Books / Living Enlightenment (Gospel of Paramahamsa Nithyananda)

1. Living Enlightenment (Gospel of Paramahamsa Nithyananda)

Author: The Supreme Pontiff Of Hinduism Bhagawan Sri Nithyananda Paramashivam

Translation Supervisor: Ensieh Sadat Taheri Translators: Yasaman Mirfendereski Yara Mirfendereski Yegane Kazemi Editor: Mohsen Hakimi Graphic & Layout: Aziz Mohseny

گ َ مسا � ن � ت آناندا ِ روشنگری زند� ن کتاب دی� پارامآه

ت آناندا ن � َ مسا � نویسنده: پارامآه

رسپرست م� ت جمان: انسیه سادات طاهری م� ت جمان: ی یاسمن م�فندرسىك ی یارا م�فندرسىك یگانه كاظىم ویراستار: محسن حکییم یا�: عزیز ن محس� گرافیک و صفحه آر

پارام َآهمسا نیتیآناندا The Supreme Pontiff Of Hinduism Bhagawan Sri Nithyananda Paramashivam

Living Enlightenment ت آناندا ن � َ مسا � ن کتاب دی� پارامآه سخ� ن انیهای ارائه شده به سوآمیها و آناندا سوآمیجیهای تعالیم � ن � ت آناندا در رستارس جهان

ترجمه فاریس به کوشش: انسیهسادات طاهری Ensiehsadat Taheri

23
ستید
خود ه
ساسات
شما اح
24
در عشق
غوطه ور
25
ست؟
عشق چی
26د
خلق شو
یتواند
عشق نم
26

قراری(می )بی
نوع ناآرا
مان پنج
عشق در
28

میآورد ارمغان
یادی را ب
جاعت ز
عشق ش
29
فلسفی
اشید نه
گشوده ب
30صل
عشق و
یآورد و
جدائی م
»خود«
31ت.
نده اس
صال ده
عشق ات
32
شید
عاشق با
هر لحظه
33د
تان باشی
شق خود
ابتدا عا
33ن
ا حس ک شق آن ر
بدار و ع
دوست
هستی را
34اوت دارد
حترام تف
عشق با ا
35ام ادیان
شهی تم
عشق ری
36نها
وحدت آ
عشق و
سه نوع
37رد شوید
و چرا وا
بی چون
به عشق
38
در عشق
غوطه ور
38ه
ز به توج
رت و نیا
عشق، نف
38ه
ز به توج
رت و نیا
عشق، نف
39
ی عشق
یکپارچگ
40د و آزاد
شق باشی
شید، عا
مالک نبا
42
روابط
عشق در
44.
شق را در
جریان ع
مراقبه-

جای هیچ نگرانی نیست ........................ 44

45
یست؟
نگرانی چ
45
واند؟
شه مید
گرانی ری
چگونه ن
46
طور
را همان
همه چیز
48
ده
جای مان
یراثی به
نگرانی-م
50
ی ما
افزار درون
- نرم
مخمصه
نگرانی و
52
م
خوشخی
ویروس
53
ید!
ران نباش
رات دیگ
نگران نظ
53
گرانیها
کنید نه ن
مات کار
روی الها
54
د
ی نگذاری
رای نگران
فضایی ب
55
ت
وهم اس
ها یک ت
نگرانی تن
56
!
م بگیرید
وید و آرا
تسلیم ش
56
گر
شکلی دی
س(« در
»خود)نف
57
یید
بیرون بیا
امنتان
از حاشیه
59
شید!
وتتان نبا
نگران ثر
59کنید
انتخاب
المتی را
شید، س
نگران نبا
60
د؟
ک میکن
گونه کم
مراقبه چ
606
مراقبه

بدون استرس پیش روید! ....................... 61

62
ست
شین نی
ذهن ما
63
یر مرتبط
اتصال غ
63
ویت
شکاف ه
64
د است
ک فراین
ذهن ی
64
م است
یک توه
ذهن هم
65
م؟
میگیری
ه تصمیم
ما چگون
66
ه« باشید
در »لحظ
د یعنی
مان بروی
ماورای ز
68
درونی
گفتگوی
68
شوند
رس می
عث است
واژهها با
69
استرس
جسمانی
تأثیرات
70
ن
ی در ذه
است ول
یک قاتل
استرس
70
دارد؟
غل ربط
س به ش
آیا استر
72
سترس
فراتر از ا
72
راقبه
تکنیک م

با ترس های خود روبه رو شده و رها شوید! 73.

74ست؟
ترس چی
74ن شما
چاله درو
و سیاه
بیگبنگ
74ص!
س خال
زدم تر
ست و با
ل ناب ا
دم تمای
74رد منفی
ی و رویک
ن توانای
مبارزه بی
76گری
رای روشن
مکانات ب
افزایش ا
77س
جه با تر
ی در موا
شجاعت
نترسیدن
77اریکی
ترس از ت
78رس
ز طریق ت
حکمت ا
78ت
دن هوی
دست دا
ترس از
78مرگ
ترس از
79ترس
رم فعال
خشم - ف
79ی ترس
حملهها
79رس
غلبه بر ت
80نا
ادهیشتا
چاکرا سو
81 8تجسم
81ه
ای مراقب
تکنیکه

درد معلم بزرگی است............................. 84

84ت؟
درد چیس
85ک
مقابل در
زمان در
85سکه وی یک
ت - دو ر
درد و لذ
86کن درد آزاد
لذت و
خود را از
86ی در درد
هوشیار
86تا مرگ
گام تولد
درد از هن
87درد
جدایی از
87ن است
دهی ذه
درد - پدی
87دون درد
زایمان ب
87م
درد فانتو
88ما
اثر دارون
88یکنیم
دعوت م
ما درد را
89بدن درد
89د« است
اطر »خو
درد به خ
90یقت جوی حق وع جست
الیزور شر
درد - کات
91ی پرتاب ج، سکو
درد و رن
92اختی تغییر شن
92ت
درد اس ت، درک درد نیس ی فرار از
روشنگر
92یذهنی« ی به »ب
درد- راه
93ل
درد تحو
93»تو« حق یقی شناخت ضرورت
93ه
ای مراقب
تکنیکه

آرزو انرژی پویا است.............................. 97

97سید را بشنا عی خود های واق
خواسته
98حقق ی برای ت
میل واقع
98ل ش و عم
آرزو، دان
99کنید ژه تبدیل ع به سو
از موضو
آگاهی را
100نید زندگی ک
در لحظه
100شق
قدرت ع
102شق
شهوت ع
102ف کنید خود کش
را درون
مرد و زن
103ی غائی
کیمیاگر
1061
تجرد
106ه
ای مراقب
تکنیکه
106مراقبهی
Dukkha Harana
108ت ولیه اس
ان گناه ا
گناه، هم
109ست؟
گناه چی
109اه
ساس گن
انواع اح
109نواده
وسط خا
د شده ت
گناه ایجا
110ادی
گناه و ش
110معه
وسط جا
د شده ت
گناه ایجا
111داری
ی بهرهبر
ابزاری برا
111دو راهی
112جهنم
بهشت و
112دمان
وسط خو
د شده ت
گناه ایجا
113ن
خانه ذه
ه در رود
سنگ گنا
113رید
را باال بب
خودتان
خودتان،
114است
هر نفس
گناه، تظا
114س گناه ، احسا
اولین راه
115اعتیاد
رهایی از
115درون
نگاه به
راه دوم -
116خالقی
وحدت ا
116شید
درست با
ر لحظه
اشید، ه
هوشیار ب
116د
غلط بروی
رست و
فراتر از د
117گاهی
ر مقابل آ
وجدان د
117عد
ستن قوا
رای شک
طبیعی ب
غریزهی
118»نه«
هیجان
118ش دهد
واند آموز
گی میت
فقط زند
119ش زنده
قابل هو
رده در م
قوانین م
120.
ر اساس
یتواند ب
کسی نم
121یا انتقام
ین - فرار
ج از قوان
راه خرو
121ابدی
تید -آزاد
وکتا هس
نیتیا م
شما یک
121سئولیت
گناه و م
122ب شما
ت انتخا
مسئولی
123د
گناه مفی
123جر شود
سمی من
یماری ج
واند به ب
گناه میت
124با است
راهی زی
پذیرفتن،
124ن کنید
را امتحا
کوچک
تجربهی
فقط این
124دهد
را تغییر
تر عالئم
واند بیش
گناه میت
125ودایی
جتماعی
سیستم ا
126کاملید
هستید،
نگونه که
شما هما
126ن نبودن
ق ورزید
ابل عش
گناه از ق
احساس
126دانی
قابل قدر
گناه در م
127تسلیم
کامل و
پذیرفتن
128ست
ک رؤیا ا
زندگی ی
128ر
ادی دیگ
ت از است
گناه تبعی
129قبههای مراتکنیک

شما بهترین هستید، مقایسه چرا؟ ............ 130 مقایسه و حسادت ....................................... 131 چرا مقایسه؟ ................................................ 131 بیهودگی مقایسه .......................................... 132 داستانی زیبا از ذن.......................................: 132 باال و پایین نردبان........................................ 133 خواستهها در مقابل نیازها ............................ 133 انجام دادن، داشتن و بودن .......................... 134 شما منحصربهفرد هستید ............................. 134 حسادت وجود خارجی ندارد......................... 135 موضوع مورد حسادت را محکوم نکن ........... 136 رنج دیگران بدتر از رنج خودمان است........... 136 حسادت، مادر تدلیس.................................. 137 فشارگروه همتا، چوب حسادت...................... 137 چگونه بر حسادت غلبه کنیم ......................... 137

شما آنی نیستید که فکر می کنید! ........... 140

140خلوص ر مقابل
جدیت د
141ت؟
دن چیس
جدی بو
141ی
کمالگرای
142ات از اشتباه
یادگیری
142ستی
بودن ه
همزمان
143ست
ق شما ا
ای منط
زندگی ور
143ست؟
س- چی
Ego -نف
144»نه«
نیرومند
احساس
144اده
خارقالع
در مقابل
معمولی
145مناسب
از ماسک
استفاده
145یشود
متولد م
ارضایتی
نفس از ن
146انجامد
فس می
رنج به ن
146د لذت ببری
یتوانید
نفس م
ط بدون
شما فق
146ت با طبیع
رتباطش
نفس و ا
147ی دوگانه
هویتها
148ست
نفس پ
148س-خود
انواع نف
149تماعی
نفس اج
۱۵۰ل من
من و ما
۱۵۰تاد
مقابل اس
نفس در
۱۵۱داستان
Dakshinamurthy Swamigal
۱۵۲ه
ای مراقب
تکنیکه
۱۵۲ید
شته باش
بهیاد دا
بیننده را

قدردانی کافی است؟ ............................. ۱۵۴ قدردانی- چیست و چرا................................. ۱۵۴ فقط بهخاطر وجود داشتن، شکرگزار باش...... ۱۵۶ همه چیز یک هدیه است ............................. ۱۵۷ به دیگران با »قدردانی« احترام بگذارید ......... ۱۵۸ از بدنت تشکر کن ........................................ ۱۶۰

همه چیز فرخنده و مبارک است................ ۱۶۱ قدردانی کارماهای شما را میسوزاند.............. ۱۶۶ قدردانی- عبادت و دین غائی ........................ ۱۶۶ توقع، مقصر است؛ آن را رها کنید!................. ۱۶۸ زبان بدن شما با قدردانی تغییر میکند.......... ۱۶۹ مراقبه........................................................... ۱۷۰

حقایق ژرف تر زندگی ۱۷۱

۱۷۲ها م ذهن ر
پیچ و خ
توانید از
شما می
۱۶۳ای
ده دقیقه
آزمایش
۱۷۳ذهن
طبیعت
۱۷۴ی
هوشیار
۱۷۴ی
کلید غائ
۱۷۵ستید
د آگاه نی
قیقی خو
ذشته ح
شما از گ
۱۷۶دارد
ه وجود ن
پرتوی ک
۱۷۷ی
پرتو شاد
۱۷۷ی هستن های تن
د حباب
افکار مانن گ ماه
۱۷۹نیست
مانگونه«
هرگز »ه
۱۷۹ه آزادی
از ترس ب
۱۷۹د
میبخش
ن قدرت
ا به ذه
ترس شم
۱۸۰د
ار رخ ده
فقط بگذ
۱۸۲د
اد نمیکن
شما را آز
جامعه
۱۸۳ن
دن- ذه
افسانه ب
۱۸۳ی
ا شفایاب
رها کن ت

شما می توانید از پیچ و خم ذهن . . . ........ ۱۸۵

دنندگی کردن حال زه در زماشورمندان

شودایگزینکارتان جید که افاجازه ده

عاطفی ذهنی و جسمی،شکالتراه حل م

زمنیهای مرای بیمارراه حل ب

دگیرای افسرراه حل ب

ادبرای اعتیراه حلی

س ازرای ترراه حل ب

رشیکالت گوابرای مشراه حلی

یبرای آلرژراه حلی

یبرای پیرراه حلی

یبرای خستگیراه حلی

برای گناهراه حلی

دنشاهد بو

یستانتخابی نیستسعادت ابرکت و

ی غلطهویتها

،رها کنید

د رازدگی خو»شما« زنست کهآیا الزم ا

«ه نیستمام دهند»من انجتکنیک -

وشن- یک ررها کرد

ه ای مراقبتکنیکه

چرخه ی کارما شکستنی است .

ته استات گذشمت تصمیمموع تمامحال مج

کشانا

ه ی آگاهانتخابهامجموع انکارما - م

ستب شما ای، انتخابادر زندگهمه چیز

ا و کارماسامسکارواسانا،

واسانا

ا سامسکار

کارما

ی بدنفت الیه اها در هسامسکار

سمانیالیهی جسمزمن و خستگی

های آرزوامسکارانیک و سالیهی پرا

ه اهای گناهسامسکاررهنی و الیهی ذ

د راهای درسامسکاساسی و الیهی اح

میقخواب ع)علی( وی سببیالیه

کارماسه نوع

های ی از رنجراه رهای

ماخهی کاری از چرخراه رهای

و معلولانی علتاصل کیه

هانجوش کیجنب و زندگی پر

ا پاسخواکنش ی

رندمایی ندهیچ کاراستادان

ت مهم استتنها نیت

ذارداثثیر میگیری نیتتستاد روحضور ا

ت آزاد استاز کارماون نیتاقدام بد

عملنیت و ع

شین؟ت یا ماًمأموری

چیست؟ین تولدکارمای ا

حلن تولد ارمای ایچگونه ک

.به سمت مشیر راهمان ش

غاز شد؟و مرگ آرخه‌ی تولدچگونه چ

. .حیوان .ت یکن به هیبآیا انسا

. .بعدی .رای تولدجبوریم بآیا ما م

خانه‌اشت بهی - بازگروشنگر

ر کارماای غلبه بتکنیکه

یینی‌مراسم آ

کهاویت کلی‌یینی- تقپوجای آ

پوجا

ما برای کارپادزهریآگاهی -مراقبه و

هی کارماییی دربارافسانهها

مرگ یک بزم است داستان یایاتی درک مشترک از مرگ چرا ما از مرگ میترسیم؟ پاسخ زندگی در راز مرگ نهفته است وارد شدن به مرگ رهایی غائی شروعی تازه راز رازها مرگ در حضور من - قبل از روشنگری مرگ در حضور من - پس از روشنگری آنچه در لحظات آخر به یاد میآورید تجربهی مرگ خود من در زمان مرگ چه اتفاقی میافتد مرگ هر روز اتفاق میافتد جهان بیداری در مقابل جهان خواب هنر مردن فضایی برای چیزهای جدید مرگ را شکست دهید »بله«ی کامل مرگ مبارک واقعیت یک رؤیا است زندگی و مرگ در مقابل بیداری و خواب زندگی یا مرگ بستگی به جهت پرانا دارد پرانا در حالت بیداری، رؤیا و خواب عمیق کنترل زندگی از طریق هوشیاری هوشیاری، زندگی و مرگ را کنترل کنید واقعیت و رؤیا هر دو از پرانا . . . رؤیاها و زندگی

رگواب و مررانادر خحرکت پ

گگی و مرگ‌خهی زندگی‌ردن چرمتوقف ک

. .هزاران .حصولدایی، مفناوری و

شفاجتغییر جر یان پرانا

مرگزندگی وروبهرو شدن باشجاعت

ستشدن افضای کی مرگ، درهانی حل

ه ای مراقبتکنیکه

ه دو ای مراقبتکنیکه

نا دا اسپورا نیتیا برنامه‌ی

یدش هستشما هو

بیعی هوش ط

شوندولد میهوش متبچهها با

معرس و طمحرک تنیروهای

ت؟ش چیستجش هو؟معیار سن

اده هوش سختگی-خودانگی

هیکلی آگا

ن از قوانینت: فراتر مسئولیت

ینجااکنون و ا

ق استرای منطق‌انه، و هوش عا

ر کردندرک کردن، نه فکر

زار؟باب یا ابذهن - ار

ذهندر ژرفای

ارشییستم گوهوش س

غز هوش م

ب هوش قل

زیع شدههوش تو

دن اعتماد به هوش ب

تیاد صی از اعتنی خالراه تضمیم

ستهوش اا دارایبدن شمهر سلول

گرد درمانگروشمند خ انرژِی هو

مان کنیدوانید درشما میت

تیاعنوی نیشفای م

سعادت‌هوش،محبت،

بیندازیدود را راهندگی خو‌نیست زشما الزم

ن زندگیتناپذیرش پذیربودپذیرش ا

یا ش نیتقانون پذیرنون مراقبه - قائمهی

صغیرجهانی هانی - ج‌و جهان کبیرهوش ج

آشفتگینظم دردر نظم و آشفتگی

میدهدهانی بهما پاسخ‌هوش کی

دهدسخ میکار ما پاآب به اف

و واقعیتاریخیحادثهای

طبیعتارتباط با

ده قدرت ارا

ون مانعفضای بد

ست،جربه نیشهوش، ت

ش‌گراه هو‌ی در بزر‌ مانع‌ی عاطف‌ی - وابستگ

زندگی‌ی اداره شده برای‌برا‌ت تضمین‌هوش ت

وش‌مقابل ه‌عقل در

ت‌شتباها‌شی از ا‌هوش نا

اینکهای درکهوش بر

تجسم‌هوش و

ا کنید‌ی‌تکنیک مراقبه - عقل را ره

مسئولیت، شما را باال می برد .

ی است‌ت و انرژ‌مسئولی‌مهربانی،

اختی‌تغییر شن

ردمت مت به متعهد خد

سئولی‌مقابل م‌نفس در

ت‌ت نیست‌ی جدی‌تپذیر‌مسئولی

صبر‌اعتماد و

ن‌ل دیگران‌ت در قبا‌مسئولی

گری‌ت روشن‌مسئولی

ت‌ه موقعیت‌حالت، ن

رهبری یک »حالت« است نه یک مقام.......

نه‌پیشزمین

یست؟رهبری چ

ت؟.ر چیست‌یک رهبر؟‌موفقیت‌یدی در‌عناصر کل

هبر‌آگاهی ر

. .نتخابی .نتیجه‌ی ا‌رهبری -ن

بر‌عیت رهبر در م‌قابل موق‌حالت ر

اضطراب‌گیری و ا‌تصمیمگ

بهرهوری

بهرهوری‌محرکه بر‌یر اثرات‌رقی - تأثیر‌عرفان ش

خودآگاه‌ذهن نا‌فروید از‌بازنمایی

ی‌د و نوآور‌ا بر شهو‌مسکاراه‌تأثیر سا

ی مراقبه‌روشها

شورمندی شکست نمی شناسد .

ت؟‌)چیستی Intensityی(شورمند

ده‌ی سوزانن‌شورمند

»بودن«در مقابل»شدن«

ود‌شی وج‌شفابخ‌لمس اثر

ی است‌شورمند»بودن«

شم‌ی در خ‌شورمند

ب‌نه سرکو‌نه ابراز و

ورمندانهزندگی ش

ا‌سامسکار‌کارما و

دا‌و راه بودید‌راه بوفالو

است‌هیت کار‌تقل از ماشور مس

ور‌القه و ش‌تفاوت ع

ایزید‌داستان ب

جام‌ی که ان‌در هر کار

گاهی‌ر حالت آ‌یی و چها‌شورمند

حالت‌ی در سه اد - آگاه‌ی شورمندجستجو

!بیدار شو

ب‌ت خوا‌ی در حال‌شورمند

ه به‌بینند‌حالتها‌توجه از

مت چهاربه حالدروازهای

د؟وشنگر ش‌یتوان ر‌چگونه م

بینید‌یکباره به‌هی را به‌نیروی ال

ی خدا‌ستوجو‌ی در ج‌شورمند

یکند‌تعیین می‌سن را‌شورمند

دف‌برای ه‌ی شما را‌شورمند

میق‌معنوی ع‌تجربه‌ی

هی‌نیروی ال‌مواجه با

شی‌نا ماهاری‌مرگ راماتجربه‌ی

عی‌ی اجتماع‌ی خدمات‌انگیزه برا

اهمسا‌شنا پاراماورمندی - راماکریقدرت ش

ی بوداشورمند

م‌معنویا‌ن تجربه‌ی‌ی در اولی‌شورمند

دفن‌در محل‌راهرفتن

ستاد‌دگی - انگیری زند‌پیام روش

ستاد‌قعی با ا‌ارتباط وا

رمندی‌حرکه شور‌نیروی م

شود‌ما داده‌تا به‌ش‌بخواهید

ی‌ش نهای‌ی - روشورمند

گی کنید‌است‌روش مراقبه - استبخواهیدزندگی اد را زند

شدن‌شورمند‌قبه برای‌روش مرا

دن‌ورمند شده برای ش‌ای مراقبتکنیکه

بازیابی معصومیت، .

ت؟ت چیستمعصومی

د.میانجام‌شنگری‌ت به رو‌معصومی

چیست؟عمومی‌انگیزهی

یری‌فاصلهی سکوت،‌بین یادگ

یت‌استفاده از معصوم‌ی از درک با ا

یر باشیدآسیبپذ

تماد‌تسلیم ش‌دن با اع

ّت، بلوغ‌ت، کلی‌معصومی

شما بخشی از آگاهی جمعی هستید .

راءژی و ماوماده، انر

انتومیدنیای کو

محدود‌تماالت نا‌جهان اح

واقعی‌ماهیت

تمال‌اهده اح‌فعل مش

ی ادراکفیزیولوژ

ا-زماندرک فض

مان‌ی فضا-ز‌هار بعد‌جهان چ

ست‌ل شده از یازده بعداواقعیت‌عد تشکی

ی است‌، بینظمت - نظم‌، نظم است‌بینظمی

است‌ی انرژی‌بی نظم

ت‌نظم است‌بینظمی

ت‌می است‌ن بینظ‌نظم هما

هده‌ه ـ مشاهده‌هده شدمشاهده گر ـ مشا

. .اهدهگر .ی به‌مش‌ی آگاه‌دگردیس

معی‌آگاهی ج

ر‌اتفاق نظ

وش‌تری از ه‌طوح بالا‌دن به س‌تبدیل ش

ها‌ا و پاسخ‌پرسشه

صلح جهانی از شما آغاز می شود.

ی‌دت فرد‌نبی سعا‌صول جا‌انی- مح‌صلح جه

ت‌ن را تح‌ردی جها‌آرامش ف

ی‌ی جمع‌هوشیار

رون‌نگاه به د

ییم‌هان برآ‌جهای ج‌پس رنج‌چگونه از

یابیم‌ن رهایی‌رنج جها‌چگونه از

صلح‌مراقبه بر‌ن اثرات‌ی پیرامو‌مطالعات

انی‌صلح جه‌مراقبهای

روشنگر‌وجوداتعشق متر نابناپذیر‌ِ‌ی‌تأثیر اجت

دارسالت ن‌ایتیانان

روش مراقبه برای صلح جهانی

ی است‌قمار غائ‌سانیاس

سانیاس

اشید‌د جاری ب‌مانند رو

ت‌نی نیست‌عزلتگزی‌سانیاس

ی کنید!‌ت زندگی‌در واقعی

س‌و سانیاسامسار

شو‌ی بیدار‌برای آزاد

سی!‌یک سانیا‌ویژگی ی‌وحدت -

ت!‌گری است‌ای روشن‌زندگی بر

ی است‌رطیساز‌مقصر، ش

ببرید!‌ری لذت‌از ناپایدا

نیاس‌بانی، ساشق، مهرتسلیم، ع

د‌خ میده‌نیاس ر‌وقتی سا

میشود‌اه شما نعیسد ر‌عشق واق

روشنگری کلید پادشاهی شما .

.ی کرهی‌شنگر رو‌ودات رو‌چرا موج

ت‌ی هست‌روشنگر

شنگری‌دهی رو‌طر به ای‌تعلق خا

ی زندگی‌روشنگر

د‌قبل و بع

حیت‌دون صلاح‌عمیق، ب‌خواستن

نگری‌جی روش‌ی و تدری‌ای ناگهان‌تکنیکه

موسیقی‌جادوی

روشنگر‌جامعهی

نویت‌ورش مع‌ستگاه پر‌هند - د

ر‌برای بشر‌خدمات‌بزرگترین

شدن‌روشنگر‌برتر برای‌ده دلیل

راه های زندگی سعادتمندانه

ه؟چرا مراقب

ت؟ی چیست؟‌لی زندگی‌هدف اص

چیست؟سعادت

یست؟مراقبه چ

ه؟چرا مراقب

هر لحظه مراقبه کن خود ی‌ید تا توری ا به هی زندگ‌یا را به

ییدوارد نما

م؟نیاز داری‌ی مراقبه‌کنیکها‌چرا به ت

قبهفواید مرا

ر‌د درمانگ‌افکار خو

راقبهمزایای م

ر مراقبه«‌از »مراقب زندگی‌گی« تا »ه در زند

هیم؟انجام دی مراقبه‌چه زمان

نیتیآ دایان مراقبه ی سعادت زندگی

نیتیآ دایان -مراقبهی سعادت زندگی

یوگای نیتیآ برای ذهن، بدن و ماوراء

ست؟یوگا چی
عیت و راصله واقکاهش ف
حالت وجودی
ی بنیانگذار یوگاپاتانجال
استاد یوگی - ارگهوپاتی
ه. با نیت به بدن را حرکت دهیم و نتیجه بگیریم.
شواهد علمی
هدف از یوگای نیتیآ

هشت گام برای زندگی روزانه سعادتمند

زندگی در سعادت
خندهی نشاط آور
تصدیق نشاط آور
پاکسازی نشاطآور
یوگا نشاط آور
مراقبهی نشاطآور
مراقبهی نیتیآ دایان
ابزار سعادت دت
عادت(نشاطآور) انرژی نشاطآور)س
آواز خواندن نشاطآور

استاد - روشنگری زنده

داستان شیر و بچهشیر
شما شیر هستید، نه بز!
آیا به استاد نیاز است؟
اهمیت استاد
یادگیری از استاد
رابطهی بدی
خدا و استاد
پنج راه برای برقراری ارتباط با استاد
مراحل رابطهی استاد -شاگردی
زنده استاد، روشنگری
چگونه با استاد باشید - پذیرشید - یرا باشید
سامسکاراهای خود را
آغازگری چیست؟
عشق غایب
بیداری در برابر هدف زندگی و استاد
هدف زندگی در مقابل اثرات محرک
پل اعتماد بین استاد و شما
پایان نمایش اخالقی و انتقادی زندگی
تسلیم- تکنیک نهایی
چگونگی وقوع اوپانیشاد
شک و ایمان
به هویت خود شک کنید، نه به استاد
فقط در حضور استاد قرار گیرید
حس ارتباط
قدرت به حرکت در آوردن صخرهها
تنها موردی که نمیتوانی دید
تغییرات سختافزاری و نرم افزاری
اثر ظاهر DNA
انرژی مورد نیاز برای انجام تحوالت
واسودوا کوتومبا
Vasudeva Kutumbaha
پرسش و پاسخ

مراقبه هایی برای روشنگری زندگی

به فضای برون و درون خود بنگرید
هوشیاری هنگام خواب
مراقبه پویا
.1 رقص سعادتمندانه
چرخش
.2 مراقبهها Vatha-Pitta-Kaphaی
مراقبهی واتا
مراقبهی پیتا
مراقبه کافا
تعادل پیتا
تکنیکهای تنفسی
.1 آگاهی از دم و بازدم و فاصله بین آنها
.2 هوش در فضای خنثی و انرژی
.3 آگاهی از بخش خنثی در
.4 آگاهی از فاصلهی الهی تنفسی با عادت عمیق
.5 ویپاسانا
مراقبهی سریع قدرتمند
.1 پذیرش
.2 فقط توقف کنید!
.3 مراقبه بر روی خاطرات عاطفی
.4 تغییرات- پدیدهی تغییر ناپذیر
.5 زندگی را در درون و برون خود دریابید .
.6 بامبو توخالی
.7 از درون به خودتان آینه بنگرید.
.8 آرامش اندام
.9 من هستم
.10 فقط بنشیند
.11 آگاهی در هنگام خوردن گام
.12 »بله« بگویید
.13 به تمنای ذهن و جسم خود
.14 آیا اینجا هستید؟
.15 فراتر از کلمات
.16 انتقاد
.17 پریشانی درونی و بیرون
.18 همه چیز را کنار بگذارید
.19 کمک به دشمن
.20 فراتر از اسارت و آزادی
.21 فکر کردن فراتر از ادراک
.22 حواس خود را پس بگیرید
صدا
.1 منبع صدا را دنبال کنید
.2 موسیقی
.3 اومکارا
.4 آناهاتا دوانی
.5 صدا اسمیتا
.6 مرکز طوفانی صدا
.7 از صدا تا احساس
تجسم
.1 نور را تجسم کنید
.2 هاله ی نور
.3 خالی شوید
.4 پاک کردن صفحه ی درونی
.5 از کلمات تا حس بودن
.6 بی وزنی-تکنیک دوم
.7 رابطه ی اثیری
.8 شرطی شدگی خود را بسوزانید

لمس انرژی الهی

| شفابخش شفای معنوی نی تی آ | |----------------------------|--------| | شفابخش شفای چیست؟ |

فواید درمانی شفای معنوی نیتیآ روشنگری زندگی را تجربه کنید

| اناندا دارشان | |-----|------------|

اشتراک گذاری سعادتمندانه

تجارب شفابخش
ی
شفابخش
ی مراقبه
برنامهها

دربارهی The Supreme Pontiff Of Hinduism Bhagawan Sri Nithyananda Paramashivam برنامهها و کارگاهها برنامهی سعادت زندگی سطح 1 برنامهی سعادت زندگی سطح 2 برنامهی سعادت زندگی سطح 3 فناوری سعادت زندگی )Lbt) بیداری درونی The Supreme Pontiff Of Hinduism Bhagawan Sri Nithyananda Paramashivam نکات برجسته ماموریت نیتیاناندا

واژه نامه

درباره ...SPH

پیشگفتار

بسیاری از روشنفکران و دانشمندان بهاین نتیجه رسیدهاند که آگاهی افزایش یافته است. اینکه این موضوع به عصر آکواریوس-مانند مربوط بوده و یا به پایان استعاری دنیا-همانند مایانها در اینجا مورد سؤال نیست.

پرسش این است که تعریف ما از آگاهی چیست؟ بهعنوان موجودی اجتماعی که تمام زندگی ن احاطه شده، راهنمای رفتار ما همیشه شعور ما بوده است، اما شعور بهمعنای آگاهی نیست. آگاهی، بهمعنای والاتر از لذتهای دنیوی-که در جستوجوی آن هستیم-و از این امر مطلع بودن است که زی فراتر از آنچه میبینیم، وجود دارد. آگاهی همان تنش درونی است که به ما میگوید، چه هستیم. آگاهی مشعل هوشیاری درونی است که ما را به مقام بودن راهنمایی میکند که متوجه شویم فراتر از آنچه که فکر میکنیم، هستیم.

به همین دلیل انسان قدرتمندترین زیستی است. انسان بهمراتب والاتر از یک موجود صرفا زیستی هستیم و رایانه ها نمیتوانند جایگزین انسان شوند. ذهن و بدن را نمی توان جایگزین کرد، اما انرژی انسان قابل جایگزینی نیست. این واقعیت است که ما مخلوقات هستیم، اما باز هم میتوانیم از این جایگاه فراتر برویم.

به این مسأله ساده و در عین حال نامشهود، از زمانهای بسیار قدیم، خردمندان همهی فرهنگها، عمیقا ِ"درون ما چیست" اندیشیدهاند. این پرسش که "من چه هستم"، پرسش مکرر بسیاری از حکیمان بوده است و بسیاری از آنها پاسخ را یافتهاند. پاسخ تجربه بود. کتاب مقدس تمام ادیان بزرگ بیانگر نظرات این استادان خردمند است که تجربیات خود را از عرصه خود برای ما به یادگار گذاشتهاند.

این تجربه ای است از THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM

این جلد ماهیت حکمت THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM است که تاکنون به چاپ رسیده است. وی سخنرانیهای متعددی در این خصوص داشته و تفسیری دربارهی آثار بزرگ- چون بهاگاواد گیتا ارائه داده است که در طی پنج سال گذشته تعلیمات برای گروههای بزرگ عمومی و خصوصی بیان شده است. این کتاب شامل ماهیت این تعالیم است که شما را به درک این ضمیر میرساند که چرا ما بعضی از رفتارها را انجام میدهیم، بهاین که چگونه میتوانیم تغییرات در آنها ایجاد کنیم رهنمون میسازد تا بتوانیم با انرژی کیهانی به هماهنگی برسیم. تکنیکهای مراقبهی ارائه شده در این کتاب بهشما کمک میکند تا این همگام بودن را تجربه کنید. درک و تجربه ی این که ما با انرژی بیرون از خود یکی هستیم، آگاهی ما را باال میبرد و متوجه خواهیم شد که ما با هر شخص دیگری یکی هستیم. اگر چه آن شخص فرهنگ، رنگ، زبان، مذهب یا قبیلهای متفاوت داشته باشد. بنابراین ما هم امواجی از یک اقیانوس کیهانی هستیم. این تجربه THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM است. این تجربهای از روشنگری زندگی است. در حالیکه فصلهای این کتاب در چارچوب با نظم مشخصی قرار گرفتهاند، شما میتوانید با رجوع به هر فصل موضوع مورد نظرتان را مطالعه کنید. چراکه همهی فصلها مرتبط با موضوع "روشنگری زندگی" هستند و هر یک از آنها مسیر منحصربفردی برای تجربه است و نه گامی پیوسته. در این کتاب توضیحات کلمات غیر فارسی، عالوه بر بخش واژهنامه در پاورقی نیز ذکر شده است. همچنانکه تجربهی عمیقتری کسب میکنید و احساس نیاز به برقراری ارتباط با دیگران که نیاز مشابهی دارند، را میکنید. عالوه براین میتوانید به یکی از صدها Bliss Centers در سراسر دنیا ملحق شوید و با افراد دیگری که در حال طی این مسیر هستند، رابطه داشته باشید. این کتاب یک سفر شگفت انگیز به حقایق انسان و هدیهای از استادی روشنگر در این قرن است.

سخن استاد

اگر شما اینجا هستید این بدان معنا است که »هستی« میخواهد که بدین شکل حضور داشته باشید. شما فقط نیستید، شما یک واقعهاید. شما معجزه ی آگاه »هستی« میباشید. تصور نکنید که این حضور تصادفی یک تفکر مثبت اندیشی است. این یک حقیقت ساده و واضح است. اگر بهآن اعتماد کنید، بهتجربهی زندگی در اوج خود خواهید رسید.

بدانید که »هستی« از طریق شما سعی در ابراز وجود خویش دارد. آنچه را که استعداد های نهفته مینامید چیزی جز ابراز وجود هستی از طریق شما نیست. هنگامی که شما آزادانه این اجازه را به آن میدهید، شروع به درک توانایی های بینهایت خود خواهید کرد. هنگامی که شما شروع به تحقق بخشیدن به هستی میکنید، با انرژی روشنگری، زندگی مینامم. زندگی که من آن را روشنگر زندگی مینامم به انرژی جاری تبدیل میشوید، چیزی که تجاری »هستی« همراه با اتفاقات معجزه آسای آن است.

هنگامیکه اینگونه زندگی میکنید متوجه خواهید شد که هیچ مانع شخصی، هیچ اشتباه عاطفی و هیچ چیزی عقب نگه دارد. زندگی بهطور مداوم مانند یک رودخانه در جریان است و هر لحظه سعادت و شکوفایی را با خود حمل میکند.

در این کتاب، شما حقایق عمیق و تکنیکهای قوی برای غلبه بر موانع شخصی و حل تعارضات احساسی خواهید یافت. شما هم میتوانید به حقایقی دست پیدا کنید که اهمیت تان را در این کیهان وسیع شناسایی خواهید یافت. شما همچنین شروع به حرکت در سطح باالتری از آگاهی میکنید.

این کتاب برای کسانی است که میخواهند یک زندگی شکوفا داشته باشند. در این مکتوب، ارسال نفس بر هر فردی واجب است. این تسهیل و جهان آشکار شده است. تجربهی هدف غایی بشریت در سیارهی زمین.

تجربیات شامل موارد زیر است: Shakti: انرژی برای درک وتغییر آنچه شما در زندگی میخواهید تغییر دهید. Buddhi: هوش برای درک و پذیرش آنچه که نیازی نیست در زندگی. Yukti: شفافیت در درک این که هرچقدر هم که شما تغییر کنید، باز هم هرآنچه که بهعنوان واقعیت بهآن مینگرید، خود رؤیایی مدام در حال تغییر است. Bhakti: صمیمیت (Devotion)، احساس ارتباط عمیق با آن چیزی که تغییر ناپذیر، ابدی و غایی است.

Mukti: رستگاری غایی، زمانی که همهی این چهار مورد با هم یکی میشوند. در روشنگری زندگی.

سخن مترجم

تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM- یگانه استاد روشنگر قرن بیستویکم - این کتاب بهقلم استاد بزرگوار هند، است. زندگین حقیقت، تجربههای شخصی من گواهی میدهند که کلمات این استاد، حقیقت است و آشکار شدن همگرايی. ترجمهی این کتاب پر محتوی -از انگلیسی به فارسی- را طوری بهعهده گرفتم که از همه موانع حتی ویروس کرونا، با قدرت تمام عبور کرد تا در دست همه ی روندگان راه حقیقت قرار بگیرد. چراکه استاد فرمود: »اگر صدبار این کتاب را به دست بگیرم، هیچ نه از آن کم خواهم کرد و نه بهآن اضافه.« امیدوارم با خواندن این کتاب یک سفر روحانی سرنوشتساز، برای آن هایی که با آن سر و کار خواهند داشت آغاز شود.

خوشا بهحال آنان که قرعهی این سفر به نامشان اصابت کند. میدانم که از چه سخن میگویم، زیرا که شاهد تحوالت چشمگیری در زندگی خود و سایر شاگردان و به نوعی اثر ماندگاری بهجا میگذارد، زیرا همانطور که در متون باستانی Bharat آمده است: ب مریدان این استاد ي نظير عرفان بودم. این تحوالت در کل وجود افراد و در نتیجه در اطرافیان آنها رخ میدهد

بینش انسان، رفتار او را بهوجود میآورد، رفتار انسان عادت او را شکل میدهد، عادت او شخصیت او را میسازد و شخصیت او، سرنوشتش را رقم میزند.

در حقیقت، واقعهای که در اثر حضور این استاد یگانه و تعلیمات او رخ میدهد، چیزی نیست جز، مردن و زنده شدن، تجربه کردن تولد دوباره و در آخر رسیدن به مقام روشنگری، رستگاری و سعادت دائم، مقام انسان کامل؛ و در فضای عشق و الهامات و خالقیت، دائمالحضور بودن.

اولین مالقات من با استاد در هندوستان در شهر ورنایس در ماه جوالی 2016 بود. پس از هفت روز اینگونه برایش نوشتم: »ناگفتهها را میشنوی، ننوشتهها را میخوانی، درد و رنج حل میشوند در دریای زیبایی و پاکی تو، چهرهی آن ندارد در مقابلت اظهار وجود کند، سوال، ز و آرزو، رنگ میبازد در تابش نور تو، برق اگر هزار بار چرخ زند به شرق و غرب، نمیتواند حتی نشانی از تو بیابد، چون تو، وسیعتری! میخواهم، با چشمان تو ببینم، با گوشهای تو بشنوم و با زبان تو سخن بگویم... سوا جمی!« استاد چه زیبا فرموده: »من بیکرانم. در جهان خرد من خود microcosms خود فرد هستم، اما در کالن گرا macrocosmos بینهایت از من ساخته شده است. هر دو از یک جنس هستیم. « در بدن تو یکسان است. آنها، سخت عاشق یکدیگرند »من در این بدن با «من ً یکسان، اصال دوست و کامال بیمعنا است. ي جدایی برای ما وجود ندارد، ً هستند و ً ما اینجا به جشن وجود یکدیگر نشستهایم بگذار من تو را جلوه دهم و تو مرا، فقط ي یکانهات با ما باش، تو هم بیا در جشن زندگی کافی است از ترس خود بگذری تا من شوی... منهای است ي این »من«ها ی که در وجود من و شما است یکسان اند و هیچ جدایی بین آنها نیست. در اینجا از یاسمن، یارا، یگانه، محسن، عزیز، اردوان، لنا، پیتر و داوید که در این راه ترجمه از همراهان من بودند، سپاسگزارم.

انسیه سادات طاهری

ایران، آوریل 2020

This Translation Is Dedicated To The Beloved Master His Divine Holiness The Supreme Pontiff Of Hinduism Bhagawan Sri Nithyananda Paramashivam

I had the great fortune to be around this living Master, whose presence radiated pure love, eternal bliss and the Cosmos itself.

Whose teaching and meditation techniques brought deep transformation and understanding that we all came to this world for, experiencing the Superconsciousness in us.

From oneness, healing, samadhi, kundalini awakening, levitation and power manifestation to a new being, to a beautiful fulfillment.

My first meeting with the Master took place unexpectedly on July 2016 in Varanasi Bharat.

Only few days in his presence my experiences were beyond any imagination. I wrote these sentences to Him:

I Wish To See With Your Eyes, Listen With Your Ears And Speak With Your Tongue... Swamiji."

I left Swamiji in Varanasi but He never left me. My living with Master began and His book Living Enlightenment became my companion.

So I decided translating this masterpiece into Farsi. Indeed this translation overcame all of obstacles we encountered during staying in Iran, including Covid-19!

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM said about Living Enlightenment:

"This Book Contains The Essence Of All That I Have Said, Am Saying, Will Say And All That I Want To Say But May Not Be Able To Say."

And He said later beautifully:

We Are Here To Celebrate Each Other 'S Existence. Let'S Celebrate Our Life Together. Let Me Manifest You. Let You Manifest Me. You Minus "Fear" Is Me."

With this, my sincere gratitude goes to all friends who worked on this Translation with me: Jasmin, yeganeh, Aziz, Mohsen, Ardavan, Lena, Peter and David.

You Are Your Emotions

  • در عشق غوطهور شوید
  • ن نیست جای هیچ نگرا�
  • بدون اس� ت س پیش روید
  • با ترسهای خود روبهرو شده و رها شوید
    • گ است درد معلم بزر�
    • آرزو انرژی پویا است
    • گناه، همان گناه اولیه است
    • شما به� ت ین هستید، مقایسه چرا؟
    • ن نیستید که فکر یمکنید! شما آ�
      • ف است! ن کا� قدردا�

گ ن یع� ابراز عشق رسشار به همه روشنگری زند�

علم روانشنایس، مغز را منشأ افکار و قلب را منشأ احساسات یمداند. رصفنظر از منشأ آنها، افکار و احساسات از ی یکدیگر جدا� ناپذیرند. بر اساس متون باستا� ن ، افکار و احساسات ما را خلق یمکنند و ما همان یمشویم که احساساتمان هست. کن� ت ل احساسات گ ، امری ضوری است. برای متحول ساخ� ت ن زند� ن که از انرژی، تنها زما� زمان، استعداد و لذت رسشار شویم یمتوانیم آنها را با دیگران قسمت کنیم.

عشق چیست؟

ن کاری که یمکنیم زی یم ی نگریم، اول� هر زمان که بهیچ� محاسبهی این است که چه سودی از آن بهما ز انسان باشد ق هم نیمکند کهی آن چ� یمرسد، فر� ش ئ . ش افکار ما با ترس و حرص �وع به محاسبه یا ش ئ یا شخص متمرکز یمشود. یمکند و توجه ما بهآن اما این امکان وجود دارد که توجه را بهفضای درون بب�یم و از خود پ ب�سیم چهکاری یمتوانم انجام دهم؟ چگونه یمتوانم بهدیگران منفعت برسانم؟ اگر بهاین فکر کنیم که از آن چه سودی بهمن خواهد رسید، پس تحت ی تأث� شهوت هستیم و اگر بهاین بیاندیشیم که چگونه یمتو ت انم منفع� داشته باشم، بهن این مع� است که افکارمان توسط عشق هدایت ّا یمکند و یمشود. شهوت انرژیای است که تمن عشق انرژیای است که یمبخشد.

بهت راس�، تعریف عشق بقدری دشوار است که کلمات از بیان آن عاجزند. سیع یمکنم از کلمات محدودی برای تعریف آن استفاد خ ه کنم، شاید بر� از آنها جرقهای در درونتان روشن کند.

عشق تجربهای درو� ن است. اک� ث ما فکر یمکنیم که ز ب انتخا� عشق یک انتخاب است و تجربهی و ابراز آن ن� است. فکر یمکنیم که اگر بخواهیم یمتوانیم آن را کن� ت ت ل کنیم و یا ح� آن را کنار بگذاریم. ی خ�! عشق گ است. یک انتخاب نیست بلکهضورت زند� گ منظورم فقط نفس کشیدن و زنده توق� یمگویم زند�

ماندن نیست؛ بلکه زنده بودن از درون و آگایه است. اگر بتوانید عشق را ابراز کنید و آن را تجربه کنید بهاین معنا است که شما از درون زنده و آگاه هستید. اگر آن را ابراز نیمکنید و یا تجربه نکردهاید پس مثل حیوانات، گیاهان و موجودات دیگر فقط نفس یمکشید و نطور ادامه خواهید داد. یهم�

ن کوتاه: داستا�

1 پرسید: » آیا یک شاگردی از یک استاد ذن استاد روشنگر سخن یمگوید؟«. استاد پاسخ داد: ی »خ�، یک فرد روشنگر هرگز سخن نیمگوید. فقط کسا� ن که نیمدانند روشنگری چیست سخن یمگویند«. شاگرد پرسید: »پس فرد روشنگر سکوت یمکند؟«. استاد پاسخ داد: ی »خ�، سکوت نیمکند. اگر سکوت کند کهدیگر روشنگر نیست«. شاگرد که گیج شده بود پرسید: »منظورتان چیست؟ نه سخن یمگوید و نه سکوت یمکند؟«. استاد گفت: »او آواز یمخواند. بله او بهجای سخن گف� ت ن و سکوت کردن آواز یمخواند«.

عشق تجربهی عایل و غ یا� انسان است و زما� ن اتفاق یمافتد که قادر بهدر اختیار گرف� ت ن آن نیستیم، بلکه عشق است که ما را در اختیار یم یگ�د. منظور استاد این بود. ت وق� که ما تحت ی تأث� این تجربه قرار یم یگ�یم هرآنچه که انجام یمدهیم همانند آوازی زیباست. سخنمان مانند شعر و وجودمان نورا� ن یمشود. جاری یمشویم و راه رفتنمان مانند رقص خواهد بود. زبان بدن ما زیبا یمشود. تمایم سخنان ما در خدمت شب�یت قرار یم یگ�د.

همهی انسانها بهصورت موجودا� ت با محبت خلق شدهاند. نوزاد تازه متولد شده منبع عشق ب �قید شو �ط است. آیا والدین قبل از تولد فرزندشان، او را یم ی شناسند؟ خ�، انرژی او در هنگام تولد عشقب � ش قید و �ط است. اما به مرور که رشد

یمکنیم، جامعه ترس و حرص را در ما یمپروراند و ما عشقمان را بر اساس حرص و ترس پیش یمبریم. گ پس دیگر آن عشق ب ، � ش قید و �ط نیست؛ بلکه عش� ق است کهدلیل دارد و بهما احساس خف� یمدهد. ما احساسا� ت همچون حسادت، ترس و عصبانیت درک یمکنیم. ن یع� ما عشق با علت را تجربه یمکنیم. ویل این امکان وجود دارد که با کیم آگایه و بیداری بتوانیم عشق اصیل را تجربه کنیم.

عشق نیمتواند خلق شود

عشق نیمتواند تنها با تصمیم منط� ق ما اتفاق بیفتد، بلکه برنامهن ی ذه� خایص الزم داریم تا عاشق شویم و کارهای عاشقانه انجام دهیم. پس باید ش�وع به ابراز عش� ق کنیم که فراسوی منطقمان باشد. ت وق� عشق واقیع در ما اتفاق یم ت افتد ح� متوجه نیمشویم کهدر حال ابراز عشق هستیم، ویل دیگران متوجه آن یمشوند.

هر زمان عشق حقی� ق بهوقوع یمپیوندد، ما رسشار از انرژی یمشویم و جرأت پیدا یمکنیم دار و ندارمان را ف پیدا با دیگران قسمت کنیم. اعتماد بهنفس شگر� یمکنیم چون یمدانیم کهعشق در درونمان اتفاق افتاده است. تنها زما� ن که از انرژی، زمان، استعداد و لذت رسشار شویم یمتوانیم آنها را با دیگران قسمت کنیم. عشق بهطور طبییع رخ یمدهد نه اجباری. پس اگر سیع در خلقت آن کنیم شبیه این است که با باز کرد ب ن گل�گهای گیل مجبورش کنیم ن عمیل را یمتوان گل دادن شکوفا شود. ی آیا چن� ی نامید؟ پاسخ خ� است. عشق همانند گیل است که از عمق وجود شما شکوفا یمشود و رایحهاش را به یب�ون منتقل یمکند و با دیگران به اش� ت اک یمگذارد.

ب� قراری( عشق درمان پنج نوع ناآرایم )

واژهی عشق معا� ن ی ، تفاس� و نظرات مختل� ف را در بریم یگ�د. ابتدا اجازه دهید از ایدهی فداکارانه و عشق معنوی خارج شویم و عشق معمویل و ساده

را با تمایم احساس مالکیتها، حسادتها، علت و معلولها در نظر ی بگ�یم. ت ح� این عشق ن که عشق را ابراز زما� یمکنید، تبدیل به کانایل ن یمشوید برای انرژی درما�

هم یمتواند کارهای بسیاری برای ذهن و بدن انجام دهد. در آینده به برریس عشق فداکارانه، معنوی و بالغ خواهیم پرداخت.

روزی مشغول خواندن مقالهای تحت عنوان »برای گ کن« بودم. از مطالعهی آن بسیار همیشه زند� شگفت زده شدم. یازده تکنیک برای طوال� ن کردن گ حداقل برای بیست سال مطرح کرده بود که زند� توسط آمارها و مطالعات تأیید شده بودند. همهی آن یازده تکنیک دربارهی عشق بود. ت ح� مراقبت ِ هورمو� ن خاص گ سبب ترشح از یک حیوان خان� گ یمشود. ً در بدن است که باعث آرامش در زند� اگر مراقبت از یک حیوان این اثر را دارد، قطعا توجه به همرس اثرات بیش� ت ی خواهد داشت. آن ن در مورد اینکه افراد چهطور طول مقاله هم یچن� ن کاهش یمدهند و اینکه عمرشان را د ی ر سن پای� گ عشق یمتواند طول عمر را افزایش دهد، و یا اینکه ت وق� عاشق باشید احتمال ابتال بهرسطان و افرسد� زی که آن کاهش یمیابد، اشاره کرده بود. ت ح� ی چ� گ ساده یمنامیم یمتواند را عشق معمویل یا شیفت� ف بر روی ذهن و بدن ما بگذارد و ی تأث�ات شگر� باعث احساس عمی� ق از بهبودی و به� ت شدن شود. 1 عشق و مراقبت از یکدیگر، پنج نوع بر طبق تان� ت ا ناآرایم را کهدر یک فرد اتفاق یمافتد درمان یمکند.

ن کوتاه: داستا�

پرسی در کالس عاشق دخ� ت ی شد. روزی گرویه افرایط او را ربودند و جهت آموزش به اردوگایه نزدیک مرز فرستادند. چند ماه بعد به شهر خود بازگش ت ت تا کارهای تروریس� انجام دهد. هنگام ورود به روستایش متوجه شد که

ِدیک هندوها در خصوص روشنگری از طریق تکنیکهای .1 Tantara سنت و روحانیت، مراقبه و مراسم پرستش

خانوادهی معشوقش در ع ت ملیات تروریس� کشته شده اند. بهدیدن دخ� ت رفت. دخ� ت ک گفت بسیار از این وضعیت ناراحت است و اگر پرس دست از این کار بردارد با او ازدواج خواهد کرد. ً تسلیم شد و به ارتش پیوست. علیه پرس فورا تروریستها مبارزه کرد و همیشهعکس دخ� ت را بههمراه داشت.

ابتدا یمخواهم در مورد یک محبت ساده و کاربردی که به هر دلییل با دیگران تجربه یمکنید صحبت کنم. خواه به این دلیل که آن شخص شما را در ت مقابل سخ�ها و اجتماع حمایت کند و یا اینکه شما فقط مایلید رابطه ای با او داشته باشید. هر عشق یمتواند بهدلیل این موارد باشد. ت ح� این ز پنج نوع ناآرایم را التیام یمبخشد. ن عش� ق ی ن� یچن� ن ناآرایم، ناآرایم محییط است. گایه اوقات ی اول� شما در محیط و یا مو ت قعی� خاص، احساس ناآرایم یمکنید. ن یع� با ترک آنجا احساس به� ت ی خواهید ن ش � ت اییط اگر شما ح� قیافه ای ز داشت. د ی ر چن� ز به خود ی بگ� ت ید یا حرک� محبت ی آم� محبت ی آم� از کیس احساس کنید، اوضاع برایتان به� ت و قابل تحملتر خواهد شد و منجر به بهبودش �ایط یمشود. ن نوع ناآرایم، تنش جسما� ن است کهعلت د یوم� ن ناآرایم یها� خایص ندارد. گفته یمشود کهی چن� ً یمپرسید عشق ن با ابراز عشق کاهش یمیابد. حتما چگونه ممکن است ناآرایم ی های جسیم را از ب� بب�د؟ برای مثال، مادری را د ی ر نظر بگ�ید که از فرزندش مراقبت یمکند. عیلرغم تمام اذیت یها� گ یمرساند، او هر روز بچه که او را به مرز دیوان� رسزندهتر یمشود، تنها بهدلیل عشق مادری! مادر با تمام تنشها کنار یمآید. در غی� اینصورت مراقبت از بچهغی� ممکن است. گ بهدلیل عشق و احسایس است که مادر

این رسزند� نسبت به فرزندش دارد. هنگایم که به فردی دیگر

توجه یمکنید، زما� ن که به شخیص لبخند یمزنید، زما� ن که با وجودتان ابراز عشق یمکنید، تمام ناآرایمها یا تنشهای بد� ن ناپدید یمشو ت ند ح� اگر یکبار اتفاق بیفتد. عشق به معلم و یا استاد یمتواند ناآرایمهای رویح را کاهش دهد

1 ابراز کنید، هوش دیده هنگایمکه خود را با رس یمشود و هنگایمکه خود را ابا قلب ابراز کنید عشق احساس یمشود. اما هنگایمکه خود را با وجودتان ابراز کنید، انرژی درو� ن تجربه یمشود و هنگایم که بدون ابراز وجود به آرامش یمرسید، رضایت و شادما� ن را به نمایش یمگذارید! همهی 2 اینها یک انرژی و از یک ذات هستند کهدر چهار منظر ابراز یمشوند.

ت پس وق� عشق را ابراز یمکنید، انرژی را بروز یم دهید. عشق برای مراقبت از انرژی متمرکز یمشود. ن یع� بهطور ط ت بییع، وق� ابراز عشق یمکنید، به کانایل برای تقویت انرژی تبدیل یمشوید که نهتنها باعث بهبود دیگران خواهد شد، بلکه ز التیام یمیابید. خود ی تان ن�

ن ن نوع ناآرایم، ذه� است. هرگونهن ناآرایم ذه� سو یم� توسط عشق قابل درمان است. محققان بهاین نتیجه رسیدهاند کهت وق� به کیس توجه یمکنید، گ مراقبت یا ابراز عشق یمکنید، یا از حیوان خان� یمکنید و یا با کودکان بازی یمکنید، احتمال بروز ب حمالت قل� را کاهش یمدهید و خطر بیماریهای مرگ بار کم یمشود.

ن نوع ناآرایم، ناآرایم عاط� ف است. ناآرایم ی چهارم� عاط� ف ن با ناآرایم ذه� فرق یمکند. ن ناآرایم ذه� یک تنش فکری است و بهت راح� قابل کن� ت ل است، حال ّ بخش آنکه ناآرایم عاط� ف تنها با چند کلمهی تسل کن� ت ل نیمشود و فقط با ابراز عشق التیام یمیابد. توق� کهش �وع به ابراز عشق یمکنید، وجودتان

.2 در سه آیینه شاهد ازیل _ پرتو روی تابناک افکند )هاتف اصفها� ن (

رسشار از انرژی یمشود ت و وق� وجودتان به انرژی باالتری برسد، ناآرایمهای عاط� ف درمان یمشوند. رسانجام، به ناآرایم رویح یمرسیم. افراد زیادی وجود دارند که یمتوانند با دیگران بنشینند، تلویزیون ببینند و یا روزنامه بخوانند، اما نیمتوانند با خودشان خلوت ن افرادی دچار ناآرایم رویح هستند. پس کنند. ی چن� ناآرایم رویح بهن این مع� است که قادر نخواهید بود با خودتان خلوت کنید و فقط یمتوانید با دیگران وقت بگذارنید!

عشق به معلم و یا استاد )master )یمتواند ناآرایمهای رویح را کاهش دهد. افراد زیادی مراجعه یمکنند و به من یمگویند سوایمج� )Swamiji )در حضور شما به آرامش دست یم ت یابیم اما وق� به م� ن ز ل بریمگردیم آرام نیستیم. چرا؟ زما� ن که شما در حضور فردی روشنگر هستید، اقدام به ایجاد رابطه و ابراز عشق بهاو یمکنید و بهصورت خودکار ناآرایم رویحتان التیام پیدا یمکند.

اگر دقت کرده باشید، موقع سخ� ن ا� ن اغلب کلمات را با فاصله ی زیاد ادا یمکنم. این باعث یمشود ناآرایم رویح شما کاهش یابد. زما� ن که جلوی تلویزیون یمنشینید آرامید، بهاین دلیل که اطالع ب ات �وقفه به وجود شما رانده یمشود و فرصت تجربهبی �قراری به شما داده نیمشود.در واقع در این زمان ناآرایمتان تقویت یمشود و افزایش یمیابد، ویل آن را تجربه نیم ت کنید و احساس راح� دارید.

اما در اینجا، اگر با حوصله بنشینید و به واژههای با فاصله گوش دهید، ناآرایم رویحتان کاهش یمیابد ز کم و تمایل ذهنتان برای جستجو ی ی فکر بعدی ن� ز یمشود. شما بهطور خودکار پذیرای آنچه شنیدهاید یمشوید و این واژهها نهتنها ذهن بلکهی قلبتان را ن� لمس یمکند.

ً در آرامش باشید و گفتگوی با خود را اگر شما کامال تمام کنید. سینه هاتان فراخ یمشود و آنچه جذب یمکنید باعث التیام ناارایمهای شما خواهد شد.

ف است اگر ذهنتان آرام باشد، تنها گوش دادن کا� ت و ح� نیاز به مراقبه ندارید.گوش دادن خود منجر به تجربهای در درونتان یمشود. اما اگر نیمتوانید درست گوش دهید، تبدیل به تجربه ای سخت خواهد شد.

ج�. کریشنامور� ت ،1 فیلسوف مشهور یمگوید: گوش دادن خدا است. گوش دادِن عمیق و کامل ً بهدرونتان بدون ناآرایم الیه است. اگر عمیقا بنگرید، حضور استاد کهعشق را در شما شعلهور یمکند منجر به التیام ناآرایم رویحتان یمشود. ت پس ح� عشق معمویل هم هر پنج نوع ناآرایم را التیام یمبخشد.

عشق شجاعت زیادی را به ارمغان یمآورد

2« افتاد. اگر ی اتفاق زیبا� در زند� گ »رامانوجا زند� گ وی را مطالعه کرده باشید، خواهید دید که چگونه از هر مرحله از زند� گ اش جهت رسیدن به روشنگری استفاده کرده است. توق� استادش او را پذیرفت، مناجا� ت خاص را بهوی آموزش داد و گفت در موردش با کیس رفت. رامانوجا پرسید: »برای دیگران چه اتفا� ق سخن نگوید در غی� اینصورت به جهنم خواهد یمافتد اگر در موردش بشنوند«. استاد پاسخ داد: »آنها به رستگاری یمرسند«. رامانوجا بالفاصله روی سکوی معبد ایستاد و همهی روستا را فراخواند. پس مناجات را با صدای بلند تالوت کرد و رو به مردم کرد و گفت: »باشد که همهی شما به بهشت بروید. من نگران جهنم رف� ت ن خودم نیستم!«.

ً عاشق هستید، احساس یمکنید که وجودتان باز شده و پذیرا و آمادهی فرارف� ت ن هنگایم کهعمیقا

-1 Krishnamurti فیلسوف مشهور هندی

گ اصالح شده -2 Ramanuja مؤسس ویشیشتادوایتا یا اصل دوگان� بههمراه آدی شانکارا و مادهاوا که سه تن از بزرگ� ت ین اساتید فلسفهی هندو محسوب یمشوند

از هر مرزی هستید. بهخاطر ن است کهعاشق، کارهای یهم� پرخطر یمکند. چون یمداند زی را از دست نیمدهد. کهی چ� زی هیچ مرزی را حس نیمکنید، در مورد ی هیچ چ� گ یمکنید. ن احساس ناام� نیمکنید. احساس گس� ت د� عشق، شجاعت و انرژی عظییم بهارمغان یمآورد و باعث یمشود در کن� ت ل خودتان باشید. در حال حاض شما در کن� ت ل خودتان نیستند و عشق اینرا ی تغی� یمدهد. زما� ن که استاد، کار رامانوجا را دید، اع� ت اف کرد که دریس بزرگ از او گرفته و اظهار داشت که رامانوجا بهدرجهی باالتری از او دست یافته است و بهاو ی پ�وزی ً عشق واقعا قلب است. هرکیس باید آن را تجربه کند

گفت که تو اکنون در فضای د ت یگری هس�.

گشوده باشید نه فلس� ف

اگر دقت کنید، می‌بینید در مقابل افرادی که با آنها گفتگو می‌کنید برنامه‌ی ذهنی مشخص دارید. تمام زندگی شما رد و بدل می‌شود با مکالماتی که از پیش می‌دانید. می‌دانید اگر گفت‌وگو را به گونه‌ای خاص شروع کنید آن فرد چه پاسخی می‌دهد! و اگر به روی دیگر سخن بگویید پاسخ آن فرد چگونه تغییر خواهد کرد. سناریو‌ی مجازی از تمام گفت‌وگو‌های روزمره در ذهنتان دارید. اگر فردی با سخن یا رفتار جدیدی وارد شود کمی آشفته می‌شوید و نمی‌دانید چگونه رفتار کنید یا پاسخ دهید و این فقط چند دقیقه زمان می‌برد تا به خودتان بیایید که چه پاسخی دهید. در غیر اینصورت مکالمات تمام روز را می‌دانید. به این مکالمات، مکالمات مرده می‌گویند که در آنها هیچ اثری از زندگی نیست.

مشکل اینجا است که همه‌مان فیلسوف شده‌ایم و نمی‌دانیم که زندگی انرژی خودجوش است که هر لحظه‌ی آن جدید است. فلسفه یعنی تکرار مکررات به راه‌های مختلف. تازه‌ای در آن نیست. در حالیکه زندگی هر لحظه‌ی چیز تازه‌ای دارد و فلسفه این تازگی زندگی را از بین می‌برد.

داستان کوتاه:

ده فیلسوف در یک سلول زندان بودند و تصمیم به فرار می‌گیرند. آنها شروع به کشیدن نقشه فرار کردند. طرح این بود که کلید زندان را بردارند و کلید را بسازند. روز فرار همه‌ی چیز طبق نقشه برنامه‌ریزی شد. تصمیم گرفتند که در شب موعود دو نفر از آنها با کلیدی که ساخته بودند در را باز کنند و به بقیه علامت دهند. بقیه فرار کنند و این دو نفر در را ببندند و به آنها ملحق شوند. آن شب فرار رسید و دو نفر در را باز کردند. بقیه منتظر علامت شدند ولی خبری نیامد. بعد از سه ساعت آن دو نفر آمدند و گفتند باید نقشه‌مان را عوض کنیم و روز دیگری را انتخاب کنیم. امشب زمانش نیست. دیگران پرسیدند چه شده است؟ گفتند زندانبان احمق فراموش کرده در را قفل کند!

کسانی که فلسفی فکر می‌کنند قادر نیستند که به چیز‌های جدید بیاندیشند و نیازمند تنظیمات از پیش تعیین شده‌اند. اگر تغییراتی رخ دهد یا موقعیت جدیدی پیش بیاید، قادر نیستند که خلاقانه فکر کنند. چرا که ذهنشان باز نیست و در محدوده‌ی بسته‌ای هستند. ما هم در زندگی مثل فیلسوفان فکر می‌کنیم و در گذشته سیر می‌کنیم. هرگز در لحظه نیستیم و اگر اتفاق تازه‌ای رخ دهد خود را می‌بازیم.

کسی که در لحظه زندگی می‌کند، وجودی باز و پذیرا دارد و با اطرافیانش به وحدت می‌رسد. در نظر داشته باشید که وجود باز یعنی به همه‌‌ی چیز احترام بگذاری و این به معنای پذیرش تحولات است. پذیرا بودن در این به این معنا است که بدانید منبع همه‌‌ی چیز کائنات »هستی« است و همواره شما در دست‌رس آن هستید. این به رسمت شناختن عمق هستی است که در آن نقش دارد. اگر وجودی باز و پذیرا داشته باشید دیگر فیلسوف نیستید و عشق هستید. با فلسفه آماده‌ی دریافت زندگی نیستید. شما افکار ثابت و ادعای فراوان خواهید داشت و زمانی که از حدش بگذرد دیگر نمی‌توانید عاشق شوید. ادعای زیاد مثل سدی مانع عشق می‌شود. وقتی زیادی مطمئن هستید و مغزتان پر از افکار از پیش تعیین شده است، عشق چگونه می‌تواند وارد شود؟ عشق نیازمند فضای زیبا جهت شکوفایی است. با فلسفه هیچ جایی برای ظهور عشق نیست. به نظرتان می‌شود در فضای محدود افکار عشق را تجربه کرد و شهد شیرین آن را چشید؟ شما خود باید آن شهد را بچشید، به آن فضا دهید و بگذارید با وجودش شما را سرشار کند. در درونتان به عشق فرصت شکوفایی و رشد در جایگاه حقیق اش را بدهید. عشق در حال جریان با هستی است، تا کاملا آن باشد

بگذارید در قلبتان اتفاق بیفتد نه در مغزتان. با قلبتان رشد باشید سپس خواهید دید که اتفاقی که در مغزتان شکست خورده است می‌کند. هیچ چیز نمی‌تواند در قلبتان پیروز باشد. عشق پیروزی قلب است و هر کس باید آن را تجربه کند. توقف در مغز راحت است و نوعی روشنفکری دنیوی است. اما رفتن به سمت قلب شجاعت می‌خواهد چون در زندگی جدید است. چیزی آشنا نیست و همه‌‌ی چیز قلب چیز ناشناخته است. در مغز، شما هویتی شکل گرفته با الگو دارید، اما در قلب، هیچ هویت و الگو بلکه فضای باز است که ورود به آن شجاعت زیادی می‌خواهد. به همین دلیل عشق برای بیشتر افراد ترس‌آفرین و نقطه‌ای ناآشنا است. ولی در مغز، زندگی راحت و آشنا است. همه‌‌ی چیز

جدایی می‌آورد و عشق وصل

اگر هستی را اقیانوس بزرگی فرض کنیم، ما قطرات از آن هستیم. با آن یکی هستیم و قطره‌های جدا از هم نیستیم. هر زمان خود را به عنوان قطره‌ای مستقل در نظر بگیریم، در مرز بین خود و احساساتمان جدایی است که احساس جدایی می‌کنیم. این همان چیزی است که »خود« نام دارد. »ما« توسط احساسات »من« و »مال من« رانده می‌شود و تا زمانی که این تفکیک وجود دارد هرگز انرژی اقیانوس که همان عشق است را تجربه نمی‌کنیم.

تا زمانی که قطره باشیم به زندگی »نه« گفته‌ایم. نه عاشق می‌شویم و نه اعتماد می‌کنیم. احساس خوشبختی نداریم، چرا که سعادت مزد کسانی است که می‌دانند چگونه عاشق شوند و اعتماد کنند. این اتفاق تنها برای کسانی می‌افتد که می‌دانند چگونه بخشی از اقیانوس باشند. سعادت تنها زمانی ممکن است که قلب ما بگوید »بله« و »نه« به طور کامل از وجود ما ناپدید شود. »نه« تاریک است و »بله« نور است. »نه« خود است و »بله« عبور از خود. »نه« راه فرد ناآگاه است و »بله« راه آگاهی و بیداری. تمام دل‌گیری‌ها و رنج‌ها در زندگی گفتن »نه« بوجود می‌آید. »نه« جنگ است، جنگ با »هستی«. »بله« عشق است و صلح با آنچه که هستیم. »بله« توافق عظیمی است در ارتباط با افراد در اقیانوس. سعادت، نام دیگر این توافق و هماهنگی است.

راه رسیدن به سعادت، حل شدن در اقیانوس است و نه قطره ماندن. قطره بودن، ماندن با »خود« است. »خود« ریشه‌ی تمام بدبختی‌ها است. وقتی »خود« محو شود، سعادت از هر گوشه‌ی اقیانوس به سمتمان سرازیر می‌شود. به طوریکه حتی انتظار آن را نداریم.

خود در و پنجره‌ها را می‌بندد. زندگی ما را مثل کپسول احاطه و مهروموم می‌کند و حتی یک شکاف کوچک هم وجود ندارد که چیزی بتواند وارد شود. خود را از ترس می‌بندیم. یعنی برای خودمان بدبختی خلق می‌کنیم. آگاهی می‌تواند دو کار انجام دهد. یا »خود« را خلق می‌کند یا «بی‌خودی» را

در عوض عشق در حال جریان با »هستی« است تا کاملا با آن باشد. تنها زمانی که سیال باشیم می‌توانیم کاملا با اقیانوس یکی شویم. آنوقت است که هیچگونه قصد و هدف شخصی نداریم. هر لحظه سعادت باورنکردنی است.

ذهن بخش از »خود« است که می‌داند چگونه بسته شود اما نمی‌داند که چگونه باید باز شد. دوست داشتن یعنی پذیرش و تسلیم شدن. باز شدن به سمت هستی، به سمت گل‌ها، زنبورها و ستارگان.

چگونه می‌توانیم به موسیقی زیبای که جهان را احاطه کرده است گوش فرا دهیم؟ چگونه می‌توانیم پذیرای نوری که در جریان است باشیم؟ رقص گلها در جشن باد، لذت درختان از باد و ستاره‌هایی که همیشه در حالت خوشبختی‌اند. به نظر می‌رسد به جز انسان، همه‌‌ی چیز در یک هماهنگی نظیر قرار دارد.

انسان از هماهنگی خارج می‌شود زیرا دارای نوعی »آگاهی« است که دیگر موجودات ندارند. آگاهی می‌تواند دو کار انجام دهد. می‌تواند »خود« را خلق کند یا »بی‌خودی« را. اگر »خود« را خلق کند، زندگی را بر ما جهنم خواهد کرد، در حالیکه »بی‌خودی«، ما را به بهشت می‌برد. کل دنیا بدون آنکه بداند در بهشت است. زمانی که انسان وارد بهشت می‌شود، آن را کاملا می‌شناسد. این عظمت و بزرگی انسان است. البته می‌تواند خطرناک هم باشد زیرا افتادن در دام »خود« راحت‌تر است تا وارد شدن به بهشت.

مشکل اینجا است که ما فراموش کرده‌ایم، که هستیم و هدف از آفرینش ما چه بوده. ما امپراطور عشق هستیم ولی گمان داریم تهیدستیم. ما پادشاه جهان را در درونمان داریم اما هم چنان برای چیز‌های پیش پا افتاده گدایی می‌کنیم. ما به دنبال جمع کردن چیز‌های معمولی هستیم فار از اینکه گنجینه‌ای لایتناهی و بی‌‌پایان در درونمان داریم. ما اقیانوس هستیم اما تشنه‌ایم چرا که از کل جدا مانده‌ایم. اما مهم نیست که جدا شده‌ایم، مهم نیست که چقدر فراموش کرده‌ایم. چرا که می‌توانیم در یک لحظه آن را به یاد آوریم و به آن ملحق شویم.

عشق اتصال دهنده است.

خوشبختی از عشق نشأت می‌گیرد. عشق، آوازی است که شما را به هستی باز می‌گرداند. عشق شمشیری است که »خود« را هلاک می‌کند و شما را به اقیانوس متصل می‌کند. زمانی که قلب لبریز از عشق شود، تمام زندگی از نظم به هماهنگی تبدیل می‌شود. موسیقی وجود این همان خوشبختی است که به سادگی دارد. فقط »بودن« کفایت می‌کند. اما برای درک خوشبختی باید آن را حس کرد و این حس را پرورش داد. این حس همان چیزی است که عشق نامیده می‌شود. زمانی که آنها را پرورش می‌دهید، درمی‌یابید که زندگی از افکار مستقل تشکیل نشده بلکه احساسی‌ست ادامه دار. در نتیجه »خود« شروع به محو شدن می‌کند.

وقتی که از فکر به سمت احساس پیش برویم، فقط یک قدم دیگر می‌ماند که آن گذشتن از »احساس« به سمت »بودن« است. به همین سادگی.

قدم اول یعنی عبور از فکر به احساس دشوار است، زیرا که »خود«، ذهن را به گونه‌ای تعلیم داده است که همواره فکر کند. با عبور از این مرحله، قدم دوم خود به خود می‌آید. از »احساس« به »بودن« فاصله‌ای نیست و می‌تواند هر لحظه اتفاق بیفتد. شاعر می‌تواند هر لحظه که اراده کرد، عارف شود چون با آن فاصله‌ای ندارد. مشکل فقط جدا شدن از فکر و رفتن به سمت احساس است. عشق حقیقی شما را در لحظه نگاه می‌دارد

فقط کافی است بیشتر عشق بورزید. قلب‌تان را دنبال کنید. تا بتوانید لذت ببرید و به قلب‌تان خوراک دهید. طلوع و غروب خورشید، ابرها، رنگین‌کمان، پرندگان، گلها، حیوانات، صخرهها و مردم را با هوشیاری بنگرید. به چشمان‌شان نگاه کنید. »وجود« چند وجه دارد. به هر وجه آن مانند یک شاعر بنگرید. تمجیدش کنید. احساسش کنید. از خود بی‌خود شوید. آگاهی‌تان را بالا برده و همه‌ی جزییات هستی را با عشق حس کنید. کم‌کم »خود« از بین می‌رود.

تنها مانع عشق، ترس است. زیرا که در عشق محو می‌شویم. این عامل تهدید کننده بنیان »نفس« است. وقتی عشق به وقوع می‌پیوندد، »نفس« ناپدید می‌شود. ترسی که احساس می‌کنیم، در واقع رفتن »نفس« است. بگذارید ترس همانجا بماند، فقط برای مدت کوتاهی و اگر آن را نادیده بگیریم ما را ترک خواهد کرد و رشد خواهد بود. زیرا از آن به بعد آن روز، روز بزرگی است و خودبه‌خود و به آسانی رشد می‌کنیم. دیگر ما نیستیم، بلکه عشق است.

هر لحظه عاشق باشید

با تک‌تک موقعیت‌های زندگی با عشق روبه‌رو شوید. طویل نمی‌کشد که به عشق ناب بدل می‌شوید. خواه طرف‌تان یک فرد باشد یا شغلتان، رهگذر باشد یا معبود و یا هر چیزی، فقط کافی است با عشق با آن برخورد کنید. اگر نقاش هستید، عاشق نقاشی‌تان باشید. اگر رقصید، عاشق رقصیدن باشید. اگر با کامپیوتر کار می‌کنید عاشقش باشید و در آن غرق شوید. فقط کافی است هر لحظه عاشق باشید.

وقتی خود را دوست نداشته باشید به بدبختی می‌افتید. اگر در حال نقاشی کشیدن هستید و همزمان به این فکر می‌کنید که اثرتان را در کدام گالری به نمایش بگذارید و آن را بفروشید، رک بگویم که در آن غرق نمی‌شوید و کارتان مرتبط با پول است. اگر رقاص هستید و در حین کار به این فکر می‌کنید که در اتمام کار چقدر پول نصیبتان می‌شود، پس شما این کار را با عشق انجام نداده‌اید. با انجام اینکار بیشتر و بیشتر خود را اسیر می‌سازید و حتی اگر استاد یوگا باشید با همین نیت این کار را انجام می‌دهید.

به مردم می‌گویم: »من ماه را با انگشتم به شما نشان می‌دهم. اگر به آن نگاه کنید، آنچه را که من حس کرده‌ام شما نیز حس می‌کنید. در عوض اگر شما به انگشت من نگاه کنید هرگز نه ماه را می‌بینید نه آرامش را درک می‌کنید«.

اگر در لحظه غرق شوید، شما عاشق هستید. هنگام کار تمرکزتان در بالاترین حالت ممکن قرار می‌گیرد، زیرا عاشق کارتان هستید. اینجاست که زندگی‌تان سرشار از عشق عمیق می‌شود و شروع به احساس ارتباط و احترام به همه‌ی چیز به عنوان موجود زنده می‌کنید. حتی می‌توانید افکار دیگران را بخوانید و شروع می‌کنید به پاسخ دادن به آن فرد بدون آنکه با شما سخن بگوید. هستی را به عنوان حضوری شفاف و همیشه زنده حس می‌کنید. شما هوش عظیمی دارید و می‌دانید که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنید. این قدرت عشق است.

عشق حقیقی شما را در لحظه نگه می‌دارد و به شما هوشیاری فراوانی ارزانی می‌دارد. هیچ چیز مهیج‌تر از زندگی کردن در لحظه نیست و عشق تجربه‌ی زندگی در لحظه است. عشق فقط محدود به دیگری و شخص یا چیزی نیست، بلکه عشق فقط به خاطر خود عشق است. اگر فقط یک لحظه عشق حقیقی را تجربه کنید، می‌توانید آن را در خودتان پرورش دهید تا تمام وجود و زندگی‌تان را در بر بگیرد. فقط یک جرقه کافی است.

اینجاست که شما تبدیل به خالق شگفت انگیزی می‌شوید، چون انرژی عشق، انرژی آفریننده است. به همین دلیل است که شاعران چنین خلاقیتی دارند. آنها خودشان را در عشق غرق می‌کنند و در لحظه، خلاقیت خالق می‌شوند. آنسوی تازگی رخ می‌دهد.

جلال‌الدین رومی عارف صوفی می‌گوید: هر کجا که هستید، سعی کنید که عاشق باشید. تمام هستی در یک رابطه‌ی عاشقانه با خودش است. شما نیز بخشی از آن هستید، بنابراین طبیعت شما یک عاشق در لحظه است و تنها در این صورت است که شما می‌توانید کمال طبیعت واقعیتان را تجربه کنید.

ابتدا عاشق خودتان باشید

امروزه مشکل بزرگ ما این است که مردم عاشق خودشان نیستند. جامعه هرگز به آنها یاد نداده است تا خودشان را دوست بدارند.

اگر خودتان را دوست نداشته باشید، نمی‌توانید دیگران را دوست بدارید. تنها زمانی که در خودتان غرق شوید، می‌توانید در دیگران غرق شوید. ما یادگرفته‌ایم حتی برای دوست داشتن خودمان هم دلیل داشته باشیم. اگر خوب عمل کنیم خود را دوست داریم و اگر شکست بخوریم از خودمان متنفر می‌شویم، ما همین منطق را به دیگران نیز منتقل می‌کنیم، آنها را دوست داریم زمانی که برای آن دلیل داشته باشیم. ما هرگز کسی را بی‌دلیل دوست نداریم.

وقتی خود را دوست نداشته باشید به بدبختی می‌افتید. زمانی که تنها در رحم مادر بودید، خوشبخت بودید و در آن تنهایی می‌خوابید. وقتی ناراحت هستید به حالت جنینی می‌خوابید. این تنهایی سعادتمندانه ذات شماست. وقتی که به دنیا آمدید، جامعه این فکر را به شما القاء کرد که برای شاد بودن به دیگران یا به تلویزیون نیازمندید و هیچگاه ماهیت اصیلتان که خوشبختی و تنهایی است را رشد و پرورش نداد. اگر دوباره با ماهیت اصیل خود ارتباط برقرار کنید، آرامش درون را احساس خواهید کرد. هر روز چند دقیقه بنشینید و خود را سرشار از عشق ببینید و ببینید که چه موجود شگفت انگیزی هستید. ببینید اینکه چقدر خودتان را نادیده گرفته‌اید. وجودتان را به عنوان بخشی از هستی حس کنید و به این خاطر عاشق خود باشید. با احساس عشق به خودتان، در عشق ذوب شوید. اگر هر روز این تمرین را انجام دهید، به زودی خواهید دید که قبلا چقدر سخت گیر و خودمحور بوده‌اید و اکنون چه مهربان و دوست داشتنی هستید.

زمانی که با خود در آرامش و عشق خلوت می‌کنید، سعادت شما را فرا می‌گیرد. وقتی اعصابتان در آرامش باشد، حس سعادت در وجود شما می‌جوشد و همان سعادتی را که در زبان بدن استاد دیدید، نشان می‌دهید. سپس وقتی که مردم شما را دوست داشته باشند بی‌ارزش بودن نمی‌کنید. چرا که احساس گناه و یا شرمندگی از خودتان را ندارید. آنها شما را دوست دارند و شما نیز پذیرای عشق از دیگران می‌شوید. معمولا وقتی کسی به شما عشق می‌ورزد، احساس گناه به شما دست می‌دهد، چرا که فکر می‌کنید لیاقت عشق آنها را ندارید. اما وقتی عاشق خود باشید، عشق دیگران را با شادی دریافت می‌کنید.

هستی را دوست بدار و عشق آن را حس کن

هستی چیزی جز یک انرژی زنده نیست. هر درخت یا ساقه‌ی یک گیاه هر روز به عشق، تنفر و یا افکار شما واکنش نشان می‌دهد. پژوهشگری که چندین آزمایش مبتنی بر بررسی عکس‌العمل گیاهان را به احساسات و اندیشه‌های انسان بررسی کرده است - به این نتیجه رسید که گیاهان به احساسات انسان واکنش نشان می‌دهند. یک فکر ساده در انسان، مانند سوزاندن برگ گیاه، منجر به حرکات نامنظم در سلول‌های گیاه می‌شود. او این واکنش را »ادراک اولیه« نامید برای درک و بروز واکنش به اندیشه‌ها.

عشق مثل ریشه‌ی درخت است و ادیان مانند شاخ و برگهای آن

او در یک مورد نموداری را ثبت کرد که خط صاف را نشان می‌داد و بیانگر این بود که گیاه در حالت شوک قرار دارد. از صاحب گیاه پرسید که آیا به آن آسیبی رسانده؟ زن پاسخ داد چند برگ خشک را از آن جدا کردم.

ز توقّعی که شما به هستی عشق می‌ورزید، هستی نیز با زیبایی به شما جواب می‌دهد. در این حالت سعی زیاد نکنید، تفاوت‌های مردم، موقعیت‌ها، احساسات و یا هر تفاوت دیگری را نادیده بگیرید و همه چیز برایتان تبدیل به یک کل واحد می‌شود و حقیقت نیز در این دنیا جزئی از کل است و نه جدا از آن. اینها چیزهایی است که شما را به این باور می‌رساند. عشق تنها چیز است.

در کشور بهارت سنت عجیبی وجود دارد که مردم در طول و عرض کشور، در معابد و مراکز مذهبی با پای برهنه راه می‌روند. برایم عجیب بود که چگونه هنگام ورود می‌توانند این کار را بکنند. مخصوصاً به جنگل، خوابیدن در کنار حیوانات وحشی و درخواست غذا از مردم. راز این موضوع این است که آنها یاد گرفته‌اند چگونه با کائنات یکی شوند و کائنات نیز از شما محافظت می‌کند. چه هوا بارانی باشد یا آفتابی، حیوانات و درختان همه درک می‌کنند و از شما محافظت می‌کنند. اگر از لحاظ منطق انسانی درکش دشوار باشد، اما واقعیت دارد.

Primarily Perception

اگر شما با کمال عشق و احترام با هستی و تمام مخلوقات گفتگو کنید، کائنات آن، زندگی و عشق را از راه‌های مختلف به شما باز می‌گرداند. عشق اساس تمام ادیان است، هیچ منطقی در مورد خدا وجود ندارد فقط عشق است.

عشق با احترام تفاوت دارد

اغلب عشق با احترام اشتباه گرفته می‌شود. از کودکی یاد می‌گیریم که احترام بگذاریم و هرگز عشق خود را نشان ندهیم. همیشه به کودکان می‌گویند باید به بزرگترت احترام بگذاری اما به ندرت می‌شنوید که بگویند باید به بزرگترت عشق بورزی و مشکل همین جا است.

اینها چیزهایی است که باعث می‌شود فکر کنید که چون احترام می‌گذارید اول فرمانبردار هستید. چون باعث می‌شود احساس کنید از فردی که به او احترام می‌گذارید جدا هستید. به عبارت دیگر عشق، بذر خوشحالی و اتحاد را در شما می‌کارد و باعث می‌شود با هر چیزی احساس راحتی کنید. با احترام، ترس همراه است، اما در عشق، یک احترام واقعی همراه با درک عمیق از هستی وجود دارد. پس در احترام، درک زیادی وجود دارد. عشق به خودی خود نوعی دگرگونی در آن دخیل نیست ولی در عشق، درک عظیم و دگرگونی است که شما را نرم و ذوب می‌کند. استاد دانشمند نیکولسن (Nicholson) شعری در تصوف سروده است:

عشق نمی‌تواند نیستی را از بین ببرد. عشق همراه با دعاهای پر اشک و اشتیاق آتشین، بمکتبی است که هیچ جای دیگر پیدا نمی‌شود. هر قلب سنگ را می‌توان با عشق نرم کرد. تنها عشق می‌تواند شما را رام کرده و در شما نفوذ کند.

احترام شما و فرد مورد احترام منجر به ایجاد فاصله‌ای بین آنها می‌شود. احترام توسط دستگاه دروغ سنج بررسی می‌شود، اما عشق مانند پل فاصله را کم می‌کند. تنها افرادی که عشق را تجربه نکرده‌اند احترام را به عنوان شکلی از مقبولیت اخلاقی قبول دارند. با عشق هیچ چیزی غیرممکن نیست زیرا عشق می‌تواند خود را به خدا تبدیل کند.

احترام ساده است اما واقعی نیست. عشق ممکن است دشوار باشد چون هر کسی نمی‌داند که چطور درک آن شود، اما واقعی است. در عشق، احترام به خودی خود رخ می‌دهد و در احترام عشق غیرواقعی و غیراصیل به زور گنجانده می‌شود.

عشق ریشه‌ی تمام ادیان

مذهب اصیل عشق است. عشق ریشه‌ی تمام معنویات است. بقیه‌ی مذاهب شاخه‌هایی از عشقند. عشق مثل ریشه‌ی درخت است و ادیان همانند شاخ و برگ‌های آن. حتی بزرگترین دین هم در مقابل عشق فقط شاخه‌های بزرگ است. عشق به هیچ معبد یا کتاب وابسته نیست و به زندگی ندارد. همانند ریشه‌ای در زیر زمین می‌رود، با برکت می‌دهد و بدون آن کل درخت از بین می‌رود. عشق شاخه‌ها و برگ‌های زیادی ایجاد می‌شود. اما ما چه می‌کنیم؟

ما به شاخه‌ها چنگ می‌زنیم به جای اینکه به ریشه توجه کنیم. اما اگر به ریشه تمسک جوییم، مستقیم و کامل تغذیه می‌شویم، در حالی که شاخ و برگ‌ها تنها یک وجه ماجرا هستند. هر چه عاشق‌تر که شدید، وارد معبد نامرئی عشق خواهید شد.

ریشه‌ها شامل اطلاعات در مورد همه‌ی درختان در این دنیا هستند، درست مثل شبنم که کل اطلاعات اقیانوس‌های دنیا را در خود دارد. اگر ساختار قطره آب را درک کنیم همه‌ چیز را در مورد اقیانوس‌ها درک خواهیم کرد. به این ترتیب انسان اتمی از عشق را می‌فهمیم. اینها چیزهایی نیست جز کیفیت هستی. اگر عشق را درک کنید، تمام هستی را درک خواهید کرد. فهم اینکه ساختار انسان محدود به فیزیک و یا حسی بعد شیمیایی و روانشناختیش نیست،

بلکه روح اوست که بسیار اهمیت دارد. هیچکس نمی‌تواند به ما بیاموزد که روح چیست بلکه باید آن را تجربه کنیم. همه‌ی فیزیک، شیمی، علوم و دانش‌ها تغییر می‌کنند، فقط به سادگی روانشناسیش. همه‌ی علم روحانیت است که تغییر ناپذیر است و قابل آموزش هم نیست بلکه باید حس شود. اگر عشق به عنوان هدف حذف شود، کل جهان خود "هدف" می‌شود.

  • داستان کوتاه:

روزی استادی از شاگردانش پرسید: «یک شب به پایان رسیده و روز آمده است؟». یکی از آن‌ها پاسخ داد: «وقتی که بتوانید از دور تشخیص دهید که آن حیوان گاو است یا اسب». استاد گفت: «خیر». شاگردی دیگر پاسخ داد: «وقتی بتوانید درخت را ببینید و بگویید آیا درخت کاج است یا انبه». استاد گفت: «خیر». آن‌ها از استاد پاسخ را پرسیدند. وی گفت: «وقتی که بتوانید به صورت کسی نگاه کنید و برادرتان را در او ببینید و یا به صورت هر زنی که نگاه می‌کنید خواهرتان را در او ببینید و اگر نتوانید این کار را بکنید دیگر مهم نیست که چه وقت از روز است، همچنان شب است.»

استاد می‌خواست نشانه‌ای بدهد. پس ما باید راهمان را با احتیاط پیدا کنیم. عشق فقط راهنما است ولی اگر به آرامی آن را دنبال کنیم، احساس می‌کنیم از اینکه خدا برایمان واقعی‌تر می‌شود. خدا دیگر فقط یک فکر یا مفهوم نیست بلکه چیزی است که ما احساسش می‌کنیم. هر چه در عشق عمیق‌تر می‌شویم، به این احساس نزدیک‌تر می‌شویم و روزی که در عشق حل شویم به وحدت خواهیم رسید.

اساس تمام ادیان دنیا در عشق خلاصه می‌شود. با این وجود، مردم در منطق و الهیات غرق شده‌اند. الهیات از دین فاصله دارد. هیچ منطقی به جز عشق در مورد خدا وجود ندارد. خدا شعر است. خدا در موسیقی و رقص است، اما هرگز در منطق پیدایش نمی‌کنید. خدا یک ایده نیست که بتوان در مورد آن با قوه منطق بحث کرد، بلکه یک تجربه‌ی درونی است که هر کس خود به تنهایی باید آن را کشف کند. هیچ سودی از یک رابطه نباید ببرید، تنها در این صورت است که واژه‌ی عشق را درک می‌کنید.

از خیلی پیشتر، عرفا به این نتیجه رسیده‌اند که ماده با عشق به هم پیوسته است. یک نیروی نامرئی اتم‌ها و مولکول‌ها را به هم چسبانده است و این نیرو آن قدرها ناگسستنی هستند. علم به خاطر همین همچنان در جستجوی کشف این انرژی غائی است و تجلی آن را در نیروی جاذبه و الکتریسیته مشاهده کرده است. اما روزی که علم، عشق را کشف کند روزی است که مذهب و علم همراستا با هم در ارتباط خواهند بود.

در حال حاضر فقط شاد باشید. زیرا عشق در جریان است. به لذت برسید زیرا که پتانسیل درون شما عشق است. می‌توانید با عشق به قلب خدا برسید. با عشق غیر ممکن نیست، زیرا عشق شما را به خدا می‌رساند.

سه نوع عشق و وحدت آنها

بسیاری شهوت را با عشق اشتباه می‌گیرند و این فاجعه‌ای بزرگ است. فردی که فکر می‌کند شهوت همان عشق است فکرش محدود به سطح فیزیک است و هرگز از آن بالاتر نمی‌رود. نمی‌داند که سطح بالاتری نیز وجود دارد و او در زیرزمینی پایین‌تری مانده است. سکس زیر زمین است. اگر از آن برای اهداف دیگر بتوان در آن زندگی استفاده می‌کنیم.

سه سطح وجودی آدمیت: حیوان، انسان و روح

بُعد حیوانی مربوط به شهوت است که شکل ناپخته‌ای از عشق است. منظور این نیست که در این بُعد عشق وجود ندارد، بلکه در اینجا عشق به تمایلات و آرزوها آلوده است.

هر چه وجودمان پاک‌تر می‌شود وارد سطح دوم می‌شویم یعنی عشق انسانی. عشق انسانی به دنبال مالکیت و حسادت است و می‌تواند شخص را به چشم هدف بنگرد.

نوع سوم عشق، عشق الهی نام دارد که بالاترین سوی عشق است. درست مثل عبادت. هیچ گونه حس مالکیت و هیچ چیز زمینی در آن نیست. عبادت، برای بار اول به رضایت درونی می‌رسیم. می‌گویم رضایت چون دو نوع قبلی همیشه به دنبال دستیابی بیشتر است و همواره با دلتنگی همراه و هیچ رضایتی در آنها نیست. زمانی که نوع سوم عشق اتفاق می‌افتد، حتی سکس عمیق و عمیقا روحانی می‌شود که فراسوی لذت جسمی است.

در بهارت، مکانی است که سه رودخانه به هم می‌رسند تا مقدس شوند. این مفهوم استعاری دارد چرا که انسان در جایی به ملاقات سه نیرو می‌رسد: جسمی، روانی و روحانی. زمانی که این سه نیرو با هم یکی می‌شوند رضایت و خوشحالی عظیمی به وجود می‌آید. در واقع وجود ما درون محفظه‌ای زندگی می‌کند. بدنمان در یک محفظه، ذهنمان در محفظه‌ای دیگر و روحمان در محفظه سوم. بدن از وجود ذهن آگاه نیست و ذهن از وجود بدن. ذهن روح را نمی‌شناسد. بدن از حضور روح نا آگاه است. آنها با هم هستند اما همدیگر را نمی‌شناسند. مرحله‌ی اولیه‌ی مراقبه نزدیک کردن این سه و شناساندنشان به یکدیگر است تا با هم متحد شوند. وقتی همهی این سه بُعد یک کل واحد شوند بُعد چهارم پدید می‌آید که در آن صورت می‌توانید آن را خدا، هستی، ربوبیت و یا هر آنچه که دوست دارید بنامید. هدف کل روحانیت ایجاد جادویی است که در آن بدن در ذهن، ذهن در روح و روح در ذهن و ذهن در بدن ذوب می‌شود. به آرامی، بسیار آرام. آنها پدیده‌ای واحد بنام عشق را به وجود می‌آورند. برای تحول عشق و نفرت باید انتظارات را رها کنیم، توقع اولین دشمن عشق است.

با عشق بدون چون و چرا وارد شوید

مردم به من می‌گویند که در حضورم عشق را احساس می‌کنند. من همیشه به آنها می‌گویم از این جریان عشق دری برای رسیدن به کل هستی بسازید. عشق به THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM همچون غذا است. اگر آن را هضم کنید پر انرژی می‌شوید و آن انرژی را به دیگران منتقل می‌کنید.

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM می‌گوید من به بودا توجهات را به من معطوف نکن بلکه به سمت کل جهان بنگر.

اگر «عشق» به عنوان هدف حذف شود کل جهان خود «هدف» می‌شود، آن وقت هرگز رنج نمی‌برید. چیزی که باید بدانیم این است که یک ارتباط ممکن است بدون هیچ دلیلی به وجود بیاید. تنها در این مورد می‌توانیم بفهمیم که تجربه‌ی عشق مهمتر از خود آن است. شما باید حداقل یک رابطه در زندگی داشته باشید که بدون دلیل باشد و اگر چنین رابطه‌ای ندارید واضح بگویم حتی اگر پولدار هم هستید باید آه بکشید چرا که هنوز فقیر هستید.

از امروز به دنبال چنین رابطه‌ای باشید رابطه با کسی بدون دلیل که در آن هیچ منفعت مادی یا جسمی نباشد. اگر چنین عشقی را تجربه کنید بعد برایتان حتی اگر پول یا جسم هم به اشتراک گذاشته شود کاملاً متفاوت است مشکل نیست. کیفیتش کاملاً مخالف پول یا ازدواج نیستم. من مخالف رابطه‌های جنسی نیستم اما اگر در رأس زندگی‌تان باشد شما زندگی‌تان را از دست می‌دهید.

  • داستان کوتاه را به یاد آوردم:

دختری نابینا بود که به خاطر نابینایی‌اش از خود و از همه به جز دوستش متنفر بود. دکتری به دختر گفته بود اگر می‌توانستم دنیا را به دختر گفت کسی پیدا شده که می‌تواند چشمانش را به او بدهد. دختر تحت عمل جراحی قرار گرفت و بعد از اینکه چشمانش را باز کرد توانست همه چیز از جمله دوستش را ببیند. الان که او را دیده آیا با او ازدواج می‌کند؟ دوستش از او پرسید با دیدن من شوکه شد و گفت متاسفم، من با تو ازدواج نمی‌کنم چون تو نابینا هستی. دوستش با ناراحتی رفت و فقط یک چیز به او گفت، مواظب چشم‌هایم باش.

دلیل است که باید زندگی‌تان را از نو خلق کنید. باید عشق را در خود بیدار سازید. در زندگی باید حداقل یک رابطه داشته باشید که از آن هیچ انتظاری برآورده نشود. باید رابطه‌ای بسازید که در آن منتظر هیچ سودی نباشید چه مادی چه جسمی و یا راحتی و شهرت و نام. این رابطه حتی می‌تواند با یک درخت باشد یا ماه یا حتی خورشید. هیچ سودی از یک رابطه نباید ببرید تنها در این صورت است که معنای عشق را درک خواهید کرد.

من همیشه به مردم می‌گویم هر روز حداقل نیم ساعت کاری را انجام دهید که برایتان پول یا اسم و شهرت نیاورد. فقط برای نیم ساعت به معبد یا کلیسا بروید و یا خدمات دیگر ارائه دهید. نه اینکه عضوی از آن مکان شوید و زمانی برای نیم ساعت به فکر هیچ منفعتی نباشید. فقط همان نیم ساعت احساس ترس یا حرص و طمع نداشته باشید. به مردم بدون هیچ محاسبه‌ای لبخند بزنید. حسی کاملاً متفاوت به شما دست خواهد داد.

این شما هستید که تصمیم می‌گیرید چه اندازه لبخند بزنید، چقدر مودب باشید و چگونه خودتان را کنترل کنید. فقط برای نیم ساعت این تکنیک را اجرا کنید که نه پولی به شما می‌رسد نه شهرتی و نه هیچ موقعیت اجتماعی در قبال کاری که می‌کنید به شما می‌دهند. بعد متوجه خواهید شد که منظورم از عشق بدون قید و شرط چیست. ممکن است فکر کنید که این نیم ساعت هدر دادن وقت است، اما بعد از چند روز متوجه خواهید شد که فقط همان نیم ساعت را زنده بوده‌اید. افراد روشن‌ضمیر خود را به عنوان کل هستی تجربه می‌کنند.

همه‌ی کارهای شما با ترس و طمع همراه بوده و در نتیجه شما را از ترس و طمع سرشار می‌کند. به خاطر همین احساس تنهایی و خستگی می‌کنید. با اجرای این تکنیک می‌بینید که بدن و ذهنتان بدون ترس و طمع شروع به عمل می‌کند و با اجرای این تکنیک یاد می‌گیرید که چگونه بدنتان را بدون ترس و طمع به حرکت درآورید، یا واضح‌تر بگویم می‌توانید عاشق شوید. منبع جدیدی در شما بیدار می‌شود و یاد می‌گیرید چگونه انرژی عشق را فعال و با آن زندگی کنید.

عشق، نفرت و نیاز به توجه

تا زمانی که عشق شرطی است، عشق و نفرت دو روی یک سکه هستند. زمانی که انتظاراتمان مورد تهدید قرار بگیرند، عشق می‌تواند در یک لحظه به نفرت تبدیل شود.

عشق تا زمانی می‌ماند که شرایط در این رابطه، مطابق با انتظارات پیش برود. زمانی که شرایط تغییر می‌کند عشق نیز تغییر می‌یابد.

اغلب آنچه که ما به عنوان عشق باور داریم در واقع با زمان و فضا مرتبط است. زمانی که فاصله بین دو نفر زیاد است و فرصت ارتباط کم، آنها احساس عشق بیشتری نسبت به هم می‌کنند. ولی اگر مدت زیادی با هم باشند احساس می‌کنند که بعد از این همه زمان خیلی هم عاشق نیستند. هیجان یا انرژی به خود تجربه بسته دارد نه به یک شخص.

می‌گویند نزدیکی بیش از حد حرمت را از بین می‌برد، عشق را به نفرت تبدیل می‌کند. برای تحول عشق و نفرت، ابتدا باید انتظارات را رها کنیم. توقع اولین دشمن عشق است. همه‌ی ما روابط مختلف را در زندگی داریم. وقتی خواستار عشق هستیم، در واقع در زندگی دنبال توجه شخص دیگریم. وقتی می‌گوییم کسی ما را دوست ندارد در واقع منظورمان این است که به ما توجه نمی‌کند. مورد توجه واقع شدن نیاز اصیل هر انسان است. نیاز به توجه همراه با وابستگی به دیگران اصل ضروری بقا است و چیزی است که ما آن را عشق می‌نامیم. وابستگی به دیگران ممکن است روانی، جسمی و یا معنوی باشد. به عنوان مثال زمانی که از کسی انتظار دارید حضور داشته باشد تا بر روی شانه‌هایش گریه کنید، از لحاظ روانی به وی وابسته‌اید. وقتی از کسی انتظار دارید از لحاظ مالی یا لذت جنسی شما را حمایت کند، شما از لحاظ فیزیکی به وی وابسته‌اید. در هر موردی اگر کسی خلاء این وابستگی را پر نکند، یعنی اینکه به شما توجه نکرده و ایده‌ی اصیل عشق در این جا چیزی به جز توجه از جهت دیگران نیست.

در بخش اول اردوی مراقبه، از همه خواستم تا صادقانه لیستی از انسان‌هایی که دوستشان دارند بنویسند. همه در ابتدا شروع به نوشتن لیستی بلند بالا کردند که شامل: همسر، پدر، مادر، برادر و خواهر و غیره بود. آنها تمام افرادی را که دوست داشتند برای خوشحال کردن خودشان نوشتند. اما وقتی صحبت‌های مرا در مورد عشق واقعی شنیدند شروع به خط زدن اسامی یکی پس از دیگری کردند! ابتدا در جای دسترسی آورده نشده بودند. اکثریت مردم در مورد لیست اسامی‌شان مطمئن نبودند زیرا این اسامی به آنها حس خوبی منتقل کرده بود. منظورم از حس خوب این است که کسانی هستند که با اطمینان به شما می‌گویند شما خوب هستید. شما این هستید یا آن هستید. ما کسانی را که از ما تمجید می‌کنند دوست داریم، اینطور نیست؟ قبل از جر و بحث با آنها مجدد فکر می‌کنیم. عشق واقعی به هر دوی شما آزادی می‌بخشد.

ما به طور پنهانی حس خوبمان را به عنوان عشق پرورش می‌دهیم. اگر آنها ما را ترک کنند، ناراحت می‌شویم. پس همواره به دنبال راضی نگه داشتن آنها هستیم. اینگونه است که همیشه دلیلی پنهانی در پشت عشقمان هست.

بعض از مردم یمگویند، من دخ� ت یا پرسم را بدون هیچ دلییل دوست دارم. از آنها یمپرسم بسیار خوب اگر پرست ناگهان بهدنبال انتخابهای خودش برود و از چهارچوب تعریف شده ی شما خارج شود گ نکند، آیا باز هم او را ن شما زند� و مطابق قو ی ان� دوست دارید؟ آنها پاسخ یمد ی هند خ� عشقمان کم یمشود. ن خب این یع� چه؟ ما نسل بعدیمان را تا زما� ن که نسل ما را ترویــج یمدهند دوست داریم. گ یمکنند و با تا زما� ن کهطبق الگوهای ما زند� ی تغی�ات ما کنار یمآیند دوستشان داریم. در واقع ما گ مان را از طریق آنها کامل یمکنیم. یمخواهیم زند� ز یها� کهدر جوا� ن بهآنها نرسیدهایم، از طریق آنها برسیم. اگر یمخواستیم کهدک� ت شویم و گ کنند رابطهمان با آنها زیبا خواهد بود. تا زما� ن که باب میل ما زند� اما بهمحض اینکه بخواهند راه خودشان را بروند، از دستشان ناراحت یمشویم. در آن لحظه که مقابلمان یمایستند و یمگویند نه، رابطه فرم متفاو� ت به خودش یم یگ�د.

ن کوتاه: داستا�

سه فرد بالغ در حال رصف چای صبحانه بودند در حایلکه فرزندان آنها بازی یمکردند. از هم یمپرسیدند که اگر خطری آنان را تهدید کند چه یمکنند. همهشان اع� ت اف کردند که اول از همه بچههایشان را بریمدارند و پا به فرار یمگذارند. ناگهان دریچهن ی ایم� گاز منفجر شد.در عرض چند ثانیه هم� گ بهی ب�ون از خانه گریختند بجز بچهها کهدر حال بازی بودند.

عشق ما به فرزندانمان آنقدری که ادعا یمکنیم بزرگ نیست، ح� عمق واقیع آن را نیمدانیم ن جا است. ما کارهای زیادی را بهنام عشق انجام یمدهیم اما حقیقت بهطرز زی متفاوت است. اگر با عشق همسو شویم یمتواند به یک بیان بسیار صادق و معت� از رسشت اصیل ما تبدیل شود.

گ عشق یکپارچ�

بچهها فکر یمکنند کهت وق� نه بگویند در مقابل والدینشان بزرگ به حساب یمآیند. این غریزهای طبییع است. زما� ن که پاسخ من� ف یمدهند احساس مستقل بودن و قدرت به آنها دست یمدهد. ن دلیل است کهدر رسارس د ی نیا ن�وهای بهیهم� ش همیشه از جوانان هستند. شور

چهدر غرب و چهد شر �ق، در همهی کشورهای جهان، در همهی فرهنگها، جوانان نه یمگویند زیرا اینگونه احساس قدرت یمکنند. اما عشق ما همیشه به پاسخ مثبت وابسته است. ت وق� پاسخ من� ف یمدهیم عشق اف� ق نامیده یمشود. چرا که ش�وع و پایانش اف� ق است. ش �وع یمشود و به پایان یمرسد. همیشه باالخره بهدلییل بهاتمام یمرسد. اما نوع دیگری عشق است کهعمودی نامیده یمشود و هرگز پایان نیمیابد. چو شن �وع نیمشود و همیشه به شکل انرژی حاض است. آگاهانه است. عشق

عمودی زما� ن است که ناگهان در یمیابیم درست گ یمکنیم در همانطور کهدر درون خودمان زند� وجود دیگران هم هستیم. 1 وجوددارد: ی مثال زیبا� در این مورددر اوپانیشادها استادی از شاگردش پرسید: »آیا تو از همهی حواس پنج گانهات لذت یمبری؟«. شاگرد پاسخ داد: »بله«. استاد پرسید: »اگر ییک از آنها را از دست بدیه چه یمشود؟ آیا بهیهم� ن اندازه احساس خوشحایل یم نک�؟«. شاگرد پاسخ داد: ی »خ�، بیست درصد آن کم یمشود و اگر دو تا از حسهایم را از دست بدهم چهل درصد یمشود«. استاد ناگهان پرسید: »اگر پنج حس بیش� ت اش� چه یمشد؟«. ً خوشحالیم صد شاگرد پاسخ داد: »طبیعتا برابر افزایش یمیافت«. اگر یک بدن دیگر بهمن داده یمشد از همه یچ� ز دو برابر لذت یمبردم. و اگر پنج بدن داشتم خوشحالیم پنج برابر یمشد.

حال تصور کنید اگر خود را در بدنهای دیگر این دنیا زنده ببینید، چهقدر خوشحال خواهید شد. غی� قابل زی است که افراد روشنگر وجود خود را بهعنو ت ان کل »هس�« تجربه یمکنند و در باالترین شکل عشق قرار دارند. همهی اتفاقات راسلیال گ کریشنا در زند� ب� ش قیدو�ط است.

عشق ت الیه کل هس� را در بر گرفته است. راسلیال توسط بسیاری از افراد ی بد تفس� شده و بهن مع� ز ییک با زن گاوچران است. کریشنا داش� ت ن رابطهی ف� یک فرد فوقآگاه بود و راسلیال زما� ن که کریشنا هشت ساله بود اتفاق افتاد. ز ییک و هیچ ربیط به رابطهی ف� نداشت بلکه یک اتفاق پاک روحا� ن بود.

عشق واقیع دنبال وسیله نیمگردد. بر پایهی اعتماد است. فراتر از زمان و مکان

رادها وابسته بود اما هرگز تجربهی لذت ناب را نداشت. او نوسانات شدید خلقوخوی با حس مالکیت و حسادت داشت. در دوران راسلیال، کریشنا بهعنوان موجودی با باالترین آگایه و قدرت، به رادها این تجربه را داد که کریشنا را همزمان، با هر دخ� ت گاوچرا� ن که یمخواست ببیند. او یمخواست ز ییک یمتواند به رادها نشان دهد که او د ی ر هر شکل ف� حضور پیدا کند. این است مظهر یک موجود الیه.

ی شعر زیبا� از جاللالدین رویم

فردی بهدر خانهی معشوق رفت و در زد. یصدا� آمد که کیست؟ پاسخ داد من هستم. صدا گفت این جا جا� برای من و تو نیست. در بسته ماند و باز نشد. مرد بعد از یک سال تنها� و عزلت بازگشت و در زد. یصدا� از او پرسید کیس�؟ در برایش گشوده شد. گفت تو ت هس�.

گ وجود ندارد. فقط وحدت َ س. این هدف غا� ئ در عشق واقیع، دوگان� ز و همه ک است، در همهی چ� عشق است.

مالک نباشید، عاشق باشید و آزاد

به محض اینکه عاشق یک ش ئ ت خاص، یا ح� انسان یمشویم سیع یمکنیم آن را به سطح تری بیاوریم. این دقیقا همان کاری است که انجام یمد ت هیم وق� که احساس مالکیت و یا وابست� ی پائ� به شخیص یمکنیم. همان کاری را که با اسباب و وسایل یمکنیم. همانگونه که صاحب خانه یا اشیاء یمشویم، یمخواهیم ز باشیم و صاحب افراد ی ن� انتظار داریم همانگونه که ما یمخواهیم باشند و این بدان معنا است که ما در واقع شخص را تا سطح مقوله ای ع نی� کاهش یمدهیم. پس زما� ن که زی است، عشق و توجهمان معطوف به کیس یا چ� ز را رسکوب یمکنیم مادیگرا یمشویم، آن فرد یا چ� و برای خودمان و دیگران رنج یمآفرینیم. بیان یک عشق ش ط همیشه ب�قیدو مطلق است

در حایلکه اگر توجهمان را فقط به سمت عشق ز و یا شخص آزادی بخشیدهایم بب�یم، هم به آن چ� و هم به خودمان. ی این زیبا� عشق است که فقط ز دیگر. بهخاطر خود عشق رخ یمدهد نهی چ�

زما� ن که سیع در بهدست آوردن کیس دارید، ز در بند یمکشید. اگر راه یمروید و خود ی تان را ن� ّ ده سگتان را بهدست دارید، بدانید که خودتان قل ز همانند آن سگ محدود شدهاید. فکر نکنید ین� که فقط سگ نیمتواند بههرجا که یمخواهد بدود، شما هم نیمتوانید. شما فکر یمکنید که ّ ده را گرفتهاید در حایل که سگ فکر یمکند او قل زی شما هدایت یمکند. ت وق� توجهی مان را روی چ� یمبریم، از تجربهی واقیع عشق غافل یمشویم و از هیجان و خوشحایل فکر یمکنیم این عشق بهخاطر ز است. اما اینگونه نیست. عشق یک انرژی ی آن چ� گ به تجربه خود است کهدر ما رخ یمدهد و بست� ز دارد نه بهی یک چ�

  • داستان کوتاه: یک کلکسیونر ه� ن ی بهی روستا� سفر کرد. ش از گربهای را دید که جلوی مغازهی چای فرو ظر� ف ی قدییم ش� یمخورد. کلکسیونر ارزش آن ظرف قدییم را دانست و رفت آن را بخرد. داخل مغازه شد و گفت: »یمتوانم این گربه را بخرم؟«. فروشنده گفت: ی »خ� آن را نیمفروشم«. وی

گفت: »در خانهام موش وجود دارد و من یک گربه یمخواهم. لطفا آن را بهمن بفروش. قبالش ده دالر یمپردازم«. فروشنده گفت: »باشد قبول است«. وی گفت: »من گربه را یمبرم اما یمشود ی آن ظرف را ن� ز بهمن بدیه؟ چرا کهدیگر نیازی نیست برایش ظر� ف بخرم و گربهی ن� ز خوشحال یمشود کهد ی ر هم� ن ظرف غذایش را بخورد«. فروشنده گفت: ی »خ� آن ظرف شانس من است، بهخاطر آن من از هفته گذشته تا حاال شصت و هشت گربه فروختهام«.

آن مرد بهدنبال ظرف بود ویل صاحب گربه شد. گ محروم ز ها در زند� ما هم از تجربهی ی خییل چ� یممانیم بهاین دلیل کهدنبال حاشیه یمرویم. دفعهی بعد اگر با دوستتان یا هرکیس که خییل با او ت احساس راح� یمکنید، هستید این تکنیک را بهکار بب�ید. کنارش بنشینید. د یرگ� این نباشید که چکار ن ! در واقع کنید یا چه بگویید. فقط بنش ی ینید، هم� زی نیست بهجز مانع حرف زدن سخن گف� ت ن ی چ� دیگران شدن. حقیقت این است کهت وق� نیمتوانید به چشمان کیس نگاه کنید، سخن یمگویید. آن فرد به سخنان شما گوش یمدهد و زما� ن که مکث یم ش کنید �وع به سخن یمکند. ت وق� او به شما گوش یمدهد بهن این مع� است که همزمان دارد فکر یمکند و یا سخنان خودش را آماده یمکند. او یمنش ش یند و بعد از شما �وع به حرف زدن یمکند. با این تکنیک به فضای دیگری وارد خواهید شد. ت وق� پیش استاد، دوست یا معشوقتان یا هرکیس که با وی احساس نزدییک یمکنید هستید، این تکنیک را پیاده کنید، چون شما را به روشنگری یمبرد. این تکنیک برای داش� ت ن رابطهی به� ت یا تعایل روحتان نیست، بلکه تجربهی عشق ناب است که منجر به روشنگری یمشود. مشکل بزرگ اینجا است که هیچگاه د ی ر جا� راحت نیمنشینید. ن یع� اینکهدائم برای صحبت

کردن عجلهدارید و نیمدانید چکار کنید. ن این یع� د یرگ� ترس هستید و فقط یمخواهید کارتان تمام شود. چه ترس دارید چه حرص و طمع هم اکنون آرام باشید. د ی ر حال س� کنید. حضور دیگری را حس کنید. وجود دیگران را همانگونه که هستند ن کهدر درونت چه رخ خواهد بپذیرید. آن ی وقت بب� ً داد. چند روز این تکنیک را امتحان کنید. ناگهان شما فضای دیگری را تجربه خواهید کرد که قبال تجربه نکرده بودید.

2 است. وی مجموعهای 1سوتراها این تکنیک از شیوا از تکنیکها را جهت روشنگری گردآوری کرده است. این تکنیک شما را از طریق یک پرش کوانتویم، از فرم بهب �فریم و از عشق مالکیتجو بهعشقب � ش قیدو�ط یمبرد.

ممکن است به معشوقتان وابسته باشید، یا به استاد، دوست یا هر شخص دیگری. ی برای رها� گ ها و حرکت از فرم بهب �فریم از این از این وابست� ن با کمک آن یمتوانید تکنیک استفاده کنید. ی همچن� با یک پرش کوانتویم بهعشق برسید. سپس زی نیست گ بهی چ� گ خواهید دید کهعشق وابست� بلکه انرژیای در جریان است که نیاز به وابست� ندارد. فقط جریان انرژی شما است که آن را به اش� ت اک یمگذارید. خواهید دید آن اتفاق شگرف ش ئ آنجا باشد چه نباشد. رخ یمدهد چه آن

زما� ن کهعشق ب � ش قیدو�ط بهوقوع یمپیوندد، شما هم خود و هم آن شخص را از حس مالکیت گ آزاد یمکنید. زیرا همانطور که یمدانید و همبست� ز در بند خود مالکیت نهتنها آن فرد، بلکهی شما را ن� یمکشد و هر دو را رنج یمدهد. عشق ی واقیع رها� است. به جفتتان آزادی یمدهد.

زما� ن که سفر یمکردم مردم از من یمپرسیدند آیا شب گذشته خوب خوابیدی؟ جایت عوض شده

گ داشته بود. و من یم ت گفتم تنها وق� بهی جا� وابست� باشید محیط تازه برایتان جدید بهنظر یمرسد و اگر گ وابسته بهی جا� ی نباشید، هرجا� ت احساس راح� یمکنید. من حس یمکنم بهی هیچ جا� وابست� ندارم. ت راح� همیشهدر درون ماست نه خارج از ما. ت و احساس راح� درو� ن نتیجهی انرژی عشق گ نداشته ب� ش قیدو�ط است. ت وق� به خانهای وابست� ت راح� یمکنیم. مردم از من یمپرسند چگونه یمتوا� ن باشیم، کل دنیا خانهی ما یمشود ی و هرجا� احساس ش ب و حس �خانمان بود ن ن نک�؟ همواره در سفر با این سؤال بیش� ت از جانب کسا� ن است که برای کار سفر یمکنند. آنها یمگویند اگر به ییک دو جا سفر کنیم و برگردیم یک هفتهطول یمکشد تا تجدید قوا کنیم، تو چگونه پشت رس هم سفر یم نک�؟ زی است که بهشما گفتم. من بههیچ ی رازش همان چ� خانهای تعلق خاطر ندارم در نتیجه کل دنیا خانهی من است. با این احساس هر جا که بروم نشاط، آرامش و شادی را تجربه یمکنم، زیرا حس نشاط از یب�ون وارد نیمشود و در درون ما است.

عشق در روابط

گ واقیع همیشهدنبال ابراز عشق بهدیگران در زند� با روشهای محسوس هستیم. تنها اگر عشق به روش قابل لمس اثبات گردد آن را عشق یمنامیم. ن دو وجود ّا� ن است. ی ب� عشق واقیع مانند عشق رب که بدون اینکه ابراز شود قابل حس است و نیاز ً کیس به ارتباط ندارد، زیرا در جریان است. اگر واقعا را دوست دارید زبان بدنتان آن را فاش یمکند، و آنقدر واال است کهدر کلمات نیمگنجد چرا که کلمات از بیان آن قارص هستند. اما اگر از واژگان ت وق�که برای ابراز عشق مجبور به سخن گف� ت ن استفاده یمکنید پس عشق اتفاق نیفتاده است. غ در حال رخدادن هستید مطم� ئ ن باشید درو است. عشق واقیع رها است و نیازی به بیان دائیم ندارد. عشق واقیع به شما آزادی یمدهد بهت راح�

هرآنچه را که یمخواهید ابراز کنید، خواه مخالفت باشد خواه عصبانیت. هرآنچه که باشد از ارزش عشق کم نیمکند. نه فقط این بلکه هیچ تسلط یا قدر� ت در آن نیست. هر فرد مانند گیل زیبا است که شکوفا شده و عطرش را منعکس یمکند. در عشق ن واقیع هیچ ترس و ناام� نیست. در عشق ن دو فرد منجر بهن ناام� ز ییک ی ب� معمویل فاصلهیی ف� بو �اعتمادی یمشود.

  • ن کوتاه: داستا� رسباز جوا� ن نزد افرس ارشدش یمرود و یمگوید: »قربان دوستم هنوز از میدان جنگ برنگشته. اجازه یمخواهم کهدنبالش بروم«. افرس گفت: ی »خ�! اجازه نیمدهم، زیرا دوستت بهاحتمال زیاد مرده. نیمخواهم تو را بهخطر بیاندازم«. رسباز جوان رفت و زخیم همراه با جنازهی دوستش بازگشت. افرس خش ی مگ� ن شد و فریاد کشید: »من به تو گفته بودم که او مرده است. االن هر دوی شما را از دست دادهام، آیا یمارزید دنبال این جسد بروی؟«. رسباز که نفسهای آخر را یمکشید پاسخ داد: »بله قربان. ت وق� رسیدم هنوز زنده بود و گفت مطم� ئ ن بودم که یم یآ�«.

عشق واقیع دنبال وسیله نیمگردد. بر پایهی اعتماد است. فراتر از زمان و مکان.

این روزها مردم را یمبینم که بههم هدیه یمدهند. هدیه، بیان عشق است. اگر هدیهدادن ب� ش قیدو�ط باشد خوب است اما اگر با انتظار باشد مشکل ایجاد یمشود و عشق ضعیف جایگزین عشق واقیع یمشود. تا زما� ن کهعشق واقیع وجود دارد، هیچ رابطهای کسل کننده نیمشود و هر ز یا هر فرد بی �همتاست. برای مثال اگر ییک از یچ� گ شما متوقف زی در زند� همکاران شما فو ی ت کند چ� نیمشود، اما اگر برای ییک از اعضای خانوادهتان گ تان د ی چار تغی� یمشود. اما اگر ق بیفتد، زند� اتفا�

گ مثل عاشق همکارتان باشید چه یمشود؟ زند� قبل نیمشود، درست است؟ زما� ن کهعاشق کیس زی باشید یا کیس عاشق شما باشد کل رابطه ی یا چ� ز را خاص یمکند. خاص یمشود عشق همهی چ�

1 از من پرسید شما هروز ما روزی ییک ش از ا�امیتها را و همهی مشکالت و د یرگ�یهایمان را یمبینید و هر روز برای تو همان است. آیا خسته نیمشوی؟ ن سؤال صادقانهای بود. بهآنها گفتم روشنگران، بهدلیل عشقشان همه را خاص یمبینند. بهیهم� علت است که استاد ب با ص� بسیار به کارش ادامه یمدهد و اگر تعداد مهم بود ش �ایط دشوار یمشد. ن عش� ق دارید، فضای درو� ن تان بهاین گونه ی اگر چن� است کهدلیل منط� ق پشت کارهایتان نیست. فقط گ عشقتان را ابراز یمکنید. عشق با احساس دلبست� ف است و حرص و طمع در ب� ش قیدو�ط همیشه کا� آن نیست. پس عاشق هر کیس که باشید بدون هیچ تردیدی دوستش دارید. عاشقش خواهید ماند تح� اگر شما را ترک کند برایش سوگواری نیمکنید. ت وق� کیس فوت یمکند برایش سوگواری یمکنید چون از اینکه او را کامل دوست نداشتید تأسف ً عاشق کیس یمخورید. فقط زما� ن یمتوانید کامال باشید کهعشقتان کامل باشد. نیاز نیست کار خایص کنید. مهم نیست که او کیست. این همان رسیدن به فردی. ی زیبا� عشق است. عشق به خاطر عشق نه برای

اگر برای از دست دادن شخیص سوگواری یمکنید در واقع برای این است کهدلتان برایش تنگ ً عاشقش بودید بهت راح� با او یمشود. اگر کامال وداع یمکردید. شما ناراحت یمشوید چون دلتنگش یمشوید. ت ح� اگر پدر یا همرستان باشد باز هم ن است. اگر عشق ب � ش قیدو�ط خودتان را یهم� زمان زنده بودنشان بهآنها دادهاید پس با رفتنشان نباید تأسف بخورید. اما اگر منط� ق پشت عشقتان

بوده، با رفتنشان رنجیده خاطر یمشوید، چون تمام عشقتان را نثار آنها نکرده بودید. مراقبه- جریان عشق را در درونتان حس کنید! د ی ر جا� آرام بنشینید و چشمانتان را ببندید. ز ی را از ذهنتان ب�ون و فقط روی قلبتان همهی چ� تمرکز کنید. آن را ب مانند یک مخزن �پایان از نعمت تجسم کنید کهرسشار از خو ت شبخ� است. ً حس کنید و بگذارید هر ضبان قلبتان را عمیقا ضبهدر بدن شما منعکس شود. ن ضبان احساس کنید که انرژی عشق بهوقوع د یر ب� یمپیوندد. در عمق وجودتان، در ذهن و روح، انرژی عشق در انتظار است که شناخته شود. از آن استقبال کنید تا همهی وجودتان -بدن، ذهن و روحتان- را رسشار از عشق کند. سپس بهآرایم چشمانتان را باز کنید.

ن چیست؟ نگرا� پیشتر در مورد عشق صحبت کردیم و گفتیم که عشق نه تنها به� ت ین نوع گ ن ن یع� ناهماهن� نگرا� ن انتظارات شما و یب� واقعیت

رابطهی ما با دیگران است بلکهدر مورد رابطه ما با ِ خودمان، ز هست. بدون دوست داش� ت ن خود ی مان ن� زی ز نیمتوانیم دوست داشته باشیم. ی چ� د ی یگران را ن� که باعث یمشود خود را دوست نداشته باشیم اوضاع خوب پیش برود چه بد ما نگرانیم. نگرا� ن نگرا� ن ای است کهدر درونمان خلق یمکنیم. چه چیست؟

ن کوتاه: داستا�

مردی که نگران و آشفته به نظر می‌رسید وارد بار شد. پیشخدمت از او پرسید: »چه شده است؟ آیا نگران چیزی هستی؟«. مرد پاسخ داد: »من و همسرم با هم بحث کرده‌ایم و او گفته که برای یک ماه با من صحبت نخواهد کرد«. پیشخدمت او را دلداری داد و گفت: »یک ماه آنقدر هم زیاد نیست. مرد گفت: »بله می‌دانم، یک ماه امروز تمام می‌شود«.

هرکس نگرانی‌های خودش را دارد. اگر از شما بپرسم بزرگترین نگرانی‌تان چیست می‌گویید نداشتن شغل. نگران چه همسایه‌تان می‌گوید بزرگترین نگرانی من شغلم است. شخص دیگر می‌گوید بچه‌هایم و دیگری می‌گوید نداشتن فرزند. رؤیای یک شخص ممکن است نگرانی‌های شخص دیگر باشد و شما هیچ منطقی در آن پیدا نخواهید کرد.

نگرانی چیست؟ نگرانی زمانی رخ می‌دهد که اوضاع آنطور که شما می‌خواهید پیش نمی‌رود. یعنی ناهمانگی بین انتظارات شما و واقعیت. مثال دارید که دوست دارید پرنده‌تان در خانه پیش شما بماند، در حالیکه او می‌خواهد از شما دور شود. یا شما دوست دارید حقوقتان بالا رود، اما رئیس‌تان اینطور فکر نمی‌کند.

انتظار دارید پروژه‌تان زودتر به اتمام برسد اما اوضاع کند پیش می‌رود و اتمام آن کاری غیر ممکن به نظر می‌رسد. اینها همه‌اش انتظار هستند. شما دائما

اگر واقعه‌ی خوشحال کننده‌ای رخ داده باشد، شما فقط پایان آن را به یاد می‌آورید

طبق برنامه پیش رود، چه مربوط به شغلتان باشد و یا حتی مثل رفتن به منزل برای صرف غذاهای پیش پا افتاده باشد، شما دائماً در مورد آنچه که می‌خواهید اتفاق بیفتد نگران هستید.

نگرانی از کجا ریشه می‌دواند؟ چگونه نگرانی ایجاد می‌شود؟

ریشه‌ی نگرانی در افکار خودتان است. همواره دو چیز درون شما رخ می‌دهد. یک گفتگوی درونی است و دوم تک‌گویی است. نگرانی یک گفتگوی درونی است. شما یا با دیگران صحبت می‌کنید یا با خودتان که دائماً نگرانی را ایجاد می‌کند. وقتی با دیگران صحبت می‌کنیم اجتماعی هستیم و به طور خودکار تحت تأثیر قوانین اجتماعی هستیم و از عبارت‌های ممنوعه یا اشتباه استفاده نمی‌کنید. اما وقتی با خودتان سخن می‌گویید هیچ‌کس آن را نمی‌داند به جز شما. افکار درونی شما نگرانی‌های اصیل شما را می‌سازند.

شاعر لبنانی چه زیبا گفت که: »خلیل جبران« »شما صحبت می‌کنید چون می‌خواهید با افکارتان در صلح باشید«. حرف‌های ما به این دلیل است که نتوانسته‌ایم با درونمان در صلح باشیم.

اینگونه است که همیشه در طول شبانه روز با خود در حال صحبت هستیم، هفت روز هفته. و اینجا است که اخطارها ظاهر می‌شوند و شما را نگران می‌کند. نگرانی چیزی نیست جز افکاری که به طور ثابت در شما جریان دارد. مشکل اینجاست که این افکار بیشتر منفی هستند. اگر از شما بخواهم

خلاصه‌تان را در چند صفحه زندگی‌تان خالصه کنید، یکسری رویدادهای برجسته را می‌نویسید و به رویدادهای شادتان اشاره نمی‌کنید. ذهن ذهن فقط هویت روشن با درد دارد، نه شادی. شادی هرگز به عنوان فکر ضبط نمی‌شود

آموزش دیده است فقط حوادث منفی را ضبط کند. حتی اگر واقعه‌ی خوشحال کننده‌ای رخ داده باشد فقط به یاد می‌آورید نه لحظات خوب زیرا عادت کرده‌اید. حتی زمانی که در اوج خوشحالی باشید ابتدای جوانی‌تان آموزش دیده است که از یک نگرانی باز هم نگران تمام شدن آن حس هستید. ذهن از نگرانی به نگرانی دیگر برود، از دردی به درد دیگر، و نه از خوشی به خوشی دیگر.

در یک کلاس، معلم دید یکی از شاگردانش با چهره‌ای غمگین نشسته است، از او پرسید: »چه شده است؟ چرا نگرانی؟«. پرس گفت: »دلیلش والدینم هستند. پدرم همیشه کار می‌کند تا برای ما لباس و امکان تحصیل و هر آنچه که می‌خواهیم تهیه کند و مادرم از صبح تا شب مراقب من است و غذاهای خوشمزه می‌پزد«. معلم گفت: »خب مشکل کجاست؟ چرا نگرانی؟«. پرس پاسخ داد: »می‌ترسم اگر آنها را از دست بدهم، چه خواهد شد«.

ذهن، ماهیچه‌ای دارد که نگرانی را به سرعت شناسایی می‌کند اما خوشی را خیر. به همین دلیل است که رنجش را بیاد می‌آوریم. حتی لحظات خوش را نه. خوشی برعکس درد هیچگاه در افکار ثبت نمی‌شود. به همین دلیل است که افکار درونمان همیشه منفی است. برای مثال اگر کل زندگی‌تان را مثل یک پرتو دایره در نظر بگیرید، قسمت‌های مربوط به خوشی همیشه خالی است و هیچ چیز

آن ضبط نشده است. اما در لحظات رنج و درد همه لوح سیاهی ثبت می‌شوند. روی یک دیوار سفید و زیبا، نقطه ی سیاهی وجود دارد. اگر از شما بپرسم چه می‌بینید خواهید گفت که یک نقطه‌ی سیاه. شما کل آن دیوار سفید را نمی‌بینید. این همان پرتوی است که توسط نگرانی ها و رنج هایتان ساخته می‌شود. اگر بفهمید که هر چیزی خوشی‌مند است، دیگر انتظارات نخواهید داشت

همه‌چیز را همانطور که هستند ببینید و بگذرید!

بودا، استاد روشنگری، از واژه‌ی تاتهاتا یعنی »اشیاء را همانگونه که هستند ببینید« یعنی بدون قضاوت نگاه کنید، استفاده کرده است. وقتی با نگرانی همه چیز را می‌بینیم. اما اگر اکثر اوقات، ما همه چیز را همانطور که هست ببینیم، فقط خوشی هر چیزی را مشاهده می‌کنیم و در اینصورت هیچ فکری در شما ثبت نمی‌شود و فقط فضای خالی است. به همین دلیل است که وقتی خوشحال هستید به یاد نمی‌آورید. احساس سبکی دارید چون هیچ چیزی را با نگرانی ننگرید اما وقتی همه چیز ثبت می‌شود و احساس سنگینی می‌کنید. یک جمله‌ی معروف وجود دارد که می‌گوید: »ما چیزها را آنگونه که هستند نمی‌بینیم بلکه آنها را آنگونه که هستیم می‌بینیم«. اگر احساس می‌کنید اشتباهی در چیزی که می‌بینید وجود دارد آنموقع باید به خودتان برگردید، زیرا آنچه که در بیرون می‌بینید انعکاسی از درونتان است. اگر عشق خالص را در درونتان حس کنید، آن چیزی که در بیرون می‌بینید. پس همه چیز را در بیرون نیست بلکه به چیزی که می‌بینید.

چگونه می‌شود افکار را از آنچه واقعا هست نگهداشت؟ چگونه می‌شود از هر لحظه‌ی زندگی لذت برد؟

Tathata

این تکنیک کوچک را به کار ببرید. وقتی چیزی می‌بینید، به فرض شخص، موقعیت، کتاب یا هر چیز دیگری، معمولاً افکار قدیمی و عکس‌العمل‌های آشنا به سرعت در شما برانگیخته می‌شوند.

به خود بگویید: این افکار و خاطرات مثل ابری روی قضاوتم را پوشانده. پس، فرض کنید آن فرد و یا آن موقعیت یا چیزها را برای اولین بار است که می‌بینید! ناگهان متوجه می‌شوید که چه چیزهایی را بخاطر نگرانی هایتان از دست داده اید.

حتی وقتی همسر، برادر یا هرکسی را می‌بینید، انگار برای اولین بار است که آنها را دیده‌اید. نه تنها دیگر نگرانی های قبلی را ندارید بلکه همه را یکسان خواهید دید، چه غریبه باشد چه آشنا. نگاه دیروز تغییر ناپذیر نیست. حتی همسرتان برای شما در حال تغییر است، فقط ذهنتان سعی در ثابت نگهداشتن آنها دارد. وجود همه چیز در حال تغییر است.

وقتی شروع به دیدن هر چیزی آنگونه که هست می‌کنید دیگر جایی برای نگرانی و یا دگرگونی نمی‌ماند. زمانی که نگرانی نمی‌کنید انرژی‌تان ذخیره می‌شود و دیگر هیچ جایی پیش نمی‌آید که افکار شما در برابر آنچه که می‌بینند مقاومت می‌کند. زمانی که دگرگونی از بین می‌رود انرژی ذخیره شده در نگرانی، برای شما آزاد شده و در اختیارتان قرار می‌گیرد.

شخصی از کریشنا مورتی، یکی از معروف‌ترین فیلسوف‌های هندی پرسید: »چگونه به هر چیز همانگونه که هست بنگریم«. او به زیبایی پاسخ داد: »فقط کافی است برایش اسم نگذاری«.

وقتی چیزی را می‌بینیم معمولاً سریعاً داریم شناسایی‌اش می‌کنیم یا محکومش کنیم. برای مثال وقتی به شما بگویند آدم متکی هستید یا می‌پذیرید و یا سعی می‌کنید دیگر متکی نباشید! شما هرگز ماورای تکیه را درک نمی‌کنید! شما فقط آنچه را که با آن آشنا هستید در دیدگاه محدود درک می‌کنید به همین

شده‌اید و برای درک درست آن باید از این محدوده خارج شوید، و باز برای این کار باید از برچسب زدن به چیزی که متکی است فراتر روید. خواهید دید دیگر هیچ تکیه‌ای در کار نیست.

روزی مردی سوار اتوبوس شد و نزدیک مرد جوانی که ظاهر مناسبی نداشت و فقط یک کفش بر پایش بود نشست. مرد از او پرسید: »لنگه کفشت را گم کرده‌ای؟«. مرد جوان پاسخ داد: »خیر. من فقط یک لنگه کفش پیدا کرده‌ام«.

از اینکه برای هر موقعیت یا فردی تعریف اختصاص بدهید دست بردارید. فقط بنگرید. به پذیرش یا رد افکار فرصت ندهید. به همین

دلیل در ابتدا اجباری برای قضاوت هر چیزی وجود دارد چرا که به آن عادت کرده‌اید. اما وقتی اشیاء را آنچنان که هستند می‌بینید و انرژی عظیمی را که آزاد شده تجربه می‌کنید، مشتاق می‌شوید که از اخطارهای عقل، نگرانی ها و رنج رها شوید و شادی را در آغوش بگیرید. وقتی یاد بگیرید که چطور زندگی شاد را همانگونه که هستند ببینید، دیگر در بهشت هستید و هرگاه بخواهید چیزی خوشی‌مند است دیگر انتظارات می‌خواهید ببینید دوباره به جهنم وارد می‌شوید. اگر بفهمید که هر چیزی نخواهید داشت.

داستان کوتاه:

شاگردی از استاد پرسید: »بهشت کجاست؟«. استاد جواب داد: »واقعاً می‌خوایه بدانی؟«. شاگرد پاسخ داد: » آری«. استاد گفت: »بسیار خب، اولین شاگردم اکنون در بهشت است«. سپس هماچاندرا چشمانش را بست و به حالت مراقبه رفت. شاگرد می‌دانست که مدت زیادی طول می‌کشد

تا استاد چشمانش را بگشاید. پس رفت و از شاگردان دیگر سراغ هماچاندرا را گرفت. هیچ کس چیزی نمی‌دانست. سرانجام یکی از شاگردان گفت: »می‌دانم هماچاندرا کجاست، اما من خودم آنجا نبوده‌ام.« شاگرد آدرس را دقیق نوشت و نزد استاد رفت و گفت: »می‌خواهم نزد هماچاندرا بروم«. استاد که عمیقا نگاه نکردن به او گفت: »باشد، برو«. شاگرد سفرش را آغاز کرد. صد روز راه رفت و گرما و برف و باران را تحمل کرد. تا حد مرگ خسته شد تا به آن دره رسید. پس به آنجا نگاه کرد و گفت: »این دره اصلاً شگفت انگیز به نظر نمی‌آید. من درههای بهتری را دیده‌ام. چرا استاد اینجا را بهشت نامیده است؟«. اطراف را گشت و سرانجام به کلبه‌ی هماچاندرا رسید. او از دیدن شاگرد بسیار خرسند شد. به او غذا داد و خبر استاد و دیگر شاگردان را گرفت. شاگرد مدام با خود می‌گفت که باورم نمی‌شود چرا استاد اینجا را بهشت نامیده است. بعد از یک هفته بازگشت. صد روز دیگر به طول انجامید تا به استاد برسد. نزد استاد رفت و از او پرسید: »شما مستقیماً گفتید بهشت آنجا است. اما چیزی که من آنجا دیدم مکان معمولی بود«. استاد پاسخ داد: » اگر سؤالات را واضح‌تر می‌پرسیدی من حقیقت را به تو می‌گفتم«. شاگرد پرسید: »حقیقت چیست؟«. استاد گفت: »هماچاندرا در بهشت نیست. بلکه بهشت درون اوست«.

وقتی در جو «هستی» زندگی کنید و بدون هیچ انتظاری همه چیز را همانطور که هست ببینید و سعادت را درون آن بیابید. در این حالت است که بهشت را در درونتان احساس می‌کنید. بهشت

موقعیت جغرافیایی نیست! یک روان هم نیست! یک فلسفه نیست! بلکه یک ذهن است. اگر تصمیم بگیرید می‌توانید الان در بهشت باشید. به همین

دلیل است که ناخواسته، نگرانی از اجداد به پدر و مادر و بعد به فرزندان انتقال می‌یابد

افراد بسیاری در مورد آنچه در رؤیا می‌بینند، نگرانند و برای تعبیر خواب‌هایشان نزد من می‌آیند. به آنها می‌گویم وقتی ما قادر نیستیم حتی واقعیت‌ها را بپذیریم پس چرا باید نگران رؤیاها باشیم؟

روزی مردی خواب عجیبی می‌بیند و در مورد تعبیرش خیلی کنجکاو می‌شود. پس نزد استادش می‌رود و تعبیرش را می‌پرسد. استاد می‌گوید با رؤیایی که در »بیداری« به سوی تو می‌آید نزد من بیا. سپس روی آن کار می‌کنیم. خوابهایت نه در حد خرد من است نه در حد تصورات تو.

اگر هنوز نگران خواب‌هایتان هستید، باید بدانید که خواب‌هایتان بخش ن از اتفاقات ذهن‌تان در روز است. از خواب‌هایتان درس بگیرید و بیاموزید که چگونه ذهن‌تان را در روز متحول کنید. برای مثال اگر در بیداری خیلی به شهوت فکر می‌کنید خوابتان همان می‌شود. اگر خیلی نگران گذراندن امتحان با نمره‌ی بالا هستید، خواب امتحان می‌بینید. اگر نگران رابطه‌تان هستید در خواب‌تان با کسی دعوا می‌کنید. پس از خواب بیدار شوید. هیچ تفسیری برای خواب‌هایتان نیست. بیدار شوید و به هر آنچه که هست بنگرید.

نگرانی میراث به جای مانده

نگرانی میراث به جای مانده از پدران ما است. فرزندان همچون اسفنج هستند که زبان بدن و رفتار والدین را جذب می‌کنند. والدین حتی نمی‌دانند که چه اتفاق می‌افتد.

برای مثال اگر یک بچه ببیند مادرش چیه‌ یاج را چهار تسین ینارگن بار تکرار کند، آن چیز برای بچه تبدیل به عادت می‌شود زیرا با رفتارهای خاص بزرگ شده که دلیل نگرانی‌های اوست. سرانجام وی نگرانی را با خود تا ازدواج حمل می‌کند و همسرش باید با آن کنار بیاید حتی اگر آن نگرانی مربوط به مادرش باشد. آنها این ویژگی را به فرزندانش منتقل می‌کنند تا زمانی که شاید بچه‌ها یاد بگیرند چگونه به هر چیزی همانطور که هست بنگرند. می شود مراقب بود و نگران نبود

مردی فرزندش را در کالسکه راه می‌برد. بچه با تمام توان جیغ می‌کشید و مرد دائماً تکرار می‌کرد که آرام باش. جورج آرام باش. داد نزن. هیچ چیزی نیست. همسرش به وی گفت که ساکت شود. زنی که آن مادر را دید به او گفت: »چرا اینقدر با پدر بچه بد صحبت می‌کنید؟ او دارد تمام تلاشش را برای آرام کردن بچه می‌کند«. مادر با رنجش به آن زن نگاه کرد، به همسرش اشاره کرد و گفت: جورج خودش است.

زمانی که والدین نگرانی‌شان را ابراز می‌کنند، بچه‌ها گ تنها به علت بزرگ می‌شوند و فکر می‌کنند که زندگی نگرانی‌ها در جریان است. به خاطر داشته باشید زندگی دائماً در جریان است نه به خاطر ما بلکه با وجود بودن ما.

مردی به روستایی دور افتاده کوچ کرد. روزی خورده‌های نان را اطراف خانه ریخت. همسایه‌اش که در حال تماشای وی بود پرسید: »چه کاری می کنی؟«. مرد پاسخ داد: »دارم ببرها را دور می‌کنم«. همسایه متعجبانه پرسید: »اینجا که ببری نیست!«. مرد پاسخ داد: »معلومه! چون این روش خیلی مؤثر بوده، اینطور نیست؟«.

روزی آماری را در خصوص نگرانی مطالعه می‌کردم. گفته شده این نشان می‌دهد که ما برای نگران بودن آموزش دیده‌ایم. چهل درصد از چیزهایی که نگرانش هستیم اتفاق نیفتاد، سی درصد آنها هیچ این الگویی است که نگرانی عمیقا در ما نقش بسته است

مربوط به گذشته است که دیگر کاری نمی‌شود کرد، دوازده درصد مربوط به مردم است و به ما ربط ندارد، ده درصد مربوط به تصورات است که منجر به مریضی می‌شود. فقط هشت درصد به ما مربوط می‌شود ولی خب ارزش صرف انرژی ندارد و اگر به دست تقدیر بسپاریم قابل حل است. در واقع صفر درصد نگرانی‌هایمان ارزش صرف انرژی دارند.

خواستم با آمار موضوع را روشن کنم چون مردم چیزها را با آمار می‌پذیرند. والا یک خط کفایت می‌کند: نگران نباش، انجامش بده، هر چه افتد! همانطور که باید اتفاق می‌افتد.

مشکل اینجا است که والدین انتظار دارند بچه‌هایشان نگران باشند و اگر نگران نباشند آنها خیال می‌کنند بی‌خیال هستند. می‌شود مراقب بود و نگران نبود. مراقبت کردن با نگران بودن متفاوت است. مراقبت کردن »عمل« است و نگرانی جو روانی است. جو روانی درست مثل عبور از یک پل است، که هنوز به آن نرسیده‌ایم.

پسر جوانی مادرش را به روستای همسایه می‌برد. نزدیک روستا بودند که یادشان آمد پلی که می‌خواهند از آن بگذرند بسیار قدیمی و فرسوده است. مادر بسیار بیمناک شد و گفت: من هرگز از این پل عبور نمی‌کنم. پسر گفت: »وقتی به پل رسیدیم بگذار ببینیم چقدر محکم است. ما قبل از مطمئن شدن از روی آن عبور نخواهیم کرد«. مادر گفت: »اگر اتفاقی برای من یا تو بیفتد پدرت هرگز مرا نخواهد بخشید. « او هم ادامه داد و آشفته شده بود تا به پل رسیدند و دیدند که پل را عوض کرده‌اند.

زمانی که برنامه ریزی و نگرانی روانی درست است، این چیزی است که باید بدانید. برنامه های زمانی باید تنظیم شوند تا تکمیل گردند. برای مثال تصمیم می‌گیرید که ساعت شش صبح بیدار شوید مراقبه کنید و ساعت هفت به سر کار بروید تا ساعت پنج عصر و ساعت شش به منزل بازگردید. این برنامه‌ای بسیار عالی است اما قبل از اینکه شروع کنید نگران آن هستید. به خود روانی ندهید. برنامه ریزی تاریخی خوب است اما نگرانی بدی‌های آن همانند این که شما هنوز از پل عبور نکرده اید اما نگرانش هستید،به این می‌گویند نگرانی روانی نیاز نیست.

انرژی زیادی صرف نگرانی‌ها می‌شود و همه‌ی آن بی فایده است.در داستانی که بیان کردم نمی‌خواستم بی‌ملاحظه است، منظورم آن بود که چرا بگویم پسر پل فکر می‌کند وقتی هنوز به آن نرسیده‌اید؟

حساسیت با نگرانی متفاوت است. شما در لحظه می‌توانید حساسیت نشان دهید اما نگرانی را هرگز. هنگامی که مریض می‌شوید بچه‌ها نسبت به شما حساس می‌شوند، اما مثل شما نگران نمی‌شوند. بسیار خوب است که کودک شما به نیازهای دیگران حساس است. در حقیقت شاد باشید!

می‌توانید بخش فیزیکی خانه‌تان را تمیز کنید اما فضای درونیش را چطور؟ این جمله فرش و زمین فضا انرژی درون خانه است و شامل همه‌ی افکاری است که شما در خانه پخش می‌کنید و آن افکار حال و هوای خانه را تشکیل می‌دهند.

نگرانی تان مثل تار عنکبوت در فضای خانه تنیده به همین علت است که وقتی وارد خانه می‌شوید نگرانی را تجربه می‌کنید. الگو در فضا می‌ماند و زمانی که باز می‌گردید شما را فرا می‌گیرد. بدانید که تنظیمات ذهنتان در فضای خانه شکل می‌گیرد.

مشکل این است که با آلوده کردن فضای منزل، دیگران را بدون رضایتشان به محیط ناپاک می‌برید. بسیاری از

وقتی افکار متفاوت هستند، مخمصه ها هم متفاوت می شوند

مردم در خانه خود به مراسم مذهبی را انجام یمدهند نیست. تا انرژی پاک را منتقل کنند اما این کار خواهید کرد مگر اینکه از فضای ذهنی و نگرانی پس از مراسم شما دوباره افکار منفی خود را شروع به مذهبی وجود ندارد. شما باید شروع به مثبت اندیشی خود را رها سازید، که دیگر دلییل برای انجام مراسم ق بماند. کنید تا انرژی مثبت در خانهتان باشد.

ِ ما ن ن و مخمصه- نرمافزار درونی

مردی از خواب عمیق پرید. دوستش از او پرسید: »چه اتفاق افتاده؟«. پاسخ داد: »یک دفعه یادم آمد قرص خوابم را نخوردهام«.

ی درون ما است که بهطور مستقل، نگران ، الگو فتد. نگران مثل سیگار بدون دلیل و برهان اتفاق یما کشیدن و نوشیدن الکل اعتیاد آور است. در مورد ی نتایج اخ پژوهش در یک کالج مطالعه یمکردم. آنجا اشاره شده بود که نسبت افراد بسیار وابسته ز ان یس و دو ن د ی ر هجده سال اخ بهی م به نیکو یت درصد افزایش یافته است. اعتیاد بهاین دلیل اتفاق فتد که ما یمخواهیم الگوهای رفتاریمان را یما ز صدق حفظ کنیم. البته این در مورد »نگران ی« ن یمکند و بخش از ماهیت شما یمشود.

ذهن مثل سختافزاری است که نرمافزار نگران در آن برنامهریزی شده است. برای مثال در مورد گ یا نگران ، اگر هرروز ساعت 10 تجربهی افسردگی به فکر کارهای ناتمام ادارهتان بیفتید، آن ساعت بهعنوان ساعت حال خراب شما ثبت یمشود و هر ً ساعت 10 احساس بدی به شما دست ز روز دقیقا یمدهد. ت و این حس بد ح ی روزهای تعطیل ن.

Part 2: Living Enlightenment (Gospel of THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM)_Farsi_part_2.md

دست از رس شما برنیم دارد. آنوقت به خودتان یمگویید امروز که جمعه است نیازی نیست رسکار بروم و نیازی نیست به کارهایم فکر کنم. سپس آرام یم ی گید، اما ذهنتان به حالت قبل باز یمگردد چون ذهن اینگونه برنامهریزی شده است.

اس ت س و نگران جزئ از وجود ما یمگردند و اگر آن ی ها را از ما بگی ی ند احساس تنها یمکنیم. یا زی را از دست دادهایم. ت وق احساس یم ی کنیم چ سنمان باالتر یمرود نگران مان کم یمشود، چون ت بر این وق د یرگ این نرمافزار یمشویم این نگران کیس از ما انتظار ندارد مشکیل را حل کنیم. عالوه ً ما را در مخمصه یماندازد. مرتبا

مخمصه چیست؟ زما ن که برای تصمیم یگی رس دورایه قرارمان یمدهد به این علت که افکارتان یمخو ی اهد امضای تایید نها را پای تصمیمتان ن این افکار وجود دارد، چرا بزند. د یرگ ی ی بسیاری ب کهدر زمان ش ها و یط مختلف ثبت یمشوند. پس زما ن که قرار است تصمییم گرفته شود با هم د یرگ هر شخص متفاوت است و استاندارد یا قانو ن یمشوند. این د یرگ دورایه شما یمشود که برای برای آن وجود ندارد.

  • ن کوتاه: داستا مردی بهدوستش گفت: »من عاشق دو دختر شدهام، ییک ب خییل زیبا و پول و دیگری پولدار و زشت است. با کدام باید ازدواج کنم؟«. دوستش پاسخ داد: »من مطئنم کهعاشق دختر زیبا شدهای پس با او ازدواج کن«. مرد آرام شد و گفت: »ممنونم«. دوستش گفت: »ممنون یمشوم آدرس و شمارهی آن دختر زشت را بهمن بدیه«.

برای هر فردی بحران متفاوت است چرا که ذهن هر کس با افکار مختلف شکل گرفته است. ت وق افکار ز متفاوت یمشود. متفاوت است دورایه و نگران ی ن.

مردی نابینا بههمراه سگ راهنمایش وارد هتیل

شد و پشت میز ی نشست. بعد از سفارش غذا با مردم آن ش جا بلند شروع به سخن گفت ن کرد: »آیا مایلید که لطیفههای مربوط به افراد بور بشنوید؟ همه ساکت شدند. یک نفر پیش او ی رفت و گفت قبل اینکه لطیفهات را بگو است. ت نگهبان امنیتی ن ز بور است. ی همچن ن ی باید یک چ ز را بدا ن . صاحب این هتل، بور من که شش فوت قد و دویست پوند وزن دارم و کمربند مشیک کاراتهدارم هم بور هستم. زن ت سمت راست تو ی ن ز بور است. پس در مورد لطیفهات خوب فکرکن که هنوز هم تمایل ی داری آن را بگو مرد نابینا گفت: »نه، اگر مجبور باشم پنج بار آن را تعریف کنم، نه«. نگرانی های هر کس با توجه به نرمافزار داخلیش متفاوت است.

مشکل اصیل این است که شما خییل د یرگ نرمافزار درون تان شدهاید. مانند یک جزیره کهد ی ر آن گ کردهاید و از دنیای اصیلتان بهخاطر نگران ها فاصله گرفتهاید. در نتیجه معجزه ت های »هستی« را کهدائم در اطرافتان در حال وقوع هستند، از ن ها را فراموش و شکایتها دست یمدهید. ی تحسین را بهخاطر دارید. خندهها را فراموش و نگران ها را بهیاد یمآورید. خو ت شبخ را فرامو ت ش و ناراح را بهیاد دارید. بهیاد آوردن این مقوالت منفی برای شما عادت شده است.

  • داستان کوتایه دیگر: روزی سگ وارد ب قصابی شد. قصاب سعی کرد او را دور کند، اما هر بار سگ دوباره باز یمگشت. قصاب نوشتهای را در دهان سگ دید. آن را برداشت و دید کیس روی آن ش نوشته است. قصاب ده دالر روی سفار قالدهی سگ یافت. پول را گرفت و سفارش را به سگ تحویل داد. او کهی حت کرده بود

سگ به چهاررایه رسید. گو شت را پایین گذاشت و دکمهای را فشار داد و صبورانه منتظر ایستاد ب تا چراغ سبز ظاهر شود. سپس از خیابان عبور کرد و قصاب هم بهدنبالش رفت. سپس سگ به ایستگاه اتوبوس رفت و لیست ساعتها را نگاه کرد. اتوبویس آمد، سگ پرید و شمارهی اتوبوس را دید و بازگشت و رس جایش نشست. اتوبویس دیگر آمد و سگ دوباره پرید تا شماره را ببیند و وق که فهمید همان اتوبویس است که منتظرش بوده سوار شد. مرد ی قصاب ن ز بهدنبالش رفت. بعد از چند ایستگاه سگ دکمهی توقف را زد و با گو تش کهدر دهانش بود خارج شد. مرد ی قصاب ن ز بهدنبالش. سگ بهدر خانهای رسید و گوشت را در جلوی در گذاشت. زنگ در را به صدا در آورد. خ هیچ پاس نیامد. پس رسش را به شیشه پنجره چسباند و جلوی در منتظر ماند. مرد چاق آمد و در را باز کرد. قصاب متعجب شد زیرا آن مردداشت سگ را توبیخ یمکرد. مرد قصاب که نتوانست تحمل کند جلو رفت و از مرد پرسید: »آقا دارید چکار یمکنید؟ سگ شما خییل باهوش است و بهشما کمک یمکند چرا اذیتش یمکنید؟«. ی باهوش؟ مرد پاسخ داد: »تو به این یمگو این هفتهد یوم ن بار است که کلیدش را جا گذاشته«.

ویروس خوشخیم

راه حل درمان این نرمافزار مض »ذهن« چیست؟ راه حل آن هوشیاری عمیق است که باید مانند ویرویس خوشخیم وارد سیستم شما شود، آنگاه هرچه بیش ت با ذهنتان کار کنید، هوشیاری بیش ت ی ن یمبرد. وارد نرمافزار شما یمشود و نگرانی را از بین زی نیست جز متمرکز شدن روی آنچه هو ی شیاری چ.

ً در ما و در اطراف که واقعا فتد. هرگاه ما با ما اتفاق یما زی بنگریم هوشیاری بهی چ قابل حل است. این قدرت هوشیاری است، چهدرد ز ییک باشد، چهن ذه، یف ز دیگر. داستان کوتایه در مورد بودا و نگرانی یا چ شاگردانش است. ت وق با هوشیاری به ش وع ن بنگریم، نگرانی به حل شدن یمکند ی و روشنا به وقوع یمپیوندد

روزی بودا طبق معمول برای سخن ان صبحش نزد شاگردانش رفت. او دستمایل گرهدار در دست داشت. آن را به شاگردانش نشان داد و پرسید که چه کیس یمتواند بیاید و گره را باز کند. ییک از شاگردان رفت و هر چه تالش کرد گره کورتر شد. اما شاگردی دیگر رفت و با دقت فهمید که از کجا گره خورده است و فوری آن را باز کرد.

گ نگرانی ها همچون گره هستند که اگر با در زندگی هوشیاری بهآنها بنگریم یمتوانیم آنها را باز کنیم. ً خود نگرانی بهما یمگوید که چهطور آن را اصوال رها کنیم. اول از همه، دلییل ندارد نگران باشیم گ همهی راه حلها را در خود دارد و یک زیرا زندگی مکانیسم زیبا و پایدار است. پس باید بگذاریم کارها روال طبییعاش را یط کند. بعد از آن با یک هوش باالتر بیدار خواهیم شد تا همهی نگرانی ها را رها کنیم. نگرانی باعث یمشود که ذهن دچار عجله و اضطراب شود. هنگایم که هوشیاری یمآید، عجله ز آنطور که باید رخ یمدهد. کم یمشود و همهی چ.

شاگردی بود که یمخواست هن رزیم بیاموزد. نزد استاد رفت و گفت: »یمخواهم هن رزیم بیاموزم. چقدر طول یمکشد تا د ب ر آن خه شوم؟«. استاد گفت: »ده سال«. شاگرد ناراحت شد و گفت: »ویل من یمخواهم رسیــعتر حرفهای شوم و تمام تالشم را یمکنم هر وظیفهای که با

تح اگر نیاز باشد ده ساعت در روز تمرین خواهم کرد. در اینصورت چند سال طول یمکشد؟«. استاد گفت: »شاید بیست سال«.

زی کمک منظور استاد این بود کهعجله بهی هیچ چ نیمکند. ت وق عجلهدارید دچار اضطراب یمشوید. برای انجام دادن کارها باید بهدرجهای از هوشیاری ن ! ت وق در برسید و کار درست را انجام دهید. ی هم ز خراب یمشود. کاری عجله باشد همهی چ.

ز قابل با هوشیاری به سعادت یمرسید و همهی چ خو ت اهد شد ح بیماری. تا حاال از اینکه بیمار شدهاید خوشحال بودهاید؟ یمتوانید خوشحال باشید بهش ط اینکه هوشیار باشید. ت ح مریض جزئ ت از جریان »هستی« است. آن را یمتوانید حس ت کنید وق کهت از »هستی« و هر آنچه کهدر آن رخ یمدهد، دید وسیعتری داشته باشید. هوشیاری شما را آرام یمکند و بهدرک عمیقتری دست پیدا یمکنید.

ً نگران نظرات دیگران نباشید!

ییک دیگر از علتهای نگران این است کهدائما یمخواهیم نظر دیگران را دربارهی خودمان رعایت کنیم. قسمت خندهدار اینجا است کهت وق نگران ز نگران نظرات ما نظرات دیگران هستیم آن ی ها ن دربارهی خودشان هستند. مشکل اینجاست که جامعه باعث یمشود که همیشه نگران نظرات دیگران باشیم. ت وق نگران دیگران هستید ناخودآگاه آگاهیتان را کم یمکنید. بخش عظییم از انرژیتان را رصف نگران و رنج یمکنید.

چرا آن ب قدر نگران ارزیا دیگران هستید؟ فقط زها را ناد ی یده بگیید. تنها در تالشتان را بکنید و بقیهی چ. اینصورت هرکاری که یمکنید برایتان به ت ین است. در نهایت شما قویترین خودتان هستید. پس هیچ جای نگران در خصوص نظرات دیگران وجود ندارد.

ن ها روی الهامات کار کنید نه نگرا

اگر دقیق نگاه کنید خواهید دید که همیشه اهداف در ما ایجاد نگران یمکنند، چرا که همیشه نگران نتیجهاش هستیم. کریشنا استاد روشنگر هندو در کتاب آورده است که کیس باستا ن بهنام باگاوادگیتا که تو ی قع شکست یا پوزی ندارد با خوشحایل به زه هم نیازی ندارد. کارش یمپردازد ت و ح بهی انگ توق نگران نتیجه باشید نگران تان روی نتیجه اثر یمگذارد. همهی کارها باید طبق الهام باشد نه نگران . زه برای هر کار باید الهام باشد نه نگران . الهام، ی انگ ن یع رسشار بودن از جریان انرژیای که قابلیت شما را برای انجام کارها وسعت یمبخشد. در عوض نگران ظرفیت شما را کاهش یمدهد و محدودتان یمکند، چرا که انرژی شما را یم یگید. انرژی الهام انجام شود، همیشه نتایج بخو در بر خواهد داشت

ً به نتیجه فکر ت وق د یرگ نگران هستید دائما یمکنید. ت اما وق از روی الهام کار یمکنید د یرگ نتیجه نیستید و فقط به فکر انجام کارتان یمشوید ن کاری منجر به نتیجهی مساعد یمشود. ت ح ی و چن اگر نتیجهی مورد انتظار هم حاصل نشود، احساس بدی نخواهید کرد چرا که تمام تالشتان را کردهاید. ز بر مبنای تولیدات سنجیده در دنیای امروزی همهی چ یمشود. ت ح در این مدل هم شما یمبینید که نگران ، هدر دادن زمان و کاری عبث به حساب یمآید. مشکل اینجا است کهدنیای امروز پر از رقابت است و همه دنبال اول بودن هستند و از عقب ماندن نگرانند. اگر آخر شوید چه یمشود؟ باالخره که یک نفر باید آخر شود. فقط باید نگران تالش نکردنتان باشید. ف تالشتان را کردهاید، دیگر حس بد اگر به اندازهی کا معنا ندارد.در حقیقت، اگر نسبت بهعقبماندن و زی بزرگ ت از برندهشدن و نفر اول شدن، دست خواهید یافت. ب نفر آخر شدن، تفاوت باشید، بهی چ.

-1 Gita Bhagavad کتاب باستا ن ، اثر استاد روشنگر کریشنا. گوهر اصیل اوپانشیادها را مطرح یمکند

این نشانهی شکست نیست. نشانهش ی پی فت در مراحل متفاوت دیگر است. ن موقیع وجود نگرا دارد که بهآن فضا یمدهید

ن نگذارید ی فضا برای نگرا

گ یمکنید، شما در واقع ت وق بدون انتظارات زندگی رضایتمند شده ی اید و فضا ی برای نگران ن وجود ز را آنطور که باید ندارد. ت وق نگران نباشید همهی چ یمبینید. نگران نتیجه نیستید و نگران زما ن پدید یمآید که شما بهآن فضای بوجود آمدن یم دهید و این فضا مربوط یمشود به تجارب گذشته و انتظارات آینده.

ت وق به ذهن اجازه یمدهید در گذشته یا آینده سفر کند نگران را ایجاد کردهاید که بر اساس تجارب زی گذشته و پیش ن بی های آینده منجر به چهی چ زی نیست یمشود. برای مثال اگر دوستتان شغلش را از دست بدهد نگران یمشوید ز اتفاق بیفتد. چرا اکنون نگرانش کهی برای شما ن نیز هستید؟ صدها نگران دیگر بهی جز شغل ن نیز اضافه یم ت کنید وق ن نگرانی را ن ی چرا صد و یکم ن دلیل است که نباید به هنوز رخ نداده؟ بهیهم ن نگرانی فضا ی برای حضور بدهیم.

ن کوتاه: داستا

مادری در حال آمادهکردن غذا برای فرزندش بود. مقداری لوبیا در ظر ف ریخت و روی اجاق قرار داد. ناگهان تلفن زنگ خورد و او نگران شد که اگر تلفن را پاسخ دهد فرزندش در اتاق تنها یمماند. او قاطعانه به بچهی گفت هم ن جا بمان تا من برگردم. زود یمآیم کاری انجام ندیه، لوبیاها را د ن ر بین ات فرو نک.

ز یها هستیم که ممکن است ما همیشهی نگران چ اتفاق بیفتند. پرسک ممکن نبود لوبیا را د ن ر بیاش فرو کند ویل مادرش این ایده را بهاو داد. نگران منجر به اتفاقا ت یمشود که هرگز وجود

لوبیا را د ن ر بیاش کند نگران نداشتهاند. ت االن وق پرس مادرش به حقیقت یمپیوندد و او بهاین نتیجه یمرسد که نگران هایش همیشه بهجا بوده است. ن هرگز نیمتواند نگرا امید بخش باشد. ب مثل تا عقب و جلو یمرود.

جورج مکدونالد )Donald Mc George )نویسنده و شاعر اسکاتلندی یمگوید: ت وق بار فردا به بار امروز ن تر از آن است که افزوده یمشود ی این وزن سنگ انسان حملش کند. اگر خودتان را با کویه از بارها یمبینید بهیاد داشته باشید که بهخاطر خودتان است نه خدا. او از شما یمخواهد که آینده را بهاو گ کنید. بسپارید و فقط در حال زندگی

ت وق فقط مراقب حال باشید، از آن لذت یمبرید و آیندهای شاد برای خود رقم یمزنید چرا که هر لحظه از لحظهی قبل خود متولد یمشود. ت وق در لحظه هستید فکر نیمکنید کهدارید کاری یمکنید. فقط زما ن که نگران ایجاد یمکنید این حس را دارید. نگران جهت فکر کردن، فضا و برای حرکت کردن زمان یمخواهد. فضا ذهن شما است و زمان ایدهای است که شما برای آینده یا گذشتهدارید. این را بدانید تنها کسا ن که ضعیف هستند نگرانند چرا که احساس ضعف یمکنند.در نگران ی امید جا ندارد. نگران نیمتواند امید بخش باشد و فقط مثل

به ت ین تصمیم را وق یم یگید کهدست از نگران بتا عقب و جلو یمرود و بهیجا نیمرسد. بردارید. افرادی نزد من یمآیند و یمخواهند که تصمیم یگی و مشکالتشان را عو ی امل بون به جایشان تصمیم  یگی کنم. آنها دلیل عدم یمدانند، و من را بهعنوان کیس که برایشان به ت ین تصمیمات را یم یگید، قبول دارند. گایه از دست والدینشان دلخور هستند که چرا آنها را خوب آموزش ندادهاند. از تالش والدینتان باید تقدیر کنید. آنها کاری را کردهاند که فکر یمکردند برای شما به ت ین است. ممکن است که راه درست را به

شما آموزش نداده باشند، ز های دیگری به شما ی اما چ دادهاند که کمک یمکند فرد ب شوید. پس کل را ببینید خو و به جلو پیش بروید. شما ن ی تسلیم به قوان ت "هستی" بزرگترین آرامش و راه فرار از ن هاست نگرا

فقط زمان حال را یمتوانید تحت کن ت ی ل بگیرید، گ کردن در گذشته هدر پس چرا وقتتان را با زندگی یمدهید؟

زی ً باز است. ی هرچ ن ترتیب آینده کامال بهی هم ممکن است در آینده رخ دهد. یمتوانید تالشتان ز در ز اتفاق بیفتد. همهی چ را کنید تا به ت ی ین چ دستان شما است. همانطور کهت وق به گذشته فکر یمکنید دچار نگران یمشوید، در مورد آینده ن است. از نگران هایتان عبور کنید و به ی هم هم نگران برای آینده پایان دهید.

ن تنها یک توهم است نگرا

اگر به نگران ها بنگرید خواهید دید که آنها از ز را بتوجیه بهاین حقیقت کهت »هستی« همهی چ یمچرخاند، بوجود یمآید و در واقع توهیم بیش نیست.در لحظهی مرگ بهپ آن خواهید برد. ت وق زندهاید صدها نگران دارید اما تصور کنید کهدر حال مرگ هستید. در آن هنگام فکر یمکنید چه تعداد نگران دارید؟ تنها ییک و آن اینکهدر حال ن یمروند. مرگ هستید. تمام نگران ی های قبیل از بین بوده، ً ز د یر بون همانگونه است که قبال همهی ی چ اما نگران ها ناپدید شدهاند. تنها افکار دوست زی ن ی چ ق یممانند. چگونهی چن د ن اشت عزیزانتان با ممکن است؟ علت آن است که نگران های شما هرگز وجود ج خار نداشتند، بلکه فقط بخش از ً وجود داشتند، ذهن شما هستند. چرا که اگر واقعا ز ی روی شما تأث یمگذاشتند. در مو ی قع مرگ ن.

زی ماهیت نگران این است که همیشهدر مورد ی چ است کهدر حال حاض وجود ندارد. اگر ثروتمند هستید، رساغ روابطتتان یمرود. اگر رابطهی خوب

د ی ارید، روی تحصیالتتان تأث منفی یمگذارد. اگر تحصیل کردهاید، روی زیبا بهی نظر آمدنتان تأث ز دارید بهآنها شک یمکند. یمگذارد. و اگر همهی چ.

  • ن کوتاه: داستا مردی در کما و همرسش شبانهروز در کنارش بود ب ، که چشمانش را باز کرد با صدای مالییم گفت: »من داشتم فکر یمکردم که تو تمام لحظات بد همراهم بودی. ت وق اخراج شدم همراهم بودی. ت وق خانهمان را ازدست دادیم حمایتم کرد ت ی، وق ت سالم ام را از دست دادم در کنارم ماندی. یمدا ن به چهی چ ز ی فکر یمکنم؟«. زن پرسید: »به چهی چ ز ن ی فکر میک؟«. مرد گفت: »به اینکه چهقدر تو بد شانیس«.

نگران همیشه باعث یمشود لکهی های ت ه را بر روی ن است. نه تنها دیوار سفید ببینیم و مش ی کل هم. این بلکهت ح نگران هایمان که توهیم بیش نیستند بهت راح یمتوانند ثابت شوند. بگذارید داستان کوتاه دیگری بگویم:

شاگردی نزد استادش رفت و گفت: »بسیار مشتاقم که از این دنیا بروم، اگر چه نگرانم که چه اتفاقی برای خانوادهام می‌افتد«. استاد گفت: »بسیار خب من به تو رازی از یوگا را می‌آموزم که برای مردن از آن استفاده کنی«. شاگرد پذیرفت و روند مرگ را طی کرد. خانوادهاش بسیار ناراحت شدند و اشک می‌ریختند. استاد رفت و به آنان گفت من نمی‌توانم او را به زندگی برگردانم اما یکی از شما باید به جای او بمیرد. آیا داوطلب هست؟ جالب اینجا است که هیچکدام آنها داوطلب نشدند حتی همسرش و هرکدام بهانه‌هایی آوردند که چرا نمی‌توانند به جای آن مرد بمیرند.

و رسانجام گفتند: »مشکلی نیست ما بدون او می‌توانیم زندگی کنیم«.

در حقیقت اگر بدنبال نگرانی هایمان برویم قادر نخواهیم بود تا هیچ حقیقتی را دریابیم.

تسلیم شوید و آرام بگیرید!

تا وقتی به این درک برسید که شما جزء از نقشه‌ی هستی هستید، هیچ نگرانی ای در شما نفوذ نمی‌کند. هستی انرژی زنده‌ای سرشار از هوش عظیم است که در ذره ذره را می‌چرخاند. همان هوشی که شما را نیز در تمام تدابیر خود گنجانده است. اگر با آن همراه شویم فعالیتهای ما روان و در لحظه به بهترین راحتی رخ می‌دهند. همانطور که برای »هستی« به وقوع می‌پیوندند و اگر همراه نشویم دچار نگرانی و ترس می‌شویم و محدود خواهیم ماند. بیایید از حیوانات یاد بگیریم. ما می‌توانیم از »هستی« خیلی چیزها یاد بگیریم. برای مثال، آیا تا به حال در مورد یک گاو یا گوسفند شنیده اید که نگران چیزی باشند؟ خیر. آنها نگران چه چیزی می‌کنند؟ متولد می‌شوند، تولید مثل می‌کنند، غذا پیدا می‌کنند و زندگی می‌کنند، درست. ممکن است بگویید آنها با مشکلات مثل مشکلات ما مواجه نمی‌شوند. ولی اینطور نیست. این مشکلات برای آنها نیز پیش می‌آید. پس بدانید که »هستی« می‌تواند از شما و تمام کائنات مراقبت کند.

ت »هستی« بودن، بزرگترین آرامش و قویترین راه فرار از نگرانی هاست. تا وقتی که تسلیم هستید، زندگی مبارک و عالی است. خواهید دید که همه‌ی چیزها شما را ناراحت نمی‌کند. خواهید دید که هیچ چیز جز عنایت، نعمت و سعادت در همه‌ی چیزها وجوددارد. سعادت وجوددارد یا نگرانی. هیچوقت هر دو با هم حضور ندارند و »هستی« حتی وقایع کوچک را زیبا برنامه ریزی می‌کند ولی ما نمی‌بینیم.

ایساواسیا اوپانیشاد، متن قدیمی ودا می‌گوید: کسی که تمام موجودات زنده را به عنوان جرقه‌های معنوی می‌بیند هرگز دچار اضطراب نخواهد شد. زیرا هرچه اتفاق بیفتد جرقه‌ای از اتفاقات »هستی« است و حقیقت این است.

نگرانی به خاطر جهل به وجود می‌آید و به خاطر "خود" پابرجا می‌ماند. اگر نگرانی برطرف کنید "خود" رنج می‌برد.

  • داستان کوتاه

روزی مرد پولداری یک استاد ذن را ملاقات کرد. به استاد گفت چیزی برایش بنویسد که سبب خوشحالی و رفاه خانوادهاش در سالهای آینده شود. چیزی که خانوادهاش آن را مغتنم بشمارند. استاد برگه‌ای بزرگ برداشت و نوشت: اول پدر می‌میرد، بعد پسر می‌میرد و رسانجام نوه هم خواهد مرد. تا وقتی مرد برگه را دید عصبانی شد و گفت من خواستم چیزی بنویسی که سبب خوشحالیمان شود. این چیست که نوشتهای؟ چرا؟ استاد پاسخ داد: »اگر پدرت قبل از تو بمیرد غم و اندوه بسیاری برای خانواده‌ات می‌آورد. اگر نوه‌ات قبل از پسرت بمیرد نیز چیزی همینطور. اما اگر خانواده‌ی تو نسل به نسل بماند آنطور که من نوشته‌ام، آنموقع خوشحالی و رفاه واقعی خواهید داشت.

هرگاه ذهنتان از نگرانی رنج می‌برد، فوری هوشیار شوید که در حال تفسیر راه و روش »هستی« با افکار خودتان هستید. در آن لحظه دست از نگرانی بردارید.

»خود)نفسدر شکل دیگر

اگر هر کدام از نگرانی‌ها را آنالیز کنید خواهید دید که نود ونهدرصد آنها بی اساس است. اما مشکل اینجا است که »خود« این را قبول ندارد زیرا وقت زیادی صرف نگرانی هایمان کرده است. نگرانی هایمان تبدیل به یک منطقه‌ی راحت می‌شوند و ما خودمان را در آنها پنهان می‌کنیم.

فرد کافرصف نگرانی برایت می‌گوید: نگرانی درباره اتومبیل، درباره بچه‌ها، درباره شغل و غیره. به نظر می‌رسد این فرد با توهین به نهایت مورد احترام است تا به شدت ناراحت شود. در حالی که انتظار می‌رود فرد با شنیدن این جمله احساس خوشحالی کند. اما اینطور نیست. او زمانی که نگرانی هایش محتمالنه مورد تایید قرار نگیرد ناراحت خواهد شد.

چه زیبا می‌گوید: »هنگامی که یک چایتانیا مهاپرابهو موجود زنده ماهیت ارتباطش را با خدا فراموش می‌کند، غرق در ناراحتی‌های خارجی می‌گردد و این ناراحتی در او رسوخ کرده و سبب شکل گیری »خود« دروغین می‌شود. او نمی‌تواند درک درستی از سیستم ذهن- بدنش داشته باشد«.

زمان که ارتباط تان را با »هستی« گم می‌کنید »خود« وارد کار می‌شود و نگرانی را نگه می‌دارد. نگرانی به خاطر جهالت به وجود می‌آید و به خاطر »خود« پابرجا می‌ماند. نگرانی مانند محوری است که »خود« حول آن می‌چرخد. اگر نگرانی از میان برود »خود« رنج می‌برد. نگرانی کاری و مسئولیت‌ها مثال‌های کلاسیک از این فرم هستند. بدانید که سختکوشی واقعی نوعی کیمیا کار است. سختکوش واقعی هیچگاه منجر به نگرانی نمی‌شود بلکه همچون موجی با پویایی و شدت عالی می‌رود و هیچگاه شما را نگران نمی‌کند. با بالا و پایین

دختر هشت ساله‌ای باهوش تصمیم گرفت مادرش را با هدیه‌ای برای تولدش خوشحال کند. دختر هدیه را به مادر داد و گفت: »این به پاس سختکوشی تو است«. مادر خیلی

خوشحال شد و با خود گفت الاقل دخترم از زحمات من تشکر کرد. و در پاسخ گفت: »اما عزیزم فراموش نکن پدر تو نیز سخت کار می‌کند«. دختر گفت: »بله اما او هیچ وقت در موردش صحبت نمی‌کند«.

غر زدن و تذکر دادن، خود نوعی نگرانی است. بعضی افراد موقعیتی را که در آن هستند بزرگ جلوه می‌دهند تا ثابت کنند که بیشترین نگرانی در سیاره‌ی متعلق به آنها است. و اگر شما با آنها مخالفت کنید بسیار صدمه می‌بینند. حتی نگرانی در زمینه چیزی که دیگران در مورد ما می‌گویند مشکل مورد توجه شان است. تصویرش توسط »خود« است که دائما توسط دیگران خدشه دار شود.

به خاطر »خود« است که می‌خواهیم در نگاه دیگران فردی خاص جلوه کنیم. ما زمان زیادی را صرف نگرانی در خصوص تصویرمان می‌کنیم. بدانید که بالاترین سعادت این است که فرد خاصی نباشید ولی احساس خوشبختی کنید. گفته شده است که در وجود یک روشنگر این خارقالعاده ترین چیز است که همواره فکر می‌کند یک انسان معمولی است. پس بدان که روشنگری سفری برای آرامش در خودت است. شما در همیشه فردی خاص هستید اگر نگرانی و »خود« را کنار بگذارید.

از حاشیه امنیتان بیرون بیایید

میخواهید از نگرانی هایتان رها شوید، اگر واقعا الان وقتش است، بدون هیچ بهانه و قضاوت. نگرانی های ما تبدیل به منطقه‌ی امنی می‌شوند که ما در آنها پنهان می‌شویم. پنهان کردن و صحبت کردن در مورد آنها باعث می‌شود که تنبل باقی بمانیم. از THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM پرسیده شد که چه کسی نگرانی دارد؟ او با زیبایی پاسخ داد: »کسی که

نگران است«. پرسیدند: »دلیل نگرانی چیست؟«. پاسخ داد: »تنبلی«. پرسیدند: »چه کسی می‌تواند به نگرانی پایان دهد؟« پاسخ داد: »خودش«. پرسیدند: »چگونه؟«. پاسخ داد: »با کنار گذاشتن تنبلی«. سعی کنید تصوراتتان را در باره‌ی نگرانی عوض کنید تا از بین برود، مثل تغییر اسلاید را برای دیدن صحنه‌ای دیگر

اگر تنبلی را از کنار بگذارید در مسیر درست قرار می‌گیرید. راحتیتان از بین می‌رود و نگرانی هایتان نیز. نگرانی نمی‌تواند از طریق ارتباطاتی که با دیگران برقرار می‌کنید از بین برود. اگر با دقت نگاه کنید می‌بینید که وقتی شخصی در مورد نگرانی هایش با شما صحبت می‌کند، ابتدا از او بپرسید چه کمکی از دست من انجام می‌آید؟ شما هرگز به او راه حل نمی‌دهید. با اینکار نه تنها کمکی به او نمی‌کنید بلکه بیشتر وارد تشویقش می‌کنید که نگران باشند و خود تان نیز به آن حاشیه پر از نگرانی می‌شوید.

نگرانی به هیچ وجه علت بیرونی ندارد. اتفاقات بیرونی همانطور که باید رخ می‌دهند. اما فضای باطنی شماست که تصمیم می‌گیرد شما چه جوابی به آنها بدهید. اگر با نگرانی به آن پاسخ دهید یک جایی در درونتان به تنبلی اجازه ورود داده‌اید و نمی‌توانید هیچ عملی انجام دهید. با هر اتفاق بیرونی می‌توان به دو صورت برخورد کرد. می‌توانید با تصمیم گیری صحیح آن را حل کنید و یا می‌توانید بنشینید و دائم دربارهاش حرف بزنید و نگران باشید. انتخاب با خودتان است. ما همواره در جستجوی نگرانی هستیم. دوست داریم که نگران باشیم و دربارهاش حرف بزنیم. این باعث می‌شود که فکر کنیم خیلی مشکل بر دوشمان است، پس خیلی مهم هستیم و دنیا بدون ما پیش نمی‌رود.

مرد و زن پس از توقف کوتاه یک فیلم با عجله به سمت صندلیهایشان در ردیف آخر

برگشتند. مرد با نگرانی گفت: »آیا پایت را هنگام بیرون رفتن لگد کردم؟«. زن با عصبانیت گفت: »بله«. مرد گفت: »بسیار خب، پس ردیف ما همین است«.

به طور خلاصه نگرانی مثل این داستان همان ردیف صندلی است. شما با آن راحت هستید هرچند اعتراف می‌کنید باعث رنجتان است. اگر واقعا بخواهید از دست آن خلاص شوید فوری می‌توانید. اما سؤال اینجا است که آیا می‌خواهید در مشکل بمانید یا خلاص شوید.

در یک دانشگاه فروشگاه کوچکی بود که دانشجویان می‌توانستند وسایل مورد نیازشان را از آنجا تهیه کنند. روزی فردی جدید فروشنده آنجا شد. دانشجو رفت و پرسید: »می‌شود یک نوار خالی به من بدهید؟«. فروشنده پرسید: » چه زبانی را می‌خواهید؟«. دانشجو گفت: »فرانسوی«. فروشنده گفت: »ببخشید اما ما یک نوار خالی فرانسوی نداریم«. دانشجو پرسید: »نوار خالی انگلیسی چطور؟«. مرد گفت: »بله«. دانشجو گفت: »مشکلی نیست یکی از آنها را به من بده«.

در مواجه با مشکل اگر به دنبال پیدا کردن راه حل باشید ثانیه‌ای هم نزد آن مشکل نمی‌مانید، بلکه آن را به یک راه حل تغییر می‌دهید. همانطور که سریعا اینطور شد. برای هر نگرانی یک راه حل هست و همینطور فقط باید آن را بخواهید.

اکثر اوقات شما ترجیح می‌دهید در محل امن نگرانی تان بمانید. برای مثال به دیدن فرزندتان در می‌روید. دانشجوها را می‌بینید در خوابگاه دانشجو که اتاقهایشان نامرتب است و لباسهای کثیفشان را مجدد می‌پوشند. تمام این صحنهها را در ذهنتان

ثبت می‌کنید و فکر می‌کنید که در خوابگاه فقط همین زندگی است. به فرزندتان نصیحت می‌کنید که همیشه تمیز باشد و لباسهای دیگران را نپوشد. کمال گرایی بیش از حد باعث ناراحتی های زخم معده خصوصا معده می‌شود

چیزها را که در ذهنتان ثبت شده به راحتی نمی‌توانید دور بریزید و با چیز های جدیدی آن را پر کنید پس همیشه به همان دید اولیه بسنده می‌کنید. در خوابگاه چیز های قشنگ تری نیز وجود دارد مثل خوشی‌های دانشجویان، محوطه دانشگاه و غیره. اما هر زمان که به فرزندتان فکر می‌کنید فقط نگرانی هایی که ضبط کردهاید یادتان می‌آید.

سعی کنید تصوراتتان را در خصوص نگرانی تغییر دهید. درست مثل تغییر اسلاید برای دیدن صحنه‌ای دیگر. این کار همینجا پایان نمیابد در واقع با همه در مورد کثیفی های خوابگاه و اینکه چطور لباسهایشان را با هم عوض میکنند صحبت می‌کنید. این چیزها تمام حقیقت نیستند. فقط انتخاب شما برای قرار گرفتن در حاشیه امنتان هستند و شما آنها را تشدید می‌کنید.

اغلب به مردم می‌گویم که اگر در خانه می‌نشینید و نگرانید، نگرانی به جزء از تکالیف منزلتان تبدیل شده است. اگر در دفترتان می‌نشینید و نگران هستید، نگرانی به تکلیفتان در اداره تبدیل شده است. اگر در ساحل نشستهاید و نگران هستید، تعطیلاتتان به نگرانی تبدیل شده است. ذهن همان است، فقط مکان ها تغییر کردهاند. با تغییر مکان به آرامش نمی‌رسید. شما باید اسلاید را در پروژکتور تغییر دهید چون با تغییر پروژکتور باز هم همان صحنه نشان داده می‌شود. سعی کنید تصوراتتان را در خصوص نگرانی تغییر دهید درست مثل تغییر دادن اسلاید برای دیدن صحنه‌ای متفاوت.

نگران ثروتتان نباشید!

یکی از نگرانی های دائمی افراد نگرانی مالی است. اگر راه درست را بروید حتی مشکلات مالی شما از بین می‌روند. جمله‌ی معروفی وجود دارد که می‌گوید: اگر راه حلی پیدا نمی‌کنید، مشکل خودتان هستید.

اگر مشکلتان پول در آوردن است این بدان معنا است که تنبلی می‌کنید و وارد حوزهی نگرانی شدهاید. اگر تنبلی را کنار بگذارید و حرکت کنید، می‌توانید پول در بیاورید. میلیونها فرصت در دنیای فعلی در پول هستید وجود دارد. اگر نگران صرفه جویی پس باید اقداماتی جهت کاهش دادن خرجهایتان کنید و یا تسلیم مطلق هستی باشید و بدانید که از حال تو محافظت می‌کند. مشکل جدی‌ای نیست. پس آرام باشید و کار درست را انجام دهید. کریشنا در کتاب باگاوادگیتا می‌گوید: »کسی که ذهنش به خاطر اطلاعات معنویاش راضی است احساسش آرام است، به طوری که سنگ و طال نزدش یکسان است. کسی که راضی است به آنچه که دارد به کمال رسیده و موجودی روشنگر است. او به دلیل آگاهی معنوی باید به حس خود اعتماد کند و برای او سنگ و طال یکسان است و از گذشته رضایت دارد و به مرحله‌ی شناخت خود زندگی رسیده است«.

نگران نباشید، سلامتی را انتخاب کنید

وقتی از نگرانی ها برای خودتان کوهی فکر می‌تراشید، فشار را بر روی ناحیهی ناف شکم زیاد می‌کنید. از این ناحیه است که افکار و نگرانی بر می‌خیزد. در یک مرکز انرژی در ناحیهی چاکرای مانیپوراکا شکم است که با افزایش نگرانی ها کوچک می‌شود. این مرکز انرژی با نگرانی ها رابطه‌ی مستقیم دارد. به این دلیل است که وقتی نگرانید شکمتان نا به هم آرام می‌شود. و یا وقتی یک خبر شوکه کننده می‌شنوید می‌گویید نمی‌توانم هضمش کنم. هرگونه اخبار منفی به شکم آسیب می‌رساند چرا که شکم نسبت

به افکار بسیار حساس است. اغلب افراد بلند پرواز یا کمالگرا دچار زخم معده هستند، به این دلیل که این افراد خیلی نگرانند. وقتی نگرانی تبدیل به عادت می‌شود منجر به انواع بیماریهای روان تنی و حتی سرطان می‌شود. نگرانی فقط بخش خاصی از بدن شما را تحت تاثیر قرار نمی‌دهد بلکه می‌تواند روی هر بخش اثر گذار باشد. بیماریهای روان تنی هیچ ناقل ندارند و به خاطر ذهن انسان به وجود می‌آیند. این بهترین دلیل برای حذف نگرانی از سیستم بدنمان است. ماهیت اصلی سردرگمی بین واقعیت ما و آنچه وانمود می‌کنیم، استرس یا تنش است

پزشک ماهری به خاطر درمانهای آرتروز )ورم مفاصل( بسیار معروف شد و همیشه مطبش پر از بیمار بود. روزی پیرزنی با کمر خم شده و عصایی در دست به آرامی وارد مطب شد و پنج دقیقه بعد کاملا ایستاده از مطب خارج شد. فورا یکی از بیماران به سمت او رفت و گفت: »این یک معجزه است. دکتر چه کار کرد؟«. پیرزن گفت: »یک عصای بلندتر به من داد«.

گاهی اوقات عادت کردهایم که فقط یک مدل زندگی کنیم و راه بهتری را پیدا نمی‌کنیم. نگرانی همان عادت است که ما را از زندگی دور می‌کند و منجر به انواع بیماریها می‌شود. اکثر بیماریها در ذهن شروع می‌شوند.

اشکال مختلف از نگرانی وجود دارد که تبدیل به عادت می‌شوند و عملکرد فرد را کاهش می‌دهند. این شکل از نگرانی ، اختلال اضطراب عمومی نامیده می‌شود که فراتر از ترس روزمره‌ای است که افراد تجربه می‌کنند. طبق تحقیقات موسسهی ملی سالمت در USA اختلال اضطراب عمومی میلیون جوان آمریکا را تحت تاثیر قرار داده است که تعداد زنان دو برابر است.

شناخت، انرژی روشنگری را وارد جریان زمان، کائنات و علت و معلول بسیاری از وقاییع که در کائنات رخ می‌دهند می‌کند. فراسوی آن پذیرش عمیق همراه با احترام برای کائنات و نحوهی کار آن به وجود می‌آید که شما را خوشحال نگه می‌دارد و شما را یک فرد غنی با نشاط و مبارک می‌شوید. زندگی آنقدر غنی وارد زندگی‌تان است که هیچ فضایی برای سعادتمند نگرانی در آن وجود ندارد.

مراقبه چگونه کمک می‌کند؟

عدهی زیادی از مردم برای درمان نگرانی به روانپزشک مراجعه می‌کنند. علت نگرانی ذهن است نه عوامل بیرونی . پس دارو چگونه کمک می‌کند؟ دارو شاید روش درمانی مناسبی باشد، اما برای بیماری‌هایی مثل نگرانی جوابگو نیست.در کشورهایی مثل ایران که درگیر جنگ بودهاند، گروهی از پژوهشگران به مطالعهی مراقبهی متعالی که توسط یک معلم Hindu قرن بیستم طراحی شده بود پرداختند. وقتی که این مراقبه انجام شد میزان جرم، خشم و ترس کاهش یافتند و کیفیت زندگی آنها بهبود یافت.

مراقبه شما را لطیف می‌کند و وقتی که لطیف باشید اتفاق می افتد و کم کم جای عشق و شکرگذاری در شما میماند. نگرانی فرم تلطیف شدهی برای نگرانی یک بخش پنهانی در خشم است. یک آشفتگی سیستم بدن است. مراقبه سبب افزایش هوشیاری در لحظه می‌شود و وقتی که هوشیاری افزایش یابد جزئی از جهان بیرونی می‌شوید اما درونتان از گزند وقایع دست نخورده باقی می ماند و این یک زندگی واقعی بدون نگرانی است.

مداوم از طریق مراقبه بهشما بیاموزم. این مراقبه شما را به سعادت یمرساند. یمتوانید چهارساعته آن را انجام دهید. ی هر زمان و هر جا ت ح بهطور مداوم بیست و تصور کنید کهدر حال دم و بازدم کردن دائما انرژی جانبخش را سعادت و نور هستید. پرانا مجسم کنید که با هر نفس به بدن شما وارد و از آن خارج یمشود. پرانا انرژی و سعادت است. انرژیای که از طریق هوا بهدرون و بون ما منتقل یمشود. از هوا بهعنوان ابزاری برای ورود به سیستم ما استفاده یمکند. هوا پرانا را بهدرون ما منتقل گ در شما بخاطر پرانا جریان دارد. پس یمکند. زند با دم و بازدمتان خودتان را در حال گرف ت ن ی و بون دادن نور انرژی سعادت تجسم کنید. احساس کنید که تمام بدن شما همچون کیسهای از نور پر شده است. نگرا ن ش حل شده است و شما وع به ساطعکردن نور عشق و سعادت یمکنید.

روشنگری زند نیع لذت بردن از مسئولیت بدون است س

گ گ ی یا نوی زند -1 Prana انرژی زند

است س چیست؟

نگرا ن با است س رابطهی مستقیم دارد. آنها همچون والد و فرزند هستند. بدون هم نیمتوانند وجود داشته باشند. با اینحال، با توجه بهاینکه است س بزرگ ترین نابود کنندهی سالمت در جهان امروز محسوب یمشود، ارزش آن را دارد کهعمیقا در موردش بحث کنیم.

اعالم کرد: »من چهارصد سال پیش، رنهدکارت فکر یمکنم بنابراین وجود دارم«. این اساس تفکر مدرن را شکل داد و تعداد زیادی از مردم این دنیا از یپوان دکارت هستند. دکارت هم درست یمگفت هم غلط. او در این مورد درست یمگفت که انسان گ کند. نیمداند چگونه بدون ذهن و تفکرش زند ت ویل وق که انسانها بردهی ذهن خود یمشوند در اسارت قرار یم یگ ند. قرنها قبل از دکارت، یک sage Vedic گفته است که انسان تا زما ن که تفکرش را متوقف نکند، وجود ندارد. آدی شانکارا گ با استاد آیندهاش در آبهای مقدس رودخانهی Tungabhadra روبهرو شد. استاد پرسید: »تو ت کیس؟«. وی پاسخ داد: »من ذهن نیستم، من هوش نیستم، نفس- »خود«- و نیستم. من فراتر از اینها هستم. من ی احساس ن آگاهیه خالص هستم«.

ما تا زما ن که فکر یمکنیم ذهن و بدنیم، فقط یک نتیس هستیم. فقط کیم باالتر از حیواناتیم ی ماش و تا زما ن که ما را احساسمان، هدایت یمکند وجود داریم. اما پتانسیل حقیق انسان فقط قدرت فکر گ انسان انتقال ذهن به کردن نیست. هدف زند مرحلهی ی باال از آگایه است کهدر آن بهت معنوی که از آن آمدهایم یمرسیم. ت تا وق ما بهآن مقام وحدت، بهآن چه حقیقت وجودی ما است نرسیم، گ بهرس خواهیم در آشفت برد. شما تنش ندارید، بلکه خود تنش هستید

ن نیست ی ذهن ماش

ما آشفته نیستیم با توجه به روانشنایس ودیا گ هستیم. با درک این مطلب بلکه منبع آشفت دیگر تنش نخواهید داشت. شما است س ندارید ن این بلکه منبع است س هستید و تفاوت ع ی ظییم ب به این موضوع نگاه کنید آن دو است. اگر عمیقا را درک خواهید کرد. شما دچار تنش نیستید. شما ن این دو هست. گ ی ب خود تنش هستید. تفاوت بزر گرویه از دانشمندان معروف بعد از سالها تحقیق بهاین نتیجه رسیدهاند که ما نیمتوانیم انسان را مسئول اعمالش بداینم مگر اینکه بهاو بیاموزیم که چگونه از طریق ش احساساتش ی چ زی است کهدانشمندان پیش گفتهی است همان چ یها امروزی یمگویند. هم یچن برای مشکالت این زمان بیان کرده است که یمتواند ن روانشنایس غرب و روانشنایس ی مثل پیل شکاف ب ن ب بد. ود ی یک را از ب

روانشنایس غ بر این امید را یمدهد که ما یمتوانیم اگر گرممان به حالت طبییع خود بازگردیم. مثال است یمتوانیم دمای اتاق را با کولر خنک کنیم. ن که کولر را در اتاق نصب کردیم، بهزودی ی اما هم با صورت ی حساب برق و تعم ات رسوکار خواهیم داشت، در حایلکه تمام روز را در محل کارمان بودهایم و این مشکل جدیدمان است.

ن است. ویل طبق روانشنایس غ رب، ذهن یک ماش است. واقعهای است یمافتد. کهدائما بر اساس ودا یک »جریان« است.

»ذهن« به سانسکریت »manas »است، بهاین زی که ن مع است که »دائما ی چ فعال و مرده نیست بلکه پویا و زنده است، که »دائما یمافتد«.

ویل ما ناخ ودآگاه طبق روانشنایس غرب، »ذهن« را یک دستگاه بیومکانیک یمپنداریم. ی بر اساس هم پندار ما تمام وقایع گذشتهدر ذهن را بهصورت یک زنج بههم وصل یمکنیم.

ی اتصال غ مرتبط

بگذارید مثایل بزنم. احساس من ف ای کهده سال پیش، نه سال پیش، هشت سال پیش، هفت سال پیش، تجربهکردهاید با دیروزتان متفاوت و غ مرتبط است اما شما همهی آنها را با هم مرتبط گ ام اسفبار است. احساس یمسازید و یمگویید زند من ف ای کهدر سالها قبل، ماهها قبل و یا روزها قبل داشتهاید هیچ ربیط به هم ندارند. زیرا تمام وقایع گذشته بهخاطر اهداف مختلف، دالیل مختلف، موقعیتهای مختلف و در زمانهای مختلف رخ دادهاند، ویل شما همه را بههم وصل یمکنید و گ است«. پانزده سال گ ام اف رسد یمگویید: »تمام زند پیش ممکن است بهخاطر گم شدن اسباب بازیتان ناراحت بودهاید. نه سال قبل ممکن است بهخاطر جدا شدن از دوست دختر ت تان ناراحت بودهاید. چند ی سال اخ ممکن است از اینکه پرستان به حرفتان گوش نیمداده ناراحت شدهاید. د ش الیل و ایت متفاوت بودهاند. ت ویل وق همهی این نارا تح ها را گ تان بههم وصل یمکنید بهاین نتیجهیمرسید که زند همیشهت پر از بدبخ بوده است. ویل حقیقت آنست که شما خ ودتان این جهنم را پدید آوردهاید. گ تان لحظهای که تصمیم یم یگید باور کنید زند ً اینرا گ تان اف رسده یمش ود. لطفا اسفبار است زند متوجه شوید که هر آنچه که اکنون هستید نتیجهی گ یمدانیم که باورهای گذشتهی شماست. هم نیمش ود از گذشته فرار کرد. چگونهیمتوانیم باور کنیم که از فردا دیگر یمتوانیم از گذشتهمان فرار ی کنیم؟ خ نیمتوانیم. هرآنچه کهدر گذشته باور داشتهایم همان آیندهمان یمش ود. پس و تقکه بر این گ ناخ ودآگاه گ مان پر است از اف رسد باوریم که زند

آن را در رسنوشت آیندهمان قرار دادهایم. ت وق که ن تیس است فکر یمکنیم کهی ذهن فقط یک ماش برای خ ود جهنم ساختهایم. خوشبختانه امیدی وج ود دارد، حقیقت این است ز نیست، بلکه جریا ن دائیم که ذهن فقط یک یچ است. اسم نیست بلکه فعل است. ت وق باور کنیم ز است، مشکال ت را کهتح وجود که ذهن یک یچ ندارند برای خ ود یمسازیم.

ن کوتاه: داستا

مردی نزد روانپزشک یمرود و یمگوید: »دکتر گ من پر از مشکل است«. دکتر میگوید: "خب زندگی همه پر از مشکل است. نگران نباش. هر هفته سه جلسهداریم که صد دالر هزینهاش میش ود". مرد گفت: »هر هفته سه جلسه و صد دالر مشکل شما را حل یمکند اما مشکل من چ!«.

زما ن که باور کنیم که ذهنمان فقط یک دستگاه مید یمشویم و هیچ روانپزشیک نیمتواند است، نا ا ز کمکمان نیمکند ش ین به ما کمک کند. هیچ رو چرا که اعتقاد اولیه اشتباه است. و تق فکر اولیه ز اشتباه پیش یمرود. ما باید اشتباه باشد همهیچ این حقیقت اصیل رادر یابیم که ذهن جریا ن دائیم است. ما در تنش نیستیم بلکه خ ود تنشیم.

شکاف هویت

ت هوی که شما بهی جهان ب ون نشان یمدهید، است. ت هوی که شما دردرونتان بهآن احانکار نامیده یمش ود. اعتقاد دارید، ماماکار

روانشنایس ودیک یمگوید که شما فقط این دو ن نیستید، فراتر از این دو هستید. ویل روانشنایس غبر یمگوید شما فقط این دو هستید. بهیهم

یمگویدکه شما کوچک ت )پستتر( از آنکه -2 Mamakar خ ود درون کهدائما فکر یمکنید هستید

-1 Ahankar هویت غلیط که شما از "خ وددرو ن تان" بهی ب ون نشان یمدهید. یک ن را بهی جهان ب ون منتقل کنید شکل از خ ود کهباعث یمش ود شما هویت دروغی

دلیل است که برای محافظت از این هویت، کارهای بسیار زیادی انجام دادهاید. انرژی بسیاری مرصف کردهاید.

واقعیت اصیل این است که شما خییل بیش ت از این دو هستید. شما فراتر از این دو هویت هستید. مهم ت از همه، شما باید بدانید که ذهن شما یک ن دو فکر دستگاه نیست. از آنجا کهی شما شکاف ب را نیمبینید، باور دارید که آن دو متصل هستند. فکر یمکنید که نا امید هستید و تنش شما دائما دارید. شما ناراحت نیستید بلکه این اختاللیست که باید ریشهی ی اصیل آن را شناسا کنید. ریشهی اصیل اعتقاد شما است. ایدهی شما در مورد لذت، گ ، ایدهی شما در مورددرد، ایدهی شما در مورد زند ز بر روی این دروغ ساخته شده است، که همهیچ ش ئ نیستید. ش ئ هستید. شما شما یک

ذهن یک فرایند است

باید این حقیقت را درک کنید که: شما یک فرآیند هستید، و افکار شما با توجه به ماهیت خود، بههم متصل نیستند، آنها مستقل و آزاد هستند. با درک این موضوع که الزم نیست آنچه شما بهعنوان گ پیاده کنید. هویت خود فکر یمکنید را در زند

شما ممکن است بگوئید: »نه، اگر من وجودی غ متصل و رها هستم چگونه آیندهام را برنامهریزی کنم، چهطور به فردا فکر کنم؟«. برنامهی پروژهام و کارهای زیادی دارم. چگونه کار کنم؟ چگونه گ روزمره را پروژههایم را اداره کنم؟ چگونه زند

اجرا یمکنم؟ این ها سؤاالت گ هستند که شما را بزر تحریک یمکنند. به این مثال توجه کنید: آیا گ ، هر مرحله موقع رانند را برنامهریزی یمکنید؟ آیا این فکر که ما ذهنمان

را کن ت ل یمکنیم و ما تصمیم یم یگیم که گ چه کنیم، بزرگ ترین توهم زند ماست.

برنامهریزی یمکنید که چقدر پایتان را روی گاز بگذارید؟ چه زما ن نیاز به ترمز است، چه زما ن نیاز به چرخش به راست یا چپ ی است؟ خ. در سطح مبتدی هنگایم که آموزش یمبینید، ممکن است برنامهریزی کنید، اما هنگایم گ را یاد یم یگید، فقط نشستهاید. خییل که رانند ت از اوقات ح نیمتوانید بهیاد داشته باشید که ق افتاده است. درست گ چه اتفا در هنگام رانند ت است؟ شما ح بهیاد نیمآورید که تمام وقت در ن حال رف ت ن بهدف ت تان بودهاید. فقط زما ن کهی ماش خود را در مقابل دف ت خود پارک یمکنید ناگهان گ کردهاید و متوجه یمشوید که تمام این زمان رانند تح به مقصد خود رسیدهاید!

زی است که پرارابدها یا memory-bio ی این چ نامیده یمشود. شما یک هوش برای اداره، نگهداری زی که من یمگویم گ د ی ارید و چ و گس ت ش زند گ تان از ذهن ت حقیق بسیار ساده است. اگر در زند بسیار رنج برده باشید متوجه منظور من یمشوید. فقط اگر هویت خود ب را تحت سؤال بید، یمتوانید این موضوع را درک کنید.

ذهن هم یک توهم است

درهای ورود به ذهن ما اندامهای حیس هستند. بدون چشم، گون ش، بی، زبان و پوست قادر نیستیم اطالعا ت به ذهن برسانیم. تحریکات حیس غذا یها است که ذهن با آن رشد یمکند. فرض ما این است هرآنچه که یمبینیم و یمشنویم

ز یهاکه یمبینیم ب معت است. ما بر این باوریم کهی چ گ اتفاق یمافتند. و گفتگو یهاکه یمشنویم هم نتایج کیم نشان یمدهد که اینگونه نیست. شما تا به حال چند بار صحنه ای را بسیار متفاوتتر از آن ً اتفاق افتاد ی ه است تفس کردهاید؟ زی که واقعا یچ بهعنو ت ان مثال، وق که شما یک مرد و زن را در کنار هم یمبینید که به یکدیگر احساس عاط ف عمی ق دارند، و شاید همدیگر را آغوش گرفته ند، بالفاصله بهاین نتیجه یمرسید که آنها معشوق هم هستند.

آنها ممکن است دوست، خواهر و برادر، پدر، دختر ت و یا مادر و پرس باشند.

آنچه کهدر ما یمگذرد به خاط شر ایت شدنمان است و باعث یمشود هرچه از طریق حواسمان دریافت یم ی کنیم را تعب کنیم. ن یع ابتدا قضاوت یمکنیم و سپس شواهدی را برای حمایت از قضاوتمان جمعآوری یمکنیم. ما تصمیم گرفتهایم اینگونه قضاوت کنیم، فقط به اطالعا ت برای حمایت از این قضاوت نیاز داریم.

بهنظر یمرسد ذهن ما یک پروژکتور است. تعدادی گ مان جمعآوری کرده ت ، ح اسالید را د ی ر مس زند گ های گذشتهمان است. این گ خ بر از آنها از زند اسالیدها انعکاس یها هستند که با آنها زند یمکنیم. هر بار که اسالید تکرار یمشود قویتر یمشود.در چند بار اول ممکن است الزم باشد چند دقیقه نشان داده شود تا رویمان اثر بگذارند. اما عمیقتر به ذهن ما حک یمشود، ت وق سامسکارا ف است کهدر یک لحظه، نگایه رسیع بهآن کا ی بیاندازیم، تغی خلقوخوی ما قطیع است و ما بر اساس آن سامسکارا تصمیم یم یگیم.

آزمایشهای زیستشنایس مولکولویل حقیقت شگفتآوری را نشان یمدهد. هر بار که احساسات قدرتمندی مانند خشم را تجربه یمکنیم، سیستم ن ذه ما، نه فقط در مغز بلکهدر همه جای بدن، فرستنده ی ها و گ ندههای سلویل جدیدی برای خشم

فعال یمشوند.

در چند بار اول که آن احساس رخ یمدهد، اثرش ممکن است مخترص باشد، ویل هرچه ساختارهای سلویل بیش ت ی برای این احساس ایجاد یمشود،آن احساس بهطوفان و در نهایت به یک سونایم تبدیل خواهد شد!

پلیس مردی را بخاطر رسعت زیاد متوقف کرد. مرد عصبا ن جواب داد که او رسعت نداشته است. پلیس گفت کهرسعت او با هفتاد مایل در ساعت بوده در حایل که محدودیت رسعت پنجاه مایل در ساعت است. مرد فریاد زد که پلیس دروغ یمگوید. توق پلیس اسلحهاش را در آورد، همرس مرد ی پنجره را پائ ن داد و به پلیس گفت: »جناب، با شوهرم بحث نکن او خییل مست است و یمتواند خطرناک شود!«.

تمام حوادث خشم جادهای و دیگر احساسات و خشونتها در یک لحظه اتفاق نیمافتد. ایت در سطح سلویل عمیقتر و جدیتر یمشود. مانند سلولهای رسطا ن بدخیم که همواره رشد یمکنند و در نهایت شخص را یمکشند.

دانشمندان کشف کردهاند کهی گ ندههای احسایس هر بار چندبرابر شده و زما ن یمرسد که موجب تحریک احساسات شدید ما یمشوند و کن ت ل ما از دست یمرود. بهعبارت ساده این احساسات رفتار ما را تحتالشعاع قرار یمدهند. فکر کردن این که گ ما ذهنمان را کن ت ل یمکنیم، و ما تصمیم یم یگیم که چه کاری انجام دهیم بزرگ ترین توهم در زند است که ما را یمراند. ماست! این مایا

ما چگونه تصمیم یم یگیم؟

گ ت ح اگر هنگام زی که نیست". بهاین مفهوم که زند -2 Maya بهی معنای "آن چ تجربهی آن، واقیع بهنظر برسد، فقط یک رؤیا است.

تنها حدود ده درصد آنچه ما از طریق حواس درک یمکنیم، در ذهن آگاه ما ثبت یمشود، بقیه مستقیم ن دلیل است به ذهن ناخودآگاه ما یمرود. بهیهم کهت بسیاری از ما ح مکا ن که هر روز از آنعبور یمکنیم را بهیاد نیمآوریم. تا زما ن که یک ادراک حیس بهنحوی مورد توجه ما نباشد، ثبت نیمشود. ق برای ادراکا ت که اکنون بگذارید ببینیم که چه اتفا ُفتد. این برداشتها در ذهن آگاه ما ثبت یما توسط بخش ی های ذهن ما مرتب شده و شناسا یمشوند. ذهن آگاه شما یمگوید که آیا فردی کهدر مقابل شما یمبینید آشنا است یا غریبه.

اینکه چطور یمخواهید با او ارتباط برقرار کنید دیگر تصمیم یگ ی در سطح آگاهانه نیست. در صورت که او را بشناسید، نگرش شما نسبت بهاو و عمل شما بر اساس خاطرات حک شدهای است کهدر ذهن شما جابجا یمشود. در صورت که او ی برای شما نا آشنا باشد، از ض ناخودآگاه شما بر با دریافت یمکنید و یا اساس ظاهر آن شخص جو اینکه اطالعات ظاهری بهی ض ناخودآگاه شما یمرود و منتظر تصمیم شما یمماند.

در هر صورت ناخودآگاه شما تصمیم یم یگ د که چکار کنید.

برای اک ث ما، کم ت از ده درصد ذهنمان آگاه است. کم ت از ده درصد از آنچه حواس شما درک یمکند، آگاهانه ثبت یمشود. ن این یع کم ت از یک درصد تصمیما ت که یم یگید ممکن است منط ق باشد!

پس چه کار یمکنیم؟ آیا همچنان اجازه یمدهیم ذهن ناخودآگاه ما را کن ت ل کند یا یمشود کاری برای بهدستآوردن کن ت ل آگاهانه انجام دهیم؟

دو راه وجود دارد که ما یمتوانیم کن ت ل را بهدست آوریم. اول این است که ش ایت شدنمان را که محدودمان یمکند، کاهش دهیم. در برنامههای مدیتیشن، ما بر حذف و انحالل سامساکارها -که ما را محدود یمکند- یمپردازیم. راه دوم این است

کهدر لحظهی حال باشیم و در یک هوشیاری و کن ت ل مطلق! در برنامههایBliss Life هنگایمکه شما در حالت الهایم هستید، بیش ت در زمان حال

بهرس یمبرید.

Program تکنیک یها را برای هر دو روش آموزش یمدهیم. در مقام مراقبه مافوق آگاه این امکان وجود دارد که خاطرات حک ن بروند. این کمک شده را دوباره تجربهی کنیم تا از ب یمکند تا فضای داخیل پاکسازی شود و در نهایت یک مهارت بهدست یمآید که به هوشیاری لحظهی حال برسید و در آن بمانید.

ن ماورای زمان بروید یع در »لحظه« باشید ز را درک خواهید اگر به افکار خود توجه کنید، د ی و چ کرد. ییک این که افکار شما با هم ارتبایط ندارند. ف است بنشینید و افکاری برای باور این مطلب کا که بهمدت ده دقیقه به ذهن شما خطور یمکند را ن اندیشههای بنویسید. متوجه خواهید شد کهی ب شما رابطهی بسیار کیم وجود دارد. بهنظر یمرسد فقط آنها از ییک بهدیگری پرش یمکنند.

نکتهدویم که متوجه یمشوید این است که افکار شما همیشهدر مورد گذشته و یا آیندهی شما است. شما فقط یمتوانید در مورد آنچه کهدر گذشته اتفاق افتاده یا آنچهدر آینده اتفاق خواهد افتاد فکر کنید. افکار مربوط به گذشتهی شما یا افسوس خوردن برای کارهاییست که انجام دادهاید و یا حرست خوردن برای کارهاییست که انجام ندادهاید و افکار مربوط به آینده در مورد آنچه شما یمخواهید انجام دهید است.

توجه کنید که گذشته و آینده هیچکدام واقعیت ندارند. گذشته مرده است. اغلب ما حتی از گذشته درس نمیگیریم. ما فقط سعی میکنیم از گذشته استفاده کنیم تا آینده را اداره کنیم. این مانند آن است که بخواهیم فقط با نگاه کردن به آیینهعقب رانندگی کنیم.

آینده از آن هم غیر واقعیتر است، اتفاق نیفتاده است. شما کنترل بسیار کمی در مورد آیندهی خود دارید، زیرا همهی اقدامات شما توسط ذهن ناخودآگاه هدایت میشود و شما توسط خاطرات ضبط شده از گذشتهی خود هدایت میشوید. افکار ن گذشته و آینده چیزی جز حرکت ذهن شما برای شما نیست. ذهن شما هرگز نمیخواهد استراحت کند. اگر استراحت میکرد، میدانستید که بدون آن هم میتوانید کار کنید!

اگر فقط به ذهن خود اجازه دهید استراحت کند یا حتی ذهن خود را متقاعد کنید که آرام بماند، متوجه خواهید شد که شما به مقام سعادت دست مییابید. آن مقام زمان حال است. تمام آینده شما باید در این لحظه حاضر رقم میخورد. تصمیم گی را میسازد. هنگامیکه شما مراقب لحظهی کنونی که شما در این لحظه حاضر میگیرید، آینده شما هستید، هنگامیکه این لحظه را آگاهانه زندگی میکنید، دیگر مایل نیستید در گذشته بمانید تا در مورد آن احساس پشیمانی یا گناه کنید.

شما اغلب اوقات در فرکانس باال نوسان میکنید. در واقع شما همیشهدر هیجانزده ت هستید، حتی زمانیکه گمان میکنید دارید در استراحتید. بهیهمین دلیل بودا آن را »ذهن میمون« مینامد. وقتی TPS یا فرکانس افکار در هر ثانیه پایین میآید، شما بهطور طبیعی در لحظهی حال آرام میگیرید.

در نمودار، خط عمودی وسط نشاندهندهی »زمان« است. وقتی TPS شما بیشتر باشد، یعنی تعداد افکار شما در هر ثانیه بیشتر است، در آن صورت از آگاهی در لحظه حال بیشتر دور میشوید. آنگاه نگران آینده شده و اجازه میدهید که با گذشتهدر تماس باشد بدون اینکه نگاهی به حال حاضر بیندازید.

هنگامی کهTPS ی شما پایین بیاید، بیشتر و بیشتر به حال حاضر وارد میشوید و وقتی این اتفاق مییافتد، دیدگاه واضحتری از گذشته و آینده دارید. شاید بگویید که مگر چهی چیز مبهم در گذشته وجود دارد. میتوان درک کرد که آینده روشن نیست، اما چرا گذشته ممکن است مبهم باشد؟

اما بهیاد داشته باشید چیزی که از گذشته بهیاد دارید قضاوت شما در مورد گذشته است نه چیزی که اتفاق افتاده است.

تا به حال چند بار در مورد »گذشتهی طلایی« صحبت کردهاید؟ چقدر درباره »گذشتهی طلایی« نوشتهاید؟ چیزی طلایی در مورد گذشته وجود ندارد. ما فقط انتخاب میکنیم قسمتهای خوب را بهخاطر بیاوریم، بنابراین بهنظر میرسد طلایی است. چند لحظه، TPS شما کاهش مییابد و شما بیشتر هنگامیکه شما در حالت الهام هستید، برای این دلیل سعی میکنید. هنگامیکهTPS شما به صفر میرسد، بهوضوح میتوانید گذشته و آینده را ببینید.

نقطهای که آینده با گذشته مالقات میکند زمان حال است. این جایی است که فرکانس فکر شما صفر است و شما در حالت بدون ذهن هستید. منظور این نیست که شما ذهن را کنترل و یا سرکوب کردهاید، چون غیرممکن است. بلکه شما از ذهن فراتر رفتهاید که البته این شدنی است.

نه تنها ذهن نمیتواند شما را بهی بازی بگیرد، بلکه شما به مرحلهای میرسید که میتوانید با ذهن وادارش کنید که هر چه میخواهید انجام دهد. ما میتوانیم این مقام را انتخاب کنیم. این وضعیت مراقبه است. مراقبه برای ذهن استراحت به ارمغان میآورد. مراقبه ذهن را رام میکند، طوریکه ذهن نمیتواند به بازیش ادامهدهد.

ما در حضور استاد میتوانیم به این مرحله برسیم. استاد همیشهدر حالت بدون ذهن است که حالت TPS صفر نام دارد. هنگامیکهدر حضور استاد چه از لحاظ جسمی یا غیره هستید، TPS ی شما پایین میکند. شما میتوانید تنها با حضور در محض استاد بهTPS صفر برسید. حضور استاد مراقبه است. هوشیاری از استاد مراقبه است.

گفتگوی درونی

معموال ما همواره در حال پچپچ هستیم. حتی اگر با شخص دیگری صحبت نکنیم، ما در سکوت صحبت میکنیم، همانطور کهدر بسیاری از افراد پر استرس پیش میآید. نه تنها ذهن ما در حالت استراحت نیست، بلکه افکار ایجاد شده در آن ن نیز مونولوگ یا گفتگودرون ما شکل میگیرد.

نگرانی چیزی است که آن را نگرا� ن این گفتگوی درونی می نامیم. نگرانی چیزی جز تکرار دائم گفتگوی منفی درون ما نیست. ما دائما به گذشته اشاره میکنیم و با اتصال همهی موارد منفی کهدر گذشته برای ما رخ داده است، آن را به آینده گره میزنیم و همان را برای آینده مجسم میکنیم.

نوددرصد نگرانی ها هرگز تحقق نخواهد یافت.

این ادعا را به افرادی کهدر دورههای ما حضور داشتهاند ثابت کردم. من بهآنها میگویم نگرانی های خود را بنویسید و شش ماه بعد آنها را مرور کنید. همهی آنها بهمن میگویند تقریبا تمام نگرانی های آنها هرگز اتفاق نیفتاده است. ده درصد هم که اتفاق افتاده برای آنها خوب بوده است!

آدرنالینی که زندگی را حفظ میکند اگر بدون دلیل تولید شود تبدیل به یک قاتل میشود.

واقعا این نگرانی ها را برای وقوع تجسم قوی شما به حقیقت دعوت میکند! اگر یک نگرانی بهطور مداوم در شما وجود داشته باشد، بدانید که آن زائیدهی تفکر شما است. ذهن غیر واقعی است. ارتباطی که با افکار شما ایجاد میکند غیرعادی ز واقعیت ندارد! شما میتوانید کلمات منفی را با کلمات مثبت و افکار منفی است. بنابراین، نگرانی ها را با افکار مثبت جایگزین کنید. این آسان است و مطمئن باشید کلمات این قدرت را دارند.

واژهها باعث استرس میشوند

ما نمیدانیم که افکار و کلمات ما چقدر قدرت دارند. همانطور که قبلا بحث کردیم، آزمایشهای مختلف از جمله روی آب توسط دانشمند ژاپنی ماسارو اموتو بهوضوح نشان میدهد که حتی آب به کلمات، افکار و احساسات ما جواب میدهد. بیش از هفتاد درصد بدن ما از آب تشکیل شده ن که هفتاد درصد است. درست مثل سیاره ی زمین با آب پوشیده شده است. بنابراین شما میتوانید قدرت کلمات را تصور کنید!

این تحقیقات، همان چیزی را ثابت کردهاند که چندین قرن پیش عرفان گفتهاند: اندیشهی شما، ارادهتان را میسازد و ارادهتان اعمال شما را شکل میدهد و شما با اعمالتان شناخته میشوید.

فکر نکنید که افکار و کلمات منفی تنها کسانی را کهعلیه آنها بیان میکنید تحت تاثیر قرار میدهد. بهوضوح متوجهی تاثیر این افکار و گفتار بر خودتان میشوید، کسی که آنها را خلق کرده است. نگرش منفی فقط روی دیگران تاثیر نمیگذارد بلکه اول از همه خود شما را تحت تاثیر قرار میدهد.

تاثیرات جسمانی استرس

ما بهآنچه که نوشتهها در مورد اینکه چرا استرس ایجاد میشود، نگاهی انداختهایم. اجازه بدهید اکنون ببینیم علم چه میگوید.

طبیعت یک سیستم شکستناپذیر در بخش از مغز که هیپوتاالموس نام دارد طرایح کرده است تا اقداماتی که بدن بهصورت خودکار و بدون اراده ز یها� مانند تنفس، انجام می دهد، را کنترل کند. چیزی هضم و فعالیتهای مشابه. زیستشناسان به این بخش مغز خزنده میگویند.

محققین هنگام »مبارزه و فرار« صحبت میکنند. هنگامیکه، سیستم بدن ما خطری را شناسایی میکند، هیپوتاالموس توسط ذهن ناخوداگاه جهت بقای ما آماده میشود.

ذهن ناخود اگاه یک میلیون بار سریعتر از ذهن آگاه عمل میکند. بنابراین حتی قبل از اینکه از خطر آگاه شویم، بهطور غریزی هشدار را دریافت ز ، را فعال میکنیم. هیپوتاالموس غدهی هیپوفیز شروع میکند و ترشح هورمون آدرنالین آن را بهاندامهای ما، منتقل میکند. پس از آن برای واکنش »مبارزه یا فرار« آماده میشویم و انرژی الزم در اختیارمان قرار میگیرد.

برای محافظت از ما مغز خزنده در ناخودآگاه تصمیم میگیرد مواد شیمیایی را در بدن آزاد کند. این سیستم موقع مواجه با خطر بسیار کارآمد بود، مثال زمانیکه با یک شیر و یا ب روبهرو میشد، می بایست بدون فکر کردن، برای مبارزه یا فرار آماده شود.

برای برریس اثر آدرنالین بر انسان، آزمایشاتی روی ورزشکاران صورت گرفته است. دوندگان در کنار خط صف میبندند و قبل از اینکه تپانچه باال برود و بهآنها ع ش المات بدهد تا شروع بهدویدن ن نیاندازد. بنابراین، کنند، داور بازوی خود را پایین دوندگان مجبور بهعقبنشینی و تغییر موقعیت خود میشوند. این کار را ششبار تکرار کردند. دوندگان بدون یک حرکت، در خط شروع نقش ن در بدن آنها بهطور ن شدند. سطح آدرنالین ی بر زم� خطرنایک باال رفته بود.

آدرنالینی که زندگی را حفظ میکند اگر بدون دلیل تولید شود تبدیل به یک قاتل میشود.

امروزه احتمال مالقات ما با یک ب یا یک شیر خییل کم است. با اینحال، ذهن ناخودآگاه، سیگنال یها� از این خطر را ارسال میکند. من آنها را »سکتههای ترس« مینامم. روانشناسان تخمین میزنند که ما روزانه حداقل با دوازده ترس مواجه میشویم. این سکتههای ترس باعث تولید مقدار زیادی آدرنالین گ نتیجهی در ما میشود. ثابت شده است که افسردگی بهنوبهی ن است و افسردگی خود علت اصیل بسیاری از بیماریهای مزمن و کشنده است.

تحقیقات پزشیک نشان داده است که بسیاری از جوانان در کشو ت رهای ثروتمند، حتی نوجوانان، دارای شریان یهایی هستند که بهشدت مسدود شدهاند و شریانهای آنها شبیه به افراد شصتساله هستند! وضعیت فزیکی تنها بخش از مشکل است. بخش بسیار بزرگ ش تر �ایط عاطفی-احساسی است.

امروزه بهاندازهی کافی ثابت شده است که یک مشکل عاطفی باعث شروع رسیــع حملهب قلبی یا سکته مغزی میشود ت ، حتی ش اگر �ایط جسمی برای مدت زمان طوالنی مناسب باشد. در حال حاضر پزشکان قلب از مردم درخواست میکنند تا عالوه بر آزمایشهای متداول، پرسشنامهای دربارهی عوامل استرس پر کنند تا بتو ی انند تخمین بزنند آنها تا چه حد مستعد بیماری ب های قلبی هستند. پزشکان متوجه شدهاند کهضبههای بزرگ در زندگی مانند مرگ ی یکی از عزیزان، از دستدادن شغل، از دستدادن پو ت ل و حتی انتقال شغیل و کوچکردن استرسزای جدی هستند که میتوانند منجر به حملات قلبی شود. در مورد حملات قلبی حتی بیماری یهایی مانند درد پشت، میگرن و زخم معده ز نقش بازی میکنند. علت یهای احساسی و رود ی ه ن نیز یولوژییک یا رویح-روانی به مراتب بیشتر از ع ی لل فزیکی سطیح ی ، تاثیرگذار هستند.

استرس یک قاتل است ولی در ذهن

ما از طریق نگرانی ، ترس تولید میکنیم و آنها را با شرایط بهوجود میآوریم. میتوانید وضعیت را بهطور موقت از طریق دارو، درمان کنید. ویل اگر علت اصیل آن که مخ� ف است رفع نشود، هیچ دی ارو� قادر بهدرمان قطیع بیماری ترس نیست.

آیا استرس به شغل ربط دارد؟

در یک شرکت فناوری اطالع ی ات، مدیر اجرایی درخو ت استرس برای یک پروژه دریافت کرد. مدیر، درخواست را جهت برریس نزد مدیر مسئول ی تیم اجرایی فرستاد ی ، تیم اجرایی یک برریس کامل انجام داد و گفته شد که میتوانند این کار را در ششماه با هزینه یک میلیون دالر انجام دهند. مدیر مسئول این تیم، برریس کرد و گفت که میتواند اینکار را ظرف چهار ماه انجام با هزینهی هفتصد و پنجاه هزار دالر انجام دهد. وی کارکنان را خواست، پس از یک سخنرانی این پیشنهاد به مدیرکل داده شد. وی همه

ماهرانه بهآنها گفت: »ما باید بتوانیم اینکار را با نیم میلیون دالر در سه ماه انجام دهیم«. سپس آن را بهعنوان پیشنهاد خود برای مدیر ی اجرایی فرستاد. ی مدیر اجرایی به مشتری زنگ زد و گفت که شرکت او این محصول را در دو ماه به هزینه نیم میلیون دالر تحویل خواهد داد.

افرادی کهدر شرکت ها کار میکنند میتوانند این مطلب را درک کنند. ویل افرادی که تصمیمات را میگیرند و تعهدات را میپذیرند اغلب با واقعیت ن تصمییم گرفته رابطهای ندارند. هنگامیکه چنین چیزی میشود، »خود« آنها وارد بازی میشود. ی هر چیزی میتواند قربانی شود بهجز خود! مطالعه سادهای از ش تاریــخ شرکتها بهخاطر خودخواهی میتواند نشان دهد که چگونه بسیاری از شرکتها بهخاطر افرادی که آنها را ره�ی کرده اند، شکست خوردهاند.

بعض از شاگردانم درباره ب ی سطح پنجم ره�ی در شرکتها اطالعات بهمن دادهاند. این در مورد آن دستهب از ره� ش ان شرکتهای بزرگ است که »خود« را در پشت نیازهای شرکت و افرادی که برای آنها ن کار میکنند قرار میدهند، بهجای اینکه نیازهای خودشان را در ردیف اول بگذارند. ی برای اولین بار پژوهشها نشان داده است کهی مدیران اجرایی شرکتهایی که از لحاظ تجاری موفق بودهاند بهت سخ� در جهان خارج شناخته میشوند! این گ ، دو دسته از افراد وجود دارد: کسانی که بسیار فروتنانهدرون خود تمرکز میکنند. در زندگی نیستند. کسانی که تحتفشار قرار دارند کسانی که تحتفشار قرار دارند و کسانی که تحتفشار گ هستند. آنها هستند که مایل به کنترل زندگی گ را بهشیوهای که میخواهند دوست دارند زندگی هستند. کسانی که بدون استرس هستند کسانی که بدون شکایتی هستند که با زندگی گ در جریانند. آن ت ها هستند که تمرکز هر چه را که زندگی به ارمغان بیاورد میپذیرند. آنها تنها بر منافع خودشان متمرکز هستند.

آنها در مورد آن است که چه کاری میتوانند برای دیگران انجام دهند.

شما میتوانید حتی با ماندن در منزل به تنش برسید. ی الزم نیست ب�ون بروید و کار کنید. تحقیقات ز ان طالق برای چهل نشان میدهد که بیشتر ین م� و پنجاه سالهها اتفاق مییافتد. وقتی فرزندان بزرگ شده و خانه را ترک میکنند، تمایل بیشتر ی برای طالق وجود دارد. هنگامیکه بچهها از خانه خارج میشوند، زن و شوهر نمیدانند چه باید بگویند. سکوت باعث ایجاد استرس میشود!

ن استرس در محل کار با سیستم آموز ش ما شروع میشود. ما شروع به رتبهبندی کودکان از سن بسیار پایین میکنیم. هنگامیکهدر یک کالس سه نفر بهعنوان قهرمانان معرفی میشوند، بقیه کالس احساس بیفایده گ یمکنند. ما آموزش میبینیم که از سن خییل پایین به رقابت بپردازیم. این رقابت در محل کار ادامه مییابد و آن را به میدان جنگ تبدیل میکند.

داستان کوتاه:

کالغی روی د ت رخ� نشسته بود و در تمام طول روز کاری انجام نمیداد. خرگوشی از آنجا گذشت، کالغ را تماشا کرد و حسادت کرد. خرگوش پرسید: »آیا من هم میتوانم اینگونه بنشینم؟«. کالغ گفت: »البته، اگر میخواهی انجامش بده«. سپس خرگوش زیر درخت نشست و هیچ کاری نکرد. مدتی بعد روباهی آمد و خرگوش را خورد.

ق اش این است: اگر می نشینید و هیچکاری درس اخال� نیمکنید پس باید بسیار باال نشسته باشید. برنامههای به اصطالح منابع انسانی مشخص میکند که کارکنان باید طبقهبندی شوند. شنیدهام کهدر بسیاری از شرکتها الزم است نشان داده شود که ده یا پانزده درصد از کارکنان خوب کار نمیکنند. در واقع آنها برای زنده ماندن مردم مجبور میشوند ن دلیل این ً بهیهمین دیگران را قربانی کنند. احتماال ادارهها را »جنگل ن های بتنی« می نامند!

تا زمانیکه مردم بر اساس ترس و حرص کار میکنند، نمیتوانند الهامبخش باشند. آنها را میتوان برای انجام کارهای روزمره کنترل کرد، اما نمیتوانند برای انجام غیر ممکن الهامبخش باشند. این مشکل شرکتهای امروز است. آنها نیاز به کارکنان فعال دارند، اما روش تشویق آنها رضایتبخش نیست. انسان ی ها تنها با چیزهای مادی راضی نمیشوند. روانشناسان حوزهی مدیریت این را دریافتهاند و میگویند که تنها حقوق و مزایا، برای ایجاد رضایت کافی نیست. یعنی که اگر به کارکنان کم رضایت کافی اگر حقوق پرداخت شود، ناراض هستند، اما لزوما حقوقشان را زیاد کنید آنها خوشحال نمیشوند. چیزهای بیشتر از پول هستند، آنها آنها بهدنبای چیزهای دیگری بهدنبال به رسمیت شناخته شدن میباشند.

یک روانشناس معروف، یک مدل به شکل یک هرم از چگونگی حرکت خواستههای انسان ساخته است که بهنام او بهعنوان »سلسله مراتب نیازها« نامگذاری شده است. در پایهی این هرم، مازلو نیازهای بقای یک فرد مثل غذا، پناهگاه و دیگر مواد ضوری مطرح شده. پس از آن مردم بهدنبال امنیت در جامعهت هستند، مانند سالمتی، شغل و ... سپس آنها عشق و توجه را دنبال میکنند و بعد بهدنبال احترام، نام و شهرت هستند. پس از اینهمه، گ شان احساس آنها هنوز ناراض هستند و در زندگی گ کمبود میکنند. مازلو آن حس درونی را خودشکوفایی نامید. این مرحلهای است که ما بدون استرس زندگی میکنیم، و آن خودشکویفا� درونی است.

این مرحلهای است که شما دریمیابید با انرژی کائنات ییک هستید. اینکه آیا شما در خانه، در دفتر یا کارخانه کار میکنید یا اصال کار نمیکنید، یک فرقی نمیکند، شما خوشحال هستید کهدر چنین وضعیتی قرار دارید.

این همان چیزی است که ما در دورههای آموزشی Program Bliss Life تدریس میکنیم. هرم پنج گانه نیازهای مازلو به هفت سطح انرژی درونی ما مربوط میشود. در سیستم ودیک، این هفت مرکز انرژی، چاکراها نام دارند. هر چاکرا نشان دهندهی یک حالت احساسی عاطفی و چگونگی آن که نیازهای یک چاکرا را برآورده کنیم، سطح انرژی ما باال میرود تا به مقام ارضاء خواستههایمان برسیم. این یک فرآیند است که هزاران نفر از مردم آن را با نتایج درخشان گذراندهاند. ما این برنامهها را د ش ر بسیاری از شرکتهای جهان آموزش دادهایم. من آن را »یک راه حل تضمین شده« می نامم.

قبلا ن به مفهو ب م سطح پنجم رهبری اشاره کردم. برنامههای Program Bliss Life ی ما برای رشد چنین رهبران سطح پنج در شرکتهاست. چنین نهتنها از استرس رنج نمیبرند بلکهدر دیگران ن نیز فشار روا نی ایجاد نمیکنند.

فراتر از استرس

بهطور خلاصه، استرس بخش اجتناب‌ناپذیر زندگی است. هیچ زندگی بدون استرس وجود نخواهد داشت. در واقع استرس پاسخ ذهن و بدن است به وقایعی که خارج از ما رخ می‌دهد. این اختلال‌های بی‌نظیر نیستند که باعث ایجاد مشکل می‌شوند بلکه دلیل است که این اختلالات از درون است. به همین دلیل است که ما خودمان علت تنش‌ها هستیم. ما قبلاً گفتیم که علت ایجاد استرس در یک به همین دلیل باعث ایجاد تنش در فرد دیگری نمی‌شود. فرد لزوماً چیزی که برای یک نفر سم است برای دیگری نوش دارو است!

-1 Chakras مراکز انرژی در بدن. به معنای واقیع کلمه "چرخ" بر اساس تجربه‌ی چاکراهای اصیل در امتداد ستون فقرات وجود دارد: مولادهارا، سوادهیشتانا، مانی پوراكا، آناهاتا، ویشوددی، آجنا و ساهارسارا. عارفان است که این مراکز انرژی را به عنوان گرداب انرژی درک می‌کنند. هفت

استرس یک موضوع مهم در دنیای کسب‌وکار است. تخمین زده‌اند که به علت استرس، تریلیونها دلار هدر می‌رود. صحبت‌کردن در مورد استرس و ارائه راه‌حل‌هایی که فقط به طور موقت مؤثر هستند در حال حاضر تجارت بزرگی است.

چیزی نیست که شما بتوانید در مورد استرس خارج از خود جستجو کنید، علت اصیل آن درون است. تا کی می‌توانید در بیرون از خود به دنبال عامل باشید؟ از چه فرار می‌کنید؟

آنچه شما می‌توانید انجام دهید این است که خودتان را تغییر دهید. شما می‌توانید خود را ضد- استرس کنید. این خیلی ساده است، قبول کنید چیزی که خارج از شما اتفاق می‌افتد روی شما اثر ندارد. این غیرممکن نیست. حقیقت این است که ضعیف بودن شماست که اجازه می‌دهد رویدادهایی که خارج از شما رخ می‌دهد، شما را ماورای کنترلتان تحت تأثیر قرار دهند. چیزی ذاتاً خوب یا بد نیست، فقط باید دید ما آنها را چطور تفسیر می‌کنیم.

قضاوت خود را در مورد خودتان، افراد دوروبر و موقعیت‌ها رها کنید. شما از استرس آزاد خواهید شد. مراقبه می‌تواند به شما در این آزاد شدن کمک کند. و به شما کمک می‌کند تا به وضعیت ذهن آرام برسید که از آن می‌توانید رویدادهای اطراف خود را شاهد باشید بدون اینکه آنها را لمس کنید.

چیزی به جز استرس برای از دست دادن از مراقبه ندارید!

تکنیک مراقبه

این یک روش ساده و در عین حال قوی برای از بین بردن استرس است. ما این تکنیک را جهت رفع بی‌نظمی پوراکا چاکرا آموزش می‌دهیم. این مراقبه باید همیشه قبل از غذا انجام شود، زمانی که معده خالی است و چند ساعت قبل

-2 Chakra Manipuraka یک مرکز انرژی نامحسوس که نزدیک ناف است و با نگرانی تداعی می‌شود

از خواب در حالیکه ایستاده‌اید، پروا به زبانی که نمی‌شناسید و هیچ‌کس دیگر نمی‌شناسد فریاد بکشید. بگذارید با خشونت تمام احساس‌های جمع شده‌ی شما بیرون بیاید. روی زمین غلت بزنید اگر احساستان این را می‌گوید. اگر مایلید گریه کنید. این تکنیک مراقبه بسیار قدرتمند است. هر چیزی که در ضمیر ناخودآگاه شما جمع شده را از بین می‌برد و اجازه می‌دهد تا تمام انرژی‌های منفی که در داخل ذخیره شده است را بیرون بریزید. جلسات روانکاوی معمولاً زمانی که بیماران با تحلیلگران خود صحبت می‌کنند، هنوز روند آگاهانه‌ای دارند. فقط ده درصد خاطرات ذخیره شده تخلیه می‌شود. زمانی فرایندهایی مانند هیپنوتیزم است و شما کنترل ندارید. این تکنیک یک فرآیند ماورای آگاهی است که در هنگام پاک کردن خود، هوشیاریتان را حفظ می‌کند. این مراقبه را بیست دقیقه انجام دهید. سپس

بنشینید و اجازه دهید انرژی در عرض 10 دقیقه در سکوت به سرتاسر بدن شما منتقل شود. در طول این مدت فقط شاهد افکارتان باشید. آنها را سرکوب و یا تعقیب نکنید.

ترس چیست؟

ترس یک بعد عمیق نگرانی است. نگرانی می‌تواند باعث زخم معده و روده شود. از طرف دیگر ترس می‌تواند زندگی را نابود کند. با این‌حال، بر یمتو تواند زندگی را نابود کند. بر خلاف نگرانی که بدون آن زندگی ما ممکن نیست، ترس ریشه‌دوانده باشد. اما به نظر می‌رسد در زندگی می‌توان بدون ترس با ترس روبه‌رو شد. فردی که او را شجاع می‌نامیم هیچ‌گاه بدون ترس نیست، بلکه فردی است که یاد گرفته با آن مقابله کند.

دلیل ترس تشکیل از انرژی درون ماست، به همین دلیل است که این انرژی تولید و یا نابود نمی‌شود، نمی‌تواند از بین برود، فقط از شکلی به شکل دیگری تغییر می‌کند.

بدانید که، ترس شما به طور مستقیم به جان شما متصل است. هر زمان که با تهدیدی مواجه می‌شوید، در بدن شما ترشح ترس افزایش می‌یابد و آدرنالین به شما انرژی زیادی می‌دهد، به طوری‌که می‌توانید فرار کنید. ما آن را واکنش «مبارزه یا فرار» می‌نامیم - هنگام مواجه با ترس، شما یا جنگ و مبارزه می‌کنید یا فرار. لحظه‌ای که با تهدید مواجه شوید، انرژی بدن شما بسیار زیاد می‌شود. زمانی که، مرکز این تهدید واقع باشد، چاکرا سوادهیشتانا گ، به طور کامل به لرزه می‌آید! زندگی

بیگ‌بنگ و سیاه چاله درون شما

هنگامی که بدون هیچ انگیزه‌ی خالصی میل و تمنایی در شما وجود دارد، آن تمایل به انرژی عظیم تبدیل می‌شود و شما سرشار از انرژی می‌شوید. خلقت، انبساط و یا بیگ‌بنگ هم همینطور است. زمانی که بدون هیچ علت خاصی ترس در شما وجود دارد، انرژی منقبض می‌شود و به سیاه چاله تبدیل می‌شود.

ترس طبیعت شما است، اما اجازه ندهید آن را هدایت کند. ترس داشتن طبیعی است اما ربط دادن ترس به جسم خارجی، ایمان به خود و تصورات منفی درباره‌ی آینده است.

ترس محض به بقاء کمک کرده و ناخودآگاه است. ترس نشأت‌گرفته از جامعه است.

انرژی فراوانی که بدون هیچ دلیلی از شما صادر می‌شود، یک خواسته‌ی خالص است. اگر به خاطر چیزی باشد، تبدیل به حرص و طمع عادی می‌شود، اگر انرژی بدون هیچ دلیلی در درون شما انباشته شود، این ترس خالص است. اگر آن به خاطر چیزی باشد، به ترس عادی تبدیل می‌شود. تا سیاه چاله نباشد، بیگ‌بنگ رخ نمی‌دهد. این بخش از زندگی است، بخش از درام، بخش از بازی است. ترس خالص یعنی شما درون خوددر آرامش به سر می‌برید. همان‌گونه که تولد بیگ‌بنگ و مرگ آن سیاهچاله است، تولد شما هم بیگ‌بنگ و مرگتان سیاهچاله است.

دم تمایل ناب است و بازدم ترس خالص!

هنگامی که همراه با هوا وارد بدن شما می‌شود، به دلیل بیگ‌بنگ به شما می‌رسد. پرانا که سیستم شما را همراه خروج هوا ترک می‌کند، سیاه چاله است. اگر شما در مقابل انفجار بزرگ یا سیاهچاله مقاومت کنید، در سیستم خودتان اختلال ایجاد کرده‌اید.

هنگام ترس، سیاهچاله اتفاق می‌افتد، یعنی شما به سوی صلح و یا آماده شدن برای انفجار بزرگ می‌روید. هر زمان که ترس خالصی در شما رخ می‌دهد، با آرامش فوق‌العاده‌ای جوان می‌شوید که به صورت شجاعت و انرژی در شما بروز می‌کند.

ایمان و رویکرد منفی مبارزه با ترس

اگر مطمئن باشید که توانا هستید هیچ ترسی نخواهید داشت. اگر مطمئن نباشید که توانا هستید چیزی را به دست آورید، باز هم ترس ندارید.

-1 چاکرا سوادهیشتانا - مرکز انرژی بین پایه‌ی ستون فقرات و ناف توسط ترس مسدود می‌شود

-2 بیگ بنگ یک مدل کیهان شناسی است، که در آن کائنات از یک وجود بسیار متراکم منشعب شده و همچنان تا به امروز گسترش می‌یابد

-3 سیاه چاله یک منطقه‌ی نظری فضایی که در آن نیروی جاذبه بسیار قدرتمند است و هیچ چیز حتی نور نمی‌تواند از آن فرار کند

در واقع ترس مبارزه‌ی بین خودتان از یک سو و عقاید منفی یا انتظارات که شما درباره‌ی آینده‌تان دارید از سوی دیگر است. شما به معنای واقعی کلمه با انرژی‌های مثبت و منفی خود مبارزه می‌کنید.

هرگاه از این بترسید که چیزی را از دست بدهید و یا در آینده چیزی به دست نیاورید، آن‌وقت بین توانایی‌ها و افکار منفی که می‌گوید ممکن است به اهدافتان نرسید، مبارزه‌ای رخ می‌دهد.

دقت کنید، شما از اینکه هرگز پادشاه جهان نخواهید شد، نمی‌ترسید، نه! اما شما از اینکه مثل برادرتان موفق نشوید، می‌ترسید. شما از اینکه به آنچه در دسترس است، نرسید، می‌ترسید. «امکانات» ترس خلق می‌کنند. به عبارت دیگر ترس آرزو است! آیا از اینکه بیش از سیصد سال زندگی نکنید و عمر نکنید، می‌ترسید؟ نه، چون اطمینان دارید که هرگز آن‌قدر عمر نمی‌کنید. اما شما همیشه از اینکه بیش از هفتاد یا هشتاد سال زندگی نکنید و ممکن است که یک مرگ زودرس داشته باشید، می‌ترسید. تا وقتی برایتان روشن نیست که هرگز به چیزی نخواهید رسید، ترس ایجاد نخواهد شد. تا وقتی فکر می‌کنید چیزی امکان‌پذیر است و شما آن را می‌خواهید ترس ایجاد می‌شود.

دو راه برای فرار از ترس وجود دارد. یک راه این است که تمام «امکانات» را مسدود کنیم. یعنی این که شما می‌توانید بمیرید، و دیگر هیچ ترسی وجود نخواهد داشت!

راه دوم فرار از ترس این است که مرزهای ممکنه را از بین ببریم. اگر امکان بی‌نهایت وجود داشته باشد، اگر هیچ مرزی وجود نداشته باشد، اگر چیزی وجود ندارد که شما را محدود کند، شما بدون ترس خواهید شد و احساس قدرت خواهید کرد. تنها با رسیدن به این درک، چیزی در شما جرقه خواهد زد و بسیاری از ترس‌ها از وجودتان ناپدید خواهند شد! هر ترس می‌تواند به عنوان یک راه (در) برای روشنگری استفاده شود.

این دو راه در واقع به عنوان تکنیک توسط استادان استفاده می‌شود. هنگامی که استاد می‌گوید، «هیچ چیزی نمی‌تواند توسط تو انجام شود»، یک تسلیم عمیق، یک مرگ روانی به وجود می‌آید. شما تصمیم می‌گیرید که هیچ امکانی وجود ندارد، آن‌وقت کاری برای انجام دادن نیست و شما به آرامش می‌رسید. این همان چیزی است که رامانا ماهاریشی آن را آتما شاراناگاتی یا تسلیم می‌نامد. شما می‌توانید از طریق بستن راه همه امکانات، از ترس فراتر بروید. راه دوم برای ماورای ترس رفتن، باز کردن همه‌ی امکانات است. آن را آتما جنانا می‌نامند.

یک داستان زیبا وجود دارد:

یک نفر روی دیوار یک معبد که بر آن تعالیم نوشته شده است نوشت: «Soham» «من آنم». به این معنی «توسط من همه‌ی چیز ممکن است». شخص دیگری آمد و نوشت: «Dasoham» «هیچ چیزی نمی‌تواند توسط من انجام شود. من یک برده هستم. این هم درست است. شخص سومی آمد و نوشت: «Sadasoham» «من همیشه آنم».

هنگامی که هیچ کاری نمی‌توانید انجام دهید، خود را تسلیم می‌کنید. شما موقع می‌توانید قدرت خود را تجربه کنید، که احساس کنید همه‌ی چیز می‌تواند انجام شود. هر دو تکنیک می‌تواند شما را از ترس آزاد کند. اگر شما با این ایده هم طرازید که، «هیچ کاری نمی‌توانم انجام دهم»، شما بهکتی یوگی هستید، تسلیم می‌شوید. اگر فکر می‌کنید، «همه‌ی چیز را می‌توانم انجام دهم» شما یک جنانا یوگی هستید، شما به کشف و تجربه می‌رسید، با هر دو روش، رد شدن از ترس ممکن است. یا با «همه‌ی چیز برای من امکان پذیر است»، یا با «برای من هیچ چیز امکان پذیر نیست».

افزایش امکانات برای روشنگری

مردم می‌آیند و می‌گویند: «ترس‌های زیادی دارم. چه می‌توانم بکنم؟»

من به آنها می‌گویم: اگر ترس زیادی دارید، امکان روشنگری برای شما بیشتر است و بسیاری از درها در دسترس شماست! برای یک فرد که ترس زیادی کم است، تعداد درها اندک است، امکانات موجود اندک است، زیرا او زندگی کسل‌کننده‌ای دارد. فردی که کم ترس زیادی نخواهد داشت. زندگی کسل‌کننده‌ای دارد، زیرا او چیزی برای از دست دادن ندارد، او تصمیم زیادی نمی‌گیرد. او ریسک زیادی نمی‌کند.

اما یک موجود زنده که کارهای زیادی انجام می‌دهد و بسیار تصمیم‌گیری می‌کند، ترس را تجربه می‌کند. اگر شما ترس زیادی را تجربه می‌کنید، درهای زیادی برای روشنگری در دسترس شما هستند!

یک نکته: فقط اگر بتوانید بر آن غلبه کرده و بازش کنید می‌توانید آن را در بنامید. اگر شما نمی‌دانید که چگونه آن را باز کنید، بیشتر شبیه دیوار است. اگر در زندگی‌تان بیش از حد می‌ترسید و اگر روش درست را بدانید، همه‌ی این ترس‌ها می‌توانند درهایی برای آزادی شما شوند. در غیر این‌صورت تمام ترس‌ها مانند دیوار می‌شود و مانند آن است که شما در یک زندان بزرگ گرفتار شده‌اید.

تنها کاری که باید انجام دهید این است که هنگام

-1 Bhakti yogi فردی که از طریق عشق و عبادت، بهکتی یوگا به عنوان وسیله‌ای برای روشنگری پیروی می‌کند

-2 gnana yogi کسی که از دانش برای تحقق خود پیروی می‌کند

احساس ترس، خودتان را کوچک نگیرید. اعتماد به نفس خود را از دست ندهید و خودتان را محکوم نکنید: «من دیگر چه آدمی هستم؟» در واقع افرادی که می‌توانند با ترس خود مواجه شوند مشکلات زیادی نخواهند داشت. در عوض افرادی که از ترس‌هایشان می‌ترسند همواره مشکلات بیشتری برای خود ایجاد می‌کنند. هنگامی که شما بیش از حد با ترس‌های خود مشغول شوید، فکر می‌کنید که مشکلات زیادی دارید. آن‌گاه که ماهیت واقعی ترس را درک کنید، می‌تواند برای شما سعادت باشد. اگر شجاع باشید تا با ترس مواجه شوید، به اندازه‌ی کافی می‌توانید به رستگاری برسید.

چیزی دیگر، می‌توانید گاهی اوقات، فقط با توجه به بی‌تفاوتی از ترس بیرون بیایید. بیرون آمدن از ترس، کوانتوم به آگاهی کنید. جایی که شما هرگز چیزی را تجربه نخواهید کرد! ترس از دست دادن چیزی - ترس از شکست، ترس از دست دادن نزدیکان و عزیزان، ترس از دست دادن ثروت، ترس از چیزهای ناشناخته - می‌تواند به عنوان یک راه برای روشن بینی استفاده کرد.

یا شما پر از تنش هستید یا پر از انرژی. اگر شما با تنش پر شوید، بدون آنکه تکنیکش را بدانید، با تلاش انرژی را از منبع موجود درون خود که فنا شدنی نیست بیرون می‌آورید.

یک منبع انرژی در درونتان وجود دارد که هرگز از بین نمی‌رود، آن آتمان یا روح شماست. اگر بدون دانستن روش درست، سعی کنید از انرژی این منبع استفاده کنید، تنش ایجاد می‌شود.

وقتی سعی می‌کنید با به خاطر آوردن «خواسته‌ها» یا تخیل، از درون انرژی بگیرید مثل این است که با لگد دری را باز کنید تا از آن‌طرف در انرژی بگیرید. انرژی را می‌خواهید، اما صبر ندارید تا در را باز کنید.

-3 Atman روح، آگاهی...، آن روح، انرژی جاودان در انسان که هرگز از بین نمی‌رود و تصویری از آگاهی کل یا براهمان است

اما شما می‌توانید از کلید استفاده کنید تا صبورانه در را باز کنید و اجازه دهید که سعادت و انرژی به وجود شما وارد شوند. این کلید مراقبه است.

یک حقیقت مهم دیگر که باید بدانید این است که چیزی در درون شما وجود دارد که هرگز نمی‌میرد و این چیزی است که حقیقتاً وجود دارد که می‌داند که چیزی زنده نبوده، ترس از مرگ در شما وجود دارد، زیرا شما فکر می‌کنید که چیزی که در حال حاضر دارید از شما گرفته خواهد شد. نه! هر چه حالاحاضر دارید، نمی‌تواند از شما گرفته شود. اگر چیزی می‌تواند از شما گرفته شود، هرگز آن را اول نداشته‌اید. هر چیزی که می‌تواند بماند هرگز فضای درون شما را اشغال نمی‌کند.

نکته‌ی رسیدن شجاعانه در مواجه با ترس

شما نمی‌توانید بر ترس پیروز شوید، نکته‌ی رسیدن، هوشیاری است که ترس را تجربه کنید، بدون اتصال آن به چیزی بیرون. وقتی هیچ دلیلی برای ترس وجود ندارد، ترس شدید منجر به آرامش و صلح می‌شود. ترس انرژی قدرتمندی است که باعث آرامش عمیق می‌شود. ترس مرکز جوان سازی است. ترس را سرکوب نمی‌کند. به عنوان مثال، زمانی که شما از تاریکی می‌ترسید شروع به فکر کردن و تکرار نام خدا می‌کنید. به خاطر ترس، نام خداوند در اوج ذهن شما خواهد بود! شما احساس می‌کنید که نمی‌ترسید، زیرا چیزی دیگری است! هنگامی که شما در حال صحبت کردن در مورد چیز دیگری هستید، احساس می‌کنید که نمی‌ترسید. اما شما تنها توجه خود را تغییر داده‌اید، مشکل را به طور کامل حل نکرده‌اید.

گفته می‌شود: «هنگامی که یک گربه‌ی شکار می‌خورد، چشم‌هایش را به هم می‌بندد و فکر می‌کند که تمام دنیا تاریک شده است و بنابراین هیچ‌کس نمی‌تواند آن را ببیند!» درک کنید، شما هم همین کار می‌کنید.

توجه به ترس نمی‌کنید و بر این باورید که ترس از بین رفته است. تمام ترس‌های ما ترس از مرگ در شکل‌های مختلف است.

بی‌تفاوتی به معنای عدم وجود ترس نیست. این بدان معناست که ترس وجود دارد، اما شما انرژی زیادی دارید یا شجاعت دارید که با آن روبه‌رو شوید و زندگی کنید. زندگی کردن به معنای داشتن انرژی و یا شجاعت زندگی است حتی با حداکثر ترس. این ماورای ترس است و به هیچ وجه وابسته و یا جدا از ترس نیست.

مطلب مهم دیگری که باید بدانید این است که ترس از اجزای ماهیت زندگی است. مردم می‌آیند و از من می‌پرسند: «در مورد ترس از «ناشناخته» چه باید بکنم؟». به آنها می‌گویم: «ترس نشانه خوبی است، یعنی شما زنده‌اید! احتمال از دست دادن وجود دارد و به همین دلیل است که می‌ترسید. اگر هیچ امکان «از دست دادن» ندارید، هرگز نخواهید ترسید».

شما می‌توانید با ترس دوست باشید حتی اگر در قلبتان وجود باشد! آنجا هیچ نیازی به ترس از دست دادن چیزی برای از دست دادن وجود ندارد، زیرا اگر چیزی برای از دست دادن دارید، ترس ندارید! اگر دیگر چیزی برای از دست دادن ندارید، پس زنده‌اید. این طبیعت زندگی است.

زما�ن ترس وجود ندارد که همهی چ� شناخته شده باشد. تنها زما�ن ترس وجود دارد که زها مشخص نیستند، زما�ن که تنها امکانات و یچ� ناشناخته وجود دارد. بهعنوان مثال، مرگ احتمال است و بهعنوان یک حادثه مشخص است، اما اینکه یک و چگونه ممکن است اتفاق بیفتد، مشخص نیست. بنابراین همیشه با یاد آن ترس همراه است.

ترس از تارییک

ترس شما از تارییک و ترستان از مرگ در واقع ییک است - ترس از ناشناخته. اتصال با تارییک این ترس ن یمبرد. ترس شما از مرگ، ترس از ناپدید ی را از ب� شدن، بهطور کامل بهبود خواهد یافت. بهیاد یک لطیفه افتادم:

دخ�ت بچهای از پدرش پرسید: »پدر، آیا تو از تارییک یمتریس؟«. پدر جواب داد: »البته نه«. دخ�ت ادامهداد: »پس از مار یمترسید؟«. .» ً دخ�ت کوچولو بسیار خوشحال بود کهی چ� ز پدر جواب داد: »نه، نه اصال جدیدی کشف کرده است. او گفت: »پس ی شما جز مامان از هیچ چ� ز نیمترسید!«.

به هر حال، ترس شما از تارییک بهدلیل جهل شما است، زیرا شما به وضوح با آن مواجه نشدهاید. ن دستورالعملیل که به شاگردان برای درمان خوددرو�ن انجام یمدهند، رف�ت ن و نشس�ت ن در یک جنگل یا فضای خایل و نگاه کردن بهآن فضای خایل است. تنها کاری که شخص باید انجام دهد این است کهدر فضای گس�ت دهای بنشیند و در تمام شب به آسمان نگاه کند. با این کار بسیاری از ترسها و حاالت مختلف شخص کهرسکوب شده بود ظاهر یمشود. در سنت ذن، آنها تمرین مشابیه دارند کهدر آن فرد جلوی دیوار یمنشیند و بهدیوار نگاه یمکند. ذهن خایل و با خلو یت ب�ون ییک یمشود.

ییک از مهمترین مواردی که باید بهیاد داشته باشید این است که اگر شما نیاز خود را برای اس�ت احت ز رسکوب کردهاید، آن رسکوبگری در شما نا آرایم بهوجود آورده و میل شما به آرامش و سکو یت ن� ظاهر یمشود، کل سیستم شما پاک یمگردد. این ظاهر شدن احساسات رسکوب شدهی شما همان زی است که بهعنوان ترس احساس یمکنید. شما یچ� احساس یمکنید، نه، نه! من نیمخواهم بهاین تارییک نگاه کنم! شما سیع یمکنید از آن جلو یگ�ی کنید. اگر بتوانید به تارییک و ترس با آگایه نگاه کنید، آنها را تجربه کنید، از آنها خالص یمشوید. حکمت از طریق ترس اگر کودیک از تارییک یمترسد، یمگوییم: »ن� ت س، شجاع باش«. هنگایمکه این را یمگویید، به کودک یمآموزید که احساس ترس و وحشت نکند. اما اگر ترس کودک را د ی ر بر گ�د، او نیمتواند کاری انجام دهد. بنابراین اکنون تالش یمکند تا خود را با رسکوب ترس شجاع حس کند. اینگونه کودک یاد یم یگ�د تا حس طبییع ترس را رسکوب کند. بدن او از ترس یملرزد اما او با ترسش مقاومت یمکند تا شجاعتش را اثبات کند. ی ترس شکل غ� فعال انرژی است در حایلکه خشم بیان فعال آن است

در عوض، اگر شما اجازه دهید کودک ترس را بپذیرد و تارییک را که موجب ترس او یمشود، کشف کند، کودک بهطور کامل از تارییک و ترس عبور یمکند. ن یمرود، زیرا تجربه ترس بهطور خودکار د ی ر او از ب� شخیص بهاو نشان داده است که ترس وجود ندارد.

ترس از دست دادن هویت

بزرگ�ت ین ترس انسان، ترس از دست دادن هویت گ به اندازه خود است. ت ح� ترس از دست دادن زند� ترس از دست دادن هویت نیست. ترس از دست دادن هویت خییل بدتر از ترس مرگ است.

ترس از مرگ

تمام ترسهایمان، ترس از دست دادن سالمت جسما�ن ، ن ثبات ذه�، ثروت، نام و شهرت و یا عزیزانمان، در حقیقت همان ترس از مرگ در لباسهای مختلف است.

  • یک داستان کوتاه: مردی بهطور کامل برای ارائهی سخ�ن ا�ن در یک جلسهعمویم آماده بود. ت وق� روی صحنه رفت و میکروفون را در دست گرفت، حضور ذهنش را از دست داد و ترس تمام وجودش را

فرا گرفت. چند دقیقهدر مقابل جمعیت عظیم پس از مد�ت ، ناگهان گفت: ی »ذهن انسان چ�ز ساکت ایستاد. شگفت ی انگ�ز ی است. از زما�ن که شما متولد شدهاید کار خود را آغاز یمکند و تا زما�ن که ی شما بم�ید، هرگز متوقف نخواهد شد، بهجز هنگایمکه شما باید سخ�ن ا�ن کنید!

ترس اجتمایع یا ترس از طرد جامعه، ما را بهانجام ی کارها� ویم دارد که جامعه را راض ت کنیم، ح� اگر برای ما خوب نباشد.در این فرآیند، چند بار، ما آنچه ً یمخواهیم انجام دهیم، قربا�ن یمکنیم. را که واقعا ز شکل دیگری از ترس ترس از عدم پذیرش جامعهی ، ن� مرگ است. این مرگ نفس)Ego )است.

هر عمل ما ناخودآگاه مربوط به مرگ و ترس از مرگ است. درک مرگ یمتواند درک کامل خود از گ یمتواند رایه برای گ ی را تغی� دهد. این بهساد� زند� گ به تمام ترسهای شما باشد. )درک دقیق رسید� مرگ در فصل »مرگ« ارائه شده است(.

خشم - فرم فعال ترس

زی است که منجر به خشم یمشود. ترس ی ترس چ� فرم غی� فعال انرژی است، در حایلکه خشم بیان فعال آن است.

یک داستان کوتاه:

شد و گفت: »چگونه جرأت یم ی کنند چن� ن مردی با یک دسته نامهعصبا�ن وارد اداره پست کارمند پست گفت: »بله، نامههای تهدید ی آم�ز نامهی های تهدیدآم�ز ی برای من ارسال کنند!« یک جرم قانو�ن است. آیا یمدانید این نامهها را که برای شما فرستاده؟« مرد فریاد زد: »البته خودم باعث آنم! این نامهها مالیات بر درآمد است!«.

توق� عصبا�ن هستید، فقط به خشم نگاه کنید. در ریشه آن، شما یک ترس عمیق پیدا خواهید کرد. این را برای خودتان امتحان کنید: اگر احساس ترس دارید، در آن زمان ابراز خشم کنید. دستان خود را مشت کنید، پاهای خود را بکوبید و انرژی را تخلیه ن یمرود، خواهید کرد. خواهید دید کهی ترس از ب� دید که چگونه ترس یمتواند به خشم تبدیل شود. ن ترتیب، ترس یمتواند به تنفر تبدیل شود. بهی هم� شما فقط باید هوشیارانه شاهد آن باشید که چگونه احساسات از شکیل به شکیل د ی یگر تغی� یمکنند. هنگایمکه شما این بازی را درک یمکنید، یمتوانید بهت راح� از آن خارج شوید.

حملههای ترس

روانشناسان در مورد حملههای تریس صحبت کردهاند. بهعنوان مثال، در تارییک به باغ یمروید و ط بنا� را یم ش بینید و �وع به لرزیدن یمکنید، چون فکر یمکنید آن یک مار است. این شوک ناگها�ن را، تکان دادن ریشههای گیاه گل رز است. اگر طوال�ن یک حملهی ترس یمنامند. یک حملهی ترس مانند آن را تکان دهید، گیاه خواهد مرد.

گفته شده است که ما شبانهروز، در رؤیاها و ن در بیداری، از شش تا دوازده نوع ترس ی همچن� ش یمگذریم. تصور کنید که چه وقاییع برای ما رخ یمدهد! حملهی های ترس از ضم� ناخودآگاه نا یمشوند. در حایل که اگر آنها با آگایه مشاهده شوند، یمتوانند بهطور قابل مالحظهای کاهش یابند. در زمان حملهی ترس، ممکن است شما وقت آن را نداشته باشید که هوشیارانه بهآن بنگرید، زیرا مثل فرو رف�ت ن یک خار در یک لحظه است. اما پس از یط شدن ترس، یمتوانید حمله ترس را برریس کنید و درک عمیقتری از ترسهایتان داشته باشید. این به شما ن ب ب�ید. کمک خواهد کرد که تمام ایده ی ی ترس را از ب�

غلبه بر ترس، شاهد بودن و پذیرش چگون� توق� با ترس مواجه یمشوید، سیع نکنید درمقابل آن مقاومت کنید یا آن را رسکوب کنید. فقط به ترس نگاه کنید و آن را بپذیرید. پذیرش ترس باعث حل ترس یمشود. اجازه دهید ترس شما را بلرزاند. اگر بدن شما یملرزد، اجازه دهید بلرزد. اگر از چشمانتان اشک آمد در مقابلش مقاومت نکنید. مثل یک علف که با وزش باد یملرزد و بدون مقاومت خم یمشود.

یک داستان کوتاه:

مردی د ب ر ش� ی تاریک، از مس� بارییک پرتگایه یمگذشت. ناگهان پایش به سن�گ خورد و ً تعادلش را از دست داد و سقوط کرد. اما او موفق شد شاخهد ت رخ� ی را بگ�د. هوا کامال تاریک بود و او محکم شاخه را چسبیده بود. و صدای خودش بود که وحشت مرد را بیش�ت برای کمک فریاد یمزد. اما تنها پاسخ، انعکاس یمکرد. ب شب �انتها بهنظر یمرسید و مرد ُ میدانه به شاخه چنگ زده بود و امیدوار بود ناا که کیس بتواند کمکش کند. باالخره سپیدی صبح فرا رسید. مرد بهی پای�ن نگاه کرد تا ببیند چقدر عمیق ی است، اما چ� ز ی وجود نداشت؛ فقط چند سانتیم� ت ی تا زم�ن فاصلهداشت!

ً مانند آن مرد است، شما فکر ترسهای شما دقیقا یمکنید در یک پرتگاه هستید اما در واقع فقط چند سانتیم� ت فاصله است. اگر شما بتوانید با ترس خود مواجه شوید، متوجه خواهید شد کهعم� ق ندارد. ویل چون ترسها را بزرگ یمکنید، به خیالتان آن یک پرتگاه است. انتخاب با شما است که آیا شاخه و ترس را رها کنید، یا به ترس اعتماد کنید و خودتان را شکنجهدهید.

زهای اجتنابناپذیر پذیرش تنها راه گذش�ت ن ی از چ� است. ت وق� شما قبول یمکنید، ناگهان متوجه ن یمرود، قدرتش را به روی شما یم ی شوید ترس از ب� از دست یمدهد. ت وق� با آن مبارزه نکنید، ترس را صلیح عمیق خواهید یافت. هنگایمکه ترس رخ یمدهد، فقط آن را تجربه کنید. این تنها راه است.

زی هست که برایتان تولید ترس یمکند، آن ی اگر چ� را بپذیرید. این پذیرش، ترس را متحول یمکند و یمبینید که ترس از میان یمرود. هر چه بیش� ت ضد ترس تالش کنید آن را قوی تر یمکنید. راه حل این نیست که توجه تان را از ترس دور کنید، زیرا ترس ق یمماند. این بدان معنا نیست همچنان با شما با� که شما دیگر نیمترسید. ترس را به حال خودش بگذارید، دو سه بار وارد آن شوید و آن را تجربه کنید. ناگهان متوجه خواهید شد کهدیگر ترس شما را لمس نیم کند.

گ و مرگ است چاکرا سوادهیشتانا - محل زند�

مرکز انرژی ظریف در ترس با چاکرا سوادهیشتانا دو اینچ زیر ناحیه ناف تدایع یمشود. گ ت من است، وق� که جوان بودم: این واقعهای از زند�

2 را یک بار دور من هر روز تپهی آروناچاال یمزدم. روزی سحرگاهان، حدود چهار صبح 3 ش�وع کردم به حرکت، در حایل که کرتان یمخواندم و ذکر یمگفتم. در آن روزها جاده یا نور د ی ر مس� راه دور تپه وجود نداشت. تمام راه یک جنگل م�ت اکم بود. با خوشحایل آواز یمخواندم در حایلکه نگاهم به راه بود. ناگهان، در نزدییک یک رودخانه کوچک، گرویه کفتار درنده را دیدم که با نگاههای وحشیانه آماده حمله به من بودند. 4 از ناحیهی ش از ترس از عمق هارا فریادی نا ً هرگز آن را چاکرا سوادهیشتانا زدم که قبال تجربه نکرده بودم. من تسلیم آروناچاال بودم و اعتماد عمیق داشتم که آرنوچاال مرا حفظ یمکند. ناگهان، از روبهرویم یک سانیایس با یک چوب بزرگ جلوی من سالخورده ظاهر شد و کفتارها را پراکنده کرد. بهمحض اینکه حیوانات فرار کرد ی ند، پ�مرد ناپدید شد! با این فریاد، متوجه شدم که بدنم ناگهان خییل سبکتر شده است. انگار در هوا شناور بودم ی�که فرکانس وجودم افزایش و راه نیمرفتم گو یافته بود.

زشیک مدرن، تجویز یمکنند که در د پ رمان روان� خود فریاد بزنند تا ترس و سایر احساسات من� ف بیماران بهعنوان یک کاتارسیس، از عمق هارای رسکوب شده را ترک کنند.

تجسم

یک روش بسیار قوی برای غلبه به ترس تجسم ترس بهصورت واضح و تجربه ی دوبارهی آن است. از این طریق باطن ترس به صورت واضح به شما نشان داده شود. ی زیبا� این تکنیک در آن است که یمتوانید زما�ن کهدر وضعیت ترس نیستید آن را پیاده کنید. هر زمانکه شما آرام هستید و قادر بهانجام آن، یمتوانید با خودتان تنها بنش ش ینید و �اییط را که موجب ترس است تجسم کنید. بهوضوح ترس را حس کنید و با هوشیاری عمی� ق با آن روبهرو شوید. اگر رنج یمبرید، اگر بدن ت شما احساس راح� نیمکند، خوب است. ترس را رسکوب نکنید، فقط اجازه دهید که رخ دهد. زی را بهطور کامل تجربه یمکنید، روند هنگایمکهی چ� آن را متوقف یمکنید.

تکنیکهای مراقبه

2 .1 هامسا مان�ت ا این تکنیک بسیار قدرتمند است که یمتواند بیست و چهار ساعت در روز استفاده شود. هر وقت که ترس

به شما هجوم یمآورد فقط بنشینید و راحت باشید. به بازدمتان توجه کنید. بهآرایم کلمهی »ساح«را با بازدم، تکرار کنید. بازدم مانند آرام ق تارییک ب ، تحقق کمالیا� است. انرژی خال� است که شما از آن متولد شدهاید.

زی است که یمتو ی اند بم�د. شدن و رها کرد ی ن چ� ً سیع در حایلکهدر حالت دم هستید شما دائما زی را نگهدارید. بازدم مانند رها کردن یم ی کنید چ� است. تمرکزتان روی بازدم باشد نهدم. ت وق� نفس َ م« )Ham ) را بهداخل یمبرید، هنگام دم آهسته »ه را تکرار کنید.

هوشیاری و انرژی بیش� ت ی روی بازدم قرار دهید. به خودتان کمک کنید تا بازدم عمیق صو ی رت بگ�د. اجازه دهید دم بهصورت خودکار از طریق بدن اتفاق بیفتد. انرژی، توجه و تالش خود را فقط برای یب�ون آوردن نفس، بازدم قرار دهید.

»ham ... sah .... ham ... sah« نجوا یک این ن است. صدای آهستهی مان�ت ا هامسا ناگهان شما را به هوشیاری و آرامش یمرساند کهی هرگز از ب� نیمرود. هر چه یمتو ی اند بم�د، سیستم شما، فضای درو�ن شما را ترک خواهد کرد.

ن یمتواند در زمانهای دیگری ی این روش همچن� مورد استفاد ی ه قرار بگ�د، مثل زما� ن که شما با ترس مواجه نیمشوید، در حایلکه شما نشستهاید، صحبت یمکنید، در حال پیادهروی، خوردن غذا، تح� در حایلکه شما خواب هستید. این تکنیک بسیار قدرتمند است. بهطور مداوم، همهی بیست و چهار ساعت، توجهتان را بهی ب�ون آوردن نفس و با .دهید قرار« ham ... sah .... ham ... sah« دم »هام« و با باز دهم »ساح« بگویید.

بدانید، زما� ن که این مان�ت ا را بهطور مداوم انجام یمشود. 3 یمدهید تبدیل به آجاپا جاپا

این بهن این مع� است که این ذکر بهطور خودکار

است که بدن شما از آن خلق شده است. این بدن 2 نامیده یمشود. تارییک ریشهی خلقت کارانا شاریرا بدن شما است. نهت تنها این، ح� آسمان یا فضا تارییک شدید است. فضا نور شدید نیست، بلکه تارییک شدید است.

کتب باستا�ن ودیک یمگوید کهدر ابتدای خلقت، تارییک توسط تارییک پوشیده شده بود. این آغاز وجود است. رسچشمهی وجود تارییک ب �نهایت است. هنگایمکه شما پرواز یمکنید و در شب از پنجرهی هواپیما بهی ب�ون نگاه یمکنید، یمتوانید آنچه را که یمگویم درک کنید. فضا تارییک است، ز زی است که وجود دارد. ی هر چ� تارییک ی تنها چ� دیگری که اضافه شده است یمآید و یمرود. تارییک من� ف نیست همانطور که شما آموختهاید. اک� ث ما تارییک را مرگ یمدانیم. خألای که پس از مرگ شما رخ یمدهد. شما هرگز متوجه نشدید که خألای که ز تارییک است! قبل از تولد شما وجود د ی اشت ن� زی نیست اکنو ی ن این باور را تغی�دهید، تارییک ی آن چ� که پس از مرگ شما اتفاق یمافتد. تارییک، انرژی ً خالق قبل از تولد شما است، از آنهنگام تولد انرژی گرفتهاید. این فکر یمتواند شما را احساسا بهتارییک متصل کند. شما ابتدا باید در مورد تارییک بیش� ت بدانید و درک مثبت داشته باشید. فقط در اینصورت یمتوانید این مراقبه را انجام دهید. اگر از گ تارییک یمترسید، نیمتوانید بهاین مراقبه وارد شوید. ز را درمان بخشد: خست� این تکنیک یمتو ی اند چهار چ� گ . همهی با�، خواب بیش از حد و افرسد� ب مزمن، �خو ً با این تکنیک درمان شوند. اینها یمتواند مستقیما مدت زمان مراقبه: 25 دقیقه

بنشینید و چشمها را ببندید. همهی ما یمدانیم چگونه پلکها را ببندیم، نه چشمهایمان را. بس� ت ن در شما ادامه یمیابد و دائمالذکر یمشوید و در کل روز درون شما جریان یمیابد.

ن برود، سیستم شما را ترک هر چه یمتو ی اند از ب� یمکند و شما متوجه خواهید شد که هر چه یمتواند ی بم�د، هیچوقت بخش از شما نبوده. اگر خودتان زی که یمتو ی اند بم� ی ید شناسا� کنید، آن ی را با چ� ی شناسا� قطع خواهد شد و شما در آزاد ن ی ذه� به رس یمبرید. ن خالء ذه�.

هر چه که هرگز نیمتو ی اند بم�ید، ذات اصیل شما است. متوجه خواهید شد که شما آ� ن هستید که هرگز نیم یم�د. ما آن را حقیقت، روشنگری و آگایه یمنامیم. اگر صدای هامسا مان�ت ا ذکر مخ� ف ، دائیم 1 یمشوید! شما شود، شما تبدیل به یک پاراماهمسا این تکنیک را فقط برای سه روز امتحان کنید. هنگام دم، » هام« و بازدم »ساح« بگویید. اجازه دهید هوشیاری شما روی بازدم باشد. ناگهان متوجه خواهید شد که ترس از دست دادن ثروت، بخش ت از بدن یا سالم� شما، یا نزدیکان و عزیزانتان و یا از عوامل ناشناخته ناپدید خواهد شد.

هنگایمکه هوشیاری شما بر روی بازدم است، هر چه که فضای داخیلتان را بهعنوان بخش از شما ن یمرود، فضای درو�ن تان را ترک ِاشغال کرد ی ه ازب� یمکند و شما آزاد خواهید شد.

.2مراقبهی تارییک

ما از تارییک در رحم مادر، متولد شدهایم. تارییک ً فکر یمکنیم من� ف نیست بلکه آنگونه که ما معموال یشفا� قویست. این یک انرژی مادرانه و مثبت است. تارییک کهدر رحم مادر شما وجود دارد انرژی شدیدی است. این تارییک، تارییک ب یک ق�ستان نیست. این انرژی کل است که شما از آن آمدهاید. تارییک کهدر رحم مادر شما وجود دارد، انرژیای

ّ ، الیهی انرژی پنجم در ما، مربوط به خواب -2 sharira Karana بدن ِعل عمیق است. منبع خاطرهها یا احساسات ضبط شده در مغز

چشمها بهن این مع� است کهدیدن از درونتان را ً زما�ن که چشمها را یمبندید، متوقف کنید. معموال ز ها را درون خود یمبینید. تلویزیون ی بسیاری از چ� داخیل هرگز خاموش نخواهد شد، بهطور مداوم ادامهدارد!

اکنون چشمانتان را ببندید و بهطور کامل از دیدن جلوگیری کنید. صفحه‌ی داخلیتان را خاموش کنید! سپس تاریکی شدیدی را که از آن متولد شده‌اید می‌بینید، تاریکی در رحم مادر شما، همان تاریکی است که هنوز در فضای داخل خود دارید. از انرژی همان فضا در رحم مادر شما، تمام جهان ظهور کرده است. شما از انرژی فضای رحم مادر خود بیرون آمده‌اید. در آن هنگام، آن تاریکی، آن انرژی فضا را در درون با خودتان حمل کردید.

اگر چشمان خود را ببندید و دیدن دیده‌ها را متوقف کنید، تاریکی شدیدی خواهید دید. فقط با این تاریکی شدید حداقل بیست دقیقه خلوت کنید. اگر ذهن شما فعال شود، دوباره به تاریکی تمرکز کنید. با تاریکی باشید بعد از بیست دقیقه، چشم‌ها را باز کنید.

همان تاریکی را به مدت پنج دقیقه به خارج منتقل کنید. با چشمان باز، همان صحنه‌هایی را که در تاریکی مشاهده کرده‌اید را ببینید. با همان شدت ببینید. این مراقبه را تا یک ماه انجام دهید. اگر شما بتوانید همان تاریکی را در داخل و خارج مشاهده کنید، خواهید دید که قادر هستید فعالیت ذهن را هر زمان که بخواهید خاموش کنید!

بدانید که، توانایی خاموش کردن ذهن هر زمان که بخواهید، شما را از همه‌ی مشکلات آزاد می‌کند، به خصوص، پر از همهی اختلالات مربوط به ذهن، از بین می‌برد. به خصوص از بین بردن خستگی مزمن یا افسردگی، خستگی و همهی اینها مربوط به بدن سبک یا بدن انرژی پنجم در ما هستند. تمام بیماری‌های مربوط به این بدن، زمانی که شما وارد تاریکی عمیق در داخل و خارج شوید، بهطور کامل شفا می‌یابند. از نظر فیزیولوژیک و روانشناسی، این مراقبه زندگی شما را متحول می‌کند. این تکنیک نه تنها برای درمان است، بلکه می‌تواند درون شما را به سطحی عمیق‌تر از آگاهی، به روشنگری باز کند. درد همیشه از مقاومت در برابر لحظه‌ی کنونی متولد می‌شود

هوشیاری از چاکرای سوادهیشتانا قدم اول:

کاملاً آگاه باشید، دو اینچ زیر ناف. ذکر هوکارا 2 را از طریق دهان هنگام بازدم خارج کنید. هوشی در اطراف دهان شما ایجاد می‌شود. این یک اثر ارتعاشی ایجاد می‌کند. اجازه دهید هر گونه ترس که می‌آید، بیاید. اگر دچار لرزش یا تکان یا احساس آشفتگی هستید، خوب است. به شدت مراقبه‌ی هوکارا را انجام دهید.

قدم دوم: مرکز »بودن« خود را ریلکس کنید. حرص خالص سعادت یا هیجان شدید است. ترس خالص صلح شدید است. می‌توانید به سعادت و صلح دست یابید. در صلح رها باشید. خواهید دید که شما کاملاً زنده هستید!

-2 صدای که از دهان در هنگام بازدم در مراقبه تولید می‌شود

ترس، اغلب خود را به عنوان درد نشان می‌دهد. ترسناک ترین چیز در جهان درد است. لذت و درد هر دو زائیده‌ی ذهن هستند

همه‌ی موجودات زنده از درد می‌ترسند. اگر عمیق نگاه کنید، در می‌یابید که مردم تحقیقاً از مرگ نمی‌ترسند؛ زیرا از درد و عذاب در زمان مرگ، می‌ترسند. بسیاری از فقر، بسیاری از روابط و بسیاری دیگر از بیماری می‌ترسند. علت اصیل همه‌ی این ترس‌ها درد است. همه‌ی این ترس‌ها به خاطر ترس از درد است.

درد چیست؟

درد می‌تواند بدنی، ذهنی یا عاطفی باشد. درد فیزیکی برای بدن ضروری است. تصور کنید، اگر احساس درد در بدن نداشته باشیم، ممکن است بهطور فیزیکی به خودمان صدمه بزنیم. یا در واقع، درد، تصادفاً یک نامه درخواست است که توسط بدن به ذهن نوشته شده و می‌گوید: »لطفاً به من توجه کن!«. زیرا توجه انرژی است. هنگامی که توجه به یک بخش خاص داده می‌شود، آن توجه انرژی برای آن منطقه می‌شود. هنگامی که بدن درد را نشان می‌دهد، در واقع به دنبال توجه یا انرژی است که به بهبودی آن کمک می‌کند. درد ذهنی یا احساسی وقتی رخ می‌دهد که با چیزی که دوست ندارید روبرو می‌شود. تحقیقات روانشناسانه نشان می‌دهد که درد عاطفی می‌تواند بدن را عمیقاً مختل کند. به عنوان مثال، احساسات سرکوب شده می‌تواند باعث ایجاد درد در ناحیه‌ی کمر شود، یا به عهده گرفتن مسئولیت‌هایی که با سرکوب جنسی همراه است، ممکن است منجر به درد در شانه‌ها شود. این که آیا درد جسمی و روانی است یا نه فرقی ندارد، مهم‌ترین چیز این است که درد همیشه از مقاومت در برابر لحظه‌ی کنونی متولد می‌شود.

زمان در مقابل درک

اگر یک حادثه‌ی دردناک در زندگی رخ می‌دهد مانند از دست دادن یک کودک، ترک همسر، فروپاشیدن تجارت و سرمایه‌ها، رنج می‌کشیم و سپس به آرامی آن را در طول زمان می‌پذیریم. ممکن است روز و شب‌های زیادی گریه کنید، اما پذیرش اتفاق می‌افتد. زمان مرحم دردها است. این یک جملهی معمول است. بدانید که زمان فقط به این دلیل برای بهبود یافتن لازم است که شما در زمان وقوع حادثه، آماده نبودید که با درد و رنج با شیوه‌ای آگاهانه مقابله کنید.

اگر می‌توانید فقط به درد نگاه کنید، اگر بتوانید هوشیارانه شاهد احساستان باشید و بازی ذهن را ببینید در حالی که درد را تجربه می‌کنید، آن وقت آن را درک کرده‌اید و درمان فوری رخ می‌دهد. زمان لازم است زیرا شما آماده نیستید تا درک کنید. بنابراین شما رنج می‌برید. با گذشت زمان، پس از هفته‌ها، ماه‌ها، یا حتی سال‌ها، حادثه ناپدید می‌شود و به فراموشی سپرده می‌شود. با این حال، درد بهطور کامل از سیستم شما نرفته است. برای مثال، اگر فردی فرزند یا شوهر از دست رفتهی شما را یادآوری کند، اگر شخصی به سبک مشابه صحبت کند، راه برود و یا بخندد، زخم باز می‌شود و لطمه می‌زند زیرا خاطره‌ی گذشته را حمل می‌کنید. شما احساس می‌کنید تحمل رنج سخت است. شما تمام خاطرات زندگی گذشته را از کودکی و نوجوانی گرفته تا شاغل شدن و سایر مراحل زندگی را با خود حمل می‌کنید، احساساتی که مربوط به آنها می‌شود برایتان تولید درد می‌کند. هر چه که حافظه را کنکاش می‌کنید، باعث درد می‌شود. اگر تصمیم بگیرید که گذشته را رها کنید و با نگاهی تازه به هر موقعیتی نگاه کنید، درد زیادی نخواهید داشت. شما بلافاصله درمان خواهید شد.

درد و لذت - دو روی یک سکه

  • یک داستان کوتاه: روزی شاگردی نزد استادش رفت و گفت: »استاد، من قادر به مراقبه نیستم. پاهایم درد می‌کند. احساس می‌کنم حواسم پرت شده است«. استاد فقط گفت: »خواهد گذشت«. پس از دو هفته، شاگرد بازگشت و این بار به استاد گفت: »من می‌توانم به زیبایی مراقبه کنم. من احساس می‌کنم بسیار آگاه و سعادتمند شده‌ام«. استاد دوباره پاسخ داد: »خواهد گذشت«.

ریشه‌ی درد و لذت یکی است. یک احساس با دو نام متفاوت است. همانند دو فرد که ماساژ یکسان را از یک فرد یکسان دریافت می‌کنند. یکی از آنها این ماساژ را جوان کننده و شاداب کننده تلقی کرده، در حالی که دیگری آن را آسیب زننده می‌پندارد! یک ماساژ یکسان، بسته به فرد دریافت کننده آن، درد یا لذت تعبیر می‌شود.

روشنگری، ضد و نقیض لذت و درد است. منشاء لذت زندگی و درد از ذهن است. ذهن همیشه از یک افراط به سوی افراط دیگر حرکت می‌کند. به ندرت به یک مسیر میانی می‌افتد. از لذت بردن به درد، از درد به نفع شما حرکت می‌کند. همانطور که قبلاً دیدیم، لذت و درد کاملاً وابستهی فردی هستند که احساس لذت یا درد می‌کند. یک تجربه ممکن است به شما لذت برساند، در حالی که همان تجربه ممکن است به دیگران آسیب برساند.

بازگشت به فهرست در باهاگوادگیتا، کریشنای روشنگر به زیبایی می‌گوید: »کسی که برایش شادی و درد یکی است، به یک سنگ و قطعه‌ای طلا به یک نگاه می‌نگرد، کسی که برایش ستایش و سرزنش تفاوتی ندارد، کسی که افتخار و غیر افتخار او را متحول نمی‌کند، کسی که با دوست و دشمن یک جور رفتار می‌کند گفته می‌شود که به ماوراء طبیعت رفته است.

شادی و درد برایش یکسان است و او برای روشنگری آماده است«.

خود را از لذت و درد آزاد کن

بودا، استاد روشنگر، می‌گوید: »از هر دو، لذت و درد خود را آزاد کن. اشتیاق برای لذت و پشتیبانی از درد، هر دو جنبه‌های مختلف یک تجربه است. هر دوی اینها زنجیر هستند. درد ممکن است یک زنجیر زشت و لذت زنجیری زیبا باشد. همانطور که روز و شب یکی پس از دیگری می‌آید، درد و لذت هم همیشه از یکدیگر پیروی می‌کنند.«

هنگامی که شما در می‌یابید که لذت و درد هر دو زائیده‌ی ذهن هستند، متوجه خواهید شد که هر دو موقتی هستند، آنها مانند حباب‌های صابون می‌آیند و می‌روند. کسی لذت را از شما نمی‌دزدد، این ذهن شماست بنا بر طبیعت خود مانند یک آونگ به طرف دیگر که درد نامیده می‌شود حرکت می‌کند! تنها راه، فراتر رفتن از لذت و درد است. البته این به معنای سرکوب لذت و فراموش کردن درد نیست. از طریق هوشیاری است که درد به سعادت تبدیل می‌شود، انرژی‌ای که بدون توجه به هیچ وضعیت خارجی وجود دارد. سعادت طبع واقعی شماست و نمی‌تواند از دست برود. فقط به خاطر مقاومت شما در برابر اتفاقاتی که رخ می‌دهد است، که احساس درد می‌کنید و سعادت طبیعی خود را فراموش کرده‌اید.

هوشیاری در درد

مانند تاریکی، درد نه یک توانایی فیزیکی و نه ذهنی و احساسی است که وجود خارجی ندارد. تاریکی تنها در نبود نور وجود دارد. به این ترتیب که، وجود خارجی ندارد. به همان شیوه، درد تنها در نبود هوشیاری وجود دارد. درست همانطور که تاریکی زمانی که نور به داخل یک اتاق وارد می‌شود، بهطور خودکار نابود می‌شود، درد هم وقتی که انرژی آگاه‌ی شما روی آن تمرکز می‌شود، بهطور خودکار حل می‌شود.

هر درد روحی یا عاطفی را که با خود حمل می‌کنید، تنها قله‌ی یک کوه یخ است. شما باید به پایه‌ی آن جایی که درد شروع می‌شود بروید. شما باید بر روی ریشه کار کنید و آن را درمان کنید. در غیر این صورت، یک خطر مشخص وجود دارد که شما آن درد را به فرد دیگری تحمیل کنید یا بیشتر با آن آسیب ببینید. من همیشه به مردم می‌گویم: »اگر درد دیگری را رها کنید و روی آن کار کنید، هر چقدر سخت باشد. ببینید که ریشه‌هاش شفا یابد، در این صورت است که شما می‌توانید در منطقهی امن بمانید.

در غیر این صورت نه شما و نه اطرافیان شما در یک منطقهی امن قرار نمی‌گیرید. هنگامی که شما با هر گونه درد با همهی توجهتان مواجه می‌شوید، آگاه می‌شوید که شما فقط یک بدن نیستید و هیچ دردی نمی‌تواند شما را لمس کند. وقتی متوجه شدید که شما فراتر از درد هستید، به ماوراء درد می‌رسید و به ateeta dukkha 1 مبدل می‌شوید. آنگاه شما آزادی نادری را با عدم وابستگی به بدن تجربه می‌کنید و در تمام زندگیتان آن را با خود حمل می‌کنید. عادتتان را پشت سر خواهید گذاشت و زندگی عرفانی می‌شود. تمام دنیای مادی ناپدید می‌شود و جهان دیگری ظاهر می‌گردد. دنیای جدیدی با زیبایی سرشار، شادی و محبت بی‌نظیر.

زمانی که طبیعت و علت درد را به وضوح با نور درون دریافتید، این روشنایی دلایل درد را در شما تبخیر می‌کند. این واقعه با خودش سعادت مطلق می‌آورد که مقام روشنگری است.

درد از هنگام تولد تا مرگ

زندگی خود را با درد آغاز می‌کند که درد تولد است. زندگی هنگامی که شما متولد می‌شوید، درد عظیمی را تحمل می‌کنید و قبل از اینکه از کانال تولد خارج شوید، وارد کما می‌شوید. طبق گفته‌ی عرفا، قبل از ورود به

-1 ateeta Dukkha فراتر از غم و اندوه و درد

جهان شما آگاه‌ی خالص هستید و آن آگاه‌ی دلیل تولد شما را می‌داند. از آنجا که شما وارد کما می‌شوید، خاطرات زندگی گذشته و دلیل تولد دوباره‌تان را با درد پایان فراموش می‌کنید. به همان شیوه، زندگی با درد پایان می‌یابد، که درد ترک کردن بدن است. زندگی تقریباً مثل یک پل بین دو درد است. درست مثل یک پل طلایی در ایالات متحده آمریکا که به نظر می‌رسد یک پل مکان را متصل می‌کند زندگی اتصال درد به درد است.

جدایی از درد

هنگامی که شما بتوانید مرکز خود را حفظ کنید، بتوانید در حالی که در مرکزتان هستید با درد عمیق جسمی یا ذهنی رو به رو شوید، خواهید دید که فراتر از درد می‌روید. هنگامی که به عمق می‌روید، زمانی که شما بیشتر متوجه آن می‌شوید و آگاه می‌شوید ناگهان در می‌یابید که بیشتر تحت تأثیر »واقعیت داخلی« درونتان قرار گرفته‌اید تا دلایلی که باعث درد شده است. شما متوجه می‌شوید که حادثه‌ای که در دنیای بیرون اتفاق افتاده است مستقیماً به تجربه‌ای که در دنیای درون اتفاق افتاده است ربط ندارد.

اغلب اوقات، اگر شما فقط از کلماتی که دائماً تکرار می‌کنید مانند، درد، رنج دوری کنید ممکن است از تجربه‌ی این دردها دور بمانید.

به عنوان مثال، با حادثه‌ای که معمولاً در دنیای درون شما ایجاد درد و رنج کند، از ابتدا هوشمندانه و دقیق باشید و اجازه ندهید که افکار مانند »این دردناک است، من رنج می‌برم«، ظاهر شوند. به اندازه‌ی کافی به این کلمات آگاه باشید تا این نوع کلمات به لایه‌ی آگاه‌ی شما نرسند، می‌توانید از درد و رنج خود فرار کنید. اگر شما آگاه باشید، می‌دانید که چگونه با واقعیت درون خود بازی کنید، چگونه بیشتر متعادل باشید. آنوقت، عوامل بیرونی قادر نخواهند بود بر شما تأثیر بگذارند.

زایمان بدون درد

یک رویداد جالب از پیاده‌روی‌های من که می‌خواهم با شما به اشتراک بگذارم وجود دارد. در طول روزهای سفر معنوی من یک بار با تعدادی از افراد قبیله‌ای در مادیا پرادش Madhya Pradesh در بهارات بودم. در یک معبد کوچک در مرکز روستا زندگی می‌کردم. یک روز متوجه شدم یک خانم باردار وارد یک کلبهی کوچک شده است. پس از حدود نیم ساعت، او با یک نوزاد در دستانش بیرون آمد! بدون درد، بدون دکتر، هیچ پرستار، هیچ دارو، هیچ داد و فریاد. من شوکه شدم و نمی‌توانستم چیزی بپرسم چون زبانش را نمی‌دانستم. بعد از یک ماه، خانم باردار دیگری را دیدم همان کار را انجام داد. در مدت کمی او با یک نوزاد بیرون آمد. از کشیش محلی که به معبد آمد پرسیدم: »این چگونه اتفاق می‌افتد؟ آیا آنها درد ندارند؟«. او پرسید: »درد؟ چرا درد؟«.

شگفت زده شدم. این ایده که زنان هنگام زایمان درد دارند، در جامعه او وجود نداشت! نه تنها این، هیچ کس از بیماری‌های زنان مانند مشکلات یائسگی رنج نمی‌برد.

من شروع به تحقیق در مورد شیوهی زندگی آنها کردم. متوجه شدم که آنها در سنت خود، بسیار به زنان احترام می‌گذارند. لحظه‌ای که دختر از نظر فیزیکی بالغ می‌شود، با احترام زیادی رو به رو می‌شود به این دلیل که او اکنون می‌تواند مادر شود. مردم پای او را با احترام لمس می‌کنند و او سر مردم را به علامت تایید تکان می‌دهد. فقط به خاطر این تفاوت فرهنگی است که زنان این قبیله دردهای معمول زنان را ندارند!

درد فانتوم

مواردی از »درد فانتوم« که دردی است که در بخشی از بدن که دیگر وجود ندارد ولی حس می‌شود:

در جنگ جهانی دوم، پای سربازی صدمه‌ی شدیدی دیده بود و می‌بایست قطع شود. عجیب این بود که پس از عمل جراحی وقتی سرباز به هوش آمد، هنوز از درد پایش شکایت داشت. پاهای او با یک پتو پوشیده شده بود، بنابراین نمی‌دانست که پایش قطع شده است. پتو را برداشتند و او دید پایی که درد می‌کند دیگر وجود ندارد.

تحقیقات بیشتر نشان داده‌اند که هر قسمت از بدن مربوط به بخش خاصی از مغز است. وقتی بخش خاصی از بدن احساس درد می‌کند، در واقع مرکز مربوط با آن بخش در مغز فعالیت نشان می‌دهد. در مثال بالا، مرکز مرتبط مغز با آن پای قطع شده هم در فعالیت بود، مثل هنگامی که پای او هنوز بخش از بدن بود. موارد بسیار زیادی وجود دارد از افرادی که درد را در فضای خالی اندام قطع شده احساس می‌کنند. این »درد فانتوم« نامیده می‌شود.

اثر دارونما

ذهن نفوذ زیادی بر بدن دارد. حتی درک از درد فیزیکی می‌تواند توسط ذهن تغییر کند. در علم، آن را »اثر دارونما« می‌نامند، زمانی که یک قرص ساده تشکیل شده از شکر، همان اثر ضد درد را بر روی افراد می‌گذارد که یک قرص حقیقی ضد درد، زیرا که شخص فکر می‌کند آن یک داروی ضد درد واقعی است.

در دانشگاه میشیگان در ایالات متحدهی آمریکا تحقیقات انجام شده که در مجلهی علوم اعصاب منتشر شده است. این تحقیقات روی گروهی از مردان جوان انجام شد که موافقت کردند تا محققان عضلات فک آنها را با یک محلول غلیظ نمک که باعث درد می‌شود تزریق کنند. پاسخ مغز به درد با استفاده از اسکن Emission Positron (PET (Tomography مورد بررسی قرار گرفت که نشان دهندهی فعالیتهای طبیعی بدن است که ماده‌ای به نام اندورفین‌ها تولید می‌کند که ضد درد هستند.

در یک اسکن، به مردان گفته شده بود که یک مسکن را دریافت می‌کنند اما در واقع در اطراف شما می‌شود که ما آن را بدن درد می‌نامیم

آنچه که به آنها داده شده بود، فقط یک پالسبو- دارونما- بود، ماده‌ای که خواص ضد درد نداشت. سپس از آنها شدت درد در مقیاس 0 تا 100 پرسیده شد. همچنین اسکن PET نشان می‌داد که فعالیت مغز مربوط به درد است. محققان توانستند هر دو پاسخ مغز و آنچه را که مردان واقعاً احساس می‌کردند، مطالعه کنند.

احساس درد انباشته شده منجر به ایجاد یک میدان انرژی منفی

مشاهدات شگفت انگیزی که مشاهده شد این بود که وقتی به مردان دارونما داده شد، به این معنی که نه یک مسکن، بلکه یک مادهی خنثی است، دردی که آنها احساس می‌کردند در واقع کمتر بود. انگار که ضد درد به آنها داده شده بود! اسکن های PET نشان دادند که سیستم اندورفین در مغز فعال شده است. این نشان دهندهی افزایش فعالیت با دارونما بود، فقط به این دلیل که فرد معتقد بود که این یک ضد درد است! مطالعات بیشتر نشان داده است که اثر پالسبو در بیش از هفتاد درصد افراد مشاهده شده است، جایی که درد تا بیست و دو درصد کاهش می‌یابد. علم هنوز در حال مطالعهی این پدیده شگفت انگیزی است، که به وضوح ارتباط ذهن و بدن را نشان می‌دهد.

ما درد را دعوت می‌کنیم

  • یک داستان کوتاه: یک مرد طوری راه می‌رفت که انگار درد زیادی دارد. مرد دیگری از او پرسید: »چه اتفاق افتاد؟ آیا درد معده یا درد پا یا چیز دیگری

اثرات پالسبو بهوسیلهی فعالیت درونزا روی سلولهای یگ�ندهی میو اپیوئیدی، مجلهی علوم اعصاب 24 اوت 2005)34( 7754776 "مکانیسمهای ع بص� اثرات پالسبو"، مجلهی علوم اعصاب، 9 نو ب ام� ،2005 10402-10390 :)45(25

دارید؟«. مرد پاسخ داد: »نه. کفش یها� که پوشیدهام خییل تنگ است«. مرد دیگر شگفت زده شد و پرسید: »پس چرا آنها را یمپوشید؟«. مرد پاسخ داد: »من االن درد دارم ویل عرص توق� کفشها را در یمآورم احساس خوشحایل ت و راح� یمکنم. نیمدانید که چقدر لذت بخش است، زما� ن که من آنها را در یمآورم و احساس آسود� گ یمکنم!«

گ خودمان این ممکن است احمقانه باشد اما اگر به زند� ن کار را انجام یمدهیم! ً ی هم� ز دقیقا ی نگاه کنیم، ما ن� ما از درد دعوت یمکنیم، ممکن است دوست نداشته باشیم این را باور کنیم، اما هر دردی کهدر گ تجربه یمکنیم، دعوت یمکنیم. این درست زند� مثل دعوت از مهمانان بهخانهی شما است، آنها را دوباره و دوباره دعوت یمکنید، اما زما� ن که آنها یمرسند ما منتظر آنها نیستیم! ما از درد و بیماری گ پر اس� ت س دعوت با عادتهای غلط و یک زند� ز را فراموش یمکنیم و یمکنیم و سپس همهی چ� ُفتد شکایت یمکنیم. زما� ن که بیماری اتفاق یما

ِ بدن درد

با هر بار تجربه ی درد، یک احساس من� ف از آن در ق مانده منجر به ایجاد ق یمماند. این درد با� بدن با� یک میدان انرژی من� ف در اطراف شما یمشود، که ِ ما آن را »بدن درد« یمنامیم. ِ این بدن درد نه تنها درد ی را ذخ�ه یمکند بلکهدردهای مختل� ف هم تولید یمکند.

ما آنچه را که خلق یمکنیم بارها به اش� ت اک یمگذاریم. زی است که من همیشه به مردم یمگویم که ی این چ� اگر ثروت از بدن درد بهدست بیاید، این درد را همراه با ثروت به نسل بعدی منتقل یمکنیم. ثروت باید فقط در آرامش و خو ت شبخ� بهدست بیاید. آنوقت شخیص که آن را به ارث برده یمتواند از آن لذت

بب�د. بدن درد بهطور مداوم همان نوع از افراد ش و �اییط را که باعث آسیب دیدن شما گ یمشود جذب یمکند. با توجه هر درد بهخاطر رسمایهگذاری بهروی"خود" است

گ به قانون طبیعت، موقعیتهای مشابیه را در زند� خود جلب یمکنید. آنچه شما فکر یمکنید، در زند� خود بهعنوان واقعیت خلق یمکنید. بنابراین هر چه درد بیش� ت ی جمع کنید، درد بیش� ت ی را جذب یمکنید.

درد به خاطر »خود« است

شما د ش ر بسیاری از �ایط دچار رنج یمشوید، زما� ن که بیمار یم ت شوید، وق�که همسایهی شما یک ن جدید یمخرد، زما� ن کهد ت وس� شما را ترک ی ماش� یم ت کند، وق� رئیس شما بد رفتار یمکند یا زما� ن که ثروت خود را از دست یمدهید. فرض کنید شما تصمیم گرفتید بهاین موقعیتها، همانطور که ن هستند بدون خش ت م و ناراح� خوش آمد بگوئید. آیا آنوقت هم رنج یمبردید؟ نه! ی اما شما چن� ش�اییط را مدیریت نیمکنید. هنگایمکه رئیس شما فریاد یمکشد رنج یمبرید، درد یمتواند بهاینخاطر باشد که شما را در برابر همهرسزنش یمکند، یا شما احساس بدی یمکنید که انتظارات رئیس خود را در کار خود بهجا نیاوردهاید یا بهاین دلیل که احساس یمکنید سزاوار آن رسزنش نیستید.

بنشینید و صادقانه فکر کنید کهدلیل چیست. اگر ش از رسزنش شما در برابر شخص دیگری درد، نا است، پس درد در واقع صدمهای به خود شما است. از خود پ تان ب�سید: »پس اگر همه تماشایم یمکردند چه؟ چرا کار کردهام کهدیگران بهمن فکر کنند؟ چرا تا این حد افکار دیگران برایم مهم است؟ ً خودم را محک بزنم؟« از چرا قادر نیستم شخصا خودتان این سؤال پ ها را ب�سید. متوجه خواهید ش ندارند. شد کهعقاید دیگران دربارهی شما ارز آنوقت درد شما ناپدید خواهد شد! اگر درد را بهاین دلیل تجربه یمکنید که به� ت ین

تو ی انا� خود را نشان ندادهاید، پس بهشدت از آن ف است. آگاه شوید. این آگایه برای غلبه بر درد کا� گاه شما از آن یاد یم یگ�ید و قسمت بد »احساس بد« را رها خواهید کرد. اگر احساس یمکنید کار خود را خوب انجام دادهاید و سزاوار آن رسزنش نبودید، ن یمبرد. آگایه پس فقط آگایه شدید درد ی را از ب� درک و پذیرش رئیستان را به ارمغان خواهد آورد. بهاو نزدیک شوید و ً ب شما ص� خواهید کرد تا بعدا ً نگاه کنید، وضعیت را روشن کنید. اگر شما عمیقا هر درد بهخاطر رسمایهگذاریهای داخیل به روی »خود«،»نفس«،»Ego »شما است.

رئیس شما، همسایه، دوست یا ثروت شما دلیل نیستند. هیچکس د ی ر ب�ون از شما نیمتواند دلیل درد شما باشد، زیرا درد شما پاسخ به یک رویداد جخار� بر اساس رسمایهگذاریهای داخیل خودتان گ بهی جا� دارد که شما روی خودتان است. بست� رسمایه گذاری کردهاید، رنج یمبرید. اگر شما برای حل مشکل روی تمام این رسمایهگذاریها کار کنید، شما هوشمند هستید.

زی بدانید که کار کردن برای نابود کردن »خود ی « چ� جز کار بر روی بدن درد و گس� ت ش مرز آن نیست. منظور من از گس� ت ش، احساس درد کم� ت یا حذف آن برای وقاییع که رخ یمدهد، است.

یک داستان کوتاه:

مردی برای درمان درد شدید کمرش بهدک� ت رفت. تعدادی از آزمایشها روی او انجام شد. در نهایت دک� ت مشکل او را تشخیص داد و بهاو گفت: »درد یمتواند با یک عمل درمان شود. این یک عمل بزرگ خواهد بود، بنابراین شما باید یک ماه در بیمارستان باشید و سپس شش ماه اس� ت احت کنید«. مرد جواب داد: »دک� ت ، برای من خییل پر هزینه است«. دک� ت پاسخ داد: »بله اما من یمتوانم برای اشعهی ایکس ده دالر تخفیف دهم!«.

گ خود نگاه کنیم، در خواهیم یافت که ما اگر به زند� درد را همچنان بهصورت زنده نگه یمداریم، و کیم گ نیمآید از انتظارات تخفیف یمدهیم. درد از زند� ما، از »خود« ما یمآید. مسئله این نیست که چگونهت زش� را بهی زیبا�، درد را بهت لذت یا بدبخ� را به شادی تبدیل کنیم. سؤال این است که چگونه ناخودآگاه را به آگاهانهی تغی� دهیم، چگونه هوشیاری را به خودمان تزریق کنیم و واقعیت را در آغو ی ش بگ�یم.

ش وع جستجوی حقیقت ز ور ی درد - کاتال�

گ خود نگاه کنید. آخرین بار یک بود فقط به زند� زی شاد بودید؟ آخرین بار کهن مع� کهدر مورد ی چ� ن کردید یک بود؟ آیا شما بهدرون گ ی را تحس� گ زند� نگاه کردید تا ببینید که چه کیس هستید یا زند� چیست؟ آیا شما احساس نیاز عمیق در مورد ی حقیقت نها� را داشتید؟ نه! هنگایمکه همه ز آرام پیش رود شما کورکورانه همان روال را با یچ� زی وجود هوشیاری و آگایه کم دنبال یم ی کنید و چ� ندارد که شما را از عادتهایتان آگاه سازد و بهسمت هوشیاری بکشد.

گ ع نی� ت اما وق� درد اتفاق یمافتد، شما را به زند� یمرساند. این باعث یمشود که شما عمیقتر به گ نگاه کنید، یاد ی بگ�ید که چرا شما واکنش زند� نشان یمدهید و بهدنبال کشف رمز و راز واقیع گ یم روید. درد یک نعمت است. یک کلید زند� است که یمتواند در را به جهان واقعیت باز کند. انتخاب با شما است کهدر را باز کنید یا نه.

ً درد یمتواند بهت راح� شما را از هر دو حالت »رؤیا« و »رؤیا در بیداری« کهدر آن هستند، تکان دهد. لطفا درک کنید که گرچه شما بیدار هستید، ویل بهطور کامل در ارتباط با واقعیت نیستید. شما در جها� ن از گ یمکنید، که »رؤیا در خواستهها و ترسهای خود زند� ز یها� را فقط با ل� ن ز حرص بیداری« نامیده یمشود. ی چ� و ترس یمبینید. درد یمتواند یک معلم بزرگ باشد که

گ ی شما را از رؤیا ب�ون بهساد� یمکند و با واقعیت آنچنان که هست ارتباط یمدهد. اگر شما هوشیار باشید، خود رنج یمتواند چشمهایتان را به عدم

با درد، الگو ن های ذه� معمویل ش ش شده و �وع به شما متال

ز یها� یمکنید کهدر واقع هستند. ش شما �وع د ی یدن چ� ن خود و درد یمکنید. یمبینید به تشخیص فاصلهی ب� زی نیست جز بخش از طبیعت شما. کهی چ�

واقعیت آن باز کند

هرگز درد و یا کیس را کهدرد به شما تحمیل یمکند لعنت نکنید. در عو ت ض، آن را فرص� بهعنوان یک برکت، برای رف� ت ن بهدرون و نگریس� ت ن به ریشهدرد و قطع آن بدانید. درد یمتواند یک معلم بزرگ باشد اگر بهآن اجازه دهید. اگر بهد ت رس� علت و معلول درددر درونتان را تحقیق کنید، ممکن است گ شما باشد. بزرگ� ت ین نقطهعطف در زند�

ز یها� که ما باید بدانیم این است کهدرد ییک ی از چ� ممکن است اجتناب ج ناپذیر باشد، ویل رن� که از درد یمآید اینگونه نیست. بهعنوان مثال، اگر شما ً درد وجود دارد، اما شما صدمهدیده باشید، قطعا ً انتخاب با شما از آن درد چقدر رنج یمبرید؟ واقعا گ ت نیست، حال� از است. ت رنج حال� واقیع از زند� ذهن است، پاسخ شما به یک رویداد است. در یک به ً وضعیت خاص، آیا شما رنج یمبرید و یا نه؛ کامال گ دارد. واکنش شما به این وضعیت بست�

یک داستان کوتاه:

روزی مردی بهطور جدی با شکست� گ های متعدد و صدمات مجروح شد. دوستش برای عیادت به بیمارستان آمد. او وضعیت دوست زخیماش را دید و نیمدانست چه بگوید. پس از دوستش پرسید: »حالت چطور است؟ حدس یمزنم باید خییل دردناک باشد. آیا شما خییل رنج یمبرید؟«.

مرد جواب داد: ت »خییل کم، فقط وق� یمخندم«.

این یک سؤال از نحوهی نگرش است! درد اجتنابناپذیر است، اما رنج بردن انتخاب شما است. آیا رنج کشیدن ضوری است؟

ییک از دالیل پنهان رنج کشیدن این است که ممکن ب است شما از آن لذت ب�ید. بهعنوان مثال، بیمار شدن یمتواند به یک منبع لذت تبدیل شود اگر شما توجه و مراقبت یها� را که انتظار دارید، بهدست به این مطلب نگاه کنید که چرا گایه ً آورید. عمیقا اوقات از ایجاددرددر خود یا دیگران به شما احساس لذت بردن دست یمدهد. آیا کانال به� ت ی وجود دارد که از طریق آن بتوانید بدون درد و رنج همان لذت را دریافت کنید؟

همانطور که یک دانه قبل از اینکه به یک گیاه تبدیل شده و شکوفا شود، باید بشکند، ب� ت کد، رنج شدید یمتواند برای یک تحول پر ارزش نفس شما را بشکند ،1 نقل و شما را باز کند.در حماسهی بزرگ مهابهاراتا ،3 قهرمانان داستان قو ت ل زیبا از کان� ،2 مادر پانداواس گ وجوددارد. او به کریشنا، استاد روشنگر، دعا یمکند که آه کریشنا! بگذار درد و رنج از هر طرف وارد زند� من شود. آنها دائما مرا به یاد تو یماندازند، ای رسور ً با من! ت کان� از پروردگارش یمخواهد که او را دائما درد و رنج برکت دهد تا او بتواند بهآسا� ن رسورش را ن خودش به یاد بیاورد! ی جهت تسک�

یمتوانیم پتانسیل رنج را در زمینهن ی روش� درو� ن در روزگار مدرن، ما نیازی بهاین امر نداریم، اما ما خودمان درک کنیم. رنج پتانسیل زیادی برای تمرکز و تحول ما دارد.

ش بدون ش�وع کن که شاهد تجربیات خودت با هیچ گونه قضاو� ت . با وضوح دریابید کهدر چه زمینهیها� رنج یمبرید. اگر شما فقط هوشیار باشید،

خود رنج یمتواند چشمهای شما را بهعدم واقعیت آن باز کند. یمتواند به شما یاد دهد که هیچ ضور� ت برای زی رنج بردن نیست. ی این چ� گ شورمند استاد، زند� است. او فقط یمخواهد غده را بردارد و دور بیاندازد.

است که من »رنج ضوری« یمنامم! هنگایمکه درس خود را یاد یم یگ�ید از طریق رنجهای ضوری، شما یمتوانید بهطریق عاقالنهی و زیبا� با آن کنار 1 یمگوید: »هر رنج یک بیایید. استاد بودیه دارما بذر بودا است«. رنج یمتواند شما را بهسمت بودا شدن سوق دهد. یمتواند برای شما علم، حکمت در گ و واقعیت به ارمغان بیاورد. او یمگوید، مورد زند� علیه رنج نباش. شاکر باش زیرا آن ش ها �اییط را برای شما جهت جستجوی حقیقت ایجاد یمکنند. در گ یمکنید مانند یک غی� اینصورت، شما فقط زند� سنگ یا یک گیاه. شما به »باالترین« دست نخواهید یافت، زیرا برای آن نیاز به آگایه)روح( انسا� ن دارید. ن هستند، رنج دانه است، ی اگر بدن و ذهن، زم� حکمت جوانه است، و د ی ولت نها� شما بهدست یمآید، دانه! هنگایمکه بذر رنج را در مزرعهای که بدن و ذهن شما است یمکارید، حکمت از آن جوانه یمزند، و شما بهی مقام نها� یمرسید!

ی تغی� ت شناخ�

روشنگری فرار از درد نیست، درک درد است ً هر وقت با درد و رنج مواجه یمشویم معموال سیع داریم از آنها فرار کنیم. آیا یمتوانیم همواره سعادتمند باشیم؟ و اینکه آیا روشنگری ما را از تمام دردها خالص خواهد؟ بسیار روشن است، روشنگری فرار از درد نیست، بلکهدرک درد است. ت� به شما یمدهد که این بینش عمیق و شجاع بهوضوح در خود نگاه کنید. ت »چرا احساس ناراح� یمکنم؟ این چیست که باعث عذاب و رنج من

زی باعث آسیب دیدن من شده است؟ چهی چ� ت� زی که شما نیاز دارید، شجاع یمشود ی ؟« تنها چ� است که این سؤاالت را از خود پ ب�سید و با پاسخها رو بهرو شوید آنوقت شما از رنجهای معمویل آزاد خواهید شد.

  • یک داستان کوتاه: مردی از یک استاد ذن سوایل پرسید: »استاد، چگونه یمتوانیم از گرما و رسما اجتناب کنیم؟« استاد جواب داد: »گرما باش، رسما باش«.

گرما و رسما نشانگر استعاری از لذت و درد است. چگونه یمتوان از لذت و درد دوری کرد؟ فقط از ن ! طریق تجربهی هر دو د ی ر مقام یک شاهد، هم�

ب� ن ذه�« درد- رایه به »

  • یک داستان کوتاه: روزی شاگردی با یک استاد ذن قدم یمزد. در ش روی رس همان حال گرویه از غازهای وح آنها پرواز یمکردند. استاد پرسید: »آنها چه هستند؟«. شاگرد پاسخ داد: »آنها غازهای ش هستند استاد«. استاد پرسید: »کجا وح هستند؟«. شاگرد پاسخ داد: »آنها پرواز کردهاند و دور شدهاند«. استاد بهطور ناگها� ن ن بی� شاگرد را گرفت و آن را پیچاند. شاگرد از درد گریه کرد. استاد گفت: ی� آنها دور شدهاند، اما آنها از »تو یمگو همان ابتدا بودهاند«. شاگرد در آن لحظه به روشنگری رسید.

این داستان ممکن است بسیار عجیب باشد، اما این روش بیش� ت استادان ذن است. درد در بیداری ن دلیل شما به واقعیت ارزش زیادی دارد. بهیهم� است که بسیاری از استادان برای بیدار کردن ً ت وق� شاگردانشان از آن استفاده کردهاند. معموال کیس در معرض درد است چه کار یمکنیم؟ او را

ً مسئول گس� ت ش بودیسم بهعنوان -1 Bodhidharma شاگرد بودا و عمدتا بودیسم ذن است

دلداری یمدهیم. ن یع� ما به فرد کمک یمکنیم از نظر معنوی خفته بماند. اما کار استاد دلداری نیست. تنها عالقهی او به بیداری شما است. در لحظهی درد شدید، ذهن متوقف یمشود، تنها درد وجود دارد. در آن لحظه، حقیقت تحقق یمیابد! در داستان باال شما یمتوانید ببینید کهدر لحظهی درد، فضای داخیل شاگرد آماده بود تا حقیقت را از استاد دریافت کند، و استاد آن را تحویل داد!

درد تحول

درد یمتواند به یک انرژی بسیار خالق تبدیل شود. یمتواند ذکر خدا باشد. یمتواند یک دعا باشد. یمتواند مراقبه باشد و منجر به هوشیاری شود. بنابراین، باعث تحوالت زیادی در شما یمشود. زی آگاه شوید، گ این است کهی اگر از چ� راز مهم زند� یمتوانید بسیار راحت از آن خالص گردید. اگر از آن آگاه نیستید، نیمتوانید از آن خالص شوید. با ق یمماند. درد، یک درد است زیرا د ی ر ضم� شما با� ناخودآگاه شما وجوددارد نهد ی ر ضم� آگاه شما. ترس شما از روبرو شدن با درد باعث یمشود که آن وجود داشته باشد و مانند یک غده بیش� ت و بیش� ت رشد کند. استاد بهت راح� این غده را از طریق عمیل استادانه ن یمرود، شما حذف خواهد کرد! هنگایمکهی از ب� تبدیل به یک فرد جدید یمشوید. یکبار شاگردی از من پرسید، درک یمکنم کهدرون من به یک جرایح جهت پاک شدن نیاز دارد. اما با درد این جرایح چه کنم؟ گایه اوقات فقط خود هوشیار شدن، درد را از ز دیگر. ن یمبرد. من فقط بهدرد اشاره یمکنم نهی چ� یب� گ ناپدید یمشود. درد به ساد�

برخورد صحیح با این جرایح استاد چیست؟ بدانید که اعتماد کامل الزم است بهاین که هر »دردی« از طرف استاد باشد برای شما خوب است.

جرایح استاد خودش بهخاطر عشق ب �حد و حرص و دلسوزی است که به شما دارد و اگر بهوضوح درک ز باشد، شما از آن با شکر شود ت ، ح� اگر درد ی ناک ن�

عمی� ق رد یمشوید. یمتوانم بگویم که ضد دردی که از طرف استاد است، عشق و دلسوزی است که او فقط با یک نگاه به شما یمرساند.

مطلب مهم دیگر این است که بدانید درد وجوددارد چون که شما بهدرد فکر یمکنید. استاد یمتواند فقط ً یک عمر یا چند در دو یا سه ثانیه آنچه را که معموال صد سال یا چند تولد وقت یم یگ�د را آموزش دهد. گ غده را بر گ پر تالطم است و بهساد� استاد یک زند� یم دارد ودور یماندازد. بنابراین، به� ت است با استاد باشیم زیرا این فرایند بسیار رسیــع پیش یمرود. ن ، اگر شما آنچه را که استاد انجام یمدهد ی همچن� درک کنید، یمتوانید از آن بهعنوان یک واقعهی گ ب تان لذت ب�ید. نه تنها بهاین واقعه شاد در زند� خوشآمد یمگویید، بلکه احساس شکر یمکنید زی من� ف کهدر عمق وجودتان، د ی ر ضم� کهی چ� ناخودآگاهتان موجود بوده توسط استاد ی ب�ون آورده شده و حذف گردیده است.

ض�ورت شناخت »تو« حقی� ق

ز طبیعت حقی� ق شما الیه است. نهایت استعداد شما این است کهدریابید الیه هستید. ی هرچ� ن ت تر از آن، احساس نارضای� در شما ایجاد ی پای� یمکند. شما یمتوانید تمام پول جهان، تمام نام و شهرت، به� ت ین روابط، تمام قدرتها را داشته باشید و هنوز احساس تیه بودن پابرجا باشد و درد ناخوشایند شکوفا نشدن را احساس کنید. مگر اینکهطبیعت الیه خود را شکوفا کند و الهیات شما برای شما آشکار شود، در غی� اینصورت شما هرگز نیمتوانید احساس کمال کنید.

استاد آتش را در درون شما شعلهور یمکند تا خودتان را بشناسید. او درد کامل نبودن را در شما ایجاد یمکند. او اشتیاق عمی� ق را در شما بهوجود ق الیه حرکت ن شو� یمآورد، زیرا فقط از طریق ی چن� یمکنید و منجر به پرش کوانتویم به الوهیت ناشناختهای کهدر درون شما وجود دارد، یمشوید.

فقط در اینصورت است که از خو ب اب � ن مع� بعد از عمری بیدار خواهید شد. تنها پس از آن شما تمام انرژیهای خود را جمع یمکنید و برای کشف گ پرش یمکنید. ماجرای زند�

. بر درد تمرکز کنید

درد در واقع عدم توجه است، بنابراین راه حل آن »حضور شما« است. یک تکنیک مراقبه ساده و زیبا، جهت درمان خود وجوددارد که حضور شما را به اندام بیمار یا ذهن رنجور یمبرد و شما یمتوانید دفعهی دیگر کهدرد و رنج را تجربه کردید، آن را ً گزینهای به� ت از داروهای انجام دهید. این قطعا ضد درد است کهعو ب ارض جان� خ بر� از آنها بدتر از خود بیماری است.

فقط این را امتحان کنید. فرض کنید شما پا درد دارید یا بهد خ لیل بر� ج وقایع خار� رنج یمبرید. در یک اتاق تاریک دراز بکشید. آگاهانه سیع کنید تمام بدن خود را فراموش کنید، تمرکز تنها روی نقطه ایست که باعث درد شما شده. اگر رنج رویح است، پس تمام بدن خود را فراموش کرده و تنها بر حادثهای که باعث درد و رنج شما شد، تمرکز کنید. ً کلمهی همانطور کهدرد را تجربه یمکنید، عمدا »درد« را از ذهن خود پاک کنید.

ً گفتگوی فکریتان همچنان به شما یمگوید که احساس درد یمکنید. خاموشش کن. آن را عمیقا احساس کنید. آن را با ذهن باز تجربه کنید. بهآنچه در ذهن شما اتفاق یمافتد توجه کنید. بهزودی خواهید دید که ذهن شما در مورد درد زیادهروی یمکند. همهی توجه خود را روی مرکز درد قرار دهید، بهزودی کم یمشود تا به یک نقطه محدود شود. روی این نقطه تمرکز کنید و ناگهان کشف ن یمرود و جای خود را به خواهید کرد کهدرد ی از ب� شادی یمدهد!

. ایست، یخ زده

در اینجا ییک دیگر از روشهای مراقبه را مطرح یمکنیم که یمتوانید زما� ن که احساس درد و رنج یمکنید از آن استفاده کنید. سیستم آمبوالنیس ن شما همان درو� زی است که شما یچ� آن را درد یمنامید

چشمانتان را ببندید. شما مجبور نیستید صاف بنشینید. ً راحت بنشینید. اگر یمخواهید فقط یک جای کامال پاهایتان را دراز کنید، یمتوانید. اگر یمخواهید بر روی ن بنشینید، یمتوانید. اگر یمخواهید بهدیوار تکیه یزم� کنید، یمتوانید اینکار را انجام دهید. فقط خودتان را ً راحت حس کنید تا بتوانید با درد و یا رنج فعیلتان کامال روبرو شوید. ت اگر احساس ناراح� کنید، ممکن است خود را در معرض درد ناخوشایندی قرار دهید. فقط اگر بدن شما راحت باشد، قادر خواهید بود با درد و رنج واقیع مواجه شوید.

چشمانتان را ببندید، تصور کنید که از رس تا پا، بدن شما بهطور کامل یخ زده است. تمام حرکات را متوقف کنید. شبیه یک سنگ باشید. ت هیچ حرک� در درون چشم وجود ندارد ت ، حرک� در دست و پاها ندارید، ت حرکات ح� برای تنفس، نباید وجود داشته باشد. فقط یخ بزنید! فقط این فکر که شما یخ زدهاید باید در درون شما باشد. فکر دیگری نباید وجود داشته ً یخ زدهاید باید باشد. تنها این فکر که شما کامال ذهنتان را د یرگ� کند.

هیچ آرامش را تصور یا تجسم نکنید. آرامش و ُفتد. تا یا آگایه شاهد باید خودبهخود اتفاق بیا ً یخ زده باشید. شما خواهید دید آنزمان فقط کامال که خود را دی ر حالت نها� سعادت قرار یمدهید.

. درد را شاهد باشید

شما یمتوانید از این مراقبه بهعنوان یک تکنیک ز ییک)بد� ن ( در هر بخش برای برطرف کردن درد ی ف� از بدن خود استفاده کنید. ز ییک مواجه یمشوید، فقط هنگایمکه شما با درد ی ف�

به بخش از بدن که نیاز بهدارد، هدایت یمکند. اما شما به آن برچسب »درد« یمزنید و در برابر جریان انرژی مقاومت یمکنید. فقط اجازه دهید انرژی ً آگاهانه با همهی حواستان بهآن قسمت از بدن جریان یابد. فقط به جریان انرژی با کنجکاوی نگاه کنید. کامال بیگانهای شوید. فقط اجازه دهید جریان انرژی به محل درد برود و روی آن کار کند. شما خواهید دید که درد بهبود یمیابد.

. پر شوید از شهد

چشمانتان را ببندید و مستقیم بنشینید و دم و بازدم عمیق انجام دهید. تجسم کنید که بدن شما با شهد )یا ع ی سل( پر شده است، با احسایس ش�ین، مثل اینکه تمام بدن شما لبخند یمزند.

ش دارید، اگر در هر قسمت از بدن سوزش یا خار بهآن تمرکز کنید و احساس کنید که این قسمت ز با شهد پر شده است. مجسم کنید که تمام ین� شکم شما با شهد پر شده است. مجسم کنید که تمام بدن شما از رس تا پا با شهد پر شده است، با احسایس دلپذیر.

اکنون بهآرایم توجه خود را بهیجا�کهدرد دارید، بهآن نقطه آگاه باشید. حاال ً هدایت کنید. فقط دقیقا کلمهی »درد« را رها کنید. فقط این احساس خاص را ببینید، تجربهای کهدر آن لحظه احساس یمکنید. از ن نظر ذه� ب رنج ن�ید، بهدرد و رنج خود متصل نباشید، احسایس نشوید. فقط ببینید کهدر آن نقطه چه ُفتد. مثل یک کودک با کنجکاوی بهآن فضا ق یما اتفا� بدون استفاده از کلمه »درد« یا »رنج« وارد شوید تا زما� ن که احساس درد ناپدید شود.

. ب به آسمان آ� نگاه کن

،ً ما فقط به آسمان ماوراء ابرها نگاه کنید. معموال به ابرها نگاه یمکنیم و آنها را بهعنوان »ابرهای زیبا«، »ابرهای تاریک« و غی�ه قضاوت یمکنیم. اما االن گرفتار ابرها نشوید. ابرها شبیه افکار و رؤیاها هستند. به فراتر از ابرها بهب آسمان آ� و خأل وسیع آرام شاهد احساس درددر آن قسمت از بدن شوید. ً یمبینید که ممکن است موج� از درد باشد، اما اوال بهزودی درد به نقطهای محدود یمشود و ناپدید ُفتد این است که لحظهای ق که یما یمگردد. اتفا� ز ییک آسیب یمبینید، هوش بدن شما کهی از لحاظ ف� بهآن ناحیه انرژی یمفرستد و بهآن قسمت از بدن کمک یمکند تا آن را درمان کند. جریان رسیــع انرژی زی است که شما »درد« یمنامید. اگر آن ناحیهی چ� شاهد جریان انرژی و بهبودی بهطرز آرایم باشید، ن یمرود و بهبودی اتفاق یمافتد. اگر ما فقط درد ی از ب� اینرا درک کنیم، مقاومت نخواهیم کرد و از درد رنج نیمبریم. ما با انرژی شفا بخش طبییع بدن همکاری خواهیم کرد.

من یمتوانم از تجربه شخیصام بگویم. روزی کیس ن را روی انگشتم بست. مردم اطراف من د ی ر ماش� نگران شده بودند و برای کمکهای اولیهدر حرکت بودند. من بهآنها گفتم که نگران نباشید.

توق� که انگشتم ورم کرد، بهدرون بدنم توجه کردم زی بهوضوح در بدنم رخ یمدهد. من که چهی چ� یمتوانستم جریان انرژی را از مرکز نافم به سمت انگشتم احساس کنم. من یمتوانستم بهوضوح ببینم که چگونه هوش بدن من، خودبهخودد ش ر این �ایط ضوری جواب یمدهد. انگشت خودبهخود شفا زی یافت. سیستم آمبوالنس درو� ن خود ی شما چ� است که آن را درد یمنامید!

تمرکز شهودی شما بهدرد، باعث یمشود متوجه شوید که بیش از یک »بدن« هستید. شما پایهی انرژی خود را لمس خواهید کرد و متوجه خواهید شد که شما بیش� ت از »بدن و ذهنیت« هستید.

بهدرد بهدقت توجه کنید اما بدون ضمیمهی کلمه ن »درد« و معنای »درد و رنج«. برای یک لحظه کوتاه درد شدیدتر حس یمشود، اما بهزود ی ی از ب� خواهد رفت.

در واقع بدن آنقدر هوشمند است که جریان انرژی را

نگاه کنید.

اگر بهش ابرها نگاه کنید، ذهن شما �وع به فکر کردن یمکند. اگر به آسمان به پشت ابرها نگاه کنید، ذهن شما از فعالیت یمایستد! ش اگر �وع به نگاه کردن به ستارهها کنید، دوباره فکر یم کنید.دیدن ابرها بدین ن مع� است که با افکار خود د یرگ� یمشوید. دیدن ن ستارگان بدین مع� است که با چشماندازهای معنوی و تجربیات د یرگ� یمشوید، هیچکدام را انجام ندهید.

فقط بهب آسمان آ� خایل، گس� ت ده و باز نگاه کنید. بدون اینکه زیر رس خود بالش بگذارید، دراز بکشید. در غی� اینصورت شما بهخواب یمروید. فقط دراز بکشید و بهی آسمان خ�ه شوید، فضای خایل گس� ت ده.

فقط به آسمان نگاه کنید ممکن است ترس داشته باشید. اگر فقط نگاه کنید بدون اینکه ابرها را ببینید، یا ستارهها را بشمارید ترس را تجربه خواهید کرد زیرا مرزهای خود را گم یمکنید. در مورد ترس نگران نباشید. اگر شما آن را بهد ت رس� انجام دهید، ترس دارید. اگر هم نگاه کنید و هم در حال فکر کردن باشید، ترس را تجربه نخواهید کرد زیرا هنوز در مرز بدن قرار دارید.

فقط نگاه کنید، فکر نکنید. پس از مد� ت ناگهان متوجه خواهید شد که بدن خود را برای چند دقیقه فراموش کردهاید. محور افکاری که شما ً ایجاد یمکنید ناگهان ناپدید یمشود. این معموال اتفاق نیمافتد اگر انتظار داشته باشید که اتفاق بیفتد. انتظار نداشته باشید که »چه زما� ن افکارم را از دست یمد ت هم؟« بدون هیچ زحم� در مورد هر ز ، فقط نگایه بیندازید. یچ�

ت وق� دریافتید کهدر چند ثانیه گذشته هیچ افکاری ز وجود نداشته، چشمان خود را بستهی و فضای ب�و� ن را به فضای داخیل خودتان منتقل کنید. ی همان چ� را در داخل خود تجسم کنید ناگهان شما خواهید

ز ها در درون شما هستند. هیچ دید کهی همان چ� افکاری وجود ندارد. هیچ ستارهای، موجود نیست. فقط فضای گس� ت ده.

اگر زانو درد دارید، این روش را امتحان کنید. فقط به آسمان نگاه کنید، زما� ن که شما متوجه شدید که برای چند ثانیهی گذشته شما افکاری نداشتید، کل ی� کهدر آن درددارید، فضای آسمان را بهداخل زانو بیاورید.درددر عرض چند ثانیه ناپدید خواهد شد. ز ییک هستید، هر زمان که هر وقت کهدچار درد ی ف� دچار رنج فکری هستید، این روش را امتحان کنید. در لحظهای شما شفا خواهید یافت.در همان لحظه گ خواهید دید کهدرمان درو� ن شما شما بهساد� اتفاق یمافتد. بهغی� از بهبودی، اگر شما یک جوینده بهدنبال رشد معنوی هستید، آن برای شما انرژی فوقالعاده و تجربیات کوانتویم به ارمغان یمآورد. شما یک پرش کوانتویم در رشدتان خواهید داشت.

گ ما ترس و آرزو انرژیهای بنیادی است که زند� را یمچرخانند. ما یا از روی تمایل بهدست آوردن زی یا رسیدن بهیجا� یا از ترس اینکه مایل یچ� زی را تجربه کنیم، عمل یمکنیم. جذب و ی نیستیم چ� ن مولکویل نیستند، بلکه برای د ی فع فقط ن� ی وهای ب� ز ضوری هستند. رفتار انسان ی ها ن�

خواستههای واقیع خود را بشناسید

گ انسان، »میل« ییک ی از ن�وهای فعال اصیل در زند� گ خود نگایه بیندازید، خواهید است. اگر به زند� گ ما یا درجهت »خواس� ت ن « یا در دید که بیش� ت زند� ترس »از دست دادن« گذرانده شده است.

ما خواسته های زیادی داریم و اغلب ما احساس ف یمکنیم که انرژی الزم برای انجام آنها را نداریم. ن )Jain)، خدا، به اندازهی کا� با توجه بهی سنت ج� انرژی و استعداد الزم را جهت تحقق خواستههایمان یمفرستد. اما اک� ث ما اینطور فکر نیمکنیم. چرا؟ ن تمایالت واقیع ما و خواستههای »مو تق�« یب� تفاوت وجوددارد. خواستههای واقیع ما »نیازهای ما« هستند. خواستههای »مو تق�« خواستهیها�

ف برای تحقق هستند که ما یمخواهیم. ما انرژی کا� برای خواسته یا نیازهای واقیعمان را داریم. خواستههای واقیع ما چیست؟

گ سعادتمندانه« شمارهی در برنامهدریس »زند� ،1 ما یک جلسهداشتیم که از مردم درخواست دو ت شد لیس� از آرزوها، نیازها و خواستههایشان را ارائهدهند. سپس در مورد این لیست مراقبه کردند. در پایان مراقبه، من از آنها یمخواهم که از حافظه لیست خواستههایشان را بهیاد بیاورند. آنچه که آنها بهیاد آوردند، بخش کوچیک ت از لیس� بود که نوشته بودند! بهنظر یمرسد که آنها با یک درخت بزرگ پر از برگ، خواستههای خود ش را �وع یمکنند ً تمام برگهایش و در طول مراقبه، این درخت تقریبا ق یمماند سوخته و خشک شده است. آنچه که با�

گ روشنگری زند� نیع� استفاده از انرژی ناب خواس� ت ن

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM Spurana -1

مثل برگهای ط یال� یمدرخشد. اگر بتوانید تشخیص بدهید که کدام یک از خواستههایتان ذا� ت است و کدام به مرور زمان انباشته شده است، آنوقت رشد ُفتد. آنچه روحانیت شما بهطور اتوماتیک اتفاق یما ق یمماند، این خواستهها مانند کهدر خاطراتشان با� طال درخشش دارند. آنها خواستهیها� هستند که انرژی را برای تحقق شان حمل یمکنند! این خواستهها خواستههای واقیع است. اگر این روند با آگایه انجام شود، این خواستهها همیشه خواستههای بدون »خود« هستند. بدون شک، بهنفع خود شخص است، اما آنها همواره بهش ب�یت منفعت یمرسانند. ن خواستههای بدون خودخوایه، انرژی ی فقط چن� کائنات را جهت تحقق با خود به ارمغان یمآورند.

زما� ن که خواستههای ما خواستههای واقیع ما است، زما� ن که آنها نیازهای واقیع ما را منعکس یمکنند، زما� ن که خود را در انرژی داخیل ما بیان یمکنند، ش برای رسیدن بهآنها نداریم. آنها ما هیچ تال بهعنوان یک جریان طبییع وقایع تحقق یمیابند. ما ُفتیم و دچار مشکل نیمشویم. ما به تحرک زیاد نیما قبول یمکنیم که این اتفاق خواهد افتاد.

ً کیس را دوست داشته باشیم تا برای اینکه واقعا گ خود را رصف او کنیم، برای جلو یگ�ی از این زند� که نزدییک حقارت بیافریند، باید خودخوایهها را، »من« و »مال من« را دور بیاندازیم.

تا زما� ن که ما همرسمان را از دید مالکیت در نظر ی بگ�یم، آنچهدر ذهن و قلب ما بوجود یمآید خشونت است نهعشق. ما احساس یمکنیم که باید دیگران را کن� ت ل کنیم و باید ثابت کنیم که ما مالک هستیم. برای درک معنای عشق حقی� ق ، ما باید احساس مالکیت را، رها کنیم.

1 د ب ر کتاب پیام� خود، در این است کهب خلیل ج�ان مورد عشق سخن یمگوید: »به هم عشق بورزید ویل به هم گره نخورید. نان خود را با دیگری تقسیم کنید، اما از یک قرص نان نخورید«.

میل واقیع برای تحقق

توق� رسدرددارید، با آن راحت نیستید، زیرا یمدانید که ماهیت واقیع شما نیست. طبیعت واقیع شما ن ترتیب، زما� ن که بدون داش� ت ن رسدرد است. بهیهم� ی آرزو� دارید، بالفاصله یمخو ی اهید از آن ب�ون بیایید، زیرا تحقق عمیق، ماهیت شما است و آرزوی شما باعث عدم تعادل در این تحقق یمشود. دو حقیقت مهم که باید درک کنید:

گ ی شما یک زنج�هی طوال� ن از وقایع .1 تمام زند� انجام شده بهن سمت یک هدف، یع� کمال است.

هر آنچهکه شما ممکن است انجام دهید، خوردن یا نوشیدن یا داش� ت ن روابط، ثروت و یا شادی، همه ز تجربهی »کمال« است. بهجای آنکه آن را یچ� ً دنبال کنید، شما در جهتهای مختلف مستقیما دنبال »کمال« هستید.

.2 کمال در درون شما است. این ماهیت شما است. ن دلیل است که شما سیع یمکنید که از بهیهم� »تحقق نیاف� ت ن ی« ب�ون بیایید. در واقع شما »کمال« را جستجو یمکنید، زیرا که با آن آشنا هستید.در غی� گ ، اینصورت جستجویش نیمکردید. در طول زند� خ هرگاه بر� از تحققها را احساس یمکنید، این امید ن دلیل وجوددارد کهدوباره آن را تجربه کنید. بهیهم� گ خود را گس� ت ش یمدهید. است که زند�

آرزو، دانش و عمل

آن کشش درو� ن که خالص است و بهخاطر یک ً یک جریان جسم یا شخص خایص نیست، رصفا رسشار از انرژی است کهshakti iccha یا »انرژی خواس� ت ن « نامیده یمشود. از ناحیهی ناف، انرژی بهصورت انرژی خالص روان یمشود. در منطقهی قلب، این انرژی به »قدرت خواس� ت ن « تبدیل یمشود ن ترتیب بهصورت کلمات در منطقهی گلو و بهیهم� ظاهر یمگردد. هنگایمکه این انرژی تبدیل به کلمات یمشود، آن را vakیا »انرژی کالم« یمنامند.

بهعنوان مثال انرژیای کهی از ناف ب�ون یمآید مانند پنبه است. این پنبهدر ناحیه گلو به نخ تبدیل شده است. یا یمتوانید اینطور تصور کنید: انرژیای که از ناف یمآید مثل آهن مذاب است و در گلو مانند محصویل شکل گرفته است!

»انرژی کالم« بهسمت مغز حرکت یمکند.در آنجا یا بهصورت یک علم یمماند یا تبدیل به یک فرمان یمشود.در مغز، انرژی یمتواند بهعنوان قدرت علم ق بماند. بهعنوان مثال، »انرژی یا shakti gnana با� خواس� ت ن « اگر مربوط به بدن باشد، یمتواند بهعلم دربارهی بدن تبدیل شود.

گزینهی دیگر این است که کلمات به یک فرمان تبدیل یمشوند و اجرا یمشوند. این فرمان به تمام بدن یمرود و شما را حرکت یمدهد. بهآن قدرت عمل یا )Kriya Shakti )یمگویند. بهعنوان مثال، »انرژی خواس� ت ن « مربوط به بدن شما یمتواند حرکت بدن شما را بیان کند. Shakti Iccha خالص یا »انرژی خواس� ت ن « که از عمق وجود شما یمآید تبدیل بهshakti gnana یا قدرت علم و Shakti Kriya یا قدرت عمل یمشود.

اگر انرژی درست هدایت نشود، علم و عمل از قدرت »انرژی خواس� ت ن « جدا یمشوند. علم و عمل گ باشند، آنوقت باید با این انرژی ناب در هماهن� است که هم علم و هم عمل به به� ت ین وجهدر کنار هم قرار یم یگ�ند و »خواستهن « شکل روش� به خودش یم یگ�د.

فرض کنیم یمخواهید یک میلیون دالر بهدست بیاورید. اگر با علم درست پیش روید، شما یک طرح واضح خواهید داشت که اقدامات درست برای میلیونر شدن را پیاده کنید. اگر »انرژی خواس� ت ن « بیش� ت با علم مشغول شود تا عمل، آنوقت شما بیش� ت فکر یم ی کنید و قرصها� روی هوا یمسازید. و اگر »انرژی خواس� ت ن « بیش� ت متوجهعمل شود تا علم، آنوقت شما بهطور کورکورانه به کار خود ادامه خواهید داد. بهعنوان مثال، شما ممکن است گ کامیون از لس آنجلس بهت سخ� کار کنید مانند رانند�

تا نیویورک، اما آیا یمتوانید با اینکار یک میلیونر شوید؟ اقدام وجود دارد، اما علم درست نیست. گ باشند. دلیل بنابراین علم و عمل باید در هماهن� گ وجود ندارد کمبود هوشیاری اینکه این هماهن� شما است. هنگایمکه شما صادقانه و با تمایل یکپارچه پیش یمروید، هیچ د یرگ�ی وجود ندارد و به خواستهتان یمرسید.

یک داستان کوتاه:

روزی یک نفر پیش رامانوجا)Ramanuja ) عارف بزرگ رفت و از او پرسید: »استاد، من یمخواهم به روشنگری برسم. آیا یمتوانید آموزش دهید که چگونه؟«. رامانوجا از او پرسید: »آیا تا به حال عشق ً در عشق را تجربه کردهاید؟ آیا شما واقعا خود را از دست دادهاید؟«. مرد از این سؤال شوکه شد و گفت: »من یک زند� گ پاک دارم، امیال خود را کن� ت ل یمکنم و تمرینات معنوی مختل� ف انجام یمدهم. من پیش شما آمدم تا به خدا برسم!«. رامانوجا پاسخ داد: »اگر شما هنو ت ز ح� یک عشق عادی را تجربه نکردهاید، چگونه یمتوانید خدا را تجربه کنید!«.

تا زمانیکه عشق عادی را تجربه نکرده‌اید، نمی‌فهمید عاشق می‌شوید. قیمت افتد وقتی که واقعاً چه اتفاقی می‌افتد. می‌توانید تنها زمانی که توجه خود را به سمت تجربه هدایت کنید. گرداندن توجهتان به سمت «تجربه» خود به‌طور طبیعی متوجه خود شما می‌شود. این عشق شما را به جهت عمق وجودتان هدایت می‌کند و می‌تواند شما را به سوژهی اصیل، عشق حقیقی سوق دهد. کسی که وارد این سوژه شود، به یک روشنگر تبدیل خواهد شد. آنها هم خود را رستگار کردند و هم دیگران را.

زندگی کنید در لحظه

  • یک داستان کوتاه: دو دوست در خیابان یکدیگر را ملاقات کردند. یکی از آنها غمگین به نظر می‌رسید. دومی پرسید: «چه اتفاقی افتاده است؟ به نظر می‌رسد که برای تو دنیا به آخر رسیده است!». مرد جواب داد: «سه هفته پیش عموی من فوت کرد و یک میلیون دالر برای من باقی گذاشت». دوستش شگفت‌زده شد و گفت: «برای فوت عمویت متأسفم. اما او مبلغ بزرگی برایت به ارث گذاشته است». مرد ادامه داد: «دو هفته‌ی پیش خاله‌ی من که هرگز نمی‌شناختمش فوت کرد و نود هزار دالر برایم باقی گذاشت». دوست پاسخ داد: «پس مشکل تو چیست؟». مرد جواب داد: «این هفته‌ی من هیچ چیزی دریافت نکرده‌ام!».

در این دنیا تنها دو نوع از مردم وجود دارد. یک گروه زندگی خود را یک‌بار در طول زندگی از افراد زندگی می‌کنند و گروه دیگری از مردم به‌طور مداوم زندگی را تجربه می‌کنند. هرگاه احساس خوشحالی می‌کنید، این دلیل است که برای چند لحظه زندگی می‌کنید که شما خودتان را بشاش حس می‌کنید. احساس زیبا است. تجربه‌ای مثبت با جهان دارید.

تمام لذت شما، تجربه‌ی مثبت با کائنات است، حتی اگر خوردن شیرینی نباشد. برای آن چند لحظه عالی است. شما احساس می‌کنید که زندگی دارید و احساس ارتباط با آن دارید. شما با این که «زمان حال همیشه زنده» است، هماهنگ می‌شوید. با این حضور »همیشه زنده« می‌دانید که «زمان حال همیشه زنده» چیست و مسئول همه فعالیت‌ها ما آن را زندگی می‌نامیم.

یا آن را در این لحظه تجربه می‌کنید یا امیدوار هستید در آینده‌ی نزدیک آن را تجربه کنید. به همین دلیل است که بدن خود را حرکت می‌دهید و همچنان زنده می‌مانید. شما صبح زود از رختخواب خود خارج می‌شوید، که یا تجربه‌ی خوبی در آن روز داشته باشید یا امیدوار هستید که حداقل در آینده‌ی نزدیک این تجربه را بکنید. این آرزوی تجربه ی «زمان حال همیشه زنده» است که شما را از رختخواب بیرون می‌آورد.

هر شیرینی‌ای، هر شادی، هرگونه اشتیاق، هر تجربه‌ای مهم است، زیرا شما را به آن «حضور زنده» برمی‌گرداند.

قدرت عشق

خود شما ممکن است حوادث مانند این را در زندگی تجربه کرده باشید: زنی که همیشه می‌ترسد از یک خیابان شلوغ عبور کند وقتی می‌بیند که کودکش وارد جاده شده است، بدون فکر کردن درباره‌ی ایمنی خود وسط جاده می‌پرد تا کودک را نجات دهد.

ما باید درک کنیم که چگونه او ناگهان ترس خود را از دست داده است. دلیل این است که عشق به فرزندش ابعاد مادر بودن را در او بیدار کرد. این همان عشق به فرزند است. اگر احساس عشق در فضای درون کسی شکوفا شود، فوراً تمام ترس‌ها شخص را ترک می‌کند.

شما ممکن است در زندگی چیزی شبیه این را شنیده باشید: «ما دخترمان را با مراقبت و محبت بسیار بزرگ کرده‌ایم. او حتی در مورد دنیای بیرون چیزی نمی‌داند، اما ناگهان با دوست پسرش فرار کرد! ما قادر به درک چگونگی این اتفاق نیستیم». عشق دارای قدرت فوق‌العاده‌ای است و همچنین لذت. اگر انرژی زیادی در چاکرای مولادهارا داشته باشید، بلافاصله چاکراهای دیگر را تحت نفوذ خود قرار می‌دهد. دیگر ترس در چاکرای سوادهیشتانا شما وجود نخواهد داشت و در چاکرای مانی پوراکا شما هیچ نگرانی وجود نخواهد داشت. تا وقتیکه موالدهارا چاکارا تمام قدرت را داشته باشد، چاکراهای بالا کار نمی‌کنند. بدون اینکه شخص بداند، ظرفیت ناشناخته پنهان در او را آزاد خواهد کرد و این نیرو را به جهان بیرون گسترش می‌دهد. به همین دلیل، از زمان بسیار قدیم، کسی که عاشق است دارای قدرت عظیمی است که حتی می‌تواند مخالف تمام جامعه‌ای باشد که مانع او شده‌اند.

هنگامی‌که رومئو و ژولیت عاشق هم هستند، برای مخالفت با جامعه‌ای که مخالف آنها بود، شجاع‌تر از ذهن داشتند. عشق آنها فراتر از ذهن داشت.

داستان‌های زیادی در مورد افرادی که عاشق بودند وجود دارد، آنها ابعاد متفاوت از هستی و احساسشان را دیده‌اند و تجربه کرده‌اند. اگر بعد مادری در شما بیدار است، دختر یا پسری هستید. اگر ذهن شما پذیرای ابعاد مختلف باشد، آن ابعاد در شما شکوفا می‌شود. حقیقت عمیق‌تر این است که وقتی عشق رخ می‌دهد، انسان حاضر به ایثار و از خود گذشتگی می‌شود. هر چه حس عشق عمیق‌تر، خود گذشتگی بیشتر. و اگر کسی عاشق شماست، از خود گذشتگی احساس عشق را در شما بیدار می‌کند.

اگر شما به‌طور کامل پذیرا باشید، در واقع هر فردی که ملاقات می‌کنید باعث شکوفایی شما خواهد شد. اما اگر خودخواه باشید، حتی همسر یا عاشق شما نمی‌تواند شما را شکوفا کند. لطفاً درک کنید که قبل از ورود به یک رابطه مانند زن و شوهر و یا دو عاشق، مسئولیت بزرگی ایجاد ذهن باز و غیرخودخواه دارید. آن‌وقت است که احساس عشق به شما تحول جاودانی می‌بخشد. اگر این تحول جاودانی رخ ندهد، شما بعد بزرگی از زندگی خود را از دست می‌دهید.

اگر زن‌وشوهر قادر به ایجاد چنین احساس خودخواهی نیستند، نمی‌توان آن را یک رابطه نامید. این مشابه رابطه‌ی بدن حیوانات است. یک رابطه‌ی حقیقی چیزی جز ایجاد یک تأثیر در وجود یکدیگر نیست.

چرا ما قادر به احساس عشق حقیقی نیستیم؟ این به خاطر سامسکاراهای ما است، وابستگی عاطفی ما به خاطرات گذشته. به‌عنوان مثال، کامپیوتر شما مقدار مشخصی از حافظه دارد. اگر با تصاویر و خاطرات زیاد پر شده باشد، بدین معنا که وابستگی‌های بیشماری احساسی شما به چیزهای بی‌شماری است، تمام فضای حافظه‌ی شما اشغال شده است. شما انرژی کافی ندارید زیرا تمام انرژی احساسی شما توسط حوادث گذشته یا افرادی که در حافظه‌تان از خشم یا گناه جای گرفته‌اند، از بین رفته است. تمام انرژی شما، در فضای درونتان اشغال شده است و شما قادر نخواهید بود که به‌طور مستقیم احساس وابستگی و عشق ورزیدن داشته باشید. تمام ترس، تمام حریم شخصی، تمام گناهان شما و تمام این احساسات فقط به این دلیل است که انرژی خود را با خاطرات گذشته مرتبط ساخته‌اید. این تصاویر با وضوح بالا بارها در فضای درون شما تداعی می‌شود. به همین دلیل است که شما قادر به ارتباط کامل با لحظه‌ی کنونی و آگاهی خالص نیستید. فردی که فضای درونش را با تصاویر با وضوح بالا که به تعلق عاطفی بیش‌ازحد آن فرد دلالت دارد، پر نکرده، می‌تواند به هر چیزی تعلق داشته باشد.

فضای درون شما با چیزهای بیشمار مرتبط با گذشته‌تان پر شده است. بنابراین این فضا در حال حاضر در دسترس نیست. شما فقط می‌توانید افراد یا اشیاء را که با خاطرات گذشته‌تان مرتبط است دوست بدارید و با آنها ارتباط برقرار کنید. اگر بتوانید تعلقات عاطفی خود را از گذشته رها کنید، ناگهان متوجه خواهید شد که فضای درونی زیادی در اختیار دارید. پس شما حالا می‌توانید با کسی که در مقابلتان است، بدون پرسش درباره‌ی گذشته‌اش، مستقیماً افکار و احساسات خود را بازگو کنید.

شهوت عشق

شهوت یک احساس اولیه است که طبیعت آن را برای ادامهی نسل تدارک دیده است. فراتر از شهوت رفتن اولین گام بزرگ در تحقق پتانسیل انسان است. این نهایت زندگی است.

انسان‌ها همیشه عشق و شهوت را اشتباه گرفته‌اند. آنها فکر می‌کنند تنها حیوانات شهوت دارند. در حقیقت تنها حیوانات زمانی که جفت می‌شوند قادر به حس شهوت خالص هستند! انسان‌ها، با اتکا به قوه‌ی عقلانیت خود نه می‌توانند احساس شهوت داشته باشند و نه دوست داشتن. به همین دلیل آنها ناراضی و ناکام هستند.

هنگامی‌که میل به‌طور کامل تجربه شود، وجود شما را ترک خواهد کرد. در دوران باستان، شهوت زوج‌ها را در حدود چهل سالگی ترک می‌کرد؛ زیرا آنها تا آن زمان به‌طور کامل از آن لذت برده بودند.

رابطه‌ی جسمانی برای بررسی این که آیا طرف دیگر همچنان عشق می‌ورزد یا خیر، مورد استفاده قرار می‌گیرد، خواه شما همچنان دوست داشته بشوید یا نه. تنها شک است که اسارت ایجاد می‌کند.

رابطه‌ی جنسی کربن است، عشق الماس. جنسیت غل است و عشق نیلوفری که در میان این گل، عطر می‌دهد. ماده‌ی اصیل همان است، فقط شما باید بدانید که چگونه آن را پرورش دهید. کافی است انتظارات خود را رها کنید تا افزایش ناگهانی و شدید انرژی را احساس کنید.

مرد و زن را درون خود کشف کنید

امروزه می‌دانیم که از نظر جسمی هیچ مردی ۱۰۰% مرد نیست و هیچ زن ۱۰۰% زن نیست. مرد ممکن است ۵۱٪ مرد و ۴۹٪ زن باشد. به همین ترتیب، یک زن ممکن است ۵۱٪ زن و ۴۹٪ مرد باشد؛ فقط یک تفاوت کوچک وجود دارد.

شما از انرژی پدر و مادرتان متولد شده‌اید. پس چگونه می‌شود فقط مرد یا فقط زن باشید؟ چه آن را بپذیریم یا نه، ما ترکیبی از انرژی‌های مردانه و زنانه هستیم. ما کل هستیم، تقسیم نشده‌ایم.

برای کل بودن، ما باید بتوانیم جنبه‌های مردانه و زنانه طبیعتمان را بپذیریم و ابراز کنیم. اما آیا واقعاً این ممکن است؟ آیا ما مجاز به بیان هر دو جنبه هستیم؟

درست از لحظه‌ی تولد، جامعه شما را به‌عنوان مرد یا زن معرفی می‌کند و انتظار دارد که شما بر اساس آن رفتار کنید. جامعه به‌سادگی اجازه نمی‌دهد پسران به بیان جنبه‌ی زنانه خود و یا دختران به بیان جنبه مردانه خود بپردازند. یعنی از سن بسیار کم، تقریباً موجودیت ما سرکوب می‌شود.

قبل از اینکه شرطی‌سازی اجتماعی تا سن هفت سالگی عمیقاً در درون فرد ریشه بدواند، کودک در یک نسبت به زن یا مرد بودن ندارد. به همین دلیل است کودکان خیلی کوچک احساس کامل بودن می‌کنند. او در محوریت و در امان است. او بسیار زیبا و شاد است. حدود هفت سالگی کودک تحت‌کنترل جامعه قرار می‌گیرد.

اما حالا، این شرطی‌سازی اجتماعی شدید به درون کودک رخنه می‌کند و کودک شروع به سرکوب آن قسمت از خود می‌کند که در جامعه مورد قبول نیست. ما این را درک نمی‌کنیم، اما این دوره برای کودک آسیب‌زاست. او ناگهان احساس می‌کند که قسمتی از موجودیتش ریشه‌کن شده و از او جدا گشته است. او شروع به جستجو برای این نیمه‌ی سرکوب شده در خارج از خود می‌کند.

طبیعت ذاتی انسان، شکوفایی است. بنابراین او ناخودآگاه شروع به جستجو برای نیمه‌ی از دست رفته و سرکوب شده می‌کند. او شروع به جستجوی دنیای بیرون برای جایگزین کردن نیمه‌ی گمشده‌ی خود می‌کند. کودک پسر شروع به جستجوی حضور زن و فرزند دختر حضور مردانه را جستجو می‌کند. این جا نقطه‌ای است که ایده‌ی کلیشه‌ای جنسیت آغاز می‌شود. و این‌گونه است که چگونه ایده‌ی رابطه‌ی جنسی ریشه می‌دواند.

در دورهی هفت تا چهارده سالگی، کودک نزدیک‌ترین رابطه با والدینش قرار دارد، کودک تصاویری را در مورد اینکه چگونه زن ایده‌آل یا مرد ایده‌آل باید باشد، جمع‌آوری می‌کند. در مورد فرزند پسر، نیمه‌ی سرکوب شده از شخصیت خود را با تصویر مادر خود و در کودک دختر، بخش سرکوب از شخصیت او با تصویر پدرش جایگزین شده است. به همین دلیل اولین قهرمان یک دختر پدرش است و اولین قهرمان یک پسر مادرش است. این یک قانون نانوشته است! این جستجوی عمیق ریشه در ایده‌ی اصیل عقده‌های ادیپ و الکترا در روانشناسی فروید دارد.

یک پسر از همسرش انتظار مراقبت دارد همان‌طور که مادرش از او مراقبت می‌کرد، و یک دختر انتظار امنیت و اطمینان از شوهرش دارد به همان‌گونه که از پدرش این حس را دریافت می‌کرد.

در چهارده سالگی کودک به بلوغ جسمی دست می‌یابد. فعالیت‌های او متنوع می‌شوند و کودک یا نوجوان با والدین خود زمان زیادی را صرف نمی‌کند. در حال حاضر کودک شروع به جمع‌آوری تصاویر از بیگانگان و رسانه‌ها می‌کند. رسانه‌ها کاملاً از این موضوع آگاه هستند. به همین دلیل می‌بینید که تمام آگهی‌ها همیشه‌دارای ویژگی جنسی هستند - زن و مرد جذاب را برای محصول خود مدل‌سازی می‌کنند، حتی اگر محصول هیچ ارتباطی با آنها نداشته باشد.

همه‌ی آگهی‌های موتور سیکلت، زنان را تقریباً نشان می‌دهد اما مگر چند زن، سوار موتور سیکلت می‌شود. محصول مورد تبلیغ هر چه که باشد، شما یک زن خندان را خواهید دید که آن را به شما توصیه می‌کند. هنگامی‌که شما به بازار می‌روید، بی‌درنگ آن محصول را بر می‌دارید، و فراموش می‌کنید که آن زن همراه با آن محصول به منزل شما نمی‌آید! این روش رسانه‌ها برای کسب درآمد از طریق امیال سرکوب شده‌ی شما است.

اگر شما هوشیار و آگاه باشید، تبلیغات هرگز نمی‌تواند شما را فریب دهد. البته بدون شک با دیدن آنها، شما همیشه می‌توانید از جدیدترین چیزها در بازار اطلاع پیدا کنید، اما آنها قادر به فریب شما نخواهند بود.

شما می‌دانید که، رسانه‌ها در حالی که از یک طرف تخیل شما را تغذیه می‌کنند، از طرف دیگر تلاش می‌کنند تا شما را سرکوب کنند. هر چه جامعه بیشتر تلاش کند تا تخیل و امیال شما را سرکوب کند، آنها بیشتر پروبال می‌گیرند، چراکه هدف جامعه سرکوب علائم بدون پرداختن به علت ریشه‌ای است. شما ایده‌هایی از همه نوع رسانه جمع‌آوری می‌کنید و یک تصویر از زن یا مرد کامل ایجاد می‌کنید. از هر شخص، بهترین بینی، بهترین چشم‌ها، بهترین شخصیت را جمع‌آوری می‌کنید و فرد «ایده‌آل» خود را می‌سازید. شما از روش «برش و چسباندن» مانند کاری که در رایانه‌های خود انجام می‌دهید پیروی می‌کنید!

این مرحله حدود هفت سال طول می‌کشد، تا زمانی که ما حدوداً بیست و یک سال می‌شویم. تا آن زمان شناسایی از طریق رسانه‌ها از بین نمی‌رود، اما آن ایده‌ها عمیقاً در ذهن ما ریشه‌دوانیده‌اند. سپس یک جستجوی تازه شروع می‌شود تا آن فرد ایده‌آل را در زندگی واقعیمان پیدا کنیم. این جستجو با ایده‌ی اینکه «مورد ایده‌آل» ما چگونه باید باشد آغاز می‌شود. در این جا است که انتظارات شروع می‌شوند.

یک داستان کوتاه:

یک پیرمرد نودساله‌ای هر روز صبح تا عصر در ساحل می‌نشست. مردی به او رسید و پرسید: «چرا هر روز در اینجا می‌نشینی؟». پیرمرد پاسخ داد: «من به دنبال زن موردعلاقه‌ام هستم تا همسرم شود». مرد پرسید: «چرا در جوانی خود جستجو نکردی؟». پیرمرد جواب داد: «از زمانی که من بیست‌ساله بودم در حال جستجو هستم». مرد شگفت‌زده شد و پرسید: «به دنبال چه زنی هستی؟». او پاسخ داد: «من به دنبال یک زن کامل هستم». مرد پرسید: «تو هنوز آن را پیدا نکرده‌ای؟». پیرمرد جواب داد: «من یک زن پیدا کردم که باآنچه که در ذهن داشتم، هماهنگ بود، اما او به من جواب رد داد». مرد پرسید: «چرا؟». پیرمرد جواب داد: «چون او هم به دنبال یک مرد کامل بود!».

این همان اتفاقی است که به هنگام تلاش ما جهت دستیابی به شخصی که تطابق کامل با تصویر درونمان داریم، روی می‌دهد.

پس از جستجوی طولانی، ناگهان فردی را پیدا می‌کنیم که به نظر می‌رسد با تصویر ذهنی ما تطابق دارد، اما از دور. تصویری که در ذهن داریم بسیار زیبا به نظر می‌رسد. و تصویری که می‌بینیم بسیار زیبا است، و به نظر می‌رسد که نیمه‌ی گمشده‌ی خود را یافته‌ایم! اتفاقی که در این هنگام روی می‌دهد، «عاشق شدن» نام دارد. این داستانی است که در پشت عاشق شدن قرار دارد. توجه داشته باشید که اینجا «در دام عشق می‌افتیم»، هرگز «با عشق عروج نمی‌کنیم!». به دلیل نیازها و انتظارات شدیدمان،

چیزها را همان‌طور که می‌خواهیم، می‌بینیم. تصویر ذهنی‌مان را روی پرده‌ای دیگر می‌اندازیم. حال، جهان بسیار زیبا و سرشار از موسیقی شده و زندگی شعر می‌شود. در این مرحله است که ما شروع به سرودن شعر می‌کنیم، از یکدیگر پرده‌های نقاشی می‌سازیم و چه کارها که نمی‌کنیم.

همه‌چیز هموار است تا زمانی که این فاصله حفظ شود. ما همچنان به تخیل خودمان روی یکدیگر می‌پردازیم. اما همان‌طور که شخص به‌آرامی نزدیک می‌شود، احساس می‌کنیم که آنچه که بسیار زیبا بود، اما به هر حال خیلی هم شبیه به زیبا نیست. هنوز احساس می‌کنیم این درست است. بعد از مدتی، نزدیک‌تر می‌شویم و احساس می‌کنیم که زیبا نیست و در واقع نوعی زرد است. حتی این رنگ هم زیبا نیست. اما در این مرحله ما نمی‌خواهیم تصدیق کنیم که تخیل ما دروغ است، بنابراین شروع به موضع‌گیری‌های عجیب‌وغریب می‌کنیم و به خودمان می‌گوییم: «زندگی با زرد کامل نیست!...» و غیره. چرا که برای زندگی واقعیت، به شجاعت فوق‌العاده و هوش عظیمی نیاز داریم. بنابراین ما از این بهانه‌ها استفاده می‌کنیم و خودمان را از واقعیت محافظت می‌کنیم.

در نهایت وقتی‌که خیلی نزدیک شدیم متوجه می‌شویم که حتی زرد هم نیست، بلکه سفید است! فانتزی و واقعیت کاملاً متفاوت هستند. سفید است و آنچه بیرون آن است آنچه درون ماست بسیار متفاوت هستند.

  • یک داستان کوتاه: یک مرد از طبقه‌ی سوم ساختمان روی جاده افتاد. عابری سراغ او رفت و پرسید: «حتماً این سقوط به شما آسیب زده است». مرد پاسخ داد: «نه سقوط به من آسیب نزده، بلکه برخورد ناگهانی با زمین به من آسیب رسانده است!».

ت تا وق� که ما فاصله‌ها را حفظ کنیم و زمان را کوتاه نگــهداریم و تا زما� ن که ما شناور باشیم و عشــق بورزیم، در دنیای فان� ت زی و خیایل هستیم. فقط زما� ن که دست از غوطه خوردن در خیالمان بریم داریم و رابطه‌ای واقیع �وع یمشود، زما� ن که فاصله‌ها کاهش یمیابد و زمان بیش� ت ی یمگذرد، مش ش کل �وع یمشود!

زهای ز هر چهپ خیال�دازی های کم� ت ی داشته باشید، چ� کم� ت ی برای مقایسه دارید و به تبع مشکل کم� ت یی ن� خواهید داشت. پ اگر خیال�دازی نکنید، بالفاصله محبوب خود را خواهید یافت. پ اگر خیال�دازی نکنید، با هرکیس که ازدواج کنید، او معشوق شما خواهد شد. ما باید بپذیریم که هیچ شخص زنده‌ای نیمتواند با تصویر ذه� ما مطابقت کامل داشته باشد، زیرا این تصویر برگرفته از واقعیت نیست! هیچ تصویری نیمتواند با واقعیت تطبیق پیدا کند، زیرا در پایان روز، تنها یک تصویر، یک خیال، برایتان یمماند!

کیمیاگری غا�

کیمیاگری چیست؟ فرایند تغی� فلزات سطح پای� ن طریق، زما� ن که مانند مس یا آهن به طال. به یهم� وجود ما پخته یمشود، حس اولیه شهوت تبدیل به عشق یمشود. باالترین احساسی که ما قادر به درک آن هستیم.

کیمیاگری شامل حذف ناخالیص‌ها، اضافه کردن عناص� خالص و سپس پرد ی ازش برای تغی� فلز پایه به طال است.

ن ترتیب، ناخالیص‌های قوه خیال خود را به یهم� حذف کنید، خلوص دوستانه‌ای را به روابط خود اضافه کنید و با ص� ی و شکیبا� آن را پرورش دهید. در ابتدا، افراد ممکن است قادر به درک تغی� در شما نباشند. با خود باوری و اعتماد به نفس راه خود را ادامه دهید. خلوص و قدرت شما قطعا اطرافیان تأث� ت ات مثب� خواهد گذاشت.

هنگامی‌که ما خودمان را به طور کامل نیمپذیریم و به صورت تصنیع از دیگران تقلید یمکنیم، یمتوانیم به بهترین وجه ممکن زیبا باشیم، اما هرگز نیمتوانیم جذاب باشیم. جذابیت از درون نشأت یم یگ�د. خودتان را همانطور که هستید بپذیرید و ً همانگونه که هست بپذیرید. ز دقیقا گ خود ی را ن� زند� د ت وس� را به عشق اضافه کنید. در حال حاض، شهوت ما خشونت عمیق و ریشه‌ای برای در اختیار گرف� ت ن دیگری است. د ت وس� را به رابطه اضافه کنید. ش �یک خود را فقط قبول نکنید، بلکه او را همانگونه که هست، با روی باز بپذیرید. و ذهن، بدن و وجود او را با آغوش باز پذیرا باشید. آنگاه خواهید دید که شهوت تبدیل به عشق یمشود و وجود شما غرق در سعادت ابدی یمگردد.

1 یمگوید: »فقط روی آنچه جذب ذهن پاتانجایل شما شد، تمرکز کنید«. ممکن است با خود بگوئید »اما ذهن من به سمت تمام موضوعات زشت یمرود«. نگران نباشید. عنوان »زشت« را برای آن ف است به ی زیبا� با احساس بهب کار ن�ید. فقط کا� ت قداس� عمیق تفکر کنید. هنگامی‌که شما رسشار از اح� ت ام هستید و احساس متصل بودن دارید، هر زی یمتواند مقدس شود. یچ�

شهوت، تبدیل به عشق خواهد شد، زما� ن که شما تقدس و اح� ت ام را به آن یمافزایید.

گ یمبخشد. با عشق، انسان عشق ت ح� به افراد زند� ش ، گ را یمیابد. بدون عشق انسان به یک روح زند� و یک منفعت تنزل مقام پیدا یمکند! بدون عشق، زما� ن که شما به یک مرد یا زن زیبا نگاه یمکنید و زی که از آن فرد عایدتان یمشود برنامه ریزی ی برای چ� یمکنید، او را در حد یک شیء تنزل یمدهید. تنها زما� ن که شما با عشق به آن فرد نگاه یمکنید، شخص یک روح، یک موجود زنده است.

ن دلیل است که هر زمان که مردم با چشم‌های

باز به شما نگاه یمکنند، احساس انزجار شهوت ی انگیز یمکنید، مشم� ئ ز کننده به نظر یمرسد، و شما فقط یمخو ی اهید از آن مکان ب�ون بروید. هر گاه کیس با عشق عمیق به شما نگاه یمکند، دلتان یمخواهد که دائما در کنار آن شخص باشید.

تجرد

ق برای آن نیمه دوم درونتان تجرد ن یع� شما شو� که رسکوب شده، نداشته باشید.

ِ جنس مؤنث ق برای تحقق اگر مرد هستید شو� ق برای ندارید و همانطور اگر زن هستید، اشتیا� ِ جنس مذکر. تحقق

هنگامی‌که به این مقام رسیدید، یمتوانید با زن یا گ کنید. اگر این مقام به بدون زن د ی ر جهان ب�ون زند� شکنجه هورمون‌ها قرار یم یگ�د. شکنجه هورمو� ن د ت ست نیامده، ح� اگر ازدواج کنید، همچنان تحت زی جز اشتیاق به تحقق نیست که در واقع ی هم چ� باید در درون صورت بگ�د نهد ی ر ب�ون. هنگامی‌که شما به این شکو یفا� دست یمیابید، چه ازدواج کرده باشید یا نه، ذهنتان در آرامش خواهد بود. در اینصورت است که شما یمتوانید مجرد ت باشید ح� گ متأهل! این تجرد حقی� ق است. در زند�

تکنیک‌های مراقبه

. فراتر از هدف، به سوی نگرش ی تغی� شیء هرگز یک راه حل نیست. ی تغی� نگرش راه حل است. ز یها� را که احساس یمکنید به آنها ت فهرس� ی از چ� ز یها� که به آنها تمایل شدید دارید، وابسته اید یا چ� ً یک عادت، یک لذت خاص یا یک شیء یا مثال شخص تهیه کنید.

ز یا هر کیس که باعث یمشود شما احساس ی هر چ� مالکیت، طمع و یا شهوت به آن داشته باشید را در لیست خود وارد کنید. سپس فقط با یک احساس عمیق و مقدس مراقبه کنید.

زی یمتواند مقدس شود زما� ن که با کنید. ی هر چ� اح� ت ام و احساس به آن مرتبط شوید. به اشیاء و انسان‌ها اح� ت ام بگذارید.

ز ت ، شما ح� یک فرد را به با یک نگرش شهو ی ت انگیز یک جسم تبدیل خواهید کرد، زیرا شما سیع یمکنید مالک او شوید. با نگرش عشق و اح� ت ام شما ح� شیء را به یک موجود زنده تبدیل خواهید کرد! یک شهوت تبدیل به عشق یمشود زما� ن که شما تقدس شیء یا فرد را به سطح و اح� ت ام به آن اضافه کنید. هر موجودیت ارتقاء دهید. ناگهان متوجه خواهید شد که شهوت به عشق و به شفقت تبدیل شده است. پس از آن هر رابطه‌ای شورآفرین است و شما عشق واقیع را تجربه یمکنید.

Dukkha Harana مراقبه

مجموع زمان: 30 دقیقه این تکنیک مراقبه تمام احساسات رسکوب شده را ی از شما ب�ون خواهد آورد. تنفس بسیار به ذهن نزدیک است. اگر تفکر شما آرام باشد، نفس شما آرام خواهد بود. اگر تفکر شما ز تهاجیم خواهد بود. ی مهاجم باشد، تنفس شما ن� ً در شما یمتوانید این روش را با معده خایل، ترجیحا صبح، تمرین کنید. بیست و یک روز با این مراقبه وجود شما متحول یمشود و بدنتان یمدرخشد. این مانند گرف� ت ن یک حمام روانشناسی است. شما قادر خواهید بود سکوت را در خودتان تجربه کنید.

مرحله :1 10 دقیقه

ایستاده چشمانتان را ببندید، سیستم ذه� شما به وسیله تنفس عمیق و افزایش مرصف ژ ن به طور کامل زنده یمشود. سلولهای ی اکس� شما انرژی بیش� ت ی به دست خواهد آورد و انرژی ت زیس� بیش� ت ی تولید خواهد کرد. این انرژی تمام احساسات رسکوب شده را همانند یخ ذوب یمکند.

در واقع خنک کردن چاکرا مولد هارا است. نفس عمی� ق از عمق بدن خود، از طریق ن بی� با دهان بسته بکشید. دستهای خود را حرکت دهید، زانوهایتان را خم کنید و سمت جلو خم شوید.

سپس به سمت باال بروید. حرکت کنید انگار همانند ن بروید، یک پرنده د ی ر حال پرواز هستید، باال و پای� ن حرکت یمکنند. دستها به ی سمت باال و پای�

حرکات را به آرایم انجام دهید و عمل دم را با حرکت ن انجام در جهت باال و بازدم را هنگام حرکت به ی پای� دهید. اگر مش ب کل قل� دارید، فقط به همان اندازه ن ترتیب، زنان باردار که قادرید انجام دهید. به یهم�

و افراد با بیماری‌های جسیم، تنها به همان اندازه که یمتوانند کار کنند.

مرحله :2 10 دقیقه

ایستاده چشمانتان را ببندید و بعد قسمت‌های

مختلف بدن را منقبظ کرده و بعد رها کنید. با انقباض و است احت پاها ش�وع کنید و بهترتیب این تمرین را به سمت باال ادامه دهید. ساقها، رانها، باسن، شکم، کمر، قفسه سینه، پشت و بعد بازوها و دستها، انگشتان، شانه‌ها، گردن، صورت تا فرق رس را منقبض و سپس رها کنید. ن یع� همراه انقباض تمرکز شما حرکت یمکند و کل بدن را فرا یم یگ�د. پس از است احت یک بخش به بخش بعدی

پب�دازید. در پایان ده دقیقه شما در درون خایل یمشوید و خنک و آرام و آزاد خواهید شد.

مرحله :3 10 دقیقه

1 را با چشمان بسته بنشینید و ذکر »هوو کارا« بگویید، فقط کلمه »هو« را تکرار کنید. نیازی نیست ً و با صدای بلند بخوانید. فقط آن که آن را عمیقا را به شیوه‌ای آرام اجرا کنید. همانطور که یمگویید، زی که در داخل یا خارج از وجود شما ی شاهد هر چ� اتفاق یمافتد باشید.

دو بخش اول این تکنیک در واقع آماده سازی بخش سوم است که مراقبه واقیع است. هنگامی‌که به بخش سوم یمرسید، خواهید دید که ذهن بدون

گ 108 روشنگری زند�

زحمت به خودی خود خاموش یمشود. سکوت نیمتواند بر شما تحمیل شود بلکه فقط یمتواند به خودی خود اتفاق بیفتد. در این حالت آرام با چشمان بسته، چهره خندان ق بمانید. در طول این و خلق و خوی شاد مد� ت با� مدت، تجربیات زیادی ممکن است رخ دهند. فقط آنها را تماشا کنید. انگار که تلویزیون تماشا یمکنید. تک تک افکارتان را تماشا کنید.

گناه چیست؟

ت وق� ی شما آرزو� دارید احساس گناه یمکنید. احساس گناه کردن چهره مقابل آرزو است. بعض وقتها هنگامی‌که به خواستهتان دست یمیابید، احساس گناه یمکنید؛ زیرا حس یمکنید نباید ن خواسته‌ای یم داشتید و یا سزاوار آن نیستید. یچن� توق� هم که به خواستهتان نرسید، احساس گناه ف زحمت نکشیده‌اید. بدون یمکنید که به اندازه کا� استثناء خواسته‌ها منجر به احساس گناه یمشوند. احساس گناه فقط برریس تصمیمات و اقدامات گذشته شما با هوش فعیلتان است.

گذشته، گذشته است. شما نیمتوانید آن را لغو کنید. ت وق� دائم درباره گذشته یماندیشید و احساس گناه یمکنید، در واقع هم حال را نابود ن دلیل احساس گناه کردهاید و هم آینده را. به یهم� کرد بن �فایده است. چه یمتوانید بکنید؟ تنها کاری که یمشود کرد این است که رفتار گذشته را تکرار نکنید. گذشته برای همیشه گذشته است. آن مرده ن دلیل به آن یمگویند »گذشته«. ویل است. به یهم� ما همیشه به گذشته اجازه یمدهیم رویمان تأث� بگذارد. چگونه ما به گذشته اجازه یمدهیم روی ما ی تأث� بگذارد؟ به دو راه:

.اگر شما رویدادها و تصمیمات گذشته را با هوش فعیلتان برریس کنید، شما در وجودتان احساس گناه خلق یمکنید.

.اگر شما تصمیمات فعیلتان را بر اساس تجربیات گذشته تان ی بگ�ید، شما همان گذشته را به آینده تان منتقل کرده اید. تکرار گذشته با کیم تفاوت. ً همان اشتباه را نکنید، ، تجربه تان تح� اگر دقیقا ً در همان سطح خواهد بود. ذهن ما در یک تقریبا شیار یم ی افتد، مس�ی که ذهنیت ما را مجبور یمکند همان کاری را انجام دهد که همیشه انجام یمداده است. و اینگونه همان اشتباه را تکرار یمکنیم.

انواع احساس گناه

سه نوع احساس گناه وجود دارد که در ما ریشه یمدوانند و باعث نابودی هوش ما یمشوند. .1 گناه ایجاد شده توسط خانواده .٢گناه ایجاد شده توسط جامعه .٣گناه ایجاد شده توسط خودمان

گناه ایجاد شده توسط خانواده

گ ، گناه توسط خانواده شما قبل از سن هفت سال� ایجاد یمشود. اگر با توجه به آرزوهای والدین خود گ نکنید، آنها احساس گناه را به شما تحمیل زند� یمکنند. آنها به شما یمگویند که خداوند آنچه را که انجام یمدهید تأیید نیمکند. بیچاره خدا باید از هر کیس که در مورد او سخن یمگوید پشتیبا� ن کند! یا والدین به شما یمگویند که باید به خواستههای ایشان اح� ت ام بگذارید. بالفاصله ت احساس نارضای� یمکنید، اگر آنها را خوشحال نکنید. به این طریق، ن حس گناه را در شما یمپروراند. البته خانواد ی ه اول� شما به نوبه خود آن را به فرزند خود منتقل یمکنید. مانند یک تاج که نسل به نسل منتقل یمشود.

از آنجا که شما اطالعا� ت ندارید تا توضیح دهد که چرا باید کارهای خایص انجام شود، آن را به یک قاع ی ده تغی� یمدهید و به کودک تحمیل یمکنید و از این طریق در وی احساس گناه تولید یمکنید. برای مثال، بچه‌ها عاشق چرخزدن دور خود گ با حرکات هستند. آنها عاشق حرکت و هماهن� بدن هستند. این یک راه طبییع برای تمرکز انرژی خودشان است. اما ما چه کار یمکنیم؟ ما کودک را متوقف یمکنیم و او را یمترسانیم که ممکن است بیافتد. و هرگز تالشهایمان را متوقف نیمکنیم تا اینکه کودک را منجمد، یخزده و کسل کننده و تنبل کنیم مثل خودمان!

کودک ممکن است بخو ی اهد ب�ون برود و در آفتاب بازی کند یا گلهای وحش جمع کند یا فقط در

هوای تازه این طرف و آن ط پ رف ب�د. اما مادر یمگوید ً کیم »نه« او ممکن است آفتاب زده شود. لطفا عمیق نگاه کنید، یمبینید که با گف� ت ن »نه« کودک قدرت کن� ت ل را روی خودش به ن سنگی� حس یمکند. او ممکن است بگوید که به خاطر آفتاب است، اما، نه اثر این قدرت از آفتاب لطیف تر است.

کلمهی »نه« توسط مادر د ی ر واقع تأث� زیادی بر روی کودک دارد. در کودک احساس گناه ایجاد ن ش �اییط، کودک یا خود را مجبور یمکند. د ی ر چن� به ماندن در درون خانه یمکند یا دور از چشم مادرش فرار یمکند و از او دور یمشود. اما در هر حال اصل انرژی او رسکوب شده است. اگر او خود را مجبور به ماندن در آنجا کند، اجازه نیمدهد که انرژیاش مرصف شود. ی اگر او ب�ون رود، احساس گناه یمکند، یمترسد که کیس او را ببیند. و همه این ب ها برای مضوع � ت اهمی� مثل بازی در آفتاب! همانطور که کودک رشد یمکند، این احساس گناه در او عمیقتر خواهد شد. ت ح� بعد از اینکه او به یک مرد ب تبدیل شد، ممکن است یک روز آفتا� در چم� ن ز اری نشسته باشد و این خاطرات دوران کودیک برایش مرور شود و او بدون هیچ دلییل احساس گناه و اضطراب ناخوشایندی کند. هیچ زی برای احساس گناه کردن در آن لحظه در مورد یچ� نشس� ت ن در چمن وجود ندارد، فقط خاطرات قدییم بیدار شده اند.

ن احساس گناه کردن اینگونه به وجود یمآید. ی چن� حوادث کوچیک جمع شده و منجر یمشوند که گ شکیل عادی به خود ی بگ�د. احساس گناه در زند�

گناه و شادی

چرا ما نیمتوانیم لذت و شادی طبییعای که یک گ یمکند را تجربه کنیم؟ کودک در آن زند� اگر کیم عمیق نگاه کنید یمبینید که شادی هم با زی از گناه ن گناه مرتبط است. یک کودک کو ی چک چ� نیمشناسد، او فقط شیفته و طبییع است. به یهم�

دلیل دیدن یک کودک کوچک یمتواند بسیار زیبا زی است که انجام یمدهد. او هنوز ماسک تمدن را نیمشناسد. او هنوز وحش باشد. او غرق د ی ر آن چ� ن دلیل است که بسیار پر انرژی است. است به یهم� او رسشار از شادی و کنجکاوی است، فقط با انرژی پر جوش درون خود حرکت یمکند.

ز ب لذت ب�د، اما والدین کودک یمخواهد از همه چ� ش از �ایط جامعه مانند احساس گناه، جدی بودن، ریاکاری و تظاهر پر هستند. کودک یمخواهد رس و پ صدا کند، ب�د و برقصد. این بیان طبییع او است. اما بزرگساالن او را متوقف یمکنند، »داد نزن!«. این ش . تو باید مانند رفتار بدی است تو باید متمدن با ش . به مرور مفهوم آزاد بودن و خوشحایل به ما با احساس گناه کردن مرتبط یمشود.

گناه ایجاد شده توسط جامعه

ن گ ، جامعه از طریق قو ی ان� از هفت تا چهارده سال� خود در شما احساس گناه خلق یمکند. احساس گناه ن اجتمایع ایجاد یمشود. بر اساس ترس از قو ی ان� ییک از مهم� ت ین آنها احساس گناه جنیس است. والدین یا خانواده هرگز موضوعات جنیس را باز نیمکنند. هنگامی‌که یک تغی� ی شیمیا� در شما اتفاق یمافتد، احساس یمکنید بدن شما نو شده است. بسیاری از سؤاالت به وجود یمآیند که نیاز به توضیح دارند، اما هیچکس حاض به ارائه جواب نیست. برای تشدید رسدرگیم و خواستهها، رسانه های ً شما را با فان� ت زیها -اوهامات- در اطراف شما دائما این دوره آسیب ی پذیر تغی�ات، بمباران یمکنند. جامعه به شما این احساس را یمدهد که شما برای ف نیستید. این باعث یمشود از آنچه که خودتان کا� هستید و یا از کاری که انجام یمدهید احساس گناه کنید. هنگامی‌که جامعه شما را متقاعد یمکند که گناهکار هستید، در چنگال آن گرفتار یمشوید، پس گ ب لذت ب�ید. از آن دیگر نیمتوانید از زند�

به نظر من، احساس گناه کردن بزرگ� ت ین گناه است. حداقل به خاطر گناهان دیگر پس از مرگ شما را مجازات خواهند کرد. اما احساس گناه شما را هنگامی‌که زنده گناه تودهای است که در فضای داخیل شما قرار دارد و باعث یم ت شود شما شخصی� دوگانه انتخاب کنید

هستید مجازات یمکند.

1 یمخواند: »دین من این شاع ت ر مقدس تب� میالرپا گ ی کنم و بم�م«. است که بدون پشیما� ن زند� شما فقط توسط جامعه یک انسان مقدس یا گناهکار نامیده یمشوید. تا زما� ن که جامعه به شما برچسب یک مقدس را یمزند، شما یک مقدس هستید. لحظه‌ای که جامعه شما را گناهکار نشان یمدهد، گناهکار هستید. اگر کیس را در جامعه بکشید، به عنوان یک قاتل نامیده و مجازات یمشوید. اما اگر کیس را در میدان جنگ بکشید، یک قهرمان نامیده یمشوید و به شما جایزه‌ای بزرگ داده یمشود! بنابراین هیچ مقیاس مطلق وجود ندارد که زی درست و بتواند تصمیم د ت رس� ی بگ�د که چه ی چ� یا اشتباه است. این منطق جامعه است.

ابزاری برای بهره برداری

ن و مقررات را به وجود یمآورند تا افرادی که قو ی ان� گ شخیص در شما احساس گناه دست دهد، زند� ً نقطه مقابل خود را پنهان یمکنند؛ زیرا آن کامال قو ن انی� است که توسط آنها ایجاد شده است. ن که شما ایدهای از گناه را در خود داشته باشید، یهم� یمتوانید بهت راح� توسط جامعه مورد سوء استفاده زی است که ن ی چ� ن د ی لیل، گناه اول� ی قرار بگ�ید. به یهم� جامعه بذر آن را در شما یمکارد. فرد گناهکار هرگز نیمتواند با خود راحت باشد. او همیشه اعتماد به ن نفس پایی� دارد، دائم یمخواهد از طریق ب یک ره� وارد یمشود و از او سوء استفاده یمکند. ی راهنما� شود. درست در این جا است که جامعه

جامعه بر اساس احساس گناه شما عمل می‌کند. هرچه بیشتر احساس گناه کنید، جامعه قویتر می‌شود. و شما را با کلیدهای جذب می‌کند با این شعار که می‌خواهد شما را از گناهی که در درونتان قرار داده است، بیرون کند. ابتدا بیماری را ایجاد می‌کند، سپس دارو را می‌فروشد. بهشت و جهنم مکان نیستند. آنها حاالت ذهن هستند.

  • یک داستان کوتاه: روزی چهار راهب در اطراف یک شمع نشستند و تصمیم گرفتند در پنج روز آینده در سکوت مطلق به شمع نگاه کنند. در پایان روز اول، ناگهان شمع شروع به سوسو زدن کرد. راهب اول فریاد زد: »اوه نه، شمع در حال خاموش شدن است«. راهب دوم به او گفت: »به یاد داشته باشید، ما نباید صحبت کنیم«. راهب سوم، فریاد زد: »چرا شما دو نفر حرف می‌زنید؟«. در نهایت راهب چهارم با صدای بلند گفت: »من تنها کسی هستم که صحبت نکردم!«.

وقتی به اشتباهات دیگران اشاره می‌کنیم، متوجه نیستیم که ممکن است دقیقا ً همان خطا را خودمان مرتکب شویم. اگر به دقت بنگریم، متوجه خواهیم شد که در بسیاری از موقعیت‌هایی که ما سعی در اصلاح دیگران داریم، خودمان نیز اشتباه خطاکار هستیم. اما چون در یک موقعیت به اصطلاح بالاتر قرار داریم، از گناه فرار می‌کنیم.

دو راهیه

گناه بدان معناست که شما کاری را انجام داده‌اید که دیگران نمی‌خواهند شما انجام دهید. اگر به جامعه گوش ندهید و به هوش طبیعی خود گوش کنید، وقتی واقعاً کار اشتباهی انجام دهید، احساس گناه خواهید کرد. در آن صورت می‌ترسید و از خود دفاع می‌کنید. گاهی وانمود می‌کنید که اینکار را انجام نداده‌اید و با زندگی یک تنش دائمی هستید. وقتی کارهایی را که دیگران تصدیق می‌کنند انجام می‌دهید، خوشحال نیستید، زیرا اغلب چیزهایی نیستند که به‌طور احساس می‌کنید. لحظه‌ای که شما نسبت به چیزی احساس گناه می‌کنید، می‌توانید مورد سوء استفاده قرار بگیرید.

گناه، یک شخصیت دوگانه، یک اسکیزوفرنی در شما ایجاد می‌کند. در دنیای بیرون شما یک شخص هستید و در عمق وجودتان شخص دیگر. گناه توده‌ای است که در فضای داخلی شما قرار دارد و باعث می‌شود شخصیت دوگانه‌ای داشته باشید.

طبیعی باید انجام داد. این وضعیت مشکل است.

بهشت و جهنم

امروزه یکی از روش‌های بسیار ظریف و حیله‌گرانه، کاشتن بذر گناه از طریق ایدهی بهشت و جهنم است. آنها از طریق نشان دادن ایده‌های جهنم و بهشت، از ترس و طمع شما سوء استفاده می‌کنند. آنها در شما طمع رفتن به بهشت و ترس از جهنم ایجاد می‌کنند. آنها مفاهیم بسیاری از جهنم و بهشت را خلق می‌کنند. می‌گویند: »اگر تلاش کنید این پاداش تو خواهد بود و در غیر اینصورت، شما با جهنم مجازات خواهید شد«. هنگامی که قوانین بر اساس حرص و طمع داده می‌شود، شما به طور خودکار شروع به ایجاد احساس گناه عمیق می‌کنید.

داستان کوتاه:

روزی ژنرالی نظامی از یک استاد ذن پرسید: »استاد، بهشت و جهنم چیست؟«. استاد پرسید: »برای گذران زندگی چه می‌کنی؟«.

ژنرال پاسخ داد: »من یک ژنرال هستم«. استاد فقط خندید: »کدام احمق از شما خواسته یک ژنرال باشید؟ شما بیشتر شبیه یک قصاب هستید!«. ژنرال خشمگین شد و شمشیرش را کشید و فریاد زد: »شما را قطعه قطعه خواهم کرد«. استاد فقط دستش را بلند کرد و گفت: »این دروازهی جهنم است«. ژنرال به خطای خود پی برد و به استاد تعظیم کرد و از ایشان خواست تا وی را ببخشد. استاد گفت: »این دروازه ی بهشت است«.

بدانید که بهشت و جهنم مکان فیزیکی نیستند، بلکه آنها حاالت روانی ذهن شما هستند. یک لحظه ممکن است ذهن در جهنم باشد و لحظه ی بعد در بهشت. دروازه‌های بهشت و جهنم به طور متناوب هر لحظه باز و بسته می‌شوند.

گناه ایجاد شده توسط خودمان

تا سن بیست و یک سالگی، اطلاعات از طرف خانواده و جامعه باعث احساس گناه می‌شوند. بعد از بیست و یک، دیگر این احساس درون شما ریشه دوانده. بعد بدون هیچ دلیلی شما شروع به خلق احساس گناه برای خودتان می‌کنید. گناه مهمان دائمی شما می‌شود!

گناه ایجاد شده توسط خانواده و گناه ایجاد شده توسط جامعه مانند یک تاج است که از نسل به نسل دیگر منتقل می‌شود. گناه سوم بدترین است؛ چیزی است که خودتان ایجاد می‌کنید. این همان چیزی است که وقتی احساس گناه را بر اساس حرص و طمع استوار کنید، نوع جدیدی از احساس گناه را برای خودتان خلق می‌کنید. لحظه ای که احساس گناه در مورد چیزی می‌کنید، می‌توانید مورد سوء استفاده قرار بگیرید. و وقتی شروع به مبارزه با خود می‌کنید، سوء استفاده از شما آسانتر است.

اگر به زندگی تان نگاهی بیندازید، می‌توانید ببینید که چگونه همیشه دنبال دلیلی برای مبارزه با خود تان هستید، تا احساس نارضایتی از خودتان داشته باشید. شما دیگر نمی‌توانید بدون درگیری زندگی کنید. می‌خواهید بدبختی برای خود بیافرینید. زیرا شما آموخته‌اید شادی یک گناه است.

سنگ گناه در رودخانه ذهن، مانع جریان هوش

شما طراحی شده‌اید که مثل یک رودخانه، آزادانه جریان داشته باشید. گناه مانند سنگ‌های مسیر آب است. مشکل این است که جامعه شادی و خوشبختی را به عنوان یک گناه محک زده است. به همین دلیل زمانی که همه چیز به هم خوشحال می‌گذرد، احساس گناه مخفیانه‌ای در شما ایجاد می‌شود. جامعه به شما آموخته است که خوشبختی و لذت بردن از زندگی، غیرمسئولانه است. بنابراین احساس گناه می‌کنید. اما زمانی که احساس غم و اندوه می‌کنید، آیا هرگز احساس گناه کرده‌اید؟ نه! زندگی زنجیره‌ای از رنج و استقامت است، و گاهی در لابلای آن خوشبختی. به همین دلیل است که مردم نمی‌توانند خوشحالی و لبخند شما را ببینند. آنها تلاش می‌کنند تا شما را به سوی به اصطلاح واقعیت بازگردانند، و احساس گناه را به شما تزریق می‌کنند. هنگامی که در حال لذت بردن هستید، می‌رقصید

و یا کنار دریا استراحت می‌کنید، ناگهان احساس گناه در مورد تمام کارهایی که پیش روی شما است، در مورد تمام مسئولیت‌هایی که باید انجام شود، نمایان می‌شود.

داشتن احساس گناه هیچ پایه‌ای ندارد، اما می‌تواند زندگی شما را نابود کند. اگر بتوانید بدون احساس گناه زندگی کنید، همواره بدون هیچ پشیمانی لذت خواهید برد و همچنان تمام مسئولیتهای خود را انجام می‌دهید.

مشکل این است که وجود شما مجموعه‌ای از صدای مادر شما، صدای پدر شما، صدای معلم، صدای همسایهی شما و غیره است. همهی این صداها در وجود شما هست. اگر فقط یک صدا وجود داشته باشد، هرگز هیچ مشکلی نخواهید داشت. ذهن شما مانند یک رودخانه حرکت خواهد کرد. اما صداهای زیادی می‌گوید که چگونه سنگ‌های احساس گناه مسیر راهتان را مسدود کنند. تا زمانی که مثل یک رودخانه در جریان هستید نمایانگر هوش تان خواهید بود. هر لحظهی فوق العاده‌ای در زندگی تان رسشار از انرژی خواهد بود. به محض اینکه اجازه بدهید، احساس گناه در شما ظاهر شود، آن لحظه در جریان آزاد خود متوقف شدهاید، و شما لخته شدن انرژی خود را میآفرینید.

به خودتان، خودتان را باال ب�ید

هنگامی که شما متوجه شدید که چگونه با احساس گناه رانده می‌شوید، می‌توانید تمرین کنید تا از آن بیرون بیایید. هرگاه تمرین چیزی را شروع می‌کنید، طبیعتا ً چند بار لغزش خواهید داشت و هنگامی که تمرین می‌کنید بدون احساس گناه باشید، مجبورید دوباره به الگوهای قدیمی حرص و آز و ترس بپردازید. سپس ناگهان به یاد می‌آورید: »اوه، من از ترس شروع به کار کردم، با حرص و طمع کار کردم«. هنگامی که شروع به کار می‌کنید، به طور طبیعی این اتفاقات را خواهید دید.

  • داستان کوتاه: راهبی از یک سازمان معنوی بزرگ برای انجام خدمات به یک منطقهی دور فرستاده شد. ناگهان، دفتر مرکزی تعداد زیادی از نامه‌های شکایت در مورد راهب دریافت کرد. رئیس پس از خواندن نامه‌ها گفت: »ظاهرا ما شخص درستی را انتخاب کرده‌ایم«. معاون او پرسید: »مقصودتان چیست؟ ما دربارهی او تعداد زیادی شکوائیه دریافت کرده‌ایم.« رئیس پاسخ داد: »این نامه‌ها بدان معناست که او شروع به کار کرده و اتفاقی در حال وقوع است!«.

هنگامی که شما شروع به انجام چیز جدیدی می‌کنید، سه مرحله خواهید داشت. اول مقاومت است بعدی بی تفاوتی است، نه مراقبت و نه مقاومت و سویم که پذیرش است. هنگامی که شروع به انجام کاری در داخل سیستم خود کنید، شروع به رشد خواهید کرد، اما این سه مرحله وجود خواهد داشت. مرحلهی اول مقاومت خواهد بود. شما احساس می‌کنید که تغییر جدید دشواری در سیستم فعلی شما است. به این دلیل، اغلب اجتناب از فرصت‌هایی که بعدا چیزی است که باید این تغییر را تمرین کنید. بارها شما به راههای قدیمی خود باز می گردید. سیستم شما مقاومت خواهد کرد، سعی خواهید کرد که انواع عوارض، تمام استدلالهای ممکن را ایجاد کنید. اگر شما اجازه مقاومت در برابر رشد را بدهید، دشمن خود میشوید.

کریشنا در باگاوادگیتا می‌گوید: »بگذار خودت، خودت را بلند کن. اگر اینکار را نکنید، بدترین دشمن خواهید بود«. به خودتان بستگی دارد که آیا خود خواهید بود دوست خودتان باشید یا بدترین دشمن خود. هیچکس نمی‌تواند به شما آسیب برساند مگر اینکه خود اجازه دهید. و هیچکس نمی‌تواند به شما کمک کند، مگر اینکه اجازه آن را بدهید. اگر تمرین را فراموش کردهاید، به یاد داشته باشید و دوباره و دوباره خود را به باال سوق دهید. افسرده نشوید، احساس گناه نکنید. فکر نکنید که نمی‌توانید این کار را انجام دهید. استاد روشنگر بودا در حال مرگ زمانی که شاگردانش از وی خواستند پیام نهائی کار را به آنها بدهد، او گفت: »بگذار که نور خودت بدرخشد. بگذار که از طریق خودت هدایت شوی«.

گناه، تظاهر نفس است

گناه در واقع سایه نفس است.

وقتی کسی چیزی می‌گوید و شما عصبانی می‌شوید، این »نفس« است که موجب خشم می‌شود، ایدهی شما دربارهی خودتان. اما درست بعد از آن، شما شروع به احساس گناه در مورد از دست دادن ایده می‌کنید و این ایده باعث خلق‌وخوی شما می‌شود. و حاال این احساس گناه جدیدی ایجاد می‌شود، به شما این احساس را می‌دهد که می‌توانستید طور دیگری رفتار کنید، اما اینکار را نکردید. معضل این است »نفس« مشکل را ایجاد می‌کند و همان، موجودیت خود را به گناه متهم می‌کند. اگر شما این بازی نفس را درک کنید، می‌توانید احساس گناه را ترک کنید. اگر به سادگی اجازهی عمل دهید، به جای اجازه دادن به »نفس«، شما به هوشیاری عصبانی می‌شوید نه به طور ناخوشایند عصبانی می‌شوید و نه برای آن رنج می‌برید. به خاطر هوشیار بودن، کورکورانه با خشم روبه رو نمی‌شوید. شما فقط تا حد الزم عصبانی خواهید شد و به طور خودکار هیچ گناهی هم وجود نخواهد داشت!

اولین راه، احساس گناه

اگر اشتباهی کرده باشید، دو راه برای اصالح آن وجود دارد. یکی احساس گناه کردن است. اگر احساس گناه کنید، شما همان اشتباه را دوباره تکرار خواهید کرد.

گناه راهیه است که مجددا ً همان اشتباه را مرتکب شوید زیرا شما اشتباه را فراموش کردهاید و شروع به تمرکز بر گناه می‌کنید. اگر بر روی اشتباهی که کردهاید تمرکز کنید، می‌دانید که چگونه و کجا اشتباه کردهاید، آنوقت آن را تکرار نخواهید کرد. اگر تمرکز شما روی گناه باشد، شما قادر به تجزیه و تحلیل آن اشتباه نخواهید بود، بنابراین باز هم آن اشتباه را تکرار خواهید کرد!

رها� از اعتیاد

مردم از من میپرسند "سوامی، من میخواهم سیگار را ترک کنم لطفا راه را نشان دهید" به آنها میگویم: »ابتدا گناه خود را رها کنید«.

آنها شگفت‌زده می‌شوند و می‌گویند: »سوامی، اگر گناه را ترک کنم، بیشتر سیگار خواهم کشید«! این‌طور نیست. تنها زمانی که گناه خود را رها می‌کنید، و از گذشته آزاد می‌شوید، انرژی بیشتری برای تغییر آینده خواهید داشت. تا زمانی که گناه را با خود دارید، فقط گذشته خود را در آینده تکرار خواهید کرد. بدانید، زمانی که تصمیم گرفته‌اید که در آینده مرتکب گناه می‌شوید، قبلا فرصتی برای تغییر را تغییر نداده‌اید و اگر اعتماد به نفس کافی برای تغییر آینده دارید، مرتکب گناه نخواهید شد. هر چه گناه عمیقتر باشد، احتمال ارتکاب یک اشتباه تکراری در آینده بیشتر می‌شود.

در حماسه Hindu یک شخصیت زیبا به نام Vali وجود دارد. داستان به این صورت است که در Ramayana هر کسی وارد جنگ با Vali شود، نیمی از قدرت خود را به او واگذار خواهد کرد. اگر شما جلوی او ایستاده بودید تا با او مصاف کنید، نیمی از قدرت شما به او منتقل می‌شد.

به همین ترتیب، اگر شما در مقابل گذشته خود ایستاده و با آن مبارزه کنید، نیمی از قدرت شما به آن می‌رسد. گناه شما نصف انرژی شما را خواهد بلعید. درک کنید که تمام منفیات شما تنها یک قدرت است و این قدرت چیزی جز اعتقاد شما به این نگرانی نیست. شما به منفیات خود قدرت و اختیار می‌دهید. وقتی تصمیم به مبارزه با سیگار کشیدن می‌گیرید، نیمی از قدرت خود را به آن می‌دهید.

سپس وقتی شروع به مبارزه با آن می‌کنید، مانند مبارزه با سایهی خود است. شما هرگز برنده نخواهید شد. تا زمانی که سعی می‌کنید با گذشته خود مبارزه کنید، به طور ناخودآگاه به آن قدرت می‌بخشید و همان گذشته را در آینده متصور می‌شوید. توجه داشته باشید که هر چه گناه بیشتر باشد، اشتباهات تکراری بیشتر می‌شود. شما خواهید دید که از طریق گناه قادر به غلبه بر هیچگونه اشتباه نخواهید بود.

راه دوم - نگاه به درون

احساس گناه، اصل گناهکاریست. در واقع، این تنها گناه است. جهنم که ما در مورد آن صحبت می‌کنیم، در زمان و مکان دیگر نیست. این زمانی است که ما احساس گناه می‌کنیم، بدون اینکه هیچ کاری انجام دهیم تا ذهنمان را تغییر دهیم. از تمام گناهان شما، تمام دردهای شما، همهی چیزها یک محور خیالی خالص است که در ذهنتان ایجاد می‌کنید. اشتباه شما در ده سال پیش، اشتباهی که هفت سال پیش مرتکب شده‌اید و اشتباهی که سه سال پیش انجام دادید، حوادث مستقل و غیر مرتبط هستند. اما زمانی که آنها را متصل می‌کنید شروع به تفکر در مورد آن می‌کنید، به طور طبیعی شروع به ایجاد گناه می‌کنید. شما شروع به احساس گناه پیوسته می‌کنید. این یک رویکرد است. یک رویکرد دیگر وجود دارد. هنگامی که شما مرتکب اشتباه می‌شوید، به طور عینی می‌بینید که چرا و چگونه آن را مرتکب شده‌اید. به لحاظ علمی به گناه نگاه کنید. این آگاهی دری جدیدی را باز می‌کند و شما هرگز همان اشتباه را مرتکب نخواهید شد - زیرا هنگامی که به آن نگاه می‌کنید و علت را پیدا می‌کنید، ناپدید می‌شود.

وحدت اخالقی

اخالق باید از یکپارچگی باشد نه از گناه. بدانید که منظور من از یکپارچگی چیست؟ منظور من از یکپارچگی در لحظه بودن و داشتن تنها یک شخصیت ثابت و نه شخصیتهای متعارض است. در واقع دیدن واقعیت بدون بازی ذهن است. وقتی ذهن وارد عمل می‌شود، دوگانگی وارد می‌شود. فقط با درک دقیق گناه و اینکه چگونه ایجاد می‌شود، می‌توانید یکپارچگی را بدست آورید، در حالی که تنها یک شخصیت در شما وجود دارد و نه دو یا سه یا چند شخصیت. زمانی که ذهن در گذشته و آینده حرکت می‌کند، شما تبدیل به مجموعه ای از شخصیتهای متضاد شده و یکپارچگی را از دست می‌دهید. اگر ذهن در حال حاضر است، به طور خودکار شما تبدیل به یکپارچگی می‌شوید.

داستان کوتاه:

روزی کشیشی در برابر خدا زانو زد و با صدای بلند ناله سر داد: »من گناهکارم. خداوندا رحم کن«. مردی که داشت در سکوت دعا می‌کرد، از کشیش الهام گرفت و کنارش زانو زد و به دعا مشغول شد. در همین هنگام، مرد دیگری نیز در کنار آنها زانو زد و شروع به مویه کرد. با دیدن این، کشیش با آرنج به مرد اول زد و گفت: »ببین چه کسی فکر می‌کند گناهکار است!«.

همانند فروتنی ما، اخالق ما، نسبت به دیگران و خودمان کم و بیش یک تظاهر است. تظاهر می‌کنیم زیرا ما به طور جامع در داخل خودمان متمرکز نیستیم. نمیدانیم چه شخصیتی در درون ما معتبر است و بنابراین گرفتار چند شخصیتی می‌شویم. اگر ما یکپارچه باشیم، در هر عمل معتبر خواهیم بود. و به طور خودکار اخلاقی خواهیم بود.

بازگشت به فهرست هوشیار باشید، هر لحظه درست باشید

بدانید که اگر هنگام انجام کارها عمیقا ً هوشیار باشید، هرگز اشتباهی نخواهید کرد. هنگامی که هوشیار باشید، شخصی جامع و اخلاقی خواهید داشت. هنگامی که از آگاهی خود منحرف می‌شوید، چند شخصیتی و غیراخلاقی می‌شوید. اخالق با آگاهی ارتباط دارد نه با قوانین اجتماعی. هوشیاری تنها راهی است که طبیعتا ً آگاهی باعث می‌شود که خود به خود اقدام درست را در وضعیت مناسب انجام دهید. ولی اخلاق می‌تواند شما را به انجام کار اشتباه در شرایط مناسب که پایهی درستی ندارد برساند. پایهی آن توسط جامعه ساخته شده است نه خود شما. بنابراین شما نمی‌توانید مطمئن باشید. وقتی این ارتباط وجود نداشته باشد، نمی‌توانید احساس ارتباط کنید. زمانی که خود را یکپارچه می‌کنید، شما بر آگاهی تمرکز خواهید داشت. اگر شما تقسیم شده باشید، آگاهی وجود نخواهد داشت و شما برای اخلاق نیاز به بهره و هدایت دارید.

فراتر از درست و غلط بروید

علت اصیل گناه چیست؟ ایدهی ما در مورد درست و غلط است، درک ما در مورد آنچه درست است و چه غلط است. مقیاس اندازه گیری برای درست یا غلط چیست؟

گیاهخواری »درست« در نظر گرفته در هندوئیسم شده است. در مسیحیت تعلیم داده شده که، غی� گیاهخواری درست است.در هندوئیسم شما یمتوانید فقط یکبار ازدواج کنید. در اسالم شما یمتوانید چندین بار ازدواج کنید.در هندوئیسم شما نیمتوانید عییس شم�وبات الکیل مرصف کنید. در مسیحیت خودش �اب مرصف یمکرد. شما در قو ن انی� مانند »اگر شما این را بخورید، گناهکارید«، »اگر نوشابههای الکیل یمنوشید، گناهکارید«، گرفتارید.

-1 Hinduism مذهب اک� ث هندیها که از اصول ودا ساناتانا دارما، قانون ابدی ز م و غی�ه شد است که منجر به تشکیل مذاهب دیگر مانند بود ی یسم، جینیسم، سیک�

-2 Christianity دین بر اساس تعالیم عییس مسیح

ن و مقررات زیادی در مکانهای مختلف، قو ی ان� موقعیتهای مختلف و جوامع مختلف وجود ق آنها چگونه است؟ دارد. مقیاس اخال�

بهمرور زمان مجموعهای از عادات تبدیل به اخالق شدهاند.

اگر شما مقاالت باستا� ن را بخوانید، حماسهی هند با پنج ، شاهزاده خانم دراپادی مانند مهابهاراتا ، قهرمانان ، مادر پاندوها ُ تن� برادر ازدواج کرد! ک حماسه، پنج پرس از پنج مرد مختلف داشت.

ن مختلف تو ب سط ره�ان در زمانهای مختلف، قو ی ان� مختلف تشکیل شده بود. در یک جامعهی خاص، ق بودند در جامعهی دیگر ز های خایص که اخال� یچ� ق محک زده یمشدند. در آمریکا آنگونه غی� اخال� ق متفاوت وجود که من دیدم، استانداردهای اخال� دارد. در یک ایالت، کازینو مجاز است، در حایلکه در ایالت همسایه، کازینو غی�قانو� ن است.

مقیاس درست یا غلط چیست؟ برای یک نفر، یک غذای خاص شهد است، در حایلکه برای یک فرد دیگر، همان غذا سیم است! تا زما� ن که شما در درست و بد گرفتار هستید، هرگز با آرامش کار نخواهید کرد. شما فقط مجرم خواهید بود. شما باید به ماوراء درست و غلط به آگایه خود برسید. کلید در آنجا است.

وجدان در مقابل آگایه

ن جامعه هنگایمکهش شما �وع بهدرو� ن کردن قو ی ان� یمکنید، زخمهای عمیق را در خود ایجاد یمکنید. ن یمبرید. بهنظر من، به شما هوش ذا� ت خود ی را از ب� ن را ارائه کودکان باید در ابتدا مجموعهای از قو ی ان� داد ی تا از مس� آگایه خارج نشوند. اما بهزودی باید

گ و نیاز به بهآنها درک زند� عمل کردن از آگایه بهجای وجدان را آموخت. گ کنید، اگر با آگایه زند� ق خواهید داشت. گ اخال� بهطور خودکار یک زند� گ با آگایه چقدر برای اینکهدرک کنیم که زند� گ تان ق زند� ف است به جنبهی اخال� اهمیت دارد، کا� نگاه کنید. اخالقیات سطیح است، در حایلکه آگایه از موجودیت شما نشات یم یگ�د. آگایه شما تالش یمکند تا از وجدان شما رد شود. آگایه شما بهطور مداوم با وجدانتان مبارزه یمکند. وجدان، اجتمایع است. آگایه، طبییع است وجدان جایگزین ضعی� ف برای آگایه است. »وجدان« جایگزین ضعی� ف برای آگایه است

مردم از من یم ن پرسند، این یع� چه؟ شما کل ن یمآورید. پس چگونه ما ی ساختار اجتمایع را پای� گ کنیم؟ بهآنها یمگویم: »بسیار ق زند� باید اخال� روشن است، این خییل بچگانه است که شما به یک اخالق اجباری نیاز دارید«. شما به بچهها یمگوئید: »ساکت باش، من آب نبات به تو خواهم داد«. بچههای امروزی جواب یمدهند: »من خوشحال هستم. من به آب نبات شما نیاز ندارم. چه کیس به آب نبات شما اهمیت یمدهد!«. شاید به یک کودک بتوان آب نبات داد و او را محدود کرد. درواقع شما بر اساس ترس و حرص و طمع یمتوانید اخالقیات را بر او اعمال کنید. اما برای شما، زمان رشد رسیده است. شما دیگر بچه نیستید. فقط با ز ید! زما� ن که از آگایه یمگویم، منظورم ی آگایه برخ� انرژی هوشمند وجود شما است.

غریزهی طبییع برای شکس� ت ن قواعد

زی یک قاعدهی اجباری شود، همیشه هنگایمکهی چ� سیع یمکنید در اطراف آن حرکت کنید. بهعنوان تمثال، وق� پلیس نیست، همیشهرسعت یم یگ�ید.

یک داستان کوتاه:

Mahabharata -1

-2 Draupadi شاهزاده خانم در حماسهی Hindu مهابهاراتا که با تمام پنج برادر جنگجو از خانواده ی پانداوا ازدواج کرد

-3 Kunti در حماسهی Hindu مهابهاراتا، مادر پنج پاندو برادر که برای عدالت ایستاده بود

-4 Pandavas پنج شاهزاده در حماسهی Hindu مهابهاراتا. پدر آنها پاندو بود

ن پلیس ماشی� را بهخاطر رسعت زیاددر بزرگراه متوقف یمکند. ت وق� از راننده گوایه نامهاش را درخواست یمکند، راننده پاسخ یمدهد: »اما قربان، من سیع کردم فاصلهی ماشینم و ی ماش� ن پشت رسم را حفظ کنم!«.

ن را کورکورانه بدون درک روح آن دنبال ت وق� قو ی ان� زی که اتفاق یمافتد آن است که فقط ی کنید، این چ� ن هستید. منتظر بهانهای برای شکس� ت ن آن قو ی ان� صادقانه به خودتان جواب دهید: اگر هیچ قاعدهای وجود نداشت، یا هیچ قدرت قانو� ن برای نظارت به آنچه انجام یمدادید، آیا شما همان شخص بودید که االن هستید؟ آیا شما همان کار را انجام یمدادید؟ اگر ی پاسخ شما خ� باشد، بسیار روشن است که حکم ی از وجدان شما ب�ون یمآید، نه از آگایه شما. شما روح قواعد، را درو� ن نکردهاید یا با قاعده موافق ن دلیل است که شما کارها را بهنحوی نیستید. بهیهم� ً باید انجام شوند، انجام نیمدهید. که معموال

ِ هیجان »نه«

شما یمتوانید ببینید، زما� ن که شما به کودکان بگویید که کاری انجام ندهند، آنها بیش� ت وسوسه یمشوند زی که اینکار را انجام دهند. تا زما� ن کهی شما چ� در مورد انجام آن یا عدم انجام آن را ذکر نکنید، تح� ممکن است بهآن فکر نکنند. اما لحظهای که بهآنها یمگوئید که کاری انجام ندهند، آنها بهدنبال انجام آن هستند.

  • یک داستان کوتاه: یک مرد یمگوید: »من سه راه برای انجام کارها پیدا کردم. دوست او یمپرسد: »سه راه چیست؟«. مرد جواب یمدهد: »اول، خودت آن را انجام بده. دوم، کیس را استخدام کن تا آن را انجام دهد. سوم، به بچههایت بگو که اینکار را نکنند. ی هم� ن ، کار انجام خواهد شد!«.

در واقع، طعم و مزه و هیجا� ن در انجام آنچه شما قرار نیست انجام دهید وجود دارد. اغلب اوقات، اگر از شما خواسته شود که آن را انجام ندهید، یک فوریت برای شما ایجاد یمشود. شما با انجام آنکار نویع شادی و رضایت را احساس یمکنید. این گرایش اسایس در هر انسان است.

یک داستان کوتاه:

مغازهداری برای افزایش فروش تالش یمکرد. او گزینههای مختلف مانند تخفیف، تبلیغات جذاب، خدمات به� ت به مش� ت یان را امتحان کرد. ی هیچ چ� ز جواب نیمداد، روزی او پردهی سیایه را جلوی وی� ت ین فروشگاه خود آویزان کرد و یک سوراخ کوچک به روی آن بود، و از آن سوراخ کاغذی با این نوشته خوانده یمشد: ً ممنوع «. »نگاه کردن اکیدا از فردای آن روز، جمعیت زیادی در فروشگاه او جمع شدند، هر کس کنجکاو بود از سوراخ نگاه کند تا ببینید که چهی چ� ز ی وجود دارد! فروش مغازه او بسیار افزایش یافت، زیرا مردم اکنون انواع مختل� ف از مواد غ یذا� را که مغازه داشت، یمدیدند.

ت وق� به شما گفته یمشود که کاری را انجام ندهید، ً همان کار را تمایل اسایس انسان این است کهدقیقا انجام دهد.

بهعنوان یک نوجوان، هنگایمکه شما »نه« به والدین خود یمگویید، احساس یمکنید ثابت کردهاید که مستقل هستید. ت وق� شما یمگویید »نه«، احساس یمکنید ثابت کردهاید که شخیص خاص و متفاوت هستید. تا زما� ن که شما »بله« یمگویید، احساس یمکنید فقط یک کودک هستید. زما� ن کهش شما �وع به گف� ت ن »نه« یمکنید، احساس یمکنید که به یک بزرگسال تبدیل شدهاید.

گ یمتواند آموزش دهد فقط زند�

مردم یمآیند و از من یمپرسند: »چگونه یمتوانم کاری کنم که پرسم به حرف من گوش دهد؟ من یمدانم که چه برای او خوب است اما او گوش نیمدهد«.

ز را درک کنید. اول از همه، اگر شما باید د ی و چ� زی شادشان یمکند، آنها احساس کنند کهی چ� گ یمتواند به اجازه دهید که شاد باشند. فقط زند� گ آنها درس دهد، شما نیمتوانید. شما نیمتوانید زی به هیچکیس آموزش دهید، تنها زند� یچ� یمتواند. شما یمتوانید چند کلمه همراهشان کنید. گ بهآنها یمآموزد آن طوریکهت وق� که زند� کلمات یادشان بیاید.

ز این است کهت تا وق�که آنها به کمک نیاز ن ی چ� د یوم� نداشته باشند، کمک شما برای آن بها �فایده است. توق� آنها به کمک شما نیاز دارند، بهرساغ شما یمآیند. ایدهی شاد ت ی و ناراح� نتیجهی تجربهی خود شما است. ت آیا وق� جوان بودید به حرفهای پدرتان گوش یمدادید؟هیچ پرسی به حرف پدرش گوش نیمدهد. ویل پس از اینکه آنها پدر شدند، فراموش یمکنند که خودشان هم به پدرانشان گوش ندادهاند و اکنون فرزندان خود را رسزنش یمکنند. از آنجا که باید فرزندان خود را تربیت کنند، آنها تنها مواردی را که به حرف پدرانشان گوش دادند، بهیاد یمآورند! آنها مواردی را که »نه« به پدرانشان گفته بودند فراموش یمکنند. خییل واضح است، فرزندان ی شما همان کارها� را یمکنند که شما انجام دادهاید. گ یمتواند بهآنها درس دهد. شما فقط زند� نیمتوانید بهآنها آموزش دهید و به کودکان خود کمک کنید، مگر اینکه آنها ازشما کمک بخواهند. ن و زی را به آنها تحمیل کنید، اگر قو ی ان� ی اگر چ� مقررا� ت را برای آنها اعمال کنید، ممکن است یک ز را یاد ی بگ�ند، و آن این است که شما را فریب یچ� ن ! پس فقط از صحنهای که کودک شما د ی هند، هم� ف است. ن کا� در آن است، آگایه داشتهی باشید، هم� شما یمتوانید در هر زما� ن که آنها از شما طلب حمایت کردند وارد صحنه شوید.

ن مرده در مقابل هوش زنده ی قوان�

در طول زمان، بسیاری از مقررا� ت که معنا داشتند، ن کورکورانه بدون هیچگونهن مع� تبدیل به قو ی ان� شدهاند. در Bharat، در طول زمان، قبل از اخ� ت اع برق، خیاطها با استفاده از المپهای کم نور، کار یمکردند. بنابراین پس از غروب آفتاب، با نور کم نور شمع و یا فانوس، نیمتوانستند کار کنند. بنابراین کار همیشه محدود به ساعتهای نور روز بود. ویل در حال حاض، افراد سالخورده در Bharat یمگویند: »خوب نیست که بعد از غروب خیایط شود!«. دلیل دیگری برای عدم دوخ� ت ن در شب وجود ندارد! برق و چراغهای روشن وجود دارد اما برای آنها تبدیل به سنت شده است، بدون ارتباط با هدف اصیل.

یک داستان کوتاه:

با یک جنگنجوی چ� ت باز در تلویزیون مصاحبه شد. مصاحبه کننده گفت: »زند� گ شما باید ً پرماجرا باشد«. واقعا چ� ت باز پاسخ داد: »بله، لحظات ترسنایک وجود دارد«. مصاحبه کننده پرسید: »مضطربترین تجربه زند� گ شما چیست؟«. او پاسخ داد: »هنگایمکه من بر روی چمن خانه ای فرودآمدم و با این نوشته مواجه شدم که وارد چمنها نشوید!«.

ن ، ت وق� شما هوش و فهم درست ندارید، قو ی ان� تبدیل بهدستورات مردهای در زندگیتان یمشوند. ش ت وق� فهمیدید، هر قاعدهی صحیح یمتواند رو گ کردن باشد. دوستانه برای خوشبخت زند� ن ها در واقع روش یها� برای روشنگری ن ی و آی� قو ی ان� شما هستند. ت وق� یمگویم روشنگر، منظور من گ پر از سعاد ی ت و روشنا� است. البته، یک زند� ً دنبال آن باشید، این امر به حالت هنگایمکهعمیقا ی نها� روشنگری منجر خواهد شد.

یک افرس راه آهن حضور یک قاتل در قطار را اینگونه گزارش کرد: »قاتل وارد کوپه شد، چندین نفر را با کارد به قتل رساند. سپس قطار را از در روبهرو بهی سمت مس� راه آهن ترک کرد و از این جهت مقررات راه آهن را نقض کرده است«.

ز را از دست ت وق� فهم د ت رس� ندارید، همهی چ� یمدهید و به روش احمقانهعمل یمکنید. ت وق� فهم گ د ت رس� به شما داده یمشود، متوجه یمشوید که هر لحظه برای شما و دیگران ایجاد شده است تا زند� شاد و سعادتمندی داشته باشید.

ن درک شود، هیچ مشکیل با آن هنگایمکه روح قو ی ان� ن ، تنها گ با قو ی ان� وجود نخواهد داشت. در هماهن� تعهد سعادتمندانهای وجود خواهد داشت.

بهعنوان مثال مراقبه کنید. بدون در نظر گرف� ت ن رس و صدا و موقعیت ی های ب�و� ن دنیا، بهدرون خود رف� ت ن . من دیدهام که بعض از مرد ش م، قبل از �وع مراقبه، ابتدا سیع یم ب کنند یک محیط � رس و صدا در خارج از خود درست کنند. آنها به اطرافیان ً مردم خود یمگویند که همه آرام باشند. آنها عمال را در حالت روزمره خود متوقف یمکنند، فقط بهخاطر اینکه یمخواهند مراقبه کنند.

تنها زما� ن که روح از دست برود سنتها از میان یمروند. گم یمشوید و آلوده یمشوید!

گ هماهنگ با ن و مقررات برای یک زند� تمام قو ی ان� ُ شید گ این درک ایجاد شده است: »شما من را نیمک و من شما را نیمکشم، هر دو ما با خوشحایل زند� خواهیم کرد«. این درک اصیل آنها بود. با اینحال، ن شد. در طول زمان تبدیل به قو ی ان�

گ هماهنگ و ن و مقررات برای یک زند� تمام قو ی ان� ن را بدون شاد زیس� ت ن است، اما لحظهای که قو ی ان� درک درو� ن ی پ�وی یمکنید، شما گناه خلق یمکنید.

ن را درک تا زما� ن که قو ی ان� یمکنید، خوشحال خواهید ن بود. هنگایمکه شما بهدنبال کلمات بهجای روح قو ی ان� ش هستید، �وع به خلق گناه یمکنید. طبق طبیعت واقیعتان، شما یک ن تیا موکتا� Mukta)آزاد- هستید

توق� یمخواهید از قانون فرار کنید، چه کار یمکنید؟ شما فقط کلمات قانون را یم یگ�ید و روح را در پشت آنها قرار یمدهید. سپس بهطور قانو� ن در اطراف کلمات کارتان را انجام یمدهید و از قانون فرار یمکنید. هنگایمکه کلمات را بهکار یم یگ�ید، به بوروکرات تبدیل یمشوید و شما روح را از دست یمدهید. تنها زما� ن که شما روح را یم یگ�ید، یمتوانید یک موجود هوشمند بدون گناه باشید.

)Nithya

گ کند ن زند� کیس نیمتواند بر اساس هر قانو�

ن ی نها� که برای درک بسیار دشوار ییک از قو ی ان� گ خود است این است که هیچکس نیمتواند زند� را بر اساس هر قانو� ن استوار کند. ت وق� یمگویم هیچکس منظور هیچکس است. ت وق� که یمگویم هیچ قانو� ن منظورم هیچ قانو� ن است. گ هوش زنده ن است. زند� گ بسیار برتر از قو ی ان� زند�

است. هر قانون، قاعده یا مقررات بر اساس درک گ فراتر از همهدرک گ است. اما زند� خایص از زند� و منطق ما است.

گ بهوجود آمده مردم از من یمپرسند چرا این زند� است؟ بهآنها یمگویم که این »چرا« را هرگز نیمتوان پاسخ داد چون منطبق بر منطق شما گ بر اساس منطق خدا است. منطق است. اما زند� شما و منطق خدا هرگز با یکدیگر نیمتوانند مالقات کنند. منطق او خییل بزرگ است، بنابراین عظیم و ب� حد و حرص است.

گ توسط او خلق شده است. احکام توسط شما زند� ن شما هرگز نیمتوانند ً قو ی ان� ایجاد یمشود. طبیعتا گ ی خدا� باشند. منطبق با خدا یا زند�

ن اجتمایع هستند، گ طبییع است و قو ی ان� زند� ن ن ذه� هستند، همهی ز ییک است و قو ی ان� گ ی ف� زند� ایدههای شما، همهی کارهایتان، تمام اخالقیات شما، همهی »درست یا غلط« بهوسیلهی جامعه به شما تکلیف شده است. قانون - با یک درک ز ها همانطور که هستند، برای مش� ت ک از بود ی ن چ� ز - الزم است. اما فراتر از هم ت زیس� مسالمت ی آم� گ به آن، هوش خود فرد باید بیدار باشد تا زند� به� ت ین شکل ممکن پیاده شود.

ن - فرار یا انتقام ی راه خروج از قوان�

شما با توجه به ماهیت طبییعتان در جستجوی آزادی هستید. ت وق� خ بر� از اخالقیات بهعنوان یک قاعده به ما آموزش داده یمشود، یا سیع یمکنید از آن دور شوید، یا اگر نیمتوانید دور شوید، ن را بر شما تحمیل کردهاند از کسا� ن که این قو ی ان� انتقام یم یگ�ید. اخالق تحمیل شده همیشه باعث یمشود که احساس انتقام کنید. ممکن است واضح و محرز نباشد، اما آن در شما بهعنوان یک تهدید نامحسوس وجود خواهد داشت.

بهعنوان مثال، زیاد یمشنوم از مردم که به من یمگویند: »پرسم از من مراقبت نیمکند«. بسیار واضح است که فرزند شما ممکن است دشمن گ به او اصیل شما باشد، زیرا شما در طول زند� مقررات زیاد و دستورات بسیاری تحمیل کردهاید. ، در حایلکه بخش از ذهن او به شما اح� ت ام ً طبیعتا یمگذارد، بخش دیگری مخفیانه همواره در حال انتقام از شماست.

ز جدیدی است که من به شما ی فکر نکنید این چ� یمگویم یا این تنها در مورد فرزند شما است. نه! این یک واقعیت اسایس در جامعه است. در مورد آن صحبت نشده است، زیرا حقیقت بیش از حد ن است! کدام فرزند یا پدر با آنچه برای مرد ی م سنگ� که گفتم موافقت خواهد کرد ت ؟ این حقیق� بسیار عمیق و ریشهداریست که اک� ث مردم از آن غافلند.

ن وظیفهی من این است که توجه شما را بهی چن� گ جلب کنم. حقای� ق در زند�

ن تیا موکتا )Mukta Nithya) شما یک � هستید -آزاد ابدی

زی جز مبارزه برای گ ی چ� تمام مبارزات شما در زند� آزادی نیست. ت ح� جستجوی شما برای پول، جستجو برای آزادی است. اگر پول بیش� ت ی دارید، انتخابهای بیش� ت ی د ن ارید یع� آزادی بیش� ت ی ن بزرگتر یا برای انتخاب خانهی بزرگ ی تر یا ماش� راحتتر و غی�ه.

جستجوی شما برای انتخاب بیش� ت ، جستجوی شما برای آزادی است. هر آنچه که شما ممکن است جستجو کنید، چه روابط، چه ثروت و یا پست و مقام، جستجو برای آزادی بیش� ت است. ن کاری که یک قاعده یمکند این است که شما ی اول� را همواره در ترس نقض آن قرار یمدهد. ت ح� اگر ن را رعایت کنید، احساس ترس و گناه در قو ی ان� ق یمماند. هنگایمکه شما با این ترس مورد آن با� و گناه هستید، آزادی شما کاهش یمیابد. شما به گ خسته کننده و مرده سقوط یمکنید، زیرا یک زند� اشتیاق واقیع شما برای آزادی است.

در ماهیت طبییعتان، شما یک � ن تیا موکتا- یک فرد ن بهطور ابدی آزاد- هستید. شما هرگز نیمخواهید محدود شوید. شما هرگز نیمخواهید بردهی قو ی ان� باشید. بنابراین، شما فقط باید آگایه بیش� ت ی ن را با فهم درست دنبال کنید. داشته باشید و قو ی ان�

گناه و مسئولیت

بسیاری از شما گناه خود را با برچسب مسئولیت ن گناه و توجیه یمکنید. نه! شخص چگونهی ب� مسئولیت تفاوت یمگذارد؟ اگر احساس کیم در ز دارید، گناه است. اگر احساس شدید مورد ی آن چ� گ یمکنید، آن مسئولیت است. و یکپارچ� این مقیاس روشن است. ت وق� به کاری که انجام

ن بیاید، دادهاید فکر یم ی کنید، اگر انرژی شما پای� ب� آن احساس گناه است. اما اگر احساس خو دربارهی کار انجام شدهتان دارید، آنوقت آن حس »مسئولیت« است. سقوط به گناه یک روش واضح برای فرار از مسئولیت است.

یک بار مردی پیش من شکوه و شکایت داشت که: »من رنج میبرم. چهارده فرزند دارم«. من از او پرسیدم: »چرا انتخاب کردید که بچههای زیادی داشته باشید؟«. او جواب داد: »چرا؟ خدا به من داد!«. مشکل این است که ما همهی مسئولیت برای آن انجام نمیدهیم. پس از انجام کارهایی را که میخواهیم انجام دهیم بدون اتخاذ آن میگوییم، خواست خدا بود! اگر مسئولیت هر اقدام را بهعهده بگیریم، ما هرگز در گناه یا مشکل قرار نخواهیم گرفت.

تحت کمبود همهی گناهان مربوط به امور زناشویی مطلق مسئولیت در رفتار قرار میگیرند. بسیار بهوضوح روشن است که خلاف در امور زناشویی ندارید به دیگران اعتماد نکنید. اعتماد به همسر شما را نشان میدهد. شما حق دارید.

رابطهی زناشویی یا ازدواج چیست؟ بگذار معنای رابطهی زناشویی را توضیح بدهم. مرد بهعنوان مثال به چاکرا موالدهارا یا مرکز انرژی شهوت در بدن تمرکز دارد و زن در چاکرای سوادهیشتانا یا مرکز انرژی ترس متمرکز است. به همین دلیل است که مرد به راحتی خودش را به شهوت میسپارد و زن به راحتی میترسد.

اگر در یک مراسم ازدواج سنتی Hindu حاضر باشید میبینید که، در جلوی آتش مقدس که نمایانگر حضور خدا است، مرد به زن وعده میدهد: »من به تو امنیت خواهم داد و شما را از ناامیدی در امان نگه میدارم«. زن به مرد وعده میدهد: »من به شما عشق خواهم ورزید و شما را از شهوت در امان نگه میدارم«، هر دوی آنها تصمیم میگیرند که یکدیگر را از نقاط ضعف خود آزاد کنند.

اما تا موقعی که مراسم پایان مییابد چه اتفاقی میافتد؟

بهجای آزاد کردن شخص از نقطه ضعفش، هرکس با نقطه ضعف شخص دیگر شروع به بازی میکند. تا وقتی ضعف شخص دیگر را میدانید باید او را در امان نگهدارید. اما در بسیاری از مواقع، مرد از ترس زن و زن از شهوت مرد سوء استفاده میکند. نه تنها این بلکه تا وقتی یکی از آنها خیانت میکند، نا امیدی را برای همسرش افزایش میدهد. هنگامی که شما به احساسات فرد دیگری احترام نمیگذارید، فرد را به یک کالا تبدیل میکنید. اگر شوهر یا همسرتان را بهعنوان یک کالا مشاهده کنید، همچنان بازی خود را با وی ادامه خواهید داد. اگر او را بهعنوان موجودی میبینید، متوجه خواهید شد که چقدر به زندگیتان کمک کرده است.

تا وقتی شوهر با ناامیدی مواجه میشود، زن باید برای او مثل مادر شود و هنگامی که زن به ترس متمرکز میشود، مرد باید برای او مثل پدر باشد.

مسئولیت انتخاب شما

وقتی به شما گفته شود، اگر مسئولیت کامل تصمیم گیری در مورد درست یا نادرست بودن آن را بپذیرید، میتوانید از احساس گناه اجتناب کنید. اگر برای تصمیمتان مسئولیتی نپذیرید، احساس نارضایتی خواهید کرد که آیا اینکار را انجام میدهید یا نه. اگر همان کاری را بکنید که به شما گفته شده، احساس خواهید کرد که تحت سلطه قرار گرفتهاید، و نتوانستهاید دیگران را متقاعد کنید که مورد سوء استفاده قرار گرفتهاید. اگر کاری که گفته شده را انجام ندهید، احساس گناه میکنید که شاید آن کار درست باشد.

نیازی نیست چننیین پاسخ هوشمندانه بدهید. فقط ساده باشید. مسئولیت انجام هرکار خود را بهعهده بگیرید. پس هیچ جایی برای احساس گناه وجود ندارد. اگر شما قصد ندارید آن را انجام دهید، بهوضوح به شخص توضیح دهید چرا شما آن را انجام نمیدهید. هنگامی که شما

توضیح دهید، شخص ممکن است با شما موافقت کند و حتی ممکن است برای آن سپاسگزار هم بشود. یا او ممکن است دلییل قویتر و بهتر از شما داشته باشد تا آنچه را میگوید توجیه کند که باز هم ارتقاء هوش خود را نشان میدهد. در اینصورت گام برای توانستید از هر فرصت و هر لحظهی زندگی برای بالا بردن هوش و آگاهی خود، استفاده کنید.

گناه مفید

گناه خاص هست که برای شما مفید است، اگر گناهی هوشمندانه دنبال شود، به پیشرفت شما در زندگیتان کمک میکند. تا وقتی میبینید که توانائی انجام کاری را دارید، زمانی که احساس میکنید که پتانسیل بالقوه زیادی دارید که از آن استفاده نمیکنید، آنگاه اگر باهوش باشید، دچار احساس گناه میشوید. این احساس گناه میتواند شما را وادار به کارهایی کند که تمام پتانسیل بالقوه خود را محقق کنید.

گاهی اوقات ما شاهد چیزهایی در اطرافمان هستیم و در گوشهای از ذهنمان میدانیم که میتوانیم به تغییر وضعیت اطرافمان کمک کنیم. اما به دلیل تنبلی یا ترس از رویارویی، و یا ترس از پذیرش مسئولیت، فقط آرام میگیریم و تماشا میکنیم.

این نوع وضعیت میتواند در ما احساس گناه عمیق ایجاد کند. این گناه مهم است. اگر همانگونه که حس میکنیم، اقداماتی را جهت اصلاح آن وضعیت انجام ندهیم، آنگاه احساس گناه از بین میرود و ما رو به جلو حرکت خواهیم کرد.

این نوع احساس گناه، توانایی شما در انجام کارهایی که باید انجام شود است. بهخاطر ماهیت آن، شما نمیتوانید این گناه را به مدت طولانی با خود حمل کنید. یعنی کاری را که باید انجام شود، لازم است انجام دهید. پس از انجام این کار، گناه نیز ناپدید میشود. هر چقدر بیشتر این حس گناه را با خود داشته باشید به همان اندازه بیشتر رنج میبرید. این منطق سادهی این نوع حس گناه است.

چه اتفاق میافتد زمانی که انواع دیگری از این گناه در »نفس« شما دخالت برود و شما قادر نیستید به آن کمک کنید. تا وقتی شما نفس خود را حس میکنید و قادر به کنترل آن نیستید، این حس گناه در شما ایجاد میشود. این گناه خوب است، زیرا نشانهای از آگاهی عمیق از »خود« است. آن کار شما را آسان میکند تا از صمیم قلب برای از بین بردن آن »نفس« کار کنید.

گناه میتواند به بیماری جسمی منجر شود

گناه قاتل هوش است. همانطور که گفتم، احساس گناه بدترین قاتل هوش است. هرگز اجازه نخواهید داد که در زندگیتان به شما گناه نخاع خودداشت. یکی از سالکان ما، توموری در پایین برای بیست سال او از تومور رنج میبرد. او پیش THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM آمد و گفت: »لطفا به من کمک کنید، مرا درمان کنید. من سالها است که از این تومور رنج میبرم و پس از عمل جراحی، دوباره ظاهر شده است«. من برای ریشهیابی منشأ این مشکل با او صحبت کردم. چند سؤال از او پرسیدم که در نهایت شروع به گریه کرد. من از او پرسیدم: »آیا شما احساس گناه مربوط به انرژی جنسی خود دارید؟«. او بهآرامی پاسخ داد که زمانی که خیلی جوان بود مورد آزار جسمی قرار گرفته بود. یکی از بستگان نزدیکش برای سالها از او سوءاستفاده کرده بود. و این احساس گناه با او باقی مانده. او گفت: »من شروع به نفرت از آن قسمت از بدنم کردم. احساس میکردم که این قسمت از بدن نباید در من وجود داشته باشد. حس میکردم که آن بخش از بدن من، به من تعلق ندارد. نفرت من نسبت به آن شخص متوجه بدن خودم شد«.

نفرت او خیلی عمیق بود. من به صحبت با او ادامه دادم. بهآرامی مطلب را بیشتر و بیشتر باز کرد. تا وقتی از حس گناه بیرون آمد از نظر روانی به شفا رسید. من برای مراقبه در آن منطقه یک تکنیک مخترص به او دادم.

مطمئنا چرا شما آن را امتحان نمیکنید؟ فقط سه روز را در زندگی تان صددرصد بپذیرید! اگر شما قادر به پذیرفتن صددرصد نیستید، قبول کنید که نمیتوانید صددرصد بپذیرید. حتی پذیرفتن »من نمیتوانم خودم را در دنیای درونی و جهان بیرونی قبول کنم«، شما را از کشمکش بین گذشته و آینده دور خواهد کرد. لحظهای که میفهمید، »من نمیتوانم خودم را از دیگر ترسها و خواستهها آزاد کنم، نمیتوانم واقعیتم را قبول کنم«، این درک شروع میکند به کار کردن به نفع شما. اگر شما بتوانید خودتان را در لحظهی »حال« بیندازید، از چیزهای دنیای درونیتان آرام شوید، در سه روز یک نگاه اجمالی خواهید داشت: زندگی کردن یعنی چه؟ اگر چنین اتفاقی برای شما بیفتد، شما یک شادی عمیق، یک فضای متفاوت، و زندگی متفاوتی تجربه خواهید کرد که هرگز نداشتهاید. شما بیش از سی سال گذشته بر اساس فلسفه خودتان زندگی کردهاید. فقط برای سه روز، سعی نکنید کسی را در دنیای بیرونی تغییر دهید. خواهید دید هنگامی که چنین تکنیکهای فوقالعادهای را آزمایش میکنید، آنها در وجودتان معجزه میآفرینند. آنها یک روند عالی کیمیاگری را در هستی تان شروع میکنند. اگر شما صادق نیستید، قبول کنید که قادر به صادق بودن نیستید. حتی این صداقت کافی است به دیدن یک فضای متفاوت در خود خواهید کرد.

گناه میتواند بیشتر علائم را تغییر دهد

بگذارید بسیار روشن بگویم، شما هرگز نمیتوانید به خودتان با ایجاد گناه کمک کنید. آیا فردی وجود دارد که بگوید: »نه، من خودم را با ایجاد گناه تغییر دادم؟« هرگز! به او گفتم: »خشمت را نسبت به آن مرد بیان کن. گریه کن، داد بزن، فریاد بکش، لگد بزن. در را ببند، یک بالش بگیر، تصور کن که او است و خشمت را نشان بده. پس از آن در سکوت بنشین و آن بخش از بدنت را هم مال خودت بپندار و به آن قسمت از بدن عشق بورز«. شگفتا که بعد از ده روز تومور ناپدید شد! بیشتر بیماریهای ما ناشی از اختلالات روانی است که احساس گناه نقش مهمی در آن دارد. بیشتر اوقات، جریان انرژی ما به دلیل احساس گناه داشتن مسدود میشود. اگر عمیق نگاه کنید، هر جای بدنتان را که قادر به حرکت نیست، یا در هر کجا که شما قادر به تصمیم گیری نیستید، و یا در هر جایی که ترس داشته باشید، در آنجا احساس گناه خفته است.

پذیرفتن، رایحه زیبا است

پذیرفتن یک ابزار فوقالعاده برای خارج شدن از کشمکش گذشته و آینده است. با پذیرفتن شما مستقیما در حال حاضر زندگی میکنید. پذیرفتن تمام اتفاقات دنیای بیرونی و همه چیز در دنیای بیرونی و هر مشکلی که در دنیای درونی اتفاقات دنیای درونتان است. هرگونه مشکلی که دارید، فقط آنها را در کل خود بپذیرید. تا وقتی آنچه را که بهعنوان مشکل تجربه میکنید را قبول کنید آن مشکلات حل خواهند شد. همهی گناهان، همهی اشتباهات و همهی شکستها را بپذیرید. حتی اگر نمیتوانید بپذیرید، قبول کنید که نمیتوانید بپذیرید آنوقت آرام خواهید شد و احساس گناه از ذهن شما برطرف خواهد شد.

اگر سه روز بدون فشار در دنیای درونی و بیرونی فقط سه روز در پذیرفتن کامل استراحت کنید. به آرامش برسید، آیا تمام ثروت خود را از دست میدهید؟ مطمئنا نه! بنابراین هیچ مشکلی وجود ندارد. چرا شما آن را امتحان نمیکنید؟ فقط سه روز، صمیمانه، کاملا صددرصد خود را در زندگی بپذیرید!

شما ممکن است بیان گناه را متوقف کرده باشید. شما ممکن است آن عمل را متوقف کرده باشید که احساس گناه در شما بهوجود آورده است. اما تا وقتیکه به ریشهی گناه رجوع نکردهاید، احساس گناه سیستم شما را بهطور کامل ترک نخواهد کرد. فقط علائم تغییر میکنند.

پزشک از یک بیمار میپرسد: »شما از صدای زنگ تلفنی که در گوش خود میشنوید رنج میبرید. پس از استفادهی دارو چه احساسی دارید؟«. بیمار میگوید: »اوه، حالا من فقط بوق اشغال میشنوم!«.

زنگ تلفن ممکن است به بوق اشغال تغییر کند. این به این معنی نیست که زنگ بهطور کامل ناپدید شده است!

سیستم اجتماع ودایی در مقابل نظام مبتنی بر سیاست

جامعهای که براساس قدرت و سیاست توسط مقتصدان و سیاستمداران ایجاد میشود، بهطور طبیعی تکنیکهایی دارد که افراد را به گناه متقاعد میکند. آنها باید کنترل کنند، بنابراین مردم را به احساس گناه میاندازند.

مردم فقط از طریق گناه میتوانند کنترل شوند. اما سیستم اجتماع که یک استاد روشنگر طرح کرده به انسانها کمک میکند که آزاد شوند و بیشتر و بیشتر به آزادی برسند. متوجه تفاوت عظیم بین این دو اجتماع باشید! سیستمی که استاد خلق کرده به تو اعتماد به نفس میبخشد، حتی اگر یک بار خطا کنی، دائما میگویند: »نگران نباش، فقط به خاطر یک اشتباه گناهکار نیستی. یک بار خطا کردن، با گناهکار بودن متفاوت است«.

کلمه ی »گناهکار« برای خطاب به مردم در سیستم باستانی استادان روشنگر ودیک وجود ندارد.

در اشاره به کسی استفاده نمیشود. آنها انسانها را با amrutasya و یا فرزندان جاودانگی اشاره میکنند!

شما همانگونه که هستید، کاملید

  • داستان کوتاه: شاگردی از استاد میپرسد: »استاد، چگونه میتوانم آزاد شوم و به رستگاری برسم؟«. استاد میپرسد: »چه کسی تو را زندانی کرده؟«. شاگرد پاسخ میدهد: »هیچکس«. استاد میپرسد: »زنجیرهایی که تو را به بند کشیده کجاست؟«. شاگرد پاسخ میدهد: »من زنجیری ندارم«. استاد میگوید: »پس از چه میخواهی آزاد شوی؟«.

به حیوانات نگاه کنید. شما نمیتوانید در حیوانات گناه پیدا کنید. در دنیای آنها هیچ ایدهآل، هیچ کمال گرایی و هیچ نارضایتی وجود ندارد. به همین دلیل است که زیبا و معصوم هستند. اما در مورد انسان، او همیشه تصویری از اینکه همه چیز باید باشد دارد، از جمله خودش، خانوادهاش، موقعیتها، جامعه، همه چیز.

این میتواند هم سالم باشد و هم نه. هنگامی که شما مشتاق هستید توانائیهایتان را تحقق ببخشید، این یک اشتیاق سالم است. اما بیشتر اوقات مشتاق هستیم به ایدههایی برسیم که اجتماع به ما تحمیل کرده است و یا ایدههایی که از دیگران گرفتهایم. وقتی شما در این آرزوها و ایدههای تحمیلی گرفتار شدهاید، هرگز نمیتوانید احساس آرامش کنید و از سفر زندگی خود لذت ببرید. شما همیشه در »جدایی« از هستی زندگی میبرید و هر چه بیشتر از خودتان ناراض باشید، رسیدن به هدفهای ایدهآلتان غیرممکنتر خواهد بود. این یک دایرهی شیطانی است. اگر شما از خودتان ناراض نیستید، وقتی خودتان را همانگونه که هستید بپذیرید، آنچه که واقعا نیاز دارید در اینجا و در حال حاضر برای شما رخ خواهد داد. جامعه دائما به شما میآموزد که شما کامل نیستید این باعث به وجود آمدن ترس، و عقده خود کم بینی در شما میشود، بنابراین شما اعتماد به نفس نخواهید داشت و مستقل نخواهید بود. زیرا که هوش شما رسکوب میشود و شما قوانینی را که جامعه تعیین نکرده است دنبال میکنید.

شما در حال حاضر آنچه که میتوانید باشید هستید. تنها چیزی که لازم دارید این است که فقط آرامش داشته باشید و بگذارید که انرژی هستی در شما جریان یابد.

اگر شما گرفتار آن هستید که خودتان را بهتر کنید، نمیتوانید آرام بگیرید. شما در تشنج خواهید بود و همیشه نگرانید که صاحب کمبودهایی هستید. یک دین واقعی میگوید که شما کامل هستید. چطور میتوانید طور دیگری باشید در حالیکه از کمال خلق شدهاید؟ انسان از کمال پدید آمده است. این چیزی است بنابراین طبیعت او تحقق است که در جملات بزرگ زیر آمده است.

-Tat tvam asi- That Art Thou, Aham Brahmasmi هستم. شما کامل شما »آن« هستید، من برهمن هستید، مجبور نیستید به جایی برسید چون در حال حاضر همانجا هستید، شما لازم نیست که چیزی تبدیل شوید زیرا که شما »آن« هستید. به هیچ چیز به آن رسیدهاید. این فقط یک سؤال برای بیدار شدن به این حقیقت است.

احساس گناه از قابل عشق ورزیدن نبودن

بسیاری از مردم احساس گناه میکنند که ارزش این را ندارند که به آنها عشق ورزیده شود.

این احساس گناه از سن جوانی اتفاق میافتد. تا وقتی ما بچه هستیم، والدین به ما میگویند: »اگر اینکار را نکنی، تو را بیشتر دوست خواهم داشت. اگر اینکار را انجام دهم، من یک آبنبات به تو میدهم. اگر به حرفهای من گوش کنی، تو را به سینما میبرم«. این چیزها در شما ریشه میگیرند و شما با همهی یک احساس قوی رشد میکنید و باید سزاوار عشق باشید. شما احساس گناه میکنید و فکر میکنید بدون آنکه کار بخصوصی انجام دهید کسی شما را دوست ندارد.

بسیاری از مردم تا وقتی پیش THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM میآیند، این احساس گناه را دارند. بسیار روشن است، شما اینجا هستید به خاطر اینکه سزاوار این جایگاه هستید. شما به عنوان ن در بخش هستید، هم این مورد هیچگونه سزاوار یا ناسزاوار بودن وجود ندارد. من مثل یک ابر کامل آمادهی باریدن هستم. نیازی نیست که شما کاری انجام دهید تا سزاوار این بارش باشید.

هیچ سؤالی در مورد عشق استاد وجود ندارد. اگر باز هستید، اگر انتخاب کنید که با آغوش باز مواجه شوید، شما عشق را دریافت خواهید کرد. حالا اگر یک چتر گناه باز کنید و در زیر آن بایستید، چیز زیادی دریافت نخواهید کرد. طبیعتا

گناه در مقابل قدردانی

اگر شما در گناه گرفتار شدهاید، هرگز نمیتوانید خودتان را به الهیت متصل حس کنید. تنها راه از بین بردن کامل گناه این است که اتصال به خود برترتان را حس کنید. اما احساس گناه مثل مانع برای این کار عمل میکند. تنها راه غلبه بر این گناه، ذوب شدن با قدردانی است.

وقتی شما چیزها را همانطور که هستند قبول میکنید، هنگامی که عنایت ب های �دلیل الهی را تجربه میکنید، بیشتر و بیشتر سپاسگزار خواهید شد. قدردانی عطری است که میتواند به فضای

داخلی نفوذ کند و جایگزین بوی گناه شود. زندگی را جشن بگیرید. با گناه، غیرممکن است که زندگی گناه مثل یک سنگ روی قفسه سینهتان مینشیند. سنگین میشوید و یخ میزنید. این اجازه را به شما نمیدهد که آزاد باشید تا برقصید، آواز بخوانید، بخندید و عشق بورزید.

پذیرفتن کامل و تسلیم

بهویژه در موضوع رابطه استاد و شاگرد، من دیده‌ام که مردم گناه زیادی برای خود ایجاد می‌کنند. در مورد رابطه‌ی شما با استاد، شما ایده‌های ثابت دارید که چگونه باید با استاد ارتباط برقرار کنید، چگونه باید او را دریافت کنید و دیگران را در چه اساسی مقایسه کنید. بر اساس این، شما برای خودتان گناه خلق می‌کنید. استاد را دریافت کنید به همان طریقی که آماده‌ی آن هستید. هر مقایسه درست است، هر مرحله درست است، هر رابطه‌ای درست است. فقط در مورد آنچه شما احساس می‌کنید، صادقانه و متمرکز باشید.

به هر طریق که احساس می‌کنید، در مورد خودتان و استاد صادق باشید. و او شما را به هدف نهایی هدایت خواهد کرد.

دیگران را به عنوان مدل نگیرید. ارتباط شما با استاد منحصربه‌فرد است. شما به روش خودتان نزدیک به او هستید. سعی نکنید از خودتان جلو بیفتید. آن وقت شما رنج می‌برید و احساس گناه می‌کنید.

خودتان را همانطور که هستید کاملا و بدون قید و شرط قبول کنید. پذیرش کامل موجب آرامش فعال و شدید خواهد شد که در آن هوش طبیعی شما شکوفه می‌شود. سپس تحول رخ خواهد داد، زیرا شما همیشه در عمق وجودتان تحقق یافته بودید. ناگهان خواهید دید که شروع به حرکت و جریان کرده‌اید. شما بدون هیچ قانون یا دستورالعملی به سمت تحقق حرکت می‌کنید، همانطور که رودخانه خودبه‌خود به سمت اقیانوس حرکت می‌کند. شروع به زندگی و جریان داشته باشید و از تسلیم نهایی به هستی لذت ببرید. زیرا اگر می‌خواهید کاری را آهسته انجام دهید، عجله کنید.

همانگونه که هستید لذت ببرید. احساس گناه و ترس نکنید که چیزی داده‌اید. آنچه که شما در جستجوی آن هستید همیشه در درون شما بوده. شما همیشه کامل بودید پس چگونه می‌توانید کمبود داشته باشید؟ وقتی آرام هستید، می‌توانید این کامل بودن را احساس کنید. اما زمانی که شما احساس گناه می‌کنید، شکاف ایجاد می‌شود و سپس احساس می‌کنید که شما ناقص و جدا از کل هستید.

به عنوان مثال، وقتی که با کودکی درباره‌ی خیلی از مفاهیم فلسفه صحبت می‌کنید، چه انتظاری از او دارید؟ طبیعتاً او علاقه‌مند نخواهد بود. کودک فقط به پریدن و بازی کردن ادامه خواهد داد. آیا زیراشتباه است؟ نه. شما هم همانگونه که هستید درست هستید. شما هم همان جایی هستید که باید باشید. هر چه که می‌توانید دریافت کنید، دریافت کنید. احساس گناه نکنید، شما نمی‌توانید به نحوی که تصور می‌کنید باید دریافت کنید.

داستان کوتاه:

پرسی جوان در جستجوی استادی شمشیرباز بود. سرانجام استاد را پیدا کرد و نزد او رفت تا شاگردش شود. او از استاد پرسید: «استاد، اگر من صادقانه تلاش کنم، چه مدت طول خواهد کشید که استاد شوم؟». استاد پاسخ داد: «شاید هفت سال است.» شاگرد گفت: «مادر من تنها است. من باید زودتر بروم تا از او مراقبت کنم. اگر واقعا سخت کار کنم، چه مدت طول خواهد کشید که من یک استاد شوم؟». استاد پاسخ داد: «در این صورت ممکن است دوازده سال طول بکشد». شاگرد شگفت زده شد و پرسید: «ابتدا گفتید هفت سال اما وقتی گفتم که سخت کار می‌کنم، می‌گویید دوازده سال. من مایلم هر گونه سختی را به جان بخرم، اما در کوتاه‌ترین زمان ممکن یاد بگیرم». استاد جواب داد: «اوه، در این صورت، ممکن است هجده سال طول بکشد».

اگر سعی کنید در رأس بازی باشید، تنش ایجاد می‌کنید. آن وقت برای رسیدن به آنچه که می‌خواهید، زمان بیشتری نیاز خواهید داشت. همانطور که گفته‌ای از ذن بیان می‌کند، اگر کاری را آهسته کنید، عجله کنید! وقتی که شما سعی می‌کنید عجله داشته باشید، این همانند تلاش برای باز کردن غنچه‌ی یک گل است. آیا می‌توانید آن را یک شکوفایی واقعی بگویید؟ نه. غنچه هرگز نمی‌تواند مجبور شود که شکوفا شود.

هنگامی که بلوغ اتفاق می‌افتد، وقتی زمان آن برسد، هر چه نیاز است که اتفاق بیفتد، اتفاق خواهد افتاد. زندگی در زمان درست زیبا است، وقتی که همه چیز درست اتفاق بیفتد.

امروز من را می‌شنوید اما بعد از چند ماه یا سال‌ها متوجه خواهید شد که چه چیزی که امروز در شما کاشتم ممکن است در داخل شما خفته بماند اما در زمان مناسب و در فصل مناسب رشد خواهد کرد. درست است، نگران نباشید، در مورد آن احساس گناه نکنید. حتی اگر شروع به احساس گناه کنید، در آن آشفتگی نمانید. دانه از بین نرفته باشد.

زندگی یک رؤیا است

آنچه را که به عنوان واقعیت می‌بینید، در واقع یک رؤیا است. وقتی با این حقیقت بیدار می‌شوید، این یک علم درست است. آن وقت شما آرام می‌شوید، شما قادر به لذت بردن از رؤیا هستید، زیرا که می‌دانید این واقعیت نیست. درست مثل یک بازی شطرنج است. بازیکنان ممکن است حرکت درست را نبینند زیرا در بازی دخیل هستند. اما یک تماشاگر حرکت مناسب را می‌داند، زیرا که او درگیر نیست بنابراین او به راحتی می‌تواند از بازی لذت ببرد و هوشمندانه حرکت بعدی را می‌داند.

وقتی شاهد زندگی هستید، بیشتر لذت می‌برید، وقتی می‌دانید که آن یک رؤیا است و چیزی برای از دست دادن ندارید. آن وقت هیچ چیز پر از احساس گناه وجود ندارد. شما یک زندگی می‌کنید اما جشن خواهید داشت، در این دنیا زندگی آزاد از آن. و بدون هیچ گناهی از آن لذت می‌برید. مثل زمانی است که شما به یک تئاتر می‌روید یا یک فیلم را تماشا می‌کنید و می‌دانید که واقعی نیست. به همین دلیل است که شما قادر به لذت بردن از آن هستید، صرفنظر از اینکه روی صفحه چه اتفاقی می‌افتد. وقتی به خانه برمی‌گردید، آن را فراموش می‌کنید. کل دنیا مانند یک فیلم در یک پرده گسترده است. وقتی این را می‌فهمید، می‌توانید از فیلم لذت ببرید. شما متوجه شده‌اید که لذت بردن از آن هیچ خطایی نیست.

گناه تبعیت از استادی دیگر

یکی دیگر از گناهان معمول گناه پیروی از بیش از یک استاد است. درک کنید، هیچ اختلافی در خودتان نیست جز درگیر بودن و پیروی از استادان مختلف. هیچ اختلاف واقعی میان استادان واقعی وجود ندارد. تمام استادان، تجسم یک انرژی هستند. انرژی یک انرژی است، نیازی به هیچ درگیری نیست.

جزئیات را با دقت بنویسید. شما خواهید دید که از تمام احساسات گناهان که حمل می‌کنید آزاد هستید.

2 . از سر به قلب

بنشینید، چشمان خود را ببندید، برای چند دقیقه چند نفس آهسته و عمیق بکشید. در کنار آن، احساس کنید که سرتان به قلب شما، به قسمت سینه فرستاده شده است. کاملا قفسه سینه شما پر شده است. حالا شما سر ندارید. شما سینه هستید.

احساس کنید که دارید از قلب نفس می‌کشید. احساس می‌کنید که دارید از قلبتان می‌بینید. احساس کنید که به وسیله‌ی قلبتان می‌بویید. به وضوح حس کنید که از طریق قلب نفس می‌کشید. از طریق قلب گوش کنید، از طریق قلب ببینید و از طریق قلب احساس کنید.

بایستید. هوشیاریتان از قلب باشد و بگذارید حرکات شما تا حد امکان آهسته باشد. راه نروید. فقط بدن خود را به آرامی حرکت دهید. به خاطر داشته باشید که از قلب در حال حرکت هستید. مرکز شما قلب است نه سر. دوباره و دوباره، سر را فراموش کنید. از قلب حرکت کنید. به یاد داشته باشید که شما یک موجود سینه هستید.

در یک مکان بایستید. اکنون سرعت حرکتتان را به آرامی، خیلی آرام افزایش دهید. به یاد داشته باشید که از قلب حرکت کنید، نه از سر. سرتان را فراموش کنید. شما یک موجود سینه در حال حرکت هستید.

(پس از چند دقیقه) همان جایی که هستید بنشینید. فقط بدون سر. تنها با قلب خود بنشینید و آرام باشید. (پس از چند دقیقه) به آرامی، خیلی آرام، چشم‌هایتان را باز کنید.

3 . شاهد باشید

هر گونه احساسی از جمله احساس گناه را کنترل کنید تا بتوانید شاهد باشید. فقط آن را تماشا کنید. من همیشه به مردم می‌گویم: بروید و بگردید و گل‌های زیبا بچینید و دسته‌گل زیبا برای خودتان درست کنید! اما مشکل اینجا است که مردم به باغ‌های زیادی می‌روند، اما گل نمی‌چینند. و فقط خارها را جمع می‌کنند! اگر شما فقط به پنجره‌ی مغازه‌ها نگاه کنید و خرید نکنید، از هیچ استادی یاد نمی‌گیرید.

هنگامی که شما صادقانه نزد بسیاری از استادان بروید، از همه‌ی آنها یاد خواهید گرفت و اشتیاقتان شدیدتر خواهد شد. هنگامی که مشتاق‌تر شدید، بهتر است که تنها با یک استاد باقی بمانید.

اگر می‌خواهید چیزی یاد بگیرید، بهتر است که با یکی باشید. اما اگر می‌خواهید از هر استاد چیزی یاد بگیرید، چرا نمی‌توانید از یک استاد یاد بگیرید؟ این بدان معناست که شما فقط به اجناس پشت شیشه‌ی مغازه‌ها نگاه می‌کنید و خریدار نیستید. اگر شما اینگونه هستید، پس استاد هم اشتباه است. شما هم او را ناراحت می‌کنید و هم خودتان را. اگر احساس می‌کنید استاد تنها یک معلم است و نه هستی، او را ترک کنید.

معمولاً استاد شما به سادگی شما را رها خواهد کرد. اگر او واقعاً استاد شما باشد، قلب شما به شخص دیگری فکر نخواهد کرد!

1 . تجربه ی دوباره جهت آزاد شدن

دوباره تجربه کردن، رها شدن است. بهترین راه برای از بین بردن گناه این است که آن را زنده کنید. در حالت مراقبه بنشینید، چشمان خود را بسته و هر یک از گناهان خود را یک پس از دیگری به خاطر بیاورید. به خودتان بیاورید. زخم‌ها را کاملاً تجربه کنید. چشمان خود را باز نکنید و تمام آن را ساکش (sakshi )و صوفیان هندوها شاهد (sahada )می‌نامند. هیچ کاری انجام ندهید. هر کاری که تحت تأثیر یک احساس منفی انجام می‌شود، غلط است. کیم دیرتر احساس گناه ظاهر خواهد شد. فقط یک تماشاگر، یک شاهد باشید. آن را ببینید. شما آن نیستید. شما فقط شاهد هستید. شگفت‌زده خواهید شد که چگونه از بین می‌رود. برای همیشه نمی‌تواند منفی باشد. طبیعتاً ذهن تغییر حالت می‌دهد. فقط آنجا باشید. در چند دقیقه احساس گناه می‌رود و هیچ ردی از خود به جای نمی‌گذارد.

مقایسه و حسادت

احساس ترس، خواستن و گناه، احساسات شخصی هستند. منظور من این است که شما به شخص دیگری یا حتی شیء دیگری برای ایجاد این احساسات نیاز ندارید. تصور کنید که شما با چشمان بسته در یک اتاق عایق صدا هستید و هیچ چیز برای لمس، چشیدن و یا بوییدن وجود ندارد، شما همچنان می‌توانید ترس یا خواستن را حس کنید. اما برای مقایسه خود با دیگران و احساس حسادت، شما به حضور شخص دیگری نیاز دارید. بنابراین حسادت یک احساس غیر شخصی است که برای فعال شدن مستلزم یک جسم خارجی است.

یک داستان کوتاه:

یک شب مردی با همسرش روی نیمکت پارک نشسته بود. مردی جوان با دوست دخترش بدون آنکه متوجه حضور آنها شوند، کنارشان نشستند. جوان شروع به صحبت عاشقانه با دوست دخترش کرد. زن به شوهرش گفت: «فکر می‌کنم او می‌خواهد به دختر پیشنهاد ازدواج دهد. شاید بهتر باشد تو سرفه کنی یا کاری انجام دهی تا به او هشدار بدهی!». شوهر جواب داد: «چرا؟ مگر کسی به من هشدار داده بود!».

حسادت از مقایسه آغاز می‌شود. ما همیشه خود را با دیگران در زمینه‌های مختلف مانند ظاهر، ثروت، دانش و اسم‌ورسم، شهرت و محبوبیت مقایسه می‌کنیم. هنگامی که ما خودمان را با دیگران مقایسه کنیم، احساس می‌کنیم که آن شخص چیزی از ما دارد و گرفتار حسادت می‌شویم. مقایسه، بذر و حسادت، میوه‌ی آن است!

چرا مقایسه؟

چرا ما خودمان را با دیگران مقایسه می‌کنیم؟

در وهله‌ی اول، ما خودمان را مقایسه می‌کنیم زیرا هرگز خودمان را نشناخته‌ایم. یعنی ما از آنچه که هستیم و آنچه که داریم راضی نیستیم. دوم اینکه، جامعه از بدو تولد ما را به ارزش‌یابی خود بر مبنای دیگران عادت می‌دهد. این مقایسه از دوران کودکی آغاز می‌شود. در مدرسه، سیستم نمره‌دهی کودک را به رقابت و مقایسه با دیگران سوق می‌دهد. معیارهای استانداردی برای سنجش قابلیت‌های کودک مانند استعداد ریاضیات، استعداد علمی، هوش، استعداد موسیقی و مهارت‌های ورزشی و غیره وجود دارد. اما آنچه ما نمی‌فهمیم این است که وقتی سعی می‌کنیم یک قابلیت را با استفاده از معیار استاندارد بسنجیم، چه چیزی جز استفاده از مقایسه به عنوان مقیاس برای ارزش‌یابی خود کودک نیست. ما به معنای واقعی کلمه کودکان را با سیستم ارزش‌یابی عملکرد در مدارس مجازات می‌کنیم. هیچ چیز جز در رابطه وجود ندارد

کودک به قضاوت عادت می‌کند و خود را با نگاه به دیگران و مقایسه‌ی خود با آن ها ارزش‌یابی می‌کند. او هیچ درکی از خود بر اساس آنچه که واقعاً هست ندارد. او خود را تنها بر اساس دیگران می‌شناسد.

یک داستان کوتاه:

مردی در دادگاه در مورد تصادف جاده شهادت می‌داد. ناگهان، متوجه شد که منشی دادگاه در حالیکه او سخن می‌گفت چیزهایی می‌نوشت. هر چه مرد سریعتر سخن می‌گفت، منشی سریعتر می‌نوشت. ناگهان مرد به منشی دادگاه گفت: «لطفا تند ننویس. من نمی‌توانم به شما برسم».

هر قضاوتی که در مورد خودتان انجام می‌دهید بر اساس مقایسه است. اما چرا عقیده‌ی شخص دیگری به ذهن شما ورود پیدا می‌کند؟ به این دلیل که شما به درون خودتان نگاه ننداخته‌اید

و متوجه نشده‌اید که چه کسی هستید. سعادت و توانایی فوق‌العاده‌ای را که در درونتان دارید را تجربه نکرده‌اید. شما احساس ناکامل بودن می‌کنید زیرا قادر نبوده‌اید خودتان را همانطور که هستید ابراز کنید. بنابراین حس پوچی و عدم خودشکوفایی در درون شما باعث می‌شود احساس کنید پایین‌تر از دیگران هستید. وقتی احساس درد می‌کنید، بدانید که زخم دارید

مقایسه بیهوده

بودا می‌گوید: «هیچ چیز جز در رابطه وجود ندارد». فرض کنید شما تنها کسی هستید که در یک سیاره‌ی جدید زندگی می‌کنید، چگونه می‌توانید خود را با کسی مقایسه کنید؟ آیا می‌توانید خود را بلند یا کوتاه، زشت یا زیبا، ثروتمند یا فقیر، باهوش یا خنگ بنامید؟ نه! وقتی کسی وجود ندارد که خودمان را با او مقایسه کنیم، ما فقط هستیم!

اکنون هیچ مقیاسی برای مقایسه کردن خود با کسی ندارید. هر فردی منحصربه‌فرد است.

آیا می‌توان اسب را با گنجشک مقایسه کرد؟ آیا ما تا به حال خود را با گل‌ها یا پرندگان یا کوه‌ها مقایسه کرده‌ایم؟ پس چرا باید خودمان را با سایر انسان‌ها مقایسه کنیم؟

داستانی زیبا از ذن:

پادشاه نزد یک استاد رفت تا تکنیکی برای قدرتمندتر شدن از پادشاهان همسایه‌اش بپرسد. او در مقابل استاد نشست و شروع به صحبت از هدف دیدار خود با او کرد. استاد صبورانه به پادشاه گوش داد. سپس به او گفت که به باغ سلطنتی برود و یک گل رز و یک خس که در کنار هم روییده‌اند را نظاره کند، او به پادشاه گفت: «آنها معلمان شما هستند. آنها می‌توانند آنچه را که نیاز دارید به شما یاد دهند». پادشاه به باغ رفت، آن دو گیاه را دید، اما نتوانست درک کند که قرار است چه چیزی از آن‌ها یاد بگیرد. او نزد استاد بازگشت و پرسید: «منظور شما چیست استاد؟ من نمی‌توانم درک کنم که این گیاهان چه چیزی را به من یاد می‌دهند».

استاد پادشاه را نزد گیاهان برد و توضیح داد: «این خس سال‌ها در کنار گل رز بوده است. اما هرگز یک بار هم نشده که سودای تبدیل شدن به گل رز را داشته باشد. به همین ترتیب، گل رز نیز هرگز تمایل به تبدیل شدن به یک درخت خس را نداشته است. اگر انسان درخت خس بود، دائماً خود را با گل رز مقایسه می‌کرد و به توجیه اینکه مردم به گل رز نشان می‌دهند، حسادت می‌کرد. یا اگر انسان گل رز بود، حسودانه به خس نگاه می‌کرد و با خود فکر می‌کرد خوش به حال این گیاه که در آرامش است و ترس چیده شدن توسط مردم را در تمام طول روز ندارد».

این دو گیاه شکوفا شدند چون به جای استفاده از انرژی برای مقایسه خود با دیگران از آن جهت رشد خود استفاده کردند.

هنگامی که دست از مقایسه برمی‌دارید، حسادت از بین می‌رود. در عوض، از خودتان احساس رضایت خواهید کرد و از هستی به خاطر چیزهایی که به شما بخشیده است و شما را منحصربه‌فرد خلق کرده است سپاسگزار خواهید بود.

اگر به دیگران حسودی کنید، رنج خواهید کشید. شما دائماً آشکارا یا درون خود با دیگران در حال مبارزه خواهید بود. اگر کسی بخندد فکر می‌کنید که به شما می‌خندد. اگر کسی نسبت به فرد دیگری رفتار دوستانه‌ای داشته باشد، احساس تنهایی و حسادت نسبت به آن شخص خواهید داشت.

در واقع، فقط منتظر کسی هستید که شما را رنج دهد. حسادت درون شما به مثابه‌ی یک زخم تازه است. هر گونه اقدامی که بدون قصد صدمه زدن به شما انجام می‌شود با زخم شما برخورد خواهد کرد و درد را به همراه دارد. قبل از ارسال شما به این جهان، هستی، سیاره‌ی زمین، انرژی لازم برای تحقق و بخشیدن به آنچه که نیاز دارید تا یک زندگی شاد و شکوفا داشته باشید را به شما داده

بنابراین وقتی احساس درد می‌کنید، بدانید که زخم دارید. مسئولیت درد و رنج را بر گردن شخص دیگری نیندازید. زخم باید بهبود یابد، حسادت باید حل شود. آنگاه هیچ‌کس نمی‌تواند به شما آسیب برساند. هیچ‌کس نمی‌تواند بدون اجازه ی خاموش شخص شما به شما آسیب برساند.

شما خودتان را با یکدیگر مقایسه می‌کنید زیرا احساس می‌کنید ناکامل هستید. راستش را بخواهید، شما هیچ تصوری از پتانسیل واقعی و منحصربه‌فرد خود ندارید! اگر داشتید، حتی ثانیه‌ای خارج از خود دنبال پاسخ این چگونه زندگی خالق و شکوفا داشتن نمی گشتید. تمام اعتماد به نفس، هوش و انرژی فعالی که نیاز دارید، در درون شما وجود دارد. شما پتانسیل زندگی ای مانند خدایان را روی زمین دارید. عوامل محدود کننده‌ای که برای خود ساخته‌اید را باور نکنید. فقط به درون خود نگاه کنید! حقیقت را برای خودتان تجربه کنید، کاوش و کشف کنید. آنگاه شما به راحتی تمام این ویژگی‌ها را از خود ساطع خواهید کرد.

فرض کنید یک نردبان بزرگ وجود دارد و همه‌ی انسان‌ها بر اساس زمینه‌هایی از قبیل زیبایی یا هوش روی پله‌های آن قرار گرفته‌اند. شما احتمالاً در وسط نردبان قرار دارید. بسیاری بالاتر از شما و بسیاری پایین‌تر از شما قرار دارند.

دیدن افراد بالا موجب حسادت شما می‌شود، و شما سعی می‌کنید از آن‌ها بهتر باشید تا دائماً به سمت بالاتر بروید.

حال ممکن است در یک لحظه به بیهوده بودن این بازی پی ببرید و تصمیم بگیرید از نردبان پایین بیایید. چه می‌بینید؟ افراد پایین‌تر از شما هستند. احساس خوشحالی می‌کنید که بسیاری از افراد زیر دست، شما را آن بالا می‌بینند و امیدوار می‌شوند، چون به اندازه‌ی زمانی که به افراد بالای خود نگاه می‌کردید، احساس کوچکی نمی‌کنید.

در اینجا چالش شروع می‌شود. هنگامی که به بالا نگاه می‌کنید، احساس بدبختی می‌کنید، اما وقتی به پایین نگاه می‌کنید، احساس خوشحالی می‌کنید. صرف کردن زندگی خود فقط برای صعود از نردبان بیهوده است؛ حتی اگر شما به بیهودگی آن پی برده باشید، هنوز قادر به پریدن از نردبان نخواهید بود، زیرا اگر بپرید تنها خواهید ماند. هیچکس بالاتر از شما و یا پایین‌تر از شما وجود نخواهد داشت.

خواسته‌ها در مقابل نیازها

هنگامی که در خانه هستید، ممکن است فکر کنید که چقدر خوب است که شما یک خانه‌ی زیبا و یک ماشین دوست‌داشتنی برای خودتان دارید. ممکن است از خودتان راضی باشید و از لحاظ درونی آرام. پس از مدتی، هنگامی که از خانه بیرون می‌آیید، به چراغ قرمز می‌رسید و توقف می‌کنید و یک مرسدس بنز نو و شیک را در کنار خود می‌بینید. چه اتفاقی می‌افتد؟ شما ناگهان احساس می‌کنید که شاید ماشین شما آنقدرها هم خوب نیست. حال این فکر به ذهن شما خطور می‌کند، «وقت آن رسیده که برای خود یک ماشین جدید بخرم... شاید یک مرسدس بنز». چند لحظه پیش، شما با داشته‌های خود خوشحال بودید، اما اکنون با دیدن خودروی دیگران، آرزوی داشتن آن ماشین در شما به وجود رخنه کرده. شما آرزوی مالک آن خودرو را قرض گرفته‌اید. این یک آرزوی قرض است که زاییده‌ی مقایسه است.

این آرزوی قرض، نمونه‌ای از خواسته است نه نیاز. سعی کنید این کار را انجام دهید: هر یک از آرزوهای خود را صادقانه تجزیه‌وتحلیل کنید. مسائل حیثیتی را کنار بگذارید و خودتان را تحلیل کنید. اگر نمی‌توانید وجه خود را هنگامی که تنها هستید، کنار بگذارید پس چگونه می‌توانید هنگامی که با مردم هستید، آن را رها کنید.

ماهیت ذهن این است که راضی نباشید، خوشحال نباشید و در لحظه نباشید. ذهن فقط می‌تواند در گذشته یا آینده سیر کند. نمی‌تواند در حال باشد؛ زیرا شما نمی‌توانید افکاری مرتبط با حال داشته باشید. بنابراین، ذهن ذاتاً به دنبال آرزو است. ما باید آگاه باشیم و بدانیم که کدام آرزوها واقعاً متعلق به ما هستند و کدام‌ها را از دیگران قرض کرده‌ایم.

ماهاویرا، استاد روشنگر و بنیانگذار مذهب جینیسم، یک بیانیه‌ی زیبا دارد: «هنگامی که شما متولد می‌شوید، تمام غذا و انرژی‌ای که در طول عمر خود نیاز دارید، همراه با شما ارسال می‌شود». اما وقتی انرژی را صرف تحقق آرزوهای قرض گرفته شده کردید، احساس می‌کنید که انرژی کافی برای انجام تمام خواسته‌های خود را ندارید. احساس ناکافی می‌کنید، زیرا آرزوهای خودتان برآورده نشده است. برای برآورده ساختن تمام نیازهای خود انرژی کافی دارید، نه برای رسیدن به خواسته‌های خود. هنگامی که یک خواسته برآورده می‌شود، خواسته‌های بیشتری پدیدار می‌شوند و شما آرزوهای بیشتری را از دیگران قرض می‌گیرید.

انجام دادن، داشتن و بودن

همه‌ی ما حول سه محور انجام دادن، داشتن و بودن عمل می‌کنیم. انجام دادن برای داشتن بدون لذت بردن از زمان حال، علت تمام بدبختی‌های ماست. انجام دادن هرگز به پای داشتن نمی‌رسد. هرگاه که سخت در تلاشید و یکی از آرزوهایتان را برآورده می‌کنید، به یکباره آن آرزو رنگ می‌بازد. همانطور که استاد روشنگر، رامانا ماهاریشی می‌گوید: «ذهن اینگونه است که یک دانه‌ی خردل کوچک را تا زمانی که به آن دست یابید بسیار زیبا و همچون کوهی بزرگ بازنمایی می‌کند. به محض رسیدن به آن، حتی یک کوه به اندازه‌ی دانه‌ای خردل ناچیز به نظر می‌رسد!».

به محض اینکه آرزویی برآورده شود، آرزوی دیگر شما را به خود جذب می‌کند. شما حتی وقت نمی‌کنید که از آرزوی برآورده شده لذت ببرید و احساس رضایت کنید. شما ممکن است فکر کنید، «بگذار این یکی را هم به دست بیاورم. پس از آن من می‌توانم احساس آرامش کنم و از آنچه که دارم لذت ببرم». واضح است که ذهن شما هرگز نمی‌گذارد چنین اتفاقی بیفتد.

لذت بردن از انجام دادن است که به زندگی لذت می‌بخشد. پس از آن، داشتن تنها راه واقعی زندگی و بودن، به طور خودکار یکی خواهد شد و اتفاق خواهد افتاد.

شما منحصربه‌فرد هستید

طبیعت راه منحصربه‌فرد خود را برای رشد هر یک از ما دارد.

به عنوان مثال، بامبوی چینی را در نظر بگیرید. وقتی که جوانه می‌زند، در چهار سال اول رشد زیادی از خود نشان نمی‌دهد. سپس در سال پنجم، بامبو در عرض شش هفته، بیست و هفت متر رشد می‌کند. این به این معنی نیست که در چهار سال اول رشد نمی‌کرد. اگرچه رشد آن قابل مشاهده نبود، اما ریشه‌ها تقویت شدند تا گیاه بتواند سریع و سالم به یک گیاه بزرگ تبدیل شود!

مانند رشد بامبو، هیچ مقیاسی برای سنجش خودت با هیچکس غیر از خودت نیست. اگر تمام انرژی خود را صرف توجه به درون و رقابت با خودتان کنید، پیشرفت چشمگیری خواهید داشت.

اول از همه، درک کنید که خدا هنرمند است، نه مهندس. اگر او مهندس بود، یک مرد کامل و یک زن کامل می‌ساخت و سپس میلیون‌ها نسخه از آن قالب کپی می‌کرد! نه. خداوند هر یک از ما را به گونه‌ای منحصربه‌فرد ساخته است.

مهم نیست که شما گل رز، سوسن یا یک گل وحشی باشید. مهم این است که گل وحشی باید پتانسیل غایی خود را به عنوان یک گل وحشی تحقق ببخشد، همانگونه که گل رز باید پتانسیل ذاتی خود را دقیقا تحقق ببخشد. عطر شما برای شناخت پتانسیل زیست شما، تشعشع می‌کند و منحصربه‌فرد بودن‌تان، افراد اطراف شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و بدون هیچ تلاشی شما منحصربه‌فرد هستید، خواه در رابطه‌ی با زیبایی یا هوش. فقط وقتی به منحصربه‌فرد بودن خود احترام نمی‌گذارید، شروع به مقایسه خود با دیگران می‌کنید. حتی اگر ستاره‌ی سینما یا مدل مورد علاقه‌ی شما بسیار زیبا باشد، آیا می‌توانید لذت خوردن حتی یک فنجان آب را با بدن او تجربه کنید؟ خیر! شما فقط می‌توانید از بدن خود که بهترین دوستتان است استفاده کنید. آن را بپذیرید و به آن خوشامد بگویید.

حسادت وجود خارجی ندارد

در واقع، حسادت وجود خارجی ندارد. از این لحاظ، شبیه به تاریکی است. تاریکی یک وجود مستقل و زیست ندارد. تاریکی تنها عدم وجود نور است. به همین ترتیب، حسادت وجود مستقل و خارجی ندارد و صرفاً فقدان دانش یا آگاهی است.

$$\bullet \quad \bullet \quad \bullet \quad \bullet \quad \bullet \quad \bullet \quad \bullet$$

مردی باید همسری پیدا می‌کرد که مادرش نیز او را دوست داشته باشد. او از دوست خود مشورت گرفت. دوستش توصیه کرد: «شاید اگر دختری دقیقا مانند مادرت رفتار پیدا کند، مادرت از او خوشش بیاید». مرد توصیهی دوستش را پذیرفت و برای مدت طولانی جستجو کرد و در نهایت چنین دختری را یافت. سپس برگشت و به دوستش گفت: «همانطور که گفتی، من دختری را پیدا کردم که درست مانند مادرم است. او دقیقا مانند مادرم صحبت می‌کند، راه می‌رود و رفتار می‌کند». اما همچنان غمگین به نظر می‌رسید. دوستش از او پرسید: «خوب، تو دختری چنین پیدا کردی، چرا هنوز غمگینی؟». مرد جواب داد: «چون پدرم از او متنفر است»!

مقایسه پایان ندارد زیرا مقایسه در ذهن است، نه در واقعیت. حسادتی که از مقایسه به وجود می‌آید هیچ پایه و اساسی ندارد.

بعضی از من می‌پرسند: «پس آیا بهتر نیست که ما به دیگران و دستاوردهای آن‌ها نگاه نکنیم؟ اینگونه هیچ مقایسه‌ای رخ نمی‌دهد! آیا این بهترین راه دوری از حسادت نیست؟ من به آن‌ها می‌گویم، شما نمی‌توانید، با نادیده گرفتن افکار خود از ذهن خود فرار کنید! اگر شما توانستید نگاه کنید، اما تحت تاثیر آنچه که می‌بینید قرار نگیرید، پس شما راه درست را یافته‌اید. اگر شما می‌توانید آنچه را که می‌بینید و آنچه اتفاق می‌افتد را بپذیرید و از آن استقبال کنید، به این معنی است که شما روی خودتان متمرکز هستید و هیچ چیز نمی‌تواند شما را به لرزه وادار کند.

یک داستان کوتاه:

از مردی پرسیدند: «به شانس اعتقاد داری؟» او پاسخ داد: «البته! وگرنه چطور می‌توانستم موفقیت کسانی را که دوست ندارم توجیه کنم؟»

تنها با محکوم کردن موضوع مورد حسادت، از حسادت خالص نخواهید شد، زیرا لحظه‌ای که فرد دیگری را محکوم می‌کنید، به این معنی آن است که در درون شما زخمی وجود دارد که می‌خواهید آن را آگاهانه یا ناخودآگاه پنهان کنید.

ممکن است از حسادت آن موضوع خاص آزاد شوید، اما به راحتی به یک موضوع دیگر حسادت خواهید کرد! این دقیقا مانند آن است که به انگور بگویید «غوره» و به سمت تاکستان دیگری حرکت کنید! بنابراین، تلاش برای غلبه بر هدف حسادت راه حل نیست. شما باید بر روی اصل مطلب، یعنی خودتان، کار کنید.

پدر یوگا پاتانجالی می‌گوید: «وقتی کسی خوشحال است، شما هم خوشحال باشید». راز این موضوع این است که سعادت کیفیتی است متعلق به همه. برای همه وجود دارد و برای به اشتراک گذاشتن است، درست مثل یک رایحه عطر گل که بدون انتخاب پخش می‌شود و همه از آن لذت می‌برند، یا مانند یک قطعه موسیقی دلنشین است، مانند یک طلوع خورشید زیبا که برای همه زیبا است! شما می‌توانید انتخاب کنید که به سعادت نپیوندید، و این تمام چیزی است که لازم است تجربه کنید!

مردی احساس درد شدید داشت و هر روز به خدا گله می‌کرد، غمگین بود و می‌گفت: «همه بسیار خوشحال هستند، چرا من فقط باید رنج ببرم؟» یک روز، او واقعاً غمگین بود و دعا کرد: «من دیگر قادر به تحمل رنج نیستم. آن را از من دور کن. حتی اگر مجبور شوم در عوض رنج کس دیگری را بردارم». آن شب، خواب دید که خدا به تمام افراد روستا گفت: «تمام رنج‌هایتان را پیش من بیاورید». همه رنج‌هایشان را در کیسه‌های بزرگ جمع کردند و به سوی خدا آمدند. سپس خدا گفت: «حالا می‌توانید کیسه‌های خود را پیش من بگذارید». همه از اینکه از رنج‌هایشان خلاص می‌شدند بسیار خوشحال بودند و کیسه‌هایشان را رها کردند. سپس، همانطور که در دعاهایشان خواسته بودند، خدا گفت: «بسیار خوب، حالا می‌توانید هر کیسه را که می‌خواهید بردارید». ناگهان، همه به سمت کیسه خود یورش بردند! برای اولین بار، هر کس رنج‌های دیگران را دید و خوشحال شد که کیسه‌اش به اندازه‌ی کیسه‌ی همسایه‌اش بزرگ نبود. همچنین، هر فرد به رنج خود خو گرفته بود. هیچکس نمی‌خواست ریسک گرفتار شدن به رنج ناشناخته‌ی دیگری را به جای رنج معلوم خود بپذیرد! مرد ناگهان بیدار شد و به درگاه خدا دعا کرد: «از اینکه چشمانم را باز کردی متشکرم! من نمی‌دانم چیزی که دارم برای من خوب است و به همین دلیل است که این شرایط را برای من قرار دادی!».

حسادت، مادر تدلیس

حسادت، شما را از درون رنج می‌دهد. شما احساس می‌کنید که چیزی از قلم افتاده است. شما در زندگی چیزی می‌خواهید که ذاتاً نیستید. هر چه بیشتر برای به دست آوردن این عنصر گمشده، سعی کنید چیزی شوید که ذاتاً نیستید، از حقیقت خود دورتر می‌شوید.

این منجر به نارضایتی و حسادت بیشتری می‌شود و به نوبه‌ی خود منجر به تظاهر بیشتری می‌شود.

تنها راه از بین بردن این دور تسلسل بد، درک منحصربه‌فرد بودن خود و ابراز آن است. در هر کاری که انجام می‌دهید، خودتان باشید. این تجربه جدید آزادی بسیار کمک می‌کند تا شما ابعاد منحصربه‌فرد و اصیل خلقتتان را پیدا کنید. به عنوان یک مخلوق منحصربه‌فرد الهی، خودتان را همانطور که هستید دوست داشته باشید و ببینید که چگونه افسانه‌ی حسادت خود ساخته‌تان رنگ می‌بازد.

فشارگروه همتا، چوب حسادت

آیه‌ای زیبا در کتب مقدس باستان وجود دارد که می‌گوید: انرژی مایا، انرژی‌ای که جهان را اداره می‌کند، از حسادت به عنوان ابزاری برای وادار ساختن شما به انجام کاری که می‌خواهد شما انجام دهید، استفاده می‌کند.

در Bharat، افرادی هستند که با میمون در خیابان به اجرای سیرک می‌پردازند. آن‌ها یک چوب کوچک دارند. هنگامی که چوب را در دست می‌گیرند، هر کاری که بگویند میمون انجام می‌دهد. اگر فقط به میمون اشاره کنند، گوش نمی‌کند. اگرچه میمون می‌داند که مرد هر لحظه می‌تواند چوب را بگیرد، اما تا وقتی‌که چوب را نگیرد، میمون به حرفش گوش نخواهد داد. اگر چوب را در دست بگیرد و به میمون بگوید مستقیم راه برو، او مستقیم راه می‌رود. اگر مرد به میمون بگوید سه بار بپرد، او سه بار می‌پرد.

به همین ترتیب، انرژی مایا از فشار گروه همتا و حسادت به عنوان یک چوب استفاده می‌کند تا شما را به هر کاری که می‌خواهد وادار کند. بدانید که فشار گروه همتا فقط بازی بزرگ نفس است.

فشار گروه همتا فقط یک بازی بزرگ نفیس است. در واقع، شما اصلاً مجبور نیستید که رشد و ترقی کنید

در واقع، شما اصلاً مجبور نیستید که رشد کنید. در دنیا به اندازه‌ی کافی غذا، پناهگاه، مراقبت‌های پزشکی و پوشاک برای رفع نیازهای اساسی ما وجود دارد. نیازی به رقابت وجود ندارد!

چگونه بر حسادت غلبه کنیم

حسادت به بسیاری از احساسات منفی مانند خشم، حرص و طمع، انحصارطلبی و افسردگی مرتبط است. وقتی دور حسادت شکسته شود، همه‌ی این احساسات حل خواهد شد.

1. شاهد بودن

حسادت را نمی‌توان از طریق فرار از آن یا نفرت از شیء مورد حسادت مغلوب کرد. تنها کاری که باید انجام دهید این است که وقتی حس حسادت به وجود می‌آید، کاملاً آگاه باشید. از اینکه چقدر راحت برطرف خواهد شد احساس شگفتی خواهید کرد. استاد روشنگر، بودا می‌گوید: «ریشه‌های حسادت را منهدم کنید و از صلح پایدار لذت ببرید». تنها آگاه باشید و حسادت، رقابت، رشک و مقایسه که شما را از سعادت ذاتی‌تان دور کرده، نابود کنید. از نور آگاهی برای آشکار کردن ماهیت احساسات منفی استفاده کنید. در غیر اینصورت، شما در زندگی برای امرارمعاش مثل یک موش گرفتار بازی دوندگی می‌شوید. من همیشه به مردم می‌گویم، شما حتی اگر برای امرارمعاش برنده شوید، اگر در بازی دوندگی همچنان یک موش هستید!

تنها راه رهایی از حسادت سرکوب و یا انکار وجود آن نیست. ابراز و چاره آن نیست، تقویت آن نیست، زیرا شما آماده مواجه شدن با حسادت همراه با آگاهی نیستید. اگر خودتان را همانطور که هستید بپذیرید، می‌توانید دیگران را نیز همانگونه که هستند بپذیرید.

فقط دقت کنید که چگونه حسادت در شما ظاهر می‌شود، و چگونه به نفرت از موضوع مورد حسادت تبدیل می‌شود، چگونه ناآرامی و سرخوردگی در درون شما باعث ایجاد آشفتگی شده و باعث می‌شود که شما صلح و آرامش خود را از دست بدهید. بپذیرید

به جای تنفر از حسادت یا موضوع مورد حسادت، فقط از آن آگاه باشید. فقط تماشا کنید، گویی شما هیچ ارتباطی به آن ندارید. با نگرش علمی به آن نگاه کنید. اما منظور من از نگرش علمی چیست؟ هنگامی که یک دانشمند آزمایش می‌کند، او بدون هیچ پیش داوری یا نتیجه‌گیری از پیش تعیین شده آزمایش می‌کند. چرا که اگر نتیجه‌ای در ذهن داشته باشد، دیگر دانشمند نیست، زیرا نتیجه‌گیری او ممکن است آزمایشش را تحت تاثیر قرار دهد.

دانشمندی در دنیای درون خود باشید و اجازه دهید ذهن شما آزمایشگاهتان باشد. بدون هیچگونه تعصب، آگاه و شاهد باشید.

احساساتی را که به شما می‌گوید این بد است محکوم نکنید زیرا این چیزی است که به شما آموخته‌اند. این تجربه‌ی شما نیست. اگر تجربه‌ی شما این است که حسادت احساس منفی است، شما آن را به طور خودکار رها خواهید کرد. این حاصل آزمایش یا تجربه‌ی شخصی شما نیست. شما این را از دیگران وام گرفته‌اید. تنها در صورتی که شما با آزمایش و یا تجربه به این درک برسید که حسادت و مقایسه منفی است، آنها از وجود شما خارج می‌شوند.

شیء مورد حسادت را محکوم نکنید. این موضوع یا شیء، احساسات را از بیرون ایجاد نمی‌کند. حسادت در درون شما اتفاق می‌افتد. هنگامی که با آگاهی به حسادت خود نگاه کنید متوجه خواهید شد که اصلاً پایه و اساسی برای آن وجود ندارد. وقتی این اتفاق می‌افتد، حسادت به طور خودکار از بین می‌رود. شما مجبور نیستید آن را رها کنید.

یک داستان کوتاه:

ز� ن ، یک ه� ن مند حرفهای را استخدام کرد تا ش کند. ه� ن مند با دقت یک پرترهای از او نقا پرتره بزرگ کشید و سپس آن را بهاو نشان داد و گفت: »نظرتان دربارهاش چیست؟«. زن نگاه کرد و گفت: »بله، بسیار خوب است. اما آیا یمتو ی انید چند چ� ز را بهآن اضافه کنید؟ من یمخواهم شما یک گردنبند الماس درخشان، یک ساعت طال و دستبند، گوشوارههای زمرد و حلقههای مروارید زیبا روی انگشتان اضافه کنید«. ه� ن مند متعجب شد و گفت: »اما خانم، این پرتره ساده و زیبا است. چرا یمخواهید این همهطال و جواهر بهآن اضافه کنید و آن را بههم بریزید؟«. زن جواب داد: »من یمخو ت اهم وق� همسایگانم ش را یمبینند از فکر اینکه تمام این نقا جواهرات مال من است دیوانه شوند«.

ً شما را از پای درآورد، اگر آتش حسادت یمتواند کامال با کپسول آتشنشا� ن آگایه خود آن را مهار نکنید.

.2ب عشق �نهایت

حسادت به شما اجازه نیمدهد تا ماهیت واقیع ش از درک عشق و سعادت را تجربه کنید. این نا گ است. شما به اشتباه نادرست از خود و از زند� زی خارج از شما است فکر یمکنید کهعشق ی چ� که باید آن را بهدست بیاورید. عالوه بر این، شما فکر یمکنید عشق ت کمی� است که باید به اش� ت اک گذاشته شود. بهاین دلیل است که یمترسید و فکر

زی جز

یمکنید اگر عشقتان را به اش� ت اک بگذارید، سهمتان از آن کم خواهد شد. عشق ت کمی� در درون شما است. عشق ت کمی� محدود نیست. عشق ب یک اتفاق �پایان است که ز یا از درون شما رسریز یمشود و تو ی سط هیچ چ� هیچ کیس جز شما مسدود نیمشود، زیرا در ذات شما است. هنگایمکهعشق جاری یمشود، حسادت و

انحصارط بل� معدوم یمشود. اگر خودتان را همانطور که هستید بپذیرید، یمتوانید دیگران را ز همانگونه که هستند بپذیرید. ین�

.3 اقیانوس انرژی

این تکنیک شما را در ارتباط با انرژی فوقالعاده گ از انرژی در درون درونتان قرار یمدهد. مخزن بزر� ما وجوددارد که اک� ث ت ما ح� از آن آگایه نداریم. اگر بدانید که چگونه بهاین منبع انرژی عظیم دست بزنید، یمتوانید از محدودیت یها� که گمان یمکنید دارید بهت راح� فراتر بروید.

کلید این مراقبه این است کهدر تمام طول کار، ذهن 1 متمرکز را در ناحیه گلو، محل چاکرای ویشودی کنید. هنگایمکه شما اینکار را انجام یمدهید، انرژی کیها� ن از چاکرای ویشودی وارد شده و به منبع عظیم انرژی برای شما تبدیل یمشود.

ایستاده، چشمان خود را بسته و روی چاکرا ویشودی خود تمرکز کنید. پشت یک صندیل یا یک تکیهگاه بایستید. آن را نگهدارید و بهآرایم، درجا ش�وع به راه رف� ت ن کنید.

حال به تدریــج رسعت خود را افزایش دهید. در همان نقطهرسیــعتر و رسیــعتر قدم بردارید. تا آنجا که احساس ع ت دم راح� نیمکنید، محدودیتهای خود را از میان بردارید. بیش از حد به خودتان فشار وارد نکنید. تمام مدت بر روی ویشودی تمرکز کنید. شما قادر خواهید بود انرژی آن را احساس

-1 chakra Vishuddhi چاکرا یا مرکز انرژی ظریف در منطقه گلو. با مقایسه خود با دیگران قفل است

است که هرگز در این مدت رسعت خود را کم نکنید، بلکه همیشه آگایه خود را در ناحیه گلو متمرکز کنید. بعد از بیست دقیقه توقف کنید. سپس، برای ده دقیقهب ی بعد، � رس و صدا هر کجا که هستید بنشینید. چشمان خود را بسته و روی ویشودی تمرکز کنید. شما انرژی را کهدر طول حرکت تولید یمشود، جذب یمکنید. زی به ی ارج نهادن به چ� بهای از دست دادن ز های دیگر ی تمام چ� نیست

کنید. نکتهی مهم این

جدیت در مقابل خلوص

همهی مقایسهی ما با افراد دیگر با آنچه که ما از خودمان فکر یمکنیم آغاز یمشود. هنگایمکه به منحرصبهفرد بودن خود پ مان � ب ب�یم، حسادت از ن یمرود. پس ممکن است مشکل دیگری ایجاد یب� کنیم. ممکن است آنقدر خاص بودن خود را باور کنیم که خود ی را بیش از حد جدی بگ�یم.

جدی بودن چیست؟

زی به بهای زی جز ارج نهادن بهی چ� ش جدی بود ی ن چ� ز های دیگر نیست. این نا از دست داد ی ن تمام چ� گ فقط از آن است کهدرک نیمکنیم که تمام زند� گ یک نمایش است کهدر هر لحظه نمایان یمشود. جدی بودن نتیجهی انتظارات بیش از حد از زند� است.

یک داستان کوتاه:

دو پرس در حال ساخت قلعهن های ش� در ساحل بودند. ناگهان دعوایشان یمشود و ییک ن شد و قلعهن ی ش� دیگری از پرسان عصبا� را لگد زد. پرس دیگر رفت و به شاه شکایت کرد. پادشاه بهاو برای موضوع احمقانهی قلعهن های ش� خندید. یک راهب ذن که مشاور پادشاه بود، خندید و گفت »شما خودتان بر رس قلعههای گ یمجنگید، چرا برای جنگیدن بر رس سن� قلعهن های ش� این بچهها یمخندید؟«.

همهی جدی بودن ما فقط درمورد قلعهن های ش� است.

برای کودک در آن سن، قلعهن های ش� مهم بهنظر گ با یمرسد، در حایلکهدر سن ما، قلعههای سن� گ ، ارزش است. چه قلعهن ش� باشد یا قلعه سن� جدیت پشت آن یکسان است. این ش ئ ممکن است متفاوت باشد، اما جدیت آن یکسان است. تبنابراین وق� بچهها بیش از حد به قلعهن های ش�

$$\text{אַטראַנען}$$

گ ن یع�، روشنگری زند� گ ت فردی در اقیانوس هس� حل زند�

توجه یمکنند و بر رس آن دعوا یمکنند، نخندید. جدیت بداههگری و ُ شد خالقیت را یمک

جدی بودن، ذهن شما را گ ، یمبندد. و باعث به روی باز بودن و آزاد ِی زند� یمشود ب شما کسل و �روح باشید، سپس تفکر شما را محدود یمکند و شما را به الگوهای آشنا که یمدانید و همیشه از آن استفاده یمکنید، ملزم یمسازد.

یک داستان کوتاه:

در صومعهی ذن، رقابت میان شاگردان ً بر رس به� ت ین نگهداری از باغ بود. ییک از شاگردان بسیار جدی بود. او رقابت را کامال جدی گرفت. او همیشه باغ خود را شسته و رفتهی ، تم� ز و خوب نگه یمداشت. تمام چمنها هماندازه بودند. تمام بوتهها مرتب شده بودند. او مطم� ئ ن بود که جایزهی اول را دریافت خواهد کرد. در روز رقابت، استاد تمام باغها را برریس کرد. سپس برگشت و باغها را رتبهبندی کرد. باغ ن ترین رتبه را آورد. همه شوکه این شاگرد ی پای� شدند. شاگرد نتوانست جلوی خود ی ش را بگ�د و پرسید: »استاد، مشکل باغ من چه بوده؟ ن ترین رتبه را دادهاید؟«. چرا بهی من پای� استاد نگایه کرد و پرسید: »برگهای پژمرده غ کهاینگونه نگهداری کجا هستند؟ با یمشوددیگر زنده نیست! مرده است«.

ُ شد. جدیت بداههگری و خالقیت را یمک علم ثابت کرده است کهت وق� شما یک کار را به ش آرام و خونرسد انجام دهید، ظرفیت تفکر رو و تصمیم یگ�ی شما بهطور خودکار افزایش یمیابد. ت همان کار وق�که بهصورت جدی انجام یمشود، ذهن شما را خسته و کسل یمکند. هنگایمکه شما زی را بهطور جدی انجام یمدهید، زما� ن که شما یچ� بیش از حد در مورد نتیجه نگران هستید، در واقع

به خود اجازه نیمدهید کهدر ب� عمل کنید. سطح مطلو البته، شما باید برنامههای خود ب را پیش ب�ید، و باید به جلو فکر کنید. اما اینکار را با خلوص انجام دهید، نه با ت وق� از نفس آزاد یمشوید، با آزادی و شجاعت عمل یمکنید و به کشف کردن مشتاق یمشوید

جدیت. جدیت، خلوص نیست. صمیمیت، تمرکز گ است. صمیمیت، بر روی کار با اشتیاق و رسزند� انجام دادن کار به به� ت ین وجه و بدون نگرا� ن بیش از حد در مورد نتیجه است! هنگایمکه شما جدی هستید، لذت نیمبرید، شما نیمخندید چگونه یمتو ت انید وق� که جدی هستید بخندید؟

حساس باشید. حساس بودن بهن مع� قوی بودن و ز آگاه بودن است. حساس بودن بهمعنای ز نیست. ناتوا� ن در »نه« گف� ت ن از همهی چ� 1 پذیرا بودن همهی چ� بهمعنای حساسیت نیست. این در واقع »خود« است! کیس که قادر نیست در موقع لزوم »نه« بگوید، خودخواه است. ن حساسیت یع� شفاف برای »بله« گف� ت ن در وقت خود و زما� ن هم »نه« گف� ت ن به موقع لزوم و داش� ت ن خلوص و شجاعت برای ادامهی آن تصمیم است.

کمال ی گرا�

کمال ی گرا� همیشه از ذهن شما رسچشمه یم یگ�د و برای شما هدف یمشود و شما برای آن کار یمکنید. ف کار یم ب کنید، � روح و هنگایمکه شما برای هد� فا� ن یمشوید. اما هنگایمکه شما در کل هستید، زما� ن که با قلبتان پیش یمروید، این تجربهعمیق یمشود. نتیجه باید زیبا باشد و به شما شادی دهد. پس، هر کاری که انجام یمد ت هید، با هس� هماهنگ زی که انجام یمدهید آن را در کل هستید. ی هر چ� انجام دهید، و یمبینید که آن کل خواهد بود. شما ً نباید نگران کمال ی گرا� باشید. اصال کمالی گرا� هرگز به شما شادی نیمدهد این تنها

Ego -1

»نفس« شما را ارضاء یمکند. ت ح� اگر در انتهای آن احساس رضایت یمکنید، بدانید که تنها »نفس« را منطق تان به شما این احساس را یمدهد که گ شما تحت کن� ت ل زند� منطق شما است

ارضاء کردهاید، و وجود شما هرگز ارضاء نشده است. در واقع، کمالگرایان بزرگ� ت ین خودخواهان هستند. آنها وجه کل بودن را از دست یمدهند. کلیت زما� ن ممکن است که زی ورود پیدا کنید. بهی چ� ً شما عمیقا

کمال ی گرا� امکانپذیر نیست، زیرا در ذهن است و ً د ی ر حال تغی� تعریف کمال است! ذهن شما دائما

ی یادگ�ی از اشتباهات

شجاعت اشتباه کردن را داشته باشید. افراد جدی همیشه از اشتباه یمترسند آنها خود را خییل جدی یم یگ�ند، و بیش از حد در مورد خود فکر یمکنند. ش زد�زد کند. مطم� ئ ن این خییل برایشان سخت است که اشتبایه مرتکب شوند و دیگری آن را به آنها گو باشید، کسا� ن که از اشتباهات کوچک یمترسند، در گ مرتکب یمشوند! نهایت اشتباهات بزر�

در واقع، هنگایمکه شما اشتباه یمکنید و کیس آن را ش زد�زد یمکند، و شما نیمتوانید آن را تحمل کنید. گو »نفس« شما آسیب یمبیند و شما بهاین موضوع حساس هستید. بنابراین برای جلو یگ�ی از صدمه زدن به خود، همهی تالشتان را یمکنید تا مرتکب اشتباه نشوید.

شما بهطرز ناخودآگاه و پیوسته برنامهریزی یمکنید تا از نفس خود محافظت کنید. اما دالییل که شما یمآورید متفاوت است. منظور این نیست کهدروغ یمگویید بلکه شما از ظرافت عملکرد نفس آگایه ندارید.

اشتباه کردن هیچ اشکایل ندارد.در حقیقت، با ارتکاب چن د اشتباه، شما بهوضوح یمدانید که چگونه از اشتباهات خود اجتناب کنید، زیرا به تجربه آن را درک کردهاید. ت وق� از ایگو آزاد یمشوید، با آزادی و شجاعت عمل یمکنید و به کشف کردن مشتاق

یمشوید. از اشتباهات درس ز ی بگ�ید و یاد ی بگ�ید کهدیگر آن را تکرار نکنید. همهی چ� را بهنحو احسن انجام دهید، اما بدون نگرا� ن در مورد اینکه آیا شما ممکن است اشتباه کنید. لحظهای که نگران آن هستید که ممکن است اشتبایه باشد، شما در مورد صحیح بودن خود نگران هستید. گ به خودیخود زند� ی هم مس� و هم هدف است

هم ت زمان بودن هس�

هنگایمکه خییل نگران نباشید، احساس شجاعت خواهید کرد ش و پی�فت یمکنید. تمام نگرا� ن ها به خاطر لطمه به »نفس« شما است. ت وق�که از نفس آزاد هستید، با آزادی و شجاعت بیش� ت ی عمل یمکنید و بیش� ت مایل به کشف خواهید بود. ن ت برای هس� هستید، هنگایمکهی شما پر از تحس� یمتوانید خلق کنید. از سوی دیگر، زما� ن که شما ز پر از »نفس« هستید، نیمتوانید خالق باشید. ت ح� ی اگر شما خالق هم باشید، خلقت شما یک چ� مرده است. این مانند گل پالستییک است که بهنظر گ است. یمرسد کامل است، اما فاقد عطر و زند� هنگایمکه یک ه� ن مند با عشق خلق یم ت کند، کیفی� را به مخلوقش یمدهد. اگر خلقت او از »نفس« ب باشد، خلقت � روح است.

ز کوچیک ت وق� ت با کل هس� همنوا یم ی شوید، هرچ� گ ت را مظهر تجیل هس� یمبینید. هنگایمکه در زند� در این وضعیت هستید، هر آنچه را که بهدنبالش هستید، بهدست یم ت آورید، زیرا شما همگام با هس� زی گ معجزه یمشود. ی این چ� هستید. آنوقت زند� است که ما آن را همزما� ن ت هس� یمنامیم.

هنگایمکه شما همنو ت ا با هس� باشید، دیگر با حرص زی نخواهید بود. ت هس� هر آنچهدر آن بهد ی نبال چ� لحظه نیاز دارید به شما یمد ت هد، ح� قبل از آنکه آن را بجویید. ت وق� یمگویم »جوینده یابنده است« منظورم این است.

هرچه بیش� ت خودتان را به ت هس� واگذار کنید، بیش� ت از خود ب �خود یمشوید. هرچه بیش� ت از خود ب �خود شوید، بیش� ت خودتان را بهت هس� واگذار یمکنید. گ اگر دشمن شما بزرگ باشد، احساس بزر� یمکنید

گ ورای منطق شما است زند�

گ پر از اک� ث ما ناخودآگاه بر این باوریم که زند� حواد� ث است که تحت کن� ت ل منطق ما است. اما ً این حقیقت را به شما یادآوری یمکند که گ مرتبا زند� گ فراتر از منطق شما است. بهویژه هنگایمکه زند� خ بر� از دوستان نزدیک و عزیز شما یا عضوی از خانوادهتان یم یم�د یا اتفاق غی� منتظرهای یمافتد، ً اگر شغل این حقیقت به شما یادآوری یمشود. مثال خود را از دست دهید، ناگهان متوجه خواهید شد گ تحت کن� ت ل شما نیست. به یکباره از گ که زند� خواب غفلت بیدار شده و متوجه یمشوید که زند� ورای منطق شماست. ش پس شما �وع به جستجوی گ کنید، ً اگر در شهر زند� حقیقت یمکنید. خصوصا ً ثابت است. از صبح روال روزمرهی شما تقریبا ً یمدانید که روز شما چگونه تا شب، شما دقیقا خواهد بود. شما یمدانید که کجا یمروید، چه کاری انجام خواهید داد یا چه کاری انجام نخواهید داد، ز خواهید خورد. و چه زما� ن و چهی چ�

در واقع، »نفس« به شما ایده یمدهد، و منطق به گ تحت کن� ت ل شما این احساس را یمدهد که زند� ن دلیل است که هرگاه منطق شماست. بهیهم� حادثهای اتفاق یمافتد که فراتر از منطق است، ً م� ت ز لزل یمشوید و قادر به روبهراه کردن آن کامال نیستید. شما نیمدانید که چه باید بکنید. یا دچار گ یمشوید یا رنج یمکشید. افرسد�

یک حقیقت مهم وجود دارد، یک راز غ یا� که باید ز بهخاطر ز آن را بدانید. هرگز فکر نکنید که همهی چ� شما سهل پیش یمرود. ی ب�ون از شما، همهی چ� هماهنگ و راحت پیش یمرود! این ییک از رازهای مهم است. تا زما� ن که شما فکر یمکنید بهخاطر

ز با هم شماست که همهی چ� هماهنگ است، شما بهطور مداوم در نفس رنج یمبرید. اگر احساس عادی بودن یمکنید، خارقالعاده هستید!

Ego -نفس- چیست؟

1 تا زما� ن که شما فکر یمکنید با توجه به اوپانیشادها ف دارد و شما در پشت این هدف گ هد� که زند� قرار دارید، خودخواه هستید. هنگایمکهی شما زیبا� گ را یمفهمید، نفس خود را رها ب�هدف بودن زند� کردهاید. استاد کیس است که بهب شما �هدف گ را یمفهماند. هر آنچه که بهنظر شما بودن زند� ز واقیع و وجود ارزشمندی است، د ی ر واقع چ� ارزشمندی نیست. کیس که از نفس خود کرده و با هدف جستجو یمکند، واقعیت را از دست یمدهد. مرگ بهوضوح نشان یمدهد کهت هر ذهنی� که گ کردهاید، وجود واقیع ندارد. ت وق� به با آن زند� گ پ � یمبرید، آگایه جدیدی در ب�هدف بودن زند� شما شکوفا یمشود. لحظهای که تجربه یمکنید هیچ ز برای رسیدن به آن وجود ندارد، الماس یها� که یچ� محافظت یمکردید، الماس نیستند، سنگ هستند، گ شما اسباب ی بازیها� بیش زهای بزرگ زند� ی و تمام چ� گ را درک خواهید کرد. ب نیستند، �هدف بودن زند� گ قابل درک توسط نفس نیست. گ هدف واقیع زند� هنگایمکه نفس خود را رها کردید، هدف الیه زند� را یمفهمید و نمایشنامهی الیه را درک خواهید کرد و گ هدف گ از آن لذت خواهید برد. اگر فکر یمکنید زند� ز ب ی ص� کنید، زند� دارد و باید برای رسیدن بهی چ� خود را از دست خواهید داد.

گ به خودی خود ی هم مس� و هم هدف است. زند� ف دارید، برای ان یمدوید. پاهای ت وق� شما هد� ن را لمس نخواهد کرد ی و زیبا� ت هس� یا ی شما زم� طبیعت را در نخواهید یافت. هنگایم که هدف را رها یم ی کنید، تأکید بر مس� است.

-1 Upanishad کتاب مقدس که ماهیت متون باستا� ن وداها را تشکیل یمدهد. بهمعنای واقیع کلمه "نشس� ت ن با استاد" است. یازده اپانیشاد اصیل وجوددارد که توسط استاد روشنگر آد ی ی شانکارا تفس� شده است

گ را یمفهمید، معنای ف زند� هنگایمکهب شما �هد� گ را درک یمکنید. تا آنزمان، شما فقط یک زند� فرد »مردهی زنده« هستید. فردی کهدر بیمارستان ُ ما قرار دارد و فرد معمویل که حقیقت را درک در ک گ یمکنند. استاد نکرده، هر دو بدون آگایه کامل زند� کیس است که این حقیقت را به شما یمفهماند. گ ت یا هس� است. معنای زنده بود ن ن مع� زند� گ ب لذت ب�ید. بارها بهاین هدف را رها کنید و از زند� آموزهی فکر، مراقبه کنید. حقیقت بر شما نازل 1 در شما شکوفا خواهد شد و حالت � ن تیا آناندا گ است. میشود ت ، حال�که معنای زند�

ی احساس ن�ومند »نه«

بسیاری از شما این تجربه را دارید کهت وق� کیس ن واکنش درون شما زی به شما یم ی گوید، اول� یچ� ت مقاوم� خاص است، »نه«. ت وق� یمگویید »نه«، احساس یمکنید از درون قوی شدید. ت وق� »نه« یمگویید، به »نفس« تحقق بخشیدهاید. اما ت وق� »بله« یمگویید سیال هستید، و آسیبپذیر یمشوید. نفس خود را تسلیم یمکنید که ناراحت کننده است، پس یمگویید، »نه«.

ب� در ن دلیل است که شما احساس خو بهیهم� ن در خانه، مدرسه، در محل هنگام شکس� ت ن قو ی ان� گ دارید. شما احساس ن کار و یا در هنگام رانند� یمکنید که خودتان در حال رشد هستید و به قو ی ان� یمگویید»نه«. یمتوانید اینرا در بچههای کوچک ز های هم ببینید. هرزمان بهآنها بگویید کهی چ� خایص را نیمتوانند داشته باشند، درست همان ز را یمخواهند! یچ�

معمویل در مقابل خارقالعاده

هر زمان که سیع کنید در جهت خودخوایهتان گ خود و د ی یگران را ت�ه و تار گ کنید، زند� گ زند� یمکنید. اغ ت لب اوقات بدبخ�یها� کهدر زند�

بهوجود یمآید، توسط دیگران ایجاد نشده بلکه آنها ناخودآگاه توسط شما ایجاد یمشوند. ت ح� ت ممکن است هیچ منفع� برای شما نداشته باشد. ً برای اثبات خود، آنها را ایجاد کردهید. اما رصفا

  • یک داستان کوتاه: گ یمکرد. استاد روشنگر، سوزویک، در ژاپن زند� توق� استادش فوت کرد، او بسیار گریه و شیون یمکرد. یک نفر از او پرسید: »شما یک فرد روشنگر هستید. چرا برای فوت استاد خود گریه یمکنید؟ سوزویک جواب داد: »استاد ن بود«. من خارقالعاده ی ترین انسان روی زم� این فرد گیج شد و از او پرسید: »چهی چ� ز ی در مورد او خارقالعاده بود؟«. ن فرد سوزویک پاسخ داد: ی »من هرگز چن� فوقالعادهای را ندیدهام که فکر یمکرد معمویلترین انسان است!«.

گ عادی، هر فرد معمولی فکر می‌کند می‌تواند در زندگی کارهای خارق‌العاده انجام دهد. هنگامی که فکر می‌کنید سخت‌ترین رنج‌ها را متحمل شده‌اید، نفس شما یک حس سختی را تجربه می‌کند که توانسته‌اید زندگی کنید. در واقع زمانی که دشمنانتان بزرگ است، بزرگ فکر می‌کنید و هنگامی‌که دشمنانتان احساس کوچکی است، احساس کوچکی می‌کنید.

به این دلیل، اگر رنج بزرگ باشد، نفس شما به یک حس رضایت می‌رسد. به عبارت دیگر شما زندگی را با مقدار رنج‌هایتان می‌سنجید و نا آگاهانه دیگران و خودتان را شکنجه می‌دهید. استاد سوزوکی خارق‌العاده بود، زیرا او فکر کرد معمولی‌ترین است، در حالی‌که در این دنیا هر فردی فکر می‌کند که خارق‌العاده است.

یک داستان کوتاه:

در Bharat پادشاهی بسیار خودخواه بود. نفس او به حدی رشد کرده بود که او ادعای خدایی می‌کرد: »من نمی‌توانم همه کارهای خدا را انجام دهم. من بزرگ‌تر از خدا هستم«. اگر کسی با او مخالفت می‌کرد، بلافاصله دستور می‌داد: »او را بکشید«. یک روشنگر در آن سرزمین که به پایتخت آمد، درباره‌ی نگرش‌های خودخواهانه ی پادشاه شنید و خواست به او حقیقت را نشان دهد.

او به دربار رفت و پادشاه را ستایش کرد: »ای پادشاه، شما با خدا برابرید. شما خدا هستید«. پادشاه بسیار خوشحال شد و گفت: »بله، به نظر می‌رسد فرد باهوشی باشید. به ما بگویید دیگر چه چیزهایی متوجه شده‌اید«.

استاد گفت: »ای پادشاه، باید چه چیزی به شما بگویم. شما نمی‌توانید کارهایی را انجام دهید که حتی خدا هم نمی‌تواند انجام دهد!«. پادشاه غرق در غرور و افتخار شد و گفت: »لطفا به ما بگویید این چه کاری است که من می‌توانم انجام دهم اما خدا نمی‌تواند!«. استاد به آرامی پاسخ داد: »ای پادشاه، اگر شما عصبانی شوید می‌توانید او را از ملک خود بیرون بیندازید، اما خدا نمی‌تواند!«.

خدا نمی‌تواند ما را از ملکش بیرون کند. ملک خدا، روشنگری و سکوت پر تألتم، حق طبیعی ماست! اگر می‌خواهید بدانید که شما معمولی هستید یا نه، این آزمایش را انجام دهید. اگر احساس خارق‌العاده بودن می‌کنید، خیلی واضح است: معمولی هستید. اگر احساس عادی بودن می‌کنید، خارق‌العاده هستید!

استفاده از ماسک مناسب

شما نقش‌های مختلف بازی می‌کنید و در زندگی روزمره‌ی خود از ماسک‌های مختلف استفاده می‌کنید. شما با مادر خود از یک ماسک، در رابطه با پدر خود از ماسک دیگر، با رئیس خود و غیره از ماسک‌های دیگری استفاده می‌کنید. تا زمانی که از ماسک‌های مناسب با افراد مناسب استفاده می‌کنید، اوضاع روبه‌راه است. زمانی که در رابطه با شخصی از ماسک نامناسب استفاده می‌کنید، بدانید که نفس شما وارد عمل شده است.

تمام کاری که باید انجام دهید این است که ماسک‌های خود را به‌طور کارآمدی عوض کنید و از نمایش لذت ببرید. سپس شما یک تماشاچی هستید. این کار را تنها زمانی می‌تواند انجام دهید که بدانید وجود شما فراتر از ماسک است. در غیر اینصورت، مجذوب ماسک‌ها خواهید شد و تمام جذابیت زندگی را از دست خواهید داد. زمانی که به شما ثابت شود که از ماسک استفاده می‌کنید، آرزوهایتان رها می‌شود.

درست مانند زمانی که شما بزرگ می‌شوید و به‌طور خودکار اسباب‌بازی‌های خود را رها می‌کنید، به این ترتیب، زمانی که هوشمندانه به این همه ماسک‌ها نگاه می‌کنید، هیچ تمایلی به آن‌ها ندارید و فقط در صورت لزوم از آن‌ها آگاهانه استفاده خواهید کرد.

تنفس از نارضایتی متولد می‌شود

اگر شدیدا به جهنم نیاز ندارید، سعی نکنید فردی خودخواه باشید، زیرا ذهن در تناقض و نارضایتی وجود دارد. با رضایت، با خرسندی، مرزهای نفس از بین خواهد رفت. به همین دلیل است که شادی و سعادت را نمی‌خواهید. لطفا هرگز فکر نکنید که شما سعادت را می‌خواهید. نه! در واقع شما از شادی و سعادت می‌ترسید. هنگامی‌که یک احساس آرامش و عدم نگرانی دارید، فقط خودتان را تماشا کنید. شما فکر می‌کنید زمانی که موضوعی برای فکر کردن و نگرانی ندارید، چه چیزی کم است.

اگر شما چیزی برای فکر کردن و نگرانی نداشته باشید، در فضای درون خود مرز مشخصی نخواهید داشت. ذهن شما با درک رنج موجودیت می‌یابد. شما مرز و یا هویت خود را احساس نمی‌کنید، مگر اینکه چیزی برای نگرانی داشته باشید. اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنید، متوجه خواهید شد که بسیاری از اوقات اگر چیزی برای نگرانی یا رنج نداشته باشید، احساس تنهایی می‌کنید. این همان باوری است که شما نسبت به چیزهای خود دارید، زیرا ذهن بالذاته می‌تواند تنها چیزهای منفی را ضبط کند. ذهن تنها در این صورت است که می‌تواند شکوفا شود، می‌تواند افکار بیشتری ایجاد کند، می‌تواند با رنج، نارضایتی و ناخرسندی خودش را بیشتر بشناسد. ظرفیت شادی بی‌حد و حصر است. وقتی شاد هستید، مرز خود را احساس نخواهید کرد. هر گاه مرز خود را احساس نکردید، در حالت شادی، رضایت و خرسندی هستید.

رنج به نفس می‌انجامد

نفس بدون رنج نمی‌تواند وجود داشته باشد. رنج ریشه نفس است. رنج مهم است که باید درک کنید. ما همیشه فکر می‌کنیم که رنج نفس را آزار می‌دهد. نه! نفس با رنج تقویت می‌شود. یک چیز مهم دیگر این است که اگر رنج شما کمتر شود، احساس خودخواهی‌تان هم کم خواهد شد. شما احساس می‌کنید خیلی کوچک هستید، بنابراین شما رنج خود را افزایش می‌دهید تا احساس کنید کسی شده‌اید. هر چه رنج کم‌تر باشد، نفس هم کوچک‌تر است. هر چه بیشتر به رنج بها دهید، نفس هم قوی‌تر می‌شود. بنابراین شما همیشه در مورد رنج‌هایتان اغراق می‌کنید. مشکل اینجا است که پس از مدتی فراموش می‌کنید که اغراق کرده‌اید. پس دوباره در همان شبکه گرفتار می‌شوید. شما ممکن است مخالفت کنید و بگوئید: »نه، شما زندگی من را نمی‌دانید. شما رنج من را نمی‌شناسید«. اما بسیار واضح است که بعد از مدتی در تار و پودی که خودتان ساخته‌اید، گرفتار می‌شوید.

شما فقط بدون نفس می‌توانید لذت ببرید

فقط زمانی که نفس نباشد می‌توانید از خودتان لذت ببرید. اگر نفس دارید، نمی‌توانید لذت ببرید. جلوی آینه می‌ایستید و به گونه‌ای آرایش می‌کنید که دیگران از شما لذت ببرند، اما شما نمی‌توانید از خود لذت ببرید. تنها فردی که نفس ندارد و با بدن و ذهن خود احساس هویت نمی‌کند، می‌تواند از خودش لذت ببرد. نفس نداشتن یعنی، با بدن و ذهن خود به عنوان یک چیز مال احساس هویت نکردن. اگر فکر می‌کنید چیزی مال شما است، نمی‌توانید از آن لذت ببرید. وقتی فکر می‌کنید چیزی مال شما است، خود را برای لذت بردن از آن چیز یا رابطه محروم ساخته‌اید!

این رویداد در روزهای پس از روشنگری من زمانی که در تامیل نادو در جنوب Bharat بودم، اتفاق افتاد.

بیشتر در خلوت بسیار آرام جنگل نشسته بودم. چشمانم باز بود، اما چیزی را نمی‌دیدم، زیرا هیچ اطلاعاتی به درونم راه پیدا نمی‌کرد و پردازش نمی‌شد. یک مار عظیم در حدود سه فوت در مقابل من وجود داشت. از آنجا که چشم‌ها هیچ اطلاعات را پردازش نمی‌کردند، هیچ ترسی در درونم وجود نداشت. من نشسته بودم و مار نیز آرام و راحت بود. سپس، به آرامی، ذهن من به حالت عادی رسید، و فکر کردم، »اوه، یک مار وجود دارد«. سپس فکر بعدی آمد، »من باید بروم«. لحظه‌ای که فکر کردم یک »مار« اینجا است، من خیلی واضح دیدم که مار نیز احساس ناراحتی کرد که یک نفر در حضور او بود. تا زمانی که احساس نمی‌کردم »یک مار

شما نمی‌دانید که دارید فکر می‌کنید.

زی همیشه بیشتر از آن چیزی است که شما دارید. بیشتر از آن چیزی است که هستید، زیرا شما فکر می‌کنید که باید خودتان را به فروش برسانید. این یک نیاز اساسی است، به‌ویژه در جوامعی که در آن شما باید خودتان را به بازار عرضه کنید. احانکار بر اساس »عقده‌ی خود برتر بودن« است. استفاده از شخصیت اشتباه در موقعیت اشتباه، چیزی است که من آن را نفس می‌نامم.

خواهد بود. ماماکار بر پایه‌ی عقده‌ی خود کم‌بینی بی‌قراری می‌گردد. احانکار بر اساس ترس است ماماکار بر اساس حرص است.

یک داستان کوتاه:

یک رئیس بعد از یک سری مذاکرات با گروه‌های کارمند، به خانه برگشت. همسرش پرسید: »مذاکرات چگونه انجام شد؟«. مرد جواب داد: »خوب، حدس می‌زنم. اما مطمئن نیستم که چند نفر حرف‌های مرا فهمیدند«. زن پرسید: »چرا اینطور فکر می‌کنی؟«. مرد گفت: »چون خودم هم نفهمیدم!«.

هویتی که به جهان بیرون نشان می‌دهید همیشه بزرگ‌تر از آن چیزی است که اساس ترس است و بیشتر از آن چیزی است که سعی می‌کنید در مورد شما صدق می‌کند. شما دائما آن را زنده نگه می‌دارید. هویتی که در دنیای درون حمل می‌کنید بر اساس طمع است. به همین دلیل است که همیشه سعی می‌کنید هویت درون خود را رشد دهید. شما دائما بر روی هویتی که باور دارید هستید، کار می‌کنید.

زندگی شما چیزی جز مبارزه بین احانکار (شخصیت بیرون) و ماماکار (شخصیت درون) نیست. تنش بین این دو هویت، عدم راحتی، احساس ناخوشایند و بیماری را می‌آفریند.

وجود دارد«، مار هرگز احساس نکرد که من یک انسان هستم. تا زمانی که احساس ترس نمی‌کردم، مار هرگز به تهدیدی از جانب من نداشت. اما لحظه‌ای که ترس داشتم، مار نیز ترسید. فاصله‌ی فیزیکی میان ما کاهش نیافت. فقط فکر »مار« در من آمد و من به وضوح حس می‌کردم، که در فضای درون مار آشوب به وجود آمد. لحظه‌ای فکر کردم که باید حرکت کنم، لحظه‌ای که ترس داشتم، مار نیز آرام به وجود آمد. لحظه‌ای فکر کردم که باید حرکت کنم، لحظه‌ای که ترس داشتم، مار نیز به آرامی احساس ناامنی و خطر مشابهی را حس کرد و بلافاصله شروع به حرکت کرد، حتی قبل از حرکت من.

وقتی نفس شما قوی می‌شود، توانایی شما برای ارتباط با طبیعت مختل می‌گردد.

هویت‌های دوگانه

همه‌ی ما دو هویت داریم، هویتی که ما به جهان بیرون نشان می‌دهیم، و هویتی که ما به آن باور داریم و در دنیای درون ما است.

هویتی که به نظر شما درون ذهن شما قرار دارد، ماماکار نامیده می‌شود و همیشه خیلی کوچک‌تر از آن است که واقعا هستید. شما تمام شکست‌های خود و اشتباهات گذشته را با خود به یاد خواهید آورد و دائما بر روی آن‌ها خواهید بود.

هویتی که شما به جهان بیرون منعکس می‌کنید، احانکار است که کارت ویزیت شما است. شما بر روی آن همه‌ی چیزهایی را که می‌خواهید دیگران در موردتان بدانند می‌نویسید. این بر اساس هویتی است که به جهان بیرون نشان می‌دهید.

هر دو هویت، احانکار و ماماکار، اسطوره‌ی محض هستند، هر دو دروغ هستند! شما چیزی فراتر از این دو هویت هستید.

اگر تمام انرژی خود را صرف گسترش احانکار کنید، زندگی شما ماتریالیسم می‌شود. در عوض افرادی که زندگی خود را بر روی شخصیت خود بنا کرده‌اند و دائما مشغول ماماکار هستند، دائما کار می‌کنند و تلاش دارند هویتی را ایجاد کنند تا احساس راحتی کنند. اگر تمام عمر خود را در حال توسعه‌ی ماماکار بگذرانید، هویتی که گمان دارید که هستید، تمام زندگی شما را فرا می‌گیرد و رسوب می‌کند. حقیقت اساسی این است که شما خیلی بیشتر از این دو هویت هستید. هنگامی‌که شما از این دو هویت جدا شوید، آن زمان متوجه خواهید شد که شما فراتر از این دو هویت هستید. وقتی این اتفاق بیافتد، دیگر این دو هویت نمی‌توانند دوباره شما را مقید کنند.

نفس پست

نفس پست یعنی نشان دادن خود و یا تصور خود کم‌تر از آنچه که هستید. عزت نفس بالا یعنی نشان دادن خود و یا تصور خود خیلی بیشتر از آن چیزی که هستید. البته مالک نظر دیگران است. شما خود را بر اساس شیوه‌ی زندگی خود به جای زندگی خود قضاوت می‌کنید. شما با اتومبیل و املاک و مستغلات که خریداری کرده‌اید، خودتان را ارزیابی می‌کنید نه با کیفیت آگاهی‌ای که به دست آورده‌اید. مشکل بزرگ اینجاست که شما نمی‌دانید چگونه از یک شخصیت خود عبور کرده و به شخصیت بعدی بروید. شما نمی‌دانید چطور از شخصیت‌ها مانند کت استفاده کنید. شما در یک شخصیت گرفتار هستید.

استفاده از شخصیت اشتباه در موقعیت اشتباه، چیزی است که من آن را نفس می‌نامم. اگر در جایی خشن باشید، دال بر خودخواه بودن است. اگر در جایی که باید مؤدب و متواضع باشید، متکبر و خودخواه هستید. جایی که باید شجاع باشید، مؤدب و فروتن باشید،

ما همیشه فکر می‌کنیم، چگونه یک انسان فروتن می‌تواند خودخواه باشد؟ بسیار واضح است، نفسی که روی سرش قرار گرفته است، همچنان نفس است. این »نفس پست« نامیده می‌شود.

یک رویداد از زندگی The Supreme Pontiff Of Hinduism Bhagawan Sri Nithyananda Paramashivam:

یکی از کتاب‌های THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM را به زبان دیگری ترجمه کرد.در ترجمه کتاب، نام او نیز به عنوان مترجم منتشر شد. وقتی شاگرد کتاب را دید، شوکه شد. او نزد مقامات ذیربط رفت و آن‌ها را برای این اشتباه سرزنش کرد. سپس نزد THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM گفت: »آنها نباید نام من را قید می‌کردند. من فکر می‌کنم که نامم نباید منتشر می‌شد. من اینطور آدمی نیستم. THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM گفت: »نفسی که می‌خواهد نامش در آنجا بیاید و نفسی که نمی‌خواهد نامش در آنجا بیاید یکی هستند. آرام باش«.

در واقع، نفس پستی که سعی در متواضع بودن دارد نیز نفس است.

جامعه به شما آموزش خواهد داد که حداقل عقده‌ی برتری و نفس خشونت‌آمیز کاملا قابل مشاهده است. در حالیکه شما با نفس کاملا متواضع از جامعه فرار خواهید کرد. این خطرناکتر است. این نفس مکار است که در هر حالتی می‌تواند به راحتی خود را نجات دهد.

نفس فعال در مقابل نفس غیر فعال

تشخیص نفس فعال آسان است. افرادی که دارای نفس فعال هستند، به نحو متکبرانه‌ای رفتار می‌کنند. آن‌ها آشکارا خودستایی می‌کنند و متکبر هستند. برای یک استاد رسوا کردن این گونه نفس آسان است. او فقط باید چند بار محکم به آن بکوبد و آن می‌شکند!

داستان کوتاه:

یک روانپزشک از بیمار خود پرسید که آیا از خیالات خودبینانه رنج می‌برد. مرد پاسخ داد: »به هیچ عنوان. در واقع، من خیلی کم‌تر از چیزی که واقعا هستم خودم را فرض می‌کنم!«.

فردی با نفس فعال نمی‌گذارد که به هیچ قیمتی آن را از دست بدهد.

نفس غیر فعال بسیار ظریف و حیله‌گر است. افرادی که یک نفس منفعل دارند، وانمود می‌کنند که بسیار متواضع هستند و جرأت کافی برای مواجه با افراد را ندارند، و از کسب اعتبار خجالت می‌کشند. بدترین قسمت آن این است که آن‌ها تصور می‌کنند چون خودخواه نیستند اینگونه‌اند. در حقیقت، آن‌ها با تصور اینکه متواضع هستند، ناخودآگاه از نفس خود در برابر آسیب دیدن به دقت محافظت می‌کنند. افراد دارای نفس فعال مثل شاخه‌های سخت و خشک درخت هستند. آن‌ها به راحتی شکسته می‌شوند. افراد دارای نفس غیرفعال مانند شاخه‌های تازه و سبز هستند. هر زمان که نفس آن‌ها ضربه ببیند، خم می‌شوند، اما نمی‌شکنند! نفس آن‌ها به قدری محافظت شده است که مقابله با آن سخت است. در واقع، آن‌ها به سختی تلاش می‌کنند تا به طریقی مطبوع و منفعلانه از آن حفاظت کنند.

شما به واکنش‌ها و نظرات دیگران نسبت به خودتان بسیار اهمیت می‌دهید. شما نمی‌توانید تحمل کنید تا به نفستان که در تمام این سال‌ها به دقت پرورش داده‌اید، آسیبی برسد. این نفس نقطه‌ی اتکای شما است که اگر دچار ضربه یا تکان شود، بی‌تکیه‌گاه خواهید شد. بنابراین، به بهانه‌ی متواضع و مطیع بودن، ساکت می‌مانید. شما فرصت دیگری از ابراز نفس خود در محضر استاد را از دست می‌دهید. شما فرصت دیگر برای برداشتن گام بزرگ در جهت شکوفایی را از دست می‌دهید.

نفس اجتماعی

نوع دیگری از نفس، »نفس اجتماعی« نامیده می‌شود و همه‌ی ما به خوبی آن را پرورش می‌دهیم. در واقع احساس می‌کنید زندگی شما بسیار خصوصی است و هیچ‌کس نباید اجازهی ورود به آن را داشته باشد. می‌ترسید که تصویر کلی شما خدشه‌دار شود زیرا از شما حمایت نکند. این نفس اجتماعی است. اگر خودتان را همانطور که هستید به دنیا نشان دهید، آرامش بیشتری خواهید داشت، زیرا در این صورت فشاری برای مخفی کردن چیزی نخواهید داشت.

یک داستان کوتاه:

یک کاندیدای سیاسی سخنرانی خود را به پایان رساند و نشست. مرد کنار او پرسید: »آقا، آیا می‌خواهید یک نوشیدنی بنوشید؟ ما نوشیدنی‌های الکلی نیز داریم«. مرد جواب داد: »اول باید بدانم که آیا این یک سوال است یا دعوت!«.

ما همواره به دلیل نفس اجتماعی‌مان معذب و خجالتی هستیم و فکر می‌کنیم مردم همیشه نگاهشان سوی ماست و درباره‌ی ما صحبت می‌کنند. هنگامی که شما خودبین نیستید. شما فکر می‌کنید که موجود بزرگی هستید و چشمان همه همواره به شما است. به همین دلیل شما معذب می‌شوید.

هنگامی که معذب هستید، زنده هستید اما زندگی نمی‌کنید. کم‌رویی مانع زیبایی و جذابیت شما است. زیبایی آزادانه به دست نمی‌آید. به حیوانات و طبیعت نگاه کنید. آن‌ها به شکلی زیبا آزادانه جریان می‌یابند، زیرا معذب نیستند. آن‌ها موجودات شاد همگام با هستی هستند.

زمانی که فکر می‌کنید مردم نگاهتان می‌کنند، طبیعیتان را از دست می‌دهید. نفس شما وارد عمل شده و خودتان را دستکاری می‌کنید.

کودکان به اندازه‌ی بزرگسالان معذب نیستند. اگر بازی کردن آن‌ها را تماشا کنید، زیبایی و معصومیت آن‌ها را خواهید دید.

مطمئنا متوجه شده‌اید که هنگام عکس گرفتن، حتما عکس‌هایی که بدون اطلاع شما گرفته شده بسیار بهتر از زمانی است که شما برای دوربین ژست گرفته‌اید! لحظه‌ای که از شما خواسته می‌شود که ژست بگیرید، شما به خودتان توجه می‌کنید، احساس معذب بودن می‌کنید. نفس شما از آنچه که دیگران راجع به شما می‌گویند و فکر می‌کنند دچار ترس می‌شود. نفس معذب همیشه در حال ارزیابی و سنجش نظرات دیگران است.

عار� ف صو� ف از پادشایه تقاضای غذا کرد. پاد ی شاه او را تحق� کرد و گفت که هیچ کس او را نیمشناسد. عارف خندید و گفت: »بله موافقم. هیچکس اینجا مرا نیمشناسد اما من خودم را یمشناسم. در مورد شما، همه شما را یمشناسند اما شما خودتان را نیمشناسید«.

توق� شما دست از محاسبه بریمدارید و معصوم و گ پر یمشود آزاد یمشوید، وجود ت تان از شگف� و تاز� گ هرگز برای شما خسته کننده نخواهد بود. و زند�

من و مال من

»من« نفس و ریشهی ترس است. »مال من«، ن مال من است«، »اینها »خانهی ی من«، »این ماش� دوستان من هستند.« ریشه حرص و آز است.

»من« بهن مع� انجام دادن مداوم است. »مال من« ً سیع یمکنید بهمعنای داش� ت ن مداوم است. شما دائما ز ی های ب�ون را مرزهای خود را گس� ت ش د ی هید و چ� ی تغی� دهید. شما یمخواهید مرز خود را از »مال من« گس� ت ش دهید. بهعنوان مثال، در حال حاض

ن ن معمویل دارید، اما یمخو ی اهید ماش� ی یک ماش� گ لوکستری داشته باشید. ممکن است بخواهید بیش ن داشته باشید. شما خانهای برای زند� ی از یک ماش� ن دارید، اما یمخواهید خانهی بزرگ� ت ی داشته باشید. این نوع شخصیت بر محور »داش� ت ن « است. ی چن� ز های بیش� ت و بیش� ت ی داشته افرادی تنها زما� ن کهی چ� باشند، احساس شادی، امنیت و آرامش یمکنند. ً سیع احساس عمیق ن نا ام� و ترس، اینکهدائما ز های بیش� ت ی را بهدست آوریم، ما را به یم ی کنیم چ� حرص و طمع بیش� ت سوق یمدهد. خواس� ت ن مالکیت ز ن ی جز احساس نا ام� عمیق نیست. شما یمتوانید بفهمید که خواس� ت ن مالکیت بیش� ت و بیش� ت بیش� ت ی چ� فقط بهد ن لیل ترس و نا ام� است.

ز های ً اگر دوستان بیش� ت ، بستگان بیش� ت ی و چ� معموال بیش� ت ی در اطرافمان داشته باشیم، احساس امنیت بیش� ت ی یمکنیم. با امنیت بیش� ت ، ما احساس یمکنیم که از این دنیا جدا نخواهیم شد.

نفس در مقابل استاد

مردم از من یمپرسند »چرا ما باید دنبالهروی استاد باشیم؟« بهآنها یمگویم: »شما مجبور نیستید از استاد تبعیت کنید. اما اگر از استاد ی ان پ�وی نکنید، ن . فقط از نفس خود تبعیت خواهید کرد ی ، فقط هم� دو گزینه وجود دارد: یا به استاد گوش کنید یا به ً سعادت ابدی نفستان«. استاد وجودی است که قبال 1 را بهدست آورده است. ی اگر از او پ�وی � ن � ت THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM ز به این مرحله یمرسید. همانطور که ی کنید، شما ن� در رابطه با نفس خود، یمدانید که تا به حال چه به دست آورده و به چهت سم� یمرود! اگر د ی ر مس�ی کهدر آن نفس شما را هدایت یمکند، خوشحال، راحت، راض و سعادتمند هستید یمتوانید همچنان از نفس خود ی پ�وی کنید. هیچ مشکیل نیست. اما اگر ت کیم احساس ناراح� یمکنید، اگر یمخو ی اهید تغی� ی کنید، مس� استاد را دنبال کنید.

-1 THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM سعادت ابدی

ز وجود دارد، استاد و ذهن. اگر از استاد تنها د ی و چ� یپ�وی کنید، نیمتوانید ذهن را دنبال کنید. اگر از ذهن تبعیت یمکنید، نیمتوانید از استاد ی پ�وی کنید. کلمهی ی زیبا� بهنام، »maha na »وجود دارد. که بهمعنای »نه مال من«، یا »من نیستم« است. »من« و »مال من« را بهروی پای استادم یا خدا تسلیم یمکنم.

ن کوتاه: داستا�

استاد روشنگری، داکشینامور� ت سوامیگال همیشه زیر یک د ی رخت انج� یمنشست. حضور او چنان قدرتمند بود که فرد یمتوانست ً ببیند. آن را احساس کند، لمس کند و تقریبا سکوت او چنان قدرتمند بود که هیچکس نیازی به سخن گف� ت ن نیم دید. ییک از شاعران دربار هزار بیت شعر در وصفش رسود و او را یک فرد مقدس و بزرگ� ت ین جنگجو نامید. عنوان »بزرگ� ت ین جنگجو« زما� ن به فردی داده یمشود که هزار فیل را در یک جنگ کشته باشد. توق� پادشاه این را شنید، نفس او خدشه  دار شد، زیرا همه یمدانستند که فقط او هزار فیل را در یک جنگ کشته است و او تنها پادشایه است کهعنوان بزرگ� ت ین جنگجو را کسب کرده است. شاعر را صدا کرد و با عصبانیت گفت: »اگر نتوا� ن رسودن هزار بیت شعر در ستایش یک گدای عریان نشسته زیر د ی رخت انج� را توجیه نک�، رست قطع خواهد شد!«. شاعر گفت: »من هیچ دلیل یا توجییه ندارم. شما یمتوانید من را بکش ی ید اما چ� ز غ بری� در حضور او وجوددارد. من یک درخواست کوچک دارم. فقط بروید و یک بار در حضور او بنشینید. ی این تنها چ� ز ی است که یمخو ی اهم، هم� ن «.

پادشاه کنجکاو شد کهدر مورد داکشینامور� ت سوامیگال بیش� ت بداند. همراه با ارتشش، بهدیدار او رفت، پادشاهان همیشه با ضمائم و متعلقات خود سفر یمکنند؛ زیرا بدون آن ت ها هوی� ندارند! در مقابل، داکشینامور� ت سوامیگال یک 1و استادی روشنگر است. پاراماهامسا پادشاه او را دید که زیر یک د ی رخت انج� بزرگ نشسته است، بدون لباس و بدون هیچ لوازم و متعلقا� ت . او تنها با خود سعادتمند بود. صحنه را تصور کنید: ی گدا� ساده بدون لباس در یک گوشه نشسته است. او در سعادت و ً ت با هس�درآمیخته و در آرامش غرق شده، کامال سکوت و صلح کامل نشسته است. این سکوت در وجود هر کهدر حضور او بود نفوذ یمکرد. پادشاه از کالسکه ی خود ی پای� ن پرید و بهسمت داکشینامور� ت سوامیگال رفت. او از دیدن ً پادشاه و ارتشش و شنیدن هیاهوی آنها، هیچ ت حرک� نکرد. فقط چشمانش را گشود و مستقیما به چشمهای پادشاه نگاه کرد. ی برای اول� ن بار کیس جرأت کرده بود که به چشم پادشاه نگاه ً پادشاه بهدیگران نگاه یمکرد و کند. معموال بقیه همیشهرس ی شان را پای� ن یمانداختند. حاال به چشمان پادشاه ً ی برای اول� ن بار کیس مستقیما نگاه یمکرد. پادشاه به خود لرزید. پس از چند ثانیه پادشاه رس ی ش را پای� ن انداخت. دارد ی چ� ز ی اتفاق یمافتد. داکشینامور� ت او بهوضوح احساس کرده بود کهدر درونش سوامیگال، به پادشاه اشاره کرد که بنشیند. تمام وزرا و ارتش سالحهای خود را انداختند و هم� گ در سکوت نشستند. در عرض ده دقیقه کل ارتش به حالت نشستهدر آمد. یک ساعت گذشت. دو ساعت گذشت، سه ساعت گذشت، غروب شد، یک روز کامل گذشت. استاد، پادشاه و کل ارتش در سکوت

-1 Swan Supreme- Paramahamsa این عنوان به انسان ی های روشن ضم� داده شده است

نشسته بودند. هیچ کلمهای رد و بدل نشد. سه روز گذشت. سپس استاد چشمهایش را باز کرد و گفت: »حاال یمتوانید بروید«. پادشاه به پای استاد افتاد و به او ادای اح� ت ام کرد و در سکوت آنجا را ترک کرد. او به کاخ خود رسید و شاعر را احضار کرد و گفت: »چرا فقط یک هزار بیت در مدح استاد نو تش�؟ تو یمبایست ده هزار بیت یمنو تش�!« شاعر یک عبارت زیبا گفت: »کش� ت ن ده هزار فیل آسان است. شما فقط به سالح نیاز دارید تا آنها را بکشید. اما کش� ت ن ذهن خود یک دستاورد واقیع است!«.

داکشینامور� ت سوامیگال ذهن خود را کشته بود و قادر بود ذهن هر کیس کهدر حضور او نشسته است ت� در کش� ت ن دههزار فیل نیست، را بکشد. هیچ شجاع بلکه این کش� ت ن ذهن است که شجاعت یمخواهد.

بیننده را بهیاد داشته باشید

دو مرحله وجود دارد.

بهیاد داشته باشید که بیننده کیست. ت وق� چشمهایتان را باز یمکنید، از طریق چشم یمبینید. در واقع شما نیمبینید. سپس ناگهان متوجه خواهید 1 یا مرکز دو شد که تمام انرژی شما در چاکرای اجنا ابرو قرار دارد. شما اجسام را بهوضوح و با جزئیات بیش� ت خواهید د ت ید، مانند وق� که باران یمبارد پس گ و نه ز شفاف یمشود. پس نهدلبست� از آن همهی چ� گ د ج ارید، هیچ رن� نخواهید داشت. گسست�

بهعنوان مثال، گایه اوقات در خواب با اینکه یمدانید دارید خواب یم ی بینید، اما از رؤیا ب�ون نیمآیید. در آن حالت یمتوانید ببینید که رؤیاهای

شما واضح ت تر هستند و ح� یمتوانید رؤیای خود را ن ت ترتیب، وق� متوجه یمشوید ی تغی� دهید. بهیهم� که آنچه تا به حال فکر یمکردید واقعیت است، ی رؤیا� بیش نیست، شما انرژی و هو ی ش تغی� آن را خواهید داشت! هنگایمکه ارتعاشات آگایه شما ف برای درک اینکه آن افزایش یمیابد، هوش کا� فقط یک رؤیا است را خواهید داشت.

تجسم

این تکنیک را یمتوان در هر زما� ن انجام داد. ت هس� را بهعنوان یک حضور شفاف و همیشه زنده زی که گ را د ی ر هر چ� احساس کنید. سیع کنید زند� در اطراف شما است، احساس کنید. سیع کنید آن را ببینید. سیع کنید آن را احساس کنید. اول، گ را درون بدن خود احساس کنید. سیع کنید زند� گ درون صندیل که روی آن سپس سیع کنید زند� نشستهاید را احساس کنید. ببینید که چگونهدر درون پوست خود احساس زنده بودن یمکنید. ن ترتیب، تجسم و احساس کنید کهدر درون بهیهم� صندیل، در درون کوسن زنده هستید. سپس تصور کنید کهدر درون افرادی کهدر کنار شما نشستهاند زنده هستید.

بگذارید برای شما مثایل بزنم. شما یک چوب بامبو را در یک رودخانه انداختهاید.

شما یمتوانید بخش از رودخانه را در سمت چپ بامبو و بخش دیگری را در سمت راست بامبو مشاهده کنید. اما، آیا بهن این مع� است که رودخانه اکنون بهدو بخش تقسیم شده است؟ نه! اگر بامبو نباشد، دیگر سمت راست یا سمت چپ وجود ندارد. هیچ مرزی وجود ندارد این فقط یک ن . رودخانهی است، هم�

گ مثل یک رودخانه است. بامبو نفس شما زند� است. بهخاطر نفس خود، شما یمگویید »من« و »شما«. شما دو طرف دارید - شما و دنیا. با توجه گ را یمبینید. اگر شما فقط بامبو بهاین بامبو، دوگان�

ن ابروها قرار دارد. ن مع� "فرمان" یا ن ی مرکز انرژی ب� -1 chakra Ajna شش یم� "اراده" در سانسکریت. این چاکرا توسط )خود( نفس مسدود شده است

!دینک یم رکف هک دیتسین ینآ امش 153

کنید. از طریق چشمانتان نگاه کنید. مرحلهی :5 مدت زمان: 5 دقیقه ن ، واکنش شما قدردا� ِ ن به شناخت فراوا� ت"هس�" است

هر تصویری را کهدر پشت چشمهای بستهدیده یمشود را با چشمان بسته، فقط از طریق چشمانتان ببینید، .

در طول این مراقبه، شما ممکن است تجسم خدای مورد عالقه خود را ببینید، و یا ممکن است ببینید که یک پرتو نور جایگزین تصویر استاد شده است. گایه اوقات شما ممکن است در محل تصویر یک فضای خایل را مشاهده کنید. در این لحظات نگران نباشید یا آگایه خود را از دست ندهید. این ز م نیست! در حقیقت، این یک فرآیند ضد هیپنویت� َرآگایه شما بیدار شده است. ب َ زیم است. ا هیپنویت� اگر فقط نور و یا فضای خایل را یمبینید، نشانهای از این است که شما مراقبه را با خلوص عمیق انجام دادهاید. این حقیقت طبیعت ما است که همهی ما زی جز انرژی نیستیم. یچ�

را از نفستان بردارید، نه »من« و نه »شما« وجود دارد. یک حضور همیشه زندهی خالص است. مراقبهی چشم سوم

مجموع مدت زمان: 25 دقیقه این یک تکنیک بسیار قدرتمند است کهدر حضور استاد و یا در مقابل تصویری از چشمان استاد مؤثرتر است.

مرحلهی :1 مدت زمان: 5 دقیقه هر تصویری را کهدر پشت چشمهای بستهدیده یمشود را با چشمان بسته، فقط از طریق چشمانتان ببینید.

مرحلهی :2 مدت زمان: 5 دقیقه

اکنون، چشمان خود را باز کنید و از طریق چشم سوم خود، بهدقت چشم سوم استاد را در تصویر نگاه کنید. از طریق چشمانتان نگاه کنید.

مرحلهی :3 مدت زمان: 5 دقیقه هر تصویری را کهدر پشت چشمهای بستهدیده یمشود را با چشمان بسته، فقط از طریق چشمانتان نگاه کنید، .

مرحلهی :4 مدت زمان: 5 دقیقه حال چشمان خود را باز کنید و از طریق چشم سوم خود، بهدقت در چشم سوم استاد در تصویر نگاه

ن - چیست و چرا قدردا�

ت وق� متوجه شدیم که ما بخش از ط ت رح کیل هس� هستیم و در هر لحظه از طریق ت هس� با عشق ً حمایت یمشویم، آنگاه پر از سپاسگزاری یمشویم. ما برای آنچه که هر لحظهدریافت یمکنیم، واقعا قدردان یم ت شویم، ح� اگر آن موضوع بسیار پایهای و اولیه باشد مانند شکر از اندامها و حواسمان. ِ ت »هس�« قدردا� ن ، واکنش شما به شناخت فراوا� ن است. این یک انرژی خودجوش در درون است. اگر انرژیای در وجود شما وجودداشته باشد که از گ تان محافظت یمکند، این انرژی، ز در زند� همهی چ� قدردا� ن است! اگر شما تا به حال احساس کردهاید گ شما خایل است، دلیل آن این زی در زند� ی جای چ� است که کم قدردا� ن یمکنید.

در رسارس جهان ادیان زیادی وجود دارد. هر یک از آنها روی یک رویکرد خاص مانند نماز، ریاضت، تسلیم و رضا و غی�ه تأکید یمکنند. اما وجه مش� ت ک به ً همهی اینها قدردا� ن است که شما را مستقیما انرژی الیه متصل یمکند. قدردا� ن بزرگ� ت ین مذهب است. ت وق� این را به مردم یمگوییم، تعجب یمکنند: »چگونه یمتوان قدردا� ن را یک دین در نظر گرفت؟ چرا باید یک دین باشد؟ این یمتواند یک عادت اجتمایع باشد نهب مذه�«.

سپاسگزاری باید همچون نفس کشیدن باشد نه دین. قدردا� ن انرژیای است که متحول یمکند، ً رصفا اتفاقات در شما و اط ی راف شما را تغی� یمدهد. این انرژی است که شما را با انرژی کائنات بههم پیوسته و به شما برکت بسیار بریمگرداند. اگر قدردان باشید گ به شما پاسخ یمدهد، یمبینید کهت هس� به ساد� ی� یک موجود زنده است. ی آن مجرا� چنانکه گو برای ارتباط برقرار کرد ت ن با هس� است! هنگایمکه قدردا� ن رخ یمدهد، از طریق قانون جذب، برکات بسیاری را برای شما بهی زیبا� جذب یمکند. اما این چگونه ممکن است؟

یک داستان کوتاه:

،1 پادشاه بزرگ در Bharat باستان و ب روزی اک� ،2 در خیابان راه یمرفتند. مش ی اورش، ب�بال آنها از یک فروشنده چوب صندل گذشتند ب و اک� بهی ب�بال گفت: »نیمدانم چرا دوست دارم این مرد را دار بزنم«. یک ماه گذشت و آن دو نفر دوباره از جلوی آن فروشنده چوب صندل رد شدند. ب این بار اک� گفت: »عجیب است، امروز دلم یمخواهد به این مرد هدیهای بدهم! چطور ممکن است؟‹ یب�بال پاسخ داد: »ای پادشاه! یک ماه پیش، کسبوکار این فروشنده چوب صندل دچار خرسان شده بود و زما� ن که شما را دید که رد یمشدید با خود فکر کرد: »اگر پاد ی شاه بم�د، برای مراسم آتشزدن جنازهاش از رسارس کشور نزد من یمآیند تا چوب صندل بخرند«. او این امواج من� ف را فرستاد که موجب شد شما احساس نفرت نسبت بهاو داشته باشید. ً احساس بدی ن دلیل است که شما قبال بهیهم� داشتید و هیچ دلیل خایص برای دار زدن او نداشتید. من بالفاصله بسیاری صندل  های ی او را خریدم تا م� ز ها و صندیل یها� برای دربار بسازیم. این او را بسیار خوشحال کرد. امروز، او از شما بسیار سپاسگزار است. حال شما این امواج مثبت را از سمت او حس کردهاید و بنابراین احساس یمکنید کهدلتان یمخواهد بهاین مرد هدیهای ارزا� ن دارید!

بر اساس قانون جذب، انرژیهای همشکل یکدیگر را جذب یمکنند. این موضوع چه ربیط به قدردا� ن دارد؟ بدانید : زما� ن که نسبت به همه ز احساس قدردا� ن یمکنید، بهن این مع� است که یچ� احساس یمکنید تحقق یافتهاید، احساس خ شو

  • -1 Akbar پ ام�اتور مغول
  • -2 Birbal مش پ اور ام�اتور مغو ب ل اک�

و سعادت یمکنید. بنابراین هنگایمکه قدردا� ن شما پرتو ن افک� یمکند، اجابت شدن خواستههایتان را جذب یمکند و در قالب دستاوردهای مادی، روابط خو ت ب، سالم� و غی�ه به سمت شما بازیمگردد. نکتهی مهم این است کهدستاوردهای مادی، ً دستاوردهای ز یها� رصفا ن ی چ� روابط خو ی ب و چن� بجان� قدردا� ن است. نکتهی اصیل این است که قدردا� ن ت شما را با هس� هماهنگ و به یک انسان ن واقیع هرگز قدردا� ب �دلیل دلییل ندارد. درون شما جوانه یمزند.

زیبا تبدیل یمکند. روانشناسان اثرات احساس قدردا� ن را روی افراد ن مطالعهی خود، دو مطالعه کردهاند. د ی ر اول� پژوهشگر، دک� ت مایکل مک کالوف )Mc Michael.Dr ب� در دااللس، Collough )از دانشگاه متدیست جنو تگزاس و دک� ت رابرت امونس )Emmons Robert .Dr) از دانشگاه کالیفرنیا در ِدیویس، کالیفرنیا، نتیجه گرفتند که قدردا� ن نقش مهیم در خو ت شبخ� فرد دارد. در مطالعهی آنها چند صد نفر به سه گروه تقسیم شدند و از آنها خواستند کهدف� ت خاطرات روزانه بنویسند. گروه اول تمام رویداد یها� کهدر طول روزشان اتفاق یمافتاد را ثبت یمکردند. گروه دوم فقط تجربیات ناخوشایند خود را ثبت یمکردند. ز یها�که بابت آنها گروه سو ت م فهرس� روزانهی از چ� سپاسگزار بودند، تهیه یمکردند.

نتایج این مطالعه نشان داد که تمرین قدردا� ن روزانه موجب افزایش سطح هشیاری، شور و شوق، عزم و اراده، خوش ن بی� و انرژی شد. عالوه بر این، گروه گ و سوم، که موارد قدردا� ن را ثبت یمکردند، افرسد� اس� ت س کم� ت ، و تمایل بیش� ت ی برای کمک بهدیگران داشتند، بهطور منظم ورزش یمکرد ش ند و پی�فت با توجه بهاین یافتهها، افرادی که روزانه قدردا� ن بیش� ت ی در جهت اهداف شخیص خود داشتند. یمکنند، بیش� ت احساس خو ت شبخ� و عشق یمکنند. ز خاطرنشان کردند که نگرش مککالوف و امو ی نس ن�

قدرشناسانه، د ت ور مثب� را رقم یمزند کهدر آن یک حرکت قدرشناسانه حرکت دیگر را رقم یمخورد. ن یافتهها نشان یمدهند که قدردا� ن یمتواند ی همچن� گ از مستقل از ایمان باشد. گرچه قدردا� ن بخش بزر� اغلب ادیان است، اما آنها یمگویند که این برکات به کل افراد گس� ت ده یمشود، رصفنظر از اینکه مذهب خایص دارند یا نه. آنها اضافه کردند که فقط با شمارش نعمتهای خود، هر کیس یمتواند احساس خو ت شبخ� خود را افزایش داده و اثرات مثبت اجتمایع بهدست آورد.

فقط بهخاطر وجود داش� ت ن ، شکرگزار باش

در دنیای امروز، هر اقدایم نیاز به یک دلیل دارد. اگر من به یک کودک بگویم که نزدیک من بیا، او به دنبال دلییل برای انجام این کار است. اگر من یک شکالت را نگهدارم، او نزدیک خواهد شد! منفعت عمیقا در درون ما ریشهدوانیده است. هرگاه منفعت باشد، عمل وجود دارد، در غی�این صورت، توجیه عمل دشوار است.

گ کنند، توق� به مردم یمگویم که با حس قدردا� ن زند� ً بهدنبال دلیل یمگردند. قدردا� ن واقیع آنها فورا ب �دلیل در درون شما جوانه یمزند. هرگز دلییل ندارد. آیا گل برای شکوفا شدن دلییل دارد ی ؟ خ�! گل شکوفا یمشود، زیرا طبیعت آن این است. قدردا� ن ، طبیعت واقیع ما است. که توسط الیهش های �یطسازی از سمت جامعه پوشانده شده است.

جامعه زبان قدردان را نمیداند و فقط زبان منفعت را میداند. بهطور مستقیم و آهسته طمع و ترس را در شما القاء میکند تا نتایج مورد نیاز آنها را فراهم کنید. جامعه نمیداند که یک مسیر قدردان وجود دارد که نتایج بسیار بهتری از مسیر ترس و حرص را به ارمغان میآورد. مشکل همگی اینجا است.

ما ذاتا قدردان هستیم. اگر آن را به کار گیریم، میتوانیم به آن متصل شویم. دلایل بی پایان برای احساس قدردان وجود دارد. زندگی خود هدیه ای است که ما دریافت کرده ایم. آیا هر یک از ما برای آن زحمت کشیده ایم تا آن را دریافت کنیم؟ خیر. متولد شدن نعمتی است که نصیبمان گشته. قدردانی ما باید از آن جا شروع شود. فقط برای اینکه وجود داریم باید احساس شکرگزاری کنیم. دلیل اصیل این که شما نمیتوانید قدردانی را تجربه کنید این است زیرا حق خود میدانید که همه چیز

ز غذا خوری نشست پشت میز و شروع به خوردن کرد که مادرش ناگهان او را متوقف کرد و پرسید: »آیا قبل از خوردن این شکرگزاری نمیکنی؟«. زی در بشقابم هست جواب داد: ی »اما چه دلیلی دارد حداقل یکبار بابتش از خدا تشکر نکرده باشم«.

اگر تا کنون احساس کرده اید که زندگی کسل کننده است، یا به اندازهای که باید جالب نیست، به این دلیل است که در شما قدردانی رخ نداده است. شکرگزاری انرژیای است که هر لحظه زندگی را زنده میکند. هنگامی که ر صرفنظر شاد و هیجان انگیز از شرایط بو د، شکرگزاری دلیلی را در درونتان حمل میکنید، زندگی همیشه شیرین خواهد بود. هنگامی که شکرگزار نیستید، اغلب احساس میکنید زندگی تلخ است، اما شما دلیل واقعی آن را که مشکل همگی اینجا است نمیدانید. اینها رازهای اصیل زندگی هستند.

هر صبح به محض اینکه از خواب بیدار شدید، قبل از خروج از رختخواب، سعی کنید به خاطر زندگی، به خاطر زنده بودن به عنوان یک انسان در این هستی شکرگزار باشید. درک کنید که تنها شما قادر به لذت بردن از همهی چیز به دلیل اینکه انسان هستید هستید. سعی کنید بابت آن احساس قدردانی کنید. به مدت چند دقیقه در این قدردانی ذوب شوید.

در این ترتیب، هر شب قبل از به خواب رفتن روی تخت بنشینید و به خاطر زنده بودنتان صادقانه از خدا تشکر کنید. آن احساس را در تمام بدن و ذهن خود داشته باشید. حتی اگر روز بدی داشتید، مسائل را کنار بگذارید و فقط به همهی چیز شکرگزار باشید. همهی روزها بد نیستند. افرادی هستند که روزهایی به مراتب بدتر از بدترین روزهای بد ما دارند. پس قضاوت را کنار بگذارید و شکرگزار باشید. با این احساسات به خواب بروید. این یک مراقبه بسیار قوی جهت پرورش شکرگزاری در شما است.

زندگی یک هدیه است نه همه چیز

دلیل اصیل این که شما نمیتوانید قدردانی را تجربه کنید این است که همهی چیز را حق خود میدانید. شما احساس میکنید هر کاری که مردم برای شما انجام میدهند، حق طبیعی شما است. دیگران میتوانند به جای آنکه کاری برای شما انجام دهند، به کار دیگری بپردازند. بنابراین این هدیه ای از جانب آنها به شما است. شما باید از آنها سپاسگزار باشید.

هر چیز کوچک را به عنوان هدیه در نظر بگیرید. هنگامی که بشقاب خود را برای غذا خوردن برمیدارید، به آن بشقاب به عنوان یک هدیه نگاه کنید. وقتی غذا را روی بشقاب میگذارید، آن غذا را به عنوان یک هدیه ببینید. وقتی روی صندلی مینشینید تا غذا بخورید، صندلی را به عنوان هدیه ببینید. هنگامی که دستهای خود را بعد از غذا خوردن میشویید، انگشتان خود را به عنوان یک هدیه ببینید. ما هرگز به این چیزها به عنوان هدیه نگاه نمیکنیم. همهی اینها را حق خود میدانیم. افرادی هستند که بشقا ندارند تا در آن غذا بخورند. افرادی هستند که انگشت ندارند تا با آن غذا بخورند! آیا ما تا به حال در مورد آن فکر کرده ایم؟ ما فقط به کسانی نگاه میکنیم که انگشت الماسنشان روی انگشت خود دارند. ما هرگز به کسانی که انگشت ندارند نگاه نمیکنیم. مشکل همگی اینجا است. به همین دلیل است که ما احساس شکرگزاری نمیکنیم. وقتی برای چیزهای کوچک شکرگزاری میکنیم، حساسیت ما افزایش مییابد. ما بیشتر پاک خواهیم شد. نگرش ما نسبت به زندگی متفاوت خواهد شد. به یاد داشته باشید کسی که برای چیزهای کوچک شکرگزار نیست، هرگز بابت چیزهای بزرگ شکرگزار نخواهد بود. حتی چیزهای بزرگ نیز برای او حق طبیعی او محسوب میشود. ما احساس میکنیم که هر چیزی که داریم حق ما است. به خاطر این نگرش، ما نسبت به نعمت های الهی غافل هستیم. ما نسبت به نعمت هایی که توسط هستی به ما نازل میشود، حساس نیستیم.

  • یک داستان کوتاه: مردی برای دوستش ماجرای گم شدنش در بیابان را تعریف میکرد. او به دوستش گفت: »در ناامیدی محض، زانو زدم و دعا کردم که از بیابان نجات یابم«. دوستش از این داستان حیرت کرد و پرسید: »آیا خدا دعایت را اجابت کرد؟«. مرد جواب داد: »آه نه! قبل از آن یک کاوشگر از ناکجا ظاهر شد و راه را به من نشان داد«.

به اینگونه است که نسبت به چیزهایی که به ما اعطاء میشود بی تفاوت هستیم. ما همچنان همه چیز را حق مسلم خود میدانیم. اگر نسبت به شکرگزاری حساسیت بیشتری از خود نشان دهیم، هرگز چه انگشتان دستمان، و چه ثروتمان و یا خود هستی را حق مسلم خود نمیدانیم. هنگامی که این حساسیت ایجاد میشود، هر لحظه در حیات عمیق رویداد های هستی سهیم خواهد شد.

به دیگران با »قدردانی« احترام بگذارید

چیزی که ما باید بدانیم این است که هیچ شخصی به دنیا نیامده که فقط به ما خدمت کند. هر شخص دیگری همانند ما زندگی میکند. آنها از روی مهربانی و از عشق کارهایی برای ما انجام میدهند. حتی زن یا شوهر از روی مهربانی به شما خدمت کرده و یا از شما مراقبت میکند. البته، ازدواج مستلزم بخشیدن و دریافت کردن است، اما زن یا شوهر هرگز حق مسلم ما نیستند آنها هرگز حق طبیعی ما محسوب نمیشوند.

متاسفانه در روابط زن و شوهری، بسیاری از چیزها بهخصوص به طور مسلم محسوب میشود. به هر حال این ایده عمیقا در جامعهی ما ریشه دوانیده است.

به همین دلیل امروزه بسیاری از ازدواجها به شکست میانجامد. من به شما میگویم، که حتی در طول یک رابطهی جسمانی هم میتوان حس قدردانی عمیق نسبت به بدن دیگری داشت. این باعث خواهد شد که به جای فقط لذت جسمی، زندگی را یک تجربهی الهی بدانید. زمانی که همه چیز به سبب دیگری احساس لذت میکنید چرا از او قدردانی نمیکنید؟ اگر از ابتدا به طرف دیگر عمیقا احترام گذاشته شود، بسیاری از ازدواجها میتواند حفظ شود.

یک داستان کوتاه:

مردی به درگاه خدا دعا کرد: »خداوندا، لطفا به من رحم کن. من خیلی سخت کار میکنم در حالی که همسرم در خانه میماند. وقتی من تمام روزم را کار میکنم، او در خانه لذت میبرد. لطفا به من لطف کن که من به همسرم تبدیل شوم و او به من. میخواهم به او یاد بدهم که زندگی یک مرد چقدر دشوار است«. خداوند آرزویش را برآورده کرد. صبح روز بعد مردی که اکنون زن شده بود، صبح زود بیدار شد، ناهار بچه ها را در کیفشان گذاشت، صبحانه درست کرد، بچه ها را آماده کرد و آنها را به مدرسه برد. سپس برگشت و نظافت کرد، به لباسشو لباسها را در ماشين انداخت، به بانک رفت و چک را نقد کرد، صورتحساب برق و تلفن را پرداخت کرد. بعد به بازار رفت و مواد غذایی خرید، لباسها را پهن کرد تا خشک شود، بچه ها را از مدرسه برداشت، همهی مشکلاتشان را حل کرد، به آنها در انجام تکالیف کمک کرد، همانطور که تلویزیون تماشا میکرد لباسها را اتو کرد. سپس شام را آماده کرد، به بچه ها غذا داد، آنها را خواباند، شام خورد و به رختخواب رفت. صبح روز بعد مرد دوباره به درگاه خدا دعا کرد: »خداوندا، من فکر نمیکنم که بتوانم این کارها را فردا هم انجام دهم. التماس میکنم مرا دوباره به مرد بودن بازگردان«. لطفا خدا پاسخ داد: »این درخواست تو اجابت میشود، اما مجبوری نه ماه صبر کنی زیرا تو الان بارداری!«.

هر شخص در زندگی نقش برابری بازی میکند. نباید از کسی انتظار خدمت داشت. از هر کسی روی کره زمین باید قدردانی شود.

من همیشه به مردم میگویم که حتی اگر رابطه ی شما و همسرتان جواب نداد، باید با قدردانی از یکدیگر جدا شوید و بابت هر قسمت قدردان باشید. هر رابطه ای به طریقی به نفع ماست. اما ما قادر به دیدن آن نیستیم.

مشکل این است که احساس میکنیم مردم منتظر هستند، که به ما آسیب برسانند. اینگونه نیست، این فقط ناامنی خود ماست که در دیگران میبینیم. ما مکانیسم خود دفاعی داریم که جهت جلوگیری از این فکر که دیگران منتظرند به ما آسیب برسانند، در هر رابطه ای ایفای نقش میکند.

وقتی برای چیزهای کوچک شکرگزاری میکنیم، حساسیت ما افزایش مییابد و بیشتر پاک خواهیم شد.

زمانی که قدردانی شکوفا میشود، این مکانیسم از بین میرود.

  • یک داستان: روزی یک زوج با سه فرزند خود به ساحل رفتند. بچه ها به ساختن قلعه های شنی مشغول شدند و غرق در لذت بودند. آنها بانوی پیر را دیدند که لباسهای کهنه ای بر تن داشت و به سمت آنها میآمد. او به طرف ساحل خم میشد و چیزهایی را از روی زمین برمیداشت و در کیفش میگذاشت. همانطور که به بچه ها نزدیک میشد، والدین فریاد زدند و به بچه ها گفتند تا از او فاصلهی بگیرند. بانوی پیر به آنها لبخند زد، اما آنها جواب لبخند او را ندادند. چند روز بعد آنها متوجه شدند که بانوی پیر زندگ اش را وقف این کرده بود تا قطعات کوچک شیشه را از شن و ماسهی ساحل بیرون بیاورد تا پای بچه ها را نزند.

ما همه به روابط برچسب خوب، بد، زشت و غیره میزنیم. این موضوع درباره تمام روابط صادق است، چه مادر و فرزند، چه رئیس و کارمند، و چه دوستان.

بسیاری از افراد به دلیل اینکه آنها را نسبت به مسائل گوناگون شستشوی مغزی داده اند نسبت به والدینشان و جامعه، احساس قدردانی نمیکنند. در یکی از مراقبه های قدردانی که ما ارائه میدهیم، از مردم میخواهیم که ابتدا به والدین خود و همۀ افرادی که ذهن و نگرش، آنها را تحت تاثیر قرار داده اند قدردانی کنند. بدانید که با چه برنامه هایی که شما خود را ابراز کنند. لطفا سعی دارید که ذهنیت جدیدی داشته باشید. این کاملا درست که ذهنیت های قبلی را دریافت نکرده اید. اکنون کاملا درست است. اما درست نیست افرادی را که ذهنیت های قبلی را به شما داده اند لعن و نفرین کنید.

کسانی که این بدن و این ذهنیت را به ما داده اند، هرگز سعی نخواهید کرد مالک آنها باشید

به هیچ وجهی قصد نداشتند ما را از چیزی محروم کنند یا ما را آزار دهند. هر آنچه که از نظر آنها بهترین بود، به ما داده اند، همین الان ما ورای آن هستیم؛ زیرا هوشمندتر شده ایم. فقط از آنها سپاسگزار باشید.

مطلب دیگر این است که هر زمان در روابط خود نسبت به افراد احساس قدردانی کنید، دیگر سعی نخواهید کرد که مالک آنها باشید. به آنها به عنوان افرادی زیبا نگاه خواهید کرد و آنها را به حال خودشان خواهید گذاشت. تملک تنها هنگامی اتفاق می افتد که شما فرد دیگر را به عنوان یک شی در نظر بگیرید و نه به عنوان یک فرد. با قدردانی، به آن فرد اجازه میدهید فضای شخصی خود را داشته باشد.

آگاهانه تصمیم بگیرید که در چند روز آینده با عشق ناب و قدردانی پاسخ خواهید داد، در هر شرایطی که پیش بیاید. فقط به مدت دو روز تصمیم بگیرید که به شیوه ای که همهی این سالها واکنش نشان میدادید، واکنش نشان ندهید. تصمیم بگیرید که فقط با عشق خالص و بی قید و شرط واکنش نشان دهید. شما خواهید دید که تمام روابطتان وارد حالت بهتری میشود.

شما به صورت خودکار هر فرد دیگری را بازتاب الهی و تجلی منحصر به فرد در هستی خواهید دید. شما زندگی و همه کس در اطراف خود عمیقا احساس متصل بودن میکنید.

نه تنها این، بلکه شما شگفتی بزرگی در اطرافتان پیدا میکنید. اگر فردی بودید که به سر عت عصبانی میشدید، خواهید دید که خشمتان ناپدید میشود. تمام انرژی که در احساسات منفی سرمایهگذاری شده بود با رشد این قدردانی فزاینده آزاد خواهد شد. شما فردی مهربان و پر محبت خواهید بود.

یک داستان کوتاه:

یک زن میانسال مبتلا به حمله ی قلبی شد و به بیمارستان منتقل گردید. بر روی تخت جراحی، او تجربهای نزدیک با مرگ داشت. در طول این تجربه، او خدا را دید. از او پرسید: »آیا این پایان زندگی است؟«. خدا پاسخ داد که او بیست یا چهل سال دیگر زندگی خواهد کرد. هنگامی که او بهبود یافت، تصمیم گرفت که در بیمارستان بماند تا چندین عمل جراحی از قبیل زیباسازی چهره، بازسازی فک، عمل بینی و برداشتن چربیهای اضافی بر روی او انجام شود. او همچنین موهایش را رنگ کرد و فکر میکرد چون قرار است بیست سال دیگر هم زندگی کند، با یک ظاهر تازه شروع کند. عملهای جراحی تمام شد و او داشت از بیمارستان خارج میشد که آمبولانس بیمارستان او را زیر گرفت و زن فوت کرد. روح او به نزد خدا رفت و پرسید: »خدایا، من فکر کردم شما گفتید که من بیست سال دیگر هم قرار است زنده باشم«. خدا پاسخ داد: ش »رمنده، نشناختمت!«.

هر انسان یک شاهکار منحصر به فرد خدا است. به همین دلیل هیچ دو بدنی مثل هم نیستند. خدا مهندس نیست او یک هنرمند است. به همین دلیل است که هر یک از ما متفاوت از دیگری است. اگر او یک مهندس بود، همه ما را با یک قالب میساخت، مانند یک خط تولید! اما او هر یک از ما را منحصر به فرد آفریده است. ولی ما هرگز احساس نمیکنیم که به اندازهی کافی خودمان زیبا هستیم. دائما خود را با دیگران مقایسه میکنیم و سعی میکنیم شبیه آنها باشیم. ما هرگز نمیگذاریم بدنمان حس کند که زیبا است. بدن ما تحت تاثیر

من افرادی را دیده ام که نمیتوانند از یک استراحتگاه لذت ببرند مگر آنجا متعلق به آنها باشد. آنها زی نمیتوانند از هر چیزی لذت ببرند، مگر که قانونا آن چیز متعلق به آنها باشد

اندیشهی هایی است که ما درگیر آن هستیم. هر سلول ما به اندیشه و احساسات ما پاسخ میدهد. اگر ما نسبت به بدنمان قدردانی کنیم، بدن ما با بهبود سالمتی ما پاسخ میدهد. اگر از بدنمان متنفر باشیم، بدن با بیماری جواب میدهد. این درست همانند تاثیر اندیشههای ما بر سایر انسانها است. اگر مردم را تشویق کنیم، بهتر کار میکنند.

تنها به خاطر بدنتان است که شما میتوانید در حال حاضر بنشینید و این صحبتها را بشنوید. این که شما در اینجا این کلمات را میخوانید به دلیل بدن شما است. پس چگونه میتوانید با آن بدرفتاری کنید یا به آن بی اعتنا باشید. اگر به اطراف نگاه کنید، خواهید دید که افرادی وجود دارند که بدون یک دست یا پا متولد میشوند. افرادی هستند که چشم خود را در یک حادثه از دست داده اند. ما زندگی داریم اما آنها را به حساب نمیآوریم. چه بسا معلولیت جسمی دارند، از کسانی که دارای بدن کامل هستند شکرگزارتر هستند. فرد معلول میداند از دست دادن عضوی از بدن چه حسی دارد، بنابراین او بابت اعضای دیگر بدنش شکرگزار است.

در سنت صوفی ، آنها هر روز صبح به محض اینکه از خواب بیدار میشوند، مراقبهی زیبای را انجام میدهند. آنها اعضای بدنشان را یک پس از دیگری لمس میکنند و برای هر عضو عمیقا شکرگزاری میکنند. آنها هر قسمت از سر تا پا را با عشق و قدردانی کامل لمس میکنند. این یک مراقبهی شگفت انگیزی است که میتواند توسط همه انجام شود. خواهید دید که بدن شما زیباتر و زیباتر میشود و همچنین از هر گونه رنج و ناراحتی شفا مییابد.

همه چیز فرخنده و مبارک است، فقط آن را جشن بگیرید!

باید به وضوح درک شود. کل هستی یک اتفاق خجسته است. شما بخشی از هستی هستید، بنابراین هر واقعهای در اطراف شما خجسته و مبارک است. این حقیقت »هستی« است. هیچ چیزی که در هستی اتفاق می افتد، نامبارک نیست. همه چیز موهبت است.

اگر این موضوع به وضوح درک شود ، از هیچ چیزی شکایت نخواهید کرد. اگر این موضوع به وضوح در زندگی درک شود، چشم شکرگزار خواهد شد. همه چیز معمول را فوق العاده میبیند. هیچ چیز همانند یک معجزه به نظر نمیرسد. همه چیز همانند یک معجزه به نظر میرسد.

داستان کوتاه:

من افرادی را دیده ام که نمیتوانند از یک استراحتگاه لذت ببرند

مگر آنجا متعلق به آنها باشد. آنها

نمیتوانند از هر چیزی لذت ببرند، مگر

آن چیز متعلق به آنها باشد

شکارچی روزی برای خرید یک سگ شکاری به بازار رفت. در کمال شگفتی سگی را دید که میتوانست بر روی آب راه برود! او بلافاصله آن را به خانه برد. روز بعد یکی از دوستانش را به شکار دعوت کرد و سگ را با خود برد. هنگامی که اردک ها نزدیک شدند، شکارچی هدف گرفت، شلیک کرد و در سکوت تماشا کرد. سگ روی آب رفت و پرنده را گرفت. شکارچی به دوستش نگاه کرد تا عکسالعملش را ببیند اما دوستش ساکت بود. از او پرسید: »متوجه چیزی غیر معمولی در مورد سگ من نشدی؟«. دوستش پاسخ داد: »بله، سگ تو قادر به شنا کردن نیست«.

معجزات دائما در برابر چشم ما اتفاق میافتند. اما ما دائما آنها را از دست میدهیم! فقط به این دلیل که زندگی گاهی اوقات خسته کننده به نظر میرسد. هنگامی که ما شروع به درک آنها کنیم، کل زندگی یک معجزه میشود. حقیقت این است که معجزات بیشماری زیادی در زندگی ما اتفاق میافتد.

ز را جش ی ن بگ�یم: وجود ف است ما سهی چ� کا� خود ت ، جهان و خدا را تا کل هس� را بهعنو ت ان برک� گ تجربه یمکنیم. توق� شما وجود خود، خدا همیش� و جهان را جشن یم یگ�ید، این سه ارسار خود را برای توجهداشته باشید کهت وق� ً شما آشکار یمکنند. لطفا من یمگویم خود، خدا و جهان را جش ی ن بگ�ید، به ق نیمدهم. من به شما یک تکنیک شما توصیه اخال� روحا� ن را آموزش یمدهم.

زی را گام اول: تا زما� ن که خود ی ت را نپذیری و چ� که هستید جش ی ن نگ�ید، هرگز قادر بهدرک خود نخواهید بود. تا زما� ن که با آنچه که هستید یمجنگید، ً چه هستید. هرگز نیمتوانید بفهمید که واقعا

ً ما دو هویت در خودمان داریم. ییک هویت معموال د ی نیای ب�ون است و دیگری هویت دنیای درون. زی است که ما به جهان ی هویت جهان ب�و� ن ی چ� ارائه یمدهیم، اینکه یمخواهیم جهان ما را چگونه ببیند، چگونه یمخواهیم شناخته شویم، چگونه ف کنیم. این هویت یمخواهیم خودمان را معر� ً هستیم. زی است که ما واقعا همیشه بیش� ت ی از آن چ� زی است که دیگری، هویت جهان د ی رونمان است، چ� ً خییل ً هستیم. این هویت معموال ما معتقدیم که واقعا زی است که ما در واقع هستیم. این همان کم� ت ی از آن چ� ن یمگوییم. تمام زی است که ما بهآن ع ی زت نفس پای� یچ� ن این دو هویت نیست. ز ی ی جز مبارزه ب� گ ی شما چ� زند� ً سیع یمکنید هویت د ی نیای ب�و� ن خود را تحقق بخشید، و این در تناقض با هویت دنیای درو� ن شما دائما

ن این شما است. مبارزه یی ب� ن شما و دو هویت، مبارزه یی ب� گ شما را خودتان، ، تمام زند� نابود یمکند. زی پیایم برای ما ی هر چ� دارد از جمله مرگ و بیماری

وقت آن است که این مبارزه را متوقف کنیم. وقت آن است که آنچه را که هستید جش ی ن بگ�ید. آنچه که هستید را بپذیرید و جش ی ن بگ�ید و خواهید دید که شما کم کم خود واقیع را درک خواهید کرد. خودشکو یفا� شما بارها و بارها فقط بهدلیل مبارزه ن این دو هویت به تعویق یمافتد. لحظهای که این یب� مبارزه را متوقف کنید، خواهید دید که هر دو آنها تبدیل بهدستاورد یمشوند.

این دو هویت، تنها بهدلیل عدم پذیرش در شما وجود دارد. بنابراین آنچه را کهدر د ی نیای ب�و� ن و در دنیای درو� ن هستید، بپذیرید. فقط بپذیرید و یک »بله« عمیق به خودتان همانطور که هستید بگویید. ناگهان متوجه خواهید شد که هر دوی این هویتها هیچ منفعت یا مقصودی برای شما گ ناپدید یمشوند. آنها بدن ندارند. آنها به ساد� شما را ترک یمکنند. آنها از فضای درو� ن شما محو یمشوند. سپس شما خودتان را همانگونه که هستید یمپذیرید و جشن یم یگ�ید.

شما درک یمکنید که نیازی ندارید که نهدر جهان یب�و� ن و نهدر جهان درو� ن خود را توسعهدهید. بهاین طریق، ناگهان خواهید دید که خود اصیل شما شکوفا شده است!

بازگشت به فهرست در گام بعدی جهان را جشن یم یگ�یم. درک کنید که ن شما و این جهان تمام مشکالت و مسائیل کهی ب� است به این دلیل است که شما به این دنیا به چشم ً در تالش هستید یک راز نگاه نیمکنید. شما دائما تا جهان را با منطق خود رمزگشیا� کنید. بهجای جشن گرف� ت ن جهان، پذیرش و لذت بردن از آن، سیع یمکنید جهان را با عقل خود درک کنید. شما آن را تجزیهوتحلیل یم کنید، تفکیک یمکنید و سیع یمکنید آن را تحت کن� ت ل خوددر آورید. این ممکن

نیست! جهان بسیار وسیع و هوشمند است! جهان برای لذت بردن است و نه تجزیهوتحلیل کردن. ،1 استاد روشنگر هند، یک راما کریشنا پاراماهمسا داستان زیبا روایت یمکند: ف نیست ف ت هس� تصاد� ش بلکه هو� مستقل است

دو مرد وارد یک باغ انبه شدند. ییک از آنها نشست و تعداد درختان را شمرد. او از لحاظ اندازه، تعداد شاخهها، تراکم برگها و تعداد انبهها درختان را مورد مطالعه قرار ن کند. او داد. او سیع کرد تنوع انبهی ها را تعی� دربارهی اینکه که آنها کجا و با چهت قیم� به فروش یمرسند، و غی�ه اندیشید. مرد دیگری گ چند انبه خورد، لذت برد و رفت. به ساد�

هنگایمکه وارد دنیا شدی، مانند این است که وارد جنگل انبه شدهاید. اگر شما بهطور مداوم از منطق خود برای تجزیهوتحلیل و قضاوت و تالش برای ز ها استفاده کنید، تحت کن� ت ل خود درآورد ی ن چ� ز را از دست خواهید داد. همهی چ�

من افرادی را دیدهام که نیمتوانند از یک اس� ت احتگاه ً ب لذت ب�ند مگر آنجا متعلق به آنها باشند. آنها ز قانونا ز ب ی لذت ب�ند، مگر آن یچ� نیمتو ی انند از هر چ� ز را متعلق به آنها باشد. منطق آن ی ها باید آن چ� ی تسخ� کند، تا بتو ب انند از آن لذت ب�ند. الزم نیست ز را ترصف کند. شما نیازی به منطق شما همهی چ� زی برای لذت بردن آن ندارید. تالش مالک بود ی ن چ� زی جز تالش برای صاحب شما برای فهمیدن د ی نیا چ� شدن هوشمندانهت کل هس� و تمام دنیا نیست. تالش زی جز تالش برای ز ی چ� برای درک هوشمندانهی ن� تملک و داش� ت ن هوشمندانه نیست. ی اگر این مس� را دنبال کنید شما هرگز نیمتوانید جش ی ن بگ�ید.

ً ت هس� را با ابعاد مختلف و تناقضهایش، بپذیرید و ز را قضاوت نکنید. شما دائما جش ی ن بگ�ید. ی هیچ چ�

-1 Paramahamsa Ramakrishna استاد ی روشنا� از بنگال غ بر� در هند. شاگرد اصیل وی، سوایم ویوکناندا)Vivekananda )بود.

زی زی درست یا چهی چ� ز قضاوت یمکنید که چهی چ� ز باید اینطور یم ی شد یا این چ� ی اشتباه است، آن چ� باید آنطور یمشد.

بدانید که هر آنچهد ت ر هس� اتفاق یمافتد، خجسته است. کلمهی شیوا در سانسکریت بهمعنای گ ب �سبب« است. شیوا نام یک خدای گ »خجست� ز هست. ب � هیچ دلیل خایص، خجست� 1 ی ن� هندو همیشهد ب ر حال ل�یز شدن است. شما همواره در حال رشد و توسعه هستید، چه آن را بپذیرید یا نه. گ شما اتفاق ق کهدر زند� هر تولد، هر عمل، هر اتفا� یمافتد، فرکانس شما را افزایش یمدهد و بر هوش شما ب �سبب در حال گس� ت شید. اما ز ز اضافه یمکند. ی شما ن� ممکن است این را بدینگونه تجربه نکنید. ی این چ� دیگری است.

افراددنیا را بهدو گونه یمتوان تقسیم کرد. نوع اول احساس یمکند که آنچهدر جهان اتفاق یمافتد، ز ی تغی� کند. علیه خواست آنها است و باید همهی چ� این افراد سیع خواهند کرد با توجه به افکارشان، ز یها� را کهدر جهان اتفاق یم ی افتد، تغی� دهند، یچ� قضاوت و انتقاد کنند و آنها را مطابق میل خود ب پیش ب�ند. گروه دیگری، که بسیار نادر هستند احساس یمکنند که هر چه اتفاق یمافتد، خجسته و مبارک است - مانند شیوا! هر کس که احساس یمکند هر چه که اتفاق یمافتد، مبارک است، با گ یمکند - در سعادت ابدی و در 2 زند� آگایه شیوا جشن. در حایلکه گروه اول مداوم رنج یمبرد زیرا ز ی را تغی�دهد. تالش یمکند همهی چ�

زی پیایم برای ما دارد از جمله مرگ و زی برای یاد گرف� ت ن ی هر چ� بیماری. در هر پدیده ی ای، چ� ق هوش ما و فرکانس آگایه ما را هست. هر اتفا� زی کهدر باال یمبرد. د ی ر نمای کیل کیهان، هر چ� گ ما اتفاق یمافتد برای ما سعاد� ت د پر � دارد. زند� زی اضافه یمکند. تمام کاری که باید انجام بهی ما چ�

دهیم این است که به جهان به چشم یک راز نگاه کنیم، یک راز هوشمند.

یک داستان کوتاه:

یک روستای دورافتاده توسط هکتارها مزرعه ذرت احاطه شده بود. آن روستا بسیار از شهر دور بود ب ، بنابراین بسیار ساکت و � هیاهو بود. یک روز حکییم که پیش از آن هرگز ندیده بودند، به روستا آمد. او زیر یک د ی رخت انج� نشست. روستائیان از او پرسیدند که از کجا آمده است. او به آنها گفت: »من آمدهام تا چند روزی را با شما که برادرانم هستید بگذرانم«. روستاییان از شنیدن این حرف خوشحال شدند و کلبهی کوچیک را برای او ساختند. طویل نکشید کهش حکیم �وع بهدرمان و حل مشکالت بسیاری از روستائیان کرد. روزی یک بیماری همهیگ� وارد روستا شد و بسیاری از پرندگان آنجا را کشت. روستائیان این موضوع را به حکیم گزارش دادند. او گفت: »خییل ناراحت کننده است که شما بسیاری از پرندگان خود را از دست داده اید، اما اگر بهت هس� اعتقادداشته و دعا کنید، این ضر در واقع یمتواند بهنفع شما باشد«. روستاییان با او موافق نبودند، اما از آن یجا� که بهاو اح� ت ام یم ب گذاشتند، � رسوصدا رفتند. هفته بعد، ناگهان، تمام سگهای روستا فرار کردند. روستاییان دوباره ناراحت شدند زیرا سگها برای محافظت از روستا در برابر دزدان ضوری بود. آنها نزد حکیم رفتند و اینرا به او گزارش دادند. او فقط پیام خود را تکرار کرد: » اگر بهت هس� اعتقاد داشته و دعا کنید، این ضردر واقع یمتواند بهنفع شما باشد«. چند روز بعد یک اتفاق بسیار عجیب افتاد. د ب ر آن روزها، ک�یت وجود نداشت. مردم با سابیدن دو سنگ به یکدیگر آتش درست

-1 Hindu طرفداران مذهب هندوئیسم، حدود یک بیلیون طرفدار دارد

ب �سبب گ -2 Shiva استاد روشنگر هند. کلمهی شیو ن ا یع�، خجست�

یمکردند یا آتش را در اجاقهای خود حفظ یمکردند. یک روز همهی آتشها در تمام ن رفت. آنها سیع کردند با خانهی ها از ب� سابیدن سنگها آتش درست کنند، اما هیچ اتفا� ق نیفتاد، خییل ناراحت شدند.

آنها دوباره بهدیدن حکیم رفتند و به او گفتند که چه اتفا� ق افتاده. حکیم به آنها گفت: »بهنظر یمرسد که پدیده بسیار خایص در حال وقوع است«. روستائیان به حکیم شک کردند.

آنها از خود پرسیدند که حکیم از چه لحاظ نسبت به آنها برتر است و آیا او در مقایم بود که این حرفها را بگوید. بعض از روستاییان رهسپار روستای بعدی شدند تا آتش تهیه کنند، اما حکیم مانع آنها شد و ارصا یمکرد که آنها نباید بروند.

بهخ هر حال صبح روز بعد بر� از روستاییان راه خود را به سمت روستای بعدی در پیش گرفتند. ناگهان آن ی ها چ� ز ی شبیهطوفان شن در فاصلهای دور دیدند. بعد از چند لحظه توانستند ببینند کهدر واقع یک ارتش بزرگ مهاجم سوار بر اسب بود. آنها یمآمدند تا شهر و روستاهای اطراف را غارت کنند.

روستاییان پشت درختان پنهان شده و آنها را تماشا کردند. ارتش نرسیده به روستا ایستاد و ییک از آنها فریاد زد: »بگذارید ما به این روستا ین� ز حمله کنیم!«.

ییک دیگر از افراد گفت: »هیچ فایدهای نخواهد داشت. هیچ پرندهای نیست که آواز بخواند، هیچ س� گ واق واق نیمکند، دودی از دودکش هیچ خانهای خارج نیمشود. بهنظر گ کند«. نیم ت رسد ح� یک نفر در اینجا زند� ارتش برگشت و رفت. روستاییان پنهان شده به روستا برگشتند و به سایر روستائیان گفتند که چه اتفا� ق افتاده است. آنها

ناگهان متوجه شدند که تمام مدت حق با حکیم بوده است! آنها به کلبه حکیم رفتند تا همهی چ� ز را به او بگویند. اما کلبه خایل بود. حکیم رفته بود. هیچکس نیمدانست او کجا رفته است.

ف نیست بلکه ه شو مستقل است. ت هس� تصاد� توق� متوجه شدید که ه شو مستقل است، زما� ن که متوجه شدید که رازی عمیق برای تجربه کردن و نه گ شما روشن ز در زند� حل کردن است، همهی چ� یمشود و درس یها� را که با خود به ارمغان آورده است به شما نشان یمدهد.

هنگایمکهج رن� به شما یمرسد، اگر آن را نپذیرید، و از خود مقاومت نشان دهید، تنها در شما درد ایجاد یمکند. تنها بهدرد و رنج شما یمافزاید. اما اگر با اح� ت ایم عمیق و قدردا� ن با آن روبهرو شوید، ناگهان رمز و رازش را به شما نشان یمدهد، که چرا گ شما اتفاق افتاده و چهدرس یها� را برای در زند� شما به ارمغان آورده است. اگر با رضایت با پذیرش و هوش با آن روبرو شوید، ناگهان متوجه خواهید شد که این رنج روشنگری با خود آورده و شادی و گ شما اضافه کرده است. تجربه را به زند�

همه ی پدیده  های جهان مبارک است، از جمله زی بهعنوان آنچه که شما بالیای طبییع یمنامید. ی چ� زی ب� ع ت دال� وجود ندارد. فاجعهی ط ی بییع چ� نیست جز راههای طبیعت برای تنظیم خودش بهخاطر کارهای خایص که انسان کرده است. بنابراین، وجود را بپذیرید و جش ی ن بگ�ید.

در مرحلهی سوم، ما برای خدا جشن یم یگ�یم، ریشه و منبع دو مرحلهی دیگر خود اصیل و جهان است. تا زما� ن که شما به وجود خدا تردید یا ایمان دارید، خدا را حس نخواهید کرد. درست مانند شک، ز یک مانع است. من افرادی را دیدهام که به ی ایمان ن� خدا معتقدند، اما هرگز سیع نیمکنند خدا را حس کنند. آنها همچنان به ایمانشان ادامه یمدهند اما

هرگز خدا را تجربه نیمکنند. بنابراین، اکنون، تردید و ایمان خود را نسبت بهوجود یا عدم وجود خدا کنار بگذارید. تح� اگر بهوجود خدا اعتقادداشته ً یک ایده در باشید، این رصفا گ ت فقط وق� یک استاد روشنگر در زند� ن شما قرار یم یگ�د، شما یمدانید که قدردا� چیست

مورد او است. اینکه او ده دست یا هجده رسدارد که قد بلند یا قد کوتاه است. هر فکری کهداشته ن فکرها یمتواند مانیع در جهت ت باشید، ح� ی هم� تجربهی خدا باشد. پس ایمان و شک خود را کنار بگذارید. فقط بهخاطر داشته باشید کهت اگر خلق� وجودداشته باشد، حتما خال� ق هم وجوددارد.

لحظهای که یک جسم را یمبینید، یمدانید که خالق ن نیست؟ اگر خلقت آن ش ئ وجود دارد ی ، آیا چن� ز وجود دارد. ت ح� کلمه وجود داشته باشد، خالق ی ن� ً مناسب خداوند نیست. ت او خالقی�، »خالق« دقیقا ن ! ت او خالقی� ثابت است کهب �د ب لیل ل� ی یز شده، هم� و در حال گس� ت ش است.

او انفجار بزرگ )بیگبنگ( دائیم است. یک سیاهچالهدائیم کهدر حال اتفاق افتادن است.

خلقت، خالق و مخلوق، هر سه بیانگر خالقیت هستند. خدا خالقیت است بنابراین وجود خالقیت را جش ی ن بگ�ید. اگر خالقیت نباشد، خلقت اتفاق نیمافتد. وجود خلقت دلیل محکیم است برای اثبات بر خالق. وجود خدا را جش ی ن بگ�ید. خالقیت ن مرده نیست، استقالل مجموعهای از قو ی ان� هوشمند است. آن هوش و استقالل است. بنابراین فقط وجود این هوش مستقل را جش ی ن بگ�ید. وجود خدا را بهعنوان خالقیت جش ی ن بگ�ید.

هنگایمکه شما وجود این سه را جشن یم یگ�ید- خود، جهان و خدا- ناگهان خواهید دید که این سه توسط ذهن ناخودآگاه شما ایجاد شده ً مانع رصفا است. هیچ مانیع وجود ندارد ت ، تنها هس� محض، آگایه محض، جشن محض است.

گ این است، ز زاصل زن� خود، جهان و خدا، سهی چ� ت هس� هستند و جشن گرف� ت ن نیستند، بلکه هسته واحد زی وجود این هستهی ، چ� است که من آن را روشنگری گ یمنامم. زند� وجود خلقت دلیل محکیم است برای اثبات خالق یا خالقیت. وجود خدا را ی جشن بگ�ید

اگر شما وجود خود، جهان و خدا را جش ی ن بگ�ید، ناگهان خواهید دید که فقط جشن وجود دارد. هر سه به یک جشن تبدیل شدهاند!

هنگایمکه هر سه محو یمشوند و به یک جشن تبدیل زی است که ق یم ی ماند همان چ� زی که با� یمشو ی ند، چ� من آن را سعادت ابدی، � ن تیاآناندا نامیدهام.

ن این سه فقط تا زما� ن که نفس ی مرزهای ب� جنگجوی درونمان نیمپذیرد، وجود دارد. زما� ن که ن برود، پذیرش اتفاق یمافتد و ع ی دم پذیرش از ب� ق یمماند. نفس ناپدید یمشود. و تنها جشن با�

بعض از مردم از من یمپرسند: »چگونه قدردا� ن عمیق خود را نسبت به شما ابراز کنیم؟«. من به آنها یمگویم که تنها راه ابراز قدردا� ن این است که روشنگری را آنگونه که برایتان توصیف کردهام، گ کنید. این به� ت ین کاری است که یمتوانیم برای زند� هم انجام دهیم.

دلیل این که شما نسبت به من احساس قدردا� ن یمکنید، این است کهت فقط وق� یک استاد روشنگر گ شما قرار یم یگ�د، تازه متوجه یمشوید که قدردا� ن چیست! تا آنزمان، قدردا� ن بهصورت عاد� ت در زند� ق یمماند. هنگایمکه استادی در اجتمایع در شما با� گ شما قرار یم یگ�د، هنگایمکه تحول رس راه زند� ش�وع یمشود، شما در درون خود ت حرک� را احساس خواهید کرد، یک شادی عمیق. احسایس غی� قابل توصیف از عمق وجود. این حس قدرشنایس است. گ ، صمیمیت، زی است که از خودگذشت� ی این چ� پرستش نامیده یمشود. شما نیمتوانید آن را با کلمات ی بیان کنید این زیبا� قدردا� ن واقیع است. فقط با آن

راحت باشید و به آن اجازه دهید که شما را متحول کند. آن شما را از عمق وجود ی تان تغی� خواهد داد. ف است. کار استاد انجام شده است. ن کا� یهم�

مردم از من یمپرسند: »ما چهت خدم� یمتوانیم برای این رسالت انجام دهیم؟« به آنها یمگویم، بزرگ� ت ین ت خدم� که یمتوان برای جهان انجام داد، شکوفا کردن آگایه خود است. هنگایمکه این اتفاق یمافتد، بهطور خودکار، هر جا الزم باشد خدمت یمکنید، ً از نفس خود، بلکه چون شما دارید جشن نه رصفا یم یگ� ب ید و ل�یز یمشوید. بنابراین دیگر خدمت نامیده ب ل�یز شدن است. خدمت باید ً نیمشود بلکه رصفا اینگونه انجام شود، نه به صورت بخشیدن، بلکه به صورت اش� ت اکگذاری خودجوش.

ً مردم برای بهدست آوردن منفعت خدمت عموما یمکنند. جامعه به ما آموخته است که این خدمت ما را به بهشت یمرساند، و یا بهگونهای اعمال بد ث ما را خن� یمکند. ی خ�! خدمت کردن هیچ جایگایه را برای ما در بهشت رزرو نیمکند. در این مسلک، بهشت مبادله نیمشود. هنگایمکه شما در درون خود رسشار یمشوید، بهطور خودکار احساس ز دیگری برای انجام دادن ندارید، یم ی کنید هیچ چ� ن . رسشار شدن ش�وع به خدمت یم ی کنید، فقط هم� ز دیگری ندارد. هیچ ارتبایط با ثروت ماد ی ی یا چ� بلکه به وضعیت درو� ن شما مرتبط است، حالت سعاد بت �سبب، قدردا� ن نسبت به کل. خدمت، هنگایمکه به اینگونه انجام شود، یمتواند شما را به روشنگری هدایت کند.

ن کارماهای شما را یمسوزاند قدردا�

ً ن مبت� بر قدردا� ن است. اگر بخواهم 1 کامال کل تصوف را در یک کلمه خالصه کنم، آن قدردا� ن تصوف است. یمتوانید آن را در تمام اشعار اساتید بزرگ 3 و دیگران ببینید. 2 مانند جاللالدین رویم تصوف

یمتوانید انرژی جاری شده از قدردا� ن را در کلمات آنها حس کنید. قدردا� ن شما را به انرژی جاری تبدیل یمکند. قدردا� ن مانند آتش است که یمتواند تمام کارماهای شما بزرگ� ت ت ین خدم� که یمتوان برای جهان انجام داد، شکوفا کردن آگایه خود است

4 چیست؟ یک عمل ناتمام است را بسوزاند. کارما که بارها و بارها شما را مجبور بهانجام آن یمکند. بهمنظور انجام آن و تخلیهی همهی ی این کارماها� کهدر وجود ما انباشته شده است، بارها و بارها بر روی این سیاره متولد یمشویم. تنها با داش� ت ن انرژی حاصل از قدردا� ن ، این کارماها سوزانده یمشوند! این است قدرت قدرشنایس.

ئ ن - عبادت و دین غا� قدردا�

همانطور که انرژی، انرژی را جذب می‌کند، وقتی عبادت شما تبدیل به قدردانی می‌شود، خواسته‌های بیشتری را به خود جذب می‌کنید. این قانون جذب و قانون طبیعت است. قدردانی عبادت غایبی است که می‌تواند بیشتر از آنچه که می‌توانیم تصور کنیم برایمان به ارمغان بیاورد.

بسیاری از مردم فکر می‌کنند عبادت و قدردانی اسارت است. خیر. آنها آزادی بخش‌ترین پدیده‌ها هستند. آنها شما را از بند نارضایتی آزاد می‌کنند. نارضایتی یک بند است. فقط قدردانی می‌تواند تمام زندگی را بهبود دهد. به دلیل نارضایتی، ما مدام در حال دویدن به دنبال خواسته‌هایمان هستیم. هنگامی‌که قدردانی بشکفد، بند نارضایتی به راحتی زدوده می‌شود. سپس زندگی را به صورت متفاوتی تجربه می‌کنید. شما تجربه می‌کنید که زندگی در حال شکوفایی است.

زندگی کردن با احساس شکوفایی، بزرگ‌ترین موهبت برای هر انسان است. فقط زمانی که قدردانی زندگی بشکفد، شکوفایی اتفاق می‌افتد. هنگامی‌که شکوفا شوید، صرف‌نظر از آنچه انجام می‌دهید یا اینکه چگونه انجام می‌دهید، شکوفا هستید. شما کاری برای شکوفا شدن انجام نمی‌دهید. شما قبلاً شکوفا شده‌اید، و هر چه انجام می‌دهید از آن نشأت می‌گیرد. هنگامی‌که قدرشناسی نگرش شما می‌شود، شکوفایی طبیعت شما می‌شود. پس هر لحظه‌ای لبریز از عنایت می‌شود، از جمله عبادت شما.

عبادت باید لبریز از شکرگزاری و شکوفایی در شما باشد. خیلی از مردم می‌پرسند: »چرا ما به معبد می‌رویم و عبادت می‌کنیم؟«. بدانید که عبادت جشن گرفتن هستی است. هنگامی‌که عبادت ما اینگونه است، هستی پاسخ می‌دهد. هنگامی‌که هستی به سمت پاسخ دهد، نعمت‌های بیشتری در زندگی شما می‌آید. این چرخه مطلوب عبادت و برکت است! مشکل این جا است که به ما یاد داده‌اند که عبادت و خدا آخرین دستآویز است. به ما یاد نداده‌اند که آنها منبع و نتیجه خجسته اتفاق می‌افتد.

یک داستان کوتاه:

خلبان در اواسط پرواز به مسافران اعلام کرد: »ما متأسفیم که به اطلاع شما برسانیم که دچار مشکل شده‌ایم. حال، فقط خدا می‌تواند ما را نجات دهد«. یک مسافری از مردی که در کنار او نشسته بود، پرسید: »خلبان چه گفت«. مرد جواب داد: »او گفت هیچ امیدی نیست«.

در ذهن اکثر انسان‌ها، خداوند »آخرین دستاویز و امیدی« است!

عبادت در واقع خم شدن در برابر هستی الیتناهی و تسلیم کردن احساسات، ترس، سردرگمی، اضطراب و همه چیزهای شما به هستی است، فقط از خود به آن است. در هر چیزی که در وجود شما هستی است، افکار، ذهن شما و نیروی زندگی است که برای مراقبت از شما واکنش نشان می‌دهد.

احساسات هنگامی‌که با چنین عمق دعای تضرع می‌کنید، هستی را به شما چهار نیاز زندگی می‌دهد. 1. انرژی برای تغییر چیزی که نیاز به تغییر دارد. 2. هوش برای درک اینکه چه چیزی نیازی به تغییر دارد. اگر اعمال شما ریشه در توقعاتتان داشته باشد، هرگز نمی‌توانید احساس تحقق کنید، شما فقط حواس خود را فرسوده کرده‌اید.

  1. درک اینکه هر چقدر شما تغییر کنید، خود هستی یک رؤیای همیشگی در حال تغییر است. 4. رستگاری که از سه مورد بالا ناشی می‌شود. هر زمان که حضور هستی را احساس می‌کنید، احساس قدردانی می‌کنید و این خود عبادت است. عشق عمیق و جز از خودگذشتگی چیزی جز عبادت هستی نیست. احساس وابستگی به حضور همیشگی هستی است. تنها برای پرورش این احساس وابستگی عبادت واقعی خواندن کتاب‌های مذهبی نیست، هدایای مادی برای خدا، و یا اهدای پول به معابد نیست، بلکه قدردانی عمیق و خاموش به کل هستی است، به خاطر همان چیزی که هست. اعتماد بی‌واهمه به این است که هستی مراقب ما است. انتظار عمیق و منفعلانه برای هستی است. این عبادت واقعی است. اگر چیزی در نتیجه این سرشاری اتفاق بیفتد، درست است.

یکی از قدیسان صوفی همیشه داستان شگفت انگیزی را برای مردم تعریف می‌کنم. تصوف مذهبی است که جز قدردانی نسبت به کل هستی نیست که ریشه در قدردانی دارد.

یکی از قدیسان صوفی و شاگردانش در حال پیاده‌روی روحانی بودند. آنها تقریباً سه روز غذا نخوردند و تقریباً آنها را تعقیب کردند تا شب که در قبرستان خوابیدند.

صبح روز بعد، آن عارف قدیس طبق معمول شروع به عبادت و شکرگزاری خدا کرد. شاگردان او آنچه را که می‌دیدند باور نمی‌کردند. آنها چندین روز بود که بدون غذا و پناهگاه مانده بودند و استادشان از خدا شکرگزاری می‌کرد. آنها از او پیروی نکردند و گفتند: »چرا باید خدایی را شکر کنیم که سه روز است ما را از غذا و پناهگاه محروم کرده است؟«.

او پاسخ داد: »شما سال است، که تغذیه شده‌اید و محل برای اقامت داشته‌اید. چرا بابت این او را شکر نمی‌کنید؟«.

هستی بر عبادت قدرشناس بابت بارش همیشگی ماست. فکر نکنید که من دارم به شما تکنیک‌های بسیار قدیمی و منسوخ را پیشنهاد می‌کنم. نه! من زندگی را خود تجربه کرده‌ام، چیزهایی که در زندگی بر اساس آنها را به شما می‌گویم.

در دوران مکاشفه روحانی قبل از روشنگری، همه جا با پای پیاده می‌رفتم. من طول و عرض Bharat را پیموده‌ام. من با دو تکه لباس و بشقابی برای گدایی قسم خوردم که در سفر از دستم غذا بخورم. من همچنین به پول نخوردن و بیش از یک وعده غذا نگه نداشتن قسم خوردم. صادقانه می‌گویم، در آن چند سال من مانند یک پادشاه آزاد زندگی کردم! هستی به راحتی آنچه را که برای لحظه نیاز داشتم به من داد. نگران لحظه‌ی بعد نبودم. در هر لحظه از آن روزهای مکاشفه، دست نامرئی هستی را حس می‌کردم. بنابراین بدانید که این چیزی است که اکنون در مقابل شما نشسته است!

توقع، مضر است؛ آن را رها کنید!

بنشینید و سعی کنید دو لیست بنویسید. یکی، از چیزهایی که دارید و دیگری، از همه چیزهایی که ندارید. لیست اول باید شامل تک تک چیزهایی باشد که دارید، از چشم‌ها، گوش‌ها، دست‌ها و پاها شروع کنید، زیرا افرادی هستند که خیلی از آنها را ندارند. قبل از اینکه به سراغ چیزهای مادی بروید، تمام توانایی‌های جسمی و ذهنی خود را ذکر کنید. اگر بخواهید صادقانه همه چیز را بنویسید بدون اینکه موردی از قلم بیفتد، نخواهید توانست لیست اول را تکمیل کنید! این حقیقت دارد. اگر به این نتیجه رسیدید که شما قادر به تمام کردن لیست اول نیستید، به این معنا است که قدرشناسی در وجود شما شکل گرفته!

دلیل اینکه قدردانی مشکل است اینجا است که توقعات مدام در وجود ما حضور دارند. ما به طور مداوم از طریق چشم، بینی، گوش، زبان و حس لامسه اطلاعات دریافت می‌کنیم. بر اساس این، همواره انتظار داریم چیز یا اتفاق خاص دیگری روی دهد. وقتی فردی چیزی بهتر از ما دارد، در وجود ما ثبت می‌شود که خانه یا ماشینی داریم. وقتی که ما از دستاوردهای بزرگ دیگران می‌شنویم، در وجود ما حک می‌شود. انرژی از ما تنها به سمت بیرون حرکت می‌کند، دائماً حواس پنج گانه‌ی مان پیروی می‌کند، و هرگز به سمت درون خودمان جریان نمی‌یابد.

قدرشناسی زمانی اتفاق می‌افتد که این روند معکوس شده و شما ناگهان به موهبت درونتان پی می‌برید! با قدردانی هیچ توقع یا طمع وجود ندارد.

توقع داشتن مانند ریختن کره صاف کرده در آتش برای خاموش کردن آن است. آیا می‌توانید آتش را با ریختن کره مذاب به آن خاموش کنید؟ هرگز! در این ترتیب، اگر اعمال شما ریشه در توقعات شما داشته باشد، هرگز نمی‌توانید احساس قدرشناسی کنید. شما فقط حواس خود را فرسوده می‌کنید. شما یا می‌توانید با توقع و یا با قدردانی زندگی کنید، نه با هر دو.

با توقع، تمایل مالکیت چیزها وجود دارد. با قدرشناسی، شما صاحب لذت می‌شوید. وقتی که مالک چیزی می‌شوید، تنها از چیزی که متعلق به شما است لذت می‌برید. هنگامی‌که شما در هستی لذت صاحب لذت هستید، از همه چیز لذت می‌برید. وقتی به خودتان نگاه می‌کنید، هیچ چیزی به نظر نمی‌رسد. هنگامی‌که شما لذت می‌برید، همه چیز سرشار به نظر می‌رسد! این است تفاوت این دو.

یک داستان کوتاه:

در یک روستا، نگهبان شب در شیفتش بود و به طور متناوب در سوت خود می‌دمید. او یک لوله‌ی گِلی داشت که با آن پیپ می‌کشید. آن را با تنباکو پر کرد و به دنبال کبریت گشت. اما نداشت. او به کلبه‌ای در آن نزدیکی رفت که در آن پیرزنی زندگی می‌کرد و از او پرسید که آیا می‌تواند از هیزم روشن اجاقش به او آتش بدهد. آن خانم گفت که اجاقش در سه روز گذشته روشن نشده است و او خودش از غذایی که به معبد داده‌اند تغذیه کرده است. نگهبان به خانه بعدی رفت و پرسید که آیا می‌تواند یک قوطی کبریت به او بدهد. آنها گفتند که خودشان یک مشعل از همسایه گرفته‌اند تا اجاق خود را روشن کنند. در حال حاضر آنها نه آتش دارند و نه چوب کبریت. نگهبان تصمیم گرفت به خانهی کدخدای روستا برود که در آن قطعا کبریت داشتند. او رفت و از آنها پرسید که آیا کبریت برای روشن کردن پیپش دارند. یکی از دختران به او نگاه کرد و پرسید: »آتش برای روشن کردن پیپ؟ چرا از فانوسی که دستتان هست استفاده نمی‌کنید؟«. نگهبان نمی‌توانست آنچه را که می‌دید باور کند. او در حالی که تمام مدت فانوس را با خود حمل می‌کرد، به دنبال یک کبریت بود!

تا زمانی که ما بر این باوریم که آنچه که ما نیاز داریم در خارج از ما است، مانند نگهبان شب همچنان به جستجو ادامه خواهیم داد. وقتی به این باور برسیم که هستی همیشه آنچه را که نیاز داریم را در درون خود به ما می‌دهد، همه چیز را پیدا خواهیم کرد.

چگونه تغییر می‌کند زبان بدن شما با قدردانی

وقتی که با توقع کار می‌کنیم، خشونت ظریفی در زبان بدن ما دیده می‌شود. این خشونت عمدی نیست، بلکه ذاتی است. اگر ما کمی به زبان بدن خود حساس شویم، می‌توانیم این موضوع را درک کنیم.

هنگام تایپ با کامپیوتر، هنگام تماس تلفنی، اینکه چگونه گوشی تلفن را در جای خود قرار می‌دهید، با چه خشونتی راه می‌روید، چگونه در را پشت سر خود می‌بندید، چگونه دست فرزند خود را می‌گیرید و ... دقت کنید و خود را در حال انجام همه چیز با خشونت تماشا کنید. خواهید دید که در همه چیز ظرافت وجود دارد.

می‌توانید این را امتحان کنید. دفعه‌ی بعد که در را می‌بندید، به خاطر بسپارید و ببینید که چطور آن را بستید. حال، دوباره در را باز کرده و این بار به آرامی، با قدرشناسی بسیار و با آگاهی عظیم، آن را ببندید و انجام این کار، خود را در هر دو حالت را مشاهده و احساس کنید. تفاوت بین ان دو حالت را احساس خواهید کرد. در بار دوم، شما ناگهان در درون خود نرم و ملایم شدید! این تأثیر قدرشناسی بر شما است. با قدردانی، زبان بدن شما دستخوش تغییر خواهد شد. وقتی شما قدردانی عمیق را حس کنید، واکنش‌هایتان به موقعیت‌های مختلف تغییر می‌کند. شما با هستی همنوا خواهید شد. بدن شما با ظرافت جذاب و با مهربانی همراه با این طنین جریان می‌یابد. تمام اعمال شما از این ظرافت نشأت می‌گیرد. دیگر خشونتی وجود نخواهد داشت. تنها شادی خواهد بود. بنابراین هر کاری که انجام می‌دهید، فقط زندگی را شیرین‌تر می‌کند.

مراقبه

هر روز، فقط نیم ساعت بنشینید و با خودتان خلوت کنید. چشمانتان را ببندید و اجازه دهید هر فکری، هر شخص یا هر موقعیتی به ذهن شما بیاید. اگر فکر مثبت باشد، فردی که دوستش دارید یا موقعیتی که شما را خوشحال می‌کند، برای آن احساس قدردانی کنید و بگذارید برود. اگر عمیقا فکر منفی بود، یا فردی که دوست ندارید یا یک وضعیت ناخوشایند، برای آن نیز قدردانی کنید و وضعیت ناخوشایند را موهبت بدانید. با قدردانی عمیق به هر چیزی که به ذهن شما می‌رسد، برکت دهید. خواهید دید که در عرض چند روز، نگرش شما کاملاً مهربان و دلسوزانه خواهد شد. شما با شفقت و پذیرش فوق‌العاده‌ای به همه چیز نگاه خواهید کرد.

  • شما می‌توانید از پیچ و خم ذهن رها شوید
    • چرخه‌ی کارمایی می‌تواند شکسته شود
      • مرگ یک بزم است
      • شما هوش هستید
      • مسئولیت شما را بالا می‌برد
    • رهایی یک »حالت« است نه یک مقام
      • شورمندی شکست نمی‌شناسد
  • با بازیابی معصومیت، درهای زیادی را به روی زندگی‌تان می‌گشاید
    • شما بخشی از آگاهی جمیع هستید
      • صلح جهانی از شما آغاز می‌شود
        • سانیاس قمار غایب است
    • روشنگری کلید پادشاهی شماست

شما می‌توانید از پیچ و خم ذهن رها شوید روشنگری زندگی در محدوده زندگی درونی

دوران کودکی شما باشد. سویم ممکن است در مورد معلم و کلاسی که در مدرسه در آن می‌نشستید باشد. چهاریم ممکن است در مورد خانه‌ای باشد که معلم شما در آن زندگی می‌کرده است. ارتباطی که معلم شما در خیابان دیده‌اید و یا منطقی که اخیراً در مدرسه داشته‌اید وجود ندارد. با این حال، با مشاهده‌ی سگ در چند ثانیه شما به سادگی به معلم دوران کودکی خود پریده‌اید. می‌توانید ببینید که افکار شما فقط از چیزی به چیزی دیگر حرکت می‌کنند. ما حتی نمی‌توانیم این فرآیند را »تفکر« بنامیم. این فقط یک »تداعی معانی« است. شما سگ را با دوران کودکی، دوران کودکی خود را با معلمی و غیره ارتباط می‌دهید.

در واقع، اگر این تمرین را فقط یک بار انجام دهید، درکی به شما خواهد داد که شیوه‌ی تفکرتان راجع به خودتان را تغییر خواهد داد. ذهن ما چگونه کار می‌کند؟ چگونه می‌توانیم افکار را ایجاد کنیم و چگونه به آنها معنا ببخشیم؟ چگونه زندگی را تجربه می‌کنیم؟

طبیعت ذهن

بگذارید من به شما یک نمودار ساده از اینکه چگونه افکار در ذهن جریان می‌یابد و شما چگونه آنها را به هم وصل می‌کنید بدهم.

هر اندیشه در ذهن شما در اینجا به صورت یک مکعب مستطیل نشان داده شده است. شکل، اندازه و رنگ هرکدام متفاوت است. افکار مختلف به طور مداوم در شما جریان دارد که ممکن است به درد یا تجربه‌ی دردناک و یا به شادی یا تجربه‌ی شادمان مرتبط باشد. افکاری که ممکن است به شادی مرتبط باشد، اما شما آن را به عنوان درد در نظر می‌گیرید، در این نمودار با عنوان JP نمایش داده شده است؛ تجربه شادی، احساس درد.

تا به اینجا به احساسات اولیه‌ای که در ما ایجاد می‌شود پرداختیم. هنگامی‌که این احساسات منفی را نمی‌پذیریم و عیان نمی‌شوند، انرژی درونمان را از خودمان و خودمان را از دریافت انرژی محروم می‌کنیم. اگر تکنیک‌هایی را که در فصل‌های قبل در اختیار شما قرار داده‌ایم بررسی کنید، خواهید دید که چگونه می‌توانید به این انرژی‌های منفی غلبه و خودتان را کنترل کنید.

اکنون به چند موضوع دیگر نگاه کنیم، که اگر بتوانیم زندگیمان را درکشان کنیم، می‌توانیم شیوه‌ی زندگی را به خوبی تغییر دهیم. این درک می‌تواند ما را تغییر دهد. اجازه دهید با چیز بسیار ساده‌ای شروع کنیم، چیزی که با درک آن می‌توانیم زندگیمان را تغییر دهیم. اجازه دهید نگاهی به شیوه‌ی عملکرد ذهنمان بیندازیم.

آزمایش ده دقیقه‌ای

فقط 10 دقیقه این آزمایش ساده را امتحان کنید. یک ورق کاغذ و قلم بردارید. تنها بنشینید و هر آنچه را که فکر می‌کنید و به ذهنتان می‌رسد را بنویسید. دقیقاً همان چیزی را که فکر می‌کنید روی کاغذ بیاورید. هیچ فکری را ویرایش یا سرکوب نکنید. این آزمایش فقط برای شما است هیچ کس دیگر به آنچه که شما نوشته‌اید نگاه نمی‌کند. دقیقاً مانند یک نرم‌افزار آوانگار که یک نوار سخنران را ثبت می‌کند، هر آنچه که در ذهن شما می‌گذرد را، کلمه به کلمه رونویسی می‌کند. در پایان این ده دقیقه، آنچه را که نوشتید فقط یک بار بخوانید. شگفت‌زده خواهید شد و به وضوح می‌توانید ببینید که هیچ منطقی در طریقه‌ی شکل‌گیری افکار در ذهنتان وجود ندارد!

به عنوان مثال، سگی را در خیابان می‌بینید. بلافاصله سگی را از زمانی که کودک بوده‌اید و بازی می‌کردید به یاد می‌آورید. فکر بعدی می‌تواند در

در این ترتیب، شما ممکن است فکری مربوط به یک تجربهی دردناک داشته باشید، اما از آن به عنوان شادی یاد کنید. این با PJ نشان داده شده است؛ تجربه دردناک، احساس شادی.

به طور کلی، تمام افکار شما مربوط به چیزهای گذشته یا آینده است. شما نمی‌توانید افکاری در مورد حال داشته باشید. در حال حاضر شما تنها می‌توانید آگاهی داشته باشید، نه فکر. افکار یا مربوط به برهه ای از تجارب لذت‌بخش است که شما در گذشته داشته‌اید و می‌خواهید دوباره در آینده تجربه کنید، و یا تجربیات دردناکی که در گذشته داشته‌اید و نمی‌خواهید دوباره آن را تجربه کنید.

حتی در زمان برهه ای از مشکلات جدی، شما ناگهان یک تفکر مثبت خواهید داشت. یا حتی در اوج شادی، شما برهه ای اندیشه‌های منفی نامربوط خواهید داشت. هر اندیشه کاملاً مستقل است، و کاملا به تفکر قبیل مرتبط نیست. به همین دلیل است که شما قادر به تفکر شاد در میان افکار غم انگیز هستید و بالعکس.

بدانید که هیچ دو فکر منطقی ، مرتبط نیستند. فکر مستقل و غیر منطقی است. هیچ فکری مسئول ایجاد یک اندیشه دیگر نیست. همهی آنها به طور تصادفی ظاهر می‌شوند.

چگونه «کلاچ» این جریان تصادفی از افکار را رها کنیم؟ ما از کلمه‌ی »رها کردن کلاچ« بارها و بارها استفاده خواهیم کرد. بیایید به وضوح منظور خود را از کلمه‌ی »رها کردن کلاچ« تعریف کنیم. هنگامی که دنده عوض می‌کنیم، راننده در حین

چه از دنده یک به دو و یا از دو به سه، یا هر دندهای برای آن حالت، هر دفعه باید از مرحلهی عبور کنیم. ما باید کامال وارد حالت داده، و یا »کالچ را رها کنیم«، ما باید خالی شویم، و فقط بعد از این حالت است که میتوانیم به دنده بعدی برویم، درست است؟ به همین ترتیب، ما فضای خالی را در ذهن خود تجربه میکنیم. این فضای خالی، بین دو تفکر، آرامش و موهبت است. سکوت بین تفکر به ما وقته میدهد که ما دیگر به افکار خود چنگ نزنیم و آنها را به گذشته یا آینده متصل نکنیم، افکارمان در قید نمیمانند. همچنان که حالت »کالچ رها شده« برای ما بسیار مهم است، در حالت »کالچ رها شده« هستیم، از فضاهای بین افکارمان آگاهتر میشویم. وقتی که ما از جریان افکار »رها میشویم«، فاصله ای بین افکار بهطور خودکار افزایش خواهد یافت و ما در فضای خالی متوقف خواهیم شد و آرامش و موهبت بیشتر و بیشتر را تجربه خواهیم کرد.

کلید غایی

هنگامیکه شما ناگهان هوشیار میشوید، هر اندیشه ای که در مقابل شما جریان دارد، برای آن لحظه میشود زندگی شما. شما توجه به آن را شروع میکنید، یا آن زندگی را انجام میدهید یا از آن فرار میکنید. این وضعیت مانند اسلایدهای روی پروژکتور است. هر اسلایدی که در مقابل نور پروژکتور نگه داشته شود، به عنوان واقعیت روی صفحه نمایش دیده میشود. مشکل این است که در فضای درون شما، نور پروژکتور بهطور مداوم روشن نیست. منظورم از نور پروژکتور هوشیاری شما است. این فقط میآید و میرود. شما بهطور کامل و مداوم هوشیار نیستید. بسیار پیش آمده که حتی زمانیکه چشمان شما باز است و بدن شما در حال حرکت، شما از هستی خود آگاه نیستید. مثالی از زندگی روزمره ذکر میکنم. زمانی است که شما نیم ساعت تا دفتر کار رانندگی میکنید. پس از رانندگی، ما به دفتر میرسیم، ماشین را پارک میکنید و بیرون میآیید، ناگهان متوجه میشوید: »اوه، به دفتر رسیده ام«؛ به این معنی است که، بیشتر اوقات نور پروژکتور که در آن لحظات رانندگی خاموش بوده است.

زندگی شما مجموع زندگی افکاری است که در زمان آگاهی و ناآگاهی دارید

در لحظات که نور پروژکتور هوشیاری شما خاموش است، هر اسلایدی که در جلوی پروژکتور قرار گیرد زندگی شما نخواهد شد. شما آن بخش از زندگی را به خاطر نمیآورید. هنگامیکه نور دوباره ظاهر میشوند یعنی هنگامیکه هوشیاری شما دوباره باز میگردد، هر فکری که در آن زمان داشته باشید بخش از شما میشود. این یک حقیقت بسیار ظریف است. زندگی شما مجموع همهی افکاری است که شما در زمان هوشیاری و غیر هوشیاری دارید. متأسفانه، اغلب اوقات افکار و تصمیمات زمانی اتفاق میافتد که شما از آن آگاه نیستید. اینها بخش از زندگی شما هستند، بخش از زندگی نامه ی شما. متأسفانه از این صحنهها، تصمیمات یا افکار زمانی که به ذهن شما میرسند آگاه نیستید.

هر لحظه ای که در زندگی شما بدون هوشیاری و بدون توجه شما اتفاق میافتد، رنجآور است. شما بهطور مستقیم یا غیرمستقیم موقعیتها برای رنج ایجاد میکنید. درست مثل زمانیکه راهنمای چشمک زنتان چشمک میزند، آگاهی شما چشمک نمیزند. اما، به دلیل کمبود توجه تان، نمیدانید که چه زمان آن روشن و چه زمان خاموش است. روزی لطیفه ای خواندم:

مردی وارد ماشینش شد راهنما زد و از پرسش خواست که ببیند آیا نور عقب اتومبیل چشمک میزند یا نه.

پرس او فریاد زد: »بله، روشن است... نه، روشن نیست... بله روشن است... نه خاموش است... االن روشن است!«.

اگر شما جریان فکرتان را در مقابل خود ببینید، ناگهان خواهید گفت، »آه خدای من، همهی این چیزها در واقع دارد درون من اتفاق میافتد! من حتی کوچکترین سرنخی از اینکه به کجا دارم میروم ندارم. من نمیدانم که چه چیزی در من دارد اتفاق میافتد!«. تا زمانیکه شما هوشیار نیستید، اما همواره فکر میکنید که هوشیارید. این اولین بار چشمتان بهروی واقعیت باز میشود. در ابتدا ممکن است کمی سخت باشد، زیرا تا کنون، بیشتر وقت خود را در ناهوشیاری صرف کردهاید. در نهایت، آن شما را بهسوی شادی و سعادت سوق خواهد داد.

شما از گذشته حقیق خود آگاه نیستید

این یک حقیقت است. شما از تمام چیزها آگاهی ندارید. شما زندگی نامه ی خود را آنطور که اتفاق افتاده به یاد نمیآورید، بلکه آنطور که میخواهید به یاد میآورید. این نمونهی ساده را در نظر بگیرید. زندگی شما با حوادث مختلف مربوط به شادی، رنج، گناه، درد و افسردگی پر شده است. شما به زندگی آنطور که هست نگاه نمیکنید. شما معموال چکار میکنید؟ تنها حوادث مربوط به رنج را جمعآوری میکنید و یک پرتو ایجاد میکنید، این ایدهها را به چیز هم متصل میکنید و گمان دارید زندگی جز رنج نیست و تبدیل به زنجیره ای طوالنی از درد و رنج شده است، پرتوی از درد.

به ندرت، پرتو شادی ایجاد میکنید. بهندرت ممکن است اتفاقات شاد را جمعآوری کنید، پرتو شادی ایجاد کنید، و احساس کنید زندگی شادی است. نه تنها تعداد پرتوهای شاد، بلکه کیفیت آنها مهم است. بیشتر اوقات با جمعآوری خاطرات و حوادث دردناک، فکر میکنید که زندگی تمامش رنج است. لحظه ای که باور میکنید زندگی رنجآور است، شما ناخودآگاه سعی میکنید این باور را قوت ببخشید، هرچند آگاهانه سعی کنید این پرتو رنج را ایزوله کنید. باور شما به اینکه زندگی یک پرتو درد یا پرتو شادی است، تنها زمانی که شما ناآگاه هستید پابرجا است، نه زمانی که شما آگاه هستید.

هرگاه افکار شهوت انگیز از سیستم شما عبور میکند شما به خود میآیید که »من هستم«. یا هرگاه افکار خشونت آمیز از سیستم شما عبور میکند، به زندگی خشونت آمیزی برمیگردید و نمیدانید که وجود دارید. این چیزی است که من آن را دور تسلسل بد مینامم: شما به منفیات قدرت میدهید و منفیات شما را به زندگی بازیمگرداند، شما منفیات بیشتری را تقویت میکنید و منفیات بیشتری در زندگی حس میکنید.

پرتو درد

در اینجا تمثیل زیبا از رامانا ماهاری یک استاد روشنگر هندو، میخوانیم. سگی استخوان خشیک را میجوید. همانطور که آن را میجوید، قطعات استخوان به داخل دهانش فرو رفت و منجر به خونریزی شد. سگ فکر میکرد که خون از استخوان میآید و از آن خون لذت میبرد و به جویدنش برای لذت بردن از خون استخوان ادامه داد! نمیدانست که خون از دهان خودش میآید و نه از استخوان.

اگر خشونت شما را تحریک کند، شما برای چنین زندگی خوب دست و پا میزنید. اگر فکر میکنید که زندگی پرتو درد است، شما برای چنین زندگی خوب دست و پا میزنید تا به اعتقادات خود صحه بگذارید.

اجازه دهید بیشتر توضیح دهم. دردی که ده سال پیش داشتهاید، دردی که نه سال پیش داشتهاید، دردی که هفت سال پیش تجربه کرده بودید، دردی که سه سال پیش حس کردید، و دردی که دیروز تجربه کردید، هیچکدام ارتباط منطقی با هم ندارند. اما شما با اتصال آنها به هم یک پرتو درد ایجاد میکنید. شما همهی این پرتوهای اندیشه را به هم وصل میکنید و یک پرتو بزرگ ایجاد میکنید. شما فکر میکنید و معتقدید، »زندگی من دردناک است«. آیا این درست است؟ نه! پس آن همه حوادث خوش و شادی که تجربه کرده بودید چه؟ مطمئنا باید حداقل چند لحظه شاد در آن میان بوده باشد؟ شما آنها را بهسادگی فراموش کردهاید. آنها هرگز برای ایجاد پرتو انتخاب نمیشوند. بنابراین پرتوها، هر پرتوی، هرگز واقعیت زندگی نامه شما نیست، زیرا فقط بهروی بخش از زندگی متمرکز است.

ابتدا، شما خاطرات دردناک را در جهت هدف خود آرشیو میکنید. تاکید میکنم شما فقط دردها را آرشیو میکنید، شاید برای پروندهی پزشکی یا برای اینکه به دکتر خود بگویید. کمکم باور میکنید که تمام مشکالتی که در زندگی شما اتفاق افتاده به هم متصل و مرتبط هستند و به این نتیجه میرسید که زندگی شما پر از درد و رنجآور است. لحظه ای که بهاین نتیجه میرسید، جهنم برای خودتان میسازید. به عنوان مثال، تا دیروز شما فقط راه میرفتید، نمیتوانستید پرواز کنید. شما میدانید که در گذشته هرگز پرواز نکردهاید و فقط راه میرفتید. آیا میتوانید اعتقاد داشته باشید که میتوانید از فردا به بعد پرواز کنید؟ نمیتوانید. شما میدانید فردا هم فقط بر اساس تجربیات راه خواهید رفت. شما صرفا گذشته خود که قادر به یادآوری آن هستید را پیشبینی میکنید و احتمالت جدید را در نظر نمیگیرید. یک نکتهی مهمی دیگر نیز در مورد درد وجود دارد که میخواهم با شما در میان بگذارم. ممکن است عرفانی به نظر برسد، اما حقیقت دارد. پاتانجالی بهوضوح میگوید که هر دردی میتواند دری بهروی روشنگری باشد. راهش این است که به آن برچسب درد نزنیم. فقط ببینید و مشاهده کنید که چه اتفاق میافتد. مانند کودک کوچکی که با هیجان و کنجکاوی یک چیز جدید را تجربه میکند. اینکار را با شرایطی که شما در حال حاضر درد تلقی میکنید انجام دهید و ببینید که چگونه تمام این تجربه تغییر شکل میدهد. نه پرتو شادی وجود دارد و نه پرتو درد

وقتی را که شما فقط درد را میبینید، دو چیز میفهمید. اول اینکه میبینید، در فرایند درد، بدنتان خود را جوانسازی میکند، خود را بازسازی میکند. شما به اشتباه به این فرآیند جوانسازی برچسب درد میزنید. دوم اینکه، وقتی دست از برچسب زدن »درد« برمی‌دارید، از مقاومت در برابر احساس درد دست میکشید و دردتان میتواند سریعتر بهبود یابد. درحالی که وقتی به آن برچسب درد میزنید، نه تنها با فرایند خودترمیمی مبارزه کرده‌اید، بلکه این فرایند را طوالنی‌تر و درد بیشتری ایجاد میکنید.

پرتو شادی

شادیای که ده سال پیش تجربه کردید، شادیای که نه سال پیش تجربه کردید، شادیای که سه سال پیش تجربه کردید، و شادیای که سال قبل تجربه کردید، همه پرتوها نامرتبط هستند. در زمان حال، شما همهی این افکار را به هم متصل میکنید و یک پرتو بزرگ شادی ایجاد میکنید.

شاید، یک فرد شما میتوانید شادی خود را در یک شی یا یک مکان مانند یک مکان تفریحی خاص بیابید.

حال بارها و بارها سعی خواهید کرد که آن را به زندگی خود بازگردانید. آن فرد، آن شی، آن فضا یا همان رویداد را در زندگی خود دوباره رقم بزنید. هر چهقدر هم که تالش کنید، دوباره آن شادی را نخواهید یافت. این باعث درد بیشتری میشود! ما دائما در زندگی درد و یا شادی را تجربه میکنیم. هنگامیکه یک پرتو درد ایجاد میکنید، سعی میکنید آن را بشکنید. اگر پرتو شادی ایجاد کنید، سعی میکنید آن را افزایش دهید! اما شما نمیدانید که نه میتوانید پرتو شادی را طوالنی‌تر کنید و نه پرتو درد را بشکنید. تنها به این دلیل ساده که خود پرتو اصال وجود ندارد. این فقط حافظهی انتخابی شما است. این پرتو تخیل شما است.

افکار مانند حبابهای تنگ مایه هستند

بین دو فکرمان وجود ندارد. هیچگونه ارتباط مستقیمی بین اندیشهها نیست. تنها وجه مشترک اندیشهها این است که همهی آنها از یک منبع نشأت میگیرند. اما ما مداوم بین فکر قبلی و فکر بعدی ارتباط خیالی برقرار میکنیم.

درست مثل حباب‌ها که از عمق تنگ مایه ایجاد میشوند این شیوه شکل میگیرند. وقتی حباب ایجاد میشود و به سطح آب میرسد، تا وقتیکه حباب بعدی شروع میشود و سپس حباب سوم شروع میشود. از آنجا که حباب ها با سرعت به سمت باال میروند، اینطور به نظر میرسد که یک جریان مداوم هستند! اما در واقع همیشه بین دو حباب فاصله ای وجود دارد.

بین دو اندیشه خود تجربه میکنیم. از آنجا که شکاف یا فضای خنثی میان دو فکر بسیار کوچک است، ما گمان داریم همه‌ی افکار به هم متصل هستند و یک پرتو را تشکیل میدهند. اما همیشه فاصله ای میان دو فکر وجود دارد.

بگذارید ماجرایی را برایتان تعریف کنم:

مردی حدودا چهلوپنج ساله نزد من آمد و گفت: »سواامیجی، من میخواهم از همسرم جدا شوم، لطفا برای من طلب نعمت کن«.

به او گفتم: »من فقط برای ازدواج طلب خیر میکنم. چرا میخواهید برای طالق طلب نعمت کنم؟«. جواب داد: »نه، شما باید برای من دعا کنید، زیرا من خیلی رنج کشیده ام«. گفتم: »رنج همیشه دوطرفه است. رنج فقط کشیدن نیست. شما هم همسرتان را به اندازهی کافی رنج داده اید. حتما حقیقت اتفاقات را که افتاده به من بگویید و بعد من آن وضعیت را تجزیه وتحلیل خواهم کرد.« او پاسخ داد: »چگونه بدانم که چه اتفاقاتی برای شما تعریف کنم و کدامها را حذف کنم؟ تعدادشان زیاد است! از روز اول او من را آزار میداد. شما نمیدانید من چه زجرها کشیده ام!«. سپس او از روز ازدواجش حادثه ای را نقل کرد. در روستاهای Bharat، هنگامیکه کسی عروسی میکند، تازه عروس و داماد پس از مراسم جشن بازیهایی را انجام میدهند. در یکی از این بازیها، یک حلقه در داخل دیگ پر از آب انداخته میشود. زن و شوهر دستان خود را داخل دیگ میبرند و برای گرفتن حلقه با هم رقابت میکنند. هر کسی زودتر آن را بگیرد، برنده است. این بازیهای کوچک برای آشنا کردن زن و شوهر با یکدیگر انجام میشود، زیرا در ازدواج های آنجا عروس و داماد برای اولین بار در مراسم عروسی یکدیگر را میبینند. این نوع بازیهای کوچک برای کم کردن فاصله بین زن و شوهر است زیرا آنها یکدیگر را نمیشناسند. این مرد گفت: »در طول این بازی، او دستم را خراشید. او با ناخنش، دستم را خراشید!«. و شروع کرد به تعریف داستان طوالنی در مورد همهی کارهایی که همسرش در حق او کرده بود، از روز اول ازدواجش، برای تمام اعمالی که همسرش انجام داده بود، یک پرونده نگه داشته بود، مانند گزارش پلیس. پس از بیان دو یا سه قضیه، به او گفتم: »لطفا بس کنید! اگر اینگونه است، او باید بیشتر از شما از اینکه راهش را جدا میکند، خوشحال باشد!« نگهداری پروندههای بزرگ و مفصیل را در سر خود بسیار دشوار است! هر زمان که او کاری انجام دهد، این مرد همیشه به فایلهایش نگاه میاندازد. عاقبت دلیل اصیل طالقش را به من گفت: »زنم روی لباس من قهوه ریخت!«. به او گفتم: »ریختن قهوه روی لباسهای شما نمیتواند دلییل برای طالق باشد!«. او گفت:»نه، شما نمیدانید. امروز قهوه ریخت. فردا اسید میریزد!«. او واقعا ربطش را متوجه نشدم. از او پرسیدم که چگونه میتواند قهوه و اسید را به هم ربط دهد. او دوباره گفت: »نه، نه، سوامیجی، شما نمیدانید«.

ممکن است بسیار افراط بهنظر برسد و ممکن است شما هنگامیکه اینرا میشنوید، بخندید. اما بادقت به زندگی خود نگاه کنید. شما همهمی کار را انجام میدهید - مدام ربطهای غیر منطقی ایجاد میکنید. شما فراموش کردهاید که حوادث را مستقل از یکدیگر ببینید. شما فراموش کردهاید که اندیشهها را مستقل از هم ببینید.

اگر شما فقط این تکنیک ساده »رها کردن کالچ« را یاد بگیرید، میتوانید انرژی زیادی را در سیستم و در وجود خود، نگه دارید. در نتیجه، بسیار مولد و خالقتر خواهید بود. روابط شما بسیار دوستانهتر خواهد شد زیرا شما رویدادها غیرمرتبط را رها خواهید کرد. مردم و انتظارات آنها برای شما گران نخواهند آورد. این تکنیک، فضای احساس خفقان فوقالعاده ای در اختیارتان قرار میدهد تا نیازهای خود و نیازهای دیگران را برآورده سازد. شما همچنین احساس دلسوزی فوق العاده ای برای درک رنج دیگران خواهید داشت. هنگامیکه رها میکنید، قادر به جای دادن آن افراد در فضای درون خود خواهید بود. آن وقت شما بهطور خودکار مهربان هستید. زندگی شما دارای کیفیت متفاوت است و به شخص متفاوت در جهان تبدیل میشوید.

هرگز »همانگونه« نیست

تک تک اتفاقات زندگی ما نامتصل و مستقل است، حتی فعالیتهای روزمره ما مانند خوردن و آشامیدن. هر تجربه ای به نوبهی خود مستقل است. آب آشامیدن دیروز و آب آشامیدن امروز دو چیز متفاوت هستند. غذایی که دیروز خوردید کامال متفاوت است با غذایی که امروز میخورید متفاوت است، حتی اگر از لحاظ ظاهری یکسان باشند! اما ذهن شما پرتویی بین این دو رویداد ایجاد میکند و میگوید: »من هر روز همان غذا را میخورم«. بگذارید راحتتر بگویم، شما هر روز یک جور غذا مصرف نمیکنید. شما میتوانید از همان کلمه ی »خوردن« برای هر دو تجربه استفاده کنید، اما آنها یک تجربهی مشابه نیستند. مراقب باشید کلماتی که استفاده میکنید فریبتان ندهند. غذا خوردن دیروز، غذا خوردن امروز و غذا خوردن فردا، وقایع جداگانه و کامال مستقل و تجربیات جداگانه ای هستند. آنها غیرقابل اتصال‌اند. تک تک اتفاقات زندگی ما نامتصل و مستقل است

در اینجا واقعهای زیبا از زندگی یک استاد روشنگری از مرکز Bharat را میخوانیم:

در طول ده سال، پزشکان از استاد خواستند که غذای خاص بخورد. او مجاز به خوردن هر چیز نبود. او مجبور بود یک غذای خاص را سه بار در روز بخورد. پس از دو سال، فردی که برای او غذا میپخت نزد او آمد و شکایت کرد: »استاد، من از پختن غذای تکراری خسته شدم. شما چگونه میتوانید یک غذا را هر روز بخورید؟«. استاد فقط خندید و گفت: »من یک غذا را هر روز نمیخورم. چگونه میتوانم یک نوع غذا را هر روز بخورم؟ من فقط امروز میتوانماین غذا را بخورم. غذای فردا کامال متفاوت است!«.

زندگی هر لحظه جدید است. این ذهن است که باعث میشود زندگی تکراری، کسلکننده و معمولی به نظر برسد.

ترس شما به ذهن قدرت میبخشد

یک گانگس� ت محیل روز اول کا ت رش وق� گام بر یمدارد، کیم یم ترسد. اما ت ح� اگر به خودش هم اطمینان نداشته باشد، دیدن افرادی که از او اطاعت یمکنند بهاو اعتماد بهنفس یمدهد. »بله، گ هستم!«. کل زبان بدن او تغیی� االن من فرد بزر� ن ترتیب، زما� ن که ذهن به شما یمکند. بههمی�

ف ندارد. حمله یمکند، در ابتدا اعتماد بهنفس کا� اما ت وق� یمبیند که شما از آن یمترسید، اعتماد به نفس یمیگ�د و شما را به دام یماندازد! شما به ذهنتان اعتماد به نفس یمدهید تا به شما حمله کند. هنگایمکه شما ترس خود را نشان یمدهید، ت وق� شما نشان یمدهید که بسیار شکننده هستید، ف است و گرفتار یمشوید. ن برای ذهن کا� همی�

گ فردی که یمخواهد از شما سوء استفاده کند، ابتدا کاری یمکند بهاین باور برسید که نیمتوانید زند� خود را بدون او ادامه دهید. او به شما القاء یمکند که بدون او نیمتوانید زنده بمانید. هنگایمکه به دامش افتادید، ا شو �وع به سوء استفاده از شما یمکند و با شما بازی یمکند. ت وق� شما باور کردید که که بدون او نیمتوانید زنده بمانید، ح� با وجود اینکه از شما سوء استفاده یمکند؛ باز هم با او رسیمکنید.

زی که ذهن شما انجام ن ی چ� بهاین ترتیب، ا یول� یمدهد، متقاعد کردن شما بهاین است که بدون او نیمتوانید زنده باشید. ت وق� شما را متقاعد کرد، دیگر الزم نیست کار دیگری انجام دهد. از این پس هرگز سیع نیم کنید ذهن خود را رها کنید.

فقـط بگـذار رخ دهـد ... و شـما یمتوانیـد پـرواز کنیـد!

زی که یم خواهمتعریف کنم را در روزهای یچ� مکاشفه روحا�نام دیدم. در جنگلهای شمال Bharat شکارچیان برای گرف� ت ن پرندگان دام یم گذارند. ن دو شاخه درخت یمبندند. در ب� را ی ب� آنها طنا ب� را محکمیمبندند. طناب وسط طناب، تکه چو به وسط چوب بسته یمشود. این در واقع تلهی شکا چر� برای پرندهها است.

شما ممکن است با خود فکر کنید: چگونه ممکن است یک پرنده با یک چوب کوچک به دام بیفتد؟ در واقع، تمام کاری که آنها انجام یمدهند این ن دو شاخه درخت با استفاده از ب� را ی ب� است که چو ن «. طناب آویزان یمکنند، همی�

هنگایمکه پرندهای یمآید و روی چوب یمنشیند، ً روی چوب یمافتد و چوب را رس و وزن پرنده تماما ته یمکند. پرنده همرس و ته به چوب آویزان یمماند.

لحظهای که رس و ته یمشود و تعادلش را از دست احساس تزلزل یمکند و با پنجههایش ً یمدهد، کامال محکم چوب را یمیگ�د. او چنان به چوب چنگ گ دارد. ی� زنده بودنش بهآن بست� یمزند که گو چون رس و ته آویزان شده، فکر یمکند، »اگر این ق خواهد افتاد؟ سقوط چوب را رها کنم، چه اتفا� یمکنم و یمیم�م«. تا بهحال پیش نیامده که پرندهای سقوط کند و رسش بشکند! اما پرنده هوش درک این  واقعیت را ندارد. همچنان چوب را نگه یمدارد. گاش ت وق� آن را رها نکند، نه تنها آزادی، بلکه زند� ز از دست یمدهد، زیرا در نهایت شکا چر� آن را را ی ن� بهدام یماندازد.

درست مثل این پرنده، شما نیمفهمید که اگر فقط ذهن خود را رها کنید، در آن لحظه یمتوانید

تبدیل به یک پاراماهمسا شوید. در آن لحظه شما یمتوانید آزاد شوید. شما یمتوانید بهرا تح� ش �وع به پرواز کنید.

همان تریس که پرندهی به چوب چسبیده دارد، شما هم دارید. ترس شما و ترس پرنده ییک است. پرنده معتقد است که نیمتواند آن را رها کند و اگر این کار را ن ترتیب، شما به ذهن خود بکند، خواهد مرد. بههمی� تکیه یمکنید و احساس یمکنید، نیمتوانم آن را رها کنم. اگر قبول کنم که من افکار جدا، رها، مستقل و یغ� منط� ق دارم، ممکن است از دست بروم.

شکا چر� با فراغت کامل پس از چهار یا پنج ساعت، پرنده را یمیگ�د، آن را در قفس یمگذارد و یمرود. ب� حال پرنده نه آزادی دارد که پرواز کند و نه چو دارد که با آن تعادلش را حفظ کند. پرندهی احمق اگر فقط آن چوب را رهایمکرد، یمتوانست بهرا تح� پرواز کند و برود.

ن ترتیب، شما به هر آنچه که فکر یمکنید به همی� هویت و امنیتتان است مانند تحصیالتتان، ذهنتان، زندگیتان، روابطتان و یا موجودی حساب بانیکتان، 1 چوب هویت شما را یمچسبید. در نهایت یاما حذف یمکند. پس شما نه پاراماهمسا، روح آزاد هستید و نه یمتوانید هویت خود را حفظ کنید. شما نه آزادی را دارید و نه چوب هویتتان را، چرا که آن چوب خودش یک توهماست.

بگذارید به شما بگویم، اگر پرنده چوب را رها کند، ممکن است ییک دو لحظه برای تعادل بالبال بزند. ممکن است چند لحظه طول بکشد تا تعادل خود را بازیابد، اما هرگز نیمافتد و نیم یم�د. ت وق� چوب را ول یمکند، ممکن است برای چند لحظه سقوط کند، اما پس از آن خود را تنظیمخواهد ش د کرد و �وع به پرواز یمکند.

بسیار روشن است، رها کنید و بدانید هرگز سقوط نخواهید کرد و نخواهید مرد. شما تبدیل به یک پاراماهمسا خواهید شد!

در این لحظه، به خودتان اعتماد کنید. بهخاطر از دست دادن هویت خود ناراحت نشوید. فقط به خودتان اعتماد کنید و هویتتان را رها کنید. شما بالفاصله به پاراماهمسا تبدیل خواهید شد و آزاد زی که باید انجام دهید باور خواهید شد. تما ی م چ� این است که که شما رها هستید. ت ح� اگر آنرا باور نکنید اما همچنان حقیقت دارد!

شبکهی امن سانگها)Sangha)

توق� شما رها یمکنید، تغیی�ا� ت ا ب نقال� در سبک گ ، تفکر روزمره و تصمیمیگ�ی شمااتفاق خواهد زند� افتاد. با شجا ِ عت به دل این انقالب، به تحوال� ت که زی است در شما اتفاق یمافتد، بزنید. این هما ی ن چ� که من آنرا تاپاس)tapas )یا ریاضت یمنامم.

ق نادر در مکاشفات روحا�نام، پرندهای یط اتفا� ب� چسبیده بود. پرندهی دیگری را دیدم که به چو ً در ت ی له گ� کرده بود، اما شجاعت رهاکردن که قبال را داشت، بهسمت او برگشت. ض �بهای به پرندهی آویزان زد و گفت: »یه، ولش کن! آرام باش! من مثل ن مشکل را داشتم. هنگایمکه آرام تو بودم. منهمهمی� ش شدم، �وع به پرواز کردم. فقط دو یا سه ثانیه طول یمکشد تاتعادل برقرار شود. ت وق� منپنجههایم را باز کردم، هرگز سقوط نکردم یارسم نشکست یا نمردم. من فقط آزاد شدم من فقط یک پرنده آزاد شدم بیا« ... اما پرندهی آویزان آن را باور نکرد.

-1 Yama الههی مرگ و عدل در Hindu

زی که شما ی تمام چ� باید انجام دهید این است که مطم� ئ ن باشید رها هستید. تح� اگر هنوز مطم� ئ ن نباشید که آن واقعیت

بدانید که مسئولیت پرندهی آزاد، آزاد کردن پرندگان دیگر است. این مسئولیت پرندهی آزاد است که به پرندهای که روی چوب به دام افتاده ض�بهای بزند و بگوید: »خودت را آزاد کن«. من

همان پرندهی آزاد هستم و شبکهی ا نم� را تشکیل دادهام. ت ح� اگر سقوط کنید، آسیب نیمبینید. آرام باشید! رها کنید، پرواز خواهید کرد. دارد یا نه!

ی� جامعه استاد، شبکه است. ت ح� سانگها، گردهما اگر سقوط کنید، آسیب نیمبینید.

اول از همه، شما سقوط نخواهید کرد. اما فقط برای این که اطمینان بیش� ت ی به شما بدهد، سانگها، تشکیل یمشود. بنابراین، من از همهی شما دعوت یمکنم که بیایید و سانگها را تجربه کنید.

یادتان باشد که این مسئولیت پرندهی آزاد است که تمام پرندگان گرفتار در تله را آزاد کند، بهآنها الهام ببخشد تا خودشان را آزاد کنند.

ز برای گرف� ت ن میمونها دارند. آنها شکارچیان، تلها یی ن� با استفاده از یک جعبهی کوچک میمونها را یمیگ�ند. ی� را داخل جعبهای قرار یمدهند که در نها�نها آنها ی ش�ی آن کیم باز است. میمون دستش را داخل جعبه یمبرد ن� را نگه ن� را یمیگ�د. تا زما� ن که میموی ن ش�ی ی و ش�ی داشته، نیمتواند دستش را ا ی ز جعبه ب�ون بکشد چون مشتش بزرگ� ت از سوراخ است!

ن� را ول کند، یمتواند دست اگر میموی ن ش�ی ً ی ب�ون بیاورد و یا ُس دهد. اما میمون خود را فورا ن� آنقدر باهوش نیست که این را بفهمد. ا ی و ش�ی ن� را نگه را یمچسبد و فقط بهدلیل اینی که ش�ی داشته است، نیمتواند دست خود را خارج کند. در ن� را رها کند، یمتواند دست خود حایلکه ا ی گر ش�ی را رها کند و آزاد شود. اگر این داستان را درک کنید،

بالفاصله از پرتوهای خود خالص خواهید شد و از این لحظه آزاد یمشوید.

جامعه شما را آزاد نیمکند

تمام هدف از آموزش اجتمایع این است که شما را بهاین باور برساند که طی� ف از افکار دارید. جامعه مدام به شما یم آموزد که باید یا روی پرتو رنج یا پرتوشخو متمرکز شوید. اگر به پرتو درد اعتقاد داشته باشید، تمام عمر خود رارصف تالش بیهوده گ خود برای شکس� ت ن پرتو رنج خواهید کرد و زند� را به هدر خواهید داد. اگر به پرتوشخو اعتقاد گ خود را رصف استمرار داشته باشید، تمام زند� گ خود را هدر آن یمکنید و در نهایت باز هم زند� خواهید کرد. جامعه نیمتواند آزادی شما را تحمل ن دلیل است که هرگز به شما شجاعت کند. بههمی� ی� نیمدهد. چون بهمحض اینکه رها شوید، رها دیگر کیس نیمتواند شما را کن� ت ل یا استثمار کند.

اگر شما در قفس باشید، جامعه یمتواند شما را مجبور به تبعیت از قواعدی که یمخواهد کند. یمتواند ذهن شما را هر زمان و با هر آنچه که یمخواهد، پر کند. شما برای آن بسیار مفید هستید. ً به شما اما شما فقط یک ابزارید. جامعه واقعا ً وسیلهای برای رسیدن ت� نیمدهد، شما رصفا اهمی به هدفشان هستید.

ً موجود هرزمان این حقیقت را دریافتید که شماذاتا آزادهای هستید، به آرامش یمرسید، شفا یا سعادت درو� ن یمیابید و آزادی را احساس یمکنید. هنگایمکه ف است. ن کا� احساس آزادی یمکنید، همی�

این به شما اعتماد به نفس فوقالعاده و شجاعت ف برای پرواز، برای گشودن بال در آسمان خواهد کا� داد. خواهید دید که وجود شما به یک پاراماهمسا در هوشیاری کیها� ن محض تبدیل یمشود.

ذهن نا آگاه یا نیمهآگاه، افسانهی محض

زی که به ما آموزش داده شده است، برخ ی الف چ�

انسان ذهن ناآگاه یا نیمهآگاه ندارد. انسان ذهن نا آگاه یا نیمه آگاه ندارد

ً دقت کنید، منیمخواهم لطفا ز را یک موضوع جسورانه، شجاعانه و چالش برا ی نگ� مطرح کنم. البته در این شیک نیست که من توسط ً به آگایه ی� حمایت یمشوم که عمیقا ف ریشهای ودا انسا� ن رسیدهاند و در دنیای درون به اندازهی کا� مکاشفه کردهاند.

پس حقیقت این است، ایدهی ذهن ناخودآگاه یا نیمه خودآگاه مفهویم است که برای ایجاد ترس بیش� ت در شما ایجاد شده است.

شما در هر لحظه فقط یک فکر یمتوانید داشته باشید، درست است؟ آیا یمتوانید دو یا سه فکر در یک زمان داشته باشید؟ نه نیمتوانید. شما در هر لحظه تنها یک فکر دارید. پس مسئلهی نیمه خودآگاه یا ناخودآگاه کجاست؟ کجاست و چیست؟ ایجاد پرتوهای رنج و شادی گنا ی ه کب�هی انسان است. شما هیچ جور دیگر گناهکار نیستید.

ی� ن دلیل است که 1rishis vedic به زیبا بههمی� ش یت را 2putraha amrutasya به ن مع� فرزندان ب ً موجودی گ توصیف یمکند! انسان ذاتا جاودان� جاودانه است. بنابراین نیاز نیست که برای رسیدن بهاین وضعیت تالش کنید.

ً هدایت شدهی انسان ماحصل تجربهی کامال روشنگری است.

هوشیاری، انرژی و فراست ساطع کنید

ً رها یمکنید، هوشیاری عظیم، هنگایمکه شما کامال انرژی و هوشیاری در سیستم شما اتفاق یمافتد. زی نیست که انرژی هرگز نیمتواند تولید شود. ی آن چ�

شما بتوانید ایجاد کنید. انرژی بهطور مداوم در هر موجودی جریان دارد. اگر موضعتان این شد که شما فقط جسم ق یم مانید و هستید، شما در سطح مادی و جسم با� گ یمکنید. خواستههای شما فقط در بدن مادی زند� یف�زییک و در سطح مادی است. ترس شما مربوط به ترسهای سطح جسما� ن است، مانند ترس اولیه ا ی ز مرگ و غ�ه. اگر فکر یمکنید شما ذهن هستی ن د، یع� شما در گ یمکنید. خواستهها، ترس و همه ن� زند� سطح ذه ز شما مربوط به ذهن است، مانند آرزوی نام یچ� و شهرت، ترس از دست دادن هویتتا ی ن و غ�ه. در ن�، هم آرزو و همترس بسیار نافذ هستند. الیهی ذه در سطح رویح یا ه تس�، هیچ آرزو یا تریس وجود ندارد. شما بهطور مداوم انرژی ساطع یمکنید. در هر سطیح که باشید، حضور شما این انرژی را ساطع یمکند. ً در حال بدن ما دائما ن بازسازی و جایگزی� خود است

ذهن ما بدن ما را ایجاد یمکند

ز تأیید یمکند که بدن 3 بلکه علمپزشیک ی ن� نه تنها یوگا ن� خود است. ن ما همواره در حال بازسازی و جایگزی ً در حال تغیی� خودمان هستیم. این ا یول� ما دائما حقیقت است.

4 بلکه حقیقت مهم دوم نه تنها توسط یوگا و آیورودا ز ثابت شده توسط زیستشنایس و علمپزشیک ی ن� است که ذهن ما بدنمان را ایجاد یمکند. بدن ما بهطور مستقیمتوسط ذهن ما هدایت یمشود.

ب� بهنام »زیستشنایس باور« توسط دانشمند، کتا 5 نوشته شده است. پس از دک� ت بروس لیپتون

-5 Lipton Bruce .Dr زیست شناس سلویل مولکویل و نویسنده »زیست شنایس اعتقاد«، مشهور است که برای کارهای علیم خود دربارهی رابطهی

-1 Rishis حکیمان

-2 putraha Amrutasya بیانیهای از کتاب مقدس Shvetashvatara "Shrunvantu Vishve Amrutasya Putraha"گویدیم که Upanishad گ « هستید، همه انسانها الیه هستند نیع� »شما فرزند جاودان�

-3 Yoga بهمعنای "وحدت" بدن، ذهن و روح

گ -4 Ayurveda ت طب سن� Hindu، بهمعنای علم زند�

یس سال تحقیق در زمینهی زیست شنایس، او به که احساسات مثبت و من� ف ، بدن را بسیار بیش� ت نتا جی� قوی رسیده است. او بهوضوح اثبات یمکند و مؤثرتر از DNA یا سلولها کن� ت ل یمکند. بدن ما توسط باورهایمان، ایمان و احساسات مثبت و من� ف مان هدایت یمشود.

ز یمتواند توسط او یمگوی ت د که ح� ساختار بدن ما ی ن� ذهنمان تغیی� یابد. مرحله به مرحله، او بهوضوح ثابت یمکند که تمام مشکالت ژنتییک، جسیم و رویح ما تنها توسط باورهایمان ایجاد شده است. این تحقیق روی کودکا� ن که از زمان تولدشان از ز انجام شده والدین ت زیس� خود جدا شدها ی ند، ن� است. این بچهها با این تصور که کسا� ن که آنها را به فرزندی پذیرفتهاند والدین واقیعشان هستند، بزرگ شده بودند. در این موارد، این بچهها ت ح� تمام نشانههای بیماریهای ار� ث والدین خوانده خود را داشتند!

ب رها کن تا شفایا�

ز م شکن را یمخوانیم: داستا� ن کوتاه در مورد یک هی�

ت� در روزگاری هی� ز ن م شک� در حال بریدن درخ کنار رودخانه بود که تب�ش در رودخانه افتاد. ناگهان الههای با یک تب� طال در مقابل او ظاهر شد و پرسید: »آیا این مال شما است؟«. او گفت: »نه«. چند لحظه بعد، او با یک تب� نقرهای دوباره ظاهر شد و پرسید: »آیا این مال شما است؟«. هی� ز م شکن دوباره گفت: »نه«. سپس او ناپدید شد و با تب�خود آن مرد که از جنس آهن بود برگشت و پرسید: »آیا این مال شما است؟«. او گفت: »بله، بله، مال من است!«. الهه از صداقت او خوشش آمد و هر سه تب� را بهاو داد!

ژنتیک با ش �یط شدن مشهور است

حال، من ادامهی این داستان رایمگویم، ویرایش دوم!

ت� در کنار همان هی� ز م شکن در حال بریدن درخ همان رودخانه بود. همرسش هم بهاو کمک یمکرد. ناگهان، خییل اتفا� ق ، همرسش به درون رودخانه افتاد! همان الهه ظاهر شد و ز� ن زیبا را باخود آورد. از هی� ز م شکن پرسید: »آیا این همرسش است؟«. هی� ز م شکن پاسخ داد: »بله، بله، بله«. الهه خییل عصبا� ن شد و گفت: »چطور جرأت ی�، مردک حریص! دفعهی قبل یمنک� دروغ بگو که تب�ت به رودخانه افتاد، حقیقت را ت گف�، اما ی�!«. حاال که همرست افتاده، دروغ یمگو هی� ز م شکن جواب داد: »نه، نه، شما متوجه مشکل من نیستید. دفعهی قبل راست گفتم و ن شما هر سه تب� را بهمن دادید. حاال اگر دوباره هر سه زن را بهمن بدهید چه کار کنم؟ همی� یک زن کیل من را دچار رنج و عذاب کرده است! ن دلیل است که من مراتب احتیاط را ً بههمی� رعایت کردم. هرکدام شد فر� ق ندارد، لطفا فقط یک زن را به من بدهید، نه بیش� ت !«.

ز م شکن در بههر حال، درست مانند الههای که از هی� ز همیشه مورد تب�ها یمپرسد، ه تس� یا مادر کیها� ن ی ن� از شما یمپرسد: »آیا این بدن جدید متعلق به شما است؟«. ه تس� در هر لحظه در حال خلق بدن ً در حال جدیدی برای شما است. سلولهای ما مرتبا بازسازی و جوانسازی خودشان هستند.

مشکل این ا ت ست که وق� مادر کیها� ن یمآید و یمپرسد: »آیا این بدن جدید متعلق به شما است؟ شما یمگویید: » نه، نه، نه !« بدن قدییم خودم ن دلیل است که بهرغم فرآیند را به من بده! بههمی� بازسازی طبییع، شما حس یمکنید که در طول این سالها، تغیی� زیادی در بدن شما رخ نداده است. ن� خود دارد. شما ف برای جایگزی بدن ما هوش کا� ممکن ا پ ست ب�سید: »اگر بدن من بارها و بارها

خودش را جایگزین یمکند، خودش را بازسازی یمکند، پس چرا من هنوز به همان بیماری مبتال هستم ؟«. اگر شما رها باشید، به بدن خود اجازه یمدهید که شفا یابد

شما همچنان به همان بیماری مبتال هستید، زیرا به شدت به همان ذهنیت اعتقاد دارید. چون همان ذهنیت را با خود دارید، همان مشــکالت را در بدن خود دوباره تولید یمکنـید. شما خود ترمییم که یمتوانید در بدنتان اتفاق بیفتد را با چسبیدن و اتصـال به هویتتان، مختل یمکنید.

هنگایمکه اجازه دهید ترمیم درو� ن اتفاق بیافتد، گ ش �وع یمشود. زما� ن که ز به ساد� ترمیمی ب�و� ن ی ن� ی� هستید، در همان لحظه یمفهمیدید موجود رها گ ناپدید یمشود و من قول یمدهم که یک افرسد� ً جدید شکل خواهد گرفت. شما بیماری بدن کامال خود را به بدن جدید خود منتقل نخواهید کرد.

شما همان بیماری را با خود دارید، زیرا اعتقاد دارید ی� که ایجاد کردهاید پشتیبا� ن که شما متصل هستید و یک جریان پیوستهاید که توسط تمام پرتوها ز یمشود. ت وق� سلولها یا اندامهای جدیدی ایجاد یمکنید، همان بیماری را به بدن جدید خوی د ن� منتقل یمکنید.

خود ببینید. در شمایمتوانید این موضوع را در زندگی خود ببینید. در دوران کودکی، مادرتان به شما یاد داده است که اگر در باران بیرون بروید و خیس شوید، سرما خواهید خورد. این موضوع دائماً در دوران کودکی شما تقویت می‌شود. وقتی فکر دائماً بزرگتر می‌شوید، دیگر مجبور نیستید زیر باران بروید، تمام کاری که باید انجام دهید این است که بروید تماشای باران را از یک پنجره تماشا کنید و عطسه کنید! اما هنگامی‌که می‌فهمید رها هستید، می‌توانید روی درد و رنج‌های جسمی خود کار کنید. آنها به سرعت بهبود خواهند یافت. علاوه بر این، پرتوها را در بیماری و سرکوب نگه نمی‌دارد را ایجاد و تقویت نخواهید کرد.

به عنوان مثال، زانو دردی که ده روز پیش داشتید، زانو دردی که نه روز پیش یا هشت روز قبل داشتید، همه تجربیات مستقل و جدا هستند. اما هنگامی‌که همهی آنها را به هم وصل می‌کنید و بر روی آن برچسب می‌زنید: »من زانو درد دارم«، شما پرتوی را از آن ساطع می‌کنید. اگر به شدت به این باورید که ده سال است که دچار زانو درد هستید، طبیعتاً به شدت اعتقاد خواهید داشت که این زانو درد را برای بقیه عمر خود نیز خواهید داشت. این باور بیش از اندازه برای تولید و ایجاد زانو درد در بدن جدیدی که هر روز صبح خلق می‌کنید، کافی است. از آنجا که شما به همان ذهن می‌چسبید و با آن ارتباط برقرار می‌کنید، همان بیماری را در بدن جدیدی که هر روز ایجاد می‌کنید، از نو خلق می‌کنید. بدن ما دائماً در حال بازسازی خود است.

هنگامی‌که دست از داشتن همان ذهنیت و همان هویت قدیمی بر می‌دارید، باز تولید آن بیماری را در بدن جدید متوقف می‌کنید. شما تکرار همان درد، همان مشکلات مشابه و بیماریهای مشابه در بدن جدید را متوقف می‌کنید.

اگر شما رها باشید، به بدن خود اجازه می‌دهید بیماری‌ای که در حال حاضر دارید را شفا دهد و یک بدن جدید ایجاد کند، یک سیستم جدید که سالم، پر انرژی و زنده است. شما مانند بچه‌ها زندگی خواهید کرد. بچه‌ها خیلی زنده هستند، زیرا هر لحظه بدن جدیدی ایجاد می‌کنند. آنها به یک پرتوی گیر نمی‌دهند، بنابراین آنها هیچ برداشتی در مورد خودشان ندارند.

به همین دلیل است که حتی اگر دیروز با آنها دعوا می‌کردید، امروز آنها لبخند خواهند زد، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است! آنها خاطره‌ای در ذهن خود در مورد خود ندارند، ثبت نمی‌کنند. هیچ هویت دعوای دیروز، دعوای پریروز، دعوای ماه قبل را به هم وصل نمی‌کنند. آنها از پرتو، آزاد هستند.

بیایید هویت بدن-ذهن را رها کنیم

ابتدا درک کنید، این فکر که شما جسم هستید، به خودی خود توهم است. این یک پرتوی فکر است که شما ایجاد کرده‌اید و در نتیجه از آن رنج می‌برید. مسئولیت‌پذیر باشید. اگر شما فکر می‌کنید که ذاتا مستقل، غیر مرتبط و رها هستید، شما شروع به ایجاد یک بدن جدید، زنده و تازه خواهید کرد. ما برای ارضاء نفس خود، از بدن‌هایمان سوء استفاده می‌کنیم و به آنها بی‌احترامی می‌کنیم. وقتی می‌فهمیم که جسم نیستیم، به بدنمان اجازه می‌دهیم به طور طبیعی عمل کند. بدن ذاتا خودش را ترمیم می‌کند. بدن هوش خود را دارد. با این حال، شما ارتباط خود را با این هوش فوق‌العاده از دست داده‌اید.

شما همواره بدن خود را مورد آزار و شکنجه قرار می‌دهید. لحظه‌ای که فکر می‌کنید، »من جسم هستم«، شروع به سوء استفاده از بدن می‌کنید. در واقع شما همه کار می‌کنید تا ذهن خود را ارضاء کنید و طبیعتاً بدن را مورد سوء استفاده قرار می‌دهید.

اگر بتوانید از این فکر که شما بدن هستید رها شوید، به بدن خود احترام خواهید گذاشت. شما تصمیماتی خواهید گرفت که به هوش بدن اجازه می‌دهد که به طور طبیعی عمل کند. به طور طبیعی زندگی زیبا خواهید بود، غلیان خواهید کرد و از انرژی لبریز خواهید شد. لحظه‌ای که می‌فهمید که ذهن نیستید، هوش سرشار و نامحدودی خواهید داشت.

تمام کاری که باید انجام دهید این است که کاملاً قبول کنید که شما بدن و ذهن نیستید. هنگامی‌که کاملاً درک کنید که شما این بدن و ذهن نیستید، به هر دو احترام خواهید گذاشت. شما با ذهن و جسم زندگی خواهید کرد. شما دیگر خود و نه ضد آنها زندگی نمی‌کنید. از بدن خود سوء استفاده نمی‌کنید و یا به هوش آن بی‌احترامی نخواهید کرد. شما به بدن خود اجازه می‌دهید که به طور طبیعی و با سعادت زندگی کند. آشتاواکرا می‌گوید:

شما بدن نیستید. شما ذهن نیستید. شما زمین نیستید. شما هوا نیستید. شما اثیر نیستید. شما عنصری آسمان نیستید. شما آب نیستید. شما آتش نیستید. شما به یکباره، خوشحال، آرام و آزاد از هر اسارتی هستید. اگر از بدن رها شوید و در هوش آرام زندگی کنید، رها خواهید شد.

اول اینکه، شما بدن و ذهن نیستید.

دوم، اگر از بدن رها شوید و در هوش آرام زندگی کنید، به یکباره، خوشحال، آرام و آزاد از هر اسارتی خواهید شد. شما در آن لحظه آرام خواهید بود، خود را همانگونه که هستید درک و پذیرش خواهید کرد. در آن لحظه، شما در خودتان احساس آرامش می‌کنید. سکوت می‌کنید.

لحظه‌ای که می‌فهمید که بدن و ذهن نیستید، آن لحظه، سعادت را برای شما به ارمغان می‌آورد و از کل، اقیانوس وجود مادی، از این سامسارا ساگارا راحت خواهید شد.

تا زمانی‌که خودتان را همچنان با بدن و ذهنتان وابسته می‌دانید، تمام رنج و دردی که بدن و ذهن به همراه دارند را تجربه خواهید کرد.

زندگی کردن شورمندانه در زمان حال

خوشبختانه، طبیعت شما ایجاب می‌کند که در هر لحظه، فقط یک فکر داشته باشید. اگر اندیشهی جدیدی به شما وارد شده باشد، به این معنا است که شما از تفکر قبلی کناره گرفته‌اید، زیرا شما نمی‌توانید در یک زمان، دو اندیشه داشته باشید. شما می‌توانید تنها یک فکر در یک زمان داشته باشید. اگر می‌گویید که اندیشهی قبلی از بین نرفته است، فقط به این معنا است که در آن لحظه، فکر جدید از بین نرفته است!

یک داستان زیبا از Paramahamsa Ramakrishna:

روزگاری پادشاهی که درون یک قلعه بزرگ بود توسط یک ارتش دو میلیون نفری مورد حمله قرار گرفت. پادشاه فقط دو یا سه نفر را در اطراف خود داشت و بسیار ترسیده بود. او به مشاور خود گفت: »دو میلیون نفر و من تنهای تنها هستم. آنها مرا خواهند کشت!«. مشاور سلطنتی گفت: »نگران نباشید. فقط یک در را باز کنید. قطعا از طریق یک در، در هر لحظه تنها یک نفر می‌تواند وارد شود. همانطور که آنها وارد می‌شوند، در این طرف در بایستید و آنها را بکشید. سعی نکنید با کل جمعیت آنها مبارزه کنید«.

اگر فکر کنید که همهی دشمنانتان با هم جمع شده‌اند، ترس‌ها بی‌موردی در شما شکل خواهد گرفت. شما نمی‌توانید در یک زمان دو فکر داشته باشید. شما فقط می‌توانید یک فکر در یک زمان داشته باشید. این بدان معنا است که هر فکر با فکر بعدی جایگزین می‌شود.

به همین دلیل است که تکرار می‌کنم: اولاً تنها یک فکر می‌توانید داشته باشید.

به همین دلیل است که تا وقتی اندیشهی قدیمی کنار زده نشود، فکر دوم نمی‌تواند بیاید.

به همین دلیل است که اگر کسی می‌تواند مرا کنار بزند و اینجا بنشیند، او مطمئناً از من قویتر است! به این ترتیب، هر اندیشه‌ای که می‌آید و فکر قبلی را کنار می‌زند قدرتمندتر از فکر قدیمی است. این بدان معنا است که هر اندیشه‌ای که در حال حاضر وجود دارد و قدرت آمدن است، ریشه در زمان حال بیشتری نسبت به اندیشه‌ای که رنگ می‌بازد دارد، آن اندیشه هر چه می‌خواهد باشد.

شما ذاتاً در حال کنار گذاشتن هستید. شما نیازی به یادگرفتن کنار گذاشتن ندارید. شما در هر لحظه‌ای در حال کنار گذاشتن هستید. منظورم از کلمه » کنار گذاشتن « در اینجا چیست؟ منظورم این است که شما در هر لحظه فکری را از پس فکری دیگر رها می‌کنید. تنها در این صورت اجازهی ورود افکار جدید به سیستم شما صادر می‌شود. در هر لحظه، فضای داخلی شما از فکر قبلی در حال پاکسازی است. افکار دائماً خودشان خود را کنار می‌زنند. تنها مسئله این است که وقتی اعتقاداتتان را ایجاد می‌کنید، افکار شما متصل هستند، شما باید مشکل رنج ارتباط پرتو را داشته باشید. اعتقاد شما این است که شما مشکل خاص دارید.

هر لحظه فضای داخلی، خود را با افکار جدید ورودی پاک می‌کند. اگر اجازه دهید این فرایند ادامه یابد، این امر به خودی خود اتفاق خواهد افتاد. لازم نیست که شما ذهن خود را پاک کنید. تنها کاری که باید انجام دهید این است که فقط از سیستم بیرون بیایید.

یک حقیقت مهم که باید بدانید این است که حتی اگر شما آگاهانه بخواهید، نمی‌توانید مدت زیادی رنج خود را حفظ کنید. زیرا به طور مداوم، فکر شما با افکار جدیدتر جایگزین می‌شود که رنج ایجاد نمی‌کند! در حقیقت، برای رنج کشیدن، تلاش زیادی در جهت شما انجام می‌شود، زیرا افکار به طور مداوم جریان می‌یابند.

اجازه دهید که افکارتان جایگزین شود

قدرت شما در شکل‌دهی یک فکر جدید، قدرت شما را در کنار گذاشتن فکر قبلی اثبات می‌کند. مشکل اینجا است که، به جای تماشای افکار جدیدی که در شما جریان می‌یابند، سعی می‌کنید افکار قدیمی را به سیستم خود بازگردانید. این مانند انتخاب ایمیل‌های پاک شده و بازگرداندن آنها به صندوق ورودی است. آیا نیاز است که ایمیل‌های پاک شده بازگردانده شوند؟ نه! اگر شما به طور مداوم به فکر بازگرداندن افکار قدیمی باشید، فقط رنج می‌برید. اگر شما این واقعیت را در خود تقویت کنید که هرگونه رنج را می‌توان با جریان تازه‌ای از افکار جایگزین کرد، این موضوع برای شما واقعیت پیدا می‌کند. پس هیچ رنجی وجود ندارد. اگر با خود فکر کنید، »نه، هرچقدر هم من اجازه جایگزین شدن بدهم، درد و رنج باز می‌گردد«. شما این فکر را تبدیل به واقعیت می‌کنید. »اگر این فکر را که رنج بازخواهدگشت، پرورش دهید، دوباره باز خواهد گشت. اما اگر فکر کنید از بین می‌رود، از بین خواهد رفت«.

تمام کاری که شما باید بدانید این است که اگر حتی یکبار شما توانستید فکری را بدون بازگشت به فکر قبلی در فضای درونی خودتان جایگزین کنید، اعتماد به نفس خواهید گرفت، »من یکبار آنرا جایگزین کردم. پس می‌توانم دوباره همانجامش دهم«. سپس شمایمتوانید به خودتان بگویید، »اگر فکر قدیمی دهبار دیگر هم بازگردد، من هم ده بار دیگر آنرا جایگزین می‌کنم!«. به زودی متوجه خواهید شد که فکر قدیمی دیگر برنخواهد گشت.

یک داستان بسیار زیبا در زندگی بودا اتفاق افتاده است:

بودا می‌گوید: »هروقت در مراقبه به خود می‌گفتم »بعد از چندین ساعت به روشنگری خواهم رسید«، هرگز به مرحلهی روشنگری نمی‌رسیدم. اما وقتی با خود گفتم: »اگر به مرحله روشنگری نرسم، از این صندلی بلند نخواهم شد حتی اگر این بدن در این جا خشک شود و تا زمانی‌که روشنگر نشوم، از جایم تکان نخواهم خورد«، لحظه‌ای که با این شدت و وضوح تصمیم خود را گرفتم، authentic sankalpa -تصمیم موثق- لحظه‌ای بعد، روشنگر شدم!

هنگامی‌که شمایمنشینید تا رنج خود را جایگزین کنید و فکر می‌کنید، من امروز ده بار آنرا جایگزین می‌کنم. اگر برای بار یازدهم بازگشت، فردا می‌توانم دوباره امتحان کنم. پس هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. هیچ تغییری برای شما رخ نخواهد داد. با خود تصمیم بگیرید: »تا زمانی‌که دست از آمدن برندارد، افکار منفی را جایگزین خواهم کرد«. این همان چیزی است که من شجاعت می‌نامم.

راه حل مشکلات جسمی، ذهنی و عاطفی

وقتی ما رها می‌کنیم، اولین چیزی که برایمان اتفاق می‌افتد، شفای درونی است، سکوت عمیق و آرامش درون ما.

در وهلهی دوم، این بهبود درونی سلامتی جسمانی را ساطع می‌کند که همان سلامت ما است.

در وهلهی سوم، به طور طبیعی در روابط ما نیز ساطع خواهد شد.

در وهلهی چهارم، به این دلیل که این سه مرحله به زیبایی انجام می‌گیرد، ما خالق و مولد خواهیم شد!

راه حل برای بیماریهای مزمن

مردم نزد من می‌آیند و می‌گویند: »سواجی، بیست سال است که زانو درد دارم«. نه، نمی‌تواند اینطور باشد! من نمی‌خواهم با گفتن اینکه تمام مشکلات شما فقط در داستان است به شما بی‌احترامی کنم و یا به رنج شما اضافه کنم. من فقط حقیقت را می‌گویم. زانو دردی که دو سال پیش، یک سال پیش، دو ماه قبل و دو ساعت قبل تجربه کردید، تجربیات مستقل و جداگانه‌ای هستند. فقط به این دلیل که شما همهی آنها را به هم وصل می‌کنید، نتیجه می‌گیرید که بیست سال است به زانو درد مبتلا هستید. آیا این واقعاً حقیقت دارد که شما به طور مداوم به مدت بیست سال است که زانو درد دارید؟ پس لحظاتی در این بین که زانو درد نداشته‌اید چه می‌شود؟ نکتهی مهمی که باید بدانید این است که چون شما همهی اینها را به هم متصل می‌کنید و

همهی اینها را به عنوان یک رویداد پیوسته می‌بینید، امکان خود درمانی را مسدود می‌کنید.

راه حل برای افسردگی

افسردگی‌ای که یکماه پیش اتفاق افتاد، افسردگی‌ای که سه سال قبل، یکسال قبل اتفاق افتاد و افسردگی‌ای که همین الان اتفاق افتاده است، همه مستقل، نامرتبط، و جدا از هم هستند. در اینجا مشکل مشابه درد جسمی است. شما آنها را به هم وصل می‌کنید و نتیجه می‌گیرید که شما به طور مداوم همان افسردگی را دارید. شما این فکر را برای خود ایجاد می‌کنید که زندگی‌تان افسردگی است. سپس شروع به مبارزه با آن می‌کنید. این روش فقط به فکر افسردگی قدرت بیشتری می‌بخشد.

هنگامی‌که شما به شدت اعتقاد دارید که زندگی‌تان ده سال گذشته‌تان با رنج و افسردگی پر شده است، طبیعتاً یک رویکرد قوی ذهنی حول آن ایجاد می‌کنید. شما فکر می‌کنید که آیندهی شما نیز دردناک و پر از افسردگی خواهد بود.

فرض کنید فردی مقابل شما نشسته است که فکر می‌کنید دشمن شما است. ناگهان اگر متوجه شوید که سرش جدا است، پاها و دستهایش جدا هستند، آیا تمایلی به مبارزه با او دارید؟ خیر! او حتی ارزش مبارزه کردن را هم ندارد! او وجود ندارد، پس چه چیزی برای جنگیدن وجود دارد؟

به این ترتیب، زمانی که تصور می‌کنید که مشکل به همه‌ی زندگی در برابر شما قرار دارد، شروع به مبارزه و بزرگ کردن آن و دچار مشکلات بیشتری می‌شوید. افسردگی آن دشمن بزرگی که فکر می‌کنید، نیست. آن درست مانند فردی با اجزای بدن جدا شده است. این شما هستید که این اجزا را به هم متصل کرده و به آن دلیل اصیل زندگی می‌دهید. مبارزهی شما با افسردگی زندگی شما است.

یک داستان زیبا وجود دارد. هر کسی که در رامایانا مقابل پادشاه میمون، والی بایستد و با او مبارزه کند، نیمی از قدرتش را به او واگذار می‌کند. به این ترتیب، هر کسی که در مقابل پرتو فکر بایستد و شروع به مبارزه با این پرتو می‌کند، نیمی از قدرتش به این پرتو منتقل خواهد شد. شما این فکر را برای خود ایجاد می‌کنید که زندگی‌تان افسردگی است. سپس شما شروع به مبارزه با آن می‌کنید.

هنگامی‌که از پرتو رها می‌شوید، فضای خنثی را تجربه می‌کنید و شفای درونی آغاز می‌شود. و زمانی که شفای درونی آغاز می‌شود شما از لحاظ جسمی هم درمان می‌شوید.

سعی نکنید افسردگی خود را کنار بگذارید، زیرا طبیعت شما آن را کنار می‌زند و از شما دور می‌کند. از ذهن شما ناپدید می‌شود، همانطور که شادی ذاتاً از ذهن شما ناپدید می‌شود. زمانی که افسردگی را گسترش می‌دهید، آنرا زندگی می‌بخشید و به آن قدرت بیشتری می‌دهید. زمانی که سعی می‌کنید افسردگی را از بین ببرید، آنرا گسترش می‌دهید و به آن زندگی می‌دهید.

اگر دچار افسردگی شدید هستید، آیا تصمیم می‌گیرید که به محل کارتان نروید؟ خیر! شما ممکن است افسردگی را در ذهن خود داشته باشید اما بدن شما حرکت می‌کند. کار می‌کنید. ممکن است به اندازهی قبل مولد یا کارآمد نباشید. اما بدن شما به اندازهی قبل هنوز حرکت می‌کند.

به جای »افسرده زندگی کردن«، من می‌گویم، »رها زندگی کنید«.

وقتی که ما در افسردگی زندگی می‌کنیم، این سؤالات برای ما به وجود نمی‌آید: »اگر من افسرده‌ام، پس چگونه بدنم می‌تواند حرکت کند؟«. این سؤالات برای ما به وجود می‌آید. در ابتدا شما ممکن است این سؤال را داشته باشید: »چگونه می‌توانم رها زندگی کنم؟ چطور می‌توانم بدنم را حرکت دهم؟«. بدانید که یادآوری مداوم فکر رها کردن، در حرکات بدن یا نهی شما تداخلی ایجاد نمی‌کند. فقط به این دلیل ذهن باعث می‌شود افکار افسردگی ظهور کنند و ناپدید شوند، افسردگی را از بین می‌برد.

راه حل برای اعتیاد

اعتیاد چیست؟ رفتار یا عملی است که اگر آنرا انجام ندهید، احساس ناخوشایندی در شما ایجاد خواهد شد که قابل تحمل است. اما اگر شما اینکار را انجام دهید احساس سرخوشی نخواهید داشت و صرفاً مکانیکی خواهد بود. اعتیاد در واقع اعتقاد و صرفاً داشتن به این است که شادی یا سرخوشی وابسته به خبر از اشیاء، اشخاص یا موقعیت‌ها است.

این تعریف اعتیاد است: تلاش برای امتداد دادن پرتو شادی با از نو خلق کردن آن. شما همان اشخاص، همان موقعیت‌ها، یا همان اتفاقات را در زندگی‌تان بارها و بارها تکرار خواهید کرد، در حالی‌که می‌دانید که همان سرخوشی قبلی اتفاق نمی‌افتد. برخی از افراد معتاد به عبادت هستند، برخی به سیگار کشیدن، و برخی به نوشیدن و انواع مختلف از اعتیاد وجود دارد.

زی که شما بارها بهخاطر داشته باشید که هر چیزی خود میآورید، به همان اندازه که و بارها به زندگی بار به شما هیجان داده، همان حس را به اولیً به اعتیاد منجر میشود، نه شما نیمدهد. این صرفا لذت میبرید، نه باری که ای شئی به شخص. اولیً متفاوت یک تجربه فوقالعاده است. هیجان کاملا را زیاد مصرف کنید، است. اما اگر همان شیئی هرگز آن حس را نخواهید کرد. در نهایت اگر شما نخورید، دیگر از شکل آن هم بیزار میشوید. شما بهآنها نگاه میکنید و میگویید: »نه نه دیگه نه. آنها حال من را به همیمزنند«. نه بار ن ترتیب، هنگامیکه فردی را برای اولیً بههم میآییم، هیجان آن کاملا متفاوت است. بعدها، آن هیجان فروکش میکند.

مردم میآیند و از من میپرسند: »چگونه میتوانم عادت هایم را ایز ببرم؟«. عادت یا همان habit یک کلمه زیبا است. اگر h را حذف کنید، abit باق خواهد ماند. اگر b را حذف کنید، it آن باق خواهد ماند. فقط زمانی که شما i را حذف کنید، پرتو it از بین میرود. تنها زمانی که شما i را حذف کنید، یعنی »من« را کنار بگذارید، آن به طور کامل از بین میرود.

سیگار کشیدن دو روز پیش شما، ده سال قبل و بیست سال پیش، تمام این سه واقعه کاملا هستند. آنها بههم متصل نیستند. بهلحاظ ذهنی هنگامیکه شروع به اتصال میکنید و زمانی که اعتقاد پیدا میکنید که عادت به سیگار کشیدن دارید و معتاد بهآن هستید، این اعتقاد، یک پرتو ایجاد نمیکند. سپس شما شروع به مبارزه با آن میکنید. توقی میگویم »من« باید رها شود منظورم همین است. این باور شما است که از آن یک عادت ساخته است. اگر باور خود را رها کنید، آن عادت ترک میشود.

اگر اعتقاد دارید که آن تجربهای شادیآور است، همچنان بیشتر و بیشتر سیگار میکشید. اگر فکر میکنید که تجربهای دردناک است، شروع به مبارزه با آن پرتو میکنید. در هر صورت شما برنده نخواهید شد. حتی اگر معتقدید که سیگار کشیدن، شادیآور است، سیع کنید بدون هیچگونه محدودیتی سیگار بکشید و ببینید که آنموقع چه احساسی دارید. هنگامیکه سیگار میکشید و دود آن را در ریه فرو میبرید، هرگز نمیتواند حس خوشایندی باشد. توقی سیگار میکشید، در آنلحظه، فقط میبینید که چه اتفاقی در فضای درون شما در حال رخدادن است. شما از چیزی لذت نمیبرید. شما فقط دارید تلاش میکنید تا از چیزی فرار کنید. شما صرفا باورید که سیگار کشیدن لذت بخش است. حتی اگر در هنگام سیگار کشیدن احساس لذت نکنید، باز هم سیع میکنید بهزور آن لذت را بگیرید. اگر عمیقا خود را بکاوید، خواهید دید که چه

سیگار کشیدن، یا رابطه جنسی یا پول یا سایر لذتهای دیگر، حتی اگر حس شادی همان بار یک فنجان قهوه بنوشید«. من به او گفتم: »لطفا او گفت: »منظور شما چیست؟«. گفتم: »فقط فکر کنید که یک فنجان قهوه دارید، سپس آنرا بنوشید«. او باور نمیکرد. پرسید: »این چگونه میتواند به من کمک کند؟«.

من از او پرسیدم: »لحظهای که شما قادرید به داشتن یک فنجان قهوه فکر کنید و تصمیم به نوشیدن یک فنجان قهوه میگیرید، ترس از مرگ که فضای درون شما را اشغال کرده است، فضای درون شما را ترک میکند. درست است؟ این واقعیت که فکر قهوه وارد سیستمتان شده است، به این معنی است که ترس از مرگ کنار گذاشته شده است، حتی اگر فقط برای کسی از ثانیه هم باشد!«.

تا توقیکه ترس مرگ فضای درون وجود او را ترک نکند، او نمیتواند نوشیدن یک فنجان قهوه را تصور کند، درست است؟ ما قبال دیدیم که در یک زمان تنها یک فکر میتواند در فضای درون شما باشد. اگر اندیشهی قدیمی دوباره برگردد، به این معنی است که شما بهصورت آگاهانه آنرا بازگرداندهاید، مانند بازگرداندن یک ایمیل پاک شده به صندوق ورودی خود. بنابراین بهطور طبیعی، فکر سادهای مانند صرف یک فنجان قهوه میتواند ترس از مرگ را دور کند.

آن مرد گفت: »نه، این خیلی ساده بهنظر میرسد! آنموقع ترس از مرگ قطعا دوباره باز میگردد، آنموقع چه باید بکنم؟«. به او گفتم: »اگر برگشت، یک فنجان دیگر قهوه بنوشید، همین!«.

این یک موضوع ساده است. خوشبختانه شما در هر لحظه فقط میتوانید یک فکر داشته باشید. لحظهای که فکر جدیدی میآید، به این معنی است که فکر قدیمی قدرت خود را روی شما از دست داده است. در غیراینصورت، فکر جدید نمیتواند بهوجود آید.

اول را به شما ندهند، شما باز هم سیع میکنید بهزور از آنها لذت استخراج کنید. شما سیع میکنید به خودتان تلقین دهید که »نه، این شادی است«. پس چه چیزی دیگری شادی است؟ شما سیع میکنید با چیزی خود باور اینکه این شادی است، روی سرخوردگی سرپوش بگذارید و میخواهید به زور باور کنید که این شادی است.

اگر تمام تلاش خود را بکنید تا خبر از اعتیادها را ترک کنید، هرگز موفق نخواهید شد. حتی اگر شما اینکار را کرده باشید، که خود اعتیادی بزرگ تر است. اگر آنرا کنار بگذارید، ممکن است از روی ترس یا طمع بگذارید، هیچ کاری برای هوشیاری و فضای درون خود انجام ندادهاید. شما فقط به خودتان آسیب بیشتری میرسانید.

شما ممکن است سیگار کشیدن را کنار گذاشته باشید، اما ترس و یا طمیع که باعث شده شما آنرا رها کنید، به فضای درون شما اضافه میشود. حداقل با سیگار کشیدن، شما فقط بدن خود را از بین میبرید. اما پس از با ترس و حرص شما کل وجود خود و زندگی را نابود میکنید! آن ترس و طمع را با خود این زندگی به بدن بعدی، میبرید. عادت سیگار کشیدن ممکن است به بدن بعدی منتقل نشود، اما احساس ترس و طمع با شما به بدن بعدی منتقل خواهد شد. بنابراین بهترین راه این است که فکر داشتن اعتیاد را رها کنید و اعتیاد خودش از بین میرود.

راه حل برای ترس از مرگ - فقط یک فنجان قهوه بنوشید!

فردی پیش من آمد و پرسید: »من دائما ترس از مرگ دارم. من برای از دست دادن ثروتم و مرگ ترس زیادی دارم. لطفا به من راه حیل بدهید و ترس من را از بین ببرید«.

اگر فکر قبیل خیلی قوی باشد، میتواند چند برابر شود و در شما رخنه کند. و هرگز فضای درون شما را ترک نمیکند. بنابراین لحظهای که فکر جدیدی متبادر میشود، به این معنی است که فکر قبیل خیلی قوی نبوده و بهراحتی سلطهی خود را روی شما از دست داده و شما را ترک میکند. از اینرو، اندیشهی جدیدی وارد شده است. بنابراین لحظهای که شما به نوشیدن یک فنجان قهوه یا یک فنجان آب فکر میکنید، ترس مرگ شما را ترک کرده است.

مرد پرسید: »فرض کنید که برگشت؟ من میتوانم یک فنجان قهوه بنوشم، اما دفعهی بعد چه کاری باید انجام دهم؟«.

من گفتم: »یک فنجان آب بنوشید، همین!«.

چیز دیگر را هم بدانید، ترس بسیار از بازگشت دوبارهی ترس، سبب بروز دوبارهی آن ترس میشود. چرا میخواهید فکر ترس را تقویت کنید؟ ترس دقیقا مانند هر فکر دیگری است. چرا شما به خودتان نعمت رسیدگرم شدن با افکار دیگر را نیمدهید؟ از آنجا که شما بیش از حد به فکر ترس بها میدهید، آن فکر دوباره به سمت شما بریمگردد. چرا به آن اهمی بت بی مورد میدهید؟ شما نه باید نگران ترسها و نه طمع خود باشید. نگرانی شما در مورد نگرانیهایتان، نگرانی شما در مورد ترسهایتان، و نگرانی شما در مورد حرص و طمعتان، تنها مشکل است. ترس شما مشکل نیست، ترس شما در مورد ترسها مشکل واقیع است. ترس شما از احتمال دست نیافتن به هدفتان است. ترس مرتبط به شکست شما نیست. ترس شما مربوط به ترستان از شکست است.

شراه حیل برای مشکالت گوارشی

مشکالت گوارشی مانند یبوست و غیره بر اساس علم ayurvedic در صورتی پیش میآید که ما بهطور مداوم به بدنمان بچسبیم. اگر بتوانیم آرام باشیم و شاهد باشیم، اگر درک کنیم که ما فقط جسم

نیستیم، هرگز مشکالت گوارشی نخواهیم داشت. من از تجربهی شخصی خودم با هزاران نفری که با آنها مالقات و کار کردهام، با شما سخن میگویم. اگر دچار مشکالت گوارشی هستید، این روش را فقط برای دو یا سه روز انجام دهید. دائما فکر کنید که شما فقط جسم نیستید، من به شما اطمینان خالص میدهم که از مشکل گوارشی درمان میشوید و معدهی شما به سادگی به کارش میپردازد. اگر دچار مشکالت گوارشی مانند زخم معده، یبوست، رودهی تحریکپذیر یا هر گونه مشکل مربوط به گوارش باشید، این روش به شما کمک خواهد کرد. به مدت دو یا سه روز، مدام با خود بگویید، »من فقط جسم نیستم«، »من فقط جسم نیستم«. فقط آرام باشید و اجازه دهید بدن به کارش بپردازد. به شما میگویم، که در عرض دو یا سه روز شما شفا خواهید یافت.

راه حیل برای آلرژی

همه آلرژیها و ترسهای شما چیزی جز ارتباط اندیشههای مستقل نیست. تنها چیزی که مورد نیاز است شجاعت برای رها شدن است. واضح بگویم، در سه سال گذشته من حداقل یک هزار نفر مبتلا به آلرژی را درمان کردهام.

در سخنرانیهای من در حیدرآباد Bharat، مردی از بیستوپنج سال داشتن آلرژی به عدس شکایت کرد. حتی اگر یک قاشق غذاخوری عدس پخته میخورد، تمام بدن او متورم میشد. من به او گفتم: »عدسها را بیاور و در مقابل من آنرا بخور«.

توقی او میخورد کنار او نشستم و فقط به او گفتم، »من از تو مراقبت خواهم کرد. من تو را شفا خواهم داد. نگران نباش«. او عدس را خورد و توریم اتفاق نیفتاد. آلرژی بهسادگی مورد نیاز ناپدید شد. تنها چیزی دادن شهامت به این افراد برای رها شدن است. توقی من به او گفتم که مراقبت خواهم بود، او توانست پرتوترس را که مسبب آلرژیاش بود بشکند!

ی راه حیل برای پیری

اجازه دهید رویدادی را از دوران مکاشفات معنوی ام برایتان نقل کنم:

من به روستا ی رفتم که در آنجا لاهای من به روستا میآمدند. از یکیک از روستاییان نپرسیدم: »آیا میتوانم یکیک از آنان را ببینم؟«. او گفت: »به آن مزرعه بروید. یکیک از آنها آنجا در حال کار است. میتوانید با او صحبت کنید«. من پیش لاما رفتم و در حالیکه مشغول کار روی زمین بود، با او صحبت کردم. پرسیدم: »شنیدم که شما یک فرد سالخورده هستید، میتوانم درباره ی زندگی از شما بپرسم؟«. دربارهی زندگی او خندید و گفت: »چه؟ مسن!؟ من فقط مردی میانسالم. فقط 136 سال دارم. بسیاری از افراد 190 ساله و باالتر هستند، برو و با آنها صحبت کن«. شوکه شدم. پرسیدم: »چگونه اینقدر طوالنی زندگی میکنید؟«. جواب داد: »چه باید بگویم؟ از دوران کودکی ما میدانیم که طول عمر انسان 300 سال است«.

از ابتدا به آنها آموزش داده میشود که میتوانند تا 300 سال زندگی کنند. بدن شما درست مثل یک کودک است. هر آنچه که به آن بگویید، آنرا دنبال خواهد کرد. تمام چیزی که الزم دارید، داشتن اعتقادی صحیح و قوی است. اگر رها شده باشید، نوجوان کائنات درس خود را پس میدهند. شما دائما تلقین کردهاند که انسانها تا هفتاد الی نود سال عمر میکنند و بعد میمیرند. توقی هفتاد ساله میشوید، برای مرگ آماده هستید. دائما میگوئید: »اوه، من پیر شدهام، من برای مردن آمادهام«. سپس بدن خود را برای مرگ آماده میکنید.

گ راه حیل برای خستگی

فکری که دربارهی بیماری ایجاد بدن شما با توجه به هویت میکنید، بیماری خاص را ایجاد یا حفظ میکند. خستگی مزمن و تمام ایناختالالت مستقیما مرتبط با این هویت است. ما میتوانیم آن را »پرتو هویت« بنامیم. منظور ما از پرتو هویت چیست؟ خستگی را در نظر بگیرید. شما خستگی دیروز، خستگی پریروز، خستگی قبل، و غیره را برای خود بههم متصل میکنید، و یک پرتو هویت ایجاد کنید که میگوید: »تا ساعت هشت شب من خسته خواهم شد«. پس هر روز، تا ساعت شش، ذهن خود را آماده میکنید که، »ساعت هشت خسته خواهم کرد ...« و در نتیجه مجبور احساس خستگی هستید هویت خود را تحقق بخشید!

بنابراین ساعت شش شروع به ایجاد احساس یا بیحالی میکنید. شما مجبورید هویت خستگی خود را اثبات کنید زیرا خود آنرا ایجاد کردهاید. گایه حتی ممکن است فراموش کنید که هویت خود را به جهان بیرون اثبات کنید، اما هرگز فراموش نخواهید کرد که هویت خود را به خودتان ثابت کنید. اگر جهان بیرون هویت شما را باور نداشته باشد، مشکیل نیست، اما اگر خود شما به هویتتان شک کنید، این برای نفستان بسیار خطرناک است. هرگز اجازه نخواهید داد که چنین اتفاقی بیفتد!

اگر یکسال قبل احساس خستگی کردید، این امکان وجود دارد که بتوانید امروز خود را بهروز کنید. ممکن است دیگر این مشکل وجود نداشته باشد، اما شما نمیخواهید به این باور برسید که از خستگی آزاد هستید. شما میخواهید هویت قدیمی خود را حفظ کنید. »نفس« همه چیز را قربانی میکند جز حفظ همین دلیل است که شما این بازی هویت شما. به همین دلیل بسیار مؤدبانه، اما حیلهگرانه را انجام میدهید، شما به باور خستگی پابرجا میمانید و خسته میشوید.

1- Lama راهب بودا

راه حیل برای گناه

یک نفر نزد من آمد و گفت: »من از عادت سیگار کشیدنم مدام در رنج هستم. از لحظهای که بیدار میشوم، مجبورم سیگار بکشم. اما بعد از یکساعت احساس گناه شدیدی دارم. بعد از دو ساعت، وقتی برای رفتن رس کار آماده میشوم، مجبورم سیگار بکشم و باز یک ساعت دیگر احساس گناه. من مدام از این گناه و از این عادت رنج میبرم. چکار باید بکنم؟«. به او گفتم: »شما یا باید سیگار کشیدن را رها کنید یا احساس گناه را. یکیک از این دو را رها کنید. از این عادت خالص خواهید شد«. او از شنیدن این حرف شوکه شد. گفت: »میدانید که من نمیتوانم سیگار را ترک کنم. اگر حس گناه را نیز رها کنم، من حتی بیشتر از قبل سیگار خواهم کشید! بهنظر شما چگونه میتوانم سیگار را ترک کنم«.

یمبینید، این دور تسلسل منفی است. توقی احساس تکرار میکنید، چه میکنید؟ شما دائما »باید سیگار را ترک کنم«، »باید سیگار را ترک کنم«. طبیعتا چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شما در ذهنتان به کلمهی »سیگار کشیدن« قدرت میبخشید. بنابراین یاد سیگار در سیستم شما عمیق و عمیقتر حک میشود. چگونه انتظار دارید که بتوانید سیگار را ترک کنید؟

توقی شما نمیتوانید خودتان را ببخشید، آن حس گناه نامیده میشود. توقی نمیتوانید دیگران را ببخشید، آن حس انتقام نامیده میشود. توقی شما رها میکنید، گناه و انتقام هر دو ناپدید میشوند. نه تنها میبخشید، بلکه فراموش هم خواهید کرد، زیرا دیگر ارتباطی با این رفتارتان و این افکار وجود ندارد.

شما ممکن است بپرسید: »اگر ما رها کنیم، پس چگونه میتوانیم از تجارب گذشته درس بگگیریم؟«. یادگیری واقیع از گذشته تنها زمانی اتفاق میافتد که شما از تجربیات گذشته خود رها میشوید. در این

زمانی که جوهرهی درسها تجربیات گذشتهتان است، بخش از وجودتان خواهد شد. هنگامیکه شما مدام به گذشته میچسبید، فقط درد، رنج و احساس گناه در وجودتان منعکس میشود. شما هرگز نخواهید توانست که جوهره یا »عصاره« گذشته را گرفته

شما فقط صفحه نمایشی هستید که فیلم روی آن نمایش داده میشود. صفحه نمایش هرگز تحت تأثی احساساتی که روی آن ظاهر میشود قرار نمیگیرد!

همچنین ، اگر احساس و هوش خود را بهروز کنید. هروقت به گذشتهی خود داشته باشید، عمیقا وابسته گ نخواهید کرد. شما هرگز در لحظهی حال زندگی همیشه در حال انتقال گذشته به زمان حال خواهید بود، و حال و آینده خود را خراب خواهید کرد. اگر اینگونه باشد شما چطور میتوانید با شادی زندگی کنید؟ گذشته را رها کنید، بگذارید درسها را در از آن گرفتهاید به راحتی تلفیق شوند و زندگی لحظهی کنون را جشن بگیرید.

از آنجا که شما ض معتقدید که بعضی از افکار متصل و شادیآور هستند، زندگی خود را به دست این افکار می دهید. اگر اعتقاد داشته باشید ض د بعضی افکار دردناک هستند، سیع می کنید انرژی خود را از این افکار بردارید. به همین دلیل، شما تمام زندگی خود را زندگی نمی کنید، شما انتخاب می کنید که با کدام بخش از آن زندگی کنید. چون به شدت به ذهن خود معتیک هستید، نمی توانید درک کنید که می توان بدون ذهن زندگی کرد. شما از این می ترسید که به گونه ای یط به یک فرد بی فکر بدل شوید که اخلاقیات در زندگی اش هیچ جایگاهی ندارد. بگذارید به شما بگویم، زندگی ً ی مرتبط هستند، فردی که درک می کند افکار ذاتا ً برای خود تشکیل به طور طبیعی زندگی اخلاقای ندارد، فردی که درک می کند افکار ذاتا می کند چگونه باید زندگی کند. فقط در این نوع فرد است که شما حس شدید و عمیق اخلاقیات

در او است که شما یک آگاهانه را می بینید. تنها در زندگی نظم فوق العاده را می بینید. این نظم هرگز متزلزل نمی شود و این اخلاقیات هرگز از او سلب نمی شود. این اخلاقیاتی است که از ترس یا طمع نشأت نگرفته است. اخلاق واقیع، شکوفا ی درک عمیق از خود، جهان و خدا است.

شما آن آگاهی شاهد هستید

1ی می خواند: ی در اشعار بهاجاگویندام 1 به زیبا آدی شانکارا

در چرخش چرخ سفالگری، محور چرخ همچنان ثابت میماند، در میان حرکت دائیم، نیز اینچنین است مرد کما یل در ثبات ا ی ست، گرچه درگیر حرکت و عمل است.

هنگامیکه متوجه شدید که رها هستید، ناگهان متوجه خواهید شد که شما مانند محور چرخ سفالگری بد، حرکت و ثابت نسبت به سفال در حال ساخته شدن، نسبت به تجا ربی که احساس میشود. بدانید که شما فیلیم نیستید که پخش میشود. شما فقط صفحهی نمایش هستید که فیلم روی آن نمایش داده میشود. صفحهی نمایش هرگز تحتت یأثی احساساتی که بر روی آن ظاهر میشود قرار نمیگیرد! 3 به پادشاه جاناکا میگوید، حکیم آشتاواکرا

ً بهراحتی توهمیشه آزاد ه و واقعا توتنها بیننده ایز ببر. همیشه آزاد ه ه تس و واقعا توتنها بیننده ا ز همیشه آزاد ه تس این تنها محدودیت تواست که، بیننده ً حقیقتا را ی چیزی دیگری میپنداری

توق� صحنه بر روی بیننده ت یأث� یمگذارد، مشکل محدودیت آغاز یمشود. وجود شماخالص است. اما هنگایمکه خود را ی فردی غ�از بیننده تصور یمکنید، مشکل آغاز یمشود. این تنها ت محدودی� است که شما دارید. هیچ محدودیت دیگری وجود ندارد. زما� ن که یک پرتوایجاد یمکنید و رنج یمبرید، به یاد داشته باشی ت د، که ح� این فکر که »من در حال ایجاد یک پرتوهستم«، خود پرتو دیگری است. پرتوی که ده سال پیش ایجاد کردهاید، پرتوی که نه سال پیش ایجاد کردهاید و پرتوی که دیروز ایجاد کردهاید متصل نیستند. اتصال این پرتوها، خود پرتو ن . هنگایمکه این درک به سطح دیگری است! همی� عمیقتر در درون شمایمرسد، تقویت یمشود. تفکر

مردم از من یمپرسند: »به ما رایه نشان بده که ما ی� ایجاد همیشه بهیاد داشته باشیم که هیچ پرتو ن را ایجاد نکنیم«. ت وق� تالش یمکنید که این تضمی� کنید، بسیار واضح است که دارید پرتو دیگری ایجاد یمکنید. لحظهای که تصمیمیمیگ�ید این شادی است و شما یمخواهید که همیشه آنرا داشته باشید، چه کردهاید؟ شما ش �وع به ایجاد یک پرتو دیگر کردهاید. بنابراین دچار مشکل یم شوید. خواه شادی باشد یا درد، لحظهای که شما این پرتو را ایجاد یمکنید، دچار مشکل یمشوید.

ب برکت و سعادت انتخا� نیست

و اعمال شما دگرگون خواهد شد.

سیع نکنید احساس سعاد� ت که با رهاکردن به دست یمآید را حفظ کنید. شما سعادت را احساس ز قابل نگاه کردهاید زیرا متوجه شدهاید که هیچ ی چ�

ی� از بهرت. بزرگ� ت ین نماینده دک� ت ین Advaita -1Shankara Adi استاد روشنا Vedanta یا ی غ� دوالیسم، که جنبش او باعث شکوه دوباره ی سنت Vedic و هندوئیسم شد که در حال زوال بود

ب�، رسوده شده -2Govindam Bhaja مجموعهای از 32 یا 34 آیات مذه توسط استاد آگایه آدی شاناکارا)Shankara Adi). این بهنظر یمرسد جوه ی ر غ� گ Vedanta و Advaita است. دوگان�

-3 Ashtavakra روحا� ن روشنگر ودییک که با هشت نقص عضو در بدن متولد شده بود. او نویسنده »آستاواکرا گیتا« است

-4 Janaka پادشاه بهرت که در Videha ، پایتخت Mithila، پادشایه یمکرد. او برای عدالتش مشهور بود

داش� ت ن نیست. شما لذت عمیق را احساس کردهاید ی� احساس جدا ً زیرا از انتخاب آزاد بودهاید، زیرا کامال یمکردید، زیرا متوجه شدید که رهاهستید. حال دوباره سیع نکنید که متصل شوید. اگر کیس به شما بگوید، »من بسیار خوشحالم چون تنیس بازی کردهام و از آن لذت بردهام«، شما باخود فکر یمکنید، »بازی تنیس شادیآور است«. شما یک معادله ایجاد یمکنید. تنیس بازی یمکنید، و بارها و بارها به ً پس از آن دائما ق برای شما نیمافتد، توضپ �به یمزنید. اما هیچ اتفا� هیچ شادیای در کار نیست. سپس شما فکر یمکنید که فردی که تجربه تنیس بازی کردن خود را با شما در میان گذاشت، شما را فریب داده است. در واقع، ً به شادی فکر نیمکرده؛ بههنگام بازی تنیس او اصال ً آرام بود. از اینرو، شادی او هنگام بازی کردن کامال به را تح� برای وی اتفاق افتاده، اما او بهنویع آنرا ن . این تنیس نبوده که به تنیس ربط داده است، همی� موجب شادی او شده است. هنگایمکه او مشغول ی� شد و شادی را تجربه ق تنیس بود، وارد حالت رها کرد. اگر او یمتوانست در این حالت رهاشده با� ق یمماند، چه تنیس بازی بماند، در حالت شادی با� یمکرد یا نه.

انتخاب نکردن، شخو است. اگر شما آنرا انتخاب کنید، سعادت اتفاق نیمافتد، زیرا شما انتخاب کردهاید و با این کار آن را بهعنوان یک احتمال حذف کردید. هنگایمکه شما انتخاب نیمکنید، زما� ن که ً آرام هستید، سعادت بهرا تح� در شما اتفاق کامال یمافتد. هنگایمکه به آن فکر یمکنید، دغدغهی ن یمکند که آنرا تجربه نکنید. شما تضمی�

با رها بودن شما یمتوانید تمام افکار خود را به واقعیت تبدیل کنید. این یک روش بسیار ساده و قدرتمند برای تبدیل رؤیاهای شما به واقعیت است. ی� که در مورد آینده داشته باشید، اگر بتوانید هر رؤیا آرام باشید، اگر بتوانید رها باشید، ناگهان شاهد نوع جدیدی از انرژی خواهید بود که از افکارتان جاری یمشود. این انرژی از رؤیاهایتان مراقبت خواهد

کرد. این وضعیت آگایه آرام، جوهرهی تحقیق و توسعه است که در جهان علم درو� ن برقرار است. ز را به ش غا� ئ است که یمتواند هم ی ه چ� ی� رو رها شما بدهد.

هویتهای غلط ْ ضس �وری نیست ف َ ن

فقط این حقیقت ساده را درک کنید. یک حیوان ْ س نیاز ندارد، به هویت ف َ برای اینکه تنفس کند، به ن و شخصیت نیاز ندارد. اما بهعنوان یک انسان، شما یمترسید که اگر هویت خود را رها کنید، نتوانید از بدن خود استفاده کنید. شما یمترسید که اتفاق بدی برای بدنتان بیفتد.

شما یمترسید که اگر هویت خود را رها کنید، بدن ب� کار نکند. شما در مورد خودتان اینگونه شما بهخو فکر یمکنید: »من پدر کیس هستم، من برادر کیس هستم، من پرس کیس هستم«. این فکری که شما ْ یس که ف َ ت� که با خود دارید، این ن دارید، این هوی دارید، برای عملکرد صحیح بدن و ذهن شما الزم باور داش� ت ن این امر بسیار ً ضو �وری نیست. مطمئنا سخت است.

آیا الزم است که شما به تنفس، ایجا ضد �بان قلب، هضم غذا یا دفع زائدات از بدن خود فکر کنید؟ نه! این واقعیت ساده باید به شما کمک کند تا متوجه شوید زی ْ س برای زنده ماندن شما ض �وری نیست. ی چ� ف َ که ن ْ س وجود دارد که شما را زنده نگه یمدارد. ف َ فراتر از ن ْ ستان بود، چه فاجعهای ف َ اگر وجود شما وابسته به ن زی یمشد! ما نیمتوانستیم آنرا مدیریت کنیم. ما ی چ� ْ سمان هستیم، اما باور آن دشوار است. ف َ ورای ن

یک داستان کوتاه:

فردی که نابینا متولد شده بود، نزد دک� ت رفت و ً کاری کن تا من بتوانم ببینم«. گفت: »لطفا دک� ت گفت: »من تو را جرایح خواهم کرد و شما

بیناخواهید شد. سپس قادر خواهید بود بدون عصا راه بروید«. مرد نابینا گفت: »دک� ت ، من درک یمکنم که شما عمل جرایح انجام خواهید داد. من ی�ام را به دست خواهم آورد. یمفهمم که بینا اما نیمتوانم درک کنم که چگونه یمتوانم بدون عصا راه بروم!«.

ما نیمتوانیم مرد نابینا را متقاعد کنیم که پس از جرایح او قادر خواهد بود بدون عصا راه برود! ما نیمتوانیماو را از لحاظ منط� ق متقاعد کنیم زیرا در طول زمان، او قدم زدن خود را به عصا وابسته و مرتبط دانسته است. یک فرد نابینا، تنها پس از َد، درک خواهد کرد َ ر ی� خود را به دست آو اینکه بینا که یمتواند بدون عصا راه برود.

ْ س نیاز ندارید تا در ف َ ز به ن ن ترتیب، شما ی ن� به همی� گ کنید. شما یمتوانید درون بدن ذهن و بدن زند� گ کنید. ْ س زند� خود، درون ذهن خود بدون نف ی� اش را ی� که بینا ز درست همانگونه که مرد نابینا بازیافته، نیازی به عصا برای راه رف� ت ن ندارد، شما ی ن� گ کردن ندارید. ْ س برای زند� نیازی به نف

ی اهانکار و ماماکار - هویت جهان ب�ون و هویت جهان درون

ت� که به جها ین ب�ون همهی ما دو هویت داریم، هوی ت� که معتقدیم در دنیای عرضه یمکنیم، و هوی درونمان وجود دارد.

ت� که در درون ذهن خود دارید، در سانسکریت ماماکار نامیده یمشود. آن همیشه خییل کوچک� ت هوی ً هستید. شما تمام زی است که شما واقعا ا ی ز چ� شکستها، اشتباهات گذشته و گناههای خود را به ً سیع یمکنید روی آنها کار کنید. یاد دارید و دائما ت� که در دنیای درو� ن خود دارید بر اساس این هوی ً سیع یمکنید هویت خود را حرص است. شما دائما بهگونهای شکل دهید که به� ت شود.

ت� که شما به جها ی ن ب�ون عرضه یمکنید، هوی

اهانکار است. اهانکار کارت ویزیت شما است. همه ی� را که یمخواهید یچ�زها دیگران در مورد شما بدانند روی این کارت چاپ یمکنید. این همیشه بیش� ت از آن زی است که شما دارید و یچ� هنگایمکه خود را در ذهنتان یمسنجید، خود را بر اساس سستترین اتصال ی زنج�ه سنجیدهاید

هستید زیرا شما فکر یمکنید که باید خودتان را به فروش برسانید. این یک نیاز اسایس است، بهویژه در جوامیع که شما باید خودتان را به بازار عرضه کنید. تریس وجود دارد که شما را وادار یمکند تا زی که هستید نشان دهید. خودتان را بیش� ت ا ی ز چ� ن� و ماماکار بر اساس اهانکار بر عقدهی خودبزرگبی ن� استوار است. اهانکار بر اساس عقدهی خودکمبی ترس است، ماماکار بر اساس حرص. اگر تمام انرژی خود رارصف تالش برای گس� ت ش اهانکار کنید، رصف گ شما ت� که به جها ین ب�و� ن عرضه یمکنید، زند� هوی مادهگرایانه یمشود. اگر تمام عمر خود را رصف شکلدیه و توسعه ماماکار کنید، تمام زندگیتان، اخالقگرایانه و رسکوب یمشود. هنگایمکه خود را به جها ین ب�و� ن عرضه یمکنید، خودتان را بر اساس محکمترین اتصا ی ل زنج�ه نشان یمدهید. هنگایمکه خود را در ذهن خود یمسنجید، خود را بر اساس سستترین اتصا ی ل زنج�ه سنجیده اید. تعارض میان ت� که شما به ن شخصی اهانکار و ماماکار، تعا ی رض ب� ت� که در دنیای جها ین ب�و� ن نشان یمدهید و شخصی درو� ن خود نشان یمدهید، »تنش« نامیده یمشود. گ خود را رصف تالش برای شما همواره زند� محافظت از این دو هویت یمکنید. هنگایمکه آنها ش�وع به رشد یمکنند، مبارزهشان با یکدیگر آغاز گ یم شود و شما را دچار مشکل یمکنند. این وضعیت همانند ازدواج با دو زن در یکزمان و همزمان زند� کردن با هر دوی آنها است. این دو هویت بهکیل ت� هستید زی ورای این دو هوی توهمهستند. شما ی چ� که همواره با خود دارید.

زی است که من آزادی از این دو هویت هما ی ن چ� 2یمگویم. 1 ی ، ن�وانا بهآن رستگاری، روشنگری، موکشا زی جز آزادی از هر کلمهای که استفاده کنی ی د، چ� این دو هویت نیست. این دو هویت، محدودیت زی فراتر از این هستند. هنگایمکه متوی جه شدید چ� ،3 دو هویت هستید، شما یک mukta jeevan موجود زندهی آزاد، هستید.

زی را که فکر یمکنید به شما یمگویم، ا ی گر چ� هستید، رها کنید، تنها در آنصورت زنده یمشوید. گ یمکنید و نفس یمکشید، اما تا آن زمان، شما زند� ً زنده نیستید. تنفس معیار زنده بودن هرگز واقعا شما نیست. هرگز فکر نکنید که فقط چون نفس یمکشید زنده هستید.

زی هستید که به جها ین ب�و� ن شما بسیار بیش� ت ا ی ز چ� و جهان درو� ن خود نشان یمدهید. هنگایمکه از این ی� یمیابید، به »mukti jeevan»، دو هویت رها گ ، دست یمیابید. روشنگری زند�

ت� که در مورد خودتان باور به شما یمگویم، هر هوی دارید اگر کم� ت از این باشد که شما خدا هستید، ن است، زیرا شما نشان دهندهی عزت نفس پا یی� خدا هستید.

دو دلیل وجود دارد که چرا ذهن شما هرگز به شما آنچه که شما ی جز� از هویت خود در جها ین ب�و� ن اجازه نخواهد داد که باور کنید رها هستید. هر تصور یمکنید مانند ثروت، روابط و مواردی از این دست، بر مبنای پرتو فکر شما است. اگر از این پرتو رها شوید، ممکن است همه هویتهایتان را از دست بدهید. بنابراین، ترس از دست دادن این ن دلیل است. هویت، ا یول�

دلیل بعدی اخالقیات شما است، فکری که شما دربارهی آنچه که باید انجام دهید، دارید.

اگر هویت خود را از دست بدهید، اگر دیگر باور نداشته باشید که شما افکار بههم متصل هستید، ت� هویت شما دربارهی خودتان از دست یمرود. هوی که شما از خود به دیگران نشان یمدهید، از دست ز ، ت� که در مورد خودتان داری ید ن� خواهد رفت و هوی از دست خواهد رفت. پس چگونه خواهید فهمید زی نادرست زی برای شما ی درست و چه چ� ی که چه چ� ی� برای قضاوت وجود ندارد. است؟ هیچ مبنا بنابراین ذهنتان هرگز به شما اجازه نخواهد داد که باور کنید که شما رها هستید.

بگذارید واضح برایتان توضیح دهم، من از تجربهام به شما یمگویم، من هرگز کیس را ندیدهام که با ت� که در دنیا یی ب�و� ن از خود نشان یمدهد و هوی ت� که دربارهی خود دارد، احساس کامل بودن یا هوی داشته باشد. شما نیمتوانید احساس کنید که کامل هستی ت د، ح� اگر سیع کنید خالص و کامل باشید، ی� را که یمتوانید انجام دهید تح� اگر همه تکنیکها امتحان کنید، نه فقط برای بیستوپنج سال، بلکه تح� برای پنجاه سال، شما همچنان همان ذهنیت را خواهید داشت. این بهاین دلیل است که شما زی هستید که وجود ندارد. سیع در تراشدا ی دن به چ� اگر وجود داشت، شما یمتوانستید آنرا تراش داده و آنرا همانطور که یمخواهید شکل دهید و برای خود نگه دارید. این مبنا بهخودی خود وجود ندارد، زی نیست که شما این پرتو وجود ندارد، بنابراین ی چ� بتوانید آنرا شکل دهید.

همانطور که آشتاواکرا)Ashtavakra )یمگوید:

شما ی غ� ب متصل، �شکل و شاهد هم ی ه چ� ز هستید.

شما هویتتان نیستید شما ب � ی شکل، غ� متصل، و شاهد آنچه در اطراف شما اتفاق یمافتد هستید. ن که یمترسید، توسط نفس خود مورد سوء تا زما� استفاده قرار یم یگ�ید. هر کس که یمخواهد از شما ن کاری که باید انجام دهد این سوء استفاده کند، ا یول�

ذه� ساکت هستید

است که در شما ترس ایجاد کند.تر از این که اگر او نباشد، شما نیم توانید امورات خود را مدیریت کنید. این اعتقاد در شما ش �وع به شکل یگ�ی یمکند که اگر او نباشد، فعالیتهای شما مختل خواهد شد، چه ش در �کت یا خانه یا هر مکان دیگر. او ابتدا ترس را در شما ایجاد یمکند. سپس، بسته به سطح و شدت ترس، ا شو �وع به سوء استفاده از شما یمکند.

زی که نفس شما انجام ن ی چ� ن ترتیب، ا یول� بههمی� یمدهد این است که بهوضوح به وجود شما اثبات کند که شما نیمتوانید در بدن و ذهن خود بدون گ کنید. هنگایمکه نفس شما را ا ن و -یع� نفس- زند� گ یمترساند، هنگایمکه شما اعتقاد پیدا یمکنید که بدون نفس نیمتوانید در بدن و ذهن خود زند� کنید، برای نفس، سوء استفاده از شما و فریب دادن شما بسیار آسان یمشود. در واقع، این فقط یک ترس ساده است، و نه بیش� ت .

سخت کار نکنید، هوشمندانه عمل کنید

ن هنگایمکه متوجه یمشوید که رها هستید، ا یول� تریس که در شما شکل یمیگ�د این است که، »اگر گ کنم، آنوقت من بدون متصل کردن افکارم زند� چه کیس صورتحسابهایم را پرداخت خواهد کرد؟ ممکن است تمام ثروتم را از دست بدهم. ممکن است فراموش کنم که ثروتم و پولهایم را کجا یمگذارم. ممکن است نتوانم در جامعه موفق باشم. چگونه کارم را انجام دهم؟ چگونه از وسایلم مراقبت کنم؟ آیا یمتوانم در تخت خود دراز بکشم و کاری انجام ندهم؟ چرا باید بخواهم که به ادارهام بروم؟«. من یمپرسم، »چرا به ادارهتان نروید؟«. زما� ن که شما این سؤال رایمپرسید، بدا ن ن مع� است ً کیم نفرت یا انتقام نسبت به کار اداری که شما ذاتا ن دلیل ا ت ست که وق� بهانهای پیدا خود دارید! بههمی� کنید، یمخواهید از کار خود فرار کنید. با پرسیدن این ً خشم و خشونت خود را نسبت سؤال، شما رصفا

به امور عادی و روزمره ی خود ابراز کردهاید و دیگر هیچ! این سؤال هیچ ارتبایط به رها شدن ندارد. هنگایم که رها یمشوید، از لحاظ جسیم فعال و زنده هستید، اما از لحاظ

ن سؤاال� ت دارید، ا ی گر چن� فقط رها شوید و به مدت ده

روز بخوابید. هیچ اشکایل ندارد. یک تعطیالت ده روزه داشته باشید. باخود تصمیمی بگ�ید »یمخواهم از هر دو هویتم رها شوم«. فکر یمکنید چند روز یمتوانید بخوابید؟ فکر یمکنید توقف فعالیت در شما چند روز یمتواند ادامه یابد؟ فقط تا زما� ن که 1 درون شما خسته شود. پس از آن شما تاماس بهطور خودکا شر �وع به انجام کاری خواهید کرد. بنابراین ت ، ح� اگر این حالت را عدم مسئولیتپذیری و یا رفتار شکست خورده یمپندارید، چندین روز رها باشید. پس از آن شما یمتوانید درک و تجربه کنید که هنگایمکه شما رها هستید، نگرش منفعالنهای ن� خاموش خواهید نخواهید داشت. از لحاظ ذه بود، اما از نظر جسیم فعال و زنده خواهید بود. هنگایمکه شما در آن فضای عدم مسئولیتپذیری ن� یا نگرش شکست خوردهای هستید، از لحاظ ذه خییل فعال هستید اما از لحاظ جسیم خستهاید. هنگایمکه شما رها یمشوید، از لحاظ جسیم فعال ن� ساکت هستید. و زنده هستید، اما از لحاظ ذه ،2 سکوت خالص است. ٪33 بدن ٪33 بدن ساتوا ،3 بیقراری است و ٪33 از بدن تاماس خواب راجاس ن تریس که در عمیق، تنبیل است. در حال حا ض�ا یول� ُفتد این است که اگر رها شوید، ممکن شما اتفاق یما ،4 فردی تنبل شوید. است تبدیل به تاماسیک رها شوید. این ٪33 تنبیل به رسعت خسته یمشود.

ظرف چند روز از سیستم شما ناپدید خواهد شد.

  • گ تسلیم بودن، پاسیو بودن گ طبیعت، ویژ� -2 Sattva ییک از سه گونه ویژ�
  • گ یورش، فعالیت زیاد گ طبیعت، ویژ� -3 Rajas ییک از سه گونهیا ویژ�
  • گ تاماس یا ی غ� فعال بود -4 Tamasic داش� ت ن ویژ�

$$\omega_{\varphi} \circ \omega_{\varphi}$$

گ طبیعت، در موی رد غ� فعال بودن -1 Tamas ییک از سه گونه ویژ�

سپس شما بهطور خودکار از هوش درو� ن خود ش�وع به کار کردن خواهید کرد. الزایم نیست که از گ روزمره خود را انجام دهید. ترس و طمع زند� ً فکر کردن را کنار بگذارید. من نیمگویم شما باید کامال من فقط یمگویم، زما� ن که شما رها شوید، هر چه که فکر یمکنید باید اتفاق بیفتد، بهطور خودکار اتفاق یمافتد. در ابتدا زما� ن که شما رها یمشوید احساس ً متوجه ُفتد. بعدا یمکنید که هیچ فکری اتفاق نیما خواهی ت د شد که ح� بعد از رها شدن، هرگاه فکر ض کردن �وری باشد، ذهن متصل یمشود. هر گاه ض فکر کردن �وری نباشد، ذهن رها یمشود. ذهن شما بهعنوان یک ابزار، و نه بهعنوان یک رئیس مورد استفاده قرار یمیگ�د.

گ کنیم. اما مشکل ً با الهام زند� ما یمتوانیم کامال اینجا است که این اعتماد به نفس به ما داده نشده است. به ما هرگز شجاعت اینکه ما یمتوانیم گ کنیم، داده نشده است. گایه گ با الهام زند� بهساد� شمایمتوانید ببینی ب د که � هیچ دلییل از خود هیجان ساطع یمکنی ب د، � هیچ دلییل از خود هوش ساطع زی است که من الهام یمنامم. یمکنید. این هما ی ن چ� ممکن است تنها چند لحظه طول بکشد، اما شما باید بدانید که این چند لحظهی کوتاه یمتواند برای گ باشد. شما یک راه زند�

ق بمانیم، آنگاه الهام دائیم در اگر ما رها شده با� گ ما اتفاق یمافتد. رهاشدن بهطور مستقیم زند� زد. این انرژی، انرژی الهام انرژی ه تس� را بر یما ی نگ� است، انرژی رها بودن.

آیا الزم است که »شما« زندگی خود را اداره کنید؟

بازگشت به فهرست ز مهم را بدانید، ما هوش خودکاری داریم که زندگی ما را اداره کند، و مسئولیتهای که میتواند زندگی روزمرهی ما را به عهده بگیرد. نه تنها میتواند زندگی ما را حفظ، ادامه و اداره کند، بلکه میتواند زندگی شما را شراطی و گسترش دهد. اما جامعه این ز سنتی میکند. به شما یاد داده میشود که بدون برنامهریزی، بدون ترس یا طمع نمیتوانید پیش روید. عزت نفستان از شما گرفته میشود. اعتماد به نفس خود را برای ادارهی خودبهخودی زندگی تان بدون ترس و طمع از زندگی سلب میکنند. بههمین دلیل است که دائما دستپاچه میشوید. شما سعی میکنید ترس و طمع را به خودتان القاء کنید. شما سعی میکنید از ترس و طمع بهعنوان سوخت برای زندگی خود و زنده کردن آن استفاده کنید. راهاندازی زندگی خود را بر اساس ترس و طمع شما نمیتوانید زندگی را اداره کنید. اگر ترس و حرص نیروی محرکه شما باشد، رنج دائمی را با خود بههمراه خواهید داشت. زندگی از صبح تا شب، از لحظهای که بیدار میشوید تا لحظهای که به خواب میروید جدا، رنج همیشگی خواهید داشت. شما منتظر دلییل برای منفجرشدن هستید. یک تماس کوچک کافی است تا شما به شخص دیگری پرخاش کنید! حتی الزم نیست که آن شخص اشتباهی مرتکب شده باشد، همینکه مقابل شما ظاهر میشود کافی است برای تحریک کردن شما! این اتفاق بهدلیل فشار ناشی از ادارهی زندگی از طریق ترس و طمع مییافتد. زندگی تان را اگر آرام باشید، هوش خودکار هستی، زندگی را برایتان اداره خواهد کرد. فعالیتهای شما به زیبا بهطور خودکار با انرژی هستی پیش برده میشود.

تکنیک - »من انجام دهنده نیستم« آشتاواکرا میگوید،

تو، که توسط مار سیاه بزرگ خودخواهی گزیده شدهای: »من انجام دهنده هستم«، شربت ایمان را بنوش، »من انجام دهنده نیستم« و خوشحال باش.

اشتاواکرا این روش را به پادشاه و جوینده جاناکا نسبت میدهد. لطفا به این نکته توجه کنید که تنها فکر کردن به اینکه »من انجام دهنده نیستم« یا ایمان داشتن به اینکه »من انجام دهنده نیستم«، شما را آزاد نخواهد کرد. این تکنیک بهخودی خود شما را آزاد نخواهد کرد. این فقط شما را خسته خواهد کرد! شما بدون داشتن وقفه، نمیتوانید پیوسته به یاد داشته باشید که انجام دهنده نیستید.

زمانی که شما میفهمید که نمیتوانید همیشه این را به یاد داشته باشید که »من انجام دهنده نیستم«، کامال ناامید خواهید شد و ذهن را رها خواهید کرد. لحظهای که ذهن را رها میکنید، این حقیقت که شما انجام دهنده نیستید، بهسادگی تبدیل به واقعیت میشود! این همان تکنیک است که در اینجا پیشنهاد شده است.

رها کردن- یک روش خودتطهی و تکامل

این یک درک بسیار ساده از رها کردن است. تنها کاری که باید انجام دهید این است که هر زمان که به تفکر قدیمی معنا میدهید یا زمانی که با افکار قدیمی ارتباط برقرار میکنید، و بهآنها اجازه میدهید تا شما را ناراحت کنند، به یاد داشته باشید که رها کنید.

هیچ فکری را ایجاد، حفظ یا نابود نکنید. اگر هیچکدام از این سه مورد را انجام ندهید، وجود برتر، پارابراهما میشوید!

رها کردن یک روش خودتطهی است. هر روش خودتطهی و آزاد کننده باید بهگونهای باشد که خود نامحسوس شود، توقّع باید نامحسوس شوی، آن روش نامحسوس میشود. رها کردن یکی از این روشها است. اینکه بهخودی خود نامحسوس نمیشوند، قوی میمانند. اگر قادر به کشتن روشها خود نیست، اگر این روش قادر به انجام خودکش در سطح ناخالص با روش رها نیست، پس شما را خواهد کشت! زیبا کردن در این است که هر چه شما نامحسوستر شوید، آن نیز نامحسوستر و نامحسوستر میشود. در نهایت، حل خواهد شد.

رها کردن از طریق روش تنفس

حال میبینیم که چطور رهاکردن بهآنچه که هر لحظه در بدنتان اتفاق میافتد - مانند تنفس- مرتبط است!

بین دم و بازدم یک فضای خنثی وجود دارد. هویت شما در فضای تنفس دم و بازدم وجود دارد. شما میتوانید بهطور مداوم اتصال برقرار کنید و ببینید که آگاه هستید. اما در فاصلهی این فضای خنثی، هویت شما وجود ندارد. شما این فاصلهها را بههم وصل نمیکنید، بنابراین از روی این فاصله میپرید.

شما فکر میکنید که فضای تنفس یا زمان تنفس بیشتر از فضای خنثی است، به این دلیل که شما به هنگام تنفس افکار بیشتری در سر دارید. هنگامی که اهمیت بیشتری به هویت خود میدهید، فکر میکنید که زمان دم یا بازدم بیشتر از زمان فضای خنثی است. اما در واقعیت اینطور نیست. این فقط یک بازی روانشناختی است.

دستورالعملهای مراقبه

اکنون یک مراقبهی هدایت شده برای رها کردن انجام خواهیم داد.هنگامی که رها کردن را تجربه کنید، دیگر حتی نیازی به انجام هیچگونه تکنیک نخواهید داشت. فقط به یاد آوردن تجربهی رها شدن کافی است، شما دوباره در آن فضا خواهید بود! فقط در ابتدا باید آرام باشید -درست مانند پرندهی آویزان که شروع به پرواز میکند. هنگامی که پرواز کردید، دیگر نگران نباشید. الزم نیست در مورد چیزی فکر کنید.

چشمانتان را ببندید. صاف بنشینید. در چند لحظهی اول، تا حد ممکن عمیق و آرام دم و بازدم انجام دهید. کمکم فقط شاهد دم خود باشید. فکر خود را مشغول بازدم یا فضای خنثی نکنید. اول، فقط شاهد دم خود باشید. شاهد باشید، از دم خود آگاه باشید.

)پس از پنج دقیقه(

حال کمکم، فقط شاهد بازدم خود شوید. دم یا فضای خنثی را فراموش کنید. فقط شاهد و آگاه بر بازدم خود باشید.

حال کمکم، و بهآرامی بهآن دو فضای خنثی دقت کنید -وقتی دم شما به نفس خروجی تبدیل به بازدم میشود، و وقتی بازدم شما تبدیل به دم میشود. آگاه باشید. فقط فضاهای خنثی را شاهد باشید. بهدقت از هر دو فضای خنثی آگاه باشید.

اکنون، از دم، فضای خنثی، بازدم و فضای خنثی آگاه باشید. رها باشید. هر فکری به ذهنتان رسید، وصل نکنید. حتی فکر نکنید که آنرا به چیزی بهاین دلیل وصل دارید فکر میکنید. حتی این فکر نیست که شما افکار خود را وصل میکنید. همه چیز کاملا مستقل است. پس آنها را بههم وصل نکنید کاملا و این فکر را که دارید فکر میکنید، ایجاد نکنید. بگذارید حبابهای فکر مستقل از همایجاد شوند و بروند. بگذارید افکار مستقل بیایند و بروند. و آنها را به نیز به هم متصل نکنید و فکر نکنید که دارید فکر میکنید. رها باشید. اگر آنها میآیند، بگذارید بیایند. اگر آنها میروند، بگذارید بروند. اینکه دارید فکر میکنید دروغ است. رهایش کنید. آزاد باشید.

رها کردن- در هر زمان و در هر مکان

افکاری به ذهنتان میرسد. طبیعتا لحظهای که میبینید فکری دارد میآید، به آن معنا و مفهوم ندهید. اگر آنرا به گذشتهی خود وصل کنید، به آن معنا دادهاید. بدون دادن معنا بهآن، فقط ببینید چه اتفاقی میافتد. یاد آورید که رها کنید، و ببینید چه اتفاقی میافتد. لحظهای که به خود یادآوری میکنید، »بگذار از این فکر رها شوم، بگذار به آن معنا ندهم«، بهمدت چند لحظه یک فاصلهی کوتاه از سکوت ایجاد خواهد شد. لحظهای که متوجه سکوت میشوید، تبدیل به فکر دیگری خواهد شد. پس از این فکر هم خود را رها کنید. سپس دوباره چند ثانیه فاصله ایجاد میشود. سپس، فکر دیگری میآید، »من در سکوت هستم« یا »من رها هستم«. این فکر را نیز رها کنید. این فاصله یا سکوت باید طوالنیتر و طوالنیتر شود. این تمام موضوع است.

این طبیعت ذهن است که پس از چند دقیقه به جایی میرود. لحظهای که به یاد میآورید یا آگاه میشوید که ذهن سرگردان است، رها کنید. از اینکه ذهنتان سرگردان شده، احساس گناه یا ناراحتی نکنید. لحظهای که به یادتان آمد، رها کنید، همین. در وهلهی اول ممکن است بسیار سخت باشد، مانند یک مبارزهی واقعی. ممکن است مجبور شوید کلمه »رها کردن« را مانند یک مانترا به زبان آورید. اما فقط چند لحظه بعد متوجه خواهید شد که این یک فرآیند ظریف است.

  • با رها کردن... هر لحظه جدید خواهد بود. هر لحظه شکوهمند خواهد بود. هر لحظه الهام خواهد بود. هر لحظه هیجان خواهد بود . رها کردن، منبع شکوفایی ابدی سعادت است.

اگر ما بتوانیم واقعا ذهنمان را اینگونه مدیریت کنیم و درک کنیم که این ذهن ما است که افکار را بههم وصل میکند تا پرتوهای شکافهای درد و شادی را ایجاد کند، و اگر ما رها بمانیم، میتوانیم در آگااهی بمانیم. ما حاالتیکه بودا آن راذهن آگاه مینامد، باقی بمانیم. این فرایند میتوانیم در آگاهی و در لحظه باقی بمانیم. این تفکر ما است که دائما ما را از گذشته به آینده و از آینده به گذشته میبرد و اجازه نمیدهد که ما در لحظهی حال آرام بگیریم.

اینرا واضح درک کنید، زمانی که در لحظهی حال هستیم، میتوانیم بدون ترس و آرزو از مشکالت دور بمانیم. میتوانیم بدون ترس و آرزو عمل کنیم. شما ممکن است بپرسید چگونه؟ چگونه میتوانم کارهای برای انجام کاری داشته باشم اگر آرزوی یا انگیزه نداشته باشم؟ آیا فکر میکنید که این انگیزه است که باعث میشود زندگی شما نفس بکشید یا غذا را هضم کنید؟ این هوش انرژی الهی است که در درون و بیرون ما است که زندگی کردن و رشد کردن را برای ما ممکن میسازد. ما زندگی نمیکنیم، ما برخالف بهخاطر خودمان زندگی میکنیم. خودمان زندگی میکنیم عمل کنیم، اعمال ما عواقبی بدون وابستگی از اعمال ما نشان نخواهند داشت، هیچ کارما نمیشود.

کارما چیست؟

در درایساواسیا آپانیشاد قطعه ابدی زیبا آمده است:

Om poornamadah poornamidam Poornaat poornamudachyate Poornasya poornamaadaaya Poornamevaavashishyate

از کل، کل به وجود میآمد. اگر از کل، کل را حذف کنید، تنها کل باقی میماند.

چرخه ی کارما شکستنی است یعنی توانایی تعیین سرنوشت خود و روشنگری زندگی

ذاتا ماذاتا دنبال کل هستیم. دنبال شکوفایی هستیم. در هر فعالیتی که انجام میدهیم، خواه در خوردن، نوشیدن، پریدن، خواندن، صحبت کردن، خوابیدن و یا تفکر کردن، وجود ما مشتاقانه درگیر آن است. تمام و کمال آن فعل و تماما در آن تجربه تانی که درگیر آن هستیم کاملا آگاهیم؟ آیا مااز هر فعالیتهای زندگی خود آگاه هستیم؟ آیا ما از هر لحظهی زندگی خود آگاه هستیم؟

یک داستان کوتاه:

مردی با تاکسی به فرودگاه میرفت. راننده گ یمت کرد، حتی تاکسی خییل سریع رانندگی او در پیچهای تند. مرد مسافر از رانندگی وحشتزده بود. در نهایت، راننده تاکسی که مسافر وحشت زده را دید، گفت: »چرا کاری را که من موقع پیچیدن انجام میدهید، انجام نمیدهید؟ فقط چشمانتان را ببندید!«.

تانی که مشغول فعالیتی هستید و کاملا آگاه درگیر آن هستید، وجود شما در این تجربه ناکام باقی میماند. این تجربهی ناکام در درون شما باقی میماند، و شما را بهسمت انجام دوبارهی آن عمل با شدت بیشتر و برای به تحقق رساندن آن سوق میدهد. این کارمااست.

کارما مجموعهای از تجربیات محقق نشده است که باقی میماند و ما را دائما وا میدارد به انجام آن. هر کاری که عمیقا توسط ما انجام و تجربه شود، برای همیشه از سیستم ما خارج میشود. این ما را آزاد خواهد کرد. هر تجربهای که ما کاملا بهآن ورود نکردیم، به تحقق کامل نینجامید، همهی انرژی، توجه و آگاهیمان صرف آن نشد، در درون ما باقی میماند. بهعنوان کارما باقی میماند.

اگرچه ما کارماها را با خود داریم، اما ما اساسا کامل هستیم، کل هستیم. بنابراین کارما شکوفا نمیتواند برای مدت طوالنی که تحقق نیافته است باقی بماند. همهی در درون ما باقی تالش خود را خواهد کرد تا خود را بهانجام برساند. بارها و بارها ما را بهانجام دوبارهی یک فعل سوق میدهد تا زمانی که انجام بگیرد. هر آرزو، هر تجربهای که در سیستم ما کامل نشده است، بهصورت کارما باقی خواهد ماند و ما را بارها و بارها بهانجام همان تجربه وا میدارد تا زمانی که برآورده میشود. کارما مجموعهای از تجربیات محقق نشده است که در ما باقی میماند و ما را دائما بهانجام آن وا میدارد

ما بدون شفافیت بدون تحقق، و با غفلت کامل فکر، صحبت و عمل میکنیم. تمام این فکرها، کلمات و اعمال همه و همه به بار کارما اضافه میکند، زیرا هیچکدام از آنها موجب شکوفایی ما نمیشوند. تا وقتی آنها ما را تحقق ندهند کارما ما را تحریک میکند تا ما را بهنحوی تحقق بخشد.

افکار، کلمات و اعمال خود ما تبدیل به کارمای ما میشود و ما را به رسیدن به شکوفایی برمی انگیزانند.

زمان حال مجموع تمام تصمیمات گذشته است

بدانید این که شما در حال حاضر در حال خواندن این کتاب هستید، بهدلیل تمام تصمیمات گذشتهتان است. شما تصمیم گرفتید به جلد این کتاب توجه کنید. تصمیم گرفتید آنرا بخرید. تصمیم گرفتید بنشینید و این کتاب را حاال بخوانید. کلیهی این تصمیمات در نشستن شما در اینجا نقش داشته است.

مجموعهی این تصمیمات گذشته، زمان حال شما است. حال، طبق همین منطق، مجموع تصمیمات زمان حالتان، آیندهی شما را خواهد ساخت.

این جوهر، نظریهی کارما است: برآیند گذشتهی شما، زمان حال شما است و برآیند زمان حال شما آینده شما است.

مجموع گذشتهی شما زمان حال شما است. و کلیت حال شما آینده شما خواهد بود. مشکل اینجا است که ما بسیاری از تصمیماتمان را ناخودآگاه میگیریم. ما هزاران تصمیمخود را ناخودآگاهانه میگیریم. بههمین علت نمیتوانیم علت و معلول ارتباط برقرار کنیم. مجموعهی تصمیمات گذشته، زمان حال شما است. حال، طبق همین منطق، مجموع تصمیمات زمان حالتان، آیندهی شما را خواهد ساخت

آگایه و هوش بیشتری را به سیستمتفکر خود تزریق کنید. آگایه و هوشیاری بیشتری را به سیستم تصمیمگیری خود روان کنید.

آینده از پیش تعیین شده است اما در هر لحظه، آینده از پیش تعیین شده است. بر اساس کل اتفاقات که تا بهصورت م آنزمان روی میدهد، آیندهی مشخصی رقم خواهد خورد؛ این همان آینده از پیش مقدر است، که مشروط است. عامل مهیمی وجود دارد که میتواند آنرا تغییر دهد، و آن هوشیاری شما است، ارادهی شما است.

یک داستان کوتاه:

زمانی دو برادر با حکیمی مالقات کردند که گفته میشد از آینده خبر دارد. این دو برادر به حکیم ادای احترام کردند و از او پرسیدند آیا او میتواند بهآنها دربارهی آیندهشان بگوید. حکیم پارسا بهآنها توصیه کرد: »شاید دانستن آینده برای شما خوب نباشد. عالوه بر این حتی اگر االن راجع بهآن به شما بگویم، آیندهی شما ممکن است تغییر کند«. ً است بعدا دو برادر ارصار به دانستن آیندهشان داشتند. حکیم به برادر بزرگتر نگاه کرد و گفت: »شما در سایل یک پادشاه خواهید شد«. به برادر کوچکتر نگاه کرد و گفت: »سرنوشت شما اینگونه مقرر شده است که تا سال بعد به دست یک قاتل کشته میشوید«. برادران به سمت خانه بهراه افتادند. برادر بزرگتر از فرط شخو در عرش سر یمکرد، در حایلکه برادر کوچکتر افسرده و غمگین بود. از آن پس، برادر بزرگتر به خیالپردازی دربارهی رؤیای پادشاه شدنش پرداخت. برادر کوچکتر، وقت خود را صرف امور معنوی کرد، که کمتر از یکسال دیگر فرصت زندگی داشت. او از زمان خود برای خدمت به مردم استفاده کرد و بهزودی از افسردگی در آمد. یازده ماه گذشت. یک روز، برادر بزرگتر، برادر کوچکتر را به خانهاش دعوت کرد. او بهدنبال زمینی برای ساختن یک کاخ بزرگ برای پادشاه یمشود بود. آنها مشغول قدم زدن در زمین بودند که پای برادر کوچکتر به کوزهای که نییم از آن از خاک بیرون بود، برخورد کرد. آن دو برادر آنجا را حفر کردند و کوزه را برداشتند. کوزهای بزرگ پر از سکههای طال بود.برادر بزرگتر هیجان زده شد و فریاد زد: »این گنج فقط برای من است! برای من است تا با آن قرص و پادشاهیام را راه بیاندازم«. درست ن لحظه، راهزنی از پشت بوتهها بیرون پرید و به رس برادر بزرگتر زد و سعی کرد کوزه را از او بقاپد. برادر کوچکتر به دفاع از برادرش در آمد و بهاو حمله کرد. اما راهزن با خنجری که در دستش داشت بهاو حمله کرد. ن این درگیری، راهزن کوزه را رها کرد و پا به فرار گذاشت.

برادر بزرگتر از برادر کوچکتر بهخاطر نجات جانش تشکر کرد و خواست نصف سکههای طال را به وی بدهد. اما برادر کوچکتر از گرفتن آن امتناع کرد و گفت که او در هر صورت مدت زیادی زنده نخواهد بود. برادر بزرگتر با گنج جدیدش زندگی پرزرق و برق راه انداخت و مشغول خوردن، نوشیدن و شادی کردن شد.

یکسال گذشت اما هیچ نشانهای از تاج و پادشاهی نبود. برادر کوچکتر هم از سالمت کامل برخوردار بود. آنهاتصمیم گرفتند مجددا به دیدار حکیم بروند. آنها او را مالقات کردند نها�نهای شما و پرسیدند: »چطور شد که پیشبینی اشتباه از آب در آمد؟«. حکیمی نیز شگفتزده شد و به مراقبه و تعمق پرداخت. سپس گفت: »من به شما گفتم که ممکن است سرنوشت شما تغییر کند«.

او به برادر بزرگتر نگاه کرد و گفت:»سرنوشت شما بهخاطر اعمال غیر مسئوالنهای که یط ماههای گذشته انجام دادهای تغییر کرده است. تاج و پادشاهی که قرار بود نصیبت بشود به یک کوزه پر از طال تنزل یافته است«. به برادر کوچکتر نگاه کرد و گفت: »زندگی روحان شما، اعتقاد و تسلیم شما به الوهیت نیز سرنوشت شما را تغییر داده است. کشته شدن به دست یک قاتل، به زخیم شدن به دست او تقلیل یافته است«.

زی نیست که روی یک بدانید که رسنوی شت چ� گ بهاین سنگ نوشته شده باشد. و تا حد زیادی بست� گ در برابر شما ت� که زند� دارد که چگونه بههر موقعی قرار یمدهد، واکنش نشان دهید. آگایه شما به شما گتان هوش و شجاعت تغیی� جریان رویدادهای زند� را خواهد داد.

Tps(Thought Per Second) و کارما

اگر گذشته خود را بهطور کامل ندانید و درک نکنید، ز تکرار خواهید کرد. اگر هما ی ن چ�زها را ی در آینده ن� افکار شما در هر ثانیه )TPS )کاهش پیدا کند و شما گذشته خود راهمانطور که اتفاق افتاده است به یاد 1 آورده و درک کنید، شما آن گذشته را در آینده تکرار نخواهید کرد. سپس شما تبدیل به یک کارما موکتا ی� که حاال شما یک کارما رها از کارمایمشوید. از آنجا

2 هستید، به کارما پیوند باندا خوردهاید؛ زیرا گذشته خود را گ نکردهاید. بهطور کامل زند� بهعنوان مثال، دوران کودیکتان هم ی یشه طال� بهنظر یمرسد. این گذشتهی یطال� است. ممکن است گ شما در کالج عایل بود، اما احساس کنید که زند� نداشتید. چرا؟ چون رنج شما االن بسیار بیش� ت زما� ن که شما در کالج بودید، واقعا شده است و در مقایسه با زمان حال، گذشته بسیار

خوب بهنظر یمرسد! حال، شما شادی را به گذشته خود نسبت یمدهید و اگر امکانش را داشته باشید، یمخواهید آن را دوباره گ یمکردید، آیا واقعا تکرار کنید. ت وق� آن موقع زند� این حس شادی را تجربه کردید؟ نه! اگر بتوانید در لحظه حال، با TPS صفر، حداقل به 3 آرام بمانید، در زمان نفوذ خواهید مدت

کرد. اگر بتوانید به مدت در TPS صفر ق بمانید، یمتوانید آینده را تغیی� دهید. این در با� دست شماست.

ی� در جهت کاهش تمام تکنیک های مراقبه روش ها TPS شماست تا بتوانید در زمان رخنه کنید.

کشانا

درک مفهوم کشانابسیار مهماست. در زبان انگلییس هیچ معادیل برای این کلمه وجود ندارد. بنابراین، بگذاری ن د مع� کشانا را برای شما توضیح دهم. زی کشانا واحد اندازه یگ�ی زمان است. برخ ی الف چ� که مردم فکر یمکنند، کشانا ثانیه یا دقیقه نیست. ن دو فکر، یک کشانا است. ما زمان را یک فا ی صله ب� ً ب نس� است! مفهوم مطلق یمدانیم. اما کشاناکامال

گ رسنوشت بست� بهاین دارد که چگونه ت به هر موقعی� که گ در برابر شما زند� قرار یمدهد، واکنش نشان یمدهید

این احساس را

ً

1 mukta Karma از اقدامات خود اجتناب کنید، زیرا آنها بدون پیوست انجام یمشوند

2 Banda Karma با اقدامات خود، از آنجا که با منافع خاص انجام یمشوند، پیوسته است

ن دو فکر -3 Kshanas فاصله یی ب�

افکار هر شخص و رسعت خطور آنها به ذهن، بهآن گ دارد. کشانا از فرد بست� فردی به فرد دیگر متفاوت است. اگر بتوانید به مدت 21 کشانا در TPS ق بمانید، به صفر با� پرتو زمان نفوذ کرده و یم ی توانید آینده را تغی�

ا ب گر فردی �قرار است و در یک بازهی زما� ن یک ثانیهای دهید

افکار زیادی به ذهناو خطور کند، کشانایاو کوتاهتر ن دو فکر او کم� ت است. اما اگر است، زیرا فاصله یی ب� فردی مانند یک مراقبهکننده آرام و خوددار باشد، فکرهای کم� ت ی در یک بازهی زما� ن خواهد داشت. ن دو فکر کشانای او طوال�نتر است، زیرا فاصله یی ب� او بیش� ت است.

کارما - مجموع انتخابهای آگاهانه

زی جز مجموع انتخابهای آگاهانهای گ شما ی چ� زند� انجام یمدهید، نیست. چه بخواهید و چه ً که دائما نخواهید، چه بهصورت مستقیم یا ی غ� مستقیم، شما ز را انتخاب یمکنید. شخص دیگری انتخاب هم ی ه چ� نیمکند. این شما هستید که انتخاب یمکنید.

یک داستان کوتاه:

کارمندی به نزد رئیسش رفت و گفت: »قربان، همرس من گفت که من باید از شما تقاضای افزایش حقوق کنم«. رئیس جواب داد: »اوه، پس من امشب از همرسم خواهمپرسید که آیا من باید حقوق شما را افزایش دهم یا خی�!«.

بدانید، که این همواره انتخاب شما، تصمیم شما است. شما ممکن است فکر کند که شخص دیگری تصمیمیمیگ�د. اما این فقط شما هستید که تصمیمیمیگ�ید. یک مثال کوچک یمتواند این حقیقت اسایس را به شما بفهماند. اگر کیس از شما انتقاد کند، این شما

هستید که تصمیمیمیگ�ید که برنجید. اگر کیس از شما تعریف کند، شما تصمیمیمیگ�ید که مورد ستایش قرا ی ر بگ�ید. بهدلیل عادت شما، شما ممکن است ناخودآگاه آنرا انتخاب کنید. شخص دیگری ی� که عادت کردهاید آنرا انتخاب نیمکند، از آنجا که فکر کنید شخص دیگری بر تصمیمات شما ت یأث� یمگذارد، فراموش کردهاید که این شما هستید که انتخاب یمکنید.

هنگایمکه کیس شما را مورد انتقاد قرار یمدهد، یمتوانید انتخاب کنید که دلخور نشوید و آرام و خونرسد باشید. این تنها انتخاب شما است که احساس رنجش بکنید یا نکنید.

تمام انتخابهای لحظهای شما ت وق� در کنار هم ن یمکند. اگر خود گ شما را تعیی� قرا ی ر گ�د، زند� تصمیمی نگ�ید و اگر اجازه دهید که اتفاقات درباره گ شما دچار حالت گ شما تصمیمی بگ�ند، زند� زند� زی جز گ حال حا ض� ما ی چ� گ ج »فل�« یمشود. زند� جفل� نیست. تنها زما� ن که تصمیمیمیگ�ید زند� خود را بدون هیچ رویدا ی د ب�و� ن ، موقعیتها و یا گ کنید، تصمیما� ت که به شما تحمیل یمشود، زند� گ کنید. تصمیمیمیگ�ید که زند� ً شما واقعا گ انتخاب شما است، تا زما� ن که درک نکنید که زند� گ شما فلج است. زند�

گ ، انتخاب شما است ز در زند� ی همه چ�

ما روزانه هزاران تصمیمیمیگ�یم. چه در حال فکر کردن یا صحبت و پخت و پز کردن.

آیا ت وق� غذا یمخورید بهطور کا ی مل درگ� غذا خوردن گ گرف� ت ن هستید؟ هنگایمکه غذا یمخورید برای تعطیالت بعدی برنامهریزی یمکنید و یا در مورد چگون� افزایش حقوق فکر یمکنید. غذا وارد بدن شمایمشود اما شما آنرا نیمچشید و از آن لذت نیمبرید. اگر با آگایه غذا بخورید، بهصورت خودکار نوع و مقدار ف خود را خواهید مناسب غذای مورد نیاز مرص� دانست.

گ روشنگری زند�

چه باور داشته باشید یا نه، شما بهطور مستقیم یا ی غ� ز را در مستقیم، هم ی ه چ� گ خود انتخاب یمکنید و زند� تصمیمیمیگ�ید ن که درک نکنید تا زما� گ انتخاب شما که زند� گ شما فلج است، زند� است

یک داستان کوتاه:

مردی به خانهی دانشمندی به رصف ناهار دعوت شد. ی مرد پشت م� ز ناهار نشسته بود که متوجه نعل ا بس� شد که بر دیوار خانه آویزان بود. اعتقاد بهاین است که نعل اسب خوش شانیس یمآورد. این مرد متعجب شد و از دانشمند پرسید: »من نیمتوانم باور کنم ن حال که شما یک دانشمند هستی ی د و در ع� بهاین خرافه اعتقاد دارید که نعل اسب برای ن شما خوش شانیس یمآورد!«. دانشمند جواب داد: »نه، نه! من ی به چن� مزخرفا� ت اعتقاد ندارم، اما فردی که آن را به من داد، گفت که چه اعتقاد داشته باشم چه نداشته باشم، برایم شانس یمآورد!«.

این شما هستید که انتخاب کنید که چگونه پاسخ دهید، چه تصمیما� ت ی بگ�ید. اما شما سیع یمکنید خودتان و دیگران را گول بزنید تا باور کنند که شخص دیگری مسئول است، که شخص دیگری شما را به واکنش دادن به شیوه خود وا یمدارد. بدانید که شما یمتوانید تصمیمی بگ�ید که بهگونهی متفاو� ت واکنش نشان دهید. بهعنوان مثا ت ل، وق�

کیس از شما انتقاد یمکند، شما یمتوانید انتخاب کنید که دلخور نشوید. شما یمتوانید انتخاب کنید که آرام و خوددار باشید. این انتخاب شما است که احساس رنجش کنید.

ما همیشه فکر یمکنیم که نتایج ناعادالنهای نصیب گ ما یمشود. این بهاین دلیل است که ما نیمتوانیم ی�که در زند� ن علت و معلول بسیاری ا ی ز چ�زها یب�

ما اتفاق یمافتد ارتباط برقرار کنیم. ما نیمدانیم که ما کسا� ن هستیم که معلولها را ایجاد یمکنیم. ما با گ ناخودآگاه خود اینکار را انجام یمدهیم که به زند� ایجاد کارمای بیش� ت منجر یمشود.

2 و کارما ،1 سامسکارا واسانا

در زبان سانسکریت سه مفهوم وابسته بههم وجود دارد که عبارتند از واسانا، سامسارا و کارما.

واسانا

واسانا بذر آرزو است. بهعنوان مثال، شما در حال قدمزدن هستید که ناگهان یک گردنبند خی�ه کننده را در وی� ت ین مغازهای یمبینید. ی آرزو� در درون شما برای داش� ت ن آن شعله یمکشد. این واسانااست.

سامسکارا

سامسکارا گیایه ا ت ست که وق� بذر واسانا جوانه زد، رشد یمکند.

توق� آن گردنبند را دوباره و دوباره یمبینید، آرزوی داش� ت ن آن در شما قویتر یمشود. ت وق� شما آرزوی داش� ت ن آن گردنبند را در خود یمپرورید، بهمثابهی ن آب و تغذیه برای بذر واسانا است. ت ی أم�

فسادی که در فضای درو� ن اتفاق یمافتد همان زی است که من آنرا سامسکارا یا خاطرات حک یچ� شده یمنامم. آنها خاطرا� ت هستند که در فضای درو� ن شما یمنشینند و شما را مجبور یمکنند تا بارها و بارها تجربهی مشابیه را تجربه کنید. آنها اعمال مشابیه انجام ً شما را مجبور یمکنند تا مرتبا دهید، شما را مجبور یمکنند تا از همان الگوهای فکری قبیل استفاده کنی ت د، ح� اگر خود مایل بهآن زی است که من آنرا نباشید. این خاطرات هما ی ن چ� سامسکارایمنامم.

ی� که در الیهی خودآگاه یا ناخودآگاه هر سامسکارا

Vasana -1

Samskara -2

زی شما عمل یمی کند چ� جز مانیع برای تحقق و گ شما نیست. ی� زند� شکوفا سامسکارای خوب یا بد وجود ی� خوب نیست. فضای درو� ن ندارد. هیچ سامسکارا که از سامسکارا پر شده باشد، جهنماست. فضای درو� ن بدون سامسکارا بهشت است. سیع نکنید که سامسکارا را بهعنوان خوب یا بد درجهبندی کنید. به ت عنوان مثال، وق� کیس از شما انتقاد یمکند، شما یمتوانید انتخاب کنید که دلخور نشوید و آرام و خوددار باشید

سامسکارا بهخودی خود، و ماهیتا من� ف است. افرسده یمکند. هر کاری که ن شا از ً سامسکارا ذاتا ز را به پوچ� کسل کنندهای سامسکارا باشد، هم ی ه چ� زی که از روی درک عمیق، از نز ل یمدهد. ه ی ر چ� ت� فضای پاک درون شما، انجام شود، همیشه بر ارزش شما یمافزاید.

هر عمیل که از روی سامسکارا انجا ی م گ�د، شما را دچار اسارت بیش� ت و بیش� ت ی خواهد کرد.

ن کمش �وع به جمعآوری سامسکاراهای ما ا ی ز سن� مختلف یمکنیم. ما آنها را جمع و ت یکث� یمکنیم. سامسکارها ت ح� بدون هیچگونه اقدایم از سمت ما خود را ت یکث�یمکنند.

سامسکاراها به روشهای مختلف تقویت یمشود. ی� وجود دارد که فقط با عمل تقویت سامسکاراها خ بر� از سامسکاراها تنها با دریافت اطالعا� ت یمشوند، زما� ن که شما آن عمل را تکرار یمکنید. مرتبط بهآنها تقویت یمشوند، هنگایمکه شما از جهان در مورد آنها اطالعات دریافت یمکنید. ی� وجود دارند که نه نیازی به عمل و نه سامسکاراها ف است و نیازی به اطالعات دارند، تنها یادآوری کا� آنها تقویت یمشوند!

ما سطوح مختلف سامسکاراها و خاطرات حک شده را جمعآوری کرده و آنها را در سیستمخود ذخی�ه یمکنیم و آنها را گس� ت ش یمدهیم.

کارما

در نهایت هنگایمکه تحتت یأث� آرزوهایتان عمل یمکنید، نتیجهی آن کارما یمشود. قدرت آن آرزو ً شما را به خرید گردنبند وا یمدارد. این عمل نهایتا است، این کارمااست.

هر کاری که نصفه و نیمه انجام شود یک سامسکارا ق یمگذارد. هر )خاطره حک شده( در وجود شما با� ی� در گ نشود، نشان یا سامسکارا زی که کامل زند� یچ� ق یمگذارد، که دوباره شما را تحریک وجود شما با� یمکند، شما را جذب یمکند تا هما ی ن مس� را ادامه دهید و آنرا بهانجام برسانید.

ز به سامسکارا مربوط یمشود. در علت اعتیا ی د ن� تجربهی شخیص من در کار کردن با هزاران نفر بهصورت تکتک، دست کم چندین هزار مورد اعتیاد توسط مراقبه درمان شد. حقیقت اسایس گ خود را در مورد اعتیاد این است که شما زند� بهگونهای مبهم، و نه بهطور کامل و یا با تمام گ نکردهاید. آرزوهای محقق نشدهی وجود زند� ی� در شما ایجاد یمکند که شما را به عقب سامسکارا یمراند تا آرزوی خود را با تجربهی دوباره همان آرزو بارها و بارها تحقق بخشید.

گ شما را گ شود به ساد� هر احسایس با شدت زند� از آن احساس، خواه خشم باشد، خواه ترس، یا ش ء یا گ به ی� خاص، یا دلبست� گ آرزوی خوردن غذا زی را کامل زند� فردی خاص آزاد یمکند. ت وق� ی چ� زی آزاد یمشوید. اگر یک فردی از ه ی ر چ� ً کنید، کامال مدام به زمان مشکلش برگردد، تنها بهاین ن مع� است گ نکرده است. که او بهطور کامل آن مشکل را زند� گ یمکنیم، نییم از ذهن ما جای دیگری توق� ما زند� ی� این اصل را بیان کرده است. پاتانجایل به زیبا است: »کمیت بیش� ت ، کیفیت کمتر«. ت وق�که زی افزایش یابد، کمیت آن کیفیت لذت از ه ی ر چ� به همان نسبت کاهش یمیابد. بنابراین، این کیفیت است که باید افزایش یابد.

گ یک مشعل گ یک شمع کوتاه نیست، زند� زند� روشن تابان است. ن به روش� هر چه تمامتر آنرا در گ خود شعلهور کن. زند�

سامسکاراها در هفت الیهی بدن

ما هفت الیهی انرژی در بدنمان داریم. الیهی اول الیهی بدن جسما� ن است که شما با خود حمل یمکنید، که از گوشت و خون ساخته شده است. الیهی دوم از حرکت پرانادر درون بدن شما تشکیل گ است که شما شده است. پرانا در واقع انرژی زند� در هنگام تنفس جذب یمکنید.

گتان هوا واسطهای است که پرانا را برای ادامه زند� وارد بدنتان یمکند. پنج مرحله در حرکت پرانا در بدن شما وجود دارد که تشکیل دهندهی بدن 1 و یا الیهی بدن تنفیس است. پرانیک

ن� است. کلمات یا افکار پیوستهای که در شما شکل یمیگ�د، پچپچ درو� ن الیهی بعدی الیهی بدن ذه نامیده یمشود. پچپچ درو� ن که بهطور مداوم در ن� است. درون شما جریان دارد الیهی بدن ذه

الیهی چهارم الیهی احسایس است. یمتوان گفت که پچپچ شدید درو� ن که پاسخگوی تحلیلهای زی است که ما آنرا منط� ق شما نیست، هما ی ن چ� »احساسات« یمنامیم.

سکوت که در یط خواب عمیق تجربه یمکنید، الیهی پنجماست. این الیهی بد� ن ب سب� نامیده یمشود. در مراقبهی عمیق، شادی و ارتعاش قوی سکوت که از ضمی�هوشیاری بدون جریان فکری که تجربه ن الیه است. یمکنید، ششمی� الیهی هفتم، روشنگری است. ما سامسکاراهای مختل� ف را در هر کدام از این هفت الیهی مختلف ذخی�ه یمکنیم.

سامسکاراهای مربوط گ مزمن در بدن به خست� جسما� ن ذخی�ه یمشود. ن دلیل است هنگایمکه ن بههمی� خود، و ماهیتا من� ف سامسکارا بهخودی است

ورزش یا نرمش یمکنید، یا ت ح� قدم زدن ساده، ا یول� گ است. زی که بدن از خود نشان یمدهد، خست� یچ� اما اگر بدون توجه بهاین سامسکاراهای سطح اول، به فعالیت خود ادامه دهید، ناگهان متوجه خواهید شد که همان فعالیت در شما انرژی ایجاد یمکند. ا ش گر �وع به قدم زدن کنید، در عرض چند دقیقه ذهن شما دهبار به شمایمگوید: »من خستهام. نه ... ف قدم زدیم. برای این خییل زیاد است! بهاندازهی کا� ف است. فردا همیمتوانیماینکار را انجام امروز کا� دهیم«. اما اگر نگران این سامسکاراها نباشید و فقط پیش بروید، در عرض چند دقیقه همان فعالیت در شما انرژی ایجاد یمکند.

گ مزمن که تمایل شدید به عدم فعالیت، خست� ً اس� ت احت یا ماندن در وضعی بت � ت حرک� است، در گ مزمن عمیقا الیهی بدن جسما� ن جای دارد. خست� به اشتیاق شدید به اس� ت احت مرتبط است. بدانید ی� که این اشتیاق شدید به اس� ت احت سبب بیماریها یمشود که به بس� ت ی شما در تخت منجر یمشود.

در واقع اگر شما تبلیغا� ت برای تفرجگاه، بهخصوص تفرجگاههای ساحیل را ببینید، ساحل زیبا، صندیل را تح� و تصویر کیس که در حال اس� ت احت و در آرامش است را نشان یمدهد. لحظهای که این زی در شما اتفاق تصویر را یمبینید، بالفا ی صله چ� یمافتد. شما احساس یمکنید که شما هم باید ً در همینگونه دراز بکشید، اس� ت احت کنید، کامال زی است که آرامش، آرامش عمیق باشید. این ی چ� من آنرا اشتیاق شدید برای تاماس2 یمنامم.

ً همان ساحل و همان بدانید که، اگر شما واقعا صندیل را داشته باشید و دراز بکشید، آن احساس آرامش را که تصور یمکردید، نخواهید داشت. تا

ت� است ب �فعالی گ -2 Tamas مربوط به ویژ�

زما� ن که شما اثر محرکهی که در الیهی جسما� ن تاماس، اثر محرکهی رخوت، خود دارید را تخلیه نکنید، نیمتوانید اس� ت احت کنید. تمایل شما به اس� ت احت کردن به شما اجازه نیمدهد که اس� ت احت کنید، چرا که این تمایل از اثر محرکه، از سامسکارا است. هر احسایس که با گ شدت و شورمندی تجربه شود بهساد� شما را از آن احساس، خواه خشم باشد، خواه ترس، یا آرزوی ی خوردن غذا� خاص، گ ش به �ء یا یا دلبست� فردی خاص آزاد یمکند

سیع کنید همان ساحل، همان صندیل، همان نیمکت، همان مکان را پیدا کنید و دراز بکشید. لحظها ش ی که �وع به اس� ت احت یمکنید، در عرض چند دقیقه این سامسکارا فرو یمنشیند و سامسکارا الیهی بعدی از راه یمرسد. ت ح� اگر تصمیم شما به اس� ت احت بر اساس سامسکارا باشد، نیمتوانید اس� ت احت کنید.

گ شما هر احسایس که با شدت تجربه شود بهساد� را از آن احساس، خواه خشم باشد، خواه ترس، یا ش ء یا گ به ی� خاص، یا دلبست� آرزوی خوردن غذا فردی خاص آزاد یمکند.

یمتوانم بگویم که اگر حس تمایل شدید به رف� ت ن تعطیالت و یا اشتیاق شدید به اس� ت احت کردن، گ مزمن، سیستم شما را ترک کند، نود درصد خست� ن الیهی سفر روحا� ن شما به پایان رسیده است. ا یول� سامسکارا،بدترین مشکل است.

الیهی پرانیک و سامسکاراهای آرزو

الیهی بعدی الیهی پرانا یا الیهی تنفس است. سامسکاراهای مربوط به آرزو در پرانا، یا همان ن دلیل، که هرگاه تنفس ذخی�ه یمشوند. بههمی� خواستههای شما تغیی� یمکند، ناگهان متوجه ز تغیی� کرده خواهید شد که الگوی تنفستا ی ن ن� است. بهعنوان مثال، اگر شما ا یس� تمایالت قوی مانند شهوت یا خشم شوید، الگوی تنفیس شما

تغیی� خواهد کرد و نامنظمخواهد شد. هرچه بیش� ت بر اساس این تمایالت وارد عمل شوید، اثرات محرکهی آن شدیدتر خواهد شد.

الیه ن ی ذه� و سامسکاراهای گناه

در الیهی پرانیک، الیهی سوم، الیهی ذه است، شما افکار خود را در مورد اینکه زندگیتان باید چگونه باشد ذخیره می‌کنید. در اینکه زندگی‌تان نیست، شما اثرات محرکه خود را در مورد الیهی ذهنتان چگونه نباید باشد، ذخیره می‌کنید. اینکه زندگی‌تان این الیه بر اساس احساس گناه ساخته شده است. اگر انرژی شما دائماً به سمت آینده جریان داشته باشد، آن آرزو است. اگر انرژی شما دائماً به سمت گذشته جریان داشته باشد، آن احساس گناه است. در مورد این الیه، شما مجبور نیستید همان عمل را تکرار کنید تا اثر محرکه آن تقویت شود. تنها آگاهی یا یادآوری آن عمل، اثر محرکه آنرا تقویت خواهد کرد. به عنوان مثال، اگر شما همان مکان را ببینید، یا اگر همان شخص را دوباره ببینید، اگر با همان موقعیت مواجه شوید، بلافاصله آن اثرات محرکه شدت خواهد گرفت و بیدار خواهد شد.

الیهی احساس و سامسکاراهای درد

الیهی چهارم با احساسات سروکار دارد. در این الیه، تمام تصورات مربوط به درد، ذخیره می‌شوند. بدانید که این الیهی درد، الیه‌ای بسیار قوی است. شما نیازی به عمل یا اطلاعات برای تقویت اثرات محرکه آن ندارید. همین عمل یا اطلاعات مرتبط با درد کافی است.

بنابراین نیازی نیست که همان درد را بارها و بارها تجربه کنید. شما حتی نیاز ندارید که اطلاعات مربوط به آن درد را دریافت کنید. اثرات محرکه قوی است. آنها می‌توانند تکثیر شوند. یک کارما به تنهایی می‌تواند گسسته شود و تکثیر شود. آنها می‌توانند به سادگی

مرتبط با پرانا و انرژی زندگی

الیه ب ی سببی (عل ّ و خواب عمیق)

زی است که شما در خواب الیهی پنجم عمیق را تجربه می‌کنید. حتی اگر اثرات محرکه‌ای در این الیه وجود داشته باشد، نمی‌توانید کاری برای آن انجام دهید، زیرا در خواب عمیق، ذهن شما نمی‌تواند کاری انجام دهد. این الیه ناخودآگاه است. اگر در چهار الیه‌ی اول شما می‌توانستید عمق اثرات محرکه سامسکاراها را کاهش دهید، الیهی پنجم و الیهی ششم به‌طور طبیعی پاک می‌شود. اگر چهار الیه‌ی اول را پاک کنید، الیهی پنجم پاک خواهد شد. اگر الیهی پنجم پاک شود، الیهی ششم را بیشتر و بیشتر تجربه خواهید کرد. الیهی ششم، الیهی مراقبه است.

اگر شما می‌توانید به‌راحتی وارد الیهی خواب عمیق شوید، به این معنی است که چهار الیه‌ی اول پاک نیستند. اگر چهار الیه‌ی اول پاک نباشند، آنگاه شما در الیهی پنجم بیشتر رنج خواهید کشید. به همین دلیل است که هنگامی‌که استرس و فشار بیشتری به شما وارد می‌شود، دچار اختلالات در خواب خود خواهید شد.

نه تنها این، بلکه اگر اثرات محرکه در چهار الیه‌ی اول شما خیلی زیاد باشد، در الیهی پنجم، رابطه‌تان با بدن‌تان قطع می‌شود. کاهش اثرات محرکه در چهار الیه‌ی اول، به منزله دوستی با بدن‌تان است.

ما متوجه نمی‌شویم که چگونه از بدن خود سوءاستفاده می‌کنیم. اگر اضافه وزن دارید، مستقیماً به بعضی از این اثرات محرکه مربوط است. هنگامی‌که از درون احساس تنهایی و پوچی می‌کنید، شروع به پر کردن آن می‌کنید. شما آن را با غذا خوردن یا مشروبات الکلی پر می‌کنید. معمولاً زنان خوردن غذا را انتخاب می‌کنند. مردان به سراغ نوشیدن مشروبات الکلی می‌روند. البته، در جامعه توسعه یافته مدرن، شما نمی‌توانید این قضیه را تعمیم دهید! تا وقتی احساس پوچی و تنهایی

می‌کنید، خود را با یک چیزی پر کنید. هر چیزی که در زندگی‌تان اتفاق می‌افتد، مستقیماً یا بر اثر بعضی از این اثرات محرکه مرتبط است. می‌توانم بگویم که حذف این اثرات محرکه به منزله آشتی شما با بدن‌تان است و دوستی عمیق را با بدن‌تان ایجاد می‌کند. این بهترین راه برای شفا دادن خودتان است. ناگهان متوجه تنفستان می‌شوید

سه نوع کارما

سه نوع کارما - آگامیا، پرارابدها و سانچیتا وجود دارد. کارمای سانچیتا مانند یک بانک است. ممکن است این اولین باری نباشد که به این سیاره آمده‌اید. شما میلیون‌ها جسم دیگر داشته‌اید! ممکن است قبلاً در آن میلیون‌ها جسم، هر افکاری که داشتید، هر آنچه که گفته‌اید، هر آنچه که انجام داده‌اید، تمام این تجربیات ناتمام به اثرات محرکه یا خاطرات حک شده، تبدیل شده است. در کنار هم، آنها مانند بانکی هستند که کارمای سانچیتا نامیده می‌شود. منظور من از «بانک»، وصول یا پس‌انداز وجه نیست، بدیهی است! شما مجبورید تمام وام‌هایتان را پرداخت کنید!

نوع بعدی کارما، کارمای پرارابدها است. پرارابدها به این معنی است که شما از بانک کارمای سانچیتا، یک کارما را دریافت کرده‌اید که بدن فعلی‌تان را تشکیل داده است. پس از آن تصمیم می‌گیرید که تمام کارماهایی را که از طریق آن بدن به شما رسیده است تا انتها تجربه کنید. بنابراین پرارابدها تنها مقدار

هرگاه خواسته‌های شما تغییر می‌کند، خواهید شد که الگوی تغییر می‌کند

Agamya -1

Prarabhda -2

Sanchita -3

یک کارما است که شما با خود به این دنیا آورده‌اید. شما برآن هستید که از طریق بدن و زندگی خود از آن لذت ببرید و یا از کل آن استفاده کنید. این کارما بدترین آنها است. کارمای آگامیا، کارمایی است که پس از ورود به سیاره زمین تازه، شروع به جمع‌آوریش می‌کنید به سبب افکار، کلمات و اعمال خود.

کسی که روی سیاره زمین هبوط می‌کند، باید هر کارمای پرارابدهای خود را تا قبل از مرگ از کارمای پرارابدهای خود تا انتها استفاده کند. به عنوان مثال، فرض کنیم شما هزار کارما در بانک سانچیتا دارید. از این هزار کارما، فرض کنید شما به هنگام دریافت جسم خود، تنها ده کارما را به عنوان کارمای پرارابدهای خود می‌گیرید و می‌گویید: «بگذار این ده کارما را در این زمان به پایان برسانم». با این حال، پس از هبوط، به‌جای استفاده از کارمای پرارابدهای خود، شروع به تماشای دیگران و جمع‌آوری کارما بر اساس خواسته‌های دیگران می‌کنید. این خواسته‌ها خود قرض گرفته‌اید. به خاطر این آرزوهای قرض گرفته شده، شما افکار، کلمات و اقدامات خاص را در خود شکل می‌دهید.

به عنوان مثال، اگر ببینید کسی از شما زیباتر است، افکارتان به دلیل مقایسه و حسادت افزایش می‌یابد. شما بر اساس این افکار کارما ایجاد می‌کنید. گاهی شما از دیگران بدگویی می‌کنید، بدون اینکه از این حقیقت آگاه باشید. هنگامی‌که این‌کار را انجام می‌دهید، بر اساس این کلمات، کارما جمع‌آوری می‌کنید.

راه رهایی از رنج‌های روزانه - زندگی

اجازه دهید این سه نوع کارما را از زاویه‌ی متفاوت توضیح دهم.

اگر همه احتمالات را که از آن مطلع هستید و در دسترس شما قرار دارد را بیاورید، آن را آگامیامی‌نامیم. همه نوع احتمالات کیهان در دسترس شما قرار داده شده است.

شما می‌توانید تبدیل به یک مایه شوید، شما می‌توانید تبدیل به یک مار، تبدیل به یک مرد، و یا می‌توانید تبدیل به یک خدا شوید. تمام این امکانات هستند. ما این را آگامیامی‌نامیم. احتمالات دیگری نیز وجود دارد که صرفاً در حوزه آگاهی شما نیست. این‌ها

حذف این اثرات محرکه به منزله آشتی شما با بدن‌تان است و دوستی عمیق را با بدن‌تان ایجاد می‌کند

چیزهایی مانند مایه، میمون، سگ، الاغ و انسان نیستند بلکه بسیاری از احتمالات دیگری که برای شما ناشناخته است. منظور ما از سانچیتا کل احتمالات شناخته شده و ناشناخته است.

کل، سانچیتا است و احتمالات که در مقابل شما وجود دارد، آگامیا است. پس از آن هنگامی‌که شما به این بدن وارد می‌شوید، تصمیم می‌گیرید که تنها در محدوده خاص از این احتمالات عمل نمایید. این همان چیزی است که ما آن را پرارابدها می‌نامیم. این همان زمانی است که شما هبوط کردید، تصمیم گرفتید که در داخل مرزهای مشخص وارد عمل شوید. این مرز چیزی است که ما آن را پرارابدها می‌نامیم.

پس از آمدن به زندگی، می‌بینید که احتمالات زیادی را روبروی خود می‌بینید که سریع در جمع‌آوری آن دارید، سریع در بدست آوردن آن دارید. این احتمالات را آگامیامی‌نامیم.

این پرارابدها که شما با خود آورده‌اید، هوش اداره زندگی شما را در اختیار دارد. مشکل اصلی اینجا این است که شما آگامیاهای بسیاری را مشاهده می‌کنید، احتمالات زیادی را پیش روی خود دارید. به همین دلیل، اعتقاد شما به پرارابدهای خود و یا احتمالات از پیش گزیده خود کاهش می‌یابد. شما فکر می‌کنید که پرارابد‌های شما ممکن است به اندازه کافی قدرتمند نباشد. این به سبب آگامیا، اداره زندگی‌تان است، احتمالات که در مقابل چشمان شما قرار دارد.

اعتقاد به پرارابدها قدرتمند است. تحقق پرارابدهای خود، یک جنبه مثبت، رنج مداوم را از زندگی شما دور می‌کند.

رنج دائمی که شما از صبح تا شب با خود دارید، ثمره آگامیا است. از صبح تا شب، از لحظه‌ای که از خواب بیدار می‌شوید تا لحظه‌ای که به خواب بروید، رنج دائمی را احساس می‌کنید. فقط کافی است اشتباه شود تا به آنها بپیچیم! ما فقط منتظر هستیم. هر کسی که به حضور ما می‌رسد، می‌خواهد مورد عنایت قرار گیرد! این رنج دائمی به این دلیل است که ما بر آگامیام تمرکز هستیم.

اگر انرژی ما، فضای درون ما روی پرارابدها متمرکز باشد، رنج‌های دائمی را که در حال حاضر با خود داریم، دیگر نخواهیم داشت. این به این معنی نیست که ما با این احتمالات کار یا ارتباط نخواهیم داشت. این به این معنی نیست ما کار را متوقف خواهیم کرد، نه! ما به کار کردن ادامه خواهیم داد، اما اساس ما روی پرارابدهای ما خواهد بود.

دائما آزرده خاطر شدن، دائما حس رد کردن هم همیشه به دلیل آگامیا ما است، به دلیل امکاناتی است که در اطرافمان می‌بینیم، است.

ما بر اساس گزینه‌ها، امکانات، یعنی آگامیا عمل می‌کنیم. اما ما فراموش می‌کنیم که پرارابدها بسیار باهوش و بسیار قدرتمند است.

در کل دنیا، تنها دو نوع انسان وجود دارد، افرادی که فضای درون آنها بر آگامیا متمرکز است و افرادی که فضای درون آن بر روی پرارابدها متمرکز است. افرادی که فضای درون آنها بر مبنای آگاهی پر آرامش پرارابدها است، زندگی پس می‌دهند.

ذهن مبتنی بر آگامیا فقط از ترس یا حرص الهام می‌گیرد. شما می‌توانید این را به هنگام بیدار شدن از خواب ببینید. شما فقط وقتی از حالت رؤیا خارج می‌شوید که آرزو را در خود احساس کنید یا دچار ترس شوید. به عنوان مثال، ممکن است به شما الهام شود تا از خواب بیدار شوید زیرا شما می‌خواهید کودکتان را به مدرسه بفرستید تا به خوبی آموزش ببیند و آینده روشنی داشته باشد. یا شما ممکن است از ترس دیر رسیدن به اداره از خواب بیدار شوید چون ترس از دست دادن شغل خود را دارید. حرکت دادن بدن جسمی‌تان از روی ترس یا حرص آن چیزی است که من آن را زندگی مبتنی بر آگامیا می‌نامم.

راه رهایی از چرخه کارما

تمام اعمال شما همواره از روی حرص یا ترس هدایت می‌شود و در نتیجه به اقدامات سطحی ختم می‌شود، و به کارمای شما می‌افزاید.

به این ترتیب، شما کارماهای بیشتری جمع‌آوری می‌کنید. تا زمانی که از این زمین بازگردید، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ «مانده حساب بانکی کارما»ی شما به تعداد کارمای آگامیا شما افزایش یافته است!

فرض کنیم شما با ده کارما قدم به این دنیا گذاشتید، شما این ده کارما را تمام نکردید، بلکه دویست کارمای بیشتری جمع‌آوری کردید!

دفعه بعدی که دارای بدن جسمانی می‌شوید، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ حال سانچیتای شما هزار تا است که به دویست کارمای آگامیا جدیدی که انباشته‌اید، اضافه می‌شود. حالا شما دویست کارما بیشتر از آخرین تولد خود دارید. مجدداً مجموعه برمی‌دارید و با بدن دیگری هبوط می‌کنید. و بازمی‌گردید. و این تبدیل به دور تسلسل شیطانی می‌شود. اما این بار هم فقط کارمای بیشتری جمع‌آوری می‌کنید. این همان چیزی است که ما آن را جانا مارانا، چرخه زندگی و مرگ، به معنی بارها و بارها گرفتن یک جسم و سپس مردن، می‌نامیم.

اگر در حال حاضر کسی به شما بیاموزد که شما فقط جسم یا ذهن نیستید و این کارما است که شما را تحت تأثیر قرار می‌دهد، آنگاه تأثیر کارما روی شما شروع به کاهش می‌کند. سپس شما شروع به تمام کردن کارمای پرارابدها که با آن آمده‌اید، خواهید کرد. تحقق پرارابدهای خود، یک جنبه مثبت، رنج مداوم را از زندگی شما دور می‌کند.

بگذارید اینگونه بگویم، هنگامی‌که شما این جسم را گرفته‌اید و هبوط کردید، ده کارمای پرارابدها با خود آورده‌اید. فرض کنیم که در این ده کارما، شما سه سامسکارا یا سه اثر محرکه دارید که قدرت این را دارند که شما را به افسردگی بکشانند. اگر شما از این اثرات محرکه پیروی کنید و دچار افسردگی بشوید، اثرات محرکه دیگر فقط سه عدد نخواهند بود، بلکه تعدادشان به ده خواهد رسید. آن هفت احتمال کارمای دیگر، کارماهای آگامیا هستند. اگر به‌جای تمام کردن پرارابدها، آنها را برای خود نگه دارید، آگامیا برای خود جمع می‌کنید.

اگر از طرف دیگر، هرگاه این سه اثر محرکه شما را برای رها شدن از افسردگی یاری کنند، آن وقت این سه، دیگر عامل تسلیط روی شما نخواهند داشت. بنابراین، در طول زمان، تأثیر پرارابدها در شما کاهش می‌دهید، نه تنها پرارابدها را می‌سوزاند، بلکه احتمال جمع شدن کارمای جدید، یعنی کارمای آگامیارا نیز کاهش می‌دهد.

هنگامی‌که پرارابدها نفوذ خود را بر روی شما از دست دهد، جمع‌آوری آگامیا متوقف می‌شود. هنگامی‌که نفوذ اثرات محرکه این ده پرارابدها روی شما متوقف می‌شود، جمع‌آوری آگامیا نیز متوقف خواهد شد، زیرا این ده اثر محرکه است که سبب جمع‌آوری اثرات محرکه بعدی یا کارمای بیشتری می‌شوند.

حالا اجازه دهید به سراغ کارمای سانچیتا برویم. بدانید که شما نمی‌توانید مستقیماً با بانک سانچیتای خود کاری انجام دهید. برای سوزاندن سانچیتا، تنها فضل استاد کارگر خواهد بود. تنها فضل THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM است که می‌تواند اقدامی برای سوزاندن سانچیتای شما انجام دهد.

اصل کیهانی علت و معلول

به شما گفته شده است که اگر گناه کنید به جهنم می‌روید و اگر کار نیک انجام دهید، به بهشت می‌روید. جامعه از این مفاهیم برای کنترل شما از طریق ترس جهنم و طمع بهشت استفاده می‌کند.

یک داستان کوتاه:

در یک فاجعه کل روستا به درک رفت. همه مردان و زنان آن روستا در دروازه‌های بهشت صف کشیدند. خدا گفت: «مردانی که زنانشان تسلط داشتند در صف اول، و مردانی که زنانشان بر روی آنها تسلط داشتند، در صف دوم قرار بگیرند». چندین مایل طول داشت. اما در صف مردانی که تحت سلطه‌ی زنانشان بودند، تنها یک نفر وجود داشت. خدا کنجکاو شد و از تنها مرد صف دوم پرسید: «چگونه موفق شدی که تحت سلطه همسرت قرار نگیری؟». مرد پاسخ داد: «من نمی‌دانم همسرم گفت که اینجا بایستم!».

هنگامی‌که شما دچار ترس می‌شوید، به‌طور طبیعی آماده‌ی پذیرش آنچه که جامعه به شما می‌گوید هستید. شما دیگر ارباب خودتان نیستید، تحت کنترل جامعه هستید.

بدانید که جهنم یا بهشت در جایی وجود ندارد. جهنم و بهشت حالات ذهن شما است.

هنگامی‌که افکار خوبی دارید کارهای خوب انجام می‌دهید، احساس خوبی دارید و در بهشت هستید. هنگامی‌که فکر بد می‌کنید، هنگامی‌که اعمال بدی انجام می‌دهید، احساس بدی دارید و در جهنم هستید. همین چیزی است که در کارما وجود دارد. این اصل تمام و کمال کیهانی علت و معلول است. شما همان چیزی می‌شوید که نیت کردید. افکار، کلمات یا اعمال شما، از آگاهی عمیق سرچشمه نمی‌شود، بلکه از لایه‌ای سطحی سرچشمه می‌گیرد و کارما ایجاد می‌کند که بعدها شما را به تحقق بخشیدن افکار، کلمات یا اعمال سطحی سوق می‌دهد. بهشت و جهنم حالات روحی ذهن شما است

زندگی پر جنب و جوش کیهان

هنگامی‌که متوجه شدید که کل جهان انرژی است، درک خواهید کرد جهان یک موجود زنده است. جهانی که منظومه شمسی ما یک بخش بسیار کوچک از آن است، در حال آفرینش همیشگی بازسازی و جوانسازی دائم است. خلقت منظومه‌های شمسی جدید از طریق انفجار بزرگ و مرگ ستاره‌های رو به افول در سیاهچاله‌ها که برای ادامه حیاتشان بزرگ شده‌اند، به‌طور مداوم ادامه می‌یابد. اکنون دانشمندان معتقدند که هر لحظه یک انفجار بزرگ در قسمتی از جهان اتفاق می‌افتد، یک انفجار بزرگ در قسمتی از سیاهچاله‌ها در جای دیگر از دنیا در حال شکل‌گیری است. وجود یکی بدون دیگری امکان پذیر نیست. تمام انرژی به هم پیوسته است. این کارمای کیهانی است.

نظریه‌ای به نام «نظریه آشوب» وجود دارد که طبق آن بال زدن یک پروانه در چین نمی‌تواند طوفانی در مکزیک ایجاد کند. که به آن «اثر پروانه‌ای» می‌گویند. حرکت بال‌های پروانه تغییرات کوچکی در فشار هوا ایجاد می‌کند که می‌تواند منجر به تغییرات بزرگ در فشار هوا گردد که سبب توفان در بخش بزرگی از جهان شود. حتی یک اتمی بدون جنبش دیگری از جهان حرکت نمی‌کند. اگر کمی عمیق‌تر به این موضوع نگاه کنید، متوجه خواهید شد که ما نه تنها بیماری‌های جسمی که از آن رنج می‌بریم، بلکه حوادث را نیز به خود فرا می‌خوانیم. مشکل اینجا این است که تفکر ما به قدری ناخودآگاه است که ما نمی‌توانیم علت و معلول را به هم ربط دهیم. هنگامی که متوجه شدید که کل جهان انرژی است، درک خواهید کرد جهان یک موجود زنده است

واکنش یا پاسخ

ز یمتواند دو کارما بهمعنای عمل است. اما عم یل ن� گونه باشد. یمتواند واکنش یا پاسخ باشد. ت وق� ن یمکند و شما عصبا� ن یمشوید، کیس به شما توهی� در واقع او شما را وادار کرده که آنگونه که یمخواهد رفتار کنید. حال، اگر او عذرخوایه کند، خلقوخوی شما ناگهان تغیی� یمکند. بنابراین او ارباب است و شما مانند یک برده رفتار یمکنید. شما قربا�نای هستید که کن� ت یل روی وضعیت خود ندارید. ت وق� ن یمکند، بالفاصله از روی کیس به شما توهی� تجربیات گذشته خود واکنش نشان یمدهید. این واکنش، کارما است. این ی یک ن�وی پیوندی است که شما را گرفتار یمکند.

ً متفاوت از واکنش است. ت وق� کیس اما پاسخ کامال ن یمکند، مجبور نیستید که به احساس به شما توهی� خشم درونتان اجازه بروز دهید. شما یمتوانید به زی کهاو یمگوی بد �طرفانه و بدون قضاوت در یچ� مورد اینکه آیا خوب یا بد، درست یا غلط است، گوش دهید. ابتدا شما بدون واکنش نشاندادن بهاو گوش یمدهید. سپس با آگایه پاسخ یمدهید. شما بنا بر گذشته واکنش نشان نیمدهید، بر اساس حال حا ض�خود پاسخ یمدهید.

اگر حق با آن شخص باشد، از او بهخاطر تذکر به جایش و آگاه کردن شما نسبت به خودتان، تشکر احساسات را شاهد ً کنید. اگر او اشتباه یمکند، رصفا باشید و واکنش نشان ندهید. اگر اظهارات او درست نیست، چرا باید واکنش نشان دهید؟

ی داستان زیبا� از زند� جورج گورجیف

جورج گورجیف یک پرس کوچک 9 ساله بود که پدرش فوت کرد. او از یک خانوا ی ده فق� بود، اما پدرش فرد بسیار درستکا ش ر و �ی� ف بود. هنگایمکه پدرش در بس� ت مرگ بود، گورجیف را فراخواند و آخرین آموزهی خود را بهاو آموخت. ن کرد، با دقت به گفتههایش اگر کیس به توتوهی� گوش کن. سپس بهآن شخص بگو، »بهخاطر عالقه زیادی که به من نشان دادید، متشکرم. من بعد از بیست و چهار ساعت خواهم آمد و به شما پاسخ خواهم داد«. گورجیف به پدرش قول داد که همیشه بهاین توصیه او عمل کند. ن کهنسایل به شاگردان بعدها گورجی ی ف درسن� خود گفت: »روش سادهی پدرم بسیار به من کمک کرد. زیرا پس از گذشت بیست و چهار ساعت دیگر چه کیس در حالت عصبانیت یمماند؟ زیرا بعد از بیست و چهار ساعت بهاین نتیجه یمرسید که حق با آن شخص بوده یا نه«. اگر حق با او بوده، بهاین ن مع� است که شما ت فرص� برای یا یدگ�ی و بهبود خود دارید. آگایه شما دربارهی خودتان افزایش یافته است. اگر آن فرد اشتباه کرده باشد، دلییل برای نارا تح� وجود ندارد، زیرا اظهارات او هیچ مبنای منط� ق ندارد.

بگذارید پاسخ شما مانند انعکاس ناب یک آینه، بدون قضاوت باشد. اجازه ندهید که پاسخ شما از چمدان کارمای گذشته ت یأث� ی بگ�د. در عوض بگذارید زی گ حا ی ل نشأت بگ�د. ه ی ر چ� که از طراوت و تاز� که از تجارب گذشته شما ی نشأت بگ� ی د یک زنج�هی زی که از زمان حال شما ی� ایجاد یمکند. ه ی ر چ� کارما ی نشأت بگ�د آزاد یمکند.

-1 Gurdjieff George جورج گورجیف - آموزگار روحا� ن و عرفا� ن ا نرم� یونا� ن ی� است، که بهخاطر "اصل راه چهارم" خود، که مربوط به توریا در سنت ودا معروف است

شماکارمای خود را شکل یمدهید. کارما شما را شکل نیمدهد. شما محصول جا بن� اعمال خود نیستید. شما بیس بزرگ� ت از اعمال خود هستید.

ی استادان هیچ کارما� ندارند

  • یک داستان زیبا: ی� با درختان بسیار و انواع مختلف گل باغ زیبا و میوه وجود داشت. سه دوست در نزدییک گ آنرا احاطه یمکرد، قدم این باغ که دیوار بزر� یمزدند. ییک از آنها از دیوار باال رفت و دزدیک به باغ رسک کشید. ی�!«. او به داخل او فریاد زد: »اوه، چه باغ زیبا باغ پری ش د و �وع به خوردن و لذت بردن از میوهها کرد. نفر دوم هماز دیوار باال رفت و

ی� باغ را دید، اما کیم نزاکت به خرج داد. زیبا ن استاده رسش را برگرداند و به نفر سوم که پا یی� ی� ن باغ زیبا بود گفت: »دوست عزیزم، این پا یی� هست. من وارد یمشوم، توهم بیا«. این را گفت، پری ش د و �وع کرد به خوردن و لذت بردن از میوهها.

دو دوست خود را دید و مقدار شادی و لذ� ت نفر سوم از دیوار باال رفت و باغ را دید. او که یمبردند را درک کرد. سپس به خود گفت: »بگذار بروم و به همهی مردم در بارهی این بهشت زیبا بگویم. من همهی آنها را بهاینجا خواهم آورد تا از این با ب غ لذت ب�ند«.

ن یمآید تا به هم نوعان تناسخ کیس است که پا یی� خود دربارۀ مکان سعادتمندانه ای که تجربه کرده است بگوید.

ن فرود یمآید تا کیس که از بارگاه الیه در سیا ی ره زم� سعادت این الوهیت را بیان کند و به شما بفهماند زی را در قالب این تناسخ تجربه کرده ی که چه چ� ی� ندارند. آنها است. این گونه تناسخات هیچ کارما زی برای به دست زی برای رسیدن ندا ی رند، چ� یچ�

زی آوردن ندارند. اگر آنها ی چ� برای لذت بردن ندارند چرا باید در بدن باشند؟ آنها فقط برای عشق ش یت فرود آمدهاند. به ب تناسخ، تنها برای آزاد کردن موجودات از چرخهی ی� آنها از دست کارما یک بدن گ و مرگ، و رها زند� انسا� ن بهخود یمیگ�د. ب شما محصول جان� اعمال خود نیستید. شما بیس بزرگ� ت از اعمال خود هستید

تنها نیت مهم است

  • ی داستان زیبا از کتاب مقدس ودا� Bhagavatam: 1 2 کریشنا بههمرا ی ه دوست ش�فروشش، گوپیس 3 رسید. آنها به کنار رودخانهی یامونا یمخواستند از رودخانه عبور کنند اما رایه برای عبور از آن وجود نداشت. 4 واقیع کریشنا گفت: »اگر من یک برهماچاری هستم، بگذار یامونا شکافته شود و ما از آن عبور کنیم«. یامونا شکافته شد.

بهظاهر، ممکن است بهنظر برسد که کریشنا مانند سایر مردان عادی با دخ� ت ان بوده است. اما کریشنا در ماورای بدن-ذهن بود. اعمال او با نیت مردمان عادی انجام نیمشد. نیت است که اهمیت دارد، نه عمل. نیت بار است، کارما است، نه عمل. اگر عمل نیت ف ، ِ عمل بدون هیچ هد� خلق کند، بار یمشود. خود کارمااست.

ی حضور استاد روی نیت تأث� یمگذارد

-1 Bhagavatam حماسهی اصیل دین هندو که تناسخ ویشنو، بهخصوص تناسخ او در قالب کریشنا را توصیف یمکند. این کتاب توسط ویاسا نوشته ز بوده است. است که نویسنده حماسه ی مهاباراتا ی ن�

گ یمکردند، و از مریدان استاد کریشنا بودند -2 Gopis زنا� ن که به گاوها رسید�

-3 Yamuna ییک از رودخانههای مقدس هند که از آن در رابطه با استاد روشنگر کریشنا یاد یمشود

گ یمکند«. -4 Brahmachari معنای لغوی آن »کیس است که با واقعیت زند� ی�، که معموال به راهبان جوان مجرد گفته یمشود شاگردی ودا

بدان که هر آنچه که در حضور استاد انجام یمدهید، برای استاد انجام یمدهید. شما یمدانید آن بههیچ وجه برای نام یا شهرت خودتان نیست. بنابراین، عمل بدون قصد انجام یمشود. هیچ قصدی وجود ندارد. قصد متعلق به استاد است. عمل متعلق به شما است. ِ عمل بدون هیچ خود ف ، کارما است هد�

شما یمدانید که کارمای سانچیتای کل یمتواند ِ مال شما و یا مال من باشد. کارمای سانچیتای کل من، بازی الیه است. کارمای سانچیتای کل شما رنج است. هنگایمکه آغاز شد، کارما سانچیتا کل ز بهعنوان یک بازی الیه آغاز شد. اما، پس از ین� جمعآوری کارمای آگامیای بیش� ت و بیش� ت ، آلوده شد. ی� ندارم، هنگایمکه با من ی� که من هیچ کارما از آنجا همراه یمشوید، بدون قصد عمل خواهید کرد. اقدام بدون نیت، روشنگری است.

اقدام بدون نیت از کارما آزاد است

اگر یک نفر مرتکب ده قتل شود، تعداد قتل ها ثبت نیمشود. اما شدت عمل قاتل ثبت خواهد شد. این کیفیت، ذهنیت و نگرش است که بار کارما را به دوش یمکشد.

ن دلیل است که کریشنا بارها و بارها در بههمی� Gita Bhagavadیمگوید که نیت بسیار مهم� ت از عمل است. این پیام کل گیتا است. او یمگوید: »هنگایمکه ت� ندارید، من مراقبتان خواهم بود«. اعمال شما نی ثبت نیمشوند. تنها نیت است که ثبت یمشود.

ی در مهابهاراتا داستان زیبا� از یک راهب و یک پ روس� نقل یمشود:

ب� بود که روبهروی خانهی ز� ن پ روس� راه گ یمکرد. او تعداد مردا� ن که به خانهی زند� گ او را او یمآمدند را یمشمرد، و شیوهی زند� تصور یمکرد. زن تمام وقت آزاد خود رارصف

گ دعا کردن به کریشنا یمکرد تا او را از این زند� مفلوکانه برهاند.

روزی، آنها هر دو در یک زمان درگذشتند. ض� شدند. یاما به هر دو در محکمه یاما 1 حا پروندهی زندگیشان نگاه کرد و اعالم کرد: »راهب باید به جهنم برود و زن به بهشت«. راهب شوش که شد و �وع به اع� ت اض کرد و گفت: گ پرهی� زکارانهای داشتم در حایلکه او »من زند� گ ی غ�اخال� ق داشت! چگونه یمشود که من زند� به جهنم و او به بهشت فرستاده شود!«. یاما پاسخ داد: »در محکمهی من، اعمال شما گ ارزش خایص ندارد، تنها نیت شما مهماست. ً زند� تو لباس راهبان را یمپوشیدی و ظاهرا ب� دا تش� اما فضای درو�نات پر از شهوت خو بود. بنابراین در جها ین ب�و� ن ، بدن تواکنون با افتخار به خا پ ک س�ده شده است، اما محکوم به رنج کشیدن در جهنمهستید. قلب آن زن همیشه با کریشنا بوت د ح� زما� ن که بدنش به مردان فروخته یمشد. بنابراین هیچ کیس نبود تا برای بدن ا ت و ح� آخرین مناسک را انجام دهد، امااو به بهشت یمرود.

شما ممکن ا پ ست ب�سید، آیا مردم یمتوانند کاری را که یمخواهند، انجام دهند؟ آیا آنها مجوی ز غ� انسا� ن بودن و آدمکش دارند؟ یک موجود روشنگر، یک تناسخ، با ه تس� ییک است. یک موجود روشنگر فقط یمتواند در گ با ه تس� عمل کند. او هرگز نیمتواند از هماهن� گ خارج شود. اعمال یک استاد روشنگر این هماهن� هرگز نیمتواند بدون آگایه و شفقت باشد. از آنجا که ما هوشیاری و آگایه نداریم، نیم توانیم اعمال خود را با شبیه دانس� ت ن آن به موجودات ظاهری شبیه به نظر برسند، اما نیت، فضای درو� ن روشنگر توجیه کنیم. اعمال ممکن است از لحاظ و نگرش کامال متفاوت است.

-1 Yama خدای هندو مرگ و عدالت

  • گ آدی شانکارا)Shankara Adi): ن زیبا از زند� داستا� روزی شانکارا با شاگردانش در حال قدم زدن بود، که ناگهان احساس تشن� گ کرد. آنها وسط ناکجا آباد بودند. آنها پیش رفتند و عاقبت به یک فروشگاه رسیدند. شانکارا نزد مرد داخل مغا ب زه رفت و آ� برای نوشیدن خواست. مرد گفت: »متأسفم، اما من ی چ� ز ی ش وب برای عرضه ندارم. این تمام به جز م یچ� ز ی است که من دارم«. ً مقداری شانکارا پاسخ داد: »بسیار خب، لطفا ش وب نوشید از آن به من بده«. یک لیوان م و از مرد تشکر کرد. شاگردان از دیدن اینکه ش وب نوشی ی ده ح�ت زده شدند! استادشان م شاگردان تشنه تصمیم گرفتند از استاد خود ش وب تبعیت کنند و هم� گ با رضا ب یت قل� م نوشیدند. آنها سفر خود را از رس گرفتند، شاناکارا همچنان بهطور طبییع راه یمرفت، اما ش ت وب ح� نیمتواستند شاگردان تحتت ی أث� م گام بعدی خود را به ت درس� بردارند. آنها پیش رفتند و بعد از یط مسا تف�، به آهنگری برخوردند. شاناکارا به نزد مردی که آهن مذاب را در قالب یمریخت، رفت. و تقاضای یک لیوان آب کرد. مرد عذرخوایه

کرد و گفت که آب ندارد. شانکارا گفت: »بسیار ً آهن مذاب به من بده«. خب، پس لطفا مرد آهنگر و شاگردان هم� گ ی ح�تزده شدند. مرد، آهن مذاب داغ را به شاناکارا داد، و او همچون آب آن را در دهانش ریخت! سپس رو به شاگردان خود کرد و گفت: »شما هماکنون یمتوانید بنوشید«. شاگردان رسهای ن انداختند. سپس شاناکارا توضیح خود را پا یی� داد: »از کاری که من انجام یمدهمتبعیت نکنید. از آنچه که یمگویمپی�وی کنید. وگرنه، فقط از آنچه ذهنتان به شمایمگوید تبعیت یمکنید«.

بدانید که، سطح وجودی موجودات روشنگر متفاوت از سطح وجودی انسانهای معمویل است. بنابراین آنها مجبور نیستند و نیمتوانند با منطق معمول خود کاری انجام دهند. نیت آنها است که اهمیت دارد، که نیمتوان آنرا با منطق عادی توجیه کرد. یک موجود روشنگر هیچ عالقهی شخیصای ندارد زیرا او هویت فردی ندارد. هویت او در هویت کل جهان حل شده است. اقدام بدون نیت، روشنگری است

نیت و عمل

اگر عمق نیت بیش� ت و عمق عمل کم� ت باشد، آن فرد 1 است. تنبل است. او تنبل و یا در تاماس اگر عمق نیت و عمل یکسان باشد، شخص در عمل 2 است. ب�وقفه یا راجاس ت� در کار نباشد و فقط عمل وجود داشته اگر نی 3 است. باشد، فرد در عم بل �هدف یا ساتوا ن دلیل است که کریشنا در Gita Bhagavad بههمی� یمگوید: »بجنگ، ای آرجونا«. این عمل »کش� ت ن « نیست که ثبت یمشود، بلکه نیت است که ثبت یمشود. نیت آرجونا 4، نیت کریشنا است، که موجودی بدون نیت است، زیرا او با کیهان ییک است! گ با کیهان عمل یمکنید، هنگایمکه شما در هماهن� کل ه تس� به شما برکت یمدهد. شما تمام اتفاقات ن دلیل است ن مثبت اطرافتان را جذب یمکنید. بههمی� ت که وق� افرا ت د ح� ی به م�زان کیم در ه ی دف چن� فردی روشنگر مشارکت یمکنند، از همه طرف غرق در نعمت و فراو� ن یمشوند.

قدرت نیت روزانه

  • گ خشونت، فعالیت زیاد گهای طبیعت. ویژ� -2 Rajas ییک از سه گونه یا ویژ�
    • گ عم ی ل غ� فعال گهای طبیعت. ویژ� -3 Sattva ییک از سه گونه یا ویژ�

Tamas -1

ن برادر از پنج برادر خانوادهی پاندوا -4 Arjuna شاهزادهی جنگجو و سویم� در حماسهی بزرگ هند مهابهاراتا. او شاگردی از کریشنا استاد روشنگر بود که حکمت را در باهاگاواد گیتا از کریشنا دریافت کرد

ن�، رویح ت ، عل� ی ، لذت و ن�وا� ن 2 ما هفت الیه یا هفت بدن انرژی داریم که جسیم، 1، ذه پرانیک هستند. بدانید که در الیه ت ی عل�، اندوختههای ً در دس� ت س است. ما یا آگامیا کارما برای ما کامال شما ممکن ا ت ست در بدن عل� خود مهارت بازی کریکت، گلف و تنیس را داشته باشید. اگر شما از خواب عمیق خود به نیت و یا با قصد بازی کردن کریکت بیدار شوید، در آن هنگام شما از بدن عیل خود هوش مربوط به بازی کریکت را با خود یمآورید. بهطور طبییع شما ش به �ایط، جو و هوش الزم برای انجام آن هدایت خواهید شد. اگر شما با قصد شدید گلف بازی کردن به خواب بروید و صبح ز با قصد شدید بازی گلف بیدار شوید، آنگاه شما ین� هوش بازی گلف را با خود همراه دارید.

الیه ت ی عل� محل تبادل است. مانند محل مبادله زی را پول است. در الیه ت ی عل� شما یمتوانید ه ی ر چ� مبادله کنید. اگر هر روز قصد راسخ داشته باشید، هنگایمکه به الیه ت ی عل� یمروید، یمتوانید کارمای ز تغیی� دهید، اگر نیت قوی روزانهی این تولد را ی ن� شما، این تغیی� باشد. این آزادی واقیع است.

یک قصد راسخ قادر به تغیی� کارمای آگامیای جمعآوری شده و کارمای پرارابدهای این تولد است. اما نیمتواند کارمای سانچیتا کل را تغیی� دهد کارمای سانچیتا تنها با فضل استاد، کیس که فاقد کارما است، تغیی� یمیابد.

ن ؟ ی مأموریت یا ماش�

اقتدا به استاد، انجام کاری که استاد یمگوید و عمل زی است که کل بازی کردن بدون نیت، هما ی ن چ� گ در مورد آن است. زند� عمل بدون نیت، وظیفه است. اگر با نیت عمل ن هستید. یمکنید، شما مانند ما یش� اگر شما بدون نیت عمل یمکنید، شما آن وظیفه

ن یا وظیفه، هستید. ما یش� انتخاب شما است. تا زما� ن که شما با نیت من و بدون افزودن نیت خود عمل یمکنید، من به تعلیم شما ادامه خواهم داد. فقط بهآنچه که من یمگویم عمل کنید بدون آنکه از نیت، طمع و ترس خود الها ی م بگ�ید. عمل خالص ی� منجر خواهد شد. بدون قصد به شکوفا یک موجود روشنگر، ت با هس� ییک است. اعمال او هرگز نیمتواند بدون آگایه و شفقت باشد

کارمای این تولد چیست؟ مقیاس کوچک� ت ی از کل کارمای شما

این مفهوم مهم را درک کنید. ً لطفا

فرض کنید که در کل چمدان سانچیتا کارمای خود، صد آرزوی مرتبط به چاکرا موالدهارا )muladhara)، مرکز انرژی مربوط به حرص و شهوت است؛ صد خواسته مرتبط به چاکرا سوادهیشتانا )swadhishtana)، مرکز انرژی مربوط به ترس، صد خواسته مربوط به چاکرا مانیپوراکا)manipuraka)، مرکز انرژی مربوط به نگرا� ن ی ، و غ�ه دارید. فرض کنید که هفتصد آرزوی اینگونه دارید، صد آرزو برای هر یک از هفت چاکرا. ی� مربوط به از این مجموعه خواستههای صدتا هر چاکرا، شما از هر کدام دهتا را یمیگ�ید و بهاین دنیا یمآیید. این انتخاب کوچک شما از کل کارمای سانچیتا، کارمای پرارابدهایاین تولد است.

چگونه کارمای این تولد حل یمشود؟ ساده است، تنها با نفس کشیدن

نکته مهم دیگری که باید بدان توجه شود این است که اگر شما کارمای اگامیا را به کارمای پرارابدهای این ن تولد اضافه نکنید، کارمای این تولد فقط با تنفس حل یمشود و خودبهخود در الگوی فکری شما ا یز ب� خواهد رفت. بهعنوان مثال، اگر بههنگام دیدن کیس شهوت در شما بیدار شود، در این نیت و احساس، کارمای این تولدتان، پرارابدهاحل خواهد شد. در

گ -1 Pranic مرتبط با پرانا یا انرژی زند�

-2 Nirvanic مربوی ط به ن�وانا یا سعادت است

عوض هنگایمکه شما مرتکب عمیل برای ارضاء آن شهوت یمشوید، این عمل کارمای جمعآوری شده، اگامیا، ایجاد هنگایمکه شما در گ با کیهان عمل هماهن� یم ت کنید، کل هس� به شما برکت یمدهد

یمکند. اگر آن عمل را انجام ندهید، کارمای اگامیا جمعآوری نیمکنید. با نفس کشی ی دن و ب�ون دادن این تمایل، کارمای پرارابدهای ن خواهد رفت. دمیدن هوشیاری به ن تولد، ا ی ز ب� خواستهها یمتواند تمایالت محقق نشده را ا یز ب� بب�د و کارمای تولد را حل کند.

در مرحلهی دوم برنامه � ن � تاناندا ِاسپورانا، ش�کتکنندگان از طریق مراقبه در الیهی پرانیک تمایالت خود را که همان سامسکاراهای ذخی�ه شده در آن الیهی انرژی است، حل یمکنند. آنها تمام خواستههای خود را فهرست یمکنند، سپس در طول مراقبه خواستههای خود را تعقیب یمکنند و با تنفس و دمیدن آگایه به خواستههای خود، سامسکاراهای این تولد را حل یمکنند.

یک داستان کوتاه:

گ مردی را که با ی� و رانند� یک پلیس راهنما رسعت یمرفت گرفت. او در حال صدور برگه جریمه برای راننده بود که ناگهان یک زن از ن�، گفت: »یم بی که یمیگ�نت. یک از توخواست که با رسعت گ ن ک� ت ؟ وق� بهت یمگم دقت کن، رسعتت رو کم کن و مراقب باش، ". پلیس پرسید: »او کیست؟«. راننده آیه کشید و گفت: »زنم«. پلیس برگهی جریمه را پاره کرد و گفت: »برو. به اندازه کا� ف مجازات شدی!".

کارما قانون پاداش و مجازات نیست. کارما رایه نیست که خداوند برای مجازات کردن مردم بهخاطر ارتکاب گناه ب� استفاده کند. کارما بازتا ن� شما است که به شما تجربه کارما قانون پاداش و مجازات نیست. کارما بازتا� از وضعیت نذه� شما است

از وضعیت ذه »بهشت« و »جهنم« را یمدهد.

هنگایمکه شما عصبا� ن هستید، ن مع� نیست گ بعدی که شما مرتکب گناه شدهاید و در زند� خود تاوان آن را خواهید داد. شما اکنون از خشم خود رنج یمبرید. این خودش جهنیم است که شما را عذاب یمدهد! همانطور فردی که از دستش ز از درون عصبا� ن هستید را آزار یمدهید، خوی د ن� عذاب یمکشید.

آتش که از خوید ب�ون یمریزید با همان شدت درون شما را یمسوزاند. مهم نیست که آیا شخص دیگری ً شما را یمسوزاند. سوزانده یا نه. آتش خشم مطمئنا شم یش�ی که برا ضی �به به شخص دیگری استفاده یمشود، به شما با شدت مشابهای صدمه یمزند. به یاد داشته باشید، این یک شم یش� دو طرفه است.

  • گ بودا: ن زیبا از زند� داستا� روزی مردی آمد و بهصورت بودا آب دهان انداخت. بودا صورتش را پاک کرد و از مرد ی�، پرسید: »آیا یمخوا ییه چ� ز بیش� ت ی بگو ن بود؟«. همهاش همی� آناندا، شاگرد نزدیک او، بسیار عصبا� ن بود. او از اینکه کیس آمده بود و بدون هیچ دلییل روی استاد او آب دهان انداخته بود به خشم گ آمده بود. او به بودا گفت: »استاد، اگر به من اجازه بدهید، من به رفتار این مرد رسید� خواهم کرد«. بودا پاسخ داد: »آیا فراموش کردهاید که شما یک راهب هستید؟ این مرد بیچاره دارد از خشمخود رنج یمبرد. صورت ن ، بدن او از شدت خشم عصبا� ن او را ی بب� یملرزد. آیا فکر یمکنید او قبل از اینکه روی ب� من آب دهان بیاندازد، مشغول جشن و پایکو بوده است؟ او از شدت خشمخود به جنون بر روی من آب دهان انداخت. چه مجازا� ت رسیده است. در آن حالت جنون، او آمد و ت� قرار ن وضعی برای او بزرگ� ت از این ی که در چن� ب� به من رسانده؟ من ی بگ�د؟ و او مگر چه آسی فقط آب دهان او را از صورت خود پاک کردم. حاال شما دچار هیجان نشوی ، در غ�اینصورت شما ی ن� ز همان خشم را در درون خود ایجاد یمکنید. چرا خودت را مجازات یمنک�؟ این حماقت است. بهجای آن، بر آن مرد بیچاره ترحم کن«.

مرد داشت گوش یمداد و از این رفتار بودا ی متعجب و ح�ت زده شد. او انتظار داشت که بودا عصبا� ن شود. این هما ی ن چ� ز ی بود که او یمخواست. در عوض، شفقت و دریک که بودا از خود نشان داد برای ا ی و ح�تآور بود!

بودا بهاو گفت: »بهخانه برو. شما خستهاید، و خودتان را بهاندازهی کا� ف مجازات کردهاید. کاری که در حق من انجام دادید را فراموش ب� نرساندهاید. این کنید. شما به من آسی ن بازخواهد گشت و مردم جسم دوبا ی ره به زم� همهجور کاری مانند انداخ� ت ن آب دهان در حق آن انجام خواهند داد. به خانه برو و اس� ت احت کن«.

پاسخ بودا بدن آن مرد را به لرزه انداخت. او به خانه برگشت. همان شب دوباره بازگشت، پای بودا افتاد و گریه کرد: »لطفا ً مرا ببخش!«. بودا گفت: »من ن� ز عصبا� ن نبودم. چگونه یمتوانم شما را ببخشم؟ اما خوشحالم که یمبینم که آن خشم فرونشسته و در حالت تعادل هستید. فقط به یاد داشته باشید، که هرگز دوباره این کار را تکرار نکنید. اینگونه است که شما برای خودتان جهنم درست یمکنید«.

دارما و کارما

موضوع مهیم است که شما باید بدانید: اح� ت ام را تنها از فردی که شما را یمشناسد، بپذیرید. او هرگز نیمتواند به شما ب �اح� ت ایم کند. ت ح� ا ب گر �اح� ت ایم هم کند، تنها او رنج خواهد کشید. شما رنج نخواهید گ کشید. به شیوهی دارما درست، و درک صحیح در مورد خودتان و تنها اجازهی اح� ت ام دادن به افرادی است که شما را یمشناسند. شماخواهی ت د دید که ح� اگر این افراد به ب �اح� ت ایم کنند، شماتحتت یأث� آن قرار نخواهید گرفت، چرا که دارما قدرتمند است. این فضای درو� ن شما را پر یمکند و از شما محافظت یمکند. دارما بهمعنای صادق و روراست بودن با ادراک زی است که ما آنرا ق خویش است. دارما ی چ� درستکاری یا رفتار آگاهانه یمنامیم. این رفتار اخال� مورد نیاز جامعه نیست. اگر از قانون جامعه پی�وی کنید، در جها ی ن ب�و� ن محافظت یمشوید. اگر از قانون دارما پی�وی کنید، در دنیای درو� ن محافظت یمشوید. مادایم که در دارما هستید، همیشه حالتان گ نخواهید شد. خوب است و هرگز دچار افرسد� ما خود را به زحمت یماندازیمتا برای محافظت از ن پی�وی کنیم. از دارما گ خود در جها ین ب�و� ن ، از قوا ین� پی�وی کنید. شما هرگز دچار مشکالت و افرسد� ی� که از دنیای درو� ن نشات یمیگ�ند نخواهید شد. ها مشکالت دنیای درو� ن بسیار شدیدتر، سختتر و ً خطرناکتر از مشکالت دنیا یی ب�و� ن است. ت وق� مشکالت دنیای درو� ن اتفاق یمافتد، شما فورا دچار تزلزل یمشوید و مشکالت جها ین ب�ون را به خود یمخوانید.

Dharma توسط بودا به زبان پایل، این کلمه به سانسکریت از کلمه دامما ن بهعنوان »رفتار عادالنه« ترجمه شده است استفاده یمشود. هم یچن�

در تمام روابط خود درستکار باشید، روراست باشید. آنگاه خواهی ت د دید که ح� کیس که شما را یمشناسد و شما بهاو آموختهاید، به شما ب �اح� ت ایم یمکند، تحتت یأث� قرار نیم یگ�ید. خود آن فرد دچار گ خواهد شد. افرسد�

ً مانند قانون کشورها که از روی منطق وضع دقیقا ت شده و به درس� توسط جامعه اجرا یمشود، قانون ز توسط ه تس� اجرا یمشود. دارما به معنوی دارما ی ن� تدرس� اجرا یمشود و همچنان زنده است.

این را بدانید که، موجودات روشنگر بارها و بارها به ن یمآیند، فقط برای اینکه این حقیقت سیاره ی ی زم� را یادآوری کنند که دارما هنوز زنده است. قانون کیها� ن هنوز زنده است.

عبارت مقدیس هست که یمگوید: dharmo rakshitaha rakshati. ت وق� شما از دارما ز از شما محافظت یمکند. محافظت کنید، دارما ی ن� هنگایمکه شما از قانون کیها� ن حمایت یمکنید گ یمکنید، قانون کیها� ن به شما ی ن�و و با آن زند� یمبخشد. قانون دارما بسیار قدرتمند است.

مردم از من یمپرسند: »سوامی ج� ما دیدهایم که مردمان خوب رنج یمبرند و مردمان بد لذت یمبرند. چگونه این را توجیه یمکنید؟«.

اول از همه این را بدانید که هرگز تمام مردمان خوب ن رنج نیمبرند. ممکن است اینطور بهنظر برسد که ی� رنج باشد، دارما ا ی ز ب� رنج یمبرند. اگر در جا یمرود. این درک اشتبایه است که افراد خوب رنج یمبرند و افراد بد لذت.

لطیفهای کوتاه:

شانس چیست؟ عامل موفقیت کسا� ن که شما از آنها خوشتان نیمآید.

درک غلط دارمانیست.

نکتهی مهم دیگر این است که شما مجبور نیستید با اداراکات دیگری که تا به حال تجربه نکردهاید، صادق باشید. خی�، با ادراک خود ف است. ن کا� صادق باشید. همی� اگر شما در سطح دارما قرار ً در آن دارما دارید، فقط کامال باشید. این سوادارما است، هماهنگ بودن و صادق ی� که هسته درو� ن شما است. بودن با دارما آنوقت خواهید دید که هیچگوی نه حرکت غ� ض�وری در درون شما وجود نخواهد داشت و ز از شما محافظت یمکند. ب�حال و حوصله نخواهید بود. ت وق� شما از دارما محافظت کنید، دارما ی ن� من به شما یمگویمت ، وق� شما از دارما محافظت کنید، به شما ی ن�و و شجاعت بسیار یمدهد. دارما بهمعنای صادق و روراست بودن با ادراک خویش است

مسئولیت

طبق نظریهی کارما هر آنچه که برای شما اتفاق زی از یمافتد، کردار خود شما است. هیچ ی چ� یب�ونتان برای شما اتفاق نیمافتد. هر چه که برای شما اتفاق یمافتد، خود، آنرا رقم زدهاید. اغلب اوقات آگاه و هوشیار نیستید. بنابراین شما قادر به ن انجام آن نیستید. دیدن خودتا ی ن در ح�

ن هستید، روی غمخود متمرکز شده، و اگر غم یگ� مراقبه کنید. بنگرید که چگونه غم و اندوه را ایجاد کردهاید. ببینید که ریشه ت ی بدبخ� شما درون شما ً به شما یمگوید که دیگری است. ذهنتان دائما ت سبب بدبخ� شما است، همرس، دوست، رئیس یا مرد در خیابان. ذهنتان همواره ت ی قص� را گردن شخص دیگری یماندازد.

یک داستان کوتاه:

در روزنامهای یک آگیه برای استخدام یک فرد متخصص چاپ شده بود که اینگونه خاتمه یمیافت: »ما فرد مسئویل را برای اینکار یمخواهیم.« مردی برای این کار درخواست داد. در مصاحبه، او خود را اینگونه معر� ف کرد: » فکر یمکنم من فرد مورد نظر برای کار شما هستم«. کارفرما با کنجکاوی پرسید: »چرا؟«. مرد پاسخ داد: »هر کجا که کار یمکردم، هر زمان که مشکیل پیش یمآمد، به من یمگفتند که من مسئول آن هستم«.

بسیار واضح است که هیچکس جز شما مسئول آنچه که احساس یمکنید و آنچه که انجام یمدهید، نیست. هیچکس بدون اجازه مخ� ف خودتان نیم تواند سبب رنج شما شود. هنگایم که متوجه شوید که هر چه اتفاق یمافتد عمیقا از درون شما نشات ز تغیی� یمیگ�د، ناگهان خواهید دید که هم ی ه چ� یمکند. مسئولیت کامل خود را ی بر عهده بگ�ید و ببینید که چگونه در هر کاری که انجام یمیدهید با آن ییک یمشوید.

هنگایم که دست از رسزنش دیگران بر میدارید، ز خودتان زما� ن که متوجه شدید که مسئول هم ی ه چ� هستید، شما بیش� ت از هر عمل خود، و هر اندیشه خود آگاه و آگاه تر خواهید شد.

ف است. شما هوشمندانه عمل خواهید این آگایه کا� ن خواهید ن باشید، غم یگ� کرد. اگر یمخواهید غم یگ� شد. هیچ ایرادی ندارد، فقط تماما در آن غم و اندوه باشید. اگر احساس یمکنید نیازی به غم نیست و ن . یمخواهید شاد باشید، شاد باشید. همی�

بنگرید چگوت نه بدبخ� خود را خلق یمکنید. چگونه ً خلقوخوی خود را شکل یمدهید. با انداخ� ت ن آنرا در درون خود ساختهاید؟ ببینید که چگونه دائما مسئولیت آنچه که برای خود ایجاد یمکنید به دیگران، خودتان را گول نزنید. در اینصورت هرگز ق خواهید ماند ز تغیی� نخواهید کرد. شما بدبخت با� زیرا ناگزیر هستید. اگر فکر یمکنید دیگران هم ی ه چ� را شکل یمدهند، پس از شما چه کاری بر یمآید؟ ز دست نقش شما چیست؟ در اینصورت هیچ ی چ� شما نیست. شما فقط یمتوانید منتظر تغیی� دیگران باشید. اما این تغیی� هرگز رخ نخواهد داد، زیرا در وهلهی اول این دیگران نیستند که احساسات و عواطف شما را شکل یمدهند.

َعدی کارما و بدن ب ما چگونه تولد بعدی خود را انتخاب یمکنیم؟

گ بدن را ترک یمکند، در یط هنگایم ی که ن�وی زند� سه کشانا، بدن بعدی را انتخاب یمکند.

در هنگام مرگ، سه تا از لذت بخشترین تجربیات گ ، بهعنوان آخرین افکار فرد برجسته یمشود. زند� انتخاب بدن بعدی از ذهنی ن ت مبت� بر این سه تجربه نشأت یمیگ�د. هر یک از این سه فکر ییک بر اساس کارمای کل )سانچیتا(، ییک بر اساس کارمای این تولد )پرارابدها( و کارمای جمع آوری شده )آگامیا( است. بر این اساس،کارمای پرارابدها این تولد شکل یمیگ�د.

گ ، بهکار گرف� ت ن راهحلهای معنوی در طول زند� گ را کارمای سانچیتا جمعآوری شده در آن زند� کاهش یمدهد، زیرا این ادراک به افراد کمک یمکند گ کنند. تا با آگایه زند�

مراقبه به کاهش پرارابدها کمک یمکند. مراقبه نه تنها بر سطح آگایه و جسما� ن مؤثر واقع یمشود، ی� نفوذ و طهارت ضمی� ناخودآگاه را در بلکه توانا ن� و وجودی دارد. ی سطح ف�زییک، ذه

با این حال، بیش� ت ین مانده حساب در بانک کارما، کارمای سانچیتای کل ، تنها از طریق فضل استاد حل شود.

هر چه این سه کارما کاهش بیش� ت ی یابد، محدودیتهای ی� که انتخاب برای بدن بعدی کم� ت یمشود. از آنجا هر یک از این سه کارماها تجربیات متفاو� ت را برای ی� برای گ در نظر یمیگ�ند، بدن بعدی باید فضا زند� این تجربیات فراهم سازد.

این مانند این است که اگر بگویم، »بگذارید فردی را مالقات کنم که یمتواند انگلییس صحبت کند« انتخابهای بیش� ت ی دارم نسبت به این که بگویم،« بگذارید فردی را مالقات کنم که بتواند انگلییس، ی� و آلما� ن صحبت کند«. اسپانیا

ن ترتیب، اگر شما همهی این سه نوع کارما بههمی� را در این تولد دارید، کارماهای جمعآوری شده و کیل، محدودیتهای بیش� ت ی در تولد بعدی شما به وجود خواهند آورد.

بهعنوان مثال، آرزوی تحتت یأث� کارمای سانچیتای کل ممکن است بهاین صورت باشد، »من یمخواهم زیبا باشم«. آرزوی شما تحتت یأث� کارمای شما از این تولد، یمتواند اینگونه باشد: »یمخواهم ثروتمند باشم«. آرزوی شما تحتت یأث� کارمای جمع آوری شده یا کارمای آگامیا ممکن است بدینصورت گ کنم«. باشد، »یمخواهم در آمریکا زند�

گ ، که داش� ت ن بد� ن برای تولد بعدی و انرژی زند� ن فواصل کوتاه منجر به ارضاء هر سه خوا ی سته در ب� سه کشانا شود، بسیار دشوارتر است. بنابراین، به انتخاب جسیم منجر یمشود که شدیدترین تمایل را ن این سه کارما برآورده یمسازد. آرزوهای ترکیب ا یز ب� ت� که با آن انرژی حیات، بدن شده، آخرین ذهنی قبیل را ترک یمکند، واسانا نام دا ی رد، بذر آرزو� که ً در مورد آن صحبت کردهایم. قبال

این سه خواسته، این سه اندیشه در یک نگاه اجمایل در سه کشانا، و بهعنوان یک واسانا دیده خواهد شد. واسانا مانند یک کانال تلویزیو� ن است و جسیم که واسانا را جذب یمکند، مانند تلویزیو� ن است که با این کانال تنظیم شده است. عمق واسانا و جسیم گ را جذب یمکند. درست مانند تلویزیو� ن که با واسانا مطابقت دارد، انرژی زند�

که با فرکانس کانال ماهواره تنظیم شده است و امواج الک� ت ومغناطیس مربوطه را دریافت یمکند، ن شیوه توسط بدن جذب یمشود. ز بههمی� واسانا ی ن� گ ، روح، که از بدن قبیل خارج یمشود، انرژی زند� وارد بدن جدیدی یمشود که آنرا بهعنوان نوزادی که بطن مادر را ترک یمکند، انتخاب کرده است. روح در کانال تولد، وارد بدن یمشود. تارییک الیهی علیت که از بدن قبیل بهجای مانده، مطابقت

دارد با تارییک کانال تولد در ی� که با انرژی مادر. از آنجا والدین این بدن آماده گشته است،رویح که جسم قبیل را این کودک است که والدینش را انتخاب یمکند

ترک کرده است ، انرژیهای ترکیب شده والدین ن� را براساس خواستهها، واساناها، نگرش ذه خودش انتخاب یمکند. بنابراین والدین فرزند را انتخاب نیمکنند. این کودک است که والدینش را انتخاب یمکند.

پس از آنکه بدن خایص انتخاب شد، روح یا ین�وی حیات باید در طول گذر از تارییک، درد ی� که عمی� ق را تجربه کند، تمام خاطرات واسانا با خود داشت، قبل از ورود به جسم جدید پاک ی� را که با آن یمشود. این وجود جدید دیگر آرزوها جسم قبیل داشت، به یاد نیمآورد. به جای برآورده ی� که با آن جسم قبیل را ترک کرده، ساخ� ت ن آرزوها ی� که آنها فراموش شدهاند، انرژی حیات از آنجا در جسم جدید به دنبال آرزوهای جدید یمافتد و کارمای بیش� ت ی جمعآوری یمکند.

ن این سه کارما، اگر ییک از آنها از میان حال، ا ی ز ب� ب� کم� ت ی و ن�وی حیات برود، محدودیتهای انتخا یمتواند بیش� ت بر روی انتخابها متمرکز شود. پاک کردن کارمای آگامیای جمعآوری شده و کارمای پرارابدهای این تولد یمتواند توسط فرد بهواسطهی گ و مراقبه انجام شود. فضل استاد کارمای درک زند� سانچیتای کل را کاهش یمدهد.

هنگایمکه کارمای سانچیتای کل پاک شود، دلییل برای گرف� ت ن یک جسم دیگر وجود ندارد. سپس، اگر تولد بعدی همچنان اتفاق بیافتد، هیچ دلییل بهصورت آگاهانه انتخاب یمشود، زیرا هیچ کشش جز شادی و سعادت رسشار ندارد. تولد جدید گای که تجربه از سمت کارما وجود ندارد. زند� یمشود، لیال)Leela )یا با ب زی �دلیل یک آواتار یا تناسخ است.

چگونه چرخه تولد و مرگ آغاز شد؟

برای همهی ما، کارمای سانچیتای کلمان در ابتدا یک بازی الیه بود. برای یک استاد روشنگر، هنوز آن ی� ندارد. همچنان یک بازی الیه است، زیرا او هیچ کارما

ما تولد را انتخاب کردیم. ما کارمای پرارابدها را فراموش کردیمش ، �وع کردیم به جمعآوری کارمای آگامیا و افزایش کارمای سانچیتای کل. سپس، برای ف ما مجبور به تولد دیگری ن بردن این بار اضا� ا ی ز ب� گ هستیم که در آن خواستهها و کارمای بیش� ت ی جمعآوری یمکنیم. اینگونه است که چرخهی زند� گ و مرگ ادامه یمیابد.

بدانید که کارمای آگامیای جمع آوری شده بند� شما است. کارمای کل و کارمای این تولد یمتواند یک بازی الیه باشد. پس از تولد، اگر ما بدون گ کنیم، آن همچنان کارمای جمع آوری شده زند� یک بازی الیه خواهد بود. اسارت با کارمای جمع آوری شده یمآید.

بهصـورت انسـان در تولـد بعـدی متولـد شـود؟

ب� است. بگذارید این حقیقت را سؤال خییل خو به ن روش� اعالم کنم و تمام افسانههای حول این سؤال درباره چرخهی کارما را پاک کنم!

هنگایمکه یک انسان یکبار به هیبت انسان به دنیا گ انسا� ن خواهد داشت، مگر ز زند� یمآید، بعدها ی ن� ز آنکه برخالف هوشیاریاش عمل کرده باشد مانند شکنجهی دیگران یا ارتکاب اعمال خشونت ی آم� جسیم، رویح یا کالیم بر علیه ه تس� که در قالب استاد، طبیعت و آگایه انسان است. شدت این ی� زی است که در حافظهی کارما اعمال هما ی ن چ� کیها� ن ثبت یمشود. دقت کنید، خود عمل نه، بلکه شدت عمل است که اهمیت دارد.

گ خود را در هوشیاری سطح توق� فردی تمام زند� پا یی�نتری یمگذراند، یمتواند بهصورت یک حیوان دوباره متولد شود. بهعنوان مثال، اگر او تمام عمر خود را رصف خوردن یا خوابیدن کرده باشد، بهصورت یک حیوان تولد دوباره یمیابد.

گهای گ خود ویژ� اگر فردی در طول زند� منحرصبهفرد انسا� ن مانند عشق ورزیدن و جستجوی روشنگری، را ت ح� یکبار همتجربه نکرده باشد، بهصورت یک حیوان دوباره تولد یمیابد، زیرا او دارای جسمانسا� ن است، اما کانالهای تجارب انسا� ن در او بیدار نشده است.

آیا ما مجبوریم برای تولد بعدی صب کنیم، زی غیر از پرارابدهایمان اگر در مورد چ احساس شدیدی داشته باشیم؟

خی. شما یمتوانید پرارابدهای خود را با یک ارادهی تغیی دهید. قدرت ساده و قوی و یا سانکالپا سانکالپا یمتواند تولدی دوباره را در شما و در همی ز هماکنون یمتواند تولد ایجاد کند. تولد بعدی ن اتفاق بیفتد. بهعنوان مثال، افراد، بهویژه شاگردان خانهدار که احساس یمکنند در مسئولیتهای خانه خود گرفتار شدهاند، از من یمخواهند: »سوامی ج، به من کمک کن که من حداقل در تولد بعدیام لطفا همراه شما باشم«. نمونههای زیادی وجود دارد از افرادی که توانستهاند تنها چند ماه بعد بیایند و در گ کنند. این است قدرت اراده. زند شآام

روشنگری - بازگشت به خانه

شما مانند موج هستید در اقیانوس هستی. موج ز ند اما همچنان به اقیانوس ها از اقیانوس بریمخی وصل هستند. موج ممکن است با خود فکر کند که وجودی انفرادی و مستقل است، اما این فقط یک افسانه است. چه در حال صعود از سطح اقیانوس و یا نزول باشد، همچنان بخش از اقیانوس است. بخودی خود، وق که موج شکل یمیگد، کارمای جمع آوری شده یا اگامیا وجود نخواهد داشت. هنگایم که کارمای آگامیا اندوخته یمشود، کارمای سانچیتای کل که خالص و ناب بوده است، معیوب یمشود. این کارمای سانچیتا باید در تولد بعدی تمام شود. کارمای سانچیتای کل خراب شده چرخهی گ و تولد را ایجاد یمکند. اینگونه است که زند چرخهی کارما آغاز یمشود.

جسم جدیدی که انرژی حیا ن ت در آن سک ی را که انرژی حیات با یمگزیند، کارمای پرارابدها خود بهآن جسم آورده را به یاد نیمآورد. بنابراین ی را که با آن بدن قبیل خود ترک کردهاید شما آرزوها به یاد نیمآورید.

یادآوری دوبارهی آن آرزوها به خودتان و تحقق آنها در این تولد همان تاپاس یا ریاضت کشیدن و روشنگر شدن است.

چ اتفاق یما ت فتد وق که در هنگام تولد فراموش یمکنید که از بازی الیه آمدهاید؟ هنگایمکه بار کارمای کل بیش از حد یمشود، متوجه یمشوید که، مشکل وجود دار«. بالفاصله از خواب بیدار یمشوید و دوباره روشنگر یمشوید. چرخیدن و به عقب برگش ت ن ، روشنگری است.

گایه اوقات، اگر واقعا خواب خییل بدی دیده باشید، اول فکری که به ذهنتان یمرسد این است که »من دارم خواب یمبینم«. سپس شما واقعا از خواب بیدار یمشوید. این فکر که »من دارم خواب یمبینم« به روشنگری تبدیل یمشود. بیدار شدن، روشنگر شدن است.

این تفکر که »من خواب یمبینم« تمام این دنیا یک خواب است و پذیرش نکردن و سپس انکار جهان دروغین واقعیت روشنگری است. در این جهان، تکرار تجربیات یکسان شما را خسته و کسل یمکند. و این شبهه را در شما ایجاد یمکند که: »من دارم خواب یمبینم«. سپس شما بهاین جهان و وعدههای آن شک یمکنید.

این مانند تبلیغات روزنامه در مورد بر استخر، غذا، استراحتگاههای ساحی است که ساحل، م لوکس همه و همه مانند بهشت، وعدهی زند را یمدهند. شما از این وعده مطم نیستید، زیرا یمدانید که که اگر صد نفر بروند و آنجا را ببینند، تعدا کیم از آنها لذت وعده داده شده را تجربه خواهند کرد. بهمین ترتیب در زندگ، شما به وعدههایی که ذهنتان همیشه به شما یمدهد، اما وعدهها هرگز آنرا تحقق نیمبخشد، شک یمکنید.

یافتن دوباره برای تسکین زند

تا کنون، هر آنچه که مورد بحث قرار دادیم، اقدایم پیشگیرانه جهت بروز دوبارهی کارما بود. بهعنوان برای کارما، من به شما یک تکنیک ساده یاد میدهم. در همین لحظه، تمام وقایع زندگ خود را به یاد بیاورید. از همین لحظه شروع به عقب رفتن کنید. از همین لحظه بهسمت دوران کودکی خود کنید. هر آنچه را که یمتوانید به یاد آورید.

برای چیزهایی که نیمتوانید به یاد بیاورید نگران نباشید. بدانید که، چیزهایی که نیمتوانید به یاد بیاورید، تنها اثر سطحی است که عمیقا تحتتأث قرار نداده است. بههمین دلیل است که در حافظهی شما باق نمانده است. این تکنیک را برای به مدت یکسال انجام دهید. زند فوقالعاده برای تسکین است.

برنامه مراقبه سعادت زندگ(NSP) تنها بر روش تمام کردن کارمای فرد، متمرکز است که در حضور یک استاد روشنگر مانند یک حمام معنوی کامل است.

خدایان و استادان روشنگر - راه شما برای تمام کردن کارما

برای یادآوری مجدد به خودمان برای زندگی بدون تأث کارماهایی که جمعآوری نکردهایم و متحمل آن شدهایم وجود دارد. اول قدم این است که درک روشنی داشته باشیماز اینکه کارما در حضور یک آگایه برتر قدرتی از خود ندارد.

بین انسانهای عادی و استادان روشنگر تفاوت بی مهمی وجود دارد. یک فرد عادی نیمتواند از روی ارادهی خود بدنش را زنده نگاه دارد. بدن او یا زنده است یا مرده، و این تحت کنترل او نیست. اما برای یک فرد روشنگر، این امر تحت کنترل او است. او یمتواند بدن خود را زنده یا آرام کند. همچنین، او یمتواند بدن دیگری را زنده کند! هنگایمکه یک وجود روشنگر تصمیمی میگیرد که سنگ یا فلزی را زنده کند، آن سنگ یا فلز نماینده موجودیت او یمشود.

تمام تجسمخدایان در معا ت بد سنتی ما از استادان روشنگر انرژی یمیگیرند. استادان مانند THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM، Patanjali Yogeeshwara Arunagiri از Tiruvannamalai از Thanjavur ،وKarurar از Chidambaram Konganavar از Tirupati و Meenakshi از Madurai به تجسم )مجسمههای( خدایان این معابد انرژی بخشندهاند.

بدینگونه، خدایان همدر نظر گرفته یمشوند. شاگردان پس از اینکه استادان بدن خود را ترک یمی کنند، به خدایان خدمت یمکنند.

جسمخدایان، جسمخود استادان تلقی یمشود. به همین دلیل است که خداوند احترامی را که به یک استاد روشنگر گذاشته یمشود را دریافت یمکنند.

مثال، تمام شاگردان Yogeeshwara Arunagiri معبد Arunachala را برای چندین نسل عبادت یمکنند. شماخواهید دید که هر آنچه که به استادان پیشکش داده یمشود، به مجسمه ی خدایان یمشود. استادان پس از آن که تصمیم گرفتند بدن خود را ترک کنند، از طریق مجسمه ی خدایان در دسترس شاگردان خود هستند که به آن ها انرژی یمبخشند. برای مثال، حتی در طول مدت زندگ من، حضور فیزیک من در یک زمان در چند مکان امکان پذیر نیست. بنابراین در جایی که من از لحاظ جسمی حاضر نیستم، این خدایان کار من را انجام یمدهند! آنها نمایندگان من هستند!

این خدایان دارای هوش مستقل هستند. انرژی دادن به خدایان یک فرایند عظیماست. مانند به دنیا آوردن یک کودک است. این خدایان بهطور مستقیم با شما ارتباط برقرار یمکنند، اگر شما در رابطه با آنها پذیرا باشید. آنها به دعاهای شما پاسخ خواهند داد.

اگر شما جریان روزمره پوجا ما را ببینید، خواهید دید که بههنگام صبح، آنها آهنگ بیدارباش را یمخوانند تا خدایان مسئول را بیدار کنند. سپس آنها یک فنجان کوچک روغن برای موهایش و یک فنجان کوچک پودر دندان برای مسواک زدن دندانهایش بهاو یمدهند! سپس، حمام را مهیا یمکنند و لباسهای تمیز و اتو کشیده برای او آماده یمکنند، درست همانطور که برای استادان اینکار را انجام یمدهند. آنها غذا تهیه یمکنند و مراسم آیینی آراتی را اجرا یمکنند. شب هنگام، آنهاخدایان را بهشیوهی رسیم و آیین دوباره به رختخواب بازیمگردانند.

بدانید، که همهی این کارها چیزی را به خدایان و یا به استاد اضافه نیمکند. اینها تنها به ما اضافه یمکند! این همان زندگی است که حضور خدا را تمرین یمکند. تمرین حضور استاد.

پوجا نام دارد. پوجا هر روز انجام یمشود، زیرا این تکنییک برای به یاد آوردن هر روزه خدا است.

نمراسم آیینی

مراسم آیینی ابزار بسیار قدرتمندی هستند. تکنیکهای قدرتمندی هستند. بسیاری از مردم از من یمپرسند: »شما روشنگر هستید. چرا باید مراسم آیینی را انجام دهید؟«. من بهآنها یمگویم: »از آنجا که من روشنگر هستم، به مردم آموزش میدهم چرا و چگونه این مراسم را انجام یمدهم که دقیقا به مردم آموزش دهند!«. انسانهای روشنگر نیاز به هیچ مراسم آیینی برای خودشان ندارند.

  • یک داستان کوتاه:

مردی به ه ش تیل رفت و شروع به خوردن ایدیل کرد.او هشت ظرف ایدیل خورد و بعد از خوردن بشقاب نهم گرسنگی اش فروکش کرد. پیشخدمت آمد و صورتحساب نه بشقاب ایدیل را بهاو داد. مرد گفت: »این چیست؟ من فقط پول یک بشقاب ایدیل را پرداخت خواهم کرد، ایدیل نهم، که گرسنگی من را برطرف کرد! هشت بشقاب اول مرا سی نکرد. تنها بشقاب نهم گرسنگی من را برطرف کرد. بنابراین، من فقط برای آن ایدیل پول پرداخت خواهم کرد«.

اگر مرد آن هشت بشقاب ایدیل را نیمخورد، آیا گرسنگی او را برطرف یمکرد؟ این بشقاب نهم، سی کرد. بهمین ترتیب، افرادی که مراسم آیینی را رد یمکنند و فکر یمکنند مراسم آیینی زائد و بیمصرفاند و یمتوانند مستقیما بهسراغ مراقبه و تجربیات معنوی بروند، در واقع هشت بشقاب اول ایدیل را رد یمکنند!

اینرا بدانید که بشقاب نهم ایدیل بهعلت هشت بشقاب اول ایدیل توانست مؤثر بیفتد. اگر آن مرد هشت بشقاب اول ایدیل را نیمخورد، بشقاب نهم او را سی نیمکرد. بههمین خاطر مؤثر است که شما مخلصانه مراسم عبادت آیینی را انجام دادهاید! اگر تمام این موارد مقدماتی را رد یمکنید و فکر یمکنید که یمتوانید مستقیما بشقاب نهم ایدیل را بخورید، آیا اصالا گرسنگی شما برطرف خواهد شد؟

تنها یمتوانید از طریق بدن دیگری با انرژی کیهانی ارتباط برقرار کنید. تا زمانی که شما فکر یمکنید دارای جسمهستید، فقط زمانی که شما آگایه بدن خود را از دست یمدهید، یمتوانید الوهیت را بهصورت مشاهده کنید. تا زمانی که این یادآوری اتفاق بیفتد، شما نیاز به شکل، مراسم آیینی کننده و خدایان برای عبادت دارید. داشتن مراسم آیینی بههمراه مراقبه یمتواند مفید باشد زیرا رویه ساداهنا پرورش یمیابد.

در غیراینصورت، شما هیچگونه ریاضت یا مراقبهای را بهطور منظمانجام نخواهید داد. روز اول، ممکن است با خود فکر کنید، »امروز مادر زن/ شوهر من اینجا است« یا »خییل کار دارم« و آنرا کنار بگذارید. دو روز بعد، وقت مادر زن/ شوهر شما رفت یا کار خود را انجام دادید، فکر یمکنید، »بگذار بعد از رفتن مادر زنم/ شوهرم از تعطیالت خوب لذت ببرم! امروز نیمخواهم مراقبه انجام دهم«. یا اگر خوشحال هستید، با خود فکر خواهید کرد، »امروز خوشحالم، پس چرا مراقبه کنم!«، یا اگر غمگین هستید، با خود فکر خواهید کرد، »امروز من افرسده هستم، چگونه یمتوانم روی مراقبه تمرکز کنم؟«، ذهن شما تالش یمکند تا دلییل برای فرار از انجام مراقبه بیابد. اما، اگر این مراسم آیینی انجام شود، شما هیچ دلییل برای کنار گذاشتن آن پیدا نخواهید کرد و بهراحتی آنرا انجام خواهید داد.

پوجای آیینی- تقویت کلیکها( آغاز)

تنها با کمک آغازین، شما قادر خواهید بود که تأث کارمای پرارابدها را روی خود کاهش دهید و بهسوی وضعیت ذاتی شادی خود حرکت کنید. شما یمتوانید فضای درون خالص و با ثبات خود را احیاء کنید. همچنین یمتوانید جمعآوری کارمای آگامیا را متوقف کنید.

به )کلیک(ها است که شما آغاز، دانش و یا را از این افکار افرسده کننده، که شما را از نفوذ پرارابدهای خود خارج یمکند، یمرهاند.

پوجا

پوجا یک پیشکش آیینی است. پوجا چیزی جز نیست. پوجا تا یادآوری روزانه تمام به امروز در شما اتفاق افتاده است نیست، بنابراین هرگاه که مشکیل رخ دهد، به طورخودکار انجام یمیگیرد.

هنگایمکه استادی تدریس یمکند، آن فقط یک تدریس نیست، بلکه تجربهای نیرومند است. هنگایمکه از ابتکارات دریافت شده از طریق او استفاده نیمکنید، زمانی که شما بارها و بارها از شاستراها-شاستراها - یع سلاحهای دانش که توسط او به شما داده یمشود، استفاده نکنید، نه تنها آنها قدرت خود را از دست یمدهند، حتی ممکن است شما دیگر قادر به یادآوری دوباره آنها نباشید. این موضوع مهم است که شما باید در اینجا درک کنید.

بهعنوان مثال، فرض کنیم شما یک تختخواب دارید. اگر به مدت دو سال از آن استفاده نکنید، آن تخت خواب غیر قابل استفاده و یا ناپدید نخواهد شد. بعد از دو سال، شما همچنان یمتوانید از آن استفاده کنید. اما اگر از دانش که به شما داده شده استفاده نکنید، ابتکارات داده شده به شما، بعد از دو سال، در تخت خواب شما و در انتظار استفاده شما نیمنشینند! خی! آنها به سادگی ناپدید یمشوند.

پس چگونه هر روز به خود یادآوری یمکنید که در شما اتفاق افتادهاند؟ نشستن و یادآوری هرروزه به خودتان از تمام ها که در شما رخ داده است، همان پوجا یا مراسم آیینی است. پوجاها بهاین منظور طراحی یمشوند.

بهطور خودکار، چه بخواهید چه نخواهید، وقت هر روز برای مراسم آیینی یمنشینید، تجربیات آغازین با استاد را به یاد یمآورید. ها از درون شما بریمخیزند. این مراسم اتفاق افتاد و نیروی خاطرات اثرات محرکه از دست یمدهند. هر روز شما را به هوشیاری ناب بازیمگرداند.

هنگایمکه اثرات محرکهای که از هنگام تولد با شما بودهاند، قدرت خود را بر شما از دست یمدهند، جمعآوری اثرات محرکه بیشتر متوقف یمشود و کارماهای موجود قدرت خود را روی از دست یمدهند، آنگاه فردی که بارها و بارها شما را به مرحلهی هوشیاری اصیل رسانده ا ن ست، یع همان استاد، هنگایمکه شما جسم خود را ترک یمکنید ظاهر یمشود و سانچیتای شما را یمسوزاند.

بهعنوان مثال، اگر فرزند شما بنشیند و به سختی با اسباب بازی برای ساخت یک خانهی کوچک تالش کند، شما چه یمکنید؟ شمایمگویید: »خوب، خودت را اذیت نکن. من آنرا برایت یمسازم و به تویمدهم«. بههمین ترتیب، وقتی شاگردی خالصانه برای از بین بردن پرارابدها و آگامیای خود تالش یمکند، فضل استاد قدم به میان یمگذارد و سانچیتا را از بین یمبرد!

این مسئلهی مهم را بدانید. فضلی که در اینجا دربارهاش صحبت یمکنیم، رصفا وابسته به من نیست. اگر هرکیس خالصانه ریاضت یا مراقبه کند، عیلرغم من، این فضل بر وجود او فرود یمآید! این فضل حتی وابسته به من نیست. این یک سازوکار خودکار است!

در واقع این رصفا وابسته به قدرت پذیرش خود شما دارد، نه به من. من مثل یک اقیانوس ام، که دائما هستم که یمخواهد در دسترس هر کیس با هر اندازه ظرفیت از آن آب بردارد. اگر با یک پوستهی نارگیل آمدید، به همان مقدار از من نصیبتان یمشود. اگر با ظرف بزرگتری بیایید، مقدار بیشتری از من نصیبتان یمشود. اگر شما با یک محفظهی خییل بزرگ بیایید، بهاندازهی گنجایش آن یمتوانید بردارید. اگر باهوش باشید، به درون اقیانوس سعادت شیرجه یمزنید!

بدین ترتیب پوجا بهمعنای آن است که هر روز از تمام آغازها و تجربیات بزرگی که با حضور استاد برایتان رقمخورده و بارها و بارها شما را به همان اوج آگایه یمرساند، بهخود یادآوری کنید. وقتی شما هر روز با همان روحیهی باال آماده یمشوید، بهاین معنا است که شما در 24 ساعت آینده برای زندگی آمادهاید! برای 24 ساعت آینده گشودن نمایش زندگ، شما انرژی مورد نیازتان را دارید. این دلیل بهجا آوردن پوجا است.

مراقبه و آگایه - پادزهری برای کارما

هنگایمکه شما یک لحظه به آگایه ناب دست یابید، هیچ کارما نیمتواند بر شما تأث بگذارد. فرکانس شما بسیار بیشتر از فرکانس کارما یمشود. کارما تنها در صورتی یمتواند بر روی شما تأث بگذارد که شما فکر یمکنید. در یک هوشیاری آگاهانه شما فراتر از افکار یمروید. بنابراین، بهطور طبییع شما بر کارما سلطه خواهید داشت. هر مراقبه‌ای که عمیق انجام گیرد یمتواند به شما نگا ه ای از آگایه،«حقیقت« بدهد.

بههمین دلیل است که آنها یمگویند، مراقبه مانند

قرار دادن مستقیم فیلم در مقابل خورشید برای یک ثانیه باز شود، است. اگر دریچه ی دوربین باز بماند، در فیلم ثبت شده هرچه در مقابل دوربین قرار خواهد افتاد، چه اتفاقی می افتد؟ اگر دریچه کاملا بر روی فیلم افتاد؟ اگر پرتو خورشید مستقیما قرار خواهد افتاد؟ هر آنچه که ثبت بیفتد، چه اتفاقی میشود، پاک میشود.

هنگامی که شما متولد شدید، برای یک لحظه نور وارد بدن شما شد. دریچه ی دوربین باز شد و زندگی آنچه در آن لحظه در صحنه در حال انجام بود، ثبت شد. منظور من از کلمه "صحنه"، موقعیت نجومی است که سیاره ها در آن لحظه است. به همین دلیل است که زمان تولد بسیار مهم است زیرا که آگاهی شما بر اساس آن عمل می کند. با این حال، در طول مراقبه، دریچه را برای مدت باز نگه می دارم! بنابراین من عمدا طبیعی است که هر چه ضبط شده پاک می شود!

باری که دریچه باز شد، زمان تولد شما بود. بار دوم که دریچه باز میشود زمانی است که شما تولد خویش را می یابید. اینبار دریچه کامل و طبیعی باز است، به طوری که پرتوهای خورشید وارد میشوند و تمام کارمای شما را پاک می کنند. به همین دلیل است که هنگامی که توسط یک استاد آغاز میشوید، دوییجا نامیده میشوید. فردی که با یک دوربین دریچه را برای مدت باز نگه میدارد، گورو نامیده میشود. او استاد است.

Nityam - Dhyanam - Anandam

چیزی که برای جمع نشدن کارمای آگامیا به آن نیاز دارید، راه حل های زندگی است، چیزی که من آنرا گیت نام می نامم، زیرا شما هر روز آنها را انجام میدهید. برای از بین بردن کارمای این تولد، شما به مدیتیشن یا دیانام نیاز دارید. به همین دلیل است که مراقبه ی ما مبتنی بر تنفس است. تکنیک های مراقبه ی ما بر اساس تغییر دادن تنفس، سریعتر کردن، آهسته تر کردن، و در سکوت انجام دادن آن و غیره، است. تنها چیزی که می تواند کارمای کل را حل کند، فضل استاد یا آناندام (سعادت) است.

بنابراین بدانید، کارما اثرات افکار، کلمات و اعمال است که از جهل عمیق نشأت می گیرد و باعث میشود که شما بارها و بارها دچار بدبختی های مشابه هم شوید. راه متوقف کردن این چرخه، این است که با کلیک های دریافت شده از استاد خود را هماهنگ کنید و در سطح بالاتری از آگاهی زندگی کنید.

پرسش: آیا هنگامی که فردی ما را نصیحت می کند یا او را لمس می کنیم، ما به کارمای آن فرد دچار می شویم؟ ما چقدر در برابر کارمای دیگران آسیب پذیر هستیم؟

این را بدانید که شما نمیتوانید کارمای شخص دیگری را دریافت کنید. شما خود به اندازه ی کافی کارما دارید! بنابراین نگران گرفتن کارما از دیگری نباشید.

هرگز با لمس کردن یا دادن موعظه یا تماس نزدیک با فردی فیزیکی، کارما منتقل نمیشود. اگر شما دائماً با یک فرد سرو کار داشته باشید، ممکن است از لحاظ ذهنی تحت تأثیر او قرار بگیرید اما هرگز کارمای او به شما منتقل نمیشود. البته، شما باید از لحاظ ذهنی آنقدر قوی باشید که درون مایه ی ذهنی او روی شما تأثیر نگذارد! اما اگر به لطف کلیک ها شما از درون محکم باشید، حتی هیچگونه تأثیری روی شما نخواهد گذاشت. نیز این چیز دیگر را هم بدانید، من در کارمای شما مداخله نمیکنم. همانطور که وقتی خورشید طلوع می کند، تاریکی خود به خود از بین میرود. به همین ترتیب نیز در حضور استاد کارما میسوزد. کارما نیز مانند تاریکی، موجودیت منفی دارد و هیچگونه موجودیت مثبتی ندارد. منظورم این است که شما

dvija -1

guru -2

نمیتوانید همانطور که یک میکروفون را می گیرید و پرت می کنید، کارما را بگیرید و دور بیندازید. همانگونه که نبود نور تاریکی نامیده میشود، کارما نیز نبود نور درون در ما است. کارما فقط جهل است. کارما به انرژی بودن است.

هر کارما را میتوان با یادآوری کلیک ها و زندگی کردن بر اساس درک حاصل از کلیک ها از بین برد. چیزی جز ایمان ترس شما به آن نیست. کارما به اندازه ی ترس عمیق نیست. ترس در عمق بدن عیل (causal)، یا همان لایه ی انرژی که شما در خواب عمیق در آن قرار می گیرید، جای می گیرد. اگر شما با چاقو به بالای سر خود بخوابید، بدن شما به علت ترس شدید، به طور خودکار بدن عیل شما را لمس میکند. کارما چنین عمقی ندارد. کارما فقط اعمال شما است و با درک و آگاهی و تصمیم آگاهانه جهت متحمل نشدن کارمای بیشتر از طریق فکر، گفتار یا اعمال، خنثی میشود.

کرد که بسیار مهم است که بتوان به گونه ای زندگی کرد و کارمای بیشتر جمع آوری نکرد. کارما را از بین برد و ایده ای که در ازدواج های ودائی، زن و شوهر قسم می خورند. در ازدواج های ودائی معنوی خود را مقدم بر زندگی می کنند تا زندگی کنند. این یک تصمیم ازدواج مبتنی بر همکاری با یکدیگر و از بین بردن کارمای یکدیگر بدون ایجاد هر گونه کارمای بیشتر برای یکدیگر است.

به طور معمول در رابطه ی زناشوئی، مرد بر اساس شهوت و زن بر اساس ترس خود رفتار می کند. مرد از ترس زن و زن از شهوت مرد به نفع خود سوء استفاده می کنند. بر اساس عهد بالا، آنها صرفا در جهت از بین بردن کارمای یکدیگر و نه در جهت سوء استفاده از یکدیگر و یا افزایش کارمای شان عمل می کنند.

پرسش: آیا می توان کارما را با انجام کارهای خیریه از بین برد؟

نیت خود را از انجام این خدمات اجتمایع بدانید. صادقانه بنگرید با انجام خدمات چه میخواهید؟

آیا نیت شما ترس از نرفتن به جهنم است؟ آیا به دلیل داشتن نام نیک و شهرت است؟ یا صرفا انجام دادن کاری برای سرگرم کردن خود است؟ داشتن ثواب خوب پس از مرگ است؟ یا داشتن تولد بعدی بهت ؟

اگر از روی ترس یا طمع کار خیر انجام میدهید، هرگز نمیتوانید از انجام آن لذت ببرید. یک بخش از شما این عمل را انجام خواهد داد و بخش دیگر شما مشغول تفکر درباره ی مزایای آن کار خواهد بود. بنابراین شما در انجام این عمل خلوص ندارید و از انجام آن احساس رضایت و شادی نمیکنید.

این عمل قید و بند ایجاد میکند. گرچه از لحاظ ظاهری و اجتمایع، خوب و رها از قید و بند به نظر میرسد، اما میتوانید ببینید که در درون فضای شخصیت حول محور خودتان اینگونه نیست. کل زندگی نتیجه ی اعمال میچرخد. این برای خدمت کردن نیز صادق است. حداقل در خدمت کردن، به دلار یا شهرت فکر نکنید. برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران عمل نکنید. برای اثبات حضورتان عمل نکنید.

این کار را برای نفس خود آن کار انجام دهید! برای خود برنامه ریزی نکنید. فقط در هر کجا هر خدمتی را که میتوانید انجام دهید. این کار قدرت فوق العاده ای را در شما برمی انگیزاند. حداقل نیم ساعت در روز کاری را فارغ از خود و بدون فکر کردن درباره ی نتایج یا مزایای آن برای خودتان انجام دهید. آنوقت میتوانید لذت واقعی خدمت کردن را بچشید.

کارما فقط با درک عمیق، هوشیاری و یک لحظه آگاهی، از بین میرود.

داستان کوتاه:

پادشاهی بود که به داشتن رحم و شفقت معروف بود. او به صورت ناشناس در قلمرو پادشاهی اش گشت میزد تا از وضعیت رعایایش باخبر شود.

روزی او پسر کوچکی را دید که کبوتری را گرفته بود. پسر کبوتر را که نومیدانه بال بال میزد، محکم در دستش نگه داشته بود. پادشاه از پسر پرسید: چرا این پرنده ترسیده است و تقلا می کند؟ چرا رهایش نمی کنی؟

پسر نمیدانست که دارد با پادشاه صحبت می کند. او گفت: آقا، من این کبوتر را پس از انتظار طولانی به دست انداخته ام. چگونه می توانم آن را رها کنم؟ پادشاه اندکی فکر کرد و از پسر پرسید که آیا کبوتر را میفروشد. پسر با کمال میل قبول کرد. پادشاه در ازای آن پرنده یک سکه طلا به پسر داد.

در آن لحظه اطراف پادشاه پر از جمعیت شد. آنها دیدند که پادشاه کبوتر را گرفت و دستهایش را به سمت بالا برد و پرنده را آزاد کرد. پادشاه از رها کردن پرنده و از ستایش جمعیت بسیار خوشحال بود.

پادشاه پرسید که آیا کس دیگری پرنده ای دارد؟ چند نفر به پیش آمدند. پادشاه از آنها خواست تا پرندگان خود را به او بدهند و به هر کدام از آنها یک سکه طلا در ازای پرندگانشان داد. و سپس با افتخار آن پرندگان را آزاد کرد.

پس از چند روز، مستشار پادشاه، که حکیمی بود، به کاخ او رفت. او از پادشاه خواست دانا تا با ظاهر مبدل و همراه با او به بازدید قلمرو پادشاهی بروند. پادشاه با لباس مبدل همراه با حکیم به جنگل رفت. در کمال تعجب، چندین روستا پرندگان را از دست دادند. اکنون مردم عمدا به دام می انداختند تا به ازای آن سکه طلا از پادشاه بگیرند! حکیم از پادشاه پرسید: چرا برای نشان دادن به اصطلاح شفقتتان، پرندگان با این قیمت سنگی پیدا شدند؟

تنها کارهای خیری که از آگاهی ناب بر می آیند می تواند واقعا مؤثر باشد. اگر ما واقعا رنجشان را احساس کنیم و بتوانیم از روی شفقت برای از بین بردن رنج هایشان تلاش کنیم، آن بسیار خوب است. اما در ابتدا باید در یک آگاهی وسیع داشته باشیم تا این شفقت را احساس کنیم. نه تنها این، بلکه بزرگترین خدمتی که میتوانید برای بشریت انجام دهید، این است که خود، انسان لایه باشید! مراقبه اولین قدم برای این منظور است!

پرسش: وقتی کسی دچار مرگ زودهنگام مانند خودکشی یا حادثه میشود، چه اتفاقی می افتد؟

در مورد مرگ زودهنگام، روح باید تا زمانی که برای او مقدر شده منتظر بماند، قبل از اینکه بتواند بدن جدیدی بگیرد. در مورد خودکش ، این است که اگر روح به رنج بسیار شدیدتر از وضعیت حیات خود ادامه میداد، پیشامد میکرد. این مانند توقف است که در مقابل خود یک بشقاب غذا دارید، اما دست و بدن برای خوردن و لذت بردن از آن ندارید.

در مورد حوادث، روح مجبور است بدون بدن باشد. اما برخلاف خودکش ی، رنج ندارد. روح در همان آگاهی زندگی میکند. آگاهی زندگی و فقط منتظر به دست آوردن بدن بعدی میماند. پرسش: چرا برای ارواح درگذشتگان مراسم آیینی و مناسک سالانه انجام میدهیم؟ مراسم آیینی مربوط به درگذشتگان برای کمک کردن

به زندگان است تا بتوانند فقدان آن فرد را بپذیرند. با این حال، هنگامی که THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM روشنگر این کار را انجام میدهد، مراسم آیینی او است که عمل میکند. هنگامی که سانکالپا یک THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM روشنگر سانکالپا ایجاد میکند، اگر دارای جسم(زنده) باشید، ممکن است قرار گرفتن در آن زمان برایتان بد باشد، زیرا سطیح که سانکالپا در آن است، متفاوت از سطیح است که شما در آن هستید. اما برای موجودی که دیگر جسیم ندارد(مردگان)، سانکالپا اثر فوری دارد، زیرا سطح انرژی آن موجود، هم سطح با انرژی استاد است.

اگر آن موجود در بدن دیگری باشد، قرار گرفتن سانکالپا طول میکشد. اما این شخص از سامسکاراهای گذشته خالص میشود و تمام سامسکاراهای گذشته اش پاک میشود. آنوقت ناگهان و بدون هیچ دلییل احساس پاک و سبک میکند.

آیا بازگشت به زندگی گذشته مفید و بیخطر است؟

بازگشت به زندگی گذشته نباید انجام شود مگر توسط یک موجود روشنگر. اینکار چنان تأثیر شدیدی دارد که میتواند بر این تولد اثر بگذارد. به عنوان مثال، اگر شما در زندگی گذشته خود نابینا بوده اید، وقتی بازگشت به گذشته اتفاق می افتد، نابینا شوید! ممکن است در این تولد نتوانید. وقتی فرد غیرروشنگری بازگشت به گذشته را انجام میدهد، از کارماهای فردی که برای او بازگشت را انجام میدهد، رنج خواهد برد. باید بدانیم چگونه برای پاک کردن زندگی گذشته، آنرا انجام دهیم، سامسکاراهای گذشته را پاک کنیم و آنرا ببندیم. پرسش: آیا هنگامی که استاد کارماها را پاک میکند، ما باید رنج بکشیم؟

هنگامی که استاد کارما را حذف میکند، شما آنرا به صورت درد حس میکنید. در واقع، استاد در یک لحظه رنج بسیاری از تولدها را از بین میبرد، که در غیر اینصورت تولدهای بسیار برای از بین آن نیاز است. بنابراین در مقایسه با آن، میتوانیم بگوییم که عملا رنجی در کار نیست. میگوید، درد پاکسازی سامسکاراها توسط استاد به مثابه درد ِرس یک خار به جای رنج شکستن استخوان است!

Sharada Devi -2

-1Sankalpa سوگند، عهد، قسم، وعده

نگرانی ما از کارما ریشه در ترس ما از مرگ دارد. این یک ترس اولیه از »ناشناخته« است. اعمال ما در زندگی عمدتا به دلیل تمنای ما برای بودن در مکان بهتر پس از مرگ یا ترس از قرار گرفتن در مکان بدتر بعد از مرگ است. ترس از ترک بدن و ذهن، سالهای سال است که وجود داشته است.

داستان زیبائی در مهابهاراتا، نقل شده است:

پادشاهی به نام یایاتی وجود داشت. او صد سال به خوبی زندگی کرد، از پادشاهی اش و تمام لذتهای جسمانی و روحانی زندگی را برد. در پایان صد سال، یاما، خدای مرگ، آمد تا او را ببرد زیرا وقت آن رسیده بود که زمین را ترک کند. پادشاه از دیدن یاما شوکه شد و بدون هیچ اطلاع قبلی آمدید؟ من هنوز کامل نشده ام. لطفا زمان بیشتری به من بدهید تا زندگی کنم.

یاما پاسخ داد که نمیشود زندگی کسی را طولانی کرد. اما یایاتی بیشتر التماس کرد. یاما در نهایت ضعیف شد. در صورتی که یکی از پسرانش حاضر باشد تا به جای یایاتی مرگ را بپذیرد و پادشاه زندگی کند. یایاتی یکی از پسرانش را صدا زد. پسر موافقت کرد و گفت: "من حاضر هستم زندگیم را تسلیم کنم. یاما زنده بماند. یاما زندگی یایاتی را برای صد سال دیگر تمدید کرد. زندگی منوال قبل بهره میبرد و صد سال دیگر نیز یایاتی همچنان از تمام لذتهای مادی به همان خوبی زندگی کرد. در پایان این مدت، یاما بازگشت تا او را با خود ببرد. اینبار نیز مانند بار قبل یایاتی از اینکه دوباره یاما را به این زودی دید، شوکه شد. او احساس میکرد که آنگونه که

زندگی یعنی روشنگری از نو در هر لحظه، با سعادت غایب متولد شدن

زندگی نکرده است و به یاما التماس باید و شاید زندگی کرد و گفت که برای مرگ آماده نیست و زمان بیشتری میخواهد. یاما به او فرصت دیگری داد. یکی دیگر از پسران یایاتی جان خود را برای پدرش داد، و یایاتی صد سال دیگر اجازه زندگی یافت. یایاتی صد سال دیگر از زندگی لذت برد و دوباره یاما نزد او بازگشت. یایاتی دوباره همانند قبل زمان بیشتری خواست اما اینبار یاما از تکرار این بازی سرباز زد. این بار به جای موافقت با تقاضای پادشاه، یاما دلسوزانه از یایاتی پرسید: "ای پادشاه! آیا فکر میکنی که با ریختن روغن روی آتش میتوان آنرا خاموش کرد؟ آیا فکر میکنی که با زندگی طولانی تر میتوانی به خواسته های خود تحقق بخش ؟ تنها در چند کلمه ی زیبا، یاما هدف زندگی را برای یایاتی توضیح داد. یایاتی بالاخره حقیقت را فهمید و به همراه یاما رفت و در درگاه الیه آرام گرفت.

شما نمیتوانید با لذت بخشیدن به حواستان شکوفا کنید. شما هرگز نمیتوانید آماده مرگ باشید اگر آنطور که باید عمیق زندگی باشید. تلاش در جهت تحقق ارضاء حواس، افزودن لذت به حواس خود، و یا زندگی کردن همانگونه که میخواهید، به معنای عمیق زندگی کردن نیست. اگر شما به معنای واقعی زندگی نمیکنید، خواه ناخواه آزاد خواهید شد.

درک مشترک از مرگ

خود کلمه »مرگ« موجب رنج و ترس میشود. حتی صحبت در مورد آن، نحس محسوب میشود چرا که ممکن است فقط با صحبت کردن در موردش، آنرا به خود فرا بخوانیم! به همین دلیل است مرگ دشمن محسوب میشود.

که در تمام ادیان، در تمام فرهنگها، مرگ به رنگ سیاه تصویر میشود. در هندو، یاما سیاه است. در مسیحیت، شیطان سیاه است. در بودا، مارا سیاه است. در تمام ادیان، مرگ به رنگ سیاه تصویر میشود. ما مرگ را یک نقش منفی تصویر میکنیم و هرگز آنرا قهرمان تصور نمیکنیم.

همیشه با رویکرد منفی به مرگ نگاه میکنیم. احساس میکنیم که مرگ همه چیز را از ما میگیرد. هر چیزی که از آن لذت میبریم، هر که میخواهیم، همه چیزی که داریم، همه چیز به زور از ما گرفته میشود. بنابراین بیشتر ما در انکار مرگ یا ترس از آن زندگی میکنیم. ما به خود میگوییم، »چرا باید آلان در مورد آن فکر کنیم؟ هر وقت که زمان آن رسید فکری درباره اش میکنیم« یا آگاهانه حتی از فکر کردن در مورد آن اجتناب میکنیم.

به هر حال همیشه به طریق های میخواهیم از مرگ فرار کنیم. از زمانهای خیلی دور، تمام سنتها، تمام تمدنها به تمام شیوههای ممکن در تلاش برای غلبه کردن بر مرگ بوده اند. دانشمندان از طریق داروهای خود در تلاش برای اینکار هستند. سیدها و آیوروایدیناها، متصوفا در تلاش هستند تا از طریق گیاهان، به کل تحقق بخشند. تکنیکهای کایاکالپا که یوگا را ممکن میسازد، در تلاش هستند. پرانایاما لاماهای بودایی از طریق مراقبه در آن هستند،

-1 مسیحیت ن دی بر اساس تعالیم عیسی مسیح

  • -2 Satan نما شد در سنت مسیحی
  • ی -3 Mara شیطان در سنت بودا
  • -4 Siddha انجام دهنده ی تکنیکهای معنوی
  • -5 Ayurvaidyans پی ت وا ن طب سن هند ی آیورودا

-6 Kayakalpa روش بازجوانسازی بدن و ضد پییری آئورودا ت ، طب سن هند که راه را نشان می دهد. هجاهای -7 Mantra به معنای لغوی ی آن "چه مقدس دارای اثر ارتع شا مثبت است

  • -8 мантра Mrutyunjaya وردی برای ی�وزی بر مرگ
  • -9 Pranayama کن� ت ل نفس، ییک از هشت شاخهی یوگای اشتانگا پاتانجایل است -10 Lamas راهبان بودای�

ی� مانند که منجر به روشها 1 شده است. مراقبه ماهامان� ت ا ً تمام این سنتها، تمام تقریبا فرهنگها در تالش برای مغلوب کردن و پشت رس گذاش� ت ن مرگ هستند. ما از مرگ یمترسیم زیرا بهطور غریزی در ی برابر تغی�ات مقاومت یم ی کنیم و مرگ تغی�ی گ است ن در زند� ناگها�

چرا ما از مرگ یمترسیم؟

ز مبارزه یمکند، علیه تنها ش یت علی ی ه یک چ� چرا کل ب گ همهی ما یک امر مسلماست؟ زی که در زند� یچ� ن را مسطح کنیم؟ نه، این آیا ما یمتوانیم کره ی ی زم� ن گرد است. اما واقعیت اثبات شده ا ی ست که زم� اگر ما با این واقعیت مبارزه کنیم، در مبارزهی ما ایرادی وجود دارد، هم آنطور در درک ما از مرگ. چرا ما از پذیرش حقیقت رسباز یمزنیم؟ بهدلیل ن عدم پذیرش، بسیاری از افراد در حایل همی� یمیم�ند که هنوز قادر به پذیرش مرگ نیستند، گ را ز ، زند� همانطوت ر وق� که زنده ه ی ستند ن� آنگونه که هست نیمپذیرند.

تغیی�ات مقاومت یمکنیم و مرگ تغیی�ی ناگها� ن ما از مرگ یمترسیم زیرا بهطور غریزی در برابر گ است. استاد چوانگتسواین حقیقت در زند� ی� بیان یمکند: »عطش انسان به زنده را به زیبا گ در زمان حال را ماندن در آینده، قابلیت زند� از او یمیگ�د«. ما یمترسیم چون نیمدانیم که یک هستیم. ما در درون خود هویتمان را براساس خانواده، روابط، شغل، ثروت، موقعیت اجتمایع ی و غ�ه، تعریف یمکنیم. مرگ بنیا� ن را که بر اساس ن یمبرد، بنابراین آن هویتمان را ساختهایما ی ز ب� احساس یمکنیم که مرگ هر آنچه را که متعلق به ما است از ما یمرباید.

درک ما درباره مرگ و یا به� ت بگوییم درک نادرست ما از مرگ، مرگ را به یک تجربهی ترسناک و رعبآور

تبدیل یمکند. کیسکه در برابر مرگ مقاومت یمت کند، ح� هنگایمکه زنده است، همیمیم�د. او توق� یمگویم »مرگ«، منظورم فقط مرگ جسما� ن هر لحظه یمیم�د زیرا فکر مرگ او را عذاب یمدهد. زی نویع مرگ است. از نیست. از دست دادن ه ی ر چ� ز خود نویع مرگ است، گ را ی حت ن� دست دادن زند� ز نوع دیگری از مرگ از دست دادن خویشاوندا ین ن� اینرا بدانید که از دست دادن بههر ً است. لطفا زی جز مرگ نیست. ی شکیل چ�

در اینجا دو مسئله وجود دارد: اتفاق مرگ که در گ ما رخ یم دهد و مرگ روا� ن . مرگ واقیع پایان زند� فقط یک بار اتفاق یم افتد.

گ ما نفوذ اما مرگ روا� ن ، ترس از مرگ، در زند� گ ما را یمکند. فکر و ترس از مرگ کل ساختار زند� تحتت یأث� قرار یمدهد.

ن ممکن ا پ ست ب�سید چرا ت وق� شخیص بستگان نزدیک خود را از دست یمدهد، افرسده و غم یگ� یمشود. ت ح� اگر شما از لحاظ احسایس بهآنها ً تحتت یأث� مرگ آنها قرار نزدیک نباشید، عمیقا بهآنها نزدیک باشید، این حس غم به مراتب بیش� ت خواهید گرفت! در صور� ت که از لحاظ احسایس است. ت وق� مادرتان یمیم�د کل سمت چپ بدنتان درد خواهد گرفت. ت وق� پدرتان یمیم�د، کل سمت یمیم�د، دستتان درد خواهد گرفت. ارتباط عمی� ق راست بدنتان درد خواهد گرفت. ت وق� برادرتان ن شما و بستگانتان وجود دارد. یب�

هر قسمت از بدن شما به شخیص مرتبط است. وجود شما وجودی انفرادی نیست. آنگونه که فکر گ بههمپیوسته یمکنید، تنها و جدا نیست. ما هم� زی را ن دلیل ا ت ست که وق� فرد یا ی چ� هستیم، بههمی� از دست یمدهیم، رنج وحشتنایک را متحمل یمشویم. هر فقدا� ن که تجربه یمکنید، رصفنظر از اینکه زی است من آنرا مرگ یمنامم. چه کیس یا ی چه چ� زی که از مرگ یمدانیماین است که ضد همه ی ی چ�

-1 Mahamantra مراقبهی هومینگ که چاکرای آناهاتا را تقویت یمکند و گ THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM تدریس یمشود بهعنوان بخش از برنامهی سعادت بخش زند�

گ است. تکرار یمکنم بهدلیل ترس بیش از حد زند� زیاد به مرگ فکر یمکنیم. ما ترسمان را متصور یمشویم و آنرا بهصورت یک غول پیکر یمبینیم. اگر مرگ واقیع قدش شش پا باشد، ما بهخاطر ترسمان بلندیاش را شصت پا یمبینیم! ترس از مرگ تنها ترس از دوام یا عدم دوام است. ترس ما از»آنچه که بعد روی یمدهد« است.

گ در راز مرگ نهفته است پاسخ زند�

1 یک باردر ایاالت متحدهی آمریکا بانوی جوا� ن از راهب بزرگ Hindu سوایم ویوکاناندا گ چیست؟«. پرسید: »زند� سوایم ویوکاناندا گفت: »با من به Bharat بیا تا آنرا به شما بیاموزم«. او پرسید: ی »چه چ� ز ی را به من آموزش خوایه داد؟«. او گفت: »من به شما خواهم آموخت که چگونه بمی�ید«.

گ است اما پاسخ آن در مورد این سؤال در مورد زند� زی که سوایم مرگ است! عجیب بهنظر یمرسد! ی چ� ویوکاناندا یمگوید این است که اگر شما راز مرگ را گ شما دگرگون خواهد شد. درک بدانید، کیفیت زند� ز تغیی�خواهد کرد. و نگرش شما نسبت به هم ی ه چ� گ مان جهت آماده شدن درواقع ما یمتوانیماز زند� برای مرگ استفاده کنیم. ما مجبور نیستیم منتظر گ غم مرگ کیس یا شوک مواجه شدن با بیماری وخیم باشیمتا ما را مجبور کند که به معنای زند� فکر کنیم.

گ نیست. این درک مرگ تنها حادثهای در پایان زند� عمیق است اگر بدانید که چگونه بمی�ید، یمدانید گ دو روی گ و ترک زند� گ کنید. زند� که چگونه زند� گتان یک سکه است. هنگایمکه مرگ را بفهمید، زند� ً دگرگون خواهد شد. کامال

وارد شدن به مرگ تقریبا تمام سنتها تالش کردهاند تا مرگ را مغلوب گ کنند. اما کنند، تا بیش� ت زند� گرویه از افراد هوشمند و دانا پس از تالش فراوان اشتباه به مرگ ً متوجه شدند که ما ی در مس�ی کامال نزدیک یمشویم. آنها تصمیم گرفتند تا یک دور 180 درجها ی ی در مس� خود بده ش ند و �وع به کار کردن بر روی مرگ و به شیوهای متفاوت کردند. ی� که ش برای رف� ت ن به جا آنها از مراقبه بهعنوان رو پیش از آن دیگران جرأت رف� ت ن به آنجا را نداشتند، استفاده کردند. آن افراد هوشمند ریشهای عرص 2 بودند. ش �ح تحقیقات آنها در مورد اوپانیشاد 3 نامیده یمشود. پدیدهی مرگ، کاتوپانیشاد ً در مورد مرگ تحقیق کردند و این ریشها عمیقا رسانجام بهاین نتیجه رسیدند که مرگ نیمتواند فهمیده شود و نیمتوان با مقاومت آنرا مغلوب کرد. با مقاومت در برابر مرگ نیمتوان فراتر از مرگ ی� از دور و تسلسل )دور باطل( رفت. تنها راهرها ی تنها راه رها� از دور و تسلسل تولد و مرگ، روشنگر شدن است

تولد و مرگ، روشنگر شدن است، ورود به مرگ و رها کردن ترس است.

تا ت وق�که یمترسید، هرگز نخواهید توانست در چشمان مرگ نگاه کنید. تا زما� ن که اینکار را انجام ندهید، هرگز نخواهید دانست که چقدر وفور زی را از دست نعمت دارید. تنها زما� ن که یمدانی ی د چ� خواهید داد، قدرش را خواهید دانست.

فقط مراقبه کنید: فرض کنید که شما تا دو روز دیگر یمیم�ید، چه کاری یمخواهید انجام دهید؟ گ خود را بهدقت برانداز یمکنید، تنها زما� ن که زند� متوجه یمشوید که چقدر مشمول رحمت الیه ی� که دارید را نیمدانید، زیرا شدهاید. شما ی قدر چ�زها

ن شاگردان راماکریشنا پاراماهامسا و بنیانگذار -1 Vivekananda Swami از ا یول� ق قرن نوزدهم که عنرصی کلیدی در گس� ت ش آگایه ش�� فرقهی راماکریشنا. عارف نسبت به هندوئیسم و یوگا در اروپا و امریکا بهحساب یمآید

-2 Upanishad کتاب مقدیس که جوهرهی متون باستا� ن وداها را تشکیل یمدهد. معنای لغوی آن "نشس� ت ن با استاد"است. یازده اوپانیشاد اصیل وجود دارد که استاد روشنگر آدیشانکارا روی آن حاشیهنوییس کرده است

-3 Kathopanishad ییک از اوپانیشادها یا کتاب مقدس اصیل است که ن یاما، خدای مرگ Hindu و پرس جوا� ن بهنام ناچیکتا است دربردارنده تعا ی مل ب�

گ کنید. فکر یمکنید که قرار است برای همیشه زند� گ را درک تنها زما� ن که مرگ را بفهمید، ارزش زند� خواهید کرد. هنگایمکه بدون ترس، به مرگ نگاه کنید، متوجه گ نیست، بلکه نقطه خواهید شد که مرگ پایان زند� اوج است. ت وق� این موضوع را درک کنید، دست از گ ابدی برخواهید داشت. دعا برای زند� این موضوع را بدانید که بهخاطر باورتان، ایمانتان ً لطفا ن ! این تنها بهآن، مرگ بر شما مسلط است، فقط همی�

به باور شما مربوط است. ت وق� شما بر این باورید که مرگ وحشتناک است، برای شما وحشتناک یمشود. مرگ مانند آینهای است که هر آنچه شما بهآن ارائه یمدهید راب �کم و کاست نشان یمدهد.

غ خود را در آینه یمبیند، چه خواهد دید؟ توق� اال ن ترتیب، اگر فقط یک االغ خواهد دید و بس. بههمی� شما از مرگ ب� ت سید، تنها تریس که به شما منعکس شده است راخواهید دید. اگر کیم وقت بگذارید و به ترس خود از مرگ دقیق شوید، خواهید دید که این گتان را به به� ت ین و مثبتترین قدرت را دارد که زند� وجه ممکن تغیی� دهد. شما متوجه خواهید شد که گ نیست بلکه مکمل آن است. مرگ متضاد زند�

ئ ی رها� غا�

گ ما نیمتوانیم با مرگ مواجه شویم زیرا قادر به مواجهه با ماهیت همیشه در حال تغیی� زند� نیستیم. ما تالش یمکنیمی چ�زها، افراد، احساسات، موقعیتها را برای خود نگه داریم و مشکل از اینجا آغاز یمشود. ما از رها کردن وحشت داریم، گ مان هستیم. موضوع قابل تعجب ما مراقب زند� گ ی غ� ممکن اینجا است که نهتنها نگه داش� ت ن زند� است، بلکه منبع دردی که ما از آن دوری یمکنیم، گ است! همانا حفظ زند�

یک داستان کوتاه:

استادی مشغول آموزش به کم سن و سالترین

شاگردش، یک پرس کوچک بود. این پرس ی� را که دوست داشت کوچک هم ی یشه چ�زها ش ء مورد عالقهاش را از نگه یمداشت و اگر دست یمداد یا از آن دور یمشد، بسیار ناراحت ن یمشد. و غم یگ� یک روز، استاد یک سکهی نقره زیبا بهاو داد. پرس بسیار خوشحال شد و سکه را گرفت. استاد به پرس گفت: »پرسم، آنرا محکم در مشت خود نگه دار و دست خود را به سم یت ب�ون بکش«. پرس کاری که استاد گفت را انجام داد. حال استاد گفت: »آرام باش و مشت خود را باز کن«. پرس گیج شده بود اما کاری را که گفته بود انجام داد. مشت خود را باز کرد و سکه افتاد. استاد گفت: »حاال سکه را بردار و آنرا در دست خود نگه دار«. پرس اینکار را انجام داد. استاد ادامه داد: »حاال دست خود را مشت کن و دوباره دستت را به سم یت ب�ون بکش. اما اینبار، مشت خود را به سمت آسمان باز کن«. پرس اطاعت کرد. سپس استاد گفت: »حال آنرا رها کن و مشت خود را باز کن«. پرس مشتش را باز کرد و سکه در دستانش در زیر نور خورشید یمدرخشید. استاد به پرس گفت: »پرسم، اگر بتوا� ن رها ن ک� و با خیال راحت به ه تس�، به الوهیت که هر

بازگشت به فهرست لحظه مراقبت تواست، اعتما ن د ک�، یمتوا� نبهرا تح� از زندگی ب ت لذت ب�ی«. گ اتفاق یمافتد با دید اینکه زی که در زند� به ه ی ر چ� ن دلیل گ است نگاه کنید، بههمی� تغیی�، طبیعت زند� گ اینقدر رنگارنگ و جالب است. است که زند� ی� آشکار گ را که به زیبا آنگاه شمایمتوانید ارسار زند� یمشود را ببینید، از جمله راز غا� ئ مرگ را. مرگ آرامش عمیق است »رها کردن« غا� ئ است. رها کردن قدییمها ش و �وع کردن با جدیدها است. مرگ زما� ن است که وجود شما دریمیابد که نیمتواند

از طریق این بدن بهآنچه که یمخواهد برسد، و تصمیمیمیگ�د که از آن بگذرد. این »گذش� ت ن «، این زی است که مرگ نامیده یمشود. ی »رد شدن« چ� توق� پس از گذشت سالها خانه نوی شما قدییم یمشود، یا آنرا تعمی� کنید و یا اگر بیش از حد درب و داغان باشد، تصمیمیمیگ�ید که آنرا بفروشید و به یک خانهی جدید نقل مکان کنید. آیا ت وق� اینکار زی را را انجام یمدهید، احساس یمکنید که داری ی د چ� از دست یمدهید؟ خی�!

گتان ن ترت ت یب وق� احساس یمکنید که زند� بههمی� بهطور کامل به همان شیوهای که یمخواستید نگذشته است، این بدن را ترک یمکنید تا یک بدن جدید بیابید. شما یمخواهی شد �ویع دوباره داشته ز ، باشید. انتخاب شما برا شی �وع دوباره هم ی ه چ� مرگ نامیده یمشود.

ش�ویع تازه

توق� شما یمیم�ید، بدن و ذهن شما جوانسازی یمشود. شما خاطرات جدید، مکان جدید، گ جدید خواهید خویشاوندان جدید و یک زند� داشت. بهعبارت دیگر، شما دوباره متولد یمشوید بهاین امید که تمام آرزوهای تکمیل نشده خود را تحقق بخشید. شما یمآیید تا هر آنچه را که ناتمام گذاشتهاید، به پایان برسانید. مرگ گزینهای است ز را که توسط خداوند به شما داده شده تا هم ی ه چ� گ از نوش �وع کنید.

اما اگر این حقیقت ساده را درک نکنید، تمام زند� خود را به مقاومت در برابر مرگ هدر یمدهید. ت وق� گ خود اضا ش فه کردید، �وع به درک مراقبه را به زند� ترسهای خود خواهید کرد. مواجهه با ترس، از مرگ ی� یمکند. این همانند آن است که مه، برف راز زدا ی� ببینید و شما ش �وع به نگریس� ت ن و یخ کنار رود و شما آب جاری و درخشان ادراک را بهوضوح و به زیبا به چشمان مرگ یمکنید، چهره به چهره.

بازگشت به فهرست توق� با مرگ مواجه یمشوید متوجه خواهید شد که

انتخاب شما برای ش�وع دوبارهی همه ز ، مرگ نامیده یچ� یمشود

هستند. اگر بمی�ید متولد خواهید شد و اگر متولد شوید، خواهید مرد. ت وق� ن خواهد رفت. بهاین درک برسید، همه ترسها ا یز ب� گ خود یمکنید. شما از هر نفیس شما ش �وع به زند� ن یمکشید لذت خواهید برد. که روی سیاره ی ی زم� گ یا توق� چهل ساله یمشوید، مانند دهسال� گ خود نیستید. اما فکر گ یا یسسال� بیستسال� ً فرق کردهاید. نیمکنید که مردهاید، اگرچه کامال ن�، احسایس و مادی شما از لحاظ جسیم، ذه ً تغیی�کردهاید، و با اینحال احساس یمکنید که

گ نیست.

زی جز زند�

زیرا هر لحظه که یمیم�ید، لحظهی بعد متولد یمشوید. مرگ و تولد یک چرخه

ی مرگ چ�

ز دقیقا گ را ادامه یمدهید. ی مرگ ن� هنوز همان زند� ن طور ا ی ست، یک زنج�ه)پیوستار( ادامهی دیگر همی� گ است. از زند�

ز متوقف نیمشود ز نیم یم�د و هیچ ی چ� هیچ ی چ� ن کرده است ز بهگونهای که طبیعت تعیی� همه یچ� ادامه یمیابد. ت وق� شما بدانید که هرگز نخواهید مرد، شادی جوانه خواهد زد و شما به شخو محض گ شما از ت ب رس به �تریس، از مرگ به یمرسید. زند� گ تبدیل یمشود. 1 ب�مر�

باگاواد گیتا، حقایق عمی� ق که از کریشنا به آرجونا رسیده، یمگوید که مرگ درست مثل لباس عوض کردن است. درست همانطور که لباسمان را عوض ز عوض یمکنیم. این تغیی� یمکنیم، بدنمان را ی ن� بدن به تحول درو� ن یمانجامد. مرگ آغاز یک فصل گ است. جدید در زند�

راز رازها

2 ی� در حماسهی بزرگ Hindu، مهابهاراتا داستان زیبا بهاین مضمون نقل شده است:

ن فرزند از پنج برادر خانوادهی پانداوا در -1 Arjuna شاهزاده جنگجو و سویم� حماسهی بزرگ Hindu

-2 Mahabharata او شاگرد استاد روشنگر کریشنا بود که حکمت را در بهاگاواد گیتا، از کریشنا آموخت

2 پرسید: 1 از شاهزاده یودهیش� ت ا ی� یاکشا ن چیست؟«. »ارسا ی رآم�زترین ی چ� ز ی بر روی زم� گهای یودهیش� ت ا پاسخ داد: »هر روز زند� بسیاری پیش یاما، ارباب مرگ، یمروند اما افرادی که اینجا هستند فکر یمکنند که قرار گ کنند«. است برای همیشه زند�

ما همیشه فکر یمکنیم که این دیگران هستند که راز تمام رازها است. ً خواهند مرد، نه ما. مرگ حقیقتا تنها دو مورد قطیع در بارهی مرگ وجود دارد. ییک این است که ما در مقطیع از زمان خواهیم گ مرگ ما مرد. دیگری این است که زمان و چگون� مشخص نیست.

زی که متولد یمشود، محکوم به مرگ است. ه ی ر چ� گ است. این طبیعت زند�

  • گ استاد روشنگر بودا: ن زیبا از زند� داستا� روزی ز� ن با پرس مرده خویش به نزد بودا آمد. او از غم مرگ تنها پرس خود، به جنون گ رسیده بود. او با گریه به بودا گفت: »استاد، ً دا یرو� به من بدهید که پرسم را به زند� لطفا بازگرداند«.

بودا جواب داد: »یک مشت دانه خردل به من بده«. زن رسیــع برخواست تا ت مش� دانه خردل بیاورد. سپس بودا اضافه کرد: »دانه خردل باید از خانهای باشد که هیچکس عزیزی ر ا از دست نداده باشد. فرزند، شوهر، والدین، دوست«. زن از خانهای به خانهی دیگر رفت. مردم از روی دلسوزی برای او که نا امیدانه گریه یمکرد، دانههای خردل خانهی خود را دادند. اما ت وق� او یمپرسید که آیا عزیزی از دست دادهاند، جواب آنها مثبت بود. او تا غروب خانههای

زیادی را گشت اما خانهای را پیدا نکرد که در گ اتفاق نیفتاده باشد. کمکم حقیقت آن مر� برای او آشکار شد که مرگ اجتنابناپذیر است. او بدن پرس خود را دفن کرد و به نزد بودا بازگشت. او به پای بودا افتاد و بهاو گفت: ً حقیقت را به من بگو. مرگ »استاد، لطفا ی چیست؟ چه چ� ز ی ورای مرگ است؟«. او شاگرد بودا شد و تا آخر عمر پی�و او بود.

گ ی� هست که یمگوید: »فردا یا زند� گفتهی زیبا بعدی، ماهرگز نیمدانیم که کدام زودتر فرایمرسد«. زی بودا یمگوید: »این ه تس� مانند ابرهای پا یی� زودگذر است. تماشای تولد و مرگ موجودات همانند تماشای حرکات رقص است«.

گ صحبت یمکنند، ادیا� ن که فقط از یک زند� گ و اضطراب را برای استفاده احساس دستپاچ� گ در شما بریما ی نگ�زانند، حداک� ث ی از عصارهی زند� ز را از دست بدهید. زیرا شما نیمخواهید هیچ ی چ� اعتقاد به داش� ت ن تنها یک تولد، برای لذت حداک� ث ی گ ، دست به دامن علمیمشود. از زند�

ق دربارهی تولدهای بسیارصحبت تمام ادیا شن �� یمکنند. شما بارها و بارها هبوط یمکنید و همان گ را بازی یمکنید. هما شن �ایط، نمایشنامهی زند� همان روابط در زمانهای مختلف تکرار یمشود. گ و تعجب یمکنید: شما احساس کسالت، خست� »چند دفعه باید همان نقش را بازی کنم؟«. شما یمخواهید آزاد شوید و دیگر نیمخواهید هبوط ،3 در جهت رستگاری کنید. شما در جهت موکشا قدم بریمدارید. درک شما دربارهی مرگ دید شما را گ تغیی�یمدهد. نسبت به زند�

موضوع تولد دوباره چندان متداول نیست، زیرا علم نیمتواند آنرا اثبات کند. البته، در حال حا ض� تجربهی نزدیک مرگ )NDE )تبدیل به موضویع داغ شده است زیرا بسیاری از پزشکان و روانشناسان تجربیات خود را در این مورد ثبت -3 Moksha آزادی از طریق نیل به استعدادها و امکانات نفس

ی� که بر اساس اسا یط� Hinduستان، محافظ -1 Yaksha Yaksha نیمه خدا ثروت است

ن پنج شاهزادهی خانواده پانداوا در -2 Yudhishtra بزرگ� ت ین شاهزاده ا ی ز ب� حماسهی Hindu مهابهاراتا

کرده‌اند. افراد زیادی هستند که هزاران NDE را ثبت کرده‌اند، تقریبا همهی آنها خود یک الگوی مشابه دارند. تمام آنها وقایع زندگی را دوباره زنده می‌کنند. هیپنوتیزم کنندگان افراد را به زندگی گذشته‌شان برمی‌گردانند. تجربیات هیپنوتیزم زندگی این الگو قرار می‌گیرد. آنها شبیه چیزهایی هستند که ریشه‌ها بیش از پنج هزار سال پیش در مورد آنچه در هنگام مرگ اتفاق می‌افتد، گفته‌اند و ثبت شده است. که در کاتاوپانیشاد

مرگ در حضور من - قبل از روشنگری

این حادثه از روزهای سفر معنوی من قبل از روشنگری است.

من در نزدیکی روستای کوچکی در شمال بهرته بودم، در نزدیکی وارانایس، مرکز معنوی هندوها. جایی که به طور سنتی هندوها حداقل یکبار در طول زندگی خود از وارنایس دیدن می‌کنند. این شهر دارای جمعیت شناور حداقل دویست هزار نفر در روز است.

من در آنجا همراه راهب پیری بودم که در بیمارستان بستری شده بود و در بخش مراقبتهای ویژه (ICU) بود. راهبان جوان از راهبان مراقبت می‌کنند. به عنوان سالمند و سانیایس‌ها راهب جوانی که در آن روستا اقامت داشتم، شروع به مراقبت از راهبان سالمند کردم.

به‌هرحال، ناگهان یک روز که من مشغول رسیدگی بودم، متوجه شدم که مرد تخت کناری، در شرف مرگ قرار داشت. او برای زنده ماندن تلاش می‌کرد. من توانستم به وضوح ببینم که در درون او چه اتفاق می‌افتاد. تا آن زمان من تجربه‌های عمیق معنوی داشتم، اما هنوز کاملا روشن نشده بودم یا ساتوری نشده بودم، درک من از هدف هنوز محقق نشده بود. زندگی من همچنان در جستجو بودم و بدنم برای انفجار انرژی که بعد از روشنگری اتفاق می‌افتد، آماده می‌شد.

مرگ آغاز یک فصل جدید در زندگی است

پزشکان در حال تلاش برای احیاء آن راهب بودند. مرد نفس نفس می‌زد. من می‌توانستم به وضوح ببینم که چگونه مرگ در او اتفاق می‌افتد. می‌توانستم ببینم که زندگی از بدن او دور می‌شد. به وضوح ببینم که من و خارج این شدیدترین تجربه‌ای بود که در زندگی از بدن من رخ می‌داد. شدیدترین تجربه‌ای که در درون بدن من اتفاق افتاد درک مأموریت خودم بود! می‌دانستم که چه اتفاقی دارد می‌افتد، اما قادر به تحمل آن نبودم. موضوع مهمی که باید بدانید این است که اگر شما ببینید فردی از لحاظ جسمی درد می‌کشد، تنها حدود سی یا چهل درصد بر روی شما تأثیر می‌گذارد.

اگر فردی را ببینید و با او ارتباط قلبی‌اش را احساس کنید، بیشتر شما را تحت تأثیر قرار میدهد. اگر فردی را در افسردگی ببینید و افسردگی شما را تحت تأثیر قرار می‌دهد، حدود شصت درصد. علاوه بر این، اگر فردی دچار درد عاطفی باشد و شما بتوانید با درد او ارتباط برقرار کرده و آن را درک کنید، حدود هشتاد درصد. هر چه درد عمیق‌تر باشد، شما بیشتر تحت تأثیر قرار خواهید گرفت.

از آنجا که من نه تنها دردهای جسمی، روحی و عاطفی آن مرد در حال مرگ را دیدم، بلکه درد وجود او را نیز می‌دیدم. مانند این بود که خودم آن درد را حس می‌کردم. می‌خواستم از آنجا فرار کنم، اما راهب پیر ترسیده بود و دستم را گرفته بود و التماس می‌کرد که بمانم. من حدود دو تا سه ماه مراقب او بودم، بنابراین او به معنای واقعی به من وصل بود.

از سن کم، دلم می‌خواست به راهبان خدمت کنم. من غذا و لباس از خانه‌ام می‌بردم و به راهبان می‌دادم! خدمت به راهبان همیشه جزو علایق من بوده است. من همیشه احساس می‌کردم که کل زندگی به دلیل وجود راهبان زنده سنت ودا مانده است. آنها این علم را زنده نگه داشته‌اند. برای انجام تحقیقات در هر علمی، شما نیاز به پشتیبان زیادی از لحاظ گوناگون دارید. به عنوان مثال، در غرب، بسیاری از تحقیقات درباره‌ی علم جهانی بیرون انجام می‌شود، زیرا افراد و سازمانها برای حمایت از آن وجود دارد. اگر تحقیق در مورد دارو باشد، ممکن است یک شرکت دارویی از این تحقیقات حمایت کند. اگر تحقیقات مرتبط با فضا و نجوم باشد ممکن است دولت آن را حمایت و پشتیبانی کند.

به همین ترتیب، در بهرت، کل کشور، مسئولیت حمایت از دانشمند جهان درون و علوم معنوی را پشتیبانی و حمایت می‌کند. کل کشور مسئولیت مراقبت از راهبان و دانشمندان جهان درون را با فراهم کردن غذا، سرپناه و لباس به عهده گرفته است تا آنها بتوانند بدون صرف وقت برای نیازهای اولیه جهانی بیرون به تحقیقات خود درباره جهان درون ادامه دهند. بنابراین من همیشه احساس مسئولیت می‌کردم.

راهب سالخورده‌ای که در بخش مراقبتهای ویژه از او مراقبت می‌کردم، نمی‌خواست که من او را ترک کنم، زیرا او از دیدن مردی که در تخت کناری او در حال مرگ بود، می‌ترسید. آن مرد وضعیت سختی را پشت سر می‌گذاشت. مانند این بود که بدنش از شش جهت در حال پاره شدن بود! دردی را که یک خراش کوچک در انگشتتان ایجاد می‌شود در اثر بریدگی را تصور کنید. حال تصور کنید که کنده شدن کل پوست بدنتان چقدر می‌تواند دردناک باشد. این حالت مانند این است که هزاران عقرب هم زمان فردی را نیش بزنند! من به وضوح می‌توانستم دردی که آن مرد می‌کشد را ببینم.

از یک طرف، روح او که آمیخته با احساسات محقق نشده مانند میل، حرص و طمع و گناه بود، رنج وحشتناکی را تحمل می‌کرد و می‌خواست در بدن بماند و این احساسات را به انجام برساند. اما بدنش خسته بود و می‌خواست به آرامش برسد! این مبارزه‌ای بین روح و جسم بود. به نظر می‌رسید که بدن می‌خواست برود اما روح سعی در نگه داشتن آن داشت. اگر روح از سمت راست خارج می‌شد، در تلاش بود تا به سمت چپ بچسبد. اگر پا نمی‌رفت، روح سعی می‌کرد تا پای چپ را نگه دارد. هر قسمت از بدن را که می‌شد حفظ کرد، روح سعی در نگه داشتن آن داشت.

بدن او قسمت به قسمت می‌مرد. من دیدم که بخش پایین بدنش تقلا چندانی نمی‌کرد. اما هنگامی که نوبت به بخش فوقانی می‌رسید، تمام بدنش مرتعش می‌شد و از درد به تکان می‌افتاد.

وقتی روح از بدن جسمانی او خارج می‌شد. به آهستگی هنگامی که تنفس متوقف می‌شود، آن لحظه‌ای است که روح کاملا از بدن خارج شده است. هفت لایه در شما وجود دارد. گوشت، استخوان و خون که در بدن جسمانی قابل دیدن است. انرژی که در شما به عنوان پرانا یا انرژی حیات در شما حرکت می‌کند، و بدن پرانا نامیده می‌شود. پنج نوع پرانا یا حرکات هوا وجود دارد که در بدن اتفاق می‌افتد: هوایی که در داخل بدن پخش می‌شود، هوایی که وارد بدن می‌شود، هوایی که در کل بدن به عنوان نیروی حیات گردش می‌کند، هوایی که از بدن خارج می‌شود و هوایی که پاک می‌کند. اینها بدن دوم یا بدن پرانیک را تشکیل می‌دهند.

بدن سوم، بدنی است که در آن ندای درون به طور پیوسته در حال وقوع است. ندای درون چیزی نیست جز جریان مداوم کلمات یا افکاری که در درون شما حرکت می‌کند.

بدن چهارم از احساسات مانند ترس، خشم و طمع ساخته شده است که بدون هیچ کلامی در سراسر بدن پخش می‌شود. هر احساسی به خودی خود می‌تواند شما را بلرزاند. این لایه عاطفی است. لایه‌ی پنجم بدنی است که شما به هنگام خواب عمیق آن را تجربه می‌کنید. این همان جایی است که تمام خاطرات حک شده یا اثرات محرکه در سطح عمیق ذخییره می‌شوند. اثرات محرکه نه فعال هستند و نه مرده. مانند کمای عمیق است که در آن نه زنده هستید و نه مرده. شما در این لایه گیر کرده‌اید.

روح از بدن عمیق به بدن کیهانی می‌رود. لایه‌ی ششم، بدن کیهانی است که در آن سعادت را تجربه می‌کنید. جایی است که پیوسته به شما الهام می‌بخشد تا این چنین جوینده باشید. اگر شما جوینده هستید، پس بدانید که این لایه در شما قوی است. اگر این لایه را تقویت کنید، زندگیتان پر از شادی خواهد شد. اگر اثرات محرک‌های مانده باشد، بدن دیگری در این لایه خواهید گرفت و دوباره بازخواهید گشت.

اگر شما پیوسته از تجربیات خوشایند لذت می‌برید، به عبارت دیگر شما در بهشت هستید. اگر شما درگیر درد هستید، به عبارت دیگر در جهنم هستید. بسته به اینکه چقدر لذت تجربه کرده‌اید، به همان اندازه دردی که در زندگی در زمان مرگ در بدن درد یا جهنم می‌مانید. بسته به اینکه چقدر در زندگی لذت برده‌اید، به همان اندازه در بدن کیهانی یا بهشت باقی خواهید ماند.

این پدیده‌ای کاملا روانی است. شما بر اساس اثرات محرکه ذهنتان، بهشت و جهنم را تجربه می‌کنید. به همین دلیل است که فرهنگهای مختلف هر یک به سبک خود بهشت را متصور می‌شوند، زیرا بهشت مکان نیست، نوعی تجربه است.

لایه‌ی هفتم لایه‌ی نیروانیک است که مرتبط با روشنگری است.

بین مالک یا روح به هنگام مرگ، مبارزه‌ی شدیدی بین فرد و جسم وجود دارد. جسم می‌گوید: «خسته‌ام، دیگر نمی‌توانم کار کنم». مالک می‌گوید: «نه، من می‌خواهم از تو استفاده کنم».

وقتی جسم برنده می‌شود، بدن جسمانی می‌میرد و روح به لایه بعدی، یعنی بدن پرانی حرکت می‌کند. این همان لایه‌ای است که شما به هنگام خواب در آن هستید. به هنگام خواب، منطقتان تسلط خود را بر شما از دست می‌دهد، اما آرزوهای شما همچنان فعال هستند. خواب اینگونه تعریف می‌شود: وضعیتی که در آن منطق هیچ قدرتی ندارد اما آرزوها و اثرات محرکه همچنان فعال هستند. در زمانی که شما بی‌هوش یا در کما هستید، منطق شما فعال نیست.

تا زمانی که شما در بدن جسمانی هستید، شما آرزوها و منطق خواهید داشت که تحلیل می‌کند که آیا این خواسته‌ها ضروری است یا نه و یا کدام یک از این خواسته‌ها باید برآورده شود و غیره. آرزوها تحت کنترل شما هستند و مکانیسم متعادل‌سازی وجود دارد. اما وقتی امیال و خواسته‌هایتان پشتیبان منطق نداشته باشید، امیال و خواسته‌ها روح را مانند توپ فوتبال لگد خواهند زد. از یک طرف احساس گناه خواهد بود و از طرف دیگر، امیال و خواسته‌ها روح را به بازی می‌گیرند.

وقتی آن مرد در حال مرگ را دیدم، می‌توانستم ببینم که روحش به آرامی لایه لایه حرکت می‌کند. می‌توانستم ببینم که وقتی روحش از خواسته‌های محقق نشده عبور می‌کرد، به شدت رنج می‌برد. وقتی به این درک رسید که «من هدف و مأموریتم را به انجام نرسانده‌ام»، روح او به معنای واقعی توسط گناه خورده می‌شد. این را بدانید که شما هدف واقعی تولد خود را تنها در هنگام مرگ به یاد خواهید آورد.

وقتی متولد می‌شوید، بدن شما از کانال تولد مادر عبور می‌کند و به علت درد شدیدی که متحمل می‌شوید، به کما یا عمیق‌ترین حالت ناخودآگاه می‌روید و تمام هدف تولدتان را فراموش می‌کنید. مانند این است: شما بلیط پرواز را رزرو می‌کنید و در داخل هواپیما هم می‌نشینید، اما در طول پرواز به کما می‌روید و تأثیر شدیدی در ذهن عمیق من باقی گذاشت. تنها اتفاق خوبی که افتاد این بود که آن راهب سالمند حالش خوب شد و از بیمارستان مرخص شد. من سفر خود را ادامه دادم و بعد از چند ماه، مرگ خودم را تجربه کردم و روشن شدم و هدف زندگی‌ام را درک کردم. زندگی و مأموریت و هدف زندگی من وقتی که به عنوان یک فرد آزاد از سن دوازده سالگی تجربه‌ی معنوی عمیقی داشتم، شروع شد. اما درک این مأموریت، و آنچه که قرار بود در بدنم اتفاق بیفتد، هنگامی بر من روشن شد، که روشن شده بودم.

مرگ در حضور من - پس از روشنگری

پس از روشنگری، من به جنوب بهرت برگشتم. من نزدم مریدی بودم، و افرادی را که در بنگلور در جستجوی من بودند را شفا می‌دادم. در آن زمان، یکی از مریدانم در ICU بستری شد و از من خواسته شد که او را شفا دهم.

در آنجا، دوباره در حالیکه من مشغول شفا دادن بودم، فرد تخت کناری به حال مرگ افتاد! لحظه‌ای که متوجه شدم این شخص در حال مرگ است، احساس می‌کردم دور شدن از رنج بود که در شرف وقوع بود! اما آن مرید ترسیده بود و نمی‌خواست که او را ترک کنم!

ناگهان متوجه شدم که این فرد که در حال مرگ بود، برعکس شخص قبل هیچ رنجی نمی‌برد. خیلی متعجب و کنجکاو شدم.

در مورد مرگ اول، حرکت روح از لایه‌ای به لایه‌ی دیگر، رنج و شکنجه‌ای عظیم برای آن بود. اما این روح از لایه‌ای به لایه‌ی دیگر به آرامی حرکت می‌کرد، درست مثل اینکه درون کره حرکت می‌کند یا گلوله‌ی برفی روی زمین می‌غلتد!

در لایه‌ی اول یا بدن جسمانی، درد کمی وجود دارد. سپس ناگهان درد ناپدید می‌شود و روح فرد به لایه‌ی پرانی منتقل می‌شود. روح مانند مهمان سلطنتی از لایه‌ای به لایه‌ی دیگر می‌رود! آن روح به قدری قدرتمند بود که آرزوها، گناه و درد به هیچ وجه نمی‌توانستند به آن حمله کنند. حتی در لایه‌ی عمیق، به خواب فرو نرفت. بسیار پر انرژی بود، و در نهایت وارد لایه‌ی نیروانیک شد، آرام گرفت و ناپدید شد.

من فکر کردم که این شخص باید یک موجود تکامل یافته باشد. از بستگانش پرسیدم که آیا او یک فرد روحانی یا اهل مراقبه بود؟ خانواده شگفت‌زده شدند و پاسخ دادند که این مرد هرگز در طول زندگی خود هیچگونه مراقبه و اعمال معنوی انجام نداده است. او یک زندگی کاملا مادی‌گرایانه داشت.

به فکر فرو رفتم که چرا اولی وحشتناک بود، در حالیکه مورد دوم آنقدر شگفت‌آور بود. می‌خواهم به شما یک حقیقت موثق را بگویم، زیرا مسئولیت بزرگ گفتن آن را به شما دارم. هنگامی که مراقبه کردم تا تفاوت بین این دو مرگ را دریابم، به من الهام شد: در زمان مرگ دوم من یک فرد روشن شده بودم.

فرد دوم در حضور THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM جان سپرد! در مورد مرگ اول، حضور من کمکی نکرد، زیرا در آن زمان من نمی‌توانستم انرژی روشنگری را متصاعد کنم. بنابراین فرد اول یک مرگ عادی داشت، در حالیکه شخص دوم در حضور یک THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM که حقیقت را درک کرده بود، مرگ شگفت‌آوری داشت. وقتی به من اینگونه الهام شد، شفقت عمیقی از وجودم لبریز شد. من احساس کردم که اگر بتوانم این را به عنوان هدیه‌ای به تک تک افراد اهدا کنم، مأموریت من انجام شده است. مرگ آرام یک هدیه شگفت‌انگیز است که هیچکس جز THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM نمی‌تواند آن را هدیه بدهد. شروع به گسترش این هدیه به همه کردم. بدیهی است که من نمی‌توانم در ICU همه‌ی بیمارستانها باشم و منتظر بمانم تا افراد بمیرند! من بر روی علمی که پشت همه‌ی این‌ها قرار داشت، فکر کردم و متوجه شدم که واقعا در زمان مرگ چه اتفاقی می‌افتد.

بگذارید برایتان توضیح دهم: تا زمانی که شما بر منطق عادی خود تکیه می‌کنید و در لایه‌ی جسمانی می‌مانید، THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM تنها یک اعتقاد ساده برای شما است. دنیای مادی قویتر و واقعی‌تر به نظر می‌رسد. اما هنگامی که به لایه‌های عمیق‌تر می‌روید، THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM به واقعیت تبدیل می‌شود، در حالیکه جهان مادی مبهم و تار می‌شود.

این مانند وقتی است که در خواب شب، جهان خواب، واقعی و جهان بیداری، مبهم به نظر می‌رسد، در حالیکه وقتی بیدار هستید و هوشیاری بیشتری دارید، جهان خواب خیال بیش نیست، در حالیکه جهان بیداری واقعیت می‌شود. می‌بینید، زنده در حالت خواب، جهان خواب به نظر می‌رسد، مانند یک فیلم رنگی که از خواب بیرون می‌آیید، کل خواب برایتان سیاه و سفید به نظر می‌رسد.

به همین ترتیب، اگر شما به سطح هوشیاری بالاتری برسید، جهان بیداری برایتان مبهم خواهد شد، در حالیکه چیزها و حقایق معنوی و THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM، زنده و واقعی خواهد شد! هنگامی که از بدن جدا می‌شوید و به هوشیاری بالاتری می‌رسید، THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM و انرژی فوق‌العاده‌اش آشکارتر تبدیل می‌شوند. آگاهی به واقعیت.

هنگامی که مرگ دوم اتفاق افتاد، حضور قوی THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM موجب شد تا آن فرد مستقیما به THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM متصل شود.

این را بدانید که همانطور که اکنون اینجا نشسته‌اید، چه چیزی مانع وصل شما با انرژی روشنگری THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM و یکی شدن با آن می‌شود؟ تنها عقل و منطقتان.

همانطور که اینجا نشستهاید، همچنان در دارید: »اگر اموال ناخودآگاه خود، شک و تردیدهایم را رها کنم، استاد ممکن است آنرا باال و دارا بکشد!«. مشکل دیگر این است که در حال حاضر، واقعیت به نظر همه چیزهای دیگر در این دنیا نمی رسد.

249

به همان اندازه می رسد، و شما فکر می کنید استاد واقعی نیست.

شما، من را با همان ارتعاشات که سایر جهان مادی را تجربه می کنید، حس می کنید. در مورد فرد دومی که در حال مرگ بود، تمام امور جهانی بیرون در زمان مرگ برای او غیرقابل دسترس می شدند. او نمی توانست دست چک خود را امضاء کند یا ماشینش را براند! چیزی که او را به دنیای مادی متصل می کرد، هرچه بود به طور خودکار از او دور می شد. وقتی به اطرافش نگاه کرد، فقط من، انرژی روشنگر آنجا بودم! او انرژی آن نور شدید را دید و به من متصل شد! او به طور خودکار تسلیم شد چون در آن لحظه من آنجا بودم. حتی در این مورد، اگر در هنگامی که زنده بود من را دیده بود، ممکن بود برای تسلیم شدن و وصل شدن به من از خود مقاومت نشان می داد! چیزی مانع او شده بود، چون تنها زمانیکه هیچ اتصال او به من نبود.

1 نقل شده است: داستانی زیبا در باگاواتام

روزگاری مرید ثروتمندی بود. او به کریشنا گفت: »من ثروت بیشتری می خواهم«. کریشنا آرزوی او را برآورده کرد. خانمی فقیری بود که یک گاو و یک خانه ی کوچک داشت. یک روز که کریشنا یک بار به خانه اش رفت، از غذایی او برایش آماده کرده بود، خورد، او را برکت داد و رفت. همان روز، گاو او مرد. فردی از کریشنا درباره ی این اتفاق عجیب که چطور یک شخص ثروتمند، ثروت بیشتری می یابد در حالیکه آن خانمی فقیر از تنها منبع درآمدش محروم می شود، پرسید! توضیح داد که: »آن فرد زیبا در توهم بهشت گونه ی دنیای مادی بود. بنابراین من چیزی را که می خواست به او دادم تا او در نهایت از چیزهای مادی خسته شود و به سمت روشنگری متمایل شود. در مورد آن بانوی فقیر، تنها چیزی که او واقعا می خواست وصل شدن به من بود. و تنها چیزی که مانع آن می شد، آن گاو بود. من گاو را از او دور کردم تا او بتواند کاملا با من یگانه شود!

به این ترتیب، در مورد مرگ دوم، »گاو« برداشته می شود. مرد قادر به اتصال در الیه ی جسمانی نبود. اما در الیه ی پرانی، آگاهی وارد فضای متفاوت می شود و آن مرد می توانست من را به وضوح در آنجا ببیند. آن نور شدیدی است و بسامدی حضور استاد چنـین بس شدیدتر و باالتر از این جهان دارد، درست همانطور که این جهان فرکانس باالتری نسبت به جهان خواب شما دارد.

چیزی با ارتعاشات باالتر وجود دارد، آن مرد دریافت که چنین تسلیم آن شد. هنگامی که او تسلیم شد، تمام و کامال خاطرات حک شده اش تسلط خود را بر او از دست دادند. آگاهی فردی اش قوت گرفت. خواسته ها نرفتند. بالفاصله، گناهها، دردها، لذتها، همه ی ارتعاشات روح آن فرد افزایش یافت.

بدانید که وقتی بیننده قوی باشد، مورد دیده شده تسلط بر شما ندارد. این علم مرگ است.

در مورد مرگ اول، مورد دیده شده قویتر از بیننده بود. در مرگ دوم، بیننده قویتر از مورد دیده شده بود.

من به شدت مراقبه کردم تا دریابم که چگونه این علم را به مردم انتقال دهم. ناگهان به من الهام شد. بدانید که انرژی به مکان و زمان محدود نمی شود. مانند امواج ماهواره ای است که در فضا حضور دارند. اگر دستگاه مبدل داشته باشید، می توانید کانالهایی را که با آن تنظیم کردهاید ببینید. انرژی یک استاد روشنگر، در تمام کیهان نفوذ می کند. و من فقط باید دستگاه مبدل را در افراد قرار دهم. این مانند دستگاه تنظیم کننده ی ضربان قلب است.

Bhagavatam-1 حماسه ی اصیل از دین هندو که به توصیف تجسم ویشنو، به ویژه تجسم او در قالب کریشنا می پردازد. توسط ویاسا نوشته شده است، که نویسنده ی حماسه ی مهابهاراتا نیز بوده است.

با این تفاوت که این یکی صلح تولید می کند! هنگامی که در سینه ی فرد قرار داده می شود، فرد می تواند به آن متصل شود در حالیکه بدن را ترک می کند. استاد فردی است که فرمول را برای انتقال تجربیات روحانی دنیای درون اش در دنیای درون دیگران خلق می کند. این فرمول برنامه ی سعادت زندگی سطح دو است که برنامه ی اسپورانا نامیده می شود. این برنامه ای است که دستگاه تولید کننده صلح را در افراد قرار می دهد.

عالوه بر قرار دادن دستگاه تولید کننده صلح، به شما قول میدهم در زمان مرگ هر کجا که باشید، حتی که باشید، من آنجا خواهم بود در هر وضعی و شما را خواهم دید که بدانید که من در قبال چیزی که می گویم، مسئول هستم.

حتی اگر بدنم را ترک کنم، من مسئول هستم، زیرا این یک قول است؛ این تعهد من به تمام کسانی است که این حرفها را مستقیما از من می شنوند. هنگامی که من شروع به اشتراکگذاری این تکنولوژی کردم متوجه شدم، افرادی که با آنها رس و کار داشتم، نه تنها در پایان عمر خود آرامش را تجربه کردند، بلکه زندگی شان شاد و مفرح شد. هنگامی که خاطرات حک شده از وجود شما حذف می شود، زندگی و مرگ، هردو برایتان سعادتمند می شود، سالمتتان بهتر می شود، ثروت و روابط بهتری را جذب می کنید، زیرا ارتعاشات وجودتان متفاوت شده است.

هنگامی که این دستگاه تولید کننده ی صلح در درون شما قرار می گیرد، در آرام خواهید گرفت. پس از آن شما آزاد هستید: به عنوان یک موجود آگاه بار دیگر متولد شوید و یا روشنگر شوید و بدن دیگری نگیرید.

آنچه در لحظات آخر به یاد می آورید

داستان زیبا در اوپانیشادها، متون مقدس ودا وجود دارد:

شخصی که جادابهاراتا نام داشت به گوزنی که نجاتش داده بود دلبسته شد. او تارک دنیا بود اما به این گوزن دلبسته بود. از صبح تا شب، وقت خود را صرف مراقبت از این گوزن می کرد. هنگامی که او در حال مرگ بود، باز هم نمی توانست آن حیوان را فراموش کند. نگران آن گوزن بود: »اوه! چه کسی از گوزن مراقبت خواهد کرد؟ بعد از مرگ من چه اتفاقی برای او خواهد افتاد؟«. در زندگی بعدیاش گوزن متولد شد. او مرد و در زندگی

این قطعه در اوپانیشادها نشان می دهد که هر آنچه که شما در آخرین لحظه به آن فکر می کنید، تبدیل به همان می شوید!

بعضی ها خیلی زیرکانه فکر می کنند: »کل زندگی را همانطور که می خواهم زندگی می کنم. در لحظات آخر، خدا را به یاد خواهم آورد و نام او را می خوانم و به نوعی وارد بهشت می شوم«. بگذارید واضح بگویم، هرآنچه که در تمام عمر به آن اندیشیدید، به هنگام مرگ، به همان فکر می کنید. فکر نکنید که در لحظه آخر می توانید نقش بازی کنید! نه!

در واقع، هنگامی که شما بدنتان را ترک می کنید، تمام سیستم شما دچار سکرات مرگ می شود، زیرا زندگی شما در عرض چند ثانیه و هشتاد یا نود سال زندگی خیلی سریع جلوی چشمتان مرور می شود. تنها چیزهایی هستند که به سرعت جلو می روند، صحنه هایی که در زندگی داشتید، تجربیات پررنگ در برابر شما ظاهر می شود. تجربیات معنوی شما ظاهر خواهد شد. به صورت رنگی.

این را بدانید که »هوشیاری ناشی از نداشتن فکر« قویترین تجربه ای است که می توانید در زندگی خود داشته باشید. حتی اگر برای یک لحظه، این تجربه را داشته باشید، کافی است. به طور طبیعی هنگامی که بدن خود را ترک می کنید، هوشیاری ناشی از نداشتن فکر به سراغتان می آید که مانند نور عمل می کند و شما قادر به حرکت به دل آگاهی خواهید بود. باید درباره ی زمان مرگ نکته ی مهم دیگری را نیز بدانید. اگر فردی به مرگ طبیعی نمرد و مرگ نابهنگام داشت یا خودکشی کرد و اگر قبل از مرگش تجربه آگاهانه ای نداشته باشد، باید منتظر سالهای باقیماندهای که ممکن بود داشته باشد بماند تا بتواند تولد تازهای داشته باشد. روح او بدون بدن زندگی خواهد کرد.

به عنوان مثال، اگر در زمان تولد مقدر شود که این فرد باید نود سال در این بدن زندگی کند اما او در سن 60 سالگی خودکشی کند، در 30 سال بعدی، مجبور است بدون جسم انتقال کند و منتظر بماند تا بتواند وارد بدن دیگری شود. اگر فرد مرتکب خودکشی شود تا از جهنمی که بر او می گذرد فرار کند، مجبور خواهد شد که همان جهنم را بدون بدن، تحمل کند. فقط تصور کنید که چقدر رنج بیشتری خواهد بود. به همین دلیل است که هرگز کسی نباید خودکشی را راه حل مشکالتش در این زندگی بداند.

چرا مردم معموال به خودکشی فکر می کنند؟ چون آنها فکر می کنند که این زندگی شکنجه و عذاب است. اما اگر مرتکب خودکشی شوند، متوجه خواهند شد که آنچه در انتظار آنها است، شکنجه ی بسیار بدتری خواهد بود.

چنین قرار مانند این خواهد بود که: در مقابلتان شیینی دهند، اما شما زبان برای چشیدن طعم آن یا دست برای برداشتن آن و قرار دادنش در دهانتان نداشته باشید. به این ترتیب، تمام جهان پیش روی شما خواهد بود، اما شما بدن برای لذت بردن از آن ندارید و در انتظار بدن بعدی خود پس از انجام خودکشی ، معلق خواهید بود. چقدر رنج آور خواهد بود!

تجربه ی مرگ خود من

اجازه بدهید از تجربه ی مرگ خودم در وارانایس به شما بگویم.

من همیشه فکر می کردم که باید تجربه ی مرگ داشته باشم، و باید مستقیما با مرگ مواجه شوم. اما به نوعی، این فکر هرگز برای من اولویت نداشت. برای هر تجربه ای که اتفاق می افتد، افکار مرتبط با آن اولویت اول من می شد. معموال در لیست »کارها یی که باید انجام دهیم« شستوشو، نظافت، پرداخت اجاره و قبض تلفن، و در نهایت اگر وقت اجازه دهد، روشنگری نیز وجود دارد! نه! روشنگری اینگونه اتفاق نخواهد افتاد. تنها وقتی که روشنگری اولویت اول باشد، وقتی که اشتیاق و آرزو تبدیل به ضرورت شود، همه چیز در اطراف شما خود را برای وقوع آن تجربه در شما هماهنگ می کند. این موضوع تنها در مورد روشنگری صدق نمی کند. در مورد همه چیز صدق می کند. اگر از اینکه آنچه که می خواستید برایتان اتفاق بیفتد، اتفاق نیفتاده است، شاکی هستید، به این دلیل است که اولویت اول شما نیست. هیچ چیز دیگر و لیست شما مقصر نیست. هیچکس دیگری مقصر نیست. شما خواهید دید که وقتی آن اولویت اولتان می شود، انرژی ایجاد می شود و آن به راحتی محقق می گردد. تا تبدیل شدن به اولویت اول، خواسته هایتان برای شما بـُـعدی خواهد کرد، به همین دلیل مرتبا تجربه ی مرگ اولویت اول من نبود و به همین دلیل به تعویق می افتاد. در روزهای پیادهروی های ریاضتم، در وارانایس، شهر مقدس هندوها بودم که دارای جمعیت باالیی

هندو: پیروان مذهب هندو، تعداد آنها بیش از یک میلیارد نفر برآورد شده است.

عالوه بر این، هر روز حدود 100 مرده در مکانی شناور حدود دویست هزار نفر در روز است. در حوضه ی رود مقدس به نام مانیکارنیکا گات سوزانده می شود. مردم به طور سنتی معتقدند که اگر کسی در این نقطه بمیرد یا بدنش سوزانده شود، آنها آزاد خواهند گشت. آنها روشنگری مستقیم خواهند یافت. این تنها یک باور سنتی نیست. عارف روشنگر راماکریشنا پاراماهمسا آن را با تجربه خود تأیید می کند. او می گوید: "من به طور واضح دیدم که خود شیوا به تمام بدنهای سوخته نزدیک می شد، روح آن را می گرفت، آن را از بدن-ذهن رها و آزاد می کرد! بنابراین شما نمی توانید بگویید که این یک اعتقاد اساطیری است. این تجربه موثق یک استاد روشنگر است. من شانس رفتن به مانیکارنیکا گات را داشتم.

به طور سنتی، اعتقاد بر این است که آتشی که برای روشن کردن توده ی هیزم مخصوص آتش زدن جسد مردگان استفاده می شود، در 2000 سال گذشته، هرگز خاموش نشده است. این موضوع صحت دارد.

چه باران بیاید یا هوا آفتابی باشد، کسانی که بدن مرده را به مانیکارنیکا گات می آورند، آتش از قبل نمی آورند. آتش در آنجا وجود دارد و آنها از آن برای آتش زدن بدن مرده استفاده می کنند، کسانی را که به آنجا آورده می شوند پیوسته بدنها را می سوزانند. گاهی اوقات من می دیدم که دو تا سه بدن هم زمان سوزانده می شوند، و همچنان بهخصوص به هنگام غروب، تعداد مردگان بیشتر می شود. از جا های دیگر مردگان بیشتری در حال آمدن هستند! وقتی که آن فرد می میرد، آنها بدن او را پیاده حمل می کنند و این سرود را می خوانند Ram naam satya hai,Ram naam" hai satya("نام لرد راما حقیقت غالب و ابدی است(. تا عرصه آنها به مانیکارنیکا گات می رسند. صحنه ی آنجا، تجربه ای که فقط با بودن در آنجا رخ می دهد، را نمی توان در قالب کلمات توصیف کرد. باید خودتان آنجا باشید تا آن را تجربه کنید!

صادقانه بگویم، تنها با بودن در آنجا، ترس از مرگ از وجود من ناپدید شد. شما مردگان بسیاری را می بینید که هر روز سوزانده می شوند. شما احساس می کنید، »من هم روزی به این وضعیت می رسم«. بسیاری افراد دیگر نیز شما را همراهی خواهند کرد! این به مثابه ی رفتن به سفری دیگر است، در مورد مرگ احساس تنها بودن نمی کنید.

شما در زندگی خود ممکن است یک یا دو مرده را در حال سوزاندن دیده باشید، بنابراین هنوز از مرگ می ترسید. اما در مانیکارنیکا گات، هیچگونه مراسم آیینی انجام نخواهد شد. آنها بدن مرده را می آورند و آن را سه بار در حالی که سرود "Ram naam satya hai,Ram naam satya hai را" می خوانند غسل می دهند. تا در رودخانه ی گنگ آن موقع، آتش آماده خواهد شد، و هیزم ها چیده می شوند. آنها بدن را از آب در می آورند و می سوزانند. یکی از چیزهای عجیبی که شما در آنجا می بینید این است که هیچکدام از بستگان متوفی در آنجا نمی مانند و هیچ مراسم آیینی انجام نمی دهند. آنها پس از آنکه بدن مرده را در رود گنگ فرو می برند و جسد را برای سوزاندن

Manikarnika Ghat -1

Ganga: مشهورترین رود در Bharat، که همه ی هندوها آن را مقدس می دانند

Paramahamsa Ramakrishna: عارف روشنگر هندو

Ganga: مشهورترین رود در Bharat، که همه ی هندوها آن را مقدس می دانند

بازگشت به فهرست

را از دست بدهید، این فقط نفس است و دیگر هیچ. وقتی شما به طور قطع می دانید که همه چیز رفتنی است، پس احترامی که برای نفس قائل هستید به طرز چشم گیری کاهش می یابد. احترامی که من برای نفس خود قائل بودم، از من سلب شد. پس تصمیم گرفتم، »به هر حال، من هم خواهم مرد«. من باید مرگ آگاهانه خود را بدون ترس از مرگ تجربه کنم و بقیه زندگی را با مرگ مواجه شوم. من تصمیم گرفتم که در گوشه ای معبد شیوای کوچیک قرار داشت و برج کوچیک باالی معبد وجود داشت. من رفتم و در آن برج نشستم تا کسی نتواند مزاحم من شود. من در آن برج نشسته بودم و از آنجا می دیدم که بدن مردگان سوزانده می شدند. من هنوز هم آن ضربه )کلیک( شدید را به خاطر می آورم، آن درک عمیق که کل تجربیات بعد از آن را تحت تأثیر قرار داد. بدن یک زن سالخورده داشت سوزانده می شد. او شکم بزرگی داشت لباسهایش توسط آتش سوزانده شده بود و چربیهای شکمش در حال آب شدن و جاری شدن بود. با عرض پوزش بابت توصیف دقیق این صحنه، اما من مجبورم که اینقدر دقیق توصیف کنم تا بتوانم این تجربه ی قوی را برای شما توضیح دهم! من می توانستم به وضوح ببینم که به علت جریان یافتن چربی، آتش با شدت بیشتری می سوخت. این صحنه ضربه ی)کلیک( بسیار قوی به من وارد آورد و من گفتم: »خدا! بله، این همان چیزی است که قرار است برای بدن من نیز اتفاق بیفتد!«.

افرادی که در گات کار می کنند، می آیند، می روند، بقیه کارها را انجام خواهند داد. شما نمی دانید که سوختن کامل بدن چقدر طول می کشد. مردگان در صف قرار خواهند گرفت و به نوبت سوزانده می شوند.

من با خودم فکر کردم، »اینجا بنشینم و ببینم چه اتفاق می افتد«. در گات نشستم. تنها در عرض یک ساعت به این نتیجه رسیدم که مرگ یک واقعه ی عجیب نیست که هرازگاهی تنها برای بعضی از دوستان یا اقوام اتفاق می افتد. من آنجا نشسته بودم و تماشا می کردم که مردهای پس از مردهای دیگر می آمد. صف مردگان مانند هر صف دیگری بود، اندازههای مختلف، جنسیتهای مختلف، طبقات مختلف همه با همان شعله ی سنتی سوزانده می شدند.

وقتی شما به طور پیوسته مردگان را می بینید که سوزانده می شوند، مرگ دیگر نزد شما اهمیتی نخواهد داشت! شما برای مرگ احترام زیادی قائل هستید، و تصورات بسیاری در مورد آن دارید. مشکل همین است، مرگ در واقع چیزی جز این نیست.

مرگ تنها همین است. شما نه می توانید آن را به عقب بازگردانید و نه آن را جلو بیاندازید. همانطور که من پیوسته این صحنه را تماشا می کردم، در ابتدا ترسی که از مرگ داشتم رنگ باخت و کمک به تماشای آن برایم جالب شد. به نزد کسانی که مسئول آتش بودند رفتم و به آنها کمک کردم. همچنان که به آنها کمک می کردم، با خود فکر کردم: »به هر صورت، روزی بدن من هم مانند بدن این مرده است که در حال سوختن است، می سوزد«. وقتی شما به خود یادآوری می کنید که مرگ

اتفاق خواهد افتاد، احترامی که برای نفس خود می گذارید، کم می شود.

هرگاه که شما فکر می کنید که نباید هیچ چیزی برای شما نیز

Part 6: Living Enlightenment (Gospel of THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM)_Farsi_part_6.md

این ضربه دوباره ترس عمیق از مرگ را در درون من برانگیخت. این ترس در سرتاسر بدنم پخش شد. اما من آگاهانه با این ترسم مواجه شدم. من می‌توانستم به وضوح ببینم که ترس در سرتاسر بدنم پخش می‌شد، و هنگامی که این ترس با آگاهی من برخورد کرد، منجر به تجربه ی مرگ شد. من به درون تجربه ی آگاه مرگ خودم رفتم و از آن خارج شدم. این را بدانید که هرگاه ترس شما سرکوب شود، در درون شما باقی می‌ماند. هر گاه این ترس بروز کند و شما آگاهانه با آن مواجه نشوید، این ترس به یک ضربه تبدیل می‌شود و کل سیستم عصبی تان را متزلزل کرده و آن را نابود می‌کند. هرگاه آگاهانه با ترس خود مواجه شوید، این همان تجربه ی مرگ است، همین! اگر شما از ترس مرگ بگریزید، هرگاه ترس شما عمیق شود، تبدیل به مرگ می‌شود. هنگامیکه شما با ترس عمیق خود آگاهانه برخورد کنید، تبدیل به تجربه ی مرگ می‌شود. ترس از مرگ به علاوه ناآگاهی، سرکوب یا انحراف است. ترس از مرگ به علاوه ناآگاهی، هنگامیکه نه آن را سرکوب می‌کنید و نه با آن روبرو می‌شوید، ضربه ی ترس یا فروپاشی روان است، زیرا شما وحشت زده و متزلزل شده‌اید. صرفا ترس از مرگ به علاوه آگاهی هوشیار، تجربه ی مرگ است. من توانستم به وضوح ترس را ببینم که در من شعله می‌کشید. وقتی من هوشیارانه و با آگاهی با آن روبرو شدم، آن به تجربه ی مرگ من تبدیل شد. بدنم مرده بود و من بی‌حرکت بودم. به مدت دو روز و نیم، غذا نخوردم، آب ننوشیدم، فکر نکردم، سوال نداشتم، شک نداشتم. فقط بدنم آنجا بود. تنها پس از اینکه این تجربه گذشت و تمام شد متوجه شدم که من به مدت دو و نیم روز به همان حالت آنجا بوده‌ام! می‌توانستم با چشمان بسته ببینم که بدنم مرده بود و هیچ حرکتی نداشت. ناگهان، پس از دو روز و نیم، آن ضربه (کلیک) دوباره اتفاق افتاد، «خدایا! بدنم مرده است اما من هنوز وجود دارم! من هستم!» شور شدیدی در من پیدا شد! ترس از مرگ به یکباره و برای همیشه من را ترک کرده بود. من شادی، لذت و سعادت عمیقی را در چنین وضعیتی تجربه کرده بودم. به آرامی چشمانم را باز کردم و توانستم اندکی احساس بدنم را حرکت دهم. اولین موج شادی و قدردانی بود. به سمت گنگ رفتم، مقداری از آب گنگ را به خودم پاشیدم، آب رود گنگ را در کاماندالو ریختم، کمی خاکستر از آتش گرفتم، و مستقیما به معبد رفتم. به سمت شیوا لینگا کاشی ویشواناث (تمثال شیوا) رفتم، خاکستری را که آورده بودم را با سپاس هر چه تمامتر تقدیم کردم و اعمال پوجا را انجام دادم. من دیدم که ویشواناث در آنجا زنده بود! این را بدانید که چون من مردم، ویشواناث زنده شد! تا همان روز قبل، چون من هنوز زنده بودم، ویشواناث مانند همیشه یک سنگ معمولی بود. من فکر می‌کردم که روزانه هزاران نفر برای لمس این سنگ، از راه دور می‌آیند. چه احمقانه! من همیشه فکر کردم که خدای ویشواناث یک سنگ معمولی است. من اینگونه فکر می‌کردم زیرا هنوز زنده بودم. هنگامیکه مردم، به وضوح دیدم که او زنده شد! تنها یک نفر می‌تواند زنده باشد یا او یا تو. وقتی شما حقیقت را می‌بینید، او زنده خواهد شد. شما دیگر آنگونه که فکر می‌کنید، زنده نخواهید بود. ترس از مرگ یکبار و برای همیشه من را ترک کرد. می‌توانم بگویم که این یکی از قویترین تجارب من است که من را به جستجو برای روشنگری سوق داد. تجربه ی غایی

قیمافتد در زمان مرگ چه اتفاق؟

اولا چه اتفاقی در لحظه ی ترک بدن واقعا می افتد؟ یک فرد زنده نمی تواند به این سؤال پاسخ دهد زیرا او مرگ را تجربه نکرده است. یک فرد مرده نیز نمی تواند به این سؤال پاسخ دهد زیرا او نمی تواند بازگردد و تجربه ی خود را روایت کند.

تنها یک موجود روشنگر، فردی که به صورت آگاهانه به درون مرگ رفته و دوباره بازگشته است، می تواند توضیح دهد که در طول مرگ چه اتفاقی می افتد. دقیقا اکنون من می خواهم راز مرگ را افشا کنم. این ممکن است برای بسیاری از شما تعجب آور یا تکان دهنده باشد. اما حقیقت دارد. چه آن را باور داشته باشید یا نه، چه آن را بپذیرید یا نه، این همان چیزی است که در هنگام مرگ اتفاق می افتد.

ما فقط یک بدن نداریم. بدن جسمانی تنها یکی از هفت بدن است که ما داریم. این تنها بدنی است که می تواند در زمان و مکان احساس و دیده شود. با این حال، ما در واقع دارای هفت لایه یا هفت بدن هستیم که این ها هفت سطح از هستی هستند. از آنجا که این لایه ها بسیار ظریف هستند، با چشم عادی دیده یا احساس نمی شوند.

یک نمای ساده از هفت بدن در زیر نشان داده شده است.

هر یک از بدن ها مسئول احساسات مربوط به خود هستند. به عنوان مثال، بدن پرانی تمام آرزوهای ناتمام را در برمی گیرد. بدن ذهنی تمام احساسات گناه را در برمی گیرد. بدن روحانی تجربیات دردناک زندگی را در برمی گیرد.

وقتی روح بدن را ترک می کند، از تمام این هفت لایه بدن عبور می کند. بدن جسمانی می میرد اما شش بدن باقیمانده کامل نمی میرند. اگر شما آرزوهای بسیاری ناتمام در زندگی خود دارید، تمام آن آرزوهای محقق نشده باقی می ماند. بنابراین اگرچه بدن جسمانی می میرد، اما بدن پرانی نمی میرد. وقتی نیروی حیات بدن پرانی را ترک می کند، وجود انسان رنج عظیمی می برد.

هنگامیکه شما بدن جسمانی خود را ترک می کنید، آگاهی تان از بدن جدا می شود و شما بلافاصله به کما می روید. طبق گفته ی پزشکان، کما یک مکانیسم خودکار است که باعث می شود درد را احساس نکنید. کما بیهوشی خودکار است. اگر دردتان بیش از حد شود، شما نمی توانید تحمل کنید و به طور خودکار به کما می روید.

هنگامیکه شما از لایه ی اول بدن به لایه ی دوم بدن می روید، تمام آرزوهای محقق نشده تان، تمام چیزهایی که می خواستید انجام دهید، اما زندگی نکردید، مقابل چشمانتان ظاهر می شود. وقتی این اتفاق می افتد، مانند این است که ده نفر در یک اتاق ایستاده اند و توپ فوتبالی را لگد می زنند. چه اتفاقی خواهد افتاد؟ درست همانطور که توپ فوتبال از گوشه ای به گوشه ی دیگر شوت می شود، از تمام گوشه ها شوت می شود. در هر گوشه ای، آرزوهای شما ایستاده اند و به آن لگد می زنند. هنگامیکه آگاهی شما در تلاش برای ترک بدن است، تمام آرزوهایتان شما را مجبور می کنند که دوباره به بدن وارد شوید تا بتوانید باز هم از آنها لذت ببرید و آنها را تحقق بخشید.

از یک طرف، خواسته هایتان شما را مجبور می کنند که دوباره وارد بدن شوید تا بتوانید زندگی کنید و از آنها لذت ببرید، در حالیکه از طرف دیگر، بدن می گوید: «نه! من خسته ام! من دیگر نمی توانم پذیرای ت باشم، فقط برو!» این همان چیزی است که سبب کشمکش در زمان مرگ می شود. این کشمکش جز مبارزه ی بین آرزوهایتان و بدنتان نیست. به هر حال، شما از بدن پرانی عبور می کنید و وارد بدن ذهنی می شوید. هنگامیکه وارد بدن ذهنی می شوید، تمام گناه تان پیش رویتان ظاهر می شود. همه ی گناه هایی که بابت زندگی که باید و شاید، تمام اشتباهات مرتکب شده، تمام حرص ها، همه ی آنها پدیدار می شوند.

این را بدانید که آرزو مربوط به آینده است و گناه مربوط به گذشته است. اما در واقع، هر دو یکی هستند. شیوه ای که می خواهیم زندگی کنیم، اما گناه است. شیوه ای که می خواستیم زندگی کنیم، اما نکردیم گناه است. گناه چیزی جز مرور تصمیمات گذشتمان با بینش به روز شده نیست.

به همین ترتیب، شما مرحله به مرحله از طریق لایه های مختلف بدن گذر می کنید.

هر چه آرزوهای محقق نشده کمتر باشد، بدن پرانی سبکتر است و ترک کردن این بدن نیز به طور راحت تر است. همینطور، آرزو مربوط به آینده است و گناه مربوط به گذشته است.

هر چه گناه کمتر باشد، بدن ذهنی سبکتر است و ترک کردن این بدن راحت تر است.

نکته ی دیگر اینکه، هر چه شدت آرزوها، گناه ها و رنج ها کمتر باشد، نه تنها مرگ راحتتر و درد کمتری خواهید داشت، بلکه به زیبایی پا به سن می گذارید. این همان چیزی است که Vanaprastha Sannyas به آن اشاره می کند. داشتن زندگی سعادتمند در پایان زندگی، موهبت عظیمی است.

تمام گناه هایی را که ما در زندگی مرتکب می شویم، هنگام عبور از بدن ذهنی به بدن روحی پدیدار می شوند که مربوط به تمام رنج هایمان است که در طول زندگی متحمل شدیم، در اینجا ذخیره می شود.

به همین ترتیب، هر لایه ی بدن سامسکارا یا خاطرات ذخیره شده مربوط به خود را دارد. در حقیقت، عبور از این بدن ها همان چیزی است که در مورد جهنم گفته می شود. هیچ مکان جداگانه به نام جهنم وجود ندارد، هیچ جغرافیایی ندارد. جهنم و بهشت مکان های روانی هستند، نه فضاها بلکه صرفا هستند.

چهار بدن اول مرتبط با سیستم بدن-ذهن آنها تمام اثرات محرکه مربوط به آرزوها، گناه ها و رنج ها را که در طول زندگی تجربه شده است، ذخیره می کنند. بدن پنجم در طول خواب عمیق و هنگام ترک بدن حس می شود. بدن ششم مرتبط با خاطرات شاد است و بدن هفتم ورای غم ها و شادی ها و آگاهی غایی است.

این را بدانید که حتی دلبستگی به خاطرات شاد ما را به چرخه ی تولد و مرگ باز می گرداند. تمایل به داشتن تجربیات شاد مشابه ما را به عقب برمی گرداند و باعث می شود تولدهای بیشتری داشته باشیم.

بین سعادت و شادی وجود دارد. تفاوت زیاد شادی از یک جسم یا دلیل خارجی نشأت می گیرد. به عنوان مثال، وقتی شما آب نبات مورد علاقه تان را می خورید، احساس خوشحالی می کنید. شما فکر می کنید که آب نبات علت شادی شما است. اما لطفا عمیقا به این فکر کنید که، اگر آب نبات در واقع علت شادی شما است، آیا نباید هر دفعه که آنرا می خورید، احساس شادی کنید؟ آیا می توانید بیشتر و بیشتر از آن آب نبات بخورید؟ نه! اگر مجبور باشید که آب نبات مورد علاقه ی خود را یکی پس از دیگری بخورید، چه اتفاقی می افتد؟ حالتان از آن به هم خواهد خورد. از آن آب نبات متنفر خواهید شد و از آن فرار خواهید کرد!

شادی احساس موقتی است که توسط ذهن ایجاد می شود. سعادت، یعنی بدن هفتم، واقعیت اصیل است. سعادت حسی خودانگیخته از انرژی، لذت و شادی در درون شما است که بی سبب و بی پایان است. مانند فواره ای است که به طور پیوسته و بی هیچ دلیلی در درون شما اتفاق می افتد.

در واقع، علت اینکه آب نبات مورد علاقه تان به شما حس شادی می دهد این است که مانند محرک برای قرار دادن شما در فضای سعادت که ماهیت واقعی شما است، عمل می کند. اما شما به اشتباه علت شادی را به آب نبات، و یک جسم خارجی نسبت می دهید. شادی شما به علت همان چند لحظه ای است که شما با سعادت درون خود در تماس بودید. هر چه بدن ها پاکتر باشند، سبکتر هستند و نیروی حیات راحت تر بدن را ترک می کند. همانطور که پوست موز رسیده راحت کنده می شود، نیروی حیات نیز به راحتی از بدن خارج می شود.

مرگ هر روز اتفاق می افتد

در هفت بدن، چهار لایه ی اول بدن- جسمانی، پرانی، ذهنی و روحی، هر بار که به خواب می روید، به بدن علی می روند. تاریکی بدن علی مرتبط با حالت عمیق خواب چیزی است که هر روزه شما را از نو جوانسازی می کند. بنابراین تا زمانی که از بدن پنجم عبور کنید، این »مرگ« هر روزه اتفاق می افتد. این همان چیزی است که هنگام خواب روزانه رخ می دهد.

هنگامیکه روح از لایه ی پنجم بدن علی به سمت لایه ی ششم، که بدن کیهانی است، حرکت می کند، فرآیند مرگ کامل می شود.

اگر نیروی حیات مجبور به گرفتن بدن دیگری برای تحقق آرزوهای باقیمانده اش نباشد، پس از آن وارد الیه ی هفتمی بدن می شود که همان روشنگری است. اگر نیروی حیات مجبور به بازگشت و گرفتن بدن دیگری برای به انجام رساندن خواسته های خود شود، آن مرگ است.

جهان بیداری در مقابل جهان خواب

وقتی وارد حالت رؤیا می شوید و خواب می بینید، کل این دنیایی که اکنون در آن زندگی می کنید، سیاه و سفید می شود، زیرا شما در جهان خواب هستید. شما کل دنیای بیداری را فراموش می کنید و جهان خواب بسیار واقعی می شود و به صورت رنگی دیده می شود. اگر از خواب بیرون بیایید، دوباره تمام این دنیایی که در آن هستید به صورت چهار بعدی دیده می شود.

حال وقتی شما در این بدن جسمانی و در حالت بیداری هستید، این جهان را به صورت 4 بعدی تجربه می کنید. هنگامیکه در جهان خواب و رنگی هستید، آن جهان را به صورت 4 بعدی می بینید. بنابراین، هنگامیکه شما اینجا هستید، جهان خواب سیاه و سفید و این جهان 4 بعدی می شود، و زمانی که شما آنجا هستید، جهان خواب 4 بعدی و این جهان سیاه و سفید می شود.

به همین ترتیب، هنگامیکه شما به هنگام مرگ از بدن جسمانی به بدن پرانی می روید،

کل این جهان فیزیکی غیر واقعی و سیاه و سفید خواهد شد. تمام دستاوردهای شما، غرور شما، تلاشهای شما، غم شما، شادی شما، همه ی آنها دیگر هیچ معنایی نخواهد داشت و به صورت سیاه و سفید ظاهر می شود. شما از خود خواهید پرسید: «چرا این کارها را انجام دادم؟ چرا اینها را پایه و اساس زندگی خود قرار دادم؟».

بگذارید توضیح دهم که چرا این اتفاق می افتد. وقتی شما زنده هستید، روی شخصیت خود سرمایه گذاری می کنید. شما شخصیت خود را بر اساس ارکانی مانند پول، اسم و شهرت، روابط، و احساس غرور و افتخار از بودن در اجتماعات بزرگ، حلقه حمایتی و غیره، بنا می کنید.

اگر کسی از شما بپرسد: «شما کی هستید؟». چه می گویید؟ شما پاسخ خواهید داد: «من یک مهندس هستم»، «من یک پزشک هستم»، «من یک وکیل هستم» یا «من مالک چهار خانه هستم» یا «من شوهر او هستم» یا «من دختر او هستم». شخصیت ما بر این ارکان استوار است.

وقتی شما از بدن جسمانی می گذرید، تمام این ارکان، تمام پایه ها کاملا متزلزل خواهند شد. شما نمی توانید نام خود را در چک هایتان امضاء کنید. امضاء شما مورد قبول نیست. موجودی حساب بانکی تان دیگر مربوط به شما نیست. شما نمی توانید حساب بانکی خود را مدیریت کنید. ماشین تان دیگر به دردتان نمی خورد. ، فقط آمبولانس به کارتان می آید! نهایتا

خانه ی شما پر از عزیزان و نزدیکانتان خواهد شد که برای مرگتان گریه می کنند. ویل نه خانه تان و نه عزیزان و نزدیکانتان دیگر به دردتان نخواهند خورد. شما حتی نمی توانید با نزدیکان و عزیزان خود ارتباط برقرار کنید. هیچکدام از آنها نمی توانند بعد از مرگ در کنار شما باشند.

فقط نگاه آگاهانه است که می تواند با شما باشد. هر آنچه که پایه و اساس وجود شما بوده است، متزلزل خواهد شد. وقتی این اتفاق بیفتد، طبیعتا چیزی برای چنگ زدن به آن نخواهید داشت. این یک موضوع را بدانید که اگر ما خبر ناگهانی ضرر در کسب و کارمان را بشنویم، احساس می کنیم که کل بدنمان رنج می برد. این رنج محدود به یک قسمت نمی شود. کل بدن رنج می برد. انگار که کل وجودمان در حال خرد شدن است.

وقتی چیزی از ما دور می شود، تمام بدن ما رنج می برد. وقتی ما از بدن جسمانی خارج می شویم، هم درد در ما ظاهر می شود. هر آنچه که پایه و اساس زندگی می پنداشتیم، متزلزل می شود.

در حال حاضر، کل این جهان 4 بعدی به نظر می رسد. تمام این گفته ها درباره ی معنویت، مراقبه، پرورش وجود درون، هوشیاری و غیره به صورت سیاه و سفید ظاهر می شود. به همین دلیل است که وقتی من مردم را برای مراقبه فرا می خوانم، می گویند: «وقت ندارم به مراقبه بپردازم. اجازه بدهید همه ی کارهایم را تمام کنم و سپس بیایم. می توانم چند سال دیگر به آن فکر کنم». هرگز نگویید، » وقت ندارم که به مراقبه بپردازم«. با خودتان روراست باشید و بگویید،

گام ض این مورد در زندگی»فکر نمی کنم در حال حاضر اهمیت داشته باشد«. اگر برای مراقبه آماده نیستید، بگوید، »فکر نمی کنم مراقبه در زندگی اهمیت داشته باشد«، در اینصورت، روراست هستید. اما اگر شما بگویید «من وقت ندارم»، فقط خودتان را گول می زنید. همه 24 ساعت در روز زمان دارند تا آنچه را که باید انجام دهند. افرادی که مراقبه می کنند، بیکار نیستند. این فقط به اولویت هایی بر می گردد، به چیزی که واقعا افراد می خواهند. اگر معنویت و مراقبه به نظر شما سیاه و سفید به نظر بیایند، انرژی خود را در آن حوزه صرف نخواهید کرد، همین.

پیش ما بیاید و بگوید: »شما احمق هستید«، ما کمی متزلزل می شویم، اینطور نیست؟ این کودک حتی ممکن است این حرف را برای این زده باشد که فقط داشته چند کلمه که جدید یاد گرفته است را امتحان کرده باشد! اما شما متزلزل می شوید. پس این را بدانید که ستونهای جهان بیرون بسیار سست و ضعیف است.

این چیزی است که بهاگاواد گیتا، بالاترین آموزه های کریشنا، می گوید: »آنچه که در زمان خروج روح از بدن به ذهن شما می آید، خود به خود بروز تولد بعدی یا روشنگری را تعیین می کند«. اگر فقط یک ستون محکم مبنی بر آگاهی داشته باشیم، هنگام ترک بدن، رنج نمی بریم. اما حتی اگر سیاه و سفید شوند، این یک ستون به صورت رنگی باقی خواهد ماند و ما را عبور خواهد داد.

در حال حا ض� مشکل ما این است که ما هیچ ستو� ن برای عبور از مرگ از طریق آن نداریم. شخصیت ما بر مبنای فضا یی ب�و� ن پایهگزاری شده است. تمام ستونهای ما از آنچه که اکنون فکر یمکنیم ز قابل ن 4 بعدی است تشکیل شده است. هیچ ی چ� ی� هم در فضای درو� ن ما وجود ندارد. بههمی� دلیل است که مردم یمتوانند مانند توپ فوتبال ما ن را از گوشهای به گوشهای دیگر در فضا یی ب�ون ف به ما بزند ما غم یگ� شوت کنند. هر کیس حر� یمشویم. اگر کیس بگوید ما دیوانه هستیم، رس آنها داد یمزنیم و ثابت یمکنیم که دیوانه هستیم! این را بدانید که اگر حداقل یک ستون را بر اساس فضای درو� ن مان بسازیم، در زمان مرگ این ستون بهصورت 4 بعدی یمدرخشد و به ما کمک یمکند ی� ترک کنیم. که این بدن را به زیبا

ه� ن مردن

ی� از ذن بودا سخن زیبا است که یمگوید: »یا یدگ�ی ه� ن مرگ، دانش واقیع و غا� ئ است که ما زی است که اتفاق یما ت فتد وق� شما این هما ی ن چ� بههنگام مرگ از بدن جسما� ن دور یمشوید. هر چه که بههنگام زنده بودن بهنظر شما واقیع و 4 بعدی ً ناپدید یمشود. تما ی م چ�زهای بهنظر یمرسید، کامال ً م� ت ز لزل شده و سیاه و سفید بهنظر مادی کامال ی� که شما را یمرسد! در این هنگام، تمام این ی چ�زها بهخود جذب یمکرد، در نظر شما ب �اساس جلوه ن دلیل است که مرگ همیشه خواهند کرد. بههمی� ً حداقل دردناک است. اما در آن لحظه، اگر قبال گ خود نگایه آگاهانه به حقیقت یکبار در زند� داشته باشید، یمتوانید با آگایه و هوشیاری کامل به استقبال مرگ بروید.

اکنون یمبینید که ما دو بعد داریم، دنیای مادی و دنیای معنوی. با اینحال، تمام ارکا� ن که ما بر اساس گ مان را شکل یمدهیم، بر مبنای آنها شخصیت و زند� جهان مادی است که برای ما 4 بعدی بهنظر یمرسد. هیچکدام از این ارکان بر مبنای آگاهانه و یا فضای درو� ن مان نیست. کل شخصیت ما فقط بر اساس فضا یی ب�و� ن ، نام و شهرت ما، و آنچه که جامعه دربارهی ما یمگوی ی د و غ�ه ساخته شده است. اگر نظر همه در مورد ما این باشد که ما فوقالعاده ز فکر یمکنیم که فوقالعاده هستیم. هستیم، ما ی ن� اگر همه بگویند: »شما به درد نخور هستید، ما گ یمکنیم«. احساس افرسد�

این اتفاق بهاین جهت یما ت فتد که ح� یک ستون از ساختمان شخصیت ما، هسته درو� ن مان و یا موجودیتمان بر اساس معنویت نیست. کل این ن دلیل ساختار براساس فضا یی ب�و� ن است. بههمی� ا ت ست که وق� کیس این ستونها را یملرزاند، ما به شدت رنج یمکشیم. ا ت گر ح� ییک از ستونها بر اساس هوشیاری باشد، یمتوانیم بر آن تکیه کنیمتا بدون رنج و استوار بایستیم.

ً در یک نکته دیگر: ستونهای جها ین ب�و� ن اصال کن� ت ل ما نیستند. هر کیس که یمگذرد یمتواند بهرا تح� آنها را بلرزاند. ت ح� اگر یک بچه کوچک

گ یا ی د بگ�یم«. یمتوانیم در زند�

داستان کوتایه از ذن:

روزی استاد روشنگری ناگهان اعالم کرد که او صبح روز بعد حدود ساعت 6 خواهد مرد. البته که افراد روشنگر همواره در مورد مرگشان یمدانند. آنها یمتوانند قبل از مرگ، اعالم کنند که چه زما� ن خواهند مرد. او اعالم کرد که ساعت 6 صبح یمیم�د. ً 3-2 ساعت شاگردانش گفتند: »نه، نه، لطفا بص� کنید. صبح زود هوا خییل رسد است. چرا چند سا ب عت ص� نیمکنید تا ما بتوانیم برای ن� آماده شویم؟«. استاد آخرین مراسم آیی قبول کرد و به شاگردانش گفت که او حدود 12 ً رأس ساعت 12 ظهر، به ظهر یمیم�د. دقیقا همهی آنها درود گفت و بدن خود را ترک کرد!

یک حادثه خ ی مهم تاری� دیگر:

ی�ها ش �وع به استعمار Bharat کردند، توق� بریتانیا در هند مرکزی یک روستای کوچک قبیلهای وجود داشت. این روستا دیگر وجود ندارد و از ی�ها در تالش بودند تااین ن رفته است! بریتانیا یب� روستا را تحت کن� ت ل خود دربیاورند. جمعیت روستا حدود صد نفر بود، اما آنها به شدت اهل عرفان، دعا و مراقبه بودند. آنها ی در آی�نهای عرفا� ن باستا� ن خب�ه بودند. نقل شده است که در آن روستا مردم هرگز بیمار نیمشدند.

تح� اگر خواب یمدیدند که در خوابشان به کیس آزار رساندهاند، صبح روز بعد نزد آن شخص یمرفتند و از او عذرخوایه یمکردند. اگر از فردی کینه جز� ئ نداشته باشید، و یا در نیمه هوشیار خود به آزار رساندن به فردی فکر نکنی ت د، ح� در خوابتان هم به او آزار نخواهید رساند. بنابراین، این افرا ت د ح� از کیس که در خوابشا ی ن ن� ز به او آسیب رسانده بودند

عذرخوایه یمکردند تا ت ح� فکر آسیب زدن به کیس در نیمه هوشیارشان خطور نکند. آنها ن گروه معنوی بالغ بودند. آنها ی چ� ز ی از یچن� دنیا یی ب�ون نداشتند، اما از دنیای درون همه یچ� ز داشتند.

هنگایمکه بریتانیا تالش یمکرد تا این روستا را تحت ض� به تسلیم شدن سلطهی خود درآورد، روستاییان حا ی�ها و واگذاری آزادیشان به دیگری نبودند.اما بریتانیا یمگفتند: »یا تسلیم شوید یا شما رایمکشیم«.

در کمال تعجب، روستاییان گفتند: »شما مجبور نیستید ما را بکشید. به خودتان زحمت ندهید، ما یمدانیم که چگونه بمی�یم. ما خودمان یمیم�یم«. ی� ها فکر کردند که روستاییان با استفاده از بریتانیا سم و یا به روش خایص قصد خودکش دارند. ق گرد هم آمدند. کل روستا در قالب یک گروه در اتا� کل گروه در یک مکان ایستادند و در مقابل چشمان ی�، چند مان� ت ا خواندند و دعا کردند رسبازان بریتانیا ن افتادند. آنها بدن ی� ی بر زم� و تمام آن صد روستا خود را رها کردند و درگذشتند.

این حادثه توسط رسبازان انگلییس ثبت شده است ن بار از کش� ت ن کیس احساس گناه کردند. آنها یمگویند: »ما برای کش� ت ن و آنها یمگویند که برای ا یول� آموزش یمبینیم. ما ت وق� توده مردم رایمکشیمهرگز احساس گناه نیمکنیم. اما در اینجا، ما احساس گناه عمیق داشتیم؛ زیرا ب مردم �گناه و معصوم، گ را کشتیم!«. انسانهای ساده اما بزر�

ز های جدید ی فضا� ی برای چ�

ی�، شیوا، خداوند نابودی، مبارک گ در سنت ودا شمرده یمشود. نام »شیوا« بهمعنای »فرخند� ب�سبب« است. شما شگفتزده خواهید شد اگر بدانید که در سانسکریت، ترجمه تحتاللفظ کلمهی نابودی، 'samhara 'معنای تبایه نیمدهد، بلکه به ن مع� جوانسازی است. کلمهای که ما بهطور تسا مزب کی گرم 261

شخصیت ما بر ن ی مبنای فضای ب�و� پایهگزاری شده است. ز ی قابل اتکا� ی هیچ چ� ن ما هم در فضای درو� وجود ندارد

معمول برای نابودی از آن استفاده یمکنیم بهمعنای ی� برای اتفاقات ایجاد فضا جدید است. ت ح� یمتوان به ز از ابعاد دیگری نابوی دی ن� نز لهی نگاه کرد و آنرا به م� جوانسازی و یا ایجاد فضای جدیدی برای اتفاقات به� ت دید.

تح� بیماری که در بدن شما روی یمدهد، فضای جدیدی ایجاد یمکند تا بتوانید بدن جدیدی برای گ جدیدی داشته باشید. شما یمتوانید ش�وع زند� از نوش �وع کنید. ببینید، در ً کل این فرآیند را مجددا واقع راهاندازی مجدد کل این فرآیند یمتواند بسیاری از زخمهای شما را درمان کند. خ بر� از زخمها با خوابیدن و بیدارشدن بهبود یمیابد. ت وق� که از خواب بیدار یمشوید، آنها را فراموش یمکنید.

ی� هستند که با خوابیدن و بیدارشدن بهبود زخمها نیمیابند. در آن هنگام است که با خود فکر یمکنید: »بگذار کل این فرآیند را از نوش �وع کنم، بگذار از نوش �وع کنم«. آنگاه به بدن خود اجازه یمدهید تا دچار بیماری شود تا روند بازجوانسازی آغاز شود. ن نیمرود. ِدی، هیچ تجربهای ا یز ب� بر اساس سنت و هرگاه که از لحظهای به لحظهی بعد یمروید، در حال رشد و یا یدگ�ی هستید. اگر از این زاویه به ق فرخنده ز اتفا� موضوع نگاه کنی ت د، ح� ی مرگ ن� است زیرا قرار است وارد مرحلهی دیگری شوید. تنها در صور� ت که از مرحلهی بعدی آگاه نباشید، ترس از مرگ را احساس خواهید کرد.

گ کنید مرگ را شکست دهید- در لحظه زند� ی� که آینده به گذشته وصل یمشود، زمان بدانید جا حال است. زمان حال نقطهای است که در آن آینده بهآرایم به گذشته تبدیل یمشود. زمان حال امکان بازجوانسازی را تحقق یمبخشد.

هنگایمکه شما در زمان حال هستید، بهوضوح

خواهید دید آیندهای که به درون شما وارد یمشود تا به گذشته تبدیل شود، انرژی زیادی از خود در وجود شما ق یمگذارد. در هر لحظه شما از انرژی رسشار با� یمشوید. اگر گرفتار آینده هستید، در دنیای اوهام خواهید بود، و خیاالت خام در رس یمپرورانید. انرژی برای ق نیمماند. تا گ در دنیای واقیع درشما با� زند� زما� ن که در آینده بهرس یمبرید، احساس نا ا نم� و یمتوان از دید جوانسازی به نابودی نگاه کرد

ترس یمکنید. اگر در گذشته گرفتار هستید، احساس یمکنید که گ ی دلگ� و مرده ز ناخوشایند است و زند� هم ی ه چ� گ خواهید بود که نیمشود است. شما مانند سن� حرکتش داد، مرده است و هیچ انرژی ندارد.

گ کنید، احساس یمکنید هر آنچه اگر در لحظه زند� که اتفاق یمافتد، خوشایند و مبارک است. مانند ً در شیواخواهید شد که از نو، جوان یمکند، که دائما حال ایجاد فضای جدید برای اتفاقات جدید است. ی� دیگر تریس نخواهید داشت. زما� ن که ا ی ز چ�زها که اتفاق یمافتند نیمترسید، احساس یمکنید که زی که در اطراف شما رخ یمدهد، خوت شبخ� ه یرچ� بدون دلیل است. شما درست مثل یک رودخانهی جاری، رسشار از انرژی خواهید بود. شما از خود خوت شبخ� بدون دلیل متساطع خواهید کرد.

گ یمکنید، آینده از طریق شما توق� در حال زند� حرکت یمکند و به گذشته تبدیل یمشود و شما مانند یک بامبوتوخایل، مصون از زمان و فراتر از ق یممانید. مرگ با�

شکست دادن مرگ یک تکنیک ساده است. فقط در حال باشید، و اجازه دهید که زمان در شما جریان یابد، اجازه دهید که زمان در شما نفوذ کند، و از طریق شما فعال شود.

توق� آینده به درون شما راه یمیابد، طمع نیمکنید،

گ 262 روشنگری زند�

فقط آنرا یمیگ�ید. بگذارید از شما عبور کند، بگذارید به گذشته تبدیل شود، و یس� طبییع خودش را داشته باشد. تنها در حال باشید و خواهید دید که در گ یمکنید. ابدیت زند� هر روز ارتعاشات انرژی شماافزایش یمیابد. هر لحظه ز نویع گ شما وسعت یمیابد. ت ح� مرگ تا ی ن ن� زند� ُعدی وسعت یاف� ت ن است. مرگ وسعت یاف� ت ن در ب است که عقل ممکن است قادر به درک آن نباشد. اما با این حال مرگ همچنان وسعت یاف� ت ن است. فقط در حال باشید، و اجازه دهید که زمان در شما جریان یابد

»بله«ی کامل

آنچه که باید از شما گرفته شود، گرفته شده، و آنچه که باید به شما اضافه گشته، اضافه یمشود. ً خود را از طریق شما ابراز یمکند.ذهن گ دائما فرخند� ن شما که بهاین تغیی�ات »نه« یمگوید، نامبارکترین است.ذهن شما که تالش یمکند تا وعده ی ی دروغ� امنیت را به شما بدهد، نامبارکترین است.

گ خود نگاه کنید. آیا تا به حا ت ل ح� یک بار به زی »بله«ی کامل گفتهاید؟ »بله«ی کامل گف� ت ن به زند� یچ� زی است گ ت ح� فقط برای یک بار، هما ی ن چ� به زند� که من آنرا روشنگری یمنامم.

گ یک »بله« ن اآلن تصمیمی بگ�ید که به زند� همی� کامل بگویید. ابتدا احساس نا ا نم� به ذهن شما ق بیفتد چه؟ تصمیم یورش خواهد آورد. اگر اتفا� ی بگ�ید که نیم ساعت بعدی را به گف� ت ن یک »بله« کامل بگذرانید. ممکن است ذهنتان بگوید، »نه، گ من خواهد افتاد؟ ق برای زند� نه. آنگاه چه اتفا� ی� به دست ممکن است بمی�م. ممکن است غذا ی� است که ذهنتان نیاورم«. اینها همه حقهها یمزند تا شما را تحت کن� ت ل خود نگه دارد، تا شما را تحت کن� ت ل خویش� ت ن تان نگه دارد، که خود عامل اصیل تما ت م بدبخ�ها است.

ً مدام در حال »نه« توق� شما ذهن خود را که ذاتا

گف� ت ن است، تقویت یمکنید، ذهن به قدری قدرت یمیگ�د ز »نه« که به هم ی ه چ� ز یمگوید. پس از مد� ت ، این ت »نه« ح� در تنفس شما ی ن� ن ابتال حک یمشود. علت ا یول� به رسطان، »نه« حک شده در جریان انرژی شما است.

همانطور که »بله«ی گ ، کامل به زند� ارتعاشات شما را باال یمبرد، مرگ هم شما را به ارتعاشات باالتری هدایت یمکند

گ ارتعاشات شما همانطور که »بله« کامل به زند� را باال یمبرد، مرگ هم شما را به ارتعاشات باالتری گ »نه« هدایت یمکند. از طرف دیگر، اگر به زند� بگویید، شما را به انرژی پا یی�نتر خواهد برد. این که به ارتعاشات باالتر، آگایه باالتر یا آگایه پا یی�نتر ن یمکنید. بروید را فقط با گف� ت ن »بله« یا »نه« تعیی�

مرگ مبارک

  • یک داستان واقیع: 1 استاد بزرگ Hindu، پارام اهمسا یوگاناندا در سال 1920 به ایاالت متحده نقل مکان کرد و در آنجا ساکن شد. چگون� گ ترک بدن توسط او بسیار جالب است. تا آخرین لحظه او مشغول مباحثات و گفتگوهای همیش� گ و حضور در برنامههایش بود. در روز مرگش، در ضیا تف� که به افتخار دیدار یسف� Bharat از آمریکا، بینای رانجان سن، در لس آنجلس برگزار شده بوش د، �کت کرد. در پایان سخ�نا�ناش در بدنش آرام گرفت و بعد درگذشت. بدن او پس از گذشت بیش از بیست روز همچنان سالم بود و آثار فساد در آن راه نیافت. هیچ بوی نامطبویع از جسمب �جان او ی� دربارهی مرگش در حس نشد. یادداشت زیبا گ نامهاش، آمده است. قسمت ضمیمه در زند�

-1 Yogananda Paramahamsa استاد روشنگر Hindu، که کتاب او گ « بسیار مشهور است »زندگینامهی یک یو�

ی� بود. ت ح� مرگش هم این اتفاق تجربهی زیبا برای او مبارک بود.

واقعیت یک رؤیا است

شما چشم نیستید. چشم فقط یک ابزار است. بسیاری از اوقات شما یمتوانید ببینید، ممکن است چشم شما باز باشد، اما صحنهای را که پیش چشمانتان است را نیمبینید.

بهخاطر داشته باشید که شمااز طریق چشمیمبینید. اگر از طریق چشمانتان نگاه کنید، ناگاه متوجه ز را شاهد هستید. شما دو خواهید شد که هم ی ه چ� »حفره« که چشم نامیده یمشود، نیستید. شما فقط از طریق دو حفره که چشم نامیده یمشود، یمبینید. اگر احساس یمکنید که شما دو چشمهستید، شما در خویش� ت ن خود گرفتار شدهاید. در عالم رؤیا، تا زما� ن که توجهتان روی اشیاء متمرکز است، همچنان ش ء دیده در رؤیا خواهید بود. ت وق� توجهتان را از شده برداری ن د و به بیننده، یع� به خود معطوف کنید، بیدار خواهید شد.

زی فراتر از لحظهای که متوجه شوی ی د که چ� چشمانتان هستید، توجهتان به بیننده جلب یمشود. ی� آنگاه متوجه یمشوید که این جهان از هما ی ن چ�زها که رؤیایتان را تشکیل داده، ساخته شده است.

تا زما� ن که فکر یمکنید که دارید یمبینید، تمام توجه شما معطوف ش ء دیده شده است. این همان زی است که من آنرا خویش� ت ن )ego )نامیدهام. یچ� هنگایمکه شما به عقب بریمگردید و متوجه یمشوید که از طریق چشمیمبینید، تمام توجه شما به بیننده زی است که من آنرا معصومیت است. این ی چ� یمنامم. معصومیت به معنای داش� ت ن ن درک روش� از این موضوع است که هر آنچه که در دنیا یی ب�ون زی ساخته شده است مشاهده یمکنید، از هما ی ن چ� که رؤیاهایتان از آن ساخته شده است.

مراحل آن بدین ش �ح است: اول اینکه بدانید آنچه

ن که یمبینید یک رؤیا است. مرحلهی بعدی، داش� ت ن ،1 انرژی است برای تغیی� این رؤیا. و سویم� شا تک� 2 است، هوش، درک این که این یک مرحله بودیه رؤیا است و بنابراین نیازی به تغیی� آن وجود ندارد! حقیقت مهیم که باید بدانید این است که عالم رؤیا ی� ساخته شده که عالم بیداری از از هما ی ن چ�زها آن ساخته شده است. اگر فکر یمکنید که رؤیاها ز عادی ز ی یک چ� ز عادی هستند، پس این جها ین ن� یچ� است. اگر فکر یمکنید این عالم برای شما نویع ز واقعیت هستند. واقعیت است، پس رؤیاها ی ن� درک این موضوع به شما انرژی یمدهد تا رؤیاهای خود را به واقعیت تبدیل کنید و به شما هوش الزم را یمدهد تا بدانید که هر آنچه که واقعیت یمپندارید، ی� بیش نیست. رؤیا

گ و مرگ در مقابل بیداری و خواب زند� هوا و پرانا

برای درک این حقیقت قدرتمند متحول کننده، باید بدانیم که عالم رؤیا و این جهان از چه ساخته شده گ ما را حفظ است. باید درباره پرانا، انرژیای که زند� یمکند، بدانیم.

ی� که نفس یمکشید فقط وسیلهای جهت ورود هوا انرژی است. این مثال را ی درنظر بگ�ید. کامیو� ن و خروج پرانا است. پرانا ی ن�وی حیات است، خود وارد این محوطه یمشود و بار خود را خایل یمکند و یمرود، در اینجا کامیون به مثابهی هوا یا همان َ س و متاع تحویل داده شده، پرانا است. ف َ ن

هوا پیوسته یمآید و پرانا را به درون وارد یمکند و خود خارج یمشود. ما پیوسته پرانا را از طریق هوا دریافت یمکنیم.

ی� اگر به Mela Kumbh در Bharat که بزرگترین گردهما معنوی در جهان با حضور میلیونها نفر است، رفته

Shakti -1

باشید، ممکن است دیده گها به مدت باشید که یو� سه روز رس خود را بهطور کامل در خاک دفن یمکنند. آنها یمتوانند این کار را انجام عالم رؤیا از همان ز یها� ساخته شده یچ� که عالم بیداری از آن ساخته شده است

دهند زیرا یمدانند چگونه بدون استفاده از هوا، پرانا از کیها ی ن بگ�ند و وارد بدن خود کنند. تا ً را مستقیما زما� ن که شما پرانا را از طریق هوا دریافت یمکنید، ن� نفس بکشید. باید دم و بازدم مجبورید از طریق بی ً و انجام دهید. اما هنگایمکه بتوانید پرانا را مستقیما ً بدون کمک هوا دریافت کنید، نیازی به دم و بازدم از ن� ندارید. بدن شما یمتواند پرانا را مستقیما طریق بی از کیها ی ن بگ�د.

گ به جهت پرانا دارد گ یا مرگ بست� زند�

یک نکتهی دیگر: تا زما� ن که دم شما پرانای بیش� ت ی را برای شما یمآورد و بهعنوان وسیلهای برای حمل گتان تقویت خواهد شد. پرانا خایل بر یمگردد، زند� اگر برعکس این موضوع اتفاق بیفتد، اگر هوا با پرانای کم� ت بیاید و با پرانای بیش� ت ی برگردد، بدان ن مع� است که مرگ نزدیک است یا انرژی حیات به سمت مرگ یمرود. ت وق� مرگ نزدیک یمشود، فقط هوای خایل وارد یمشود، و با پرانا خارج یمشود.

ن دلیل است که تمام استادان بزرگ مانند بههمی� بودا، شانکارا، گورو ناناک 1 و ماهاویرا 2 پرانا را یمشناختند و آنرا حس یمکردند و یمتوانستند ن� کنند. آنها شش ماه قبل از مرگشان را پیشبی مرگشان، توانستند بهوضوح پرانا را ببینند که از بدنشان خارج یمشود.

3 آورده شده که »اوج سن« مفهویم زیبا در آیورودا نامیده یمشود که بر اساس علمپرانا شکل گرفته

است. تا یک سن خاص، فرد از طریق دم پرانای بیشتری دریافت می‌کند و پرانای کمتری را از طریق بازدم بیرون می‌دهد. لحظه‌ای که بازدم حاوی پرانای بیشتری نسبت به دم باشد، آنها متوجه می‌شوند که فرد در حال نزدیک شدن به مرگ است.

پرانا در حالت بیداری، رؤیا و خواب عمیق

به‌هنگام بیداری، پرانا در چاکرای آجنا می‌ماند. به‌هنگام رؤیا، زبان می‌کند و در همانجا این مرکز انرژی که بیشتر در بین دو ابروها قرار دارد. در سانسکریت به این ناحیه Ajna chakra گفته می شود .هنگامی که شما در خواب عمیق هستید، در اطراف چاکرای آناهاتا مرکز قلب حرکت می‌کند. این دلیل است که شما هرگز نمی‌توانید تا وقتی که رستان در حالت قائم و عمودی است به خواب بروید. شما نمی‌توانید بخوابید، مگر اینکه رستان را شل کنید، و اجازه دهید پرانا از پیشانی به سمت قلب حرکت کند. به همین دلیل است که تا وقتی‌که رستان را شل نکرده‌اید نمی‌توانید بخوابید. حتی اگر روی تخت دراز کشیده باشید، تا وقتی‌که رس خود را صاف و محکم نگه‌داشته‌اید، هرگز نمی‌توانید بخوابید. اگر دائماً مشغول فکر کردن باشید، رس شما عمودی و شانه‌هایتان تحت‌فشار قرار خواهند گرفت. فشار در شانه‌ها با صاف بودن رس رابطه‌ی مستقیم و نزدیک دارد. شما می‌توانید این موضوع را در زندگی ببینید. هنگامی‌که صبح به دفتر خود می‌رسید، لازم نیست کاری انجام دهید. نشستن بر روی صندلی و فکرکردن در مورد مشکلات خود به‌زودی به شما فشار وارد خواهد کرد و شما دچار شانه درد خواهید شد!

در واقع تمام دردها و فشارها در ابتدا از شانه آغاز می‌شود. تا وقتی شانه ی شما تحت‌فشار است، رس هرگز شل نخواهد شد. به همین دلیل افرادی که هرگز نمی‌توانند رس خود را شل کنند دائماً فکر می‌کنند که نمی‌توانند بخوابند.

زندگی از طریق هوشیاری کنترل می‌شود

زندگی به‌طور مداوم در حال لغزش و ورود به مرگ است. لغزش زندگی به سمت مرگ همین چیزی است که ما آن را زندگی کردن می‌نامیم. این را بدانید که، در واقع ما زندگی نمی‌کنیم. ما منتظر مرگ هستیم. انسان‌های عادی زندگی نمی‌کنند. زندگی لغزش به سمت مرگ و ناپدید شدن در آن است. به همین دلیل است که هر چقدر زندگی می‌کنید باز هم احساس رضایت نمی‌کنید و احساس می‌کنید زندگی نکرده‌اید، زیرا شما حتی خود را آنطور که باید زندگی نکردید. نمی‌دانید که زندگی چیست.

وقتی آگاهی پیدا می‌کنی‌، وقتی شروع به فکر کردن و اندیشیدن در مورد زندگی خود می‌کنی، زمانی که هوشیاری را به زندگی راه می‌دهی، مرکز جدیدی را در وجود خود ایجاد می‌کنی. وقتی هوشیاری را به زندگی خود راه می‌دهید، مرکز و فضای جدیدی را در این زندگی و مرگ، خلق می‌کنید. این همان چیزی است که من آن را آگاهی می‌نامم. وقتی آگاه می‌شوی، شروع به تصمیم‌گیری در مورد زندگی خود می‌کنی. به‌عنوان مثال، هرچه آگاه‌تر شوید، بهتر می‌توانید درباره‌ی نوع زندگی که می‌خواهید، نوع خانه‌ای که باید در آن زندگی کنید، نوع خودرو خود که باید با آن رانندگی کنید، و نوع زندگی که باید در آن زندگی کنید، تصمیم‌ بگیرید. درباره‌ی هر اینچ تصمیم‌گیری می‌کنید. از این آگاه می‌شوید: چگونه باید صحبت کنید، چگونه باید رفتار کنید، چگونه باید فکر کنید، در هر اینچ خود هوشیار می‌باشید.

از لحظه‌ای که شروع به هوشیار شدن می‌کنید، شروع به تصمیم‌گیری می‌کنید و شروع به کنترل زندگی‌تان می‌کنید. وقتی کاملاً هوشیار شدید، زندگی را کنترل خواهید کرد. به کنترل مرگ خود نیز دست خواهید یافت.

زندگی و مرگ در پس دو رویداد در سطح خودآگاه روی می‌دهند. اگر آگاهانه فکر می‌کنید، آن زندگی است. اگر آگاهی‌تان، قادر به فکر کردن نباشد، آن مرگ است.

هوشیاری - رؤیاها و خواب عمیق را کنترل کنید، زندگی و مرگ را کنترل کنید

در سطح ناآگاه، دو چیز اتفاق می‌افتد، و آن رؤیا و خواب عمیق است.

اگر در سطح ناآگاه، هوشیار باشید، نامش رؤیا است. اگر شما قادر به دیدن هر چیزی باشید، اگر بتوانید هر چیزی را حس کنید، اگر بتوانید هر چیزی را دریابید، اگر بتوانید هر تحرکی را تجربه کنید، اگر آگاه نیستید، رؤیا نامیده می‌شود. اگر نمی‌توانید هیچ چیزی را احساس کنید، اگر نمی‌توانید هیچ تحرکی را حس کنید، آن خواب عمیق است.

در حالت بیداری، وقتی که هوشیار هستید و یا به اصطلاح روانشناسی در حالت آگاهی هستید، آن زندگی است. اگر هوشیار نیستید، پس آن مرگ است. وقتی هوشیاری بیشتری را به زندگی خود می‌آورید، در نتیجه، زندگی خود را به دست می‌گیرید. به همین ترتیب، اگر هوشیاری بیشتری را به خود در عالم رؤیا راه دهید، رؤیاهای خود و خواب عمیق را بر عهده خواهید گرفت.

کنترل زندگی و مرگ و کنترل رؤیا و خواب عمیق هر دو مستلزم یک شرط مهم است، و آن هوشیاری است. هوشیاری لازمه‌ی اصیل کنترل زندگی و مرگ و کنترل رؤیا و خواب عمیق است. داشتن هوشیاری نسبت به رؤیاهایتان نه تنها به شما کمک می‌کند که رؤیا و خواب عمیق خود را کنترل کنید، بلکه می‌تواند به شما کمک کند زندگی و مرگ را نیز کنترل کنید.

واقعیت و رؤیا هر دو از پرانا ساخته شده‌اند

وقتی شروع به تجربه کردن پرانا در پیشانی خود می‌کنید، متوجه خواهید شد که نه تنها پرانا از طریق تنفس امکان‌پذیر می‌شود، بلکه این پرانا است که واقعیت و رؤیاهایتان را خلق می‌کند.

هر آنچه که شما واقعیت و هر آنچه که رؤیا می‌نامید، از پرانا ساخته شده است. همانطور که شانکارا می‌گوید که این کل جهان مایا، توهم است. وقتی این موضوع را می‌فهمید، انرژی فوق‌العاده‌ای برای کنترل زندگی و رؤیاها خواهید یافت. تا الان، شما فقط یک قربانی بوده‌اید. شما حتی نمی‌توانید رؤیاهای خود را کنترل کنید. آیا می‌توانید رؤیای چیزی را که می‌خواهید ببینید؟ نه نمی‌توانید! شما حتی نمی‌توانید اتفاقی را در رؤیای خود کنترل کنید. تا الان، فقط این توانایی را دارید که یا به خواب روید یا از خواب بیرون بیایید، و بیدار شوید. شما نمی‌توانید خود رؤیا را کنترل کنید. اگر بتوانید هوشیاری بیشتری در حالت رؤیا داشته باشید، در حالت بیداری نیز توجهتان افزایش خواهد یافت، آگاهی در زندگی‌تان چند برابر خواهد کرد. اگر هوشیاری‌تان افزایش یابد، طبیعتاً قادر به کنترل مرگ خود خواهید بود.

زندگی رؤیاها و زندگی

کیفیت رؤیا و کیفیت زندگی هر دو مستقیماً به یکدیگر مرتبط هستند. این را بدانید که زندگی چیزی جز خیال بافی های روزانه نیست، و رؤیا چیزی جز خیال بافی شبانه نیست. زندگی چیزی جز زندگی بافی های روزانه، زندگی شبانه است.

  • یک داستان کوتاه: مرد فقیری پس از یک روز کار سخت، با کیسه‌ای پر از برنج به خانه برگشت. کیسه را از بام خانه‌اش آویزان کرد تا از دزدان در امان باشد. برای محافظت بیشتر از موشها ، دقیقاً زیر کیسه دراز کشید. در حالیکه دراز کشیده بود، به کیسه برنج نگاه کرد و شروع به رؤیاپردازی کرد: «اگر بتوانم این کیسه برنج را در مقادیر کم به فروش برسانم، می‌توانم پول زیادی به دست بیاورم. سپس با آن پول، برنج بیشتری می‌کارم، آن را می‌فروشم و به‌زودی ثروتمند خواهم شد. سپس با یک زن زیبا ازدواج می‌کنم و بچه‌ی زیبایی خواهیم داشت». در همین زمان، موش راه خود را به کیسه برنج پیدا کرده و شروع به جویدن طناب کرده بود. همانطور که مرد به بچه خیالی‌اش فکر می‌کرد، موش طناب را جوید و پاره کرد و کیسه روی او افتاد و درجا او را کشت. البته، آن ثروت، همسر و فرزند رؤیایی درجا ناپدید شدند.

هر کاری که در طول روز انجام می‌دهید، آن را زندگی می‌نامید. هر کاری که در شب انجام می‌دهید، آن را رؤیا می‌خوانید. اگر در روز نتوانید کاری انجام دهید، آن را مرگ می‌نامید. اگر در شب نتوانید کاری انجام دهید آن را خواب عمیق می‌نامید.

اگر در روز، این سه چیز را داشته باشید آن زندگی است: تجربه کننده، تجربه شده و خود تجربه. نوشیدن قهوه را به عنوان مثال در نظر بگیرید که در آن سه عنصر مهم وجود دارد: قهوه‌ای که نوشیده می‌شود، کسی که قهوه را می‌نوشد و تجربه‌ی حس نوشیدن قهوه. اگر تمام این سه عامل را به هنگام روز تجربه کنید، آن زندگی است و اگر تمام این سه را تجربه نکنید، آن مرگ است. به هنگام شب، اگر تمام این سه را تجربه کنید، آن رؤیا است و اگر تمام این سه را تجربه نکنید، خواب عمیق نامیده می‌شود.

حرکت پرانا در خواب و مرگ

لحظه‌ای که به سمت حالت رؤیا می‌روید، پرانا به سمت ویشودیه، مرکز گلو پیش می‌رود. هرچه بیشتر به سمت حالت خواب عمیق بروید، پرانا به سمت آناهاتا، مرکز قلب حرکت می‌کند.

در مورد زندگی و مرگ نیز وضعیت به همین صورت است. هر چه رس زنده‌تر و پر انرژی‌تر باشید، پرانا در پیشانی‌تان بیشتر جمع و متمرکز می‌شود.

وقتی دمتان شما پرانای بیشتری را با خود می‌آورد و وقتی بازدمتان خالی باز می‌گردد، پرانای شما در پیشانی‌تان متمرکز خواهد شد. اگر دم پرانای کمتری داشته و بازدم پرانای بیشتری داشته باشد، پرانا به آرامی به ویشودیه، مرکز گلو می‌رود. اگر دم هیچ پرانایی نداشته باشد و فقط بازدم حاوی پرانا باشد، انرژی شما کاملاً به سمت مرکز قلب خواهد رفت.

در حقیقت، رفتن از زندگی تا مرگ، از حالت بیداری تا وضعیت خواب عمیق، هر دو مستقیماً به حرکت پرانا مربوط است. اگر حرکات پرانا در دم و بازدم به درستی صورت گیرد، می‌توانید مرگ، زندگی ، رؤیا و خواب عمیق را کنترل کنید. رؤیا و همچنین زندگی فقط با این کلید واحد که پرانا نامیده می‌شود کنترل می‌شوند.

متوقف کردن چرخه‌ی زندگی و مرگ

اگر لحظه‌ای که وارد عالم رؤیا می‌شوید، زمانی که آگاهی‌تان به آرامی به سمت خواب می‌رود، هوشیار باشید، خواهید توانست که رؤیای خود را تغییر دهید.

اگر بتوانید رؤیایتان را تغییر دهید، بگذارید واضح بگویم، اولین کاری که انجام خواهید داد این است که از رؤیا دیدن دست می‌کشید. از رؤیا دیدن دست می‌کشید چون می‌دانید که رؤیا بی‌فایده است. شما می‌دانید که زمان و انرژی خود را در رؤیاها هدر می‌دهید.

کسی که از رؤیاها آگاهی داشته باشد، هرگز رؤیا نخواهد دید. کسی که از زندگی آگاه است، هرگز تولد دیگری نمی‌خواهد. به همین دلیل است که در تمام کتب مقدس، چه وداها، چه داماپادا و چه گورو گرنث صاحیب تنها هدفشان نداشتن تولد دیگر است. همه‌ی آنها تنها یک هدف داشتند: موکشا، آزادی، از چرخه‌ی تولد و مرگ.

کسی که از رؤیاها آگاه است، هرگز رؤیا نخواهد دید. او به‌سادگی از رؤیا دیدن دست خواهد کشید. کسی که از زندگی آگاه است، چرخه‌ی تولد و مرگ را متوقف خواهد کرد. او بدن دیگری نخواهد گرفت. وقتی من می‌گویم مرگ، منظور من از کلمه‌ی «مرگ» این نیست که خودکشی خواهید کرد. وقتی من می‌گویم زمانی که شما از زندگی آگاه می‌شوید، دچار مرگ می‌شوید، به این معنا نیست که شما خودکشی می‌کنید. منظورم این است که دیگر زندگی عادی نخواهید داشت. دیگر به هویت خود با هویت خود زندگی نخواهید کرد. از نو متولد خواهید شد.

به همین دلیل است که استادان روشنگر مرده تلقی می‌شوند. در واقع، افراد روشنگر، افرادی هستند که زندگی‌شان تمام شده و زندگی آنها برای شما قابل‌درک نیست. اگر بخواهید برای زندگی‌شان نایی در نظر بگیرید، تنها نایی که می‌توان روی آن گذاشت، مرگ است! آنها آنگونه که شما فکر می‌کنید زنده نیستند.

و بارها، تمام کتب مقدس گفته‌اند که افراد روحانی «دوباره متولد می‌شوند». در این حالت، هیچ چیزی نمی‌تواند شما را عذاب دهد. زندگی به صورت مبهم و یا مانند یک فیلم به نظر می‌رسد. در شما رخنه نمی‌کند و فضای درونی‌تان را مختل نمی‌کند.

اگر وقتی که پرانا هر روزه به مرکز قلب وارد می‌شود، هوشیار باشید، می‌توانید رؤیاها و خواب عمیق خود را مدیریت کنید. اگر از پرانا آگاه باشید به این معنا است که در پایان زندگی‌تان شما قادر به تغییر زندگی و مرگ خواهید بود. اگر بخواهید، می‌توانید آن را کیم جلو بیندازید. اگر بخواهید می‌توانید آن را به تأخیر بیندازید. می‌توانید به هر نحوی که می‌خواهید آن را به اجرا در بیاورید.

فناوری ودا- محصول هزاران سال تحقیق و توسعه در آگاهی انسان

بدانید که، اینها نظریه نیستند. اینها حقایق حاصل از هزاران سال تحقیق و توسعه توسط ریشیهای ما بر روی آگاهی انسان است.

در واقع، این فناوری و این تکنیکها می‌توانند کیفیت زندگی شما را از همین امروز افزایش دهند. مجبور نیستید به خود بگویید، «آه! اگر این تکنیک را به مدت ده سال انجام دهم، شاید در سال یازدهم نتیجه دهد». نه!

در حقیقت، چون ما این فناوری را بلد نیستیم، آن را زیر سؤال می‌بریم. به عنوان مثال، اگر نظریه‌ی قانون جاذبه مفید و قابل اجرا در زندگی‌تان باشد، به آن شک نمی‌کنید. اما اگر این نظریه هیچ‌گونه کاربردی در زندگی‌تان نداشته و هیچ منفعت مستقیمی برای زندگی‌تان نداشته باشد، طبیعتاً آن را فراموش می‌کنید، یا آن را زیر سؤال می‌برید، و به آن شک می‌کنید. در نهایت، کل دانش پشت آن را انکار می‌کنید.

فقط به این دلیل که ما این فناوری، این نوع حقایق و تکنیکها را در زندگی‌مان عملا به کار نبرده‌ایم، کل معنویت را زیر سؤال می‌بریم. آیا واقعاً برای من مؤثر خواهد بود؟ آیا واقعا به من کمک خواهد کرد؟

تغییر جریان پرانا جهت شفا و جوانسازی

تمام چیزهایی که تاکنون به شما گفته‌ام، نه تنها در مرگتان، بلکه در هر لحظه از زندگی به دردتان خواهد خورد. ممکن است با خود فکر کنید، «چگونه می‌تواند هر لحظه به من کمک کند؟».

در حقیقت، حالت رؤیا به معنای حالت انرژی پایین‌تری است یعنا پرانا به سمت مرکز قلب حرکت می‌کند. اگر در آن زمان هوشیار باشید، طبیعتاً قادر به کنترل رؤیاهای خود خواهید بود. نه تنها می‌توانید رؤیاهای خود را کنترل کنید، بلکه می‌توانید در هر لحظه که خواستید به خودتان انرژی دهید.

هرگاه از پرانای پایین آگاه باشید، می‌توانید درصد پرانای بیشتر را در بدن خود افزایش دهید. آگاهی از اینکه پرانا در حال کم شدن است به بدنتان کاین ترتیب، وقتی در حال ف هستید. به همین ترتیب، وقتی که سطح پرانا کاهش بیشتری پیدا می‌کند، می‌توانید آن را متوقف کرده و سطح آن را افزایش دهید.

نه تنها در زمان مرگ، بلکه وقتی بیمار هستید نیز پرانای شما به آهستگی در چاکرای آناهاتا قرار می گیرد. هر چه پرانا بیشتر به سمت آناهاتا برود، بیشتر احساس بیماری می‌کنید. اگر بتوانید حرکت پرانا را متوقف کرده و آن را افزایش دهید، می‌توانید خودتان را درمان کنید. این تکنیک غایی شفای جسم و بازجوانسازی آن است.

شجاعت روبه‌رو شدن با زندگی و مرگ

در حقیقت هرگاه بر پرانا مسلط می‌شوید، متوجه می‌شوید که مرگ به آن مفهومی که شما فکر می‌کنید وجود ندارد. تا به حال، شما از مرگ به دلیل ابهام آن می‌ترسیدید. این ترس از مرگ نیست، این تنها ابهام است که ترس بیشتر و بیشتری ایجاد می‌کند.

ببینید، همه می‌دانیم که هرکس روزی می‌میرد و هیچ کاری از ما بر نمی‌آید. اما نمی‌دانیم که چه موقع و چگونه رخ می‌دهد و بعد از آن چه می‌شود. این سؤالات و ابهامات در وجود ما ایجاد مشکل می‌کنند. رنج روانی که به هنگام فکر کردن درباره‌ی مرگ به ما وارد می‌شود، بیشتر به دلیل این ندانستن‌ها و نا اطمینانی‌ها است و مستقیماً به خود مرگ مربوط نمی‌شود. هنگامی که این ابهامات برطرف شود، مفهوم مرگ شفاف‌سازی می‌شود. تأثیر منفی مرگ کاملاً در وجود ما پاک می‌شود.

زندگی ت ، سلامتی... و مرگ را کنترل کنید

نه تنها در انتخاب مرگ، بلکه در به تعویق انداختن یا پیش‌بینی کردن مرگ نیز آزادی بیشتری خواهید داشت تا بتوانید مرگ را بشناسید. این غایی‌ترین هدیه‌ای است که هر تکنیک معنوی می‌تواند به شما بدهد.

مهم تر از همه، حتی وقتی که بیمار می‌شوید، این احتمال وجود دارد که پرانا مستقیماً به آناهاتا نرود، بلکه شروع به حرکت به سمت آناهاتا کند. شما متوجه می‌شوید که دارید بیمار می‌شوید و می‌توانید آن را بازگردانید.

یمتوانید این مورد را امتحان کنید: هنگایمکه دارد خوابتان یمبرد، از پیشا� ن ، چشم سوم آگاه باشید، توجهتان آنجا باشد هنگایمکه در تخت دراز یمکشی ت د، وق� با خود تصمیم گرفتید، »بله، االن یمخواهم بخوابمت «، وق� هوشیاریتان در حال محو شدن است و در تارییک و خواب عمیق ناپدید یمشود، فقط آگاه باشید.

ز سپس در کل روز، بدانید و به یاد داشته باشید که کل گ مایا ا ت ست، ح� زما� ن که بیدار هستی ید ن� این زند� رؤیایمبینید. بارها و بارها باخود تکرار کنید که: »هر آنچه که یمبینم فقط یک رؤیا است«.

بهاین موضوع منط� ق نگاه نکنید. از خوپد ن�سید که

ن این حقیقت دارد یا نه. ی در غ�اینصورت بالفاصله از خود خواهید پرسید:، »چگونه یمتوانمهم یچ� فکری بکنم؟ این حقیقت ندارد. این جهان یک واقعیت است«.

ز ً توجه کنید که، حقیقت و واقعی ی ت دو چ� لطفا متفاوت هستند. ت وق� من یمگویم کل دنیا یک رؤیا باشد زیرا منبیع که بر اساس آن حقیقت داش� ت ن است، ممکن است بهنظر شما حقیقت نداشته زی را یمسنجید، خود وجود ندارد. یچ�

هنگایمکه این اصل را چند روزی انجام دهید، حقیقت پشت این کلمات را درک خواهید کرد. این شما را به سمت حقیقت هدایت خواهد کرد.

پرده نمایش که کل رؤیا بر روی آن پخش یمشود را خواهید دید. ت وق� پرده نمایش را که بر روی آن ن صفحه کل این رؤیا را نشان دادهاید یمبینید، همی� نمایش را بههنگام رؤیا دیدن با هوشیاری خواهید دید. صفحه نمایش که روی آن کل این رؤیا را زی است که من آنرا نمایش دادهاید، هما ی ن چ� آگایه یمنامم.

سؤال بعدی که به ذهنتان خطور یمکند این است: »اگر در حالت بیداری رؤیا یمبینم، چرا باید عمیل نشان دهم؟« چرا با ت ید حرک� انجام دهم؟«. چرا نباید عمیل نشان دهید؟ اگر دارید رؤیا یمبینید، چرا نباید کاری کنید؟

اینرا بدانید که شما نیمخواهید کاری کنید، زیرا آنرا زی بسیار جدی تل� ق یمکنید. شما عمل خود را با ی چ� که باید به دست بیاورید، مرتبط یمدانید.

بهدلیل نتایج مورد انتظارتان، بهاین عمل یمچسبید. اگر بدانید که دارید رؤیا یمبینید، متوجه خواهید زی را شد که رؤیا دیدن یا رؤیا ندیدن بههیچی وجه چ� تغیی� نخواهد داد. هر آنچه که اتفاق بیفتد، اتفاق خواهد افتاد. شما یمگذارید که اتفاق بیفتد.

گ یک رؤیا است. ناگهان هوش شما فقط بدان که زند� بیدار خواهد شد. چشم شما بهاین حقیقت باز خواهد گ ، تصویرا ن فک� شما است. شد که کل نمایش زند�

گ شما ً رویدادی نیست که در پایان زند� مرگ رصفا گ شما ی� که در طول زند� اتفاق یمافتد، بلکه مرگها ز شامل یمشود. بهعنوان مثال، اتفاق یمافتد را ی ن� اگر پولتان از شما گرفته شود، هویت میلیونر بودن ز در شما یمیم�د. اگر برادرتان بمی�د، هویت برادر ین� ز در شما یمیم�د. اگر پدر شما بمی�د، کیس بوی دن ن� ز در شما یمیم�د. در تمام هویت پرس کیس بوی دن ن� این لحظات، بخش از وجود شما یمیم�د.

گتان اتفاق یمافتد. مرگ »کامل« در پایان زند� گ ، با مردن بخش از وجودتان تح� در طول زند� ن »مرگ جز� ئ « را تجربه یمکنید. با داش� ت ن ی چن� دریک ا ت ز مرگ، ح� در آن لحظات، دچار درد و رنج نخواهید شد. شما قادر خواهید بود که این مرگها را، دستکاری کنید، به تعویق بیندارید، جابهجا کنید و یا ت ح� متوقف کنید.

ن حل شدن است مرگ، در فضای کیها�

ی� یک قوری خایل را تصور کنید. درون قوری فضا ی� وجود دارد. ز فضا وجود دارد. خارج از قوی ری ن� حال فرض کنید که قوری را شکستید. ممکن است قوری نابود شود اما فضای داخل قوری نابود نخواهد شد. تنها در فضای خارج از قوری ناپدید خواهد شد.

فضای محصور در داخل قوری، در فضای خارج از ز نابود قوری ناپدید خواهد شد. ت ح� خود قوی ری ن� نیمشود. بلکه بهشکل دیگری در یمآید و همچنان وجود دارد. شما یمتوانید شکل آنرا تغیی� دهید، اما ن ب ب�ید. نیمتوانید آنرا ا یز ب�

ن ترتیب، در طول مرگ، آگایهای که در بههمی� بدن شما محصور شده است، در آگا ییه ب�ون از بدن شما آرام یمیگ�د. ببینید، یک فضا خارج از ز داخل بدن و ی� ی دیگر ن� بدن و پوست شما و فضا پوستتان وجود دارد. هنگایمکه مرزهای شما در ن یمرود، فضای داخل بدن شما در نقطهای ا ی ز ب� فضا یی ب�ون بدنتان قرار و آرام یمیگ�د. درک این

ز در حقیقت، شما را از ترس مرگ یمرهاند. هیچ ی چ� درونتان وجود ندارد که بتوان آنرا نابود کرد. 1 واقعهای زیبا وجود دارد: گ سقراط در زند�

سقراط در اثر نوشیدن جام زهر کشته شد. توق� شوکران را بهاو دادند، از او پرسیدند: »از مرگ نیمترسید؟«. ی� گفت: »چرا باید ب� ت سم؟ پس از او به زیبا مرگ تنها ی دو چ� ز ممکن است رخ دهد. یا ن خواهد رفت و من دیگر موجودیت من ا ی ز ب� وجود نخواهم داشت و یا به شکیل دیگر در ن . فقط ی� دیگر وجود خواهم داشت، همی� جا ییک از این دو حالت ممکن است اتفاق بیفتد. اگر دیگر وجود نداشته باشم، پس هیچ مشکیل وجود ندارد، زیرا ی چ� ز ی برای ترسیدن وجود ندارد، چوی ن چ� ز ی نخواهم فهمید. اگر به ی� دیگر وجود داشته باشم، شکیل دیگر و در جا باز هم لزویم ندارد که نگران باشم. من بههر حال وجود خواهم داشت. من نخواهم مرد«.

گ است. 2ی بزر� این سخنان سقراط خود مان� ت ا گ خود بیندازید. ممکن است بگوئید نگایه به زند� گ بیش� ت شادی بود یا رنج بود. اینها تنها دو زند� گ بیش� ت بوده، احتمال است. اگر یمگوئید رنج زند� ف رنج پس چرا از مرگ یمترسید؟ اگر به حد کا� ز جدیدی را امتحان نیمکنید؟ بردهاید، پس چرا ی چ� گ بیش� ت است، پس اگر یمگوئید که شادی زند� گ شادی داشتهاید، باید برای ی� که زند� از آنجا یچ�زهای جدید، تجربههای جدید آماده باشید. اگر ً یط کردن گ شما در این مرحله شاد بود، طبیعتا مراحل بعدی منجر به شادی بیش� ت و تجربیات به� ت زند� ف که این موضوع را خواهد شد. بنابراین، از هر طر� ی� ندارد. استدالل کنید، ترس شما هیچ مبنا

ن یمرود، فضای دانس� ت ن اینت که وق� بدنتان ا ی ز ب�

-1 Socrates فیلسوف یونا� ن

زی که راه را نشان یمدهد". هجاهای مقدس -2 Mantra معنای لغویا ی ش "چ� که قدرت ارتعاشات مثبت دارند

قسمت اول: در حالت درازکشیده و قبل از خواب، ناحیهی اطراف چاکرای آجنا یا چشم سوم، مرکز پیشا� ن را بهخاطر بیاورید. تمرکز نکنید. اگر خودتان را مجبور کنید، اگر تمرکز کنید، خواب شما بههم خواهد خورد و رسدرد خواهید گرفت. این ناحیه را در حالت آرامش تنها به یاد بیاورید، همانگونه که بهیک گل نگاه یمکنید، خییل عادی. کمکمخواهید دید که آرامش یمیابید و وارد حالت خواب عمیق خواهید شد.

تنها از ورود به حالت خواب عمیق آگاه باشید، ف است. روز اول، ممکن است احساس ن کا� همی� ً خوابتان نیمبرد و خوابتان 10 ایل 15 کنید که اصال دقیقه به تأخی� افتاده است. نگران آن نباشید. تنها از حرکت پرانا در چاکرای آجنا آگاه باشید.

شما متوجه خواهید شد که دارید رؤیا یمبینید. اگر یمخواهید ادامه آن رؤیا را ببینید، آنرا ادامه یمدهید. اگر تماییل بهآن نداشتید، ا ی ز آن ب�ون یمآیید. اما کابوس نخواهید دید.

تا به االن، رؤیاهایتان نه تنها ذهن، بلکه بدنتان را همیمآشوبد. اگر کابوس ببینید و بیدار شوید، خواهید دید که قلبتان بهرسعت یمت ض پد و �بان قلبتان افزایش یافته است. بدنتان تحتت یأث� رؤیایتان قرار یمیگ�د. اگر از رؤیای خود آگاه باشید، ن ت یأث� این تحتت یأث� قرار نخواهید گرفت. این ا یول� مراقبه است.

در مرحلهی بعدی، خوا بب � رؤیا را تجربه خواهید کرد که سطح عمیقتری است. هرگاه خوا بب � رؤیا ز خواهید داشت. روز ی� ی ن� داشته باشی ب د، روز � رؤیا روز انرژیتان حفظ خواهد شد. ب� رؤیا بدین ن مع� است که با عدم رؤیاپردازی در

ف است و بهطور خودکار به آگاه بودن از پرانا کا� سطح انرژی باالتر بازیمگردد و بدن شما خود را با تمام ً درمان خواهد کرد، زیرا جریان پرانا مستقیما بیماریهای شما مرتبط است. مهمتر از هم ت ه، وق� انرژی محبوس در زیر پوست شما با فضای انرژی خارج از پوستتان ییک یمشود و اینت که ح� اگر ذهن ن رود، باز هم شما وجود خواهید و بدنتان ا ی ز ب� داشت، مبنا و اساس حقی تق� است که ما آنرا »واقعیت متعایل« یمنامیم. فردی که به واقعیت از خود شا ب دی و �بایک ً متعایل رسیده باشد، دائما پخش یمکند. او سعادت و انرژی بسیار یمپراکند ،1 مرتبهی اعیل، قرار دارد. ت� چراکه او در پاراماشتی

همان انرژی که خود را در قالب انفجار کیها� ن تکنیکهای مراقبه ی� در ً در حال انفجار و بازنما بازنموده است، دائما ق دم و بدن است. هوشیاری خود را با محل تال� ق قدرتم ب ند و �قدرت ترکیب کنید. بازدم، نقطه تال� توق� هوا ی ی دم ب�ون یمرود، پراز انرژی خواهد بود و هوشیاری شما بهعنوان یک کل، به ارتعاش ً درخواهد آمد. انسان انرژی حیات را یمتواند لمس ی�که هوای بازدم بهآن بازیمگردد، کامال کند. جا خایل است. یمتوان مرگ را در آن لمس و حس کرد. گ را هنگایمکه هوای دم وارد یمشود، یمتوان زند� ً لمس کرد. ت وق� هوای بازدم بریمگردد مستقیما یمتوان مرگ را لمس کرد. اگر آگایهمان را به نقطه َ س بیاوریم، یمتوانیم در خودمان هم ف َ ق این دو ن تال� انفجار کیها� ن و همانحالل کیها� ن را تجربه کنیم. زما� ن که انفجار و انحالل کیها� ن در شما اتفاق بیفتد، خود را تبدیل به انرژی کیها� ن )Universal )کردهاید.

تکنیکهای مراقبه دو

این تکنیک دارای دو بخش است: ییک را زمان خواب و هنگایمکه در رختخواب دراز کشیدهاید انجام یمدهید، و دویم را هر زمان که در طول روز به یاد آن افتادید یمتوانید انجام دهید.

بخش اول انرژی بیش� ت ی برای انجام بخش دوم فراهمیمکند و بالعکس. آنها مکمل یکدیگر هستند.

paramasthiti -1

شما قادر به تغیی� رؤیای خود باشی ت د، وق� شما بتوانید رؤیای خود را کن� ت ل کنید، قدرت و انرژی گتان خواهید داشت. زیادی برای کن� ت ل حوادث زند� گ خود بودید، قربا� ن تا بهحال، شما فقط قربا� ن زند� زی را کن� ت ل کنید. رؤیایتان بودید. نیمتوانی ی د چ� تح� نیمتوانید یک عطسهی کوچک را متوقف زی را نه در حالت بیداری و کنید. شما نیمتوانی ی د چ� ز برایتان ت نه ح� در حالت رؤیا متوقف کنید. هم ی ه چ� ن . اتفاق یمافتد، همی�

در به� ت ین حالت، یمتوانید تصور انجام دادن کاری را داشته باشید. اگر بتوانید در حالت رؤیا هوشیار باشید، آزادی واقیع خواهید داشت و آگایهتان وسعت خواهد یافت.

گ سعادتمندانه- برنامهی برنامهی زند� ت اناندا اسپورانا )Nsp - 2 Level Lbp) ن � �

برنامهی مراقبهی سطح دوم ما، - 2 Level LBP گ خودتان یمبرد، NSP ، شما را به سفری در زند� و همزمان ارسار مرگ را برایتان آشکار یمکند و با تخلیهی فضای درو�نتان از احساسا� ت که همیشه با خود دارید، آنرا خالص و ت یطه�یمکند. این برنامه گ کنید و در به شما یمآموزد که سعادتمندانه زند� صلح این دنیا راترک کنید. این برنامه مرگ را در منظر گ شما شادت ن ر و مع� درست آن قرار یمدهد تا زند� دارتر شود.

شاثر شفابخ� Lbp سطح 2 - Nsp

-2 سطح LBP (life Bliss Program) NSP(THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM Spurana Program) ن� و اثر شفابخش کامیل در سطوح جسما� ن ، ذه رویح دارد. مردم از من یمپرسند چگونه از طریق مراقبه شفا یمیابند. اینرا بدانید، من از طریق بدن جسما�نام شما را شفا نیمدهم. حضور من است که شفا یمدهد. ت وق� خورشید طلوع یمکند، نیلوفر خودبهخود گل یمدهد. خورشید نیمرود و

ن ترتیب، در بگل�گهای نیلوفر را باز نیمکند. بههمی� حضور استاد، شفا صورت یمیگ�د. واضح است که شفا انجام نیمشود، بلکه خود اتفاق یمافتد.

ز تا ت وق�که بدنتان در حضور من باشد، یمتوانم آنرا ن ترتیب، اگر ذهن خود را ی ن� شفا بخشم. بههمی� زی است که ما ز شفا یمیابد. این ی چ� باز کنی ی د، آن ن� در NSP2- Level LBP، انجام یمدهیم - باز کردن ذهنها. از شماخواسته یمشود که در مورد خودتان، رنجهایتان، آرزوهایتان، گناهتان و لذاتتان بنویسید. قرار نیست آنرا به کیس نشان دهید. این ی� نوشته فقط برای خود شما است تا سامسکاراها ً در وجودتان ریشه دوانیده یا خاطرات را که عمیقا حک شدهتان را بشناسید.

مردم از من یمپرسند که چرا من از آنها یمخواهم که اینها را بنو ت یسند وق� قرار نیست که آنرا به من و یا به یکدیگر نشان دهند. اینرا بدانید که با نوش� ت ن تمام اینها، شما ذهن خود را در حضور من باز یمکنید.

شما ذهن خود را باز یمکنید و بنابراین من یمتوانم ذهنتان را شفا دهم. اگر زخمهای خود را باز کنید، ن ترتیب، آفتاب یمتواند آنها را درمان کند. بههمی� اگر بتوانید ذهن خود را باز کنید، این انرژی تمام زخمها را بهبود یمبخشد.

NSP2- Level LBP الیههای انرژیتان را یکبهیک باز یمکند. رنجها، لذات، گناهها و آرزوهایتان باز یمشود. هنگایمکه اینها باز شود و شفا یابد، شما برای یک لحظه خدا را در درون خود تجربه یمکنید.

برای رها شدن از ترس مرگ، که در واقع ترس از دست دادن هویتمان است، باید این را بدانیم که زی ورای ذهن و بدنمان هستیم. برای درک ما ی چ� این مقوله به هوش نیاز داریم. سپس این سؤاالت برایمان پیش یمآید: ً چیست؟ هوش دقیقا آیا ض بع� از ما باهوشتر از دیگران است؟ آیا یمتوانیم سطح هوش خود را افزایش دهیم؟

هوش طبییع

ب� نیست. تکتک موجودات هوش پدیدهای اکتسا صاحب هوش هستند. هر کدام از ما دارای هوش گ ذا� ت و فطری است، همانطور است. این یک ویژ� که آتش گرم و یخ رسد است.

لطیفه ای در مورد افراد باهوش برایتان نقل یمکنم:

روزی چهار مرد سوار یک هواپیمای خصویص بودند که ناگهان، قسمت دم هواپیما آتش گرفت. متأسفانه تنها سه چ� ت نجات برای این چهار مسافر وجود داشت. اویل وحشت زده، ییک از چ� ت های نجات را برداشت و گفت: »من تازه ازدواج کردهام. ن همرسم منتظر من است«، و پرید. دویم گفت: »من باهوشترین ی فرد روی زم� ن به هوش من نیاز دارد«. هستم. سیاره ی ی زم� ا یو ن� ز پرید. گات با� ق ییک از مسافران که پی�مرد بود به فرد با� ق مانده گفت: »من پی� اما تو کیل از زند� مانده. این چ� ت نجات را ی بگ� پ و ب�«. مرد جوان با نیشخند گفت: »شما همیمتوانید پیب�پید، آقا. هر دو یمتوانیم برویم. باهوشترین ن با کوت له پش� من پرید!«. ی فرد روی زم�

بسیاری از ما ارتباطمان را با هوش طبییعمان از دست گ را تا ن دلیل است که نیمتوانیم زند� دادهایم. بههمی� ب� خود را با گ کنیم. ما دانش اکتسا حد اعالی آن زند�

گ روشنگری زند� ن ( ن یع� تجربه ت ی هوش هس� )کیها� در درون خود

هوش اشتباه یمیگ�یم، مانند همان مردی هستیم که به جای چ� ت نجات با کوت له پش� پرید!

تکتک موجودات طبیعت دارای هوش ذا� ت هستند. پرندگان ش هو ذا� ت دارند که آنها را قادر به پرواز یمسازد. تماشای پرندگان مهاجری که بدون نقشه یا راهنما هزاران مایل را در آسمان یط یمکنند از هما ی ن مس� قبیل ً و بههنگام تغیی� فصل باز دقیقا ز است! بریمگردند، شگفتا ی نگ�

گاش از کرم صدپا گرفته تا شامپانزه، هر حیوا� ن زند� ی� و با استفاده از هوش ذا� ت که بهاو هدیه شده یمگذراند. گیاهان و درختان دارای هوش ذا� ت را به زیبا زی است که آنها را قادر یمسازد تا هستند، این ی چ� از طریق خورشید غذا تولید کنند. انسان ً مستقیما ز دارای هوش ذا� ت رسشار است. او نمونهی تکامل ین� یافتهتر و برتری از آگایه نسبت به پرندگان، حیوانات و درختان است.

پاتانجایل، استاد برجستهی هندو و پدر علم باستا� ن ،1 یمگوید که انسان در خود تمایم شکلهای یوگا هوشیاری پا یی�نتر از خود قبیل درختان، پرندگان و حیوانات را دارد.

ی� را مانند درختان دارد. ی� تولید مواد غذا انسان توانا ی� ی� را دارد که از بدو تولد به تنها انسان این توانا گ کند، درست مانند حیوانات و پرندگان. زند�

پاتانجایل توضیح یمدهد: ت وق� الکپشت بودید، ی� گ گذشتهی شما از تمام تولدها تمام خاطرات زند� که قبل از تولد در قالب الکپشت داشتهاید، در بدن الکپشت ذخی�ه شده است. ت وق� به حیوان سطح گهای باالتری تبدیل یمشوید، تمام خاطرات زند� گذشته قبل از آن، در بدن آن حیوان ذخی�ه یمشود. همچنان که به تدریــج به موجود انسا� ن تبدیل گ های گذشتهتان در یمشوید، خاطرات تمام زند� داخل بدنتان ذخی�ه یمشود. اگر روشش را بدانید، یمتوانید هر زمان که یمخواهید از هرکدام از این

خاطراتتان استفاده کنید. ً در بدن همهی ما فطرتا انسا� ن خود دارای هوش هستیم. مشکل اینجا است ً بر این باوریم که که ما شدیدا محدود هستیم. ما در فکر بگذارید کل وجودتان گ خودش را بهساد� ابراز کند، این یع� یکپارچه بودن و شکوفا شدن

ن

کردن بهاین که قابلیتهای محدودی داریم، که »ما نیمتوانیم... ش« �یط شدهایم و بنابراین فراموش کردهایم که چگونه یمتوانیماز این قابلیتهااستفاده ن دلیل ما به تکنیکهای استفاده از کنیم. بههمی� تمام ابعاد وجودیمان واقف نیستیم.

بهعنوان مثال، انسان این قابلیت را دارد که بدون آموزش دیدن شنا کند. در ژاپن این موضوع را آزمایش و امتحان کردهاند، زما� ن که کودک متولد شد، او را داخل آب گذاشتند و دیدند که کودک بهطور خودکا شر �وع به شنا کردن کرد!

بچهها باهوش متولد یمشوند

  • ن کوتاه: داستا� پرسی از مدرسه برگشت و به مادرش گفت: »شما گفتید که دندانپزشیک مدرسه درد ندارد، اما این طور نبود«. مادرش نگران شد و از او پرسید: »آیا او به تو صدمه زد؟«. پرس پاسخ داد: »نه، اما ت وق� انگشتش را گاز گرفتم داد زد!«.

بچهها باهوش متولد یمشوند. آنها بسیار خودانگیخته و مشتاق هستند. اما خانواده، جامعه و مدرسه این ی� که هوش طبییع درون کودک را با اهمی بت �جا ن یمبرند. به منطق، حافظه و رقابت یمدهند، ا ی ز ب� ی� که کودک برای تحصیالت یمپردازد بسیار بها ن است. او خالقیت بسیار فوقالعاده با ارزش ی سنگ� و منحرصبهفرد بودن خود را فدا یمکند و از این موضوع هیچ اطالیع هم ندارد.

-1 Yoga معنای لغوی آن "اتحاد" بدن-ذهن-روح است

چند روز پیش، جملهای را بر روی � ت ش�ت نوجوا� ن خواندم، »من باهوش بودم تا ت وق�که آموزش و پرورش من را نابود کرد«.

به شیوهای که امروزه کودکان آموزش میبینید، منجر به رشدی در کودک میشود که از مسیر طبیعیاش خارج شده است. اهمیت بیموردی به منطق و تجزیهوتحلیل داده میشود که مرتبط به سمت دلیل، سمت راست مغز، چپ مغز است. بههمین دلیل قسمتی که مربوط به خالقیت و شهود است، کمتر تحریک میشود. پنجاه درصد از توان بالقوهی ما، نیم از مغزمان، نیم از بدنمان در انتظار ابراز خویش میماند. آموزش و پرورش میتواند غوغا کند اگر این حقیقت را بپذیرد. آموزش از طریق قسمت چپ مغز درست است، اما قسمت راست اگر مهمتر از آن نباشد، به همان اندازه، مهم است.

بگذارید کل وجودتان بهسادگی خودش را ابراز کند، و شما خواهید دید که هوش ذاتیتان به زیبا یی شکوفا میشود که من آنرا وجودی یکپارچه و شکوفا مینامم. این یکپارچگی را من شکوفایی مینامم.

نیروهای محرک ترس و طمع

ما فکر میکنیم که بسیار باهوش هستیم و بنابراین سعی میکنیم بچههایمان را جوری شکل دهیم که مانند ما باهوش شوند. توق ع این فرآیند را شروع میکنیم، ابتدا به کودک گ بهوسیلهی ترس یا طمع را منطق ادارهی زندگ آموزش میدهیم. یا باید کاری انجام دهد تا ی به چیزهای بیشتری برسد، یا باید کاری انجام دهد تا از آنچه که نمیخواهد اتفاق بیفتد جلوگیری کند. توق ی که خواهان اتفاق زی هستید، این حرص است. توق ی که افتا دن چیزی اتفاق بیفتد، ترس است. میترسی ی د که چیزي

یا باید درس بخواند تا بتواند نمرههای بهتری کسب کند و در یک کالج خوب پذیرفته شود، که محرک گ آن حرص و طمع است. یا باید درس بخواند تا در زندگ حرفهای آیندهاش از دیگران عقب نماند، که در اینصورت محرک آن ترس است. شما هوش خودانگیخته درون خود دارید. آنرا در کودکی حس کردهاید

زهی کودک طمع یا ترس است و هرگز شکوفا ا ی نگ برای کودک وارد دور دونده درون نیست. طبیعتا اگر ادامه میدهد، به دونده امرار معاش میشود و صرفا بدون آن ت که حتی وقت نگاه کردن بهاین که آیا او برای آنچه که میخواهد میدود یا نه را داشته گ واقعا باشد. ا و ح نی نمیداند که میتواند از این دونده ب لذت ب د! بهاو آموخته شده است که با هرگونه انحراف از مسیر، وقت ارزشمندش در رسیدن به هدف هدر خواهد رفت.

اما چند نفر پس از رسیدن به »هدف«، احساس ف که تعیین کردهاند؟ هنگایمکه به هدف شکوفا کردهاید دست مییابید،

متوجه میشوید که دیگر تیر دروازهای در آنجا وجود ندارد. و حال شما یک چیز دیگری میخواهید!

فرزندانتان را بار نگاه کنید. ببینید که آیا واقعا میآورید یا فقط بهآنها یاد میدهید که از روی ترس و طمع عمل کنند. نگاه عمیق به خودتان بیندازید گ برای امرار معاش دوندگ کنید و ببینید که آیا واقعا احساس عمیق شکوفا شدن را به شما میدهد؟ آیا زی است همای ن چیزي ن که انجام میدهید واقعا میخواهید؟ یا شما آنکار را فقط بهاین دلیل انجام میدهید که خانواده، دوستان و جا ی معه چن گ انتظاری از شما دارند؟

اگر بر اساس آنچه دیگران انجام میدهند، زندگ ارزشمند خود را هدر میدهید، تنها زندگ پیوستن به دور دوندگی (بهاصطلاح مسابقهی موشها) برای همرنگ جماعت شدن. حتی اگر در این مسابقه برنده هم شوید، همچنان موش هستید!

معیار سنجش هوش چیست؟

آیایمتوانیمهوش رااندازه یگ يری کنیم؟ آیااستانداردی برای اندازه یگ يری هوش وجود دارد؟

از همان دوران مدرسه، از معیارهای استانداردی ن سطح هوش افراد استفاده میکنیم. برای تعیین تا کالج، همهی های مختلف مقایسه کودکان را در مهارتها و توانا و رتبهبندی میکنیم. در سیستم نمرهدیه از دوره ابتدايي

کودکی ممکن است در علوم خوب باشد و دیگری ممکن است استعدادی ذا در موسیق داشته باشد. اما هر دو بر اساس یک مقیاس در علوم و موسیق رتبهبندی میشوند. حال، چگونه متوجه میشوید که کدام کودک باهوشتر است؟ اگر هوش بر اساس عملکرد در علوم اندازه یگ يری شود، کودکی که به علوم عالقهمند است، باهوشتر شناخته میشود. اگر هوش بر اساس عملکرد موسیقیا اندازه یگ يری شود، طبیعتا کودکی که در زمینهی استعداد دارد، از کودکی که دارای توانا علوم است، باهوشتر شناخته خواهد شد.

فرض کنیم که علم، معیار هوش است. بنابراین، کودک شاعرمسلک فکر میکند که بهاندازهی کودک علم بنیان، باهوش نیست. آگاهانه یا ناآگاهانه، کودک شاعرمسلک، هوش ذاتاش را رسکوب میکند و تالش میکند تا از کودک علیم تقلید کند. در اینجا باید مطلب مهیم را بپذیریم. برای دانشمند شدن به یک نوع هوش نیاز است و برای شاعرشدن، به نوع دیگری از هوش، و برای شناگر شدن در المپیک به نوع دیگری از هوش نیاز است! هوش، یک واکنش نشان دادن به یک وضعیت یا چالش توانا است. همچنا ن که شرایط تغییر میکند، ابعاد ش هو که برای واکنش دادن بهآن وضعیت نیاز است تغییر میکند. کودک علیم به یک وضعیت خاص از یک بعد خاص هوش، واکنش نشان میدهد. در حایلکه کودک شا ش عرمسلک به شرایط دیگری از بعد

دیگری واکنش نشان میدهد. شنا ش گر به شرایط دیگری، از بعد دیگری از هوش پاسخ میدهد! همه باهوش متولد میشوند، مسئله فقط کشف ابعاد منحرصبهفرد هوش است. ی هوش توانا واکنش نشان دادن به شرایط جدید است.

گ - هوش ساده خودانگیخت�

شما ش هو ذات و خودانگیخته درون خود دارید. شما آنرا به هنگام کودکی حس کردهاید. ز بسیار ساده نگاه بهعنوان یک کودک، شما به هم ی ه چ ن دلیل بسیار خودانگیخته بودید. میکردید. بههمین گ را ز این خودانگیخت� توق بزرگ میشوی ی د، چه چ از شما میگ ي د؟ شرایطسازی اجتماعی که از همان کودکی به شما میگفت: »شما کفایت ندارید ...« دلیل، شما دائما در تالش برای تبدیل شدن بههمین زی را به دیگران اثبات زی هستید تا ی چ ی به چ کنید. پیوسته فکر میکنید که کفایت ندارید، از دیگران تقلید میکنید و انرژی ذات فوقالعاده فوران در درونتان را هدر میدهید. ً در

لطیفهای را روی تابلواعالنا شت تک خواندم:

مرگ عذر موجه محسوب میشود، به شرایط که دو هفته قبل از آن به ما اطالع دهید، چرا که باید تا قبل از مرگتان، حرفهی خود را به نفر بعدی آموزش دهید. توجه: این طرح از دیروز آغاز شده است.

اگر عملکرد یا رفتار شخص دیگری را کورکورانه تقلید کنید، بهجای اینکه از هوش درونتان استفاده کنید، زی را از دست میدهید. فرصتهای شگفتا ی نگ يري

دانشجوی آماری بود که همیشه هنگام رسیدن گ میکرد و پس از به چهار راه بارسعت رانندگ عبور از چهار راه رسعتش را کمیمکرد و باز دوباره از چهار راهها با رسعت رد میشد، و پس از آن رسعت خود را کمیمکرد.

ن او روزی دوستش در ما یش بود. او طبق معمول از چهار راه رد شد. دوستش از کار او تعجب کرد: »چرا از چهار راهها با رسعت رد میشوی در حایلکه که در اصل باید رسعتت را کمن ک کنی؟«. آماری، احتمال تصادف در چهار راه بیشتر دانشجوی آمار پاسخ داد: »خب، بهلحاظ است، بنابراین من مدت زمان کم ت ی در چهار راه قرار میگ م!. گ هر لحظه، زندگ در هوشیاری کامل، مراقبه است.

دانش فقط زما نی خوب است که هوشمندانه بهکار گرفته شود. هوش است که منجر به نتیجهی واقعی میشود، نه خود دانش. توق ی که دانش در جای مناسب و در زمان مناسب بهکار بسته شود، نام آن هوش گ زما نی است که ما دانشمان را است. خودانگیختگ بهکار بستن بهرا تح در جای مناسب و در زمان مناسب، بهکار بندیم. بهعبارت دیگر، خودانگیختگ هوش خود است.

زی استفاده نکنید، کمکمه ن استفاده توق اگر از چ در غیر این صوت رت، وق ی از آن را فراموش میکنید. بههمین دلیل هوش خود استفاده نکنید، کمکم باور میکنید که بهآنچه که در لحظه اتفاق مییافتد را هوش رسید ندارید و به دیگران یا تجربیات گذشته اتکایم کنید. ی واکنش نشان دا ش دن به شرایط جدید است هوش توانا ني. و از درون وجودتان نشأت میگ د، نه از دانش ذه .

ن کوتاه: داستا�

پرس کوچیک دوره یا یدگیری خود را در مدرسه و خانه میگذارند. روزی به معلمش گفت: »من دیروز سه مگس مؤنث و دو مگس مذکر را کشتم«. معلم که کنجکاو شده بود، پرسید: »از کجا

یمدا نی که کدام مؤنث و کدام مذکر بودند؟«. پرس پاسخ داد: »ساده است. سه تااز آنها روی آینه بودند و دوتایشان روی جعبه سیگار!«.

هوش، هوشیار بودن و خودانگیخته بودن است. هوشیار یک موضوع مهم را بدانی د، توق ی که شما عمیقا هستید، مرتکب اشتباه نیم شوید!

توق ی هوشیار باشید، بر آنچه که دیگران به شما آموختهاند اتکا نیمکنید. ش به شرایطسازیهای گذشته که در طول سالیان بسیار به درونتان راه ً بر اساس یافته است، اتکا نیمکنید. شما رصفا هوش همراه با آگایه عمل میکنید. با هوشیاری گ میکنید. توق ی در حال عمیق، شما در حال زندگ کنید، زنده و هشیار هستید، و درواقع باهوش زندگ ، خودانگیخته است. هیچ ً هستید. هوش شما ذاتا آموزش و یا یدگیری الزم نیست. تنها الزم است آنرا در درون خود بیدار کنید.

ن قدم این است که خودتان را تحتنظر ا یول ی بگ يرید و ببینید که چگونه بهصورت ناخودآگاه به موقعیتهای مختلف واکنش نشان میدهید. ببینید که چگونه اعمالتان ریشه در نگرشها و نتیجه یگیریهای حاصل از تجربیات گذشته دارد. ن مرحله ن با هوشیاری به تماشای خود نشس� ت ن ، ا یول است. خب خوب اینکه برای هوشیاری، تنها همی ف است! مرحله کاي

گ میکنیم و بیشتر اوقات، ما در گذشتهی مرده زندگ را از دست میدهیم. ز زندگ ابعاد شگفتا ی نگ رنج میشویم. در هر صورت، با رف از آنچه که قبال ت ن به انتهای هر یک از این دو حالت، از مشکل خود فرار کردهایم. در عوض، اگر با هوشیاری عمیق بهاین مسئله نگاه کنیم، انرژیای در ما بیدار خواهد شد و آن انرژی هوش است که برای حل این مشکل ف است. کاي ً اتفاق داده است آزرده خاطر و یا

فقط هوشیاری، برای بیدار شدن و رها شدن از

ف است و ما میتوانیم شرایطسازیهای گذشته کاي هوشمندانه عمل کنیم. این آگاهی بهرا تح میتواند موجب جرقهی ش هو شود که همواره بخش از وجود شما بوده است. ن بردن تاريكي که سالها نور هوشیاری برای ا ی ز ب گ بر حسب عادت ایجاد شده است، در اثر زندگ ف است. کاي تنها کلید آن هوشیار بودن است تا هوش شما بتواند گ هر لحظه در هوشیاری کامل، بهکار بیفتد. زندگ زی است که مراقبه بدان میپردازد. تما ی م آن چ .

ن مسئولیت: ی فراتر از قوان�

  • ن کوتاه: داستا� ن از رسبازان روزی گروهبا� ن در جلسهی تمری جدید پرسید که چرا از چوب گردو برای تولید تفنگ استفاده میکنند. رسبازان سخت به فکر فرو رفتند تا اینکه ییک از آنها پاسخ داد: »چون گردو سختتر از سایر آجیلهاست«. گروهبان گفت: »اشتباهه!« ییک دیگر از رسبازان با تردید گفت: »چون دوام بیشتر دارد«. گروهبان با صدای بلند گفت: »اشتباهه!«. شخص سویم ی ن از شانسش را امتحان کرد: »چون ضد آب است«. گروهبان که از جوابهای رسبازان خسته ً چیزهای زیادی شده بود، پاسخ داد: » قطعا هست که شما پرسان باید آنرا یا ی د بگ يرید. دلیل استفاده از چوب گردو بسیار ساده است: چون در کتاب قانون اینگونه نوشته شده است!**. گ شده بود، پاسخ داد:

، انداخ ی ت ن مسئولیت به گردن دیگران چون در زندگ کار آسا ني است، بهجای تکیه بر هوش خود، کورکورانه از دیگران پی يروی میکنیم.

شما اسم آنرا مطیع بودن میگذارید، اما این در واقع شانه خایل کردن از زیر بار مسئولیت اعمال خود است. این همان عادت خطرناک و قدیيم تبعیت کردن از کتاب قانون است و این خطرناک است زیرا ض در بع مواقع شما ت حتی نیمدانید که دارید مسئولیت و هوش خود را از دست میدهید. تبدیل ز را سالها تکرار به یک طویط میشوید، و هما ی ن چ ی میکنید، زیرا به شما اینگونه گفتهاند.

  • لطیفهی کوتایه دربارهی درک افراد از مسئولیت تعریف میکنم: روزی محکویيم وکیل خود را رسزنش میکرد: »شما وکیل به درد نخوری ه تس. ت حتی از مسئولیت خود برای اینکه چه موقع باید اع ت اض اض ک آگا ت ه نیس. وکیل، ح ت زده پرسید: »نیمفهمم. یک باید اع ت اض اض میکردم که نکردم؟«. محکوم پاسخ داد: ت »وق وکیل طرف دعوا صحبت میکرد، تواع ت اض اض میکردی. اما ت وق قاض من را گناهکار اعالم کرد، دهن گندهات را ت بس. آنموقع باید اع ت اض اض میکردی!«.

انداخ ی ت ن ت ی قصات به گردن کل دنیا برای آنچه که گتان اتفاق مییافتد، همیشه آسان است. اما در زندگ اگر فقط کم عمیقتر نگاه کنید، میتوانید ببینید که گتان اتفاق چطور مسئولیت کامل آنچه که در زندگ مییافتد، بر عهدهی خودتان است.

ی که شما هر لحظه را با آگایه زندگ از آنجا نیمکنید و مسئولیت گفتهها و اعمالتان را به عهده نیم یگ يرید، خییل از کارها را ناخودآگاه انجام میدهید. ت سپس، وق ت تأث اعمالتان را میبینید، ادعا میکنید که مستحق این عواقب نیستید.

بر اساس هوش خود عمل کردن پذیرف ت ن مسئولیت کامل آنچه که همیشه انجام میدهید، است. بهعنوان مثال، زما نی که از شخص دیگری

فرمانبرداری میکنید احساس میکنید که تابع آن شخص هستید. و هنگایمکه از آن شخص نافرما ني میکنید، احساس گناه میکنید، زیرا بخش از وجود شما احساس میکند که باید از او اطاعت کند، در حایلکه اینکار را نیمکنید. راه خالصی از این تعارض، پی يروی از هوشتان با درک روشن از این موضوع است که شما تنها فرد مسئول اعمال خود هستید. پس، شما به کیس جز خودتان آسیب نخواهید زد. و بنابراین ز هوشمندانه به شخیص که از او نافرما ني میکنی ی د پاسخ خواهید داد. بر اساس هوش خود عمل کردن، پذیرف ت ن مسئولیت کامل آنچه که در تمام مدت انجام میدهید، است

اکنون و اینجا

ی کوتاه:لطیفه

فروشندها ش ی به کت زنگ زد و پرسید: »رئیس آنجا است؟«. دستیار اداری جدید پرسید: »شما که هستید؟ فروشنده، کارگزار وصول طلب یا دوست او؟«. فروشنده، به رسعت پاسخ داد: »هر سه!«. دستیار گفت: »در اینصورت، او در یک کنفرانس کاری خارج از شهر است، بیایید و او را ببینید«.

گ به سؤایل که از طرف یمپرسید دارد! پاسخ بست� هوشمند بودن مستلزم این است که تالش کنید ً نبودهاید. بنابراین زی که قبال خودتان باشی ی د، چ شما تصمیمیمیگ يرید که بر اساس تجارب گذشتهتان واکنش نشان دهید.

ً مثل ما یش نهای برنامهریزی شده واکنش ما معموال نشان میدهیم. ما به موقعیتها عکسالعمل نشان ن نمیکند و شما ت حتی نیمدهیم. کیس به شما توهی قبل از آنکه از عمیل که دارید انجام میدهید، آگایه داشته باشید، عصبا ني میشوید.

گ بودا، استاد روشنگری از هند: ی از زندگ داستان زیبا

ن کرد. شاگرد روزی فردی آشکارا به بودا توهی وی آناندا گفت: »من از دست این شخص به شدت عصبا ني شدم. شما چرا سکوت کردید؟ حداقل میگذاشتید هر چه از ذهنم در یمآید بهاو بگویم«. بودا به آرایم پاسخ داد: »از تو در تعجبم. ب ربط بود و تواینرا یمدا نی . ً گفتهی او، کامال پس چرا عصبا ني میشوی؟ با اینکار توخودت را مجازات منک. این حماقت است. توق کس دیگری اشتباه کرده، تو چرا خود را بهخاطر آن میآزاری؟«.

گ جریان داش ت ن ، تبدیل با زمان حرکت کردن، با زندگ شدن به یک فرآیند سیال به جای سفت و سخت بودن، هوش نامیده میشود. اما ما برای هوشمندانه عمل کردن بیش از حد تنبل هستیم، زیرا واکنش نشان دادن به حال، مستلزم آگایه و هشیاری دائيم است. گ در نا من محضی است و گ در زمان حال، زندگ زندگ به شجاعت و هوش نیاز دارد.

گ ، توهماست. در حقی قت، ح فکر امنیت در زندگ ن کرد که لحظهی بعد چه چگونه میتوان پیشبی نها ني ت هایتان تنها بر ق خواهد افتاد؟ تمام پیشبی اتفا زی که دیدهاید، است. اما آینده مبنا ي ی گذشته و چ هنوز اتفاق نیفتاده است. آینده هدیهای ناشناخته ني کرد. است، بنابراین هرگز نیمتوان آنرا پیشبی گ را پذیرا باشید اشخاص، موقعیتها و زندگ .

گ است. هوش، هوش، گشوده بودن به روی زندگ پذیرا بودن اشخاص، موقعیتها و هر آنچه در گ پیش میآید، است. زندگ

بسیار پیش آمده که انتظارات و افکار خود را در مورد گ ی چیزهای مختلف داشتهاید. شما از اینکه چگون زندگ گ را با آغوش باز بپذیرید، میترسید. آیا میتوانید زندگ ن کنید که فردا هوا چگونه باشد؟ خی�! پس چرا تعیین

گ جوخانه، خلقوخوی همرس یا میخواهید چگون ن کنید؟ فرزند خود را تعیین ما دو کار میتوانیمانجام دهیم. ییک جمعآوری دادهها، استدالل کردن و قضاوت است. دويم، ی جهت قضاوت کردن و سپس گردآوری استداللها اثبات این قضاوت است.

بیشتر اوقات ما اول قضاوت میکنیم و سپس به اتفاقا ت که قضاوت ما راتأیید میکنند، توجه میکنیم. بهعنوان مثال، شما نسبت به زن یا شوهر خود بردا ش دارید. حال شما میدانید که اگر از شوهرتان بخواهید با شما به خرید بیاید چه خواهد گفت. میدانید که که اگر از زنتان بخواهید با شما در تماشای مسابقه فوتبال روز یکشنبه همراه شود، چه پا خس خواهد داد. تنها بر اساس چندین اتفاق، گ کیل دربارهی آنها قضاوت کردهاید.

شما او را صاحب ش هو که در هر لحظه از زندگ میتواند بهروز شود، نیمدانید. مشکل اینجا است ن هوش که شما ت حتی خودتان را هم صا ی حب چ دلیل است که نیمتوانید طبیع نیمدانید. بههمین نی باور کنید که دیگران میتوانند تغییر کنند.

هوش عاشقانه، ورای منطق است

ت� اتاق گرفتند. پدر و پرسی در هتل ارزان قیم پدر، پرس را در رختخوابش گذاشت، رویش را پوشاند، چراغ را خاموش کرد و گفت: »ن تس پرسم. فرشتهها مراقبت هستند«. ن ن اآلن من پرس گفت: »یم دانم، دوتاشون همی را نیش زدند!«.

عمل کردن بر مبنای هوش، فرآیند بازگشت به ت� است که با آن متولد شدهاید. این معصومی ز جدیدی حاصل فرایند ت ی بدیل شدن نیست و چ نمیکند، بلکه کشف وجود خودتان است. این دری است که که شما را به شناخت خود، به همانگونه که هستید، میرساند.

ً بر مبنای رسخود، توق ی شما هوشمند هستید، رصفا منطق خود عمل میکنید.

ن کوتاه: داستا�

مردی روی پایاننامهی دکترای خود در رشتهی فلسفه کار میکرد. او به قدری غرق مطالعات و تحقیقاتش شده بود که همسرش فکر میکرد اگر هرچند وقت یکبار حضور خود را به او یادآوری نکند، او را فراموش خواهد کرد. پس روزی طبق عادت همیشه از او پرسید: »عزیزم، چرا این همه مرا دوست داری؟«. مرد با جدیت پرسید: »وقتی میگویی همه، منظورت عمق، کیفیت، کمیت یا حالت ابراز آن است؟«.

وقتی ذهن شما بیش از حد درگیر باشد، فکر میکنید میتوانید کل زندگی را در این جهان با منطق خود درک کنید و سعی میکنید همه چیز را در این جهان به شهرستان بگردانید.

داستان کوتاه دیگر:

شخصی که به تازگی از یک دوره لوله کشی فارغالتحصیل شده بود، با دوستانش به آبشار نیاگارا رفت. نگاهی به آبشار انداخت و گفت: »فکر کنم بتوانم آن را تعمیر کنم!«.

دانسته هایتان در شما این توهم غلط را ایجاد میکند که همه چیز را میدانید و سبب میشود که به شدت روی منطق خود پافشاری کنید.

وقتی هوشتان بیدار میشود، از سر به قلب میرسید، از منطق به عشق میرسید. آنگاه، نه از روی عقل محض و نه از روی عشق احساسی محض عمل میکنید، بلکه از روی هوش عاشقانه عمل میکنید و به طور خودکار به همه ی کسانی که در اطرافتان هستند، محبت می پراکنید.

داستان کوتاه:

روزی، سه مرد دانا با امید کسب دانش بیشتر درباره ی زندگی، راهی سفر به شهر جدیدی شدند و از دیدن ساختمانی بسیار بلند، و آسمان خراشهای فاصله دور حیرت کردند. آنها از خود پرسیدند آن چیست؟ دور هم جمع شدند و شور کردند که چه باید بکنند. از نزدیک شدن به آن میترسیدند و فکر میکردند که اگر چیز خطرناکی در آن باشد، چه میشود. اگر نتوانند از آن بیرون بیایند، چه میشود؟ بنابراین، تصمیم گرفتند قبل از اینکه وارد آن شوند، راه خروج آن را بیابند. آنها شروع به تجزیه و تحلیل کردند و تمام احتمالات را بر اساس تجربیات پیشین خود در نظر گرفتند. سرانجام، به این نتیجه رسیدند که آن ساختمان برای انسانهای بیش از حد بزرگ است و باید متعلق به غولها باشد. بنابراین، ماندن در شهر غولها برای آنها امن نیست. خوشحال و خرسند از دانش جدیدی که کسب کرده بودند، به روستای خود بازگشتند!

بنابراین میبینید که از دانش گذشته، چطور نمیتوانید درباره ی چیزی ایده بگیرید. شما نمیتوانید در ذهن خود درباره ی چیزی فکر کنید و همه چیز درباره ی آن را درک کنید. باید آن را ببینید، آن را تجربه کنید تا بتوانید به طور کامل آن را درک کنید. این حالت، مانند مردی است که آب آبشار نیاگارا را در یک سطل دید و فکر کرد که میداند که آبشارها چه شکلی هستند! شما به تفکر خود تکیه میکنید، زیرا به درک طبیعی خود اجازه بروز نمیدهید. وقتی به درک طبیعی خود اجازه ی بروز میدهید، دیگر نیازی به فکر کردن

بیشتر ندارید. تنها کسی که درک نکرده است به عصای تفکر نیاز دارد. دیگر: شما فقط میتوانید در مورد چیزی که تجربه کردهاید، فکر کنید. آیا میتوانید در مورد چیز ناشناخته ای فکر کنید؟ آیا میتوانید در مورد اینکه ناشناخته ها چگونه ممکن است باشند، خیال پردازی کنید، اما این هم بر اساس آنچه که در گذشته دیده اید، است. با تفکر، انرژی هوش و حقیقت را نخواهید داشت، و پاسخ هایتان مبتنی بر تجربه ی محدودتان و همواره به سؤالات و تردیدهای بیشتر منجر خواهد شد. درک همان هوش است، تازه و جدید است. هوش شفاف است، بنابراین پاسخ میدهد و سؤال بیشتری ایجاد نمیکند. این پاسخ جز حقیقت نیست. حقیقت است، بنابراین اگر پاسخ این باشد که، »من نمیدانم«، جهل به شما به تفکر خود تکیه میکنید، زیرا به درک طبیعی خود اجازه بروز نمیدهید

حقیقت نزدیکتر است تا تظاهر به دانستن . متوسل نشدن به پاسخ های برآمده از حافظه ی گذشته و عمل کردن بر اساس آگاهی حال، درک نامیده میشود.

ذهن - ارباب یا ابزار؟

یکی از شگفتی های بزرگ زندگی فکر از ذهن برمیخیزد. اما مشکل زمانی رخ میدهد که مکانیزم ذهن به جای ابزاری در دستان شما به اربابتان تبدیل میشود.

  • داستان کوتاه: زمانی پادشاهی بود که نوکر بسیار وفاداری داشت. او به قدری وفادار بود که حتی چندین بار جان خود را به خطر انداخت تا پادشاه را نجات دهد.

در یکی از این موارد، که پادشاه به شدت از خدمتگزار خشنود شده بود از او خواست که آرزویی کند. خدمتگزار شرمنده پاسخ داد: »من به چیزی نیازی ندارم، ای پادشاه. شما به من آنچه را که لازم دارم داده اید«. اما پادشاه اصرار داشت. بالاخره خدمتگزار گفت: »خوب. اگر واقعا وعده داده اید، لطفا یک روز پادشاهی را به من بدهید«. پادشاه کمی ناراحت بود اما او قبلا قول داده بود و مجبور بود آن را حفظ کند. صبح روز بعد نوبت پادشاهی اش شد. او نگاهی به پادشاه انداخت و به محافظان دستور داد: »او را بکشید«. پادشاه شوکه شد و از خدمتگزار پرسید: » آیا نمیدانی که چه میگویی؟«. خدمتگزار آرام گفت: »من امروز پادشاه هستم. من میتوانم آنچه را که میخواهم انجام دهم«. پادشاه کشته شد و خدمتگزار برای همیشه پادشاه باقی ماند. ذهن شما مانند یک رادیو است که نمیدانید چگونه خاموشش کنید

در این ترتیب، زمانی که قدرت وکالت را به ذهنمان واگذار میکنیم، کاملا خود را تحت کنترل آن در میآوریم. ذهن مانند رادیویی است که نمیدانید چگونه آن را خاموش کنید. از آنجا که سیگنال به طور مداوم پخش میشود، سکوت در این بین وجود ندارد تا انرژی هوش درونتان حس بشود. به همین دلیل شما نمیتوانید آرامش را تجربه کرد. به همین دلیل شما احساس خستگی میکنید.

در ژرفای ذهن این تمرین ساده را که میتواند ماهیت ذهن شما را به طور ژرف نشان دهد، امتحان کنید.

هر فکری که به سرتان خطور میکند را بر روی تکه ای کاغذ بنویسید. این کار را صادقانه و بدون ویرایش انجام دهید. هر فکری که به ذهنتان میرسد را بنویسید. این کار را به مدت پنج دقیقه انجام دهید. سپس آنچه را که نوشته اید بخوانید.

شوکه خواهید شد! در یک لحظه درباره ی چیزی که در Bharat اتفاق افتاده است، نوشته اید و لحظه ی بعدی درباره ی دخترتان در ایالات متحده آمریکا، پس از آن درباره ی معلم مدرسه تان، و بعد درباره ی سگ همسایه که پارس میکند... و خیلی چیزهای دیگر! این برگه مانند دیوانه خانه است! اگر آن را تجزیه و تحلیل کنید، خواهید دید که افکارتان واقعا مجموعه ای از افکار تصادفی، غیر مرتبط و غیر منطقی است. ذهن صرفا مجموعه ای از افکار مستقل، تصادفی و غیر منطقی است.

این را بدانید که افکار موجودیت جسیم ندارند. آنچه که ما آن را ذهن مینامیم، خود یک توهم است. ذهن مجموعه ای از افکار غیر مرتبط است که روی آن به نمایش در میآید، مانند صفحه ی نمایش که تصاویری را از فریمهای مختلف یک فیلم نمایش میدهد. صفحه ی نمایش خود فیلم

نیست، بلکه تصاویر را به نمایش میگذارد. افکار به مثابه ی حبابه های برخواسته از ذهن هستند. مانند حباب که وقتی آن را لمس میکنید نابود میشود، افکار وقتی که با انگشت هوشیاری لمس میشوند، حل میشوند. آنها به سادگی ناپدید میشوند. این در ذهن اتفاق می افتد زمانی که ما بی هوشیاری را به افکار می آوریم.

همه ی کاری که شما باید انجام دهید، این است که شاهد افکار خود باشید، هوشیار باشید. سپس خواهید دید که افکار شما به سادگی کاهش مییابد. افکار نمیتوانند از پیکان مراقب شما زنده بمانند. هوش، کیفیتی است که در واقع شاهد ذهن است.

هوش بدن

چند نفر از ما میتواند هوش فوقالعاده ای را که بدنمان دارد، درک کند؟

هوش سیستم گوارشی را در نظر بگیرید. تمام فرآیند تبدیل سیستم گوارشی نان به خون، چنان پیچیده و ظریف است که مستلزم هوش عالی برای تبدیل انواع مختلف غذا به انرژی است تا بدن را تأمین کند.

کاری که چند سانتیمتر از روده انجام میدهد، اگر قرار بود در خارج از بدن انجام گیرد نیازمند یک تشکیلات چند مایلی بود!

فرآیند هضم از دهان ما شروع میشود. ما غذا را میجویم و بزاقی که ترشح میکنیم فرآیند هضم را آغاز میکند. عناصر کوچک و بزرگ بسیاری در بدن عملکردهای شگفتی انجام میدهند. ما غذا را می بلعیم و از طریق گلو به مری وارد میشود. راه ورود غذا به گلوتها به طرز شگفت انگیزی بسته میشود و سبب میشود که غذا وارد مری شود. غذا وارد معده میشود که مانند یک کیسه انعطاف پذیر است و دارای مکانیزم پیچیده ی گوارشی است. بسته به نوع غذای خورده شده، مکانیزم های گوارشی کربوهیدرات، پروتئین و غیره متفاوت است.

آتشی که درون ماست، آنچه ما در سانسکریت جاتارا آگنی مینامیم، مربوط به اسید معده است. معده اندام بسیار ظریف و پیچیده ای است اما در عین حال حاوی اسید قدرتمند مورد نیاز برای هضم موادی است که میخوریم. لایه ی مخاطی ضخیمی در دیواره ی معده، این اسید را خنثی میکند و از آن در برابر اسید محافظت میکند.

تمام غذاهای پیچیده ای که ما میخوریم در عرض چند ساعت هضم میشود و جذب سیستم ما میشود. تصور کنید که حتی یکی از این فرآیندها به صورت خودآگاه انجام نمی گیرد! اما همچنان به طور خودکار و دقیق مدیریت میشود، و به زیبایی خود را با انواع رژیمهای غذایی سازگار میکند. غذا پس از معده، وارد روده ی کوچک میشود،

بیشتر هضم غذا در آن اتفاق می افتد. در واقع روده ی کوچک ساختاری طویل و پر از چین افکار نمیتوانند از پیکان مراقب شما زنده بمانند

بسیار که سطح جذب را افزایش میدهند، به طرز کارآمدی در یک حجم کوچک جای گرفته است. بیشتر مواد مغذی در روده ی کوچک جذب میشود. عملکرد اصلی روده ی کوچک جذب مواد مغذی است. مواد پیچیده مانند کربوهیدراتها و پروتئینها به عناصر سازنده ی خود تجزیه و سپس جذب میشوند. مواد جذب شده برای پردازش بیشتر به کبد منتقل میشوند.

سپس غذا به سمت روده ی بزرگ حرکت میکند، جایی که بیشتر جذب آب در آنجا صورت میگیرد. غذاهایی که نمیتوانند جذب شوند، مانند فیبرها، با سایر مواد زائد ترکیب و از بدن دفع میشود. اینها صرفا توضیح مختصری از فرآیند هضم بود که به صورت مکانیزم پیچیده، سازمان یافته و قابل تطبیق در بدن در حال انجام است.

کنترل سطح قند خون همانند فرایند پیچیده ی هضم شامل مکانیزم پیچیده است. وقتی غذا میخوریم، سطح قند در خون افزایش مییابد، زیرا غذا به گلوکز تجزیه میشود. از آنجا که خون به تمام قسمتهای بدن میرسد، کنترل سطح قند خون بسیار مهم است. در غیر اینصورت، بسیاری از اعضاء و عملکرد بدن مانند کلیه ها، چشم و اعصاب ممکن است تحت تأثیر قرار گیرند. این همان چیزی است که در افراد مبتلا به دیابت اتفاق میافتد.

انسولین - هورمونی که توسط پانکراس آزاد میشود- سطح قند خون را کاهش میدهد، و در تنظیم قند خون به هنگام غذا خوردن بسیار حائز اهمیت است. این هورمون مانع بالا رفتن سطح قند خون میشود. اگر سطح قند خون بیش از حد پایین باشد، قند ذخیره شده در کبد به وسیله ی هورمون گلوکاگون که توسط پانکراس آزاد میشود، به گلوکز تجزیه

میشود. سپس این گلوکز وارد خون میشود و سطح قند خون افزایش مییابد. اگر با هوشیاری غذا بخورید، احساس سنگینی نخواهید کرد،

همان غده ی پانکراسی که انسولین تولید میکند و سطح زیرا هرگز بیش از حد نخواهید خورد

قند خون را کاهش میدهد، هورمون دیگری به نام گلوکاگون تولید میکند که سطح قند خون را افزایش میدهد!

بدن در هر لحظه سطح قند خون را میسنجد و مکانیزم مناسب برای حفظ آن در محدوده ی امن را فعال میکند و به طرز شگفت آوری سطح قند خون را تنظیم میکند.

هوش مغز

هوش شگفت انگیز مغز انسان را در نظر بگیرید. این هوش شگفت انگیز در داخل ساختاری که فقط به اندازه ی دو مشت دست است، جای گرفته است! تا به امروز، دانشمندان در سراسر جهان قادر به تکرار کارهایی که مغز آنها به راحتی و بدون زحمت انجام میدهد، نبوده اند.

تحقیقاتی که اخیرا انجام شده حاکی از این نتایج است که ده زبانشناس به مدت ده سال و به طور تمام وقت بر روی تجزیه و تحلیل ساختار زبان انگلیسی کار کرده اند و موفق نشده اند تا کامپیوتری را برنامه ریزی کنند که زبان را در پنج سال اول زندگی با همان توانایی یاد میگیرد.

یک کامپیوتر ممکن است در یک ثانیه بتواند تریلیونها عملیات ریاضی و منطقی را انجام دهد اما نمیتواند چندین کار موازی و همزمان را که مغز در هر میلیونیوم ثانیه اجرا میکند را انجام دهد.

هوش قلب

همزمان با هم میبینید که بدن و قلب به طور زیبا عمل میکنند. ضربان ساز طبیعی در قلب هر چند ثانیه یک تحریک الکتریکی ایجاد میکند. این تحریک

یک میدان الکترومغناطیسی ایجاد میکند که به کل بدن فرستاده میشود. این میدان مانند یک میدان رزونانس عمل میکند که در آن تمام سلولهای بدن با یکدیگر هماهنگ میشوند. به سبب این رزونانس، هر سلول نه تنها عملکرد خاص خود را دارد بلکه با فعالیت سلولهای کناری اش نیز تطبیق مییابد. بنابراین بدن ما میتواند به طور کامل و یکپارچه عمل کند.

هوش توزیع شده

بدن انسان از یک سلول آغاز میشود که تکثیر شده و به حدود 250 نوع سلول مختلف تبدیل میشود. یک سلول را تصور کنید که به بسیاری سلولهای تخصیص مختلف تبدیل میشود که بخشهای پیچیده بدن را تشکیل میدهند! این سلولها نه تنها کار تخصیص خود را انجام میدهند، بلکه حفظ و نگهداری از آنها مستلزم انجام میلیونها کار در یک ثانیه است. و تمام فعالیتهای آنها باید با هم هماهنگ باشد تا بدن بتواند به عنوان یک موجود زنده به فعالیت خود ادامه دهد. این بهترین مثال از هوش توزیع شده است.

اعتماد به هوش بدن

فقط فکر کنید، وقتی بدن ما بدون هیچ کمکی از بیرون، میتواند غذا را هضم کند، خون را پمپاژ کند، خود را با محیط زیست سازگار کند، و همزمان هزاران کار پیچیده دیگر را انجام دهد. شما باید بپذیرید که انرژی هوشمندی محرک این فرآیند است. اگر به این موضوع فکر کنید، متوجه خواهید شد که چیزی به نام هوش بدن وجود دارد. اما آن را نمیبینیم، زیرا در درون ما در سکوت، جاری است.

  • یک داستان کوتاه: روزی پادشاهی نزد استاد روشن ضمیر ذن رفت و از او پرسید: »شنیدم که شما مرد روشنگری

هستید و به اطرافتان انرژی می پراکنید. شما همیشه در سعادت هستید. چه کاری میکنید؟«. استاد ذن پاسخ داد: »وقتی غذا میخورم، غذا میخورم و وقتی میخوابم، میخوابم«.

ممکن است بپرسید: »آیا ما همه این کار را انجام نمیدهیم؟«.

به زندگی خود نگاه کنید. به هنگام غذا خوردن، به همه نگرانیها و مشکلات خود فکر میکنید. ذهنتان از کار فردا مشغول برنامه ریزی در مورد همه چیز گرفته تا تعطیلات هفته ی بعد است. غذای خود را با سرعت میخورید، چون وقت برای غذا خوردن ندارید. وقتی غذا میخورید، در واقع غذا نمیخورید! وقتی غذا میخورید، وجودتان غذا را احساس نمیکند. اگر با هوشیاری غذا بخورید، هرگز احساس سنگینی نخواهید کرد، زیرا هرگز بیش از حد نخواهید خورد. بدن شما هوش خود را دارد و میداند چه مواد غذایی و چه مقدار از هر کدام مصرف کند. اگر با آگاهی غذا بخورید، به وضوح میتوانید دریابید که کدام غذا برای شما مناسب است و کدام مناسب نیست. این خود یک مراقبه ی عالی است.

در این ترتیب، وقتی میخوابید، ذهنتان هرگز آرام نمیگیرد، بلکه تمام اتفاقات رخ داده در آن روز را تجزیه و تحلیل میکند. سعی کنید فقط روی حال تمرکز کنید و بخوابید، همین و بس.

راه تضمین شده خالص از اعتیاد

  • حادثه ای واقعی: مرد جوانی نزد من آمد و از من خواست که در ترک سیگار به او کمک کنم. از او پرسیدم که چگونه به سیگار معتاد شده است. او گفت، یک بار با گروهی از دوستانش که همه سیگاری بودند، بیرون رفته بود.

همان روز به طور اتفاقی پدرش را در خیابان دید. پدرش که او را در جمع دوستانش دیده بود تصور کرد که او نیز سیگار کشیده است. وقتی به خانه برگشت، پدرش سرش فریاد کشید و حرف او را که میگفت سیگار نکشیده است، باور نمیکرد. او گفت: »روز بعد از لج پدرش یک بسته کامل سیگار کشید! و به این ترتیب کم کم معتاد شد«. وقتی از من پرسید که چگونه آن را ترک کند، به او گفتم: »آن را ترک نکن. ادامه بده و سیگار بکش. اما این کار را برای اثبات چیزی به کسی انجام نده. این کار را از لج پدرت انجام نده. و تصور نکن که با سیگار کشیدن بالغ و مستقل شده ای. هر بار که یک سیگار بر میداری، این کار را در سکوت انجام بده. از اینکه چرا سیگار میکشی آگاه باش. آگاهانه دودی را که وارد بدنت میشود احساس کن. از اینکه چگونه سیگار را نگه میداری، چگونه آن را در دهانت میگذاری آگاه باش. خودت متوجه خواهی شد«. چند روز بعد پیش من بازگشت و گفت:

»سوامی جی، من دیگر نمیتوانم سیگار بکشم! وقتی این کار را آگاهانه انجام دادم، از خودم پرسیدم که چطور میتوانم این همه دود را به بدن خود وارد کنم! همین طور متوجه شدم که سیگار کشیدن آنقدرهاهم برایم مهم نیست«. سپس چیزی گفت که من را بسیار خوشحال کرد. او گفت: »سوامی جی، حالا میفهمم که تمام این مدت با وارد کردن دود به بدنم به بدنم ظلم میکرده ام«.

وقتی از آنچه که انجام میدهیم آگاه باشیم، خیلی چیزها خود به خود ترک میشود. این تنها راه حل دائمی است. اگرچه بیدار کردن هوش ممکن است چند روز طول بکشد. در طول این مدت، مهمترین چیز این است که امید را از دست ندهیم و باز به قوانین اخلاقی که از جامعه گرفته اید و قوانین قرض

که توسط جامعه وضع شده است، باز نگردید. به هوش طبییع بدن خود اعتماد کنید، همییشه نیاز نیست که بدن را کنترول کنید، زیرا هر آنچه اصال که ما سعی میکنیم کنترول کنیم، خود را بهنویع دیگر نشان خواهد داد. بدن از کنترول شدن رسبازی میزند. چیز مورد نیاز از سمت ما، آگایه در تمام کارها تنها چیزی که انجام میدهیم و اعتماد به هوش طبییعمان است. این بهخودی خود سبب میشود که دیوار شریطسازی که باعث میشود کارها یی غیر طبییع انجام دهیم شکسته شود و به ما اجازه میدهد تا آگاهانه زندگانی داشته باشیم.

هر سلول بدن شما دارای هوش است

فکر میکنیم که مرکز هوش در ذهن ما است. ما فکر میکنیم که از طریق مغز بدن را کنترول میکنیم. علم همواره گفته است که مغز تنفس، هضم، گردش خون و تمام فعالیتهای بدن را کنترول میکند. در حال حاضر، تحقیقات پیرفته موجب ایجاد یک زمینه جدید بهنام ایپ ژنتیک شده است. یکی از پیشگامان در این زمینه، دکتر بروس لیپتون زیستشناس برجسته، بوده است.

اپی ژنتیک برای بیش از ده سال انجام داده است. در کتاب »بیولوژی اعتقاد«، او بیان میکند که مغز ما بدن ما را کنترول نمیکند. در حقیقت، شواهدی از هوش در هر سلول وجود دارد، حتی در غشای سلویل!

تحقیقات اخیر در آزمایشگاه میل سندیا، ایاالت متحده، از نظریهی هوش سلویل پشتیبانی میکند. دانشمندان این مطالعه را برریس کردند که چگونه سلولها به یک مادهی مضره بهنام آنتی ژن پاسخ دادند که به سلولهای بدن حمله کردند. آنها نتیجه گرفتند که حتی غشای سلویل دارای ساختار زیبا و پیچیده برای مبارزه با آنتی ژن بوده و غشای سلویل ساختار سادهای نیست که قبال تصور میشد.

بدن ما یک سیستم متمرکز سادهای از هوش نیست که توسط مغز کنترول میشود. بدن انسان یک سیستم توزیع شده هوشمندانه و یکپارچه است که بهصورت زیبا سازماندیه شده است.

انرژی هوشمند خود درمانگر

جریان الکترییک، هوشمند نیست. اگر المپ را در پریز برق قرار دهید، روشن میشود. اگر دست خود را وارد پریز کنید، به شما شوک الکترییک میدهد! اما انرژی درون بدنتان اینگونه نیست. این انرژی هوشمند و شفابخش است. بدن شما انرژی طبییع خود-درمانگر دارد. اثر آنرا وقتی میبینید که بدون هیچگونه مداخلهای زخمتان بهبود مییابد.

شما میتوانید درمان کنید

هوش بدن خودکاری وجود دارد که بهطور مداوم سلولهای بدن را جوانسازی و حتی جایگزین میکند. اگر بخش از بدن آسیب ببیند، هوش الزم ن� سلولهای آسیب دیده را دارید. اما برای جایگزی وقتی ایگو یا ذهن مداخله میکند، این روند طبییع متوقف میشود.

بدن دائما خود را ترمیم میکند و سلولها خود را جایگزین میکنند. ممکن است بپرسید: »پس چرا یک بیماری چندبار در بدن من اتفاق میافتد؟ اگر بدن من بارها و بارها خود را جایگزین و جوان میسازد، پس چرا من باز به همان بیماری مبتال میشوم؟«. چون شما عمیقا به این باور هستید که بیماری ادامه دارد!

ذهنیت شما به این است که حالتان خوب نیست. این امر مانع خود-درمان در بدنتان میشود. انرژی، هوش است. وجودتان، هوش است. مشکل اینجا است که، شما هرگز باور ندارید که وجودتان را با ضعیفترین حلقه خود میسنجید اما شما ضعیفترین حلقهی خود نیستید. بدانید که شما چیزهای بیش از ضعیفترین حلقهی وجود خود هستید. قدرت یک زنجیره رایمیتوان بر اساس ضعیفترین حلقه اندازه یگری کرد، اما قدرت وجود شما را نمیتوان اینگونه اندازه یگری کرد، چون شما چیزهای زی بیش از آنچه که فکر میکنید هستید.

تنها کاری که باید انجام دهید این است که فقط به هوش خودکاری که در درونتان هست، اعتماد کنید و آرام باشید

شما خود هوشمند است. شما زی بیش از

شفای معنوی

درمان هر گونه بیماری، چه جسمانی یا روانی را دارد، هرچقدر هم بیماری سخن است. این راز آن استفاده از علم گمشده خود-درمان است. علم شفای معنوی فرایند شامل اتصال هوش فرد به انرژی کیهانی است که هوش خالص است که از طریق یک استاد شفا دهنده رخ میدهد.

اینرا بدانید که انرژی شفقت است، انرژی هوش است و انرژی سعادت است.

انرژی، محبت، هوش و سعادت، چهار سمت یک ستون هستند. اگر هر چهارتای آنها حا فراآگایه است. اگر ییکاز آنها نباشد، ناآگایه است. وقتی انرژی خود را از طریق رس نشان میدهد، هوش است. وقتی انرژی از طریق قلب تجلی میکند، محبت است. وقتی انرژی خود را از طریق وجود نشان میدهد، انرژی خالص است. وقتی انرژی قایم میماند، ی به بیرون تجلی نمیکند، و در درون با سعادت است!

شما الزم نیست زندگانی خود را راه بیندازید

مهمترین چیزی که باید بدانید و ممکن است شما را شگفت زده کند، این است که شما خود هوشمند مستقلی در وجود تان را پیش میبرد. در حال حاضر شما فکر میکنید که باید در کار هوش خود مداخله کنید تا بتوانید شاد زندگانی کنید. اما حقیقت این است که هوشی که شما با آن به این سیاره زمینی آمدهاید، هوشی که بدن شما را ایجاد کرده است، میتواند زندگانی برایتان را به زیبا بیش ببرد.

هوش یا انرژی که بر اساس آن بدن خود را در هنگام تولد شکل دادید، حافظه زیستی نامیده میشود. این حقیقت مهم را باید در اینجا درک کنید: این شما هستید که بدن خود را برای لذت بردن از چیزها گ کردن بهمدت چندین سال خاص، برای زندگانی مشخص و انجام دادن کارهای خایص طراحی کردهاید. وقتی متولد میشوید، شما دربارهی زندگانی خود تصمیم میگیرید دربارهی لذتها، هر آنچه که میخواهید انجام دهید، بر اساس آنچه که »شالوده« زندگانی گ کردن، فایده برای زندگانی »حافظه زیستی« هوش کافی تان را دارد. چه باور داشته باشید یا نه، این هوش رسشار، در تکتک لحظات در حال عمل کردن است. اما شناخت محدود ما احساس میکنیم که زندگانی دائما باید متفاوت از آنچه که اکنون میکنیم که است، باشد.

هما زی است باور داشتن این هوش و آرام بودن ی این چیزی که من آن را »خودسپاری« مینامم. تسلیم شدن در به آن هوش واالتر، تسلیم واقیع است. زندگانی گ معنوی است. زندگانی هماهنگ با هوش طبییعمان،

پذیرش اجتنابناپذیربودن زندگانی

برای بیشترین ما، دو راه در زندگانی وجود دارد. یکی بر اساس حرص است، زمانی که وضعیت فعلی زندگانی ما را قبول نداریم. چیزهای بیشتر یا متفاوت میخواهیم. راه دیگر بر اساس ترس است که زمانی اتفاق گیمافتد که آیندهی زندگانی را قبول نداریم. ترس بهمعنای ترس بهمعنای ترسیدن از آینده است. وقتی برای پذیرش لحظات آینده آماده نیستید، دچار ترس میشوید

ترسیدن از آینده است. وقتی زمان حال را قبول ندارید، ت تبدیل به حرص و نقراری میشود. وقتی برای پذیرش لحظات آینده آماده نیستید، دچار ترس میشوید.

در هر دو صورت، مسئلهی عدم پذیرش زندگانی است! باید کلمهی »اجتناب ناپذیر بودن« زندگانی »اجتنابناپذیری« را بهطور عمیق درک کنید.

تکنیک مراقبه - قانون پذیرش

صاف بنشینید. چشمانتان را ببندید. در آرامش و لطفا بدون حرکت بنشینید. حرکات بدن باعث شکل یگری افکار میشود، بنابراین اگر بدن شما ثابت و بدون حرکت باشد، میتواند شما را به سکوت عمیقتر برساند.

در دنیای بیرون و درون بسیار آگاهانه و مصمم، نیت کنید که خودتان هستید، بپذیرید.

به خودتان بگویید: »من دارای چیزهای خوب زیادی در جهان بیرون دارم. من بهاندازهی کافی چیزهای خوب در دنیای درون و احساسات ویژه کافی درو�نام دارم.

من خودم را کامال قبول دارم. من نیازی به ارتقاء خودم در دنیا یی بیرون و درون ندارم. اگر من نفس(ego )دارم، اشکالی ندارد. اگر گناه کردهام، اشکالی ندارد. اگر میترسم، اشکالی ندارد. اگر من حرص و طمع دارم، اشکالی ندارد. همهی اینها که نام بردم را اگر داشته باشم، باز هم اشکالی ندارد. حتی اگر چند دقیقه بعد بمیرم، باز هم اشکالی ندارد. تصمیمی بگیرید: »همین حالا من همه چیز را میپذیرم«. نگران درست یا نادرست بودن آن نباشید.

زمان حال را بپذیرید. تمام لحظات آینده را بپذیرید. هر آنچه که به ذهنتان بهعنوان بدترین چیزی ممکن در زندگانی خطور کند را بپذیرید. اگر اتفاق بیفتد، نمیتوانید از آن اجتناب کنید. اجتنابناپذیر است. اجتناب ناپذیربودن آنرا درک کرده و همین حالا همه چیز را بپذیرید.

اینکار را بهمدت 21 دقیقه انجام دهید.

هوش شما بیدار خواهد شد و به شما نشان خواهد داد که چگونه با هر لحظه ارتباط برقرار کنید، در هر رابطهای، ارتباط چگونه در هر وضعی برقرار کنید.

هوش جهانی - جهان کبیر و جهان صغیر

جهان صغیر که همان بدن جسمانی است، هوش است. جهان کبیر نیز که همان هستی است، هوش است. انرژی خالص است. همان انرژی هوشمندی که جهان را پیش میبرد، بدن شما را نیز اداره میکند.

آشفتگی در نظم و نظم در آشفتگی

بهنظر میرسد که دنیا یا همان جهان کبیر دچار آشفتگی است. سیارات، ستارگان، ستارههای دنبالهدار و موجودات آسمانی بسیاری در جهان وجود دارد. اما همهی آنها بهطور دقیق و منظیم، بدون هیچگونه نظارت پلیس یا مقام نظارت حرکت میکنند! تصور کنید اگر سیارهای از مدار خود خارج میشد، چه اتفاق تصادمهای زیادی در فضا رخ میداد! این همان معنای عبارت »نظم در آشفتگی در جهان آشفتگی« است. آنچه که ما آنرا آشفتگی میپنداریم، در واقع نظم زیبا است. همین موضوع، دلیلی برای اثبات این است که جهان جز انرژی و هستی نیست. انرژی، هوش است و صرفا شاهد خوبی از قدرت و هوش است. بههمین دلیل است که این انرژی میتواند فردی را در یک سیستم شفابخش مبتنی بر انرژی خالص، شفا بخشد. هوش کیهانی خالص است که میداند در کدام قسمت بدن جریان یابد و درمان کند. بههمین دلیل است که حتی بدون آنکه بدانید که کبد در کدام قسمت بدن قرار دارد، میتوانید با انرژی شفابخش آنرا درمان کنید. انرژی هوش محض است. وقتی ما این قدرت و نظم را در جهان کبیر میبینیم، به سعادت میرسیم. آشفتگی را در آشفتگی تجربه کنید.

اگرچه ما احساس میکنیم که دنیا دچار آشفتگی است، اما این را هم میدانیم که نظم زیبا در آن وجود دارد! ما نیز بخشی از جهان و بخشی از آشفتگی گ در نظمخود هست! ما بخشی از عامل بالقوهی این جهان و بخش از نظم آن هستیم. در حال حاضر ما فکر میکنیم که دارای نظمهستیم چون مرزهای باریکی در اطراف خودمان داریم -خانهمان، دفترمان، خویشاوندان و زندگی یغهمان. بههمین دلیل است که برای حفظ زندگانی بهشیوهای منظم تالش بسیار میکنیم. ما کسانی را که از این نظم تبعیت نمیکنند محکوم میکنیم.

اما حقیقت این است که ما در عمق وجود خود یک آشفتگی زیبا هستیم. ما یک جهان صغیری از هوش هستیم، که خود آشفتگی جها ی ن کبیر منظم و زیبا است. وقتی ما این موضوع را درک کنیم، نسبت به خودمان و دیگران مهربان خواهیم بود. دست از محکوم کردن دیگران خواهیم کشید. این را نیز خواهیم فهمید که نظم واقیع در ما نیز جز نظم کیهانی نیست.

بنابراین در ابتدا، ما سعی در حفظ نظمخود داریم، زیرا ما به مرزهای خود اعتقاد داریم. اگر مرزهای خود را رها کنیم، نیاز ما به نظم نیز از بین خواهد رفت و با نظم کیهانی منطبق خواهیم شد و شادی نصیبمان خواهد شد. وقتی هوشیاری کیهانی را در درون خود احساس کنیم، نظم ذات خود را کشف خواهیم کرد. آنگاه خودمان و دیگران را همانطور که هستیم میپذیریم. سعادت را تجربه خواهید کرد. وقتی نظم را در آشفتگی تجربه کنید، مهربا� ن مییابید. وقتی آشفتگی را در نظمخود تجربه کنید،

هوش کیهانی به ما پاسخ میدهد

ممکن است شگفت انگیز بهنظر برسد، اما حقیقت این است که هوش جهان یا کیهانی به هر فکر ما پاسخ میدهد. تحقیقات جالب توسط دانشمند ژاپنی، دکتر ماسارو ایموتو این موضوع را بهوضوح نشان میدهد.

آب به افکار ما پاسخ میدهد

دکتر ماسارو ایموتو آزمایشها روی آب انجام داد. او نمونههای آب را از منابع مختلف جمعآوری کرد و آنها را در معرض افکار مختلف قرار داد. سپس نمونهها را منجمد کرد و ساختار بلوری آنها را از طریق میکروسکوپ با کمک عکاسی بارسعت باال ثبت کرد. هزاران بلور تحت شرایط به شدت کنترول شده از لحاظ دما، زمان خنکسازی و روشنا مطالعه قرار گرفتند.

او آزمایشهای مختلف را روی این نمونههای آب انجام داد، پخش موسیقیهای مختلف برای آب، صحبت با آب، خواندن از روی تعالیم زندگانی، نیایش کردن با هدفی خاص و غیره. او متوجه شد که وقتی نمونههای آب در معرض موسیقی درمانگر قرار میگرفت، بلورها به آیکه شکل میگرفت بسیار زیبا و دلپذیر بودند.

آیکه در معرض احساسات یا افکار منفی قرار میگرفت، تشکیل بلور نمیداد، بلکه ساختاری نامنظم داشت که منعکس کنندهی احساسات فردی بود که با آن سروکار داشت.

مجموعه آزمایشات دیگری برای مطالعه تاثیر کلمات و صداها انجام شد. آب مورد استفاده در این آزمایشها آب مقطر بود. نمونه آب به دو قسمت

پس از قرار گرفتن در معرض این برچسبها، نمونههای آب یخزده در زیر میکروسکوپ برریس شد و تفاوتهای آشکاری در ساختار بلوری شان رؤیت شد. آیکه برچسب »ازت متشکرم« روی آن زده شده بود، ساختار بلوری زیبا و شکیلی بهخود گرفته بود. آیکه برچسب »تو احمق« روی آن زده شده بود، ساختار بلوری بسیار نامنظم و بیشکیل پیدا کرده بود.

هوش جهان یا کیهانی به هر فکر ما پاسخ میدهد

به زبانهای مختلف مانند انگلیسی، ژاپنی و کرهای قرار گرفت.

نمونههای آب با برچسبهای منفی مثل »تو حال من و بد می کنی«، بلورهای واپیچیده و پاشیدهای تشکیل دادند. نمونههای آب با برچسبهای مثبت مانند »عشق«، »قدردانی« و »صلح« ساختارهای بلوری زیبا و متحدالشکیل ایجاد کردند.

لحن کلمات تفاوت عظیمی در شکل های ایجاد کرد! بهعنوان مثال، جملات میکروسکو مانند »بیا این کار را انجام دهیم« ساختار بلوری بسیار زیباتری را در مقایسه با بلورها که جملات لحن دستوری داشت، مانند »آنرا انجام بده«، شکل داد.

رفتار بلورهای آب موضوع اعجاببرا ی نگ� بههنگام نشان دادن عکس بهآنها بود. وقتی تصویر یک کودک معصوم به آب نشان داده شد، بلورها حالت آرامش به خود گرفتند. وقتی عکس شکوفههای گیالس به آب یک نشان داده شد، بلوری تقریبا شبیه شکوفهی گیالس تشکیل دادند! بعدها، آزمایشات برای برریس نوع تغییرات که تفکر یمتوانست روی آب داشته باشد، انجام شد. پس از یک زلزلهی شدید در ژاپن، ساختار آب بهشکل تاریک و بد شکیل درآمد که منعکس کنندهی ترس و رنج مردم بود. سه ماه بعد، پس از دریافت کمک و مهر از رستارس دنیا برای افراد زلزله زده، ساختار آب دوباره مورد مطالعه قرار گرفت. این بار بلورهای آب همان گرما و مهر را منعکس کرد.

آزمایشات انجام شده بر روی آب سد در ابتدا ساختار وحشتناکی را نشان داد. اما تنها پس از یک ساعت دعا و نیایش به نیت شفاف شدن آن آب، بهطرز قابل توجیه تغییر کرد و بلورهای شش ضلعی زیبا تشکیل داد.

حدود ٪70 بدن ما آب است. بیش از ٪70 سطح از آب پوشیده شده است. پس از سیاره زمینی مطالعهی تاثیر افکار روی آب، تاثیر فوقالعادهی افکار، کلمات و نیات خودمان را روی سیاره زمینی تصور کنید!

حادثه خا ی تاری� و واقیع

وقتی هند مستعمرهی بریتانیا بود، رسبازان متوت جه شدند که وقتی آب را با خود بریتانیا از انگلستان به هند با ت کشیهای خود حمل میکردند، آب در همان ت کشی فاسد میشد. اما وقتی از هند به انگلستان با خود آب میبردند، نه تنها در طول سفر تازه میماند، بلکه تا زمانی که همهی آن در بریتانیا مرصف میشد، همچنان تازه با قایم میماند. دانشمندان دربارهی این پدیده شگفت انگیز تحقیق کردند و متوجه شدند که این آب تازه از رودخانه مقدس گنگا در کلکته گرفته شده بود که توسط میلیونها نفر از رسارس دنیا پرستش میشد و طبیعتا خاصیت خنثی سازی باکتریهای مضره بود و یمتوانست خود را پاالیش کند.

میلیاردها نفر در طول هزاران سال برای گنگا عبادت میکرده اند. طبیعتا آنها افکار مقدس خود را روی این آب حک کردهاند که بسیار انرژیبخش و خود درمانگر است.

در طول هزاران سال توسط مرصیها با اندازه یگیری مقدارجریان، سطح، تالطم ی و غیره مورد برریس قرار گرفته است. آنها دریافتند که خییل وقتها بسیاری از پارامترها نشانگر وقوع فجایع چون زلزلهی زمینی بوده است که حتی فوران آتشفشان و سونایمها در دورترین نقاط دنیا اتفاق افتاده و یا ش در �ف وقوع بوده است.

ارتباط با طبیعت

چه چیزی باعث میشود ما طبیعت را حس نکنیم؟ وقتی که نفس ما وارد بازی میشود، نسبت به طبیعت بی حس میشویم.

ی در مورد شاعری خواندم که داستان زیبا نزدیک در دوران کودکیش با حیوانات وحشی خانهاش بازی میکرد. پدرش به او هشدار داد بازی نکند زیرا که نباید با حیوانات وحشی بازی کرد ممکن است به او آسیب برسانند. اما، او همچنان هر وقت که میتوانست میرفت و مینشست و با حیوانات وحشی صحبت میکرد: «وقتی من آگاه بودم و از اینکه احتمال آسیب رساندن حیوانات به من وجود داشت، میترسیدم، آنها هرگز به من نزدیک نمیشدند و هرگز ارتباطی بین ما شکل نمیگرفت». اما وقتی که احساس شجاعت میکردم و یا در حال بازیگوشی بودم، هر وقت که نمیترسیدم و یا خودآگاهی نداشتم، ارتباط و رابطهام با آنها خیلی قوی میشد. من میتوانستم به وضوح احساس کنم که

حیوانات با من ارتباط برقرار میکردند و من نیز با آنها ارتباط برقرار میکردم.

منظور من از قوی شدن نفس(ego) وقتی است که هویت شما به عنوان یک «انسان جدا»، به شدت احساس میشود. وقتی این اتفاق میافتد، ارتباط شما با طبیعت مختل میشود. شیوهی معصومانه برقراری ارتباط از دست میرود. احساس مرتبط نبودن به وجود میآید. این یکی از بزرگترین زیانهای بودن است که یک انسان میتواند متحمل شود.

این مانند کسی است که نابینا متولد شده است و هرگز نمیتوان به او فهماند

که دیدن چه چیزهایی را از دست میدهد. به همین ترتیب، انسانی که راه برقراری ارتباط با قلبش را فراموش کرده است، هرگز نمیتوان به او فهماند که چه چیزی را از دست داده است.

قدرت اراده

نویسنده و پزشک در کتاب خود « دیپاک چوپرا تحقق خود جوش آرزو» در مورد آزمایش مشابهی که در آن واکنش گلبولهای سفید به محرکهای مختلف مورد مطالعه قرار گرفت، صحبت میکند. گلبولهای سفید از یک نمونه خون جدا شده و در یک لوله آزمایش قرار داده شدند.

ناگهان، این فکر به ذهن آزمایشگر خطور کرد که یک برش کوچک در پشت دستش ایجاد کند تا ببیند آیا این عمل ممکن است بر سلولهای لوله آزمایش تاثیر بگذارد یا نه. در طول مدتی که او به دنبال وسیلهای برای برش بریدن پوست دستش بود، در کمال تعجب متوجه شد که گلبولهای سفید در لوله آزمایش فعالیت شدیدی از خود نشان دادند. سلولها به قصد آزمایشگر برای بریدن دستش، حتی قبل از اینکه عمل بریدن انجام شود، واکنش نشان میدادند!

قدرت اراده در سطح ذهن میتواند سبب رخ دادن قدرت اراده در سطح جسمانی شود. به همین دلیل است که همیشه داشتنت نیت درست از اهمیت بسیار برخوردار است.

فضای بدون مانع

دربارهی آزمایش میخواندم که چند سال قبل انجام شده بود و دانشمندان از الکتروانسفالوگراف برای سنجش امواج مغزی دو نفر که با هم مشغول مراقبه بودند، استفاده کردند. یافتهها نشان داد که همبستگی شدیدی در الگوهای امواج مغزی شان داشتند. از این جفتهای به شدت متصل به یکدیگر خواسته شد تا برای مدتی در کنار یکدیگر مراقبه کنند. سپس به اتاقهای مختلف برده شدند.

پس از آن، یکی از این دو مراقبه کننده توسط چراغهای چشمک زن با نور قوی در اتاق تحریک شدند. ضبط امواج مغزی فعالیت مغز آن مراقبه کننده را همانگونه که انتظار میرفت، نشان داد. اما در نهایت شگفتی دیده شد که مراقبه کننده دیگر در اتاق دیگر که توسط چراغ چشمک زن تحریک نشده بود، نیز فعالیت مغزی را بیدرنگ و به طور خودکار نشان داد.

چیزی که در ذهن شما اتفاق میافتد نه تنها شما بلکه کسانی که در اطراف شما هستند را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. فضا، معیار افکار نیست. آنها به راحتی در هوا سفر میکنند. به همین دلیل است که وقتی در خانهتان، افکار نگران کننده و منفی ابراز میکنید، جو خانه برای اعضای خانوادهتان سنگین خواهد بود. آنها تحت تاثیر منفی که شما از خود ساطع شد، قرار میگیرند.

هوش، تجربه نیست، بلکه درسهایی است که از تجربه آموخته شده است

هوش ربطی به اطالعات که شما دارید یا کسب میکنید ندارد. بلکه فقط قوهی عقلانی است. به عبارت دیگر، هوش، مجموع تجارب شما نیست، بلکه درسها است که از آن تجربیات گرفته شده است. درک کردن تنها زمانی اتفاق میافتد که شما

شما بدون هیچگونه پیش قضاوتی خودانگیخته و گشوده باشید. اگر دچار پیش قضاوت باشید، فهم کامل در شما اتفاق نمیافتد. اگر گشوده باشید، فهم کامل در شما نفوذ میکند و هوشمند خواهید شد.

به عنوان مثال، فردی چوب کبریت در حال سوختن را لمس میکند و یاد میگیرد که آن میسوزاند. سپس به شعلهی گاز دست میزند و یاد میگیرد که آن نیز میسوزاند. بعد، او آتش را لمس میکند و متوجه میشود که آن نیز میسوزاند. اگر فردی اینگونه و از طریق تجربه بخواهد یاد بگیرد، سالها طول خواهد کشید تا یاد بگیرد که آتش میسوزاند. و در نهایت هنگامی که این موضوع را یاد میگیرد، وقت آن رسیده که به محل سوزاندن اجساد برده شود!

انسان باهوش پس از دست زدن به اولین چوب کبریت در حال سوختن ، میفهمد که هر نوع آتش میسوزاند. اما انسان هوشمندتر حتی آتش چوب را نیز لمس نمیکند، او این موضوع را وقتی که فرد دیگری آنرا لمس میکند، یاد میگیرد!

داستانی زیبا از زندگی بودا:

روزی فیلسوف نزد بودا آمد و از او پرسید: «بدون هیچ حرفی و بدون هیچ کلمهای، حقیقت را به من میگویید؟». بودا ساکت ماند. فیلسوف دربرابر بودا تعظیم کرد و گفت: «با مهربانی و دوست نداشتنتان، توهمات من را پاک کردید و من به مسیر حقیقت وارد شدم».

پس از اینکه فیلسوف رفت، آناندا، یکی از نزدیکترین شاگردان بودا پرسید که آن فیلسوف چه حقیقتی را کسب کرد. بودا پاسخ داد: «یک اسب خوب حتی با سایه ی شالق نیز میدود». بهگونه ای سه نوع اسب وجود دارد. اولی است که تا او را شالق نزنند، حتی یک اینچ هم حرکت نمیکند. اگر او را شالق بزنند، کمی به جلو حرکت میکند، اما بعد دوباره میایستد و باید باز او را بزنند تا دوباره حرکت کند. نوع دوم، نیاز چندانی به شالق زدن ندارید. حتی اگر تهدید به زدن او کنید شروع به حرکت میکند. نوع سوم، باهوشترین نوع اسب است. این اسب حتی نیازی به دیدن شالق ندارد، تنها دیدن سایه شالق برای دویدن او کافی است!

مورد فیلسوفی که نزد بودا آمده بود، شباهت دارد. میل به دانستن حقیقت، چنان در درون او شعله میکشید که او فقط و فقط میخواست حقیقت را بداند و االغی�. گوشش از گفتهها و تکنیکها پر بود. به همین دلیل او حقیقت را در قالب سکوت و کلمات از بودا میخواست. بنابراین، در سکوت بودا، فیلسوف سایه شالق را دید و جوابش را یافت.

وابستگی عاطفی - مانع در بزرگراه هوش

گذشتهی شما میتواند بخش از هوش شما باشد، چیزی را به شما بیاموزد، اگر با هوشیاری محض، شاهدمآبانه، بدون داشتن وابستگی عاطفی مثبت یا منفی به آن نزدیک شوید. وابستگی عاطفی مثبت به معنای عشق به آن خاطره و وابستگی عاطفی منفی به معنای نفرت از آن است. وابستگی خاطره است. در هر صورت خاطره در طوالنی مدت، مشکل ساز خواهد شد. خاطرهی گذشته به خودی خود هیچ مشکلی ایجاد نمیکند. تنها داشتن وابستگی عاطفی به آن است که مشکل ایجاد میکند.

اگر خاطرهای را دوست داشته باشید، آنرا در فایل «مورد عالقه» قرار میدهید و دائما آنرا نظاره خواهید کرد. اگر از آن متنفر باشید، آنرا در آرشیو یا سطل زباله قرار میدهید. حتی اگر بهخاطر نفرتتان آنرا در سطل زباله قرار دهید، بارها و بارها بهصورت گناه به شما بازخواهد گشت. اولین و آخرین وابستگی عاطفی شما به گذشته، وابستگی تان است. مشکل زندگی

هوش تضمین شده برای اداره زندگی

اگر به اطرافتان نگاه کنید، متوجه هوش و انرژی مستمر موجود برای حل مشکالتتان خواهید شد. اگر پنجاه سال زندگی کرده باشید، از روی تجربه میدانید که میتوانید مشکالت خود را حل کنید. شما مطمئنا میتوانید بدون نگرانی از 50 سال آینده، بر اساس تجارب خود، زندگی کنید.

شادی، انرژی الزم برای مواجهه و حل مشکالت را فراهم میکند. هنگامی که شما شاد نیستید، این انرژی رصف ایجاد مشکالت بیشتر میشود. مشکل اینجا است! وقتی شما شاد هستید، از نگرانیها جدا میشوید و از این انرژی برای حل مشکالتتان استفاده میکنید.

همچنین از لحاظ فیزیولوژیک، محققان دریافتند هنگامی که ماده شیمیایی مغز که عمدتا «شادی» یا همان دوپامین در بدن آزاد میشود، لوبهای جلو مرکز هوش و عقل هستند، بسیار کارآمدتر عمل میکنند. هنگامی که شما واقعا خوشحال هستید به همین دلیل است که هوش بیشتر کار میکنید. وقتی شما به مدت چند دقیقه بسیار خوشحال هستید و نگرانی ندارید، ایدههای خالقانه و هیجانا های زیادی از درون شما بروز میکند.

عقل در مقابل هوش

کل سیستم آموزش مبتنی بر اطالعات و دانش است و توسط عقل و کالم، و نه تجسم، هدایت میشود.

وقتی سعی میکنید بر اساس اطالعات حرکت کنید، قابلیت هوشمند بودن خود را از دست میدهید. در حقیقت، اگر شما منطقا منطقی باشید، متوجه خواهید شد که منطق به خودی خود منطق نیست. زندگی را نمیتوان با منطق و عقل دنیوی توضیح داد.

زندگی در سطح بسیار باالتری نسبت به عقل قرار دارد.

فرد عاقل، از لحظهای به لحظهی دیگر زندگی میکند، نه از طریق منطق. او به پاسخهای قرض اعتقادی ندارد. او چالش هر وضعیت را میبیند و به طور مستقیم به آن پاسخ میدهد.

فرد عقالنی مانند یک عکس است، میتوان اثر گذشته را روی او دید. فرد هوشمند مانند یک آینه است، او واقعیت را منعکس میکند و به آن پاسخ میدهد و بنابراین خودانگیخته (Spantaneous )است.

عقل یک مکانیسم زیبا است اما تا زمانی که رصفا زیبا بماند. عقل نباید به عامل کنترل کننده تبدیل شود. وقتی شما عقل خود را کنار بگذارید، هوش عمیقتری درون شما بیدار میشود. شما از مرکز درون خود و نه از حاشیهی آن عمل خواهید کرد. مرکز شما انرژی هوش خالص است.

هوش را میتوان دوباره کشف کرد. تنها راه کشف دوبارهی آن، مراقبه است. مراقبه تمامی موانع و سدهایی را که جامعه ایجاد کرده تا مانع هوش شما شود را از میان میبرد. جریان آب رودخانه را در نظر بگیرید، مراقبه سنگها را از میان برمیدارد تا آب بتواند بهآرامی جریان یابد.

هوش مستلزم شجاعت بسیار است. هوش مستلزم ماجراجویی است! وقتی شما به سمت عشق به ناشناختهها میروید، هوش رشد میکند و قویتر میشود. هوت ش فقط وقتی رشد میکند که در هر لحظه با ناشناختهها روبهرو شود.

عقل تنها یک بازی ذهن است، که نمیتواند خالق باشد. عقل تخییل است، اما خالق نیست. هوش خالق است چون بخش از انرژی الهی است.

داستانهایی از اشتباهات

  • داستان کوتاه:

زمانی دو شکارچی ماجراجو تصمیم گرفتند که به شکار حیوانات کمیاب در یک جنگل انبوه در منطقهای دور از خانه خود بروند. آنها یک هواپیما کرایه کردند تا آنها را به جنگلی که حیوانات بسیاری را در آن اسیر و کشته بودند، برساند. چند روز بعد، خلبان بازگشت تا آن دو شکارچی و حیوانات را منتقل کند. او به همهی آن حیوانات نگاه کرد و گفت: «آن گاو نر بزرگ و آن دو گورخر را نمیتوان در این هواپیما جای داد. شما باید یکی از این دو را اینجا بگذارید». شکارچیان پاسخ دادند: «اما ما آخرین باری که اینجا آمدیم دقیقا همین تعداد حیوان را منتقل کردیم!». خلبان مردد بود اما از آنجا که شکارچیان اصرار داشتند که دفعهی قبل تمام این حیوانات را برده بودند، فکر کرد که شاید هواپیما بتواند این وزن را تحمل کند. بنابراین، هواپیما با همهی حیوانات از جمله آن گاو نر و دو گورخر پرواز کرد. هواپیما به سختی اوج گرفته بود که بعد از طی مسافتی سقوط کرد. شکارچیان و خلبان سالم از هواپیما بیرون آمدند. یکی از شکارچیان دستش را روی پیشانی کبود خود گذاشت و از دیگری پرسید: «ما کجا هستیم؟».

شکارچی دیگر اطراف را نگاه کرد و پاسخ داد: «فکر میکنم چند متری از جایی که سال قبل سقوط کردیم فاصله داریم».

اگر به زندگی خود نگاه کنید، اگر به نوشتن دفت خاطرات عادت داشته باشید، متوجه خواهید شد که اشتباهات مشابهی را به مدت چندین سال است که انجام دادهاید! میتوانید ببینید که در بیست تا سی سال گذشته اشتباهات مشابهی را مرتکب شدهاید. شاید میزان آن یا مکان و زمان انجام آن متفاوت باشد. اما اشتباهات تقریبا شبیه به هستند! حتی برای ارتکاب اشتباهات جدید نیز هوش نیاز داریم!

داستان دیگر:

مردی که در هر دو گوشش آثار سوختگی داشت به دکتر مراجعه کرد. دکتر پرسید: «چگونه هر دو گوش سوخته است؟». مرد جواب داد: «اتوی داغ را روی لباس گذاشته بودم که تلفن زنگ خورد. به اشتباه، اتو را به جای تلفن برداشتم». دکتر متعجب شد و پرسید: «آه! گوش دیگرت چطور؟ آن چطور سوخت؟». مرد با عصبانیت جواب داد: «طرف دوباره زنگ زد!».

اگر هوشمندانه زندگی کنید، هرگز اشتباهی را دوبار مرتکب نخواهید شد. زیرا وقتی شما هوشمند هستید، آگاهی کسب میکنید و همان بار اول، از اشتباه خود درس میگیرید.

هوش برای درک اینکه زندگی یک رؤیا است

دو موضوع مهم هستند که میخواهم مطرح کنم و شما باید آنرا درک کنید. اول اینکه، هر آنچه که شما تصور میکنید، از همان چیزها ساخته شده که رؤیاهایتان از آن ساخته شده.

این موضوع بسیار مهم است. اگر این مطلب را درک کنید، میتوانید در موارد مختلف از آن استفاده کنید. اگر بدانید که چگونه از قدرت که رؤیاهایتان را میسازد، استفاده کنید، میتوانید با آن رؤیاهایتان را ابراز کنید. رؤیاهای شما انرژی هستند که از آن دنیای واقعیتان شکل میگیرد.

موضوع دوم این است که هرآنچه که شما میبینید توسط شما ایجاد شده است، بنابراین شما توانایی تغییر همه چیز را دارید!

ما همیشه فکر میکنیم زندگی یک واقعه و اتفاق تصادفی است. نه زندگی شما از جهات مختلف تصادفی است. اگر این یک مطلب را درک کنید، زندگی شما دستخوش تغییر میشود. این میتواند تصور شما، الگوی تفکرتان و تخیل را که رؤیاهایتان را ایجاد میکند، تغییر دهد.

بیشتر اوقات، ما رؤیاهایی داریم که متناقض هم هستند، که باعث سردرگمی میشوند. انرژی که در رؤیاها تلف میشود، اگر حفظ شده و به درستی به کار برده شود، واقعیتی را شکل میدهد که هم اکنون در آن زندگی میکنید.

شما توانایی تحقق بخشیدن به رؤیاهای خود را خواهید داشت و از همه مهمتر متوجه خواهید شد که هر چیزی که آنرا واقعیت میپندارید، تنها یک رؤیای زیبا است!

این دو مطلب، با هم میتوانند زندگی شما را متحول کنند و توانایی تبدیل رؤیای خود به واقعیت و درک اینکه واقعیت چیزی جز رؤیا نیست را به شما میدهند.

قدرت اراده، قدرت تجسم خالق و قدرت استفاده درست از رؤیاهایتان در شکل دهی و دستیابی به آنچه که در زندگی میخواهید، بسیار مهم است. این قدرتها انرژی و حس زندگی کامل را در شما ایجاد میکنند. اما این تنها یک روی سکه است.

موضوع مهم که علم آنرا از قلم انداخته است،

هوش درک این اصل است که هر آنچه که به عنوان واقعیت میبینی چیزی جز رؤیایتان نیست. تنها وقتی میتوانید در خود آرام بگیرید و به آرامش عمیق برسید که این موضوع را درک کنید. تا آنزمان، همیشه حس عدم شکوفایی را در خود احساس میکنید. همین حس عدم شکوفایی شما را دچار ناراحتی میکند.

منبع اصیل هوش، تجسم روشن است. تنها زمانی هوش و تجسم با هم هستند که تجسم کامل و واضح نداشته باشید، مجبور به برنامهریزی میشوید. تجسم خالص و روشن، مفهوم کلی را در یک نگاه اجمالی ادا میکند. اگر چنین تصوری نداشته باشیم، به برنامهریزی خطی یا پردازش منطقی گام به گام دست میزنیم.

استادان روشنگر زمزمهی درونی ندارند، به عبارت دیگر، آنها دچار رشته افکار دائمی در درون خود نیستند. بنابراین تجسم محض و غالب است. برای هر کسی که تجسم روشن داشته باشد، به برنامه ریزی نیازی ندارد. خودانگیختگی فردی اتفاقات به خودی خود اتفاق میافتند. هرگونه به روز رسانی و یا پیگیری به طور خودکار اتفاق میافتد. حتی اگر رویدادها دستخوش تغییر شوند، به زیبایی در چارچوب آغازین جای میگیرند.

تنها فردی با تجسم ناب میتواند برنامهای واقعی و ملموس ایجاد کند و دائما آنرا با خودانگیختگی به روز کند.

ما نمونههای بسیار زیادی از این دست را در آ ش�امهایمان در شهر و تشکیالت خودمان مانند در جنوب و در تامیل نادو معبدی در بهارات شاهد هستیم. تپه ی مقدس آروناچاال

این یک قطعه زمین در نزدیکی کوهپایه در عرض 18 روز -که خود رکورد محسوب میشود- به یک آ شرام کامل تبدیل شد! در پایان روز هجدهم، دوازده عدد از خدایان در آنجا نصب شد، 1008 لینگای شیوا (تمثالهای گنبدی شکل از انرژیهای مردانه و زنانه خلقت) و همچنین امکانات اقامت و غذا تخصیص داده شد. بیش از صد هزار نفر در مراسم افتتاحیه حضور داشتند و شاهد عملکرد هوش خودانگیخته بودند.

تکنیک مراقبه - عقل را رها کنید

در 48 ساعت آینده این تکنیک را امتحان کنید. آگاهانه تصمیمی بگیرید که در مورد مشکلات خود فکر نکنید. عقل خود را که مدام به شما میگوید برای حل مشکلات خود به طوریکه هوش خودانگیخته ندارید، که شما ظرفیت ایجاد چنین چیزی را ندارید، کنار بگذارید. خودانگیختگی.

شجاعانه و با آگاهی بر روی حل مشکلات خود کار کنید و خواهید دید که هوش بالاتری وارد میدان میشود. درسی که در اینجا یاد میگیرید این است که بدون اینکه بدانید، هوش بالاتری وارد میشود تا اینکار را برای شما انجام دهد. تا وقتیکه شما به این اتفاق حساس شوید، هوشیاری شما جهش کوانتومی را تجربه خواهد کرد. دیگر شما نیازی به کار کردن بر روی حل مشکلات خود ندارید. هوش خودانگیخته مشکلات زندگیتان را حل میکند.

-1 Tiruvannamalai شهر معبدی که THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM در آن متولد و بزرگ شده است

Tamil Nadu -2

Arunachala -3

-4 lingas تمثالهای گنبدی شکل از استاد روشنگر شیوا به عنوان نمادی از جوانسازی همراه با اصول زنانه و مردانه

با شوع هوشیاری در مورد اینکه چه کسی هستیم و در اینجا چه میکنیم، احساس مسئولیت در قبال دیگران شکل میگیرد. آنگاه میدانیم که ما مستقل از دیگران نیستیم، بلکه به هم پیوسته ایم.

چند سال پیش، بیماری سل در تامیل نادو در جنوب Bharat همه گیر شد. رسماً، داروی آن پیدا شد و جلوی شیوع آن گرفته شد. مقامات مسئول ریشه کن این بیماری با افتخار اظهار داشتند که آنها مسئول درمان آن بودند. اما آیا آنها مسئولیت شیوع آن را نیز پذیرفتند؟ خیر! مسئولیت شیوع همه شهرها نیز بر گردن آنها بود، درست است؟ آنها باید برای مدیریت شیوع سل نیز آموزش میدیدند و نباید صرفاً آن بحران به خود افتخار میکردند!

به این ترتیب، ما مسئولیت هر اتفاق خوبی که برایمان رخ میدهد را میپذیریم، اما در قبال در زندگیمان نمیپذیریم. ما در پذیرش اتفاقات بد مسئولیت ناآگاهانه عمل میکنیم. مسئولیت، تبعیض آمیز است.

تنها در صورتی که مسئولیت تمامی چیزهایی که برایمان اتفاق می افتد را به عهده بگیریم، رشد در زندگی خواهیم کرد.

با این نگرش زندگی تان تغییر خواهد کرد. اگر بنشینید فکر کنید که، »من مسئول هستم«، کل زندگی خود را تجزیه و تحلیل کنید، به وضوح خواهید دید که شما تنها فرد مسئول تمامی اتفاقات زندگیتان هستید. ما معمولاً مسئولیت را به گردن دیگران می اندازیم و آنها را برای اتفاقاتی که در زندگیمان افتاده است، سرزنش میکنیم. آنها که واقعاً میخواهند شکوفا شوند، باید به طور مستقیم یا غیرمستقیم مسئولیت هر آنچه که در اطرافشان اتفاق می افتد را بپذیرند.

چقدر زیبا گفته است که: »هر چه بیشتر که میتوانید مسئولیت بپذیرید. هر چه بیشتر مسئولیت بپذیرید، بیشتر وسعت مییابید. وسعت یافتن، رشد کردن است. اگر رشد نکنید، منقبض میشوید و میمیرید. Swami Vivekananda -1

داستان کوتاه:

روزی مردی در باب مسئولیت در موسسه ی خیریه سخنرانی میکرد. او مثالی از آنچه که چند روز پیش اتفاق افتاده بود، عنوان کرد. او گفت: »من و دوستم در خیابان به سمت پارک قدم میزدیم، که مرد بیچاره ای را دیدیم که روی زمین افتاده بود«. او مکث کرد و به چهره ی حضار نگاه کرد. سپس ادامه داد: »هیچ کس به خود زحمت نداد که به او کمک کند. تا وقتیکه ما از پیاده روی برگشتیم، مرد بیچاره هنوز آنجا افتاده بود!«.

به جای سرزنش دیگران، به خودمان نگاهی بیندازیم و ببینیم که برای حل مشکل چه اقدامی انجام میدهیم! ما همیشه برای دیدن خطای دیگران آماده ایم. اما ما چند بار خودمان کاری برای حل مشکل انجام داده ایم؟

هر چه بیشتر مسئولیت بپذیرید، بیشتر رشد میکنید. فقط در صورتی رهبر میشوید که برای تمام وقایعی که در اطرافتان رخ میدهد، احساس مسئولیت کنید. در غیراینصورت فقط پیرو هستید.

مهربانی، مسئولیت و انرژی است

یک بار یکی از شاگردانم از من پرسید: »سوامی جی، چگونه این همه انرژی دائماً در شما جریان دارد؟«. وقتی کسی مسئولیت غمخوار رنج دیگران باشید، همدردی به خود میگیرد و خود را در قالب انرژی نشان میدهد. به همین دلیل، وقتی کسی مسئولیت نشان میدهد، بلافاصله از خود انرژی ساطع میکند.

حواریون عیسی مسیح چند نفر بودند؟ فقط دوازده نفر. راماکریشنا پاراماهامسا چند شاگرد داشت؟ فقط شانزده نفر. این بزرگواران شاگردان بسیار کمی داشتند، اما چون مسئولیت را به عهده گرفتند، نهضتشان گسترش یافت.

خیلی واضح است، تنها اگر احساس مسئولیت تمام چیزهایی را که در زندگیمان اتفاق می افتد به عهده بگیریم، رشد خواهیم کرد.

تنها اگر احساس میکنید مسئول ارتقاء رشد مردم را دارید، میتوانید ایستادگی کنید. هنگامیکه شما میتوانید بگوئید که هر کاری که میتوانید برای مردم انجام میدهید، زمانیکه مسئولیت را به عهده میگیرید، شما وسعت مییابید و انرژی الهی از طریق شما جریان مییابد. به این مفهوم عمیقاً درک کنید. تمرکز کنید تا بتوانید آنرا عمیقاً درک کنید.

آیا هوا از یک بامبوی متراکم عبور میکند؟ خیر! یکیکه درون آن پر است تنها در حمل جسد بامبو به سمت محل سوزاندن جسد کمک میکند. همان بامبو اگر درونش خالی شود، به فلوت تبدیل میشود! تا زمانیکه خودمحور هستید، قابلیتتان به اندازه ی همان بامبوی متراکم است که بدن مرده را حمل میکند. تا وقتیکه از نفس خود رها میشوید و مسئولیت میپذیرید، گسترش شما رخ میدهد و مانند فلوت بامبو میشوید. سپس، درست همانگونه که هوا وارد بامبو میشود و به صورت موسیقی از آن خارج میشود، هوا نیز وارد وجود شما میشود و به صورت انرژی جریان مییابد!

تغییر شناخت

وقتی مسئولیت را بر عهده میگیرید، در شناخت شما تغییری رخ میدهد. ذهنیت شما تغییر میکند. بسیاری از ما مانند بردگان زندگی میکنیم. به عنوان مثال، اگر شما هشت ساعت در اداره خود کار کنید، و فقط دستورات را اطاعت کنید، احساس خستگی و کسالت میکنید. در عوض، اگر مسئولیت و ابتکار عمل را در دست بگیرید، همین هشت ساعت بسیار راحتتر و لذتبخشتر خواهد شد. به عنوان مثال، کسی که کسب و کار شخصی خود را دارد و فرد دیگری که برای یک شرکت کار میکند، را در نظر بگیرید. فرد اول دارای مسئولیت کامل کسب و کار خود است، اما فردی که برای شرکت دیگری کار میکند مسئولیت کامل را احساس نمیکند. اگر او احساس مسئولیت نکند، کل کار شبیه باری روی دوش او میشود. خودش نیز کم کم میشود یا اصلاً انگیزه ای برایش بوجود نمی آید. مدام به ساعتش نگاه میکند تا ببیند که وقت رفتن کی میرسد! تنها اول ماه برای او شیرین است، زیرا موقع پرداخت حقوق است! او هر ماه، برای یک روز شادی، بیست و نه روز از زندگیش را فدا میکند. حس مسئولیت شخصی میتواند به بهت ر شدن هر وضعیتی کمک کند. شخصی میتواند به چیزهای عالی دست یافت.

وقتی با مسئولیت روی پای خود بایستید، تبدیل به نیروی قوی میشوید. بدون آن، باری اضافه برای خود و دیگران خواهید بود. بیشتر اوقات ما فکر میکنیم که شغل معمولی داریم. و از خود میپرسیم که چرا باید مسئولیت بیشتری قبول کنیم در حالیکه مقامات عالی رتبه ما اینگونه نیستند؟

اجازه بدهید به شما بگویم، در یک اداره، وقتی یک کارمند تمام وظایف خود را به طور کامل انجام میدهد، الهام بخش سایرین میشود. میبینید، رئیس اداره باید مسئولیت پذیر باشد. این برای او امتیاز محسوب نمیشود، اما داشتن چنین حس مسئولیتی توسط کسی که در موقعیت پایین تری قرار دارد، واقعاً الهام بخش است.

راماکریشنا پاراماهمسا چقدر زیبا گفته است که: »یک سانیایس باید به خدا فکر کند. این برای او هیچ امتیاز محسوب نمیشود. اما یک سامساری گاه که به خدا فکر میکند، برای او امتیاز محسوب میشود! تا وقتیکه یک سانیایس حتی برای یک لحظه خدا را فراموش میکند، گناه کرده است؛ در حالیکه وقتی یک سامساری حتی لحظه ای به خدا فکر میکند، عالی و فوق العاده است«. به همین ترتیب، یک رهبر نباید هیچ امتیازی برای پذیرفتن مسئولیت داشته باشد. مسئولیت به یک رهبر داده نمیشود. اگر کارمندی مسئولیت پذیر باشد، میتواند الهام بخش کل سازمان باشد. افرادی که پستهای پایین تری دارند، در مقایسه با افرادی که پستهای بالاتری دارند، شانس مسئولیت پذیریشان دارند. بنابراین برای پذیرفتن مسئولیت بیشتر در الهام بخشیدن به دیگران از طریق حس مسئولیت، منتظر پستهای بالاتر نباشید.

ثانیاً فکر نکنید که چون پست پایین تری دارید، تغییری در شما رخ دهد. ثالثاً بگذارید که تغییری در ذهنیت شما رخ دهد. ذهن شما در حالت میتیام غرق در توهم و موضوعات غیرواقعی است. دائماً در جستجوی نگرانی و اندوه است. ذهن شما دائماً تجزیه و تحلیل گر و بیش از اندازه پر توقع است. اگر خود را عمیقاً بررسی کنید، متوجه خواهید شد که اگر به شدت از زندگی خوب لذت ببرید، ناگهان از اینکه نگران هیچ چیزی نیستید، احساس ترس به شما دست میدهد. سپس فکر میکنید که چیزهای زیادی را گم کردهاید و بلافاصله دوباره نگرانی های خود را به خاطر می آورید.

تنها در صورتی رهبر میشوید که برای تمام وقایعی که در اطرافتان رخ میدهد، احساس مسئولیت کنید

میتیام به معنی جستجوی غم و اندوه و چیزهای زودگذری که وجود ندارد. ما باید حالت ذهنمان را از میتیام به نیتیام ابدی، تا لحظه ی کنونی تغییر دهیم. این فرآیند تغییر شناخت نامیده میشود و زمانی روی میدهد که شما میایستید و میگویید که مسئول هستید. اگر فقط به مدت 24 ساعت این حس را حفظ کنید، کارهای ناتمامی که به خاطرش دیگران را سرزنش میکردید، به پایان میرسد. تمام زندگیتان تغییر خواهد کرد و با حس جدیدی از شادی شکوفا خواهد شد. نوع جدیدی از شادی شما را در بر میگیرد و شما تبدیل به یک رهبر الهام بخش خواهید شد و زندگی به یک جشن تبدیل میشود!

داستان زیبایی درباره ی بودا وجود دارد که میگوید: وقتی بودا به گدایی میرسید، مانند یک پادشاه به نظر میرسید، و پادشاهانی که به او صدقه میدادند، گدا به نظر میرسیدند! گدا یا پادشاه به نظر رسیدن ربطی به وضعیت یا دارایی شما ندارد، بلکه به وضعیت درون شما برمیگردد.

وقتی شما مسئولیت تمام کیهان را بر عهده میگیرید، وسعت پیدا میکنید و مانند یک رهبر میشوید. حتی اگر رهبری بر تخت نشسته و مسئولیت را به سمت دیگران نشانه میگیرد، گدا به نظر میرسد. این »حالت« است که مقام را سبب میشود، مقام هرگز نمیتواند حالت را سبب شود. حالت THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM متفاوت از موقعیت THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM است.

تعهد خدمت به مردم

سوایم ویوکاناندا، عاشقانه شعار مأموریت خود را اینگونه توصیف میکند: Atmano mokshartham jagat hitaya cha یعنی »برای رها ش یت معنوی و ارمغان آوردن خوبیها برای جهان«. منظور او این است که بدون بها دادن به جهان، نمیتوان از رها یت معنوی صحبت کرد.

داستان زیبا:

در Bharat، پرسی بود در مکانی به نام پندهاریپور که با عشق و دقت فراوان به والدینش خدمت میکرد. لرد کریشنا در قالب پاندهاریناتار به دیدن او آمد. آن روز باران میآمد و پرس مشغول رسیدگی به والدینش بود. کریشنا جلوی در خانه پرس ایستاد و اجازهی ورود خواست. پرس از او خواست صبر کند تا کار رسیدگی به والدینش تمام شود. کریشنا به او گفت که باران میآید و جا خیس است. پرس آجری به سمت او پرتاب کرد و به کریشنا گفت که روی آن بایستد! تا به امروز نیز در آن منطقه، پاندهاریناتار به صورت ایستاده بر روی آجر عبادت میشود!

خدا خودش برای دیدن آگاهی و حس مسئولیت پذیری پرس نزول کرده بود. به همین دلیل است که وقتی مسئولیت پذیر باشید، انرژی به طور خودکار در شما غلیان میکند! احساس مسئولیت برترین ویژگی است.

نفس در مقابل مسئولیت

هنگامیکه احساس مسئولیت میکنید، مشکلات شما حل خواهد شد. هوش جدیدی در شما بیدار خواهد شد. فکر نکنید که خودخواه هستید. نفس متفاوت از مسئولیت است. وقتی احساس مسئولیت میکنید، احساس خودخواه بودن نخواهید کرد. تنها زمانیکه فکر میکنید که بهتر از دیگران عمل میکنید، نفس وارد داستان میشود. وقتی نفس وارد بازی شود، مسئولیت نمیپذیرید.

مسئولیت پذیری جدیت نیست - جهان فقط یک رؤیا است

مسئولیت پذیر بودن به این معنی جدی شدن نیست. صمیمیت متفاوت از جدیت است. وقتی جدی شدید، تنها نفس خود را پروار میکنید. وقتی صمیمی باشید، زندگی را درک میکنید و اهمیت زیادی قائل نمیشوید. با شور و شوق و به هر قیمتی با زندگی روبهرو میشوید، با خودانگیختگی و معصومیت. دنیای یک کودک پر از عبارات مثل »او مداد من را برداشت!«، »او من را زد ... «، »او شکلاتم را به من نمیدهد!« است. ما همه این مرحله از زندگی را تجربه کرده ایم. وقتی به این دوران فکر میکنید چه احساسی دارید؟ خنده دار به نظر میرسد، نه؟ الان به اینکه چقدر برای این چیزهای کوچک ناراحت میشدیم، میخندیم!

حال، بیایید به زمانی که پنج یا شش ساله بودیم، برگردیم. در این سن ما برای یک جعبه رسم هندسی دعوا میکردیم. چند سال قبل، برای مداد دعوا میکردیم، و اکنون برای جعبه رسم هندسی دعوا میکنیم. شما بزرگتر میشوید. حال اگر بهترین دوست شما به شخص دیگری نزدیک شود، نمیتوانید آنرا تحمل کنید! اکنون که به این موضوع فکر میکنیم، خنده مان میگیرد. اگر از افراد مسن در مورد مشکلات جوانان، درباره ی روابط بپرسیم، به نظر آنها مشکل جدی نیست. این به این دلیل است که آنها از این سن رد شده اند و این دوران را گذرانده اند. درست مثل این، حالتی وجود دارد که ورای همه ی این حالتها است. و آن حالت تجربهی سعادت است. این تجربه ای ورای تمامی حالات زندگی است.

مثال دیگری را در نظر بگیرید: فرض کنید خبر تکان دهنده ای میشنوید. کسی که دوستش دارید به قتل رسیده است. وقتی این خبر را میشنوید، چه درد و رنجی میکشید! نمیتوانید باور کنید که او دیگر نیست. نمیتوانید گریه ی خود را مهار کنید. ناگهان مادرتان شما را تکان میدهد و میگوید، »بیدار شو« و از خواب بیدار میشوید و میفهمید »آه خدایا! داشتم خواب میدیدم!«، ناگهان آرام میشوید! از این مثال، میخواهیم تکنیک ساده ای را در زندگی یاد بگیریم: تا وقتیکه میتوانیم درک کنیم این دنیا یک رؤیا است، مانند رؤیا ناپدید میشود، آرامش متولد میشود.

شیوا میگوید: »کل این دنیا فقط یک رؤیا است«.

چند نفر میتوانند این حقیقت را بپذیرند؟ شما این جهان را به چشم واقعیت میبینید، زیرا شما آنرا تجربه کرده اید.

تنها زمانیکه میتوانیم چیزی را بپذیریم که آنرا تجربه کرده ایم. ما چیزهایی را که تجربه نکرده ایم نمیتوانیم بپذیریم. تنها راه حل این است که به درون خودمان برویم و آن سعادت را تجربه کنیم.

در دوران جوانی، مشکلات دوران کودکی خنده دار به نظر میرسد. در دوران پیری، مشکلات دوره ی جوانی خنده دار به نظر میرسد. تا وقتیکه هدف غایی را درک میکنیم، همه چیز مضحک به نظر میرسد. شما میتوانید بازی زندگی را به زیبایی بازی کنید. مصون از آن، بازیکنید. اما با این حال کاملا در آن، تا گردن غرق زیبا بازی کنید.

اعتماد و صبر

من همیشه به مردم میگویم: »فکر نکنید که چقدر انرژی دارید و باید بر مبنای آن انرژی مقدار معینی کار کنید«.

هر کار و مسئولیتی که انجام دهید، انرژی آن تأمین میشود. شما با توجه به مسئولیتهایی که میپذیرید، انرژی خواهید داشت. هر مسئولیتی بپذیرید، خواهید دید که فضای درون شما به همان اندازه گسترش مییابد و انرژی در شما جریان مییابد!

اگر شما برای چیزی که در اطرافتان اتفاق می افتد احساس مسئولیت کنید، ناگهان به یک رهبر تبدیل میشوید. شروع به تغییر زندگی خود و دیگران میکنید. مسئولیت پذیری یکیک از راههای رشد آگاهانه است. شما فقط باید دو کار انجام دهید: اعتماد داشته باشید که زندگی خوب است و بدانید که میتوانید مسئولیتهای خود را افزایش دهید.

نکته ی دیگر ا ت ینکه، وقتی مسئولیتهای خود را افزایش میدهید، به آن ادامه دهید و در طول فرآیند تغییر و تحول، صبور باشید. صبور بودن در طول ریاضت است که من آنرا تاپاس یا فرآیند تحول مینامم. عبارت

کل این دنیا فقط یک رؤیا است. شما این جهان را به چشم واقعیت میبینید، زیرا شما آنرا تجربه کرده اید

زیبایی از آموزههای سای بابا را در این جا نقل میکنم: Saburi Shraddha - اعتماد و صبر. این ماهیت زندگی است. باور داشته باشید که میتوانید گسترش یافت فت و وسعت یافتید و سپس پی در زندگیتان به اندازهی تمام مسئولیتها و تعهداتی که میپذیرید، وسعت خواهید یا ت فت، وقتی که وسیع شدن یا تحول در فضای درون شما روی میدهد صبر داشته باشید. لازم نیست هیچکار دیگری داشته باشید. همین را انجام دهید.

دلیل ما بهندرت اعتماد یا به صیمکنیم. بههمی� است که مدام گذشته خود را در آیندهمان تکرار تیمیکنیم. چرا نیمگذاریمتا موفقی گ مان اتفاق بیفتد؟ زیرا باور نداریم که زند زند ما را به فضای جدیدی یمرساند. اعتماد به د و ص داشته باشید. حقیقت این ا ت ست که وق مسئولیت بیش ت ی اتخاذ یمکنید، بزرگ یمشوید و انرژی بیش ت ی در شما جریان یمیابد.

مسئولیت در قبال دیگران

مسئولیت ییک از راههای رشد آگاهانه است. مسئولیتپذیری در قبال دیگران تکنییک برای زی است که بهاگاواد گیتا، کارمای یوگا یمنامد. توق شما واقعا کارمای یوگا یمکنید که باید این کارما ن ، یع مسئولیت دیگران را بپذیری ت د، ح در مورد نتایج آن هم نگران نخواهید بود. فقط از روی حس محبتتان، فقط از روی احساس مسئولیتتان، شروع بهکار خواهید کرد. عمل کردن از روی انرژی فراوان، محبت بسیار و احساس مسئولیت رسشار برای هم ی چ را رسشار از معنویت یمکند. زی است که زند یچ عمل کردن از روی احساس مسئولیت فراوان زی است که بهجای حرص و طمع یا ترس، هم ی چ معنوی یمنامیم. ما آنرا زند

مسئولیت روشنگری

بدان که روشنگری با یک مسئولیت شگرف همراه است، با یک احساس هم دردی قوی. همهی وجودت از محبت شدید به ارتعاش در یمآید، تمحب عمیق.

بگذارید رویدادی را برایتان نقل کنم:

یک روز صبح زود، ویوکاناندا ناگهان بیدار شد و همانطور که روی تخت دراز کشیده بود گفت: »درد عمی ق در دست راستم حس یمکنم. در این سمت اقیانوس، ببینید که کشورها گرفتار بالیای طبییع یمشوند. لطفا سوایمهای برای کمک و امدادرسان بفرست«. صبح روز بعد آنها خبر لرزهای در جزیرهای نزدیک را دریافت کردند و همهی سوایمها برای امدادرسان به سمت آنجا شتافتند.

ویوکاناندا به درد و رن که مردم یمکشیدند حساس بود و در واقع آنرا از چندین مایل دورتر احساس یمکرد!

کل کیهان را در درون بدن با روشنگری، عمال شدهای همراه خود احساس یمکنید. محبت ف با روشنگری، در وجود شما رسوب یمکند. این را بدانید که، این آزادی نیست. این یک مسئولیت بزرگ هماست.

حالت، نه موقعیت

بیش ت ما منتظر موقعیتی هستیمتا برایمان پیش بیاید و مسئولیت قبول کنیم. مطمئ ن باشید، اینگونه نیست. تنها در صور ت که مسئولیت را به عهده ی گیرید، آن موقعیت پیش یمآید. کسانی که منتظر آن موقعیت یما ت نند، ح پس از اینکه موقعیت فراهمی شد نیز مسئولی بهعهده نیم یگند! آنها بهرا تح دلیل یا عذر دیگری یمتراشند، همی در واقع، مسئولیت یک آگایه است. بسیاری فکر یمکنند که اگر روشنگر شوند، آنها تاج و ت ی خت طال خواهند یافت. فکر یمکنند که بهآنها غذا و مکا ن برای اقامت یمدهند. آنها فکر یمکنند که مردم عکسشان را پرستش خواهند کرد. اگر شما موقعیت استاد روشنگری را ببینید و بهآن دلیل سیع کنید که به روشنگری برسید، خودتان را گول زدهاید! اگر حالت استاد روشنگری را آنطور که هست ببینید و سیع کنید که به روشنگری برسید، موفق خواهید شد. شاد خواهید بود. از آن حالت و لذت خواهید برد. این است تفا ی وت ب موقعیت. مسئولیتپذیری در قبال دیگران تکنییک برای روشنگری است

زند روشنگری یع ب رهی مؤثر بودن در تمام مراحل زند

هنگایمکه ما در مقابل دیگران مسئول باشیم، دیگر بر روی خودمان متمرکز نیمشویم. در جهت خدمت به دیگران گام برمیداریم. خدمت به دیگران رسید به نیازهای خود بدون توجه به رهب ی است. رهب ی است.

پیشزمینه

این روزها کتابهای بسیاری دربارهی رهب ی و اهمیت آن در موفقیت سازمانها وجود دارد. استادان زیادی هستند که افراد را در سازمانها تعلیم یمدهند تا رهب ان خوبی باشند. با این حا ل، وق یمدهند ی به این سازمانها نگاه یمکنیم، یا در حال کسبوکار برای کسب سود، و یا در خدمت دولت یا در حوزهی خدمات اجتمایع مشغول هستند. رهب ان واقیع کمیاب هستند.

اگر به هر سازمان نگاه کنید، متوجه خواهید شد که کم ت از 1 درصد تمایل به تبدیل شدن به اصطالح رهب ان سازمان را دارند. اگر به سازمانهای تنها تجاری نگاه کنید، یمتوانیم بگوییم که احتماال ٪1 از این سازمانها یمتوانند ادعا کنند که رهب ان واقیع در حوزهی مربوط به خود هستند که در تمایم زمینههای کسبوکار- داش ت ن سود، ارائهی محصوالت و خدمات خوب به جامعه، کسب رضایت کارکنان و غه- پیشتاز بودهاند.

بنابراین ما یمتوانیم بگوییم که رهب ان واقیع در واقع ٪1 از ٪1 سازمانهای موفق در کسبوکار هستند. این بهاین مع است که فقط ٪0.01 از از کل جمعیت کارکنان دارای خصوصیت رهب ی واقیع هستند! یمتوانیمهمی ادعا را در مورد سازمانهای دیگر نیز داشته باشیم. توق یمگویم رهب ان واقیع کمیاب هستند، منظورم این است. حال ببینیم که چرا اینگونه است. بهاین منظور، ما باید بدانیم که:

.1 رهب ی چیست؟

.2 آیا رهب را یمتوان »ساخت« یا ما باید رهب متولد شویم؟ .3 عنارص کلیدی تشکیل دهندهی یک رهب موفق چیست؟ .4 چرا ضبع از افراد بهرا تح و ذاتا برای این منظور سیع و تقال یمکنند؟ .5 چگونه فرآیند سفر فردیمان را برای تبدیل شدن به رهب آغاز کنیم؟ اکنون همهی این نکات را مرحلهبهمرحله پاسخ یمدهیم.

رهب ی چیست؟

کتابهای بسیاری دربارهی رهب ی توسط استادان حوزه مدیریت، پروفسورها و مشاوران نوشته شده است. اک ث آنها دربارهی این که یک رهب موفق چگونه باید باشد بحث کردهاند. دورههای زیادی از سم شت رکتها در زمینهی رهب ی، کار تی یم و غه برگزار یمشود.

شاگردان من که در رکتها کار یمکردهاند به من توضیح دادهاند که این دورهها چگونه برگزار یمشود زی ب به چه چ و آنها در این دورهها بهدنبال دستیا ن به من گفتهاند که اگرچه این دورهها برای آنها مفید بوده است، اما تأث این دورهها پس از گذشت مدت کوتایه از برگزاری آن ن یمرود. ایز ب

آخر هفته که ش و تمری دربارهی اردوهای آموز در آن روحیه تییم با باال رف ن از طنابها، بازی کردن، ایجا ت د حس دوس ی و غه شکل یمیگد، گفتهاند. نکتهای که من از گفته های شاگردانمی دستگ م شد این بود که برنامههای ش روی مشخصهها یی ب بون کار کنند، و به آموز تغیی یا بهبود »نرم افزار درون « افراد که یمتواند آنها را به رهب تبدیل کند، نیمپردازند. رهب ی یک خصوصیت نیست، بلکه تجربهای است که از فردی که رشد و تحول شخیص را تجربه کرده است، نمود یمیابد.

اکنون توضیحا ت را دربارهی تعری ف سن رهب ی ارائه دهم. اگر شما واژههای »رهب ی« و »رهب « را در این ت نت جستجو کنید، از میلیونها نتیجهای که برایتان نمایش یمشود شگفتزده خواهید شد! به تاز تایپ کردم. کلمهی »رهب ی«حدود 156 میلیون و کلمهی »رهب « 278 میلیون بار در گوگل بازدید داشته است.

بنابراین هر آنچه که باید در اینباره نوشته یا گفته یمشد، گفته شده است! پس من در اینجا چند نمونه از استادان پیشتاز در حوزهی مدیریت و تعریف آنها از رهب و مهمتر از آن دریک واقیع، ابزار و تکنیکهای جهت تبدیل شدن به یک رهب و اینکه چگونه کیس یمتواند در نتیجهی تحوالت شخیص به رهب تبدیل شود را خدمتتان ارائه دهم! بدانید که، هر انسان یک رهب بالقوه است. رهب ی ت آنگونه که ما فکر یمکنیم نیست. رهب ی خصوصی ذا ت خ نیست فقط بر از افراد با آن متولد یمشوند. هر کس یمتواند یک رهب باشد و رهب ی از توانا فرد برای قبول مسئولیت یک سازمان خاص، یک موقعیت یا گرویه خاص نشأت یمیگد. در اینجا چند تعریف از رهب ی را عنوان یمکنم که یمتوانید آنرا در جستجوی این ت نت بیابید: 1 رهب ی را اینگونه تعریف یمکند: »کیس پی ت دراکر که پی وا ن دارد«. 2 یمگوید: »رهب ی ت یأث گذاری است - جان ماکسول نه بیش ت ، و نه کم ت «. 3 یمگوید: »رهب ی شناخ ت ن خودتان وارن بنیس برقراری ارتباط، شکلدادن اعتماد است، توانا ن همکاران و اقدامات مؤثری جهت شناخت ی در ب پتانسیل رهب ی خود«. 4 رهب ی را اینگونه جان گاردنر تعریف یمکند: فرآیند متعقاعدسازی وارائهی مثال که توسط آن، فرد یا تیم رهب ی، گرویه را بهانجام فعالیت خایص که در راستای اهداف رهب یا هدف مش ت ک قرارداد، ترغیب یمکند.

رهب ی یک خصوصیت نیست، بلکه تجربهای است که در فردی که رشد و تحول شخیص را تجربه کرده است، نمود یمیابد

تعریف دیگری از رهب ی را ا ب زمنبع نایم نقل یمکنیم، رهب ی فرآیندی است که توسط آن فردی دیگران ف تحتت یأث قراریمدهد و ب به هد را برای دستیا سازمان را بهنحوی منسجمتر هدایت یمکند. رهب ، گهای رهب انه خود این هدایت را با بهکا یرگ ویژ از قبیل اعتقادات، ارزش ها، شخصیت، دانش و مهارت انجام یمدهد.

من مطمئم که هزاران تعریف از این دست دربارهی اینکه یک رهب چگونه باید باشد ورهب ی چیست وجود دارد. نیمخواهمخییل وارد جزییات شوم اما یمخواستم چند جمله از استادان پیشگام مدیریت در بارهی رهب ان ورهب ی نقل کنم. همهی این متخصصان بهما یمگویند که یک رهب چگونه گهای یک رهب موفق چیست. با باید باشد و ویژ اینحال، این ی فقط مس کوتایه تارسیدن به جایگاه یک رهب را دربر یمیگد. بنابراین این سؤال پیش یمآید: آیارهب بودن یک ویژ گ ذا ت است یا یمتوان یم که بهاصطالح، جهان درون به یک رهب تبدیل شد؟ برای پاسخ بهاین سؤال باید تحقیق و تفحص کرد.

ق هزاران سال را این منطقهای است که عارفا شن �� رصف تحقیق و کشف دنیای درون کرده است. آنها ابزار و تکنیکها را برای ایجاد نرمافزار درون مناسب برای پرورش مهارتهای رهب ی ایجاد کردهاند. بگذارید اینرا با جزئیات بیش ت ی برریس کنیم.

ت است، یا یمتوان به گ ذا ب آیا ره بودن یک ویژ ب یک ره تبدیل شد؟

گ افراد زیادی دربارهی اینکه یک رهب چگونه باید باشد سخن گفتهاند اما تعداد کیم در مورد چگون رسیدن به آن اظهار نظر کردهاند. منظور من از این حرف چیست؟

گ ذا ت است یایمتوان آنرا پروش داد؟ آیا رهب ی ویژ چگونه یمتوان مهارتهای رهب ی را توسعه داد؟ آیا فردی که درگ مشکالت شخیص و رسدرگیمهای فردی خودش است یمتواند سازمان را هدایت کند؟ قبل از اینکه وارد این جزئیات شویم، بگذارید ابتدا بگویم که مهارتهای رهب ی قابل پرورش دادن است. و تمام آن مربوط به کسب حالت آگایه رهب ی و نه ت است که با رهب شدن به دست یمآید. موقعی

هنگام مطالعهی این سطور، فکر نکنید که من یمخواهم شما را به سفری معنوبی ب رم! فرآیندی که من یمخواهم شما را بهآن وارد کنم، در طول زمان و توسط علم »تحول فردی« اثبات شده است.

این محصول ده هزار سال تحقیق و توسعه از سیستم ق علوم درون است. منظور من از این چیست؟ شن ،ً هر تمد ن انرژی خود را معطوف حوزه خایص اوال یمکند. در غرب، آنها تالش خود را روی علم جها ی ن ب بون ، نوآوری، کشف و اکتشاف و تولید گ و محصوالت و خدما ت برای بهبود کیفیت زند رفاه متمرکز کردهاند. این دانشمندان جها ی ن بون محصوالت و خدمات بسیاری را کشف کردهاند که گ انسانها ش یت کمک کرده و کیفیت زند بسیار به ب را در رستارس جهان بهبود بخشیدهاند.

درست همانطور که جها ین بون علم مخصوص خود را دارد، دنیا ی درون نیز که در همهی ما وجود دارد از علم گس ت دهای برخوردار ا ی ست، چ طی ده هزار سال گذشته، این دانشمندان دنیای درون را برای کمک به ما 1 ابزار و تکنیکها ایجاد کردهاند تا بتوانیم زند سعادتمندانه داشته زی را از طریق کن ت ل احساساتمان و غلبه بر اضطراب و افسرد ی باشد. این ابزار و تکنیکها هما ی ن چ من آنرا تکنیکهای مراقبه یمنامم.

بنابراین بیش ت بحث من در مورد رهب ی بر روی ارائهی توضیحا ت دربارهی احساسات انسان ، ذهن و نحوهی استفاده از این کشفیات دانشمندان جهان درون جهت داش ت ن زند گ موفق و شکوفا است. در اک ث سازمانها، کسانی که رهب شدهاند، موقعیت رهب ی را به دست آوردهاند. آنها ممکن است به مقام رهب ی نرسیده باشند. منظور من از این حرف چیست؟ برای درک این موضوع، ابتدا اجازه دهید عوامل اصیل در موفقیت یک رهب راذکر کنم.

ن کوتاه: داستا

ن دو کشور طوال ن شده بود و گ ی ب جنگ بزر رسبازان از این جنگ خسته شده بودند. در یک بعدازظهر گرم، مردی با لبا یس غ نظایم سوار بر اسب از کنار گرویه از رسبازان خسته از حفر خندق عبور یمکرد. رهب گروه فریاد یمزد و دستور یمداد و تهدید یمکرد که اگر اینکار در عرض یکساعت تمام نشود، آنها را تنبیه خواهد کرد. مرد غریبه که سوار بر اسب بود ایستاد و پرسید: »قربان، چرا شما فقط فریاد یمزنید و دستور یمدهید؟ چرا خودتان بهآنها کمک نیمکنید؟«. رهب گروه بهاو نگایه کرد و پاسخ داد: »منظورت چیه؟ من رهب آنها هستم. آنها هر کاری که من بگویمانجام یمدهند«. او ادامه

هر زمان که در روابط

ً حس یمنک که باید بهآنها داد: » اگر واقعا کم نکن ک ، بفرما! کمک کن!«. مرد از اسبش پا یی نیامد. رهب ی گروه ح ت زده شده بود! مرد ابزارها را بردا ش شت و شروع به کمک به رسبازان کرد و آنقدر پابهپای آنها کار کرد تا کار تمام شد! مرد قبل از رف ن ، به رسبازان بابت کاری که انجام دادند تب یک گفت. سپس پیش رهب گروه رفت و به او گفت: »دفعهی بعد اگر موقعیتت مانع از حمایتت از افراد زیردست شد، باید به مقامات باالتر خود اطالع دیه تا من راه حیل دائیمتری برای آن پیدا کنم.« ن رهب گروه بهشدت تعجب کرده بود. در همی لحظه نگایه دقیق بهآن مرد انداخت و متوجه شد که آن مرد ژنرال ارتش است!

حال ما باید از خودما ب ن ب پرسیم که چه تعداد از این بهاصطالح رهب ان در سازمانهای مختلف، گهای آن رهب گروه را دارند و چند نفر از ویژ گهای آن ژنرال ارتش را کسا ی ن که یمشناسیم ویژ دارا هستند؟ آنها به موقعیت رهب دست یمیابند، اما نه به مقام رهب . گهای کلیدی که برای یک آن ژنرال ارتش ویژ رهب واقیع حائز اهمیت است را از خود به نمایش گذاشت: .1 صداقت و مسئولیت .2 توجه خالصانه به مردم .3 اعتماد به نفس .4 کفایت و مهارت تفکر جا بن .6 ،کارآمدی و اثربخش .5 توجه به جزئیات .7 تفکر و عمل همه جانبه گها را با جزئیات بیش ت در بخشهای بعدی این ویژ توضیح خواهم داد.

ب رهی -نتیجه ب ی انتخا ب آگاهانه توسط فرد است منظور من از »آگایه رهب « چیست؟ خود نسبت به افراد ن کنید، احساس قدردا ن هرگز سیع نخواهید کرد مالک آنها باشید

اک ث ما موقعیت یک رهب را به دست یمآوریم، نه آنرا. حالت کامال متفاوت از موقعیت است. حالت موقعیت از جامعه ن شا یمشود.

توق شما گرویه را رهب ی یمکنید، اگر مجبور به ت را قبول مسولیت بخش شوید و یا اگر مسئولی از حرص و طمع، بپذیرید دچار موقعیت یمشوید. منظور من از واژه »حالت«، این است که فضای ف بالغ درو نتان و یا وجودتان باید بهاندازهی کا ت را که به عهده یمیگید، شود تا بتواند مسئولی ت را بدون حالت اداره کنید. هنگایمکه ما موقعی به دست یمآوریم، تمام مشکالت موجود در دنیای شرکتهای بزرگ - از قبیل استرس و تنش در ابعاد شخیص، غیبت کردن و سیاست به خرج دادن در ابعاد تییم و گرویه خود را نشان یمدهد. تمام این مشکالت زما ن شروع یمشود که شما فقط موقعیت را به دست آوردهاید.

یمخواهم در اینجا حقای ق از س ببزرگ ی نشان ن به هوشیاری رهب ی، چگون دستیا ب به حالت رهب ی و نه فقط موقعیت آن را برایتان بیان کنم. دستیا زی به موقعیت بسیار آسان است، اما حا ی لت، چ باید آنرا به دست بیاوریم. ً است که ما واقعا کیس که به جایگاه، حالت رهب ی دست پیدایمکند، در واقع موقعیت را کسب یمکند. ت ح اگر موقعیت برقرار باشد، اهمیت دستیا ب به او برای مدت معی اکتسا گ خواهد کرد! زند نخواهد داد و مانند یک پادشاه زند کامال شکوفا خواهد شد. احساس گ او کامال ی برای کسا ن کرد! زند که به فوقالعاده ارزشمند شکوفا آگایه رهب ی دست یافتهاند، اتفاق یمافتد.

ب حالت ره ب در مقابل موقعیت ره

منظور من از کلمهی »حالت رهب « چیست؟ یک رهب واقیع، کیس است که آگاهانه مسئولیت یمکند و دائما یمپذیرد، کیس که آگاهانه زند به گذشته و خاطراتش نیست. اگر به خاطرات خود متیک باشید، اگر برای اتخاد تصمیمات خود به گذشتهی خود وابسته باشید، بسیار واضح، در واقع یک پیو هستید. شما نیمتوانید رهب باشید. زی است واکنش خودانگی ش خته به شرا یط، هما ی ن چ که من آنرا مسئولیت یمنامم.

یک رهب مسئول، فردی است که یمتواند بهطور خودانگی ش خته به شرا یط واکنش نشان دهد، کیس که پویا است و همواره خود را زنده نگه یمدارد، کیسکه درگ گذشته نیست.

در اینجا نمودار سادهای دربارهی عملکرد ذهن، و ب ما به حالت رهب ، چگون دستیا ب به آگایه رهب ی را به شما نشان یمدهم. اکنون متوجه خواهید شد که ذهن چگونه کار یمکند، ما چگونه اطالعات را دریافت و پردازش یمکنیم و تصمیمیمیگیم.

زی را از طریق چشمان بهعنوان مثال، شما ی چ خود یمبینید. شما از طریق حواس پنجگانه خود- ، شنوا ، بویا ی، چشا ی و المسه- اطالعات بینا دریافت یمکنید.

ی� را در نظر در اینجا بینا زی را با یمیگ�یم. ت وق� ی چ� چشمان خود یمبینید، فایل ی� بهنام آن بالفاصله به فضا 1 یمرود، که درست چاکشو مانند یک پردازندهی سیگنال

ب ره� مسئول، فردی است که یمتواند بهطور خودانگیخته ش به �ایط واکنش نشان دهد

زی که از طریق دیجیتایل )DSP )عمل یمکند. ه ی ر چ� چشمیمبینید به یک سیگنا ت ل زیس� که مانند یک فایل سیگنال دیجیتایل است تبدیل یمشود. این فایل 2 نامیده یمشود و ی� که در سانسکریت چیتا به فضا مانند حافظهی کامپیوتر است، حرکت یمکند. ً دقیقا ی� آغاز یمشود. بهعنوان در اینجا، فرآیند شناسا مثال، شما االن این کتاب را یمبینید - فایل کیل به DSP، چاکشویمرسد و کل فایل به یک فا ت یل زیس� تبدیل شده و سپس به حافظهی چیتا یمرود.

حا ش فظه �وع به تجزیهوتحلیل یمکند: »این سنگ نیست، این درخت نیست، این حیوان نیست ...« فرآیند حذف در حافظه اتفاق یمافتد. سپس، 3 ی�، »این کتاب است،« در ذهن یا ماناس شناسا ی�یم اتفاق یمافتد. در ذهن، شما ش �وع به شناسا ب� درباره معنویت کنید، »این کتاب است«، »این کتا است«، »این کتاب توسط یک فرد روشنگر نوشته شده است«.

ی� یمشود که من ی�، فایل وارد فضا پس از شناسا آنرا نفس )ego)، یا همان مرکز تصمیمیگ�ی یمنامم. در نفس شما ش �وع به تفکر یمکنید: »این وضعیت چه ربیط به من دارد؟« اگر تجارب گذشتهی شما در ارتباط با کتابهای مشابه این خوب و دلپذیر باشد، تصمیم به ادامهی خواندن آن یمیگ�ید. اگر تجارب گذشته شما در این باره مطلوب نبود، با خود یمگویید: »نه، ارزشش را ندارد، دفعهی قبل کسلکننده بود« یا »من

ی� -1 Chakshu انرژی پشت قدرت بینا

-2 Chitta حافظه

-3 Manas ذهن

است که سیاست وارد یمشود! در اینجا است که ز ی غ� منط� ق پیش یمرود. در اینجا است هم ی ه چ� که خاطرات و یا اثرات محرکه رسوب یمکنند و شما ت ح� نیمدانید که دارید چه تصمییم یمیگ�ید! بگذارید مثال دیگری بزنمتاذهن ناخودآگاه را بیش� ت درک کنید. اگر منط� ق یا آگاهانه به موضوع نگاه کنیم، همهی شما یمدانید که سیگار کشیدن برای ت سالم� مضاست. اگر این فرآیند از چشم به ذهن را دنبال کنیم، با توجه به اطالعا� ت که توسط حواس خود جمعآوری کردهاید، بهوضوح یمدانید که سیگار کشی ت دن به سالم� آسیب یمرساند. اما ناگهان، با اینکه منطق به ما یمگوید که سیگار نکشیم، برخالف منطق و آگایهتان، تصمیمیمیگ�ید که سیگار بکشید. اینجا است که اثرات محرکه خود را نشان یمدهند.

تح� اگر شما آگاهانه بدانید که سیگار کشیدن به ت سالم� آسیب یمرسا ت ند، وق� دادهها به نفس منتقل یمشوند، هنگایمکه آن فایل جهش کوانتویم یمکند، شما تصمیم به سیگار کشیدن یمیگ�ید. شا ض ید طبق بع� از خاطرات و یا تجا بر� که در گذشته داشتهاید، با سیگار کشیدن احساس آرامش یمکردید. یا شاید زما� ن که جوان بودید و سیگار یمکشیدید، احساس قهرمان بودن به شما دست یمداده. بنابراین این اثرات محرکه با عادت ن شده و ناگهان بهدلیل این اثرات محرکه شما ی عج� تصمیمیمیگ�ید که سیگار بکشی ت د، ح� اگر آگاهانه بدانید که سیگار کشی ت دن به سالم� آسیب یمرساند. گتان پیش آمده، با ن ترتیب، بسیار در زند� بههمی� زی درست است، باز بر اساس اینکه یمدانی ی د چه چ� اثرات محرکه خود و بهطور ناخودآگاه تصمیمیمیگ�ید. گ شما تحت کن� ت ل اثرات محرکه ناخودآگاه است، زند� و تحت کن� ت ل شما نیست. ممکن است فکر کنید که این شما هستید که دارید تصمیمیمیگ�ید اما در واقع اثرات محرکه ناخودآگاهتان است که تصمیمیمیگ�ند!

کتابهای مشابیه خواندهام اما تغیی�ی را در خود احساس نکردم« اگر احساستان من� ف باشد تصمیمیمیگ�ید که خواندنش را ادامه ندهید. نفس بر اساس تجارب گذشته خود تصمیمیمیگ�د. ذهن شما اینگونه عمل یمکند.

حال، نکته مهیم که باید بدانید این است که تصمیمات ناخودآگاه گرفته یمشوند. اگر این فرایند ن صورت پیش رود، مشکیل نخواهید داشت و بههمی� ً خییل خوب پیش خواهد گ شما کامال ز در زند� هم ی ه چ� ز واضح و مشخص خواهد بود! رفت. هم ی ه چ�

اما این فرآیند همیشه هماینگونه راحت پیش ز ناخودآگاه اتفاق یمافتد. نیمرود. گایه هم ی ه چ� ً در کتاب مشابیه بهعنوان مثال، ا ب گر مطل� که قبال خواندهاید به شما آسیبزده یا ناراحتتان کرده باشد، توق� این کتاب را یمبینید، حافظهتان ناخودآگاه بیدار شده و برای شما تدایع یمشود.

گتان در محل خایص یا ا شز �ایط خایص اگر در زند� یا توسط فردی که لبایس به رنگ خایص پوشیده است، صدمه یا آزاری به شما رسیده باشد، دفعهی بعد که بهآن محل یمروید یا فرد دیگری را با همان رنگ لباس یمبینید، همان حس و حال برایتان تدایع شده و حالتان بد یمشوت د ح� اگر از لحاظ منط� ق آن مکان یا آن شخص هیچ ربیط به تجارب گذشته شما ندارد. این خاطره دوباره در ذهنتان تدایع یمشود. شما دوباره همان تجربه را حس زی است که من آنرا خواهید کرد. این هما ی ن چ� »سامسکارا« یا »خاطرات حک شده« یمنامم.

این خاطرات حک شده ظرفیت تصمیمیگ�ی شما را تحریف یا مختل یمکند. اگر کل فرآیند نقشهی ن� که توضیح دادم آگاهانه صوی رت بگ�د، ذه فرآیندی ساده و منط� ق است. اما بهدلیل ذهن ناخودآگاه، بسیاری از اوقات، این فرآیند ساده و ً توضیح دادم، مشخص نیست. همانطور که قبال ما براساس تجربیات که با فرد خاص یا ش �ایط خایص داشتهایم، دچار تعصب یمشویم. در اینجا

این سامسکارها یا اثرات محرکه ریشهی اصیل رفتار ما هستند. به سبب آنها است که ما اگر آگاهانه تصمیم ی بگ� ب ید، هیچ اضطرا� نخواهید داشت

با افراد خایص رفتار خایص داریم. این اثرات محرکه به هنگام تصمیمیگ�ی، بر قضاوتهای ما سایه گ انجام وظایفمان در یمافکنند. آنها بر چگون� سازمان یا اداره ت یأث�یمگذارند. اثرات محرکه هستند ن فردی، کار گرویه، که بهرهوری ما، مهارتها یی ب� ن یمکنند. قضاوت و تمایم واکنشها و رفتار ما را تعیی� اما در حوزهی آموش زش � تک� و توسعهی رهب�ی از ت� بهآن ف به میان نیمآید و اهمی اثرات محرکه حر� داده نیمشود.

ق و دانشمندان جهان درو� ن هزاران عارفا ش ن �� سال را رصف توسعهی ابزار و تکنیکهای مراقبه جهت پاک کردن خاطرات حک شده از وجود ما کردهاند. با استفاده از تکنیکهای مراقبه یمتوان این سامسکاراها را به طرز مؤثری پاک کرد.

ً به خانهی ییک از مریدانم رفتم و در اتاق اخی�ا نشیمنش این جمله زیبا را دیدم:

»من رئیس این خانه هستم، زنماجازه داده که این ادعا را بکنم!«

ممکن است فکر کنید که رئیس هستید، اما اثرات محرکه ناخودآگاهتان، شما را پیش یمبرد! تا زما� ن که شما گرفتار سامسکاراهای ناخودآگاه خود هستید، هرگز نیمتوانید به حالت یک رهب� دست یابید. ممکن است با کیل رنج و تالش موقعیت رهب� را به دست بیاورید اما نیمتوانید حالت آنرا داشته باشید.

اگر با کیل رنج و تالش روی صندیل رهب�ی بنشینید، ز ایجاد ن رنج و تالش را برای زیردستان خوید ن� همی� خواهید کرد!

ذهنتان بارها و بارها به شما خواهد گفت: ت »وق�

من این همه رنج کشیدم و تالش کردم، چرا آنها ن� قدییم خود را روی نکنند!« شما آمایهی ذه دیگران پیاده یمکنید و این یمتواند عامیل ضد ز شز در سازمانها باشد. ا ی نگ�

تصمیم یگ�ی و اضطراب

در اینجا یمخواهم حقایق بسیار مهیم را با شما در میان بگذارم. ب� نخواهید اگر آگاهانه تصمیمی بگ�ید، هیچ اضطرا داشت.

شما ت وق� دچار اضطراب یمشوید که نا آگاهانه تصمیمی بگ�ی ت د، وق�اثرات محرکه در تصمیمیگ�یتان ز ساده و مشخص اختالل ایجاد کنند. اگر هم ی ه چ� ً در باشد، یمتوانید هزاران تصمیمی بگ�ید و کامال گ شما مانند یک رودخانه جریان آرامش باشید. زند� خواهد یافت!

اما اگر وجودتان پر از اثرات محرکه باشد، پس از ً خسته خواهید اتخاذ ت ح� دو یا سه تصمیم، کامال ت شد، ح� مجبور نیستید که کار کنید، فقط روی صندیل خود بنشینید و به کار فکر کنید و در عرض نیم ساعت، دچار دردی در شانهی خود خواهید شد. این بهاین ن مع� است که شما گرفتار اثرات محرکه شدهاید. آنها به شما اجازه تصمیمیگ�ی نیمدهند. ت وق� فاییل از ذهن جهش کوانتویم یمکند، هر یمنویسند! هر چه تعداد اثرات محرکه بیش� ت کدام از اثرات محرکه نظر خود را بر روی فایل ز بیش� ت خواهد بود، باشد، تعداد تصمیما یت ن� ً گیج بنابراین هنگایمکه فایل به نفس یمرسد، کامال یمشود! ت وق� سیصد نظر روی آن فایل نوشته شده، شما چه تصمییم خواهید گرفت؟ نفستان یمگوید: »هر کاری که دلت یمخواهد انجام بده، فقط من را ول کن!«، شما بههنگام تصمیمیگ�ی ف ، بدون هیچگونه هیچ ب ص�ی ندارید و خییل تصاد� ب� تصمیمتان را یمیگ�ید. ترتی

ن اگر روی صندیل مدیریت ً بههمی� نشستهاید و دائما وضع تصمیمیگ�ی یمکنید، بگذارید راستش را به شما بگویم: نه تنها خود را رنج ب هر کس به نویع ره� است. ب شما یا ره� تیم ب خود هستید یا ره� خانه خود

ز آزار یمدهید! هر کس یمدهید، بلکه دیگران را ی ن� به نویع رهب�است. شما یا رهب�تیمخود هستید یا رهب�خانه خود.

کیس که گرفتار اثرات محرکه است و همیشه از خاطرات حک شده خود رنج یمبرد، هرگز نیمتواند آرامش خاطر داشته باشد و از تعطی ب التش لذت ب�د. ز ببینید، گ خوید ن� شمایمتوانید این موضوع را در زند� صبح زود از خواب بیدار یمشوید و به رسویس بهدا تش� یمروید، مسواک یمزنید اما فکرتان پیش ادارهتان است! در دف� ت کارتان نشستهاید، اما ذهنتان در شب و کنار ساحل است. ت وق� در ساحل نشستهاید و تمدد اعصاب یمکنید، فکرتان پیش خانه است. بدنتان هست، اماذهنتان اینجا ً نیست!

ی�که بدنتان هست نیستید. شما دائما شما در جا ی� دیگر هستید. من همیشه به مردم یمگویم در جا نز لهی اگر شما در خانه نشستهاید و نگرانید، این بهم� کار از راه دور است! اگر در دف� ت کار خود نشستهاید و نگرانید، در واقع دارید کار یمکنید. اگر در ساحل نشستهاید و نگرانید، دارید تعطیالت خود را ن ! مکانها ممکن است متفاوت یمگذرانید، همی� ن� ییک است! باشند، اما آمایهی ذه

فردی که وجودش پر از اثرات محرکه است هرگز نیمتواند آرامش یابد. اگر فردی نیمتواند ذهن آرایم داشته باشد، چگونه یمتوان از او انتظار خالقیت یا تصمیمیگ� یی غ�متعصبانه داشته باشیم؟ کیسکه گرفتار اثرات محرکه است، نه یمتواند از تعطیالتش گ کند. ب لذت ب�د، و نه یمتواند آنطور که باید زند� گ کردن یا نکردن، هر دو بهطور تعطیالت یا کار، زند� مستقیم به آگایه شما بریمگردد و ربیط بهآنچه که

انجام یمدهید ندارد، بلکه بهوجود خود شما مربوط یمشود. تنها کیسکه از وجود خود آگاه است یمتواند به آگایه یک رهب� دست یابد.

ن کوتاه: داستا�

روزی رئییس از کارمندش پرسید: »چرا انجام ن کارسادهای شش ماه طول کشید؟«. یچن� ی�های گیج کارمند پاسخ داد: »به دلیل راهنما کننده شما، تغیی�ات مداوم و روزهای کوتاه کاریتان!«. رئیس جواب داد: »من دنبال شخص تنبیل مثل تو بودم!«.

در مورد بهرهوری در سازمانها مطالب زیادی گفته و نوشته شده است. در طول دو یا سه دههی اخی�، بهرهوری ورد زبان سازمانها و ادارات شده است. در نتیجهی اخ� ت اع کامپیوتر و فنآوریهای ارتبایط جدید مانند این� ت نت و تلفن همراه، جهان بهجای کوچک� ت ی تبدیل شده است. اگرچه که بهرهوری ش�کتها افزایش یافته است، اما اغلب به قیمت ن�( و رفاه کارکنان آن تمام ت سالم� )جسیم و ذه یمشود. حال ببینیم که بهرهوری چیست و چگونه یمتوان بدون اثرات جا بن� از قبیل اضطراب، آنرا افزایش داد. بهعبارت ساده، بهرهوری را یمتوان اینگونه اندازه یگ�ی کرد:

معیار سنجش خ جرو� ممکن است تعداد کارهای ن� که توسط یک فرد خاص یا گروه خایص انجام معی شده یا ی م�زا ش ن درآمد یک �کت تولیدی باشد. معیار سنجش ورودی ممکن است شامل ساعات کار در یک پروژه خاص، هزینههای تولی ی د و غ�ه باشد.

ق ی - تأث� اثرات محرکه بر بهرهوری ش عرفان �� میلیاردها دالر در رسارس جهان توش سط �کتها برای افزایش بهرهوری انسان هزینه یمشود که قسمت اعظم آن بر ارائهی مهارتهای جدید مختص به آموزش در حوزهی موردنظر سازمان یا ارتقاء تکنولوژی مانند استفاده از کامپیوتر، این� ت نت و انواع دیگری از رسانه و ارتباطات است. ض بع� از ز بر روی توسعه »مهارتهای نرمتر« ش�کتها ی ن� ن فردی، مهارتهای تیمسازی و مانند مهارتها یی ب� یغ�ه رسمایهگذاری یمکنند. اما بیش� ت این آموزشها ذهن خودآگاه، اعمال، رفتار و ادراکات سطیح را هدف قرار یمدهند. در حایلکه بیش از ٪90 ً ریشه در زیر سطح احساسات و رفتارهای ما عمیقا زی است که دانشمند روانکاو، ذهن ما دارد. این ی چ� زیگموند فروید، ذهن ناخودآگاه یمنامد.

اگر از سطح خودآگاه به ذهنمان نگاه کنیم، افکار و ادراکا� ت را یمبینیم که در در سطح خودآگاه ذهن مان انباشته شده است.

اما خاطرا� ت عمیقتر و دانش ذخی�ه شدهای وجود دارد که ما از آن برای حل مشکالت مان کمک یمیگ�یم. طیف وسییع از احساسات و تجربیات در سطح ناخودآگاهمان قرار گرفته است. اینجا همان ی� است که سامسکاراها یا خاطرات حک شده جا قرار دارند.

بیش� ت برنامههای آموش زش � تک�ها بر روی ذهن خودآگاه تمرکز دارند تا دانش یا مهارتهای خایص را انتفال دهند. اما در واقع این مانند آن است که ما روی آتشفشا� ن از احساسات نشسته باشیم و منتظر باشیم تا هر لحظه منفجر شده و فوران کند! احساسات زی است که باعث یمشود ما پنهان شده هما ی ن چ� بهطرز ناکا ت رآمد و ح� ی غ� منط� ق رفتار کنیم!

بنابراین سامسکاراها یا خاطرات حک شده در فرآیند تصمیمیگ�ی ما مداخله کرده، که یمتوان آنرا ناکارآمدی ذهن دانست! هرچه اثرات محرکه

بیش� ت باشد، حجاب تفکر ما بیش� ت یمشود و خ جرو� داش� ت ن سامسکاراهای بیش� ت کم� ت یمشود. بهعبارت دیگر، در تولید یک خ جرو� خاص، مستلزم زما ی ن، ن�وی انسا� ن و هزینه بیش� ت است، در ب هر کس به نویع ره� است. ب شما یا ره� تیم ب خود هستید یا ره� خانه خود

ی بازنما� فروید از ذهن ناخودآگاه

نتیجه بهرهوری کاهش یمیابد.

بیش� ت خوانندگا� ن که مطالعات روانشنایس داشتهاند با ت ی فس� فروید از ذهن آشنا هستند. آموت زش سن� و توسعه مهارتها در سازمانهای مختلف تنها ذهن خودآگاه را هدف قرار یمدهد که تنها ده درصد از ی� بالقوهی شما است. نود درصد از این ی ن�وی توانا بالقوه تنها زما� ن یمتواند عمیل یمشود که ما بر روی سامسکاراهای خود کار کنیم. این توان بالقوه را یمتوان از طریق تکنیکهای مراقبه تجربه کرد. جهت ارائهی مثایل از آنچه تاکنون توضیح دادم، یمخواهم شما را به یک تمرین ساده پانزده دقیقهای دعوت کنم. برگ کاغذ سفیدی بردارید و آنچه را ً هیچکدام از افکاری را که به ذهنتان یمرسد تصحیح، فیل� ت که به ذهنتان یمرسد را بنویسید. لطفا ی� یا قضاوت نکنید. به گونهای عمل کنید که گو ً مانند یک »دستگاه ضبط کننده افکار« )دقیقا زی ضبط صوت( به شما متصل شده است و ه ی ر چ� را که به ذهنتان یمرسد ثبت یمکند. حال پس از پانزده دقیقه قلم را کنار گذاشته و آنچه را که نوشتهاید بخوانید.

اگر آنچه که به ذهنتان خطور کرده را صادقانه نوشته باشید، متوجه افکار رسگردا ب ن، � ی ربط وغ� منط� ق که از ذهنتان عبور کرده یمشوید. این افکار مانند وجود اصطکاکا� ت در یک دستگاه است. این اصطکاکها دستگاه را بسیار ناکا ی رآمد و غ�مولد یمکنند. این افکار علت اصیل بهرهوری کمهستند. آن دسته از شاگردانم که این فرآیند را انجام دادهاند

ن و آگاهانه بر روی ا ی ز ب� بردن سامسکاراهای خود کار کردهاند، همیشه یمآیند و به من یمگویند که اکنون در گ شلوغ و پرمشغله خود، زند� چون دیگر ذهنشا ی ن درگ�افکار م� ت ز ی لزل و غ� منط� ق زمان بسیاری پیدا کردهاند، نیست. وجود خلقت دلیل محکیم است برای اثبات خالق یا خالقیت. وجود خدا را ی جشن بگ�ید

ن بردن این افکار رسگردان وسیلهای که برای ا ی ز ب� زی است ن شا از سامسکاراها نیاز داریم، هما ی ن چ� که من آنرا مراقبه یمنامم. پاک کردن این افکار بهمثابهی کاهش اصطکاک در یک دستگاه است تا بتواند کارآمدتر و مولدتر کار کند.

هزاران نفر از همه نژادها، ملیتها، و با پیشینههای اجتمایع و اقتصادی مختلف در برنامههای مراقبهی ن بردن سامسکاراها ش �کت کردهاند. ما و فرآیند ا ی ز ب� ز به� ت این افراد به من یمگویند که نه تنها بهرهوری کیلشان ن فردیشا ی ن ن� افزایش یافته بلکه روا ی بط ب� گ شخیص شده و اضطراب کم� ت ی داشته و در زند� و حرفهایشان خالقیت و نوآوری بیش� ت ی کسب کردهاند. با رهب�ا شن �کتهای بزرگ و برندگان جایزه نوبل گفتگوهای جا بل� در مورد این موضوع داشتهام ش فت گ با رها شدن ا ش ز � سامسکاراها، پی که هم� یح�تآوری در نوآوری و مهارتهای شهودی داشتهاند. بنابراین اکنون یمتوانیم روی این معادلهی بهرهوری کار کنیم و آنرا اینگونه بازگو کنیم:

$$\frac{\mathfrak{soz}\mathfrak{z}}{\mathfrak{soz}\mathfrak{z}\mathfrak{z}}\text{ = }\mathfrak{soz}\mathfrak{z}\mathfrak{z}\mathfrak{z}\mathfrak{z}$$

ورودی = )عقل + مهارتها نی ف� + سامسکاراها( گ یمکنیم. در بیش� ت همانطور که یمدانید، ما24 ساعت شبانه روز و 365 روز در سال را باذهنمان زند� ً در حال فعالیت، تجزیهوتحلیل، مردم، ذهن دائما قضاوت افراد، حس کردن عواطف و احساسات مختلف و واکنش دادن به موقعیتها است، که

همهی آنها وابسته به ی� هستند سطح سامسکاراها ً ما را ی »تسخ�« که احیانا کردهاند. بزرگ� ت ت ین خدم� که یمتوان برای جهان انجام داد، شکوفا کردن آگایه خود

اگر ا ش ز � این سامسکاراها خالص شوید، متوجه است

ی� که از خواهید شد که عقل ذا� ت و مهارتها گ کسب طریق تحصیالت، آموزش یا تجربیات زند� کردهاید، بهجای آنکه توسط ذهن کنار زده شوند، مستقیما در خ جرو� مورد استفاده قرار خواهد گرفت و خواهید دید که بهرهوری افزایش پیدا یمکند!

این موضوع توش سط �کتها و سازمانها مورد ق از ابزارها برریس قرار نگرفته است. اما عرفا شی �� و تکنیکهای سادهای برای پاک کردن ذهن از این سامسکاراها استفاده یمکردهاند.

گایه مردم از من یمپرسند: »اگر ما از سامسکاراها خالص شویم، دیگر فکر نخواهیم کرد؟ آیا ما تنبل و راحت طلب خواهیم شد؟« به شما یمگویم که دوباره به آزمایش که برعکس است. لطفا دقیقا از شما خواستم به مدت پانزده دقیقه افکار خود را روی یک کاغذ بنویسید، برگردید. اگر ذهن از اثرات سامسکاراها رها شود، جهش کوانتویم در هوش اتفاق خواهد افتاد، خالق خواهید شد و قلمرو جدیدی از هوش ظاهر خواهد شد. ناگهان کامال خواهید دید که مهارتهای شهودی و نوآورانهای در وجودتان شکل یمیگ�د.

بدانید که این وارد شدن به یک قلمروی عرفا� ن نیست. در واقع، مهارتهای شهودی در وجود همهی ما وجود دارد. اما سامسکاراها روی آنها سایه افکندهاند. حال توضیح یمدهم که سیستم ذهن-بد� ن که از سامسکاراها خالص شده است، چگونه سبب بهبود الهامات و خالقیت خواهد شد.

تأث� سامسکاراها بر شهود و نوآوری

ز فوقالعادهای است. اگر از مدیران ارشد الها ی م چ� گ ا پ مروزی ب�سید که چگونه تصمیمات مهم زند� گ آنها زی باعث تغیی� در زند� خود را ی گرفتند، چه چ� شده، پاسخ آنها ما را شگفتزده خواهد کرد. آنها بارها و بارها به ما خواهند گفت که موفقیت آنها زی ورای قوهی عقال� ن شان نشأت گرفته، ا ی ز چ� زیکه بهآنها ا ی نرژی و ن�و برای تصمیمیگ�ی داده یچ� ی� موفق صدق است. این مورد تنها برای مدیران اجرا ز صادق نیمکند، بلکه برای دانشمندان موی فق ن� است.

روزی فرصت ناهار خوردن با دک� ت چارلز تونز نصیب من شد. از او پرسیدم: " چگونه بهاین کشفیات دست پیدا کردید؟ چطور توانستید اینکار ی� را انجام دهید؟". او جواب زیبا داد: »در پاریک ق در واشنگ� ت ن دییس نشسته بودم؛ ناگهان اتفا� زی در من افتاد و به جواب رسیدم. ی چ� کردم نوشتم. حاال یک مشکل بزرگ داشتم. پاسخ را یمدانستم، اما مراحل را نه. نیمتوانستم آنرا به کیس ارائه دهم، زیرا من فقط نتیجه را یمدانستم، مراحل را نیمدانستم«.

ز این موضوع نه تنها برای چارلز تونز، بلکه برای ز اتفاق افتاد. او یمگوید: »ه یرچ� ن بآل�ت ا ی نیشت� جدیدی که برای من اتفاق یمافتاد، از طریق الهام ی� بود و نه از طریق عقل«. او این مطلب را به زیبا بیان کرده است: »ذهن شهودی یک هدیهی مقدس است، ذهن عقال� ن یک خدمتکار وفادار. ما جامعهای را درست کردهایم که به خدمتکار یمبالد و هدیه را فراموش کرده است«.

خواه باور داشته باشیم یا نه و خواه قبول کنیم یا زی بهنام شهود وجود دارد. ا ت لبته، ح� ب آل�ت ی نه، چ� ز اذعان یمکند که شهود یک هدیه است، ن ی ن� ا ی نیشت� چرا که ما نیمدانیم که چه هنگام به رساغ ما یمآید و ً خواهد آمد یا نه. یا اینکه آیا اصال

گها و عارفان بارها و بارها گفتهاند که یمتوانید اما یو� روی آن کار کنید و از آن مطم� ئ ن باشید. شما مجبور ً یک هدیه بدانید. شما نیستید که الهام را لزوما یمتوانید روی آن کار کنید.

ز گ شما باشد. ه ی ر چ� الهام یمتواند بخش از زند� جدید ورای عقل که برایتان اتفاق افتاده، تنها از طریق ییک شدن هوش و همهی وجودتان روی داده است.

هنگایمکه شما در اوج خود هستید، دری به رویتان گشوده یمشود که یمتوان آن را الهام یا شهود نامید، که ورای عقل است. عرفا بارها و بارها گفتهاند که این خود یک علماست. اگر بتوانید خود را با این انرژی یا شهود که همواره در وجود شما حضور دارد، گ عادی خود هماهنگ کنید، یمتوانید از آن در زند� استفاده کنید. عرفا بارها گفتهاند، شهود یک اتفاق است که شمایمتوانید سبب رخ دادن آن شوید. آنها یمدانند که چگونه باعث رویداد آن شوند. در اینجا خواهیم دید که چگونه یمتوانید این قدرت را درون خود بیدار کنید. خواهیم دید که چگونه مهارتهای ً در مورد آن شهودی رایمتوان به کارکرد ذهن -که قبال صحبت کردهام- مرتبط ساخت.

قبل از پرداخ� ت ن به شهود با جزئیات بیش� ت ، بگذارید اول این ادعا را که شهود نویع »اتفاق شانیس« در طبیعت است، را رد کنم. من یمخواهم شما بدانید که شهود نویع مهارت است که یمتواند مانند هر مهارت دیگری کسب شود. شهود از شما رسچشمه یمیگ�د، نه از کس دیگری! چون ما این قسمت از وجود خود را تجربه نکردهایم، این بعد از وجودمان را فراموش کردهایم.

در یک برنامه مراقبه، شخیصاز من پرسید: »فردی به ذهن من یمآید و چند لحظه بعد تلفنم زنگ یمزند و یمبینم که همان فرد پشت خط است. به یاد فردی که در یک مهما� ن دیدهام یمافتم و چند لحظه اتفاقا� ت بعد او را یمبینم«. از افراد حا ض� در برنامه پرسیدم گ ی چن� که آیا حداقل یکبار در طول زند�

برایشان افتاده است. بیش از هفتاد درصدشان گفتند این اتفاق برایشان افتاده است! اگر این اتفاق تنها در زند� یک نفر روی یمداد، یمشد گفت که تصاد� ی اما اگر برای هفتاد درصد ف یا اتفا� زی ورای تصادف است. منط� ق مردم رخ داده باشد، نیمتوان آنرا تصاد� دانست! در وا ی قع چ� در پشت آن وجود دارد.

اگر ذهن از تأث� سامسکاراها رها شود، خالق خواهید شد و قلمرو ی جدیدی از هوش در شما بروز خواهد کرد

ف بوده است.

شاید نتوانیم آنرا از لحاظ منط� ق درک کنیم، اما زی را نیمتوانیم آنرا نا ی دیده بگ�یم. ا ی گر منطق چ� زی را بدانید، آنرا رویداد یمنامیم. ت وق� ی منطق چ� ز بی �علت ندانید، آنرا تصادف یمنامید. هیچ ی چ� ن اتفاق نیمافتد. همیشه علت و روی سیاره ی ی زم� زی معلویل هست. ت وق� رابطهی علت و معلوی یل چ� را بدانید، آن را رویداد یمنامید و هنگایمکه رابطهی زی را ندانید، آنراتصادف یمنامید. علت و معلوییل چ� ن� برای درک فرآیند شهود، به عقب و به نقشهی ذه ً در مورد آن صحبت کردیم بریمگردیم. ما در که قبال گ دریافت اطالعات از طریق حواس بحث مورد چگون� کردیم و چشم را مثال زدیم که اطالعات از طریق چاکشو )پردازندهی سیگنال دیجیتال(، چیتا )حافظه(، ماناس )ذهن( و سپس با یک جهش کوانتویم به نفس یمرود و در آنجا سامسکاراها یا خاطرات حک شده، تصمیمات ما را تحتت یأث� قرار یمدهند.

ن چشم و ذهن، خود فرآیند انجام شده در فا ی صله ب� ن آگاه است. شما از این روند آگاه هستید زیرا با آگایه شما اتفاق یمافتد. اما شما از فرآیند انجا ی م شده ب� ذهن تا نفس آگاه نیستید. بیش� ت اوقات، این روند بدون آگایه شما اتفاق یمافتد. شما بر خالف منطق خود و بر خالف فرآیند افکار خود تصمیمیمیگ�ید. بهعنوان مثال، بر اساس اطالعا� ت که جمعآوری کردهاید، یمدانید که سیگار کشیدن برا ت ی سالم� مضاست و برای بدن و ذهنتان خوب نیست. اما

هنگایمکه ذهن یک جهش ناخودآگاه به سمت نفس بریمدارد، شما تصمیمیمیگ�ید که سیگار بکشید! فرایند آگاهانه یمگوید: »نه، این برا ت ی سالم� خوب نیست«. اما فرایند ناخودآگاه یمگوید. در واقع ز نیمگوید، تصمیمیمیگ�د فرایند ناخودآگاه هیچ ی چ� و شما اجرا یمکنید. این تصمیمات تحت کن� ت ل شما نیست، زیرا ناخودآگاه بسیار قدرتمند است.

به سه طریق یمتوان از ناخودآگاه استفاده کرد -در سطح غریزی، سطح عقال� ن و سطح الهایم. تا زما� ن که ناخودآگاه پر از خاطرات من� ف و نا آرایم است، در سطح غریزی کار یمکند. شما غریزی تصمیمیمیگ�ید. ت ح� نیمدانید چرا عصبا� ن هستید. ناگهان منفجر یمشوید. گایه اوقا ت ت وق� ض به بع� ی� که زدهاید نگاه یمکنید، از رفتارها یا حرفها احساس یمکنید که این شما نبودهاید. کاری انجام یمدهید و بعد با خود فکر یمکنید، »این من نیستم، چطور آنکار را انجام دادم؟ چطور اجازه دادم این اتفاق بیفتد؟« این اتفاقات یمافتد، چون ناخودآگاه در سطح غریزی کار یمکند.

خییل وقتها، خی ی یل چ�زها را بدون داش� ت ن هیچ ارتباط منط� ق بههم ربط یمدهید. بهعنوان مثال، اگر توسط کیس که لباس سفید پوشیده، آزاری به شما رسیده با ت شد، وق� کیس را با لباس سفید ببینید، خاطرات گذشته تدایع یمشود و احساس خشمیمکنید. این سطح غریزی است. مستقل از ذهن خودآگا ت ه، ح� بدون اینکه خودتان بدانید، اتفاق یمافتد.

اگر ناخودآگاهتان پر از سامسکارا است، اگر ناخودآگاهتان ناآرام است، شما در سطح غریزی هستید. سطح بعدی سطح عقال� ن است. شما آگاه ف ندارید.ذهن آگایه دارید هستید اما شور و شوق کا� اما خالق نیستید. شما قدمهای بزرگ برنیمدارید و ً مانند همان خدمتکار وفاداری رشد نیمکنید. دقیقا ن یمگوید. عقل یک خادم ا ب ست که آل�ت ا ی نیشت�

گ خود وفادار است. شما یمتوانید در تمام طول زند� گ در شما اتفاق ز بزر� یک خدمتکار باشید. هیچ ی چ� نیمافتد. شما دادهها را جمعآوری، پردازش یمکنید و انتقال یمدهید، تنها در حد یک کامپیوتر. اگر در سطح عقال� ن بمانید، از حداک� ث ی ن�وی بالقوهی خودتان استفاده نیمکنید.

سطح بعدی الهام است. برای درک شهود، باید علم ً فرا ی بگ�ید. تنها در آنصورت یمتوانید شهود را عمیقا منظور من از کلمهی »شهود« را درک کنید. شهود زی ورای عقل است. ناگهان متوجه یمشوید که ف یچ� زی است که درست است و شما انرژی کا� این ی چ� برای انجام آن دارید. اما نیمدانید که چگونه بهاین نتیجه رسیدید، اما مطمئنید که درست است.

ت� ت� مواجه شوید که در آن الوی هرگاه با موقعی برایتا ت ن مشخص نیست، وق� با کم� ت ین ی م�زان دادهها مجبور به تصمیمیگ�ی هستید و یا گزینههای زیادی دارید و نیمتوانید تصمیمی بگ�ید که چه کار کنید، بهاین انرژی نیاز دارید. در اینگونه موارد، انرژی شهودی یمتواند به شما کمک کند. قدرت شهودی یمتواند به شما شجاعت بدهد یا انتخاب درست را به شما بنمایاند. شهود بارها و بارها به شما انرژی الزم نه تنها برای تصمیمیگ�ی، بلکه برای عمیل ز به شما یمدهد. کردن تصمیمتان را ی ن�

ض بع� از من یمپرسند: »چگونه یمتوانم بفهمم شهودی هستم یا عقال� ن ؟ گایه اوقات گیج یمشوم و از خود یمپرسماین عقل است یا شهود؟« من بهآنها یمگویماگر گیج یمشوید، پس عقل است. این رسدرگیم نشان یمدهد که عقل است. هنگایمکه شهود را حس یمکنید نه تنها پاسخ پرسش خود را ف برای عمیل کردن دریافت یمکنید، بلکه قدرت کا� ز خواهید داشت. قدرت بالقوهای که در آن را ی ن� درون شما است، رها و آزاد شده است. وجودتان فراخ یمشوش د و �وع به ابراز و اجرای آن یمکنید. حال سؤال بعدی: چگونه یمشود شهود را بیدار کرد؟ چگونه قدرت شهودی را بیدار کنیم؟ اگر برای

ً مد� ت آگاهانه بهآن اس� ت احت دهید، انرژی که در سطح ناخودآگاه است گشوده خواهد شد. معموال توق� انرژی ناخودآگاه گشوده یمشود، ابتدا هر آنچه که رسکوب کردهایم رو یمآید. سپس، انرژی ب� که آن را شهود یمنامیم، خود را نشان یمدهد. نا توق� انرژی ناب از سطح ناخودآگا شه �وع یمشود، از ناخودآگاهتان در سطح غریزی یا عقال� ن استفاده نیمکنید. از آن برای الهام استفاده یمکنید. سطح انرژی باالتری در شمااتفاق یمافتد. و البته عرفا بیش از همه، در طول هزاران سال به ما نشان دادند که ن� سطح انرژی باالتر شما، را از لحاظ جسیم، ذه و احسایس التیام یمبخشد. عالوه بر التیامبخش ، به کاهش اس� ت س و گرف� ت ن تصمیمات خودانگیخته کمک یمکند.

ی� که به دست گ هیچ ربیط به دادهها خودانگیخت� یمآورید، ندارد. بلکه بهشیوهی پردازش دادهها مرتبط است. یک نوع دادهها، یک نوع اطالعات را یمتوان به روشهای مختلف پردازش کرد. شهود گ پردازش و نتیجه یگ�ی ورای قوهی مربوط به چگون� عقال� ن است.

ما یمتوانیمخودمان را آماده کنیم، یمتوانیم ی� که مراقبه یمنامیم، بهوسیلهی تکنیکها و روشها خودمان را با این انرژی شهودی، هماهنگ کنیم. ش در �ق ما از واژهی »مراقبه« استفاده یمکنیم که خودمان را با انرژی باالتری که در وجودمان است هماهنگ یم کند و همواره ما را به حس کردن خود فرا یمخواند. هرگاه وقت آزاد داشتید، آرام با خودتان بنشینید. ما همیشه برای دیگران وقت ن یمکنیم، اما هرگز برای خودمان مالقات تعیی� اختصاص دهید، یمتوانید ببینید که همیشه بخش این کار را انجام نیمدهیم. ا ت گر وق� را به خودتان از وجود شما یمخواهد ابراز وجود کند، یمخواهد کار بیش� ت ی انجام دهد، اما ما هرگز بهآن بخش از وجودمان فرصت و مجال نیمدهیم. ما گرفتار عقل خود هستیم و فکر یمکنیم که عقل ما غا� ئ است،

زی ورای اما عرفا بارها و بارها اثبات کردها ی ند که چ� ز وجود دارد. ی عقل ن�

نقش شهود را همیشه یمتوانید در هر کشف یا ن ، چه ایزاک نیوتن اخ� ت ایع ببینید. ب چه آل�ت ا ی نیشت� زی ورای عقل زی ورای عقل داشتند. ی چ� ه ی ر دو چ� ن انرژی در همهی ما در آنها روی داده است. همی� ز وجود دارد. اگر ما بتوانیمخودمان را بهاین انرژی ین� متصل کنیم، این انرژی یمتواند در همهی ماخودش زی را ابراز کند. هماهنگ کردن خود با آن ا ی نرژی، چ� است که من آنرا مراقبه یمنامم.

در پایان این فصل، تکنییک ساده برای پاکسازی خود از سامسکاراها و بیدار کردن این انرژی نهفته تنها پس از چند روز تمرین به شما آموزش خواهم ف داد. منظور من از چند روز، 2 یا 3 روز است. این مدت برای هماهنگ کردن خود با انرژی شهود، کا� است. تا به حال، ما از این انرژی ناخودآگاه یا در سطح غریزی و یا در سطح عقال� ن استفاده کردهایم. یمتوان آنرا تنظیم کرد و از آن در سطح شهودی و برای تصمیمیگ�ی استفاده کرد.

بگذارید اطالعات بیش� ت ی در مورد الهام به شما ارائه دهم زیرا بسیار مهماست که شماخودتان را متقاعد کنید که:

زی بهنام الهام در همهی ما وجود دارد. .1 ی چ�

.2 آن در شما وجود دارد و شما یمتوانید آنرا در وجود خود نمایان کنید!

ذهن شما از طریق غریزه، عقل و الهام کار یمکند. بهلحاظ غریزی، ذهن شما ناخودآگاه با خاطرات من� ف و بدون آرامش تصمیمیمیگ�د. اگر از طرف ب� رسیده، وجود فردی با لباس سفید به شما آسی پرستاری با لباس سفید ناخودآگاه شما را یمآزارد. بهلحاظ عقال� ت ، شما آگاهانه عمل یمکنید، اما نه از روی انرژی و شوق. شما مانند یک کامپیوتر یا یک ربات عمل یمکنید.

زی در الهام، شما ناگها� ن متوجه یمشوی ی د که چه چ� درست است. نیمدانید چگونه، اما انرژی دارید. کم� ت ین ی م�زان داده را دارید و هیچ اطالع قبیل ندارید. شما گزینههای زیادی دارید و ناگهان ییک از آنها برای شما پدیدار یمشود. شهود به شما قدرت تصمیمیگ�ی و پیادهسازی آنرا یمدهد.

ﺣﺎﻻﺕ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺁ ﮔﺎﻫﯽ
ﺑﺎ ﻓﮑﺮﺑﺪﻭﻥ ﻓﻜﺮ
ﺑﺎJagratTuriya
ﺁ ﮔﺎﻫﯽ«ﻣﻦ»حالت بيدارﺣﺎﻟﺖ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ
ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥﺩﺭ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﮐﺎﻣﻞ
بدونSwapnaSushupti
ﺁ ﮔﺎﻫﯽ«ﻣﻦ»ﺣﺎﻟﺖ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽحالت ناخودآگاه
رویاپردازیخواب عميق

بگذارید طور دیگری توضیح دهم.

ما دو سطح آگایه و دو سطح تفکر داریم. در حالت بیداری شما به افکار و »من« آگاه هستید. )حالت 2 نامیده آگاهانه، در زبان سانسکریت جاگرات یمشود(. در خواب فکر دارید اما آگایه »من« را ندارید. شمار افکار بیش� ت از شمار آگایه »من« است. ن دلیل است که در حالت رؤیا )حالت نیمه بههمی� خودآگاه، که در سانسکریت سواپنا نامیده یمشود( نیمتوانید رؤیاهای خود را کن� ت ل کنید. رؤیاهاهرطور که دلشان یمخواهند به خوابتان یمآیند.

اما در حالت بیداری، یمتوانید افکار خود را کن� ت ل کنید. در خواب عمیق، نه از »من« آگاه هستید و نه فکری دارید )حالت ناخودآگاه در سانسکریت 3 نامیده یمشود(. حالت چهاریم هم وجود سوشو تپ� زی که من دارد که شما هرگز آنرا تجربه نکردها ی ید; چ� آنرا الهام یا مراقبه یمنامم. در این حالت، شما »من« آگاه دارید، اما فکری ندارید. هیچ واژهای در حوزهی روانشنایس برای توصیف این حالت وجود ندارد. این حالت در سانسکریت سوشو تپ� نامیده یمشود. من آنرا مراقبه یا الهام یا هوشیاب ری �فکر یمنامم.

ز نامیده یمشود. اگر بتوانید 1 ی ن� این حالت، سامادیه ن حالت را تجربه کنید، یمتوانید آگایه را این چها یرم� زی که من آنرا ماوراء عقل یمدانم. تجربه کنی ی د، چ� در این حالت سعادت، آرامش یا الهام وجود دارد. جنبهی علیم حالت چهارم این است که یمتواند به شما خالقیت، شجاعت و اعتماد به نفس، بدهد و شما یمتوانید بهطور ناگها� ن تصمیم زی ی� اتخاذ تصمیمات خودانگی ی خته چ� بتوانید تصمیمات خودانگی ی خته بگ�ید، بیش� ت است که من آنرا مسئولیت یمنامم. هرچه بیش� ت ی بگ�ید. توانا مسئولیتپذیر یمشوید. موقعیتهای بسیار زیادی وجود دارد که شما نیمتوانید فقط با اطالعات، کار ،ً همیشه فرضیات در دس� ت س نخواهد کنید. اوال بود یا اطالعات بسیار کیم در دس� ت ستان خواهد بود. هیچ پ ش یش �یط وجود نخواهد داشت مانند تصمیما� ت که توسط بزرگ� ت ها ی و غ�ه گرفته شده زی است. بنابراین در این نوع موقعیتها ی ، به چ� زی بیش از دادههای بیش� ت از عقل نیاز داری ی د، به چ� زی نیاز دارید که من آنرا ن خود نیاز دارید. شما ی به چ� گ »هوشیاری بدون فکر« یمنامم. تنها ی یک چن� گ شخیصتان بلکه در زند� تجربهای، نه تنها در زند� ً شما را کاریتان، یا ت ح� در روابطتان، یمتواند کامال دگرگون کند.

تجربهی این حالت مزایای بسیاری دارد. بهبود قابل مالحظهای در روابط خود در تمام سطوح، در گ شخیص خود خواهید دید. گ کاری و در زند� زند� شکستهای ارتبایط بهدلیل ضمی� ناخوداگاه ما اتفاق یمافتد.

ز یمنامند. گایه ذهن ناخوداگاه را ذهن واکنش ی ن� در ذهن واکنش ما همیشه در حال جمعآوری استدالل و قضاوت در مورد فرد یا رویداد خایص هستیم. ابتدا نتیجه یمیگ�ید که که او اشتباه یمکند ً و سپس به جمعآوری دالییل برای اثبات قضاوت خود یمپردازید. این به ن آن مع� است که شما رصفا

در سطح غریزی عمل یمکنید.

گایه اوقات غریزه و الهام ییک بهنظر یمرسند. از ز دهیم. من یمپرسند که چگونه ایندو را از همتمی� در الهام، شما به شدت پر انرژی و زنده هستید. با گ و کمبود انرژی یمکنید. هر غریزه، احساس خست� گاه از عقل خود استفاده کردید و احساس کمبود انرژی کردید، بدانید که غریزی عمل یمکردید. خییل وقتها ت وق� از روی خشم و سایر احساسات عمل یمکنید، غریزی تصمیمیمیگ�ید، پس با خود فکر یمکنید: چرا اینکار را انجام دادم؟ و احساس گناه یمکنید. گناه هدیهای از طرف ناخودآگاه یا ً تصمیمیگ�ی ناخودآگاهانه است.

اگر بتوانیماین حالت چهارم را، تجربه کنیم، مطمئنا ن یمتوانیماز این انرژی که در وجود ما است، و الهام نام دارد استفاده کنیم. این حالت چها یرم� در سیستم روانشنایس مدرن فرویدی مورد برریس قرار نگرفته است. در اینحالت چهارم که سوشو تپ� یا سامادیه نامیده یمشود، هوشیاری بدون فکر ی�که در آن شهود و هوش مجال بروز است، فضا یمیابند، که در بیش� ت افراد و سازمانها دست ق مانده است. کسا� ن که بتوانند آگاهانه نخورده با� از این حالت چهارم استفاده کنند، مزایای شخیص و سازما� ن فوق العادهای کسب یمکنند.

در نتیجه، یک رهب� واقیع، بهجای منطق، از منظر الهام عمل یمکند، در تصمیمیگ�ی شفاف است، و بنابراین بهطور کارآمدی و بدون اس� ت س، تصمیم یمیگ�د و تصمیمش را اجرا یمکند.

روشهای مراقبه مراقبهی ماهامان� ت ا

ی� ت تب� برای ش قدییم و بودا مراقبهی ماهامان� ت ا، رو بیدار کردن چاکرای آناهاتا است، که در مرکز قلب واقع شده است.این مراقبه ذهن شما را قوی و باثبات ن افکار مختلف در حال یمکند. ذهن شما هموا ی ره ب� نوسان است. این مراقبه با وارد کردن ذهنتان به

قلم ب روی �ذه آن یمشود. این بهمثابهی تخته پرش به سماست. ت سوشوپ� یا سامادیه نمایانگر هوشیاری بدون افکار است، در این فضا هست که الهام و هوش بروز

یمکند

این باید با معدهی خایل انجام ً صبح زود یا دو شود، ترجیحا ساعت بعد از غذا. یمتواند

ن�، باعث ثبات

بت �نهایت

ی� یا با یک گروه انجام شود. هنگایمکه با به تنها ی� که یک گروه انجام یمشود، بهطور مرثر محل جا انجام یمشود، انرژی یمیگ�د.

مرحلهی :1 مدت: 20 دقیقه

ن بنشینید. چهارزانو و در وضعیت را تح� ی روی زم� رس، گردن و ستون فقرات شما باید در یک خط ن بنشینید، مستقیم قرا ی ر گ�د. اگر نیمتوانی ی د روی زم� روی صندیل بنشینید. آرام باشید و چشمان خود را َشکال و ببندید. ت ح� پس از بس� ت ن چشمها، باز هما تصاویری را از پشت پلکها یمبینیم. برای حل این مسئله، تصور کنید که چشمانتان مثل سنگ شده است. بعد خواهید دید که تصاویر ناپدید یمشوند. حرکت چشمانمان تا حد زیادی به جنبش افکار در ن دلیل است که از شما ذهنمان بریمگردد. بههمی� یمخواهم که حرکت چشمهایتان را متوقف کنید. خییل نگران متوقف کردن آنها نباشید. مراقبه را ادامه دهید.

لبهای خود را روی هم قرار داده و صدای »مممممم« را از درونتان تولید کنید. توجه داشته باشید که این صدای«هوم ...« یا »اوم ...« نیست، بلکه فقط لبهایتان را روی هم قرار داده و صدای »مممممم« تولید کنید. این صدا باید تا حد ممکن ن طور و تا قبل از نفس بعدی ادامه پیدا کند. همی� باید تا حد امکان عمیق باشد و از مرکز ناف و تا حد ممکن بلند باشد.

پس از هر »مممممم«، سیع نکنید نفس عمیق بکشید، خود بدن زما� ن که الزم باشد نفس یمکشد. منقبض نشوید. با تمام وجود و انرژی خود ارتعاش ً »مممممم« شوید. بگذارید بدنتان تولید کنید. تماما ُر شود. پس از مد� ت احساس از این ارتعاشات پ خواهید کرد این صدای همهمهوا ت ر ح� بدون سیع شما ادامه یمیابد و شما شنونده آن شدهاید! این صدای همهمه ابزاری قدرتمند برای آوردن آگایه

به لحظهی حال شما است. اگر بهشدت همهمه کنید در آن لحظه نیمتوانید فکر کنید. بنابراین افکارتان در واحد ثانیه )TPS )بهطور خودکار کاهش یمیابد. انرژی تولید شده توسط صدای همهمه، موانع انرژی در ذهن و بدنتان را از پاک یمکند. ی� ً اگر بهشدت در حال همهمه هستید، تمام فکرها ً م� ت ز لزل یمشود. دقیقا که در مورد خودتان دارید کامال مثل زلزله. این تکنییک برای »به لرزه درآوردن ذهن« است!

مرحلهی :2 مدت زمان: 10 دقیقه

پس از متوقف کردن همهمه، چشمانتان را بسته نگاه دارید و سا ب کت و �حرکت با لبخندی بر چهره و حیس خوب بمانید. هر فکری خواست به ذهنتان وارد شود، بهآن اجازه ورود بدهید.

مقا ت وم� در برابر افکارتان و یا هرگونه قضاو� ت ذهن خود را مانند یک تلویزیون، بدون هیچگونه دربارهشان تماشا کنید. ساکت بمانید و حال خوب خود را حفظ کنید. در طول این مدت، انرژی حاصل از همهمه به تمام گوشههای وجودتان وارد ً آنرا پاک خواهد کرد و شما خواهد شد و عمیقا زی است که برای حل موارد من� ف را در حالت هوشیاری زمان حال قرار یمدهد. این هوشیاری تنها ی چ� ی� یمآورد و شما را قادر یمسازد تا الزم است، روشنا استعدادهای واقیعتان را تجربه کنید.

خواه رهب� باشیم و خواه پی�و، برای شکوفا شدن در هر آنچه که انجام یمدهیم، باید مصمم، پر شور و تحرک باشیم.

  • ن کوتاه: داستا� استادی و شاگردش در کنار رودخانهای قدم یمزدند. شاگرد، همانند قبل، با اشتیاق پرسید: ً به من روشنگری بیاموزید". "استاد، لطفا ناگهان استاد به شاگرد گفت وارد آب رودخانه شود. ناگاه رس شاگرد را با دستانش گرفت و به زیر آب برد. شاگرد شوکه شده بود و تالش یمکرد تا رسش را از آب خارج کند. اما استاد همچنان سیع بر نگهداش� ت ن رس وی در آب داشت. تا شاگرد برای هوا ش �وع به دست و پا زدن کرد. سپس، استاد، مریِد متعجب ورساپا لرزاِن خود را رها نمود. استاد پرسید: »آیا بههمان اندازه که در زیر ین� ز ه تس�؟«. پ آب، در � هوا و تنفس بوپ دی، در � روشنگری

ز ض ه به �ورت تبدیل شود، و هنگایمکه هنگایمکه ا ی نگ� ی� رخ یمدهد. پرسش به جستجو بدل شود، هدف غا ّ است. عامل اصیل برای تحقق روشنگری، تقل

شورمندی)Intensity )چیست؟

ً نسبت به جها ی ن ب�ون بهطور جدی ما معموال احساس نا آرایم یمکنیم، و باخود یمگوییم: »اینکار را انجام ندادهام، آنکار را انجام ندادهام«. ی و غ�ه.... ن ناآرایم اگر به دنیای درون هدایت شود، همی� شورمندی نامیده یمشود.

ق دارد یمافتد. نیمدانید چه شما نیمدانید چه اتفا� کاری باید انجام شود. اما نارضا تی� عمیق از آنچه زی است در دنیای درون در جریان است، هما ی ن چ� که من آنرا شورمندی یمنامم.

شاید از خوپ د ب�سید که من چرا دارم نارضا تی� را

گ ن یع� روشنگری زند� زی پرشور و تحرک بودن ی در هر چ�

تعلیمیمدهم. درست است؟ نارضا تی�تان، که اکنون به سمت جها ی ن ب�ون سوق داده یمشود، باید به سمت دنیای درو� ن هدایت شود و فقط در اینصورت است که به رضایت یمانجامد.

زی که باید اتفاق بیفتد، رضایت نیست، ن ی چ� ا یول� بلکه تغیی� ی مس� یا چرخش روا� ن است. نا آرایم باید تبدیل به شورمندی شود. ا ی گر مس� آن به سمت ً به سمت دنیا یی ب�ون باشد، اگر هوشیاریتان دائما دنیا یی ب�ون در حرکت باشد، بهآن نا آرایم گفته یمشود. اگر به سمت جهان درون حرکت کند، بدان شورمندی یمگویند.

شورمندی به ن مع� حس اضطرار برای انجام فوری کاری است، خالص شدن از وضعیت دشوار و یا رها شدن در دنیای درون است.

شورمندی ، احساس نیست. ت وق� شورمند ه تس�، ممکناست بخش از آن احسایس باشد. اما نیمتوان شورمندی را نویع احساس تل� ق کرد. شورمندی همچون گرما است. بخش از آن که ذوب یمشود ی و ب�ون یمآید را یمتوان احساس نامید. بهعنوان مثال، هنگایمکه شورمندی در شما رسوخ یمکند، بخش از شما ذوب یمگردد. در واقع قلب ذوب یمشود، که یمتوان آنرا احساس نامید. همراه با ز ذوب یمشود. قلبتان، قوهی تعقل و وجود شما ی ن� اثر جا بن� شورمندی، احساس است.

خود را ی درگ� این موضوع که شورمندی شما حول چه موضویع و "در چه زمینهای" است، نکنید. گ شود. هر کاری شورمندی باید تبدیل به یک ویژ� زی یا هر کیس که با آن در که انجام یمدهید، ه ی ر چ� ز در آن باشد. ارتباط هستید، باید شوی رمندی ن�

اگر در حال صحبت کردن هستید، باید در آن شور باشد. در روابط، تصمیمها، خاطرات، تفکرات، آرزوها ت ، ح� در ترسهایتان، شورمند باشید و از آن فرار زی است که من آن را شورمندی یمنامم. نکنید. این ی چ� شورمندی بهمعنای تابش انرژی است که هیچ

تعارض در درون و برون ایجاد نیمکند. شورمندی در درون شما است. شورمندی مانند رودخانهای است که ن حال با بهآرایم ی و در ع� شدت در جریان است.

زه به هنگایم ی که انگ� ض�ورت تبدیل شود، و هنگایمکه پرسش به جستجو بدل شود، ی هدف غا� رخ یمدهد

ماهمیشه فکر یمکنیماگر رودخانهای بهآرایم جریان داشته باشد، شدت نخواهد داشت و اگر مانند یک سنگ، سخت باشد، آزادانه جاری نخواهد بود. خی�. شورمندی همچون سییل، شدید و روان است. مردمان بسیاری را دیدهام که هرلحظه بهشدت در حال ایجا ی د درگ�ی هستند. هرکاری که بهآنها بگویید انجام دهند، آمادهاند تا ناسازگاری ایجاد کنند.

ن کوتاه: داستا�

یک زندا� ن پس از دوازده سال از زندان فرار کرد و به م� نز ل خود رسید. ت وق� همرسش در را باز کرد، فریاد زد: "چطور جرأت کردی اینقدر دیر ی�! تو بیست و چهار ساعت پیش از زندان بیا فرار کردی. در این بیست و چهار ساعت کجا ً یمآمدی خانه!". بودی؟ باید مستقیما

زی که زن را آزار یمداد این بود که چرا او تما ی م آن چ� بالفاصله پس از فرار به خانه برنگشته است. ً شورمند بود، اما فقط در ایجا ی د درگ�ی. او یقینا شورمندی وا ی قیع، درگ�ی ایجاد نیمکند. جریان ز دارد. دارد، اما ی شدت ن� گ

است. شورمندی، تمرکز شورمندی، یکپارچ� است. شورمندی، اخلاص است.

پدر یوگا، پاتانجایل، یمگوید: »موفقیت بیش از همه به کسا� ن نزدیکتر است که تالششان شدید و خالصانه است«.

یمدانید که هیچ رودخانهای برای رسیدن به اقیانوس ی� که نیاز به هدایتگر ندارد. رودخانه به تابلوها ی مس� را به او نشان دهد و روی آن نوشته شده باشد ی که »مس�اقیانوس از این سمت است«، نیاز ندارد. با اینحال تمام رودخانهها به اقیانوس یمرسند. آنها به مقصد یمپیوندند. ت وق� تمام انرژیتان به یک جهت کیل معطوف باشد، یمتوانید بهرا تح� حرکت کنید. شورمندید و آماده جریان یاف� ت ن هستید ن . و به هدف یمرسید، همی�

ً شورمندی منجر به احسایس قوی یمشود. ممکن است شورمند باشید اما قدرت جریان یاف� ت ن معموال را از دست داده باشید. یا ممکن است جریان داشته باشید، اما شورمندی نداشته باشید.

ببینید، ممکن است شورمند باشید اما قدرت جریان یاف� ت ن را از دست داده باشید، زیرا نفس شما است گ که شما را هدایت یمکند. شما در یاف� ت ن آنچه که یمخواهید مصممهستید اما در مورد چگون� رسیدن بهآن ایدههای سخت خود را دارید. شما نیمتوانید درک کنید که ه تس� یمتواند سبب شود که اتفاقا� ت بسیار زیباتر و کارآمدتر از آنچه ک شما مدنظر داشتید، روی دهد.

من به شاگردانمیمگویم، به به� ت ین وجه برای به� ت ین ی�های خود برنامهریزی کنید. سپس، آنرا کنار توانا بگذارید. ممکن است اینگونه بهنظر برسد که تمام ً بههم ریخته است. در آن لحظه برنامههایتان کامال زی بسیار زیباتر از آنچه که خود نا امید نشوید. ی چ� گتان اتفاق یمافتد. برنامهریزی کردهاید، در زند�

احتمال دیگر این است که جریان دارید اما شورمند نیستید. این مورد برای کسا� ن صدق یمکند که زی که پیش یمآید، انرژیشان تمرکز ندارند و ه ی ر چ� را مختل یمکند.

ببینید، آب فقط در 100 درجه سانتیگراد به بخار ن تبدیل یمشود. ت ح� در 99 درجه سانتیگراد همچنان آب و مایع است و به بخار تبدیل نیمشود. بههمی� ترتیب، اگر در جستجو متمرکز نباشید، انرژیهایتان یکپارچه نیمشود و تحول کیل اتفاق نیمافتد.

زی را انتخاب کنید و شورمندانه آنرا دنبال کنید. یچ�

شورمندی به ن مع� سخت عمل کردن بدون هیچگونه بهروز رسا� ن و تغیی� نیست. تنها زما� ن یمتوانید مانند رودخانهای که بهشدت به سمت اقیانوس جریان دارد، راه خود را بسازید و حرکت کنید که برای تغیی� آماده باشید. شورمندی، در درون یا برون، تعارض ایجاد نیمکند، بلکه بهآرایم ویل پر قدرت جریان یمیابد

ن کوتاه: داستا�

مردی به شهری کوچک و دور افتاده رفت. گ در پمپ ب�نزین توقف یک روز هنگام رانند� کرد تا ب�نزین بزند. صاحب پمپ ب�نزین ش �وع به حرفزدن و انتقاد از شهردار محیل کرد. این گ بهاین شهر آمده بود، فقط بهاو مرد که بهتاز� گوش داد و پا خس� نداد. گ ، دوباره در جای دیگری پس از مد� ت رانند� توقف کرد تا پ آدرس ب�سد. در آنجا ی ن� ز او در مورد این شهر پرسوجو کرد. ی آن فرد ن� ز از شهردار شایک بود. پس از نیم ساعت، او به مقصدش رسید. در آنجا ی ن� ز مردم در حال گفتوگو و شکایت دربارهی شهردار بودند. روز بعد، مرد تصمیم گرفت که به دیدار شهردار برود و از شهردار وقت مالقات گرفت. مرد کنجکاوانه از شهردار پرسید: »قربان، ممکن ا پ ست ب�سم، چقدر حقوق یمیگ�ید؟«. شهردار پاسخ داد: »حقوق؟ من اینکار را بهصورت افتخاری انجام یمدهم!«.

ببینید شهردار فکر یمکند که دارد اینکار را به صورت افتخاری انجام یمدهد، اما افراد ساکن این ً متفاو� ت را احساس یمکنند. ز کامال ی شهر، چ�

شما تصمیمیمیگ�ید و عمل یمکنید. شما برریس نیمکنید که ببینید آیا این تصمیم عمیل است یا خی� و ف که دنبال آن بودید هنوز هم پابرجا است یا نه. آیا هد�

شورمندی سوزاننده

ی� را ی� از متون ا بد� ودا در اینجا داستان زیبا یمخوانیم:

شاگردی نزد استادش یمرود و از او یمخواهد: »استاد، به من روشنگری بدهید«. استاد نه بار فقط یمگوید: »تات توم آیس«)asi tvam Tat). »asi tvam Tat »به ن مع� »تو آ� ن « است ً روشنگری یمدهد- نامیده یمشود. »vakya »یا عبار� ت و مهاواکیا -عبار� ت که مستقیما ً تجربهی »mahat »کیهان، را به که مستقیما شما یمچشاند، mahavakya است. َ م آیس« را تکرار یمکند و ُ ه بار، »تات تو استاد ن شاگرد روشنگر یمشود. داستان به پایان یمرسد.

خییل ساده بود؟ پس چرا در ما اتفاق نیمافتد؟ ن ما و آن زی در ما گم شده است؟ تفا ی وت ب� ی چه چ� شاگرد چیست؟

شاگرد به وحدت درون رسیده بود، او برای دریافت حقیقت یمسوخت.

به صدف نگاه کنید. منتظر آب باران است تا مروارید بسازد. ت وق� باران ببارد، آن آب باران را به رحمخود منتقل یمکند و به عمق اقیانوس یمرود. این فرآیند بر اساس باران انجام یمیگ�د و ماحصل آن مروارید یمشود.

صدف با دهان باز در سطح آبهای اقیانوس منتظر یمماند. او فقط منتظر باران است چون نیمتواند از آب شور مروارید بسازد. او به باران خالص نیاز دارد. توق� یک قطره از باران روی او بیفتد، بالفاصله به عمیقترین بخش

اقیانوس یمرود و این فرایند را آغاز یمکند و در نهایت با مرواری ی دی دردرونش ب�ون یمآید.

ن ترتیب، سخنان استا بد �درنگ در فردی که بههمی� شورمندانه منتظر پذیرش استاد است، رسوخ یمکند. این کلمات در داخل فضای درو�ناش یمنشیند.

فرآیند آغاز یمشود و مروارید روشنگری ظهور یمکند. برای یک جستجوگر شورمند، ف است. تح� چند کلمه کا� ناگهان وجودش شکوفا و فراخ شده، و خود را نمایان یمکند. باز ً شور و اشتیاق شاگرد در حکمهمان دهان کامال صدف است. کلمات استاد مانند آب باران است. ت وق� کلمات شورمندی به ن مع� سخت عمل کردن بدون هیچگونه بهروز ن ی و تغی� نیست رسا�

استاد وارد وجود شاگردی که شورمندانه عطش حقیقت را دارد وارد یمشود، مروارید روشنگری ظهور یمکند.

»شدن« در مقابل »بودن«

توق� شورمند هستید، فقط هستید. نیازی به ف است. ً »شدن« نیست. »بودن« کا� ما راههای شدن بسیاری را یمشناسیم. شدن کامال متفاوت از بودن است. برای پزشک شدن یمدانیم که باید چه کاری انجام دهیم، برای وکیل شدن یمدانیم چه باید بکنیم، برای سیاستمدار شدن یمدانید چه باید کرد. همهی دانش ما دربارهی شدن است. ً مربوط به ذهن است. "بودن« »شدن« مستقیما ً به ذات شما بریمگردد. »شدن« به اجتماع مستقیما مربوط است، بودن به وجود شما. ما فقط تبدیل شدن را بلد هستیم و عامل مهم چگونه بودن را فراموش کردهایم. چون فضای درو� ن مان بیش از حد دستخوش فکر

»شدن« است، ما ارتباطمان را با بودن از دست دادهایم. ما ارتباطمان را با حقیقتمان که همان »بودن« است، از دست دادهایم.

شلمس اثر شفابخ� وجود

اگر حداقل برای یک لحظه هم که شده وجود خود ی� را ی که در مس� را تجربه کنید، بسیاری ا ی ز چ�زها

»تبدیل شدن« در درون خود جمعآوری کردهاید، مانند گ بیماریهای جسیم، رویح، رنج، حرست و اندوه، هم� ن یمروند و شما شفای ا ی ز ب� ً در اگر شما کامال جستجویتان یکپارچه ی نباشید، تحول غا� در شما رخ نخواهد داد

درو� ن را تجربه خواهید کرد. هر آنچه که شما را آزار یمداد، تمام زخمها شستشوخواهند شد. و از همه مهم� ت ، پایهای محکم و واقیع، برای تبدیل زی خواهید داشت. ی شدن به چ�

زی شدن یمتواند یک موفقیت بزرگ باشد اگر یچ� پس از تجربه »بودن« اتفاق بیفتد. اگر بدون تجربه »بوش دن« �وع کنید و یا اگر سیع در تبدیل شدن زی داشته باشید، نتیجهی آن شکست کامل ی به چ� خواهد بود.

»بودن« شورمندی است

»بودن«چیست؟ کامل بودن، جامع بودن، وحدت زی است که درون، بروز انرژی کاملتان، هما ی ن چ� من آنرا »وجود« یمنامم. اگر شما در تجربه یا ابراز وجود خود مغرضانه عمل کنید، پس ریاکار هستید.

شورمندی در خشم

تح� خشم شما ریاکارانه است. شما انتخاب یم کنید ز که آیا خشمخود را ابراز کنید یا نه. خشم شما ی ن� ً به منطق شما مرتبط است. مستقیما

شما هرگز بیش از منطق خود عصبا� ن نیمشوید. خشمتان همواره توسط منطقتان اداره یمشود. زی را در اینجا در این با خود فکر یمکنید: »آیا ی چ� وضعیت از دست خواهم داد؟«، اگر مطم� ئ ن هستید زی را از دست خواهید داد، آنگاه خشمخود ی که چ� را رسکوب یمکنید. اگر اطمینان دارید که: »من زی را از دست نخواهم داد. من یمتوانمرس این یچ� شخص فریاد بزنم. چه کار یمخواهد بکند؟«، آنگاه خشمتان فوران کرده و خشیم بیش از آنچه که نیاز است از خود نشان یمدهید. هر آنچه که در انبار

خود ذخیره کردهاید، همه را باز کرده و تحویل یمدهید!

وقت کلمات استاد وارد وجود شاگردی

، اگر خشمخود را ابراز کنید، آنرا بیش از حد اوال الزم و بهصورت افراطی ابراز یمکنید. و بعد، اگر آنرا بروز ندهید، رسکوبش خواهید کرد. در واقع، هر دو اشتباه است.

رسکوب و ابراز هر دو کمیک به شما نیمکنند. ممکن ا پ ست بپرسید: »خب پس باید چه کار کنیم؟«. هیچکار، فقط باشید.

یی یمگوید، هر وقت ج کریشنامورتی به زیبا احساس بر شما ی چه شد، اگر بدن خود را حرکت ندهید، و با احساسات خود همکاری نکنید، از آن احساس رها خواهید شد.

توقع که از احساس بیس لیز یمشوید، اگر بدن خود را حرکت ندهید، بالفاصله از آن احساس رهاخواهید این را تمرین شد. من نیمگویم که شما باید دائما کنید. نه. اما یکبار، فقط همان یکبار شما از آن احساس آزاد خواهید شد.

گ شورمندانه زندگی

شما نیمتوانید با تزریق حس لذت به حواس خود گ شورمندانه بهمعنای ی کنید. زندگی احساس شکوفا ارضاء حواس خود، افزودن لذت به حواس و یا گ کردن همانگونه که یمخواستید، نیست. زندگی

این کامال کامل بودن،جامع بودن،وحدت درون، بروز انرژی کاملتان، زی است ی همان چه که من آنرا »بودن« یمنامم

فردی از من پرسید: »از ی که اسارت و آزادی آنجا مفاهیم ب یم نسب هستند، چرا فقط نخوریم و ننوشیم و شاد نباشیم؟«. درست است.

ن . شورمند باشید. همی شورمندانه غذا بخورید. ت وقت دارید غذا یمخورید، فقط بخورید. ت وقت یمخوابید، فقط بخوابید. ت وقت یمنوشید، فقط بنوشید. ت وقت شادی یمکنید، فقط شاد باشید. اگر بتوانید شادی ز دیگری باشید، به چه نیاز ندارید. یمنامم

شاد تمام مشکل اینجااست که شما نیمتوانید واقعا ن دلیل است که به تعالیم و ایدههای باشید. بههمی مرتبط به رها شدن نیاز دارید.

ن دلیل است که با خود فکر یمکنید: ببینید، بههمی »چرا فقط نخوریم و ننوشیم و شاد نباشیم؟«. فکر یمکنید این کار بسیار آسان است. نه! مشکل اینجا ن دلیل است که شما نیمتوانید شاد باشید. بههمی ی را یمنوشید که بدنتان مستقیما ا ی ست که چیزها بهآن نیازی ندارد، و بدنتان هم آن را نیمپذیرد. بدانید که، کالم استاد باید کامل درک شود. با شدت و وضوح، و نه بهصورت سطیح. خوردن، نوشیدن و شاد بودن، آنگونه که فکر یمکنید، مسئله سادهای هم نیست. اگر اینکار را شورمندانه انجام دهید، درست است. کامال

  • ن کوتاه در مورد شورمندی و درک: داستان گ مشت ک، ز ن پس از بیست و پنج سال زندگی در کمد شوهرش سه دانه سویا و یس دالر نقد پیدا کرد. او پیش شوهرش رفت و با کنجکاوی پرسید: »این چیست؟ چرا سه دانه سویا و یس دالر پول نقد؟ اینها از کجا آمده ا ن است؟یع چ؟«.

او گفت: »حاال مجبورم اعت اف کنم. هر وقت تو را فریب دادم، یک دانه سویا آنجا یمگذاشتم«. زن شوکه شد اما خودش را تسیل داد که در این بیست و پنج سال او فقط سه مرتبه او را فریب داده بود. سپس پرسید: »پس یس دالر پول نقد چه؟«. مرد جواب داد: »خب، هر کیلو سویا را ده دالر فروختم!«.

بنابراین، اگر سه کلمه خوردن، نوشیدن و شادی را بهمثابهی سه دانه سویا ی در نظر بگیرید، حقیقت را درک نخواهید کرد. باید سیصد دالر پشت آنرا هم ببینید! تنها در آن هنگام است که حقیقت را خواهید فهمید، و آزادی را درک خواهید کرد. گ کنید، بهطور خودکار رستگار توقع شورمندانه زندگی خواهید شد.

کارما و سامسکارا

گ نکنید، چه اگر هیچ لحظهای را شورمندانه زندگی ق یمافتد؟ اتفا ذهن شما به دنبال تکرار عمل در آن لحظه است. چرا؟ چرا ذهن شما بارها و بارها شما را به تجربهی همان لحظه وا یمدارد؟ ممکن است از یک آب نبات خاص خوشتان بیاید یا زی معتاد باشید. چرا؟ در واقع اگر شما عمیق ی به چ شوید، یمتوانید ببینید که این بهاین خاطر است که زی که بهآن اعتیاد دارید شما هرگز آن آبنبات یا ی چ را با تمام وجود نخوردهاید. شما از اینکه خودتان در آن عم ی ل درگ کنید، خودداری یمکنید. را کامال ممکن است بهخاطر آن احساس گناه کنید یا در آن ض داشته باشید. بنابراین تصمیم هنگام افکار ضد و نقی یمیگیرید که کار خود را انجام دهید و و افکار و احساسات خود را که مانع لذتتان است، نا ی دیده بگیرید. یمبینید، بخش از شما یمخواهد در آن عمل

افراط به خرج دهد. بخش دیگری از شما دلیل یمآورد که چرا نباید اینکار را انجام داد. ی درگ افکاری یمشوید که بیش ت شان ضد و نقیض هستند. انرژیتان در جنگ با خودتان هدر یمرود و در ت وقت که از احساس بلیز یمشوید، اگر بدن خود را حرکت ندهید، بالفاصله از آن احساس رها خواهید شد

نهایت شما دارای وحدت درون نیستید، چه آن کار را انجام دهید چه نه.

برآورده نشده و رد خاطرهی آن در فضای درو ن شما شورمند نیستید. پس خواستهتان بهطور کامل ی که بهطور یمماند. خاطرات حک شده، خواستهها کامل محقق نشدهاند، سامسکارا نامیده یمشود.

این خاطرات حک شده این قدرت را دارند که شما را وادار سازند تا دوباره برگردید و در هما ی ن مس حرکت کنید. خواه قهوه باشد یا شامپاین یا سیگار است، هر اثر محرکهای که ایجاد کنید، این قدرت را دارد که شما را وادار سازد تا همان عمل را بارها و بارها انجام دهید، تا زما ن که از آن عادت یا لذت احساس بهرهوری داشته باشید. کامال

ا ت گر ح فقط یکبار از اعتیاد خود شورمندانه لذت آزاد خواهید شد. اثرات محرکه هرگز از بب بینید، کامال شما نیمخواهند که دوباره این ی مس را یط کنید و این شما را آزاد خواهد کرد.

زی است که من اثرات محرکه محقق نشده هما ی ن چ آنرا کارمایمنامم. شما بدن خود را زنده نگاه یمدارید، ذهن خود را زنده نگاه یمدارید چون همچنان امید زی را به شما دارید که بدن و ذهنتان یمتوا ی نند چ زی ببخشند. شما هنوز امید دارید که یمتوانید ا ی ز چ زی یمتواند از طریق ذهن ب لذت ب یید یا اینی که چ یا بدنتان در شما محقق شود. این »نشده« همان زی است که من آن را کارما یمنامم. یچ

زی جز اثرات محرکه و آرزوهای محقق نشده کارما ی چ درون وجود شما نیست، که همواره شما را بر آن یمدارد که بارها و بارها ی یک مس را بپیمایید و تجربه

محقق شدن را در درون وجود خود احساس نمایید. اگر شما عمیل را با خلوص کامل انجام دهید، نیازی به تکرار نیست و شما یکبار برای همیشه از آن خواسته رها خواهید شد.

گ حال شمایمتوانید انرژی خود را معطوف به کشف و لذت بردن از تجربههای جدید و ناشناخته در زندگی خود کنید. گرفتار دور تسلسل من ف نخواهید شد و ی یمرود. یمتوانید گتان به سمت رشد و شکوفا زندگی ی جدید گ در ه ی ر لحظه چیزها احساس کنید که زندگی و تازهای به شما هدیه یمدهد. برای تمام اینها فقط گ کردن. ز الزم است: شورمندانه زندگی ی یک چ

راه بوفالو و راه بودا

گ کردن وجود دارد. دو راه برای زندگی گ کردن مانند یک بوفالواست،که فقط ق ییک زندگی زنده است و نفس یمکشد، اما هیچ شور و اشتیا گ ندارد. راه دیگر زندگی در زندگی گ کردن است، شورمندانه در حال و در لحظه زندگی آیا تا به حال کابوس دیدهاید؟ وقت دارید کابوس یمبینید یمخواهید چشمانتان را باز کنید، اما نیمتوانید. یمخواهید دستهای خود را حرکت دهید، اما نیمتوانید.

سپس کابوس شدیدتر و بدتر یمشود. ممکن است یشی را ببینید که در تعقیبتان است و نزدیک است که شما را ی بگوید یا در حال سقوط از پرتگاه عظییم گ هستید. ت وقت هستید و یا در موقعیت مرگ و زندگی کابوس به نقطه اوج شدت خود یمرسد، شدت زیاد آن شما را از خواب بیدار یمکند.

اگر کابوس خییل شدید نباشد، نیمتوانید بیدار شوید و ا ی ز آن ب ون بیایید. اگر خییل شدید باشد، این شدت شما را از خواب بیدار یمکند و به ناگهان ن یمرود. این فقط یک خواب بود، اما کابوس ا ی ز ب ون شما فکر یمکردید که واقیع است.

شور مستقل از ماهیت کار است گ وقت شورمندانه زندگی کنید، بهطور خودکار

شورمندی به ماهیت کار یا گ ندارد. شورمندی عمل بست زی یمتواند بهاندازهی اداره ش ی یک کت یک میلیارد دالری پیچیده باشد و یا یمتواند به اندازهی تمیز کردن کف اتاق ساده باشد. »چه« بودن آن اهمیت گ « آن است که مهماست. ندارد، بلکه »چگونه اگر بتوانید آنچه را که انجام یمدهید با شور انجام دهید، کامال در آن عمل غرق یمشوید. توقع در کاری غرق یمشوید، مانند فلو ت یمشوید ی که در فلوت جریان بر روی لبهای ه تس. هوا یمیابد، به شکل موسیق خارج یمشود، زیرا شما به کانالی برای انرژی ه تس تبدیل شدهاید تا این انرژی از طریق شما جریان یابد. شورمند باشید. این تمام زی است که پیکان را به هدف یمنشاند، مورد نیاز یچ است، هدف هر چه که یمخواهد باشد. رستگار خواهید شد

تفاوت عالقه و شور

ن شور و ز را یمتوان شور نامید؟ تفا ی وت ب ی چه چ عالقه در چیست؟

عالقه یمتواند از دست برود، اما شور هرگز. عالقه از ذهن نشأت یمیگیرد، شور از وجود.

پس از مد ت ، دیر یا زیاد، از عالقه خود دلزده یمشوید. زی ورای اما شور، عطش وجود شما است. شوی ر چ هی عقلانی منطق شما است. شور، آن منطق قوی از اعماق درون است. هرچه بیش ت برا ب ی آن ص کنید، عطشتان بیش ت شما را متحول یمکند، ندا یمشود، و آتش درونتان زبانه یمکشد.

ز ر را ببینید. هر دو از همان ن نوی ر و ل تفا ی وت ب ی اشعههای نور ساخته شدهاند، اما شدت تمرکز ز ر، از انسجام و فرکانس اشعههای نور نقطهای ل نشأت یمیگیرد.

ز ر قدرت زی ا ی ست که به ل قدرت این شور هما ی ن چ

ز فوقالعادهای یمدهد تا فلز را بسوزاند و درون آن ن حال نقطهی تم ی رکز آن ن حفره ایجاد کند. ی و در ع زی است که قدرت کن ت ل شده است. این هما ی ن چ انجام کارهای بسیار ظریف مانند برداش ت ن الیهی آب مروارید از چشم را بهاو یمدهد.

: 1 گ استاد روشنگر بایزید ی داستان زیبا از زندگی

بایزید دوازده سال با استاد خود بود، اما استاد تح یک کلمه هم با او سخن نگفته بود. یکروز پس از دوازده سال، استاد به بایزیدگفت: ب آنجا است. آن کتاب را »به هال برو. کتا برای من بیاور«. بایزید دوازده سال، هر روز توقع برای دیدن آن استاد یمآمد، از آن هال گذشته بود. او پاسخ داد: »هرگز آن کتاب را ندیدهام. در

واقع، هرگز به هال نگاه نکردهام. تمام توجه من معطوف شما بوده ا ی ست، و نه چ زی دیگری. اما اگر شما یمگویید، چشم. یمروم«. استاد پاسخ داد: »نه. بمان«.

کل عالقه بایزید تبدیل به شور متمرکز شده بود. کل عالقه و توجه او تنها معطوف استادش بود. استاد گفت: »نیازی به کتاب نیست. من فقط سیع داشتم بفهمم که تا چه حد تمرکز داری«. آن شب، استاد به بایزید گفت: »امشب اینجا بخواب«. بایزید کنار استاد دراز کشید، اما نتوانست بخوابد. وجودش چنان پر از شور و ً از کار عالقه بود که از شدت آن ذهنش کامال افتاده بود.

صبح روز بعد بایزید مرده بود و مرد جدیدی ش بهاو داده نشد. او متولد شده بود. هیچ آموز فقط دوازده سال منتظر ماند. این روش برای او انجام گرفت.

ً یک عالقه اگر این رصفا بود، بایزید نیمتوانست دوازده سال بدون شنیدن تح یک کلمه از استادش در آنجا بماند. طبییع است ت وقت در کاری غرق ت یمشوید، مانند فلو ت یمشوید بر روی لب ت های هس

ً بهاو اعت اض یمکرد و گفت: »اینجا که ذهنش قویا چه یمنک؟ فقط وقتت را هدر میدیه. تا حاال هیچ ق نیفتاده است. ا ت و ح هیچ توجه و عالقهای اتفا به تو نشان نداده است. چقدر یمخوایه وقتت را هدر بدیه؟«.

این شورمندی است که شما را در این ی مس نگه یمدارد، زیرا شما در ته قلب خود یمدانید که نه تنها دوازده سا ت ل، بلکه ح دوازده میلیون سال ارزش انتظار کشیدن برای حقیقت غا ئ که استاد شما را بهآن رهنمون یمسازد را دارد.

ً شدید شود، اگر در بیابان باشید و عطشتان واقعا گ خود را در ازای یک لیوان آب حا ضی پب دازید تمام زندگی ت وقت عطش شما برای درک حقیقت شدید گ خود را برای حقیقت یمشود، شما آمادهاید که زندگی فدا کنید.

ی داستان بودا ی زیبا:

شاگردی برای یا یدگ ذن نزد یک استاد ذن رفت. استاد بهاو گفت: »صدای دستزدن با یک دست را بشنو«. شاگرد سه سال تالش کرد و موفق نشد. او از اینکه نیمتوانست آنچه را که معلماو گفته بود انجام دهد، ناراحت بود. در حایلکه گریه یمکرد پیش معلم آمد و گفت مجبور است ادامه تحصیلش را کنار بگذارد، چون نیمتوانست آنچه را که بهاو گفته شد انجام دهد. استاد گفت: »یک هفته دیگر همب ص کن. ً مراقبه انجام بده«. او یک هفته دیگر هم دائما بص کرد و مراقبه کرد. هیچاتفا ق نیفتاد. آموزگار گفت: »پنج روز دیگر هم بهاین کار ادامه بده«.

شاگرد ادامه داد، اما اتفا ق نیفتاد. با نا امیدی آمد و خواهش کرد تا استاد اجازه خروج دهد. آموزگار گفت: »سه روز دیگر هم مراقبه انجام بده. اگر روشنگر نشدی، خودت رو بکش«. روز دوم او روشنگر شد.

هنگایمکه تمام وجود شما در آرزوی درک حقیقت غا ئ بسوزد، آموزههای استاد را درک خواهید کرد. معجزه تحول بهوقوع یمپیوندد. تنها در آنهنگام برای درک آموزههای او آماده یمشوید. تا قبل آن، ً عالقه است. رصفا

در هر کاری که انجام یمدهید، شورمند باشید

تان ترا ،1 علم عرفا ن تکنیکهای مراقبه، یمگوید که گ برای شناخت حقیقت تنها ش یک ط دارد: شورمندی. گ کنید و طعم زندگی گ شورمندانه در زمان حال زندگی واقیع را بچشید. ی در غ اینصورت، شما زندگی نیمکنید. شما فقط منتظر مرگ هستید.

توق غذا یمخورید، با شور غذا بخورید. تمام توجه و انرژی خود را روی غذا بگذارید. توجه و افکار خود ی که را بهآنچه که باید فردارس کار انجام دهید یا جا یمخواهید برای تعطیالت بروید، معطوف نکنید.

با تمام حواس خود از غذا ب لذت ب یید. غذا را در دهان خود بچشید، از ضیا تف که مقابل چشمتان ا ب ست لذت ب یید، غذا را با عشق لمس کنید و عطر غذا را ببویید. ت وقت اینگونه غذا بخورید، از هر لقمه آن لذت خواهید برد و در واقع انرژی زندهای که غذا باید به شما ببخشد، وارد وجودتان یمشود.

اگر آب یمنوشید، آنرا با شور بنوشید. تبدیل به عطش شوید. خنیک ب آ که داخل دهان و گلویتان ن یمرود را احساس کنید. یمشود و از مری پا یی بگذارید ه ب ر قطره آ که وارد دهانتان یمشود، به ی دهد. شما احساس شکوفا

ب به روشنگری از طریق روشهای ی باستا ن دستیا -1 Tantra سنت ودا ن معنوی، مراقبه و عبادات آیی

تامیل کالسیک، پریا پورانام ،1 داستان نایانمارس ،2 گ شورمندانه در زمان حال گ کنید و طعم زندگی زندگی گ واقیع را بچشید. ی در غ اینصورت شما زندگی نیمکنید

مرید دو آتشه خدای شیوا را ش یح یمدهد. نمونههای بسیار زیادی از مریدا ن که از طریق کارهای سادهای مانند ساخت حلقهی گل برای شیوا، حقیقت غا ئ را درک کردند، وجود دارد. ییک از آنها، گاناناتا نایانار، مرید شیوا است که به کارهای سادهای مثل چیدن

ن پرستش شیوا و درست کردن گل برای مراسم آیی حلقهی گل برای شیوا، جارو کردن و شس ت ن کف معبد و روشن نگه داش ت ن چراغهای معبد مشغول گ ساده، او را به حقیقت غا ئ رساند و ن زندگی بود. همی عنوان »گاناناتا«، به ن مع رئیس گاناها )خدمتکاران(

خدای شیوا، را برای وی به ارمغان آورد. توق دعا یمکنید، واقیع و خودانگیخته باشید. هر احساس که دارید، آنرا به وجود الیه تقدیم کنید. با ریاکاری و اقرار نکردن به احساس واقیعتان، خود زی از وجود الیه را فریب ندهید. شما نیمتوانی ی د چ پنهان کنید. او شما را به ت از خودتان یمشناسد. ن یمکند که چه زی است که تعیین شور شما تنها ی چ زی که در جستجوی آن هستید، یافت ی وقت چ یمشود. اگر شورمندی کامل باشد، همان لحظه آنرا یمیابید. اگر کامل نباشد، زمان بیش ت ی خواهد برد زیرا شورمندی باید شدت پیدا کند.

ن زیبا: داستان

3 داشت قدم یمزد، یک روز عارف صو ف ، جنید که مردی آمد و از او پرسید: »من یمخواهم به پایتخت کشور بروم. چقدر طول یم کشد؟«. جنید به مرد نگایه کرد و به راه خود ادامه داد. ی مرد ن ز به دنبال او در هما ی ن مس رفت.

او با خود فکر کرد شاید جنید صدای او را به ت درس نشنیده. بنابراین، دوباره از جنید ً به من بگویید که چقدر طول پرسید: » لطفا یمکشد تا به پایتخت برسم؟«. جنید به راه خود ادامه داد. مرد دیگر سؤال خود را تکرار نکرد. پس از یط مسا تف، جنید گفت: »باید حداقل ده ساعت پیاده بروید«. مرد تعجب کرد و گفت: »زودتر همیمتوا ت نس اینرا بگو ئ «. جنید پاسخ داد: »چگونه یمتوانستم زودتر بگویم؟ اول باید رسعت راه رفتنت را یمدیدم. و فقط پس از آن یمتوانستم بگویم که رسیدن به پایتخت چقدر طول یمکشد«.

به همان شیوه، زمان الزم برای درک کردن، به گ دارد. شورمندی شما بست

ف شورمند باشید، رسیدن به اگر شما بهاندازهی کا حقیقت غا ئ طویل نیمکشد و هیچ ربیط بهاین که کجا هستید، و که هستید ندارد و شما یمتوانید ن االن بهآن برسید. همی

ن زیبا: داستان

روزی روزگاری راهز ن بود که نامش وحشت در دل همه یمانداخت. پس از غارت مردم، از اعمال خود احسا بس قراری و نارا تح یمکرد. نزد استادی رفت و بهاو گفت: »استاد، من گناهکار هستم. آیا رایه برای نجات من وجود دارد؟ آیا یمتوانم رستگار شوم؟«. استاد به او نگاه کرد و از او پرسید که در چه کاری تبحر دارد. راهزن جواب داد: »هیچ کاری«. استاد پرسید: ً ی در چ ز ی مهارت داری«. »هیچ کاری؟ حتما راهزن مد ت طوال ن فکر کرد و سپس گفت: »استاد، من فقط دزدی بلدم، این تما ی م چ زی است که تمام عمر انجام دادهام«.

شان در تامیل 63 نفر هستند که، داستان زندگی مقدس نایانمارس در کتاب پورانام پریا آمده است.

جنید عارف قرن نهم

استاد لبخندی زد و گفت: »خوب است! از همان استفاده کن. به یک مکان آرام برو و همهی ادراکات و فکرها و عقاید خودت را بدزد. همه درختان و سنگها و رودخانهها را بدزد. تمام سیارات روی زمین و ستارههای آسمان را بدزد. و آنها را در خأل درونت حل کن«. راهزن صادقانه و دقیق به دستورالعملهای استاد عمل کرد. در عرض 21 روز، راهزن دریافت که ماهیت واقیع او نمایان شده و او روشنگر شده است.

شورمندی و چهار حالت آگاهی

چهار مرحله آگاهی وجود دارد. وقتی شما »من« آگاهی و افکار دارید، در حالت بیداری هستید، حالتی که اکنون در آن هستید. در این حالت، »من« فرکانس بالاتری نسبت به افکارتان دارد. بنابراین شما میتوانید افکار خود را کنترل کنید. وقتی »من« آگاهی ندارید اما دارای افکار هستید، در حالت رؤیا هستید. در حالت رؤیا، افکارتان در فرکانس بالاتری است نسبت به »من« آگاه شما. به همین دلیل است که در حالت رؤیا با وجود اینکه دارای فکر هستید، قادر به کنترل آن نیستید. وقتی »من« آگاهی ندارید و فکری هم ندارید، در حالت خواب عمیق هستید. بهطور معمول، ما فقط از این سه حالت بیداری، رؤیا و خواب عمیق است که »من« آگاهیم. حالت چهارم یا توریا آگاهی دارید، اما هیچگونه فکری ندارید.

جستجوی شورمند - آگاهی در سه حالت

شورمندی بهمعنای شورمند بودن در هر لحظه و در هر کاری است که انجام میدهید. پس بنابراین اول باید از خودتان در همهی حالات آگاهی داشته باشید. پس از آن میتوانید شورمند باشید.

ﺣﺎﻻﺕ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺁﮔﺎﻫﯽ
ﺑﺎ ﻓﮑﺮﺑﺪﻭﻥ ﻓﮑﺮ
ﺑﺎJagratTuriya
ﺁ ﮔﺎﻫﯽ«ﻣﻦ»حالت بيدارﺣﺎﻟﺖ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ
ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥﺩﺭ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﮐﺎﻣﻞ
ﺑﺪﻭﻥSwapnaSushupti
ﺁ ﮔﺎﻫﯽ«ﻣﻦ»ﺣﺎﻟﺖ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽحالت ناخودآ گاه
رويايردازىخواب عميق

تجربه میکنید. با خود فکر میکنید: »من دکتر هستم«، »من وکیل هستم«، »من مهندسم« و غیره. تنها در صورتی که از هویتهایی که در هر سه حالت با خود داریم و از آن لذت میبریم آگاهی داشته باشیم، سررشته را به دست گرفتهایم، خط مرکزی سه حالت بیداری، رؤیا و خواب عمیق را در دست گرفتهایم. وقتی سررشته هر سه این حالات را به دست میگیریم، ناگهان هویتمان را در هر سه حالت درک میکنیم.

فردی از من پرسید: » فکر نمیکنم که در حالت خواب عمیق آگاه باشم«. پس کیس که میآید و میگوید که بههنگام خواب آرامش عمیق را تجربه کرده است، کیست؟ کیس که آنرا به یاد میآورد و میگوید: »پر از تاریکی بود. انگار اصال نبودم«، کیست؟ کیس که میگوید: »انگار من اصال آنجا نبودم«، کیست؟

اگر فرد در آنجا و در آن حالت نباشد، پس کیس که برمیگردد و هر سه این حالات را بههم ربط میدهد کیست؟ نه، ما نمیتوانیم بگوئیم که در حالت خواب عمیق وجود نداشتهایم. ما آنجا بودیم، اما از تاثیرات که در آن حالت داشتیم آگاه نبودیم. هویت

ببینید، فردی که از تمام این سه حالت هوشیاری دارد، آگاه است. اگر ما از هویتمان در هر سه حالت آگاه هستیم، هوشیار باشیم، پس ما بهاندازهی کافی شورمند هستیم که جستوجوی ما بهاندازهی کافی شورمند بخواهد پاسخ داده شود، ما بهاندازهی کافی

هستیم که پذیرفته شویم و برکت داده شویم. اگر حتی یک یا دو بار هویت بیداری یا تجربه خود را در حالت رؤیا کردهاید، شما شورمند هستید. زیرا شما نمی توانید چیزی از وجود الهی پنهان کنید. او شما را بهتر از خودتان میشناسد.

اگر ما از این سه حالت آگاه نباشیم، اگر ما این سه حالت را با یک هویت تجربه نکرده باشیم، پس باید جستوجویمان را شدت ببخشیم. طبیعتا

یک جوینده شورمند هویت خود را در طول تمام این سه مرحله حفظ خواهد کرد. اگر حتی یک یا دو بار هویت بیداری خود را در حالت رؤیا حس کرده باشید، شورمند هستید.

در حالت رؤیا ممکن است ناگهان بهیاد بیاورید که چه کسی هستید که در حالت رؤیا فکر میکنید که ورای هویت هستید. من جویندگانی را دیدهام که این وضعیت را در حالت رؤیا تجربه کردهاند. آنها دارند خواب میبینند و ناگهان خودشان را با هویت بیداریشان مییابند. آنگاه آنها در رؤیا فکر خواهند کرد: »یه، این کوچک است. این چیزی نیست«.

اگر شما هویت بیداری خود را در حالت رؤیا تجربه کرده باشید، شورمند هستید. جوینده پر قدرت است.

بیدار شو!

بههنگام کابوس، یک کابوس خیلی وحشتناک، فقط یک فکر یا ضمیمه مانند »یه، این فقط ف است. شما بیدار خواهید شد و از یک خوابه« کافی است و از این ترتیب، اگر آن خواب خارج خواهید شد. بههمین گ ی میکنید- که جهان بیداری یا که دارید زندگی ف در رؤیا نامیده میشود- شورمند باشید، پس یک تلنگر کافی است و شما از رؤیا ی بیرون خواهید بود! اگر باخود فکر میکنید: »نه، من به تکنیکهای بیشتری نیاز دارم«، پس دیگر کابوس یا رؤیای شدید نمیبینید و کامال عادی و معمولی خواهید داشت. افکار کاملا رصفا

ز را بهصورت غیرواضح گاهی در حالت رؤیا هم میبینید. گاهی اوقات سایههای سیاه و سفید میبینید. نه حس میکنید که دارید آن را تماشا میکنید و نه حا یل بیرون آمدن از آن را دارید. اگر چنین خوابهایی میبینید، فقط وقت خود را دارید هدر میدهید.

این خوابها چون اگر شما واقعا شورمند نباشید، چون نه در آن خواهید رفت و نه باال. لطفا پایین نمانید، اگر در چنین حالتی باشید، این تلنگر برای شما رقم نخواهد خورد. تغییری شدید و ناگهانی رخ نخواهد داد.

درست همانطور که نمیتوانید بهدلیل خاص در زمان مشخص از خواب بیدار شوید، میتوانید از خواب سبک که در میلیونها زندگی داشتهاید، بیدار شوید. اگر تمایل قویای به بیداری داشته باشید، میتوانید این لحظه را بیدار کنید. میگوید: »وقتی دنبال او بهطرز محکم و زیبا یکبار بگردید، او را بالفاصله پیدا خواهید کرد«.

زیرا دست ما افرادی هستند که میگویند: »چه نیازی است؟ وقتی خدا بخواهد بیدار شویم، ما را بیدار خواهد کرد. این سرنوشت ما است. »بدانید که زیرا جز حقههای ذهن نیست. خداوند هر لحظه بر در زندانی که شما برای خودتان ساختهاید، ضربه میزند. اگر خودتان در را باز نکنید، چه میشود؟«.

من همیشه به مردم میگویم که خدا جنتلمن است. او هرگز مزاحم آزادی شما نمیشود. اگر انتخاب شما این است که در خواب بمانید، او بهسادگی صبر خواهد کرد تا زمانی که شما خود از خواب بیدار شوید. او به آزادی شما احترام میگذارد. تا زمانی که دنیای خیال که در آن هستید را درک و شما بیهوده کرده و از آن خسته شوید، او صبر خواهد کرد. به درون خود نگاه کنید تا ببینید که شما خود

انتخاب کردهاید که در دنیای واقعیت هر لحظه در میزند، اما ما تصمیم میگیریم که آنرا نا دیده بگیریم. ما به دنیای ت اگر حتی یک یا دو بار هویت بیداری خود را ی در حالت رؤیا تجربه کردهاید، شما شورمند هستید.

خیال خود عادت کردهایم و نمیخواهیم بیدار شویم.

بنابراین وقتی استاد به شما میگوید که واقعیت بسیار زیباتر و »واقعی« است، شما همچنان در تردید پس از خواب هستید. باید اینرا بدانید که شما تنها کسی هستید که انتخاب میکنید که از خواب طولانی خود بیرون بیایید. این انتخاب شما و مسئولیت شما است.

خیال خود در خواب بمانید.

شورمندی در حالت خواب

آیا تا کنون این آزمایش ساده را امتحان کردهاید؟ فرض کنید فردا میخواهید صبح زود مثال ساعت 4 صبح بیدار شوید. فرض کنید ساعت زنگ دار ندارید. شب، وقتی میخواهید بخوابید، عمیق و شورمندانه اراده کنید و با خود بگویید: »من ساعت 4 صبح بیدار میشوم«. میبینید که ساعت 4 صبح، بیدار شدهاید، چشمهایتان باز است و خواب نیستید. ساعت بدن شما مستقیما به خواستهتان پاسخ میدهد.

اگر خلوص نداشته باشید، با خود فکر میکنید: » آزمایش این موضوع را امتحان میکنم. اگر بیدار نشدم هم اشکالی ندارد«، و بنابراین این اتفاق نیمافتد. شور و خلوص داشته باشید و میبینید که اتفاق خواهد افتاد.

این نفوذ به حالتهای ناخودآگاه شما از اشتیاق، از جمله خواب عمیق را دارد.

توجه از حالتها به بیننده معطوف میشود در تمام حاالت، یک عامل مشترک وجود دارد و آن کسی است که این حالتها را تجربه میکند:

بیننده. اگر کمی عمیقتر نگاه کنید، میتوانید ببینید که در تمام این سه حالت بیداری، رؤیا و خواب عمیق، ما در حال تالش برای تغییر واقعیت بهآنگونه که واقعا هست، هستیم.

  • داستان کوتاه: پسر کوچک همراه پدر و مادرش به تماشای یک فیلم رفت. این فیلم کودکانه، در مورد یک توله شیر و سایر حیوانات جنگل بود و او از تماشای آن غرق لذت شد. در صحنهای از فیلم، توله شیر توسط یک شکارچی به دام افتاده و وحشت کرده بود. پسر بچه نتوانست این صحنه را تحمل کند. او از صندلی خود پا یین پرید و به سمت صفحه نمایش دوید. شروع کرد به پرتاب دست و لگد به سمت شکارچی فیلم که میخواست توله شیر را در قفس بیندازد. به هر حال، فیلم ادامه یافت و طویل نکشید که دیگر حیوانات جنگل به یکدیگر پیوستند و شکارچی را فراری دادند و توله شیر را نجات دادند. پسر بچه به صندلی خود برگشت و با افتخار به مادرش گفت: »مامان، دیدی که اول من رفتم و بعد همهی حیوانات به من پیوستند و ما توله را نجات دادیم!«.

ممکن است کودکانه بهنظر برسد که فکر کنید میتوانید صحنه فیلم را با پریدن در مقابل آن تغییر دهید. فقط کمی عمیقتر به زندگی خود نگاه کنید. مانند آن پسر بچه فکر میکنید که تحت تاثیر یک فیلم هستید. در واقع زندگی کن�ت ل زندگی است، که سه حالت دارد.

شما، بیننده، پروژکتور هستید. چه باور داشته باشید یا نه، چه بپذیرید یا نه، شما خودتان واقعیت خود را خلق میکنید. هنگامی که سعی میکنید رویدادها و جهان بیرون را تغییر دهید، سعی میکنید با پریدن روی صحنه در مقابل فیلم، فیلم را تغییر دهید. برای تغییرات صحنه، شما باید فیلمی را که روی صفحه در حال نمایش است، تغییر دهید. ی شورمندی توانایی نفوذ به حالتهای ناخودآگاه شما از جمله خواب عمیق را دارد

هنگامی که شما به بیهودگی نافرجام برای تغییر صحنه در این سه حا پلت توجه کنید، تمام توجهتان معطوف بیننده خواهد شد. و پس از آن بیداری اتفاق خواهد افتاد. در عوض، اگر فکر کنید که در هر سه حالت، فایده خاص وجود دارد، توجهتان معطوف بهآنها خواهد شد و همچنان ی درگیر آنها خواهید ماند و همچنان سعی در تغییر صحنه خواهید داشت.

اگر این درک در ما شکل بگیرد، تلنگری کوچک برای ف است، چه از خواب رؤیاگونه بیدار کردن ما کافی باشد، چه خواب عمیق، یا خواب در بیداری. تمام آنچه که نیاز داریم فقط یک تلنگر است، »یه، این همه خوابه!«.

دروازهای به حالت چهارم

افرادی هستند که حتی در حالت خواب عمیق ز آگاهی دارند. آنها وقتی این سه حالت را درک نمی کنند، ناگهان به مرکز خویش برمیگردند تا خود را بیدار کنند. در حالت چهارم، توریا

  • داستان کوتاه:

استادی بودا با گریه یک روز صبح زود، از خواب بیدار شد و از تختش بیرون آمد. شاگردان متعجب شده بودند و از او پرسیدند: »استاد، چرا گریه میکنید؟« استاد گفت: »دیشب خواب دیدم که یک پروانه بودم«. شاگردان که گیج شده بودند پرسیدند: »اما آن فقط یک خواب بود. حاال شما اینجا روبهروی ما نشستهاید. چرا گریه میکنید؟«. پاسخ میدهد: »نمیدانم که من استاد زیبا خواب دیدم که پروانه شدهام یا پروانه خواب میبیند که استاد شده است«.

بسیار کم پیش میآید که فردی در هر سه حالت ذهن به یک اندازه متصل و مختل نشده باشد. کسی متصل، راست، مختل نشده و اگر بتوانید هویت پیوسته در این سه حالت را داشته باشید، در این صورت شما جستجوگر هستید.

سپس آگاهی فردی بیدار میشود، Pratyakatm jagrat chaitanya اتفاق میافتد. اینها اصطالحات سانسکریت هستند. من همیشه میخواستم از بیان اصطالحات سانسکریت استفاده کنم. زیرا ض که بعضی از تجربیات غیرقابل توضیح به زبان انگلیسی هستند. مفهوم برخی از این کلمات سانسکریت را نمیتوان با ترجمهی رصف به زبان دیگری بیان کرد. برخی از ابعاد این تجربیات را نمیتوان با ترجمهی این کلمات به زبان انگلیسی بیان کرد. خود کلمهی سانسکریت، بیانگر مفهوم ابعاد مختلف یک حس یا تجربه است.

چگونه میتوان روشنگر شد؟ من واقعا میخواهم روشنگر شوم... مرصانه

پرسش یک کلمه است. طلب یک احساس. انسان جوینده متولد شده است. سایر موجودات هستی نمیتوانند مانند انسان بازتاب وجود الهی باشند. انسان مانند یک آینه است. او میتواند انتخاب کند که با وجود الهی روبهرو شود و بازتاب از آن باشد و یا از آن روی بگرداند. انسان میتواند انتخاب آگاهانه داشته باشد، و بههمین دلیل است که میتواند رشد کند. انسان میتواند تصمیمی بگیرد که وجود الهی را در قالب شکل انسانی اش تحقق بخشد. هیچ موجود دیگری در هستی این انتخاب و قابلیت را ندارد.

اگر این جملات که: » چگونه میتوان روشنگر شد؟ من واقعا میخواهم روشنگر شوم...«، در شما خطور کند، اگر این سؤال بهصورت جویش عمیق خود زی را نشان ده د، دیگر به چیزی نیاز ندارید. انسان همانند یک آینه است. او میتواند انتخاب کند که با وجود الهی روبهرو ب شود و بازتاب از آن باشد و یا از آن روی بگرداند

فقط جوشش داشته باشید، بگذارید کل وجودتان ف است. الزم نیست هیچکار دیگری انجام دهید. بگذارید این غلیان شدید و شورمندانه باشد.

غلیان کنید. بسوزید. شور داشته باشید. به این ضرورت اجازه بروز دهید.

بگذارید آرزو تبدیل به ضورت شود. بگذارید پرسش تبدیل به جویندگی شود. بگذارید نفستان را ببلعد، بگذارید فضای درو�نتان را ببلعد.

مردم از من میپرسند: »شما چگونه روشنگر شدهاید؟ با فضل الهی یا با تالش خود یا با جویندگی ؟«. من بهآنها میگویم که داشتن جویندگی داشتن فضل الهی است. اگر فضل الهی شامل حالتان نشده باشد، جویش هم در کار نخواهد بود. جویندگی یا جستجوکردن همانند بذر است. جویندگی بذری است که در پوسته خود احساس خفگی داخل بذر در درون میکند. ببینید، تا زمانی که زندگی نکند، باز نشده و تبدیل به پوسته احساس خفگی درخت نخواهد شد.

لحظهای که دانه احساس میکند که باید باز شود، لحظهای که حس جستجو کردن، ضرورت و اشتیاق برای باز شدن تبدیل شدن به درخت در جویندگی او آغاز میشود، به این معنی است که درخت درون دا ش نه شروع به ابراز خود کرده است.

اگر این احساس را داشته باشید که باید روشنگر شوید، بودای درونتان چشم گشوده است. بودای

درونتان بیدار شده است. تمام کاری که باید انجام دهید این است که چشمهایتان را باز کنید.

در جستوجو باشید. بگذارید از صبح تا شب بجوشد، بگذارید نارضایتی عمیق در شما رخ دهد. اجازه دهید هر منفذ پوستتان، هر عصب بدنتان، هر سلول وجودتان، از شدت شور به ارتعاش درآید. بگذارید تمام غمهایی که ممکن است در زندگی داشته باشید را ببلعد. ممکن است در زندگی غمها و ناراحتیهای بسیاری بابت چیزهای که ندارید داشته باشید. بگذارید تمام آن رنجها توسط این رنج بلعیده شود.

  • داستان زیبای ذن: شاگرد ذن بهشدت تحتنظر استادش درس میخواند، اما مدت طوالنی بود که نمیتوانست مراقبهی واقعی انجام دهد. یک شب که ماه کامل بود، او داشت سطل آبی را که روی یک چوب بامبو آویزان بود، حمل میکرد. او انعکاس ماه را در سطل آب دید. ناگهان، بامبو شکست. آب از سطل بیرون ریخت. انعکاس ماه ناپدید شد و او روشن شد.

به این ف است. مانند شما را میگیرد و آنرا میخشکاند. چمن بسیکومهی علف خشک میشود. به تعبیری کومهی علف کافی است. هدف برای به آتش کشیدن کومه علف غایی در چشم برهم زدنی محقق میشود.

بنابراین در جستجو باشید، بجویید، و با خود بگویید: »چگونه روشنگر شوم؟ من مرصانه آنرا میخواهم...«، بگذارید این جویندگی تمام رنجها، غمها، خواستهها و نگرانیهایتان را بسوزاند. بگذارید اتفاق بیفتد و ناگهان خواهید دید که جستجو ناپدید میشود. هنگامی که جستجو ناپدید میشود، روشنگر میشوید. چیزی که بهدنبالش بودید را یافتهاید.

اشتیاق شورمندانه

زندگی را تجربه کنید اگر واقعا میخواهید زندگی کنید، اگر واقعا میخواهید راز غایی هستی را بشناسید، اگر میخواهید به درون اقیانوس سعادت شیرجه بزنید، راه آن داشتن شور است. در هر کاری که انجام میدهید، شورمند باشید. خودتان را در آن حل کنید. وحدت درون داشته باشید.

اگر میرقصید، طوری برقصید که خود، رقص شوید. هیچ رقصندهای وجود نخواهد داشت، تنها رقص باقی میماند. اگر نقاشی میکنید، طوری شورمندانه نقاشی کنید تا نقاش در نقاشی ناپدید شود و ببینید که چگونه این اثر هنری زیبا میشود. وقتی حل میشوید، حس نادرست هویت از بین میرود و شما میتوانید جریان انرژی هوشمند و بی پایان مطلق هستی را در خود ببینید.

استاد روشنگری دربارهی بودی دارما داستان زیبا ن، ژاپن و سایر نقاط آسیا که ذن بودیسم را ترویــج کرد، وجود دارد.

گفته شده که بودی دارما نه سال در برابر دیوار غار خود نشست. او در سکوت نشست، و در طول این نه سال هیچکاری انجام نیمداد. پاهایش در اثر حرکت بسیات بی حس شده بود. او شاگردی نیمپذیرفت مگر آنکه شاگرد از خود شور سوزانی نشان یمداد. پس از نه سال، یک کوجو، آمد. گفته شده که شاگردش، ایولاً دست خود را قطع کرده و آنرا به بودی دارما تقدیم کرده و گفته است: »استاد، لطفا این را بپذیرید. اگر به من نگاه نکنید، دستم را قطع خواهم کرد«. بودی دارما رویش را به سمت شاگرد برگرداند و گفت: »مردی که من یمخواستم پیامم را بهاو برسانم، آمده است«.

اینک ویاله را به یکباره ببینید

یک ضرب المثل قدیمی وجود دارد: »اگر یک گفتهی زیبا تو یک جویندهی واقعی باشی، انگاه «. باید به یکباره منرا ببینی چگونه یمتوان فهمید که شما یک جویندهی واقعی هستید؟ اگر آتش در شما وجود داشته باشد، اگر شوری وجود داشته باشد، اگر غرور وجود دارد، و اگر جویش وجود داشته باشد، آنگاه شما جوینده هستید. همانطوری که قدیمی یمگوید، آنچه که اهمیت دارد، تمایل حقیق است. شور، اشتیاق، خلوص و جویش یکپارچه است که اهمیت دارد. اگر اینرا داشته باشید، قطعا اینک ویاله را خواهید دید. اگر قادر به درک این مطلب نباشید، در واقع، شورمندیتان هنوز کامل نشده است و بدون گفتگو جوینده شورمندانه-قوی- باشد، آب نفس(Ego ) شما را یمیگزد و آنرا یمخشکاند.

شورمندی در جستوجوی خدا

خلوص و با تردید »او« را یمخوانید.

خیلی از ما ادعا داریم که: »من شورمندانه عبادت یمکنم. راه دیدن خداوند چیست؟«. نگایه دقیق به خودتان بیندازید. آیاخداوند اولویت اول شماست؟ گمان داشته باشید که در زندگ برای بیشتر ما، اگر خدا جایی باشد، در انتهای لیست اولویتهایمان قرار دارد. در واقع شما با خود فکر یمکنید: »اگر غذای خوب برای خوردن داشته باشم، اگر خانهای برای زندگ داشته باشم، پس از اینکه نیازهای خانوادهام را برطرف کردم، و اگر وقت داشتم، خداوند را به لیست چیزهایی که به دنبالش هستم، اضافه خواهم کرد.«، خدا آخرین خواسته در لیست بلند باالی خواستههایتان است. البته که این لیست هرگز پایان ندارد.

این دور تسلسل منفی است.خداوند نیمتواند در باالی لیستتان قرار داشته باشد، زیرا خواستههایتابن پایان نیست. برای رسیدن به خواستهی خود، اقدامات انجام یمدهید. بذرهای بسیاری از اعمال دیگر در همین کاشته یمشود، زیرا شما در آن عمل خود کامل و یک متمرکز نیستید. بنابراین خداوند دائماً به آخر لیست رانده یمشود.

داستان کوتاه:

روزی فردی از استادی پرسید: »چند سالتان است؟«. او پاسخ داد: »سیصد سال«. او که نیمتوانست باور کند، با تعجب گفت: »چ؟! شما نهایتاً شصت سال دارید«. استاد جواب داد: »از لحاظ جسیم، و طبق تقویم، واقعا شصت سالماست. اما از منظر تقویم، واقعا گای گهم، من حداقل پنج برابر شورمندانهتر از یک فرد معمولی زندگ کردهام«.

گای گ مهم نیست، بلکه کیفیت زندگ و شور زندگ است که اهمیت دارد.

شورمندی شما را برای پذیرش هدف غایی آماده یمکند

بر طبق گفتهی اوپانیشادها، متون باستانی ودا نوشته شده توسط حکیمان و عارفان که به صورت وحی و الهام بروز کرده است، برای شخصي که شروع رخ داده، تمام جهان بهشت است. کلمهی »پذیرفته شده« را درک کنید. این به معني انجام جشنها یا نیست.

شروع به معني »کلیک« یا »تلنگری« است که در شما اتفاق یمافتد. وقتی استاد حقیقت را بیان یمکند، اگر تلنگر، یا ادرایک در شما شکل بگيرد و اگر ناگهان احساس کنید: »خدایا! آنچه که او همیشه یمگوید درست است. من دقیقا فکر یمکردم و او آنرا در مسیر مناسب قرار داد«. زی است که آغاز نامیده یمشود. اگر این همان چیزی احساس یمکنید آنچه که یم گویم، همان چیزی است که شما همیشه به آن فکر یمکردید، و من فقط دارم آنرا در قالب کلمات برای شما بیان یمکنم، پس آغازگری در شما اتفاق افتاده است. تنها پس از اتمام آمادهسازی و تنها زمانی که شما در حالت شور شدید قرار دارید، حقیقت بیان شده توسط استاد تلنگر ایجاد یمکند.

وقتی استاد یمگوید که دیگر نیازی به جستوجو نیست و فقط خودتان را رها کنید، تنها در صورتی میتوانید این کار را انجام دهید که قبالً به اندازهی کافي جستوجو کرده باشید و شور ایجاد کرده باشید. این تناقض (پارادوکس) است!

تکنیک آن این است که نگرش درست نسبت به شورمندی داشته باشیم. در واقع، اگر شور زیادی داشته باشید، به طور خودکار آنرا به درست خواهید شنید. فقط باید منتظر دریافت یک نگاه اجمالی باشید. فقط منتظر شنیدن باشید. فقط منتظر جذب آن باشید.

به همین دلیل است که استادان در طول سالها به همین بارها و بارها و بارها سخن یمگویند. من از چند سال پیش شروع به صحبت کردن کردم. بودا بیش از چهل سال سخن گفت. اما پیام همان ییک است. تقریباً آنگاه ممکن است فکر کنید که چرا هزاران شاگرد هر روز یمنشستند و همان موعظه را بارها و بارها یمشنیدند. زیرا این تلنگر تنها زمانی اتفاق یمافتد که شما انرژی شورمندانهای داشته باشید. تنها با شور است که این تلنگر زده یمشود. شعله را یمیگرید و بیداری اتفاق یمافتد.

الزامات تجربهی معنوی

تحقق تجربهی معنوی ش دو شرط دارد. ییک اینکه باید کامالً گشوده باشید و خود را در معرض محیط اطراف قرار دهید. و دیگری یک میدان انرژی قوی است.

تحت اگر گشوده باشید، اما در میدان انرژی شورمندانه ت قرار نداشته باشید، ایولاً ن تجربهی معنوی درست مانند ترک ها در نارگیل اتفاق نیمافتد. ایولاً شکستن نارگیل است. وقتی یک قسمت از نارگیل یمشکافد، شکستن بقیه آن آسان یمشود. ایولاً شکاف مستلزم یک میدان انرژی معنوی قوی است. این دو عامل سبب شدند تجربه معنوی من شوند. ایولاً من گشوده در معرض محیط اطرافم بودم؛ و درمیدان انرژی آروناچاال بودم. خوشبختانه ، اگر هر روز یک تپه شدم. معمولاً مجذوب یک تپه یا رودخانه یا اقیانویس را ببینید، قدر آنرا نمیدانید. به هر حال من هرگز این گونه نبودم. من هرگز فکر نکردم که در مورد آن یمدانم. من دائما گشوده و در دسترس بودم.

زی اینک باز، همان چیزی که من آنرا »گشوده بودن و در دسترس خودمان بودن« یمنامم. بسیار پیش آمده که ما کاملا خودمان را در جامعه محصور کردهایم. در این صورت ما گایه بدون به روز کردن و به همین دانستههایمان و تالش برای رسیدن به نتیجه درست، نتیجه یگيري کرده و باور یمکنیم.

گ یمکرد. هر روز تپهی آروناچاال برای من زندگ بود. آن تپه هرگز همان تپه قدیمی که دیروز دیدم، نبود. من روال روزمرهی بسیار خندهداری داشتم. صبحها که از جایم بلند یم شدم چشمانم را باز نیمکردم. به آرامی و با نگه داشتن دیوار از خانه بیرون یمآمدم. بیرون یمآمدم و در جایی که یمدانستم تپه دیده یمشود، یمایستادم. تنها در آن هنگام چشمانم را باز یمکردم و ایولاً اولین چیزی که درصبح یمدیدم، آن تپه بود.

زی که یمخواستم ن چیزی برادرانم یمدانستند که ایولاً ببینم آن تپه بود. آنها من را دست یمانداختند و یمخندیدند. وقتی از تختم بلند یمشدم و آرام راه یمرفتم، یمآمدند و در مقابل من یمایستادند. اگر چشمانم را باز یمکردم و به جای تپه، چهرهی آنها را یمدیدم، بریمگشتم و دوباره دراز یمکشیدم. نیمساعت یمخوابیدم، سپس دوباره بلند یمشدم و به آرامی به سمت تپه یمرفتم و چشمانم را باز یمکردم. تنها در صورتی که اولین چیزی که در صبح یمدیدم، آن تپه بود، کارهای روزمره خود را انجام یمدادم. ممکن است خندهدار و خرافا ت به نظر برسد، اما من همیشه احساس یمکردم که من به دلیل جاذبه و کشش که این تپه برای موجودات روشنگر دارد، متولد شدهام و این جسم به من اعطا شده است. یک آیهی بسیار زیبا در تامیل وجود دارد که این تپه را اینگونه توصیف یمکند: »تپهای که موجودات روشنگر را به دور خود جذب یمکند«. این تپه احتمالا برای جذب موجودات روشنگر از خصوصا و ارج بسیار باالیی برخوردار است. تنها با شور شما است که این تلنگر زده یمشود، آن وقت شعله را یمیگرید و بیداری اتفاق یمافتد

من هرگز نسبت به آن ت ب په توجه نبودم. آن تپه حضوری همیشه ماندگار و زنده بود.

مواجه با اینک ویاله

روزی سعی یمکردم بنشینم و مراقبه کنم. ماه کامل بود (Poornima )و همچنان که خورشید غروب یمکرد، ماه باال یمآمد. روی سنگی بر روی تپهی آروناچاال نشسته بودم و تکنیکهای مراقبهای که شاگرد رامانا ماهاریش استاد روشنگر، آناماالی سوامیگال، در من آغاز کرده بود، امتحان یمکردم. روی آن سنگ نشسته بودم و در حال تالش برای پیدا کردن منبیع که از آن »من« من نشأت یمگرفت، بودم. در آن روز من مدت بسیار طوالنی نشستم و تالش کردم تا عمق آن منبع را پیدا کنم.

ناگهان یک چیزی در من اتفاق افتاد و احساس کردم که دارم از داخل مکیده یمشوم و به سمت داخل کشیده یمشوم. با چشمان بسته نشسته بودم، اما بهوضوح یمی دیدم که چیزی در درونم باز یمشد. در آن لحظه توانستم تمام اطرافم را در 360 درجه ببینم. چشمانم بسته بود، اما توانستم360 درجه را کامل ببینم، هر چیزی که در تمام جهات - جلو، پشت، عقب، باال و پاییان بود را یمدیدم.

نه تنها یمتوانستم ببینم، بلکه یمتوانستم با همان شدت که در درونمان احساس زنده بودن یمکنیم، همه چیز را احساس کنم. احساس یمکردم در هر آنچه که یمبینم زنده هستم. یمتوانستم همه چیز را در اطرافم ببینم، تمام گیاهان، سنگها، درختان و همه چیز . احساس یمکردم که در همه چیز زنده هستم. همانگونه که شما در درون خود احساس زنده بودن یمکنید، من نیز با کل کیهان، با کل هستی، احساس زنده بودن داشتم. تا آن زمان من تنها جسم بودم. پس از آن، متوجه شدم که من جسمی نیز هستم. »من جسمی نیز هستم«

تجربهی بسیار عمیق بود. اگر تنها حرف یا خیال بود، تاثیر زیادی بر فضای درو�نتان نیمگذاشت. این یک تجربهی آگاهانه و قوی بود.

شما یمدانید که در بدن خود و داخل پوست خود تا زما�ن که هستید. به همه یچیز ی گوش خواهید داد تا تاثیر ایجاد نکند. شما ذاتا برایتان مزاحم چگونه از خودتان محافظت کنید زیرا از درون زنده هستید و این تجربهی آگاهانه ی شما است.

تجربهی من مب� بر اینکه »من کل این هستی هستم« به حقیقت من تبدیل شد. به همین گ بر اساس این حقیقت کردم. من شروع به زندگ کردم. مردم شگفتزده هستند از اینکه در سن جوا�نی چنین زندگای داشتهام. آنها فکر یمکنند که این بسیار دشوار و غ� قابل تصور است. برایتان غ� قابل تصور است زیرا تجربه آگاهانهی آنرا ندارید. برای من آسان بود زیرا احساس اینکه کل کیهان در من است، را عمیقا تجربه کرده بودم. این تلنگر فقط زمانی رخ یمدهد که شما در یک انرژی قوی باشید

تجربه مرگ رامانا ماهاریش

در زندگ استاد، یک نمونهی زیبا از قدرت اشتیاق برجسته، رامانا ماهاریش وجود دارد.

وقتی او شانزده ساله بود، ناگهان برایش یک اتفاق افتاد. او در مادورای در نزدیکی محل زندگیش، در استان جنوبی به نام تی�وچوزی، که در استان جنوبی به نام تی�وچوزی، که در استان جنونادو واقع شده است، حضور داشت. روزی ناگهان احساس کرد که قرار است بمیاد. ترس بزرگ مرگ وجود او را در بر گرفت.

تقریباً ما هم وقتی در مورد مرگ بر� از خویشاوندان و یا دوستان خود یمشنویم یا صحنهی تصاد� را یمبینیم یا وقتی با خب�ی در مورد مرگ مواجه یمشویم، گایه ترس از مرگ را احساس یمکنیم. ب یادگرفتهایم که ماهرانه احساساتمان بهخو را سرکوب کرده و خود را کن�ت ل کنیم و هرگز اجازه نیمدهیماین ترس نمایان شود.

ما به قدری ریاکارهستیمت که حتی خود نیمدانیم که داریم خودمان را فریب یمدهیم! خیلی وقتها دچار ترس یمشویماما مکانیسمخودکار سرکوب، کار خود را یمکند.

با گذشت زمان ما یاد یمیگ�یم چگونه خودمان را متعادل یا سرکوب کنیم. ما خود را سرکوب یمکنیم و آنرا فراموش یمکنیم و یا توجهمان را معطوف به جای دیگری یمکنیم.

اما رامانا ماهاریش کاری نکرد. او از در، برای پریدن استفاده کرد. ما بارها و بارها به این در نزدیک یمشویم. وقتی در مورد مرگ کسی یمشنویم یا هنگایمکه حادثه ترس به ما روی یمشود، به این در نزدیک یمشویم. ما از پریدن یمترسیم. ما به خودمان یاد دادهایم تا ریاکار باشیم یا مشتاق نباشیم، فرار یمکنیم. کانال تلویزیون را عوض یمکنیم و یا توجهمان را معطویف به چیزی دیگری یمکنیم. ما به قدری ریاکارهستیم که حتی خود نیمدانیم که داریم خودمان را فریب یمدهیم!

رامانا ماهاریش از این در استفاده کرد تا جهش داشته باشید. او برای همیشه در جاودانگی دراز کشید و بدنش را حرکت نداد و اجازه داد تا مرگ در او اتفاق بیفتد. پس از یک کوانتومی به زیبا بیان یمکند: روشنگری، تجربهی خود را به زیبا

ناگهان بدون هیچ دلییل، احساس ترس عمیق از اینکه قرار است بمیام، در وجودم رخنه کرد. من بیمار نبودم و هیچ مشکل روانی نداشتم. از لحاظ جسیم و رویح سالم بودم. ناگهان این فکر به ذهنم خطور کرد: »من قرار است بمیام«.

من هم با این ترس همکاری کردم. سعی نکردم از آن بگریزم و عبور کنم. سعی نکردم فرار کنم، و زحمت هیچ کاری را به خودم ندادم. حس انجام هیچ کاری را نداشتم. فقط نشستم و به احساساتماجازه بروز دادم. من فقط دراز کشیدم و یمخواستم ببینم که چه اتفاق میفتد. چه کاری یمشود انجام داد؟ من آنرا پذیرفتم و آگاهانه وارد این ترس شدم. این ترس روی من تاثیر گذاشت. یمتوانستم ببینم که مردهام. بدنم حرکت نیمکرد، هیچ چیزی در من اتفاق نیمافتاد. یمتوانستم بهوضوح ببینم که خارج از بدنم هستم. ناگهان نور هوش یا حقیقت بر من نازل شد و من فهمیدم بدن من مرده است، اما من زندهام. »من« نمردهام. جسم من مرده است، اما یمتوانستم

ببینم، یمتوانستم احساس کنم که هنوز وجود دارم. این به آن معني است که من چیزی فراتر از جسمم هستم. کامال متوجه شدم که من فقط جسم نیستمی و چیزی فراتر از بدنم هستم. پس از آن من هرگز دیگر از مرگ یا از چیزی ترس نداشتم. متوجه شدم تحت پس از مرگ بدنم، چیزی در من وجود دارد که نیم یمرد، پس چرا باید نگران مرگ جسمم باشم؟ چرا باید نگران مرگ بدنم باشم؟ چون حتی اگر بدنم بمیاد، من همچنان وجود خواهم داشت، من زندهام. این به آن معني است که من چیزی بیش از آنچه که فکر یمکنم هستم. من زی

این

ورای این جسم هستم.وجود من بیرون نرفت.

چطور ترس یمتواند چنین تحول بزرگی در رامانا ماهاریش ایجاد کند در حایلکه در زندگ وجود دارد اما روی ما تاثیری نیمگذارد؟ جواب آن اشتیاق است. این تجربهی غایی یمتواند به طور ناگهانی و بدون هیچ دلییل اتفاق بیفتد. و این فقط اشتیاق شما است.

انگیزه برای خدمات اجتماعی

اگر شما واقعاً بخواهید که به جامعه خود خدمت کنید، اولین چیزی که نیاز دارید، اشتیاق شدید در نیتان است.

افراد بسیاری را دیدهام که به اسمخدمات اجتماعی کاری انجام یمدهند، فقط به خاطر اینکه نیمتوانند با خودشان بنشینند. بسیار روشن است اگر نیمتوانید با خود بنشینید و خدمات اجتماعی مانند رفتن خ به بر� از معبد، یا سازمانهای خدمات اجتماعی و یاخدمات دیگر انجام یمدهید، هرگز قادر به تجربه حقیقت نخواهید بود.

رفتن به معبد یا انجام خ م بر� از خدمات اجتماعی باید کامالً دیگ باشد. به قدری احساس پر بودن یمکنید که احساس یم کنید کار بیشتری نیمتوانید انجام دهید و با خود فکر یمکنید: »وقت زیادی دارم، بگذار خ ت دمی به جامعهام بکنم، حرکت زیبا خواهد بود« و این شما را به روشنگری یمرساند.

این خدمت به خودی خود یمتواند شما را به تجربهای معنوی-روحانی - برساند. شما احساس لبریز شدن یمکنید و با خود فکر یمکنید: »خدا نعمت زیادی به من داده، کل این زندگ بسیار زیبا است«، و شما برای شکرگذاری به معبد یا کلیسا یمروید. و این شما را آزاد خواهد کرد و شما روشنگر خواهید شد.

اگر به این دلیل که در خود احساس آرامش نیمکنید به سراغ معبد یاخدمات اجتماعی یمروید، نیمتوانید آرام بنشینید. به قدری در درونتان احساس بیقراری یمکنید که فقط یمخواهید به نوعی خود را تخلیه احساسیس کنید.

افرادی با این نوع نگرش، حتی اگر به معبد هم بروند، در آنجا یمنشینند و بر رسهمه فریاد یمزنند: »اینکار را نکن. آنکار را نکن. داری چه کار یمنک�؟ آیا نیمدا�ن خدا اینرا یمخواهد؟« آنها نمایندهی خدا یمشوند! حتی پا را از این هم فراتر نهاده و به جای خدا رفتار یمکنند. این نوع افراد، حتی اگر خ ت دمی انجام دهند، تنها نفس خود را در جلو قرار یمدهند. آنها فقط دیگران را شکنجه خواهند کرد. آنها به دیگران خدمت نخواهند کرد.

داستان کوتاه:

معلم مدرسهای رسپرست پیشاهنگان را در ن ن کرد مبنی بر عهده داشت. او مقرراتی تعیین اینکه همهی دانش آموزانش باید حداقل یک کار خوب یا خدمتی که در آن روز انجام دادهاند را به او گزارش دهند.

یک روز سه نفر دانش آموز که با هم دوست بودند بلند شدند و گفتند: »آقا، ما امروز به یک خانم مسن کمک کردیم که از خیابان عبور کند«. معلم گفت: »چرا خانم مسن به هر سه نفر شما برای عبور از خیابان نیاز دارد؟«. آن سه پرس پاسخ دادند: »بله، آقا، او به هر سه نفر ما برای رد شدن از خیابان نیاز داشت، چون اصلا نیمخواست که از آن رد شود«.

خییل وقتها شما کاری را فقط بهخاطر خدمت رساندن، و نه به خاطر احساسات خود انجام می‌دهید. شما کاری را که انجام می‌دهید احساس نمی‌کنید. شما نیاز دیگری را حس نمی‌کنید. شما فقط می‌خواهید زمان خود را پر کنید و گزارش پروژه‌ی خود را به کسی، شاید به مقامات بالاتر و یا به جامعه بدهید. به همین دلیل، برای دیگران مشکلات و دردسر بیشتری ایجاد می‌کنید.

من معتقدم که خدمت کردن باید از وجود شما بجوشد و هرگز نباید جهت رسیدن به اهداف دیگری انجام شود. هرگاه برای اهداف دیگری خدمت صورت گیرد، بسیار واضح است، که شما واقعا مشتاق نیستید و در درون خود رشد نخواهید کرد. عشق یا خدمت شما ریاکاری محض خواهد بود. می‌توانم بگویم »ریاکاری ناخالص«، حتی ریاکاری خالص هم نه! اگر خالص باشید آزاد خواهید شد.

قدرت شورمندی - راماکریشنا پاراماهمسا

در بنگال، گروهی از افراد معتقدند کریشنا تنها مرد و زن موجود است و کسانی که پیرو او هستند، همه زن هستند، فارق از اینکه از لحاظ جسمی، جنسیت آنها چه باشد. آنها کریشنا را معشوق خود می‌دانند. آنها به قدری در این رابطه مصمم هستند که حتی مانند زنان لباس می‌پوشند. مردان پیرو این آیین.

عارف روشنگر از بنگال، راماکریشنا پاراماهمسا، این رویه‌ی بارز این راه را به مدت شش ماه دنبال کرد. ویژگ

استاد بزرگ، راماکریشنا پاراماهمسا، این بود که هر آنچه او انجام داد، با تمامیت و شورمندی همراه بود. او نه تنها در طول شب بلکه در روز نیز لباس زنان به تن می‌کرد، چون معتقد بود که نمی‌تواند در روز یکجور و در شب جور دیگری باشد.

ممکن است از دانستن این موضوع متعجب شده باشید اما او واقعا تبدیل به یک زن شد. شبیه زن نشد، بلکه تبدیل به زن شده بود. صدای او تغییر کرد، راه رفتن و نحوه حرکت او تغییر کرد. او به قدری شورمند بود که سینه‌هایش شروع به رشد کردن کرد. در طول شش ماهی که او این رویه را انجام می‌داد، تقریبا حدود شش ماه پس از اتمام این رویه، او دوباره به مرد تبدیل شد.

بنابراین بدانید، قدرت شورمندی-اشتیاق- شما به قدری زیاد است که می‌تواند بدن شما را تغییر دهد، حتی DNA شما را هم می‌تواند تغییر دهد!

شورمندی بودا

به استاد روشنگر و بنیانگذار بودیسم، گواتام بودا)Buddha Gautam )نگاهی بیندازید. او به مدت شش سال در جستوجو بود. زیبا‌ترین مسئله‌ای که در این است که در هر تکنیک مختلفی که تصمیم می‌گرفت برود، با شور و اشتیاق، کل وجودش را می‌گذاشت. هر تلاشی که انجام می‌داد پایدار و به طور کامل انجام می‌داد. او تکنیکهای مختلف از قبیل روزه گرفتن، ریاضت مداوم، آواز خواندن و روش های بسیاری ازین دست را امتحان کرد، تمام تکنیکهای ممکن را آزمایش کرد اما هیچ کدام مؤثر نبود.

در طول جستوجویش، آموزگاری به او گفت که به مدت سه ماه روزی فقط یک دانه برنج بخورد. بودا توصیه‌اش را اطاعت کرد. او پوست و استخوان و بسیار ضعیف شد. روزی به رودخانه‌ای رفت تا استحمام کند. به قدری ضعیف شده بود که حتی نمی‌توانست پاهای خود را حرکت دهد و جریان آب او را جابجا می‌کرد. او شاخه درختی را گرفت و در حایلکه به آن آویزان شده بود ناگهان متوجه بی‌ثمر بودن تمام تلاش‌هایش شد. او در تلاش بود تا به جسم خود ریاضت دهد اما در واقع در طول این فرایند تنها قدرت بدن خود را از دست داده بود.

او احساس افسردگی عمیقی کرد از این که نتوانسته چیزی را در دنیای درون به دست آورد و هیچ چیز معناداری هم در جهان بیرون نداشت. تسلیم شد. او از رودخانه بیرون آمد و زیر درخت نشست. نا امیدی عادی و نا امیدی بودا تفاوت بسیار است. و آن این است که نا امیدی بودا نیز کامل و شورمند بود. کاملا تسلیم شده بود، حتی ذره‌ای امید نداشت. هیچ چیزی برای به دست آوردن و دنبال کردن نداشت. گفته می‌شود که در همان شب هنگامی که به آسمان نگاه می‌کرد و آماده خواب می‌شد، به نیروانا رسید.

تنها عاملی که باعث رسیدن بودا به »آن« شد، اشتیاق شدید است. بسیاری از ما ادعا می‌کنیم که داریم همه کار انجام می‌دهیم اما هیچ اتفاقی نمی‌افتد. عمیقتر نگاه کنید و ببینید که چقدر تشنه‌ی آن هستید و تا چه حد وحدت طلب و جوینده‌ی درون دارید. آنچه که در جستوجویش هستید، انرژیهای شما را یکی کرده و به طلب آن می‌فرستد. آنوقت خواهید دید که »هستی« کاملا به روی شما گشوده می‌شود.

تجربه معنوی شورمندی در اولین

در مورد تجربه عمیق معنوی‌ام که در آن با »هستی« احساس یکی بودن می‌کردم و دید 360 درجه‌ای از تمامی چیزهای اطرافم داشتم، برایتان سخن گفتم. افراد بسیاری هستند که بسیاری از تکنیکهای مختلف مراقبه را انجام می‌دهند. تفاوت در چیست، چرا این تجربه برای یک پرس کم سن‌وسال اتفاق افتاده است؟ یک دلیل مهم آن این است که کل فضای درون من بالغ بود، و آماده‌ی تلنگری کوچک برای بیدار شدن و گشوده شدن. من دائما با استادان بزرگ در آن فرکانس قرار داشتم بدون آن که از آن آگاهی داشته باشم.

ببینید، به ویژه‌ در سنی که الهام بخش شما باشد یا بتواند شما را تحت تأثیر قرار دهد، به قهرمان فضای درون‌تان تبدیل می‌شود. این استادان بزرگ بسیار من را تحت تأثیر خود قرار دادند به حدی که در هر شرایطی که قرار می‌گرفتم با خودم می‌گفتم: » اگر این استادان در این موقعیت قرار می‌گرفتند چگونه رفتار می‌کردند؟« به عنوان مثال، اگر می‌ترسیدم از خودم می‌پرسیدم، آنامالای سوامیگال چگونه با این ترس برخورد می‌کرد؟ او به خود نگرانی راه نمی‌داد. او روشنگر است. بگذار من هم همینگونه باشم«.

فضای درونم به حدی تحت تأثیر این استادان بزرگ بود که قبل از برداشتن هر قدمی در زندگی با خود فکر می‌کردم، »اگر او بود چگونه رفتار می‌کرد؟ بگذار من هم همین‌ کار را انجام دهم«. فضای درونم در دوران جوانی بسیار پالایش شده بود و من هیچ قهرمان دیگری به جز استادان روشنگر نداشتم. در هر قدمی که برمی‌داشتم فکر می‌کردم که »او چگونه رفتار خواهد کرد؟ بگذار من هم همانطور رفتار کنم. او چه خواهد کرد؟ بگذار من این کار را انجام دهم«.

راه رفتن در محل دفن

من برای طواف تپه آروناچالا می‌رفتم. مسافت دور این تپه بیش از دوازده کیلومتر است. من شبها دیروقت می‌رفتم. وقتی که می‌ترسیدم می‌گفتم: »اگر آنانالای سوامیگال بود چگونه رفتار می‌کرد؟ او نمی‌ترسید. پس بگذار من هم همینگونه باشم«. بگذارید اتفاقی را برایتان تعریف کنم:

آن شب که من دور تپه طواف می‌کردم به شدت باران و رعدوبرق می‌بارید. از دیدن باران سنگین ترس در دلم افتاد. بلافاصله با خود فکر کردم: »اگر آنامالای سوامیگال بود چه می‌کرد؟ او نمی‌ترسید، او فقط راه می‌رفت. بگذار من هم همین‌ کار را کنم«.

در مرده سوزخانه سنی راه می‌رفتم. در Bharat، هم مرده سوزی و هم دفن مرده در یک محل انجام می‌شود. من در آنجا راه می‌رفتم چون وقتی شما دور تپه می‌چرخید، می‌بینید که مسیر آن از مرده سوزخانه می‌گذرد.

ناگهان سگی نزدیک‌تر شد، سگ شروع به واق واق کرد. اول از همه که ترس بر من غلبه شد، با خود فکر کردم: »اگر آنامالای سوامیگال بود، چه می‌کرد؟ او نگران به خود راه نمی‌داد. پس من هم می‌روم«. راه افتادم. وقتی راه افتادم، سگ ترسید و فرار کرد.

وقتی نزدیک شدم دیدم که آن بدن مرده‌ای بود که کامل دفن نشده بود، جسد زیر باران بیرون آمده بود. پرسی دوازده یا سیزده ساله را تصور کنید، که نصفه شب، تک و تنها، جسد مرده‌ای را می‌بیند. ترس شروع شد، اما کامل وجود من را دربر نگرفت. شوک، شوک ناشی از ترس کامل بروز نکرد. به محض اینکه این اندیشه شروع به شکل گرفتن کرد، با اینکه اولویت هوشیاری زیاد، فکر کردم: »اگر آنامالای سوامیگال بود چه واکنش نشان می‌داد؟ او فقط قدم می‌زد و می‌رفت. پس توام فقط قدم بزن و برو«. من به راه رفتن ادامه دادم. حتی برنگشتم که پشتم را ببینم. شوک ترس، که مانند یک حباب بود، حتی به بدنم نمی‌رسید. گرما حاکم بود. و لرز از ترس وجود نداشت، فقط به راهم ادامه می‌دادم.

فضای درون مشتاق و معصوم

کل فضای آگاه درونم، مشتاقانه آماده بود. و دلیلش این بود که، تنها یک تلنگر، یک الهام کوچک می‌توانست من را به درون آن تجربه سوق دهد. به همین دلیل من آنرا »روشنگری زندگی« می‌نامم.

روشنگری را زندگی می‌کنید، هنگامی که شما زبان بدن استاد خود را زندگی می‌کنید.

هر گاه فکری به فضای درون من وارد می‌شد، چه مربوط به لباس یا غذا یا هر چیز دیگری که به فکر من می‌رسید این بود: »اگر آنامالای سوامیگال بود چه رفتاری می‌کرد؟ طبیعتا او هیچ خواسته یا آرزویی نداشت. پس آنرا فراموش کن!«.

اگر در انجام مراقبه و یا طواف تپه تنبلی می‌کردم، با خودم فکر می‌کردم، » آنامالای سوامیگال چه فکری می‌کرد؟ او چگونه این موقعیت را مدیریت می‌کرد؟ طبیعتا او تنبلی نمی‌کند. او بلند می‌شود و این کار را انجام می‌دهد. پس تو هم همین‌ مراقبه می‌کند، همین‌ بده«. بنابراین، به طور مداوم، از صبح تا شب، این اساتید مرجع من محسوب می‌شدند. آنها مرکز زندگی من شدند.

یک بار از آنامالای سوامیگال پرسیدم: »من دوی را در خواب دیدم. آیا شما هم او را در خواب می‌بینید؟« آنامالای سوامیگال پاسخ داد: نه، من خواب نمی‌بینم ». من حیرت کردم: شما خواب نمی‌بینید! پس من چگونه می‌توانم خواب ببینم؟«. آن شب به خودم گفتم: »از حالا به بعد، دیگر خواب نمی‌بینم. آنامالای سوامیگال گفت که خواب نمی‌بیند پس من هم نباید خواب ببینم«. شگفت‌زده خواهید شد، اگر بدانید که آن شب وقتی نزدیک بود خواب ببینم، به وضوح در خوابم گفتم: نه! آنامالای سوامیگال خواب نمی‌بیند، پس من چگونه می‌توانم خواب ببینم؟«. خواب نیامده ناپدید شد. فضای روانم به قدری کامل، معصوم و روبه راه بود، که این اتفاق برایم افتاد.

اگر احساس سرما یا هر چیز دیگری داشتم، با خود می‌گفتم: »اگر آنامالای سوامیگال بود چه می‌کرد؟ او اهمیت نخواهد داد. پس تو هم اهمیت نده«. هیچ سؤال یا بحث دیگری نبود.

روشنگری زندگی - استاد چگونه رفتار خواهد کرد؟

شما می‌توانید از این روش ساده و قدرتمند استفاده کنید. خییل ساده است و ذهنتان نمی‌تواند عذر و بهانه‌ای برای فرار از آن بتراشد.

در هر موقعیتی، از خود بپرسید: »اگر استاد در این موقعیت قرار می‌گرفت، چه واکنش نشان می‌داد؟ چگونه با این وضعیت مواجه می‌شد؟«. اینکار را انجام دهید. خواهید دید که درب جدیدی به رویتان باز می‌شود. این همان چیزی است که من آنرا »روشنگری زندگی« می‌نامم. به هیچ کار دیگری نیاز ندارید.

اگر نشسته‌اید، و فکری به ذهنتان خطور کرد، از ذهن خود بپرسید: »اگر استاد نشسته بود چه فکری به ذهنش خطور می‌کرد؟«. طبیعتا سکوت. پس چرا داری فکر می‌کنی؟ سکوت کن! اگر ذهنتان می‌گوید: »نه، نه، من می‌دانم که این درست است. من اینرا می‌دانم«، پس با خود فکر کنید، اگر ذهن استاد هم به این چیزها فکر می‌کرد، او چه کار می‌کرد؟ او همان لحظه به این فکرش پایان می‌داد! این یک پیام را بپذیرید و این پیام را سرلوحه‌ی زندگی خود قرار دهید، پیام روشنگری زندگی. من از سن ده سالگی که تحت تأثیر آنامالای سوامیگال بودم، این روش را در پیش گرفتم. آنهنگام من حتی نمی‌دانستم که این خود یک تکنیک مراقبه است.

برای من اینگونه آغاز شد: » آنامالای سوامیگال در این موقعیت چگونه عمل خواهد کرد؟« وقتی بچه بودم، بارها در خانه‌مان دیده بودم که برادران و یا دیگر اعضای خانواده‌ام برای گرفتن سهمشان از چیزی با هم دعوا کرده‌اند و من با خود فکر می‌کردم اگر آنامالای سوامیگال در این وضعیت بود چگونه رفتار می‌کرد؟ او حتی به آن فکر هم نمی‌کرد! پس فراموشش کن. بگذار آنها سهم من را بردارند.

ارتباط واقعی با استاد

ارتباط با استاد در واقع این چیزی است که من می‌نامم. ارتباط با استاد فقط انجام مراسم و عبادت و یا گل آوردن و یا هرازگاهی ستایش کردن او نیست. نه! رابطه‌ای زمانی شکل می‌گیرد که شما کاملا تحت تأثیر استاد باشید. هر گاه اتفاقی برایتان می‌افتد، قبیل ترس و یا نا امیدی یا حرص و خشم، فقط با خود فکر کنید: » استاد در این موقعیت چگونه رفتار می‌کند؟«، و می‌بینید که آن مشکل به سادگی ناپدید می‌شود.

بارها و بارها به مردم گفته‌ام، که فقط احساس قوی با استاد داشته باشید، کافی نیست. این فقط یک رابطه‌ی معمولی نیست. در یک رابطه معمولی، شما هیچوقت سعی نمی‌کنید که استاد را بفهمید و تحت تأثیر او قرار بگیرید. تنها کمی احساساتتان درگیر می‌شود. حتی نمی‌توانم این حالت را ارتباط بنامم. این یک تعامل عادی و معمولی است.

احساس ارتباط و اتصال به استاد به معنی زندگی کردن با او است. وقتی استاد را زندگی می‌کنید، احساس می‌کنید که به شدت به او وصل هستید. تنها در آن هنگام است که رشد می‌کنید. تنها در آن هنگام است که چیزی در شما اتفاق می‌افتد. این حالتی است که در بسیاری از ماها به دلیل داشتن روابط بسیار رخ نداده است. افراد بسیاری فضای درون‌تان را اشغال کرده‌اند و افراد بسیاری فضای درون الهام بخشتان بوده‌اند یا شما را تحت تأثیر خود قرار داده‌اند یا قهرمان شما بوده‌اند. خود را فقط با استاد پر کنید و آنگاه خواهید دید که مشکلاتتان به سادگی حل می‌شود.

نیروی محرکه شورمندی

این جلوه‌ی زیبا و عمیق از اولین تجربه به من چیزی کمک کرد اولویت حقیقت بخشید که من نمی‌توانستم با هیچ چیزی از بالاترین، روشنگری راضی بمانم. میل به روشنگر شدن آنقدر در من زیاد بود که تنها این سؤال در درونم موج می‌زد که چگونه؟

شوق دانستن حقیقت برای من انگیزه مراسم عبادات، مراقبه‌ها و هر تکنیکی که مرا به سوی روشنگری هدایت می‌کرد را انجام دهم. هر تکنیکی که من از دوران کودکی‌ام سعی کردم با اعتماد کامل و شدت بود. عبادت روزمره‌ی من به عنوان یک نوجوان، من از خواب ساعت 4 صبح بیدار می‌شدم، حمام آب سرد می‌گرفتم و پوجا برای دوی انجام می‌دادم.

همان چیزی بود که به من این شوق شدید به عنوان یک پرس جوان، شجاعت تصمیم‌گیری برای ترک خانه و انجام مراقبه‌های سنگین در سفر معنوی‌ام، انجام می‌دادم مانند 10000 بار ذکر مانتراها )سرودهای مقدس( در روز، زندگی ریاضتمندانه و ساده من در طول سفر معنوی‌ام و سفر کردن در طول و عرض کشورم را به من داد. وقتی کسی را به یاد می‌آورید، صفت خاصی به ذهنتان خطور می‌کند. می‌توانم بگویم، اگر یک صفت ویژه در زندگی من وجود داشته باشد که واقعا با آن شناخته می‌شوم، آن، اشتیاق است.

بخواهید تا به شما داده شود

مسیح گفت: »بخواهید تا به شما داده شود. بجویید تا بیابید«.

بیایید بایستیم و از خودما بپرسیم، چند نفر از ما می‌دانند که چگونه بپرسند؟ گاهی اوقات به خاطر غرورمان، گاهی به دلیل سردرگیمان، و گاهی به خاطر تنبلیممان، گرفتار جهل می‌شویم. ما خودمان نمی‌دانیم که چه می‌خواهیم.

اجازه ندهیم اثرات محرکه و هویت‌های دروغینی که داریم عشق ناب الهی را درک کنیم. ما با هستی بسیار مهربانی که از ما محافظت می‌کند و هر آنچه که بخواهیم، به ما می‌دهد، مبارزه می‌کنیم. اگر بتوانیم به وحدت درون برسیم و خالصانه و با عشق هر چه تمام، بخواهیم، هوش درخواست آنچه که واقعا دنبالش هستیم را داریم و واقعا به ما داده خواهد شد.

شورمندی - روش نهایی

در هر کاری که انجام می‌دهید، مشتاقانه جهد کنید. چه در حال غذا خوردن، آواز خواندن، رقصیدن، دعا کردن یا کار کردن، کاملا در آن عمل، در آن لحظه غرق شوید.

اشتیاق با جهد روشنگری است. در حال حاضر، یک قسمت از وجودتان شورمند است، در حالیکه قسمت‌های دیگری از وجودتان تنبل است. ٪100 شورمند بودن، روشنگری است.

چیزی که برای روشنگری زندگی نیاز دارید اشتیاق و جهد شدید است، شمشیری است که می‌توانید با آن ذهن را بشکنید.

این دقیقا مثل بیدار شدن از رؤیا است. اول چیزی که نیاز دارید، اراده است، فکر اینکه باید از خواب بیدار شوید. پس حالا باید ایده‌ی سعی برای بیداری از خواب داشته باشید.

بدانید که اگر با آن شوری که برای ثروت، روابط و غیره تلاش می‌کنید، فقط با کمی از آن در جهت دستیابی به روشنگری تلاش کنید، بیدار خواهید شد. مشتاقانه و مصمم با خود نیت کنید: »از این زندگی که آنرا زندگی می‌نامم، بیدار خواهم شد«. وقتی برای خود نیت می‌کنید و در جهت خودتان حرکت می‌کنید، آن اراده نامیده می‌شود. وقتی قصدی خلق می‌کنید و آنرا به خداوند می‌سپارید دعا نامیده می‌شود.

اشتیاق و جهد اراده‌ای قوی برای بیدار شدن است. روشنگری زندگی اراده‌ای قوی برای شکوفایی شما و سعادت ابدی است. تنها فاصله‌ای که بین روشنگری وجود دارد، همان شوق و جهد شما است.

روش مراقبه - استاد را زندگی کنید

هر چیزی که به ذهنتان رسید، از خود بپرسید: » اگر استاد بود چگونه رفتار می‌کرد؟« همان کار را انجام دهید.

نکته‌ی دیگر این که مطمئن باشید وقتی شما مانند من رفتار می‌کنید، آنچه که من دارم را نیز خواهید داشت. این قول و تعهدی است که هستی به شما می‌دهد. به همین دلیل است که ترس از دست دادن ندارم. اگر من آنرا نداشته باشم، چیزی که شایسته‌اش هستم را جذب می‌کنم.

به همین ترتیب، وقتی شما مانند یک استاد زندگی می‌کنید، هر آنچه که شایسته‌اش را دارید، جذبتان می‌کنید و همیشه با شما باقی خواهد ماند.

ف شجاع است یمگوید: کیس که بهاندازهی کا� گ یمکند؟ من هم بههمان طریق »استاد چگونه زند� گ یمکنم«. اگر ذهنتان سؤال دیگری را تکرار زند� کند: »چه کیس یمداند که استاد چگونه عمل یمپ کند؟«، ب�سید: »استاد چگونه بهاین سؤال پاسخ یمدهد؟«، او بهرا تح� ذهن خود را ساکت ن . ن کار را انجام بده، همی� یمکند. پس، همی�

زی است که باید انجام دهید. ت وق� این تما ی م آن چ� ز با خود حمل این یک حقیقت را دریابید، من را ی ن�

یمکنید. استاد را باخود دارید! تولدی دوباره یمیابید. نگرا ت ن سخ�ها نباشید. بدترین ت سخ� که یمتواند اتفاق بیفتد چیست؟ مرگ. به یاد بیاورید، »استاد ی� جسمش را ترک خواهد چگونه یمیم�د؟ او به زیبا ن !«. ن کار را انجام یمدهم. همی� کرد. پس من همهمی� گ یمکند؟ چگونه این فکر کنید که »او چگونه زند� گ را ترک خواهد کرد؟«، همانکار را انجام دهید. زند� ن ، حقیقت را به در واقع، احساس ارتبایط این ی چن� من آموخت و من را زنده، مشتاق و سایع و رسشار از انرژی کرد.

این پیام را در ذهن خود داشته باشید: »استاد چگونه رفتار خواهد کرد؟«، هر مشکیل را یمتوان زی در دنیای درون با این تکنیک حل کرد. ه ی ر چ� یمتواند حل شود، زیرا پاراماهمسا فردی است که ن فردی را تمام تجربیات را دیده است. تنها ی چن� یمتوان پاراماهمسا نامید. ا ض گر بع� از تجربیات را کسب نکرده باشد، ه تس� او را وایمدارد تا آن تجربه ً را به دست آورد، و بنابراین او پاراماهمسا یمشود. ً بنابراین هر آنچه که اکنون به تویمگذرد، یا قبال تجربه کردهاید، و یا هنوز تجربه نکردهاید، من قبال زی نیست که من آنرا تجربه نکرده باشم!

روش مراقبه برای شورمند شدن

اگر در آتش طلب نیمسوزید، شورمندانه دعا کنید تا در شما روی دهد. و خواهید دید که اتفاق یمافتد. به یاد بیاورید که چگوب نه � بص�انه و مشتاقا پ نه در � ی�که به شما شادی یمبخشد یمدوید. فرض یچ�زها کنید من االن بگویم که هر کیس که شورمندانه دعا کند، یک جایزه ده میلیون دالری دریافت یمکند، گ خود را نشان یمدهید، اینطور شما جهد و شور زند� زی وجود دارد نیست؟ فقط چون فکر یمکنی ی د چ� که شما را خوشحال یمکند شورمند هستید. با پویل گتان اضافه کند. زی به زند� که یمدانید یمتوا ی ند چ� گتان اضافه یمکند. زی به زند� ز ی چ� ی روشنگری ن�

ً برای مشتاق شدن نسبت به روشنگری یمتوانید ی� که قبال با ایجاد شوی ر و عالقه نسبت به چ�زها آرزوی آن را داشتی شد �وع کنید. بهعنوان مثال، اگر شما خواهان سالمت یا ثروت هستید، برای آن مشتاقانه طلب کنید. این اشتیاق یکپارچه خواهد شد و به ناشناختهها، به روشنگری سوق پیدا خواهد کرد. عالوه بر این، آرزوهای محقق نشده شما در آتش شور یمسوزد.

هر آنچه را که شکوفا تجربه یمکنید مشتاقانه ف است تا شما را بخواهید. شورمندانه آرزو کردن کا� ت ی بخ� کند. و احساس تحق� ق که تجربه یمکنید، به تجربه کردهاید، است. ً مراتب بیش� ت از آنچه که قبال 1 که توسط ی� از شیوا سوتراس در اینجا تکنیک زیبا استاد روشنگر شیوا ِ به دوی همراه او منتقل شده است را یمخوانیم.

شیوا یمگوید: »به ذات خودت که مانند پرتوهای نوری که از مرکز به مرکز ستون فقراتتان باال یمرود نگاه کنید، تا زنده بودن واقیع در شما طلوع کند«. اهمیت این تکنیک را درک کنید. من این متد را بهعنوان مرحلهی سوم در »مراقبهی سعادت

گ « یا تکنیک � ن � تادیان اضافه کردهام. زند�

خودتان را همانطور که هستید بهصورت نوری که چاکرا به چاکرا حرکت یمکند، تصور کنید. شما همچنان که از مرکزی به مرکز باالتر و باالتری گ و شور، افزایش یمیابد. اشتیاق و یمروید، زند� ز باالتر و باالتر خواهد رفت. طلبتا ین ن�

وجود خود را بهصورت نوی ر شدیدی در نظر بگ�ید که از یک مرکز انرژی به مرکز انرژی دیگری، از چاکرای ریشهای یا موالدهارا تا مرکز وجود سوادیشتانا، و از سوادیشتانا به چاکرای مانیپوراکا در قسمت ناف، و یغ�ه در حرکت است.

ممکن است با خود فکر کنید که چگونه تجسم یمتواند به ورای تجسمهدایت شود. این درست

ب� مانند این است که شما همیشه یمتوانی بد �انتخا را انتخاب کنید! شما همیشه یمتوانید رف� ت ن به ورای تجسم را تجسم کنید. سپس ناگهان متوجه خواهید شد که دارید از تجسمخود بهعنوان یک سکوی پریدن استفاده یمکنید تا در فرا آگا ییه ش�جه بزنید.

تکنیکهای مراقبه برای شورمند شدن

در اینجا تکنیک بسیار قدرتمندی از شیوا سوتراس را یمخوانیم. موعظه یا سوترای او ازین قرار است:

ی�که دیگر نیستید در خ بأل �نهایت غرق شوید، جا حرکت فراتر از حواس به آگایه شیوا.

1 نامیده یمشود. از این تکنیک شانمویک مودرا ی� که ماندن در این حالت برای مدت آنجا ن نشسته و طوال� ن دشوار است، یمتوانی ی د روی زم� دستانتان را روی صندیل تکیه دهید تا راحت باشید. یمتوانید یک صندیل را در مقابل خود قرار دهید و از آن بهعنوان تکیهگایه برای دست خود استفاده ن ، یمتوانید روی یک صندیل بنشینید کنید. هم یچن� و از صندیل روبهروی خود بهعنوان تکیهگاه استفاده کنید. بهاین ترتیب دچار شانه درد نخواهید شد.

این تکنیک درها را بهروی حواستان یمبندد. این ً تجربهی تکنیک فقط باید توسط افرادی که قبال مراقبه داشتهاند، انجام شود. مانند تمام مراقبههای دیگر، چهارزانو و راحت بنشینید و پشت، گردن و رستان در یک خط عمودی قرا ی ر بگ�د.

توق� در حالت شانمویک مودرا هستید، جریان انرژی از طریق هفت حفرهی صورت )دو گوش، دو چشم، ن� و یک دهان( به سمت دنیا یی ب�ون مسدود دو بی شده و به سمت درون بریمگردد. دستان شما بسیار قدرتمند است. مراکز انرژی دستانتان بهقدری قوی است که یمتواند جریان انرژی را متوقف کند، و آنرا به یک پرتو متمرکز انرژی تبدیل کند و به سمت

چاکرای آژنا یا چشم سوم هدایت کند. ً نفس ما بهطور نامنظیم وارد و خارج یمشود. معموال ن� توسط انگشتان دست خود، با بس� ت ن حفرهی بی یمتوانید جریان هوا را کاهش دهید و آنرا متعادل کنید.

شانمویک مودرا در وهلهی اول، جریان انرژی به یب�ون را متوقف یمکند.

در وهلهی دوم، حواس را به درون متمرکز یمکنیم. و در مرحلهی سوم، ما آنها را در چشم سوم متمرکز یمکنیم.

دستورالعملها:

اگر عینک یمزنید، آنرا از چشمتان بردارید. انگشتان خود را بهصورت زیر قرار دهید: شست خود را روی سوراخهای گوش فشار دهید تا زما� ن که صدای »همممممم« بشنوید. انگشتان سبابهی خود را بهآرایم روی چشمان خود ن� قرار بگذارید. انگشتان وسط را روی دو طرف بی ن� دهید. انگشت حلقه را بهآرایم زیر سوراخهای بی بگذارید. و انگشت کوچک را روی لبها. به مدت 21 دقیقه، مراحل زیر را دنبال کنید.

ن� را برای لحظهای ببندید. جریان پرانا را کاهش راه بی دهید. ت وق� ذهنتان آرا ی م بگ�د، جریان پرانا کاهش یمیابد. در وضعیت شانمویک مودرا قرا ی ر بگ�ید و به آرایم و عمق هر چه تمامتر دم و بازدم انجام دهید. دهانتان را محکم ببندید. تجسم کنید که هر دو کرهی چشمتان به سنگ تبدیل شده و آنها را حرکت ندهید.

هوشیاری خود را شدت ببخشید. اس� ت س ایجاد نکنید. سیع کنید با هوشیاری عمیق نفوذ کنید. فشار ایجاد نکنید، تنها هوشیار باشید. جوری ی� دارید به چشم سوم شورمندانه تجسم کنید که گو خود داخل یمشوید. بهقدری عمیق تجسم کنید، که ی� دارید با مته به چشم سوم خود وارد یمشوید. گو آرام بمانید. به آرایم چشمان خود را باز کنید.

این مهماست که در شانموکیه مودرا احساس را تح� کنید. انرژی فوق العادهای را در چشم سوم تان ایجاد شده خواهید دید، خالقیت الهاماتتان را بیدار یمکند. ت وق� احساس را تح� کنید، خواهید دید که در حال ورود به انرژیهای عمیقتر و یا آگایههای باالتر هستید.

گ روشنگری زند� ت معصومی� ناب است با یک هوش فوقالعاده

صحبت از معصومیت پس از صحبت در مورد پرشوری و جهد، ممکن است عجیب بهنظر برسد. اما در واقع، شما نیمتوانید در انجام کاری شورمند باشید مگر اینکه در انجام سا ی یر چ�زها معصوم ب �گنایه که من از آن صحبت یمکنم ممکن باشید. ن� شما زی که در فرهنگ لغت ذه است با ی چ� بهعنوان معصومیت تعریف یمشود متفاوت باشد. زی که من از آن صحبت یمکنمب، �گنایه یک یچ� کودک است. کودک در مورد هر کاری که انجام یمدهد، شورمند است. بزرگساالن این قدرت را از دست دادهاند، امایمتوان آنرا دوباره به دست آورد.

معصومیت چیست؟

از ما خواسته یمشود که خوب، پاک و معصوم ً ً دائما باشیم. معصومیت به ما تحمیل شده است. دائما از طریق جامعه و اخالقگرایان به ما القاء یمشود زی اشتباه است، ز ی ی درست و چه چ� ی که چه چ� زی زی ناپاک ا ی ست، چه چ� زی پا ی ک و چه چ� ی چه چ� زی معصوم و زی بد ا ی ست، چه چ� خوی ب و چه چ� ً به ما القاء زی منحرف است. خوب و بد دائما ی چه چ� زی را که خوب است یمشود. ما مجبور هستیمی چ� یا آنچه که جامعه خوب یمپندارد را انجام دهیم.

گ هیچ ربیط بهآنچه که جامعه باور دارد، اما زند� ندارد. آنچه جامعه بهآن اعتقاد دارد، متفاوت ی� هست که یمگوید: گ است. گفتهی زیبا از زند� ت »وق� فکر یمکنید، بهطور عمویم فکر یمکنید. گ یمکنید، نیمتوانید آنرا تعمیم اما زما� ن که زند� ب� زی است که در بازاریا دهید«. این مانند هما ی ن چ� ز یمگویند: »در سطح جهان فکر کن، اما در سطح ین� محیل عمل کن«.

ی� گ موقعیتها ش�ایط را نیمتوان عمویم کرد. در زند� وجود دارد که تعمیمدیه کارگر نیست، که شما نیمتوانید طبق دستورالعملهای کیل تصمیمی بگ�ید زی را انجام دهید و چه کاری را انجام ی که چه چ� ندهید. تمام تفکراتتان دربارهی اخالقیات، درست

ً هیچ ارتبایط بههم و نادرست، ممکن است عمال نداشته باشد. کیس از من پرسید: »سوامی ج�، چرا ف از قمار در نوشتههای هندو باستان ما حر� نیست؟ فقط در حماسهها دربارهی قمار صحبت شده است«.

من بهآنها یمگویم که در آن زمان قماری وجود نداشت، پس چطور انتظار دارید که دربارهی آن ً در هیچکدام از متون صحبت شده باشد؟ طبیعتا مقدس هندو، قمار یا مواد مخدر ممنوع)حرام( اعالم نشده است، زیرا در آن زمان این مشکالت وجود نداشت. ت وق� حرف از اخالقیات به میان گ دارد. ً بهآن وضعیت بست� ز کامال یمآید، هم ی ه چ� اخ ب الق نس� است، نه وجودی.

معصومیت بهمعنای پایک فضای درون است، که تحتت یأث� افکار یا خاطرات حک شده قرار نگرفته باشد. ت ح� اگر احساسات خود را مانند خشم، طمع و شهوت بروز ندهید، و آنها در فضای درو� ن شما وجود داشته باشند، شما فردی کامل و معصوم نیستید. تنها ممکن است از لحاظ اجتمایع پاک ن . از سوی دیگر اگر خشم، شهوت و باشید، همی� طمع خود را بروز دهید، فضای درونتان تحتت یأث� گتان مانند یک کودک معصوم و قرا ی ر نگ�د و زند� ب�گناه باشد، آنوقت شما موجودی پاک هستید. ً شمایمتوانید ببینید که کودکان هم عصبا� ن یمشوند. ز حریص هستند. شخصیت آنها عمدتا کودکا ین ن� ن دلیل بر مبنای حرص و طمع شکل یمیگ�د. بههمی� است که آنهااز مفهوم«مال من« بسیار آگاه هستند. اسباب بازی را از کودیک ی بگ�ید. او طوری رفتار خواهد گاش را از او گرفتهاید. داد و فریاد کرد انگار که زند� یمکند. این بهاین دلیل است که تمام شخصیت او بر اساس »مال من« شکل گرفته است. کودکان حرص و خشم دارند، اما نیمتوان آنرا ناپاک نامید. ز که ممکن است ناپاک این بهاین دلیل است که ه یرچ� درنظر گرفته شود، فضای درو� ن آنها را تحتت یأث� قرار نیمدهد. آنها یمنشینند و با اسباب بازیهای

خود بازی یمکنند و بعد از چند ساعت آنها را پرتاب زی یمکنند و یمروند. آنها ی چ� را باخود حمل نیمکنند. فضای درو� ن شان پاک و زیبا است. شما نیمتوانید آنها را دزد بخوانی ت د، ح� اگر زی را برداشته باشند، چون فکر نیمکنند که آنها ی چ� زی متعلق به کیس است، انسان نیمتواند از توق� ی چ� ی� کیس است ئ� دارا آن استفاده کند. این فکر که شی در آنها وجود ندارد. معصومیت، پایک است. معصومیت بهمعنای پایک فضای درون است

ً با فضای درو� ن در ارتباط معصومیت مستقیما است و بههیچ وجه به جها ین ب�ون مرتبط نیست. ب� بهاین ی� برای دستیا در احکام شیوا، تکنیکها گ شیوا را همانطور معصومیت وجود دارد. اگر زند� که در داستانهای اسا یط�ی هندو توصیف شده است، دنبال کنید، نیمتوانید هیچگونه معصومیت ت� اجتمایع یا ت سن� را در او ببینید. اما معصومی گ یمکند ی� که او زند� ناب و غا� ئ در او هست. جا ً به خلوص و گ یمکند مستقیما یا شیوهای که او زند� معصومیت او مرتبط است. شیوا در یک گورستان گ یمکند که در آن اجساد سوزانده و دفن زند� گ یمشوند، و توسط ارواح و اشباح احاطه شده است. کلمهی شیوا در سانسکریت به ن مع� فرخند� گ ب �سبب، انرژی ایجاد سعادت در هر کجا که باشد، از فضای درو� ن ب�سبب است. این فرخند� معصوم او نشأت یمیگ�د.

ی�، نوشتههای مقدس بهنام اوپانیشادها در سنت ودا وجود دارد. کلمه اوپانیشاد در سانسکریت به آموزههای استاد به شاگردانش اشاره دارد. 108 ن وجود دارد. آنها جوهرهی علم اوپانیشاد این ی چن� ی� 1 روشنگری هستند که توسط استادان بزرگ ودا نگاشته شده است. ییک از اینها، چاندوگیا اوپانیشاد ی� را توصیف یمکند: است که داستان زیبا

پرسی بهنام ساتیاکاما نزد استادی برای کسب

روشنگری یمرود. استاد چهار صد گاو بهاو یمدهد و یمگوید: »این گاوها را بردار. به جنگل برو و مراقب آنها باش. ت وق� تعدادشان به گ هزار رأس رسید، آنها را نزد من بازگردان.« ساتیاکاما به جنگل یمرود و با گاوها زند� یمکند، و منتظر بیش� ت شدن تعداد گاوها یمماند. سالها نشست و با کیس صحبت نکرد، و فقط با گاوها بود. طویل نکشید که و در انزوای کامل، کمکمهویت جها ین ب�و� ن زبان انسا� ن را فراموش کرد. در سکوت عمیق، خود را از دست داد. تا ت وق� که تعداد گاوها به هزار رأس رسید، او بهکیل شمارش کردن را فراموش کرده بود. او با ی� به انتظار نشسته بود. احساس وجد زیبا در نهایت گاوی بهسمت او یمآید و یمگوید: »قربان، ما اکنون هزار رأس شدهایم. یمتوانیم نزد استاد بازگردیم«. ً ؟ بسیار خوب«. او جواب یمدهد: »واقعا ساتایاکاما در وجد و خلسه فرو رفته است. او راه برگشت را فراموش کرده است. گاوها خود راه را پیدا یمکنند. در راه برگشت، حیوانات، پرندگا ت ن و ح� آتش که برای درست کردن ،2 به غذا روشن کرده، او را به ماهیت برهمن حقیقت غا� ئ هدایت یمکند. هنگایمکه ساتیاکاما نزد استاد باز یمگردد، استاد بهاو نگاه یمکند و لبخند یمزند. او یمگوید: »ساتیاکاما تو مانند کیس که حقیقت رایمداند، نورا� ن شدهای. چه کیس آنرا به تو آموخت؟« او توضیح داد که چگونه حقیقت را از طریق حیوانات و پرندگان فهمیده است و از استاد خواست تا حقیقت را به زبان خود بهاو بگوید. ً حقیقت را استاد گفت: »توخود قبال دریافتهای« و بهاو برکت داد.

زیباست

Part 8: Living Enlightenment (Gospel of THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM)_Farsi_part_8.md

داستان بهما یمگوید که فقط با بودن، فقط با گوشدادن زی که طبیعت یمگوید، ی به چ� ساتیاکاما حقیقت را دریافت و روشنگر شد. کودکان حرص و خشم ندارند. فضای ن شان پاک و درو� زیباست

معصومیت به روشنگری یمانجامد.

ساتیاکاما از استاد برای روشنگری کمک یمخواست و استاد از او خواست تا تعداد گاوها را افزایش دهد! بسیاری از شما یمپرسید، گاو چه ربیط به روشنگری ی� دارد؟ خوشبختانه ساتیاکاما آدم خییل عقلگرا نبود. او تحصیالت آکادمیک نداشت. بنابراین این سؤال را پ ن�سید! او ساده، معصوم و فروتن و مستعد ایجاد تحول بود. او منط� ق نداشت که بخواهد از آن استفاده کند.

بدانید، تا زما� ن که منطق خود را کنار نگذارید یا از منطقتان خسته نشوید، آمادهی تحول نیستید. گ به شما کمک کند. ت منطق ح� نیمتواند در درک زند� ت منطق ح� نیمتواند در خوانش ذهنتان بهشما کمک کند. چگونه یمتواند بهشما کمک کند تا تغیی� کنید؟ مردم از من یمپرسند: »سوامی ج�، چرا شما ضد منطق هستید؟«. من ضد منطق نیستم. من فقط بهشما یمگویم که تمام رنجهای شما بهدلیل منطق بدون هوش است. از صبح تا شب، منطق شما در حال ایجاد سیاستهای بسیاری در درون شمااست. زی جز نظرات متفاوت سیا ی ست چیست؟ چ� دربارهی یک موضو ی ع نیست، غ� از این است؟ حال ذهن خود را ت ی حت نظر بگ�ید. دربارهی یک ز دیگری یمگوید و ز ی و شب چ� موضو ی ع، صبح یک چ� این سبب ایجاد دو رایه در ذهن یمشود. ذهن شما بهخودیخود یک دو رایه دشوار است.

مردم یمگویند که در همهی سازمانهای معنوی، سیاستهای زیادی وجود دارد. من از آنهایمپرسم: »منظورتان چیست؟«.

کیس که این ادعا رایمکند خود دارای سیاست است!

برای سیاست داش� ت ن ، نیازی به دو نفر بودن نیست. ف است، ف است. یک فرد دارای منطق کا� ز ییک هم کا� ز یمگوی ی د و شب چ� زیرا صبح منطق ا ی و یک چ� ن شما و خودتان دیگری یمگوید! در واقع مبا ی رزه ب� سیاست است! درست یمگویم؟ پس چرا یمگویید ز سیاست دارند؟ ت که ح� سازمانهای معنویی ن� اگر تصمیما� ت را که صبح یمیگ�ید در کنار تصمیما� ت که شب یمیگ�ید قرار دهید، خواهید دید که یک سیاستمدار در درون شما وجود دارد!

منطق اجازه نیمدهد شما ساده و معصوم باشید و نیمگذارد که تحول بهرا تح� در شما رخ دهد. باید بر منطق غلبه کرد تا تحول صوی رت گ�د. تنها زما� ن که منط� ق نباشد، معصومیت هست. معصومیت فضا را برای بروز تحول آماده یمکند.

خوشبختانه ساتیاکاما منطق نداشت. شاگردی برای روشنگر شدن نزد استادی رفت و استاد به او میگوید: »بسیار خوب، این گاوها را ببر، به جنگل برو و آنجا بمان تا تعدادشان به هزار برسد و سپس بازگرد!«.

اگر جویندهی امروزی به جای آن شاگرد بود، میگفت: » فکر میکنم استاد قصد دارد از من سوء استفاده کند تا به هدفش برسد. او به من هزار رأس گاو میدهد که اینکار را انجام دهم. معصومیت در منطق گم میشود! به همین دلیل است که امروزه هیچ جویندهای به این دستاورد نمیرسد. تکنیکهای شگفتا انگیز

شدن اهمیت نداد. تنها یک یا دو هزارتا او به هزارتا معصومیت و پذیرش او سبب شد تا روشنگری در او روی دهد! هنگامی که شما به طور کامل پذیرفتید، به ذهن نیاز ندارید. شما تنها موقعی که دچار درگیری و مبارزه هستید، به ذهن نیاز دارید. در همین لحظه خود را در جهان بیرون و جهان درون بپذیرید، روشنگر خواهید شد.

ساتیاکاما برای چندین سال، آنچه را که استاد گفته بود را کامل پذیرفت. چه چیزی جز روشنگری میتواند برای او اتفاق بیفتد؟

ممکن است با خود بیاندیشید که چگونه یک گاو را رقم میزند؟ مشکل ما با فضای این است که ما حتی برای دانش معنوی هم با فضای ذهن عقلانی برخورد میکنیم. به دلیل همین است که ما دائماً میپرسیم »چگونه«. عقل عقلانی است که ما دائما همیشه سؤال میپرسد. معصومیت یکراست آن چیزی را که استاد میگوید انجام میدهد. این تفاوت این دو است.

شیوا در سوترای شیوا میگوید: »حقیقت غایی را درک کنید، حواس خود را خاموش کنید و آزاد شوید«. چرا او از این جمله استفاده میکند که » حواس خود را خاموش کنید«؟ چگونه میتوانید بفهمید که در چیزی کاملاً غرق شدهاید؟ حواستان کار نخواهند کرد. نمیبینید و نمیشنوید. اینگونه میتوانید بفهمید. اگر حواستان همچنان کار میکند، پس هنوز غرق نشدهاید.

شیوا میگوید: »حقیقت غایی را درک کنید، حواس خود را خاموش کنید و آزاد شوید«. وقتی حواستان کار میکند، ممکن است فکر کنید که دارید گوش میدهید، اما ممکن است واقعاً گوش نکنید. ممکن است ظاهراً عضو حس کار کند، اما انرژی که آن حس را فعال میکند، نه. شنیدن با گوش دادن تفاوت دارد. اگر فقط بشنوید، عقل همچنان دست به کار است. اگر گوش دهید، غرق میشوید. پس دیگر عقل در کار نیست. تلنگر زده میشود. شما از خود کاملاً ذوب میشوید و کاملاً معصوم و فانی در استادتان میشوید. مانند ساتایاکاما کاملاً گشوده میشوید. آنگاه تنها یک کلمه از استاد کافی است تا شما را روشنگر کند!

بازگشت به فهرست

منظور نظر او این است که در حالت کاملاً معصوم و گشوده، آغازگری، همان روشنگری است. تنها کافی است. آغازگری خود نوعی تکنیک است. او میگوید: »وقتی استاد حقیقت را بیان میکند فقط گوش دهید و روشنگر شوید«.

چگونه گوش دادن به روشنگری منجر میشود؟ چرا این اتفاق برای ساتیاکاما افتاد اما برای ما نمی افتد؟ اول از همه، او معصوم بود و بنابراین برای دریافت دستور استاد هوش لازم را داشت.

تا زمانی که از منطقتان خسته نشوید، آمادهی تحول نیستید. منطق در درک زندگی نمیتواند به شما کمک کند.

دوم اینکه، او به اندازهی کافی شجاع بود.

او به استاد اعتماد کامل داشت. معصومیت همیشه با اعتماد همراه است.

من از شما نمیخواهم که هزار گاو تحویل بدهید! من از شما میخواهم با همان معصومیت همان ساتایاکاما نزد من بیایید. مجبور نیستید دقیقا کاری را ساتایاکاما انجام داده انجام دهید. اما شما باید مانند ساتایاکاما باشید. اگر وجود شما مانند او باشد، ممکن است تحول در شما رخ دهد. تنها در این هنگام است که تحول نور میتواند رخ دهد.

خالی بمان

کلمه اوپانیشاد به این معنی است »نشستن به پای استاد« استادان بزرگ است. در Bharat باستان سنت گوروکول و شاگردان رواج داشت. کودکان از سن هفتسالگی نزد استاد گذاشته میشدند و با تکیه به آگاهی تربیت میشدند. استادان تجسم زنده حقایق کتاب مقدس هستند. رسم نشأت پندار، گفتار و کردارشان، حقیقت غایی است. شاگردان تنها با زندگی در کنار استاد حقیقت را جذب میکنند.

استاد روشنگر Hindu سوایم رسییوکتشوا ری میگوید: »نشستن با استاد تنها حضور فیزیکی در کنار او نیست، بلکه نگه داشتن او در قلب خود، و هماهنگ بودن با اصول او و خود اوست.« این روش کل اوپانیشاد است. استاد انرژی فرا آگاه است. هنگامی که با او هماهنگ میشوید، در واقع با این

انرژی همفرکانس میشوید. شما فقط با معصومیت و گشوده بودن میتوانید هماهنگ شوید. معصومیت فضا را برای بروز تحول آماده میکند.

گشوده بودن خالی بودن است. نگذارید که دانش درون شما را پر کند. دانش تنها یک ابزار است، نه جوهرهی شما. هرگونه دانش را با عنوان »این نه«، »این نه«، رد کنید. وقتی میگویم رد کنید، منظورم این است که هیچ دانشی میانهای به غیر از حقیقت غایی نیست. زیرا زمانی که هر چیزی که دائماً در شما بروز میکند را رها کنید، دیگر هیچ راه دیگری برای رفتن ندارید. شما دوباره به خودتان باز میگردید و در آنجا حقیقت غایی را پیدا خواهید کرد. در آن هنگام شما آماده پر شدن با حقیقت هستید. سپس شما خود میتوانید اوپانیشاد را رقم بزنید.

آدی شانکارا، عارف بزرگ Hindu، شاتاکام زیبای ین�روانا را زمانی خواند که تنها هشت سال داشت:

من نه نفرت و نه عشق، من نه طمع دارم و نه وهم، نه غرور دارم و نه حسادت، من واقعا هیچ وظیفهای برای انجام دادن ندارم، و به همین طور هیچ ثروتی برای به دست آوردن، من هیچ هوسی برای لذت بردن ندارم، من برای آزادی در بند نیستم، ذات من آگاهی و سعادت محض است، من شیوا هستم.

این کمال سعادتمندانه خالی بود. این یک چنین ایثاری و در سن چنین کم! اگر بچه ها را تماشا کنید، میبینید که چشمهایشان بزرگ است. آنها از درون همیشه پر از شگفتی و تازه گی خالی هستند. آنها هیچ نظری در مورد چیزی ندارند. آنها آماده دریافت هستند. آمادگی در چشمانشان منعکس است. آیا تا به حال انسان

بزرگسالی را با چنین چشمانی دیدهاید؟ همچنان که ما بزرگ میشویم، چشمانمان درخشش خود را از دست میدهند، زیرا ما با دانستن مان وقتی استاد حقیقت را بیان میکند فقط گوش بسپارید و روشنگر شوید.

آنها را کدر و ملول میکنیم. ما ممکن است چیزهای زیادی بدانیم، اما این دانستن نباید به هیچ وجه ما را دچار ملال کند. ما باید همیشه روح خود را خالی نگه داریم.

اگر فقط بدون هیچ اظهار نظری، بدون هیچ توضییحی به زندگی نگاه کنید، مانند یک فنجان چای خالی میشوید که چای دم کرده میتواند در شما ریخته شود. شما دریافت میکنید زیرا چیزی ندارید، زیرا خالی هستید. بنابراین هرگز اشتیاق خود را از دست نمیدهید.

شما مثل یک کودک، بی گناه و تازه هستید. هرگز احساس ملال نمیکنید. مانند یک کودک معصوم و با طراوت میشوید.

دختر کوچکی چیزی روی یک کاغذ مینوشت. پدرش از او پرسید که آن چیست. او گفت: » نامه مینویسم«. پدر پرسید: »به چه کسی؟«. او پاسخ داد: »به خودم«. پدر پرسید: » نامه در مورد چیست؟«. دختر گفت: »از کجا بدانم؟ هنوز آن را دریافت نکردهام«.

تازگی و طراوت بسیاری در پشت معصومیت نهفته است. با معصومیت زندگی هر لحظه به رازی آشکار میشود. زندگی یک رمز و راز بدل میشود. این حقیقت است. زندگی در حال ظهور است. ذهن است که نقش برایش مینویسد. ذهن همیشه میخواهد که زندگی اش طبق شرایط خاص او پیش برود. اما معصومیت زندگی را با شرایط خود میپذیرد. با ذهن، زندگی برای به اشتراک گذاشتن رمز و راز خود با زندگی دروازه ای پیدا نمیکند. با معصومیت، از زندگی استقبال میشود.

اگر با بچه ها قایم باشک بازی میکنید، خواهید دید که آنها در آخرین جایی که شما پنهان شدهاید، قایم میشوند! نه تنها یکبار بلکه بارها این اتفاق تکرار میشود! چه طوری چنین چیزی ممکن است؟ دلیل آن این است: آنها با معصومیت پیش میروند. آنها هیچ نظری در سر(ذهن) خود ندارند. آنها از قلب خود تبعیت میکنند. آنها به شما اعتماد زیادی دارند، به قدری که در جایی که شما قبلاً مخفی شدهاید، قایم میشوند و حتی شک هم نمیکنند که شاید شما آنجا را بگردید!این زیبااست. این در روانشناسی کودک، آزمایش سادهای برای تعیین آگاهی فکری کودکان انجام میشود. یک خانه به کودک نشان داده میشود. مشاور، عروسک پدر و مادر را برداشته و به کودک میگوید که آنها برای کار یا خرید بیرون رفتهاند. از کودک خواسته خواهد شد تا این موضوع را تأیید کند. سپس حواس کودک را به سمت دیگری پرت میکنند و عروسکهای پدر و مادر را دوباره در خانهی عروسکی قرار میدهند بهگونه ای که کودک بتواند آنها را ببیند. حال از کودک میپرسند پدر و مادر عروسک کجاهستند و مشاهدات بسیار جالبی در پاسخهایشان گزارش میشود.

کودکان تا 4 سال معموالً میگویند که مادر و پدر در محل کار و یا خرید هستند، حتی با اینکه توانستند به وضوح آنها را در خانهی عروسکی ببینند. فقط کودکان در سن پنج سالگی مثالً باالتر چیزی را که میبیند با واقعیت تطبیق میدهد. تا آنموقع، کودک فقط آنچه را که به او گفته میشود باور میکند.

این زیبا یی معصومیت است. معصومیت اعتماد میکند. معصومیت نگران مورد سوء استفاده قرار گرفتن را ندارد. اکنون دانشمندان علوم اعصاب

بازگشت به فهرست

به توجیهی برای این امر دست پیدا کردهاند. آنها میگویند که تقریباً تا سن پنج یا شش سالگی الگوهای امواج مغزی کودک در حالت تتا و دلتا هستند. اینها حاالت تأثیرپذیر ذهن هستند که در آن میخوابیم و خواب میبینیم. آنها میگویند که در آن ما بگیریم. امواج مغزی در حالت آلفا که در سن دوازده سالگی قرار میگیرند، همچنان تأثیرپذیر هستند. به همین دلیل است که بچه ها بیشتر آنچه را که بزرگترها به آنها میگویند باور میکنند. آنها با معصومیت خود اعتماد میکنند.

اگر به چشمان کودکان نگاه کنید، میبینید که آنها در سعادت هستند. به همین دلیل است که آنها شفاف و خالی هستند. همچنان که بزرگ میشوید، چشمان شما از دانش پر میشوند. آنگاه ممکن است نگاه کنید، اما بینش در کار نیست، زیرا شما با نظرات، قضاوتها و اعتقادات میبینید که قبلاً با چشمان شما فیلتر شده و ابری است. شما از فیلتر اعتقادات و خاطرات گذشته خود مینگرید. شما چیز جدیدی یاد نمیگیرید، زیرا آنچه که میبینید فقط تکرار خاطرات گذشته شما است.

از سوی دیگر، هنگامی که با چشمان خالی بنگرید، هرآنچه که میبینید عمیق شده و بینش جدید ایجاد میکند. زندگی تبدیل به یک رمز و راز ابدی میشود. ماهیت سؤال شما تغییر میکند. ماهیت سؤال ژرفای معصومیت سوال کننده را آشکار میکند.

سه راه برای پرسیدن سؤال وجود دارد. میتوان از روی معصومیت پرسید، یا میتوان از روی دانستن پرسید. تا با دانش خود فخر بفروشید، و سوم اینکه میتوان جهت تأیید آنچه که میدانید درست است پرسید. وقتی از روی معصومیت سؤال میپرسید، کاملاً برای دریافت پاسخ آماده هستید. وقتی از روی دانسته های خود سوال میکنید، شما

جواب را از دست میدهید. وقتی برای دریافت تأیید، سؤال میپرسید، در مقابل پاسخ مقاومت نشان میدهید. هیچ دانشی میانهای به غیر از حقیقت غایی نیست

داستان کوتاه:

عموما استادان بودا مشاورهی فردی را در اتاق جداگانه انجام میدهند. وقتی استاد و شاگرد باهم هستند، هیچکس وارد اتاق نمیشود. استادی بودا از مصاحبت با بازرگانان و خبرنگاران و همچنین شاگردانش رس ذوق میآمد. و خب یک کوزه گر بیسوادی که همیشه میآمد و از او سؤاالت احمقانه میپرسید. سپس چایش را میخورد و میرفت. یک روز که کوزهگر آنجا بود، استاد میخواست به یکی از شاگردان خود مشاورهی فردی بدهد، و از کوزهگر خواست تا از اتاق بیرون برود. کوزهگر پرسید: »من میفهمم که شما بودای زنده هستید. حتی بوداهای سنتی هم هرگز مانع تجمع مردم در مقابلشان نمیشوند. پس چرا مانع من میشوید؟«. استاد مجبور شد بیرون بیاید تا شاگردش را ببیند.

سؤال کوزهگر از روی دانستههایش بود. او لحظهای از آموختن غافل شد. اگر گشودگی وجود داشته باشد، یا گیری محقق میشود. ضم یا گیری در معصومیت رخ میدهد. دانش کوزهگر مانع جذب و درک آموزههای استاد شد. کودکان هر چیزی و هر کسی که در اطرافشان باشد را مانند اسفنج جذب میکنند و هیچ چیزی مانع انجام این کار در آنها نمیشود. به همین دلیل است که در سن هفت سالگی سنت ودا پسریده میشوند. راز اصیل یا گیری، عملکردن بر اساس معصومیت است.

مشکل اینجا است که کسانی که خالی نیستند هرگز متوجه نمیشوند که خالی نیستند. شما نمیتوانید به آنها بگوئید که پر هستند. آنها این موضوع را نه میفهمند و نه میپذیرند. اما انسان معصوم میگوید: »به دلیل دانستن از دستش دادم. من واقعا نمیدانم. اکنون مشتاقم که بدانم«. وقتی این فضا فراهم شود، یا گیری ادامه مییابد. در این فضا ت وجود ندارد. مقاومتی در کار نیست و هیچ شناختی پذیرش محض است.

ج� کریشنامورتی، فیلسوف بزرگ، میگوید: »تنها زمانی میتوان از دانش، آزادی کسب کرد که فهمیده شود دانش چیست.«

دانش چیست؟

لحظهی عموماً دانش تلاشی است که ما سعی میکنیم آنرا با تور دانش به دام انداخته و به دست آوریم. تلاش ما برای کسب دانش است. اما این امر هرگز محقق نمیشود! هرگز نمیتوان ناشناخته را با شناخته ها به دام انداخت. ناشناختهها را تنها میتوان با تسلیم شدن به آن شناخت. تسلیم شدن همان چیزی است که هوش نامیده میشود! هوش، همان زمان حال را کشف کرده و آنرا به شادی تسلیم میکند. این شادی، شادی معصومیت است.

از سوی دیگر، دانش راز لحظهی حال را انکار میکند. دانش تالش میکند که هر لحظه آنرا اثبات کند در حالیکه زمان حال هرگز قابل اثبات نیست. بنابراین شما پیوسته با چیزی که »ترس از ناشناختهها« نامیده میشود، سروکار دارید. با تالش برای اثبات زمان حال است که ترس از ناشناختهها در وجودمان ریشه میدواند. در غیر اینصورت، شما اصالً نخواهید داشت! شما به خوبی میدانید که زمان حال یک راز است!

شما به نحوی سعی میکنید که با دانسته هایتان از » ناشناخته ها« فرار کنید. برای نفس، عدم شناخت

نز لهی هیچ است. نفس نمیتواند هیچ بودن را تحمل کند. اما معصومیت، هیچ نبودن و لذت بردن از حال است! زمان حال هدیهای باز نشده است. اما دانش از روی هیجان، آنرا لمس میکند تا بتواند محتویات آنرا تشخیص دهد. وقتی دانش به این منتهی میرسد که راهها هنوز کشف نشده است، دیگر مانع فرآیند دانش غایی میشود و مانند ابزاری عمل میکند که به هنگام نیاز به کار نمیآید و منکر رازهای زندگی است. وقتی متوجه شویم که دانش رازهای زندگی را انکار میکند، وقتی متوجه شویم که ما دانش را فقط

به دلیل ترس از ناشناختهها کسب میکنیم، به این هوشمندی میرسیم که باید خودمان را تسلیم زندگی کنیم و اینجا است که معصومیت متولد میشود. مشکل این جا است که جامعه رفتهرفته مجموعهای از باورها را به هر کودکی که متولد میشود، القاء میکند. باور چیست؟

باور چیزی نیست جز برداشت فردی و مستقل از چیزی.

هیچ نیازی نیست که باورها را به کودک تزریق کنیم. کودک میتواند آزاد باشد تا برداشت خود را داشته باشد.

ج� کریشنامورتی میگوید: »دانش هم سنت است و هم غریزه.« منظور او از این حرف چیست؟ فرض کنید که در یک خانواده Hindu به دنیا آمدهاید. بنابراین، دانش که شما کسب میکنید برگرفته از سنت Hindu محض است. واکنشها و اقدامات شما شامل اعتقادات و ایدئولوژی سنت Hindu خواهد بود. هم در سطح خودآگاه و هم ناخودآگاه، شما با شرایط آن محیط میشوید.

واکنش ناخودآگاه »غریزه« شما است. تجربهی زیاد از هر چیزی در اطرافتان، فقط از طریق غریزه رخ میدهد، نه آنطور که هست. به همین دلیل شما نمیتوانید چیزی را بفهمید. شما فقط میتوانید آنرا از طریق دانش خود بدانید. به همین دلیل است که میگویند، دانش مانع دانستن است. ما ممکن است چیزهای زیادی بدانیم، اما این دانستن نباید به هیچ وجه ما را دچار ملال کند

هنگامی که دانش در حالت تعادل است که فایدهای برای

تجربه وجود ندارد، جامعیت دارد. محدوده تنها بازتاب برای پخش دانش وجود دارد. همه‌ی خبرها از دانش گذشته و یا خبر از نتیجهی گذشته است. شما عطر گل را میشناسید. شما در حال حاضر صدای امواج را میشناسید. طلوع خورشید را به عنوان تجربه میشناسید. در ابتدا، در زمان کودکی، اینها واقعا بودهاند. اما همانطور که ما رشد میکنیم، این تجربیات شروع به تبدیل شدن به سنتهای دنیوی میکنند.

زی نیست و هر لحظه، تازه است. هر چیزی را دانست. از کجا میدانید که بنابراین می شوی د چ مه اتفاقی میافتد؟ اگر این موضوع لحظه ای دیگر درک شود، تمام دانسته ها رنگ میبازند. آنگاه تنها قو میماند و خرد همان هوش معصوم است خرد با که میگذارد که تجربه ای بدون مانع شدن دانسته ها به وقوع بپیوندد. آنگاه اکتشافات بزرگ مربوط به خویشتن و موضوعات پیرامون آن و رازها دو را به هم ربط میدهد، اتفاق میافتد.

ج� کریشنامور� ت یمگوید که اعتقاد، احتماالت ت� خاص بسیاری را رد یمکند و شما را به سوی فعالی ی� گ سوق یمدهد، زیرا ذهن هم پ یشه در � فعالیتها است که از اعتقاد ن شا یمشود. ما تمام زند� خود را بر اساس اعتقاداتمان پایهگذاری یمکنیم. بدین سبب، ما غرق در فعالیت هایمان هستیم، اما اقدایم نیمکنیم. فعالیت مستلزم تغذیه شدن از اعتقادات است و نیمتواند متوقف شود. اگر متوقف شود، ذهن افسرده یمشود. اما اقدامات به هنگام نیاز اتفاق یم افتند و بعد متوقف یمشوند.

فعالیت از اعتقاد رسچشمه یمیگ�د. اقدام از روی درک صورت یمیگ�د. فعالیت گ یمشود در باعث خست� حایلکه اقدام، ایجاد انرژی و الهام یمکند. آنچه شما نیاز ت وق� از روی معصومیت سؤال ً برای یمپرسید، کامال دریافت پاسخ آماده هستید دارید اقدام است نه فعالیت.

زی است و نه حقیقت. اعتقاد تنها درک شما ا ی ز چ� ت�، چهار فرد مختلف با اعتقادات در هر موقعی مختلف، یمتوانند به چهار نتیجه مختلف برسند. در اعتقاد، واقعیت مطل� ق وجود ندارد. اعتقاد رصفا ادرایک فردی است. اما معصومیت درک را باز یمکند ن است. به دنبال نتی ی جه گ�ی ی� آن در همی� و زیبا ز نیم بندد. نیست و درها را به روی هیچ ی چ�

به این تصویر نگاه کنید. چه یمبینید؟ پی�ز� ن را یمبینید.

ن� پی�زن ن یمتوانید زن جوا� ن را ببینید! بی هم یچن� سمت چپ، گونه زن جوان است و دهان پی�زن، یقه لباس زن جوان و. چشم چپ پی�زن، گوش چپ زن جوان را تشکیل یمدهد. تفا یس� ب �شماری برای زی وجود دارد. تکیه نکردن بر روی ت ی فس�ی ه ی ر چ� خاص، اساس و جوهره معصومیت است. آنگاه، روح زنده یمماند. ناشناخته یمتواند تنها با تسلیم شدن بهآن شناخته شود.

ن ی یادگ�ی و عدم سکوت، فاصله ی ی ب� ی یادگ�ی است

ن بازی پاراماهمسا یوگآناندا یمگوید: ی »روز، زم� شیطان است.« در روز، ما مدام کلمات را به خورد ذهن خود یمدهیم. در واقع اگر دقت کنید متوجه یمشوید که کلمات جلوی یا یدگ�ی را یمیگ�ند. بهعنوان مثال، االن شما در مقابل من نشسته اید، خییل از شماها حرفهای من را نیمفهمید چون من به یک زبان خا جر� با شما صحبت یمکنم. شما احساس نارا تح� یمکنید ویل شما خوش شانسترین آدم این جمع هستید! شما نیمتوانید بهواسطهی زی بیاموزید. من فقط صحبت کلمات از من ی چ� یمکنمتا شما را ساکت کنم، اگر صحبت نکنید، در درون خودتا شن �وع به صحبتکردن یمکنید، بنابراین من صحبت یمکنماما شما فقط از طریق سکوت یمتوانی ی د چ�زهای زیادی از من بیاموزید. در سکوت، معصومیت هست و در کلمات، عقل. عقل هرگز حقیقت را دریافت نیمکند. تنها معصومیت است که یمتواند حقیقت را درک کند.

ف است در اینجا معصومانه بنشیند تا فقط کا� ن کلمات من به درک غا� ئ برسید. در فاصله یی ب� آموزهای عمیق نهفته است. استاد، شعر محض است، شعر ه تس�. بیانات او رسشار از ه تس� است. استاد صحبت یمکند چون شما یمخواهید که بشنوید و هنگایمکه که صحبت یمکند سکوت ی� وجود دارد که آموزههای نها� ن در آن پنهان زیبا شدهاند. اگرخود را پذیرا و در معرض آن قرار دهید، یمتوانید ت یأث� آنرا حس کنید. سکوت، پیل است بر ن کلمات. فاصله یی ب�

سکوت فضای شکل یگ�ی یا یدگ�ی تازه است. در سکوت شما پذیرا هستید و در آن لحظات است که من یمتوانم بهرا تح� شما را متحول کنم و با این تحول، معصومیت کامل را دوباره بهدست خواهید آورد. اعتقاد، ادرایک فردی است

ن دو رس برقرار یمشود. زی ا ی ست که ب� ارتبا ی ط چ� ارتباط شما را به دام ت ی فس� اشتباه از گفتههای ن دو قلب شکل من یماندازد. با اینحال، هم ی دیل ب� یمیگ�د. در ارتباط، شما با تدافعات عقیل خود پیش زی را ً ی چ� یمروید. در صور� ت که در همدیل، مستقیما تجربه یمکنید. با ارتباط، شما آرزوی خود را نسبت زی که ورای کلمات است، برآورده یمسازید. ی به چ� زی ز را با خود دارم. این هما ی ن چ� ً ی آن چ� و من دقیقا است که شما بهآن نیاز دارید.

کل فرآیند مراقبه شامل برقراری ارتباط روحا� ن و یاف� ت ن سکوت در درون خودتان است. سکوت درو� ن هیچگاه با استفاده از ذهن)فکر( یا تجربه ت� است قابل لمس نیست. سکوت درو� ن معصومی ن دلیل است که که به دنبالش هستید و بههمی� ی� در هیمالیا یا در جنگل مردم تمایل دارند که بهتنها بنشینند. آنها امیدوارند سکوت درو� ن را از طریق سکویت ب�و� ن پیدا ت کنند و وق� این اتفاق بیفتد، شما یمتوانید با تمام موجودات ه تس� همدیل کنید زی که از این سکوت رخ دهد همواره در و ه ی ر آن چ� مطابقت با ه تس� خواهد بود.

\begin{array}{c} \text{a.s.} \mathcal{S}{\mathcal{L}}\varphi{\mathcal{L}} \varphi_{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \ \text{a.s.} \mathcal{L}{\mathcal{L}}\varphi{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \ \text{a.s.} \mathcal{L}{\mathcal{L}}\varphi{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \ \text{a.s.} \mathcal{L}{\mathcal{L}}\varphi{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \ \text{a.s.} \mathcal{L}{\mathcal{L}}\varphi{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \ \text{a.s.} \mathcal{L}{\mathcal{L}}\varphi{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \land \omega \varphi_{\mathcal{L}} \ \text{a.s.} \mathcal{L}{\mathcal{L}}\varphi{\mathcal{L}} \varphi_{\mathcal{L}} \varphi_{\mathcal{L}} \end{array}

سکوت درو� ن منطقه گنج است که پیدا کردن آن کار

استاد است. بنابراین دفعهی بعد، از اینکه نیمتوانید حرفهای من را بفهمید ناراحت نشوید. معصوم تکیه نکردن بر روی است

ی تفس�ی خاص، اساس و جوهره معصومیت

بمانید و با سکوت کلمات ادغام شوید و آنوقت یا یدگ�ی و عدم یا یدگ�ی آنگونه که باید اتفاق خواهد افتاد. در سکوت نه طمع بهشت، نه ترس جهنم، نه حسادت به دیگران، نه طلب عشق و نه هیچ نگرا� ن وجود ندارد. سکوت ی� با معصومیت همرا با استاد است. پس از همنوا آن ارتباط مستقیم برقرار یمشود.

درک با استفاده از معصومیت

معصومیت، رایحهای دلپذیر است، در حایلکه دانش یک فیل� ت قوی است. رایحه معصومیت تمام دنیا را بهسمت شمایمکشد و فیل� ت دانش مانع آمدن خی ییل چ�زها بهسمت شما یمشود. ت وق� ی درگ� دانش گ و عجله هستید یمشوید همیشه دچار دستپاچ� گ چون دانشهای زیادی برای کسب کردن وجود دارد. هنگایمکه با معصومیت همراه هستید، بهساد� از لحظات خود لذت یمبرید. اگر افراد معصوم را ببینید متوجه خواهید شد، که انگار هدف خایص گ از بودن در لحظه با تمام ندارند. آنها بهساد� گ لذت یمبرند. با معصومیت لحظه وجود و بهساد� رایمفهمید و با دانش آنها را از دست یمدهید. دانش تنها هدف را یمشناسد، در حایلکه معصومیت ی�ها بی �هدف بودن را یمشناسد. زیبا

گ درک لحظهها اگر دانش خود را کنار بگذارید، آماد� و حقیقت را دارید. زمان حال حقیقت را در خود دارد. مشکل این است که امروزه در آموزش و گ با هوش بودن را پرورش فقط دانش و چگون� ش برای معصوم بودن در کار آموزش یمدهند و آموز نیست. در کدام یک از دانشگاههای ما معصومیت آموزش داده یمشود؟

گ

ن کوتاه: داستا�

ش وارد شد و شش پرس جوا� ن به یک مایهفرو عدد مایه قزلآال خواست. مایهفروش با شوق و اشتیا شق �وع به انتخابکردن مایه کرد و در حایلکه مشغول بستهبندی آنها بود پرس ً آنها را بستهبندی نکنید. ً فعال گفت: »لطفا امکانش هست قبل از این که بستهبندی کنید ییکییک آنها را برای من پرتاب کنید و من آنها را جداجدا ی بگ�م؟«. مایهفروش گفت: »البته، این کار را یمکنم، اما برای چه؟«. پرس جواب داد: »اینطوت ری، وق� به خانه یمرسم حداقل یمتوانم بگویم که شش مایه قزلآال گرفتم«.

امروزه فشار زیادی برای باهوش بودن روی ما است. کودکان معصومیت خود را به ش �یط شدن که با نام »چگونه با هوش باشیم« به خوردشان گ داده یمشود، یمبازند. با گذشت زمان، مانند این ز فقط برای زرن� ت پرس بچه، ح� از معصومی یت ن� کردن استفاده یمشود!

ن بار و با افتخار به پدری، پرس خود را برای ا یول� همکاران خود معر� ف کرد. همهی همکارانش دور پرسبچه ایستاده بودند که پدر گفت: »پرس، ی� چند سالت است؟« چرا بهآنها نیمگو کودک به رسعت گفت: ت »وق� در خانه هستم، هفت سا ت له و وق� که در اتوبوس هستم، پنج ساله«.

کودکان امروزی اینگونه تربیت یمشوند. آنها ز ، منافع را ببینند. طوری تربیت یمشوند تا در هم ی ه چ� ب� آموزش و پرورش شما را با ی م�زان سودمندیتان ارزیا یمکند. اماارزش شما به سودمندیتان نیست. وجود ب� کرد و فقط عقل است آدم را هرگز نیمتوان ارزیا ی� یک ب�اش کرد و خود ذهن به تنها که یمتوان ارزیا

افسانه است! جامعه یک افسانه در شما شکل یمدهد که همان ذهن است و آنرا ب� شما قرار معیاری برای ارزیا ن دلیل است یمدهد. و بههمی� که امروزه دانش بسیار محبوب شده است.

فرآیند مراقبه شامل ن برقراری ارتباط روحا� و یاف� ت ن سکوت در درون خودتان است

ن کوتاه: داستا�

یمکردند. چهار دوست در یک شهر زند� آنها زمان زیادی را با هم گذراندند. سه نفر از آنها خییل باسواد بودند و نفر چهارم بهاندازهی آنها با سواد نبود اما دانا بود. یک روز تصمیم گرفتند به رس یزم�نهای دیگر سفر کنند و علم و دانش خودشان را به دیگران ارائه کرده و درآمدی کسب کنند. دوست چهارم یچ� ز ی برای گف� ت ن نداشت اما ابراز تمایل کرد که آنها را همرایه کند. دوست اویل گفت: »توی چ� ز زیادی نیمدا� ن و اگر با ما همراه شوی با اینض که �ور� ت ندارد اما ما دوست دوم گفت: »بله، درست است. به� ت مجبور یمشویمپول خود را با تو قسمت کنیم«. است که بما� ن «. دوست سوم، مهربانتر بود و گفت: »ما تمام این سالها با هم بزرگ شدیم و االن درست نیست که برگردد و باید با ما بیاید«. بنابراین چهار نفری سفرشان را آغاز کردند. آنها از یک جنگل انبوه عبور کردند. حیوانات ش زیادی را دیدند و لحظات بسیار وح هیجانا ی نگ� ز ی را تجربه کردند. ناگهان یک روز، به انبویه از استخوان حیوانات رسیدند. ب� ییک از آنها گفت: » فکر یمکنماین راه خو برای آزمایشکردن دانشمان است. بگذارید این حیوان را زنده کنیم«. دو نفر دیگر موافقت کردند، اما نفر چهارم گفت: »احساس یمکنماینها استخوان یک حیوان بسیار بزرگ است، بنابراین ما نباید

ن کاری را انجام دهیم«. یچن� سه نفر دیگر خندید و او را ترسوخطاب کردند و گفتند: »اگر علم و دانش ما را دا تش�، از ی� نیمترسیدی. ساکت باش و ما ن ی چ�زها یچن� را تماشا کن«. سه نفری آزمایش را پیش بردند. ییکاز آنهااستخوانها را مانند یک حیوان کامل کنار هم چید. سپس وردی خواند و آب مقدس را بر روی آن پاشید و استخوانها ناگهان شکل یک اسکلت را بهخود گرفتند. آنها از قدرت دانش خودشان شگفت زده شدند. نفر دوم جلو آمد، وردی دیگر خواند و آب بیش� ت ی روی آن پاشید. اسکلت ناگهان با عضالت، گوشت، خون و موپوشیده شد. یک یش� بود و فقط جان نداشت. آنها از کار خودشا ی ن متح� شدند. نفر سوم گ یمبخشد. جلو آمد و گفت که بهآن زند� نفر چهارم هشدار دیگری بهآنها داد اما بهاو ت� باال رفت و خندیدند. او آرام آرام از درخ تماشا کرد. نفر سوی م به بدن ش� جان بخشی ی د و ش� زنده شد. ش ، بهسمت هر سه نفر پیش یش� با غر رفت، آنها به باال نگاه کردند تا ببینند دوست چهارمشان کجا رفته است. او در جای ا نم� باالی درخت نشسته بود و تمام وقایع را تماشا یمکرد. ی ش� در زمان کوتایه کار همهشان را ساخت.

ً به هوش منجر دانش یک ابزار است و مستقیما نیمشود. فقط یک ابزار است و تا زما� ن خوب است ی� که ما از آن بهعنوان یک ابزار قدرتمند در جا که الزم است استفاده کنیم. با آن یمتوان کارهای زی انجام داد. اشتباه ما این است که تمام شگفتا ی نگ� گ خود را بهدست دانش یمسپاریم. از سوی دیگر، زند� ما را به هوش محض یمرساند. ً معصومیت مستقیما

$$\omega \omega \varphi \text{ çün } \varphi \text{ :}$$

\begin{array}{c} \circ \quad \circ^{\omega} \circ^{\omega} \circ^{\omega} \ \circ \quad \circ^{\omega} \circ^{\omega} \circ^{\omega} \circ^{\omega} \ \circ^{\omega} \circ^{\omega} \circ^{\omega} \circ^{\omega} \circ^{\omega} \ \circ^{\omega} \circ^{\omega} \circ^{\omega} \circ^{\omega} \end{array}

جامعه افسانهای را در شما شکل یمدهد، که آن ذهنتان است و آنرا معیاری برای ب ارزیا� قرار یمدهید

بود که ریش بلندی داشت و پشتش را به تنهی درخت تکیه داده بود و پاهایش را دراز کرده ن دو کشور واقع شده بود. درخ ی ت در مرز ب� بود. مسافری که داشت از کشوری به کشور دیگر یمرفت ا ی ز آن مس� یمگذشت، پی�مرد را دید و گفت: »خوب تغیی� قیافه دادهای! این کار جواب نیمدهد. من هم چند روز پیش ن طور ی که یک زنج� طال دزدیده بودم، همی� تغیی� قیافه داده بودم اما نگهبان من را گشت ی و زنج� را پیدا کرد و شالقم زد. بگذار ببینیم چطور یمتوا� ن با این تغیی� چهره، از مجازات فرا ن ر ک�".

سپس مردی سوار بر اسب آمد. او جاسویس بود که قصد ورود به کشور را داشت. باالی رس پی�مرد ایستاد و با خودش فکر کرد: »چه کیس یمداند که ا ی نگ� ز ه این مرد از اینجا دراز کشیدن چیست؟ ممکن است او هم مثل من ی� که شغلش یک جاسوس باشد«. از آنجا جاسویس بوت د و وق� برای تلفکردن نداشت با عجله از آنجا دور شد.

یک ساعت بعد، مردی تلوتلوخوران سمت پی�مرد آمد. مست بود و به پی�مرد یمخندید و ش وب زدی؟ با صدای بلند پرسید: »چقدر م ش وب خوردم ن ! من یک جام کامل م منوی بب� و هنوزم رس پا هستم و ایستادم هرچند االن ن شده است«. این حس یمکنمرس ی م کیم سنگ� را گفت و از آنجا رفت. طویل نکشید که شب شد و همهجا آرام شد. مرد چهاریم که از آنجا یمگذشت نزدیک

پی�مرد آمد و برای مد� ت طوال� ن به پی�مرد نگاه کرد، نزدیک او رفت و خم شد و گفت: »من چقدر خوش شانسم که افتخار دیدار شما رو داشتم«. او یک برگ بزرگ برداشت و پی�مرد رو ش ا� ت که روی بدن با آن باد زد تا پشه و دیگر ح او بود را دور کند. پی�مرد تارک دنیا از خلسهای که در آن بود خارج شد و چشمانش را باز کرد و مردی را دید که او را باد یمزد و لبخند یمزد. مرد جوان پرسید: »آه، ای روح بزرگ، خوشحال یمشوم از اینکه دعوت مرا بپذیری و شب را در خانهی من که در این حوایل ا پ ست س� نی ک�«. پی�مرد زاهد گفت: »اگر این خواست خدا است، قبول یمکنم«. و بهدنبال مرد رایه خانهاش شد.

معصومیت ابعادی را در بر یمیگ�د که هوش قادر به درک آن نیست. معصومیت ممکن است از واقعیت غافل شود، اما حقیقت را درک یمکند و یمفهمد. هوی ش درگ� واقعیت است. ت وق� هوش با معصومیت ترکیب یمشود، ترکیب نادری از هوش و معصومیت حاصل یمشود. کنار گذاش� ت ن دانش بهخاطر معصومیت، هوش است. منظور من این نیست که باید دست از کسب دانش بردارید. ف است بدانید که دانش نیمتواند جایگزین فقط کا� معصومیت شود.

اگر روستاییا� ن تحصیل نکرده را ببینید، متوجه خواهید شد که آنها دارای هوش ناب هستند! و ُفتید ت� ی گ� یما ن دلیل ا ت ست وق� در وضعی بههمی� ی� خییل ماهرانه وارد عمل یمبینید که یک روستا یمشود و بهشما کمک یمکند. این از ظرفیتهای هوش معصومانه است.

درک موضوعات پیچیده، کا ت ر سخ� نیست. فقط مجبورید یه مقدار بیش� ت از ذهن کار بکشید. فقط ف است از دید مخالف و تحلییل ن ! فقط کا� همی�

بهموضوع نگاه کنید. بهعنوان مثال، ممکن است برای شخیص درک دانش هوانوردی مشکل نباشد، اما درک کوانهای 1 سادهی ذن چطور؟ کوانهای ی� است. ت� از آموزههای سادهی ذن بودا ذن قسم آنها بهاینکه کجا هستید یا چکار یمکنید کاری زی که شما را یمسازد رسوکار ندارند، بلکه با ی چ� دارند. هدف آنها ایجاد بیداری در سطح وجود ز دیگر. ن کار دارند و نه هیچ ی چ� است و فقط با همی� ً راه حل آنها به شما ایده نیمدهند. آنها مستقیما وجودی را ارائه یمدهند، ویل درک آنها بهدلیل گ و رسراست بودن آن دشوار است. ساد�

امروزه همهی دانشگاهها بر روی ارتقاء و بهبود ی�های عقیل افراد کار یمکنند. آنها بهمایمآموزند توانا چگونه برای جامعه مفیدتر، سودمندتر و مؤثرتر باشیم. هیچ ایرادی ندارد که مؤثر و سودمند باشیم، اشتباه اینجا است که در این فرآیند معصومیت و پذیرا بودن را فراموش یمکنیم. ما فراموش یمکنیم گ که چگونه باید آغوش خود را بهروی کیهان و ه تس� بگشاییم. ما فراموش یمکنیم که چگونه در هماهن� گ با با کیهان حرکت کنیم، که چگونه در هماهن� برنامهی نظام عالمه تس�، که منبع تمام بهرهوریها است، بهرهور باشیم. و اینها همه بهاین دلیل اتفاق یمافتد که ما گرفتار "انجام دادن" و "داش� ت ن " هستیم و "بودن" را فراموش کردهایم.

داش� ت ن . در حال حا ض�، ما از انجام دادن به داش� ت ن سه حالت مهم وجود دارد: بودن، انجام دادن و حرکت یمکنیم. ما بهطور مداوم کارها رو "انجام" یمدهیم، یاد یمیگ�یم و آموختههای خود را در کارهای مفید بهکار یمبریم. بعد از آن ما "آنچه" را یمخواهیم داریم: پول، روابط، آسایش. بعد از آن یمخواهیمی چ�زهای به� ت یا بیش� ت ی داشته باشیم، بنابراین همچنان به انجام دادن ادامه یمدهیم. ما ن انجام دادن و داش� ت ن هستیم. در این هم ی یشه ب� روند، بودن فراموش یمشود. آرامش واقیع فقط

Koans -1

ن دلیل، در حالت بودن امکانپذیر است. بههمی� هر چقدر که کار یمکنیم و بهدست یمآوریم، باز همچنان بهدنبال آرامش هستیم. این احساس ن شا از " ندای وجود" است.

اگر ما حالت بودن را تقویت کنیم و باعث شویم که انجام دادنها فقط در جهت افزایش کیفیت بودن ما باشد، دیگر نیاز نیست برای داشتن تالش زیادی کنیم. داشتن خود به‌عنوان نویع محصول فرعی حاصل میشود. این راز هستی است. اما دانشگاهها اینرا برای جامعه سودمندی تلقی نمیکنند و این مشکل همه‌ی سودمندی واقعی هر فرد را بالقوه میسازد، نهتنها برای جامعه، بلکه برای کل جهان هستی. ما همیشه باید به فکر کل باشیم.

در دانشگاههای باستانی Bharat مانند تاکشیال و نالندا آمادهسازی دانشآموزان همیشه در سطح بودن، بوده است. آموزههای دنیای بیرون، در قالب پیامدهای طبیعی آن، خودبهخود بروز یمکند. Bharat همواره بر پرورش معصومیت وجودی تمرکز نموده است که قدرت داشته است، زیرا تنها همین وجودی منجر میشود. تا وقتی وجود دارای قدرت زیاد باشد، به هر چیز میتوان دست یافت.

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM هدف از آموزههای معنوی را توصیف یمکند. او یمگوید، تریلیونها سلول در بدن وجود دارد. هر سلول مانند یک موجود هوشمند است. هر سلول دارای مادهای است که حاوی اطلاعات و هوش برای رشد کامل بدن و مغز است. این هوش نهفته باید بیدار شود تا ذهن بهسمت رنج نرود و در سعادت بماند.

او ادامه یمدهد که آموزههای معنوی، سلولها را با جذب یمکند و از پی گ در اطراف مغز و ستون فقرات، فرستادن جریان زندگی به تکامل فرد اطمینان حاصل یمکند. با استفاده از این کشش لایه، هر سلول به یک مغز زنده تبدیل یمشود و آمادهی درک و فهمیدن هر ذره از دانش است. با این ن مغز بیدار، ظرفیت ذهنی هر فرد چند برابر شده و تمام انواع دانشها به راحتی درک خواهند شد! این یک نتیجه ی معنوی است.

معصومیت ابعادی را در بر یمیگیرد که هوش قادر به درک آن نیست. معصومیت ممکن است از واقعیت غافل شود، اما حقیقت را درک یمکند و یمفهمد

اسکندر، پاتوم پاتور یونان، سه چهارم جهان را فتح کرده و برای تسخیر آسیا بهآنجا سفر کرد. او در حاشیه رود سند مستقر شد تا هند را فتح کند. اسکندر و ارتشش از آنجا عبور یمکردند، زاهد در حال عبادت بود و برای ادای احترام به او از جای بر نخواست. اسکندر احساس کرده که تحقییر شده است و فریاد زد: "چهطور جرأت یمنکنی بهمن احترام نگذاری!". شمشیرش را از غالف در آورد تا رسش را از تنش جدا کند. زاهد به او نگاه کرد و خندید. اسکندر تعجب کرد و پرسید: "من یمخواهم بکشمت آنوقت تویمخندی!" زاهد گفت: "در حتم از اینی که چه چیزی را یمخوایه بکش؟ من هرگز کشته نخواهم شد. من جاودانه و ابدی هستم. این روح نه با سالح بریده یمشود، نه با آتش سوزانده یمشود، نه با آب خیس یمشود و نه با باد خشک یمشود". او این گفتهها را از باگاواد گیتا نقل کرد. اسکندر شمشیرش را انداخت و به گفتههای زاهد درود فرستاد و گفت: "Bharat دارای مردمان است که از مرگ هرایس ندارند. من درود خود را تقدیم این کشور بزرگ یمکنم".

-1 DNA اسید Deoxyribonucleic، سازه ای از تمام موجودات زنده حاوی کد ژنتیک است

ً

اسکندر که اکنون مرد داناتری شده بود، از خاک Bharat عقب نشینی کرد.

ی دانش آموزه های دانشگاههای قدیم، امکان شکوفا برتر و اعتماد بهنفس را در افراد ایجاد کرده و از معصومیت آنها محافظت یمکردند. آنگاه هر شاگردی حکیم بار یمآمد. حکیم دانش وسیع نسبت به جهان بیرون و معصومیت ناب جهان درون دارد.

1 یمگوید: بودا در داماپادا ت خدایا ن ز به قدیسان غبطه یمخورند، حواسشان مانند بس تربیت شده از آنها تبعیت یمکند، آنها رها از غرور هستند، شکیبا هستند، و مانند آستانهی ما نند زم� در استوار، آنها مانند دریاچه عاری از گل، پاک هستند، و از چرخهی تولد و مرگ رها هستند، پرهیزگاران یمتوانند هر کاری را در جهان بیرون انجام دهند.

2 ، یادگیری در در سیستم آموزش قدیم گوروکول ُفتد. هوش خالق مبتنی بر آگاهی عمیق است. مستقیما به بودن پرداخته یمشد و انجام دادن و داشتن در کل ماهیت متفاوت داشتند.

ن کوتاه: داستان

پرس کوچیک بود که گرفته و بی حوصله بهنظر یمرسید. روزی پدرش او را به مدرسه ی که همهی بچههای سانسکریت روستا آنجا درس یمخواندند برد. او به مالقات معلم رفت و گفت: "پرس من اجازه دانش آموز شود نیست. لطفا

-2 Gurukul مؤسسهی آموزشی

دهید که در ردیف آخر کالس بنشیند تا صرفا در جوی قرار بگیرد که تحت هدایت الهه ساراسواتی 3 است. من یمدانم شما مهربان و دلسوز هستید. لطفا اگر او را راهنمایی کنید، خیلی برایش خوب یمشود". معلم به راحتی موافقت کرد. پرسک به مدرسه رفت. او هر روز قبل از صبحانه یمشد و کالس را میگردید و جارو یمی کرد و میز اینکه بچهها به کالس بیایند، در کالس حاضر بود و صندیل چو معلم را تنظیمیمکرد و در گوشهای مینشست تا با دقت بیشتر ی به کالس گوش دهد. هیچ کس انتظار نداشت که او از کالس چیزی یاد بگیرد. روزی عاجزانه از معلم درخواست کرد و گفت: "آقا، پس آن راهنما بود به من بدهید چه شد؟ ِک آنها را فرا خواهم گرفت؟". معلم گفت: "همین حال! همینه، خودشه: Brahmasmi Aham( من همانم(. این را با صدای رسا یا آهسته پیوسته باخود زمزمه کن". پرسک با قاطعیت و عالقه، این عبارت را یاد گرفت بدون آنکه حتی معنی آنرا بپرسد. معلمهم به خودش زحمت گفتن معنی آنرا نداد و نیازی هم بهانجام اینکار نیمدید. پرسک "آه ِر َ هماسیم" را مرتبا در خانه تکراریمکرد. پدرش از او پرسید: "آیا معنی این عبارت را یمدانی؟". پرس متعجب شد! پرسید و گفت: "معنی؟". هرگز به ذهنش خطور نکرده بود که این عبارت ممکن است معنی داشته باشند. پدر گفت: "معنای این عبارت یمشود: "من هستم". برهمن روز بعد پرس به خانه عمویش رفت و ادامه داد:

-3 Saraswati الههی هندو یادگیری

ِر َ هما ن سیم، یعنی پدر برهمن است". َم ب "آه عمویش این را شنید و گفت: "معنی این عبارت این نیست! معنی آن یعنی من برهمن هستم". پرس تعجب کرد اما سکوت کرد. در راه بازگشت به خانه همچنان تکرار یمکرد: "آه ِر َ هما ن سیم، یعنی عمو برهمن است". ب روحا ن روستا که از کنار او عبور کرد شنید که او این عبارت را زمزمه یمکند. او را نگه داشت و گفت: نا "پرس، معناش این نیست که عمو برهمن است، یعنی من برهمن هستم". پرس شگفت زده شد که چطور ممکن است دو کلمه این همه معنی داشته باشد، پدر، عمو و روحا ن روستا هم برهمن هستند. رسش گیج رفت و روی تکه سنگ در آن نزدیکی نشست و شروع به تکرار کردن آن کلمات کرد و سعی کرد از خود کلمات معنی واقعی شان را بپرسد. خورشید غروب کرد و هوا تاریک شد و ماه و ستارگان شروع به درخشش کردند. پرس ِر َ هماسیم ادامه داد تا همچنان به تکرار آه ن معنی واقعی اش را دریابد. ی در ذهنش طلوع هنگام سپیده دم، دانش نهایی کرد که خود او ن برهمن است! نه تنها پدرش، عمو و روحا ن روستا، بلکه خود او و تمام افراد دیگر برهمن بودند. او به رویح درک یافته تبدیل شد.

هنگامیکه پرس فهمید جاهل است و نیمفهمد، یک فرآیندی کیمیاگرانه در وجودش آغاز شد. تا وقتی نیمدانید که نیمدانید، نامش جهل است. و زمانی که یمدانید که نیمدانید، معصومیت است و بعد از آن فهمیدن آغاز یمشود. اما دانستن ، احساس دانا باید برریس شود. دانستن متفاوت از دانش است. دانستن نوعی معصومیت است. دریک است که به بخش از تجربه شما تبدیل شده است. دانش که هنوز حس و تجربه نکردهاید متعلق به شما نیست

ت است و تنها مجموعهای از کلمات است که در رستان انباشته شده است.

ً در حال مطالعه باشد و ممکن است فردی دائما خود را رسگرم کند. اگر قصدش فقط خواندن کتاب باشد، روشنگری نباشد، یمتواند رسگریم خو رسگریم متفاوت از روشنگری است و فقط بهاین دلیل که با چند کتاب خوب رسگرم شده است، بهاین معنا نیست که او به روشنگری رسیده است. ی که منطق شما را تقویت یمکنند، این کتابها احساس را بهشما یمدهد که یمدانید و مشکل از ن جا شروع یمشود.

ز به یک تجربه بهگونهای عمل کنید تا همه چیز عمیق در شما تبدیل شود. و پس از آن، شما یک ب وزن است و هرگز ن خواهد آورد و مانع از یادگیری بیشتر فرد ساده خواهید بود. سادگی شما را پاییین نخواهد شد و فقط به شکوفا شدن معصومیت کمک یمکند.

کیس که معصومیت را درک یمت کند ممکن است قادر به بیان آن نباشد چونکه دریک فرای کلمات است و ممکن است در چشمان قابل دیدن باشد.

چشمان آدم پنجرهای بسوی روح آنها ست. دلیل است که وقتی به چشمان عارفان نگاه یمنکید، نگاه شبیه به اقیانوس در آن خوایه دید. ی را پراکنده یمکنند که قابل بیانکردن آنها نیست. سعی در توصیف آن مانند تالش برای خاراندن پا بیرون از کفش است.

کیس نیمتواند مدرنیته را مقصر فقدان معصومیت بداند. کریشنا یمگوید: "من زمان هستم". تا وقتی کریشنا این جمله را یمگوید، شما باید متوجه شوید است. جزئی از بازی لایه زندگی مدرنیته است باید مدرنیزاسیون را به درست درک کند و ن برای اساس و بنیان رشد آنرا بهعنوان جایگزین اصیل قرار ندهد.

ش دان که هنوز آن را حس و تجربه نکردهاید، متعلق به ت شما نیست و عاری است

وجود گ تجربه یمکنید. در غیراینصورت، زندگی تجربهای در رس )منطق( آدم تبدیل یمشود. وجود گ است. شعر است، رسن ث است و شعر، زندگی

بش ز ن همسرش را دید که باالی تخت بچهشان ایستاده است. همانطور که او ایستاده بود و به کودک در گهواره نگاه یمکرد، زن در چهرهی همسرش ب از احساسات مختلف از حس ترکی خیلی چیزهای دیگر دید. اعتقاد، حت شک، تردید، شگف و بهآرایم بهسمتش رفت، دستانش را دور او حلقه کرد و گفت: "یک پ برای افکارت". همسرش جواب داد: "عجیب است. نیمتوانم تصور کنم که چهطورکیس یمتوا ی ند چنین را فقط با 45 دالر بسازد! ".

بارس)منطق( نیمتوانید آسیبپذیر باشید! تا وقتی هم که آسیبپذیر نیستید، پشت دیوار بزرگ خانهی هنوز آغاز نشده است. زندگی خود یمنشینید. زندگی با آسیبپذیری همراه است.

اگر آسیبپذیر باشید، از راه متفاوت ، از راه شادی به حقیقت نزدیک یمشوید، زیرا لحظهی خود را از هستی دریافت یمکنید. هستی یمتواند مستقیما بهشما ببخشد زیرا شما آسیبپذیر هستید و آمادهی خود را دریافت آن هستید! هستی هم اصول اخلاقی دارد. استادان روشنگر اخالقیات خود را دارند. تا وقتی آسیبپذیر باشید، آنها یمتوانند به شما ببارند. دیوار نباشد، دشوار یمشود. اما تا وقتی که دیواری در بین اخلاقیات بهآنها اجازه ورود و نفوذ نیمدهد. بنابراین آنها منتظر شکست دیوار یممانند.

هنگامیکه شما آسیبپذیر یمشوید، به هستی "بله" یمگویید. هستی بزرگ راز و معلم ابدی است. هنگامیکه بهآن بله یمگویید، انرژی شما شروع به حرکت در جهت جدیدی یمکند. از رس به قلب حرکت یمکند و شما شروع به دریافت

آسیبپذیر باشید

  • توقی معصوم هستید، زیرا نسبت به هر چیزی هستی یمخواهد بهشما یاد دهد آسیبپذیر هستید. اگر محصور باشید، دیواری اطراف خود ایجاد کردهاید. دیوار نه اجازه یمدهد هوای تازهای بهشما برسد و نه اجازه یمدهد که بیرون بروید و به هوای تازه برسید. آسیبپذیری خرابکردن دیوار و اجازهدادن به نسیم خ ِنک در حاِل وزش برای لمس کردن وجود است.

ز برای آسیبپذیری بهمعنای اجازهدادن به همه چیز لمس وجودتان است. زمانی که آسیبپذیر هستید، تمام کیهان بهسمت شما یمآید.

آسیبپذیری بهمعنای ضعف نیست. تا وقتی دیوار خراب یمشود شما بهخطر نیمافتید. خود دیوار، از ترس عمیق شما از افشای واقعیت ساخته شده است. واقعیت شما آسیب پذیری شما است و شما از گشودن آن بهروی کیهان وحشت دارید. شما در اعماق وجود خود یمدانید که اگر رها کنید و آزاد شوید، به راحتی در معصومیت غرق یمشوید. بنابراین درهای وجود خود را یمبندید. اما بودن در گ است زیرا هوای تازهای در آنجا آنجا باعث خفگی ی را که ذهن جریان ندارد. شما مدام همان الگوها بلد است تجربه یمکنید. پس کاربرد دیوار چیست؟ توقی دیوار خراب شود، متوجه یمشوی د که چیزی را بهدست را از دست نیمدهید. در عوض، چیز گ است. گ زندگی یمآورید و آن طراوت و تازگی

ّم در جاده بههمیمرسند، ییک از آنها گفت: "چه پاییین ز در یک روز زیبای پاییین ز ی، دو منج ی. تا کنون مانند آن را ندیدهام". زیبا دیگری پاسخ داد: "درست است. پاییین ز 2070 را برای من تداعی کرد."

ز را در سطح هنگامیکه آسیبپذیر هستید، همه چیز

ی در رابطه با آموزهها وجود خود یمکنید. هرچه "نه" گفتید به "بله" تبدیل خواهد شد. آنگاه خواهید دید که جهان بسیار متفاوتتر از آنچه شما فکر یمکنید است. ز آسیبپذیری بهمعنای اجازهدادن به همه چیز برای لمس وجودتان است. آسیبپذیری بهمعنای ضعف نیست

توقی بله یمگویی ش د، شروع به ابراز عشق یمکنید و زبان قلب است. عشق را هرگز نیمتوان از طریق منطق شناخت بلکه یمتوان آن را با "بله" گفتن به دیگری، با استقبال از دیگری، نه جهت کسب منفعت، بلکه فقط برای عشق شناخت. عشق را یمتوان از اعتماد عمیق به طرف دیگر شناخت. تا وقتی آسیبپذیر هستید، اعتماد زیادی به دیگران دارید.

مردم از من یمپرسند که در حضور من چگونه آسیبپذیر و معصوم باشید. با باید باشند. در وجود گ ، یمتوانید حقیقت را مستقیما گشود دریافت کنید. استاد، تجلی محض هستی است. اجازه دادن به او، برابر با اجازه دادن به هستی برای ورود به درونتان است. وقتی هستی وارد یمشود، اثری از حقیقت در وجود شما بهجای یمگذارد. با هر دارشان یا اشارهای از سمت استاد، این ت اثر عمیقتر یمشود. این ت اثر از هر تعلییم که یمتواند بهشما بدهد، عمیقتر و بزرگتر است.

یک بار شاگرد بودا از او پرسید: "استاد، شما هنوز بهاین سؤال ما پاسخ ندادهاید که آیا جهان ابدی است یا نه، آیا متناهی است یا نامتناهی، آیا روح و جسم ییک هستند یا متفاوت". بودا به او نگاه کرد و پرسید: "آیا قول دادم که بهاین سؤاالت پاسخ خواهم داد؟". شاگرد گفت: "نه". سپس بودا از او پرسید: "فرض کن مردی در سینهاش تیر ی نشسته و وقتی یمخواهید آنرا درآورید، او یمگو باید صبر کنی تا اول بفهمم کیس که آنرا پرتاب کرده از چه قبیلهای است و قد، وزن، پیشینهی خانوادگی، چوب پیکان از چه ساخته شده است. او بهشما اجازه نیمدهد که پیکان را در آورید، چه یمگویی؟". شاگرد با شرمندگی گفت: "او احمق است، استاد. سؤالهای او هیچ ربیط به تیر ندارد و قبل از اینکه جواب سؤالهایش را بگیرد، خواهد مرد". بودا گفت: "حق با تواست. پس من هم در مورد اینکه آیا جهان ابدی است یا خیر، آیا متناهی است یا نا متناهی، روح و بدن ییک هستند یا متفاوت، صحبت نیمکنم. من بر روی درآوردن پیکان کار یمکنم، زیرا این پیکان ریشهی درد و رنج شما است که همان جهل است".

بدانید که استاد نیمتواند بهشما درس معنویت بدهد، و شما یمتوانید با اعتماد به او از وی بیاموزید. معنویت هیچ ربیط به کلمات ندارد. معنویت تجربه است. شما باید با تماشای زبان بدن استاد، با استشمام روشنگری که از وجود استاد ساطع یمشود، آموزههای او را جذب کنید. اگر آگاه باشید یمتوانید آنرا بهدست بیاورید.

اگر در گرفتن جواب سؤاالتتان عجول هستید، پرسشهایتان شما را از رسیدن به حقیقت باز یمدارد. اگر صبور باشید و روشنگری را استشمام کنید، جواب سؤالتان را خواهید گرفت. بنابراین قبل از اینکه سؤ ی شکل بگیرد، جواب را یمیابید. این تجربهی فوقالعاده حاصل بودن در جوار استاد است. بهمین دلیل است که استادان مدام جسم جدید یمیگیرند و به امید اینکه تعداد انگشتشماری از شاگردان رایحه روشنگری را استشمام کرده و بیدار شوند، به زم برمیگردند. وقتی آسیبپذیر هستید، کل سیستم واکنشتان

ی را برای عملکرد هوش گشوده است. شما فضا کیهانی را در درونتان باز کردهاید.

ن کوتاه: داستان

ن کوچیک که در حاشیه ی رودی در قطعه زم زندگی یمکرد. متعلق به کشاورزی بود، کدخدای روستا از حکیمخوشش نیمآمد و میخواست آن زمین را بخرد. اما کشاورز حاضر یمخوا بود هر مقدار پول را ازای آن بپردازد. ی ست آن زمین را به فروش آن نبود. کدخدای روستا حاضر بود هر مقدار پول را ازای آن بپردازد. ن را به تو بفروشم، کشاورز به او گفت: "اگر زمین شدی، حکیم را از به محض آنکه ما ی لک زمین آنجا بیرون خواهی کرد". کدخدای روستا با عصبانیت گفت: "چرا فکر یمنکنی او قدیس است؟ فقط بهخاطر اینکه ردای نارنجی یمپوشد؟ او مثل من و تو آدم عادی است". کشاورز گفت: "نه، من نشانههای حکمت را در وجود او دیدهام. بهعنوان مثال، من هرگز ندیدهام که او عصبا ن شود". کدخدا گفت: "چطوری ن نتیجهای پیش نیامده تا او موقعی رسیدی؟ احتمالا خشمخود را بروز دهد، هم تا به تو نشان دهم که چگونه عصبا ن یمشود". صبح روز بعد کشاورز به کلبهی حکیم رفت. ً توسط کدخدا فرستاده شده پرسی که ظاهرا بود نزد حکیم رفت. حکیم در حایلکه رسش را خم کرده بود، مشغول نوشتن چیزی روی برگ پالم بود. پرس پشت رسش رفت و بهروی او آب دهان انداخت. حکیم به عقب نگاه کرد، دید که پرس اینکار را کرد، بلند شد و در رودخانه خود را شست و برگشت و نشست.

پرس دوباره روی او آب دهان انداخت. حکیم

رفت و دوباره خود را شست و آمد و نشست. کشاورز نتوانست این وضعیت را تحمل کند. کدخدا پشت درخت ایستاده بود و تماشا یمکرد. او از آرامش حکیم شگفت زده شده بود. هر بار که پرس از رودخانه بریمگشت، پرس روی او آب دهان یمانداخت. هر بار حکیم بهاو لبخند یمزد، بلند یمشد، یمرفت و خود را یمشست. آن پرس صد و هفت بار روی او آب دهان انداخت. رنگ از روی پرس پرید. دیگر نتوانست تحمل کند. به پای حکیمافتاد و گریه کرد: ً مرا ببخش. من گناه کردهام. بهخاطر پویل که بهمن دادند، تو را اینگونه آزار دادم. یمترسم من را نفرین ن ک�!". حکیم بهآرایم از او پرسید: "پس تو دوباره روی من آب دهان نخوایه انداخت؟". پرس پاسخ داد: " ترجیح یمدهم بمی�م تا اینکه دوباره روی شما آب دهان بیاندازم". حکیماو را بلند کرد و گفت: "بگذار رازی را بهتو بگویم. در واقع من باید از تو بهخاطر این موضوع تشکر کنم چون سالها قبل سوگند خورده بودم که صد و هشت بار در این رود مقدس خود را بشویم. امروز به قولم عمل کردم. باید یک بار دیگر همخود را در این رود بشویمتا به سوگندم عمل کرده باشم. اینبار برای تو دعا خواهم کرد". حکیم بار دیگر در آن رود غسل کرد و زما� ن که از ی آب ب�ون آمد، کدخدا بهپای او افتاد و التماس کرد تااو را ببخشد. او گفت: " گناهکار واقیع منم. من بهاین پرس پول دادم تا اینکار را انجام دهد. یمخواستم ثابت کنم که عصبا� ن یمشوید". ً عصبا� ن حکیمخندید و گفت: "اگر پرس مأموریت واقیع خود را بهمن یم گفت، رسیعا یمشدم تااو پاداش خود را دریافت کند!".

کدخدا شاگرد حکیم شد.

ً گشوده واکنش حکیم نه له و نه علیه او بود. او رصفا ق ماند. ی ن�وهای کیهان بهطور خودکار بههم با� ف ، یک سوگند یمپیوندند و یط یک رویداد تصاد� قدییم را ادا یمکنند. من نیمگویم که شما باید اجازه بدهید کیس روی شما تف کند! اهمیت گشودهبودن در واکنشهایتان را درک کنید. ت وق� گشوده هستید، فضای عظییم برای به� ت ین اتفاق ممکن در آن لحظه را ایجاد یمکنید. طویل نیمکشد که شما یمتوانید کل گ خود سیستم واکنش خود و در نتیجه خ یط س� زند� را از نو برنامهریزی کنید.

ی داستان کوتاه بودا�:

ی� به شاگردان کم سن و سال آموزگاران بودا خود یمآمورند که خود را ابراز کنند. کودیک ی� خایص، هر روز صبح کودک از معبد بودا دیگری را از معبد دیگری در راه خری ب د س� ز ی مالقات یمکرد. یک روز، کودک اویل از دیگری پرسید: "کجا یمروی؟". دیگری جواب داد: " به هر جا که پاهایم یمرود، یمروم". پاسخ او کودک اویل را دچا ی ر ح�ت کرد و او برای کمک نزد معلمخود رفت. ن معلم بهاو گفت: "فردا ت صبح، وق� دوباره او ن سؤال را از ا پ و ب�س. او همی� را دیدی، همی� جواب را بهتوخواهد داد. سپس، تواز او پب�س فرض کنیم پا ندا تش�، در آنصورت کجا یمترف�؟". این سؤال او را ی گ�خواهد انداخت". کودک اویل صبح روز بعد او را دید و از او پرسید: "کجایمروی؟". پاسخ داد: " بههر جا که باد یمرود، یمروم". او دوباره دچار رسدرگیم شد و نزد معلمش رفت. معلم گفت: "فردا از ا پ و ب�س اگر باد نباشد، کجا یمرود". روز بعد، او را در راه دید و پرسید: "کجایمروی؟". کودک پاسخ داد: " به بازار یمروم تا ب س� ز ی بخرم".

ابراز خود با آسیبپذیری، به مثابهی آزاد بودن ً نگران گذشته یا مانند یک پرنده است، که اصال زی است که اساتید آینده نیست. این هما ی ن چ� ی� به شاگردان خود آموزش یمدهند. بودا

تسلیم شدن با اعتماد

اعتما بد �اندازه به تسلیم شدن منجر یمشود. تسلیم گ قلب است. تسلیم شدن دانس� ت ن این شدن ساد� است که شما مجبور نیستید دربارهی حقیقت تصمیم ی بگ�ید، بلکه باید با آن همراه شوید. ت وق� از حضور قدرتمند حقیقت آگاه یمشوید، تسلیمیمشوید.

نز ل خود سگ دارید، متوجه خواهید شد اگر در م� ت که ح� اگر هرازگایه او را فریب دهید، او باز با اعتماد کامل نزد شما بریمگردد. اعتماد او مطلق و ز معصومانه است. اعتماد بهدلیل نیاز ندارد. هیچ ب� در کار نیست. ا ت و منفع� در هیچ ی چ� سؤایل و جوا ن . نیمبیند. او مانند یک کتاب گشوده است، همی�

دو مایه قرمز در ت ب نگ آ� بودند. ییک از دیگری پرسید: "آیا به خدا اعتماد داری؟". دیگری پاسخ داد: "بله البته. فکر یمنک� چه کیس هر روز آبمان را عوض یمکند؟".

این تنها معصومیت است که یمتواند جهش بهسمت اعتماد و تسلیم شدن بردارد. دانش بهنویع زی بهدنبال ز منفعت یمبیند. در ه ی ر چ� در هم ی ه چ� دلیل است. تسلیم شدن و دلیل آوردن جمعناپذیر هستند. تسلیم شدن به اعتماد مرتبط است. تسلیم شدن تنها از روی معصومیت امکانپذیر است، زیرا از معصومیت اعتماد ایجاد یمشود.

ز بهوجود یمآید. پذیرش با اعتما ی د، پذیرش ن� گ ، موقعیتها و افراد نیست. به ن مع� سازش با زند� گ و تمام نه. تسلیم شدن به ن مع� استقبال از زند� ز از طرف اشکال آن بهعنوان یک هدیه شگفتا ی نگ� ت� یک اتفاق تازه ه تس� است. هر فرد یا موقعی است. پذیرش آن در سطح عمیق تسلیم شدن

است. باید با درایت افراد و موقعیتها را مدیریت کرد. گ و پذیرش اما خودانگیخت� عمیق هر لحظه، بهمعنای تسلیم شدن است. ت وق� آسیبپذیر هستید، کل سیستم ش واکن�تان گشوده است

ف است که ز از جمله شما مراقبت یمکند. پذیرش گف� ت ن پذیرش، تواضع عمیق نسبت به ه تس� ژر� از هم ی ه چ� "بله" دوباره به ه تس� است. هنگایمکه شما "بله" گ همه یگ�ی است یمگویید، تأیید حضوی ر ن�وی زند� که این جهان را پیش یمبرد. این تسلیم شدن است. از تسلیم شدن، آرامش عمیق حاصل یمشود. از تسلیم شدن، ش هو تازه و در سطیح متفاوت پدید یمآید. سطیح که در آن نگرا� ن در مورد نتیجه ت� است که توسط انرژی وجود ندارد، تنها فعالی خالص هدایت یمشود. و انرژی هوش است. اعتماد بهمعنای عدم فعالیت نیست. این بدا ن ن مع� است که بهجای عقل، با هوش عمل کنیم. این به ن مع� داش� ت ن اعتماد به فکر و داش� ت ن هوش در عمل است.

شاگردی سوار بر ش� ت خود به چادر استادی ن آمد و وارد چادر استاد صو� ف آمد. از ش� ت پا یی� شد. تعظیم کرد و گفت: "استاد، من بهقدری به خدا اعتماد دارم که ش� ت م را ی ب�ون گذاشته و نبسته ام، چون معتقدم که خداوند از منافع کسا� ن که دوستش دارند، محافظت یمکند". استاد فریاد زد: "برو ش� ت را ببند، احمق! خدا نیمتواند کاری که شما خود قادر بهانجام دادن آن هستید را برایتان انجام دهد". اعتماد یک نگرش است. اعتماد جایگزین برای اقدام مناسب نیست. روح اعتماد جوهرهی گ است که منجر به معصومیت، تسلیم زند� شدن، آرامش و سعادت یمشود.

زی برای از اگر اعتماد با درک کامل همراه شوی د، چ� دست دا ی دن در آن مس� وجود ندارد. تا آنموقع، شما ی در مس�اعتماد هستید.

همهی موجودات روشنگر بهطور جاودانهای سعادتمند هستند، زیرا وجود خود را با اعتماد به ه تس� تسلیم ابراز خود با آسیبپذیری، به مثابهی "بودن" است

ی� که در درون بامبوی توخایل کردهاند.ه تس� مانند هوا جریان یمیابد و موسی� ق یمسازد، در درون آنها جریان ن دلیل آنها بسیار زیباهستند. ت وق�ه تس� دارد. بههمی� در آن ها جریان پیدایمکند، تجیل الیه یمیابد. فضل استادان روشنگر فضل تمام ه تس� است. آنها تنها ن هستند. ً معصوی م روی کره زم� موجودات کامال

ز در فضای استادان روشنگر معتقدند که هیچیچ� ه تس� ی غ�ممکن نیست. آنها تجسم زنده اعتماد هستند. سعادت آنها خود بیانگر این موضوع است. آنها به تمام دانش جهان دس� ت یس دارند اما ً معصوم هستند. یمدانند که دانش همچنان کامال آنها دانش ه تس� است. دانش آنها دانش نیست، بلکه تجربهای جاری از حقیقت آن لحظه است.

ما هم دانش داریماما مشکل اینجا است که ما فکر یمکنیم دانش ما تنها دانش درست است و تمام ن دانشهای دیگر اشتباه است. این را بدانید که دانش غا� ئ برای همه یکسان است. هر چه در این ی ب� قرار دارد تنها ت مش� عقاید قرض گرفته شده است. اگر این امر را بهوضوح درک کنیم، تسلیم شده، بار ن گذاشته و معصوم یمشویم. دانش را ی زم�

ن که بدانیم که چگونه بدانیم که نیمدانیم؟ همی� ف است. فقط به ه تس� بیاندیشید که نیمدانیم کا� منبع تمام دانشها است. تمام مدت در حالت دعا و تسلیم باشید. در تسلیم شدن به دانش ه تس� مصمم باشید. خواهید دید که معجزات در اطراف شما اتفاق یمافتد.

،1 خدای میــمونها داســـتا� ن در مورد هانومان در اساطیـــر هنــــدو وجـــود دارد که شاگرد و مرید 2 بود. راما

روشنگری زند�

یک بار از هانومان پرسیدند که امروز چندم ماه قمری باشد. او پاسخ داد: "من ی چ� ز ی دربارهی روز، ماه یا موقعیت ستارگان نیمدانم. من فقط به راما فکر یمکنم". اعتماد یک نگرش است که منجر به معصومیت، تسلیم، آرامش و سعادت یمشود

توق� شما ت در شگف� حقیقت غرق یمشوید، بهقدری گتان معجزهوار یمشود. معصوم یمشوید، که زند� هانومان بود که با خواندن نام "راما"، تنها با یک جهش از Bharat به رسیالنکا رفت. خود راما مجبور شد پل بسازد تا با ارتشش از روی آن عبور کند! این است قدرت تسلیم معصومانه به ه تس� و تمام اشکال آن.

هنگایمکه کیس تسلیمی ن�وی الیه یمشود، هر لحظهای معجزا� ت برای او اتفاق یمافتد. مردم همیشه در جستجوی معجزه هستند. بزرگ� ت ین معجزات با تسلیم شدن اتفاق یمافتد. داستان ،1 استاد گ ی ش�دی سای بابا فوقالعادهای از زند� روشنگر و برجستهی Hindu را در اینجا یمخوانیم:

یش�دی سای بابا هر روز چراغ های مسجد را روشن یمکرد. او اینکار را بهطور نمادین و برای ش یت انجام یمداد اما نابودی تارییک جهل در ب مردم فکر یمکردند که او عاشق روشن کردن چراغ است. بابا نفت الزم را از فروشندگان نفت یمگرفت. پس از مد� ت ، فروشندگان نفت تصمیم گرفتند که نفت را رایگان در اختیار او قرار ندهند. آنها هم� گ با هم متحد شدند و تصمیم گرفتند که دیگر به بابا نفت ندهند. هر چند بابا از این تصمیم آگاه بود، اما وانمود یمی کرد که چ� ز ی در مورد آن نیمداند و روز

بعد برای گرف� ت ن نفت رفت اما فروشندگان بهاو نفت ندادند. بابا خندان به مسجد بازگشت. روستاییان و فروشندگان نفت، کنجکاو بودند که بدانند او چگونه چراغها را روشن خواهد کرد. پس دور او جمع شدند. بابا چراغها را با آب پر کرد و فیتیله را روشن ی� بیش� ت ی نسبت کرد. این بار چراغها با روشنا به قبل و حالت معمول روشن شدند! فروشندگان نفت شگفتزده و متعجب شدند. التماس کردند تا آنها را ببخشد و البته بابا آنها را بخشید.

تسلیم شدن بهمعنای اجازه دادن به ه تس� برای تجیل در درون تان است. موجودات روشنگر از بازی ه تس� در درون خود لذت یمبرند. آنها به طور معصومانه و با بیم کودکانهای از آن لذت ن دلیل است که تماشای آنها بسیار یمبرند. بههمی� لذت بخش است.

یک نکتهی دیگر: هنگایمکه شما اعتماد یمکنید و تسلیمیمشوید، فریب دادنتان بسیار سخت یمشود. اعتماد معصومانه همیشه در مقابل فریبکاری از ن انرژی از خود ساطع شما محافظت یمی کند و چن� گهای مختلف گرد یمکند. ش در آ�ام، افرادی با زند� گ کنند. هنگایمکه وارد همیمآیند تا در کنار هم زند� شآ�ام یمشوند، حس اعتماد عمی� ق در آنها شکل یمیگ�د. تصمیم برای جهش از دنیای مادی

2 از اعتماد به دنیای معنوی بهعنوا ش ن یک آ�ایم رسچشمه یمیگ�د. عالوه بر این، هنگایمکه آنها گ یمکنند، وا ش رد آ�ام یمشوش ند و �وع به زند� وسیلههای خود را با سایر جویندگان به اش� ت اک ن آنها وجود دارد یمگذارند، چنان اعتما ی دی در ب� که هیچکس وسیلههایش را قفل نیمکند! ممکن است اتاق از غریبههاپر شود اما باز هم فکر قفلزدن وسیلههایشان به ذهن کیس خطور نیمکند. هیچ

ز حدود پنج ساعت بهطول یمانجامد. عرض ی آن ن� ی مس� عبور، تنها چهار فوت است. اگر پایتان بلغزد، به رودخانهی گنگا که زیر پایتان است یمافتید! هنگایمکه به گوموخ رسیدیم، وقت بیش� ت ی را در آنجا گذراندیم و گروه برگشت در حایلکه من با چند شاگرد خود آنجا مانده بودم. گرویه که برگشت، هنگام غروب راه افتاد. من بهآنها گفتم که نگران نباشند و ه تس� مراقب آنها خواهد بود. در تارییک محض، که نیمدانید آیا قاطر ا ی ز لبه مس� ً بهسمت تارییک یمرود، کل گام بریمدارد و یا مستقیما گروه راه برگشت خود را یافت.

روز بعد، از آنها پرسیدم که این تجربه چگونه بود. ییک از آنها گفت: "سوامی ج�، ما متوجه شدیم که اعتماد کورکورانه چیست!". اگر این لحظات اعتماد گ ما تبدیل خود را گس� ت ش دهیم، به جوهرهی زند� یمشوند. سپس، شما یمتوانید بهرا تح� کار خود را انجام دهید، و نتیجه را به ه تس� واگذار کنید.

تنها دیدن کوههای هیمالیا یمتواند به ریشه دوانیدن اعتماد و تسلیم در شما کمک کند. کوهها بهشما یمگویند که ه تس� ی ن�ومندتر از عقل است! کوهها بهشما یمگویند که عقل نیمتواند عظمت آنرا درک کند. ت وق� این حقیقت را دریابید، کشمکش متوقف یمشود.ذهن متوقف یمشود. اگر مد� ت را در هیمالیا بهرس ب ب�ید، یمتوانید بفهمید که سعادت هدف ی نیست، بلکه مس� است. شما متوجه یمشوید که سعادت در لحظه است و نه در هدف. ت وق� در زمان حال حا ض� بهرس یمبرید، گشوده و معصوم ت� وجود ندارد. هستید زیرا در زمان حال هیچ ذهنی برای اینکه ذهن وجود داشته باشد، با ت ید حرک� بهسمت گذشته یا آینده داشت. در زمان حال، ن جا ز همی� گذشته یا آیندهای وجود ندارد. همه یچ� ن . است، همی�

اعتماد کردن و تسلیم شدن مانند از دست دادن "من" و "مال من" است. نفس با "مال من ش" �وع یمشود و سپس بهسمت "من" پیش یمرود. ت ح�

زی پیدا نشود، برای ز گم نیمشود. ت ح� ا ی گر چ� یچ� ً زیبا است. ت� ندارد! و این واقعا آنها اهمی

زما� ن قدیس بزرگ صو� ف بهنام حبیب عجیم وجود داشت. روزی رفت تا در رودخانه استحمام کند و کت خود را در کنار رودخانه رها کرد. همان لحظه مردی از آنجا رد شد و کت را دید. فکر کرد کیس آنرا از روی سهلانگاری آنجا گذاشته و باید از آن محفاظت شود، پس تصمیم گرفت تا رسیدن صاحبش آنجا بماند. حبیب برگشت و بهدنبال کتش گشت. مرد از او پرسید: "بههوای مرا چ قبت � کیس کت خود را رها کردی و برای استحما ت م رف�؟ ممکن بود کتت را بدزدند!". حبیب پاسخ داد: "من کتم را به هوای مراقبت "او" که وظیفهی محفاظت از آن را بهتو واگذار کرد، رها کردم و رفتم!".

توق� اعتماد با درک کامل همراه یمشود، دیگر هیچ ن نیمرود. من همیشه دربارهی راهبا� ن ز ا ی ز ب� یچ� که در هیمالیا در طول روزهای پیاده روی های معنویام دیدم، به شاگردانمیمگویم. راهبان به ز را پشت هیمالیا یمآیند تا مراقبه کنند و همه یچ� رس بگذارند. اما آنها رس ظرف آب کوچک خود با هم دعوا یمکردند! تنها موضوع مورد مالکیت تغیی� ن ! ت وق� اعتماد یمکنید، بهمثابهی این یمکند، همی� است که همهی اموال مادی متعلق به ه تس� است. پس از آن، فکر مالکیت اجسام شما را رها یمکند ی� برای و این به ذهن آرامش یمدهد. ذهن فضا آرامش است.

در سال ،2004 ما در قالب گروه کوچیک به هیمالیا گ خود باید از رفتیم. حداقل یکبار در طول زند� 1 رفتیم که رسمنشأ هیمالیا دیدن کنید. ما به گوموخ رود مقدس گنگا است. این سفر با قاطر انجام ً پنج ساعت و برگشت یمشود و رفت آن تقریبا

قبل از اینکه هویت "من ی "، شکل بگ�د، "مال من" وارد بازی یمشود. اگر به کودکان دقت کنید، متوجه خواهی ت د شد که ح� قبل از اینکه "من" در او ریشه بدواند، او برای "مال من" یمجنگد. سیع کنید اسباببازی را از دستش بکشید. او مقاومت خواهد کرد! این مال او است، شما نیمتوانید آنرا از ا ی و بگ�ید. ت ح� قبل از آنکه او بتواند کلمهی "من" را بهزبان بیاورد، کلمهی "مال من" را ادا یمکند.

زی جز ییک شدن با ه تس�، بدون تسلیمی شدن چ� داش� ت ن هویت "من" یا "مال من" نیست.

تسلیم شدن مرگ ذهن است، مرگ نفس است. زی جز احساسکردن خود بهعنوان یک ی نفس چ� موجودیت مستقل و جدا از ه تس� نیست. این احساس در نتیجه یک "من" و "مال من" قوی اتفاق یمافتد.

ذهن ی یک درگ�ی مستقیم با وجود است. وجود و ه تس� همیشه با همهماهنگ هستند.ذهن همواره خود را قایط ماجرایمکند. وجود یمداند.ذهن تردید دارد. وجود همیشه بله یمگوید.ذهن بیش� ت یمگوید نه. وجود معصوم است، اما ذهن حیلهگر است. بله گف� ت ن برای ذهن همانند مرگ است. بنابراین همچنان به نه گف� ت ن خود ادامه یمدهد. اگر قانع شود، بله یمگوید اما اگر آنرا بهحال خود واگذارید، یمگوید نه.

حال شما یمپرسید، "چگونه ذهن را ساکت کنیم؟". شما نیمتوانید ذهن را از طریق ذهن خاموش کنید. این مانند این است که انتظار داشته باشید که مظنون خود تسلیم شود! این اتفاق هرگز نخواهد افتاد. شما فقط باید بدانید که ذهن واقعیت نیست ز یی غ� واقیع چسبیدید و و افسانه است. شما به یچ� سیع یمکنید آنرا ساکت کنید. اگر بهاین فرایندی که در درون شما یمگذرد، آگاه شوید، یمتوانید ببینید که ذهن کجا نه یمگوید. آنگاه یمتوانید بهآن اس� ت احت دهید،تا صدای بله گف� ت ن ه تس� را بشنوید. زی است. فقط آگایه داشته آگایه کلید ه ی ر چ�

باشید. آنگاه ذهن مقاومت خود را از دست خواهد داد و شما در ه تس� آرام خواهید گرفت و معصومیت از آنجا آغاز یمشود.

ی ذهن یک درگ�ی مستقیم با وجود است. وجود و ت هس� همیشه با هم هماهنگ هستند

تا معصومیت اتفاق نیفتد،

ز ممکن نیم شود. صمیمیت زبان صمیمی یت ن� ه تس� است. ذهن صمیمیت را نیم شناسد. تنها وجود است که آن را یمشناسد. با صمیمیت زی را که یمخواهید بگویید و هر چه یمتوانید ه ی ر چ� را که واقعا یمخواهید، انجام دهید. در کالم و عمل اصالت موج خواهد زد. شما انرژی از خود ساطع یمکنید که اطرافیان شما را به معصومیت و گشوده ی� واقیع ه تس� را بودن متمایل یمکند. سپس زیبا تجربه یمکنید.

معنویت - رایه برای کرنش معصومانه

جملهی مشهوری هست که یمگوید: "اگر نگران هستید، عبادت نکردهاید. اگر عبادت کردهاید، پس نباید نگران باشید".

معنویت راهی مستقیم برای تسلیم‌نگری و رها شدن عظیم برای انسان امروزی است. این تسکین امروز علم و دانش، ندای هستی را باید با مهربانی پاسخ داد. این یک علم اثبات شده است. در دنیای امروز معنویت راه است. معنویت با تقدس و عرفان کیهان را به حالت اولیه‌اش باز می‌گرداند و به انسان یادآوری می‌کند که او بزرگ‌ترین موجود این سیاره نیست و انرژی هستی‌مند که کل جهان را فرا گرفته به او یادآوری می‌کند و تسلیم نادانسته و معصوم در ذهن ایجاد می‌کند. معنویت ادغام با هستی است. معنویت آیین‌کاری که تمام ادیان جهان از زمان‌های قدیم برای وجود الهی انجام می‌دادند این بود که فضا ایجاد کنند. برای تبدیل شدن به بخش از زندگی، برای برقراری اتصال دوباره با انرژی کیهان و آرام گرفتن در آن است. این هدف اصیل و سعادت در درون خویش تمام ادیان جهان است. هنگامی‌که اتصال عمیق‌تر می‌شود، به فضا تبدیل می‌شود. دین سنگ بنای معنویت است.

از زمان‌های بسیار دور، از زمانی‌که انسان‌ها قبیله‌ای زندگی می‌کردند، مناطق مختلف را در محل زندگی یا گروهی خود به اهداف مختلف اختصاص می‌دادند. تقریباً در تمام فرهنگ‌ها این گروه‌ها مکان‌های خاصی که فقط برای عبادت استفاده می‌شد را دارا بودند. محققان کشف کرده‌اند که حتی حیوانات نیز این کار را برای خود انجام می‌دهند. آن‌ها فضایی همی کنار می‌گذارند که در آن هیچ کاری جز استراحت انجام نمی‌دهند. آن‌ها از این فضا برای هیچ فعالیت دیگری استفاده نمی‌کنند. البته، آن‌ها نمی‌دانند چرا این دلیل است که عبادت یا نماز نمی‌شناسند. به همین دلیل است که از آن فقط برای استراحت استفاده می‌کنند. اگر می‌شناختند از آن برای عبادت استفاده می‌کردند.

این فضا برای اتصال مجدد و استراحت در دامان وجود است. حیوانات به‌طور طبیعی و دقیق زندگی می‌کنند. انسان تنها علم را دنبال می‌کند، خیلی دانا می‌شود، به‌نظر می‌رسد اختراعات و اکتشافاتش یافته‌های خودش است. به‌نظر می‌رسد همه چیز تحت نظر عقل او قرار دارد. از سوی دیگر معنویت، رمز و راز کیهان را زنده نگه می‌دارد. این باعث تواضع فراوانی نسبت به یک نیروی زنده می‌شود. به همین دلیل است که قدرتمندتر از عقل است. به همین دلیل است که معنویت می‌تواند معصومیت را بازگرداند. نیاز فوری برای پرداختن به نیروی کیهان و آرام کردن عقل وجود دارد. با تواضع، هوش جدیدی می‌آید که آگاهی کیهان را به عنوان هسته مرکزی فعالیت می‌بیند. پس از آن، انسان دیگر از جهان کیهان ناامید نمی‌شود. او به سادگی با ارادت عمیق و عاشقانه در شادمانی به آن می‌پیوندد. هند که بزرگ‌ترین قدرت مقدس داشتند در کیهان نفوذ کنند، قدرتشان را از طریق روحانیت (معنویت) بدست آوردند. تا معصومیت اتفاق نیفتد، صمیمیت ممکن نیست و تنها وجود، معصومیت را می‌شناسد.

روایت می‌کنند که روزگاری مردی به نام موروگانار زندگی می‌کرد که مرید رسسخت شیوا بود. هر روز قبل از طلوع آفتاب، در آب خنک رودخانه استحمام می‌کرد، گل‌های درختان را جمع‌آوری می‌کرد و برای خدای شیوا تاج گل در معبد می‌ساخت. او هر روز به معبد می‌رفت و قدم می‌زد و مراقب بود که در حین قدم زدن به گل‌های چیده شده آسیبی نرساند! پس از پیشکش گل‌ها به خدا، ساعت‌ها آیات مقدس می‌خواند. روایت شده است که او تنها با انجام دادن این عبادت معصومانه به روشنگری دست یافت. امروزه او به عنوان یکی از 63 قدیس که نایانمارس نامیده می‌شوند، عبادت می‌شود.

کسانی که از معنویت دوری می‌کنند، کسانی هستند که تحول آن را تجربه نکرده‌اند. آن‌ها فکر می‌کنند که معنویت جدیت است. نه! خداوند تجسم سعادت است، پس چگونه معنویت می‌تواند جدیت باشد؟ انسان با تنبلی، آنرا جدی ساخته است.

استادان ما زمان را به برقراری ارتباط با وجوه عمیق‌تر وجودمان از طریق عبادت اختصاص داده‌اند. آن‌ها گفته‌اند که بهتر است صبح زود دعا کنیم. دلیل آن چیست؟

عقل در طول شب استراحت کرده است و صبح زود زمانی است که هنوز شروع به کار نکرده است. وقتی معنویت در این هنگام تمرین می‌شود، تأثیر آن بر ذهن بیشتر است. این تأثیر در حالی شکل می‌گیرد که ذهن هنوز تازه و معصوم است، و این زمانی است که معصومیت خود بزرگترین دعا به درگاه خداوند است.

ذهن هنوی درگیر عقل نشده است. استادان برجسته معنویت را بدون هدف خاص به ما بخشیده‌اند. وقتی این نیت درک شود، معنویت به راه مستقیم برای بازگرداندن معصومیت و اعتماد بدل می‌شود.

داستان کوتاه:

بشری، کشاورزی در راه بازگشت از بازار متوجه شد که کتاب دعایش همراهش نیست. چرخ گاری‌اش در میانهی راه و در وسط جنگل درآمد و او از اینکه روزش را باید بدون خواندن دعا و نیایش بگذراند، غمگین شد.

بنابراین او عبادت برای خدا از خود اختراع کرد. با صدای بلند گفت: "خداوندا، من کار احمقانه‌ای انجام داده‌ام. امروز کتاب دعایم را جا گذاشته‌ام. حافظه‌ی من به‌قدری ضعیف است که نمی‌توانم بدون کتاب حتی یک کلمه عبادت کنم. بنابراین این چیزی است که من می‌خواهم انجام دهم. من حروف الفبا را پنج بار و به آرامی می‌خوانم و شما، که تمام دعاها را می‌دانید، لطفا حروف را کنار هم بگذارید تا تمام دعاها که من به یاد نمی‌آورم شکل بگیرد. و خداوند به فرشتگانش گفت: "از بین تمام دعاهایی که امروز شنیدم، این بدون شک بهترین بود؛ زیرا از قلب برخواسته که صاف و ساده بود".

معنویت دریچه‌ای برای بیان معصومیت به خالص‌ترین شکل آن است. معصومیت خود پیشکش به خداوند است. معصومیت خود بزرگترین دعا به درگاه خداوند است.

مذهب به خودی خود اعتقاد نیست. هنر دین نتیجه‌ی تجربیات عمیق معنوی استادی بزرگ است که آن را بنا نهاده است. آنچه آن‌ها خود تجربه کردند، را در قالب دین به بشر ارائه دادند تا بشر از طریق آن بتواند همان تجربه را حس کند. نیت دیگری در کار نیست. اگر این را بدانیم، بشر می‌تواند هر مذهبی را پیشه خود کند. این زیبا است تمام ادیان اصیل.

این موضوع وقتی شما در کنار استاد هستید نیز صادق است. حالت تسلیم معصومانه به خود بگیرید. اگر معصوم و مؤمن باشید، سکوت استاد در وجود شما نفوذ می‌کند. مذهب سکوت بزرگ‌ترین مذهب است. مذهب سکوت مذهب استادان و شاگردان بزرگ است. این معنویت و روحانیت واقعی است.

وقتی روحانیت از روی معصومیت باشد، حالت کودکانهی شما حفظ می‌شود. اگر نقش‌های تانجُور که حماسه‌های هندو را به تصویر می‌کشد ببینید، خواهید دید که چهرهی مردان، زنان، حکیمان و خدایان در نقش‌ها همواره جوان و معصوم است. این به این دلیل است که معنویت حقیقی، ماهیت زندگی را جوان نگه می‌دارد، زیرا با احساسات سروکار دارد، نه با "دانستن". هنگامی‌که با رس (منطق) خود زندگی می‌کنید، رسیــع پیر می‌شوید. وقتی با قلب زندگی می‌کنید، همیشه بانشاط و (احساس) خود زندگی می‌مانید. جوان باقی‌ می‌مانید.

با معنویت ارادت عمیقی به کل پیدا می‌کنید. این ارادت از جانب وجود است. ارادت جریانی است که تمام دفاعیات شما را حذف و شما را برای ورود هستی به درونتان آماده می‌سازد. داستان‌های مسحورکننده‌ی زیادی از مریدان بزرگ اساطیر هندو وجود دارد که از طریق ارادت محض معجزه کرده‌اند. صرفاً این است ژرفای عبادت معصومانه.

وقتی عابد معصوم بعد از اتمام دعا همچنان دعا می‌کند. دعا تجلی معصومیت متواضعانه و قدردان نسبت به کل است، بنابراین هیچ دلیلی لازم ندارد و فقط ادامه می‌یابد. وقتی معنویت از روی معصومیت باشد، حالت کودکانهی شما حفظ می‌شود

حیله‌گری را رها کنید و خودانگیخته باشید

وقتی داستان ساتیاکاما را برای گروهی تعریف کردم، یک نفر از من پرسید:

"برای روح‌های تکامل یافته شاید این‌ها تکنیک‌ها است. در این داستان، وقتی استاد به شاگردش برکت می‌دهد، او روشنگر می‌شود. او حتماً یافته‌هایی داشته که این اتفاق برایش افتاده است."

من به این شخص گفتم: "نه، برای روح تکامل یافته نیست. برای روح‌های بسیار معصوم است! افرادی با روح تکامل یافته نیازی به تکنیک ندارند. در آموزه‌های حکیمانه پاتانجایل در آشتانگا یوگا گفته شده که این هشت تکنیک باید یکباره انجام شود. به پایان رساندن تکنیک اول، به این معنی نیست که یک مرحله بالاتر رفته‌اید و برای مرحله‌ی دوم آماده هستید. نه! تکنیک اول آنقدر قوی است که اگر بتوانید به آن تسلط پیدا کنید و نیازی به مرحله‌ی دوم برسید، حتی به دومی هم نیاز نخواهید داشت زیرا قبلاً آن را انجام داده‌اید! اولین قدم یاما است که در مورد کدهای رفتاری است. اگر تنها بتوانید بر این تسلط پیدا کنید، به مراحل باقیمانده نیازی ندارید. نیازی به یوگا و کنترل تنفس خود ندارید! پس این را بدانید که همهی این هشت تکنیک به‌طور مجزا برای جستجوگر واقعی نیستند. آن‌ها مراحل متوالی و پی در پی هستند. تکنیک‌ها به همین منوال، مشابهی که به ساتیاکاما داده شد، به افراد معصومی که از حیله‌گری به ستوه آمده‌اند، داده می‌شود. این عبارت را خوب به خاطر بسپارید، "به ستوه آمده از حیله‌گری". حیله‌گری تقسیم کردن است. حسابگری دائم است.

حیله‌گری چیست؟ متضاد هوش است. یا باید حیله‌گر باشید یا باهوش، نمی‌توانید همزمان هر دو ز هست باشید. حیله‌گری متضاد آسیب پذیری است. وقتی حیله‌گر هستید، نمی‌توانید آسیب‌پذیر باشید. وقتی آسیب‌پذیر هستید، مانند کودکی پاک هستید. یک کودک می‌تواند همزمان هم باهوش باشد و هم معصوم. با گذشت زمان، هوشش رشد می‌کند، اما معصومیتش تبدیل به حیله‌گری می‌شود و دیگر مانند یک کودک پاک نیست. شرایطی اجتماعی سبب می‌شود که معصومیت موجود در هوش به حیله‌گری تبدیل شود. اگر کودکان به حال خودشان گذاشته شوند، معصوم باقی‌ می‌مانند. اما ما به قدری به آن‌ها چیزهای زیادی یاد می‌دهیم که آن‌ها به حیوانات اجتماعی بدل می‌شوند. ما مسئولیت خود یطی در پرورش کودکان بدون حیله و نیرنگ داریم. دربارهی شاعر معروف خلیل جُبران به‌زیبا کودکان می‌گوید:

شما کمان هستید که فرزندانتان تیرهای زندهی آن هستند و به جلو پرتاب می‌شوند. کماندار نشانه را در مسیر نامتناهی می‌بیند و شما را چنان با قدرت خویش خم می‌کند که تیر به دورترین حد ممکن پرواز کند. اجازه دهید خم شدن تان در دست‌های کماندار سرشار از شادی باشد. زیرا به همان اندازه‌ای که او تیری که به پرواز در آمده است را دوست دارد، کمان که ثابت است را هم دوست می‌دارد.

مشکل اینجا است که ما فقط تقسیم کردن و نگاه کردن را بلد هستیم. ما هرگز نمی‌دانیم که باید کیلی نگاه کنیم. اگر یک کودک را زیر نظر بگیرید، متوجه خواهید شد که او تقریباً هر یک از اسباب بازی‌هایش را به دهان خود وارد کند! گویی به عنوان یک کل نگاه می‌کند. او سعی می‌کند آن را کاملاً اسباب بازی را به دهان خود وارد می‌کند که حتی در دهانش جا نمی‌شود. او نمی‌داند که این اسباب بازی چیست یا اجزای آن چیست و آیا برای فرو بردن در دهان مناسب است یا نه. چشمان او فقط کیلی دیدن را بلد هستند. وقتی شما تجزیه کردن و دیدن را به کودک یاد می‌دهید، بذر حیله‌گری را در او می‌کارید. حیله‌گری تقسیم کردن است. حسابگری دائم است. مانع تجلی آزاد و معصومانه می‌شود. حسابگری از طریق محاسبه متجلی می‌شود. محاسبه و حسابگری مختص ریاضی است، نه وجود. ما به دالیل اشتباهی دست به محاسبه می‌زنیم. آیا ما تا به حال نعمت‌های خود را شمرده‌ایم؟ نه، هرگز! آن‌ها اصلاً به ذهن ما نمی‌آیند.

حیله‌گری با تقسیمش شروع می‌شود. معصومیت نمی رود که تقسیم کردن به ذهن آموزش داده می‌شود. وقتی سررشته موضوع به ذهن برسد، آن را ادامه داده و از معصومیت اصیل خود دور می‌شود.

دو بچه در یک کالسکه در کنار یکدیگر و در پاساژ بودند. یکی از آن‌ها به سوی دیگری برگشت و پرسید: "دختر هستی یا پسر؟". آن یکی جواب داد: "نمی دانم". اولی گفت: "من می‌توانم به تو بگویم". زیر لباس‌هایش رفت و بیرون آمد و گفت: "تو دختر هستی و من پسر". دختر بچه شگفت زده شد و پرسید: "از کجا فهمیدی؟". او جواب داد: "آسونه. جوراب تو صورتی است و جوراب من آبی!".

از همان مراحل اولیه، کودک توسط افرادی که برای حیله‌گری نزاع می‌کنند، با مفهوم تقسیم آشنا می‌شود. کودک ناخودآگاه معصومیتش را با حیله‌گری معاوضه می‌کند. خطر حیله‌گری در این است که در جهات بسیاری ریشه می‌دواند و با ماهیت وجودی انسان شکل می‌گیرد. حتی خود فرد هم نمی‌داند که حیله‌گر است و حتی نمی‌داند که جن حیله‌گری‌اش است. به دلیل همین

کاری کنید که من می‌گویم درست است، اما لطفاً هر آنچه که شما می‌گویید را انجام دهم". منظورتان چیست؟ آیا باید دو یا سه نفر را مأمور کنم تا دائماً شما را زیر نظر بگیرند و شما را مجبور کنند تا کاری را انجام دهید؟ بازی حیله‌گری خود را کنار بگذارید، آن‌وقت به‌طور خودکار آنچه که من می‌گویم را انجام می‌دهید. حیله‌گری بازی قایم باشک است که شما با خود بازی می‌کنید. نمی‌توانید آن را با من بازی کنید. من دقیقاً می‌دانم که همهی شما کجا پنهان شده‌اید. لازم نیست به سراغتان بیایم تا ببینم که کجا هستید. پس بدانید که شما فقط با خودتان بازی می‌کنید. تصمیمی بگیرید که کاملاً صادق باشید. تنها در آن هنگام می‌توانید حیله‌گری خود را رها کنید.

وقتی حیله‌گری از بین برود، اصالت و صداقت بروز می‌کند و شما بلافاصله روشنگر می‌شوید. وقتی اصالت داشته باشید، هیچ گاه شایعه پراکنی نخواهید کرد. شایعه پراکنی تجلی محض حیله‌گری است. وقتی به قدری حیله‌گر باشید که نتوانید حرف خود را رو در رو به کسی بگویید، پشت سر او صحبت می‌کنید.

وقتی به مردم می‌گویم آن‌ها باید از حیله‌گری خسته شوند تا بتوانند از آن رها شوند، از من می‌پرسند، "چطور می‌توانم این را متوجه شوم؟ چگونه می‌توانم دیگر حیله گر نباشم؟". نمی‌توانید جلوی آن را بگیرید چون مخفیانه آن را پرورش می‌دهید. این ساخته و پرداخته‌ی خود شما است. شما از هیچ فرصتی برای پرورش آن دریغ نمی‌کنید. به همین دلیل است که وانمود می‌کنید می‌خواهید جلوی آن را بگیرید اما از من می‌خواهید آن را برای شما انجام دهم. کسی که خوابیده را می‌توان بیدار کرد، اما کسی که خود را به خواب زده را نمی‌توان بیدار کرد. تا زمانی که خود را به خواب می‌زنید، عطش بیدار شدن را حس نخواهید کرد. بلافاصله همکاری با آن را متوقف کنید، همین این تنها راه ممکن است.

من باید متوقفش کنم، چیست؟ منظورت این است که من باید سوئیچ مغزت را از توی سرت بگیرم و نگذارم که آنجا بروی؟". او گفت: "نه، من خودم را تسلیم شما کرده‌ام، پس شما مسئول مراقبت از آن هستید". الان بد شد! شما همین الان به من گفتید که خودت را به من تسلیم کرده‌ای. بله، پس بنشین و مراقبه کن". خیلی خوب، پس نشست. پرسید: "چه می‌گویید سوامی جی؟". گفتم: "شما الان گفتید همه چیز را به من واگذار کرده‌اید، پس هر کاری که من می‌گویم در همان جا انجام دهید! از اینجا تکان نخوری و همینجا بنشینید". اما او آماده انجام آن نبود!

داستان کوتاه:

روزی رودخانه‌ها گرد هم جمع شدند و شکایتی را علیه دریا تنظیم کردند. آن‌ها از دریا پرسیدند: "چرا وقتی ما با آب‌های تازه و آشامیدنی وارد تو می‌شویم، تو ما را شور و ناآشامیدنی می‌کنی؟". دریا که دید مورد اتهام و سرزنش قرار گرفته است پاسخ داد: "خوب نیایید تا شور نشوید".

اگر شما برای پیدا کردن راه حیل ساده آماده نیستید، پس مطمئن باشید که وارد بازی حیله‌گرانه‌ای شده‌اید! تا وقتیکه از حیله‌گری خسته نشوید، هیچ کمکی به شما نمیشود. هیچ تکنیکی نمیتواند به شما کمک کند، زیرا حیله‌گریتان میداند که چگونه از هر تکنیک فرار کند. مردم می‌آیند و به من میگویند: "هرآنچه که شما میگویید درست است اما ...". لحظه از دست رفته! وقتیکه به من میگویید "اما"، همه چیز تمام است! لحظه‌ای که میگویید "اما"، همه چیز میشود. شما تلاش میکنید تا با حیله‌گری از زیر بار آن فرار کنید.

ضه‌ابه‌اضها به من میگویند: "هر آنچه که شما

وقتیکه میدانید که آتش میسوزاند، آیا برای لمس کردن آن تلاش میکنید؟ نه! پس وقتیکه میدانید که حیله‌گر هستید، چرا نمیتوانید آنرا رها کنید؟ هنگامیکه حیله‌گری را رها میکنید، خودانگیختگی نقطهی مقابل حسابگری میشکفد. خودانگیختگی است. هوش به‌علاوه معصومیت، خودانگیختگی میشود. هوش به‌علاوه حیله‌گری، حسابگری میشود. خودانگیختگی چیزی جز تجلی معصومیت شما نیست. خودانگیختگی حالت غیر محاسبه‌گر ذهن است. خودانگیختگی ساهاجا نامیده میشود، خود بودن است بدون هیچگونه باری. بار همان بار حسابگری است.

ممکن است فکر کنید که با حیله‌گری چیزهای زیادی به دست می‌آورید، اما حقیقت این است که شما معصومیت خود را از دست میدهید. از دست‌دادن معصومیت، به مثابهی از دست‌دادن کل زندگی خود است. شما میتوانید همه‌ی چیزهای زندگی را از دست بدهید، اما معصومیت خود را نه.

با حیله‌گری شما حالت ساهاجا، خودانگیختگی که متعلق به خودتان است را از دست میدهید، زیرا دائماً سعی میکنید فرد دیگری باشید. وقتیکه وانمود میکنید که فرد دیگری هستید، نه تنها خودتان را فریب میدهید بلکه در معرض خطر از دست‌دادن عطر خود نیز هستید. مانند سایر مخلوقات، شما هم عطر زیبای خاص خود را دارید. این عطر ساهاجا است، حالت خودانگیختگی طبیعی که مختص خودتان است.

وقتیکه خودانگیخته هستید، دنبال نتیجه نیستید. نیازی نیست که همیشه بر مبنای نتیجه عمل کنیم. هوش سیال و خالق است، زیرا در حال جریان دارد. نتیجه بی‌معنا است و مربوط به گذشته است. در خودانگیختگی نتیجه اهمیتی ندارد. طعم خودانگیختگی را از دست ندهید! جامعه به ما آموخته است که همواره به دنبال نتیجه باشیم. خیلی سریع نتیجه‌گیری‌ها استاندارد هستند و آنرا به آنچه که مشاهده میکنیم، ربط میدهیم. ما میترسیم که نتیجه‌گیری‌هایمان را رها کنیم و گشوده باشیم زیرا تکرار الگوها برای ذهن راحت‌تر است، زیرا اینگونه احساس امنیت میکند. حیله‌گری بازی قایم‌باشک است که شما با خود بازی میکنید.

هستی هرگز الگوها را تکرار نمیکند. هر روز متفاوت است. هر شب متفاوت است. آیا میتوانیم بگوییم که امروز همان دیروز است؟ نه. این پدیده‌ای است که هر روز اتفاق می‌افتد و در عین حال هرگز یکسان نیست. این زیبا نیست. پس چرا باید به دنبال الگوها باشیم؟ نیازی نیست. لذت زندگی را باید احساس کرد. کودکان خودانگیخته گشوده و خودانگیخته هستند. تا سن هفت سالگی سپس جامعه شروع به تأثیرگذاری در آنها میکند.

خانمی ایستاد و از بچه‌ای که در خیابان سیگار میکشید پرسید: "میپرسم، مادرت میداند که در خیابان سیگار میکشی؟". پسر بچه به او نگاه کرد و پرسید: "آیا شوهرت میداند که با مردان جوان غریبه در خیابان صحبت میکنی؟".

بچه‌ها اینگونه هستند! آنها نگران نیستند. آنها خودانگیخته‌اند.

معلم از کلاس پرسید: "ستاره دنباله‌دار چیست؟". پسری بلند شد و گفت: " ستاره‌ی دمدار". معلم پرسید: " میتوانی یکی از آنها را نام ببری؟". پسر پاسخ داد: "میکی موس".

بچه‌ها نمیترسند. آنها خود را ابراز میکنند، همین! هیچکس نمیتواند پیش‌بینی کند که کودک لحظه‌ی بعد چه خواهد گفت. این تخصص اوست! مشکل در اینجا است که ما آماده‌ی کنترل خودانگیختگی کودکان هستیم، اما آماده نیستیم به او فضا میدهیم زیرا قبول داریم او در سطح متفاوتی نسبت به ما قرار دارد. اما در رابطه با بزرگسالان، چون ما آنها را در سطح یکسانی با خود فرض میکنیم، بنابراین نمیتوانیم آنرا تاب بیاوریم. بچه‌ها هر کاری که دلشان بخواهد انجام میدهند، شما را میزنند. شما هم از آن لذت میبرید! آیا اگر یک بزرگسال هم شما رو میزد همین احساس را داشتید؟ معصومیت کودک باعث میشود که حتی زدن او هم زیبا به نظر برسد. پشت هر عمل کودک، انرژی معصومانه او کاملاً حس میشود. اما در پشت اعمال بزرگسالان، ذهنشان قرار گرفته است. این است تفاوت بین کودک و بزرگسال.

معلم داشت در جلسه‌ای صحبت میکرد که فردی فریاد زد: "به او گوش کنید! پدر او ارابه‌ای را میراند که توسط یک خر کشیده میشد". معلم پاسخ داد: "درست است. امروز، دیگر پدرم و ارابه‌اش نیستند، اما میبینم که هنوز خرش در بین ما هست".

اکنون حال آن فرد را تصور کنید!

بلوغ، معصومیت، کلیت

داماپادا میگوید: آتش برافروزید و خرد کسب کنید. تبدیل به خالص‌ترین گوهرید شوید و در جهان نور زندگی کنید.

وقتیکه به دنیا آمدید، نوزادی معصوم بودید. معصومیت زیبا تا وقتیکه جامعه ذهنیت خود را به شما القا کند، از شما ساطع میشود. حال، شما میخواهید از شر ذهن خود راحت شوید و دوباره معصوم شوید. معصومیت بازیافته را بلوغ مینامیم. بازیافت آن امکانپذیر است. فقط به این باور باشید که شما روزگاری معصوم بوده‌اید.

و باور داشته باشید که این معصومیت هنوز در درون شما وجود دارد و امکان بروز دوباره‌ی آن وجود دارد. دانستن این موضوع فهم این روند را دوباره آغاز خواهد کرد. بلوغ سبب میشود که ما در کلیت زندگی متبلور شویم. کلیت زندگی به معنای عملکردن از روی لحظه است. هیچ نظری و یا هیچ قضاوتی در درونتان نیست. تنها شوق شدید نسبت به آن دم(لحظه) در شما غلیان میکند. گشاده بودن به روی دم، معصومیت است. تنها یک چیز برای دوباره معصوم شدن نیاز است. پشت اطلاعات غلط مخفی نشوید. ببینید که کجا پنهان شده‌اید و از درون مخفیگاه خود بیرون بیایید تا خود واقعیتان را بیابید. آنگاه کاملاً گشوده خواهید شد. این نگرش لازم برای روشنگر شدن است. اینکه بدانید کجا پنهان شده‌اید خود اولین گام است. پشت هر عمل کودک، انرژی معصومانه او کاملاً حس میشود. اما در پشت اعمال بزرگسالان، ذهنشان قرار گرفته است.

اراده‌ی قوی برای بیرون آمدن از آن گام بعدی است. آنگاه شما خواهید دید که معصومیت و بلوغ در شما اتفاق می‌افتد.

برای بالغ شدن، باید ابتدا وارد درون خود شوید، زیرا بلوغ راحت بودن با ماهیت واقعی خود بدون هیچگونه تظاهر است. خود واقعی خود بودن، بلوغ است. بهترین راه برای تبدیل شدن به خود واقعیتان این است که با خود واقعیتان راحت باشید. صرف‌نظر از کاری که در حال انجام آن هستید و اینکه کجا هستید. اینگونه میتوانید خلوص خود را حفظ کنید. همیشه خود واقعیتان باشید بدون هیچگونه تغییر، تلاش و یا تظاهر.

جامعه به شما القا میکند که باید فرد خاصی باشید. لازم نیست که همیشه خاص باشید. همیشه خاص بودن نابالغ بودن است. وقتیکه این موضوع رد شود، ذهن آرام میگیرد و برای زرنگ به نظر رسیدن تحت فشار قرار نمیگیرد.

آرامش ناشی از این، به معصومیت میانجامد.

در حال حاضر، شما برای معصومیت تلاش میکنید زیرا شما نمیتوانید ذهن خود را آرام کنید. اگر اینگونه فکر میکنید، ذهن شما مانع بازپس‌گیری معصومیتتان میشود، و اینگونه است که تقلا شما پایان مییابد. از سوی دیگر، اگر در مقابل این موضوع مقاومت به خرج دهید، مجبور به تقلا هستید. این مبارزه با نفس شما است. نفس در برابر هر گونه ایده جدیدی که آنرا به تزلزل وا میدارد مقاومت میکند.

هنگامیکه ذهن خود را رها میکنید، وارد دم(لحظه) میشوید. برای پروردن ذهنتان باید یا در گذشته و یا در آینده سفر کنید. کودک همیشه در زمان حال است. او به ثبت گذشته در حافظه‌اش اهمیتی نمیدهد، چون به دردش نمیخورد. او به لذت بردن از لحظه علاقه دارد. نیازی به چسبیدن به گذشته نیست زیرا به یاد نمی‌آوریم، روزها را به یاد ندارد. وقتیکه چیزی را به یاد نمی‌آوریم، بلکه فقط لحظات را به یاد می‌آوریم، اینطور نیست؟ پس چرا هر لحظه را جوری نسازیم که ارزش یادآوری داشته باشد؟ پس چرا به دنبال گذشته یا آینده هستیم؟ منطق محض!

برای احساس نیاز به بازیافت دوباره‌ی معصومیت خود، ممکن است مجبور شوید راه انحراف را در پیش بگیرید، زیرا زمانی که منحرف میشوید و عواقب آنرا پیش روی خود میبینید، درون‌نگری آغاز میشود. درون‌نگری نیاز به بازیافت معصومیت را در شما ایجاد میکند. بابت گمراه شدن خود را محکوم نکنید. فقط آگاهی پیدا کنید تا برای همیشه در مسیر درست خود قرار بگیرید. اگر قرار است بلوغ ارزشش را دارد. قطعا اینگونه اتفاق بیفتد،

بلوغ به این معنا نیست که تصمیمی بگیرید دیگر خود را فریب ندهید. به معنای بیداری آگاهی است. به معنای عجین شدن با صداقت است. وقتیکه این اتفاق می‌افتد، شما دوباره کودک میشوید. وقتیکه کودک بودید، معصوم بودید، اما آگاهی نداشتید.

در فرآیند رشد، یک جا معصومیت خود را گم کردید. اکنون دوباره آنرا به دست می‌آورید. معصومیت جدید با آگاهی کامل همراه خواهد بود و این معصومیت واقعیاست. خود واقعی خود بودن، بلوغ است.

وقتیکه معصومیت خود را باز می‌یابید، به این درک میرسید که هیچ‌چیزی با ارزش‌تر از دوباره کودک شدن نیست. این فرآیند روشنگری است.

به همین دلیل است که معصومیت کودک باید با منتهای احتیاط پرورش یابد. اگر ما اطلاعات و دانسته‌های خود را به مشاهدات معصومانه کودک تحمیل نکنیم، کودک در حال رشد معصومیت خود را حفظ میکند. به عنوان مثال، اگر کودک پرسید، "چرا گای آسمان آبی و گای سفید است؟"، فقط به او بگویید که آسمان گای آبی و گای سفید است. او به هر حال دلیلش را در مدرسه می‌آموزد. اما اگر شما به او بگویید که آنها همین طوری هستند، شما به او کمک میکنید که طبیعت را درک کند. او فورا به دنبال اطلاعات بیشتر برای تغذیه خود نخواهد بود. دانشگاه‌ها به هر حال به این موضوع رسیدگی خواهند کرد.

وقتی که شما هنوز با نفوذترین فرد زندگی کودک خود هستید، اگر به او بفهمانید که همه چیز همین طوری که هست، هست، و نیازی نیست همه چیز را بداند، معصومیت در او زنده میماند. او رشتهی قضاوت در مورد طبیعت را در دست نمیگیرد. او یاد میگیرد بدون واژه ببیند. او میآموزد که فقط ببیند و باشد. وقتیکه کلمات وارد میشوند، معصومیت از بین میرود. بنابراین دیگر دیدن در کار نیست و جست‌وجو جای آنرا میگیرد. آنگاه کل زیبایی از دست میرود.

رشد کردن و بزرگ شدن همیشه مورد توجه جدی قرار داشته است. اگر شما با جدیت بزرگ شوید، فقط سنتان زیاد میشود و پیر میشوید. اگر بزرگ و شوخ‌طبع بزرگ شوید، جوان با طراوت زندگی می‌مانید! خوب است گای به کاری که کودکان، حیوانات و موجودات دیگر انجام میدهند نگاه کنیم، زیرا همه‌ی آنها با معصومیت زندگی میکنند. این به ما کمک خواهد کرد که معصومیت را بفهمیم و با آن ارتباط برقرار کنیم. بلوغ به این معنای عجین شدن با صداقت است.

داستان کوتاه:

شیشه‌ای از جنگل عبور می‌کرد و نظر‌سنجی می‌کرد که چه کسی در بین تمام حیوانات وحشی قدرتمندترین است. پیش کرگدن‌ها رفت و پرسید: "پادشاه جنگل کیست؟". کرگدن‌ها پاسخ دادند: "البته که شما!". شیشه خوشحال شد و به راهش ادامه داد. بعد، گورخر را دید. از او پرسید: "بگو ببینم، چه کسی پادشاه جنگل است؟". گورخر بلافاصله پاسخ داد: "شما، شما شاه جنگل هستید!". شیشه با افتخار به راهش ادامه داد و فیل را دید. از فیل پرسید: " بگو ببینم، چه کسی پادشاه جنگل است؟". فیل او را با خرطومش بلند کرد و به درخت کوبید. شیشه از درخت افتاد و به زمین خورد و گفت: "لازم نیست وقتی بلد نیستی این قدر عصبانی بشی!".

معصومیت راهی برای نزدیک شدن به زندگی است! وقتیکه متوجه میشوید که باید معصومیت خود را دوباره به دست آورید، آمادهی تحول میشوید. توجه به مقیاس سنجش برای بازیافت معصومیت به تمام چیزهای کوچک با ترس آمیخته است. به همین دلیل است که بچهها همیشه حتزده هستند. میتوانید حت را در چشمهایشان ببینید. اگر بتوانید به همه چیز

با حت بنگرید، معصومیت در شما رخ میدهد. میشود با تمام دانشی که نسبت به جهان دارید باز هم نگاه معصومانه‌ای به پدیده‌های اطرافتان داشته باشید. اینگونه است. نگاه حکیمان به زندگی بلوغ این است که خودتان را با صداقت ادغام کنید.

معصومیت کودکانه چیزهای بسیاری را کشف میکند، اما نمیتواند بیشتر آنها را درک کند. کودک از همه‌ی چیزها معصومانه لذت میبرد، در حالیکه معصومیت بازیافته نه تنها این چیزهای جدید را کشف میکند بلکه همهی آنها را نیز درک میکند. تفاوت این دو در این است.

معصومیت کودکانه زیبا است اما کافی نیست. باید حل شود و مجدد با آگاهی کامل و بلوغ در زندگی بازیافت شود.

میگویند دیوانه و عارف شبیه هم هستند. هر دو به نوعی عجیب هستند، ناگهان میخندند و کارهای نامفهومی انجام میدهند. اما آنها در واقع در دو سر یک بازه هستند! دو سر انتها هم به نظر میرسند. از لحاظ ظاهری یکسان به نظر میرسند. به همین ترتیب، کودک و قدیس هم ممکن است از لحاظ معصوم بودن شبیه هم باشند، اما آنها در واقع دو انتهای یک بازه هستند. کودک هنوز معصومیت بازیافته را کسب نکرده است، در حالیکه قدیس آنرا به پایان رسانده است.

معصومیت کودک هنوز همان معصومیتی است که خدا به او داده است، نه معصومیتی که از طریق زندگی بازیافت شده است. معصومیت کودک میتواند به آسانی خدشه‌دار شود، در حالیکه معصومیت یک حکیم را هرگز نمیتوان خدشه‌دار کرد. برای بازیافت دائمی معصومیت و تلاش برای بازیافت آن فرآیند بلوغ نام دارد و این حرکت به سمت انتهای دیگر بازه برای تبدیل شدن به یک قدیس است. اگر کودکی با عشق پرورش پیدا کند، معصومیت کودک حفظ میشود. آنگاه او با قلبش و نه با سرش )منطقش( پیش میرود. ممکن است از منطق خود به عنوان یک ابزار استفاده کند اما از روی قلب و احساسش عمل میکند. این به آن معنا نیست که کودک به درد نخور میشود. نه. دانش معصومیت او را خدشه‌دار نخواهد کرد. او به جای تمرکز روی دانش، روی عشق متمرکز خواهد شد، همین! دانش به خودی خود مشکل نیست. نگرش همراه با آن، مشکل تلقی میشود.

با معصومیت بازیافته، شما بار دیگر قادر خواهید بود که به چشمان دیگران نگاه کنید. معصومیتتان نه تنها باعث آسیب‌پذیریتان نمیشود، بلکه به شما وحدت درون میدهد. دانش درون شما را بخش بخش میکند. اما با معصومیت بازیافته، با خودتان و دیگران متحد و صادق هستید. این صداقت از چشمانتان ساطع میشود و به دیگران میرسد. این صداقت بلوغ است.

تنها داشتن اشتیاق برای دوباره معصوم شدن کافی است و تمام آنچه که درون شما است اما شما نیستید را نابود میکند. در واقع، آنها فقط لایه‌های شیط شده هستند. اما مهم این است که تا زمان اتمام این فرآیند، اراده و اشتیاق خود را حفظ کنید. اراده یادآور شما برای صادق بودن و حیله‌گر نبودن است. همیشه با خود تصمیمی بگیرید تا زمانیکه فرآیند شیطان‌زدایی به اتمام نرسیده دست از تلاش نکشید.

بلوغ در این است که به شما اجازه میدهد در مواقع لازم به عنوان یک فرد بالغ و در مواقع دیگر مانند یک کودک عمل کنید. بلوغ به شما اجازه میدهد تا به راحتی به چیزهای دیگر جریان پیدا کنید تا در هماهنگی کامل با کل باشید.

هنگامیکه معصومیت خود را بازیافتید، دویجا نامیده میشوید، به این معنا تولد دوباره، بالغ. کلید موفقیت شما در این است که در تلاش برای بازپس‌گیری معصومیت خود تسلیم نشوید. این ممکن است نا امید کننده باشد، زیرا زمان‌بر است و اتفاقی خاص نیافتد و این به این دلیل نیست که جامعه شما را با لایه‌های زیاد شیطان کرده‌اند تا به مرکزش برسیم. پیاز را باید لایه لایه پوست کند نا امیدی پیش از تغییر و تحول متلاقی است تا آن را رقم بزند. به یاد داشته باشید، نا امید کننده باشد، همین کافیست. معصومیت در درون شما از قبل وجود دارد و هدف یادآوری آن نیست. تا زمانیکه فرآیند شیطان زدایی به اتمام نرسیده دست از تلاش نکشید.

با خود تصمیم بگیرید

پس از هر نا امیدی به شما آرامش میدهد.

هر روز فقط چند لحظه با خودتان بنشینید و آرام راه خود را به معصومیت بیابید. معصومیت را در خود احساس کنید. خلوص را در خود احساس کنید. سرشار شدن را در درون خود احساس کنید. بگذارید در سراسر بدن، ذهن و وجودتان پخش شود. ببینید که با معصومیت چقدر زیبا میشوید. اینکار را هر روز انجام دهید. قسمتهایی که جزء وجود شما نیست سوزانده میشود و خود واقعیتان ظهور خواهد کرد.

معصومیت تمامیت است. به همین دلیل استادان روشنگر همیشه دلپذیر و زیبا به نظر میرسند. معصومیت شگفت انگیز خود را به شکل زیبایی در چشمان دارنده آن نشان میدهد. معصومیت به قدری کامل است که حتی ذهن حیله‌گرانه نمیتواند آنرا انکار کند. تمام منطق شما را به مبارزه میطلبد و بر رویتان تأثیر میگذارد.

معصومیت به مثابهی عمل کردن از روی آگاهی است. آگاهی بیفکری است. تا قبل از آن، شما از روی ذهن خود عمل میکردید. اگر بنشینید و منشأ هر اندیشه‌ای که در شما شکل میگیرد را دنبال کنید، طویل نمیکشد که تمام فکرهایتان را رها کنید و به dvija

بهصورت فیلتر نشده، نشانه‌ای از معصومیت است. خوب است که هرازگاهی در مقابل دیگران گریه کنیم. چه اشکالی دارد؟ چه چیزی برای پنهان کردن وجود دارد؟ شما با گریه‌کردن فقط احساسات واقعی خود را بروز می‌دهید. چه چیزی برای پنهان کردن وجود دارد؟ مشکل اینجا است که جامعه همیشه به ما یاد داده که ماهیت واقعی‌مان را پنهان کنیم و تنها شخصیت نمایشی‌مان را نشان دهیم. به این دلیل است که با گذشت زمان، ماهیتمان را فراموش می‌کنیم. فراموش می‌کنیم که چگونه معصوم باشیم.

معلم در جلسه اولیاء و مربیان به پدر و مادری گفت: "دخترتان در تمام فعالیت‌هایش بسیار خوب عمل می‌کند. فقط از لحاظ عاطفی کمی نابالغ است. اما خوب می‌شود". پدر و مادر با حیرت به او نگاه کردند و گفتند: "در این سن، انتظار دارید که چطور باشد؟". سن سه سالگی!

تنها با دوست شدن با کودکان و هم بازی شدن با آن‌ها، می‌توانید دوباره به معصومیت خود بازگردید. وقتی با آن‌ها هستید، وانمود به کودک بودن نکنید. واقعاً کودک شوید! این بزرگترین لطفی است که می‌توانید در حق خودتان انجام دهید.

مشکل این است که ما از دست‌دادن آنچه که جامعه به ما آموخته است می‌ترسیم. ما از جامعه یاد می‌گیریم که چگونه هویت خود را بسازیم. اما شخصیت ما متفاوت از هویت ما است. شخصیت واقعی است اما هویت یک تصویر ساخته شده است. اگر ما در جهت تقویت شخصیتمان کار کنیم، در محدوده واقعیت عمل کرده‌ایم. اگر ما در جهت تقویت هویتمان تلاش کنیم، در محدوده رؤیا عمل کرده‌ایم.

شاید متوجه شده باشید که وقتی پشت میز می‌نشینید و با فرزندان خود غذا می‌خورید، آنها

آگاهی به تفکری که در کودکی داشته‌اید، بازمی‌گردید. آگاهی نشانه‌ای از تفکر معصومیت است. اما اینبار این معصومیت بلوغ است زیرا شما در جریان این روند قرار گرفته‌اید. آگاهی نشانه‌ای از تفکری به دانش شما اضافه نمی‌کند. بلکه معصومیتتان را ژرفتر می‌کند و باعث می‌شود که جهان را با ترس آمیخته به احساسات بنگرید. معصومیت هیچ تضادی نمی‌بیند. زیبا نمی‌بیند، فقط می‌بیند، همین ناقضاوتگر آن است.

مردی پس از مدت طولانی به دیدن دوست دخترش رفت. از شانس بد، برادر کوچکتر دختر که خیلی از او کوچکتر بود، آنجا نشسته و تلویزیون تماشا می‌کرد و اسنک می‌خورد. مرد کنار پسرک نشست و به او گفت: "می‌دونی خیابان چیه؟ اگر در تراس طبقه بالا بنشینی و خیابان را تماشا کنی، به ازای هر مرد رهگذری که کلاه قرمز داشته باشه، پنجاه سنت بهت می‌دم". پسرک هیجان زده شد و با عجله از پله‌ها بالا رفت و روی تراس نشست و مرد جای پسرک، کنار دوست دخترش نشست. ده دقیقه بعد، همین که داشت مشغول عشق‌بازی با او می‌شد، پسر بچه با عجله وارد اتاق شد. مرد عصبانی شد و فریاد زد: "مگه نگفتم خیابان را نگاه کن تا مردهای کلاه قرمز رو ببینی؟". پسر بچه نفس زنان گفت: "می‌دونم! همین الان مردهای کلاه قرمز در خیابان رژه رفتند و با حساب پنجاه سنت به ازای هر کلاه قرمز، شما باید هزار و دویست دلار به من بدی!".

ما همیشه فکر می‌کنیم که بچه‌ها نابالغ هستند. ما فکر می‌کنیم که بزرگسالانی که گریه می‌کنند نابالغ هستند. ما شرطی شده‌ایم به این باور که ابراز هر احساسی عملی نابالغانه است. ابراز احساسات

رازها و چیپس‌های کوچک سیب‌زمینی را نگه می‌دارند و به آن می‌نگرند. قبل از خوردن با حس شگفتی آنها را به وجد می‌آورد. این بزرگترین نعمت است که به آنها عطا شده است. آنها فکر نمی‌کنند، فقط لذت می‌برند، همین. وقتی کودک توجه ما را به چیپس جلب می‌کند، از او می‌خواهیم که سریعتر غذایش را بخورد. ما از لحظه‌ی راه یافتن به اسرار زندگی محروم می‌شویم، ما از اشتباهاتی که از روی معصومیت می‌توان مرتکب شد محروم می‌شویم.

راه‌های بی‌شماری برای کشف دوباره‌ی کودک درونتان وجود دارد. فقط کافی است قایم‌باشک بازی کنید، درست کردن کیک را یاد بگیرید، کارتون تام و جری تماشا کنید، پشمک‌های رنگی بخورید و یا مجسمه گلی درست کنید! همه‌ی اینها کودک درونتان را آشکار خواهد کرد. هویت سفت و سخت شما ذوب می‌شود و مانند رودخانه جاری و سیال می‌شوید. وزن جدیتتان کاهش می‌یابد و شما به نور و سعادت تبدیل خواهید شد. جدیت، نفس است. وقتی از آسیب‌دیدن می‌ترسید، وقتی از از دست دادن کنترل یا قدرت خود می‌ترسید جدی می‌شوید.

این اتفاق وقتی شما بیش از حد خودبیش‌یافته می‌شوید. وقتی رها می‌کنید و دوباره معصومیت خود را بازمی‌یابید، ناگهان از خودتان فاصله می‌گیرید. این فاصله، نتیجه رها کردن جدیتتان است. در این لحظه متوجه خواهید شد که چیزی برای حفظ فاصله وجود ندارد. روح آزاد است. وقتی از این امر آگاه شدید، می‌توانید آگاهانه روی آن کار کنید و به سمت معصومیت کامل و خالصانه حرکت کنید. معصومیت به این معنا حفظ آگاهی در سطح قلب است، تا اجازه ندهد که در سر (منطق) مستقر شود.

بازگشت به فهرست

اکنون به سراغ موضوعات پیچیده‌تری می‌رویم که مربوط به ارتباط ما با جهان اطرافمان است. چرا آنچه را که می‌بینیم، می‌بینیم؟ چگونه آنچه را که می‌بینیم، می‌بینیم؟ چگونه با هستی هماهنگ می‌شویم؟

ماده، انرژی و ماوراء

این جهان از چه تشکیل شده است؟ پنج حس بینایی، لامسه، چشایی، بویایی، شنوایی دروازه‌های ما برای درک این جهان است. آنها به ما می‌گویند که این جهان از مواد یا اشیاء در اشکال، شکل‌ها، رنگ‌ها و انواع مختلف ساخته شده است.

ما خودمان را در یک جهان سه بعدی می‌بینیم که اساساً از پنج عنصر اساسی تشکیل شده است: زمین، آب، آتش، هوا و فضا. ما می‌بینیم که تمام اجسام حاضر در این جهان با گذشت زمان دستخوش تغییر می‌شوند. آنها با گذشت زمان، خلق، حفظ و تجزیه می‌شوند.

فیزیک کلاسیک به ما می‌گوید که قوانینی از قبیل سه قانون حرکت، گرانش، دینامیک سیالات و غیره بر ماده حاکم است. تمام اجسام از مولکول تشکیل شده‌اند، و مولکول‌ها خود از اتم ساخته شده‌اند که به نوبه‌ی خود از سه ذره‌ی شدیداً ساخته شده‌اند که آن پروتون، نوترون و الکترون ساخته شده است. ما این موارد پایه‌ای را در مدرسه یاد گرفتیم.

اما طبق علم روز، جهان اساساً از ماده تشکیل نشده است و ذرات بنیادی پروتون، نوترون و الکترون نیستند. علم روز می‌گوید که ماده خود در واقع انرژی است!

E=mc^2 (که در آن، E نماد انرژی، m جرم جسم و c سرعت نور است) همبستگی ماده و انرژی را اثبات می‌کند. اخیراً یک مقاله علمی از ایالات متحده می‌خواندم که در آن معادله‌ی انیشتین اثبات شده بود.

ذرات بنیادی هسته خود از ذرات کوچک‌تری به نام کوارک‌ها (quarks)، ساخته شده‌اند که توسط گلوان‌ها (gluons) احاطه شده‌اند. موضوع حیرت‌آور این است که جرم گلوان صفر است و جرم کوارک‌ها تنها پنج درصد است. در این تحقیق عنوان شده که 95 درصد باقیمانده از انرژی حرکات و تعاملات کوارک‌ها و گلوان‌ها حاصل می‌شود. بنابراین، انرژی و جرم همارز هستند.

این حقیقت که چند دهه قبل توسط علم کشف شده بود، توسط ریشی‌ها در اوپانیشادها، اعلام شده است. که جوهره‌ی دانش ودا در خط اول اوپانیشادهای واسیاایسا، که هزاران سال قبل نوشته شده است، عنوان شده است: ایسا واسیام ایدام ساروام یعنی هر آنچه که وجود دارد، انرژی است!

دنیای کوانتوم

امروز ما در عرصه‌ی جهان کوانتوم هستیم. ما از فیزیک کوانتوم، جهش کوانتوم و تفکر کوانتوم صحبت می‌کنیم. معنای دقیق کلمه‌ی "کوانتوم" چیست؟ کوانتوم به معنای پرش از حالتی به حالت دیگر بدون گذر از حالات میانی است. امروزه هیچکس وقت برای گذر از حالات میانی را ندارد. ما در هر کاری به دنبال نتایج فوری هستیم. ما به دنبال نتایج کوانتومی هستیم!

داستان کوتاه:

مردی دچار اختلال خواب شده بود و نزد دکتر رفت. از دکتر خواست تا داروی بسیار قوی‌ای به او بدهد. دکتر به او گفت: "لازم نیست زیاد دارو مصرف کنید. فقط نصف این قرص را بخورید و راحت بخوابید". او خانه رفت و کل قرص را خورد تا مطمئن شود که خوب خواهد خوابید. صبح، کاملاً بیدار شد و احساس شادابی داشت.

آماده شد و به دفتر کارش رفت. پیش رئیسش رفت و گفت: " امروز هر کاری که بگویید انجام می‌دهم! توپ خوابیده‌ام و صبح شنگول از خواب بیدار شده‌ام". رئیس گفت: "عالی است، اما دیروز کجا بودید؟".

ما در هر چیزی به دنبال نتایج کوانتومی هستیم! ما در فیزیک یاد گرفته‌ایم که اتم از یک هسته تشکیل شده است و الکترونها در فاصله‌های مشخصی از هسته در حال چرخش هستند.

ما یاد گرفتیم که الکترون معمولاً در مدار خود باقی می‌ماند (مسیر دایره‌ای منظم حرکت آن). اما اگر برانگیخته توسط گرما یا یک واکنش شیمیایی شود، انرژی را جذب می‌کند و به مدار بالاتر می‌رود. اگر انرژی آزاد کند، به مدار پایین‌تر می‌رود. نکته‌ی مهم قابل ذکر این است که وقتی الکترون از مداری به مدار دیگر می‌رود، بدون گذر از فواصل بین آن، پرش خود را انجام می‌دهد. یک لحظه در یک مدار دیده می‌شود و لحظه‌ای دیگر در مداری دیگر! این جهش کوانتومی نامیده می‌شود. جهش کوانتومی تغییر از حالتی به حالت دیگر بدون گذر از لایه‌های میانی است.

ماده، انرژی ارتعاشی است در واقع ماده انرژی ارتعاشی در بسامدهای مختلف است که خود را به اشکال مختلف نشان می‌دهد. چشم‌های ما قادر به دیدن این ارتعاش نیست، زیرا بسامدهای این ارتعاش بسیار بالا است. وقتی حرکت بسیار سریع باشد، چشم نمی‌تواند اشیاء متحرک را در قالب فریم‌های مستقل درک کند. چشم، اجسام را می‌بیند که پیوسته در یکدیگر ادغام می‌شوند. به این ترتیب، لرزش انرژی را نمی‌توان با چشم دید. به همین دلیل به چشم ما ماده ثابت به نظر می‌رسد! اجسام ثابت به نظر می‌رسند. ماده شکل ظریف از انرژی است. بدن تجلی ذهن زیرک، است. نکته‌ی مهم که در اینجا باید بدانیم این است که درک جهان از شخصی به شخص دیگر متغیر است، زیرا عملکرد ذهن از فردی به فرد دیگر متفاوت است!

افراد تنها تعاملات انرژی هستند. به عنوان مثال، اتمی که از یک هسته با ابر الکترون در اطرافش تشکیل شده است، را می‌توان با یک زمین فوتبال مقایسه کرد. هسته مانند یک توپ فوتبال است و ابر الکترون یک زمین بادمینیون است. اگر می‌توانستیم تمام فضاهای خالی بین اتم‌های موجود روی سیاره زمین را حذف کنیم، ماده‌ی حاصل تنها به اندازه‌ی یک دانه شکر خواهد بود!

آنچه که ما به عنوان یک جسم جامد، به عنوان مثال یک زمین فوتبال می‌بینیم، در واقع ابرهای الکترون است که با یکدیگر در تعامل هستند. به همین ترتیب، تعامل و ارتباط ما با دیگر افراد و اشیا تنها تعامل و تبادل انرژی است. شما مقداری از انرژی خود را می‌بخشید و از آن شخص یا شی انرژی می‌گیرید!

جهان احتمالات نامحدود

حال، منشأ ماده و انرژی چیست؟ منشأ بدن و ذهن چیست؟ انرژی موجود در اجسام از کجا نشأت می‌گیرد؟ پس واقعیت پشت این جهان چیست؟ اگر قادر به دیدن واقعیت از طریق حواس نیستیم، پس ماهیت واقعیت چیست؟

این سؤال در سوتراهای شیوا، کتاب مقدس ودایی باستانی درباره‌ی علم روشنگری، مطرح شده است. هرمس دوی، از شیوا می‌پرسد: "طبیعت این جهان پر از شگفتی چیست؟"، شیوا در جواب 112 تکنیک روشنگری را معرفی می‌کند که اگر به آن عمل شود، پاسخ را به صورت تجربه‌ای مستقیم در اختیار فرد قرار می‌دهد.

این سؤال در مورد واقعیت ما را به جهانی ورای ماده و انرژی، ورای محدودیت‌های مکان و زمان می‌برد. این جهانی است که در آن همه‌ی احتمالات به صورت بذر وجود دارد. آنجا جوهره و منشأ افکار و وقایع جاری در جهان مادی است.

در این جهان ماورا، منطق معمولی وجود ندارد. روابط علت و معلولی وجود ندارد. وقوع یک رویداد سبب وقوع رویداد دیگری نمی‌شود، اما با هم مرتبط است. این رویداد دیگری که اتفاق می‌افتد، به زمان و مکان وابسته نیست. بنابراین آنچه که ما بذر می‌نامیم، اقیانوس احتمالات است که از آن امواج وقایع برمی‌خیزد.

کل هستی و تمام وقایع آن فرخنده بی‌سبب است که مانند امواج برخاسته از اقیانوس اتفاق می‌افتند. هستی اقیانوس سعادت و شادی است. از شادی موج خلقت در اقیانوس هستی برمی‌خیزد! اینگونه است که رویدادها رخ می‌دهند. بازی وجود (خداوند) با تجلی‌های بی‌نهایتش نامیده می‌شود. در جهان‌های بی‌شمار، رها کردن بازی و استراحت او با خودش، انحلال نامیده می‌شود. انحلال به این معنا بازگشت به حالت اولیه است. سپس بدون هیچ دلیل مطلق یا منطق، بازی دوباره شروع می‌شود...! این ادامه دارد. آنچه که ما به عنوان نتیجه می‌بینیم، اتفاقات نامحدود در جهان است.

ماهیت واقعی

ما این بازی بی‌سبب و شادمانه هستی را از طریق درک فردی خودمان به یک واقعیت زیبا تبدیل می‌کنیم! ادراک ما، واقعیت را موضعی می‌کند.

فردی از من پرسید: »من این میز را می‌بینم. پس همه‌ی افراد این اتاق همین میز را می‌بینند. پس این واقعیت ندارد؟ چگونه می‌توانید بگویید که این میز واقعی نیست؟". آنچه که در اینجا به صورت میز می‌بینید، آن چیزی نیست که دیگری می‌بیند! هر کسی که در این اتاق است میز را به گونه‌ای متفاوت می‌بیند! حقیقت این است که این چیزی است که من در اینجا می‌خواهم توضیح دهم.

تا زمانی که ذهن سعی دارد درک کند، آنچه درک می‌شود واقعیت نیست. تنها یک موجود نامحدود می‌تواند واقعیت را دقیقاً همان طور که هست درک کند. همچنین او نمی‌تواند واقعیت را در قالب کلمات توضیح دهد، زیرا کلمات نمی‌توانند آنچه را که ورای زمان و مکان است توصیف کنند.

او فقط می‌تواند به شما بگوید که منتظر بمانید تا خودتان آنرا تجربه کنید! به همین دلیل است که شیوا نه با فلسفه بلکه با تکنیک‌ها پاسخ می‌دهد. او مستقیماً تکنیک‌ها را به دوی برای تجربه‌ی واقعیت، یا همان ماهیت جهان ارائه می‌دهد.

اجازه دهید این موضوع را بر اساس قضیه انرژی- ماده توضیح دهم. ما دیدیم که ماده در واقع انرژی است. فیزیک کلاسیک می‌گفت که الکترون یک ذره است. با این حال، فیزیک کوانتوم می‌گوید که الکترون موج است. در واقع، الکترون هم خواص ذره و هم خواص موج را در شرایط و موقعیت‌های مختلف از خود نشان می‌دهد. اکنون فیزیکدانان به این نتیجه رسیده‌اند که الکترون دارای ماهیت دوگانه »ذره-موج« است!

فعل مشاهده احتمال را به واقعیت فرو می‌پاشاند

اگر الکترون ذره است، محل الکترونها کجاست؟ اگر موج است، حرکت آنچه می‌شود؟ پاسخ به این سؤالات منجر به کشف شگفتی‌ها می‌شود. طبق آن ذره-موج می‌تواند یا ذره باشد یا موج یا هر دوی آن به صورت همزمان. اما شما نمی‌توانید همزمان هم موقعیت و هم حرکت الکترون را تعیین کنید، زیرا به هنگام مشاهده محل الکترون، حرکت آن تغییر می‌کند و همچنین اگر حرکت الکترون تعیین شود، مکان آن تغییر می‌کند! این اصل را در علم، اصل عدم قطعیت هایزنبرگ می‌نامند.

ذره-موج همزمان هم ذره است و هم موج، تا وقتی‌که پای مشاهده به میان بیاید. اکنون می‌توان مشاهده را به مشاهده اتفاقات هستی مرتبط دانست. وقتی چیزی را از طریق مجموعه‌ای از شرطی‌سازی‌های خود که ما آنرا اثرات محرکه و یا خاطرات حک شده می‌نامیم، مشاهده می‌کنیم. تک‌تک مشاهدات فردی، متأثر از شرطی‌سازی‌های شخصی و اثرات محرکه است. بر این اساس، او رویدادها را با توجه به تجارب شخصی خود از واقعیت تغییر می‌دهد!

در مورد ذره-موج، فعل مشاهده، ذره-موج را به ذره یا موج فرو می‌پاشد. این همان چیزی است که فیزیکدان معروف اروین شرودینگر (Schrödinger Erwin) در آزمایش گربه فرضی خود بیان می‌کند.

فرض کنید یک گربه و یک شیشه نمونه حاوی سم را در یک اتاق قرار داده و در آنرا می‌بندید. ناظر خارج از اتاق به هیچ وجه نمی‌تواند تعیین کند که گربه زنده یا مرده است. از آنجا که نمی‌توانیم این موضوع را بدانیم، پس گربه هم مرده و هم زنده است.

هنگامی‌که در اتاق را باز می‌کنید تا وضعیت گربه را ببینید، عمل ناگهانی باز کردن در اتاق خود می‌تواند بالقوه حالت گربه راتغییر دهد. ممکن است با صدای در اتاق، شیشه نمونه شکسته شده و گربه به وسیله‌ی آن کشته شود. بنابراین، اگر

این فعل مشاهده کردن است که احتمال را به واقعیتی خاص تغییر می‌دهد

در همان لحظه وقوع شاهد صحنه نباشیم، هرگز نمی‌توانیم بفهمیم که نتیجه چه می‌توانست باشد. این مسئله ما را به این درک عمیق می‌رساند که همزمان هر دو حالت محتمل است. و این فعل خاص مشاهده کردن است که احتمال را به واقعیت تغییر می‌دهد.

بگذارید آزمایش علمی دیگری را مثال بزنم که نشان می‌دهد چگونه مشاهده و سنجش زیبا واقعیت را تغییر می‌دهد. شاید درباره آزمایش دو شکاف که با استفاده از نور انجام می‌شود، شنیده باشید.

در این آزمایش، پرتو نوری به مانع با دو شکاف عمودی تابانده می‌شود. در طرف دیگر این مانع یک صفحه عکاسی است که برای ضبط نور پس از عبور از مانع مورد استفاده می‌گیرد. اگر تنها یک شکاف باز باشد، الگوی بر روی صفحه عکاسی همانطور که انتظار می‌رود، یک خط از نور است که با شکاف تنظیم شده است. اگر هر دو شکاف باز باشند، مایلیم دو خط نور بر روی صفحه را با هم ایجاد کنیم، اما آنچه مشاهده می‌شود خطوط چندگانه نور و تاریک در درجه‌های مختلف است. این اصل تداخل است که پرتوهای نور به عنوان موج‌هایی که با یکدیگر درگیر می‌شوند رفتار می‌کنند. حال، اگر تابش پرتو نور کند شود به گونه‌ای که به جای برخورد جریان از ذرات نور یا فوتون به صفحه، هر فوتون به صورت جداگانه به صفحه برخورد کند، در این حالت قاعدتا نباید هیچ مداخله‌ای صورت گیرد و باید بر روی صفحه نقش نورانی در راستای شکاف شکل گیرد. اما نقش حاصل شده، همچنان حاکی از وجود مداخله است!

چه طور ممکن است؟ فقط این یک فوتون وجود دارد، چه چیز دیگری می‌تواند در آن دخالت کند... غیر از خودش؟ به این نتیجه رسیدم که هر فوتون نه تنها از طریق هر شکاف عبور می‌کند، بلکه همزمان هر مسیر ممکن را در مسیر هدف قرار می‌دهد! هر فوتون به طور همزمان در تعدادی مسیر حرکت می‌کند. اما تلاش برای اندازه‌گیری یک مسیر باعث سقوط آن به یک مسیر واحد می‌شود!

برای دیدن اینکه چگونه این اتفاق می‌افتد، آزمایش‌هایی صورت گرفت تا مسیر تک تک فوتونها را ردیابی کند. اما آنچه اتفاق افتاد این بود که این سنجش و آزمایش به نحوی مسیر فوتونها را مختل می‌کرد. هرگاه تلاش می‌شد تا مشاهده‌ای صورت گیرد، تنها دو خط روشن در صفحه عکاسی در راستای شکافها ایجاد می‌شد! اگر سعی در سنجش آن نمی‌کردند، دوباره نقش خطوط چندگانه نور و تاریک ظاهر می‌شد!

هر فوتون به طور همزمان در تعدادی مسیر حرکت نمی‌کند. اما تلاش برای اندازه‌گیری یک مسیر باعث سقوط آن به یک مسیر واحد می‌شود! به همین ترتیب، تلاش ما برای درک نهایت اقیانوس زندگی که موجود است، باعث می‌شود که آن را به عنوان چیزی که ذهن محدود ما درک می‌کند نشان دهد.

روزی شاگردی از استاد ذن پرسید: «راه چیست؟». استاد پاسخ داد: «راه زندگی روزمره است». شاگرد پرسید: «آیا می‌توان با مطالعه آن را یاد گرفت؟». استاد گفت: «اگر سعی کنی آن را مطالعه کنی، از آن خیلی دور خواهی شد». شاگرد پرسید: «اگر آن را مطالعه نکنم، چگونه می‌توانم راه را بیابم؟». استاد گفت: «این راه متعلق به جهان ادراک نیست. به جهان غیر ادراک هم تعلق ندارد.

فهمیدن توهم است و نفهمیدن هم به این معناست. اگر می‌خواهی بدون هیچ شک، به راه حقیقت برسی، خودت را در همان آزادی‌ای قرار بده که آسمان در آن قرار دارد. آن را نه خوب بنام و نه بد».

فیزیولوژی ادراک

بگذارید ابتدا توضیح دهم که وقتی یک واقعیت جسمانی را درک می‌کنید، در سطح جسمانی چه اتفاقی می‌افتد. به هنگام درک یک واقعیت جسمانی، در بخش‌های ساختاری مغز و در فعالیت عصبی نورونها، که پایه‌ی سیستم عصبی را تشکیل می‌دهند، تغییرات مختلف رخ می‌دهد که منجر به الگوهای تصادفی می‌شود که به صورت اشکال و صورتهای خاص درک می‌شوند. اینگونه است که ورودی هر یک از حواس ما در قالب صدا، لمس، بو، طعم و یا صورت خاص درک می‌شود.

اکنون اگر برگردید و به عقب نگاه کنید، می‌توانید ببینید که قبل از مشاهده یا ادراک، هم جهان که دیده شده و هم شما که بیننده هستید، در وضعی پویا و بی‌نظم قرار دارید. عمل ادراک این وضعیت بی‌نظم را به نوعی نظم تبدیل می‌کند که همزمان هم در دنیا بیرون دیده می‌شود و هم در فرآیند دیدن در فعالیت در سیستم عصبی. در کتاب مقدس گیتا، کریشنا، خدا و استاد، تصمیم می‌گیرد که شکل کیهانی‌اش را به آرجونا نشان دهد. تا آن موقع آرجونا، کریشنا را به صورت یک دوست خوشتیپ با شش فوت قد دیده بود. اما بنابر درخواست آرجونا، کریشنا آمادگی لازم را در آرجونا می‌بیند، و پس از آنکه آرجونا آماده می‌شود، تصمیم می‌گیرد هیبت کیهانی‌اش را به او نشان دهد. پس، آرجونا، کریشنا را به صورت تجلی کل کیهان با چهره‌های گوناگونش می‌بیند. تمام آشفتگی

ادراک محدود در جهان‌های با ابعاد پایین‌تر، درک ما از فضا را به درک ما از زمان تغییر داده است!

آرجونا از ترس فریاد می‌کشد: «خداوندا! من نمی‌توانم تمام خدایان را در جسم شما ببینم. من نمی‌توانم تمام حکیمان و موجودات الهی را ببینم. ای خداوند جهان، من دستها، شکمها، چهره‌ها، چشمهای بسیار و صورتهای بی‌شماری را می‌بینم. ای صورت جهان، من نمی‌توانم آغاز، میانه یا پایان شما را ببینم».

آرجونا نمی‌توانست آن صحنه را تحمل کند زیرا کنترل ذهنش را بر روی اجسام از دست داده بود! او خواستار تعادل است، یعنی او می‌خواهد که دوباره ذهنش تحت کنترل قوه عقلانی‌اش قرار بگیرد. او می‌خواهد علت و معلول چیزها را بشناسد و احساس کند که آنها تحت کنترل او هستند، زیرا این تجربه درک او را از منطق علت و معلول جدا می‌کند.

تا زمانی که منطق علت و معلول تحت سلطه‌ی شما باشد، فکر می‌کنید که دارید واقعیت را درک می‌کنید! نفس شما قوی و پابرجا است. اما لحظه‌ای که منطق متزلزل می‌شود، دچار ترس زیادی می‌شوید. احساس می‌کنید که تنها قطره‌ای در اقیانوس هستید. آنچه آرجونا می‌بیند واقعیت مطلق است، اما او از این واقعیت می‌ترسد زیرا با منطقش سازگاری ندارد. او التماس می‌کند تا به حالت درک قبل خود که تنها از طریق حواس پنجگانه و نفسش بود، بازگردد.

درک فضا-زمان

اجازه دهید فضا را تجزیه و تحلیل کنیم.

جهان‌های تک بعدی، دو بعدی و سه بعدی

یک عنصر پایه، مثلاً یک نقطه را در نظر بگیرید. وقتی نقطه در مسیری ادامه می‌یابد، خط ایجاد می‌شود.

حال، بگذارید مسیر حرکت خط که دو بعدی محسوب می‌شود را دنبال کنیم. اگر خط همچنان در همان مسیری که در آن قرار دارد حرکت کند، قطعاً خط خواهد ماند. اگر در مسیری متفاوت حرکت کند، سطح ترسیم خواهد شد.

به همین ترتیب، اگر سطح در مسیری متفاوت به همین حرکت کند، یک حجم سه بعدی ترسیم می‌شود.

بنابراین خط از تعداد نامحدودی نقطه تشکیل شده است. و سطح از بی‌نهایت خط تشکیل شده است و حجم از بی‌نهایت سطح ساخته شده است. به همین منوال، ما می‌توانیم یک فضای چهار بعدی را متشکل از بی‌نهایت فضای سه بعدی بدانیم. اکنون، همانطور که این ابعاد بالاتر را از ابعاد پایین‌تر ساختیم، می‌توانیم ابعاد پایین‌تر را به صورت یک جزء با ابعاد بالاتر ببینیم. به عنوان مثال یک نقطه محل تلاقی دو خط است. بنابراین این نقطه جزء از خط است.

خط جزء از یک سطح است. سطح جزء از حجم است.

با تعمیم دادن این موضوع، می‌توانیم بگوییم حجم جزء از جسم چهار بعدی است. فضای سه بعدی ما جزء از فضای چهار بعدی است. اُسپنسکی در کتاب Organum Tertium خود، این موضوع را به زیبایی توضیح می‌دهد. او این مسئله را بسط می‌دهد تا بگوید که بسیاری از اجسام سه بعدی جدا از هم، مانند انسان، ممکن است در واقع جزء از یک جسم چهار بعدی باشند!

او با یک مثال ساده این مسئله را توضیح می‌دهد. یک سطح افقی را در نظر بگیرید که از میان درختان عبور می‌کند و موازی با سطح زمین است. حال، در این سطح، اینطور به نظر می‌رسد که بخش‌های شاخه از همه جدا هستند و به هم متصل نیستند.

اما، از دید فضای سه بعدی، می‌توانیم ببینیم که همه‌ی این بخش‌ها جزء از شاخه‌های یک درخت واحد هستند.

جهان چهار بعدی فضا-زمان

در دنیای چهار بعدی ما، حداکثر ابعاد موجود در فضا می‌تواند سه عدد باشد. این بعد چهارم را می‌توان زمان نامید. بنابراین، می‌توان به جهان چهار بعدی به عنوان تسلسل فضا-زمان نگاه کرد. می‌توان گفت که زمان، بعد چهارم فضا است.

ما زمان را در سه شکل می‌شناسیم - گذشته، حال و آینده. ما فکر می‌کنیم که گذشته تمام شده است و دیگر وجود ندارد. آینده هنوز اتفاق نیفتاده است، پس وجود ندارد. و بنابراین، زمان حال در مسیر گذار از آینده ناموجود به سمت گذشته ناموجود است. در دنیای سه بعدی، می‌بینیم که بخش‌های به ظاهر جدای درخت در جهان دو بعدی، در واقع در بعد سوم به یکدیگر ملحق می‌شوند. به همین ترتیب، اگر ما بتوانیم آگاهی‌ای را تصور کنیم که بالاتر از سطح زندگی بعد چهارم زمان باشد، این آگاهی می‌تواند پیوستگی با گذشته، حال و آینده را که همزمان وجود دارند، ببیند. این آگاهی رخداد همزمان اتفاقات را می‌بیند، در حالی که آگاهی معمولی رویدادهای مجزا که دوره‌های زمانی آنها را از هم جدا کرده‌اند را می‌بیند.

جسم سه بعدی، که در زمان در حال حرکت است، یک جسم چهار بعدی از خود به جای می‌گذارد. ما می‌توانیم در طول زمان، حرکت را ببینیم وقتی که از کودک به فرد بزرگسال و سپس سالخورده تبدیل می‌شویم. اما به دلیل ادراک محدودمان نمی‌توانیم این «جسم چهار بعدی» را ببینیم یا احساس کنیم. با بودن در جهان سه بعدی، ما فقط جزء از جسم چهار بعدیمان را می‌بینیم که جسم طبیعی سه بعدی است. این مانند دیدن یک از مجموعه تصاویر نقش بسته بر روی یک رول سینما است. برای اینکه متوجه شوید که چگونه یک جهان چهار

بعدی به شکل سه بعدی حس می‌شود، اول باید ببینیم که چگونه یک رویداد سه بعدی در یک جهان دو بعدی دیده می‌شود. از هر نوع آگاهی‌ای که به این موضوع بنگریم، واقعیت به نظر می‌رسد

فرض کنید که در جهان دو بعدی هستید، جهان زندگی و درک شما، محدود به یک سطح است، مانند یک دیوار عمودی است. حال چرخ را تصور کنید که هرکدام از پره‌هایش یک رنگ است و در حال چرخیدن است.

حرکت این چرخ را چگونه می‌بینید؟ وقتی پره‌های چرخ، با سطح برخورد می‌کند، شما خطی از یک رنگ خاص را در محل تقاطع چرخ و سطح خواهید دید. پس از آنکه یک پره رد شد، فاصله و وقفه‌ای را خواهید دید که شما در آن چیزی نمی‌بینید. سپس، پره‌ی بعدی که رنگ متفاوت دارد از سطح خطوطی با رنگهای مختلف که در فواصل زمانی عبور می‌کند. بنابراین، شما حرکت چرخ را به صورت مختلف حس می‌کنید.

اتفاقی که در اینجا می‌افتد این است که، ادراک محدود در جهان با ابعاد پایین‌تر، درک ما از فضا را به درک ما از زمان تغییر داده است! از آنجا که شما تنها دو بعد از سه بعد فضا را می‌بینید، بعد سوم را تنها در صورتی می‌بینید که آن بعد در طول زمان در سطحی که شما هستید خود را نشان دهد. از اینرو، شما آنرا پدیده‌ای زمانی می‌نامید و آنرا غیر مرتبط به دو بعد فضا می‌دانید.

گذر پره بی‌صدا را تصور کنید. حال همزمان پدیده‌ی مستقل دیگری نیز اتفاق می‌افتد، مثلاً پارس کردن یک سگ. در جهان دو بعدی، شما صدای پارس سگ و گذر پره بی‌صدا را غیر مرتبط با یکدیگر می‌پندارند، در حالیکه در واقعیت رابطه‌ی همبستگی اینگونه نیست!

موجود دو بعدی نمی‌تواند درک کند که امکان وقوع چیزی خارج از سطح ادراک او وجود دارد. این پدیدهها به آن معنا است که، برای درک جهان سه بعدی، او باید به آگاهی سه بعدی برسد. به همین ترتیب، برای درک دنیای چهار بعدی، ما باید به آگاهی چهار بعدی برسیم.

آیا این ممکن است؟ آیا ما می‌توانیم فراتر از ادراک حواس خود برویم که فقط دیدی سه بعدی به ما می‌دهند؟ آیا در واقع ما می‌توانیم واقعیت را به جای تنها نگاه گذرا به واقعیت در گذر زمان ببینیم؟ جواب مثبت است.

عرفان و حکیمان دریافته‌اند که امکان درک واقعیت به همان گونه که هست وجود دارد. این می‌تواند شیوه‌ای طبیعی برای زندگی کردن باشد، نه احتمال یا شانسی که اتفاق می‌افتد. این حس در آنها اتفاق افتاده است.

از طریق مراقبه، این امکان برای ما وجود دارد که به این سطح از آگاهی برسیم.

داستان زیبای بودا:

روزی دو سرباز به یک پرچم در حال اهتزاز در باد نگاه می‌کردند. یکی از آنها گفت: «پرچم در حال حرکت است». دومی گفت: «نه، این باد است که حرکت می‌کند». یک راهبی که از آنجا می‌گذشت، در جریان بحث آن دو قرار گرفت. سربازان از استاد بودا خواستند که به آنها در حل این مسئله جدی کمک کند. یکی از سربازان گفت: «استاد، من می‌گویم که پرچم در حال حرکت است. اما او می‌گوید باد در حال حرکت است. کدام درست است؟». استاد گفت: «هیچکدام درست نیست. تنها آگاهی در حال حرکت است».

تا به حال، هر آنچه که ما هر روزه به عنوان واقعیت حس می‌کردیم، یک زندگی مجازی بود. این تنها درک ما است که در فضا و زمان چیزها جدا هستند. اگر شما عمیق نگاه کنید، می‌توانید ببینید که چگونه درک ما از خود جهان مورد سؤال و تردید است. از هر نوع آگاهی‌ای که به این موضوع بنگریم، آن واقعیت ما به نظر می‌رسد، نه واقعیت مطلق.

واقعیت از یازده بعد تشکیل شده است

ما فکر می‌کنیم در دنیایی زندگی می‌کنیم که از سه بعد فضا و بعد چهارم زمان تشکیل شده است، در حالیکه در واقع یازده بعد وجود دارد. ابعاد اصیل عبارتند از طول، عرض، عمق، زمان و آگاهی. ابعاد بالاتر ترکیبی از این ابعاد اصیل هستند.

به عنوان مثال، یک چوب دارای طول، عرض و عمق است و در زمان و فضا واقع شده است. حال، اگر طول و عرض را حفظ و فقط عمق را حذف کنیم، چوب باز هم قابل مشاهده است، اما دست نمی‌تواند عمق را نگه دارد و دست از چوب رد می‌شود. همچنین نمی‌توان عمق را نگه داشت و طول و عرض را حذف کرد. در اینصورت چیزی دیده نخواهد شد، اما اگر بخواهید از وسط آن رد شوید، دستتان به چیزی برخورد خواهد کرد. بدین ترتیب، ترکیبات مختلف هست که به یازده بعدی که جهان را تشکیل می‌دهد، می‌انجامد. وقتی در سطح بالای فضای زمان چهار بعدی هستید، می‌توانید این یازده بعد را ببینید و درک کنید، می‌توانید واقعیت را همانند موجودات روشنگر ببینید.

بی‌نظمی، نظم است - نظم، بی‌نظمی است

چه در انرژی داخل اتم، چه در انرژی کیهانی، یک بی‌نظمی عظیمی در حرکت انرژی وجود دارد. در این بی‌نظمی، نظمی وجود دارد که حتی تصورش را هم نمی‌کنید.

وقتی بی‌نظمی در جهت خاص حرکت می‌کند، هوشیاری یا هوش ایجاد می‌کند.

بی‌نظمی انرژی است

هر چیزی که دچار بی‌نظمی است، وحشی و پر انرژی است. هر چیزی که دارای نظم است، کسل کننده است. هر چیزی که ما می‌توانیم ببینیم و مالل آور است. در زندگی بی‌نظم و وحشی، انرژی ساطع می‌کند. وقتی بچه‌ها را آزاد می‌گذاریم، خیلی وحشی می‌شوند و انرژی بسیار زیادی آزاد می‌کنند. اگر خودمان مجاز به شکستن قوانین در زندگی‌مان باشیم، بسیار احساس شادی می‌کنیم و انرژی بسیار زیادی متصاعد می‌کنیم. بی‌نظمی رابطه مستقیم با انرژی دارد. به هنگام رقص آزادانه که در آن به چگونگی گام برداشتن خود توجه نداریم، آزادی از قوانین، علت احساس پر انرژی بودن ماست. بی‌نظمی، و محدود نشدن توسط قوانین

وقتی که احساس محدود بودن می‌کنیم، حس خستگی و مالل به ما دست می‌دهد. کسالت به خود به درون ما راه پیدا می‌کند، حتی اگر مستقیما از لحاظ جسمی ما را تحت تأثیر قرار ندهد. به عنوان مثال، اگر در سالن نشسته باشید و بدانید که سالن باز است و هر زمان که بخواهید می‌توانید آنجا را ترک کنید، سرحال و شاداب خواهید بود. و اگر ناگهان، به شما اطلاع داده شود که سالن قفل شده است و نمی‌توانید آنجا را ترک کنید، آیا می‌توانید به راحتی در جای خود بنشینید؟ نه! بی‌نظمی در نظم، همان »هوش کیهانی« است

هر قانونی، آزادی را محدود می‌کند و انرژی را کاهش می‌دهد. هر قانونی سطح انرژی شما را پایین می‌آورد. اگر کسی در خانه تان، بگوید: « آنجا ننشینید»، دلتان می‌خواهد که فقط در همان نقطه بنشینید. اما تا وقتی که این قاعده وضع نشود، زحمت نشستن در آن جا را به خودتان نخواهید داد!».

سیگار کشیدن برای حفظ آن نیاز وحشی بودن خود و محدود نبودنتان است. اگر آگاهانه خود را تحت نظر بگیرید، خواهید فهمید که تقریبا تمام شوخی و شادی شما ماحصل فهمیدن و زیر پا گذاشتن قوانین‌تان است!

بی‌نظمی نظم است

کل هستی بی‌نظم است. در جهان، سیارات بسیاری در حال حرکت هستند. هیچ گونه نشانه‌ای از ترافیک یا پلیس یا علائم ترافیکی و رانندگی با نظم وجود ندارد! با این حال، سیارات به نحو زیبایی به حرکت خود ادامه می‌دهند. به همین ترتیب، در فیزیک کوانتوم، کوچکترین عناصر حتی ذره هم نیستند. بلکه هم ذره و هم موج هستند و بسیاری از احتمالات و فرضیات دیگر هستند! اما در این بی‌نظمی، نظم وجود دارد.

  • هرج و مرج به منظور »هوش کیهانی« است. اگر جهان بدون هیچ بی‌نظمی، در بی‌نظمی غوطه ور باشد، به سمت نابودی خواهد رفت. «بی‌نظمی در نظم»

همان چیزی است که من آن را »هوش کیهانی« می‌نامم. ما فکر می‌کنیم در سیاره‌ای زندگی می‌کنیم. اگر یک ذره از آن کم شود، چه برسد به درجه‌ی هوا، یا آب، یا هوا و یا آتش، حتی اگر یکی از آنها خود در این سیاره نباشد، ما نمی‌توانیم به زندگی ادامه دهیم. بنابراین، این تصادف هم نظم دارد.

علم هنوز نمی‌تواند ثابت کند که در بی‌نظمی جهان، نظم وجود دارد؛ که در درون اتم نظم وجود دارد، زیرا رسیدن به این درک، مستلزم فراتر رفتن از عقل است. راهبین یا همان دانشمندان به یقین قاطع می‌گویند، که در بی‌نظمی، نظم وجود دارد. این همان چیزی است که آنها آن را »هوش کیهانی« می‌نامند.

فرصت دیدار با دکتر چارلز تونز ، برندهی جایزه نوبل و فیزیکدان، که به دلیل تحقیقاتش بر روی زر و مازر مشهور است، برای من مهیا شد. او به زیبا گفت: »من احساس یمکنم که کل جهان وجودی خاص است، که کل جهان وجودی معنوی است و هوش مخصوص به خود را دارد. بااین حال، نیمتوانم بااستفاده از کلمات محض، آنرااثبات کنم، من جهان را وجودی هوشمند و معنوی یمبینم«. این را بدانید که کل جهان، هوش خود را دارد. جهان فقط قدرت نیست. انرژی همهست. قدرت و انرژی ییک نیستند. قدرت به عالوه هوش، انرژی است. انرژی بدون هوش، قدرت است کیهان تنها نیرو نیست، بلکه »نیرو به عالوه هوش« است. جهان به افکارتان، دعاهایتان و وجودتان، پاسخ یمدهد، چرا که جهان هوشمند است.

روزی فردی از بودا پرسید: »چه کسی خالق این جهان است؟«. بودا پاسخ داد: »جهان خود، خالق خود است«.

اگر خالق و مخلوق دو نهاد جداگانه باشند، به این معنا است که فقط خالق هوشمند است و مخلوق هوشمند نیست. کیهان، خود خالق است، زیرا هوش مختص به خود را دارد. کیهان انرژی زنده است.

هنگامی که نظمِ درون را در یابید، شما یک وجود مهربان خواهید شد

شما در درون یک انرژی زنده، زندگی یمکنید. اوپانیشاد تایتیریا میگوید: »از آگایه، یا خدا، یا هوشیاری غائی، اِیثِر، یا فضا حاصل شده است. از اِیثِر، هوا پدید آمده و از هوا، آتش حاصل شده است. از آتش، آب شکل گرفته و از آب، کره زمین و از زمین، غذا حاصل شده. هستی اینگونه شکل گرفته است«. بنابراین، عارفان بارها و بارها تأکید کرده اند که ما از آگایه هستیم، ما از خدا هستیم. خلقت خود خالق است. هستی خود را ابراز یمکند. تا زمانی که شما براین باورید که جهان، فقط مادی، مکانیک و بدون هوش است، هیچ هدفی نخواهید داشت و شعار "حق با کسی است که زور دارد"، قانون اصیل شما خواهد بود.

این باور که جهان فقط مادی است، اشتباه اساسی و ریشه اصیل همه خشونتها و تروریسم است. مادامیکه باور داشته باشیم روی کره ی زمین جهان ماده بیپتانسیل است، عطش بیشتری برای قدرت در ما ایجاد یمشود. هنگامی که حس کنیم تمام جهان دچار بینظمی است، طبیعتاً ز بینظمی استقبال خواهیم کرد که "وقتی همه چیز بهم ریخته است بگذار من هرچه ممکن است را بقاپم و هر چقدر میتوانم زندگی کنم." زندگی کردن با عقیدهی "قدرت برنده است" به ما القاء خواهد شد.

دوباره و دوباره، هوش کیهانی به ما ثابت یمکند که به اندیشههای ما پاسخ یمدهد. صدها آزمایش نه تنها روی گیاهان و حیوانات بلکه روی سنگها، آتش و آب انجام شده است. همهی اینها به اندیشههای ما پاسخ یمدهند. آزمایشها توسط دکتر ماسارو اِموتو انجام شده است، ثابت یمکند که آب چگونه به زیبایی به اندیشههای ما پاسخ یمدهد و چطور هر ساختارش را با توجه به اندیشهها در معرضشان قرار گرفته تغییر یمدهد.

تنها هنگامی که دریابیم جهان هوش خودش را دارد، هنگامی که دریابیم جهان یک وجود معنوی است، بذر صلح کاشته یمشود. تنها هنگامی که دریابیم به اندیشههایمان پاسخ داده یمشود، شیوهی زندگی ارج نهاده یمشود، دعاهایمان پاسخ داده یمشوند، یک نیروی هوش جاودانه وجود دارد و یک نظم که میتوانیم صلح، سعادت و معنویت را دریابیم؛ فقط آن زمان است که بینظمی در نظم یافت یمشود و برایشان تلاش کنیم. سپس، بهجای تلاش برای گسترش دادن موانع و محدودیتهایمان، برای گسترش آگاهیمان تلاش خواهیم کرد. لحظهای که شروع کنیم به باور کردن و اعتماد کردن به اینکه جهان دارای "هوش" است، میتوانیم حقیقتاً آرام بگیریم و به جهان اعتماد کنیم.

بینظم همان نظم است

  • داستان زیبای بودا: مریدی نزد استاد ذن یمرود و یمپرسد: "استاد، لطفا ً بهمن توضیح دهید چگونه شروع کردید، چگونه راه را پیمودید و چگونه تجربهی نهائی را کسب کردید؟". استاد پاسخ یمدهد: "هنگامی که من شروع کردم، کوه یک کوه بود، رودخانه یک رودخانه بود و درخت هم درخت بود. هنگامی که مشغول پیمودن بودم، کوه دیگر یک کوه نبود، رودخانه یک رودخانه نبود، درخت هم یک درخت نبود. بار دیگر، هنگامی که تجربه را کسب کردم، کوه، کوه بود. رودخانه رودخانه بود و درخت هم درخت بود".

به این ترتیب، هرچند شما خود را قبل از کسب هر موفقیتی خارقالعاده بپندارید، شما معمولی هستید. بعد از به دست آوردن موفقیت، گرچه شما خارقالعاده هستید، درک یمکنید که معمولی هستید. در آنچه شما بینظمی مینامید نظم شگرفی وجود دارد، در بدن، ذهن و وجودتان. هنگامی که شما نظم را در بینظمی حس یمکنید، در مییابید که نظم کیهان، جهان کبیر (brahmanda)، در وجود دارد و بینظمیهای جهان صغیر(pinanda) یعنی بدنتان هم در نظم وجود دارد.

هنگامی که شما به نظم در بینظمی پی میبرید، تبدیل به یک وجود مهربان خواهید شد.

شما فقط یک جسم ساده نیستید. شما فقط یک جهان صغیر )و محدود به بدنتان( نیستید. شما جهان کبیر در قالب کوچک هستید. شما در مییابید که اقیانوس بیکران و گسترده از نیروی بالقوه زیادتری فراتر را درست همانند جهان هستید. شما چیزی بیش از آنچه فکر یمکنید تجربه یمکنید، چرا اکنون شما یمپندارید که دارای یک بینظمی هستید، زیرا فکر یمکنید محدودیت شما جزئی است. هنگامی که شما هوشیاری کیهانی را تجربه یمکنید، نظمِ درون بینظمی را درخواهید یافت. شما نیرو و هوشیاری درون بدن خود راخواهید فهمید. سپس هیچگاه بهخود زحمت نخواهید داد که چگونه خود را منظم نگاه دارید، این منظم بودن بهخودیخود اتفاق یمافتد. شما برای گسترش نظم در درون شما تلاش نخواهید کرد، نظم به سادگی اتفاق خواهد افتاد.

تنها هنگامی که هوشیاری کیهانی را در بدنتان دریابید، یعنی عالمی کبیر در جهان صغیر را تسلط پیدا خواهید شد و خواهید آموخت چگونه بدون کاهش نیرویتان منظم باشید. مادامیکه تلاش کنید تبدیل به فردی منظم شوید، تنها نیروی خود را سرکوب کرده و اطرافیانتان را تحت فشار خواهید گذاشت.

در ابتدا، هنگامی که شما نظم را در بینظمی را در مییابید، شما تبدیل به یک وجود معنوی خواهید شد و عشق و سعادت را تجربه خواهید کرد. هنگامی که نظم درون نظم را در یابید، شما یک وجود مهربان خواهید شد. وقتی که شما بینظمی را در نظم دریابید، بخش تجلی عشق که سعادت نظم است را تجربه خواهید کرد. وقتی که شما بینظمی درون نظم را دریابید، بخش تجلی عشق که شفقت هست را ابراز خواهید کرد.

مشاهدهگر ـ مشاهده شده ـ مشاهده

در فرایند مشاهده ما دو چیز را یمبینیم، بیننده و آنچه که مشاهده شده. در واقع، در فرایند مشاهده چه اتفاقی رخ یمدهد؟ )با وجود اینکه این مثال برای چشمها زده شده، برای سایر حسها بهکار یمرود.( از مشاهدهگر بهآنچه دیده شده مرتبا ً هوشیاری یمجهد، زیرا قادر نیست در بیننده آرام بگیرد. بهدلیل این بیقراری، بهآنچه دیده شده جان یمبخشد.

بین بیننده و آنچه دیده شده جهش پیوسته ای که بیوقفه اتفاق یمافتد؛ از بیننده به دیده شده، از آنچه دیده شده به بیننده، مجددا ً از دیده شده به بیننده - مشاهده نامیده یمشود. هنگامی که بیننده در سعادت کامل با خودش نیست، بیقرار یمشود و یمجهد. وقتی که یمجهد، بهآنچه دیده شده حیات یمبخشد. چون بهآنچه دیده شده حیات یمبخشد، فرایند مشاهده سرچشمه میگیرد.

دو روش برای رها کردن فرایند مشاهده وجود دارد. یا بیننده یا آنچه دیده شده را باید رها کند که جریان مشاهده متوقف شود.

از سوی دیگر، هنگامی که مشاهدهگر خودش را رها یمکند، آنچه مشاهده شده است با او یکی یمماند، و دیگر جهش بین مشاهدهگر و آنچه دیده شده متوقف یمشود. حقیقت)اصالت وجود( مشاهده یمشود. مشاهدهگر بهواسطهی جانسپاری روشنگر یمشود.

وقتی هویت مشاهده گر رها یمشود، در آنچه دیده شده فرو یمپاشد، جانسپاری عمیقی به هستی برای او تبدیل به یک جلوه رخ یمدهد. همه چیز از هستی یمشود. هویت او دیگر آنجا نیست. او با هستی یکی یمشود. و این است دلیل اینکه افراد مقدس روشنگری نظیر میرابای اهل بهارات، که قدم در راه جانسپاری نهادند همواره در خلسه بودند، با هوشیاری خداگونه یکی یمشدند و هویت خودشان را فراموش یمکردند. او فقط ستایش خدا را یمگفت و در خیابانها پرسه یمزد بدون هیچ خودآگاهیای.

پس، بهنحوی یا مشاهدهگر یا آنچه مشاهده شده باید رها شود. تنها آن زمان است که جهش بین مشاهدهگر و مشاهده شده متوقف خواهد شد. هنگامی که جهش متوقف شود، جریان مشاهده نیز متوقف خواهد شد.

چنانچه غرق مشاهدهگر یا آنچه مشاهده شده، هستید. یا دچار این توهم شدهاید که وجود مشاهدهگر و مشاهده شده مجزا از یکدیگرند. این جهش جلوهگر مشاهده منحصر به شما است. وقتی تعداد دفعات مورد مشاهده بیشتر از مشاهده گر باشد، مشاهده گر توسط مورد مشاهده شده دستخوش تغییر یمشود. وقتی که تعداد دفعات مشاهده کننده بیشتر از مشاهده شونده باشد، مورد مشاهده توسط بیننده تغییر و دستکاری یمشود.

دگردیسی آگایه به مشاهدهگر و مشاهده شده

ورا بهیجانی، وجد فراوان، چنانچه پیشتر گفته شد، بهرهمند از بیهدفی است. نیروی موج خلقت از اقیانوس هستی برمیخیزد، که به صورتهای بیشماری در جهانهای بیشمار جلوه یمکند، تداوم زندگی کردن این جلوه و آرام گرفتن این نیروی الهی در خودش، انحلال نامیده یمشود و این بازگشت به حالت مطلق است. سپس بدون هیچ دلیل منطقیای، جلوه از سر گرفته یمشود. بهاین طریق، آگایه کائنات شکلهای بیشماری بهخود یمیگیرد، سپس مشاهدهگرها و مشاهده شدهها بیشماری خلق یمشوند. و این آغاز جهان مادی است.

آگایه جمیع

ما آن جزایر مجزا و جدا از هم که یمپنداریم نیستیم. شاید در سطح مادی جزایر فردی بهنظر برسیم. اما چه دوست داشته باشیم یا نه، چه بپذیریم یا نه، چه بخواهیم یا نه، همه باواسطهی هوشیاری جمیع به هم پیوستهایم.

چیزی است: اگر غذا مسموم شود، فقط شخص که غذا را یمخورد درد یمکشد؛ نه همه. در این مفهوم شما یمتوانید خود را فردی جدا بدانید. اما چنانچه به سمت سطوح جزئیتر هستی بروید، میتوانید پیوستگی ما به همدیگر را واضحتر ببینید. برای مثال وقتی هوا آلوده است، هر شخص که آنرا استشمام یمکند آسیب یمت بیند، حتی اگر افراد در فاصله دوری از هم باشند. این یعنی پیوستگی تنفس است. باز هم در سطوح جزئیتر انرژی، کمیت فاصله یی بین ما کم یمشود.

فراتر از سطح تنفس و جسیم، ارتباط تنگاتنگی داریم. وقتی یمگویم سطح ذهنی، منظورم سطح افکار است. افکار ما نه تنها بر خودمان بلکه بر اطرافیانمان و حتی فراتر اثر یمیگذارند. افکار شما از رسمآخوردگیتان واگیرتر است! در واقع افکار شما از رسمآخوردگیتان فرار یمکنند، اما مردم ممکن است از رسمآخوردگیتان فرار نکنند.

مثال ساده در روز یکشنبه رفتن به مسابقهی فوتبال دانشگاه را در نظر بگیرید. وقتی وارد استادیوم یمشوید یمتوانید فضای پر از هیجان و احساسات را ببینید. طبیعتا ً تحتتأثیر فضای مهیج غالب در آنجا قرار یمیگیرید. بهطور مشابه، اگر یک خشم جمعی، یا یک غم مشترک مثل مرگ عضوی از یک خانواده وجود داشته باشد مثل نزاع مذهبی، ورای کنترلتان تحتتأثیر قرار یمیگیرید. (در فصل "هوش" جزئیات بیشتری در این زمینه ارائه شده است). اگر شما ویروس رسمآخوردگی را بگیرید، ممکن است چند روزی رنج جسیم ببرید، اما سرانجام به آن غلبه یمکنید. اما اگر افکار کسی را بگیرید، از لحاظ روانی همراه آنان رنج خواهید برد. بهطور مشابه، هر چیزی که شما فکر یمکنید، بر اطرافیان تان تأثیر میگذارد. اگر ذهن فردی آلوده شود، نه تنها خود آن فرد، بلکه گروه بسیار بزرگی رنج خواهند برد. ذهن آشفته و مختل اثر ناخوشایند دارد برای مثال اگر شخصی که ذهنش آشفته است رهبر شهری شود، کل شهر تحتتأثیر تصمیمات او قرار یمیگیرند. افکار آشفتهی او تصمیمات نادرستی را پدید خواهند داشت؛ بنابراین برای کل شهر زیان بار خواهد بود.

اگر گامی فراتر بنهیم، اگر تجسم فکری منحرف )یا نگرش اشتباه( کسی، منجر به عمل خاصی شود، آن عمل یمتواند اثر فاحشی نه تنها بر خود فرد منحرف بلکه بر جمعیت گسترده ای بگذارد. برای مثال، مورد بمب اتم را در نظر بگیرید. بمب اتم چیزی جز "تجسم فکری" تئوری هستهای نیست. پایه و اساس بمب هستهای در فرمول معروف mc2=E که توسط فیزیکدان انیشتین کشف شده، یافت یمشود. اما تجسم فکری فاسد از این فرمول منجر به اختلال در کل کره ی زمین شده است. همهی ما با این یک تئوری، با این یک اختراع مورد تهدید قرار گرفتهایم. امروز کره ی زمین مسلح به سالحات اتمی دارد که هفتصد بار و بهاندازهی کافی بیشتر خودش را بسوزاند!

بذر خشونت هنگامی خلق یمشود که ما خودمان را وجودی مجزا، بیربط و جدا شده از دیگران حس کنیم. آنگاه تبدیل به فردی خودخواه، متعصب و خشن یمشویم. وقتی فقط با هوشیاری فردی زندگی یمکنیم، وارد جزئیات میشویم، همه چیز را موشکافی یمکنیم، همه چیز را تجزیهوتحلیل یمکنیم. از سوی دیگر، با گرایش به هوشیاری جمیع، همه چیز را یکدست و متحد یمکنیم.

بدانید: نه تنها در سطح ذهنی، بلکه در سطوح عمیقتر آگاهیه، هرچه عمیقتر شوید، پیوستگی عمیقتر یمشود. این نمودار را در اینجا ببینید. تلاش دارم حقیقت را بر اساس این نمودار توضیح دهم. این هفت دایره نمایانگر هفت لایهی انرژی در ما هستند. لایهی اول بدن جسمانی ما است، بدنی که شما یمتوانید دستها، پاها و سایر قسمتهایش را حس کنید. لایهی دوم، بدن پرانیک )pranic body) است که پرانا یا انرژی زندگی در آن جریان دارد. اینگونه، هفت لایهی انرژی وجود دارند که کل جسم ما را تشکیل میدهند که بدن فیزیکی ما فقط یکی از این لایهها یمباشد.

اکنون، در لایهی جسمانی، شما، خدا و من بهعنوان سه نقطه متفاوت در منحنی یمتوانند ارائه شوند.

در لایهی جسمانی فاصلهی ما بسیار زیاد است.

اگر شما کمی به سمت داخل و سطح پرانیک بروید، فاصله بین ما کم یمشود. اگر بیشتر پیش بروید؛ فاصله کمتر یمشود. وقتی به سمت سطح ذهنی عمیقتر شوید، در نهایت با هم یکی یمشوند. در اینجا یمبینید که درونیترین نقطهی این لایهها، خدا، شما و من، یکی هستیم. هیچ فاصلهای نیست. و این حقیقت است! این فقط حس شما است که موجب یمشود فکر کنید موجودیت مستقل دارید. شما آنگونه که فکر یمکنید وجودی مستقل نیستید. وقتی شما صمیمانه به کسی عشق یمورزید، عشق و رنج او شما را تحتتأثیر یمدهد. عشق و رنج او به درون وجود شما میآید و میرود. به این علت است که در سطوح عمیقتر، شما موجودیت مستقل ندارید و بخش از هوشیاری جمیع هستید. شما رنج را نیمخواهید اما هر طور هست نیمتوانید از آن بگریزید. دوباره و دوباره خواه درد جسیم است یا رنج روانی یا اسارت معنوی شما تجربهاش خواهید کرد. دلیلش این است که شما خبر ندارید که جزئی از هوشیاری جمیع هستید. بهمحض اینکه مطلع شوید به خودتان بگویید "من با طبیعت مقابله نیمکنم، من با دما مقابله نخواهم کرد. من با هستی مقابله نخواهم کرد. بگذار من تمرکز کنم)آرام بگیرم(، تصمیم آگاهانه نه بگویم". خواهید دید که بدنتان آرام یمیرود و کاملا ً احساس راحتی یمیگیرد و ایدهی سردی هوا را تحسین خواهید کرد.

توقی که این را به مردم میگویم، از من میپرسند: "این صحیح است که اینجا بتوانیم این تمرین را انجام دهیم، اما شرایط واقعی و شدید چه میشوند؟ ذهن ما همیشه دوست دارد افراطی ترین شرایط )به شرایط سخت تر و شدیدتر( فکر کند حتی اگر آن موقعیت هرگز اتفاق نیفتد! واضح و شفاف باشید که حتی در شرایط سخت، چنانچه تمام تلاشتان را با تمامیت به کار گیرید میتوانید اینکار را انجام دهید. مشکلی که اکنون در اینجا وجود دارد این است که شما از تمامیت برخوردار نیستید. اگر از تمامیت و شفافیت کاملا برخوردار نیستید، قطعا بتوانید کاملا در هر شرایط سختی راحت باشید. انسانهای زیادی هستند که اینکار را انجام میدهند پس شما هم میتوانید.

مسألهای هست؛ در هوا انواع باکتریها و ویروسهای ممکن حضور دارند. در هر لحظهای یک ویروس یا باکتری میتواند بیمارتان کند. اما اگر در سازگاری کامل با طبیعت باشید، چنانچه ویروس یا باکتری به درون شما نفوذ کند، آشفته نمیشوید. هنگامی که فکر کنید شما کسی هستید موجودی مستقل از هستی، سپس تمام هستی دشمن شما میشود. هستی برای کشتن یا نابود کردن شما نیست. هستی تنها پدر، مادر، دوست و معلم قابل اعتماد شما است.

توقی شما با هوشیاری جمیع در سازگاری هستید، توقی که بخش از هوشیاری جمیع میشوید، طبیعت با شما است. طبیعت دوست شما میشود و از شما محافظت میکند.

در زمینهی اقتصادی یا هرگاه بخواهید موفقی شوید و دریابید که بخش از هوشیاری جمیع هستید، که موجودیت مستقل ندارید، من ندارید، که نفس مجزا دیگر رنج نخواهید برد. در هستی هیچ چیز موجودیت مستقل و من مجزا ندارد

موجودیت مستقل و مجزا ندارد. در هستی هیچ چیز به محض اینکه اینرا تجربه کنید، فراتر از درد و رنج و بیماری جسمی میروید. لطفا درک کنید و بگذارید تا توقی که مجموعه تدابیر خودتان را داشته باشید و رنج باشید در سطح هوشیاری فردی باز شما به طریقی ادامه پیدا میکند.

فکر میکنید چرا مدام با گرما و سرما و سایر جنبههای طبیعت مخالفت میکنید؟ هر چه که طبیعت عرضه میدارد شما مخالف دارید. گفته یی وجود دارد: زیبا

ان احمقانهای دارد انسان قویا نیست! توقی هوا گرم است، سردی را طلب میکند توقی هوا سرد است، هوای گرم میخواهد. زی که نیست را میخواهد! همیشه آن چیز ی

توقی که سرد است با سرما مخالفت میکنید. این اتفاق به این دلیل می افتد که شما خود را متفاوت از هستی میدانید. من خودم در سرمای شدید کوههای بلند هیمالیا با حداقل لباس زندگی کردهام. هیچ مشکلی برایم پیش نیامد. دلیلش این است که هیچگاه فکر نکردم متفاوت از جو هستم. من از طبیعت نداشتم. هیچ وقت احساس جدایی نکرده ام.سانیایسهای)sannyasis )فراوانی را در هیمالیا دیدهام که همین کار را میکنند.

آغاز مخالفت شما با اتمسفر)طبیعت( از آنجا میشود که خود را جدا از آن بدانید. تمرین سادهای هست که میتوانید به کار گیرید. اگر احساس سرما میکنید، درون خودتان متمرکز شوید. محدودهای را شناسایی کنید که در آن احساس سرما میکنید و در آن ناحیه با جو)طبیعت( مقابله نکنید. فقط

Part 9: Living Enlightenment (Gospel of THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM)_Farsi_part_9.md

اجتماعی کسب کنید، تنها زمانیکه با کل گروه احساس سازگاری کنید، تنها زمانیکه با آگاهی جمیع سازگار شوید، به آنچه میخواهید میرسید. تا زمانیکه احساس کنید شما فردی مجزا هستید، تا من برای خود در نظر بگیرید، زمانیکه فضای مجزا ت" هستید، تا توقی فکر میکنید، " کیس" یا "هویت" با شما مخالفت خواهد شد و خودتان هم مخالفت )مقاومت( خواهید کرد. چه در خانه باشید، چه در محل کار و چه در تعطیلات این اتفاق می افتد. اگر خود را در هوشیاری جمیع رها کنید، بارها نه تنها در زمینهی اجتماعی و اقتصادی بلکه به طور کامل موفقیت را کسب میکنید و حس شکوفا شدن را تجربه خواهید کرد. این یک حس غیر قابل توضیح خواهد بود. هنگامی که در مقابل این حس مقاومت کنید، آنرا تبدیل به جهنم میکنید.

ن کوتاه: داستان

به مردی گفتند زنش در رودخانه افتاده است و او لازم است به داخل رودخانه بپرد تا همسرش را نجات دهد. او سریعا و خالف جهت رودخانه شنا کرد. همه شگفت زده شدند و شروع مرد فریاد زدند: "چرا خالف جهت شنا میکنید؟ همسرت که به سمت پایین نرفته است". مرد پاسخ داد: "شما همسر من را نمیشناسید. حتی اگر در رودخانه بیفتد، همانطور که باهمه چیز میجنگد با رودخانه هم خواهد جنگید. قطعا خالف جریان آب حرکت میکند".

اگر در مقابل جریان ایستادگی کنید، خواه مادامی که محل کارتان باشد یا خانهتان یا شرکتتان باشد و دائما برای خود و اطرافیانتان جهنم خلق میکنید، تا توقی که خود را در هوشیاری جمیع رها نسازید. حتی در سطح جسمانی شما خود را مستقل بدانید، خیلی واضح بگویم، بیماریها را به

سمت خود فرا میخوانید. نه، اگر در سطح ذهن موجودیت خود را مستقل بدانید، مرتبا بذر خشونت را میکارید. بذر خشونت هنگامی خلق میشود که شما خود را مستقل حس کنید. با هوشیاری جمیع شما یکپارچه میشوید اما با هوشیاری فردی شما فرو میپاشید، همه چیز را قطعه قطعه میکنید. منطق همیشه شکست میخورد. شهود همیشه متحد میکند. هنگامی که دریابید عمیقا و شدیدا و کاملا به کل انجمن، کائنات پیوستهاید، نه تنها سعادت را تجربه خواهید کرد بلکه زیستن را شروع میکنید. ابعاد بسیاری از وجودتان را خواهید گشود. اگر ناچارید بسیار فکر کنید، آشفتهاید، حاال شما همیشه همین هستید. با این جسم، ناچارید بسیار فکر کنید. میتوانید لذت فراوانی ببرید. اگر در هوشیاری جمیع خود را رها سازید، ابعاد فراوان و امکانات بیشماری خواهید داشت که تصورش را هم نمیتوانید بکنید. ببینید! اکنون با یک بدن حس لذت وجود دارد و شما قادر هستید لذت فراوان ببرید. تصور کنید اگر دو بدن داشته باشید چه کار میتوانید بکنید؟ و فقط تصور کنید اگر چندین بدن داشته باشید چه حسی خواهید داشت؟ این تجربهای است که شما بعد از دریافتن اینکه بخش از هوشیاری جمیع هستید، کسب خواهید کرد. توقی که حس یگانگی را تجربه میکنید، تفاوت نژاد، میزان ثروت، مقام اجتماعی و وجهه و اعتبارتان با سایرین را فراموش خواهید کرد. توقی شما با هوشیاری جمیع در سازگاری هستید، طبیعت از شما محافظت میکند

هر فکری)پنداری( که در مورد خود دارید ناپدید میشود. آنچه هستید فاش میشود.

اتفاق نظر اگر دسته مایهها اگر دسته اگر گ که گرویه پرندگان با همپرواز میکنند را دیده باشید، یک هماهنگی لحظهای را در حرکتشان خواهید دید. صدها پرنده در آرایش V مانند، با هم پرواز میکنند، اما زمانیکه باید تغییری در مسیر دهند، همزمان با هم بدون هیچ اشتباه و تأخیری آنرا انجام میدهند. دانشمندان تالش کردهاند بفهمند چگونه چنین چیزی ممکن است. حتی تحقیقات ن بر ش ات و حیوانات نشان داده است که وقت باخطر روی ح مواجه میشوند، واکنششان آنقدر سریع است که نمیتوان با شیوههای ارتباط متعارف توضیح داد. آزمایش برای مطالعهی قدرت فکر روی سگها انجام شد. به صاحب سگها گفته شد که خانه را بدون هدف خاص ترک کنند. بعد از ترک شدن خانه آنها به مکانها و از آنها خواسته شد در زمانهای نامنظم برگردند. به این نتیجه رسیدند که زمانیکه صاحبان سگها شروع به برگشتن به خانه میکنند، تقریبا در همان زمان، سگها به سمت در رفته و برای صاحب خود منتظر میمانند. ذهن یها ی که برای ایدههای شناور آماده و منتظرند، با آن قابلیت بالقوه سازگار شده و آن را به واقعیت تبدیل میکنند

در سونامی عظیمی که جزایر آندامان و نیکوبار در به لرزه درآورد، کشف کردند که قبل از برخورد سونامی به جزایر، همهی حیوانات از جمله حیوانات غول پیکری نظیر فیلها، همه به سطوح امن و مرتفع از اقیانوس رفته بودند. چند دلیل وجود دارد برای آگاهی حیوانات و حتی ش ات از زلزله پیشرو، آن هم درست دقایقی پیش از وقوع آن. چه تفاوتی بین این حیوانات و ما وجود دارد؟ ارتباطشان با طبیعت! سازگاریشان با طبیعت آنها را قادر میسازد که عالمتهای طبیعت را حس کنند. در مورد ما انسانها، به دلیل حس غلط فردیت و وجود مستقل ارتباطمان با طبیعت را از دست دادهایم و نسبت به هشدارهای مستقیم طبیعت بی حس شد هایم.

تبدیل شدن به سطوح باالتری از هوش

مثالهای زیادی را در تاریخ میبینید که کشف مشابهی در یک زمان توسط افراد در نقاط مختلف دنیا رخ داده است؛ آنهم افرادی که هرگز یکدیگر را ندیدهاند. دلیلش این است که ایدهها در هوشیاری جمیع شناور هستند. شبیه این چنین چیزی صدها موج الکترومغناطیس در هوا وجود دارند، اما تلویزیون شما امواج یی را دریافت میکند که برای تنظیم شده را با فرکانسهای در ترتیب، ذهنها دریافت میکند. به همین ایدههای شناور آماده و منتظرند، با آن قابلیت بالقوه سازگار شده و آنرا به واقعیت تبدیل میکنند. توقی افکار تکراری داریم، امواج افکاری که الگوی مشابه دارند را ساطع و دریافت میکنیم. ما کموبیش در شبکهی افکارمان گیر افتادهایم و این شیوهی زندگی یک فرد عادی است. اما افراد باهوش بیش از پیش قانون کیهان را دریافتهاند و با سطوح باالتری از هوش سازگاری یافتهاند تا به گذرگاه خالقیت و نوآوری تبدیل شوند.

همانگونه که کائنات نشانههای فراوانی از هستیاش به عنوان وجودی یگانه به ما میدهد، ما میتوانیم نشانهها یی در طبیعت پیرامون ذات حقیقت بیابیم. در مجموعهای از آزمایشات در دههی 20 میالدی، به این نتیجه رسیدند که مستقل از اینکه چه مقدار از مغز موش صحرایی از میان برداشته شده، آن موش همچنان حافظهی چگونه انجام دادن کارهای سختی که قبل از جراحی یاد گرفته بود را حفظ کرده است. در واقع حافظهی مغز موش صحرا "سه بعدی" )هولوگرافیک( را به تصویر میکشد. دانشمندان این ایده را پیشنهاد دادند که خاطرات نه در نورونها بلکه در الگوهای تحریک های رشتههای عصبی که با مغز برخورد میکنند، کدگذاری شدهاند. مشابه با تصویر سه بعدی ای که توسط برخورد الگوهای مختلف نور لیزر با یکدیگر، شکل میگیرد. و این ممکن است توضیح دهد که چگونه مغز انسان میتواند ده میلیارد ذره)بیت( از اطالعات را در مغز که اندازهاش به کوچیکی دو مشت است، ذخیره کند.

کائنات تصویری سه بعدی است، و ما بخش از آن هستیم. در یک جهان سه بعدی هر بخش مجردی بازتاب دهندۀ کلیت آن جهان است. حتی یک تک سلولی یک تک یاختهای، بازتاب دهندۀ کلیت جهان است. بعالوه، ما هم بازتاب دهندهی کلیت کائنات هستیم. کائنات مجموعهای از اجسام زنده و مرده نیست. بلکه یک تمامیت به هم پیوسته عظیم است. شما به انسانهای اطرافتان، درختها، حیوانات، پرندهها، صخرهها و زمین، سیارات، ستارهها و کهکشانها در کائنات متصل هستید. این که آیا این مسأله را درک کنید یا نه بستگی به سطح هوشیاری شما از همهی آنچه که درک میکنید دارد.

پرسشها و پاسخها

سؤال: طبق علم، خلأ، نبود جسم است. اما طبق نظر شما خلأ، انرژی است. جسم جلوهی انرژی است. شما خلأ را چگونه تعریف میکنید؟ لطفا این ایده را توجه داشته باشید که علم دیدگاهش را عوض کرده است. امروزه دانشمندان صریحا زی تحت عنوان "خلأ" مطرح کردهاند که هیچ چیز نمیتواند خلق شود.

حتی در فضا که شما میگویید خلأ حضور دارد، اتر ات وجود دارد. اتر تشکیل یکپارچه از انرژی است. علم هم این حقیقت که اتر جسم هست را تأیید میکند. میتوان آنرا اندازه گرفت و به آن دست زد. علم تا حدی تکامل یافته است که میتواند حقایق معنوی را درک کند. دانشمندان دریافته اند که بخشهای معینی از خلأ، نبود جسم نیست. بلکه نبود از ماده است. پنج عنصر اصیل وجود دارد- خاک، آتش، آب، هوا، اتر. خلأ نبود چهار مورد از این پنج عنصر اصیل است یعنی خاک، آب، آتش، هوا. این است. خلأ عدم وجود ماده نیست بلکه نبود همهی این چهار عنصر است.

هزاران سال پیش، قدیسان علمVastu Shastra را ایجاد کردند. این علم به انسان یاد میدهد چگونه از قدرت اتر در زندگی روزمرهاش بهره بگیرد. این علم تکنیک است برای بنا کردن خانهها به شیوهای که انرژی اتر به بهترین شکل ممکن در فضای آن خانهها قرار گیرد. امروزه دانشمندان تالش میکنند روشهایی را بیابند که بتوان از اتر بهره برد.

پس، طبق نظر من و بر اساس علم، خلأ همان انرژی است. خلأ نبود ماده نیست.

سؤال: بیان شده است که فرد بر ذهناش تسلط دارد. آیا این به این معنا است که ذهن ی های دیگر همچنان میتوانند بر ذهن و روند تفکر فرد اثر بگذارند؟ چگونه میتوان این مسأله را کنترل کرد و بر خشم و افسردگی غلبه گشت؟ بپرسید. شما بر ذهنتان مسلط هستید؟ سؤال خود

پرسشگر: گایه اوقات سخت است...

بسیار خب. این جواب میگیرم. این ادعا که هر فرد بر ذهنش کنترل دارد، فقط بیان شده است. هرگز اجرا و تجربه نشده است. پس، ذهنهای خارجی میتوانند بر ذهن فرد و روند تفکر او اثر بگذارند. آیا شما متأهل هستید؟

پرسشگر: بله!

پس شما موافق هستید که همسرتان میتواند خیلی خوب بر روند تفکر شما اثر بگذارد. این تأثیر نه تنها از طریق کلمات است بلکه حتی به طور دیگر هم اتفاق میافتد.

برای مثال فرض کنیم شما میخواهید برای مراقبه به اینجا بیایید. به همسرتان میگویید که میخواهید برای مراقبه بروید. او اعتراض نمیکند، اما چهره اش ناراضی میشود. تنها یادآوری چهره او میتواند بر مراقبهی شما در اینجا تأثیر بگذارد. حتی توقی اینجا نشستهاید بر چهرهی ناراضی او مراقبه میکنید.

حتی اگر هنگامی که به اینجا میآیید او داخل شهر نباشد، تنها خاطرهی چهرهی ناراضی او، تنها انرژیای که او هنگامیکه برای آن کار از او اجازه گرفتهاید، ساطع کرده است، کافی است تا حالت روحی شما در مراقبه افت کند. اینجا حتی

پس بدانید دیگران میتوانند بر ذهن شما بدون بر زبان آوردن افکارشان اثر بگذارند.

سؤال: چگونه این تأثیرات ذهن را کنترل کنیم تا از خشم و افسردگی دوری کنیم؟

به واسطهی مراقبه!

شما شبیه یک پیاز هستید. اگر یک پیاز را الیه الیه پوست بکنید، درونش چیست؟ پیاز میپندارد که جسم جامدی دارد اما زمانیکه الیه به الیه گشوده میشود، درونش پوچ است! به طور مشابه، انسان میپندارد که هوشیاری فردی دارد، اما اگر الیههای فردی را برداریم، او هوشیاری کیهانی، هوشیاری جمیع را تجربه خواهد کرد. این تنها راه غلبهای است که از دیگران، مقابله با خشم و افسردگی توسط دیگران، با دیگران به درون هوشیاری شما راه مییابد. هنگامیکه که مراقبه میکنید، آگاهی شما افزایش مییابد، شما تبدیل به شاهدی از هوشیاری زی میشوید که مشاهده میکنید درون فردی حل میشود. هرچ هوشیاری کیهانی حل میشود.

سؤال: چرا ما محکوم به رنج بردن هستیم؟ در کودکی آموزش میبینیم چگونه از دیگران جدا باشیم. در مدرسه، آموزش میبینیم کیس باشیم. به عنوان بزرگسال آموزش میبینیم چگونه با دیگران رقابت کنیم. اگر حقیقت نهایی این باشد که همهی ما یک هستیم، همهی ما خوشبخت هستیم، پس چرا آگاهی جمیع نمیتواند این لذت و صلح و عشق را بازتاب دهد؟

این سؤال زیبا است، آنرا قدمبهقدم پاسخ خواهم داد. این سؤال معنای پنهانی فراوانی دارد. امروز را افرادی خلق کردهاند، افرادی که سیستم آموزش کهن که gurukul روشنگر نیستند. سیستم آموز نام دارد توسط ریشها ایجاد شده است که متأسفانه در حال حاضر برقرار نیست. بگذارید من موارد اندکی در مورد این سیستم آموزش که توسط اساتید روشنگر ابداع شده است بگویم. در این سیستم هر کودکی که به کشور تعلق دارد به استاد هم تعلق دارد! استاد)مرشد( از او مراقبت میکند. والدین چند سال پس از تولد کودک، او را به دست استاد میسپارند.

ش کودکان تا سن خاصی در این سیستم آموزش مجبور به پوشیدن لباس نیستند. با نپوشیدن لباس، کودکان این ایده که موجودی منحصربهفرد هستند را در خود گسترش نمیدهند. آنها بی درنگ مجاز بودند با هستی و اتر در ارتباط باشند. آنها اجازه ن در ارتباط داشتند با گلها، جنگلها، درختا ی ن، زمین باشند. ایده فرد بودن به آنها ارائه نمیشد.

ن ایدهی مرد بودن یا زن بودن هم به آنها هم چنین القاء نمیشد. در واقع جنس مذکر 51 درصد مذکر و 49 درصد مؤنث است. جنس مؤنث 51 درصد مؤنث و 49 درصد مذکر است. اما نیمهی کمیشان توسط جامعه سرکوب میشود و آنها ناچار میشوند کاملا فکر کنند کاملا مذکر یا کاملا مؤنث هستند. واین مسأله اثرات جانبی زیادی در هوشیاری آنها میگذارد.

اینها مسائیل پایهای در پرورش کودکان هستند. اگر باید به آنها لباس بپوشانید، به جای لبایس دو تکه نتنها از قسمت کفل جدا میکند، که باال تنه و پا یی� نتنه آنها لبایس یکپارچه که هم باال تنه و هم پا یی� را میپوشاند، تنشان کنید. بعالوه، مدام این تصور که آنها یک شخص هستند را به آنها ندهید. گرچه ممکن است اندکی برایتان سخت باشد، چون لازم است آنها را به مدرسه بفرستید؛ اما حداقل بیشترین تالشتان را به کار گیرید.

در سیستمgurukal ، به کودکان اصول از مراقبه

آموزش داده میشد. حتی اگر تصوری از جنسیتشان در ذهن آنها نقش میبست، آنها میتوانستند با ِل مراقبه آن حس اشباع شده را استفاده از آن اصو ن ب ب�ند. این شیوه از مراقبه به آنها کمک میکرد ا یز ب� تا احساساتشان را برون ریزند، و دوباره و دوباره به آنها کمک میکرد تا با هوشیاری جمیع سازگاری یابند )یا دوباره و دوباره آنها را به سمت سازگاری با هوشیاری جمیع هدایت میکرد(. و ما این شیوه را mantra Gayatri مینامیم. )یکی از قدرتمندترین نودا Gayatri مانت ای آغازین برای مانت ا ها ی در آیین شاگردان جوان است(.

گ ، کودکان گایاتری را از هفت تا چهارده سال تمرین یمکنند و بهواسطه آن مدام تالش یمکنند با هوشیاری جمیع مرتبط شوند. در سن چهارده سال آنها هوشیاری جمیع را تجربه خواهند کرد. پس از آن، بسته به شدت آن تجربه، بهآنها روشهای عمیقتری آموزش داده یمشود. در سن 21 سال آنها روشنگر یمشوند.

صادقانه به شما یمگویم، زما هفتاد درصد مردم روشنگر بودند و 30 درصد دیگر در تالش برای روشنگری بودند. ساختار اجتمایعای که توسط اساتید روشنگر خلق یمشد بهگونهای بود که افراد یا روشنگر بودند یا در راه روشنگری بودند. دستهبندی دیگری وجود نداشت. فقط افراد روشنگر بودند و افراد جویای روشنگری. متأسفانه ما امروزه این سیستم را از دست دادهایم. و بهاین خاطر است که ما باید برنامههای مراقبه را هر هفته در رسارس جهان اجرا کنیم.

ما سیستم Gurukul را در آ�ام )محیل دور افتاده و آرام که گرویه ازهندوها در آنجا بهطور ساده زیست و عبادت یمکنند( در بهارات داریم. ما ِدیک )وابسته به کتاب مقدس داریم سیستم و هندوها( را بدون مختل کردن آموزش مدرن، احیاء یمکنیم؛ از این رو کودکان یمتوانند بار دیگر با ارتباط با هوشیاری جمیع رشد کنند.

سؤال: ش ما همه بخ� از هوشیاری جمیع هستیم، پس جایگاه خدا چیست؟

زی است که من آنرا خدا هوشیاری جم ی یع چ� زی است که من آنرا خدا یمنامم. یمنامم. ی کل چ� توق شما کل هستید، قدیس هستید.

توق نقشمان را در برنامهی ز بفهمیم، ه تس برای ه یرچ� دیگر نیمتوانیم با هر چه در اطرافمان هست احساس ی داشته باشیم. فقط جدا ی یمکنیم که از نقشمان هنگایم احساس جدا ب�خب� باشیم، هنگایمکه نا آگاهیم. زمان آن رسیده است که جما تع انتقادی از افراد ن خلق شود. فقط با خلق روشنگر روی کره ی ی زم بیش ت و بیش ت افراد آگایه یافته و روشنگر یمتوان اثر جم ِیع بار من� ف فردیت را نابود کرد. تمام فجایع رسارس دنیا توسط افراد ناآگاه رخ یمدهند. گرمایش ب�، تعصب، و ن ، ِاچآیوی، تروریسم مذه یزم تودههای سالحهای اتیم، همه بهدلیل این نگرش من� ف هستند. امروزه ما با خطرا بت �شماری ز ، مواجه هستیم که جز با خلق جامعهای صلح ی آم� سعادتمند، شاد، و روشنگر، قادر به حفظ این کرهی زیبا نخواهیم بود. رسالت من خلق ز ، جامعهای صلح ی آم� شاد، سعادتمند، آگاه، و روشنگر است

ز ، شاد، رسالت من خلق جامعهای صلح ی آم� سعادتمند، آگاه، و روشنگر است.

ن ب - محصول جان سعادت فردی صلح جها افکار متناقض

اک� ث ما، در جدال با خودمان به رس یمبریم. در شبکهای از افکار و خواستههای متنا ی قض گ افتادهایم. افکار و کلماتمان بسیار قدرتمند هستند اما ما فقط گایه از آن ها استفاده یمکنیم.

برای مثال، بگوییم شما رس درد دارید، چه یمکنید؟ به خودتان یمگویید، "چقدر مایلم ن برود!" نیمدانید هر یک از این این رسدرد ا ی ز ب� کلما ِ ت قدرت خواس� ت ن و تبدیل به واقعیت را با خود حمل یمکنند. با به زبانآوردن این کلمات، همانقدر که به واژهی "رسدرد" قدرت یمدهید ن رف� ت ن " هماهمیت یمدهید. و این بهواژهی "ا ی ز ب� منظور من از افکار متناقض است. با افکارتان، با

روشنگری زند ن است نبه مع ی در آرامش بودن با زم

ی

ت

میل ذا تتان مقابله یمکنید. ت ح نیت خی�تان در ن افکار ت دشوا ی ر ب� این جدا ی ل درگ یمشود، وضعی و کلماتتان. ماهیت ذهن بودن در دورایه است. سپس خواهید پرسید: "چگونه ا ش ز � این رسدرد خالص شوم؟" فقط بگویید: "بگذار من بهبود ن است.ذهن خییل به فکر کردن یابم!" همهاش همی ن جا است. به لغات من� ف عادت دارد، مشکل همی�

افکار متناقض ما دلیل ریشهای همهی رنجهای ما ز ند. ما بخش هستند. همهی رنجهای ما از نادا ن ما از حقیقت ما، ً سعادتمند هستیم، بریمخی� که طبعا ً سعادت است. ت وق از ه تس یمباشیم که طبعا هوشمندانه و از روی تجربه این موضوع را بفهمیم، ً یمبینیم که افکار خود درمانگر آگاهانه و قویا جایگزین افکار متناقضمان یمشوند.

توق ماافکار خود درمانگر را بارها و بارها به وجودمان القاء کنیم، به افکار و کلمات مثبت قدرت یمدهیم. گ آنها در حافظهی تکتک ماهیچههایمان جای ُفت روحیه یا افرسد� این افکار شفا دهنده بهطور خودکار به فضای درو ن یمیگ�ند. سپس در زمانهای ا گ نجات یمدهند. ما آمده و ما را از آن حالت افرسد� ی یمتوانیمخودمان را از گرداب ما خودمان به تنها ن و بازی من� ف ذهن، باال بکشیم. احساسا ِت غم یگ�

آرامش فردی جهان را تحت ی تأث قرار یمدهد

  • گ بودا: ی داستان زیبا از زند ِدواداتا، ییک از عموزادههای بودا، به دستهی راهبان پیوست. او تشنهی قدرت و جایگاه بود. او سودای رسدسته شدن را در ذهن یمپروراند. ن فرد نابالغ که اما بودا اجازه نیمدا ی د چن بهجای روشنگری، به دنبال جایگاه بود، رهب ی هیأتاش را به ی عهده بگ د. بنابراین ِ ، دواداتا، حس حسادت و عصبانیت را نسبت به بودا در خود پرورا ت ند و ح چندین بار تالش کرد او را به قتل برساند.

یکبا ِردواداتانگهبانانفیلهاسلطن ن را ی در مس را متقاعد کرد که فییل خشم یگ بودا آزاد کنند. آن فیل از خود بیخود بود و از آنها یمگذشت ً ی که بودا مرتبا در خیابانها رها شد. فیل دیوانهوار در خیابانها یمگشت. مردم ترسیدند و گریختند. ن فیل به بودا رسید. بودا با همان صلح و آرامش همیش گاش در مقابل چشمان خشم یگ ش فیل به قدم زدن ادامه داد. صلح وسعادت ِ فیل وح او بههیچ عنوان تحتت ی أث خطر قرار نگرفت. فیل با خشم فراوان غرش کنان به سمت بودا آمد. بهمحض اینکه به بودا ش او در حضور ً آرام شد.ذات وح گ حل شد. بودا پیشا ن رسید، کامال روشنگری بودا به ساد فیل را لمس کرد و بهآرایم آنرا نوازش کرد. فیل که با نوازشهای بودا آرام گرفته بود، در مقابل بودا روی زانوانش خم شد و رستعظیم ً فرود آورد. مردیم که شاهد این صحنهها بودند، کامال شوکه شدند.

ت یأث آرامش که توسط فردی رضایتمند و سعادتمند از درون، ساطع یمشود مشابه امواجی است که گ در دریاچه یماندازید ایجاد یمشوند. توق سن زی که درون دریاچه است توسط سنگ ه ی ر چ تحتت یأث قرار یمیگ د. امواج سعادت که توسط فردی صلحجو ساطع یمشوند، بهطور طبییع و خودکار بر افراد، حیوانات، درختها، صخرهها و هر آنچه نزدیکشان است ت یأث یمگذارد. برای داش ت ن جها ن سعادتمند و شاد، الزم نیست کاری انجام دهید. مرکز توجهتان را تغیی دهید. ت وق فیلمترسنایک یمبینید، جهانتان پر از ترس یمشود. اما اگر فقط شبکه را تغیی دهید و یک فیلمخنده دار تماشا کنید، یمتوانید ببینید که چگونه تمام

جهانتان تغیی یمکند.

توق بیداری درو ن رخ یمدهد، احساسات اوج یمیگ�ند. اگر یمخواهید جهان را نجات دهید، باید خودتان را نجات دهید! ت وق ما افکار خود درمانگر را به وجودمان القاء کنیم، به افکار و کلمات مثبت قدرت یمدهیم

ز در واقع در این هم ی ه چ جهان رخ یمدهد- دورههای تحصییل معنوی عایل که روشنگری در آنجا به اش ت اک گذاشته یمشود، و همزمان کمپهای آموزش تروریسم که خشونت در آنجا جریان دارد. بر اساس آنچه با آن سازگار یمشوید، جها ن که به خود جذب یمکنید و یمبینید، ن افرا ش د و �ایط مشابه را در پدیدار یمشود. هم یچن گ تان جذب یمکنید. زند�

تح یک نفر که برای روشنگری تالش کند و آنرا بجوید، آگایه حداقل یک میلیون نفر را بیدار یمکند.

هوشیاری جمیع

هستیم، بلکه همهی ما بخش از کل هستیم، بخش همهی ما نه تنها از لحاظ اجتمایع به هم مرتبط از هوشیاری جمیع.

ما جزایر مستقل نیستیم.افکار، هیجانات و احساسات ما ز ت یأث یمگذارند. نه تنها بر خودمان بلکه بر بقیهی جها ین ن� ما همه امواج اقیانوس ه تس یمباشیم. ه تس بهخودی خوی د ن� یو� باهوش و اصیل است. خواستهی این ه تس با محبت برای تکتک ما، کامیاب شدن و تجربهی خوشحایل و رضایت گ است. هنگایمکه این مسأله را دریابیم، در زند یمتوانیم بهرا تح ترسها، امیال، حسادت، دردها گهایمان را رها کنیم و در بازوان)آغوش( و افرسد� بامحبت ه تس آرا ی م بگ�یم.

اگر ما این حقیقت مهم را دریابیم، خواهیم دید چگونه هر یک از ما بخش منحرصبه ی فرد و غ�قابل جایگزین از ارکس ت عظیم جهان و ه تس هستیم.

نگاه به درون

بهجای نگایه دشمنانه به یکدیگر داش ت ن اگر به ن درون خود نگایه بیندازید، دریمیابید که آن دشم که درونتان است، همه مشکالت را بهوجود یمآورد. ق نیمماند. نا�نای با دیگران با� بهاین صورت دشم دیگری همهمانند شما، بخش سعادتمندی از ه تس است.

ما نگاه من� ف داریم زیرا ناآگاه هستیم. افکار ما بر ن کل جهان اثر یمگذارند. مردم پی�امونمان و هم یچن سخنان درشت، احساسات خشمآلود، هیجانات ِ رسکوب شده و رنجها، همه بهطور مستقیم در خلق آشوِب جهان دخیل هستند.

اس ت س، تنفر و خشونت فردی موجب افزایش اس ت س و تنفر و خشونت جمیع در جامعه یمشوند. این مسأله منجر به کاهش آگایه انسان یمشود که ز بیش ت ی بر خود منجر به فعالیتهای خشونت ی آم کنیمی ، در غ� اینصورت موجب فجایع بیش ت ضد طبیعت یمشود. ما باید این چرخه را متوقف طبییع و انسا ن یمشود، زیرا چرخ طبیعت خشونت بیش ت ی را نیمتواند متحمل شود.

ی ندارد. این بنابراین صلح جها ن ، بدین شکل، معنا ً منجر صلح و سعادت درو ن فرد است که مستقیما به صلح جها ن یمشود. رضایت درو ن فرد آگایه، خالقیت و هوش را افزایش یمدهد، و بهطور خودکار ب و توازن یمشود. موجب صلح جها ن ، کامیا

چگونه از پس رنجهای جهان برآییم

گ که توسط سطوح اول باید بدانیم که هر تصمیم بزر باالتر قدرت و حکومت گرفته یمشود جلوهای از مثبتنگری جمیع یا من� ف نگری جمیع است زیرا این آگایه تودهی مردم یا آگایه جمیع است که رهب ان را خلق یمکند. پس قبل از رسزنشکردن دیگرا ن ی نظ رهب ان، سایستمداران یا مقامات اداری اگر بتوانیم اندیک انرژی روی خودمان بگذاریمش و �وع کنیم به تالش برای خلق بیش ت آگایه مثبتنگرانه در درون ً کاری مفید انجام دادهایم. خودمان، واقعا

دو راه برای رس و کار داش ت ن با هر مسألهای وجود دارد. راه اول فقط صحبت کردن در مورد آن مسأله است و ش هر یک از ما بخ� منحرصبهفرد از ارکس ت عظیم جهان هستیم

دیگری وارد عمل شدن و کاری کردن است. اگر شما فقط به حرفزدن در مورد مسائل عالقه دارید، پس شما هرکیس در اطرافتان از همسایه گرفته تا سیاستمداران، مؤسسات بازرگا ن و رهب ان جهان رارسزنش خواهید کرد. رسزنش و انتقاد کردن ً سودمند نخواهد بود بلکه دیگران نه تنها مستقیما انرژیتان را کاهش خواهد داد. این یک راه متداول اماب �ثمر است.

ً ش �ایط را دوست ن راه این است: اگر واقعا ی دوم� نداری ب د، �ریا خواهید بود و تغیی�ش یمدهید. شما در راستای خلق هرچه بیش ت انرژی مثبت جمیع تالش خواهید کرد، ابتدا در درون خودتان، سپس در جهان.

زمان آن رسیده است. . .

بگذارید ما مثبتنگری بیش ت ی از جانب خودمان خلق کنیم.

بگذارید ما عشق بیش ت ی در اعمالمان دخیل کنیم. بگذارید تکرار آگایه فردیمان را افزایش دهیم.

بهجای آشفته و ناراحت شدن از تصمیمهای من� ف ، فقط انرژی مثبت خلق کنید بهطوریکه آدمهای اطرافتان و در رسارس جهان تحتت یأث این آگایه مثبت قرا ی ر گ�ند. سپس خواهید دید این انرژی مثبت به رهب ان همیمتابد. ت وق افراد بیش ت و بیش ت شی �وع کنند به دگرگون ساخ ت ن خودشان، مثبتاندیش جمیع به ناچار خودش را توسط سیاستمداران و رهب ان شایسته ابراز یمکند.

ی از مثبتاندیش بدانید که تمام رهب ان شبکهها یا من� ف نگری جمیع هستند که توسط تودهی مردم ن توسط تودهی مردم خلق شدهاند. آنها هم یچن هدایت یمشوند.

به دو شیوه یمتوان به مسائل نگاه کرد: یمتوانیم ز رارسزنش کنیم یا تالش کنیمانرژی بنشینیم و همه یچ� مثبت بیش ت ی بیافرینیم. ب یک فرد �ریا باید در راستای ِ انرژی مثبت تالش کند بهجای آنکه خلق بیش ت رسزنش کند، انتقاد کند و یا آشفته و پریشان شود. ق یمافتد؟ اگر ناراحت و آشفته شوید، چه اتفا� گ وانرژی من� فتان ق جز اینکه افرسد� هیچ اتفا� ن دلیل شما خودتان بیش ت شود، نیمافتد. و بههمی� من� ف نگری بیش ت ی به جهان یمافزایید، مردم بیش ت ی را دچار هوشیاری من� ف یمکنید.

بنابراین، راه درست انقالب نیست، بلکه تکامل است.

ی رایمدهد. هر ا ب نقال� وعدهی حقیقت یا راهحل نها اما اگر به گذشته نگاه کنیم چه یمبینیم؟ در سه هزار ن ، پنج هزار جنگ ثبت سال اخی تاریــخ کره ی ی زم ن زدهاند که در این سه شدهداریم! محققان تخمی هزار سال حداقل نه هزار عهدنامه صلح بسته شده ن طول عمر این عهدنامهها فقط است، و میا ی نگ هشت سال بوده است!

اینطور به نظر یمرسد که انسانها به هیچ کاری جز جنگیدن مشغول نبودهاند. دلیلش این است که ما انقالب را باور داشتیم. اکنون زمان آن فرا رسیده است که به تکامل فردی باور داشته باشیم. یمبینید که انقالب تودهی مردم، خود سیستم جدیدی را شکل یمدهد. هر کیس که به قدرت یمرسد دوباره توسط من� ف نگری یا مثبتاندیش جمیع هدایت یمشود. بنابراین اکنون وظیفهی ما است که مثبتاندیش بیش ت و بیش ت بی �افزاییم. این تنها کاری است که یک فرد یمتواند انجام دهد.

الزم است که صلح به قلب فرد آورده شود. سپس همانند رایحهی گل ساطع یمشود و تمام کرهی ن را دگرگون یمسازد. بگذارید همهی ما با وجود یزم خودمان روراست باشیم و صلح را به درونمان بیاوریم و بدینسان به کل جهان. سپس باعث افزایش هوشیاری مثبت جمیع یمشویم.

تنها ی ن�وی مثبت بیافرینید برای اینکه افراد اطرافتان و مردم رسارس جهان تحتت یأث این هوشیاری مثبت قرار یمیگ�ند. سپس خواهید دید که به همان اندازه به رهب ان همرسایت یمکند.

ی چگونه از رنج جهان رها یابیم

بیش ت آنچه اطرافمان در حال وقوع است نتیجه اعمال گذشتهمان است. حداقل بیایید در زمان حال هوشیاری و انرژی مثبت بیش ت و بیش ت ی بیافرینیم بهطوری که در آینده از چالشها و فجایع مشابه دوری کنیم.

اگر ما مضطرب و آشفته شویم، آنگاه خشونت و من� ف نگری بیش ت ی را در تالشهایمان برای متوقف کردن خشونت موجود)فعیل( بهوجود یمآوریم. خشونت نیمتواند خشونت را متوقف کند. خون نیمتواند خون را بشوید.

ی بیان یمکند که اگر ما ی در مس "چشم بودا به زیبا در ازای چشم" فکر کنیمتمام جهان کور خواهد شد. اگر با منطق "چشم در ازای چشم" پیش رویم، شخیص از این گروه چشم شخیص از آن گروه را در یمآورد، و شخیص از آن گروه چشم شخیص از این گروه را در خواهد آورد. بهاین صورت تمام جهان کور خواهد شد!

تنها کاری که یمتوانید بکنید ایجاد محییط مثبتتر و صلح ی آم زتر درون وجود خودتان و تالش پیوسته برای ایجاد صلح و عشق خارج از حوزهی خودتان است. این تنها راه حل ممکن است.

در همان دم تصمیمی بگ�ید، بله، در این لحظه، با ز ین� یو� که دارم خدمت کوچیک با هر آنچه که در دس ت س دارم انجام یمدهم. دعاها و افکار صلح ی آم ی و ن�وی مثبت یمفرستم. هرآنچه که از بدن و ذهنام تحت اختیار دارم را مثبت خواهم کرد. مضطرب و آشفته شدن بههیچ عنوان سودمند نیست. افراد مضطرب هستند که جنگها را باعث یمشوند.

اگر ما هم مضطرب شویم، پس چگونه مشکل را حل کنیم؟ فقط به مشکل یمافزاییم )مشکل را دوچندان یمکنیمت ( وق که شما مضطرب یمشوید، بازی را از دست یمدهید. تنها راه این است که بدون مضطرب شدن هر کار از دستمان بر یمآید انجام دهیم.

تنها راه "اینجا و اکنون" بودن است، با افزودن به یم زان شخو، سعادت و سکوت به تمام هوشیاری. هرکیس که برای انقالب تالش کرد، فقط یک سیستم و یک سنت دیگر و قدرت بیش ت ی به بازی گ دیگر ختم شد. از ای ن و، تنها راه، راه افزود. و به جن بودا است، راه صلح، راه سکوت، راه شیوا)خدای مهربا ن ( است.

کار کردن روی خودمان، استاد خودمان شدن، انجام ی که باید انجام دهیم بدون مضطرب شدن، کارها راه درست است. ما باید افرادی سودمند باشیم نه مضطرب. باید هرآنچه در توان داریم برای برقراری صلح، سکوت و سعادت و کمک به افرا ی دی که درگ جنگ و نزاع هستند انجام دهیم. ما باید تالش کنیم با برقراری بیش ت و بیش ت صلح در درون خودمان، به هوشیاری رهب انمان هم صلح بیش ت ی تزریق کنیم. ما باید در کمک کردن به فرد مهربان باشیم.اما مسألهی مهماین است که نباید به خودمان رنج بدهیم.

ن برای مثال اگر شخص ثروتمندی همه ثروتش را ی ب ق یمافتد؟ یک فرد افرا ی د فق تقسیم کند چه اتفا� یفق فق دیگر خواهیم داشت! زیرا همه ثروتش را از دست داده است. نه تنها آن مسأله، بلکه افرادی که پول را دریافت کردهاند ممکن است هوش نگهداری یا افزایش ثرو ت که دریافت کردهاند را نداشته ش فت باشند. اینگونه، خییل وقتها، بهجای پی دادن شخص دیگری، در واقع به خودتان رنج یمدهید. عشق و مهربا ن را ابراز کنید اما خودتان را رنج ندهید. اگر عشق حقی ق را قسمت کنید، در واقع حق انتخابهای به ت ی به دیگران یمدهید. هوش را به دیگران بدهید تا انتخابهای به ت ی

ن است که یمتوانید داشته باشند، این کمک راستی انجام دهید.

افزایش مثبت ش اندی ب جمیع برای کاهش �نظیم

اگر دمای یک سیستم را کاهش دهی ب د، � نظیم و اضطراب آن نظا ی م ف زییک کاهش یمیابد. برای مثال اگر دما را کاهش دهید، آب مایع، تبدیل به یخ جامد ن ناخالیصهای سیستمهم حذف یمشود. هم یچن یمشوند. اگر آبنمک را منجمد کنید، یمبینید ن یمشود در حایلکه فقط آب یخ که نمک ته ی نش ن صورت، هنگایمکه هوشیاری جمیع یمزند. بههمی جامعه تغیی شکل یمیا ب بد، �نظیم کاهش یافته و سیستمخودش را تصفیه یمکند.

ت ی پ امون اثرات مراقبه بر صلح مطالعا

ن مطالعات گوناگون برای اندازهگیری اثرات مراقبهی گروهی بر جوامع انجام شده است. خبری محققین شاخص توده مردمی که از شیوهی "مراقبهی متعالی" که مراقبهی گروهی در آنجا انجام شد، کاهش هشت درصدی سطح جرائم را نشان داد. گزارشهای دیگری کاهش هفده درصدی در اعمال خشونت آمیز، افزایشی در فعالیتهای مشترک و افزایش سطح کیفیت زندگی مفید را نشان داد. در مناطق جنگزده افت پنجاه درصدی در مرگ و میر ناشی از جنگ و افت بیست و پنج درصدی در صدمات جنگی نشان داد که با مراقبهی گروهی سطح جرائم کاهش یافت، میزان پذیرش در بیمارستانها کاهش یافت، خشونت کم شد، و منجر به افزایش سطح کیفیت زندگی مفید شد.

مراقبهی صلح جهانی

21 سپتامبر روز جهانی صلح در نظر گرفته شده است. میلیونها نفر از سراسر جهان برای دعا، مراقبه، جشن و همکاری برای صلح جهانی و گرد هم میآیند. هماهنگ با مناسبتهای مراکز رسالت )مراقبه( هرساله در سراسر جهان، مراقبههای گروهی و مشترک برگزار میکنند. هنگامیکه مراقبه به صورت دسته جمعی برگزار میشود مقتدرانهتر هوشیاری جمعی را افزایش میدهد.

توقعی مادهای به اشتراک گذاشته شود، اندازهاش کم میشود. برای مثال اگر بنا باشد یک سیب را بین چهار نفر تقسیم کنیم، باید آنرا چهار قسمت کنیم. اندازهاش کاهش مییابد.

اما در مورد انرژی برق، وقتی که ولتاژ به اشتراک گذاشته میشود، از شدتش کاسته نمیشود، همان قیمیماند. برای مثال اگر ده ولت برق در مقدار با سیم جریان داشته باشد، یک نفر که سیم را لمس کند ده ولت را حس میکند، چهار نفر هم که آن سیم را لمس کنند همان ده ولت را حس میکنند.

اما در مورد نیروی ظریف و قدرتمند مراقبه داستان متفاوت است. توقعی مراقبه به صورت گروهی صورت میپذیرد، نیرویش چندین برابر میشود! به جای کاهش یا در یک سطح ماندن، نفعش گسترش یافته و بین تمام افراد گروه فراتر به اشتراک گذاشته میشود. اگر یک فردی که مراقبه میکند 10 ولت انرژی تولید میکند، 100 نفر که کنار هم گردآمدهاند و مراقبهی جمعی میکنند، ده در صد هزار ولت انرژی تولید میکنند. تصورش را بکنید! شدت انرژیای را که تولید میشود میتواند کل فضا را تحیول کند. مراقبه در آنجا انجام میشود را تمیز میکند.

بهاین علت است که مراقبهی دسته جمعی و گروهی تشویق و ترغیب میشود. نور معمولی

این مسأله میتواند با تفاوت شدت بین لیزر هم قیاس شود. به هم پیوستگی گروه، شدت را چندین برابر میکند.

داستان استاد روشنگر، بودا:

سارق مسلیح بهنام آنگولیماال در جنگل زندگی میکرد. افراد زیادی از آن عبور میکردند، زندگی میکرد و تمام لوازم ارزشمند آنها را میدزدید. او سپس انگشت کوچک آن افراد را میبرید و با همهی آن انگشتها تاج گل درست میکرد. بهاین علت نام او انگولیماال یا تاج گل انگشتها بود. در سفر، بودا باید از آن جنگل یکبار در حالت عبور میکرد. مردم به او در مورد انگولیماالی وحشت انگیز هشدار دادند. اما بودا خونسرد بود و به راهش ادامه داد. در اعماق جنگل انگولیماال از پشت بوتهها بیرون پرید و با فریادی تهدید آمیز به بودا گفت: بایست! بودا ایستاد و پاسخ داد: "من بی حرکتم." انگولیماال باز به بودا گفت: "بی حرکت بمان!". ایست خوب است شا" . انگولیماال برای اولین بار در زندگی خودش به لرزه درآمد. چیزی در مورد بودا او را عمیقا لمس کرد. حتی نتوانست خودش را مجبور به حمله کند. دستانش یخ زدند. تنها توانست گریهکنان به پای بودا بیفتد و تقاضای بخشش کند!

این داستان یکی از حقایق را به تصویر میکشد. بدون تالش یا قصدی، یک وجود روشنگر به سادگی صلح و مهربانی چشمگیری را ساطع میکند که قدرت انتقال به دیگران را دارد. این تاثیر فقط محدود به انسانها نیست. حتی حیوانات هم تحت تاثیر مهربانی و عشق خالص که از وجودی روشنگر ساطع میشود، قرار میگیرند. زیرا وقتی در معرض فرکانس بالای آن سطح از انرژی قرار میگیرد تغییر میکند.

  • بازگشت به فهرست

یک داستان زیبا از زندگی استاد روشنگر از بهارات باستان، آدی شانکارا:

شانکارا در جنوب هندوستان در شهر شرینگری در حال پرسهزدن بود. یک روز صحنهی زیبا و عجیبی در مقابلش رخ داد: دو قورباغه روی سنگی نشسته بودند. هوا خیلی داغ شد، و قورباغهها شدر پریدن به داخل آب بودند. درست در همان زمان یک مار کبری کلاه پوستهی دور گردنش را متورم و پهن کرد و برای قورباغهها سایبان درست کرد. قورباغهها از سایه خنک لذت بردند و مدت آنجا نشستند. بعد از مدتی قورباغهها در آب شنا کردند. مار کبری هم پوستهی دور گردنش را به حالت اول در آورد و رفت. یک وجود روشنگر بدون تالش یا قصدی، صلح و مهربانی بیکران را بازتاب میدهد. شانکارا داشت این صحنه را میدید و حت زده شد. او بسیار خردمند بود. او آن واقعه را همانجا تشخیص داد و رها نکرد. قوهی عقلانی او فورا که مگر اینکه آن مکان توی سطح نیروی فراتری تقدیس شده باشد، حیوانات نمیتوانند دشمنی شان را فراموش کنند و به چنین شکل زیبا با هم زیست کنند. او در محل گشت و در مورد جزئیات آن مکان پرسوجو کرد. او فهمید که زمان در گذشته، حکیم روشنگر عالی رتبهای برای خودش تأسیس کرده بود که تا سالیان زیادی برقرار بوده. شانکارا به حدی تحت تاثیر تمام آن واقعه قرار گرفته بود که تصمیم گرفت روزی خودش هم در آن مکان مرکز مراقبه تأسیس کند. سالها بعد که از همان مکان میگذشت، او توقف کرد و شریرام خودش را در آنجا تأسیس کرد و اولین نامش را Math Shringeri نهاد. تا به امروز یکی از مراکز اصیل خرد معنوی در جهان به شمار میرود.

تمام فضای درون یک وجود روشنگر احاطه شده اش را بازتاب میدهد، که موجب خلق مثبت اندیشی جمعی میشود. همانطور که پاتانجالی در احکامش)در دین براهما( میگوید، "در حضور یک وجود روشنگر، حتی دشمنان بالفطره دشمنی خود را از دست میدهند".

آتش که سرشار از نور خودش است، همه چیز آلوده را مصرف میکند، اما توسط هیچ چیزی که به درونش نمیشود در حرارت آتش، هر چیزی که مصرف میشود تصفیه میشود، اما آتش دست نخورده از کیفیت آنچه مصرف میکند میباشد. به همین صورت، وجودهای روشنگر تحت تاثیر کیفیتها، بد یا بدی آنچه با آنها تماس مییابد، قرار نمیگیرند. حضور آنها بسیار شدید است بهطوری زیر تحت تاثیر عشق و مهربانای که هرکس و هرچ که ذات آنها است قرار میگیرد.

راه مستقیم و در واقع تنها راه برای برقراری صلح جهانی تولید بیشتر از این هوشیاری روشنگرانه زی است که رسالت من است. این تمامی آن چیزی است که دربارهی آن است.

رسالت The Supreme Pontiff Of Hinduism Bhagawan Sri Nithyananda Paramashivam

برای خلق چرخهی ظهور مجدد من در کره ی زمین جدیدی از هوشیاری فردی برای منجر شدن به ورود به حیطهی فرا هوشیاری جمعی و نهایتا آگاهیه )در یوگا مرحلهای که ذهن به آگاهیه مطلق میرسد( است.

به این امر، یکصد هزار انسان زندگی برای دستیا به شیوهی جیوانموکتاس را شروع خواهند کرد- وجودهای آزاد شده "زندگی روشنگرانه" را تجربه میکنند و یک میلیارد انسان، قدم در زندگی سعادتمندانه مراقبه را میگذارند که طراحی شده برای ایجاد تغییر مثبت در آگاهیه فردی بر روی کره زمین.

روش مراقبه برای صلح جهانی

به صلح جهانی آفرینش صلح فردی است. راه دستیا به مراقبه برای صلح جهانی مراقبهای جمعی است. این یک مراقبه بسیار ساده اما بسیار قدرتمند است. به شکل یک دایره یا دایرههای به هم پیوسته بنشینید، دستهای هم را بگیرید، به طوریکه شما دست فردی که سمت راستتان نشسته است را با دست راست به طوریکه کف دست شما به سمت پایین است بگیرید که حاوی از "بخشیدن" صلح پایدار و سعادت است، در حالیکه کف دست چپتان رو به بالا جهت "دریافت" صلح و سعادت از فرد سمت چپتان است. این دایره متصل از افراد، چرخهی انرژی قدرتمندی را تولید میکند. نیروی مراقبهی یک نفر با سایر افراد به اشتراک گذاشته میشود. این مراقبه میتواند برای حداقل بیست و یک دقیقه انجام شود.

ما در سازگاری با دیگران و تسلیم کاملا توانا به انتخاب هستیم. بسته رفتار ما با خودمان بسته به نکنیم دارد. اگر ما انتخاب اولویتهای ما در زندگی را همانگونه که برایمان چه میشود؟ اگر همه چیز اتفاق میافتند بپذیریم چه میشود؟ صحبت زمان آن رسیده است در مورد عزلت گزی نیست. فرار کردن از زندگی نیست. عزلت گزی خود را بدون مقاومت به جریان زندگی پس سپردن است. واژهی سانسکریت sannyas دال بر اعتماد به هستی است که به ما این اجازه را میدهد چیزهای دیگر را در زندگی رها کنیم.

سانیاس

  • داستان زیبایی از زندگی بودا:

بودا بعد از روشنگری، از مکانهای زیادی برای دیدن سخنانهای مذهبی و ارائهی تعالیمش دیدن کرد و مردم را به آغاز زندگی معنوی فراخواند. روزی همراه مریدانش، ملبس به رداهای زعفران رنگ، وارد کاپیالواستو، زادگاهاش شد. همه با تعجب فراوان به آنها مینگریستند. همسر بودا، یاشوذارا، رس و صدای خیابان را شنید و پرسید که آن چیست؟ ندیمههایش به او گفتند که او کسی نیست جز شوهر خودش که حاال بهعنوان بودا، روح روشنگر بازگشته است. او برای مالقات شوهرش نرفت. به جایش، پرسش راهول را صدا زد. راهوب ل در شری که بودا خانه را به جستوجوی روشنگری ترک گفت به دنیا آمد. او از راهول پرسید: " آن قامت تابان در آنجا چیست؟ او پدرت کاسهی گدایی به دست دارد اما با آن لباسهای پادشاهی است. برو و از او تقاضای میراثت را بکن". پرس جوان از پلهها پایین دوید و راهش را از میان جمعیت به سمت بودا که ایستاده جا باز کرد. به پای بودا افتاد و جسورانه آنچه مادرش گفته بود را تکرار کرد. بودا او را به آرامی بلند کرد و با لبخند به صورتش نگاه کرد. او مستقیما سجاف طالی پرس را از تنش در آورد و یک ردای زعفران را جایگزین آن کرد. میراث پرس هفت ساله، به او اعطاء شد. او اولین و تنها کودکی بود که به نظام رهبانی بودا راه داده شد.

یک نفر از من پرسید: " اگر هرچ طبییع توسط فرآیند تکامل رشد مییابد، مانند تکامل میمونها به انسان، و تکامل بد به خوب، آیا انسان نهایتا به خدا تکامل نمییابد؟ پس در کجا نیاز به مراقبه هست؟ سانیاس... پس کجا نیاز به ویح و القاء است؟ ".

من پاسخ دادم: "پنج هزار سال طول کشید تا میمون به انسان تبدیل شود، و همین مدت زمان هم طول میکشد تا انسان خدا شود. اگر مایل آن به قدر صبر نکنی من مشکیل ندارم!".

از سوی دیگر شما میتوانید تصمیمی بگیرید آگاهانه و با دریک شفاف از زندگی فرایند جهان و مراقبه زندگی کنید. شما میتوانید تکاملتان را انقلاب درست منجر به تکامل و یا روشنگری میشود. این سانیاس است، شبیه عظیمترین انقلاب یک فرد. این زندگی یک پاراماهمسا، شبیه یک وجود روشنگر است.

مقالهیش ادی شانکارا، استاد روشنگر هندی، به زیبایی میگوید:

برای همهی مخلوقات زنده، تولد انسان نادر است، و نادرتر از آن نگرش و برخورد خداگونه است. و بیشتر از آن ثبات در راه فعالیت... همانگونه که در و دادم . . .

این سخنان اثر قدرتمندی بر زندگی THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM، استاد روشنگر هندی، که هزاران سال پس از ادی شانکارا میزیست، نهادند.

هنگامیکه او خودش را آماده میکرد این کلمات مانند آذرخش بر او فرود آمدند. او دیگر قادر به مطالعه نبود. کتابهایش را رها کرد و در جا شروع به دویدن کرد. داشت به سمت استادش میدوید. هنگام دویدن، حقیقت نیرانمی انداختند. کلمات شانکارا در تمام وجودش طنین انداخت. او با خودش فکر کرد "من همهی این سه مورد را به دست آوردهام: بهعنوان یک انسان به دنیا آمدهام، میل به آزادی را به دست آوردهام، یک استاد عالی دارم... پس چرا هنوز عمرم را تلف میکنم؟ چرا دارم زندگی گام را تلف میکنم؟" دوباره این کلمات به او هجوم آوردند. او رسارس جهان گسترش داد و رسالت را در روشنگری رفت و

سانیاس راهی است برای کسانی که میخواهند بر خودشان غلبه کنند، کسانی که میخواهند از چنگال حسادت، خشم، استرس، و افسردگی برای همیشه رهایی یابند. مردم فکر میکنند که سانیاس توسط بازندهها انتخاب میشود. خیر. گرچه گاهی اوقات کسانی که نمیدانند با زندگیشان چه کار کنند سانیاس نیست. را انجام میدهند. اما این جوهر

سانیاس تالش در راستای آگاه شدن برای بار اول است، آگاهیه از مکانیزیم که شما را بهعنوان انسان احاطه کرده است. شما بخش از هستی میباشید. زمین خودش در حرکت هست، با آهنگ هستی خودش. هم کوک شدن با این مکانیزیم، علمسانیاس نام دارد. سانیاس، هم کوک بودن با کل هستی است. این کوتاهترین راه موفقیت در زندگی است.

برای شنیدن موسیقی هستی، باید در فضای درست حرکت کنید. برای یافتن آن فضا، باید هر چه که آگاهیه ژرف به آن موسیقی میدانید را رها کنید و با گوش فرا دهید. و آنرا خواهید یافت. در آن فضا، زندگی مانند رودخانهای که به انقالب درست، منجر به تکامل میشود. سانیاس عظیمترین انقلاب یک فرد است

دریا میریزد جریان دارد. هر راه دیگری، زمان بیشتر میطلبد.

تبدیل به رودخانهای جاری شود، باید با توقع زندگی دریا یکی شود. راه دیگری وجود ندارد. سانیاس جاری شدن در مسیر طبیعی هستی و در نهایت یکی شدن با آن میباشد.

مانند رود جاری باشید

رودخانه فقط به سمت دریا روان است. در هیچ جا راکد نمیشود. یک سانیایس فقط به سمت هدفش از روشنگری پیش میرود. حواس پرتیها را نمیشناسد. رودخانه سعادتمندانه جاری است، حال هر چه که میخواهید در مسیر به درونش پرت شود. بنابراین چیزهای زیادی به درون رودخانه انداخته میشوند - گلها، ترکهها، غذا، حیوانات، پرندهها، بدنهای و غیره. اما رود جاری است، بدون اینکه بگذارد چیز مخل آسایشاش شود.

به همین نحو، یک سانیایس سعادتمندانه در حرکت است، بدون تحت تاثیر قرار گرفتن از هر آنچه در مسیرش پیش میآید.

یک جریان آب رودخانه را از موانع میگذراند، و با نوا قوی، میخروشد، و به سمت دریا میرود. هوش سانیایس را از موانع میگذراند و او به سمت کیهان حرکت میکند. او نمیداند موانع چه هدف غایی در مسیر هستند. برای او، موانع فقط جای پاهای سعادت هستند.

در طول روزهای پرسه زدن معنوی من، من دو مکان را سپری کردم- در سواحل رودخانهی مقدس گانگا و سواحل رودخانهی در شمال بهارات. در طول این زمان، هر روز تبدیل به رودخانهای جاری شود، باید با توقع زندگی دریا یکی شود

پیش از طلوع آفتاب برمیخواستم، در رودخانه آب تنی میکردم و در ساحلاش مینشستم. فقط جریانش را تماشا میکردم. خورشید طلوع میکرد در این حال جریان آب را تماشا میکردم، ذهنم آرام میگرفت، شورش وندهای کاهش میافتند، و بیان افکارم به طور پی کالی متوقف میشد. من کسی میشدم که برای رودخانه وقت میگذراند، همراه با هم. ساعتها با رودخانه تماشا میکنید، ترس را رها میکنید. چیزهای زیادی در رودخانه شناور هستند. وقتی بدنها بی جان را شناور میبینید، آشکارا خواهید دید که یک روز شما همانگونه شناور خواهید بود. ترسهای ژرف وجودتان هنگامی که با جریان رودخانه یکی شوید، از بین خواهند رفت.

مقدس نارمادا

سانیاس تصمیمی آگاهانه برای زیستن در حقیقت اکنون تان است.

از یک استاد ذن پرسیدند: "ذن چیست؟". پاسخ داد: '"قدم در راه گذار".

بودا به زیبایی بیان میکند، زندگی در آیین رود خروشان است که هر شکل به خود میگیرد، و برای توانا محدودیت هایش را از هم بپاشاند و د. این جوهر زندگی سانیاس در عمل یادگرفتن است، همراه با جریان تان در مسیر درستاش در جریان است. فراگیری در زیر است، نه بهعنوان مسألهای مجزا.

کوتاه

روزگاری دزدی که یک پرس داشت میزیست. پرس از پدر خواست تا رمز و راز کار را به او یاد بدهد. پدر موافقت کرد و آن شب او را برای دزدی برد. بعد از اینکه به خانهی بزرگی رفت و تمام اهالی خانه به خواب رفتند، او به آرامی پرسش را به اتاق برد که کمد لباس در آن قرار داشت. به او گفت به داخل کمد لباس برود تا لباسها را بدزدد. بهمحض اینکه پرسش به داخل کمد رفت پدر سریعا در کمد را بست و قفل کرد. سپس سریعا بیرون از خانه رفت و محکم به در ورودی قبل از کوبید. کل خانواده بیدار شدند. سریعا اینکه کسی او را ببیند از آنجا گریخت. چند ساعت بعد، پرسش به خانه بازگشت و با صداو فریاد زد: "چرا در روی من قفل کردی؟". پدر فقط لبخند زد و گفت: "اگر آنکار را نمی درسات از خانه نمیگرفتی!".

در دنیا هیچ حقیقت ی جز تمرین سانیاس نیست. فلسفه بهاندازهی کا� هست اما کیس از آنها پی�وی نیمکند. سانیاس فقط تصمییم آگاهانه برای زیس� ت ن در حقیقت در گتان است. زند� ی� برای مریدش یمگفت: یک استاد ِذن به زیبا "مطالعهکردن حقیقت بهعنوان فلسفه فقط جمعآوری محتوا برای سخ�نا� ن و موعظه است. یاد داشته باش، اگر دائما درونت کمسویمشود، پرتو حقی ِقت ً تمرین ن نک�، زی نیست جز بهطور مدا ی وم در مس� درست تمرین ی چ� در جریان بودن، بدون راکد شدن. ت ح� در زمان رکود، ی� که تالش ی� هست، تکانها ِل مانع جنبشها حو یمکنند دوباره جریان پیدا کنند.هیچتوق� ف وجود ندارد.

ن� ماهر تصمیم گرفت تا به یک جنگجوی ژاپ دشمنش حمله کند. لشگرش فقط یکدهم ِ دشمن بود، اما خییل اطمینان داشت لشگر ن باوری که پی�وز یمشود. ویل رسبازا ی نش چن� نداشتند. در راِه جنگ، به یک معبد رفت و به رسبازانش گفت: من یک سکه به داخل معبد پرتاب یمکنم، ا ی گر ش� آمد ما پی�وز خواهیم شد، اگر خط آمد بازنده خواهیم شد، رسنوشت، ما را در دستان خودش دارد. رسبازان موافقت کردند. او وارد معبد شد، ی� خواند و سکه را به هوا انداخت. آهسته دعا یش� آمد. رسبازانش بسیار هیجان زده شدند، به میدان جنگ رفتند و با تمام شجاعتشان جنگیدند و بن�د را پی�وز شدند. پس ا بز ن�د، ییک از دستیارانش بهاو گفت: "کیس نیمتواند رسنوشت را تغیی� دهد". جنگجو گفت: "من اینطور فکر نیمکنم". و بهاو سکهای که در ه ی ر دو طرف ش� بود را نشان داد.

ً همگام با هوِش ه تس� در حرکت گ یک سانیایس دائما است. هیچ توق� ف در کار نیست. او در لحظه زند� ِ همان لحظه، که ِ نیاز یمکند، خودبخود و طبق سیایل نامیده یمشود.

در همان دم که که رودخانه تسل ِیم جریان ه تس� یمشود، سانیایس همگام با هوش ه تس� حرکت یمکند، و ه تس� او را همراه با پرندهها و حیوانات به سمت دریا هدایت یمکند. منظورم از تسلیم شدن، رکوب د و � ت حرک� نیست. منظورم حرکت با نگرش گ است. پس از آن، نتایج توسط قانون تسلیم شد� گ خود را به ه تس� هدایت یمشوند و شما بهساد� جریان یمسپارید و در آن آرام یمیگ�ید. گ و مردم با توق�که آرام یمیگ�ید، نسبت به زند� احساس مسئولیت پاسخ یمدهید. تا آنزمان، فقط واکنش نشان یمدهید، پاسخ نیمدهید. واکنش، ابراز ناآگایه است. پاسخ، ابراز سانیاس فقط تصمییم آگاهانه برای زیس� ت ن در حقیقت در گ تان است زند�

آگایه است، و این مسئولیتپذیری نام دارد. واکنش ن گام هیچگاه مسئولیتپذیری نیست. سانیاس ا یول� آگاها ی نه در مس� مسئولیتپذیری نسبت بهخود و جهان است. این حقی تق� اندک آشکار در مورد سانیاس است. مردم یمپندارند که سانیایسها از گ شانه خایل کردهاند. خی�! آنها مسئولیتهای زند� گ بهعهده گرفتهاند. مسئولیت بیش� ت ی را در زند� خانوادهی آنها در واقع کل جهان است. آنها برای تکتک افراد مسئولیت بهعهده گرفتهاند.

سانیاس عزلت ن گزی� نیست

ن� ربط داده شده ،ً به عزلتگزی سانیاس اشتباها زی دوری گزینید. فقط است. الزم نیست از هیچ ی چ� الزم است بدانید شما نگهبان موقت اندیک ثروتاید که بخش از ه تس� است، بهعالوهی خودتان. پس زی دوری گزینید زیرا از ابتدا مالک الزم نیست ا ی ز چ� ز نبودهاید! ت ح� اگر ناچار به قسم ِ ت کردن هیچ ی چ� ثروت شدید، احسا ِس از دست دادن یا گمِ کردن ی�هایتان را نخواهید داشت. دارا

"حس ز نگرش مالک بودن آغاز یمشود. ِ مشکل ا ِ مال من".

یک خط زیبا در یک کتاب ِذن خواندم. این بود: "از ن� هر چه به شما تعلق دارد را رها کنید. لحاظ ذه ً آن تعلقات آنجا نبودند، سپس یکروز، اگر واقعا جرن� نخواهید برد".اینیمتواند بهعنوان یک مراقبهی زیبای ده دقیقهای هر روز انجام شود. یمتواند ت یأث� ندی روی نگرش مالکیت داشته باشد. قدرتمِ

صبحها بهمحض اینکه از خواب بریمخی�زید، با خودتان خلوت کنید. چشمانتان را ببندید و تصور کنید هم ی ه چ�زتان متعلق به ه تس� است. هیچ

کدامش متعلق به شما نیست. ه تس� بسیار زیبا است که به شما اجازه داده آنرا داشته باشید. قدردا�نای که نسبت به ه تس� در درونتان جاری یمشود را حس ی سانیاس اول� ی آگاهانه در مس� مسئولیتپذیری نسبت بهخود و جهان است

ً و آشکارا تجربه کنید. ناگهان کنید. این فرایند را قویا ز 180 درجه تغیی� یمکند. خواهید دید که هم ی ه چ� ی� متعلق ً ی چه چ�زها در وهلهی اول از اینکه حقیقتا به شما است شگفتزده خواهید شد. سانیاس با قدردا� ن )سپاسگزا ش ری( �وع یمشود.

ن گام

نه یک سانیایس از جهان کناره یمیگ�د و نه یک ن� یمهراسد. فقط این ِ درک 1 از عزلتگزی سامساری ساده که ه تس� در زمان مناسب یمبخشد و یمیگ�د، ف است. سپس یمدانید که آنچه در حال رخدادن گ کا� است، درستترین اتفاق در آنلحظه است و زند� آنطور که باید جاری است. این مسأله یک شکاف ن شما و ثروتتان ایجاد یمکند و آن شکاف یب� ن� نام دارد! این فقط یک شکاف است، عزلتگزی ز دیگر. یک وقفه در نگرش به دارا بودن، نه هیچ ی چ� ً بهکار برده شده است. و در مفهوم سانیاس، اشتباها

  • ن کوتاه: داستا� دو راهب باهم در سفر بودند. ییک از آنها بهشدت به اندوخ� ت ن مال ایمان داشت. او بهطور معنوی هماین کار را تمرین یمکرد. ن� را دنبال یمکرد. ً راه عزلتگزی گ دیگری شدیدا آنها داشتند پی�امون این دو روش زند� ن طور که بحث یمکردند، بحث یمکردند. همی� شبانگاه فرا رسید و آنها به رودخانهای رسیدند که باید از آن عبور یمکردند. ن� بود پویل شخیص که معتقد به عزلتگزی همراه خود نداشت. او گفت: "پویل برای عبور از رودخانه نداریم، بیا شب را اینجا بگذرانیم، فردا صبح کیس ما را بهآن سوی رودخانه خواهد برد". دیگری پاسخ داد: "این ی غ�ممکن است! اگر شب را اینجا بگذرانیم حیوانات درنده ما را خواهند خورد. من پول همراه دارم. بیا به مرد قایقران پول بدهیم و مارا از رودخانه عبور دهد". بهمحض اینکه به سالمت از رودخانه عبور کردند، از همسفرش پرسید: "حاال به ارزش پوپل � بردی؟ اگر من هم مرد معتقد به ن� بودم، چه بر رسمان یمآمد؟". عزلتگزی ن� تو بود مرد اویل پاسخ داد:" این عزلتگزی که ما را از رودخانه به سالمت عبور داد. برای عبور از رودخانه تواز پولت جدا شدی!".

ن�، "دارا بودن" بدون فکر دارا بودن است، عزلتگزی و "جداشدن" بدون اندیشهی جداشدن. ی در غ� ً کناره یگ�ی ا ی ز ثروت ب�و� ن ، زی به دست نخواهید آورد. فقط درد قربا� ن اینصورت، با رصفا شما ی چ� کردن "مال خودتان" )آنچه که به شما تعلق دارد( زی را حس خواهید کرد. سانیاس فرار کردن ا ی ز چ� زی فراتر از "مال که به شما تعلق دارد نیست. ی چ� من" است. و فقط با دریک درست امکانپذیر است. اگر با ادراک عزلت گزینید، بسیار خوب است. در گ هر جا که بروید یغ�اینصورت، "مال من" بهساد� سماجت یمکند. نه تنها آن مسأله، بلکه اگر با این ن� کنید که دارید "مال خودتان" را اندیشه عزلتگزی کنار یمگذارید، این کاری درست اما با دلییل غلط است! فقط با کنار گذاش� ت ن ی ثروت ب�و� ن ، هیچوقت یک سانیایس نخواهید بود. سانیاس تغیی� در وضع رویح درو� ن است نه تغیی� در وضع ما ی دی ب�و� ن . کناره یگ�ی ا ی ز ثروت ب�و� ن برای سانیایس شدن مانند انجام دادن کاری درست اما برا ب ی سب� غلط است.

یک داستان کوتاه:

سه مرد در یک تیمارستان بودند. یک روز نزد پزشک رفتند و گفتند که برای مرخص شدن آمادهاند.

پزشک شگفتزده شد. او گفت: "بسیار خب، با من بیایید. ما یک معاینهی ساده یمکنیمتا ببینیم شما به حد کا� ف برای مرخص شدن و گ ب �خطر در جهان آمادهاید یا نه". زند� آنها را به سمت استخر بدون آب برد. به مرد اول گفت به درون ا پ ستخر ب�د و شنا کند. او پرید و قوزک پایش پیچ خورد. دک� ت بهاو گفت که برای مرخص شدن آماده نیست. دوم همی ش�جه زد و مچ دستش پیچ خورد. دک� ت ی سپس به مرد دوم گفت که ش�جه بزند. مرد بهاو هم گفت که برای ترخیص آماده نیست. ن سپس به مرد سوی م گفت که ش�جه بزند. او از یش�جه زدن امتناع کرد و گفت: " نه من ی چن� کاری نیمکنم". دک� ت خوشحال شد و اعالم کرد مرد سوم درمان شده و یمتواند به خانه برود. ت وق� که مرد داشت ورقهای ترخیص را امضاء یمکرد، دک� ت که کنجکاو بود پرسید: "راستش را به من بگو، چگونه تصمیمت گرف� یش�جه نز� ن ؟". مرد جواب داد: "چون من شنا بلد نیستم!".

ادراک: عمیل درست اما ب به سب� اشتباه! ن� از ثروت برای سانیایس شدن، انجام عزلتگزی عمیل درست اما برا ب ی سب� اشتباه است. انحصاری نیستند. در واقع ً ثروت و سانیاس متقابال سانیاس ه� ن و علمخ ب لق ثروت � کموکا تس� است. یک حقیقت را باید بدانید، بیش� ت ین درصد طالی هند در معابد و صومعهها جای دارند. در جنوب ی� معبد زیادی با برجهای طال وجود هند، به تنها دارند. تصورش را بکنید! ت وق� واقعیت یا حقیقت سانیاس را دریابید، از ثروت فرار نخواهید کرد. اح� ت ام صادقانهای برای ثروت قائل خواهید شد. تنها مسأله این است که در آن گرفتار نخواهید

شد. هیچگاه آنرا درو� ن نخواهید کرد. در فضای ی� برای ثروت نخواهد بود. از اینرو درو� ن شما جا هیچگاه رنجتان نخواد داد. هیچوقت برای ثروت رنج نیمبینید.

ِدا )کتاب مقدس باستا� ن اگر کتابهای مقدس و ً فقط دربارهی هند( را بخوانید، خواهید دید که دائما گ صحبت شده است. هیچگاه گریخ� ت ن از گ وفور زند� گ را تعلیم نیمدهند. آنها سست کردن وابست� زند� ی�ها را آموزش یمدهند، نه کنار یگ�ی و تنفر گ به دارا نسبت بهآن. سانیاس، دیدن وفور بیکران زند� بهعنوان یک کلیت است، بنابراین، وابسته بودن ی�های کوچکتان نیست. معروف است که به دارا ز جلوهای از ه تس� است، و فقط جوهر ی ثروت ن� گ نیست. چنانچه این مسأله درک شود، دیگر زند� مهم نیست چقدر ثروت دارید. شما از آن ت یأث�ی نیم یگ�ید. وابسته نبودن به ثروت در زمان باستان ن� ب " و � نیازی تعریف شده است. "عزلتگزی

یک سانیایس که از ثروت کناره یمیگ�د، شاید با ن کند، نه قواعد طبییع بهعنوان یک انتخا ی ب چن� بهدلیل هیچ تعری� ف از سانیایس. یک سانیایس واقیع گ یمکند. ت وق� او کیس است که ورای ثروت زند� فراتر از ثروت رفته است، برایش مهم نیست که آنرا دارد یا نه. اگر هرگاه طبق قواعد طبییع عزلت گزیند، بهدلیل درک عمی� ق از کل ماجرا است، نه از گ یا اجبار. رس درماند�

گ است. سانیاس سانیاس خودکش نیست. زند� ی� بیکران ا ی ست - در درون و ب�ون شما. زیس� ت ن در زیبا ،1 داستا� ن دارد: شاعر و عارف پاریس، جاللالدین رویم

روزی حکییم برای شخمزدن زمی ی نش ب�ون رفت. طاوویس را دید که با نوکاش سخت ن بردن پرهای زی تن�اش بود. حکیم مشغول ا یز ب� تحمل دیدن این خودویرانگری را نداشت، آن ِ پرندگان. و به طاووس هم در مورد زیباترین گفت دست از اینکار بردارد.

بازگشت به فهرست

طاووس گفت: "دست بر نیمدارم. این پرهای زی تن� زیبا که تحسینشان یمنک�، برای صاحب من منشأ خطر هستند. شکا چر�ها همواره مرا نگهداری من دچار مشکل شده است. پس به� ت تعقیب یمکنند، و بهاین خاطر صاحب من در است من پرهایم را با منقار خودم بکنم و زشت شوم تا دیگر مرا دنبال نکنند".

شدن« بدون اندیشهی

ی� ی ب�و� ن و ثروت دشمنان راه سانیاس نیستند. زیبا ی� و ثروت آنها مکمل هستند. سانیاس به زیبا ی� و ثروت درو� ن را یمبخشد. به ما یب�و�نتان، زیبا ی� ی و ثروت ب�و� ن را بدون این هوش را یمدهد که زیبا رنج بردن مدیریت کنیم.

گ کنید! در واقعیت زند�

سانیاس بازی جها� ن مقابل جهان دیگر نیست، تقابل ماده و روح نیست.

زی که باید بدانید این است که هیچ دو ن ی چ� ا یول� ی� وجود ندارند. فقط جهان مادی و معنوی مجزا ن نکته؛ سانیاس یک خط مش نیست. یک روش و رفتار مسلماز زیس� ت ن یک جهان وجود دارد. ی دوم� در جهان بدون رنج بردن است. ادرایک از چگونه به به� ت ین شکل ممکن زیس� ت ن است. یک تصمیم ی�که ممکن آگاهانه است که به ما کمک یمکند تا جا گ در گ کنیم، زیرا زند� است نزدیک به واقعیت زند� واقعیت به� ت ین روش زیس� ت ن است.

زیس� ت ن در واقعیت چیست؟

شخیص از من سؤایل پرسید: "شما یمگویید، حالت بیداری ما واقعیت نیست، آن هم رؤیا است. اما چطور یمتواند باشد؟ هر زمانکه ما یمخوابیم و به ز را در اطرافمان حالت بیداری بازیمگردیم، هم ی ه چ� یکسان یمیابیم- خانه، متعلقاتمان، افرا ی د و غ�ه. ی�که در اما هنگایم به حالت رؤیا یمرویمی ، چ�زها رؤیا یمبینیم مشابه نیستند. پس بدییه است که یمتوانیم نتی ی جه بگ�یم که رؤیا، رؤیا است و حالت

بیداری واقعیت است". دقت کنید که اکنون چه یمخواهم بگویم... گایه در یک رؤیای شبانه، عزلت ن گزی� »دارا بودن« بدون اندیشهی دارا بودن، و »جدا شدن« بدون اندیشهی

رؤیای ده تا دوازده سال از گتان را یمبینید. درست زند� جدا شدن است

یمگویم؟ از زمان دانشگاهتا شن �وع یمشود و تا زما� ن که از خواب بیدار یمشوید، ازدواج کردهاید و ز رایمبینید! فرزندانتان هم به دنیا آمدهاند، هم ی ه چ� گ یمکنید! حدود یک دهه را در یک شب زند�

این نا چه مع�نای یمدهد؟

گتان را در ده بهاین معنا است که شما ده سال از زند� سا پ عت س�ی کردهاید. درست است؟ اما هنگایمکه ی� را یمبینید، احساس نیمکنید که همه دارید رؤیا ز روی دور تند است. به نظرتان واضح است که یچ� آن ده سال را در آهنگ حرکت واقیعاش یمبینید. اما توق� ناگهان از خواب یمپرید، یمفهمید که فقط ده ساعت را در خواب گذراندهاید.

گ بهطور مشابه، در هر زما� ن ، ممکن است بیدار شوید ن زند� و حس کنید هفتاد سال روی کره ی ی زم� نکردهاید، بلکه فقط هفت ساعت را گذراندهاید!

ن نهم و دهم ما ِه مه رؤیایمبینید بیایید تصور کنیمی ب� گ کردهاید. طوریکه گویا یک دهه را زند�

در ده ساعت خواب، رؤیا یمبینید که در دانشگاه درس یمخوانید، و هرروز چند ساعت به خواب یمروید و بیدار یمشوید. در تمام آن ده سال، نیمتوانید نخوابید، درست است؟ پس در رؤیایتان گ عادیتان را دارید. به خواب همیمروید و زند�

ز مهم را بدانید. در این ده سال حا ی ال یک چ� گتان، در یک رؤیای متوایل، از شب نهمتا زند� گتان را زیستهاید. صبح روز دهم، ده سال از زند� گ ، به دفعات در رؤیایتان بهعنوان بخش از زند� به خواب رفتهاید و بیدار شدهاید. در رؤیایتان، هر وقت که از خواب بیدار شدهاید، هویتتان

مشابه همان هویت قبل از به خواب رف� تنتان بوده است. درست یمگویم؟ رؤیایتان اینگونه است، اگر بهعنوان دانشجوی دانشگاه به خواب رفتهاید، با همان هویت از خواب بریمخی�زید. بهاین علت است که با ش �وع رؤیا از دانشگاه، به مرحلهی بعد و مرحلهی بعد و بعد بدون رسدرگیم، پیش رفتهاید. این به چه معنا است؟ درست مثل زمان بیداری، به هویت مشابه هربار باز گشتهاید. بنابراین، برگش� ت ن به هویت مشابه هربار، همانگونه که گفتید، ب� متعلقات مشابه، مکان مشا ی به و غ�ه مقیاس خو برای اثبات پایداری واقعیت نیست. صحیح است؟ ن و مع� این ن چیست؟ یع� به خواب رف� ت ن و بیدار ن و شغل شدن و یاف� ت ن موجودی بانیک و ما یش� ز بهاین معنا نیست که شما در وهمرس مشا ی به، ن� واقعیت هستید!

این ادرایک بسیار حائز اهمیت است. این درک گتان شود.خییل یمتواند منجر به تحلیل دقیق زند� از مسائل برایتان شفاف یمشوند.

زی مایا یا اگر این مفهوم را دریابید که ه یرچ� زی کناره گ توهم )خطای حیس( است، از هیچ ی چ� ز زند� ن�(. با هم ی ه چ� نیم یگ�ید)اشاره به عزلتگزی یمکنید بدون اینکه بگذارید آشفتهتان کند.

ی� ده ساله در ده ساعت اکنون، همانگونه که رؤیا رخ یمدهد، ممکن است تقویم متفاو� ت وجود داشته گ شما، برای مثال از باشد که درآن 70 سال زند� ی� سال 1950 تا 2020 ، برای شخیص که در فضا متفاوت است فقط هفت ساعت باشد.

اگر تعدد افکار در هر ثانیه بیش� ت باشد، احساس گ یمکنید. برای خواهید کرد که مدت طوال�نتری زند� با او سازگار ً ن فردی هستید که کامال مثال، اگر هم ی نش� هستید، احساس یمکنید زمان بسیار رسی پ ــع س�ی یمشود، زیراتعدد افکارتان در آن بازه زما� ن در هر ثانیه بسیار کماست. اما اگر با کیس که زیاد با او ارتباط ن هستید، هر پنج دقیقه چه خواهید ندارید هم ی نش�

کرد؟ مدام به ساعتتان نگاه خواهید کرد. تعداد افکارتان در هر ثانیه بسیار زیاد است. احساس یمکنید زمان زیا پ دی س�ی شده است. ب�قرار خواهید شد. بنابراین سانیاس، زیس� ت ن در ی زیبا� فراوان، در درون یو ب�ونتان است

ی�، واحد زمان ِدا ن و بهاین علت ا ی ست که در آی� kshana نام دارد. که در واقع، معادل ثانیه نیست. چون در غرب، زمان با واحد ثانیه محاسبه یمشود. ن ن یع� یک واحد زمان برابر با یک ثانیه است. ی در آی� ِدیک، واحد زمان kshana نامیده یمشود. کشانا و ن یک اندیشه و اندیشهی بعدی. ن یع� فاصله یی ب� بر اساس تقویمب غر� یک ثانیهی شما و یک ثانیهی ِدیک، یک من ییک و مشابه هستند. اما طبق تقویم و کشانای شما و یک کشانای من متفاوت هستند! و ن یک این مسأله بهاین دلیل است که فاصله یی ب� اندیشه و اندیشهی بعدی برای من متفاوت از فاصلهی شما است. در اینجا زمان تقوییم نیست، بلکه وابسته به روانشنایس است.

از این به بعد برای افکار در هر ثانیه از اختصار TPS second per Thoughts (استفاده یمکنیم.

اکنون در حالت رؤیا، افکار زیادی دارید، TPS سطح با یال� دارد. و بهاین علت حس یمکنید زمان زیادی را زیستهاید. در حالت بیداری، سطح متوسیط از TPS جاری است. بهاین دلیل بهنظر یمرسد زمان ت پ ند س�ی یمشود. برای وجودهای ن است، از اینرو معنوی، سطح TPS بسیار پا یی� ِ آنها معادل یک سال ما است. است که یک روز ِدیک مشاهده کنید. یمتوانید این را در تقویمهای و چنانچه سطح TPS خودتان را بهطورقابل ن بیاورید، یمتوانید وارد سامادی یا مالحظهای پا یی� توریا شوید، با آگایه الیه که "واقعیت" نام دارد ادغام شوید. پس بدانید تنها زما� ن که سطح TPS را ن یمآورید، واقعیت را در یمیابید. پا یی�

حاال، بگذارید برگردیم به رؤیا و حالت بیداریمان،

توقی� TPS شما کمتر از زمانی� است که خواب هستید، شما فهمیدهاید که حالت خواب واقعیت نبوده است. درست میگویم؟ سانیاس نگرش قطعی به زیستن در جهان، بدون رنج بردن است.

بیاورید،

اما هنگامی که در حالت خواب بودهاید، توجه کردید که واقیع نبوده است؟ نه! حس کردید واقیع است زیرا واقعگرایانه تجربه کردید. به همه چیز پاسخ دادید. کابوس دیدید، مشکالت همیشگی را داشتید. تنها هنگامی که در حالت بیداری TPS تان پایین آمد دریافتید که حالت خواب، توهم و خیال باطلی� بود. اکنون... بهطور مشابه، برای فهمیدن اینکه حالت بیداریتان هم خودش توهماست، باید TPS تان را بیشتر کاهش دهید! آرام باشید.. به حالت توریا وارد شوید. ناگهان، در مییابید این حالت بیداری هم خودش توهماست!

در حالت خواب، اگر TPS شما، بگوییم1000 بوده است، پس در حالت بیداری ممکن است 100 باشد. در حالت سامادی، صفر است. بدلیل ِTPS کاهش یافته در زمان بیداری، شما میفهمید که حالت خواب توهم بوده است. بهطور مشابه، تنها در حالت ساماذهی خواهید فهمید که حالت بیداری توهم بوده است! تا این لحظه، فضای درون شما با هر آنچه که در حالت بیداری تجربه کردهاید، اشغال شده است. به این دلیل است که هیچگاه به حالت سامادی وارد نمیشوید.

یک مورد دیگر که باید بدانید این است که تمام این شرایط، شبیه یک چرخهی بد است. مادامی که از خواب دیدن لذت ببرید، هرگز از آن خارج نخواهید شد. تنها زمانی که از آن خارج شوید میفهمید که خیال بوده است. به همین نحو، تا زمانی که از حالت بیداری لذت میبرید، هرگز متوجه نمیشوید که خیال است!

و اینجا است که شیوا به کمک ما میآید.

او به ما تکنیک را یاد میدهد که از حالت غیر واقعی خواب خارج شویم. این یک نکتهی بسیار مهم و دقیق است. تنها هنگامی که سطح را پایین بیاورید، TPS ی واقعیت را در مییابید.

شما چه در حالت خواب هستید چه بیداری چه سامادی، کسی که خواب میبیند یکی است، درست است؟ کسی که موجب شد خواب را میبیند یکی است. اما چیزی که از خیال بیدار شوید تغییر جهت در توجه از چیزی که دیده شده به بیننده بوده است؟ درست میگویم؟

هرگاه توجه شما از آنچه دیده شده به بیننده معطوف شود، بیدار میشوید.

تکنیک این است. کلید این است: آگاهیتان را از آنچه دیده شده به بیننده بدهید. بیدار خواهید شد!

چیزی نیست جز پرورش آگاهی نسبت به سانیاس چیزی نیست جز بیننده. تمام فنون عزلت گزینی و مراقبه روشها برای هدایت آگاهی از آنچه دیده شده به سمت بیننده هستند.

زمانی که شما تبدیل به بیننده میشوید، تنها یک فیزیکتان را تجربه خواهید کرد. این نوع از تنها را هنگامی که در رحم در ذات شما است. این تنها فیزیک با مادرتان بودهاید تجربه کردهاید. این تنها رویح(تنها ماندن) متفاوت است. جامعه به شما یاد میدهد چگونه همیشه با افراد باشید، چه در خانه چه در کلوبها و انجمنها یا در مهمانی ها و با این حمایتها یا حداقل با تلویزیون. و این شما را ضعیف میکند. وقتی این گزینهها نباشند یک احساس تنهایی (رویح) میکنید. این شامل احساس تنهایی همیشه با رنج همراه است. از طرف دیگر تنها یک فیزیک یک سعادت همیشگی در درون شما است، سعادتی که تمام اساتید روشنگر عالی رتبه بارها از آن سخن گفتهاند. به شما قدرت این تنهایی میدهد.

سامسار و سانیاس

سامسار بهطور تحت اللفظ بهمعنای "جهان" دنیوی که موجب چرخهها بی شمار تولد و مرگ میشود، اشاره دارد. دو راه برای پیمودن هر طریق وجود دارد: اول، با همراه و یا با افراد و دوم، به تنهایی. در مورد اول، بار و بند و یا ممکن است ناچار شوید برای مدت طوالنی تری صبر کنید. در مورد دوم، میتوانید در همین دقیقه به هدف برسید.

سانیاس تصمیم به حرکت کردن است. میتوانید همه چیز با خود داشته باشید اما مجبور به حمل آن نیستید. وقتی هیچ چیزی خود حمل نکنید، هستی هر آنچه که در لحظه احتیاج داشته باشید برایتان به ارمغان میآورد. این سانیاساست!

داستان زیبا بودا وجود دارد.

مریدان بودا گرد او آمدند و از او خواستند ذات سانیاس را به آنها تعلیم دهد. بودا برای آنها داستان کوتایه تعریف کرد:

روزی مردی به تنهایی در جزیرهای میزیست. ناگهان حس با هر آنچه که توانست پیدا کند قایقی ساخت- با شاخههای کوچک، تنه درخت و برگها. سفر سخت بود اما به هر صورت از آب عبور کرد و به خشکی دیگری رسید. بودا از مریدانش سؤالی پرسید: "پس از رسیدن به خشکی، مرد باید قایق را نگاه دارد یا رهایش کند؟". مریدان پاسخهای متفاوت دادند. بودا ادامه داد، یک انسان سانیاس، با علم به اینکه نیازی نمیشود، قایق را رها میسازد. یک انسان معتقد به سامسار نگاهش میدارد، که اگر خواست به جزیره برگردد تالش اش به هدر نرود!

یک سانیایس با افکارش در هستی قدم میزند. یک سامساری با اندیشهی چگونه زیستن پیش میرود. یک سانیایس از قایق برای عبور از اقیانوس زندگی استفاده میکند. یک سامساری حتی پس از زمان احتیاج هم قایق را با خودش حمل میکند، بدون اینکه بداند میتواند آنرا رها کند. تفاوت اینجا است. چیزی به اسم درست و غلط وجود ندارد. اینها فقط دو شیوهی متفاوت از زیستن هستند. بگذارید سانیاس را در مفهوم کارما توضیح دهم زیرا

سانیاس میانبری برای تمام کردن کارما است.

چیزی نیست جز کارهای ناتمام گذشتهتان که کارما شما را مدام به سمت خود میکشد تا روح آزادهتان دوباره متولد شود و آنکار نیمه تمام را به انجام برساند. این همان علت چرخهی تولد و مرگ است. وادارتان میکند بارها در این جهان متولد شوید تا اینکه سرانجام از بین برود.

سه نوع کارما وجود دارد - سانچیتا کارما (کارماتمام موجودی حسابتان از فعالیتهای گذشته تان روی هم انباشته شدهاند.) پرارابدا کارما (بخش از سنچیتا است که شما میآفرینید و در این تولد میگیرید.) هر زمان که روحتان متولد شود، با خودتان بخش کوچکی از سنچیتا تحت عنوان پرارابدها را با خودتان میآورید تا تمامش کنید. و این شامل تمام امیال انجام نشده، شهوت، خشم، ترس و چند مورد دیگر میشود. نوع سوم کارما، اگامیا کارما کارمای جدیدی است که شما در این تولد خلق میکنید به دلیل فعالیتهای جدید و ناتمام مانده. یک سانیایس با افکارش در هستی پیش میرود، یک سامساری با اندیشهی چگونه زیستن پیش میرود.

در نهایت این سه فرآیند باید انجام شوند تا بهطور کامل نیروی تمام کارما را بگیرند. اول اینکه، اگامیای جدید، نباید خلق شود زیرا فقط در مدت زندگی موجودی حساب، یا سنچیتا می افزاید. دوم، پرارابدا در این زندگی که شما همراه آن آمدهاید، باید کامال انرژیاش گرفته شود یا اینکه تمام شود، بدون اینکه اثری از خود بر جای گذارد. سوم، حجم سنچیتا باید به طریق سوزانده شود تا اینکه از تعداد دفعات تولد روح شما کاسته شود. این امر با تمام کردن پرارابدا بدون انباشته شدن اگامیا رخ میدهد. در مدت زندگی.

اگر پرارابدا به طریق درست تخلیه شود، اگامیا خلق نمیشود. هوش یکسان که بهطور مناسب نیروی پرارابدا را تخلیه کند، از خلق مجدد اگامیای جدید جلوگیری میکند. نیروی سنچیتا میتواند تنها با جذبهی استادی روشنگر تخلیه شود. اگر توهم پرارابدا از هوش شما بیشتر است، بنابراین سامسار(ازدواج) راه مناسب شما است. اگر میل پرارابدا کمتر از هوش شما است، سانیاس راه شما است! در طریق سانیاس، هوش شما بر پرارابدا غلبه میکند و آنرا تحت کنترل گرفته و نیروی اش را به طرق مختلف تخلیه میکند. در طریق سامسار، زندگی به شما درسها میدهد و شما نیروی پرارابدا را با میلیونها تولد روح تخلیه میکنید.

کارما که ما انتخاب میکنیم با تولد روحمان به وجود آوریم، اندیشه - sanchita karma -1 (نگرش) و امیالی که ما با تولدمان به این دنیا میآوریم karma prarabdha - 2 یک فرد پیوسته از اختیار مطلق پس از انجام کارها 3 - Agamya karma نمیگیرند بلکه سرچشمهی آنها نگاه و الگو گرفتن از افراد جامعه است که این کارها از امیال واقعی سرچشمه از تولد روحش بر کره ی زمین

اثر پاتانجایل، مسیری نوگرا در کتاب قوانین هشتگانه برای روشنگری ارائه میشود. تمام هشت بخش باید بهطور همزمان دنبال شوند. سه بخش آن، پراتیاهارا، دارانا، ودیانا هستند. پراتیاهارا ذهن را به درون معطوف میدارد، به دور از پنج حس دیگر. بعدی دارانا یا ادغام ذهن با فضای دروناش است. سویم دیانا، مراقبه است.

زمانی میتواند اتفاق بیفتد که ذهن با ضمیر درون یکی شود! برای مثال، شما تنها زمانی میتوانید نردبان را رها کنید که پایتان را از پلهی پایینی پایتان را در پله بالاتر مستقر کرده باشید، اینطور نیست؟ زمانی میتوانید شاخه ن درخت را رها کنید که به یک شاخهی باالتری چسبیده باشید. ما همه تصورمان این است که تنها بعد از کناره گیری از متعلقات دنیوی، میتوانیم به خداوند دست یابیم. به خیری! حقیقت این است که تنها پس از دستیا خدا است که میتوانید از متعلقات دنیوی دست بکشید. تنها پس از تجربهی سعادت ابدی است که میتوانید از امیال دنیوی دست بکشید.

اگر شما بتوانید از وجود پلهی باال آگاه شوید نردبان را پلهی پایینی و بهطوری آنرا نگه دارید، احتمالا راحتتر رها میکنید. آن آگاهی سانیاس نام دارد. و این فرایند درک کردن و پیش رفتن به سمت پلهی باال است. همانطور که با باال و رها کردن پلهی پایینی به عنوان فرآوردهای جانبی پیش میروید، عزلت گزی اتفاق میافتد. زیرا در مییابید که برای صعود بیشتر ، چیزی که نیاز دارید چیزی نیست جز خودتان! همراه داشته باشید فقط صعود را دشوارتر میکند.

ِ داستان کوتاه ِ ذن:

پادشاهی که از تاج و تخت کناره گرفته بود، از یک استاد ذن درخواست کرد تا او را به عنوان

یوگا - Yoga Sutras - 1 به قلم استاد روشنگر، پاتانجایل درباره ی کتابی درمورد

مریدش بپذیرد. به او گفت:"من تو را میپذیرم، اما فکر میکنم باید صبر کنی تا به بلوغ برسی". پادشاه برای صبر کردن بیشتر بی صبری بسیار بسیار ناشکیبا بود. به استاد التماس کرد. در نهایت استاد با این شرط که پادشاه به جنگل دیگری برود و در آنجا زندگی کند، پذیرفت. پادشاه از حرفهای استاد پیروی کرد. پس از چند روز در جنگل، پادشاه نمیتوانست پشهها را تحمل کند. او پشهبندی خرید تا از خود محافظت کند. چند روز پس از آن احساس کرد بهتر است تختی داشته باشد تا هنگام مراقبه روی آن بنشیند، پس رفت و یک تخت سفری خرید. سپس دید که باران تخت را خیس و خراب میکند. برای حفاظت تخت از باران اتاق کوچکی بنا کرد و تخت را درون آن قرار داد. پس از مدت کوتایه دید که الزم است هرروز کسی بیاید و اتاق را تمیز کند، پس یک دستیار آورد. سپس برای اینکه دستیار را رسگرم نگاه دارد یک نفر دیگر را هم آورد. این ماجرا ادامهدار شد و در نهایت، او یک پادشاهی در جنگل بنا کرد!

استاد

آگاه باشید، یک پادشاه در جنگل هم پادشاهی خلق میکند.

یک سامساری به مکانهای مختلف میرود تا هستی را ببیند. یک سانیایس همه چیز از ابتدا بهشتی میبیند. وقتی یک سامساری به درون خودش مینگرد، تبدیل به یک سانیایس میشود. تا زمانی که نیاز شدید را برای آن حس نکرده است، بهتر است در همان مسیری که هست بماند. برای یک سانیایس، ذهن همیشه خوشحال است زیرا چیزی که به دست میآورد همان چیزی است که میخواهد. او همیشه در حالت سپاسگزاری و شکرگزاری قدم میزند. برای یک سامساری، ذهن همیشه با تعارضات زیادی مشغول است. همیشه در تالش است تا به چیزی که میخواهد برسد. با استفاده از هوش، یک سامساری میتواند بیدار شود و این حقیقت را ببیند که چیزی که به دست میآورد چیزی است که در آن لحظه نیاز دارد. برای رسیدن به هدف نهایی دستکشیدن ذهن از پنج حس ن به خودی خود، زمانی میتواند اتفاق بیفتد که ذهن با ضمیر درون یکی شود!

یک سانیایس در محدودهی کوهی زندگی میکرد. حیوانات و پرندگان با او صحبت میکردند و او به آنها پاسخ میداد. آنها تمام روز را نزدیک کلبه او سرگرم میگردند و شب به زیستگاه خودشان باز میگشتند. سه مرتبه در هفته، آن سانیایس به بازار میرفت و موعظه میکرد. او بسیار در مورد چگونگی قسمت کردن آنچه داریم با دیگران بدون ترس از فقیر شدن صحبت میکرد. او تعلیم میداد که چنانچه ما ایمان را قسمت کنیم چگونه اعتماد کنیم و دارا نعمتهای هستی به رس ما میبارند.

روزی سه مرد را دید که به کلبهی او در کوهستان نزدیک میشدند. آنها نزدیک آمدند و از او پرسیدند: "تو همیشه به ما میگفتی آنچه داریم را با دیگران قسمت کنیم و اینکه چهقدر این کار نیک است. حاال ما برای کارمان نیازمند پول هستیم. میتوانی به ما مقداری پول قرض بدهی؟ و ما بهمحض اینکه کارمان رونق گرفت به تو پس خواهیم داد".

مرد سانیایس شگفتزده شد. آنها را به درون کلبهاش برد و به آنها نشان داد. او یک تشک و یکدست لباس و یک کوزه آب داشت. او گفت: " اگر میخواهید اینها را بردارید. من هیچ طال یا نقرهای ندارم که به شما بدهم". آنها عصبانی شدند و سر او فریاد زدند: "پس تو در مورد چه چیزی آموزش میدیه و موعظه میکنه که خودت پیروی ازش نمیکنی؟!".

یک سامساری نگران مسائل مادی و زیستن به شیوهای محدود است. یک سانیایس نگران مرگ است - مرگ چیزهایی جز خودش: نفس، چیزهای انحصاطلبی، شهوت، خشم، ترس، رشک، و نارضایتی. سانیاس جستوجو برای یافتن پاسخ این پرسش است: "من کیستم؟"

زی فراتر از همه اینها است. تمام تلاش او این است که این مسأله را دریابد، زیرا بهمحض اینکه این مسأله را دریابد، او به پلهی باال که با نردبان رسیده است و میتواند پلهی پایینی را در آن فشار دائمی همهی آن احساسات و مسائل مادی ساکناند را رها کند.

جستوجو برای یافتن پاسخ این پرسش سانیاس است: "من کیستم؟". یک سانیایس تمام انرژیاش راصرف کشف پاسخ این پرسش میکند. اگر دیگران از شما بپرسند: "شما کی هستید؟"، عموما جوابتان این است، "من فرزند فالن و فالن هستم، مهندس هستم، من استاد دانشگاه یا هستم".

اما آن کلمات فقط هویت شما در ارتباط با جهان را توصیف میکنند. اگر جهان در کار نباشد شما کی هستید؟

اساتید روشنگر عالی رتبه که مذاهب جهان را بنیانگذاری کردهاند، بارها گفتهاند: یک چیز Brahmasmi Aham یا "من برهمانم" در سنت هندو، یا "خاموش باش و بدان من پروردگارم" در سنت مسیحی، یا اناالحق یا "من حقیقتم" در سنت اسالم. تجربهی حس پروردگار بودن، هدف زندگی انسان است.

بهمحض اینکه این هدف تجربه شود، سعادت درون که تمام این اساتید گرانقدر در موردش صحبت میکنند شکل میگیرد. سپس شما در مییابید که جهان بستان صحنهای زیبا است که نمایشی از یگانگی الهیه در آن اجرا میشود. در آنجا رها

ت سختیهای دنیوی وجود دارد. شما انجامش میدهید اما باز همانجامش نمیدهید، شما سخن میگویید اما باز هم سخن نمیگویید. شما اشک میریزید اما باز همان اشک نمیریزید. نفس درونتان دست نخورده باقی میماند. شما در "سعادت جاودانه" هستید.

عموما میپندارند که مشکل اینجا است که مردم دنیوی هستند. فکر میکنند سانیاس مانع بر زندگی دنیوی است. سانیاس جدیت(شدت) است. خیر! سانیاس تسهیلی مسلم برای زیستن به مطلوبترین حالت وضعی ممکن است. جدیت هیچگاه به زیستن با تمام ظرفیتهای ممکن کمک نمیکند. فقط صمیمیت و خنده است که کمک میکند. خنده عالیترین کیفیت معنوی است.

استادی با مریدانش نشسته بود. در حالت اغراق آمیز بود و مریدان تصمیم گرفتند از او در مورد مراحل مختلف که پیمود تا به خدا برسد بپرسند.

شروع کرد به شرح دادن... استاد به زیبایی "خدا من را در دستش گرفت و در ابتدا من را به رس زمین برد. چند سال را در آنجا گذراندم. سپس خدا بازگشت و من را به غم و اندوه برد. من در غمهای ِسشان َ عمیق فرو رفتم اما در نهایت از آن بیرون آمدم. احساس خوشحالی کردم. سپس عشق. ناگهان دریافتم خداوند مرا در رس زمین نهاده است. احساسات شدیدی را تجربه کردم و خود را کامال پاک و منزه یافتم. سپس مرا به سکوت برد. آنجا رازهای مرگ و زندگی را دریافتم". مریدان پرسیدند: " و آن آخرین مرحلهی جویشتان بود؟". استاد پاسخ داد: "خیر، یک روز خدا گفت، امروز تو را به اعماق قلب میبرم... و مرا به نخنده هدایت کرد".

نتایج تان است. چطور پس بدانید، سانیاس نیروی است.نه تنها آن، با نیروی سانیاس همیشه جوان هستید. با نیروی سانیاس، برای چالشهای زندگی آماده اید. غایت خویشتن داری سانیاس قدرت است.

شخیص از ماهاویرا، استاد روشنگر عایل مقام ن )پ�و مذهب جینیسم( پرسید: "چه کیس یج� عایل مقامتر است؟ یک سامساری یا یک سانیایس؟". او پاسخ داد: "خویش�تنداری از همه باالتر است! یک سامساری گایه یمتواند از یک سانیایس خویش�تندارتر باشد". لطفا کنید که خویش�تنداری، خویش�ت ن آزاری گ زیبا است که درونتان نیست. یک آرمید� رخ یمدهد. از دریک عمیق از ذات ذهنتان ن است. از و جهان رخ یمدهد. تمامش همی� درونتان اتفاق یمافتد.

توق� این دیدگاه را به اش� ت اک یمگذارم، مردم از من یمپرسند: "پس چرا ما نیمتوانیم بهعنوان یک گ را ادامه دهیم و با هوشیاری یک سامسار زند� گ کنیم؟" یمبینید که، ذات انسان سانیایس زند� بهگونهای است که، جز در مواقیع که تصمییم گ در آگاهانه گرفته شود، رقم زدن تغیی�ی همیش� هوشیاری دشوار است. سانیاس تصمییم آگاهانه برای تغیی� هوشیاری است. سانیاس تصمییم هوشیار است. بهاین دلیل الزم است که سانیاس ت ی فس� شود. با یک تصمیمهوشیارانه، آگایه پیوسته یمشود. آگایه پیوسته فرصت لغزش به زی وجود گذشته را کاهش یمدهد. بدون این ی ، چ� ندارد که فرد را مقید به در راه ماندن نگاه دارد. لغزش آسان یمشود.

با سانیاس شما آنچه انجام یمدهید را ادامه خواهید ش بسیار به� ت ، با اعتماد به نفس بیش� ت ، داد اما بهرو

با خالقیت بیش� ت ، به طری� ق نزدیک� ت به خدا. خلقت ً در خصوصیت خدا یا ه تس� است. ه تس� دائما ن� ه تس� گهای عی ز حال آفرینش است. سانیاس ویژ� را جذب یمکند، با علم به اینکه که هم ی ه چ� آفرینش ه تس� است.

یک داستان کوتاه:

یک زن قدم زنان از ده خودش به ده همسایه یمرفت. ی در مس�ش به کش� ت زار کدو تنبلهای گ را در گوشهای از کش� ت زار دید. ی طال� رسید. درخت بلوط بسیار بزر� چون که خییل خسته بود، زیر درخت نشست تا اندیک اس� ت احت کند. ناگهان به باالی رسش نگاه کرد و میوههای کوچک درخت بلوط را در شاخههای تنومند درخت بلوط دید. روبرویش کدوتنبلهای گ در بوتههای کوچیک در کش� ت زار دید. بزر� با خوت دش فکر کرد، ح� خداوند هم در خلقتش اشتباهات سهوی یمکند. باید میوههای درخت بلوط را در بوتههای کوچک و کدوتنبلها را روی شاخههای درخت تنومند بلوط قرار یمداد. پس از مد� ت ، دراز کشید و تصمیم گرفت زیر درخت بلوط چر� ت بزند. به خواب رفت. باد شدیدی وزیدن گرفت. میوهی درخت بلوط کوچیک که افتاد و با گونهاش برخورد کرد او را بیدار کرد. ت دس� به گونهاش کشید و فکر کرد که: »هرچه باشد، شاید حق با خدا است!«.

ز در ز همه یچ� سانیاس دیدن همت زیس� ی ح�تا ی نگ� ه تس� است. سانیاس در روابط بودن است مثل قطرهای آب روی برگ نیلوب فر آ�. اگر برگ نیلوفر بدون هیچ صدمهای از جانب برگ. سانیاس زیس� ت ن بآ� را ببینید، قطرهی کوچک آب روی برگ است اما در روابط بدون ت یأث� گرف� ت ن )یا آسیب دیدن( از آنها است. یک تصور غلط این است که سانیاس

کنارهگرف� ت ن از روابط است. نه. سانیاس روابط را توسعه یمدهد.

تعدادی زیادی از مریدان من که طریق سانیاس را در آغوش گرفتهاند نزد من یمآیند و یمگویند: "سوامی ج�، پس ا شز �وع کردن، درک شوهر-زن به ً در سازگاری ی� شکوفا یمشود. اکنون ما حقیقتا زیبا گ یمکنیم". ز در اطرافمان زند� با یکدیگر و هم ی ه چ� ز یمکنید. شما گواه با سانیاس، آغاز به دیدن همه یچ� ن شما و شخیص یمشوید. بهدلیل این شاهد بوی دن، ب� ف ایجاد یمشود. آن شکاف بهاشتباه دیگر، شکا� ن�" ت یعب� شده است. اگر توجه کنید، "عزلتگزی آن شکاف قبلتر وجود نداشت. هر کیس داشت دیگری را خفه یمکرد. حاال شکاف اینجا است. این شکاف شکاف فاصلهی مکا� ن نیست، بلکه شکاف در آگایه است.

آگایه، آوردن هوشیاریتان به ذهنتان و تماشا کردن بدون قضاوت است. عمیل بسیار دقیق است. و خییل زود در شما نهادینه یمشود. و آن سانیاس است. جاری ساخ� ت ن ب �وقفه آگایه در لحظهی سانیاس است. با آگایه، رنج پیش از اینکه ی ریشه بگ� ی د به مس� درست هدایت یمشود. رنج هدایت یمشود زیرا شما دارید تماشا یمکنید. بدون آگایه، محکوم به رنج بردن هستید.

ن زیس� ت ن بدون تحمیل زن درون یا سانیاس هم یچن� مرد درون است. منظور از زن درون یا مرد درون زی نیست جز شهوت پنهان درون ذهن ی چیست؟ چ� ی� که در ذهنتان خلق کردهاید. شما، و فان� ت زیها 1 بیان یمکند ، مردی که ی� در تانتارا شیوا به زیبا ِزن درون ذهنش را رها کرده یک سانیایس است، گ کند. برعکس تح� اگر هنوز همراه خانواده زند� این گفته، چنانچه فکر ز� ن ، در ذهن سانیایس سماجت یمکند، او دیگر سانیایس نامیده نیمشود. این مقیایس است برای سنجش اینکه یک شخص

گ دست یاف� ت ن به روشنگری ِدیک پی�امون چگون� ش یفا� ت -1 Tantara سنت باستا� ن و توسط فنون معنوی یا تمرینها، مراقبه و عبادت ت

سانیایس هست یا خی�. در تعالیم بودا، چهار حقیقت ن حقیقت با اصی ی ل، دوم� علت رنج بردن رسوکار دارد. ی� بیان یمکند که گ او به زیبا گ ی با ن�وی سانیاس شما برای چالشهای زند� آمادهاید. سانیاس قدرت است

ی� که ما هر لحظه در زند� رنج به علت نیازها احساس یمکنیم بهوجود یمآیند. مثل این یمماند که از درخت موز بخواهیم میوهی انبه دهد! ما این عادت را تنها زما� ن درک یمکنیم که که تسلیم آگایه ً شویم.

نه تنها ت آن، وق� تماشا یمکنید، یمبینید که دقیقا چگونه فعل و انفعاالت در روابط اتفاق یمافتند. یمبینید که چگونه انتظارات تمام ماجرا را هدایت ز را یمبینید. زههای نهان در ه ی ر چ� یمکنند. ا ی نگ� گام به یاد دارم. ییک از ی� از زمان دوازده سال� ماجرا مادربزرگهایم زما� ن که فوت کرد حدود 104 سال سن داشت. فرزندی از خود نداشت. ییکاز عموهایم از او مراقبت یمکرد. عمویم و همرسش از مراقبت ن از او راض نبودند. ازین بابت شکایت یمکردند و از او به ت درس� مراقبت نیمکردند. مادربزرگمهم یچن� شخصیت سخت و ناخوشایندی داشت. گرچه بسیار ثروتمند بود با این حال خسیس بود. اغلب از من یمخواست برایش تنباکو بخرم. ت وق� از او پول یمخواستم به من یمگفت ا ی ز پدرت بگ�! ت ح� از چا ب ه آ� که داشت به همسایگانش در طول تابستان آب نیمداد.

توق� مرد، هیچکس در خانواده سوگواری نکرد. 1 ارزانشان را اما زنان خدمتکار خانه ساریهای ی� پوشیدند، زیورآالتشان را درآوردند و برای پذیرا از دوستان و همسایگا� ن که برای عرض تسلیت یمآمدند، آماده شدند. بهمحض اینکه مهمانان یمرسیدند، زنا شن �وع به شیون و زاری یمکردند. هر بار که رسی جدیدی از اقوام یمآمدند، شیون و زاری دوباره از رس گرفته یمشد. من از ریاگونه بودن

ش�ایط شوکه بودم.

توق� پی ب کر �جان هنوز در خانه بود و خویشاوندان همچنان یمآمدند، بستگان درجه یک به اتاق بانوی فوت با سانیاس شما آنچه به ش رو� بسیار به� ت انجام یمدهید را ادامه خواهید داد

کرده رفتند و به رساغ جعبه جواهرات وی که زیر تختش نگاه یمداشت. هرکس ادعای شخیصاش برای جواهرات را مطرح یمش کرد و �وع کردند به مذاکره و چونه ت زدن ح� قبل از اینکه بدن مرحوم رسد شود! یک زرگر را فراخواندند تا ارزش جواهرات ن بزند. گ را تخمی�

در آن لحظه من تمام اح� ت امم به خانواده و شایست� اجتمایعاش را از دست دادم. با صدای بلند به رفتار آنها خندیدم. ییک از عموهایم سیع کرد با ض �به به من خندهام را ساکت کند. دستش را گرفتم و بهاو گفتماگر یک بار دیگر منرا بزند، به همهی کسا� ن که آنجا بودند یمگویم آنها مشغول چه کاری هستند- غارت ت گری ح� قبل از اینکه جنازه را بسوزانند. مادرم که مرایمشناخت به عمویم گفت تا احتیاط کند. او یمدانست من مستعد انجام آنچه تهدید کرده بودم هستم.

سپس اقوا ش م �وع کردند به بحث کردن در مورد اینکه چه کیس هزینههای مراسمترحیم را پ ب�دازد. پدر من، مردی آرا ب م و �گناه که از مشاجره گریزان بوبد، �درنگ تمایم هزینهها را تقبل کرد.

ً متنفر، کتاب باگاوادگیتا را برداشتم با حا تل� کامال شو �وع کردم به خواندن عباراتش در مقابل پیکر پی ب کر �جان، یمتواند روح را آزاد کند. ب�جان. گفته شده که فقط خواندن گیتادر مقابل

نسبت به سنام، این به� ت ین کاری بود که یمتوانستم ش در آن �ایط انجام دهم. THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM در مقابل ن تمام ه تس� احساس مسئولیت یمکند. تفاو� ت ی ب� ق افراد جهان نیمبیند. همه برایش خانواده و با� یکسان هستند. او خواهان آزادی هرکیس است که قدم در این راه یمگذارد. از سوی دیگر، یک

-1 Sari جامهای یکپارچه که زنان هندو یمپوشند

سامساری مسئولیت یک خانواده یا شاید تعدادی تشکیالت را بهعهده یمیگ�د. این مسئولیت قبول کردن همیشه در جهت دلییل ن است. یا برای جمع یمع� کردن اعتبار خدمت است ز با تا تعهدی را انجام دهد، یا همت زیس� مسالمت ی آم� THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM در مقابل تمام هس� احساس مسئولیت یمکند. ن خانواده ق افراد جهان

ن

یب�

ً متفاوت ذات مسئولیتپذیری THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM کامال است. برای او، تمام جهان یک خانواده است. هیچ اجباری او را هدایت نیمکند. مسئولیتپذیری گ فضای درو� ن او رسچشمه یمیگ�د. ازچگون� ً کامال ن یک سامساری یمتواند پس از به انجام هم یچن� گ ، رساندن هر وظیفهای در هر مرحلهای از زند� اس� ت احت کند. یک سانیا بیس �وقفه کار یمکند، زیرا گ شان احتیاج به حقایق دارند. مردم پیوسته در زند� THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM روا نا بط غ�نای را برقرار یمسازد. مردم که در یک انجمن دانشگایه سخ�نا� ن یمکردم، دخ� ت فکر یمکنند سانیایسها از روابط گریزاناند. یکبار جوا� ن از من پرسید: "آیا ناکام ماندن در عشق بود که موجب شد شما یک سانیایس شوید؟" من بهاو ب� در عشق بود که موجب شد گفتم: "درواقع کامیا یک سانیایس بشوم". در واقع سانیاس شما را در عشق واقیع غرق یمکند، عش� ق نه تنها نسبت به یک نفر بلکه نسبت به تمام ه تس�.

عشق معمویل یا با دلیل یمآید یا با شهوت. عشق واقیع دلیل نیمشناسد. ی یک ن�وی فراوا بن �دلیل زی در ه تس� است. نسبت به ه ی ر چ�

در حقیقت، سانیاس زیس� ت ن مانند یک پادشاه است. سانیاس آغا ن ز زیست� شاهانه است زیرا هنگایمکه خود را از همهی رنجها ب م�ا یمدارید، آنوقت همهی آنچه که همواره یمتوانید به دست بیاورید را به زی فراتر از آنچه ثروت به دست آوردهاید. شما ی چ� ی� یمتواند به شما بدهد را به دست آوردهاید. تنها

زما� ن که متولد شدم، طالع خانواده فراخوانده شد تا طالع مرا طبق سنت خانواده ن برریس ن کند. طا ی لع ب� سانیاس یک پادشایه یغا� است، زیرا بدون ت ن غ� است هیچ متعلقا�

تعیی� ،THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM یک سانیایس 1 کرد و گفت که من یک راجا سانیایس شاهانه یمشوم. اگر سانیاس در روح درستکار او ی� است، زیرا بدون هیچ متعلقا� ت تطابق یابد، مقایم شاهانه بهاو یمدهد. سانیاس یک پادشایه غا نغ� است. یک پادشا ی ه به سبب ثروت ب�و�ناش نغ� است. یک سانیایس بهسبب ثروت درو�ناش نغ� است. با ی ثروت ب�و� ن همیشه این خطر وجود دارد که شما در هر زما� ن ممکن ا ی ست فق� شوید. با ثروت درو� ن شما تا ا ن بد غ� یممانید.

ی� یمرفت، مانند یک ت گفته شده که وق� بودا به گدا پادشاه بهنظر یمرسید، و شخیص که بهاو صدقه یمداد مانند گدا بود! و این عیار کیفیت سانیاس است. البته که بودا در آن زمان روشنگر بود. اما ابعاد سانیاس خودش این کیفیت را درونش دارد. و گ ی ن�وی شاهانه را بازتاب یمدهد. بهساد�

نه تنها ن آن، غ� بودن درو� ن موجب یمشود هر ز ی ی در ب�ون با ن حس غ� بودن تجربه شود. یچ� یک سانیایس وفوب ر �پایان ه تس� را تشخیص یمدهد. بینش او به وسعت اقیانوس است. او در نظایم واحد مشاهده یمکند. او خودش را بخش برداشتهای کوتهبینانه نیمماند. او تمام ه تس� را ن از این کل یمداند. بهاین علت ا ن ست که غ� است. فردی که بهموجب مالکیت بر چندین م� ت ی مربـع زم� احسا ن س غ� بودن یمکند، در وا ن قع غ� نیست. فردی که وفور-نعمتهای- ه تس� را حس یمکند، ً ن غ� است. حقیقتا

ن کوتاه: داستا�

روزی مرد توانگری پرسش را ی به سفری ب�ون از شهر برد با این هدف که بهاو نشان دهد

ن راهبان -1 Sannyasi Raja پادشا ی ه ب�

گ یمکنند. آنها چند افراد نیازمند چگونه زند� روزی را با خانواده یک کشاورز گذراندند. در راه برگشتشان از سفر از پرسش پرسید، "سفر چطور بود؟". فرزندش پاسخ داد: "خییل گ خوب بود پدر". پدر پرسید: "دیدی افرا ی د فق� چگونه زند� یمکنند؟". فرزند پاسخ داد: "بله دیدم". ی� از این سفر پدر پرسید: "یمتوا� ن بهمن بگو ت�؟". چه آموخت فرزند پاسخ داد: "دیدم که ما یک سگ داریم و آنها چهارتا داشتند. ما استخری داریم که تا وسط باغمان است، در حایلکه آنها روخانهای دا ب رند که �انتها است. ما در باغمان ی� کار گذاشتهایم، اما آنها در شب چراغها ستارهها را دارند. حیاط ما وسعتش تا حیاط ی�مان است، و آنها تا چشم کار یمکند گ جلو ن را برای زند� ن دارند، ما تکه کوچیک ا ی ز زم� یزم� ی� دارند که از داریم، در حایلکه آنها دشتها وسعت دید ما فراتر یمرود. ما خدمتکارا� ن داریم که برای ما کار یمکنند، اما آنها به دیگران خدمت یمکنند. ما غذایمان را یمخریم، اما آنها غذایشان را خودشان درست یمکنند. ما در اطراف ملکمان ی� داریمتا از ما محافظت کند، در دیوارها صور� ت که آنها توسط دوستانشان محافظت یمشوند". پدر شگفتزده شد! پرس در نهایت گفت: "متشکرم پدر، که بهمن نشان دادی ما چهقدر ی فق�هستیم".

ن کلمه ن ی "غ�" به غلط ت ی فس� متوجه باشید که همی� شده است. چگونه فردی که فقط از داش� ت ن تعدادی ق لذت یمبرد یمتوا ن ند غ� باشد؟ نیمتواند خانه ییال� زی که در باشد! ن فرد غ� کیس است که از ه ی ر چ� اطرافش هست پیوسته لذت یمبرد. ن غ� بودن او

گ نغ� بودن تمام ه تس� است. ز بدون وابست� او از هم ی ه چ� زی لذت یمبرد. ی به چ� ن شخص غ� کیس ی است که از هر چ� که در اطرافش هست

زی

)این بخش شامل کلما� ت است که THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM هنگام ن « توضیح دادن خالصهوار شعر »نغمهی سانیا یس� کاناندا، استاد روشنگر عایل مقام اهل Bharat، ِ از ویو ش�ایم استفاده یمکرد. او این شعر را به گروه کوچک ا � تها در صومعه بیدادی )Bidadi)، قرارگاههای معنوی رسالت مراقبه در بنگلور Bharat، انتقال داد. او بسیار مخترص سخن گفت، اما با طغیا� ن که گروه را با سکو� ت خی�هکننده غرق اندیشه کرد. او ناگهان از سخن گف� ت ن دست کشید، و با� ق حرفهایش را به ی� که درشت نوشته شده بعد موکول کرد. بخشها اند از شعر های او هستند.

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM توضیح داد که چگونه با دخ� ت ان و پرسان جوا� ن که در راه سانیاس تعلیمیمبینند کار یمکند و چگونه آنها یمتوانند این فرایند را با درک کردن جریان، رسعت بخشند(.

از طالی درخشانتر یا کدرتر یا خالصتر؛ عشق، نفرت؛ خوب، بد؛ هر جماعت دو گانهای بدان، بنده بنده است، نوازش شده یا تازیانه زده شده، اما آزاد نیست برای قید و بندها، ولو طال،که آنقدر هم ضعیف نیست، زانو نزند؛ ِ جسور! و پس از آن ی ها دور شو، سانیاس� ن '!Om Tat Sat, Om' - بگو

چه در آغوش کشیده شده باشید چه تازیانهتان زده باشند، بنده بنده است.

ض� نفس شما در چند جا ساکن است. بدانید: در حال حا نفس شما در غرور، شهوت، خشم، ثروت، اهمیت ی� ساکن است. ن ی چ�زها اجتمایع، آزا ی دی فردی و چن� گ کنید، چه امیالتان

مادایمکه بر طبق این ی چ�زها زند� گ شالودهتان خواهد را برآورده سازید یا خی�، افرسد� گ یمشود، یا بود. هر جلوهای از نفس موجب افرسد� به صور� ت جز� ئ یا به صور� ت گس� ت ده. درک یمکنید چه یمگویم؟ فکر یمکنماین شعر را برای همهی شما مطرح یمکنیم...!

هر جماعت دو گانهای... نوازش شده یا تازیانه زده شده....

چه از استاد عشق دیده باشید چه شالقتان زده باشد، گ اصیل مادایمکه از روال پایهای نفستان، سبک زند� ق خواهید ماند. نفستان پی�وی کنید، یک برده با�

از قید و بندها، اگرچه طال

زی تحت عنوان "آزادی آ� ن " وجود دارد. بدانی ی د، چ� گتان ن است: ت وق� از خواب بیدار یمشوید، زند� یچن� را بر اساس حیس که دارید پیش یمبرید. هر زمان که دلتان یمخواهد از خواب بیدار یمشوید، کارها را آنطور که فکر یمکنید باید انجام شوند انجام یمیدهید، پولتان را طوریکه یمخواهید خرج یمکنید.

همهی اینها آزادی آ� ن هستند. تنها زما� ن که آن ت� آزادی آ� ن را تکان دهید)دور بریزید(، تغیی� شناخ درونتان رخ یمدهد. حس "من" و "مال من" دور ریخته یمشوند. تغیی� رخ یمدهد. اگر کاری که یمکنم را مالحظه کنید، خواهید دید که

گ آزادی آ�نتان را در هر لحظه تکان یمدهم! بهساد� ز دیگر. و نه هیچ ی چ�

در حال حا ض�تمام تمام وجودتان را در آنچه آزادی گ زیر آ� ن یمدانید رسمایهگذاری کردهاید. من بهساد� سؤال یمبرم؟

بگذارید اینرا توضیح دهم به طوریکه بتوانید آنرا گ درک کنید. در مفهوم زند�

در حال حا ض� ممکن است شما از 5 صبح تا نیمه شب در حال پی�وی از روال صومعه باشید. اگر با ش �وع فردا، ده روز به شما بهعنوان تعطیالت مرخیص بدهم، چه خواهید کرد؟ چهار روز اول تا ساعا� ت طوال� ن خواهید خوابید و در تخت از این پهلو به آن پهلوخواهید شد. پس از آن چه خواهد شد؟ امیالتان بر شما غلبه خواهند کرد و شما ش �وع یمکنید به عمل کردن به شیوهی خودتان.

ن کردهام حضور دارد تا روایل که من برای شما تعیی� هوشیاریتان را افزایش دهد، اما برایتان کسل کننده خواهد بود. ت وق� وقفهای به شما داده یمشود، برای چند روز احساس آزادی یمکنید. اما پس از آن چه خواهد شد؟ علفهای هرز درونتان، امیال ناخودآگاهتان به شما فشار یمآورند و بر شما غلبه یمکنند. بدون اینکه بدانید یکبار دیگر شما برده خواهید بود در قبال امیال خودتان.

در حال حاضر چه احساسی دارید؟ از خودتان بپرسید آیا لازم است مانند برده تمام مدت از صبح تا شب کار کنید و این روال را دنبال کنید. اما بعد از آن روال، مشغول چه کاری پس از چهار روز رها خواهید بود؟ بردهی امیال خودتان خواهید بود! این است. همه اش همین.

اگر کارهای تکراری از امیال خودتان پیروی کنید، به سادگی روزمره را به تعویق می اندازید و خوش میگذرانید. زمان غذا خوردنتان، زمان خوابتان، تمام جریان زندگی تان سست میشود. تا وقتی چنین زندگی عادی در وجودتان گسترش یابد، لایهی انبوهی از افسردگی تان را می یابد. تا وقتی هوی و هوس خودتان جریان زندگی درونتان را هدایت کند، بدون اینکه بدانید، افسردگی ای که من ارائه دادم، رشد میکند. اما در سبک زندگی ، رشد نمیکند. روزبه روز، آن لایهی انبوه افسردگی ورای منطقتان، روانتان را سبکتر و سبکتر، درونتان را احاطه خواهد کرد. و این تفاوت این دو راه است.

بگذار سایه برود! اختیار و یا مشت است که هدایت میکند

اگر بیشترین سایه ی با سوسوی نور شمع سایه می افکند، برای همیشه خاموش این عطش برای زندگی میشود؛ از لحظه ی تولد تا مرگ، و از مرگ تا تولد، روح او بر هر کسی که بر خودش غلبه کرده، غلبه میکند این را بدان و هیچگاه تسلیم نشو، سانیاسین جسور! - 'Om Tat Sat, Om' - بگو

از مرگ و تولد با دقت آگاه باشید که: در دوره یی بعد از عهده ی دوباره، کسی که میگوید: "آها، من به خوبی از آن بر آمدم و تا اینجا آمدم". او یک سانیایس است. کسی است، کسی که از تولد و مرگ، که زندگی در دوره یی بعد نمی پندارد، "آری، من دارم کاری عالی انجام میدهم"، او یک سامساری است! متوجه هستید؟

از مرگ و تولد بعدی است که روح در شکایت بعد از اعمال گذشته اش را مرور میکند. تا وقتی روح زندگی قبیله اش را نزدیک به واقعیت زیسته است، احساس خوشحالی میکند. روح زمانی که در خیال باطل

زیسته است، تأسف میخورد. سانیایس کسی است از مرگ و تولد بعدی، حس میکند که در محیط زمانی این زندگی درست انجام داده و از آن کارش را در این زندگی مسیر جدا شده زیرا نزدیک به واقعیت زیسته است. از طرف دیگر، یک سامساری، کسی است که در زمان زندگی بعد از تولد و مرگ، که زندگی بی واقعی اش مغرور میشود و نتیجه میگیرد که دارد کار درستی را انجام میدهد! بدانید: تا وقتی میگویم سامساری، منظورم افراد متأهل نیست. منظورم نظام فکری ای است که از جهان خیالی سرچشمه میگیرد. این مسأله باید به طور واضح درک شود.

برای همیشه خاموش عطش برای زندگی میشود؛ کشیده میشود

عطش برای زیستن هیچگاه نمی میرد. تا ابد وجود دارد. پس از بارها غلبه بر نفس، و کسل شدن، "آرامشی است که من anubhava می نامم، گرفتن یک زندگی". استاد روشنگر کسی است که زندگی تجربهی نهایی پس از میلیونها بار غلبه بر نفس و خسته شدن، در نهایت آرامش می یابد، و این انرژی را بازتاب میدهد به طوری که کسی که او را میبیند، برای زندگی چنگ میزند! این نشانهی استادی روشنگر است. از استاد و مرید گرفتن شکل یک رابطه بعد از این چگونه استاد را میبیند به گونه ای فراتر است. مرید به سادگی از منطقش، و به دامان او میچسبد!

آگاه باشید، تمام تجربیات که در محیط زیستنهای بسیار شکل میگیرند، من تجربه کرده ام و حالا اینجا هستم که شما "روح والامرتبه" می نامید. من یک چنین 31 سال هستم. یک چنین ارتباطی بین سن من و روحی که در درون این بدن است میبینید؟ نگاهی در اینجا نیست. خیر! هیچ پیوستگی

در لحظهی دیدن روح والامرتبه، توصیف آن تجربه و زندگی ق دادن خود، سانیاس نامیده میشود! این چنین تعریف ِکاناندا در اینجا میگوید. سانیاس دیدن کیفیتی است که ویو شخص روشنگر و چنگ زدن به دامانش برای تعریف

خود است.

او بر هر کسی که بر خودش غلبه کرده، غلبه میکند این را بدان و هیچگاه تسلیم نشو، سانیاسین جسور! - 'Om Tat Sat, Om' - بگو »کسی که بذر میکارد باید درو کند« آنها میگویند، »و دلیل باید آورده شود« و نیت مسلم؛ خوب، خوب؛ بد، بد؛ و هیچکدام از قانون گریز کن. اما کسی که چنین Form می پوشد، بسیار درست باید زنجیر را هم دوام آور است؛ اما بسیار دور است« هر دو، نام و Form ، Atman است، همیشه آزاد. بدان تو آنی ، سانیاسین جسور! - بگو - 'Om 'Tat Sat, Om

با گریختن از یک قانون یا شرایط، هرگز فکر نکنید که واقعاً گریخته اید.هر مشکلی که پدیدار میشود، به درون وجود خودتان بروید. با گفتن "من اتمن)Atman) هستم"، خودتان را بهبود بخشید، و پاسخ که درونتان به آن مشکل میدهد را حس کنید، هر چقدر هم که ممکن است سخت باشد. طبق آن پاسخ رفتار کنید. ضمناً، وقتی پاسخ به تنهایی مشکل دارید، چه میکنید؟ فقط از آن شرایط یا فرد یا از آن مکان فرار میکنید. درست میگویم؟ با فرار کردن، این است شما فکر میکنید که آزادی دارید. این آن چیزی است که ِکاناندا در اینجا رد میکند! که ویو

هر دو، نام و Form ، Atman است، همیشه آزاد. بدان تو آن آزادی.

با به کار بستن راهکارهای که در درونتان ژرف زندگی هستند، در وجودتان، آزادی بیدار میشود. آن آزادی که از عمق وجود میآید آزادی حقیقت است. فقط آن میتواند شما را به آزادی بعد از بعد ببرد. به جز آن، به هر طریق دیگری، اگر بیشتر و بیشتر تلاش کنید شما را به سمت بندگی میبرد. با به کار بستن راهکارهای ژرف زندگی در درونتان، آزادی در وجودتان بیدار میشود

»کسی که بذر میکارد باید درو کند« آنها میگویند، »و دلیل باید آورده شود« و نیت مسلم؛ خوب، خوب؛بد، بد؛ و هیچکدام از قانون گریز کن. اما کسی که چنین form می پوشد. بسیار درست باید زنجیر را هم دوام آور است؛ اما بسیار دور است

ببینید: به محض اینکه مشکل را می پذیرید، به محض اینکه روحتان متولد میشود، هر کاری برای به دست زندگی یا با آوردن آزادی انجام دهید، یا با فرار کردن از چیزی، آزادی را نخواهید یافت. درست پافشاری میکنید بر چیزی مثل با باز کردن زنجیری که اسیرتان کرده، اما زنجیری دیگر دور خودتان می پیچید! اگر میخواهید زخم تان را بهبود بخشید، شما نیاز به استفاده از دارو برای آن َ ندارید. آیا مدام با کشیدن آن میتوانید بهبود ببخشید؟ نه! به علاوه، وقتی آزادی میخواهید، تلاش بیشتر و بیشتر بیرون میکنید، شما را در افسردگی ، هر کاری که شما بکنید، فرو میبرد. از آن افسردگی بیشتر میبرد. هرکاری فقط شما را به سمت افسردگی انجام دهید، فقط شما را در که شما از رسیدن بندگی بیشتر فرو میبرد. تمرکز کردن روی درون تنها بندگی است که به شما کمک خواهد کرد. چیزی

برای مثال، وقتی شما، کار اشتباهی انجام میدهید، برای فرار از آن، بعضی شرایط یا افراد را در جهان بیرونتان تغییر میدهید. درست است؟ به سادگی

فردی که -1 روح، جان، هوش. غیره. اشاره میکند به انرژی ایزدی بعد از تصویری سه بعدی از هوش کیهانی است.

مسائل ریزی را مجدداً میدهید تا پنهان کنید. بعد از آن یک مصیبت بدتری برایتان پیش میآید! به محض اینکه آن مصیبت رخ میدهد، شما فکر میکنید: "من به مردم که در موردش خواهند پرسید چه بگویم؟ چه جواب به آنها خواهم داد؟" ضمیر ناخودآگاهتان به شما این اجازه را نمیدهد که به خودتان بگویید خودتان هر کاری که شما از رسیدن بندگی انجام دهید، بندگی فقط شما را در بندگی بیشتر فرو میبرد. تمرکز کردن روی درون تنها چیزی است که به شما کمک میکند

آن مصیبت را بر رسیدن خودتان آورده اید. پس چه میکنید؟ بدون افشا کردن اشتباهات تان، بدون اجازه ِ آن مصیبت، بدون افشا کردن یا نمایش دادن رنج اینکه اکنون شما در مصیبت عمیق تری هستید، میگویید همه چیز را درست انجام داده ام. رهایش کن. همه چیز خواهد رفت".

بعد

اکنون اینگونه پیش میرود! درست میگویم؟ زندگی آشرم)صومعه( را در نظر بگیرید. اینجا در زندگی آشرم توقع غلیان اینجا رخ میدهد، هنگامی که من برای ضمیر ناخودآگاه دردرس درست میکنم، برای تکراری که شکل گرفته، شما از اینجا می گریزید و به هوی و هوس میروید. صومعهی پادنیچری

توقع به صومعهی پادینچری میروید، مصیبت بزرگتری آنجا در انتظارتان است! شما از آنجا 2 میروید. از سالم به می گریزید و به صومعهی سالم صومعهی تیووانامال میروید. اگر هیچیک از اینها جواب ندادند، از سازمان خارج میشوید! به یک جا فقط مصیبت بزرگتری را در مسیرتان می آورید. اما تحقیق پس از آن، چه میکنید؟ آبرویتان را حفظ از اشتباه نیست. میکنید! شما میگویید: "هیچ چیزی روبه راه است". تحقیق با اینکه میدانید که همه چیز از ضمیر ناخودآگاهتان این رنج به علت عدم توانایی

منطقه ای در جنوب Bharat در همسایگی Tamil Nadu

شهری در Tamil Nadu

در تحمل غلیان برایتان پیش آمده است، خودتان را دلداری داده و رایه که میرفتید را ادامه میدهید. اگر این چرخه ادامه پیدا کند، شانسهای رهایی اینحالت را از دست خواهید داد.

هر دو، نام و Form ، Atman است، همیشه بدان تو آن آزادی.

ِکاناندا میگوید، راه حل چیست؟ دوباره و دوباره، ویو بدان "تو آن ". در درون خودتان، دوباره و دوباره، برخیزید و آزادی جهان درون تان را از طریق پذیرش تجربه کنید. هر آنچه در جهان بیرون اتفاق میافتد، به عنوان رویدادی در حست تجربه اش کنید. اجتناب ناپذیری "لحظه" را بدانید.

بدانید که شما atman یا روح هستید. در واقع، تحقیق لازم نیست که بدانید. فقط فکر کنید که شما فقط است، تنها فکر کنید که روح خالص هستید، بدون هیچ ارتباطی به بدن یا ذهن. کیفیتی که در دنیا بیرون برای شما میافتد را هر اتفاقی به عنوان نمایش الهی که در درونتان اتفاق میافتد تجربه کنید. بدانید آنچه که میبینید بازتاب محض است. با یادآوری این حقایق به خودتان، آزادی بیدار میشود. این آزادی حقیقت است. این آزادی است. قا

وجود ندارد؛ و تو آنی ، سانیاسین جسور! - بگو - 'Tat Om 'Sat, Om آری ... ! کسانی که چنین خیالهای باطیل دارند، حقیقت را نمیدانند به عنوان پدر، مادر، کودکان، همسر)زن( و دوست. بدون جنسیت! پدرش چه کسی خویشتن است؟ فرزند چه کسی است؟ دوست چه کسی است، دشمن چه کسی است، چه کسی جز یک نفر؟

هزاران فکر از ذهن شما در هر لحظه میگذرند. جز خیالها نیستند. ارتباطات و روابط چیزی جز خیال نیستند. شما به این جهان آمده اید تا نیروی کارمایتان را بگیرید و به عنوان رویح روشنگر ترکش کنید. اما پس از آمدن به اینجا، در خیالها و نظرات روابط، احساسات و چنین چیزهایی گرفتار شده اید. همانطور که این خیالهای چیزها از ذهنتان میگذرند، ناگهان احساس میکنید که طاقت فرساترین چیزها برای شما اتفاق میافتند. احساس میکنید که بیش از این نمیتوانید تحمل کنید. بدانید، اگر این خفقان را حس میکنید، بدین معنا است که زمانش رسیده است که به پا خیزید! زمان آن فرارسیده است که توهمات را بتکانید و حقیقت را ببینید. اما چه میکنید؟ خیال را تغییر میدهید! شرایط را تغییر میدهید. پس از آن چه اتفاق میافتد؟ شما آن خیال را با پیام خفیفتر ادامه میدهید. شما فرصت بیدار شدن و دیدن حقیقت را از دست میدهید. وقتی بارها و بارها شما را دچار غلیان میکنم، بدانید که دارم شما را بیدار میکنم!

وقتی دوباره و دوباره شما را دچار غلیان میکنم،

به کابوس میکنم، بدانید که دارم بیدارتان میکنم! نمیجوشد، وقتی سیب زمینی اگر پوستش بد باشد کد آب هم برایش اتفاق میافتد؟ دورریختنی دورنش میرود. چه اتفاقی میشود! به طور مشابه، زمانی که من نقطه جوش را افزایش میدهم، اگر به بیرون نپرید، اگر در درون بمانید و تصمیمی بگیرید که ببینید در درون چه خبر است! این فرایند سیدا شدن است، یعنی کسی که خرد معنوی کسب میکند. وقتی دوباره و دوباره شما را دچار غلیان میکنم، بدانید که دارم بیدارتان میکنم

وقتی رؤیاهایتان را تبدیل

کسانی که چنین خیالهای باطیل دارند، حقیقت را نمیدانند به عنوان پدر، مادر، کودکان، همسر)زن( و دوست. بدون جنسیت! پدرش چه کسی خویشتن است؟ فرزند چه کسی است؟ دوست چه کسی است، دشمن چه کسی است، چه کسی جز یک نفر؟ خویشتن در نهایت یکی است، هیچ دیگری وجود ندارد؛ و تو آنی ، سانیاسین جسور! - بگو-'Tat Om 'Sat, Om

بدانید که با بیرون آمدن، فقط خیال را ادامه دار میکنید. ببینید، مگر مواقعی که خیال محال باشد ً -آرزوی محال و دوردست- شما از خواب بیدار نمیشوید! اگر هم فقط خواب معمولی باشد، -مثال بعد از رخ دهد و خوابی فکر کنید یا ماجرایی به چیز مرتبط با آنها ببینید- از خواب بیدار نخواهید شد. اگر زندگی محال تغییر میدهم، نگاهتان را به سمت رؤیا آگاه باشید که بیدارتان میکنم! عمل بیدار کردنتان را انجام میدهم. در آن زمان، اگر فریاد بزنید: "نه! رهایم کن، سوامی جی! " و شرایط را تغییر دهید، چه

Siddha: کسی که تکنیکهای معنوی را تمرین میکند

معمولی میشود. پس چه اتفاق میافتد؟ تبدیل به خواب از آن چه خواهید کرد؟ آن رؤیا را ادامه خواهید داد. هر چند روز که بخواهید میتوانید ادامه اش دهید. دارد. به ترجیح هر شخص بستگی

یک خویشتن بیشتر وجود ندارد - آزاد، دانا بدون نام، بدون شکل، یا رنگ. در او مایا)خواب و خیال( هست، که همهی این رؤیاها را میبیند. گواه است، به عنوان سرشت ظاهر میشود، به عنوان روح. بدان تو آنی ، سانیاسین جسور! - بگو- 'Om 'Sat, Om تو هیچ خانه ای نداری. چه خانه ای میتواند تو را نگاه دارد دوست من؟ آسمان سقف تو است، علف ها تخت تو هستند؛ و غذایت چه شانسی برایت غذا می آورد؟ به خوبی پخته شده یا به بدی، قضاوت نمیکنم. هیچ غذا یا نوشیدنی ای نمیتواند خویشتن اصیل را لکه دار کند خویشتن اصییل که خودش را میشناسد. مانند رودی که آزادانه میخروشد تو همچنان برقرار باش، سانیاسین جسور! - 'Om Tat Sat, Om' - بگو بدینسان، روزبه روز، تا زمانی که کارما نیروی اش را از دست دهد، روحت را برای همیشه آزاد کن. تولد بیشتری وجود ندارد، ِکاناندا میگوید: »هر روز را طوری زندگی کن، که گویی امکان بیدار شدن وجود دارد«.

چیزهای قوی نزد من اما شما چه میکنید؟ گرچه با این انگیزه می آیید، پس از مدتی شما فراموش میکنید که هر روز برای من فرصتی است تا شما را به جوش بیاورم تا اینکه بیدارتان کنم. فراموش میکنید هر روز

فقط برای هدف به جوش آوردن شما است. سپس شما چه میکنید؟ شما با هدف دنیوی آرام میگیرید. شما فکر میکنید، "آه... همهی این فقط مشغله است. درون این چیست؟ درون آن چیست؟". با این افکار آرام میگیرید و ضعیف میشوید. نمیتوانید روشنگری را با تعلیم، در وجودی بیافرینید. تنها میتوانید با الهام بخشیدن روشنگری را تکثیر کنید

بدینسان، روزبه روز، تا زمانی که کارما نیروی اش را از دست دهد، روحت را برای همیشه آزاد کن. تولد بیشتری وجود ندارد، نه من، نه تو، نه خدا، نه انسان. »من« از »من« و از همه چیز سعادت است. بدان تو آنی ، سانیاسین جسور! - بگو - 'Om 'Sat, Om ی می کند و از بین ببرند. ببینید که چگونه بدن زندگی میرود، مأموریتش انجام شده است، بگذار کارما آنرا در خودش غرق کند؛ بگذار یک نفر تاج گل بر رسیدن ض گذارد، ارزش بهای دیگرش این قالب؛ بگو هیچ ارزشی ندارد. هیچ تحسین و رسیدن شزنش نمیتواند باشد جاییکه تحسین کننده تحسین میشود، سرزنشگر سرزنش میشود، این افراد یکی هستند. بدین سان آرام باش، سانیاسین جسور! -بگو 'Om Tat Sat, Om' - حقیقت هیچگاه در جاییکه شهوت و شهرت و حرص به دست آوردن حضور دارند یافت نمیشود. نه هیچ مردی که به زن به عنوان همسر فکر

کند هرگز میتواند کامل باشد؛ نه کسی که مالک چیزهایی باشد، نه کسی که زنجیرهای خشمش بتواند همواره از دروازه های مایا)خواب و خیال( بگذرد. پس این چیزها را رها کن، سانیاسین جسور! - بگو 'Om Tat Sat, Om'- نمیتوانید روشنگری را با تعلیمدادن در وجودی بیافرینید. تنها میتوانید روشنگری را با الهام بخشیدن بازتولید کنید. بگو، »صلح برای همه: از جانب من هیچ خطری برای هیچ موجود زنده ای نیست. در آن چیزهایی که در ارتفاعات ساکن اند، آن چیزهایی که در اعماق میخزند، من خویشتن در همه شان هستم«. تمام آسمان یها و زمین ها و جهنمها، همه امیدها و ترسها؛ پس طنابهای ارتباط به نهایت را بی ی ، سانیاسین 'Om Tat Sat, Om' - بگو -! جسور تو خودت را در کجاها جسته ای؟ آن آزادی، دوست من، این جهان هیچ یک نمیتواند به تو بدهد. در کتابها و معابد به طور بیهوده ای میجویند. تا از آن توست دستی که طناب را نگاه داشته َ د.پس گلایه را متوقف است و تو را با آن میکِشد کن، بگذار آنچه تو را نگاه داشته است برود، ای سانیاسین جسور! - بگو - ',Sat Tat Om 'Om

ِکاناندا میگوید: "کتابها معابدی هستند که به ویو نمیدهند. دستهای گورو هستند شما خرد را استخراج می کنند که به شما خرد میدهد. که در حقیقت زندگی به آن دستها چنگ بینداز. رهایشان نکن. پس از آن، غیر برای شما نخواهد بود". ِکاناندا یک سانسیایس ویو زندگی اش را نبود! او زندگی را استخراج فدای محقق کردن هدف کرد تا نشان دهد یک پاراماهمسا روی کرد. او زندگی میکند! مطلع باشید، این شعرها جلوه های هوشیاری هستند. هر تصمیمی که در طول مدت افسردگی بگیرید، شما را دچار افسردگی بدتری میکند

آنها فرد را بریما از زندگی تا نشان دهیم روشی را به عالی هستند. آنها فرد را به انگیزه می انگیزد درون خودش راه دهد، دوباره و دوباره، تا به پا خیزد و تصمیمهای درست بگیرد. سوای آن، او میگوید، آزادیای که میجوییم پدیدار میشود.

گ ش ، �ایط را تغیی� ی� از افرسد� پس بدانید، برای رها ندهید. ت وق� ش �ایط را تغیی� یمدهید، فقط به گ عمیقتری فرو یمروید. افرسد�

گ ی بگ�ید، هر تصمییم که در طول مدت افرسد� گ که بدتر است را برای شما صحنهی بعدی افرسد� گ هستید، یمچیند. فقط تصور کنی ت د، وق� در افرسد� ف برای گرف� ت ن تصمییم درست نظم و ترتیب کا� را دارید؟ نظم و ترتیب برا ت ی به درس� رس و کار ز را خواهید داشت؟ نه! نخواهید داش� ت ن با هیچ ی چ� داشت. هر کاری که در آن زمان انجام دهید، شبیه ی درگ� شدن با چهار یا پنج کلید بیش� ت و گرفتار کردن ب� به یک انسان خودتان با آنها است. ت وق� طنا مست داده شود، او ناخودآگاهانه خودش را بیش� ت و بیش� ت با آن یمپیچد، با اینکه فکر یمکند دارد طناب ی� که در را از دور خودش باز یمکند. تمام تصمیمها ن هستند. گ گرفته شوی ند چن� مدت افرسد� گ راه دا ن دن روش� به درونتان ی� از افرسد� تنها راه رها

است. تماشا کنید و با شجاعت بایستید. سپس آزادی واقیع رخ یمدهد.

نامو آریهانتا ! نقش استاد در سانیاس چیست؟

ن -1 arihanta Namo" من در مقابل اریهانتارسخمیمکنم" استاد و خدا ِی جی�

ً

ن بود که تعالیم ن یک استاد عا ِیل جی� ماهاوی ِر جی� ن شناخته ِجینیسم که تحت عنوان احکا شم � ِیع جی� ن آغاز یمشود، یمشود را گردآوری کرد. رس ی ود چن� "نامواریهانتانا". نامواریهانتانا ن یع� "من به اح� ت ام اریهانتاس که به واالترین حقایق دست یافته است رستعظیم فرود یمآورم". او در مورد اساتید روشنگر عایلرتبه سخن یمگوید.

این اساتید نه تنها به موفقیت دست یمیابند، بلکه حقایق را بازتاب همیمدهند، طوریکه کسا� ن که بهآنها نزدیک یمشوند هم برانگیخته یمشوند تا به موفقیت دست یابند!

اریهانتا به ن مع� شخیص که تعلیمیمدهد نیست. نه! اریهانتا کیس است که الهام یمبخشد. نیمتوانید روشنگری را با تعلیم دادن ت یکث� کنید. اگر یمتوانستیم، مدتها پ ش یش �وع یمکردیم ی� ی نظ� . تناش! فروشگاهها تأسیس یمکردیم. "لطفا از وبسایت ما دیدن بفرمایید تا روشنگر شوید!"، فروشگاههای "ضمانتنامهی روشنگری" تأسیس یمکردیم. نه! خوشبختانه یا متأسفانه، نیمتوانید روشنگری را با تعلیم، در وجودی بیافرینید. تنها یمتوانید روشنگری را با الهام بخشیدن ت یکث� کنید. اریهانتا شخیص است که حقیقت را قدرتمندانه و ً بازتاب یمدهد. حضورش بهقدری شدید شدیدا است که هرکیس که در اطرافش قرا ی ر گ� ت د ح� برای زه یمیگ�د. آتش، شعلهور یمشود. چند لحظه، ا ی نگ� انتقال نور رخ یمدهد. آنها حس یمکنند این به� ت ین وضعیت برای زیس� ت ن در آن است. به� ت ین فضا ق است که برای وجود داش� ت ن است. این به� ت ین اتفا� ً بدانید که گام بیفتد. لطفا یمتواند برای من در زند� اگر نزدیک وجودی روشنگر بروی ت د، ح� اگر دو یا سه دقیقه کنار او باشید، ناگهان احساس خواهید زی است که یمتواند برای کرد این تجربه به� ت ین ی چ� شما اتفاق بیفتد.

ِ ِصف، احساس خدا فقط بهواسطهی این حضور

بودن خواهید کرد. او در درون شما تبدیل به یک تمایل یمشود. او به شدت به شما الهام یمبخشد. فضای درو� ن شما را بهقدری اریهانتا شخیص است که حقیقت را قدرتمندانه و شدیدا بازتاب یمدهد

آن وضعیت حرکت خواهید کرد یا احساس ناتوا� ن مشغول یمدارد که شما یا در راستای بهدست آوردن خواهید کرد. ت ح� اگر احساس ناتوا� ن بکنید، ایرادی ندارد. حداقل قدم اول را برداشتهاید. ش �وع کردهاید. ن گام اح� ت ام نسبت به وجودی روشنگر، ا یول� در راه روشنگری است. بهاین ن مع� است که زی ،ً شما ی به چ� آن جایگاه را یمخواهید. معموال اح� ت ام نیمگذارید مگر اینکه ایدئولوژیاش )طرز فکرش( را قبول داشته باشید. مگر اینکه ذرهای گ یا احساس نسبت بهآن ایدئولوژی داشته وابست� باشید، حداقل احسایس جز� ئ که شما باید شبیه آن باشید. برای مثال، اگر دارید به کیس که ظاهر ی� دارد اح� ت ام یمگذارید، واضح بگویم، مییل نافذ)لطیف( برای بودن در آن وضعیت، داش� ت ن زیبا آن کیفیت دارید. بهطور مشابه، اگر به فرد ثروتمندی اح� ت ام یمگذارید، میل زیرپوتس�ای به زی که ثروتمند شدن در شما وجود دارد. ه ی ر چ� مح� ت م یمشمارید، نشان دهندهی این است که به فضای درو�نتان راه یافته است.

توق� یمگویید: "من به حرمت وجودهای روشنگر رسخمیمکنمن "، یع� دارید اح� ت امتان به روشنگری را بهجا یمآورید. در اینجا در مقابل فردی که به شما هنگام ترسیدنتان کمک کرده تعظیم نیمکنید. نه. به یک پادشاه تعظیم نیمکنید. شما به یک فرد ثروتمند که به شما پول یمدهد تعظیم نیمکنید. نه. شما به فردی که به شما منطق و فلسفه، کلمات خایل، یمدهد تعظیم نیمکنید. نه. شما از هیچ فردی پی�وی نیمکنید. شما فقط به کیس تعظیم یمکنید که به شما الهام یمبخشد، که بذر روشنگری را در وجود شما یمکارد، که به شما کمک یمکند

به روشنگری دست یابید! ی� شما حس یمکنید یک جا ف است. ن بودن با آن فرد کا� روشنگری رخ یمدهد. ی چن� زی ذا ِت اریهانتا است! یچ� هرکاری که اساتید ش انجام دادند تال� برای درهم آمیخ� ت ن خودشان با خلوص ژرف و جانسپاری بوده

ی� وجود دارد که ت ی فس� زیبا یمگوی ت د وق� مقابل یک اریهانتا، وجود روشنگر ی�، بنشینید، بدون اینکه بدانی ت د، بدون ح� غا ِ شما، تمام وجود شما نسبت بهآن ِ درک هوشیار یک هدف، نسیت به روشنگری، ادغام یمشود. از اکنون، شما وجودی که فکر یمکنید نیستید. َ د، شما را به یک جهت فرا فهمتان شما را یمِکش ت� دیگر یمبرند. یمخواند. چشمانتان شما را به سم گوشهایتان شما را ت به جه� دیگر سوق یمدهند. تصمییم هوشیار که این بخشهای مختلف را با هم ادغام یمکند و وجود شما را در جهت روشنگری هدایت یمکند، سانیاس است! سانیاس ارادهی تغیی� کردن است. بنابراین، وجودی روشنگر یمتواند بهشما کمک کند.

توق� به سانیاس دست یمیابید، نیمتوانید این مسأله را برای کیس توضیخ دهید! یمتوانید تجربهاش کنید. یمتوانید بازتابش دهید، و آنها از نوع راه رف� تنتان، از نوع حرفزدنتان، تغیی� محل گ دادنتان، آنرا دریافت یمکنند. شما دستگاه زند� َ ندهی جمعی ِت خودبهخودی هستید. شما ی ن�و ِکش و افسو� ن نامحدود را بازتاب خواهید کرد.

مرحمت بهطور طبییع با سانیاس اتفاق یمافتد، ی� زی نیست جز آشکار کردن زیبا زیرا سانیا ی س چ� درو�نتان. مرحمت و سعادت رایحهی اولیهی سانیاس هستند.

گ یک سانیایس! وحدت - ویژ�

ی� جز ییک شدن با خودتان، واژهی ریاضت معنا تبدیل خودتان به وجودی مجرد، ندارد. ممکن ا پ ست ب�سید، "اکنون آنگونه نیستیم؟" اگر به دقت

ی� مختلف گ بنگرید، یمبینید ما بهعنوان هویتها زی در زند� وجود داریم، هیچگاه ییک نیستیم. ه ی ر چ� ما وجود دارد جز ادغام.

اگر عمیق به درونتان بنگرید، خواهید دریافت، ً حرف یمزنند. لحظهای صدها صدا درونتان دائما که ذهن یمگوید، "بیا این کار را بکنیم" لحظهی زد و یمگوید، "نه ، نباید بعدیاش استدالل بر یمخی� ن کنیم!" پس از فکر کردن به عوارض جا بن� و یچن� اثرات بعدی، ذهن ش �وع به نوسان یمکند.

ادغام کردن بخشهای چند پارهی ذهن، ذات گ است. ادغام کردن احساسات و ذهن، اولیهی زند� ادغام صورت و ذهنتان، اطمینان بخشیدن اینکه صورتتان هر آنچه در ذهنتان یمگذرد را نشان گ است. یمدهد، جوهر زند�

گ اساتید عایل را برریس کنید و سیع کنید در اگر زند� گ همهی آنها تحقیق کنید، مورد جوهر اولیهی زند� ی� یا ارادت نیست. وحدت است! یمفهمید که دانا گ کردند. زی که آنها باورش داشتند و آنرا زند� یچ� گ آنها خالص بود. ن است. یکپارچ� تمامش همی� گهایشان آماده آنها ت ح� برای از دست دادن زند� گ شان نه. بودند اما برای از دست دادن یکپارچ�

،1 استاد روشنگر عایل رتبهی اهل چایتانیا ماهاپرابهو هند، عادت داشت در خیابانها راه برود و فقط ب� بخواند. هیچوقت خودش را بابت آوازهای مذه آنچه در موردش یمگفتند ناراحت نیمکرد. هر آنچه را که احساس یمکرد بیان یمکرد. بهخاطر نحوهی قدم زدنش در خیابانها او را به دریا ن بودن، انداختند، اما اینکار او را متوقف نکرد. ی چن� حس عمیق فداکاری یمطلبد. شجاعت یمخواهد تا ز را فدای یکپارچه زیس� ت ن ن بک�! هم ی ه چ� بهاین علت است که هر چه که این اساتید عایل رتبه گ ابدی بهاوج گهایشان کردهاند، در خجست� در زند�

ِنگال، هند، غرق در جانسپاری -1 Mahaprabhu Chaitanya عارف اهل ب نسبت به استاد روشنگر کریشنا. پی�وان او تحت عنوان گائودیا وایش ناواس شناخته یمشوند

رسیده است. هر آنچه آنها ش برای انجام دادهاند تال درهم آمیخ� ت ن خودشان با خلوص عمیق و جانسپاری بوده است. ت ِالش سخت بهمحض اینکه آمیخته شوید، ً که یمفهمید واقعا هستید

زی است که گ برای یکپارچه ساخ� ت ن کا ی مل نفس آن چ� ریاضت نامیده یمشود. ریاضت همیشه به فرخند� گ شما همواره اتفاقات منتیه یمشود. در زند� بیشماری رخ خواهند داد. تاب آوردن همهی آنها و افزایش دادن ادغامتان با آنها - ریاضت نامیده یمشود. از طرف دیگر، اگر اجازه دهید رخدادهای ی� یمشوید. در گ شما را آشفته کنند، دچار رسوا زند� هر صورت اینکه بخواهید بهکدام راه بروید، به شما گ دارد. بست�

ادی شانکارا استاد روشنگر عایل رتبهی هندو بود، بهعنوان پرسی جوا ت ن، وق� یمخواست طریق سانیاس را دنبال کند، در وضیع دشوار گرفتار شد. او یمخواست با اجازهی مادرش خانه را ترک کند، اما مادرش ناراض بود که بگذارد او برود. روزی برا ن ی آبت� به رودخانه رفت، ناگهان مادرش صدای او را شنید که برای کمک فریاد یمزد. ا ی و به ب�ون دوید و دید یک تمساح پای پرسش را گرفته است. او داشت تالش یمکرد که خود را آزاد کند. ناگهان، فکری به ذهنش رسید، رو به مادرش التماس کرد: "مادر، اگر به من اجازه دیه یک سانیایس شوم، از چنگال این تمساح رها گام را ادامه دهم". یمشوم تا زند� مادر شگفت زده شد و پرسید چگونه. او ِداها، اگر من وارد توضیح داد: "بر طبق و 1 شوم، برابر با تولدی دوباره است. ش�اما ا بنابراین اگر اجازه دیه من وارد سانیاس شوم،

گ جدید و خریم یمدهد. خداوند به من زند� بهمحض اینکه به وحدت برسید، در یمیابید ً چه کیس هستید. واقعا ً تصمیم ً درمانده شده بود. او رسیعا مادر کامال گرفت. به� ت بود پرسش را بهعنوان سانیایس ببیند تا اینکه او را ب �جان بیابد. او موافقت کرد. ً ا او را رها کرد! شانکارا با خوشحایل تمساح فور فراوان به سمت مادرش دوید. او در آن لحظه حقی تق� که در جستوجویاش بود را زیسته بود. . . و جواب داده بود.

ز وجود دارند: ببینی ی د، سه چ� تفکر حقیقت سخن گف� ت ن از حقیقت زیس� ت ن در حقیقت

پی�وی از دو مورد اول آسان است. اما سویم، همواره زیس� ت ن در حقیقت، دشوار است. نادر است. زی است که ما حقیقت ِ ی چ� سانیاس شجا ِعت زیس� ت ن یمپنداریم. ما به سخن گف� ت ن از حقیقت اهمیت ِ حقیقت مهمترین است. اگر یمدهیم. اما زیس� ت ن گ کنی ی د، م�زان اح� ت امتان تسبت به حقیقتتان را زند� ی�اش در این است. خودتان افزایش یمیابد. و زیبا ت وق� با مشکیل نزد من یمآیید من به شما دلداری ز خوب است. یمبینید، یمدهم و یمگویمهم ی ه چ� این حقیقت اولیه که شما با مشکیل نزد من یمآیید گ کنید گ ندارید که با آن زند� نشان یمدهد یکپارچ� و مشکل را حل کنید! بنابراین ناچارم دلداریتان گ خی�. زی یمتواند گم شود اما یکپارچ� دهم. ه ی ر چ� ب�تان از خودتان افزایش یمیابد. گ ارزیا با یکپارچ� ت وق� ذهن ناهوشیارتا ش ن �وع یمکند به باور ق است که یمتواند کردنتان، این فرخندهترین اتفا� گتان بیفتد. سپس دروازههای بهشت به در زند� رویتان گشوده یمشوند!

توق� به وحدت یمرسی ی د، دورو� را رهایمکنید. ی دورو� زی است که نیستید. ی دورو� مخ� ف شدن تظاه ی ر به چ�

گ فرد: brahmacharya بهعنوان جوینده -1 Ashrama چهار مرحله در زند� )شاگرد(، grihastha بهعنوان خانهداری متأهل، vanaprastha در انتهای گ متأهیل پرحاصل و sannyasi بهعنوان شخیص که از تمایم جنبههای زند� گ کناره یمیگ�د. مادی زند�

اح� ت ایم که برای خودتان ً افزایش قائل هستید شدیدا ف است! ن کا� یمیابد. همی� این اسادیا سادانا نامیده یمشود- موفق شدن در کا ی ری که غ�ممکن بهنظر یمرسد. این مجبور کردن خودتان بهانجام هرکاری است که ذهنتان یمگوید ی� ی نظ� راه رف� ت ن روی آتش از نیمتوانید! تکنیکها این دسته هستند. بهطور معمول ذهنتان به شما یمگوید نیمتوانید روی بس� ت ی از آتش راه بروید. بهمحض اینکه انجامش یمدهید، اح� ت ایمکه برای خودتان قائلید افزایش یمیابد! سپس وارد فرایند ادغام یمشوید. ادغام ذهن جوهر گ است زند�

ادغام به دو طریق باید درک شود.

ن بخش، ادغام بخشهای جنگجوی ذهن به ا یول� گ واقیع در نوسانات واحدی یگانه است. ببینید، زند� ذهن تباه یمشود. اگر بتوانید از طری� ق یگانه پی�وی کنید، به دستش خواهید آورد. برای مثال، بیایید تصور کنیم دو راه برای رسیدن به بنگلور وجود دارند. یک راه 30 کیلوم� ت است در حایلکه دیگری ن انتخاب راه در 30.000 کیلوم� ت است. شما ی ب� نوسان هستید. اگر هر یک از راهها را انتخاب کنید و پیش روید، به بنگلور یمرسید.

اما اگر دودل بمانید، اگر ییک از راهها را نیم ساعت یط کنید، و سپس نظرتان تغیی� کند و برای نیم ق یمافتد؟ ساعت بعدی بهآن ییک راه بروید، چه اتفا� هیچگاه به بنگلور نیمرسید! حداقل اگر تصمیم ی بگ�ید و راه 30.000 کیلوم� ت ی را بروید، به بنگلور خواهید رسی ت د، ح� اگر یک سال طول بکشد! اما ن این ی دو مس� در نوسان باشی ت د، ح� اگر 30 ا ی گر ب� سال طول بکشد، به بنگلور نخواهید رسید.

ب� تان غلط باشد، کیس که تح� ا ی گر مس� انتخا بهطور خودکار با ادغام در حرکت است به راه ن درست هدایت یمشود. آنچه الزم است را بهدست یمآورد. بهطور واضح بدانید: مردم روی کره ی ی زم� گ یمکنند ی� که با ادغام زند� فقط دو دستهاند، آنها

در مکانهای مختلف است، تا اینکه مردم نتوانند ً چه کیس هستید. تکههای درون شما بر ببینند واقعا یکدیگر غلبه یمکنند و شما را متظاهر یمسازند. توق� با تکههای درونتان یمجنگید و پی�وز یمشوید، شما یک ویرا یمشوید، یک جنگجو! جنگیدن با دیگران و پی�وز شدن آسان است. ت وق� با دیگران یمجنگید و پی�وز یمشوید، شما یک ویرا هستید، یک جنگجو. اما جنگیدن با خودتان شجاعت بیش� ت ی یمطلبد. شما با خودتان نخواهید جنگید مگر اینکه از خودتان خسته شوید. فقط زما� ن که خسته اید، شما یمپذیرید که با ب ید ن�د را آغاز کنید. ن بار، بهمحض اینکه آمیخته یمشوید، برای ا یول� ً چهکیس هستید. همه ماسکها کنار یمفهمید واقعا یمروند. شما آمادهاید خود را وارد روابط کنید. قابل اعتمادتر یمشوید. ناگهان یمفهمی ی د چ�زهای بسیاری ً در را بهخاطر خودتان از دست دادهاید. سانیاس تماما مورد قابل اعتمادتر شدن است. ت وق� یمگویم قابل اعتماد، منظورم این است که بهجای شخصیتتان فردیتتان را نشان دهید. باتکههای درون وجودتان، شما یک شخصیت هستید. با ادغام، شما فردیت هستید. فردیت اعتبار شما را به واسطهی چشمانتان یمبیند. شخصیت تصویری شکل گرفته در چشمان ی� در درون جامعه است. کار استاد این است که فضا شما بیافریند که شما ناچار نباشید از شخصیتتان محافظت کنید، که بتوانید آزاد باشید، که فقط ادراک بتواند دگرگو� ن ایجاد کند.

بودا عادت داشت به مریدانش بگوید: "پس از روی گ تان را حساب کنید". آوردن به سانیاس، زند�

1 ِرام چاریا شخیصاز من پرسید آیا متعهد شدن به ب یا سانیاس منجر به روشنگری یمشود. چه این تعهد منجر به روشنگری بشود چه نشود، در درجهی دوم اهمیت است. اما اگر به مدت یکماه سخت یگ�انه زی، بر اینتعهدات نظارت کنید، بهطور موفقی یت آم�

گ ن مرحلهی زند� -1 Brahmacharya در وا ن قع یع� قدمزدن در واقعیت. ا یول� ِدیک بهعنوان شخیص مجرد در سنت و

گ یمکنند، تمامش ی� که بدون ادغام زند� و آنها ن است! مقیاس سنجش یک شخص، رایه که همی� رفته، نیست، بلکه این است که آیا با ادغام زیسته است یا خی�.

ِ عقیدهتان است. ادغا ِ م، قدرت زیس� ت ن

راه دوم، ضعیف نشدن با اثرا یت ب�و� ن همادغام گ مان یا ضعیف ی� تغیی� ندادن یکپارچ� است. توانا نکردن خودمان

گهای درو� ن یا ت یأث�ا یت ب�و� ن است. بهعلت آشفت� گ یمت کند، ح� اگر در شخیص که با ادغام زند� سکوی قطار بمی�د، با این رضایت که کامل زیسته گ یمکند، است یمیم�د. شخیص که بدون ادغام زند� تح� اگر در به� ت ین بیمارستان بمی�د، با نارضا تی� گ یک فرد دیدن یمیم�د. مقیاس سنجش کیفیت زند� این است که او چقدر در سازگاری با آنچه او حس یمکرد، زیسته است. برای مثال اگر او ملحد است، بهعنوان ملحدی سخت زیست و بهعنوان ملحدی ز غلط نیست. او موفق خواهد سخت مرد، هیچ ی چ� شد! ی آن ن� ت وی فعیل، وق� در وجود او عمیقتر و عمیقتر شود و جستوجو کند، حقیقت را بهاو نشان خواهد داد.

گ است. تصمیمی بگ�ید که ادغام ذهن، جوهر زند� همیشه یمخواهید آنچه احساس یمکنید درست است را به زبان بیاورید و انجام دهید. سپس، ف در جهان درو� ن و بهوضوح و اعتقاد راسخ شگر� یب�و�نتان یمرسید.

گاش تعریف یمکند، که استادش ِکاناندا از زند� ویو راماکریشنا پاراماهمسا ت ، وق� مرد رسالتاش را بهاو ِکاناندا هم در واگذار کرد. در همان زمان، پدر ویو ش�اییط که خانواده در فقر مطلق بود فوت کرد. ن نجات ِکاناندا تنها امید خانوادهاش بود. ا ی و ب� ویو خانوادهاش و نجات جهان مانده بود. هیچکس آن رسا تل� که او از آن صحبت یمکرد را درک نیمکرد. ی� یمگوید: "چه کیس با تصورات یک پرس او به زیبا

همدردی یمکند؟". به هر حال او یک پرس جوان بود! او آن روزها را بهعنوا ی ن "جهنیم غ�قابل تصور" توصیف یمکند. او با گروه کوچیک از پرسها بود، ز داشتند: ادغام برای بدون هیچ پوی یل، فقط یک چ� گای که گای کهآن را باور داشتند، زند� ِ زند� زیس� ت ن استادشان بهآنها آموخته بود. ده سال بعد، او یمگوید: "ده سال پیش، من نیمتوانستم صد نفر را دور هم جمع کنمتا تولد استاد را گرایم بداریم، امروز پنجاه هزار دور هم گرد آمدهایم". سانیاس تصمییم قدرتمند است که اجازه نیمدهد ناخودآگاهمان ِم مانع خودآگاهمان شود بهمنظور برقراری محک هوشیاری نسبت به استاد و حرف هایش.

ِکانانداپرسیدند که چگونه توانست خانوادهاش از ویو ی� پاسخ داد: "من را در آن زمان رها کند. او به زیبا معتقد بودم تعالیم راماکریشنا یمتواند مردم Bharat و ً توجیه کند. با آن باور، اقوام خا جر� زیادی را عقال بهاین ادراک رسیدم که به� ت است افراد رنج بکشند ن عقایدی کل جهان نابود شود. تا اینکه برا ی ی چن� گ چه یمشود اگر مادر و دو برادر بمی�ند؟ این یک فداکاری است. بگذار انجام شود. هیچکار بزر� بدون فداکاری انجام نیمشود. قلب باید شجاعانه رها شود تا قلب خون آلود بر روی آن تغیی� قرار یگ�د. سپس، کارهای عایلای انجام شدهاند!"

ن بود. ادغامِ ا ی و چن�

ِکاناندا خانوادهاش نه تنها آن، کسا� ن که گفتند ویو را رها کرد حقایق واقیع را نیمدانند. او به انجام وظیفهاش با دادن کم� ت ین مقرری ساده، ادامه داد. ا ت و ح� به دادگاه رفت تا به موضوعا� ت قانو� ن که گ کند. مجبورش کردند رسید�

داستا� ن کوتاه:

ش متجاوز در یط جنگهای داخیل ژاپن، ارت وارد شهر شد و کن� ت ل کل شهر را به دست گرفت. قبل از اینکه ارتش به یک روستای خایص برسد، همه به جز یک استاد ِذن گریختند. ژنرال که در مورد استاد کنجکاو شده بود، به ت� دارد. معبد رفت تا ببیند او چطور شخصی استا ت د ح� به ژنرال سالم هم نکرد. ژنرا ت ل وق� رفتار مح� ت مانهی همیش� گ که بهآن عادت داشت را ندید، بسیار عصبا� ن شد. شم یش�ش را ی ب�ون کشید و فریاد زد: "تو احمق! نیمدا� ن در مقابل مردی ایستادهای که یمتواند بدون پلک زدن شم یش� را در وجودت فرو کند؟". استاد آرام ماند و پرسید: "و تویمدا� ن که در مقابل مردی ایستادها ت ی که ح� بدون پلک زدن یمتواند شم یش� در وجودش فرو برود؟".

با قدرت ادغام، آزادی و سعادت محض به دست یمآیند. با آزادی و سعادت هیچ تریس در دنیای درو� ن یا ی ب�و� ن نیمماند!

زند� گ برای روشنگری است!

گ روشنگری است. شما ممکن است هدف اولیه زند� ً یا است اهداف دیگری داشته باشید، اما عمدا ،ً آنها فقط نامهای متفاو� ت هستند که ما به ز سهوا هدف روشنگری یمدهیم. بهطور مشابه، ه ی ر چ� زی که در واقع در جستوجوی دیگری بجویی ی د، چ� آن هستید خود سانیاس است. اما این مسأله را ن جا است! نیمدانید. مشکل همی�

شما ممکن است فکر کنید هدفتان پول بیش� ت و روابط بیش� ت است. حقیقت این است که کیس که قع در � روشنگری است! دنبال پول است در وا پِ ز وجود دارند. ییک پول است، و ببینی ی د، فقط دو چ� ی� جز دیگری نام و شهرت است. نام و شهرت معنا داش� ت ن روابط بیش� ت ندارند. هر تجربهای که حس کنید دارد شما را به سمت پول و روابط یمبرد در واقع شما را به سمت روشنگری یمبرد!

ِ ِ آزادی نگاه داش� ت ن هوشیاری در سطیح متعایل یا سطیح پست ن ایل در بازهی زما� گ در اختیار ایل� شماست

روح را راض نکنند، حا تل� رخ ِ موفقیت" نامیده یمشود. این گ یمدهد که "افرسد� ِ حرفهمان ق است که پس از دست یاف� ت ن به اوج اتفا� یمافتد. مردم نزد من یمآیند و یمگویند: "بههمهی ی�که یمخواستم رسیدهام، احساس ناقص ی آن چ�زها بودن دارم". بدانید که این ندا ِی درونتان است که ف جز روشنگری را نیمجوید. هیچ هد� پاسخ بهآن فراخوان، سانیاساست.

بهاین علت است که روح هیچگاه نیمآساید تا اینکه روشنگری رخ دهد.هیچ مبلغ از پول روح را راض نیمکند، هیچ رابطه ای روح را راض نیم کند. ت وق� پول و روابط

دلیل اصیل تمام مشکالت، به ت درس� ِ درک نکردن گ است. سانیاس این هدف را به ت درس� هدف زند� تشخیص یمدهد و ادغام یمشود تا به دستش آورد. گتان دنبال یمکنید- پول، روابط، ف که در زند� هر هد� ی� شماتنها سعادت است. هیچ زی، هدف نها یاه یرچ� گ وجود ندارد! هدف مجزای دیگری در زند�

گ مردم دو دستهاند. یک دسته واژهی سعادت، روشنگری و طریق آنرا یمشناسند. آنها بر اساس آن زند� یمکنند. گروه دیگر آن واژه و طریقش را نیمشناسند، ن است. اویل پس، بهآن دست نیمیابند. تمامش همی� سانیایس است دویم سامساریاست.

اگر در جادهی میسور بایستید و تصمیمی بگ�ید به بنگلور بروید، یمتوانید از راه میانبر بروید و پس از ِ میانبر، یمتوانید ا ی ز مس�ی بروید و پس از کیلوم� ت یس کیلوم� ت به مقصد برسید. بدون دانس� ت ن به مقصد برسید. مردیم که راه میا بن� را نیمدانند، بهاین طرف و آنطرف رف� ت ن ادامه یمدهند.

ف جز روشنگری، شما را در نیمه راه رهایمکند. هر هد� ً راض نیمکند. فقط هیچ هدف دیگری شما را کامال ه ِدف روشنگری قدرت این را دارد که تا انتها با شما

ب� به شما حس رضایت بدهد. بماند و پس از دستیا شما ممکن است برای یا سال در این جسم گ کنید. درست یمگویم؟ در آن سالها یمتوانید

ن زند� هوشیاریتان را یا در سطیح باال یا در سطیح پا یی� نگاه دارید. به ییک از این دو راه یمتوانید با آن خودتان ِ هوشیاری در را رسگرم کنید. آزا ِدی نگاه داش� ت ن سطیح متعایل یا سطیح پست در بازهی زما� ن ً بدانید، ایل های در اختیار شما است. عمیقا اگر هر هدیه ی ی دیگری بگ�ید و بیهوده هدر دهید، ایرادی ندارد. اما اگر هدیهی هوشیاری را ی بگ�ید و گتان است. آنرا تباه کنید، بزرگ� ت ین خسارت زند� تکههای شیشه فراوا� ن وجود دارند. اما فقط ت� قرار گرفتهاند که بازتاب نور تعداد کیم در وضعی ن نحو، میلیونها خورشید را دریافت یمکنند. بههمی� مخلوق زنده وجود دارند. همهی آنها ش در �اییط

نیستند که هوش کیها� ن را دریافت کنند وخودشان بازتاب دهند. فقط انسان است که قدرت بازتاب هوشیاری کیها� ن را در خودش بهعنوان "من" دارد. برای اینکه بازتاب محض شامل حال ما شود، ما ی� بسیار خوشبخت هستیم. این باالترین نفسها ن است. ز ممکن روی کره ی ی زم� یچ�

اگر جهت شیشه تغیی� کند، یا شیشه بشکند، این امکان دیگر وجود ندارد. بزرگ� ت ین خسارت، از دست دا ِدن این احتمال است که شیشه نور خورشید را در خودش بازتاب دهد. انسان شیشهای است که ی� بازتاب به او اعطاء شده و موقعیت موهبت توانا مناسب برای دریا ِفت بازتاب هوشیاری کیها� ن بهاو داده شده است. تنها هوشیاری انسان بیش� ت ین احتمال را دارد که در روشنگری شکوفا شود.

زی را به کیس اجبار یا تحمیل نیمکنم. ً ی چ� عموما اما ت وق� یمبینمانسانها بیش� ت ین امکاِن تولدشان را تباه یمکنند، حس بدی برایشان دارم. همهی افراد ی� با طوری این طرف و آن طرف یمروند که گو چشما� ن بسته به سمت جنگل هدایت شدهاند. شما به دور خودتان یمچرخید. تا نفس مردمان دیگر را

کردن نفس خودتان تالش نیمکنید. برای راضکردن نفس شخص دیگری در تالش گتان به این سبک ن را که شما بدن انسا� بیش� ت ین امکان جهش به هوشیاری دارد را به دست آوردهاید

هستید. زند� در جریان است. نیمدانید برای چه تالش یمکنید. شما بدن انسا� ن را که بیش� ت ین امکان جهش به هوشیاری دارد را به دست آوردهاید. شیشه پیش زی از این نور خورشید را بازتاب یمدهد. حا ی ال چ� که الزم است شیشه انجام دهد، دیدن رسچشمه ن است. ییک شدن با بازتاب است. همهاش همی� زی است که من روشنگری یمنامم، ییک رسچشم ی ه چ� شدن هوشیاری فردی با هوشیاری کیها� ن . گ

راض کنید. ت ح� برای راض

، ه ِدف اگر این اتفاق بیفتد، آنگاه هدف زند� نش شیشه، بهانجام رسیده است. آنگا ت ه ح� آفری ِ اگر شیشه بشکند، مسألهای نیست. اما بدون ب� بهآن، اگر شیشه بشکند، در هر صورت دستیا بزرگ� ت ین خسارت است. اگر بدن انسان پیش از روشنگری نابود شود، هیچ خسار� ت بزرگتر از آن نیمتواند وجود داشته باشد.

ب� بهاین موفقیت است. سانیاس وسیلهی دستیا گ است. گ نیست. آغاز زند� سانیاس پایان زند� سانیا ی س حرکت در مس� روشنگری است، تنها گ است. هدف پایدار زند�

شمقرص، �یطسازی است

ن حاال ما در گ روشنگری است، همی� اگر هدف زند� گهایمان در کجا ی گ�افتادهایم؟ در کدام مناطق زند� ی مس�ی غلط در حرکت هستیم؟ بدانید که مشکل تشخی ِص ه ِدف درست است. اگر هدف صحیح است، شما بهآن رسیدهاید. اگر هدفتان درست ا ن ست یع� پیش از این، آنرا زیستهاید.

زی نیست جز شفافسازی دربارهی سانیا ی س چ� هدف درست. مردم گمراه یمشوند زیرا دربارهی ه ن دف، روش� ندارند. جیوان موکتا، شخیص

گ یمکند، کیسکه دربارهی هدف که آزادانه زند� شفافیت دارد، و هوشیاریاش را در هر لحظهی گ فقط برآن هدف جاری یمسازد. زند� ش"�یطسازی" دلیل گم کردن هدف است. ت وق� که به دنیا آمدید، مانند پرندهای رها، پاراماهمسا یا بزرگترین قو آمدید تا سعادتمندانه بهاطراف پرواز و نقل مکان کنید تا از تمام ه تس� ب لذت ب�ید. اما پس از آمدن، نه تنها به اطراف پرواز کردید، بلکه ن فرود آمدید. ندانسته، روی کره ی ی زم�

و مشکل آنجا بود. افراد زیادی منتظر هستند تا ی� که فرود یمآیند را ی بگ�ند! جامعه ن پرندهها یچن� منتظر است تا شما را در قالبهای کشور، دین، طبقه، اجتماع و عقیده بگنجاند.

ن فرود آمدید روح شما ت وق�که روی کره ی ی زم� ن� بودید. شما یک هندو، مهندس، یا یک کارگر یش�ی نبودید. اما بدانید جامعه به مهندس و کارگر نیازمند است. این مایهی زحمت هوشیاریتان نیمشود. در زی واقع، نه والدینتان نه جامعه آگا ی ه نیستند که چ� تحت عنوان هوشیاری وجود دارد. آنها خودشان هم آن هوش را ندارند. آنها آنچه آموختهاند را به ن است. ش �یطسازی شمایم آموزند. همه اش همی� ش عمدی برای محدود کردن یا مقید کردن آنها تال نیست.

ش�یطسا ی زی جه�زیهای ناخواسته است که نسل در نسل از شخیص به شخص دیگر تحویل داده شده است. در ابتدا ش �یطسازی وا ن لدی� وجود دارد. ش سپس �یطسازی وابسته به اجتماع. بر اساس ن� ق معی این دو، شما برای خودتان اصول اخال� یمآفرینید. این ش �یطسازی بر خود تحمیل شده است،دارمای خودتان، طریق عدالت خودتان.

بهاین علت که ما الیههای فراواِن ش �یطسازی یمآفرینیم، در دیدن حقیقت بهطور مستقیم ً مشاهده ناتوانیم. نیمتوانیمهدف را مستقیما گ کنیم. ما در ً زند� کنیم. نیمتوانیمهدف را مستقیما

یک سانیایس همزمان ت با تمام هس� حرکت یمکند و و از آن درس یها� یمآموزد

آن محدودیتها خود واقیع ما هستند. ت ح� ی� که یمپوشیم ما را مقید یمکنند که باور لباسها کنیم ما آن لباسها هستیم!

ن� در ما

ً چه

ش�یطسازی گرفتار شدهایم و

فراموش کردهایم حقیقتا کیس هستیم. ش �یطسازی

ایجاد یمکند، و ما یمپنداریم

محدودیتهای معی

بسیاری ا شز �یطسازیها در جامعه خلق شدهاند تا با آرامش در کنار همهمت زیس� کنند. برای مثال، ز اشتبایه در مورد یاد گرف� ت ن برای ارتباط آسان، زبانهای بسیاری آموزش داده یمشوند. هیچ ی چ� یک زبان وجود ندارد، اما ادامهدادن آن بهعنوان گ فعیلتان و ش�یطسازی و تبدیل زبان به زند� مصیبت ایجاد کردن برای خودتان و دیگران اشتباه ن� اشتباه است. افراد زیادی آن نگرش ذه است. ِ گ شان را فدای زبان کردهاند. ا ش گر �یطسازی زند� نبود، مرگهای بسیاری اتفاق نیمافتاد! تاریــخ ش بهطریق مختل� ف نوشته شده است. اولیهی ب ش است. ن نوع ب ش�یطسازی دلیل تروریسمی در ب� امروزه، دستههای برپایه شی �یطسازی، مستقیم به نز ل یمیابند! سطح تعلق به احزاب سیایس ویژه ت�

بگذارید به شما بگویم، لحظها ش ی که �یطسازی در شما نهادینه شود، آن لحظه، دام ِ یاما یا خدای مرگ بر شما گس� ت انیده یمشود. فکر نکنید فقط زمان مرگ بر شما گس� ت انیده یمشود. ت وق� ش �یطسازی ی� بدن به اوج خودش یمرسد، بهعنوان مرگ نها ِ ن است. مرگ نقطهی اوج رخ یمدهد، همهاش همی� ش�یطسازی است. کسا� ن ش که در �یطسازی گرفتار گ شان به سمت مرگ در شده اند هر دقیقه زند� حرکتاند. کسا� ن که تحت تعلیماستادی روشنگر گ شان به هستند کسا� ن هستند که هر دقیقه زند� سمت آزادی در حرکتاند. یک گروه از مردم به سمت یاما در حرکتاند، در حایلکه گروه دیگر به سمت شیوا در حرکتاند! اگر حلقه شی �یطسازی

روزبهروز افزایش یابد، شما به سمت یاما در حرکتاید. اگر حلقه روزبهروز سستتر یمشود، شما به سمت شیوا در حرکتاید. شما خودتان را از ش�یطسازی بیش� ت و بیش� ت رها یمسازید.

ن گام ِ هوشیار با اتخاذ ِ کردن سانیاس، شما ا یول� برای رها ِ کردن گذشته و ورود به دنیای جدید را برداشتهاید. گذشته آشنا است، پس دوست دارید حملاش کنید. ذهن همیشه الگوهای آشنا را ن ، جامعه به شما یاد یمدهد دوست دارد. هم یچن� گذشته را با خود حمل کنید تا بتواند گناه و تریس که براساس حوادث گذشته وجود دارند را، درون شما قرار دهد. گذشته باری ناخواسته است. سانیاس قطع ارتباط با گذشته است. ت وق� ارتباطتان را با گذشته قطع یمکنید و به سمت آیندهای جدید یمروید، در ابتدا، نا ا نم� محض است. سانیاس نا زی وجود ا نم� محض است. در نا ا نم� ی محض، چ� ندارد که شما را ترصف کند، از اینرو شما خدا را خواهید یافت!

فکر یمکنید چرا به شما اسیم روحا� ن یمدهم؟ به شما اسیم روحا� ن یمدهمتا به شما کمک کنم بهرا تح� از گذشته رها شوید. ت وق� کیس نام شما ً شما را چنگ یمزند را صدا یمزند، آگایهتان فورا و شما پاسخ یمدهید. اینگونه عمیق، نام شما در گ ناخودآگاهتان تعبیه شده است. نام شما آگایهای فوری به درونتان یمآورد. اگر در کالس بزر� نشستهاید و ناگهان معلم نام شما را صدا یمزند، شما چه چرت یمزدید چه بهاو گوش یمدادید، از آن الگوی ی فکری ب�ون کشیده یمشوید و به زمان حال یمآیید. موافقید؟ نام شما آن نقطهی پ ن رمع� در مرکز شما است.

انقالب روا� ن که در ً نایم که من به شمایمدهم، مرتبا درون شما رخ داده است را به شما یادآوری یمکند، ادرایک جدید که درون شما رخ داده است. آن نام ن به طریق معنوی فردیتان اشاره دارد، طبق هم یچن� ی� ی� نها طبیعت ذا� ت خودتان، که منجر به شکوفا هوشیاریتان یمشود.

یک سانیایس برای لحظهی حا ض�تالش یمکند. او تالش گاش را وقف یمکند تا زند� ه تس� کند و پیامدهایش برای ت� ندارند. پیامدها او اهمی مراقب خودشان هستند. راه او این است. او فقط لحظهی سانیایس آگایه شادی ش بخ� است که هر "لحظه" شما را به روشنگریتان نزدیکتر یمسازد

ز دیگر. از اینرو، هر حا ض� را یمشنا ی سد، نه چ� ی� یمآموزد. بهاین از ه تس� درسها ً لحظه مستقیما علت است که او هیچ خط مش و هیچ ن دی� ندارد. او همزمان با تمام ه تس� حرکت یمکند و و از آن ی� یمآموزد. درسها

ف کوِدک ف هست که یمگوید: "صو� یک پند صو� لحظه است". در متون صوفیانه، هر لحظه یک ز "مردم ِ نفس" نامیده َ م نامیده یمشود. صوفیا ین ن� د َ م و هر یمشوند، زیرا آنها در آگایه کامل از هر د گ یمکنند. طبق عقاید صوفیان، هر لحظه زند� لحظه یک خویش� ت ن )نفس خود( جدید فرا یمرسد. این جوهر سانیاس است، هر لحظهای تازه نفس. ی� فردی که بندهی لحظه است، از لحظه درسها یمیگ�د. برای او، ه تس� معلماو است.

توق� عارف صو� ف بزرگ، حسن، در بس� ت مرگ بود، شخیصاز او پرسید: "حسن، استاد تو چه کیس بود؟". او گفت: "من اساتید زیادی داشتم. اگر بخواهم نامهایشان را ش �ح دهم ماهها ت و ح� سالها طول خواهد کشید، و االن خییل دیر ن است. هر لحظه ممکن است بمی�م. دربارهی سه نفر از استادهایم به توخواهم گفت. ا یول� آنها یک دزد بود، یکبار که در بیابا� ن گم شده ی� در آن نزدییکها رسیدم، دیر بودم، و به روستا ا مردی را ً وقت بود و همه جا بسته بود. نهایت یافتم که داشت دیوار خانهای را سوراخ یمکرد. از او پرسیدم شب را کجا یمتوانم بمانم؟"،

لحظهای که شمع روشن بود یمتوا� ن منبع نور را به من نشان دیه؟" پرسبچه خندید، شمع را فوت کرد و ی� رفت، تو به گفت:"'اکنون دیدی که روشنا من بگو!، کجا رفت؟". نفس من خرد شد، تمام آگایه من خرد شد. درست است که استادی نداشتمنا ، مع�ناش این نیست که مرید نبودهام. منتمام ه تس� را بهعنوان استادم پذیرفتم. به ابرها و درختها اعتماد کردم. ی� فرا گرفتم. از هر منبع مم نک� درسها

سانیایس آگایه شادیبخش است که هر "لحظه" شما را به روشنگریتان نزدیکتر یمسازد. تمام کاری که باید بکنید این است که خودتان را در معرضش ن . قرار دهید، همی� ً در لحظه آرمیده است. یک سانیایس کامال

ن� توسط دشمنانش یک جنگجوی ژاپ ً ی دستگ� و زندا� ن شد. از اینکه فردا شکنجه، ی� و اعدام شود بسیار ترسید. اصال بازجو نیمتوانست بخوابد. ناگهان حرفهای استاد ِذن خویش را به یاد آورد: "فردا واقیع نیست. فقط یک خیال است. تنها حقیقت اکنون است". با به یاد آوردن این کلمات، جنگجو آرام گرفت و خوابید.

فردا هم به شکل امروز یمآید. پس چرا فقط روی ی� امروز تمرکز نکنیمت ؟ وق� در لحظه هستید، فضا برای درد یا رنج نخواهد بود. تنها زما� ن که در گذشته گ کنید، فضا برای رنج ایجاد یمکنید. یا آینده زند� ی� گ کنید، بهطور خودکار فضا گ توق� در لحظه زند� ز در آن زیبا است. زند� ایجاد یمکنید که هم ی ه چ� خودش داستا� ن عاشقانه با ه تس� یمشود! شما در ن یماندازید. شما ب �هیچ دلییل عاشق ز ی طن� هم ی ه چ� ز و همهکس یمشوید. این سانیاس است. از همه یچ� اینرو، م� ت اکم نیمشوید. نیمترسید. نگران نیمشوید.

او گفت: "این موقع شب، دشوار است. اگر برایت مسألهای نیست که با یک دزد بما� ن ، یمتوا� ن نزد من بما� ن ". یک ماه نزد آن مرد ماندم. هر شب به من یمگفت: "من االن دنبال کارم یمروم. تو اس� ت احت کن و برای من دعا کن". ت وق� که او باز یمگشت، از او یمپرسیدم: ی "چ� ز ی به دست آوردی". او یمگفت: "امشب نه. اما فردا اگر خدا بخواهد، دوباره تالش خواهم کرد". او همیشه خوشحال و امیدوار بود، هیچگاه ناامید نیمشد!

توق� برای سالیان بسیار مراقبه یمکردم، و هیچ اتفا� ق نیمافتاد، بارها لحظا� ت رساغمیمآمدند گ و نا امیدی بسیار یمکردم، که احساس بیچار� که فکر یمکردم باید همهی این کارهای بیهوده را رها کنم. ناگهان، آن دزد را بهخاطر یمآوردم که هر شب یمگفت: "اگر خدا بخواهد فردا اتفاق یمافتد".

ن استادم یک سگ بود، روزی داشتم به رودخانه یمرفتمتا عطشام را فرو نشانم. س� گ ی دوم� تشنه آمد. به رودخانه نگاه کرد و سگ دیگری را آنجا دید، که تصویر خودش بود. ترسید. واقواق کرد و گریخت، اما تشن� گاش به حدی بود که بازگشت. در نهایت، به رغمترسش به داخل آب پرید و تصویر خودش ناپدید شد. من دریافتم که پیغام از جانب خدا برای من فرستاده شده است: باید به رغمتریس که وجود دارد، پرید.

ن استادم بچه‌ی کوچیک بود. به شهر سویم رفتم و کودک شمعی در دست داشت. داشت به مسجد می‌رفت تا شمع را در آنجا بگذارد. از آن بچه پرسیدم: "خودت شمع را روشن کرده‌ای؟"، پاسخ داد: "بله". سپس پرسیدم: "لحظه‌ای بود که شمع خاموش بود، و سپس

در اطرافتان مانند همه چیز زیبا رخ می‌دهند. رؤیا امیال، خیال‌های متغیر ذهن هستند

یک سانیاس، یک رسگردان ِ ابدی است. حتی اگر در یک مکان باشد، در روح یک رسگردان است و چیزهای روح او بدون هیچ الگو فراوان که دور هستند را لمس می‌کند. به انباشته‌زی اهمیت نمی‌دهد. هر چیزی که راهش قرار می‌گیرد را می‌بخشد. او بیش از نیازش می‌گیرد. دریافت می‌کند. او مانند پادشاه زندگی می‌کند.

یک داستان کوتاه:

بود که انواع مرد ثروتمندی صاحب شراب در آن جاری بود. او فقط یک کوزه از یک شراب مخصوص داشت که باز نشده نگاه داشته بود. یک روز استاندار آن ایالت به دیدارش آمد. او با خودش گفت: "این شراب برای او زیادی مخصوص است، یک بطری دیگر را باز خواهم کرد". پس از مدت، افراد خانواده سلطنتی به دیدارش رفتند. او فکر کرد، "فکر نکنم حتی این افراد شایق آن شراب باشند. آنرا برای افراد ویژه‌تری نگاه خواهم داشت". و از آنها با پذیرایی معمول پذیرایی کرد. سپس، عروسی یک از اعضای خانواده بود، و از آن شراب استفاده نکرد، حتی برای نزدیکترین و عزیزترین کسانش. در نهایت او یک روز مرد و آن شراب همراه بقیه شراب‌ها برای افراد معمول محله رسو شد. و هیچکس نمیدانست که آن چقدر خاص است.

برای توقف ذخیره نکنید، جاری می‌شوید. زندگی جاری بودن طراحی شده است. سانیاس جاری شدن با این آگاهی است که هستی جریان است که آنرا به سمت خودش می‌کشد. این نگرش اولیه، سخاوتمندی هستی را به خود جذب می‌کند.

ب از ناپایداری لذت بیاموزید!

در قلمروی رسم بود که فیل سلطنتی فرمانروای بعدی را انتخاب می‌کرد. فیل او را بر پشت خود یکه بهاتفاق پیشنهاد و به کاخ بر می‌گشت، جاآراء او به عنوان فرمانروا تاج بر رسیمگذاشت. در این مناسبت، فیل راهش را به سمت جنگل شروع می‌کند. مردم هم که گیج شده بودند او را یک قدیس زنده دنبال کردند. فیل به جا می‌کرد رفت. فیل بدون معطلی او را برداشت و بر پشتش گذاشت و به کاخ آورد! قدیس ناراض بود. بههرحال، پس از برای فرمانروا اینکه متقاعدش کردند موافقت کرد تا برتخت پادشاهی جلوس کند. باتوجه به اینکه قدیس بود، نه ترس و نه آز او را هدایت می‌کردند. با قدرت محض شرایطش، مملکت شد. وزیران و مردم هیچ شانسی برای نفوذ نداشتند. شنید و پادشاه همسایه درباره‌ی آن فرمانروا تصمیم گرفت به آن حمله کند. اما قدیس نمی‌توانست به خروش جنگ پاسخ دهد. محکمرس جایش نشست، سپاهش را هم بسیج نکرد. پادشاه متجاوز با سپاهش به میدان جنگ رسید و هیچکس را آنجا نیافت. شگفت‌زده و کنجکاو، وارد قلمرو پادشاهی شد تا با پادشاه ملاقات کند. به او گفت: "آمده‌ام جنگ با تو برپا کنم". قدیس پرسید: "برای چه؟". پادشاه جواب داد: "می‌خواهم قلمروی تو را داشته باشم". قدیس پاسخ داد: "آنرا بگیر". پادشاه شوکه شد! فریاد زد: "منظورت چیست؟ بدون جنگ؟". قدیس پاسخ داد: "البته!". پادشاه به پایش افتاد و اظهار داشت: "من حتی لیاقت قلمرو خودم نیستم. لطفا آنرا بگیر".

بازگشت به فهرست

روشنگری زندگی

سانیاس درک طبیعت ناپایدار است. تمام امیال، همه متعلقات، و احساسات گذرا هستند و تغییر می‌کنند. در تغییر و گذر همه چیز پایدار است. هیچ چیز نیست. اگر امیال خودتان را قبل از به انجام رسیدن تحلیل کنید، شبیه یک کوه است، یک هدف بزرگ. پس از به انجام رسیدن، همان میل، تپه‌ای از خاک فعلیتان است. قبل از به انجام رسیدن، شبیه زندگی به نظر می‌رسد. پس از به انجام رسیدن یک میل، شما سراغ میل بعدی می‌روید! بدانید که این فرایند خودش نشان می‌دهد که امیال نه جسم هستند و نه پایدار. آنها فقط خیال‌های متغیر ذهن هستند. سانیاس به شما کمک می‌کند تا طبیعت زودگذر امیال را گ ببینید. به آهستگی تمام آن انرژی که در امیال محصور بودند آزادانه در اختیار شما قرار می‌گیرند. به‌طور خودکار، استعداد نهان شما، شکوفا می‌شود. برای انجام هر کاری آماده می‌شوید، اما هیچ نیستید. گرچه در جهان مادی زندگی می‌کنید، آن شما را به سمت خود نمی‌کشد. حتی اگر چیزی ببینید، آرزوی مالکیت آنرا نخواهید داشت. زیبا نیست. و این فقط از آن لذت می‌برید و می‌گذرید. همین سانیاساست. یک سانیاس به طور واضح می‌بیند که همه چیز همواره در حال تغییر است، زیبا است همه چیز

است که ساز و کار سانیاس شبیه کندهی درخ برای سوزاندن جسیم جان استفاده می‌شود و در زمانهای مخصوص آتش نهایت به بقیه توده هیزدن جنازه پرت می‌شود. سانیاس تمام خیالهای درونتان را می‌سوزاند و در نهایت خودش را به همان آتش واگذار می‌کند. سانیاس یک وسیله است.

آدی شانکارا در سرود روحانی معروفش باجا گاویندام یک بیان می‌کند:

حتی هنگامیکه روزها و شبها،

زمستانها و بهارها رفته‌اند تقریباً رو به پایان است، و چنگک امیال هنوز آنجا است! یک میل چنان کشش بر سطح ناخودآگاه دارد که رها از آن بزرگترین آزادسازی است.

  • یک داستان کوتاه: شاید می‌زیست. از جایگاهش روزگاری، سنگ تراش ناراض بود. یک روز از مقابل خانه در زندگی تاجر ثروتمندی عبور می‌کرد. از آنجا که بازی‌های بسیار و مهمانان رسیم که بود، او دارایی در خانه بودند را دید. با خودش فکر کرد که تاجر باید بسیار قدرتمند باشد. حسادت ورزید و آرزو کرد کاش می‌توانست مثل تاجر باشد. در نهایت شگفت، سنگ تراش تبدیل به تاجر شد، بیش از خوشگذرانی و قدرت لذتبخ حد تصورش بود. یک روز، که در جاده ایستاده بود مقام رسیم عایل رتبه‌ای را دید که عبور می‌کرد. او در کرسی همراه خدمتکارانش، حمل می‌شد، و توسط سربازان که به ناقوسها می‌کوبیدند محافظت می‌شد. او بدون در نظر گرفتن میزان ثروتش، ناچار بود در مقابل این دسته تعظیم کند. او فکر کرد: "آن مقام رسیم چقدر قدرتمند است! کاش من هم می‌توانستم یک مقام رسیم باشم!". ، او تبدیل به یک مقام رسیم شد و با آن فورا کرسی زیبا به همه جا حمل می‌شد. یک روز هوا به شدت گرم بود، و در آن صندیل سخت احساس ناراحتی کرد. به آسمان و به خورشید نگاه کرد. خورشید در آسمان بسیار درخشان و زیبا بود. با خود اندیشید: "چقدر خورشید قدرتمند است! کاش می‌توانستم خورشید باشم!".

و او خورشید شد! او از جایگاه قدرتمندش بر فراز همه چیز لذت برد. یک روز، ابر سیاه بزرگی گرفت طوریکه نور او نتوانست بر هر آنچه سیاهی بزرگ چه قدرت در زیر است بتابد. او شگفت زده شد. با خود فکر کرد: "آن ابر طوفان دارد! چقدر مایلم آن ابر باشم!". و او تبدیل به ابر طوفان شد و بر روستا و مزارع سیل فرود آورد. خیلی زود فهمید که توی سط نوی قدرتمندی به کنار رانده شد و متوجه شد که آن باد بوده است. او فکر کرد: "باید عجب نیرویی دارد! کاش باد بشوم!". او تبدیل به باد شد و قدرامندانه بر بام خانه‌ها و در دل جنگلها وزید. یک روز، به چیزی برخورد که نتوانست آنرا تکان دهد، فارغ از اینکه چقدر پر زور بر آن وزید. آن یک صخره‌ی بزرگ و بلند بود. او اندیشید، "آن صخره چقدر قدرتمند است، کاش من آن صخره باشم!". و سپس تبدیل به صخره شد، قدرتمندتر از . اما همانطور که هر چیزی روی کره زم شنید که صدای چک بر سطح سخت می‌کوبید و احساس کرد دارد تغییر می‌کند. و فکر کرد، "چه چیزی می‌تواند قدرتمندتر از صخره باشد؟". شا را بسیار دور در نگاه کرد و سنگ تراش را در پایین خود دید! پایین

این داستان آشکارا به تصویر می‌کشد که چگونه ذهن می‌پندارد آنچه به دست نیامده عالیتر است از آن چیزی که به دست آورده است. علف آن طرفتر همیشه سبزتر است. اما توق به آن طرف می‌رویم، چه اتفاق می‌افتد؟ ما احساس می‌کنیم علف سمت دیگر سبزتر است! از یک چیز می‌رویم. از یک میل به بعدی، از یک دیدگاه به بعدی، اما به ندرت خوشحال هستیم.

حقیقت این است، ما از قبل هستیم. در برابر خودمان کافی است نسبت به آن فقط آگاه شویم. این است. اگر تمام ماجرا همین سانیاس بیدار کردن ارابه ران است. بدن انسان مانند ارابه و هوشیاری ارابه‌ران است

نسبت به آن حقیقت آگاهی‌مان افزایش می‌یابد. در غیراینصورت شویم، تنها زمانمان را در جنبش و جستتن تلف می‌کنیم.

یک سانیاس کسی است که آشکارا می‌بیند که همه چیز همانطور در تغییر است و هر چیزی همواره همه چیز نمی‌داند که زیبا که هست زیبا است. او همچنین در چشمان بیننده است. به این علت است که در وهلهی اول ترتیب پاک کردن چشمها را می‌دهد چشمها پنجره‌های روح هستند، از اینرو کار او در سطح هسته‌ای است. اگر جهان را از پشت لنز قرمز ببینید، همه چیز قرمز رنگ است. اگر با لنز سبز رنگ ببینید، همه چیز سبز با لنز شفاف و زیبا دیده چشمها شفاف ببینید، همه چیز می‌شود. هستی همواره زیبا بوده است، اما ما از دیدنش محروم بوده‌ایم. سانیاس تصمیم دیدن با چشم‌های زلال است.

همیشه در حال تغییر است، پس ما چرا اگر زندگی تلاش می‌کنیم به آن قالب دهیم؟ بودا در داماپادا مانند برق صاعقه‌ای در خودش می‌گوید: "زندگی ناپایدار است. پس ما تلاش آسمان است". زندگی داریم چه کنیم؟ ما تلاش داریم کاری غیرممکن را انجام دهیم. کار ما دیدن، لذت بردن. پیش رفتن هر چیزی جلوه‌ای گذرا از هستی است، است. اگر هر چیزی پس حدود ناخودآگاه یا ترس یا آز کجا است؟ زندگی را تغییر نمی‌دهد. همان سمتی، چه سانیاس، به همین کیفیت می‌ماند. اما طوریکه شما به زندگی یکسان با همه چیز می‌نگرید را تغییر می‌دهد. سانیاس در درون هر چیزی شما رخ می‌دهد. سانیاس کاری با جهان بیرون ندارد.

یک داستان کوتاه:

روزی معلم روحانی به دیدار پادشاه آمد، هیچکس آن معلم را متوقف نکرد و او وارد حیاط شد که پادشاه بر تختش نشسته بود. پادشاه از او پرسید: "چه می‌خواهید؟". معلم پاسخ داد: "می‌خواهم در این هتل جا خواب داشته باشم". پادشاه گفت: "اینجا کاخ من است. هتل نیست". معلم پرسید: "چه کسی پیش از تو صاحب اینجا بود؟". پادشاه پاسخ داد: "پدرم صاحب اینجا بود اما اکنون مرده است". معلم از او پرسید: "پیش از او چه کسی صاحب اینجا بوده است؟". پادشاه پاسخ داد: "پدربزرگم. او هم فوت کرده است". معلم گفت: "اینجا مکان است که افرادی برای مدت کوتاهی زندگی کرده‌اند و که اینجا یک هتل رفته‌اند، اما هنوز نیست!".

سانیاس بیدار کردن ارابه ران است. بدن انسان مانند ارابه است و هوشیاری او ارابه ران است. ارابه ران رسیع و خواب است، و ارابه طبق حرکت اسبها پیش می‌رود. پنج اسب، پنج حواس ما هستند، هر کدام با اندیشه‌ی مخصوص خودش. هیچ یک از آنها حقیقت نیست. آنها فقط یک گذرا هستند! اندیشه‌ها

حتی در سختترین شرایط، یک سانیاس با این کیفیت می‌ماند! او خیال‌بافان است با آگاهی که زندگی کاملا متفاوت از موفقیت و شکست دارد. تعریف او خود موفقیت یا شکست را بر دوش نمی‌گیرد. از طرف دیگر، یک سامساری موفقیت و شکست را هرجا که می‌رود به دوش می‌کشد. آنجا مشکل شروع می‌شود.

سانیاس تسلیم، عشق، مهربانی

بازگشت به فهرست

سانیاس "بله" گفتن به هستی است. "بله" گفتن یعنی تسلیم. "بله" گفتن یعنی عشق و مهربانی.

ذهن انسان برای همواره "نه" گفتن آموزش دیده است. نه گفتن نفس را ارتقاء می‌دهد. "بله" ناخودآگاه را آسیب‌پذیر می‌سازد، پس ذهن به "نه" گفتن ادامه می‌دهد. سانیاس "بله" گفتن به هستی است. هستی شما را آفریده است. منتظر است تا نمایش الهی‌اش را توسط شما بیان کند. با "بله" گفتن شما اجازه می‌دهید نمایش الهی توسط شما اجرا شود. توق نمایش الهی اجرا شود، همه چیز کاملا بر طبق جریان هستی اتفاق می‌افتد. سپس، دقیقا رها می‌شود! و آن معنی تبدیل به فرخنده همه چیز کردن ذهن، حساس شدن به جریان هستی، و در سازگاری بودن با هستی است. این تسلیماست. این اطاعت از هستی است.

در تلاش برای گفتن "بله"، شما نرم می‌شوید. سانیاس در مورد نرم شدن است. مادام که "نه" بگویید، کیفیت می‌مانید. توق تلاش می‌کنید تا "بله" سخت بگویید شروع می‌کنید به نرم شدن. توق آگاهانه اینجا استاد نقش ایفا می‌کند. سانیاس "بله" گفتن تصمیمی می‌گیرید که "بله" بگویی شروع می‌شود. به استاد بدون توضیح خواستن است. توق به‌طور کامل به استاد اعتماد کنید، سانیاس در درون شما یک ادرایک شروع به رخدادن می‌کند. در یک جا خواهید داشت که استادتان بهتر از شما می‌داند. پس از آن، شما از چسبیدن به ذهنتان دست بر می‌دارید و دستهای استاد را می‌گیرید. دستان استاد همیشه به سمت شما دراز بوده است، منتها شما برای گرفتن آنها آماده نبوده‌اید. توق شروع کند به رخدادن، شما دستان استاد را می‌گیرید.

ایجاد می‌شود که عشق شروع به سپس فضا رخدادن می‌کند. عشق زمانی رخ می‌دهد که شما "بله" بگویید. با گفتن بله نه تنها شروع می‌کنید به عشق ورزیدن، بلکه به دیگری هم اجازه عشق ورزیدن به خودتان را می‌دهید. سپس فضای درونتان که

پیشتر شبیه صخره بود شبیه کتان می‌شود! در عشق غرق می‌شود. این عشق نسبت به

یک فرد یا برای دلیل خایص نیست. نیروی فراوان است. نسبت به تمام هستی بدون هیچ دلییل است. وارد اجتماع مشترک با درختان، با همه چیز در پیرامونتان می‌شوید. احساس می‌کنید زندگی نغمهای است، نغمهی هستیای که شما بخش از آن هستید. شما عمیقا با همه چیز در اطراف اطرافتان از جمله خودتان هستید. تبدیل به برونریزیای فعالیتهای شما به سادگی از سرور و وجدی می‌شوند که شما را همواره در بر گرفته است.

یک داستان کوتاه:

یک استاد ِذن به محل جلسه‌ی انجمن بوداییان کمبریج رسید. دید که همه مشغول زدودن گرد و غبار و تمیز کاری پیش از دیدار او هستند. آنها از دیدن او شگفت زده شدند زیرا او قرار نبود تا روز بعد برسد. آستین‌های ردایش را بالا زد و او به سادگی به گروه آماده‌سازی پیوست. آنها باورشان نمیشد که او می‌خواست کمک کند. او پرسید: "چرا من نتوانم برای روز باشکوه ورودم اماده شوم؟".

لذت نمی‌اندازید از همه چیز توق در هستی لذت می‌برید از جمله خودتان. خودتان را مجزا از هیچ چیز برای هیچ چیز دیگری نمی‌بینید. هیچ دلیل مجزا نمی‌بینید. افرادی هستند که با طبیعت وارد گفتگو صمیمانه می‌شوند اما توق به انسانها می‌رسد با ناکام می‌مانند. آنگاه ته، حتی گفتگوی بیچاره یک واقعیت نیست. صمیمانهشان با طبیعت گفتگو احساس داشتن فقط نسبت به طبیعت مقایس نیست که عشق با آن اندازه می‌گیری شود. افرادی به من می‌گویند که با هستی در گفتگو

صمیمانه هستند. درختان و حیوانات برایتان دردسر نمی‌سازند. به این علت است که ادعا می‌کنید با آنها در ارتباط صمیمانه هستید! آنها ساکتاند. زیرا برای آنها بیان نمی‌توانید هر چیزی به سادگی کنید. می‌توانید احساساتتان را در وجود آنها جای دهید، بیرون بکشید، و احساس خو . این فقط یک سفر نفس است. ذات باشید، همین با تمام هستی در گفتگوی صمیمانه‌ای همیشه از عشق تحت آن فضا است. اگر بتوانی چنین شرایط ایجاد کنید، آنگاه شما دارید گفتگوی صمیمانه-با تمام موجودات انجام می‌دهید.

روزی شاعری شعری عاشقانه نوشت و برای دوستانش فرستاد. چند روز بعد، از جانب یک خانم که شعر را برایش فرستاده بود، نامه‌ای دریافت کرد. آن خانم برای شاعر نوشته بود: "بسیار تحت تأثیر شعرتان قرار گرفتم. لطفا به منزل ما بیایید، والدینم را ملاقات کنید، و از آنها درمورد ازدواج با من صحبت کنید". شاعر شگفت‌زده شد. در جواب آن خانم نوشت: "آن فقط شعری عاشقانه و برآمده از قلبم بود که می‌خواستم برای ضی بع نفرات بخوانم. چیزی فراتر از آن نبود". آن خانم پاسخ داد: " شما انسان ریاکار هستید. گام هیچ شاعری بهخاطر شما، هیچگاه در زندگی را گرایم نمی‌دارم".

با دلییل منط رخ مشکل اینجا است که همه چیز ِم شخص می‌دهد. عشق به شهوت محض، برای یافت جس نز ل شده است. مشکل این است. عشق دیگر، تجلیای واقعی از نیروی فراوان است که در درون شما اتفاق می‌افتد توق که به هستی "آری" می‌گویید. شاعر معروف یکب می‌گوید، وق عشق شما را تسخیر می‌کند، حتی دوبار فکر نکنید. فقط در آن شیرجه بزنید. اگر شروع کنید به فکر کردن، مانند این می‌ماند

استاد مدت زمان زیادی را برای شما بص می‌کند. اما شمائید که باید "بله" بگویید. به یاد داشته باشید، استاد مردی

که زمانی که خواب عمی برای استراحت به چشمانتان آمده، بالشها را مرتب کنید. او می‌گوید: "گرچه باید برای آن رس داد، اما چرا برای آن اشک می‌ریزید!".

استاد مدت زمان زیادی برای شما ب ص می‌کند. اما شمائید که باید "آری" بگویید. به یاد بیاورید: استاد یک مرد محترم است. او این آزادی را به شما می‌دهد تا در گ بمانید. او منتظر می‌ماند. بهمحض اینکه "آری" بند بگویید، شما را در آغوش می‌کشد. استاد تنها کسی است که می‌تواند به شما قدرت عشق را نشان دهد. محترم است

یک داستان کوتاه:

یک قدیس عایل رتبه‌ای اهل ساداشیوا بر همانندرا دقیقا مانند یک کودک جنوب هند بود. او دقیقا می‌زیست. هیچگاه لباس نمی‌پوشید. همیشه در خلسه بود.

یک روز در خلسه عمیق قدم یزد، که در آن، فرماندار مسلمان آن ناحیه، نواب، حال سواری از مقابل او گذشت. او در چنان خلسه عمیقی فرو رفته بود که متوجه نواب نشد و به او ادای احترام نکرد. نواب که خشمگین شده بود، دست او را با شمشیر برید. ساداشیوا براهـمندرا به مسیرش ادامه داد، بدون هیچ واکنشی نسبت به آنچه اتفاق افتاده بود.

یکی از مریدان او این صحنه را دید، به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. شروع کرد به اشک ریختن و گفت: "آه استاد! شما دستتان را بهخاطر ادای احترام نکردن به نواب از دست دادهاید". او متعجب شد و از جانسپارش خواست تا

دست قطع شده را برای او بیاورد. سپس آنرا سر جایش گذاشت، و دوباره دستش یکپارچه شد. وقتی جانسپار این صحنه را دید مات و مبهوت ماند. ساداشیوا براهـمندرا گفت: "نفرت نواب دست من را نابود کرد، عشق تو آنرا شفا داد".

روشننگری بیکران است. عشق و مهربانی یک وجود سانیاس زیستن مانند وجودی روشننگر است. روشنگری را زیستن است.

عشق و مهربانی است، در حالیکه در جهان بیرون یک سانیاسی کسی است که در جهان درونش در تمرکز و دقت است. یک سانیاس حقیقی، دقت یک شمشیر را دارد. وقتی چشمانش را میبندد، جهان بیرون دیگر وجود ندارد. وقتی چشمانش را میگشاید، کار او کمال است، کمال نه تنها در کار بلکه در روابط! او یک پدر، مادر، برادر و دوست است، همهی آنها در یک زمان.

هوش درون پیش میرود. به این علت او راهنما است که تمام مدت در لحظهی حال است. او به لحظه پاسخ میدهد. این حس مسئولیتپذیری است، اختیار به لحظه پاسخ میدهد. نهایت اختیار به لحظه عشق و مهربانی حقیقی پاسخها هستند. به این علت است که آنها بیطرف نسبت به افراد و شرایط ظاهر میشوند.

یک داستان کوتاه:

روزی مردی به صومعه ذن رفت و به استاد گام گفت: "استاد، من مایلم برای باقی زندگیام رویه ذن را در پیش گیرم، اما هرگز در هیچ کاری برای مدت طولانی نماندم. همیشه دنبال میانبرهای هر چیزی هستم. میانبری برای روشننگری هست؟". استاد به او گفت: "شما برای دو روز در این صومعه پذیرفته شدهاید. در این دو روز

روشننگری به شما تعلیم داده میشود. کار خاصی هست که بخواهید انجام دهید؟". مرد گفت: "از آنجا که تحمل هیچ چیزی را برای طولانی مدت ندارم، قادر به بیان اینکه چه کاری را بیش از همه دوست دارم نیستم. اما به شطرنج علاقه دارم".

استاد مرید جوان را صدا زد که ظاهرا شطرنج را خوب بازی میکرد. او از هر دو آنهاخواست تا بنشینند و تخته شطرنجی را برای آنها قرار داد. سپس شمشیرش را بیرون کشید و در مقابل هر دو آنها گرفت و گفت: "هردوی شما باید بازی کنید. آن لحظهای که یکی از شما ببازد، سر بازنده بریده میشود".

آنها از حرفهای استاد شوکه شدند! آنها بازی را شروع کردند.

آنها طوری روی بازی تمرکز کرده بودند که قبلا هیچگاه اینچنین نکرده بودند. در ابتدا، راهب جوان حرکات خوبی انجام داد، و اینطور بهنظر رسید که او بازی را میبرد. اما ناگهان اشتباهی کرد. مرد از فرصت استفاده کرد و بازی را در دست گرفت. خیلی زود، آشکارا در راه برنده شدن بود.

ناگهان، به راهب جوان نگاه کرد و فکر کرد که آن راهب با چه فداکاری و جانسپاریای در آن خانقاه زندگی خودش فکر کرد و به اینکه سپس چطور آنرا تباه کرده است. ناگهان تصمیم گرفت، اگر در نهایت یک نفر باید بمیرد، آن شخص خودش بود. او عمدا حرکت اشتباهی انجام داد. راهب جوان آن را دید و جریان بازی را دوباره در دست گرفت.

استاد در حال تماشای تمام ماجرا بود، در آن نقطه از بازی، او تختهی شطرنج را کشید و مهرهها ریختند. او گفت: "هیچکس برنده نیست، هیچکس بازنده نیست. بازی تمام

است. برای روشننگری دو چیز لازم است: تمرکز و مهربانی. امروز شما هر دو را فرا گرفتید. با من بمانید و شیوهای که امروز شطرنج بازی کردید را مرور کنید. روشننگری از آن شما خواهد بود!".

استاد تنها با یک نیت در زندگی شما ظاهر میشود - تا نفس شما را نابود کند و بگذارد نگرش سانیاس در شما شکل بگیرد.

سانیاس پیوند دادن تمرکز و مهربانی است. با تمرکز شما هیچگاه هدف زندگی که روشننگری است را فراموش نخواهید کرد. با مهربانی، شما حاضرید فعلیتان را قربانی کنید تا اینکه دیگری بتواند به هدف زندگی دست یابد! وقتی تمرکز و مهربانی حضور داشته باشند، هردوی شما و شخص دیگر به هدف دست مییابید! این عظمت سانیاس است. این فضای سانیاس است.

مهمترین خصوصیت یک سانیاس اعتماد بیاندازهاش به هستی است. جامعه به شما یاد میدهد تا همیشه از خودتان در مقابل همه چیز دفاع کنید. مشکل اینجا است. شما مجبور میشوید باور کنید که باید از خودتان دفاع کنید تا هستی آن دشمن را در مقابلش شکست دهید. شما همیشه از خودتان دفاع میکنید. میبرید و از خودتان در مقابل استاد دفاع میکنید. استاد تنها با یک نیت در زندگی شما ظاهر میشود - استاد تنها با یک نیت در زندگی شما ظاهر میشود تا نفس شما را نابود کند و بگذارد نگرش سانیاس در شما شکل بگیرد.

اگر این را درک کنید، بهسادگی تمام دفاعهایتان را رها خواهید و قلبتان را باز خواهید کرد. بسته نگاه داشتن قلبتان در مقابل حضور استاد مانند این است که باانگشتانتان سوراخهای بینی تان را ببندید. وقتی قلبتان را با اعتماد روی او باز میکنید، در اطرافتان معجزههای زیادی رخ خواهد داد. استاد با هوش درون پیش میرود.

یک داستان کوتاه:

مردی مریدان هندو داشت. او روشننگر نبود. یک روز مرید جدیدی به گروه پیوست. او بسیار فروتن، اصیل و قابل اعتماد بود طوریکه دیگر مریدان به او حسادت ورزیدند. آنها گمان کردند که او جای استاد خواهد شد. تبانی زیادی وجود داشت و آنها تلاش کردند او را بکشند. یکروز به او گفتند: "اگر واقعا به استاد ایمان داری، هیچ اتفاقی برایت نمیفتد". مرید با کمال میل از پرتگاه به پایین پرید.

بقیه مریدان به پایین دره پرتگاه که حدودا سه هزار فوت بود هجوم بردند. آنها رفتند تا استخوانهای پراکندهی او را جمع کنند. اما او آنجا نیلوفر مانند نشسته بود و خوشحال بهنظر میرسید.

او چشمانش را گشود و گفت: "حق با شما است، اعتماد نجاتبخش است".

آنها گمان کردند این فقط یک تصادف است. خانهای آتش گرفت و مردم تلاش کردند کسانی که داخلش گیر کردهاند را نجات دهند. آنها نقشهی دیگری برای کشتن او کشیدند. روزی به او گفتند:"اگر با اعتماد به استادت عشق میورزی، داخل خانه برو و زن و بچههایی که گیر کردهاند را نجات بده".

مرید به درون خانه شتافت و پس از چند دقیقه با زن و بچههایی بیرون آمد. آنها همچنان تسلیم نشدند. یکروز آنها داشتند از رودخانه عبور کنند. آنها به او گفتند: "تو لازم نیست شنا کنی، تو چنان اعتماد عظیمی داری داخل قایق بیا مرید وارد رودخانه نشد و شروع کرد به راه رفتن روی سطح رودخانه! آنها واقعا شوکه شدند. آنجا بود که استاد او را میدید. استاد نمیدانست که به او گفتهاند به دره بپرد و داخل خانهی آتش گرفته برود. استاد او را در حال راه رفتن روی رودخانه دید و پرسید: "داری چکار میکنی؟ غیرممکن است!". مرید پاسخ داد: "به هیچ عنوان غیر ممکن نیست! اینکار را با قدرت شما انجام میدهم". استاد با خود اندیشید: "اگر نام من و قدرت من او را نجات دهد، پس این مرد نادان تصور کن من چه میتوانم بکنم". او برخواست و تلاش کرد تا روی سطح آب رودخانه راه برود و غرق شد!

اعتماد قدرت شگفتانگیزی دارد و ورای منطق عمل میکند. هرچیزی که حقیقتا مستقیم است. هیچگاه شکست نمیخورد. وقتی به استاد اعتماد میکنید، وقتی تسلیم استاد میشوید، دارید مسئولیت خودتان را به او میسپارید. او هیچگاه کوتاهی نمیکند! این به این معنا نیست که شماخود را تسلیم وی کنید و سپس کارهای احمقانه ای انجام دهید. نه! اولا باید دریابید این انرژی که باید از شما سر بزند. اولا این تست است که وقتی تسلیم واقعی رخ میدهد، هرگز شما را ترغیب به انجام اعمال احمقانه نمیکند. تسلیم فقط بهخاطر نفس تسلیم شدن است که به کارهای احمقانهای میانجامد. تسلیم واقعی، هوشیاری است، راه کاری برای آزمایش کردن نیست.

گروههای سانیاس هوشیاریای است که در آن مردم در حضور استاد شکوفا میشوند. در طول تاریخ سالیان، سانیاس همواره در گروهها روی داده است. تمام اساتید عالی گروهها را ترتیب دادهاند. وقتی گروهی از مردم شروع میکنند به حل

شدن در عشق، وقتی گروهی از مردم شروع میکنند به ذوب شدن، سانیاس شروع میکند به روی دادن. ناگهان زیبایی بسیاری بازتاب داده میشود. ناگهان هستی بهطور عمیق زیبا و عرفانی ظهور میکند. انرژی جریان پیدا میکند. قدرت بیکران جاری میشود. روش بسیار زیبا بنظر میرسد. همه چیز عالی بهنظر میرسد. سانیاس چیزی نیست جز فهمیدن اینکه دقیقا کجا دارید اشتباه میکنید. و آن جای اشتباه چیزی نیست به جز نفستان.

حس وصف ناپذیری از شکوفایی همه جا را احاطه خواهد کرد.

اینگونه نیست که هستی زیباتر شده باشد. هستی همیشه یکسان است. شما شروع کردهاید به پاسخ گفتن به آن. همه اش شمایید! ویژگیهای انسانهایی هستید که بهطرز شگفت ویژهای توسعه یافتهاند. این سانیاس است! وقتی با ویژگیهای ویژهی ارتقاء یافته به هستی پاسخ دهی، وقتی در هستی ذوب شوی، وقتی اشتیاق آنرا داشته باشید، سانیاس در شما رخ میدهد.

وقتی سانیاس رخ میدهد، شما بهطور خودکار زیبایی بیشتری به هستی میفزایید. شما یک خالق میشوید. مردم فکر میکنند سانیاس کنارهگیری از آفرینش است. این برداشت نادرستی است. نه! سانیاس یک قدم به خدا نزدیکتر شدن است، و خدا خالق است. بنابراین سانیاس خلقت است. این حقیقت کمتر شناخته شده در مورد سانیاس است.

وقتی سانیاس رخ میدهد، آن لحظه، حقیقت است...

یک داستان کوتاه:

روزی مرد جوان نزد سقراط، فیلسوف یونان رفت و گفت: "آه، سقراط کبیر، برای کسب دانش نزد شما آمدهام". سقراط مرد را به دریا

برد و برای چند ثانیه سرش را درون آب فرو برد. وقتی او را رها کرد، مرد بریدهبریده نفس کشید. سقراط از او پرسید تا تکرار کند چه میخواهد. مرد گفت: "دانش میخواهم". سقراط دوباره سر او را زیر آب فرو برد، این بار برای مدت طولانیتر. سپس رهایش کرد و پرسید: "چه میخوایی؟". مرد پاسخ داد: "دانش". سقراط اینکار را چند بار تکرار کرد. پس از چند مرتبه، سقراط دوباره پرسید: "چه چیزی میخواهی؟" مرد بریدهبریده گفت: "هوا، هوا را میخواهم!". سقراط گفت: "خوب است. هر زمان به اندازهای که هوا را میخواهی، طالب دانش بودی، آنرا خواهی داشت".

سانیاس اشتیاق ژرفی است که از درون شما میجوشد. حتی اگر اشتیاق برانگیختهی شما کاملا پایدار نیست، ایرادی ندارد. شما میتوانید پرش را انجام دهید. ممکن است پایدار نباشد. اما پایداری معیار لازم نیست. وقتی ریشه میگیرد، شما آمادهاید. وقتی این کار می افتد، به تنها چیزی فکر میکنید که مراقبت از خودش به درون دنیای سانیاس میپرید.

یک مرد در ماههای زمستان به سمت کوههای هیمالیا میرفت. مرد پیری او را دید و از او پرسید: "کوهستان بسیار سرد است، آیا مطمئنی هستی که از پس آن برمیآیی؟". مرد پاسخ داد:"قلب من پیش از این آنجا است. بنابراین برای بقیهی وجودم آسان است که به آنجا برسم".

سانیاس از آراستگی شروع به کار خودش برای برانگیزانندهی جریان درون میکند. به این علت است که با آغاز راه، نام و ردا زردرنگ داده میشود. آنها بیشتر کار را برای شما انجام میدهند. آنها آگاهی را در هر لحظه سرشار میکنند. اما اگر شروع کنید به تجزیهوتحلیل پرش، آنرا از دست خواهید داد. من تنها با دیدن نیروی میگویم برای سانیاس آماده هستید! نمیتوانید این نیرو را با منطق تحلیل کنید. نیرو ورای منطق است. وقتی سانیاس را لمس کنید، آنلحظه حق است، حتی اگر بعدتر آنرا رها کنید، تمامش همین است.

سانیاس یک قدم به خدا نزدیکتر شدن است، و خدا آفریننده ی عالم است. قدرت حقیقی سانیاس آفرینش است.

پشیمان نخواهید خورد. بذر کاشته شده است. یکبار سانیایس شوید، همیشه سانیایس خواهید بود. سانیاس دوباره در زمان مناسب رخ میدهد. آنزمان ممکن است زمان نهایت آن باشد.

سانیاس تصمیمی است که افراد باهوش میگیرند. وقتی زندگی به نقطهای میرسد که شما احساس میکنید افسردگی جهان بیرون بیهوده است، وقتی دیگر هیچکاری برای بهبود شرایط شما نمیتوان انجام داد، شما سه انتخاب دارید. انتخاب اول خودکشی است. خودکشی رهایی بهنظر میرسد اما در واقع رنج وحشتناکی میآفریند. مردم فکر میکنند خودکشی شجاعت میطلبد.

واژهی شجاعت زیبا بهکار رفته است. برای ریختن پودر فلفل در چشمان خودتان، ارتکاب خودکشی به شجاعت احتیاج دارید؟ خیر! حماقت محض است. بههمین دلیل است که اینکار مستلزم شجاعت نیست. اینکار تنها حماقت است. هیچ شجاعتی در آن نیست.

دریابید. فرض کنید طول عمر طبیعی شما در این پیدایش نود سال است و شما در چهل و پنج سالگی خودکشی بزنید. برای آن چهل وپنج سالی که باقیمانده، بهعنوان روح ناچار هستید منتظر بمانید. فقط در پایان آن نود سال میتوانید تصمیم به را برای تولد انتخاب کنید. این چهل و پنج سال بدترین تجربه میکنید، بدتر از کشاکش جهنمی است که وقتی در آن بدن بودید برایتان اتفاق افتاد. خودکشی آن تسکین

بعدتر آنرا رها کنید، پشیمان نخواهید خورد.

انتخاب دوم متوسل شدن به نوعی از اعتیاد است، مانند مسموم کردن با مواد مخدر، یا الکل، و بهآهستگی جسم و روحتان است تا اینکه بمیرید. این همان طور مساوی با انتخاب اول، احمقانه است، زیرا عمدا دارید جسمتان را ضایع میکنید.

انرژی ورای منطق است. وقتی سانیاس را لمس کنید، آن لحظه حق است، تمامش همین است. حتی اگر

و هوشمندانهترین راه، نگریستن به درون خودتان است. وقتی در ذهنتان کار جهان بیرون سوییم تمام است، زمانش رسیده است به درون نگاهی بیندازید. سانیاس زمانی رخ میدهد که تصمیمی بگیرید به درون بنگرید و به خودتان بیایید.

سانیاس کیمیای تغییر تمام سبک زندگیتان، یا هدایت انرژییتان به سمت روشنگری است. وقتی اولین اندیشه دروننگری به سراغتان میآید، وقتی اولین اندیشهی به آغوش کشیدن معنویت رخ میدهد، فرد باهوش به دنیای سانیاس میپرد. سانیاس میانبر است.

یک داستان کوتاه:

یک شاگرد پنجاه سالهی روشننگری نزد استاد ذن رفت و گفت: "از زمانی که پسری کوچک بودم مطالعات معنوی داشتم. آموختهام که حتی علفها و درختان روشننگر میشوند. این بهنظر من بسیار عجیب است". استاد پرسید: "چه سودی دارد که بحث کنیم که علف و درختان چگونه روشننگر میشوند؟ سؤال این است که تو چگونه روشننگر میشوی.

آیا تا بهحال آنرا در نظر گرفتهای؟". مرد سالخورده پاسخ داد: "هرگز اینگونه به آن فکر نکرده بودم". استاد گفت: "بنابراین به خانه برو و به آن خوب فکر کن و تصمیمی بگیر". سانیاس به شما این امکان را میدهد تا نقشهای متفاوت را ایفا کنید بدون اینکه توسط هیچیک از آنها شناسایی شوید.

سانیاس قراری متمرکز با خودتان است. یک تعهد چیزی که آگاهانه به خودتان که شما "همه چیزی نیستید" را نابود خواهید کرد و خودتان را کاملا تطهیر خواهید کرد.

به محض متعهد شدن، دیدن، شنیدن، سخن گفتن، و احساس کردن شما گونهای متفاوت خواهد شد. همان اسباب مشابه موجب درک جدیدی در شما میشوند. این کاری است که تعهد به سانیاس با شما میکند. وقتی به سانیاس متعهد میشوید، تنها با با گذشتن از منطقتان، خواهید دید که چگونه در زندگیتان معجزه رخ میدهد. طبیعت حقیقی انرژی لازم است بذر سانیاس در وجود شما کاشته شود. آن، تغییری در درون و در بیرون است.

سانیاس تنها راه حل برای آینده است، چون تنها چیزی است که به شما یاد میدهد در درونتان برقرار باشید و همچنان یاد بگیرید چگونه در این جهان بیرون بهنحوی سرزنده و شوخ، شاد و به وجدآمده ایفای نقش کنید. سانیاس به شما این امکان را میدهد تا نقشهای متفاوت را ایفا کنید بدون اینکه توسط هیچ یک از آنها شناسایی شما را در هیجان و وجدی پیوسته نگاه میدارد. شما را وادار به تجربهی جوهر حقیقی روح شوید.

(این بخش خلاصهای از داستانهای دوست دوران کودکی THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM است).

سامپاث که همبستگی عمیق با THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM قبل از روشننگر شدنش داشت، اشتیاق وصفناپذیری که برای روشننگری در THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM بهعنوان کودک دیده بود را شرح میدهد.

نزدیک به آخر سالهای جامعالفنون، سووایم به درجهای رسید که احساس کرد تمام که باید آنرا به دست بیاورد، در فعالیتهای حاضر اتلاف وقت بودند. از اینرو شبیه کودک شد. اگر این فکر در رسمان بیفتد که چیزی را به دست بیاوریم، تمام چیزهای دیگر را با بی میلی پس میزنیم و فقط روی آن خواسته تمرکز میکنیم، درست مانند کودکی لجباز. تا زمانی که به چیزی که میخواهیم نرسیم از غذا خوردن و خوابیدن امتناع میورزیم. او اینگونه شد.

زادگاه ما تی�وواناماالی، محفظهی رشدی معنوی، خانهی درویشان رسگردان بسیاری است. آنها همه جا بودند و به طرق مختل� ف راهشان را یمپیمودند. ی� از گاش، ا شو �وع کرد به گدا در آن دوره از زند� ی� که از کنار ما یمگذشتند. او به سمت سانیایسها ً برای من کاری بکنید. آنهایمرفت و یمگفت: "لطفا منیمخواهم با شما بیایم. لطفا مرا باخودتا بن ب�ید". ی� دیگر وارد گ از جا شخیص بود که به تاز� تی�وواناماالی شده بود. اگر او را یمدیدید، مشاهده ً شبیه شیوا، خدای هندو است! یمکردید که دقیقا ن 28 تا 30 سال سن داشت. رسی ً ی ب� احتماال موهایش تراشیده داشت، با ریسما� ن از رودراکش را بسته بود. گوشوارههای طال و گردن آویزی ً مانند شیوا باشکوه از رودراکش پوشیده بود. دقیقا ظاهر شده بود. اگر بهاو نگاه یمکردی، یمخوا تس� به پایش بی تف�. بازتاب شدیدی در وجودتش بود. ی� از افسانهها و روایات قویم ی� شعرها او به زیبا باستا� ن یمخواند. همچنانکه او آوار یمخواند، مردم اشکریزان ذوب یمشدند.

برای یک سانیایس، یک راهب Swami ب لق� افتخا ی رآم�

ب� هندوها و جامههایشان Rudraksh بذر یک درخت که برا ی ی آی�نهای مذه استفاده یمشد.انرژی مراقبه را حفظ یم کند.

او فقط درویش رسگردان زی. اما ظاه ی ر ب�و� ن معمویلای بود، بدون جستجو ی شدید چ� او که مانند شیوا بود، باعث تجدید خاطرهی دوست دوران کودیک ت اناندا ن � �

ف در سووایم شد که فراتر مشتعل شدن اشتیاق ژر� از کن� ت لش بود. او فقط شیوا را در او دید! بهمحض اینکه این درویش را دید به پایش افتاد و اشک از ً چشمانش رسازیر شد.

به او التماس کرد: "سووایم، من نیمتوانم... لطفا من را با خوب دت ب� و برو. من با توخواهم آمد. ً برایم کاری بکن". من شگفتزده شدم. لطفا

از آنجا که او به اوج اشتیاق رسیده بود، هر درویش رسگردا� ن که یمش دید، �وع یمکرد به التماس: "برای من کاری بکن، برای من کاری بکن". آن درویشان رسگردان آشکارا یمدیدند که الیق هدایت او به هیچ رایه نیستند. آنها آشکارا یمدیدند که او از همه ی� متفاوت آمده است. آنها بهاو جهت از فضا یمگفتند که قادر به هدایتش نیستند و به راهشان ادامه یمدادند.

گ اشتیاق توق� تالشهای او را دیدم، چگون� وصفناپذیر او را در سطح خودم دریافتم. ت وق� دیدم چگونه در مقابل آن درویشان رسگردان هقهق یمکند تا او را با خوبد ب�ند، وسعت اشتیاقش برای ییک شدن با بیکران را فهمیدم. اگر رفتار او را تقلید کنم، قادر به هضم آن نخواهید بود.

ً در خاطر من حک شدهاند. آن چند اتفاق، عمیقا هیچگاه فراموششان نخواهم کرد. اغلب از خودم َد؟ معنویت یمپرسیدم، "برای چه آنگونه یمگری چیست؟". تنها اکنون قادر به درک آن هستم. در ً رسم از چوب بوده است- اشاره به ن روزگار من واقعا درک نکردن و متوجه نبوت دن- ح� برا ی ی درک چن� مسائیل ما به لطف اساتید نیازمندیم. ت وق� ایدهای را با ما به اش� ت اک یمگذا ت رند، ح� برای اینکه آن ایده به درون ما نفوذ کند و اثر بخشد، بهلطف آنان نیازمندیم. اغلب باخود یماندیشم، تنها بهاین خاطر

ن مسائیل هستم. که با او بودهام قا ی در به درک چن� من بارها از او پرسیدم: "چرا اینکار را یمنک�؟". او جواب یمداد: "من قادر نیستم... قادر نیستم روی زی تمرکز کنم. نیمدانم که آیا یمخواهم هیچ ی چ� بیش از این اینجا باشم. زمان به پایان رسیده است، باید پیش روم".

گای متفاوت از این در آن زمان من نیمدانستم زند� گ وجود دارد. نیمدانستم که روشنگری هدف زند� گ است و این علت به دنیا آمدن ما است. زند�

ی� هیچکس ن ، او طوری تالش یمکرد گو هم یچن� برای حمایتش نیست. ش در آن �ایط، من همیشه این احساس را نداشتم که باید همراه او بروم. به دفعات حس کردم باید بروم، اما جرأت و اعتقاد را خس� از جانب من وجود نداشت.

در آن روزها، او من را در هرکاری به حساب یمآورد ن . او در نهایت تنها بهاین دلیل که دوستش بودم. همی� یک روز به من گفت: "دارم به رف� ت ن و ترک کردن فکر یمکنم". من فقط گفتم: "باشه. باشه. باشه. باشه". ز ت ح� مرا تحریک به وارد بحث شدن نکرد. هیچ ی چ�

عشق واقیع سد راه شما نیمشود

یک مادر واقیع کیس است که در زمان مناسب فرزندانش را رها یمکند. مادری که بسیار حس ً در قدم اول باید در مالکیت به فرزندش دارد، احتماال به دنیا آوردن شک کند! ت ح� به دنیا آوردن خودش نویع رها کردن است، او دارد اجازه یمدهد کودک بدنش را ترک کند! تنها مادری که برای رخ دادن مرحلهی بعدی انفجار آماده است، مادری که برای رها کردن آماده است، مادری که برای الهام بخشیدن ن مادری مادر واقیع است. آماده ا ی ست، چن�

اگر حس مالکیت دارید، اگر با نارا تح� فقط به ی� از فرزندتان فکر یمکنید، آنگاه شما ت ح� جدا او را ً نباید این کودک را به دنیا بیاورید! باید دائما از طریق بند نافتان تغذیه کنید. ارتباطتان با بند

ناف باید همواره برقرار باشد! همانطور که بعد از نه ماه، آمدن به جهاِن خارج کودک از لحاظ جسیم رشد یمکند ن ، او یمتواند از لحاظ روانشنایس هم رشد هم یچن� انفصال جسیم تولد است، انفصال رویح سانیاس است.

کند اگر تنها از شما جدا شود.

انفصال جسیم تولد است، انفصال رویح سانیاس است.

از این لحاظ من بسیار خوشبخت هستم. ت وق� نزد مادرم رفتم و بهاو گفتم که یمخواهمخانه را برای جس� ت ن سانیاس ترک کنم، دیروقت بود، حدود ساعت 11 شب. به معبد رفتم، مثل همیشه سا تع� گام به خانه برگشتم. آنجا بودم، و در وقت همیش� در را با کلیدم باز کردم و داخل شدم. صندلهای ً مرتاضهای رسگردان ب� پوشیده بودم که معموال چو ت� ن گرانی یمپوشند. رس و صدای زیادی را ی در زم� زد، گ مادرم بود که برخی� ایجاد کردند. عادت همیش� ی� که انتخاب یمکردم را آماده کند و لحظهای غذا ی� کند. اگر در معبد شام که یمرسماز من پذیرا یمخوردم به او یمگفتم و هر دو برای خواب یمرفتیم. آماده کند. او را صدا زدم و بهاو گفتم: "من تصمیمِ آن شب به خصوص، بلند شد و یمخواست غذا را گرفتهام که خانه را برای جس� ت ن سانیاس ترک کنم. امشب یمتوا� ن به من غذا دیه، گرچه قبلتر خوردهام، االن همیمخورم زیرا فردا خانه را ترک خواهم کرد".

ق از جانب من بود. البته که این خب�ی بسیار اتفا� ز نگفت. یک مسأله مادرم شوکه شد، اما هیچ ی چ� این بود که تمام خانوادهی من از ابتدا یمدانستند که صحبت کردن و تالش برای متقاعد ساخ� ت ن من برای انجام کاری دیگر نتیجه نخواهد داد. آنها ف ، من یمدانستند که پیش از به زبان آوردن هر حر� از درون در مورد آن عزم دارم. تنها پس از اینکه بدانمیمخواهم چه بکنم، آنرا بلند اعالم یمکنم. زی را به زبان یمآورم، بهاین معنا است که توق� ی چ� آنکار انجام یمشود. تمام!

اشک از چشمان مادرم رسازیر شد. بهاو نگریستم و پرسیدم: "منظورت از گریه کردن چیست؟ بهاین ن مع� است که نباید بروم؟". او رسش را تکان داد و گفت: "نه، نیمگویم نباید بروی، اشک یمریزم چون قادر به کن� ت ل خودم ن . نیستم. قادر به پذیرش این مسأله نیستم. همی� نیمتوانم به تو بگویم که نرو".

ق ن اتفا� در تمام مدت او یمدا ی دانست که یک روز چن� یمافتد. آن روز یا روزی دیگر من خانه را ترک ی� ن� کرده بود. زیبا یمکردم. طالع من این را پیشبی ماجرا در اینجا بود که او هرگز نگفت: "نه!" نه تنها به من نگفت که نیمتوا� ن بروی، بلکه این خب� را به پدرم هم داد. پدرم فکر کرد مادرم رس من فریاد زده و نارا تح�ای برایمپیش آورده و بهاین علت است که تصمیم گرفتهام بروم. پدرم از او پرسید: "رس او داد زدی؟ نارا تح� برایش ایجاد کردی؟ تویمدا� ن او چگونه است!".

زی نگفتم. مادرم گفت: "نه، من فریاد نزدم، هیچ ی چ� او به دلخواه خودش آمد و اینرا به من گفت". آنگاه پدرم آرام گرفت. و آنچه گفتم بیا� ن مستقیم و ساده بود. پدرم نزد من آمد، نشست و پرسید: ی� از طرف تویمگوید. آیا "سووایم، ما ی درت چ�زها حقیقت دارند؟".

خندهدار ا ت ست که ح� در آن روزها عادت داشتند مرا "سووایم" صدا بزنند!

بهاو گفتم: "بله، تصمیم گرفتهام خانه را ترک کنمتا سانیاس را دنبال کنم و روشنگر شوم".

این مسأله برای او شوک بود. اما دید مصمم، متوازن، خونرسد و آرام هستم. فقط یک جمله ی� گفت. او گفت: "اگر در یط سفرت در هرجا ً به ما خب� بده. ما یمخواهیماز تو بیمار شدی، لطفا زی است که یمخواهیم، مراقبت کنیم. این تنها ی چ� ز دیگر. ی درغ�اینصورت، آنچه یمخوایه نه هیچ ی چ� را انجام بده".

والدینمهیچگاه رس راهم قرار نگرفتند. بدانید، هر رابطهای از جمله رابطهی والدین، تنها زما� ن رابطهی گ داشته باشد تا اجازه سالیم است که شخص آماد� دهد مرحلهی بعدی رخ دهد. من هزاران جوانان را ف جسور دیدهام که بسیار انگیختهاند، بهاندازهی کا� ف شجاع هستند تا قدم در هستند، بهاندازهی کا� این راه پوییدن بگذارند. اما بخاطر والدینشا ت ن ح� شانس اکتشافکردن را به خودشان نیمدهند.

گ قرار یمیگ�ند، گ والدین بهرا تح� در جریان عادی زند� برای راض نگاه داش� ت ن ضمی� بقیه مردم زند� یمکنند، و فرزند پرورش یمدهند. خییل به ندرت، زه و شجاعت برای کشف کردن را نفسهای کیم ا ی نگ� یمیگ�ند. تالش کنید دریابید که من از شما نیمخواهم تا فرزندانتان را طوری آموزش دهید یا مجبورشان کنید تا تبدیل به سووایم شوند. نه! دارم یمگویماگر همهی آنچه حس یمکنند تلنگری نسبت به سانیاس است، سد راهشان نشوید. سعادتمند خواهید شد چنانچه سد راهشان نشوید. این هوش را داشته باشید تا رایه که فرزند انتخاب کرده است را ببینید. ی� را انتخاب کرده است. ت ح� اگر او گریه ز او طریق غا یمکند تقال یمکند یا شکست یمخورد، هیچ ی چ� اشتباه نیست، اگر ترستان این است. من هم ممکن است در ده تولد گذشتهی خودم شکست خورده باشم، بهاین علت است که اینبار من موفق هستم! یک مسأله: ت وق� کوشش برای سانیاس ا ت ست ح� اگر روشنگری رخ ندهد، این یک شکست نیست. گ است زیرا شما با ادغام زیستهاید آن موفقیت بزر� هم در زمینهای هوشیار. در زمینهای هوشیار، ه تس� ً زیر نظر دارد. از شما در هر قدم مراقبت شما را کامال ف ، هر تحقی� ق ، هر یمشود. پس بدانید هر اکتشا� مخاطرهای در زمینهی هوشیار، باید ترغیب شود، مجاز باشد و حمایت شود. من تا ابد سپاسگزار والدینمهستم که سد راه من نشدند.

گ ن یع� روشنگری زند� ب بازیا� قلمرو سعادت تان

ِ تجربه یمنامم اکنون به انتها یا آنچه من اوج رسیدهایم. درک اینکه ما چه کیس هستیم و نقشمان در این جهان چیست، دانش و تجربهی ی� است که ما یمتوانیم داشته باشیم. از ظلمت غا جهل به نور حقیقت یمآییم. روشنگر یمشویم.

ن چـرا موجـودات روشـنگر روی کـره ی ی زمـ� هسـتند

توق� فردی را در حال شنا یمبینید، سه مسأله را در یمیابید. اول، " امکانپذیر است که انسان روی سطح آب شناور یمشود". دوم، "اگر او یمتواند، چرا من نتوانم؟ من همیمتوانم". سوم، " بگذار من زه و شجاعت کسب یمکنید! یش�جه بزنم!" شما ا ی نگ� ن نحوت ، وق� شما وجودی روشنگر را یمبینید گ بههمی� ن راه یمت رود، وق� حوایل او زند� ن ی که روی زم� یمکنید، شما هم سه مسأله را در یمیابید. ا یول� مسأله این است که روشنگری امکانپذیر است. شما گ کنید. ن زند� یمتوانید مانند خدا روی کره ی ی زم� ن مسأله این است، "اگر او یمتواند روشنگری ی دوم� گ و را کسب کند، چرا من نتوانم؟"، زیرا چنان ساد� عاد� ت را بازتاب یمدهد که به طبیعت انسا� ن شما این اعتماد به نفس را کسب ً نزدیک است. طبیعتا یمکنید که این مسأله برای شما همامکان دارد. ن مسأله شجاعت است، "بگذار من ی ش�جه سویم� ً بزنم!" تمام این سه مورد درصور� ت رخ یمدهند که گ کنید و مرتبا شما حوایل یک استاد روشنگر زند� ز دیگری زبان بدن او را مشاهده کنید. هیچ ی چ� زد. نیمتواند این مسأله را درشما برا ی نگ�

ن پنج اقدام همگا�

پنج اقدام همگا� ن وجود دارند که پانچا کریاس نام دارند: آفرینش، حمایت، تخریب، ایجاد خیال یا گ . مایا ی ، و ب�ون کشیدن روح از توهم با بخشند� گفته شده خدا این پنج کار را انجام یمدهد.

،1 شکل رقصندهی شیوا، چهار دست دارد. ناتاراجا دست راست با یال� او یک طبل را نگاه داشته که نماد خلقت است.

اینطور باور شده است که تمام آفرینش از لرزش ن� صدا رشد کرده است. حالت های دستان پایی راست و چپ نماد حمایت هستند. دست چپ با یال� آتش را نگاه داشته که نماد تخریب است. ماری که به دور گردنش است نماد "وهم" است که انسان قبل از آزادی واردش یمشود. شیطا� ن که زیر پایش گرفتار شده نما ید ب�ون آمدن از توهماست. شیوا بهطور نمادین توهم را زیر پایش نابود یمکند. ً آرام با انجام این پنج کار بهطور همزمان، شیوا کامال و سعادتمند یمماند.

-1 Nataraja استاد روشنگر، شیوا، در شکیل رقصکنان در معبد چیدامبارام در جنوب Bharat

شیوا این پنج فعالیت را در حایل انجام یمدهد که آنچه رقص کیها� ن شیوا یا شیوا تانداوا)Tandava ) ما همیشه به روشنگری نزدیک هستیم

نامیده یمشود را اجرا یمکند. ی ن� یو� که این پنج فعالیت را اجرا یمی کند ن�وی کیها� ن است. شیوا چهار فعالیت اویل، آفرینش، حمایت، تخریب، و در وهم قرار دادن فرد، را از الیه یی ن�وانا یا جسم سعادتمند، که داخیلترین جسماز هفت جسم است، انجام یمدهد. ی ن�وی الیه یمتواند همهی این چهار فعالیت را از خود الیه یی ن�وانا اجرا کند. هیچ احتیاج� نیست که جسم موجود باشد تا بتواند آن کارها را انجام دهد.

ن فعالی ی ت که ب�ون کشیدن روح از توهما ی ست، ن�و باید شکیل انسا� ن به هر حال برای اجرای پنجمی� به خوی دش بگ�د. ی ن�وی الیه به همکاری شما برای اجرای آن چهار فعالیت اویل، آفرینش، حمایت، تخریب، و در وهم قرار دادن فرد احتیاج ندارد، اما ت وق� ی به ب�ون کشیدن شما از توهمیمرسد، به رضایت و همکاری شما احتیاج دارد.

خلقت با رضایت شما انجام نیمشود. حمایت هم گ ندارد. بهطور مشابه تخریب هم به شما بست� ن عمل قرار بدون رضایت شما رخ یمدهد و چها یرم� دادن شما در خیال، نیازمند حمایت شما نیست.

ی گرچه، ن�وی الیه، به حمایت شما احتیاج دارد تا شما را از خیا یل ب�ون بکشد و روشنگر کند. مثل این است که خدا بخواهد شما فرم درخواست ویزا پر کنید تا آنرا برای آزادی شما صادر کند. شما ناچار هستید این فرم را پر کنید و امضایش کنید! مشکل اینجا است که شما ممکن است فرم را پر نکنید یا فرآیند را به تأخی� بیندازید. برای اینکه حمایت تأیید شده برای روشنگریتان را دریافت کنید، خدا ن بهعنوان بدن انسان را بهخود یمیگ�د و از کره ی ی زم� استادی روشنگر دیدن یمکند.

خدا همهی هفت الیهی بدن انسان را ت وق� روی

ن فرود یمآید بهخود یمیگ�د. هنگام اجرا کردن یزم� چهار عمل نخست، ا ی و فقط بدن ن�وانیا را دارد، اما ت وق� یمآید که به شما روشنگری دهد، همهی آن هفت بدن را بهخود یمیگ�د. ت وق� خدا بهعنوان ن یمآید، شما را ارتقاء یمدهد. استاد پا یی�

جهش کوانتویم

در یط برنامههای مراقبه مردم از من یمپرسند: "من صلیح عمی ی ق و ن�وی قدرتمند را یط مراقبه حس کردم. آیا این بهاین معنا است که روشنگری من نزدیک است؟".

در ابتدا، یمخواهم بدانید، ما همیشه نزدیک به ز مهیم است. این روشنگری هستیم. این ی مسأله چ� تصوری بسیار غلط و احمقانه است که فکر کنیم یک نفر از دیگری به روشنگری نزدیکتر است. فقط دو دسته وجود دارند، شما یا روشنگر هستید ن . اگر هنوز روشنگر نشدهاید، خییل یا نیستید، همی� آشکار بگویم، شما بهاندازهی هر فرد دیگری در این دسته به روشنگری نزدیک هستید.

تح� اگر 99.9 درصد روشنگر هستید، در واقع نیستید. روشنگری تغیی�ی کامل و جامع است. درست مانند آب که فقط در دمای 100 درجه سلسیوس تبدیل به بخار یمشوت د، ح� در 99 درجه هنوز آب است، و بخار نشده است. فقط در ن درجه بخار یمشود. در هر نقطه از زمان، ی صدم� آب یا مایع است یا بخار، هر دوی این حالتها را ندارد. ت ح� آب داغ یمتواند آتش را خاموش کند. و گهای آب را دارد نه بهاین ن مع� است که هنوز ویژ� بخار را. یمتوانید آتش را با بخار خاموش کنید؟ نه. گهای پس گرچه آب داغ است، یمتواند فقط ویژ� آب را داشته باشد. بهطور مشابه، در هر نقطهای از زمان یا روشنگر هستید یا نیستید، هیچگاه هر دوحالت در یک زمان را ندارید و هرگز هم "تقریبا" وجود ندارد.

بدانید، روشنگری استمرار شما نیست.هرگز نیمتواند

ق شما باشد. یک جهش تر� کوانتویم است نه دوام. اگر در یط فرایند معنوی ق ، شفافیت، شفای درو� ن احساس اندیک رشد، اندیک تر� جهش کوانتویم به هوشیاری، هدف ن روشنگری ی راست� است

و .. یمکنید، ایرادی ندارد. همهی اینها اشاره بهاین ن . دارند که شما در خ یط س�ی درست قرار دارید، همی� ی� در جاده یمبینید که یمگوید، "لوس توق� تابلو انجلس، 100 مایل"، هم ت یشه عالم� سودمند ن . است. یمدانی ی د که در مس�ی درست هستید، همی� اما بهاین ن مع� نیست که رسیدهاید.

ی� ما همیشه فردی را یمخواهیم که به ما حرفها تسیل بخش بزند. شما حمایت آنها را یمجویید در مقابل حمایتشان یمکنید. اما استاد به حمایت شما نیاز ندارد، بنابراین ب �درنگ حقیقت واقیع را به شما یمگوید.

زی تحت عنوان 99.9 درصد روشنگر بودن یا یچ� خییل نزدیک به روشنگری بودن وجود ندارد. یا روشنگر هستید یا نیستید.

روشنگری مانند "بله"ای کامل یا "خی�"ی کامل ن وجود ندارد. روشنگری است. هیچ قدیم این ی ب� فرآیندی گامبهگام که در یط مراحیل رخ بدهد نیست. روشنگری مانند تعویض سیلندر گاز است، سیلندر قدییم بهطور کامل برداشته یمشود و یک جدید در جایش گذاشته یمشود!

بعد از تکامل از میمون به انسان، زمان آن رسیده است که جهش کوانتویم بهمرحلهی بعدی، ی� داشته باشیم. جهش کوانتوم در بهمرحلهی نها ن روشنگری است. هوشیاری هدف را یست�

توق� در طریقت هستید، الزم نیس متوقف شوید و گذشته را ثبت کنید. مادایمکه متوقف شوید و به گذشته توجه کنید یا ثبتش کنید، واضح بگویم، پرش هنوز رخ نداده است.

ف آشکار، جهش کوانتوم رخ یمدهد، توق� اکتشا�

احتیاج ندارید و قادر نخواهید بود چک کنید که آیا رشد کردهاید و چقدر رشد کردهاید. جهش ورای منطقتان خواهد بود.

متفاوت، پس از پرش کوانتوم، شما وجودی کامال ً متفاوت خواهید بود. بدنتان ممکن است مانند بدن انسان بهنظر برسد، اما تمام ً متفاوت خواهد بود. شیوهی فضای درو�نتان کامال ً متفاوت خواهد شد. زندگیتان کاملا گ

روشنگری هست ... تجربه کردن پیوستگی بی حد

زیستن با پیوستگی بی حد، روشنگری است. زمانی رخ میدهد که شمااز هویتهای گ پیوستگی درون و ب�ونتان رها شوید. گ

اگر در آن آرام و قرار بگیرید و فعال باشید، در روشنگری زندگی میکنید. اگر نمیتوانید در آن آرام و قرار بگیرید، اما حداقل یک بار تجربهاش کردهاید، آنگاه شما ساتوری را تجربه کردهاید.

درک خود، جهان و خدا

اساس روشنگری "تحول روانشناختی" است، درک جدیدی از خود (جیوا)، جهان (جاگات)، و خدا (ایشاوارا).

اینکه چگونه فکر میکنید، چرا فکر میکنید، چگونه زندگی میکنید، چی زه شما را پیش میراند- این به خود یا جیوا مربوط است.

اینکه چگونه در جهان به آرزوهایتان دست مییابید، چگونه از ترسها و بقیه چیزها توسط جهان تحمیل میشود، میگریزید - به جهان یا جاگات مرتبط است.

معمولا ً روحی غیر فانی که در تمامی موجودات زنده ساکن است - Jeeva جهان - Jagat وجود برتر-خدا - Ishwara

شفافیت در مورد ایشوارا یا خدا یعنی درک منبع خود و جهان است. دست یافتن به سرچشمه، دانستن این سه مورد، روشنگری است. روشنگری اشتیاق شدیدی است که به سمت چیزی هدایت نشده است.

وقتی شما درک درستی از اینکه چرا و چگونه فکر میکنید دارید، این درک واقعی به شما تجربهی ف از خویشتن میدهد. وقتی دریابید چگونه شفا از طریق ترس یا آرزو با جهان ارتباط یابید، چگونه زندگی به آنچه میخواهید دست یابید، و چگونه از چیزهایی که احتیاجی نداری بپرهیزید، تجربهی شفای جهان را به دست میآورید.

خدا سرچشمهی خویشتن و جهان است که تجربه میکنید.

دست یابی به درک حقیقت از خویشتن، جهان، و خدا، روشنگری است.

هیجان شدید بدون هیچ دلییل

مردم از من میپرسند: "بعد از روشنگری، وجودهای روشنگر میتوانند لذت ببرند؟"، من به شما میگویم، تنها پس از روشنگری میتوانید لذت ببرید! پیش از آن، شما فقط فکر میکنید که دارید لذت میبرید.

پس از روشنگری، حسی لازم نیست چیزی همیشه در حال لذت کردن تا لذت ببرید. به سادگی بردن خواهید بود. هیجان شدیدی بدون هیچ دلییل وجود خواهد داشت.

اگر بخواهم روشنگری را در دو کلمه تعریف کنم، خواهم گفت: "هیجان شدید"، بدون هیچ دلییل، زی هدایت نشده ق شدیدی که به سم ی ت چ� اشتیاقی وجود ندارد اما اشتیاق شدید وجود است. شی دارد. دلییل وجود ندارد اما هیجان شدیدی جاری است. این چیزی است که من روشنگری مینامم.

مردم از من میپرسند: "چگونه میتوانیمب �دلیل خوشحال باشیم؟"، من به آنها میگویم، بیشتر شما فقط یک راز را میدانید، که چگوب نه � هیچ دلییل غم گی باشید. در آن عادت استاد شدهاید. در این زمینه دکتر ا دارید! فقط کیم تغیی�ش ن . وقتی آنرا میدانیم، چرا نیم توانیماین دهید، همی� را فرا بگیریم؟ شما در هر سلول از کیهان زندهاید.

بسیاری از اوقات، شما احساس نش اخو میکنید، اما دنبال دلییل میگردید که چرا احساس نش اخو میکنید! قادر نیستید دلیل را تشخیص دهید، اما ن خواهید بود. ت یأث� عاط� ف بر روی شما غم گی خودش تعلیم دیده تا بدون هیچ دلییل به حاالت نش اخو فرو رود، زیرا به دفعات خودتان را آموزش دادهاید تا با دلیل دچار نش اخو شوید. پس از ی� شما این عادت را میآموزد. مدت ، خواص شیمیایی آنگاه به دلیل احتیاج نخواهید داشت. فقط با ی�، تنها توسط سیستم ذا� ت بهحالت خواص شیمیایی نش اخو فرو میروید.

اینجا روشنگری بهمعنای گریختن به جایی نیست. این چیزی است که من گ را چشیدن، چیزی و اکنون طعم زندگی روشنگری مینامم.

دیدن دیگران همانطور که خودتان را میبینید

تجربهی شدتی چ� است که شما در درون خودتان، مشابیه از زندگیتان ن ی ب�ون از پوستتان احساس میکنید. شما ن هم یچن� فقط در درون بدنتان زنده نیستید. شما هم یچن� در هر فرد دیگر، درخت، و صخرهای زنده هستید. ترصفتان نسبت به بدن جسمانی به ترصف نسبت به بدن کیهانی تغییر یافته است! شما در هر سلول خود درکیهان زندهاید. هر سلویل، بخش کامل و تمام از کیهان است.

در ابتدای سرود جانسپاری، پوروشا شعر زیبا ِداها هست، در و سوکتام

Om sahasra sheersha purushaha

مناجات و ِدی که اختصاص داده شده به پوروشا - Suktam Purushka

و اگر بخواهند مؤثر واقع شوند، بدن افکار را دنبال میکند. بهمحض اینکه اینکار انجام شود، افکار ناپدید میشوند. سپس دفعهی بعدی، لازم است کاری انجام شود، افکار دوباره هجوم میآورند و ی� رخ جریان ادامه دارد. تمام ماجرا خودش به زیبا میدهد. هیچ پرتوی در کار نیست.

همه ما رنجش پیوسته را از در حال حا زمانیکه از تخت خوا یب ب�ون میآییمتا زمانیکه دوباره بهآن باز میگردیم، با خود حمل میکنیم. ما ی� را همراه خود داریم. منتظریمتا گها ً آزرد� دائما پیم به مردم ب�پیم. ما اندیک دستاویز نیاز داریم. پس از زی گ ، یا ی چ� روشنگری، ترس یا گناه یا ی آرزو� همیش� ً ما را بیازارد دیگر وجود ندارد. وقتی تا ح� که دائما برای یک لحظه از آن پرتو رها میشوید، روشنگری ً را تجربه میکنید.

تغیی� در پرتو در کرسی از ثانیه رخ میدهد. اگر عمیقا آگاه باشید، میتوانید لحظهی ارزشمند رها شدن را دریابید. همهی تاپاس (tapas)، تعلیم معنویمان، ً ما را آماده میکنند تا آن تغیی� را دریابیم. تغیی� دفعات بسیاری رخ میدهد. لازم است شما واقعا آگاه باشید و میتوانید به دستش آورید. وقتی برای همیشه از آن پرتو رها شوید، روشنگر شدهاید.

چهار تغییر دائمی

از وقتی روشنگر شدهام، تغییرات دائمی اندیک داشتهام. ن مسأله، این بود که پچ پچ درو� ن ناپدید شد. ا یول� منظورم از پچ پچ درو� ن ، پچ چ پ� دائیمی از کلمات است که بطور معمول در درون ما وجود دارد. در ن کلمات من همچنانکه صحبت میکنم، شکا یف ب� تح� در آن ثانیه های اندک، هیچ پچ چ پ� در درون نیست. تنها فضای خالص است، سکوت است. ن مسأله، این اندیشه است که محدودیت ی دوم� من اینجا در این بدن پایان نمیپذیرد و در آنجا که ق جهان ناپدید میشود، آغاز مییابد. من احساس با� نیمکنم فقط این پیکر 6 فو� ت هستم. من خودم

sahasraaksha

sahasrapaat

sa bhoomim vishwato vrutva atyatishtha dashaangulam

تمام کیهان را بهعنوان شکل این شعر به زیبا ی� که پوروشا نامیده میشود توصیف انسا� ن زیبا میکند - هزاران رس، هزاران چشم و هزاران پا داش� ت ن . ن است و از آن ده برابر فراتر آن شکل شامل تما ی م زم� است. این تجربهی روشنگری است.

بدانید، من همان ی قدر که در ب�ون زنده هستم در درون پوستمهمهستم. بنابراین من در همهی آن میلیونها رس، چشم، و پا و همهی آن میلیونها موجوات در کیهان زنده هستم.

برای ش ی به دست آوردنش، شروع کنید به دیدن ن بار است آنرا زی بگونهای که گویا ا یول� ه یرچ� میبینید، بدون وارد کردن آن به خاطرات حک شدهی گذشتهتان. ش سپس، �وع میکنید به گ و شد� ت مشابه که شما در درون تجربهی زندگیتان ن ی ب�ون تجربه میکنید. اینکار پوستتان، و هم یچن� را برای ده روز امتحان کنید. بهمحض اینکه نگایه آ� ن بهدست آورید، هرگز از دستش نخواهید داد! خواهید دید ب که � هیچ دلییل در خلسهاید. ب � هیچ دلییل در ز را ب � هیچ دلییل هیجاناید. دیگر هرگز هیچ ی چ� نمیپذیرید. همواره در شخوخواهید بود.

رها بودن

از االن شما همه تجربیات گذشتهتان را به هم گ متصل میکنید و یک پرتوخلق میکنید.

همهی تجربههای آیندهی شما به این بست� دارد که این پرتو را چگونه آفریدهاید. آنها بسته بهاین هستند که شما از چه کلما� ت از گذشتهتان ً استفاده میکنید، و چگونه آن پرتو را شکل دادهاید. گ احساسات، واکنشها، افکار و کلمات آیندهتان کامال بسته بهاین پرتواست. اما پس از روشنگری، زند� بسیار متفاوت از این است. افکار هجوم میآورند،

زی میبینم و حس را در ه یرچ� میکنم. اگر مرا تماشا ن ک�، من تنها کسی هستم که از همهی عکسهایم بعد از اینکه گرفته میشوند لذت میبرم یا از عکسهای روی جلد کتابها! من تنها برای چهار یا پنج روز با آنها تفریــح میکنم.

مردم از من میپرسند: "این چیست، سووامی ج�؟ نشستهای و از عکسهای خودت لذت میبری؟"، من بهآنها میگویم: "چه اهمیتی دارد؟ من احساس نیمکنم که این پیکر 6 فو� ت هستم. درست همانطور که شما این پیکر را میبینید، من هم این پیکر رایمبینم و از آن لذت میبرم! من از آن بهعنوان بخش از هستی لذت میبرم، مثل شما!"، در واقع، شما وقتی عکسهای خودتان را میبینید احساس شرمساری میکنید فقط بهاین دلیل که محدودیت ً حس میکنید. برای من آن احساس ز بدنتان را شدیدا مجزا در مورد ظاهرم نیست، از اینرو مانند ه یرچ� دیگری فقط از آن لذت میبرم.

ن مسأله این است که گرچه این بدن مذکر سویم ن مسأله این است که هیجان است، هویت درو� ن از مؤنث و مذکر بودن محو شده. چها یرم� زی تحریک گ در درون وجود دارد، ه ی ر چ� همیش� میکند. ت ح� ی چ�زهای کوچک هیجان بسیاری ایجاد میکنند. ت ح� ی یک چ� ساده، هیجان و شادیای یمکنند. شدید ایجاد میکند.

ً پیکرهای کوچک- یک شیوای کوچک، ز کوچک، مثال ی یک چ� یک بودای کوچک یا فقط یک اسباب بازی نرم، ز کوچیک هیجان بسیاری را خواهد انگیخت! ه ی ر چ� هیجان زیادی میبخشد. مهمترین مسأله این است زی احساس کسالت نیمکنم. در که من با هیچ ی چ� یط پنج سال گذشته، صدها جلسه از برنامههای مراقبه را اداره کردهام. هیچگاه احساس نکردم کسل شدهام زیرا برای من هیچ تبلوری از گذشته وجود ندارد. شما وقتی که گذشته را متبلور سازید، احساس کسل بودن دارید. احساس میکنید ً دیدهاید. من ز را قبلا همی ه چ� ن . هر چهرهای که میبینمهیجان زده میشوم. همی� هیجا� ن پایدار آنجا است. میتوانم بگویم که این چهار تغیی�، تغییراتی دائیم بودند که برای من پس از روشنگری رخ دادند. ن غایت یعنی هر لحظه زیستن. غایت را تماما پایان نمی پذیرد.

ئ ی اما نه نهایت - غایت

صادقانه بگویم، روشنگری پایان نیست. تجربه ایست اما آخرین تجربه نیست. غایت و "نهایت" الزم است این دو کلمه را بفهمید: "آخرین" و "غایت"، آنها بسیار متفاوت هستند. برای مثال، پس از ِ سخنان در این مجموعه یک نفر نزد من آمد و گفت: "شما همی ه چ� یک کالس بیشتر نیاز دارید؟"، دیروز فرد دیگری گفت: "سووامی ج�، در روز اول با خود فکر کردم که نمیتوان ما را از این عمیقت ب ر ب�ی، و تمام است. امروز، ناگهان حس کردم ما را بیشتر از دیروز به اعماق بردهای. هر روز احساس میکنم دیگر عمیقتر از این نیمتوان ما را ب ب�ی، اما همچنان بیشتر به اعماق میرویم". هرروز آن شخص فکر میکرد که آن تجربه، غایت زیستن بود. غایت پایان نیست. یت یعنی هر لحظه را تماما نمی پذیرد. میتواند بهروز شود. ی� و آخرین ن این دو کلمهی غایت تفاوت بسیا ی ری ب� ی� است هر لحظه اتفاق می افتد، وجود دارد. اگر غایت آخرین نیست. مردم فکر میکنند اساتید پس از روشنگری رشد نیمکنند. من به شما میگویم، پس از روشنگری، نه ً بهروز میشوند، بلکه رشد در تمامی لحظات روی میدهد و گس� ت ش رخ میدهد. خدا رشد میکند. ز دیگری رشد نیمکند. تنهاخدا رشد میکند، هیچ ی چ�

در فضایتان ممکن است حس کنید دارید رشد میکنید. اما رشد واقیع یا انبسا ی ط فقط در نیوی کیهانی رخ میدهد. ی�اش را وقتی وجودی روشنگر میشود، نه تنها توانا ن ش �وع میکند به خلق تجربه میکند بلکه هم یچن� امکان وجودهای روشنگر بیشتر .

حرف زدن ممنوع، تجسم

وقتی که روشنگر هستید، هیچ جنبش از حرف، ن ناف و نای (گلو) شما وجود یا کلمه یا ی فکر ب� نخواهد داشت. کلمات تنها از نای شما میآیند. من میتوانم بگویم این یکی از ارزشمندترین توصیفهای ی�، یا روشنگری است. هیچ کلمهای، فکری، هجا ن ناف و نای وجود نخواهد داشت. ی� ی ب� لرزش صدا کلما ت وقتی آنجا هستند که شما در حال صحبت کردن باشید. وقتی صحبت نمیکنید، درون شماهیچ کلمهای وجود نخواهد داشت. فقط انرژی جنبش ی�ای، آنجا خواهد بود. هیچ اندیشهای، هیچ پرگو هیچ زمزمهی پیوسته درو�نای وجود نخواهد داشت. گتان زی است که کل زندگیتان زمزمهی درو� ن شما، تنها ی چ� را مختل میکند. درک این مسأله برای بسیاری از مردم دشوار است. آنها همیشه فکر میکنند: "اگر گ روزمرهام زمزمهی درو� ن نداشته باشم، چگونه زند� را برنامهریزی کنم؟ چگونه کارم را پ ب یش ب�م؟ چگونه گ باشم؟". قادر به زند�

وقتی زمزمهی درو� ن نداشته باشی ت د، وقتی فقط با خودتان هستید، تمام تجسم فکری مانند یک بسته، یک زی است بخش از اطالعا یت ب�ون میآید، این ی آن چ� که ما شهود مینامیم. وقتی فرایندی منطقی را یط قوهی درک است. اما زما� ن که آن زمزمهی درو� ن نمیکنید، این زمزمهی درو� ن نامیده میشود، این ز به گونهای شهودی و مستقیم که را ندارید همه ی چ� میدانید در شما شروع به تجیل میکنند.

شجاعت برای رس و کار داشتن با سختیها

ت روشنگری منجر به حذف سختیها نیمشود. منجر به حضور شجاعت برای رس و کار داشتن با تسخ�ها میشود.

اوج بودن

وقتی قوهی درک کامل میشود و به اوج میرسد، تبدیل به هوش میشود. وقتی احساس کامل میشود و به اوج خود میرسد، تبدیل به اعتماد میشود. وقتی بودن کامل میشود و به اوج میرسد، تبدیل به روشنگری میشود.

ادغام شدن و واژه ی های ب�و� - زمزمهی درو�

شخصی که ریاکاری را از فضای درو�ناش بزداید، روشنگری را تجربه خواهد کرد.

راماکریشنا پاراماهمسا، استاد روشنگر اهل بهارات، ی� میگوید: "ادغام کردن زمزمه درو� نتان و به زیبا کلما� ت که به زبان میآورید، روشنگری است".

من به شما میگویم، زیستن در بدنی که زمزمهی درو� ن و کلما یت ب�و�ناش به هم متصل هستند، بهشت ز شادیبخشتر از این نیست که در است. هیچ ی چ� گ کنید که زمزمهی درو� ن و کلما� ت که به زبان بد� ن زند� میآورد ادغام شدهاند. این وجد خالص است!

نیتاناندا یا ن چیزی است که من وجد پایدار چ� سعادت ابدی مینامم. اگر میتوانید در جسیم زندگی کنید که زمزمهی درو� ن و سخنان که میگوید ادغام شدهاند و در سازگاری با همهستند، ناگهان خواهید دید که در یک نی ( فلوت) خایل زندگی میکنید.

روشنگری زندگی

خ با فضای درو� ن بسیار فرا گ میکنید. زندگیتان احساس کردن خودتان به عنوان فضای کیهانی - شخصی که ریاکاری ن اش را از فضای درو� بزداید، روشنگری را تجربه خواهد کرد.

زی نیست جز ی روشنگری چ� احساس خودتان بهعنوان ماهاکاشا، فضای کیهانی. بهاین ن مع� است که شما احساس کنید به جای ی� کیهانی هستید. ی� فردی فضا چیتاکاشایا فضا

آرمیدن از هویتتان در ذهنتان

وقتی که به فضا یی ب�و� ن ارائه میدهید تا به وقتی از هوی دیگران نشان دهید چه کسی هستید، راحت شوید، ن تجربه" یا ساتوری نامیده میشود. این حالت "اولین هویت که در جهان درو�نتان راحت شدن و دومی دارید، که به خودتان ثابت میکند چه کسی هستید، چیزی است که من روشنگری مینامم! ی چ�

تحقیق و توسعه با استفاده از آگاهی فرا ذهنی

پس از اینکه فردی به روشنگری دست مییابد، ن� عمی� ق خواهد داشت. با آن آگاهی آگاهی فرا ذهنی، بهراحتی میتوان به پژوهش، آزمایش و فرا ذهنی تجزیهوتحلیل پرداخت. ت ح� پس از روشنگری، من آزمایشهای بسیاری را انجام دادهام، بسیاری از شیوهها را در کنار سایر دانشمندان و محققان جهان ی� پیش بردهام. یب�و� ن و درو� ن و یا خود به تنها

هنگامیکه یک موجود روشنگر، اعمال معنوی را انجام میدهد، فقط مختص او نیست. بلکه منجر به ایجاد فرمولهای مناسب برای شاگردان میشود. بنابراین، او میتواند همان تجربه را در آنها بار دیگر به عمل آورد.

تعالی حالت/وضعیت بشری

شخصی از من پرسید: "آیا روشنگری حالت طبیعی انسان است یا تعالی آن وضعیت محسوب میگردد؟"، قطعا هر آنچه که دربارهی حالت انسان میاندیشید، کامل نیست. شما فقط یک بذر، یک عامل بالقوه، یک امکان هستید. شما درخت نیستید. واقعیت نیستید. واقعیت شما روشنگری است.

ش نامیده میشوید. در حالت واقعی خود، یک موجود روشنگر تلقی میشوید. شما در حالت بالقوه ی خود، بش یمشوید. شما یک انسان دارای تجربه معنوی نیستید، شما یک موجود معنوی به همراه یک تجربهی انسا� نی میباشید!

فراتر از نیروی یوگایی

وقتی مراقبه میکنید، میتوانید قدرتهای مختلف ی� یا سیدیه -در فرهنگ هندو: به انرژی یوگا ی� حاصل از یوگا گفته میشود- را بدست آورید. ماورا اما روشنگری زمانی اتفاق میمافتد که فراتر از این ی� مدیریت و کن� ت ل ین�وها بروید. روشنگری، توانا ن هوشمندی رها کردن آنها در قدرت ها و هم یچن� صورت لزوم است.

روزی، مقاله‌ای از جابِل درباره‌ی کتاب "شییم زا" خواندم که براساس تحقیقات انجام شده اِرسای رآم توسط دو اهل عرفان، آ نی بسانت و چارلز لیدبی تر ، در مورد ساختار مولکولی عناصر مختلف بود. در این مقاله، عنوان شده بود که مدتها قبل از اینکه علم فیزیک دریابد که اتم یک هسته دارد، عرفا، ساختار اتم بسیاری از عناصر را تعیین کرده بودند، و آن هم به "کوارک"، بنیادی‌ترین ذره‌ای که امروزه در فیزیک کوانتوم شناخته می‌شود اطلاق می‌گردد!

چگونه آنها تحقیق قبل از متولد شدن فیزیک کوانتوم این مسئله را بدون تجهیزات علمی مدرن دریافتند؟ در این گزارش آمده است: از طریق سیدیه یا قدرت عرفان ، معروف به آنیما، که در یوگا سوتراس توسط حکیم پاتانجایل، استادی روشنگر از بهارت و پدر علم به دانش یوگا توصیف شده است، به این شناخت رسیده‌اند، یا به این دست‌یابی. پاتانجایل آنیما را به عنوان "توانایی نفوذ به هر چیز پنهان یا دوردست، با هدایت نور ماورای ماده یا نیروی قوهی ذهن توصیف کرده است".

روشنگری چنان آرامش در وجودتان ایجاد می‌کند که حتی افکارتان نمی‌توانند آنرا به هم زنند. روشنگری دارای چنان آرامش زلال و قدرتمندی است که حتی افکارتان

برهم زنند.

یعنی، آنها با آموزش یوگا می‌توانند تصاویر برخی از اشیاء بسیار کوچک را که با چشم عادی قابل دیدن نیستند، تجربه کنند. آنها یعنی پیدا پنج عنصر جدید را از طریق این نیروهای یوگا ساختار کردند. آنها تحقیق فراتر از کوارک و همچنین جزء آن، به سطوح زیرین کوارک رفته‌اند که هنوز به آن بازمانده است. این یافته‌های علما از دست‌یابی بسیار مشابه، حداقل توسط سه نفر دیگر، در نقاط مختلف جهان، در زمان های مختلف و از طریق انجام شده است. آنها همچنین نتیجه گرفتند که ماده مانند حباب‌های موجود در یک فضا است، دقیقا مانند مرواریدها بر روی یک رشته‌ی نامرئی . در این گزارش آمده است: محققان نه تنها ذرات زیر اتمی را دیدند، بلکه می‌توانند درون اتم را تا زیر کوا رک ببینند. برای این علم، به یک شتاب دهندهی ذرات بسیار قدرتمند نیاز است که میلیارد دالر هزینه دارد!

یوگهای بسیاری وجود دارند که دارای این نوع قدرت هستند که در نتیجه‌ی مراقبه سیدیه یا همچنین به وجود می‌آید. این انرژی‌ها تا زمانی که درونشان گرفتار نشوید خوب هستند. یعنی در غیر اینصورت، یعنی روشنگری را از دست خواهید داد. هدف غائی

17 - آرامش زلال و پایدار

روشنگری دارای چنان آرامش زلال و قدرتمندی است که حتی افکارتان هم نمی‌توانند آنرا بر هم زنند. فکر نکنید اساتید روشنگر، دارای این دسته از افکار نیستند. درست است که فضای درون آنها به قدری بزرگ است که ذهن بخش ناچیزی آن محسوب می‌گردد. اگر شما ذهن ده هکتاری

داشته باشید، همهی آن ده هکتار مانند یک باغ وحش است. با داشتن یک وجود روشنگر، یک میلیون هکتار وجود دارد، اما هنوز هم آن ده هکتار، یک باغ وحش است. در یک میلیون هکتار، اگر تغییری در ده هکتار ایجاد شود، نمی‌توانید آن را برهم زننده در نظر بگیرید؟ خیر! اصلا آنجا وجود ندارد. به همین دلیل است که یک فرد متوسط احساس می‌کند "من بدن هستم"، اما یک موجود روشنگر احساس می‌کند "من بدن نیستم".

اینگونه نیست که نظریهی "من جسم هستم" از بین برود. فقط به "من جسم نیستم" ارتقاء می‌یابد.

18 به جریان طبیعی انرژی اجازه دهید درون بدن شما جاری گردد

روشنگری به معنای اجازه دادن به جریان طبیعی انرژی است تا در بدن شما بدون ایجاد درگیری، جاری شود. لحظه‌ای که انتخاب و اولویت‌بندی را آغاز می‌کنید، پیش از این ، درگیری را ایجاد نموده‌اید. روشنگری هرگز برای شخصی که آنرا انتخاب می‌کند، اتفاق نمی‌افتد. بلکه برای شخصی اتفاق می‌افتد که انتخاب نکردن را انتخاب کند. این نکته بسیار حائز اهمیت است.

تعلق خاطر به ایده‌ی روشنگری

هزاران سال است که میلیون‌ها کاوشگر در تلاش هستند. تعداد اندکی از آنها به تجربه‌ی غائی روشنگری رسیده‌اند. دلیل این امر آن است که شما درباره‌ی روشنگری ایده‌ای دارید و آنچه را که فکر می‌کنید عمل درست بر مبنای آن ایده محسوب می‌شود را انتخاب می‌کنید.

هنگامی‌که با اساتید در قید حیات دیدار می‌کنید، همیشه فقط اثر جاذبه‌ی روشنگری یا محصول جاذبه‌ی روشنگری را می‌بینید. ایده و طمع شما در مورد روشنگری، بر اساس کیفیت و انرژی سبک

زندگی استاد روشنگر ایجاد می‌شود. این دلبستگی به ایده‌ی روشنگری نیست. این دلبستگی به ایده‌ای درباره‌ی روشنگری است. به عنوان مثال، شما ممکن است فکر کنید که لحظه‌ی روشنگر شدن، ناگهان یک کیسه‌ی تخم طلا به شما می‌دهد. شما فقط به آن تخت طلا متصل می‌شوید. شما نمی‌توانید به خود روشنگری وصل شوید. اینگونه نیست که نظریه‌ی "من جسم نیستم" از بین برود. فقط به "من جسم نیستم" ارتقاء می‌یابد

چگونه به روشنگری متصل خواهید شد؟ هر ایده‌ای که اکنون درباره‌ی روشنگری دارید روشنگری نیست، درباره‌ی روشنگری است.

اینگونه نیست که نظریهی "من بدن هستم" از بین برود. فقط به "من بدن نیستم"

هرچه بیشتر ایده‌ی شما در مورد روشنگری تلطیف شود، بیشتر به سمت روشنگری خواهید رفت، هرگز نمی‌توانید به آن متصل شوید. اگر به آن متصل هستید، بسیار واضح و زلال باشید، ایده‌ی شما در مورد روشنگری نه ناب است و نه روشن. شما باید پاکسازی کنید و درک روشنی در مورد روشنگری داشته باشید. به مطالعه‌ی ادبیات معنوی بپردازید، به سخنان استاد گوش دهید تا درباره‌ی روشنگری، ایده‌ی کامل کسب کنید.

داشتن ایده‌ی روشن درباره روشنگری، روشنگری است! زیرا پس از مدتی ، وقتی به یکباره دست از تحقیق و جنگیدن با استاد بر می‌دارید، تمام شفافیتی که آنزمان به شما امداد کرد، تبدیل به تجربه‌ای ناب می‌شود. هنگامی‌که فضای درونی‌تان سرشار از علاقه و محبت است، به استاد بپیوندید، هر کلمه‌ای که او بیان می‌کند، بلافاصله به تجربه‌ای برای شما تبدیل می‌شود. بنابراین سعی کنید درک واضح‌تری ایجاد کنید. این بطور خودکار شما را به روشنگری نخواهد کشاند و اتصال را نیز به

19 هوشیار بودن، انجام دادن و تسلیم شدن

هوشیار بودن، انجام کارهای صحیح و تسلیم شدن در برابر روشنگری - لایه‌های متفاوتی‌اند، تا زمانی که می‌اندیشید این سه چیز، چیزهای متفاوتی هستند، روشنگر نمی‌شوید. وقتی‌که دریابید این سه، یک چیز هستند، هر سه بطور همزمان و خودبهخود بروز می‌کنند. شما روشنگر شده‌اید. مادامیکه هوشیار باشید، در معرض نیروی الهی هستید، و همیشه به تدریج عمل خواهید نمود.

20 فراتر از سعادت

"همواره شورمند بودن" اصیل‌ترین نشانه‌ی یک استاد روشنگر است. وقتی بدان می‌نگرید، آنرا "سعادت" یا "شادی" تلقی می‌کنید. صادقانه بگویم، من خودم احساس نمی‌کنم که موجود سعادتمندی باشم، زیرا می‌دانم این جداگانه‌ای باشد. همه‌ی این چیزهای خارق‌العاده بطور مداوم و به طرز ایست که چیز شورمندانه‌ای در من اتفاق می‌افتد. تنها یک عامل می‌تواند آنرا "سعادت" بنامد. درواقع، کیفیتی است که ورای توصیف است، که ذهن را یارای تصور آن نیست.

21 تجربه، تجربهگر، و تجربه شده . همه‌ی اینها یکی

در این لحظه، سه چیز مجزا را مشاهده می‌کنید: تجربه، تجربهگر، و تجربه شده. به عنوان مثال، شما در حال خواندن این کتاب هستید. شما تجربهگر و خواننده هستید، تجربه، همان عمل خواندن است، و چیزی که تجربه می‌شود، کتاب می‌باشد. وقتی که شما روشنگر می‌شوید، این سه چیز - تجربه، تجربهگر و تجربه شده - یکی می‌شوند -شما خود تجربه می‌شوید که خود مورد تجربه واقع می‌شوید.

1 لذت بردن از تنظیم کیهان در چهارچوب بدن

هم‌اکنون، شما به اندازه‌ی کافی بالغ نیستید که از هماکنون تنظیم کیهان، را درون چهارچوب بدن خود نگاه

که میانه‌روی نامیده می‌شود. با قرار گرفتن در این مسیر، به طور ناگهان، شاهد کاهش تعداد فکرها میانه است; افکاری که پیش از آغاز هر گونه عمل، " متبلور می‌شود. این دوره همان "روشنگری زندگی" است. وقتی افکار به کلی رها می‌شوند، و شما بدون تفکر، قادر به انجام تمام فعالیت‌های خود هستید، روشنگر می‌شوید.

.4 متمرکز در ساتوا

با محوریت ساتوا، انرژی مثبت، شما قادر خواهید بود تمام فعالیت‌های خود، اعم از حرفه، تجارت، روابط، و کل زندگی خود را، انجام دهید. شما قادر خواهید بود همه چیز را فقط بر اساس انرژی مثبت، مدیریت کنید. این همان چیزی است که من آنرا "روشنگری زندگی" می‌نامم - حتی در حالیکه زندگی می‌کنید، شما آزاد هستید.

.5 بیدار شدن بخش‌های غیرمکانیکی مغز

وقتی در مرکز ساتوا، انرژی مثبت، متمرکز هستید، درک روشنی از چگونگی عملکرد جهان هستی دارید.

.6 تعامل با بیداری

مادام که هوشیار باشید، در معرض نیروی الهی هستید.

بدن شما به اندازه‌ی کافی بالغ نیست تا بتواند تنظیم را، همانطور که هست، حفظ کند و کیهان را آنگونه که هست، تجربه کند و از آن لذت ببرد.

برای اینکار، باید بدن، ذهن و مغز آماده شوند. بدن با تکنیک‌ها آماده می‌شود. ذهن مانند یک نرم‌افزار است. متشکل از بخش خودآگاه و ناخودآگاه است.

ضمیر خودآگاه را می‌توان با آموزه‌های درست، با حذف ایده‌های نادرست و دریافت ایده‌های روشن پاک کرد. ضمیر ناخودآگاه نیز با تکنیک‌های مراقبه، پاکسازی می‌شود.

اما در نهایت، برای تغییر دائمی نرم‌افزار، سخت‌افزار نیز باید تغییر کند. شیارهای مغز شما، برای نگاهداری و بازتاب تجربه‌ی روشنگری، باید تغییر کند. این می‌تواند از طریق آغاز، لمس استاد، پدید آید. آغازگری، به طور مستقیم، انرژی را منتقل می‌کند، که پس از آن، ابعاد مختلف شما شروع به بیدار شدن می‌کند.

.2 زندگی عاری از تعارض

زندگی روشنگری زندگی بدون تعارض یا تجرد نیست. بلکه فقط یک زندگی است که در آن، اعمال و دانش شما، در راستای آرزوهایتان باشد.

.3 کم شدن تعداد فکرها

عدم گرفتاری نبودن در افراط و تفریط هر چیزی است - در افراط و تفریط احساسات، همان چیزی که

-1 Madhyapantha" راه میان « که توسط استاد روشنگر بودا توصیه شده است و نمایانگر قدرت شاهد بودن است که سبب می‌شود که فرد با احساساتش در تعادل باشد

-2 Jeeva معمولاً رویح شیطانی که در همه موجودات زنده، ساکن است

-3Jagat جهان

اگر با شادی جدیدی که در حال اتفاق افتادن است، و با بیداری جدید که در حال وقوع است، همکاری نمی‌کنید، و اگر همیشه خود را تحمیل کنید، ممکن است فراموش کنید، یا ممکن است به همان عادت قدیم خود بازگردید، همان کسل کننده‌ی قدیم. تعامل با بیداری که در شما اتفاق می‌افتد، همان چیزی است که من آنرا مرید بودن یا روشنگری زندگی می‌نامم.

.7 زندگی کردن حقایق بزرگ

وقتی این حقایق بزرگ را زندگی می‌کنید، روشنگر می‌شوید. مردم فکر می‌کنند که روشنگری بدان معنا است که تمام مسئولیت‌ها از میان برداشته می‌شوند و نیازی نیست کاری انجام دهید. آنها فکر می‌کنند این یک تعطیلات طولانی است و شما می‌توانید در ساحل دراز بکشید، و لازم نیست کاری انجام شود.

شما تصویرسازی کرده و روشنگری می‌پندارید. شما مفهوم خود از بهشت را ارائه کرده و فکر می‌کنید که روشنگری است. "داشتن" کافی است.

زندگی شما قرار است حقایق را زندگی کنید، استاد نمی‌تواند روشنگری را به شما واگذار کند. این یک چیز جداگانه نیست که او بتواند به شما بدهد. او فقط می‌تواند ابزارها را برای شما فراهم کند تا خود روشنگری را تجربه کنید. او فقط می‌تواند راه را به شما نشان دهد. او فقط می‌تواند حقایق را به شما ارائه دهد. شما باید این حقایق را زندگی کنید. روشنگری به آن معنا نیست که بدن خود را رها کنید و بمیرید. نه! شما در مرکزی فراتر از حواس پنجگانه، زندگی می‌کنید. تنها اما همراه با همان پنج حواس،

تغییر در درون مرکز شما تغییر خواهد کرد. تغییر شناخت چیزی است که شما رخ خواهد داد. این همان چیزی است که من روشنگری زندگی می‌نامم.

.8 نفس در برابر روشنگری

نفس شما به اندازه کافی قدرتمند نیست که بتواند روشنگری شما را از بین ببرد! درک کنید که نفس شما آنقدر قدرتمند نیست که بتواند روشنگری را از بین ببرد.

شما باید از فکر کردن به اینکه دارای نفس هستید، دست بردارید. تحقیق نفس شما به اندازه آنچه که فکر می‌کنید بزرگ نیست. شما آنقدر بزرگ نیستید که همواره می‌پندارید! بنابراین تحقیق ، نفس شما نمی‌تواند روشنگری شما را از بین ببرد.

این که آیا شما این را باور دارید یا نه، چه تجربه‌اش کرده باشید یا نکرده باشید، شما آگاهی ابدی هستید. منطق شما به آن اندازه که فکر می‌کنید قوی نیست. من همیشه به مردم می‌گویم، جهل شما هم آنقدر قوی نیست که روشنگریتان را از شما دور کند. تحقیق ، در جهالت یا نفس خود، فرد بزرگی نیستید، و این یک حقیقت است!

قبل و بعد

جمله‌ای زیبا از zen وجود دارد که می‌گوید: "پیش از روشنگری، کوه، همان کوه، رودخانه همان رودخانه، و جنگل، همان جنگل بود. وقتی شروع به جستجو می‌کنید، وقتی شروع به

کاوش می‌کنید، کوه، کوه نیست، رودخانه، رودخانه نیست، و جنگل، آن جنگل نیست. همه چیز آشفته است. وقتی آنچه را که در طلب آن هستید، بدست آورید -روشنگری - بار دیگر، کوه یک کوه است، رودخانه یک رودخانه است، و جنگل، یک جنگل".

درک این گفته بسیار دشوار است. منظور آنها این است که پیش از کاوش و پس از یافتن روشنگری،

همه چیز روشن است. اما در همین فرآیند جستجو، مسائل روشن نیست. اگرچه پیش از جستجو و پس از رسیدن به روشنگری، همه‌چیز THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM می‌تواند به راحتی نرم‌افزار یک انسان روشنگر را در هر کسی بارگذاری کند.

پیش از جستجو و قبل از جستجو با قبل از آن متفاوت است.

موجود می‌تواند به آسانی و قبل از جستجو، وضوح یک چیز مغشوش شود. آن وضوح توسط هر چیزی اشتباه گرفته نمی‌شود. آن یک حقیقت است.

در طول جستجو، از آنجا که این یک روند تحول‌گرا است، همه چیز در مورد آن حساس نباشید.

خواستن عمیق، بدون صلاحیت

مردم از من می‌پرسند: "اگر یک استاد بخواهد، چنانچه شاگرد صلاحیت داشته باشد یا خیر، آیا می‌تواند به او روشنگری ببخشد؟". THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM ، تنها با یک لمس یا تماس، می‌تواند هر کسی را روشنگر کند. تحقیق ، نه فقط تماس، بلکه هیچ چیز دیگری لازم نیست. او می‌تواند با یک فکر هر کسی را آزاد کند. در سیاره‌ی زمین ، مجاورت موجودی بزرگ هدایت نشده با فردی روشنگر است که منجر به روشنگر شدن وی می‌شود.

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM به راحتی می‌تواند نرم‌افزار روشنگری را در وجود هر کسی بارگذاری کند. هنگامی‌که کاملاً پذیرا و آماده هستید، نرم‌افزار روشنگری می‌تواند در سیستم شما بارگذاری شود. بدن شما می‌آموزد که می‌تواند بهتر از آنچه که اکنون هست باشد. حافظه‌ی بیولوژیکی شما می‌آموزد که ارتقاء،

امکان‌پذیر است.

داستان کوتاه از زندگی THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM ، بودا:

یک بار از بودا سؤال شد: "چرا به همه روشنگری نمی‌آموزید؟". او گفت: "لطفا از اهالی روستا بپرس که چه کسی خواهان روشنگری است. آنها را نزد من بیاور و من به آنها خواهم آموخت". آن روز آن مرد از کل روستا سؤال کرد که چه کسی خواهان روشنگری است. سپس عصر همان روز با چهره‌ای گرفته نزد بودا بازگشت. بودا پرسید: "چه اتفاقی افتاد؟ هیچکس خواهان روشنگری نیست. درست است؟". آن مرد با کمی خوشحالی پاسخ داد: »نه، نه، دو نفر می‌خواهند روشنگری فرا گیرند«. بودا جواب داد: »خوب، هم‌اکنون آنها را بیاور. من به آنها روشنگری خواهم داد«. آن مرد با صدایی آهسته پاسخ داد: "نه، آنها نمی‌خواهند به اینجا بیایند. اگر آنرا به محلی که آنها هستند، بفرستید، آنرا دریافت خواهند کرد!".

در واقع هیچ کس روشنگری را به معنای واقعی آن نمی‌خواهد! آنها فقط آنرا به عنوان یک ابزار یا برای نگهداری در ویترین خود می‌خواهند! بفهمید، خدا به شما این آزادی را هم می‌دهد که در اسارت باشید. روشنگری هرگز نمی‌تواند با اجبار به شما داده شود. اگر به اجبار تحمیل شد، حتی آزادی به اسارت بدل می‌گردد.

ز وجود دارد، صالحیت و تمایل. ی دو چ� ت� برای روشنگری نیاز نیست، اما هیچگونه صالحی احساس عمیق، تمایل عمیق بهاین ن مع� که "من آنرا یمخواهم" باید وجود داشته باشد. ً زالل و آزاد باشید، من همتمام مشکیل را لطفا که شما دارید، داشتم؛ مانند اینکه نیمتوانید به ه تس� اعتماد کنید یا قادر به اعتماد به خود زی که نیستید. من هم آنها را داشتم. تنها ی چ� ت� یمتوانم بگویم این است، هیچگونه صالحی برای روشنگری نیاز نیست.

مثل برنده شدن بلیط یک التاری است! آیا کیس یمتواند بگوید: "من برای بلیط التاری کار کردم، من گ کسب آنرا داشتم. تالش رفتم، خریدم و شایست� من برابر با جایزه است؟". نه! صالحیت التاری صد میلیون دالری چیست؟ فقط باید یک بلیط ن بخرید. همی�

کاری که شما انجام یمدهید، در برابر نتیجهای که ز است. تالش شما با نتیجه یمیگ�ید، بسیار نا یچ� ز صدق برابر نیست. این در موی رد روشنگری ن� ز مانند یک التاری ش یمکند. بنابراین ی ، روشنگری ن� است. همواره، تجربه بسیار بیش� ت از هرگونه تال ا ی ست که در مس� معنوی انجام یمدهید.

توق� تجربه اتفاق بیفتد، خواهید فهمید که این یک نعمت است. هر کاری که تا آن زمان انجام یمدهید زی نیست جز خرید بلیط التاری. کیس که بلیط یچ� التاری را خریداری کرده است نیمتواند بگوید بهدلیل سخت ک شواش برنده شده است.

رامانا ماهاریش سرودی برای آروناچاال، مظهر تپهی مقدس شیوا در شهر معبدی تی�وواناما یال� در جنوب Bharat خوانده است. او در آن آواز، یمخواند: "من خودم را دادم و تو را گرفتم. پس چه کیس برنده است؟ چه کیس باهوشتر است!".

روشنگری را یمتوان با دادن خود به ه تس� بهدست آورد.

دادن خود برابر با آنچه که دریافت یمکنید نیست. گ خود را بدهید، تح� اگر زند� زی بیش� ت و با ارزشتر از یچ� خرید بلیط التاری نیست. ت وق� تجربه اتفاق بیفتد، خواهید فهمید که این یک نعمت است

بعد از اینکه اتفاق افتاد، خواهید فهمید که تمام زی نیست جز فضل و نعمت خالص ه تس�. اینها ی ، چ� نتیجه یا تحول بسیار بزرگ خواهد بود، به حدی عایل که نیمتوانید به دالییل فکر کنید که چرا برای آن انتخاب شدهاید، چرا بهسمت شما رسازیر شده است!

صالحیت الزم نیست، اما نیاز عمیق و جستجو الزم است.

تحقق همیشه یک هدیه است. برای دریافت یک زی وجود ندارد که ارزش آنرا داشته باشد. ه ی دیه، چ� جستجوهمان احساس پوچ� و تیه بودن است، زیرا شما هنوز وضوح معنوی و روشنگری را ندارید. آرزو با ض ید �ورت شود.

استاد روشنگر، راماکریشنا پاراماهمسا، گفته بود: " گ یمکنید، بدون غذا و فرض کنید شما در فقر زند� بدون لباس یمیم�ید. اما به نویع یمدانید که ثروت زیادی در اتاق کناری اندوخته شده است. ت ح� اگر آنرا بردارید، هیچکس متوجه نیمشود. آیا اکنون قادر به خواب آرام خواهید بود؟ یا سیع خواهید کرد که در را باز کرده یا بشکنید. تا زما� ن که آن ثروت ب� را تحت کن� ت ل خود نداشته باشید، نیمتوانید خوا آسوده داشته باشید".

ن منوال، باید بدانید که هماکنون در فقر بههمی� معنوی قرار دارید.

ق وجود دارد که در باید بدانید که در درون شما، اتا� آن ثروت عظییم است که با قفل و کلید نگهداری یمشود. آن دانش، آن نگرش، آن شورمندی، آن خلقوخوض ی، یک �ورت اسایس است. گ شما را دگرگون کند. بااینکار، جستجویمتواند کل زند�

امش یهاشداپ دیلک یرگنشور

ف قدرتمند است که شما فداکاری شما بهاندازهی کا� را به سمت روشنگری سوق دهد. پزی است. یک ً ما پز نند آش� در واقع روشنگری عمال ز دیگر باید حذف شود. ز باید اضا ی فه گردد، چ� یچ� شما باید جستجوی شورمندانه را اضافه نمایید. ه ی رچه غ� ض �وری باشد، ما ب نند �قرا ی ری و غ�ه، بهطور خودکا یر ب�ون خواهد آمد و روشنگری اتفاق خواهد افتاد!

ن ج و تدری� روشنگری تکنیکهای ناگها�

یمتوانم بگویم که همه سنتهای معنوی اصیل را یمتوان در دو دسته اصیل طبقهبندی کرد. ش فت دستهی اول مقولهای است که سبب پی تدری ج� یمشود. ی یک مس� مشخص وجود خواهد داشت، مانند پنج اصویل که توسط پدر یوگا، پاتانجایل، تجویز شده است -یاما )نظم و انضباط( ، نیاما )رفتار شخیص(، آسانا )ترتیب تمرینات(، ن�(. پرایاناما )نفس کشیدن( و پراتیاهارا )عزلت گزی این مورد به ذهن متبادر یمشود. ش فت خود ادامه یمتوانی شد �وع کرده و بهآرایم به پی دهید. ب� به ش�وع آسان، اما پایان آن دشوار است. دستیا هدف دشوار است. سنت دیگر این تجربه را بهطور مستقیم به شما یمدهد، بهویژه شیوا سوتراس که توسط شیوا تحویل داده شده است. ی� است که بالفاصله به شما این در مورد تکنیکها روشنگری یمدهند. اما ش �وع کار کیم دشوار خواهد بود، زیرا از لحاظ منط� ق نیمتوانید احساس اتصال داشته باشید. شیوا یمگوی ی د چ�زهای ساده یمتواند شما را به روشنگری برساند. برای مثال، تکنییک وجود دارد ت که وق� عطسه برای شما اتفاق یمافتد بهطرز شورمندانهای آگاه یمشوید و یمتوانید روشنگر شوید!

ً یمگوید فقط یک او عمال عطسه یمتواند شما را به روشنگری برساند! چطور یمتوانید اینرا باور کنید؟ ً از نظر منط� ق نیمتوانید متقاعد شوید، منطقا نیمتوانید درک کنید. خ بر� روشها وجود دارد، ی� که به ض بع� از تکنیکها شما روشنگری ناگها� ن یمدهند، مانند روشهای تجویز شده در شیوا سوتراس. نکته مهیم که شما با این تکنیکهای روشنگری ناگها� ن بهآن احتیاج دارید، شجاعت و احساس ارتباط با ه تس� یا استادتان است. روشنگری یمتواند هر لحظه اتفاق بیفتد. ن بودای ت تب�، مفهوم "باردوس" وجود تح� ی در آی� ن مرگ و تولد دوباره، دارد - حالتهای وا ی سط ب� ی� که در آنها احتمال روشنگری بسیار حالتها باال است. ی� که روشنگری تدری ج� را به ما یمآموزند، روشها ی� داشتهاند. ً نقش ب سزا واقعا برای جویندگان جدید، این روشها یمتوانند برای الهامبخش باشند. ً ش�وع واقعا اما این ی مس�های تدری ج� خطر دارند. ی� را ندهند، آنها ممکن است به شما موفقیت غا ی�، زیرا ذهن مدرن ممکن است خییل گشایش نها زود خسته شود. ذهن مدرن بسیا بر �تاب است. ً یمخواهد، مثل قهوه ز را فورا این ذهن هم ی ه چ� فوری! روشهای روشنگری ناگها� ن خوب است، زیرا آنها نگایه اجمایل از تجربه و اعتقاد راسخ دربارهی احتمال تجربه به شما یمدهند. در اینصورت شک و مشکالت زیاد نخواهید زی نیست جز شک داشت. همهی مشکالت شما ی چ� تجیل منجر به تجربه زی که یمشود. ی هر چ� از دل روشنگری برآید، شما را به روشنگری یمرساند. اگر این تجیل را تقویت کنید، شما را به همان تجربه سوق یمدهد

ً در دس� ت س است؟ آیا یمتوانم و تردید. "آیا واقعا آنرا داشته باشم؟ آیا موفق خواهم شد؟ نیمدانم ق برای زن یا ق برایمخواهد افتاد. چه اتفا� چه اتفا� شوهرم خواهد افتاد؟".

همهی این شبهات، مشکل محسوب یمشوند.

توق� حداقل یک نگاه اجمایل به روشنگری ناگها� ن ن یمروند. دارید، همهی این مشکالت و شبهات ا یز ب� برای شما بسیار سادهتر خواهد بود که در راستای سفر معنوی خود پیش روید.

ز دیگر: از قضاوت در مورد سخنان استاد ی یک چ� پهب�پهی�زید. از انتخاب آن دسته از سخنان استاد که یمخواهید از آنها پی�وی کنید دست بردارید. سپس، ی� برای شما اتفاق یمافتد. خواهید دید روشنگری غا بدانید که فقط شخیص که هر سه حالت بیداری، رؤیا و خواب را به پایان رسانده است، یمتواند روشنگر شود. کیس که بتواند از این سه حالت جدا گردد، به روشنگری یمرسد.

اگر قطعهای موسی� ق از یک هوشیاری روشنگر بر آمده باشد، اگر فقط آنرا با استقبایل عمیق تقویت کنید، شما را در همان تجربهی روشنگری قرار یمدهد!

چند روز پیش، در حال خواندن مقالهای دربارهی ه� ن درما� ن بودم.

آنها یمگویند اگر از افراد دیوانه خواسته شود نق شا کنند، بهصورت وحشیانه نق شا یمکنند.

آنها رنگ را روی بوم یمریزند و انواع کارها را با آن انجام یمدهند. آنها بیش از اینکه فقط روی بوم نق شا کنند، روی بدن خود نق شا یمکنند.

اگر بهآنها اجازه داده شود این کار را به مدت یک هفته تا یک ماه انجام دهند، بهآرایم سطح جنون ن آمده و بهبود یمیابند. پا یی�

شما شگفتزده خواهید شد، مانند یک تخلیه ز را دور یماندازند. هیجا� ن ، هم ی ه چ�

کسا� ن که بهدلیل پول به ش مشابه عصبا� ن شدند. رو همهی کسا� ن که بهدلیل نام و شهرت به یک روش مشابه عصبا� ن شدند. اگر بهآنها اجازه داده شود نق شا کنند، تخلیهی هیجا� ن را انجام یمدهند و هر آنچه در درونشان ا ی ست، به ب�ون فوران یمکند. دلیل جنون آنها در نق شاشان متجیل یمشود. ز مهیم که اتفاق افتاد این بود که پزشیک ن ی چ� سویم� که بهطور گس� ت ده به مطالعهی آن نق شاها پرداخته بود و به نتیجه یگ�ی رسیده بود، خود به جنون رسید! زی را شورمندانه ابراز یمکند و اگر توق� شخیص ی چ� ً مورد مطالعه قرار فردی دیگر آن تجیل را عمیقا ز به همان تجربه شخیص که فرد اول دهد، پس ا یو ن� اطمینان برای دریافت روشنگری یمبخشد

کشف دوم مهمتر بود: همهی

تجربه کرده، وارد یمشود. بههمی� دک� ت دیوانه شد. ً تجیل یک استاد روشنگر حال بدانید، اگر عمیقا را فرا یگ�ید، یمتوانید همان تجربهی روشنگری را بهدست آورید! خوش بهحال کسا� ن که در محض گ یمکنند. یک استاد روشنگر زند�

ن دلیل است که

جادوی موسی� ق

هنگایمکه قدیسان بزرگ موسی� ق همانند تیاگاراجا، ب�، اشعاری آناماچاریا، مانیکاواساگار از هند جنو خودجوش یمخواندند، تجربهی خود از روشنگری را متجیل یمساختند.

موسی� ق ت سن� هند برای مراقبه، برای روشنگری، طرایح شده است. رقص کالسیک هند، برای ن دلیل است روشنگری طرایح شده است. بههمی� که کیس که اجرا یمکند و فردی که نشسته است و تجربه یمکند، هر دو، حالت مراقبهی یکسا� ن را تجربه یمکنند.

امش یهاشداپ دیلک یرگنشور

ی� که موسی� ق از آن متولد یمشود، یمتوانید در فضا ز وارد شوید. اگر از فضا ی ی قلب ب�ون بیاید، شما ی ن� در قلب فرو خواهید رفت. اگر از شهویت ب�ون بیاید، ز شهوت را تجربه خواهید کرد. حالت ذهن شما ی ن� نوازنده، نقش مهیم در ت یأث�گذاری بر ذهن شما دارد. توق� به هر قطعه موسی� ق گوش فرایمدهید، شنوا و پذیرا باشید. در مورد کلمات یا یادداشتها خود را به زحمت نیندازید. به هستهی اصیل آن بروید، فقط با آن موسی� ق احساس آرامش کنید و سیع کنید فقط محتوای اصیل و مرکزی آنرا ببینید. ناگهان خواهید زی را تجربه یمکنید که تجیل دید که شما هما ی ن چ� ا ی ز آن ب�ون یمآید.

بدانید، اگر تجیل از روشنگری برآید، به روشنگری منتیه یمشود.

ً از شما حمایت کند و به شما اگر خانواده کامال شجاعت و اطمینان دهد که شما یک رهب�هستید، در گ اجتمایع خود موفق خواهید گ حرفهای یا زند� زند� بود.خانوادهی مناسب برای موفقیت در جامعه بسیار مهماست زیراتنها بااینکار شجاعت و اعتماد به نفس گ به شمایمدهد. را برای تصمیمیگ�یهای مهم در زند� ن منوال، فقط بدن شما یمتواند برای رسیدن بههمی� ن دلیل به روشنگری به شما اطمینان دهد. بههمی� است که یوگا ی نقش مهیم در مس� روشنگری ایفاء یمکند. روی بدن و ذهن کار یمکند و به شما اطمینان و شجاعت یمبخشد که یمتوانید هر آنچه را که فکر یمکنید، اجرا کنید.

جامعهی روشنگر

گ ، کل جا ن معه مبت� بر ی� در Bharat، کل زند� در دوران ودا روشنگری بود. هفتاد درصد مردم، روشنگر بودند. و ق مانده بهدنبال روشنگری بودند. یس درصد با� گ -هر حوزه از ه� ن ، علوم، آموزش، سبک زند� ی� روشنگری گ ، هر عمیل، به سمت تجربهی غا زند�

سوق داده یمشد. رقصهای کالسیک مانند بهاراتاناتیام، ساز و آوا ت ز سن�، معماری تسن� معابد و مجسمهها، نق شاهای کالسیک و ی� اشکال ه� ن ی، علم زبانها مانند سانسکریت، علوم اخ� ت شنایس و واستو، سیستم یوگا روی بدن و ذهن کار یمکند و به شما اطمینان و شجاعت یمبخشد که یمتوانید هر آنچه را که فکر یمکنید، به اجرا درآورید

ب� منحرصبهفرد، مراسمت سن�، درست آموزش مذه از بدو تولد، از ازدواج تا مرگ - هر فعالیت واحد گ بیانگر تجیل روشنگری رسوالن در هر بعد از زند� ن ابزاری برای روشنگری بود. بزرگ و هم یچن�

Bharat - دستگاه پرورش معنویت

Bharat همانند یک دستگاه پرورش معنویت است که اساتیدی روشنگر تولید یمکند. برای یک نوزاد زودرس به یک دستگاه نیاز دارید که بتواند جو ن کرده و از ی�، گرما را ت ی أم� ژن، مواد غذا مناسب، ا ی کس� ی� زنده بماند. کودک محافظت کند تا بتواند به تنها ن ترتیب، برای اینکه یک موجود روشنگر بههمی� ن ظاهر شود و بتواند روشنگری روی سیاره ی ی زم� خود را ابراز کند و آنرا با جهان به اش� ت اک بگذارد، نیاز به دستگایه دارد که موجود روشنگر را پرورش یمدهد، زیرا ساختار اجتمایع Bharat باستان فقط برای تحقیقات علیم درو� ن و روشنگری ساخته شده است.

گ ، شخیص یا حرفهای، تنها بهمنظور هر حوزه از زند� ی� یا همان روشنگری بود. تا به تجربهی حالت غا امروز، جامعهی Bharat به� ت ین راه برای تغذیه بذر روشنگری و رشد موجودات روشنگر است.

بازگشت به فهرست ی انرژی غا� که یمتواند آزمون زمان را تحمل کند ن زی بیش از تجربهی روشنگری روی سیاره ی ی زم� یچ� وجود ندارد. هیچ فلسفهای، هیچ سیستیم، هیچ

نظریهای، بدون ایدئولوژی، اگر اساس یا الهایم از یک موجود روشنگر نداشته باشد، نیمتواند بیش از ش فت کند. یک نسل، مقاومت کند، نجات یابد و پی در Bharat باستان، دست کم3000 پادشاه در زمانهای مختلف حکمرا� ن یمکردند. ت ح� یک پادشاه یا یک قلمرو پادشایه هم بدون هدایت شدن توسط یک ی� نبود. استاد روشنگر، قادر به شکوفا

تح� امروزه، اگر به دهکدههای جنوب Bharat بروید، معابد عظییم ساخته شده از سنگ را خواهید دید ی� که توسط اساتید روشنگر بنا شدهاند. اما کاخها که توسط همان پادشاهان برای خودشان ساخته ز دیگر وجود ندارند. شده بوید ن�

همان پادشاه و همان معماری که معابد را برای ن ، نگهداش� ت ن انرژی روشنگری ساختهاند، هم یچن� ی� را برای اقامت گزیدن پادشاه ساختهاند. کاخها ممکن است شخیص تصور کند که پادشاه برای کاخ خود از مواد به� ت ی استفاده کرده است. اما امروزه، اگر توجه کنید، معابد همچنان پابرجا هستند، در حایلکه کاخها با گذشت زمان ناپدید شدهاند.

در روستای خودم، تی�وواناما یال�، در جنوب Bharat، ی� که من در آن متولد شده و رشد یافتهام، روستا معبدی داریم که دارای بیست و پنج هکتار محوطهی ساخت است. کاخ ساخته شده توسط همان پادشاه، فقط یک ویرانه است.اما معبد ساخته شده توسط او هنوز پابرجا است، زیرا انرژی استاد روشنگر در آنجا ق است. با�

بزرگ� ت یـن خدمـات بـرای ب ش ر - زنـده نگـه ت ن علـم روشـنگری داش

گ خود انجام بزرگ� ت ین خ ت دم� که یمتوانید در زند� گ خود دهید، به� ت ین استفادهای که یمتوانید از زند� بکنید این است که این علم روشنگری را روی ن امروز زنده است، ن زنده نگه دارید. ی زم� سیاره ی ی زم�

بازگشت به فهرست

یعل�غمهمهی سالحهای اتیم که در اختیار داریم، همراه با کاهش جنگلها، مواد معد� ن و منابع طبییع. این بهدلیل انرژی اساتید روشنگر است. تا زما� ن که ن حضور دارند، اساتید روشنگر روی کره ی ی زم� ن هرگز نابود نیمشود. سیاره ی ی زم�

ده دلیل برتر برای روشنگر شدن

.1 نگران نباش؛ شاد باش! ن�، به ابراز خالقیت خودجوپش ب�دازید. بهمنظور موفقیت تضمی

.2 بهطرز شورمندانهای از زندگی لذت ببرید! گ با هیجان خا ب لص لذت ب�ید! از هر لحظهی زند�

.3 همیشه خجسته باش! گ اتفاق یمافتد، مبارک و میمون خواهد بود! هرچه در زند�

.4 برنامهریزی استراتژیک »همواره درست!«. گ - همیشه تصمیمات درست اتخاذ کنید! روابط، تجارت و یا زند�

.5 تجربهی غایی در هر لحظه! گ گس� ت ش و توسعه یابید! در همهی ابعاد زند�

.6 مطالعه نکنید، فرا بگیرید! پزی ... فقط از آرشیو کیهان با یرگ�ی نمایید. علوم، ه�نها، دین، تجا پز رت، آش�

.7 طمع نورزید! نهراسید! ن ن جا، همی� زی برای به دست آوردن و از دست دادن وجود ندارد - تمام آنچه را که یمخواهید، همی� یچ� حاال، دریافت کنید!

.8 رها کنید! با پرسرعتترین دنده! مغز متفکر - برای همیشه از چنگال ذهن رها شوید.

.9 خدا بودن! استاد رسنوشت خود باشید - واقعیت خود را بسازید!

.10 فراتر از فضا، زمان و ذهن! از بودن در دامان سعادت ا ب بدی لذت ب�ید! شما سعادت ابدی هستید - سعادت ابدی!

Path To Blissful Living

  • چرا مراقبه
  • گ ت آ دایان- مراقبه سعادت زند� ن � �
  • ت آ - برای ذهن، بدن و ماوراء ن � یوگای �
  • گ روزانه سعادتمند هشت گام برای داش� ت ن زند�

گ ن یع� روشنگری زند� بالطبیعه در حالت مراقبه بودن

در چهار فصل بعد، همانند تکنیکهای مراقبه که در بخش بعدی و در ادامه خواهند آمد، راه یها� را بهمنظور تجربهی حقای� ق که تاکنون مورد بحث قرار گرفته، به شما نشان یمدهم. اکنون، شما بهاین درک عقال� ن رسیدهاید که: چه باید انجام شود و چرا؟ گ رسیدیم. تمام درک و فهم اکنون به بخش چگون� ما اگر به تجربه تبدیل نشوند، بهصورت یک نظریه ق یممانند. با� هر یک از ما در جستجوی سعادت هستیم، اما از طرق مختلف

گ چیست؟ هدف اصیل زند�

گ چیست؟ ی هدف نها� شما در زند� کسب درآمد بیش�ت؟ جوا� ن ، سالم و زیبا م ِ اندن دائیم؟ داش� ت ن روابط به� ت و طوال� ن تر؟ بهبود شخصیت خود؟

یا مجموعهای از اهداف وجود خواهد داشت. ب لیست �پایان است. برای هر فرد، یک هدف خاص اما هر هدف واحد، بدون استثناء، به یک نکته اشاره یمکند: آرزوی بودن در آناندا یا سعادت. آیا کیس یمتواند بگوید: "من عالقهای به شاد بودن، شکوفا شدن یا سعادتمندی ندارم؟". ی خ�!

هر یک از ما در جستجوی سعادت هستیم، اما از طرق مختلف. این راهها، هرچند روشنفکرانه، هرچند پیچیده، ممکن است رسآغازی برای تجیل ما باشند، همهی ما فقط بهدنبال سعادت هستیم. فقط راهیها� که انتخاب یمکنیم، متفاوتاند.

اما نود و نه درصد از م ت ا ح� نیمدانیم که سعادت، هدف واقیع ما است! از آنجا که غافل هستیم، ی در دنیای ب�و� ن بهدنبال آن یمگردیم. ما در همهی ز یها� هستیم که در جای جهان خارج، بهدنبال چی� درون ما است و فقط در انتظار کشف شدن هستند.

  • یک داستان کوتاه: حوایل یک غروب، مردی به سختی در جستجوی چیزی در حیاط خانه‌ی خود بود. همسرش از او پرسید که جریان چیست؟ وی در پاسخ گفت که یک سکه طلا گم کرده است. همسر وی نیز در این جستجو کمک کرد. به زودی دیگران جمع شدند و اهالی محله در جستجوی سکه‌ی گمشده بودند. ناگهان یکی از همسایگان از آن مرد پرسید: "دقیقا کجا سکه را رها کردی؟ چطور ما هنوز آنرا پیدا نکرده‌ایم؟". مرد پاسخ داد: "من سکه را در داخل خانه گم کردم". همه‌ی افرادی که به دنبال سکه بودند، عصبانی شدند و از او پرسیدند: "پس چرا ما در اینجا دنبال آن هستیم؟". مرد پاسخ داد: "مشکل این است که من هیچ روشنایی در داخل خانه ندارم. پس جستجو کردن را با چراغ خیابان در اینجا آغاز کردم".

این دقیقا همان کاری است که ما در زندگی انجام می‌دهیم. همه‌ی ما در جستجوی پاسخ در مکان‌های اشتباه، متخصص هستیم. ما سعادت را در هر جایی جستجو می‌کنیم، در پول، قدرت، روابط، ایدئولوژی‌ها، اما در آن جهت بدیهی حرکت نمی‌کنیم - حرکت به سوی درون.

سعادت چیست؟

همه‌ی ما در زندگی لحظات شاد وصف‌ناپذیری را تجربه کرده‌ایم. اما همه‌ی آن‌ها به یک دلیل بوده است. این احساس، خوب است، اما دو ویژگی دارد: دوام نمی‌یابد و نتیجه‌ی پاره‌ای از اختلال‌آمیز دلایل است. شما شاد هستید زیرا ارتقاء گرفته‌اید. شما شاد هستید، زیرا از چنگال بیماری رها شده‌اید. شما شاد هستید، زیرا یک ماشین جدید خریده‌اید. به نظر نمی‌رسد این وضعیت )خوشبختی( برای مدت طولانی باقی بماند. به طور همیشه یک پایان موقت آنجا است و تغییر می‌کند یا از بین می‌رود، بار دیگر احساس درد خواهید کرد. فقط آن خوشبختی که به هیچ دلیلی تجربه می‌کنید، و به هر دلیلی از بین نمی‌رود خوشبختی واقعی و دایمی است. این همان چیزی است که سعادت نامیده می‌شود. چنین سعادتمندی وابسته به چیزی که نمی‌توان کاهش داد، که از شما و درون شما سرچشمه می‌گیرد. کلمه‌ی "آناندا" به معنای "چیزی که نمی‌تواند از بین برود" است. آناندا به معنای چیزی است که نمی‌تواند کاهش داد، که نمی‌تواند "خوشبختی" ترجمه نمی‌شود. به معنای چیزی است که نمی‌تواند کم یا گم شود. سعادت چیزی است که به هر دلیلی تقلیل نمی‌یابد. مراقبه، فقط سعادتمندی در زمان کنونی است.

ارتباط با فضا - تنها عنصری که می‌تواند آگاهی را منعکس کند

مراقبه با طبیعت مطابقت دارد، با هستی. حالت طبیعی شما است، حالت واقعی سعادتمندی شما است. این با نهایت آگاهی مرتبط است.

جهان یا عالم کبیر از پنج عنصر تشکیل شده است - زمین )خاک(، آب، آتش، هوا و فضا. بدن، عالم صغیر، نیز از همان پنج عنصر منشاء گرفته است. ما می‌توانیم از طریق هر یک از این پنج عنصر با عالم کبیر، کل، الوهیت، ارتباط داشته باشیم. عالم صغیر از طریق ارتباط با این پنج عنصر، می‌تواند عالم کبیر یا کیهان را تجربه کند.

عبادت از طریق عنصر زمین، ارتباط با عالم کبیر از طریق بت‌ها یا خدایان است. خدایان از عنصر زمین ساخته می‌شوند، مانند خشت، برنج، مس و غیره. بنابراین، عبادت از طریق آن‌ها، عبادت از طریق عنصر زمین است. ارتباط از طریق عنصر آب، عبادت از طریق ابهیشیکا، حمام‌های مقدس برای خدایان، یا استحمام در رودخانه‌های مقدس است.

ارتباط از طریق عنصر آتش انجام می‌شود. ارتباط از طریق هوا، توسط مدیتیشن‌ها و مناجات‌های الهی انجام می‌شود. ارتباط از طریق عنصر فضا، مراقبه است. از طریق این پنج روش، می‌توانیم با عالم کبیر یا کیهان ارتباط برقرار کنیم. از بین این پنج عنصر، فضا تنها عنصری است که می‌تواند آگاهی را منعکس کند. چهار عنصر ناخالص، زمین، آب، آتش و هوا، نمی‌توانند با آگاهی/هوشیاری ارتباط برقرار کرده یا آنرا انعکاس دهند. فقط فضا می‌تواند آگاهی را بازتاب دهد. و راه ارتباط با انرژی فضا، مراقبه است.

افزایش آگاهی: تکنیک

هر تکنیک یا هر روش که آگاهی/هوشیاری شما را بالا ببرد مراقبه است.

مراقبه می‌تواند یک تکنیک ساده تنفس باشد. می‌تواند تکرار ساده‌ی یک کلمه یا نشستن ساده باشد. در سنت ذن، فقط نشستن، مراقبه محسوب است که می‌توان انجام داد. اما در حقیقت، نشستن دشوارترین مراقبه است. ممکن است فکر کنید این ساده‌ترین کاری است که سبب افزایش آگاهی شما شود، می‌تواند مراقبه به حساب آید.

سعادتمندی شورمندانه در حال حاضر

مراقبه سعادتمندی در حال حاضر است. هنگامی که در زمان کنونی، در آرامش کامل هستید، شما در حال مراقبه می‌باشید.

به یاد بیاورید که زیبا‌ترین لحظه از زندگی‌تان زمانی را تجربه کرده‌اید: خورشید به طور ناگهانی از پشت کوه بالا می‌آید، یا نخستین‌بار که به یک موسیقی دوست داشتنی گوش می‌دادید و ناگهان کاملا ساکت و خاموش شدید. درواقع، کاملا در حضور آن زیبایی، شما طلسم شدید، دیگر نمی‌توانستید بیندیشید. شما فقط در آگاهی، خالی از تفکر، ساکت، و آرام هستید. پس کاملا در زیبایی غرق شده بودید. آن لحظه مراقبه بود!

بعد از چند لحظه، تکلم درون شما دوباره آغاز به کار کرد. ذهن شما گفت: "چه طلوع آفتاب زیبایی!"، لحظه‌ای که این کلمات ظاهر شدند، شما خارج از حالت مراقبه بودید! شما یا می‌توانید فکر کنید یا مراقبه کنید. شما هرگز نمی‌توانید هر دو را با هم انجام دهید.

مراقبه فقط بودن است. مراقبه، تجربه‌ی زمان حال بدون ذره‌ای مقاومت است.

راه درست برای نزدیک شدن به مراقبه چیست؟

نکته این است که صادق و بی‌ریا باشید. اولا ذهن خود را باز نگه دارید. در مقابل تجربه گشوده باشید و مشتاق.

یک اصطلاح زیبا در سنت ذن برای توصیف این نگرش وجود دارد - ذهن مبتدی.

این به معنای نگاه کردن به تک تک چیزهای زندگی به عنوان پدیده‌ای نو و جدید است، بنابراین هر چیزی می‌تواند شما را هیجان زده کند. در زندگی خوشبین باشید.

نکته‌ی دوم این است که سعادت، حتی یک هدف کاملا غیرقابل تحقق برای شما است. اگر کاملا با مراقبه نا آشنا باشید.

شخصی، مردی به استاد روشنگر بزرگ، رامانا ماهاریشی نزدیک شد و از او پرسید: "بهاگاوان، آیا من برای زندگی معنوی واجد شرایط هستم؟"، رامانا سؤال او را با سؤال پاسخ داد: "آیا زنده هستی؟"، او گفت: "بله ، البته!". رامانا پاسخ داد: "این کافی است. شما در حال حاضر صلاحیت لازم برای معنویت را داری!".

روشنگری، هدف اصیل زندگی است. احتمال روشنگری در کندالینی شاکتی نهفته است. انرژی بالقوه و خارق‌العاده‌ای که در بدن هر انسان پنهان است. اگر بیدار شود، شما را به سمت یک آگاهی متفاوت، یعنی وجهه متفاوت از هستی، سوق می‌دهد.

امکان تبدیل شدن به یک موجود آگاه و متفاوت فقط در انسان وجود دارد. حیوانات این پتانسیل را ندارند که روشنگر شده یا به موجودات متفاوت و آگاه تبدیل شوند.

نکته‌ی سوم این است که سرزنده باشید! مراقبه یک ماجراجویی بزرگ است. جدیت به خرج دادن در مورد مراقبه به مثابه غافل شدن از نکته اصیل است. از آن لذت ببرید! مراقبه را جشن بگیرید. به سادگی نکته‌ی چهارم این است که صبور باشید.

لحظه‌ای که شروع به مراقبه می‌کنید، در مورد نتیجه نگران نباشید.

  • یک داستان کوتاه: روزی سه میمون انبه‌های رسیده و آبدار پیدا کردند. مانند همه‌ی میمون‌ها، مدتی برای انبه جنگیدند. سپس به یک فهم رسیدند. به جای اینکه فورا انبه را بخورند، تصمیم گرفتند آنرا بکارند. آنها می‌دانستند که وقتی دانه‌ی انبه جوانه بزند و به یک درخت بزرگ تبدیل شود، برای هر سه، بیش از حد کافی انبه وجود خواهد داشت. هر یک از آن‌ها تصمیم گرفت بخشی از وظایف مراقبت از گیاه انبه را به عهده بگیرند. میمون اول گفت: "من هر روز گیاه را آب خواهم داد!". میمون دوم گفت: "من خاک را سالم و غنی نگه خواهم داشت، کود اضافه کرده و اطمینان می‌دهم که گیاه خوب رشد می‌کند". میمون سوم گفت: "من از گیاه در برابر هوای نامطبوع و حیوانات دیگر محافظت می‌کنم". یک، دو، و سه ماه گذشت. هیچ نشانی از رشد گیاه از دل خاک وجود نداشت. سه میمون خواستار تشکیل جلسه‌ی فوری برای بحث در مورد این موضوع شدند. میمون اول اظهار داشت: "همانطور که وعده داده بودم، هر روز بذر را آبیاری کردم." میمون دوم با فریاد گفت: "همانطور که وعده داده شده، من به گیاه، کود اضافه داده و خاک را غنی کرده‌ام". میمون سوم گفت: "همانطور که قول داده شده بود، من نه تنها با دقت از بذر محافظت کرده‌ام، بلکه هر روز بذر را بیرون می‌کشیدم تا بررسی کنم که جوانه زده است یا نه!".

اگر برای نتایج فوری حریص هستید، در واقع مانع از جا افتادن روند انجام کار در سیستم خود می‌شوید. شما خودتان کل روند را مسدود می‌کنید.

نکته‌ی پنجم این است که از تنها بودن لذت ببرید. به خودتان فرصت دهید تا محیط درون خود را تجربه کنید. وقتی مراقبه به بخشی از شما تبدیل شود، سعادت به طور طبیعی شکوفا می‌گردد.

چهار حالت آگاهی

به من اجازه دهید نموداری ساده به شما نشان دهم تا بتوانید درک کنید که مراقبه چه کاری می‌تواند انجام دهد و چرا باید مراقبه انجام شود.

حالات مختلف آگاهی
با فکربدون فکر
باJagratTuriya
آگاهی «من»حالت بیدارحالت سعادتمند
فکر کردندر آگاهی کامل
بدونSwapnaSushupti
آگاهی «من»حالت رؤیاییحالت ناخودآ گاه
رویاپردازیخواب عمیق

ما در زندگی روزمره خود دو حالت ذهنی را تجربه می‌کنیم، یکی با استفاده از تفکر و دیگری بدون آن. وقتی بیدار هستیم، تفکر می‌کنیم. در خواب عمیق، آیا افکاری داریم؟ خیر. بنابراین دو حالت برای ذهن وجود دارد: با فکر و بدون فکر. ما دو حالت را تجربه می‌کنیم. در یک حالت، ما هویت کامل از "من" داریم. وقتی بیدار هستیم، کاملا با آگاهی با "من" ارتباط برقرار می‌کنیم، ما خودمان هویت داریم -من یک پزشک هستم، من یک مهندس هستم و غیره. هنگامی که بیدار هستیم، آگاهی "من"، مانند یک جریان سریع و پنهان، همیشه زنده خواهد بود. ولی در خواب عمیق، ما آگاهی "من" را تجربه نخواهیم کرد، درست است؟ وقتی در خواب عمیق هستیم، آگاهی "من" را نداریم.

بنابراین ما دو حالت را در ذهن تجربه می‌کنیم، یکی با فکر و دیگری بدون فکر. در عین حال، ما در وجودمان، دو حالت را تجربه می‌کنیم، یکی با هویت "من" و دیگری بدون هویت "من".

حال بگذارید بدانیم چگونه این دو حالت ذهن و دو حالت وجود با یکدیگر مرتبط هستند و حالات مختلف در آگاهی ما ایجاد می‌کنند.

حالت اول حالت بیداری، "جاگرات" است، وقتی که ما با هوشیاری "من" و همچنین با فکر هستیم. وقتی در حالت بیداری قرار داریم، از هویت خود بسیار آگاه هستیم و دارای فکر هستیم. در این حالت، فرکانس "من" از فرکانس افکارمان بیشتر است. به همین دلیل است که ما به کمک هویت قوی "من" قادر به کنترل افکار خود در این حالت هستیم. اگر بخواهیم می‌توانیم یک فکر ایجاد کنیم، آنرا کنترل کنیم یا حذف نماییم. این امر در حالت بیداری امکان‌پذیر است.

حالت بعدی وضعیت خواب است، سواپنا. در حالت خواب، ما افکار زیادی داریم، اما آگاهی "من" وجود ندارد. ما در خواب‌های خود از هویت خود آگاه نیستیم، اما افکار وجود دارند. به همین دلیل است که احتمالا در خواب می‌بینید که در مدرسه مشغول تحصیل هستید در حالی که در کنار فرزندتان نشسته‌اید! این نشان می‌دهد که هیچ هویت واضح و منطقی از شما در حالت خواب وجود ندارد. در حالت خواب، فرکانس هوشیاری"من" از فرکانس افکار پایین‌تر است. به همین دلیل شما قادر به کنترل افکار نیستید و غالبا افکار نامنظم و غیرمنطقی دارید. حالت چهارمی وجود دارد که ما آنرا تجربه نکرده‌ایم. به آن توریا گفته می‌شود.

در حالت بیداری، فرکانس "من" از فرکانس افکار بیشتر است، به همین دلیل می‌توانیم افکار خود را کنترل کنیم. در حالت خواب، فرکانس "من" از فرکانس افکار پایین‌تر است، به همین دلیل ما قادر به کنترل افکار خود در خواب نیستیم.

در حالت سوم، حالت خواب عمیق، هیچ آگاهی و تفکری وجود ندارد. این حالت سوشوپتی نامیده می‌شود. ما در این حالت نه فکر و نه هویت داریم. ما در زندگی خود تجربه می‌کنیم - حالت بیداری، خواب و خواب عمیق.

اما حالت چهارمی وجود دارد که ما آنرا تجربه نکرده‌ایم و به آن توریا گفته می‌شود. در این حالت، آگاهی "من" وجود دارد اما بدون فکر. به آن آگاهی عاری از فکر گفته می‌شود. تعداد کمی از افراد این حالت را در زندگی خود تجربه می‌کنند.

بسیاری از افراد این حالت را برای چند ثانیه تجربه می‌کنند و سپس به حالت بیداری خود باز می‌گردند. اگر دچار شوک ناگهانی شدید و یا اگر در طبیعت کاملا آرام و در سکوت عمیق نشسته‌اید، به صورت کاملا ممکن است برای چند لحظه این هوشیاری بدون فکر را تجربه کنید. هویت زنده است، آگاهی "من" زنده است، اما هیچ فکری وجود ندارد. این چهارمین حالت، توریا است.

تمام بیماری‌های جسمی و روحی ما ریشه در حالت خواب دارد. حالت خواب شروع به نفوذ در دو حالت دیگر کرده و به هم پوشانی حالات خواب عمیق و بیداری می‌پردازد.

اگر حالت خواب ما به حالت بیداری رخنه کند، به آن رؤیاپردازی گفته می‌شود. ما کارهای بیشمار و بی‌پایانی را که می‌خواهیم انجام دهیم تخیل یا تصور می‌کنیم. اگر حالت رؤیایی )dream state) ما در خواب عمیق رخنه کند، به آن خواب آشفته گفته می‌شود. وقتی رؤیا، ما به طور مداوم در طول روز یا شب، حالت رؤیا مختل می‌گردد، منجر به مشکلات می‌شود. هنگامی که حالت خواب عمیق توسط حالت رؤیایی آشفته می‌شود. هنگامی که وضعیت بیداری توسط وضعیت خواب بر هم زده می‌شود، با آگاهی بسیار کمی نسبت به جهان اطرافمان، به رؤیا می‌پردازیم.

شاید تجربه کرده باشید بعضی اوقات وارد ماشین خود می‌شوید و به دفتر خود می‌روید، وقتی که در پارکینگ توقف می‌کنید، به طرز ناگهانی متوجه می‌شوید که مسافت بسیار زیادی را رانندگی کرده‌اید! فقط وقتی کلیدها را برمی‌دارید و از ماشین خارج می‌شوید. از زمان ورود به اتومبیل تا زمانی که به دفتر خود رسیدید، تصمیم‌های بسیاری گرفتید. فشار دادن کلاچ، فشار دادن ترمز، فشار دادن پدال گاز، گردش به چپ یا راست، یا توقف پشت چراغ راهنمایی و غیره. شما می‌توانستید تمام این تصمیمات را بگیرید، اما بدون هیچگونه آگاهی از تصمیم گیری در مورد آن‌ها. ناگهان متوجه شدید: "اوه! من به دفتر رسیده‌ام!". هنگامی که این اتفاق می‌افتد، واضح است، حالت رؤیا در حال تداخل با حالت بیداری است.

هرچه حالت خواب یا رؤیا بیشتر به حالت بیداری نفوذ کند، فرکانس هوشیاری ما کاهش می‌یابد. ما ممکن است در بدن انسان زندگی کنیم، اما زندگی واقعی انسان را نخواهیم داشت.

وقتی فرکانس آگاهی پایین می‌آید، در مورد تصمیماتی که می‌گیریم کاملا هوشیار نخواهیم بود. در مورد کلماتی که فکر می‌کنیم آگاه نخواهیم بود. ما از آنچه در درون ما اتفاق می‌افتد آگاه نخواهیم شد. انگار که در یک خانه زندگی می‌کنیم، اما همه آنچه را که در آن خانه اتفاق می‌افتد

نمی‌دانیم. زندگی در حالت بیداری، که دائما توسط حالت رؤیا مختل می‌گردد، چیزی است که من آنرا زندگی در جهنم می‌نامم.

برای برانگیختن آگاهی در دو حالت بیداری و خواب عمیق، مراقبه لازم است.

بسیاری از تمام اختلالات جسمی و روانی ما مستقیما از حالت رؤیا است که به وضعیت خواب عمیق یا حالت بیدار رخنه می‌کند.

اگر هر دو حالت بیدار شدن و خواب عمیق، توسط حالت رؤیا، برهم زده شوند، اختلالات جسمی و روانی برای ما پیش خواهد آمد.

اگر حالت بیداری دائما و بیش از حد توسط حالت رؤیا، مختل گردد، چیزی است که رو افسردگی می‌نامیم، زیرا در این صورت ما شفافیت فکر کردن درباره‌ی افکار تازه را نخواهیم داشت. ما از این آزادی یا انرژی برخوردار نخواهیم شد که فراتر از الگوهای منفی تفکر خود حرکت کنیم. وقتی افسرده می‌شویم، احساس می‌کنیم همه درها بسته اند، تمام احتمالات مسدود شده‌اند.

شما می‌پرسید: "چرا باید مراقبه کنم؟". برای برانگیختن آگاهی در دو حالت بیداری و خواب عمیق، مراقبه لازم است. به جای اینکه حالت رؤیا به دو حالت بیداری و خواب عمیق نفوذ کند، توریا یا وضعیت سعادتمندی شروع به نفوذ در حالتهای بیداری و خواب عمیق خواهد کرد!

مراقبه کنید تا توریا را به هر لحظه‌ی زندگی خود وارد نمایید

هرچه بیشتر مراقبه کنیم، آگاهی ما بیشتر می‌شود و به سمت آگاهی وضعیت چهارم یا توریا نزدیکتر می‌شویم. خود توریا به معنای چهارم است. شما نمی‌توانید نام دقیقی به این حالت بدهید. چون با نام‌های بسیاری شناخته شده است. بسیاری از آن‌ها عبارتند از: سمادیه، روشنگری، آتماجنانا، نیروانا، ساتوری. همه آن‌ها همان وضعیت آگاهی را نشان می‌دهند. وقتی شروع به نفوذ و تداخل در حالات بیداری و خواب عمیق می‌کند، شاهد سلامتی در بدن، ذهن و وجودمان خواهیم بود. ما سعادت بدون دلیل را تجربه خواهیم کرد. آنگاه حالت وجودی ما تبدیل به حالتی مراقبه‌وار می‌شود!

هدف مراقبه این است که حداقل یکبار این حالت چهارم را تجربه کنید. هنگامی که این حالت چهارم را تجربه کردیم، می‌توانیم تأثیر آنرا بیش از پیش در حالتهای بیداری و خواب عمیق خود شاهد باشیم. اگر حالتهای بیداری و خواب عمیق ما کاملا تحت تأثیر وضعیت چهارم باشد، این همان چیزی است که ما از آن به عنوان جیوان موکتی یا روشنگری یاد می‌کنیم.

هدف این است که حالت چهارم را به حالت بیداری و خواب عمیقمان وارد کنیم.

چرا به تکنیک‌های مراقبه نیاز داریم؟

تکنیک‌های مراقبه استفاده نمی‌شوند که به شما در دستیابی به اهدافتان کمک نمایند. بلکه هستند تا به شما یادآوری کنند که هنوز سعادت ابدی را پیدا نکرده‌اید!

اگر به طور ناگهانی به شما بگویم: "به سوی سعادت سُ بخور!"، این امکان برای شما وجود دارد؟ نمی دانید که سعادت وضعیت طبیعی شما است. اما وقتی می شنوید که استادان بسیاری بارها و بارها مراقبه را تجویز می کنند، مرتباً به یاد می آورید که هنوز در جستجوی آن هستید.

تکنیک های مراقبه، به منزله ی ناجی زندگی، به شما در عبور از اقیانوس سعادت کمک می کنند. وقتی خودتان شروع به فراگیری شنا می کنید، مستقیماً به درون اقیانوس خواهید پرید؟ خیر! برای زنده ماندن، شما نیاز به یک نجات دهنده دارید.

داشتن هر سه، سالم محسوب می گردد. اگر دستگاه گوارش شما عالی کار می کند، دارای سلامت کامل جسمی هستید. شما از دیگری احتیاج ندارید. اگر سیستم گوارشی شما کامل و بی نقص است، حتی به غذا نیاز ندارید. فیزیولوژی بدن شما بسیار باهوش است و می تواند انرژی را مستقیماً از اتر دریافت کند. اگر دستگاه گوارش شما به خوبی کار کند، به هیچ نوع مواد غذایی نیاز نخواهید داشت. با مراقبه می توانید فشار خون و قند خون خود را تنظیم کنید، می توانید مقاومت بدن را در برابر بیماری افزایش دهید. از طریق مراقبه حتی می توان مشکلات مزمن مانند آلرژی پوستی، آسم و آرتروز را درمان کرد. هیچ بیماری نمی تواند از قدرت مراقبه فرار کند.

سلامت روان - بیدار سازی هوش و شکوفایی شهود

مراقبه سبب شفافیت فکر می شود. مراقبه همچنین یک روش اثبات شده برای بهبود تمرکز و قدرت حافظه است. مهم تر از همه، مراقبه شما را از عقل به هوش، و از هوش به شهود سوق می دهد.

عقل یعنی با منطق ناب تصمیم می گیرید. هوش زمانی است که شما به یک موقعیت خالقانه و سازنده تر پاسخ می دهید. هوش چیست؟ چیزی نیست جز توانایی پاسخگویی به هر لحظه ی زندگی در برابر چالش هایی که زندگی دارد. هوش این است که از شرایط آگاه باشید و پاسخ های خود را مطابق با خواسته های لحظه تغییر دهید. شهود وقتی است که تصمیم مانند یک الهام اتفاق می افتد! این از انرژی وجودی شما رخ می دهد.

برای ورود به اقیانوس سعادت، ابتدا، به شروع نیاز خواهید داشت که به شما کمک کند. مراقبه طبیعی ترین روش برای شما محسوب می شود. تکنیک های مراقبه چیزی نیستند جز ناجی زندگی. هنگامی که مراقبه به روش زندگی شما تبدیل شود، تمام تکنیک ها را به طور خودکار رها خواهید کرد، زیرا مراقبه به کیفیت زندگی شما تبدیل خواهد شد. بدون توجه به آنچه ممکن است در دنیای بیرون انجام دهید، مراقبه یک اتفاق مداوم در درون شما خواهد بود.

مردم از من سؤال می کنند که چرا امروزه تکنیک های مراقبه زیادی وجود دارد. اول اینکه، بسیاری از افراد مختلف وجود دارند. هر فرد از نظر ذهنی متفاوت است. تکنیکی که مناسب یک نفر باشد ممکن است برای دیگری مناسب نباشد.

بنابراین می توانید آزمایش کنید تا ببینید کدام تکنیک برای شما بهتر است. دوم اینکه، وقتی سعی می کنید یک مراقبه را پس از دیگری انجام دهید، تلاش بسیار زیاد برای انجام مراقبه های مختلف، در نهایت باعث می شود ذهن شما در آرامش، و در اقیانوس سعادت فرو رود!

سلامت جسمی

مراقبه این قدرت را دارد که شما را از نظر جسمی، ذهنی، عاطفی و روحی تغییر دهد.

بگذارید توضیح دهم که منظورم از سلامت در این چهار زمینه چیست. سلامت جسمی یعنی هضم هر آنچه می خورید و تبدیل شدن آن غذا به جزء از بدن شما. سلامت روان یعنی هضم تمام ایده ها و مشکلاتی که با آن روبرو می شوید و ایجاد یک راه حل روشن. این همان زندگی معنوی یعنی دریافت همه ی آموزه ها و انرژی های الهی است که در درون هر فرد نهفته است.

با مراقبه، به فراتر از ذهن، به "وجود" می روید. در وجود، هیچ قانونی نیست. شما برای کشف پتانسیل های خود، آزاد می شوید. با مراقبه، به طور ناگهانی با محیط اطراف خود احساس یگانگی می کنید و به سادگی می توانید با موقعیت های جدید کنار بیایید. شما خودمختاری خود را بار دیگر کشف می کنید.

افکار خود درمانگر

ممکن است بدن سالم و ایده آلی داشته باشید. البته این بدان معنا نیست که شما کاملاً سالم هستید. می توانم از تجربه خودم که میلیون ها نفر را دیده ام، بگویم. نود و نه درصد از افرادی که "وضوح خوددرمانی" در سیستم خود ندارند، هرگز قادر به حفظ سلامت جسمی شان نیستند.

وقتی می گویم "وضوح خود درمانی"، منظورم این است که هرگاه افسردگی در هوشیاری شما رخنه کند، بتوانید آنرا خارج کنید.

یک سال پیش، پژوهش کوچک انجام دادم. گروهی از افراد را انتخاب کردم که در برنامه های مراقبه بوده و مطالعات معنوی انجام داده بودند. من از آنها خواستم که فقط بیست دقیقه هر آنچه را که بدون ویرایش در ذهنشان آمده بنویسند. سپس از گروه دیگری از مردم که هرگز در معرض معنویت قرار نگرفته بودند، خواستم هر آنچه در ذهنشان آمده است را بدون ویرایش در همان مدت زمان بیست دقیقه بنویسند. نتایج این مطالعه تکان دهنده بود.

در مورد آن دسته از افرادی که در معرض معنویت قرار نگرفته بودند، اگر صد فکر نوشته بودند، بیش از هشتاد فکر، افکاری بودند که به افسردگی منجر می شدند. فقط بیست فکر، افکار خوددرمانگر محسوب می شدند و می توانستند به خروج افسردگی کمک کنند. اما در مورد کسانی که در معرض معنویت و مراقبه قرار گرفته بودند، دیدم که بیش از شصت درصد از افکار آنها خوددرمانگر است! تنها چهل درصد آنها را به سمت افسردگی سوق می داد. این تأثیر مراقبه است! سلامت را حفظ می کند.

دانش اسلحه ی دانش برای مبارزه با افسردگی

حقیقت همان چیزی است که من آن را »اسلحه ی دانش« یا »شاستراس-شاسترا« (shastras-shastra) می نامم. شاسترا به معنای حقیقت، و شاسترا به معنی اسلحه است. اسلحه ی دانش سلاح های حقیقت است که می تواند افسردگی را از بین ببرد.

هر زمان افسردگی یا رنج به شما حمله کند، ذهن شما صحنه های مختلف را در مقابلتان قرار می دهد. در آن لحظات، این سلاح های دانش، می توانند آنقدر قدرتمند باشند که شما به راحتی از افسردگی رها شوید. آنها افکاری هستند که به شما کمک می کنند خود را از درد و رنج رها کنید. بنابراین هرگز احساس نکنید که حقیقت سخت پذیرفته می شود. سعی کنید آن را هضم و جذب کرده و گوشه ای در درون خود نگه دارید. آن را به عنوان سلاح های دانش در درون خود ذخیره کنید.

هر چه سلاح های دانش بیشتری داشته باشید، افسردگی طبیعتاً بیشتر از شما می ترسد! اگر ارتش بزرگی دارید، کشور دشمن از حمله به شما می ترسد. فقط با دیدن سلاح های خود، کشور دیگر قبل از حمله به شما فکر خواهد کرد. به همین ترتیب، هر چه بیشتر افکار خود درمانگر یا اسلحه ی دانش در وجود خود داشته باشید، افسردگی بیشتر از نزدیک شدن به شما می ترسد. به طور کلی، شما افکار افسرده کننده ی کمتری خواهید داشت که بتواند شما و افکار خوددرمانگرتان را شکنجه کند. درست مانند عاملی که پادزهر انجام می دهد.

آزادی

با مراقبه، می توانید زندگی بسیار بهتری داشته باشید. با این حال، از درون، سکوت با وضوح بیشتر و شورمندی بیشتر را تجربه خواهید کرد. شما آگاهتر، و ژرف و پایدار خواهید بود.

شما دیگر انجام دهنده نخواهید بود، بلکه نظاره کننده خواهید بود. تمام راز مراقبه این است - که نظاره گر و شاهد اعمال و احساسات خود باشید.

وقتی شاهد اعمال خود هستید، متوجه خواهید شد که کسی در درونتان وجود دارد که تغییری نمی کند، نمی میرد و به پول، امنیت یا عصبانیت یا غمگینی اهمیت نمی دهد.

این خود واقعی شما است! خود واقعی شما هرگز لمس و درک نمی شود، فقط شخصیتی است که شما در اطرافتان آن را شکل داده اید.

وقتی به این آگاهی برسید که خود واقعیتان آن کسی نیست که عمل می کند، که احساس عصبانیت یا آسیب یا افسردگی می کند، آنگاه احساس فوق العاده آزاد بودن به شما دست می دهد. این امر تنها از طریق مراقبه ممکن می شود. این آزادی واقعی است. ما در تمام طول زندگی چه آن را درک کنیم یا نه، تک تک ما به دنبال آزادی هستیم. ما فکر می کنیم که آزادیمان وابسته به دیگران است. حال می دانید، که دیگران هیچ ربطی به آزادیتان ندارند.

آنچه که ما در زندگی به دنبالش هستیم، یا »آزادی برای« و یا »آزادی از« است.

آزادی برای انجام دادن، داشتن و بودن آنچه که آرزویش را داریم، آزادی برای زندگی کردن همانطور که تصور می کنیم می خواهیم زندگی کنیم.

آزادی از همه ی چیزهایی که ما از آن نفرت داریم - بیماری، نگرانی، خشم، استرس، عزت نفس پایین و چیزهایی از این قبیل. درد و چیز های خوب و ترس از نداشتن چیز های بد.

کل زندگی ما تحت کنترل دو طناب است- دو طناب حرص و ترس. وقتی حرص و ترس ما را کنترل می کنند، آزادی واقعی را که در طلبش هستیم فراموش می کنیم.

چند هفته پیش یک بازدیدکننده با من صحبت کرد. او به من گفت که چرا از مراقبه متنفر است. او گفت: »من از تمام این قواعد و رویه ها متنفرم. من می خواهم آزاد باشم و زندگی همانطور که می خواهم پیش بروم. من ساعت ده صبح بیدار می شوم. اولین چیزی که می نوشم قهوه است، بعد هر وقت که حوصله داشته باشم شنا... ». او کل روزش را برایم تعریف کرد. سپس از او پرسیدم: »اگر کسی تو را ساعت شش بیدار کند چه؟ یا اگر یک روز صبح قهوه حاضر کنار تختت نباشد؟«. پاسخ داد: »اوه، این واقعا من را به هم می ریزد«. این را گفت و خندید. پرسیدم: »و اگر باران ببارد و شما نتوانید شنا کنید چه؟«. پاسخ داد: »بله، خیلی بد است. اگر نتوانم شنا کنم، کل روز احساس بدی دارم«. سپس از او پرسیدم: »اگر آزادیات وابسته به شرایط بسیاری باشد، آیا واقعا می شود گفت که شما آزادی؟«. تعجب کرد! آزادی واقعی یعنی آزاد بودن از هر چیزی.

آزادی واقعی، آزادی ای است که زندگی وابسته به هیچگونه عوامل خارجی نباشد. این همان آزادی است که با مراقبه می توانید آن را تجربه کنید.

عشق و شادی بدون هیچ دلیلی

اگر بدانید که به هنگام مراقبه چه عشقی در وجودتان غلیان می کند، شگفت زده می شوید. از طریق مراقبه، ابعادی از وجود خود را تجربه خواهید کرد، که قبل از آن حسش نکرده بودید. شما شادی پایداری را تجربه می کنید که هیچ عامل خارجی نمی تواند در آن اختلال ایجاد کند. به این معنی که شما حرکت عمیقی را به سمت درون خود آغاز کرده اید و می خواهید این شادی را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد، به اشتراک بگذارید.

وقتی این شادی از وجود شما سرریز شده و به شخص دیگری برسد، عشق نامیده می شود.

این عشق هم مانند آزادی، با هر عشق دیگری که قبل از آن تجربه کرده اید تفاوت خواهد داشت. شما به دالیلی دوست داشتید و در کل زندگی تان زن و شوهر، والدین و کودکان، دالیل پنهانی دوست داشته شده اید. حتی در روابط صمیمانه، دلیلی برای دوست داشتن وجود دارد. حسادت، حس مالکیت و انتظارات عشقمان را لکه دار می کنند.

با مراقبه، برای اولین بار، متوجه خواهید شد که برای عشق دادن نیازی به دلیل نیست. شما عشق می دهید فقط برای اینکه عشق زیادی برای بخشیدن دارید. شما عشق خود را به جهان می بارید، همانطور که آب باران بر زمین می بارد یا یک گل به طور خودانگیخته، رایحه ی خوشش را همه جا می پراکند. شما عشق می ورزید چون کاملا پر و سرریز هستید.

همانطور که بازی می کنید، کار کنید

اکثر ما احساس می کنیم که زندگی برای انجام کاری است و استرس آور شده است و وقتی می خواهیم، وقت نداریم.

مزایای مراقبه برای سلامتی

مراقبه سلامت دارد و سلامت جسمی، ذهنی و عاطفی را برایتان به ارمغان می آورد. فواید مراقبه برای سلامت که توسط مراقبه کنندگان گزارش شده است، عبارتند از:

  1. تثبیت فشار خون بالا یا پایین، قند خون، دمای بدن و ضربان قلب

  2. تعادل ریتم ذهن/ بدن

  3. کاهش تنش عضلانی، استخوان های محکم تر، ایمنی در برابر بیماری

  4. پاک سازی - دفع سریعتر سموم و زباله های بدن و بهبود کیفیت خواب

  5. غلبه بر بی خوابی

  6. افزایش انرژی و ظرفیت کاری

  7. افزایش طول عمر - بهبود سوخت و ساز بدن و افزایش طول عمر سلولهای بدن

  8. ترشح مواد شیمیایی سالم در بدن - افزایش اندورفین ها، مواد طبیعی، ترشح ضد افسردگی و شادی بدن

  9. روابط - مراقبه به طور ذاتی شما را در تنظیم خود با دیگران قرار می دهد. نتیجه ی مستقیم این رابطه فردی عمیق تر و معقول تر با خانواده، دوستان و با همه ی شما در زندگی روزمره است.

  10. هوش - برای کارکردن به طور کامل نیاز به اطلاعات دارد. مراقبه اطلاعات ذاتی شما را بیدار می کند. نتیجه ی طبیعی این بهبود، عملکرد کارآمد و بدون دردسر در هر کاری است که انجام می دهید.

  11. خلاقیت - هر یک از ما در درونمان گنج کشف نشده ای از استعداد و توانایی ها داریم. مراقبه استعدادهای درونتان را آشکار کرده و به شما کمک می کند استعدادهای درونی و خلاقیت نهفته خود را درک و شکوفا کنید.

  12. اصالت - مراقبه به شما این امکان را می دهد که ریشه ها را با خود واقعی تان حس کنید و باعث می شود تا منحصر به فرد بودن خودتان را درک کنید. اعتماد به نفس پس از آن تبدیل به یک محصول طبیعی می شود.

  13. تعادل - اکثر ما زندگی را به عنوان یک سواری غلتکی می دانیم، که تحت تأثیر احساسات مانند نگرانی، حسادت، نارضایتی، ترس، خشم، گناه، و غیره قرار دارد که در کنترل ما نیست. مراقبه شما را در خودتان متمرکز می کند، که دارای یک تعادل درونی است و بنابراین شما می توانید خودتان باشید.

  14. آرامش، صلح، سعادت - محصول طبیعی مراقبه چیزی است که ما تقریبا یک عمر تلاش برای رسیدن به آن داریم: آرامش درونی و صلح. با مراقبه، شما به طور خودکار از چرخه ی شر ترس، حرص و طمع و استرس بیرون می روید و وارد چرخه ی فضیلت سعادت می شوید.

  15. رشد معنوی جامع - برای اندازه گیری هوش، ما دارای IQ یا Intelligence هستیم، که توسط بسیاری از آزمونهای استاندارد اندازه گیری شده است. این اواخر، یک معیار دیگر به ویژه در دنیای شرکت ها، یعنی EQ یا Quotient Emotional، اهمیت می یابد. با این حال، مهمترین عامل زندگی - رضایت و شکوفایی - در پایان روز اهمیت دارد. مراقبه این عامل بسیار مهم زندگی (quotient Spiritual ) یا همان هوش معنوی را افزایش می دهد. IQ و EQ را نیز تقویت می کند.

  16. زندگی - تا بحال، الگوی ذهنی ما سخت بوده است و شخصیت ما را نشان می دهد. از آنجا که این تصویر شخصی ما در ذهنمان قرار دارد، ما در زندگی با مشکلات زیادی مواجه هستیم و قادر به لذت بردن از زندگی به طور کامل نیستیم. مراقبه به سادگی برنامه ریزی می کند تا بتوانیم نرم افزار ذهن را مجددا برنامه ریزی کنیم تا بتوانیم به طور کامل و شکوفا زندگی کنیم.

  17. پتانسیل نهایی - شما مانند یک هواپیما با توان بالقوه ی پرواز هستید، اما فکر می کنید که شما یک ارابه هستید، زیرا شما توان بالقوه خود را نگرفته اید. مراقبه به شما این امکان را می دهد که واقعا چه کسی هستید و توانایی های فراوانی که با آن متولد شده اید را درک و تجربه کنید.

در واقع اگر حقیقت هر موقعیت را ببینید، دیگر مسئله زمان کمتر یا کار بیشتر اهمیتی ندارد. این نگرش شما است که تفاوت را ایجاد می کند. فقط این را امتحان کنید: هر کاری که می کنید، با هوشیاری انجام دهید. اگر می خورید، با هوشیاری بخورید. برای انجام اینکار زمان اضافه لازم نیست. در حقیقت، وقت کمتری برای خوردن غذا خواهید داشت، زیرا زمانی که با آگاهی غذا می خورید، فقط مقدار مورد نیاز بدن خود را میل می کنید.

هوشیاری دانش فوق العاده ای دارد و می تواند معجزات را بهتر از تمام برنامه های شما انجام دهد. هوشیار بودن از تضاد نیست، برنامه ها را تکمیل می کند. این به توانایی اضافه خواهد کرد.

وقتی آگاهی وجود دارد، نفس نمی تواند وجود داشته باشد. هنگامی که نفس شما وجود دارد، آگاهی نمی تواند وجود داشته باشد. این »غیبت« زندگی روشنگری خواهد رساند.

هنگامی که شما آگاه هستید، به بهترین نحو کار خواهید کرد و از انرژی خودتان بهره می برید. بنابراین پایان روز برای شما، همانطور تازه مثل صبح است. ذهن شما، نگرش شما است.

یک نمونه ی ساده: مقایسه کنید وقتی که مجبورید مسافت دو مایل تا دفترتان را پیاده بروید با رفتن همان مسیر با دوچرخه ای که در کنار ساحل در اختیار دارید. پیاده روی به سمت دفترتان مانند کار است و احساس خستگی می کنید. اما دوچرخه سواری در ساحل طراوت است زیرا شما احساس می کنید تجربه ای شاد و زنده وجود دارد. همه چیز به حالت ذهنی شما بستگی دارد.

روشنگری زندگی زمانی وجود دارد که کارها را با بستگی انجام می دهید. کل بازی مراقبه این است که از ذهن خارج شوید و هر لحظه از زندگی را به عنوان یک بازی الهی زیبا نگاه کنید.

از »مراقبه در زندگی« تا »زندگی در مراقبه«

تمرین کنید. شما در ابتدا باید مراقبه را در زندگی خود اضافه باید آگاهانه مراقبه را به سبک زندگی خود تبدیل کنید. یک تکنیک را انتخاب کنید، نیم ساعت یا یک ساعت در روز تمرین کنید. ببینید چه احساسی دارید اگر از یک تکنیک لذت بردید. برای حداقل ده روز اگر روی شما تاثیر گذاشته باشد، بی شک به طریقی بدون انتظار از نتایج به آن بپردازید. اگر تکنیک ظریف خواهد بود و گاهی اوقات دیگران آن را نسبت به تغییرات در شما ایجاد میکند. گاهی اوقات این تغییرات را از شما می بینند.

ف است تا نیمنگاهی به شادی حاصل از مراقبه کار شما را عاشق مراقبه سازد. دیگر نخواهید پرسید که چند ساعت باید تمرین کنید. زمانی که از خواب بیدار میشوید، اولین فکر شما مراقبه خواهد بود. اول دوش گرفتن ، لباس پوشیدن، غذا خوردن، و همه چیز را بر مبنای چنان آگاهی ای انجام میدهید که هر عمل، در هر لحظه، با مراقبه زنده خواهد شد. پس شروع به زندگی از آن کنید.

چرا مراقبه انجام دهیم؟ چه زمانی؟

سؤال بعدی این است که چه زمانی مراقبه کنیم. همیشه یک سؤال بحثا ی نگ است! جوانان با خود فکر میکنند: »من نمیتوانم مراقبه را شروع کنم و کارم را به پایان برسانم، پس از اینکه زندگی کامل شد، در سن دیگری برای انجام دادن ندارم، انجام دهم«. همه سالمنان با خود فکر میکنند: »من باید اینکار را در سن جوانی انجام میدادم«.

بنابراین، اکنون پرسش این نیست که چه مدت باید هر روز مراقبه کنیم، بلکه سؤال اصیل این است که چه زمانی باید تصمیم گرفت که مراقبه را در بین کارهای روزمره خود گنجاند.

مراقبه دقیقا مانند خواندن دفترچه راهنمای مالک ماشین قبل از شروع به رانندگی است.

مراقبه دقیقا مانند خواندن دفترچه راهنمای مالک ماشین است. فردی که قبل از شروع به رانندگی دفترچه راهنما را مطالعه نمیکند، طبیعتا دچار تصادف خواهد شد. مراقبه مانند دفترچه راهنمای مالک برای بدن و زندگی شما است. کسی که مراقبه را آغاز نکرده است، زندگی غمگین و ناراحتکننده در مقطعی از زمان پایان خواهد داشت.

بدانید که مراقبه نیازی اساسی برای زندگی است. مراقبه یک گزینه نیست. یک نیاز اساسی است. شما نیاز به مراقبه دارید، پس از سن هفت سالگی زیرا تا آن زمان، شما بهعنوان یک کودک ذاتا حالت مراقبه قرار دارید. بعد از سن هفت سالگی است که توسط جامعه شستشوی مغزی شده و از طبیعت حقیق خود دور میشوید.

برای اینکه ما درک درستی از مراقبه داشته باشیم و بهآن ورود پیدا کنیم، اتفاق مهمی باید در وجود شما رقم بخورد -تحول روانشناختی.

منظور من از تحول روانشناختی چیست؟ منظور من از آن، داشتن درک صحییح دربارهی منشأ خود، جهان و خدا است.

تا به کنون، درک شما از زندگی کامل نبوده است. به همین دلیل است که شما قادر به تجربهی احساس بهیهمتای آرامش در وجود خود نیستید.

درکی که به شما احساس آرامش کامل میدهد، که از طریق آن شما میتوانید تمام مشکلات خود را حل کرده، و راهحلهای مربوط به زندگی خود را بیابید، تحول روانشناختی نامیده میشود.

تنها کسی که این تحول روانشناختی را تجربه کرده باشد، میتواند مراقبه کند. تا قبل از آن، هر روزی را که امتحان کنید، به شکست ختم خواهد شد.

مردم نزد من میآیند و میگویند: »وقتی چشمهایم را میبندم، در مقایسه با زمان مراقبه، افکار بیشتری به سراغم میآیند. اگر مشغول انجام کاری نباشم، کمتر فکر میکنم. وقتی تصمیم میگیرم مراقبه کنم، بیشتر فکر میکنم«. این به این معنی است که تحول روانشناختی هنوز رخ نداده است.

یا دائما حالت خواب و رؤیا به حالت بیداری نفوذ کرده و وضعیت خواب عمیق به سوء تفاهمات، کسالت و رخوت بیشتر و بیشتر ی منجر میشود. به همین دلیل است که من آنرا سفر به سمت رنج مینامم. این دور تسلسل است که در آن عدم شفافیت به عدم مراقبه و بالعکس صورت میگیرد.

اگر توریا یا حالت سعادت به حالت بیداری و خواب عمیق نفوذ کند، آنگاه ما به سمت شکوفایی خواهیم رفت. این دور تسلسل است که در آن شفافیت به مراقبه و مراقبه به شفافیت میانجامد. اگر یکراست چشمان خود را ببندید و شروع به مراقبه کنید فکرهای بیشتری به ذهنتان خطور خواهد کرد. بنابراین در مراحل اولیه، تکنیک مناسب برای مراقبه نیست، بلکه من پیشنهاد میکنم که مستقیما نوعی تفکر و تأمل است. هنگامی که شما این تکنیک را انجام دهید، مستقیما وارد مرحلهی بی فکری نخواهید شد، بلکه ابتدا به سمت شفافیت بیشتر و بیشتر پیش میروید. و پس از آن تحول روانشناختی را تجربه خواهید کرد.

تحول روانشناختی فضای شورمندی درونی ایجاد خواهد کرد که در آن شما میتوانید ادراک خود را تجزیهوتحلیل کرده، تصمیمات خود را در نظر گرفته و بارها و بارها دربارهی آرزوها، ترسها، نگرانیها و همهی آن چیزهایی که اساس زندگی خود میدانید، فکر کنید.

در حقیقت، خیلی وقتها ما حتی نمیدانیم که چه آرزوهایی داریم.

  • داستان کوتاه: روزی سه خانم سالمند نشسته بودند و در مورد پرسشان فزونی میکردند. یکی از آنها گفت: »نمیدانید پرسم چقدر دوستم دارد. او خودش شخصا مرا به یک آژانس مسافرتی برد و ترتیب یک تعطیالت بیست روزه برای من داده است«. خانم دوم گفت: »نمیدانید پرسم چه کاری کرده است. نه تنها من را به آژانس مسافرتی برد، بلکه ترتیب یک پرواز خصوصی و تدارک یک تعطیالت یک ماهانه را نیز برای من داد!«. خانم سوم گفت: »اینها همه در مقایسه با کاری که پرسم برای من کرده، هیچ است. او نزد گرانترین روانپزشک این شهر رفته و مدام در مورد من با او صحبت میکند«.

خیلی وقتها چیزی که شما زندگی فوقالعاده یاد میکنید، چیزی به زندگی شما اضافه نمیکند. در واقع چیزی به زندگی اضافه نمیکند. بنابراین در مراحل آغازین، انجام تکنیک که بتواند شما را بیدار کند، که بتواند تحول روانشناختی را در شما رقم بزند، بهترین راه برای شروع مراقبه است. نه سن و نه جا و نه زمان هیچکدام نمیتوانند دلیلی قابل قبول برای به تعویق انداختن مراقبه باشد. سؤال دیگری که مردم عموما میپرسند این است که آیا باید صبح مراقبه کنند یا شب. پاسخ من به آنها این است که هدف، تبدیل مراقبه به کمیتی نیست، بلکه تبدیل آن به کیفیت در زندگی است. سه نوع مراقبه وجود دارد.

نوع اول آنها، افزودن حقیقت یا هوشیاری به زندگی است.

این مراقبه باید بیست و چهار ساعته در روز انجام شود. تکنیکهای مرتبط با تنفس مانند ویپاسانا و یا تکنیکهایی که در آن شما در هر لحظه هوشیار بودن را به زمان حال میافزایید، متعلق به این دسته از مراقبهها هستند. این بخش از روال روزمره ی شما نیست، بلکه باید کیفیت روال روزمره ی شما باشد. شما ممکن است مشغول انجام دادن کاری مانند نوشتن ، خواندن، پختوپز، بحث و گفتگو و غیره باشید، اما این سلسله مراقبهها باید همزمان با اینها انجام بگیرد. در مراقبهی نوع دوم، شما باید زمان خاصی را در روز مثال یک ساعت در صبح یا یک ساعت در شب یا هر زمان مناسب دیگری را بهآن اختصاص دهید.

شیوهی مراقبه مانترا، که در آن شما به مدت چند دقیقه صدای همهمه تولید میکنید و سپس به قیاس میمانید، میتواند مثال مدت چند دقیقه ناظر بایکوا از این نوع مراقبهها باشد. مراقبهی سعادت زندگی، نمونهی دیگری از این نوع مراقبهها است، زیرا که در زمان خاص و هر روز انجام میگیرد.

نوع سوم مراقبه، مراقبه ای است که در آن تنها یادآوری خود روش مراقبه کفایت میکند.

نمونه هایی از این دست مراقبه ها، عبارتند از حقایق بزرگ. هنگامی که شما در وضعیتی بسیار بالغانه قرار دارید، به هیچ تکنیک جداگانه ای نیاز ندارید. الزم نیست تمام روز یا در زمان خاصی از روز تمرین کنید. تنها یادآوری این حقایق، شما را در حالت متعالی قرار میدهد.

این سومی نوع مراقبه است.

آنها حقایق عمیق شامل کوانهای زیبای بودا هستند که بهطور خالصه نوشته شدهاند. تنها یادآوری آنها، شما را به سمت حقیقت غایی خواهد برد!

داستان بسیار زیبایی در اوپانیشاد وجود دارد که در آن شاگردی نزد استادش میآید و از او تکنیک یا شروعی برای روشنگری درخواست میکند. استادش میگوید 'Tat tvam asi, Tat tvam asi, Tat tvam asi' -یعنی »تو همان هستی، تو همان هستی، تو همان هستی«، »تو حقیقت هستی«، و در ادامهی داستان میخوانیم که شاگرد روشنگر شد! این داستان عجیب بهنظر میرسد. استاد فقط کلمات را تکرار میکند و شاگرد ناگهان روشنگر میشود. چطور چنین چیزی ممکن است؟ باور نکردنی است. در واقع اینگونه نیست. اگر ما دو نوع روش اول، یعنی شروعی که باید در طول روز و شروعی که باید در زمان خاصی از روز انجام شود را پیاده کنیم، آنگاه بلوغی که از این رویه حاصل میشود، سبب میشود که شما حقیقت را همان لحظه ای که از استاد میشنوید، تجربه و حس کنید.

ترسهای رایج در مورد مراقبه

بسیاری از افراد فکر میکنند که مراقبه اعتقاد کورکورانه است. مردم از این موضوع میترسند. آنها میآیند و به من میگویند: »من میترسم که شاید بیش از حد به مراقبه وابسته شوم«.

بدانید که مراقبه بهخودیخود، چیزی جز رفع وابستگی های شما نیست! بنابراین شما نمیتوانید بیش از حد بهآن وابسته شوید.

مردم همچنان از این موضوع میترسند که آرزوها و ترسهایشان و هر آنچه که فکر میکنند زندگی را تشکیل میدهد، با شروع انجام مراقبه، از آنها گرفته شود. این موضوع تا حدی درست است! وقتی شما مراقبه را آغاز میکنید، هر آنچه که تا آن وقت زندگی خود تصور میکردید، دیگر برای شما موقع نخواهد بود.

وقتی شما در وضعیت خواب عمیق هستید، اگر به حالت رؤیا عالقه نداشته باشید، از وضعیت خواب عمیق خارج نمیشوید. اما وقتی از حالت خواب عمیق خارج شده و وارد حالت رؤیا میشوید، متوجه خواهید شد که خواب عمیق در مقایسه با حالت رؤیا توهم بیش نیست! به همین ترتیب، هنگامی که در حالت رؤیا هستید، اگر تمایل و انگیزه ای برای بیداری نداشته باشید، به همین دلیل است که وارد حالت بیداری نمیشوید. گاهی حتی پس از بیداری، در بستر خود غلت زده و باز بهحالت رؤیا باز میگردید!

اگر بهمحض اینکه بیدار میشوید، از جای خود بلند نشوید، حالت رؤیا برایتان الهام بخشتر از حالت بیداری خواهد بود. اما هنگامی که از حالت رؤیا بهحالت بیداری میرسید، متوجه خواهید شد که حالت رؤیا توهم بوده است، نه واقعیت. وقتی در حالت بیداری هستید، اگر عالوه بر این، برایتان الهامبخش و جذاب نباشد، وارد حالت رؤیاپردازی میشوید!

حال برای آنکه خودتان را از حالت بیداری به حالت توریا وارد کنید، نیاز به الهای قوی دارید. این همان کاری است که مراقبه انجام میدهد. مراقبه به تدریــج هوشیاری شما را افزایش میدهد و در نتیجه شما وارد حالت توریا میشوید. اگر در کنار مراقبه، استاد روشنگر در قید حیات نیز داشته باشید، او میتواند نقش بسیار مهمی را در الهامبخش به شما برای ورود به مرحلهی توریا ایفاء کند. او صرفا از طریق آغازگری، میتواند کل فرآیند را سرعت بخشیده و شما را وارد مرحلهی توریا کند.

هنگامی که شما از مرحله بیداری به مرحلهی توریا وارد میشوید، متوجه خواهید شد که حالت بیداری نیز توهم محض است!

این را بدانید که هیچ معیاری، و هیچ دلیلی دال بر اینکه حالی که در آن هستید، واقعیت موثق است یا نه وجود ندارد. اما اینرا به یاد داشته باشید که

مهم نخواهد بود. حقایق واقعی خود را به شما نشان خواهند داد. تمام توهماتی که تا آنموقع با خود داشتید، شما را ترک خواهد کرد. شما همیشه سعی میکنید که از خود در برابر حقایق اساسی محافظت کنید، تنها به این دلیل که از از دست دادن توهماتتان دربارهی زندگی میترسید. مراقبه این عقیده را که شما موجودی ثابت هستید -که خود ریشه و علت اصیل ترس شما است- را تز

تمام آن چیزی که تصور میکردید هستید، تمام آرزوهایتان، تمام ترسها و نگرانی های شما فرو میریزد و تغییر بزرگی را حس خواهید کرد.

مغزتان به لرزه می افتد.

این همان چیزی است که تحول روانشناختی نامیده میشود. شما عمال یک تولد جدیدی خواهید داشت! این بهمثابهی تغییر نرمافزار داخل کامپیوترتان است. سخت افزار ممکن است ثابت بماند، اما نرمافزار داخلی تان تغییرات زیادی خواهد کرد. مراقبه تماما مرتبط با تغییر نرمافزار درون است.

بدن شما، -سختافزار شما ممکن است یکسان باقی بماند، محیط و اشیاء مادی اطرافتان ممکن است مانند قبل باشد، افرادی که با آنها زندگی میکنید، ممکن است همانگونه باقی بمانند، اما وجود کامال متفاوت خواهد بود.

درک چهار حالت آگاهی میتواند تحول روانشناختی را در شما آغاز کند. این همانند شاه کلید است. اگر در هر لحظه از زندگی خود از این چهار مرحله آگاه باشید، خواهید دید که هر تصمیم، کانال افکارتان به سمت مراقبه سوق پیدا میکند و به بهترین شیوه تحت تاثیر قرار خواهد گرفت. این همان چیزی است که من آنرا تغییر شناختی مینامم. تغییر شناختی دریافت اطالعات، پردازش و تصمیم گیری به بهترین وجه ممکن است.

اگر این چهار حالت را درک کنید، اگر عمیقا از این چهار حالت آگاهی پیدا کنید، کار 500 روشنگری زندگی تمام است.

هرگاه نگاهی اجمالی به این حقیقت غایی بیندازید، شما غم عمیقی در خود حس خواهید کرد.

با این غم عمیق، درک شکل میگیرد. اما تصمیم میگیریم آنرا سرکوب کنیم تا تحول روانشناختی در آن لحظه در درون ما رخ ندهد. قسمت اعظم زندگی که ما بهآن چنگ میزنیم نامعلوم است. ما از تحول روانشناختی میترسیم. مشکل این جا است که اگر ما اجازه دهیم که تحول روانشناختی در ما اتفاق بیفتد، نتایج آن کامال ناشناخته است. ما نمیدانیم که چه بر سر آرزوهای عزیزمان، اهداف، آرمانها و عقیدههایمان خواهد آمد. ما میترسیم که شاید مجبور شویم همهچیز را رها کنیم. پس تصمیم میگیریم که نگذاریم تحول روانشناختی در ما اتفاق بیفتد.

در واقع هر مورد افسردگی فرصتی برای وقوع این تحول است، اما بارها و بارها این فرصت را از دست دادهایم. وقتی واژهی توهم به گوشتان میخورد، میترسید. وقتی از اینکه شاید روزی از همهچیز کناره گیری کنید و از اینکه زندگیتان به شدت تغییر کند میترسید. اما من به شما میگویم که شما فقط یک چیز را از دست خواهید داد، و آن رنج شما ایست، فقط همین و نه هیچ چیز دیگر!

ممکن است این تجربهی نادر را داشته باشید، که در حالت رؤیا آگاه بوده باشید، »بله، من دارم خواب میبینم!«. بهدلیل این آگاهی، شاید توانسته باشید که برخی از وقایع رؤیایتان را تغییر دهید. شما در آن لحظات کوتاه، میدانستید که دارید خواب میبینید، و میتوانستید رؤیای خود را همانگونه که میخواستید، دستکاری کنید. اما اگر این آگاهی از این فراتر رود، از خواب خود بیدار خواهید شد.

در این دنیا نیز، بهیهمین ترتیب، اگر آگاهی تان در مورد خودتان، مرکزیت یا همان »من« افزایش یابد، حس خواهید داشت که تمام دنیای پیش رویتان، رؤیا است! نه تنها به این آگاهی میرسید که این زندگی رؤیا است، بلکه میتوانید همانطور که میخواهید در رویدادهای زندگی خود حرکت کنید. این همان چیزی است که ما آنرا بهدست آوردن سیدهیها مینامیم.

بنابراین، هنگامی که بسامد هوشیاری »من« افزایش مییابد، ناگهان حالت بیداری را بهصورت حالت رؤیا حس خواهید کرد و انرژی و آزادی الزم برای تغییر حوادث پیش روی خود در زندگی را خواهید داشت. اما زمانی که این اتفاق میافتد، اگر خود را درگیر تغییر حوادث زندگی کنید، پس از مدتی، آگاهی تغییر حوادث فروکش کرده، و شما دوباره به همان حالت بیداری قبل باز میگردید، و این نیروهای خاص نیز ناپدید خواهند شد. اما اگر خود را درگیر تغییر رخدادها نکنید، و روی افزایش هوشیاری تمرکز کنید، روشنگر میشوید.

روند کار ییکسان است. چه بیداری از حالت رؤیا به حالت بیداری باشد و یا از حالت بیداری به حالت روشنگری. وقتی تحول روانشناختی اتفاق میافتد، شفای درون ممکن میشود. اگر شفای درون اتفاق بیفتد، شفای برون هم رخ میدهد. و اگر به این تکنیکها -حرکت 3مرحله ای 2 یا یوگا نیز عمل شود،آن را کریا مینامیم.

اگر همراه با تحول روانشناختی ، یوگا نیز انجام شود، مراقبه فوق العاده ای خواهید داشت. اگر درونتان شفاف باشد و مراقبه را به فضای درون خود مضاف کنید، خواهید دید که هرگاه که مراقبه میکنید، شفافیت درونتان عمیق و عمیقتر میشود. هر بار که در زندگی تصمییم میگیرید، درک شما بیشتر و بیشتر خواهد شد.

اگر هوشیار باشید، گایه خواهید دید که در ً نیم وضعیت بیداریتان، در یک بازهی زما� ن مثال ز های زیادی در اطرافتان اتفاق یمافتد ساعته، چی� حالت رؤیا از طریق افکارتان بر حالت بیداریتان ی تأث� یمگذارد، و بنابراین سبب یمشود که کمکم به حالت خیالپردازی ورود پیدا کنید.

ت� با آگایه به حالت بیداری بازیمگردید، متوجه وق ً همه خواهید شد که نیم ساعت گذشته و واقعا ز از کن� ت ل شما خارج بوده است. بیدار بودید، چی� چشمانتان باز بود و جسمتان مشغول انجام کار بود، ق دارد یمافتد. شما در اما شما نیمدانستید چه اتفا� ن حالت خواب و بیداری بودید. بیش� ت ما هشتاد درصد روزمان را در این حالت یمگذرانیم. یجا� ی ب�

هرگز فکر نکنید فقط بهخاطر اینکه ی ب�ون از تختخواب خود هستید، در حالت بیداری به رس یمبرید، نه! شاید شما نتوانید تماموقت خود را در طول روز در رختخواب بگذرانید و برای ادامهی بقاء گ مجبور به ی ب�ون آمدن از رختخواب ً و گذران زند� ز ید. اما این لزوما باشید. پس مجبورید از بس� ت ی برخ� بهاین م نع� نیست که شما در حالت رؤیا نیستید. یب�ون آمدن کامل از وضعیت بیداری، رؤیا و خواب زی است که من آنرامراقبه یمنامم. عمیق همان چی�

واقعیت در قالب رؤیا

ت� ممکن است ا پ ز خود ب�سید: »چرا هر روز وق ت� به خواب یمروم، دنیای متفاو� ت بهحالت بیداری بریمگردم، باز همان دنیا را یمبینم، اما هر شب وق را یمبینم؟«. این سؤال، این فکر را در شما شکل

یمدهد که حالت بیداری واقتعی� دائیم است.

بگذارید خواب یک شب را تحلیل کنیم. بهعنوان مثال،فرض کنیم که شما در شب چهاردهم شما برای حدود ده ساعت خوابیدید. من مطم� ئ ن خوابیدید، و صبح پانزدهم، از خواب بیدار یمشوید. هستم که بسیاری از شما تجربه کردهاید که در حدود گ خود را در یک شب-در خواب 10 تا 20 سال زند� گ یمکنید، گایه و در یک بازهی زما� ن ده ساعته زند� اوقت ات ح� در رؤیاهایتان دنیای واقیع را یمبینید. درست است؟ گایه اوقت ات شما ح� در حالت ن جهان را یمبینید. خوا ی ب هم هم�

در اینجا نکتهی بسیار ظری� ف وجود دارد. اگر بتوانید این نکته را بفهمید، مواردی بهوضوح برایتان روشن خواهد شد و یمتوا ی نید تعی�ا� ت اسایس در شیوهی گ و حل مشکالت خود نگرش خود نسبت به زند� ایجاد کنید.

تصور کنید مردی دارد خواب یمبیند. او در عالم رؤیا یمبیند که ب ب�ی دارد دنبالش یمکند و او ش وع به فریاد زدن یمکند: »ا ب وه، یک ب� داره دنبالم یمکنه! نجاتم بدین، نجاتم بدین!«. همرسش که کنارش خوابیده است، بیدار یمشود و او را در حال فریاد زدن یمبیند و با خود یمگوید: »االن باید چکار کنم؟«. او فقط باید یمگفت: »یه، داری خواب یم ن بی�. بیدار شو!«. اما بهجای آن، سیع کرد برای او سالح تهیه کند تا بتوا ب ند با آن ب� را در خوابش ق خواهد افتاد؟ او ممکن است یا بکشد. چه اتفا� خودش را بکشد یا همرسش را! هر راه حل دیگری هم که بیابد باز منجر به مشکالت و گرفتاریهای بیش� ت خواهد شد. تمام کاری که آن مرد باید انجام دهد این است که از خواب بیدار شود.

ن نکتهی اسایس را درک کنید، ناگهان ا ی گر هم� خواهید دید که ی تغی�ی اسایس در نحوهی تصمیم یگ�یتان رخ خواهد داد. ی تغی� ت شناخ� در شما اتفاق یمافتد. شیوهی تفکر، نحوهی تصمیم یگ�یتان، و شیوهی حل کردن مشکالتتان،

یهم�

ً متفاوت خواهد شد و کامال شما در جهت راهحلهای مناسب حرکت خواهید کرد. ت� در یک بازهی ده وق ت گایه اوقات شما ح� در حالت خواب هم ن جهان را یمبینید

ن مدت کوتاه ت ساع�، رؤیا یمبینید، یمتوا ی نید در هم� گ کنید. شما چندین بهاندازهی بیست سال زند� گ کنید. هر زمان بار وارد خواب عمیق شده و دوباره به حالت رؤیا بازیمگردید. هر زمان که از خواب عمیق بهحالت رؤیا باز یم ت گردید، ح� اگر نسبت به ی آخرین رؤیا� که دیدید، وقفهای ایجاد شده باشد، باز هم همان جهان را یمبینید. بنابراین باید بدانید که دیدن همان جهان پس از وقفه در حالت رؤیا، دلیل نیمشود که گ آنرا واقعیت بنامیم. تنها زما� ن که از خواب بیدار یمشوید، متوجه یمشوید که بیست سال از زند� گ کردهاید«. خود را فقط در عرض ده ساعت »زند� ت� از مرحلهی »رؤیا در بیداری«- که ن ترتیب، وق بهیهم� هم اکنون در آن قرار دارید- بیدار یمشوید، ناگهان متوجه گ خود را تنها در ز خواهید شد که شاید نود سال از زند� گ در حالت بیدا ی ری ن� گ کردهاید. زند� چند ساعت زند� ممکن است رؤیای طوال� ن مدت دیگری باشد!

ت� در حالت رؤیا هستید، فکر یمکنید که رؤیا وق واقعیت است. ی جا�که در آن لحظه هستید، واقعیت آن لحظه است. هیچ معیار دیگری وجود ندارد. در رؤیا، شما هرگز نیمتوانید با خود تصور کنید که، »این یک رؤیا است«. در واقعیت، هرگز نیمتوانید به خود بگویید: »این یک رؤیای دیگر ت� ا ی ز رؤیا ب�ون یمآیید، برایتان شبیه است«. وق ت� در خود رؤیا هستید، رؤیا بهنظر یمرسد، اما وق گ واقیع برایتان مثل رؤیا نیست. ت در رؤیا ح� اگر زند� خود را بهخاطر بیاورید، فکر یمکنید که رؤیا است. گ به فرکانیس دارد که در آن ً بست� بنابراین، این رصفا قرار دارید. هیچ معیار دیگری برای تفکیک واقعیت از رؤیا وجود ندارد.

درک این موضوع که این امکان وجود دارد که حالت بیداری خود رؤیای طوال� ن مدت دیگری باشد،

توجه و آگایه شما را به مرکز، به هوشیاری، و به ت� به فرکانیس واقعیت غا� ئ معطوف یمکند. وق ورای فرکانس حالت بیداری یمروید، متوجه خواهید ز رؤیای دیگری است. شد که ا ی ین ن� ن گام در ن گام در معنویت است. این ا یول� این ا یول�

تحول روان ت شناخ� است.

رنجهایتان بارها و بارها به شما یمگویند که در گ نیمکنید. واقعیت زند�

ن خییل وقتها سؤاال� ت چندین بار از من پرسیده یمشود: »نه تنها من، که افرا ی د دور و برم هم هم� جهان را یمبینند، چطور یمگویید که رؤیا است؟«. اگر در خواب ببینید که دارید از شهر خایص دیدن یمکنید، و اگر در آن رؤیا شما با کل خانوادهتان بهآن شهر رفته باشید، نه تنها شما، بلکه خانواده همراه ز ی بازنما� ز همان شهر را دیدهاند. زیرا آن ی ها ن� ی شما ن� و تصویر ذهن شما هستند!

ز بنابراین، فقط بهاین دلیل که مردم اطرا ی ف شما ن� همان صحنهیها� را یمبینند، که شما یمبینید، بهاین م نع� نیست که آن صحنه واقعیت دارد. افراد اطراف ز ممکن است بخش از همان صحنه باشند! ی شما ن� زی است زی به ی غ� از آن چی� حقیقت غا� ئ چی� که جهان رؤیایتان از آن ساخته شده است. ز متفاوت از همانطور که ی جنس جهان رؤیا ن� ً جهان بیداری است.

اگر توجه شما متمرکز جنس و ماده باشد، طبیعتا شفای درو� ن رخ نیمدهد.

ن آگایه و ماده اگر توجه شما به می�زان برا ی بری ب� گ سالم و متعادل نامیده یمشود. تقسیم شود، زند� گ پر از طراوات و شما سالمت جسیم، روا� ن و زند� گ خواهید داشت. رسزند�

ً معطوف به آگایه باشد، و اگر توجه شما کامال ی درگ� اینکه این جهان ها از چه مادهای ساخته گ « یا شدهاند، نباشد، من آنرا »روشنگری زند� جیوان م توک� یمنامم.

خواه خواستار جیوان م توک� ی باشید یا خ�، چه بهدنب ی ال روشنگری باشید یا خ�، اینها در ردهی دوم قرار یم یگ�ند. اما اگر بتوانید بخش کوچیک از توجه خود را به آگایه »من« ، حقیقت و مرکزیت معطوف کنید، ناگهان متوجه خواهید شد که شفای گ درو� ن عظییم اتفاق یمافتد.

بهعنوان مثال، اگر دچار مشکیل بزرگ و یا افرسد� هستید، اگر بهوضوح و آگاهانه درک کنید که کل این جهان رؤیا است، آرامش فوقالعاده و شفای درو� ن را زی است تجربه خواهید کرد. شفای درو� ن همان چی� که من آنرامراقبه یمنامم. آگایه همراه با آرامش را ن تجربهی کوتاه سامادیه- یمنامم. ساتوری- ا یول� ً ی تغی� ت شناخ� یا تحول روان ت شناخ�، با درنظر داش� ت ن اینکه آنچه که یمبینید، ممکن است لزوما واقعیت نداشته باشد، شفای درون فوقالعاده و آگایه همراه با آر ش ام را برایتان به ارمغان یمآورد.

چشمانداز تحقیقات علیم بر روی مراقبه

علم تاکنون نگایه اجمایل بهقدرت فوقالعاده مراقبه در ا ی یجاد تغی� کامل در تمام ساختار بدن-ذهن انداخته است. مراقبه مزا ب یای �شماری در همهی ن سطوح -جسیم، ذه�، احسایس و معنوی دارد. گ را افزایش دهد. مراقبه یمتواند بهرا تح� کیفیت زند�

افزایش قدرت مغز

ن اواخر اعتقاد بر این بود که ارتباطات میان ی تا هم� سلول ب های عص� مغز در دوران کودیک ثابت شده ی و تغی�ی نیمکند، بنابراین رشد مغز در همان اوایل گ متوقف یمشود. ض در حال حا� دانشمندان زند� گ رشد یمکند و دریافتهاند که مغز در طول زند� ارتباطات جدیدی را شکل یمدهد. دانشمندان این تواینا� را انعطاف ب پذیری عص� یمنامند.

دو روز پیش م بطل� را در روزنامه در مورد تحقیقات انجام شده ن در برریس اثرات مراقبه توسط دا ی نشگاه ویسکانس� روی مغز یمخواندم. این مطالعه روی گرویه از

گ راهب ت ان تب� که سالها مراقبه انجام یمدادند و ن گرویه از شاگردا� ن که مراقبه برایشان تاز� ی همچن� داشت ویل شیوهی انجام آن بهآنها آموزش داده شده بود، انجام گرفت.

آنها دریافتند که راهب ت ان تب� در مقایسه با شاگردان گ تازهکار آگایه بیش� ت ی داشته و فعالیت مغزشان بسیار رسیــعتر و به مراتب دارای سازماندیه و هماهن� به� ت بوده است. عالوه بر این، ناحیهای از مغز که مرتبط با شادی، افکار و احساسات مثبت است، در راهبان بسیار فعالتر از شاگردان جدید بود.

ییک از موارد دیگری که محققان بدان دست یافتند، این بود که فعالیت مغزی راهبان مراقبه کننده بسیار شدیدتر و سازمان یافتهتر از شاگردا ت ن بود، ح�قبل از اینکه راهبان مراقبه را آغاز کنند. بنابراین مزایای مراقبه در واقع دائیم است. مراقبه یمتواند مدار و عملکرد داخیل مغز را بهرا تح� ی تغی� دهد.

بسیاری از دانشگاههای برتر ایاالت متحده آمریکا از قبیل ییل، هاروارد و MIT( مؤسسه فنآوری ز ی تأث�های مراقبه را برریس کردهاند. ماساچ ی وست( ن� نتایج بهدست آمده از MRI( تصویربرداری رزونانس مغناطییس( نشان داد که مراقبه ضخامت مغز را در ن پردازش نوایح مرتبط به آگایه و توجه ی ، و همچن� تشناخ� و سالمت روا� ن ، افزایش داده است.

محققان دریافتند که رگهای خو� ن عریضتر یمشوند ز افزایش یمیابد و و تعدا ت د ساختارهای حمای� ی ن� منشعبات و اتصاالت بیش� ت ی فراهم یمشود.

مراقبه در مقابل خواب

مطالعهی دیگری در دانشگاه کنتایک انجام شد که گ روی آگایه فرد مورد در آن اثرات خواب آلود� مطالعهقرار گرفت. به گرویه از افراد گفته شد تا به صفحه نمایش چشم بدوزند و بهمحض اینکه تصویری روی آن نقش بست دکمهای را فشار دهند. بهطور معمول، کیس که خواب کم� ت ی دارد نسبت به فردی که خواب طبییع دارد، مدت زمان

دهد. ت گایه ح� به کامل دیدن تصویر در حال باال

و مزایای مراقبه را آغاز کردهاند. موضویع که

گ کردهاند. فرهنگ ودا

مزایای مراقبه، روش غا� ئ رسیدن به حقیقت غا� ئ حقایق و علوم معنوی است. از اینرو، انسان از

و شکوفا کردن خود است که در طول زمان به اثبات

ً

دانشمندان علوم درو� ن ش �

لذت یمبرد!مراقبه ش رو� کامال

تحقیق و زند�

رسیده است.

ق هزاران سال روی آن

ن تضمی� برای محقق

ی� متیک بر این

دهید

از خواب، با مراقبه، مطالعه یا فعالیتهای سبک مورد آزمایش قرار دادند.

ش کتکنندگان آنها دریافتند که با مراقبه، تکتک رسیــعترین واکنشها را از خود نشان یمدا ت دند، ح� ش کتکنندگان در امر مراقبه ب �تجربه بودند. در واقع، واکنش آن ت ها ح� با وجود شب بیداری باز هم به� ت بود!

تمرکز و رسعت واکنش بهبود یافته

ن ی تأث�مراقبه روی رسعت مطالعات بسیاری برا ی ی تعی� و صحت ادراک و واکنش صورت گرفته است.

چندین مطالعه در دانشگاه لیورپول جان مورس در لیورپول انگلستان صورت گرفت. در ییک از آنها، به ش کتکنندگان نامه ی ها� داده یمشده که در باالی آنها تعدا ی دی خط ت�ه وجود داشت. آنها باید نامهیها� را که چ ی ندین خط ت�ه داشت با رسعت هر چه بیش� ت حذف یمکردند.

در مطالعه دیگری، به ش کتکنندگان کلما� ت مانند »BLUE «،» RED »یا »GREEN »که با گ مختلف چاپ شده بود، نشان داده جوهرهای رن� یمشد. آنها باید به رسعت رنگ جوهری که کلمه با آن نوشته شده بود را یمگفتند. بهطور معمول، این حرکت دشواری است، زیرا مغز شما بیش� ت تمایل به خواندن کلمه دارد تا نگاه کردن و تشخیص رنگ جوهری که کلمه با آن نوشته شده است. آنها دریافتند که مراقبه کنندگان بسیار رسیــعتر عمل کرده و خطاهایشان نصف سایر افراد بود. مراقبه ی تأث� مستقیم و قابل توجیه روی افزایش آگایه، توجه، حافظه، تمرکز، زمان واکنش، تجسم، سالمت روا� ن و سالمت عمویم دارد. گ برریس ابعاد گس� ت ده اثرات ب علوم غر� بهتاز�

طوال� ن تری طول یمکشد تا به تصویر واکنش نشان آمدن، غافل شدهاند.

اگر

گ ت آ دایان -مراقبهی سعادت زند� ن � � تکنیک استاد

تکنیکهای مراقبه مختل� ف وجود دارد که مختص زمانها و افراد خایص هستند و یکرسی تکنیکها هم وجود دارد که عمویم هستند. � ن � ت  آ دایان، روش مراقبه مختص افراد جستجوگر امروزی است. این مراقبه ب عرص سای�ی است.

ت آ دایان ن � پیدایش �

گ بهوجود آمدن تکنیک در ابتدا یمخواهم از چگون� گ ، مراقبهی � ن � ت  آ دایان برایتان بگویم. تا سن 11 سال� من تکنیکهای مراقبهی متعددی را تجربه کردم. در گ تجربهی معنوی عمی� ق داشتم. از سن 12 سال� گ ، مزایای چند تکنیک را آگاهانه سن 12 تا 21 سال� تحلیلوبرریس کردم. در سه سال بعد از روشنگریام، روی ساخت فنآوری صو� ت برای بازتولید این تجربه در دیگران کار کردم. عصارهی کل تحقیقا� ت که دربارهی دنیای درون تا کنون انجام دادهام، در قالب تکنیک مراقبه � ن � ت  آ دایان ارائه شده است.

� ن � ت  آدایان فرمول و تکنییک است که بر روی کل موجودات، برای تبدیل و آماده ساخ� ت ن آنها برای تجربهی روشنگری غا� ئ ی تأث�گذار است. هر بخش از این تکنیک منحرصبهفرد مکمل بخشهای دیگر بوده و به افزایش آگایه فردی کمک یمکند. این مراقبهای روزانه برای سعادت ابدی- � ن � ت  آ دایان است.

بازکردن چاکرا

برای درک کردن این تکنیک، ابتدا باید کیم دربارهی چاکراها یا مراکز انرژی بدانیم. کار کردن روی هفت چاکراها، همانند تحریک کانالهای جدید انرژی و تنظیم کانال جدیدی در تلویزیون است.

انسان فقط یمتواند بر اساس این هفت مرکز انرژی زی تنها فکر کند. برا خ ی بر� از افراد، فایدهی هر چی� در امیال، هوسها و لمسکردن خالصه شده است و برا خ ی بر� دیگر، ترس تنها محرکه است. هیچ

ت آ دایان مراقبهای هر روزه برای ن � � گ است روشنگری زند�

اشکایل ندارد که محرکهی انسان آرزو و امیال باشد ویل باید ابعاد دیگری مانند عشق ز تجربه کنید. باید اینرا را ی ن� کیفیت تنفس بر ن اساس وضعیت ذه� ی شما تغی� یمکند

بدانید که یمشود بر مبنای انرژی محض عمل کرد. با باز کردن چاکراها، فراتر از احساسات خواهید رفت و ا ن ز ساختارهای ذه� ی رها� خواهید یافت و موجود آزادی خواهید شد. تنها زما� ن که از این ن ساختارهای ذه� رها شوید، ارزش آزادی را درک خواهید کرد.

هنگایمکه از یک چاکرای خاص رها یمشوید، جهان جدیدی را تجربه خواهید کرد. شخصیتتان بر گ تان ا ت ساس هر هوی� که شکل گرفته باشد، زند� ن نخواهند گ ا ی ز ب� بر هر م ی بنا� که استوار باشد، هم� رفت و شما انرژی جدیدی را تجربه خواهید کرد.

ق وارد بازار سهام بهعنوان مثال، اگر بهطور اتفا� شوید، به جمعآوری اطالعات بهروز در مورد بازارسهام از طریق تلویزیون، مجالت و مردم و .... عالقهمند یمشوید. بعد از یکماه و یا بیش� ت ، ناگهان احساس یمکنید که تمام جهان از بازار سهام مطلع هستند و احساس یمکنید توسط افرادی احاطه شدهاید که با بازار سهام در ارتباط هستند. ی جهان تغی� نکرده است، این دیدگاه شما ت� شما مرکز انرژی است که ی تغی� کرده است. وق را ی تغی� یمدهید، افرادی از همان دست را اطراف خود جمع خواهید کرد.

اگر مرکز انژری را ی تغی� دهید، یمتوانید جها� ن که یمبینید را ی تغی� دهید. در ا ی ساط� هندو آمده است که هفت جهان وجود دارد که به هفت احسایس ن یمکند چگونه دنیا را ببینیم اشاره یمکند. که ی تعی�

ت آ دایان ن � تکنیکهای مراقبهی �

ا ش ین رو� پنج مرحلهای است و هر مرحله 7 دقیقه طول یمکشد.

1تنفس نامنظم

مدت زمان: 7 دقیقه 1 بنشینید. بهحالت واجراسانا ت )حال�که در آن زانو هایتان خم شده و کف پاهایتان زیر قرار گرفته و باسنتان روی پاشنه پا قرا ی ر بگ�د(. بهطور معمول در بدن ما، 2 )مرکز تاج( به چاکرای انرژی از چاکرای ساهارسارا موالدهارا )مرکز ریشه( جریان دارد. حالت واجراسانا کمک یمکند تا این جریان را معکوس کرده و به

انرژی به سمت باال حرکت کند.

با چشمان بسته بنشینید، دستهای خود را روی پهلوها گذاشته و نامنظم نفس بکشید. دم و بازدم عمیق، به صورت نامنظم و بدون این که هیچ ریتم خایص داشته باشید. فقط بر روی نفش کشیدن تمرکز کنید. تمام وجودتان باید تبدیل به نفس کشیدن شود.

ب شما باید �نظیم محض را در بدن خود

ایجاد کنید تا تمام ی تأث� ی ات قبیل را ب�ون

بکشید

-1 Vajrasana ت وضعی� در یوگا که به حالت دو زانو انجام یمشود

ن و آخرین مرکز انرژی در تاج رس است که -2 chakra Sahasrara ی هفتم� بیش� ت دروازه محسوب یمشود تا مرکز انرژی

بخش اول تا حد زیادی جسما� ن است. نشس� ت ن به حالت واجراسانا و دم و بازدمهای عمیق و نامنظم. ً برطرف خواهد شد. اگر مشکل گوا شر� دارید، کامال بدن شما آماده خواهد شد.

ت� ی ن� ی وی بدن در سطح باال�قرا ی ر بگ�د، دستگاه وق گوارشتان خوب عمل خواهید کرد.

ن بخش از � ن � ت  آ دایان مربوط به داش� ت ن بد� ن ا یول� سالم است.

موضوع مهم که بدانید این است که کیفیت تنفس بر اساس وضعیت ذهنی شما تغییر می‌کند. احساسات شما بر روی روند تنفس شما تأثیر می‌گذارد. وقتی که دچار تنش مضطرب یا عصبانی هستید، نفس کشیدنتان تغییر می‌کند. اگر وقت هستید، یک نفس عمیق بکشید، احساس سبکی و ی می‌کنید و تنش از بین می‌رود. آرامش

تنفس و ذهن به هم وابسته‌اند. تغییر در هر کدام، به صورت خودکار باعث تغییر در دیگری می‌شود. ممکن است نتوانیم احساساتمان را کنترل کنیم، اما نفس کشیدن تحت کنترل خود ما است. اگر نفس کشیدنمان را کنترل کنیم و یا تغییراتی را در الگوی تنفسمان ایجاد کنیم، تأثیر مستقیم روی احساسات و وضعیت ذهنمان خواهد گذاشت.

ما با یک الگوی ثابت نفس می‌کشیم. سامسکاراهای گذشته و خاطرات گذشتمان که در ضمیر ناخودآگاه قرار دارند، الگوهای تنفسی خاص را در بدن ایجاد می‌کنند و در نتیجه ما سامسکاراها و یا احساسات مشابهی را جذب می‌کنیم. ما گرفتار دور تسلسل منفی می‌شویم، به این صورت که سامسکاراهای گذشته، الگوی تنفس ما را شکل می‌دهد و الگوی تنفس ما به نوبه‌ی خود سامسکارا و اتفاقات مشابه را در آینده جذب می‌کنند. این دور تسلسل باید از بین برود.

آدایان با تنفس نامنظم شروع می‌شود. چون تنفس نامنظم است، یک الگو با ریتم ثابت ندارد و الگوی ذهن که آنرا شکل می‌دهد، شکسته می‌شود و افکار نمی‌توانند از الگوهایی که مدت طولانی، برای سال‌های متمادی، از آن پیروی کرده‌اند، تبعیت کنند.

عضله‌های ما تمام خاطرات گذشته‌ی ما را در قالب انرژی زیستی ذخیره می‌کنند. تنفس عمیق و نامنظم کشش عضلانی را از بین برده و این الگوهای نامنظم خاطرات حک شده و به جا مانده در ماهیچه‌ها و سایر اجزاء بدن را خارج می‌کند. ماهیچه‌های ما عموماً تحت فشار هستند. تنفس نامنظم عضله‌ها را شل کرده و خاطرات حک شده را پاک می‌کنند. هر احساسی در درون ما الگوی تنفس خاص ایجاد می‌کند. شاید دقت کرده باشید که بچه‌ها عمیق‌تر نفس می‌کشند و شادتر هستند ولی وقتی تحت تأثیر جامعه با مفاهیم درد، لذت، گناه و باور آشنا می‌شوند و کیفیت تنفسشان به تدریج خوش تغییر می‌گردد. برای به هم ریختن الگوهایی که به دلیل رسوب شدن احساسات ما بر حسب عادت ایجاد شده است، باید تنظبم را وارد عمل کنیم. وارد کردن الگوهای دیگر مشکل را حل نمی‌کند.

سعی کنید تا تمام تأثیرات قبیل را از بین ببرید. پس من به شما پیشنهاد می‌کنم باید تنظیم محض را در بدن خود ایجاد هیچگونه تنفس با ریتم و الگوی مشخص مانند پرانایاما نامنظم نفس بکشید. این تنفس نامنظم وابستگی احساس به خاطرات گذشته‌تان را نابود خواهد کرد. این کار شبیه تکان دادن درختی است که پر از برگ‌های خشک است که با تکان دادن همهی آن‌ها می‌ریزند. تنفس نامنظم هم شبیه تکان دادن سیستم رسوب شده شما است. تمام خاطرات حکایک شده از بین نخواهد رفت.

تنفس عمیق و نامنظم اکسیژن زیادی وارد بدن کرده و دیاکسیدکربن را از بدن خارج می‌سازد. این حالت شبیه نفس‌نفس زدن است که منجر به گشادی بیش‌تر می‌شود. با افزایش احساس طراوت و سرزندگی اکسیژن در خون، خودبه‌خود انرژی بیش‌تری ورود اکسیژن در سلول‌ها آزاد شده و تمام بخش‌های بدن زنده شروع به پاک کردن می‌شود. این انرژی ایجاد شده سامسکاراها کرده و به شما احساس سبکی، انرژی و شادی می‌دهد.

2صدای همهمه‌ی شدید

مدت زمان: 7 دقیقه

همچنان در حالت واجراسانا بنشینید، انگشتان ن مودرا در آورده و دست خود را به حالت چیدن دستانتان را روی زانوها قرار دهید، به طوری که کف دستانتان به سمت بالا باشد.

در این وضعیت، دهان خود را بسته و لب‌های خود را روی هم قرار دهید و در حد امکان صدای همهمه‌ی عمیق، بلند و طولانی ایجاد کنید.

از درون بدنتان، صدای »مممممم ...« تولید کنید. اگر رستان را درون یک مخزن آلومنیوم می‌بردید و صدای همهمه تولید می‌کردید، صدای تولید شده، اینگونه می‌شد. توجه داشته باشید که این صدا، صدای »هووووم...« یا »اممممم...« نیست، بلکه فقط لب‌ها را روی هم گذاشته و صدای »مممممم ...« تولید می‌کنید. صدای همهمه باید تا حد امکان طولانی و عمیق باشد)از مرکز ناف( و تا جای ممکن بلند باشد. نیازی به تلاش برای عمیق نفس کشیدن نیست. خود بدن به مقدار نیازش نفس ی می‌گیرد.

تولید صدای همهمه یک تکنیک بسیار خوب جهت کاهش این گفتوگوی درونی است

تمام هوشیاری و دقتتان را روی تولید صدا متمرکز کنید. ذهن پیوسته در حال صحبت است. تولید صدای همهمه یک تکنیک بسیار خوب جهت کاهش این گفتوگوی درونی است. گفتوگوی درونی چیست جز افکار مستقلی که پیوسته در ما جریان دارند، نیست. تولید صدای همهمه به ما کمک می‌کند تا بدن خود را به صورت انرژی حس کنیم. وقتی شروع به تولید صدای همهمه می‌کنید، احساس سبکی می‌کنید، گویا که شناور هستید. نه سنگینی در

)مرکز تاج( ختم کنید. تمرکز و به چاکرای ساهارسارا کنید. هنگامی که از شما خواسته می‌شود که به هر یک از مراکز انرژی تمرکز کنید، باید به آن مرکز انرژی تبدیل شوید. طوری حس کنید که انگار تمام مرکز انرژی را کاملا هستید. شما تبدیل به آن مرکز انرژی شده است. هر کدام از این هفت مرکز انرژی با احساس خاص در وجود ما مرتبط است.

از چاکراها عکس گرفته در عکس‌های به روش کرلیان کرده است. خود این احساسات نتایج خاطرات شده است و وجود آنها را در سطوح انرژی اثبات است که از گذشته انباشته و به جا مانده است.

خاطرات ما را وامی‌دارند تا به همان شیوه‌های قدیمی به موقعیت‌ها و افراد واکنش نشان دهیم. این واکنش احساس نامیده می‌شود. احساسات غلیان کرده مرکز انرژی خاص را مسدود کرده که باعث اختلالات جسمی و روانی می‌گردد. بنابراین در این مرحله، ما با هوشیاری کامل روی هر یک از مراکز شروع انرژی متمرکز شده، از انتهای ستون فقرات زیر را تا چی‌کرده و به سمت تاج حرکت می‌کنیم. وقتی آکنده از هوشیاری می‌کنیم، منفیت آن حل می‌شود. این درباره‌ی دردهای جسمانی هم صادق است. تا در قسمتی از بدنمان احساس دردی می‌کنیم، وقتی اگر آن بخش را غرق در هوشیاری، حواس کنیم، خواهیم دید که درد تا حدی کاهش یافته و بعد از بین می‌رود.

هر یک از هفت مراکز انرژی را به مدت یک دقیقه زیر غرق در هوشیاری کنید. به گونه ای که انگار فقط آن مرکز خاص در جهان وجود دارد و هیچ چیزی احساس دیگری وجود ندارد. مرکز انرژی را کاملا

بدن خود احساس نمی‌کنید، زیرا این صدای همهمه با ارتعاشات ذهن و جسم تطابق دارد. شما خود را به صورت انرژی حس می‌کنید. اینکار را در آرامش و بدون اضطراب انجام دهید. تمام وجود و انرژی خود رارصف ایجاد این ارتعاشات صداها را کم کنید. بعد کنید. سعی کنید فواصل بین از مدت احساس خواهید کرد که صدا بدون اینکه شما تلاشی بکنید ایجاد می‌شوند و شما فقط یک شنونده هستید. ارتعاشات بدن و ذهن با ارتعاشات این صدا هم آهنگ می‌شوند.

تولید این صداها، زمزمه‌های درونی سالم ایجاد کرده و هوشیاری عاطفی را افزایش خواهد داد.

3هوشیاری چاکرا

مدت زمان: 7 دقیقه

همچنان در حالت واجراسانا و یا چهار زانو بنشینید. ن موندراقرا دهید. حال انگشتانتان را در حالت چیدن آگاهی خود را به هر یک از چاکرا ها )مراکز انرژی( شروع کرده ببینید. از چاکرای مولادهارا )مرکز ریشه(

و آخرین مرکز انرژی که در روی رس قرار دارد. به عنوان یک دریچه در نظر گرفته می‌شود تا مرکز انرژی

روشنگری زندگی

کنید به گونه‌ای که انگار کل وجودتان در مرکز انرژی خلاصه شده است. سپس وارد مرکز بعدی شوید. در پایان این مرحله، احساس مثبت آکنده از انرژی و سبک شما را دربر خواهد گرفت. ت آدایان بدن و جسم شما را برای تجربه‌ی آگاهی محض و سعادت آماده خواهد کرد

و زمان که به مراکز بالاتر و بالاتر برسید، سرزندگی افزایش خواهد یافت و شورمند شورمندی تان خواهید شد. این تجسم، ذهن و احساس سالم، گفتوگوی درونی سالم و آگاهی احساس بیش‌تری ایجاد خواهد کرد. در پایان این مرحله، احساس سبک و انرژی خواهید کرد.

اگر روی مراکز انرژی تمرکز کنید، ذهن شما به آسانی منحرف نخواهد شد. ذهنتان آرام خواهد گرفت چون اینها مراکز انرژی زنده هستند. اگر بر قسمت دیگری از بدن خود متمرکز شوید، ذهنتان منحرف خواهد شد.

4 رها باشید

مدت زمان: 7 دقیقه

5/15

5 گورو پوجا

مدت زمان: 7 دقیقه آدایان را با اتصال، آرامش و آرمیدن در انرژی کیهانی کیل به پایان می‌رسانیم. در آرامش بنشینید و با کل کیهان در ارتباط باشید. اگر به استاد یا خدایتان عشق می‌ورزید، مطیعانه بنشینید و احساس کنید که با کیهان، خدا و یا استاد در ارتباط هستید. آرای می‌گیرید.

در سکوت با حال خوب بنشینید و به مانتراهای گروپاچا که خوانده می‌شود، گوش جان بسپارید. به هستی وصل شده و ارتعاشات مانتراهای نیرومند وجودتان را احساس کنید.

مانتراها برای ابراز قدردانی نسبت به هستی و استاد برای ارزان داشتن معرفتی است که ما را از این جهل و نادانی نجات داده و به ما در دستیابی به سعادت ابدی، THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM کمک می‌کند.

این سروده)مناجات( به زبان سانسکریت است که هم از لحاظ زبان شناختی و هم از لحاظ آوا شناختی دارای اهمیت است. با تمرکز بر ارتعاشات صداهایی که به هنگام خواندن مانتراها به زبان سانکریت ایجاد می‌شود، می‌توانیم فراتر از سخنان ذهن به آرامش وجود خودمان بپردازیم. اگر ما معنی صداها را ندانیم، ارزش آواهای سانسکریت، حال و هوای ما را دگرگون و تمام بدن و ذهن ما را پاک خواهد کرد و ارتعاشات مثبت در وجود ما ایجاد خواهد کرد.

Guru puja نمی‌توانید در این مرحله شما همچنین شیفات انجام دهید ) برای اطلاعات بیش‌تر )قدردانی از استاد( را با خواندن مناجات و به جا آوردن به کتاب »خودتان puja gura را انجام دهید«، مراجعه کنید(.

این تکنیک مراقبه را در روز یکبار تمرین کنید تا بعد جدیدی از وجود خود را حس کنید. آدایان بدن و جسم شما را برای تجربهی هوشیاری محض و سعادت آماده خواهد کرد. ت وقتی ذهن به پایان می‌رسد، یوگا آغاز می‌شود

مزایای آدایان: نیم ساعت مراقبه آدایان موارد زیر را برای شما به ارمغان می‌آورد:

  • رهایی از استرس
  • بهبود روابط
  • آرامش درونی و احساس رضایت
  • بیداری بینش و بصیرت
  • تنظیم فشار خون
  • اصلاح الگوی خواب
  • افزایش دقت
  • افزایش سطح انرژی در کل روز
  • اتصال به انرژی لایه

شما می‌توانید خانواده و دوستان خود وارد آدایان کنید. این حرکت مستقیما به مثبت بودن کمک خواهد کرد، زیرا افراد جمیع سیاره زمینی بیش‌تر و بیش‌تر به شیوه‌ی جیوان موکتاها رها زندگی خواهند کرد. این تغییر در آگاهی فردی منجر به تغییر مثبت در آگاهی جمیع می‌شود که به نوبه‌ی خود روی کل زندگی این سیاره تأثیر خواهد گذاشت.

بازگشت به فهرست روشنگری زندگی یعنی هر لحظه در حال یوگا بودن

یوگا تنها به تناسب اندام مربوط نیست، بلکه به آماده کردن جسم برای تحقق بخشیدن به هدف یکپارچه کردن جسم، ذهن و روح کمک می‌کند. یوگا تکنیکی است که بر اساس زبان بدن پاتانجایل برای تحقق این هدف طراحی شده است. همانطور که در مورد تکنیک مراقبه آدایان و برتری آن نسبت به سایر تکنیکهای مراقبه، صحبت کردیم، یوگای آ، یوگای برای عرصه موشک است. ت یوگا ح هدف نیست بلکه یک اتفاق مداوم و پیوسته است

یوگا چیست؟

پاتانجایل، پدر علم باستانی یوگا، در ابتدای سوترای پاتانجایل یوگا که منبع مکتوب اساسی یوگا است، می‌گوید:

Yogaha chitta vritti nirodhaha او می‌گوید: »یوگا توقف ذهن است«. این به آن معنی نیست که با توقف ذهن کار یوگا تمام می‌شود، تا ذهن به پایان می‌رسد، یوگا آغاز می‌شود. بلکه وقتی در واقع، یوگا هرگز به پایان نمی‌رسد، فقط می‌تواند شروع شود و یک اتفاق پیوسته است.

برای درک این موضوع که یوگا یک اتفاق پیوسته است، باید حقیقت این مهم را درک کنیم که هر آنچه اتفاق می‌افتد خوشایند است.

در واقع، هر تجربه‌ای آگاهی شما را افزایش می‌دهد و شما را کامل‌تر می‌کند. حتی از دست دادن ثروت باعث بلوغ و رشد شما می‌شود. از دست دادن تجربه، دریک جدید به شما می‌دهد. هر زمان سالم توانستید این حقیقت را در خود درونی کنید، ناگهان شگفت و اتفاق خواهید دید که هر لحظه زندگی شاد است.

ن کوتاه: داستان

ناگهان در اقیانوس کاپیتان یک کشتی نورهای روشن را پیش رویش دید و با عجله رفت که به آن کشتی هشدار دهد که از سر راه او کنار اعلام کرد: »برای جلوگیری از برخورد، لطفا جهت خود را 15 درجهی شمال تغییر دهید«. در جواب گفت: »توصیه می‌کنیم برای صدا جلوگیری از برخورد، شما جهت خود را به 15 درجهی جنوب تغییر دهید«. کاپیتان کشتی عصبانی شد و با حالت مغرورانه و تهدید آمیز پاسخ داد: »این بزرگ‌ترین کشتی در کشور است. ما توسط سه ناوشکن، تجهیزات دفاع و بسیاری از کشتی‌ها پشتیبانی می‌شویم. من تقاضا می‌کنم که شما جهت خود را 15 درجهی شمال تغییر دهید در غیر اینصورت اقدامات متقابل برای اطمینان از انجام خواهد شد«. صدا گفت: »ما یک فانوس دریایی هستیم!«.

دائما جریان دارد و شما را درک می‌کند، هستی دائما برایتان به گونه‌ای راهنمایی می‌کند تا هر اتفاقی بیفتد، به بهترین نحو ممکن باشد. فقط با آن هماهنگ شوید. این بهترین راه است. یوگا روی برای هماهنگ شدن است، درست شبیه تنظیم کردن رادیو با فرکانس بالاتر.

  • پریروز لطیفه‌ای خواندم: تعدادی خفاش که از سقف غاری آویزان شده بودند، خفاش را دیدند که کف غار نشسته بود. آنها که تعجب کرده بودند، پرسیدند: چیکار نمی‌کنی؟«. خفاش فریاد زد: »یوگا!«. ای ون پای

مردم فکر می‌کنند که یوگا پیچ و تاب دادن بدن و از این اقدام در جهت سلامت جسمی یا اهداف دست است. یوگا هدف نیست بلکه یک اتفاق مداوم و پیوسته است. معنی تحتالفظ یوگا، یکپارچه

کاهش فاصله واقعیت و رؤیا

در درون هر کدام از ما دو زندگی وجود دارد. یکی از زندگی‌هایی که دوست داریم داشته باشیم آن رؤیا است، زندگی‌هایی که اکنون زندگی می‌کنیم و دیگری واقعیت است. به هم رساندن این دو زندگی چیزی است که من آنرا یوگا می‌نامم. همان چیزی که واقعی و زندگی حال، چگونه می‌توان این دو زندگی و رؤیایی را یکی کرد. یا با کاهش عمق رؤیاها و خیالات و یا با افزایش بروز انرژیتان، به گونه‌ای که واقعیت به رؤیا نزدیک شود، یکی خواهد شد.

اگر عمق خیال کاهش پیدا کند، سطح رؤیا و واقعیت به هم نزدیک می‌شود. از طرف دیگر اگر انرژی موجود در واقعیت افزایش یابد، سطح واقعیت به سطع رؤیا نزدیک‌تر می‌شود. برخورد و ادغام این دو سطح یوگا نامیده می‌شود.

انجام پیوستهی کاری جهت کاهش عمق خیال و یا افزایش انرژی بروز یافته در واقعیت، یوگا است.

نکتهی مهم دیگر اینکه وقتی دو سطح رؤیا و واقعیت با هم تلاش می‌کنند، انفجار معنوی یا همان خاتمه یوگا اتفاق می‌افتد. اما این موضوع به جای هم شروع می‌شود. نمی‌شود. یوگا تازه از اینجا

معمولا یوگا را به عنوان تسلط بر تمرین های جسمانی و یا دستیابی به وضعیت خاص می‌شناسند. اما یوگا نه تسلط بر تمرین های جسمانی و نه به دستیابی به وضعیت خاص است. یوگا بیداری و آگاهی از اتفاقات مداومی است که در اطراف و درونتان رخ می‌دهد.

کسی که سعی می‌کند، »زندگی واقعی« را به سطح فردی که سعی می‌کند، »زندگی رؤیایی«اش برساند، مادیگرا است. او سعی می‌کند تا در زندگی واقعی خود به آنچه که در رؤیایش هست، دست یابد. اما مشکل این است، رؤیای او ثابت و پایدار نیست. همچنان که در جهت رسیدن به رؤیای خود تلاش می‌کنید، هدفتان دائما تغییر می‌کند. ایده‌های شما به طور مداوم تغییر می‌کنند، بنابراین هدفتان پیوسته در حال تحول است! کسی که تلاش می‌کند عمق خیالش را کاهش داده و سطح رؤیاهایش را به سطح واقعیت نزدیک‌تر کند، شبیه آدم عزلت گزیده‌ای است که آرزوهای خود را رسکوب کرده و سعی در درک حقیقت دارد. اما نکتهی مهم این است که نه رسکوب و نه ابراز، به حقیقت منجر نمی‌شوند. نه رسکوب و عزلت گزینی و نه بروز انرژی و دنبال کردن رؤیاها کاری از پیش نمی‌برد. این یک بازی بسیار ظریف و زیرکانه‌ای است. می‌توان گفت در اینجا است که آموزه‌های بودا در میانه‌ی راه به کمکمان می‌آید. یوگا رسیدن به درک این موضوع است که شما موجودی معنوی هستید که انسان بودن را تجربه می‌کنید

این میانه‌ی راه را می‌توان جوهره‌ی بیداری یا ماهیت یوگا نامید. شما تحت فشار احساستتان نیستید، بلکه فقط نظاره‌گر آن هستید و »راه میانه« را دنبال می‌کنید.

حالت وجودی

یوگا حالت وجودی است. وقتی دیگر ذهن وجود نداشته باشد، در حالت یوگا، آگاهی غایی یا روشنگری قرار گرفته‌اید.

هنگامی که به حالت آگاهی محض را تجربه می‌کنید، تحول روان شناختی کامل را در ارتباط با خود)جیوا(، جهان)جاگات( و خدا)ایشوارا( تجربه خواهید کرد. از طریق تجربه، متوجه خواهید شد که این سه چیز، مستقل از هم نیستند، بلکه یک کل را تشکیل می‌دهند. هم جهان و هم خدا، در درون شما حضور دارند.

یوگا رسیدن به درک این موضوع است که شما موجودی انسانی نیستید که در حال تلاش برای تجربه‌ای معنوی است، بلکه موجودی معنوی هستید که انسان بودن را تجربه می‌کنید.

پاتانجایل بنیانگذار یوگا

ن استاد یاتانجایل بنیانگذار روش یوگا است. او یول بود که یک سیستم واضح، علیم و منطق برای باز آفری تجربهی روشنگری خلق کرد.

تا قبل از یاتانجایل، روشنگری شبیه برنده شدن بلیطتان در قرعهکشی بود. احتمال داشت تجربهای کنید یا خ. بیشتر شبیه ش طبندی بود. شما بازی یم نکردید و هیچ تضمینی برای برندهشدن وجود نداشت.

ن استاد، یا »هدایتگر معنوی« بود یاتانجایل یول که طرح و دستورالعمل کامل برای روشنگر شدن ارائه داد. او دستورالعمل کامل با فرمول گامبهگام برای بازآفری تجربهی روشنگری ارائه کرد. درست همانطور که دانشمندان فرمول برای باز آفری درک پدیدهی های دنیای بون ارائه یمکنند، یاتانجایل برای بازآفری دنیای درون یا روشنگری، فرمولین و ش رو زیبا، خلق کرده است.

گ - استاد یوگا ت یو رگهوپا

من این شانس بزرگ نصیبم شد که در کنار استاد یوگا، ی یوگا ج یوگاناندا پوری که ز نامیده ی ن رگهوپا ت یوگ کنم. او بر کل یمشد، زندگی علم یوگا به همان سبک که یاتانجایل ارائه داده بود، مسلط بود.

ف ت و نی با هر هد که بدنتان را حرکت یمدهید، آن خاطره بهطور کامل در بدن و ذهن ما ثبت یمشود

او به تمام جوانب یوگا تسلط داشت- جنبهی جسیم خم کردن بدن به حالتهای مختلف که 1 یا هاتا یوگا نامیده یمشود، کار با پرانا یا انرژی آسانا گ ، کار با ذهن، کار با قدرت تجسم، احساسات زندگی و تمام ابعاد یوگا. او بینش عمیق نسبت به حقایق اصیل یوگا داشت.

در یوگا سوترا، فقط زبان کلیم یاتانجایل ثبت شده است، اما زبان بدن که منظور نظر او بود، ثبت و ف که او برای آن ضبط نشده است. در واقع هد یمگفت و یم نوشت در جا ثبت نشده است. تنها کیس که آگایه بهشیوهی یاتانجایل را تجربه کرده گ بازگرداند. باشد، یمتواند یاتانجایل را دوباره بهاین زندگی من این شانس را داشتم تا در کنار استادی باشم که آگایه یا فضای درون یاتانجایل را حس کرده بود.

گقدرت بدن فوقا ی لعاده و غقابل راگهوپا ت یو تصوری داشت که گایه آنرا بروز یمداد. ی و زنجی ن آه به دور سینه خود یمبست و هوای درون سینه خالی یمکرد، سپس هوای دم را فرو خود را کامال ی میبرد و زنج پاره یمشد.

یک ذهن منطق نیمتواند بپذیرد که همهی معمولا گ بزرگ این اتفاقات ممکن و شد ن است، اما این یو ز راممکن یمساخت.من این شانس را داشتم همهچی که در کنار او باشم و معلق شدن او در هوا را نه یکبار بلکه حداقل بیستبار ببینم. او دیم عمیق ت اینکار یمگرفت و نفس خود را نگه یمداشت. وق را انجام یم داد، بدنش مانند بادکنک پر باد از زمی بلند یمشد.

زییک و ییک از هشت روش یوگا، در آشتانگا یوگای یاتانجایل. -1 Asana ی حالت ف آسانا باید ثابت و راحت باشد

گ ، من این شانس را داشتم زده سال از سن سه ی تا س که در خدمت او و تحت حمایت و را ی هنماهای او باشم. هر روز از صبح تا ظهر، حداقل چهار تا پنج ساعت در روز، مرا مجبور یمکرد تمام تکنیکهای 1 و دا ت 2 را انجام دهم. تسنی یوگا ت انند آسانا، ن ز کردن رودهها و امحاء و در تکنیک دهو ت برا ی تم احشاء درون باید یک پارچهی بلند راقورت یمدادم.

ی با نیت بدن را حرکت دهید و نتیجه بگیرید!

گ ، از من یمخواست که ب ضعف روزها راگهوپا ت یو ب حرکت و در آرامش بنشینم، تا بر روی سکون، آرامش و آسایش خاطر، مراقبه کنم. ناگهان پس از 10 دقیقه، به من یمگفت که بایستم و دور معبد را تا حد ممکن رسیــع بدوم.

او مرا مجبور یمکرد که بهاین طرف و آنطرف خم شوم. در معبدی که به من یوگا تدریس یمکرد بیست تا یس ستون قرار داشت و مرا وادار یمکرد که از ن بیایم. گ ی باال بروم و بعد پای همهی ستونهای سنی ن مجبور بودم که فقط از یک دست برای ی همچنی ن آمدن استفاده کنم. باال رف ت ن ی و پای

3 ندیده بودم که ی ز آنجا که در هیچ کتاب یا سوترا بگویند باال رف ت ن از ستون جز ئ از یوگا است، از او پرسیدم: »چرا مرا وادار یمکنید از همه ستون ها باال بروم«.

جواب زیبیا داد: »به هر قت صد و نی که بدنت را حرکت یمدیه یا خم یم نک، آن خاطره و نیت کامال در بدن و ذهن ما نفوذ کرده و ثبت یمشود و آن سامسکاراها خودشان را در بدنتان نشان خواهد داد«. این یک ویح)کشف( تکان دهنده بود.

منظور او این است که هر جور خم شوید، یا

  • ز ن کردن بی و گلو در یوگا -1 Neti شیوه ی تم
  • ز کردن رودهها گ برا ی تم -2 Dhauti روش یو
  • -3 Sutras تکنیک یا شیوههای معنوی ارائه شده بهشکل لطیف )هجو(

بایستید، یا بهش هر رو که آساناها را انجام دهید، اهمیت چندا ن ندارند و فقط نیت است که مهم است. ت بدنتان را به حرکت در آورید، اگر به نیت سالم سالمت خواهید افتاد. جسم شما از خاطراتتان ساخته شده است

ن ً در غرب، ارتب ی اط زیادی ب امروزه، مخصوصا ً یمگویند بیماری و آساناها رؤیت شده است. مثال که برای این بیماری، باید این آسانا را انجام دهید، برای این مشکل باید این تکنیک را انجام دهید.

  • ن کوتاه: داستا زن جوا ن عادت داشت ناخنهایش را بجود. او از این موضوع ناراحت بود و از دوستش خواست که بهاو کمک کند. دوستش بهاو پیشنهاد داد که برای رفع مشکلش از یوگا استفاده کند. زن یوگا را ش وع کرد و خییل زود ناخنهایش رشد عادی پیدا کرد. دوستش خییل خوشحال شد و گفت: »دیدی! گفته بودم که یوگا مشکل ناخن جویدنت را رفع یمکند«. زن بهآرایم جواب داد: »در واقع نه. الن به ناخنهای پایم دس یتس پیدا کردهام و ناخن انگشتهای پایم را یمجوم!«.

هدف یوگا، انجام آسانا جهت رفع بیماری نیست. ت به بیماری فکر یمکنید و با آن فکر یوگا وق یمکنید، در واقع دارید فکر آن بیماری را در وجود خود حک یمکنید. راگهوپا ت یمگوید: »هر آسانا یا حرکات جسیم که ت ز روی دلیل و یا نی ا ی نجام گ ی د، بر وجودتان تأث ً خواهد گذاشت«. او یمگوید که این موضوع در ز صادق است. اگر عمیقا رابطه با نشس ت ن ی ساده ن ً اعتقاد داشته باشید که با نشس ت ن سالمت خواهید ت بنشینید، یمبینید که واقعا

بود، و با هدف سالم

سالم خواهید بود. بدن شما خود دارای حافظه است. ذهنتان، بردا تش که از خودتان دارید، بدن شما را تشکیل یمدهد. ژنهای ما بر اساس شیوهی رفتار ما شکل یمیگند

ت بدنتان را با این باور که اتفاق خایص در وق وجودتان رخ خواهد داد، به حرکت در آورید، آن واقعه محقق یمشود. هر فکری که داشته باشید در ت افکار ماهیچههایتان ثبت خواهد شد. بنابراین وق ز ی تغی و حافظه خود را ی تغی ی میدهید، بدنتان نی خواهد کرد. وجود شما به خاطرا ت که یمسازید واکنش نشان یمدهد.

تحول ذهن-بدن اینگونه از طریق یوگا رقم یمخورد. ابتدا فضای درون پاک یمگردد تا ذهن تنظیم شود. سپس بدن با حرکات جسمان که با نیت خایص انجام یمشوند، خود را هماهنگ کرده و آن نیت، در حافظه تکتک ماهیچهها و هوش سلویل نفوذ یمکند.

شواهد علیم

زی هستیم که فکر یمکنیم. افکار ما »ما همان چی تبدیل به کردار و کردارمان رسنوشتمان را یمسازد. این یک نقل قول از اوپانیشاد نیست، بلکه برگرفته از کتاب تازه دک ت لیپتون، مختصص زیست سلویل ملکویل بهنام »زیستشنایس اعتقاد« است که نظریهی جدیدی دربارهی نحوهی رفتار سلولها ارائه داده است. همهی ما فکر یمکنیم که رفتار ما متأثر از ژنهای ما است. دک ت لیپتون بعد از تحقیقاتش ً بر عکس است و این بهاین نتیجه رسید که دقیقا ژنهای ما است که بر اساس رفتار ما شکل یمیگد. وقایع بسیاری دربارهی قدرت اراده و تجسم در تبدیل نیت به واقعیت جسمان ثبت شده است. بهعنوان مثال، افرادی هستند که با از میان برداش ت ن محدودیتها و فراتر رف ت ن از ظرفیت مورد تصورشان، توانستهاند بر بیماریهای مهلیک

مانند رسطان و معلولیتهای شدید جسیم خود غلبه کنند. این امر با قدرت اراده کهقادر به ی تغی حافظهی سلولهای بنیادی است، اتفاق یمافتد. ض در حال حا این حقیقت قدییم توسط یافتههای زی علیم مدرن به اثبات رسیده است که به هر چی عمیق و مدا ی وم فکر کنیم تأث چ ی شمگ بهلحاظ جسمان ، روان و معنوی روی ما خواهد داشت.

آمادهسازی بدن برای جذب انرژی روشنگری

گ ، بدن و ذهن من را برای زده سال راگهوپا ت ی تا س تجربه و ورود به روشنگری آماده کرد. ورود به تجربهی روشنگری، حس حالت ن ذه، تجربهی حالت ساتوری و رها شدن، در واقع خییل دشوار نیست. اما ماندن در روشنگری و مهم ت از آن، برای بروز آن انرژی از طریق جسمتان، باید هم بدن و هم ذهنتان، هردو آماده باشد.

گ نیست، و هر کیس ز بزرگ تجربهی روشنگری چی یمتواند آنرا تجربه کند. اما ماندن در آن فضای پرانرژی، آگایه باال و ابراز و انتقال انرژی عظیم روشنگری، مستلزم آماده سازی بدن و ذهن است. ن تمری که با راگهوپا ت داشتم، جسمم و از جمله اعصابم را برای دریافت انرژی عظیم روشنگری، آماده کرد. یک جسم روشنگر انرژی فراوا ن را دریافت یمکند. شبیه این است که تالش کنیم که چهار فیل را در یک کاله کوچک جای دهیم! شبیه یک راکتور هستهای است. ت ح دمای طبییع بدن من یک تا دو درجه باالتر از دمای بدن یک فرد عادی است.

بنابراین یوگا جسمم را برای دریافت انرژی غا ئ روشنگری آماده کرد.

ت ن هدف از یوگای

یوگای علم و فرمول است که تجربهی روشنگری من را به دیگران انتقال یمدهد. یوگای بازنما از یوگای یاتانجایل است. ی یوگا

بر اساس زبان بدن، انرژی و فضای درون یاتانجایل است. هدف یوگای واضح است: حس و ابراز سعادت. با یوگای ، ظرفیت پذیرش سعادت در فضای درون تان آ بدن شما را برای تجربه، ماندن و انتقال خوشحایل و ن و ابدی آماده یمکند

بهشدت افزایش یمیابد و قابلیت ابراز سعادت در بدنتان شکل خواهد گرفت.

یوگای

ممکن است تا به الن، وجودتان برای ماندن در این فضای روشنگری و انتقال مدام این حس، آماده نباشد. یوگای جسم شما را برای حس سعادت درون و ابدی و ماندن در آن و انتقال آن به دیگران آماده یمکند.

ذهن شما قابلیت ماندن در سعادت یا هیجان را ندارد. وجود شما قادر به ماندن در هیجان باال و انرژی زیاد نیست. نه برای آن آموزش دیده است و نه توا ینا آنرا دارد. با استفاده از یوگای ، من به مشتاقان، نه فقط تجربه سعادت را، بلکه تثبیت کردن آن در خودشان، و انتقال مداوم آن به زندگیشان را، آموزش یمدهم.

هدف یوگای کمک به افراد برای رها شدن و تجربهی سعادت ابدی است که بهبودی جسیم یمتواند ییک از اثرا ب ت جان آن باشد. اما پر واضح ً برای سالمت جسیم نیست و این فقط ییک از فواید یوگا است. یوگا فواید عاطف است که یوگا رصفا ز دارد اما بیشتر در حکم اثرا ب ت جان بسیاری ن بهحساب یمآیند.

ت روان نیست. سالمت مراقبه فقط برای سالم روان فقط ییک از اثرا ب ت جان آن است. بنابراین قصد ما ت ن ز ل یوگا و مراقبه به مهارت یها آسان که ت جسم و روان است، نیست. فقط در جهت سالم بلکه مراقبه اهداف بزرگ ت ی مانند تجربهی ی فضا ً متفاوت است که از سعادت ابدی، ، کامال بلیز است.

گ ما در این روش جدید یا یمتوانم بگویم بهقدییمترین روش، حقیقت را از طریق یوگای به زندگی یمآوریم. نیمتوانم بگویم که این روش جدیدی است، زیرا در اصل قدییمترین روش موجود است. طریقهای که یاتانجایل با آن علم و تجربهاش را ارائه ن موارد را برای ً همانند یوگای ی هم کرد، دقیقا گ به ارمغان یمآورد. زندگی

گ شما است. هدف یوگای ، شکل دادن زندگی تمایم فعالیتها و حرکاتتان، به یوگا و سعادت بدل یمشود.

امروزه یوگای ، در رسارس جهان انجام یمشود. در هر جلسه یوگای ، وحدت جسم- ذهن- روح را با متحد ساختن هشت قسمت اصیل آشتانگا 3 و ... ،2 مدرا 1 یاتانجایل، شامل آسانا، پرانایاما یوگای گ را تقویت یمکند.

یوگای اضافه کردن حرکات بیش ت به زندگی گ بیش ت به شما نیست، بلکه اضافه کردن زندگی حرکات شما است.

ً در لحظه، آماده و اگر بههنگام انجام هر کاری کامال آگاه باشید، آن یوگای است.

مراقبه، ً ن انجام یوگا، با دست شکل یمیگند، مخصوصا -3 Mudra عالمت یها که ی ح برای توزیــع و مهار کرن انرژی در بدن

-1 yoga Ashtanga هشت مرحله یوگای یاتانجیل: یاما )انضباط(، نیاما)قانون(، زییک(، پرانایاما)کن ت ل تنفس(، پرا ت آهارا )ترک حواس(، دهارانا ی آسانا )حالت های ف )تمرکز(، دهیانا )مراقبه(، سامادیه)سعادت(

-2 Paranayama کن ت ل تنفس: ییک از هشت مرحله آشتانگا یوگای یاتانجیل

گ در سعادت زندگی

گ سعادتمند یا آناندا ی - مس هشتگانه زندگی آشتانگا عبارتند از: .1 خنده نشاط آور )سعادتمند( .2 تصدیق نشاط آور .3 پاکسازی نشاط آور .4 یوگا نشاط آور .5 مراقبه نشاط آور .6 ابزار نشاط آور .7 انرژی نشاط آور .8 رسود نشاط آور گ سعادتمند، رایه هشتگانه آناندا آشتانگا یا زندگی گ روشنگری است. اینها روشهای و ساده به زندگی ً و بدون نیاز به آموزش، سادهای هستند که مستقیما طعم این تجربه را به شما یمچشانند.

خندهی نشاط آور

  • مراقبهی خنده یا هاسیا دیانا

مراقبه

بهمحض اینکه صبح از خواب بیدا ت ر شدید، ح قبل از بلند شدن از رختخواب، پنج دقیقه بخندید! فقط به خودتان و بدون دلیل بخندید! خندیدن یک روش مراقبهی فوقالعاده است. این

گ ن یع روشنگری زندگی هر لحظه در سعادت شورمندانه بودن

ی و شاگردانشان برای روش قدییم استادان بودا رسیدن به ب حالت ن ذه از طریق خندیدن است. چه بهآن اعتقاد داشته باشیم یا نه، خنده جواب یمدهد و اثر فوری دارد. روشهای دیگر باید تمرین ی شوند تا تأثشان دیده شود، اما با خنده نیازی به تمرین برای دیدن نتیجه نیست و از همان بار اول یمتوا ی ن تأثش را دید که چطور ما را از لحاظ جسیم ً بهبود یمبخشد. و رویح، عمیقا

خنده بهخودیخود از سالم ش ت نا یمشود و ت ایجاد یمکند و انرژی رسشار است که باعث سالم ی رها از رسکوبهای عاطف یمشود.

خنده بزرگ ت ین شاخص معنویت است. با خنده ما بودا و روشنگر یمشویم. بودا ب ن ذه است. ت که یمخندیم، برای چند لحظه در حالت وق ب ن ذه بهرس یمبریم. خنده و ذهن نیمتوانند همزمان با هم و در یک لحظهی واحد حضور ت برای لحظهای یمخندیم، ذهن داشته باشند. وق کنار رفته و ما با ت نرژی هستی ییک یمشویم و هویت خود را حس نیمکنیم. آیا در اوج خنده یمتوانیم خودمان را در قبال مجزا ابراز کنیم؟

یخ! بهب هنگام خنده، ن ذه لحظها ت ی با هستی ن دلیل ییک شده و یک آن وجود نداریم. بهیهم است که باید بیش ت بخندیم. اگر لحظات نبودن نفس را تا جای ممکن طوال ن کنیم، در نهایت هویت خود را از دست داده و مانند شخیص با گ کنیم. انرژی زندگی

گفته یمشود که خنده درما ن بسیاری از بیماریها، ً بیماریهای مربوط به ب سیستم عص خصوصا و حلق را درمان یم کند. خندیدن از تهقلب اثرات بجان مض ش نا از فعالیت سلویل را برطرف یمکند.

تصدیق نشاط آور

  • وعدهی سعادت یا آناندا سانکالپا آناندا بهمعنای سعادت و سانکالپا بهم نع وعده

است.آناندا سانکالپا بهم نع وعدهی سعادت است. شما یمتوا یند تصمیم بگیرید که سعادتمند باشید و انتخاب شما هم نیست. اگر خود را بدون داش ت ن این ب نتخا است که یمکنید. در حقیقت ت ین ح زی که ت هستی برای شما حق انتخاب، در معرض چی در نظر گرفتهقرار دهید، تا ابد سعادتمند خواهید بود. نگرش نداش ت ن حق انتخاب را باید در خود تقویت کرد.

1 ف ، عبدهللا منشأ این بخش از مراقبه به عارف صو بریمگردد. صوفیان عجیبترین فرقه هستند. مناجات آنها فقط شکرگزاری است و بس. عبدهللا به داش ت ن چهرهای همیشه خندان مشهور ز در حال بود. گفته یمشود که ت ح در ب س ت م ی رگ ن خندیدن بوده است. رسانجام تعدادی از شاگردانش نتوانستند جلوی خود را ی بگیرند و از او پرسیدند که چگونه است که همیشه خوشحال است. آنها ز خندهداری در مورد پرسیدند: »استاد، چه چی مرگ وجود دارد؟«.

سپس عبدهللا رازی را که استادش بهاو آموخته بود، برای آنها بیان کرد. او گفت: »به یاد داشته باشید که شادی همیشه در دستان شما است. شادی گ هر روز 100 درصد انتخاب خودتان است. زندگی گزینهی شاد بودن و یا ناراحت بودن را پیش رویتان گ دارد که کدام یک را قرار یمدهد. به خودتان بست انتخاب کنید«.

ف -1 خواجه عبدهللا انصاری عارف صو

روش مراقبه

روش مراقبهای سادهتر و راحتتر از این وجود ندارد و تا کنون مؤثرترین روش بوده است. هر روز صبح بهمحض بلند شدن از خوا ت ب ح قبل از باز کردن چشمانتان، در رختخواب بنشینید. اسم خودتان را بلند صدا بزنید. اگر نیمخواهید با صدای بلند مزاحم افراد دور و برتان بشوید، به آرایم با خودتان صحبت کنید. پ ز خودتان ب سید )از اسمتان استفاده کنید... زی را یمخوام بهصورت اول شخص(، امروز چه چی

تجربه کنم؟ شادی را انتخاب یمکنم یا غم را؟ ، ً رس صبیح، غم را انتخاب نیمکنید. طبیعتا بنابراین ذهن شما خواهد گفت، من خوشحایل را انتخاب یمکنم.

آنگاه پاسخ بده، بسیار خب)فالن (، خوشحال ن ی باش، هم

سپس، با چشمان بسته، به مدت چند دقیقه، ً بهاین باور برسید که بدون اجازهی انرژی و عمدا ز نیمتواند باعث نارا تحیتان شود. شما شما، هیچچی دچار رنج یمشوید زیرا اجازه یمدهید که وقایع، شما را ی تحت تأثیرقرار دهند. شما این قدرت را در درون خود دارید که در هر لحظه شاد باشید. حال چشمانتان را باز کرده و با تصدیقهایتان همراه شوید.

پاکسازی نشاطآور

روغنکش گفته میشود زبان، نمایانگر وضعیت بدن است. با معاینه کردن زبان و رنگ آن، میتوان وضعیت پزشیک فرد را حدس زد. بر اساس آیورودا، زبان با اعضای مختلف بدن ارتباط مستقیم دارد. بخشهای خایص از زبان بهقسمتهای مخصویص از بدن مانند کلیهها، ریه ها و غده مرتبط است. هنگام روغنکش ، روغن، مخاط، باکتری و سموم بدن را از طریق بزاق و زبان بیرون میکشد. بر اساس طب آیورودا، مخاط سم است که میبایست از بین برود.

روش مراقبه

صبح زود، قبل از مسواک زدن، خوردن زی، یا نوشیدن هر چیز، یک قاشق غذا خوری کامل روغن کنجد یا آفتابگردان تصفیه شده را در دهان خود ریخته،

در مکان بنشینید، چانه خود را به طرف بالا بگیرید تا روغن به دندان آسیاب عقب برسد و بهآرامی با استفاده از کشیدن دندانها روی همدیگر، بهمدت پانزده تا بیست دقیقه روغن را به همه جا بکشید. همزمان کار دیگری انجام ندهید. در پایان، روغن را از دهان بیرون ریخته و دهان خود را بهخوبی بشویید. اگر این کار را بهت درست انجام داده باشید، روغنی که از دهانتان بیرون میریزید رقیق و تقریبا ز سفید خواهد بود. بعد از آبکش و تمیز

کردن دهان، دو لیوان آب بنوشید. نکته: روغنی که در دهان میگردانید، بهدلیل داشتن باکتری و انگل نباید بلعیده شود. اگر مجبور هستید که اینکار را بعد از وعده ی غذا انجام دهید، حداقل چهار ساعت صبر کنید. گفته میشود که روغنکش ، در بسیاری از

شامل از ترک پاشنهی پا تا رسطان، باعث بهبود وضعیت میگردد. گزارش تحقیقات جامع در مورد فواید روغنکش در اینترنت موجود است.

یوگا نشاطآور

-سالم بر خورشید یا سوریا ناماسکار

سوریا ناماسکار بخش از یوگا است. منحرصبهفرد بودن یوگا بهاین است که آموزشهای اصیل پاتانجیل را از طریق تطبیق آن با ذهن مدرن میکند. حکیم پاتانجیل، از جنوب بهعنوان پدر یوگا شناخته میشود. تکنیک سوریا ناماسکار هوش بدن را بیدار میکند تا مستقیما از خورشید انرژی دریافت کند. سوریا ناماسکار برای دریافت انرژی فلیک اطرافمان طراحی شده است که وق اشعههای خورشید صبحگایه انجام میشود، تأثیر عمیق روی ذهن، بدن و روح دارد.

فواید سوریا ناماسکار

انجام سوریا ناماسکار باعث تحریک هوش بدن شده تا مستقیما از خورشید انرژی را دریافت کند. سوریا ناماسکار برای دستیبیس به انرژی آسمان طراحی شده است و هنگامیکه شخص انجام دهنده در صبح، با شق روبهرو میشود، ن پرتوهای نور خورشید در همراه با تکنیکهای مناسب تنفس و مناجاتهای مربوطه، اثر فوقالعادهای روی جسم، ذهن و روح شخص میگذارد.

سوریا ناماسکار روی تمام قسمتهای بدن، اعضای مختلف و چاکرا )مراکز انرژی حیات در بدن( عمل میکند زییک است که بهصورت که مجموعهای از حالت های ف پویا و روان همراه با تنفس مناسب انجام میشود.

هر روز صبح، ممکن است شش تا دوازده بار زییک سوریاناماسکار را تکرار کنید. از تمام حالت های ف یوگا، سوریا ناماسکار بهعنوان مؤثرترین راه برای تنظیم کردن اندامهای زیرین، تقویت کردن و کشش کل بدن و ستون فقرات شناخته میشود و بهعنوان پادشاه زییک در نظر گرفته میشود. تمام حالت های ف

اهمیت مناجات سوریا ناماسکار

مناجات ترکیبی از هجاها، کلمات، عبارات یا است که وق با آگاهی تکرار میشود جمله یها تاثیر قوی و نافذی روی جسم و ذهن دارد. مناجات سوریا ناماسکار شامل مناجات بیجا و تعایل)تکریم( است. تعایل به خدای خورشید است. مناجات بیجا بهخودیخود معنا ندارد اما ارتعاشات که با خواندن مناجات ایجاد میشود در جسم انسان خیلی قدرتمند است. نظریه ی ارتعاش که توسط دانشمندهای امروزی بیان شده است، هزاران سال پیش توسط دانشمندان دنیای درون ، پیامبران کتابهای ودا در عرصه باستان، استفاده شده است.

مطالعات علیم انجام شده بهوضوح ثابت کرده است که ارتعاش صدا تاثیر عمیق روی آب دارد. از آن جاییکه آب بیش از شصت درصد بدن انسان را تشکیل میدهد، واضح است که ارتعاشات صدا روی تمام ذهن و جسم تاثیر میگذارد.

افکار و احساسات ناخودآگاه ارتعاشات قوی را بهشکل خاطرات که ذخیره شده یا سامسکارا در درون ما ایجاد میکند و ما باید با هشیاری بهآنها خاتمه بدهیم وسپس آگاهی کامال مثبتی را که در اعماق وجود ما موجود هست تجربه خواهیم کرد. شش مناجات)مانترا( بیجا وجود دارد که عبارتند از:

Om hraam

Om hreem

Om hroom

  • Om hraim
  • Om hraum

Om hraha

ن مناجات)مانترا( تعایل نشاندهندهی خصوصیات فوقالعادهی خورشید است. با شروع مناجات)مانترا(، هر کدام از مناجاتها )مانتراها( بهصورت آواز با آگاهی کامل قبل از هر دوره سوریا

روشنگری زند

ناماسکار خوانده میشود.مناجات )مانترا( این قدرت را دارد که تعایل را در کارورزان مخلص شکل دهد. با استفاده از این مراحل ساده، میتوان دریافت که خورشید نمادی از درخشان بودن نفس درون ما است. ما ارتباطمان را با انرژی کیهان که همه ی هست درک میکنیم. مناجات سوریا ناماسکار)از ترکیب مناجات بیجا با

مناجات تعایل شکل گرفته است(.

  • 1. OM hraam mitraaya namaha

.1 سالم به همهی دوستان

  • 2. OM hreem ravaye namaha

کنترل تنفس

در سوریا ناماسکار حرکات بدن با نفسکشیدن هماهنگ میشود. آشکارا تصور کنید که با هر دم و بازدم، شما انرژی سعادت)خو( را دریافت کرده و ارسال میکنید. حرکت انرژی سعادت را در هر سلول از بدنتان حس کنید و ذهنتان را احیاء کنید.

روش مراقبه

باید با معدهی خایل و ترجیحا مراحل آسانای )تمرینات و وضعیتهای یوگا( سوریا ناماسکار: در صبح انجام شود.

.1 ایستاده و پاهای خود را برای حفظ تعادل کیم باز نگه دارید. دستانتان را به حالت دعا کردن روی هم قرار داده و جلوی سینه ی بگیرید. در تمام طول تمرین سوریا ناماسکار چشمان خود را در حالت باز نگه دارید و مناجات مربوط را بخوانید.

.2 در حالت دم، آرام دستها را باالی رستان بکشید و بهآرامی ستون فقرات را بهعقب به حالت کمان خم کنید. ن بکشید .3 در حالت بازدم دستها را به جلو و پایین تا آنجا که کف دستها در هر دو طرف پا و نزدیک آنها قرار بگیرند و پیشانی نزدیک زانوها باشد. شما ممکن است زانوها را خم کنید، تا بتوانید اینکار را راحتتر انجام دهید.

.4 در حالت دم، پای راست را تا جاییکه میتوانید به عقب بکشید و وسط سینه ی خود را باال بکشید و همزمان به باال نگاه کنید.

.5 نفس خود را حبس کرده، پای چپ را به سمت عقب بکشید و در حالت پالنک قرار گرفته در حالیکه ستون فقرات، گردن و سر در یک راستا قرار بگیرد. دستان دقیقا زیر شانهها قرار گرفته و قرا گرفته چشمان به سمت پایین خیره میشود.

.6 در حالت بازدم، زانوها، سینه و چانه را پایین بیاورید. درست شبیه آشتانگا و بهسمت زمین نامسکار)سالم با تماس هشت نقطه از بدن با زمین(. بهآرامی باسنتان را باال بکشید تا شکمتان از زمین جدا شود. در اینحالت آرنجتان به سمت داخل خم شده است.

.7 در حالت دم، انگشتان پا را به سمت بیرون بکشید. شکم خود را در حالت آرام طوریکه در تماس با کف باشد قرار دهید. آرنجها را خم کرده و در حالت 90 درجهقرار دهید. سپس بهآرامی با دستان خود فشار آورده و سینه ی خود را از زمین جدا کنید. درحالت بهوجانگ آسانا )حالت مار بکشی( قرار بگیرید.

.8 در حالت بازدم، با فشار دستان، باسن خود را در هوا به سمت باال آورده، شبیه وضعیت آدوموکها شوان آسانا)حالت سگ رسبهزیر(. انگشتان دست را پهن کنید و بهآرامی پاشنههای خود را روی زمین به سمت کف فشار دهید. اگر نمیتوانید پاشنهی خود را به کف برسانید، نگران نباشد و این باعث نشود که حالت خود را برای رساندن آنها به کف تغییر دهید.

ن .9 با نگاه خیره و به سمت جلو و در فاصلهیی بین دو دستان، پای راست را تا آنجا که میتوانید به جلو دو دست بیاورد و در صورت امکان در یک راستا با دستان قرار دهید. نفس بکشید و سینه و چانهی خود را باال بکشید.

.10 پای سمت چپ را جلو آورده تا کنار پای راست قرار بگیرد و اگر نیاز است بهآرامی زانوهای خود را خم کنید. نفس خود را بیرون داده و سر را به نزدیک پاها برسانید.

.11 در حالت دم، آرام دستها را باالی رستان بکشید و بهآرامی ستون فقرات را بهعقب به حالت کمان خم کنید.

ن .12 نفس خود را بیرون داده، دستان خود را پایین و به حالت دعا و نیایش در جلوی سینه برگردانید. هر سیکل این دوازه حالت شامل دو حرکت است. در نیمهی اول سیکل از پای راست خود و در نیمهی دوم از پای چپ خود استفاده میکنید. حداقل شش مرحله و درصورت امکان دوازده مرحله ی

شوع این سیکل را تکمیل و به پایان برسانید.قبل از هر مرحله مناجات را بهترتیب بهصورت آواز بخوانید.

مراقبهی نشاطآور

با نشاط یا THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM دایان ، در مورد روشهای مراقبه-مراقبهی زندگی تا سن یازده سالگی تسنی بسیاری تحقیق کردم و آنها را تجربه کردم. THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM تجربهی عمیق معنوی THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM در سن دوازده سالگی تا 21 سالگی خودم را داشتم. از سن 12 سالگی فواید روشهای مختلف را مورد تجزیهوتحلیل قرار دادم. سه سال بعد از روشنگری، روی برای بازآفرینی تجربهی روشنگری در دیگران را ایجاد و تکمیل کردم. جوهرهی تمام تحقیقات در جهان درون تا کنون بهشکل روش مراقبه THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM دایان در آمده است.

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM دایان قاعده و رو برای آماده ساختن و ایجاد تجربهی کامیل از روشنگری که برای وجود شخص قابل استفاده است. هر بخش از این روش منحرصبهفرد مراحل دیگر را برای کمک به باال بردن آگاهی فرد تکمیل میکند و روش مراقبهای روزمره برای سعادت ابدی THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM آناندا است.

ت آ دایـان توضیـح داده شـده ن � مراقبـهی � ا سـت

از این رو پنج مرحلهای است که هر مرحلهی آن 7 دقیقه بهطول میانجامد. لطفا برای دستورالعملهای مراقبه به فصل THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM دایان مراجعه کنید.

ابزار سعادت

  • سالحهای دانش یا shastras-Shaastra

روش مراقبه

هر روز برای نیمساعت، کتابهای یک استاد روشنگر را بخوانید یا به سخنرانی های آنها گوش کنید. کلمات استاد Shaastra، دانش نها و حقیقت است. سالح مورد استفاده برای نابود کردن نادانی تان Shaastra نامیده میشود.

هنگامیکه کلمات به سالح یها تبدیل میشوند تا جهل را از بین ببرند، shastras-Shaastra یا سالحهای دانش نامیده میشوند.

کلمات استاد سالح دانش است که میتواند مستقیما جهل را از بین ببرد. استاد بهطور مداوم ایدههای زیادی را بیان میکند که ناگهان بر برخی از آنها به شما تلنگر وارد میکند. این ایدهها میتواند شما را از بین بیاورد و راه حل یها برای بسیاری از مشکلات ارائه میکند. این یک تلنگر است و همان چیزی است که شوع نامیده میشود.

فردی که این سالحهای دانش را از طریق کلمات، روشها و زبان بدن خودش ارائه میکند، استاد و کسی که آنها را بهواسطهی استاد فرا میگیرد، مبتدی )یادگیرنده( است.

استاد کسی است که روش یها خلق میکند تا با آن همان تجربه ی غا را که خود داشته است، در دیگران بوجود بیاورد. شوع یک روش است. سالحهای دانش روش یها برای باالبردن سطح آگاهی خودمان است. مجموع این سالحهای دانش که در درون ما نشستهاند استاد درون ما هستند و تا زمانیکه استاد درون بیدار شود، استاد بیرون روی ما کار میکند. استاد با استفاده از کلمات، روشها و زبان بدن اینکار را انجام داده و برای استفاده از دانش گ کردن را بهشیوهی اطمینان را و مهمتر از همه زندگی یک انسان روشنگر به ما میدهد.

خوش بهحال کسانی که رابطهی دوستانهای با موجودات روشنگر دارند. این رابطهی دوستانه از روی منطق نیست. ناگهان برخی کلمات استاد به بارها این اتفاق می افتد قلب ما مینشیند. ناگاه متوجه خواهیم شد که او استاد ما است و این شوع است. هر ارتباط دوستانه نخست کس این رابطه را از طریق سخنان استاد، آموزهها، کتابها، موهبتها، تکنیکها، انرژی و یا زبان بدن او احساس کرده باشد، خوشبخت است.

دانه همیشه از شکسته شدن و باز شدن میترسد، اما تنها دانهای که میشکند و باز میشود، به درخت تبدیل میشود. سپس درخت با گفتن این جمله که »نیت سید، شما هرگز با شکستن و باز شدن نیممیید، بلکه زنده میمانید و شبیه من بزرگ میشوید«، به دانههای دیگر جرأت میبخشد. اما دانه منتظر است و منتظر است که دانه درخت شدن و درخت نیت نیست. باز شود و شکل همی

من حقیقت را میگویم. میدانم که حقیقت را میگویم! فرزندان جاودانی شجاعت جوانه زدن و درخت شدن را دارند!

این انرژی، این الهام نشانهی تسلط است. ظهور بزرگترین اتفاق در زندگی شخص است. هنگامیکه استاد وارد فضای درون ما شد، تنها کاری که باید انجام دهیم این است که با اعتماد، شجاعت و اعتقاد بایستیم.

بارها و بارها از اتفاقات خو)روابط صمیمانه( استفاده کنید. هر که در زندگی است اسلحهای که استفاده نشود نهتنها قدرتش را از دست میدهد بلکه نحوهی استفاده از آنرا نیز فراموش خواهیم کرد. سالح یها که عمال استفاده میشوند، برای ما دقت و شجاعت بههمراه خواهد داشت.

با گوش دادن به کلمات استاد، اتفاقات خوب)روابط صمیمانه( بیشتری را به زندگی خود اضافه کنید. آنها را به فضای درون خودتان اضافه کنید و دوستانه یا معنوی ایجاد کرده جمیع خانوادگی محرک استفاده از سالح دانش و جرأت که دائما استفاده از آنرا بهما میدهد.

نگاه کردن هنگام صحبت کردن استاد را، وقت یک چیزی میبینیم، در حال تماشای زبان بدن موجودی روشنگر هستیم. زبان بدن فرد حقیقت و تمامیت شخص را انتقال میدهد. استاد تجسیم از حقیقت و نهایت هستی است، بنابراین زبان بدن او، زبان بدن

ت هستی است. با تماشای او حقیقت فراتر از منطق بر ما تاثیر خواهد گذاشت.

انرژی نشاطآور)سعادت(

  • مهار کردن انرژی هستی یا شاکتی دارانا

این روش از )Kulaarnava، Shastra Tantra Tantra )گرفته شده است. روش زیب یا برای ارتباط با انرژی هستی است.

بسیار خوب است که این مراقبهقبل از خوابیدن انجام شود. همچنین میتوان آنرا در صبح انجام داد. ولی باید بعد از آن پانزده دقیقه استراحت کرد در یغراینصورت بهواسطهی اثرات مراقبه ت در وضعی مانند مستی قرار خواهید گرفت. این مراقبه منجر به ادغام شما با انرژی هستی میشود. اهمیت مراقبه شاکتی دارانا در این است که شما را بهآستانهی وضعیت توریا سوق میدهد، جاییکه در وضعیت آگاهی کامل اما بدون فکر قرار دارید.

روش مراقبه

روی زانوهای خود ایستاده و خود را در حالت تعادل قرار دهید. روی باسن خود ننشینید. چشمان خود

را ببندید و هر دو دست را به طرف باال در حالیکه کف دست به سمت آسمان باشد، قرار دهید. سر خود را کیم به سمت باال خم کنید. در این موقعیت، جریان انرژی هستی را از درون خود احساس کنید. تصور کنید که یک پرتوی از ت

هستی وجود دارد که در درون شما جاری میشود. برای شوع، میتوانید چهرهی با نشاط استاد روشنگری را تجسم کنید. درست شبیه آدم ز خسیسی که در حال شمردن پول یا عاشقی که در کنار معشوقهاش در اوج انرژی است، استاد THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM در حال لبخندزدن یا خندیدن است در اوج وق است که به شما میگویم انرژی است. برای همین بهت که چهرهی با نشاط استاد را بهخاطر بیاورید و اجازه دهید که انرژی در شما جریان بیابد. همچنین بجای اینکه به ذهن اجازه بدهیم منحرف شود و به چیز دیگری فکر کند، به استاد فکر کنید. همانطور که انرژی هستی در درون بازوهایتان جریان مییابد، احساس سوزش)خارش(، ارتعاش مالیم و یا لرزش خفیف را احساس خواهید کرد. درست شبیه رقصیدن یک برگ نازک در نسیم است. اجازه دهید لرزش اتفاق بیفتد. به لرزش کمک کنید، بگذارید تمام بدن شما با انرژی ارتعاش ق کند و اجازه دهید هر اتفاق قرار است رخ دهد، بیفتد.ممکن است احساس کنید که زمین و بهشت در حال ادغام هستند، گویا انرژی زن و مرد در حال ادغام هستند. ممکن است احساس کنید که شناور هستید یا در حال ادغام)غرق شدن( ید. خودتان را کامال رو هستید. کامال رها کنید و هیچ احساس ت در هستی محدود نکنید. این شما نیستید. شما کامال حل شدهاید.

پس از دو یا سه دقیقه زمانیکه احساس میکنید که وجودتان کامال از انرژی هستی پر شده است، به پایین خم شوید و به ساعد و آرنج خودتان استراحت پای ید. زمین را ببوسید و یا حداقل اجازه دهید که دهید. شما به گذرگاه یا رابیط ساعدتان زمین را لمس کند.

برای ترکیب کردن انرژی الیه که جذب کردهاید با ن، تبدیل شدهاید. اجازه دهید تمام انرژی که جذب کردهاید به مادر زمی منتقل شود. ممکن است انرژی زمی� در آن وضعیت پای استاد را تجسم کنید. این ت� در حال پیشکش انرژی به شما کمک یمکند که وق ن هستید، در حالت تسلیم باشید. به مادر زمی�

حال به حالت قبیل خودتان برگردید و این سیکل رو حداقل 6 بار تکرار کنید. در کل هفت مرتبه اینکار را انجام دهید.

این مراقبه بهب طور عجی� گردش انرژی در بدن را ً به سمت ت� انرژی مستقیما بهبود یمبخشد. وق چاکرای موالدهارا، مرکز انرژی که در ابتدای ستون فقرات است یمرود، تمام مشکالت مربوط به ستون ن یمرود. فقرات بهرا تح� ا یز ب�

پس از اتمام مراقبه، ممکن است به همان حالت مراقبه به خواب بروید. خواب بعد از این مراقبه، ت� صبح روز بعد از شدید و بدون رؤیا است. وق خواب بیدار یمشوید، طراوت و ا ب نرژی بسیار خو� را تجربه خواهید کرد.

ت� بهطور این یک روش بسیار قدرتمند است. وق گ جدید، معنای جدید، مداوم انجام شود، یک زند� یک حقیقت جدید ش وع به جاری شدن در شما ن ت شما و هس� خواهد کرد. ارتبایط زیب ی ا و زنده ب� ایجاد خواهد شد. شادی زیادی را تجربه خواهید کرد و هر روز به یک جشن تبدیل یمشود!

آواز خواندن نشاطآور

  • خواندن مناجات سعادت )نشاط( یا Purashcharanam

ی�، سانسکریت مان�تاها )مناجات( به زبان ودا خوانده یمشوند. زیب یا� سانسکریت در این است که تمام صداهای ممکن با 51 هجا توصیف یمشود. زبان سانسکریت نهتنها م نع� را بیان یمکند، بلکه ز با ارتعاش خایص همراه است. ی� ی آن ن� صداهای آوا تح� اگر معنای مان�تا)مناجات( را درک نکنید، ارتعاشات روی شما اثر خواهد کرد.

در ش ق، مان�تاهای )مناجات( سانسکریت برای آغاز کار استفاده یمشود. استاد یک مان�تا)مناجات( را بیان یمکند و مان�تا بهخودیخود بیداری اولیه را به شاگردان یمدهد. ارتعاشات بالفاصله وارد وجود یمشود و کار خود را آغاز یمکند. مان�تای گورو این است:

Om hreem THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM namaha در اندیشه هندو، هر عمل سادهای با الیههای چند گانهای از فهم و درک آغشته است. رخ دادن این گ به سطح آگایه شخیص دارد. کلمه درک و فهم بست� ز در هر سطیح است. یا آوای om بهم نع� همه چی� Om آوای اصیل است. اعتقاد بر این است که ش کل آفرینش نا� از آن است که شامل سه جمله است- U ،A و M. هجای )aah (A مخفف خدای Brahma، خدای هندو که آفریننده جهان است، یمباشد.)ooo (Uمخفف خدای ویشنو، خدای هندو که جهان را نگه داشته است یمباشد و )mmm (M برای شیوا، خدای هندو که تخریب یم کند تا فضا

برای خلقت بعدی وجود بیاید. بنابراین صدا ب ی ترکی� om مظهر کل جهان است.

در سطیح عمیقتر، خدایان تمثال انرژی خلقت، نگهداری و تجدید حیات هستند که در سطح سلویل در عالم شخیص، موجودیت مستقل بدن - ذهن ما اتفاق یمافتد.

با خواندن om، ارتعاشات آن به فرد، عزم راسخ مام ن را یمدهد. و عصبانیت، شهوت و بیماریهای زمی� ن یمبرد. این ارتعاشات ما روا� ن را در درون ما ا ی ز ب� ن پر و را ا ب ز وسعت و �حد و حرص بودن مادر زمی� ذهن را از تفکر من� ف آزاد یمکند. انرژی عظییم را آزاد کرده و مغز را بازسازی یمکند که باعث سالمت ذهن و ایجاد قدرت تمرکز زیادی یمشود که خود سکوی ب پرتا� برای آرام کردن ذهن و ورود به خود است. Hreem مان�تای بیجای Devi است. اصل تقدس جنس مؤنث است. حکمای Hindu باستان این آوای ً در سطح اسایس و اصیل را یمخواندند و آنرا عمیقا ت ذهن، بدن و هس� تجربه یمکردند. آنها دانش ش یت تقدیم کردند ش و روش انجام دادن آنرا به ب تا بتوانند تجربهای که بزرگان داشتهاند را به ب ن حکیما� ن انتقال دهند. مناجات از زمانهای ودیک، همهی گزارشات مربوط به تحقیقات این چ ین� است که عشق به تجربهی ی نها� باعث شده است تا ش یت به اش�تاک بگذارند. خواندن om آنها را با ب و hreem با هم انرژی مربوط به جنس مؤنث و مذکر که در ما وجود دارد را بیدار یمکند.

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM بهمنظور توسل بهنام استاد بهعنوان بیان حقیقت غا� ئ ، خوانده یمشود. این همان مان�تای پورنا موال )مناجات کامل و منبع تمام مناجاتها( است بهاین دلیل که این هم یک م یس� مستقیم به ت شاک� یا موفقیت در جهان مادی و هم به شیوا یا موفقیت در جهان کیها� ن است که روشنگری است. کلمهی ن بهمعنای »سعادت ابدی« THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM همچن� است. ما با خواندن آن مقصود خود را بهوضوح در مورد تمایل زیاد به سعادت ابدی و روشنگری، به

وجود خودم ت ان و جهان هس� ارائه یمکنیم. م نع� ناماها، من نیستم است. با گف� ت ن من نیستم، نفس خود را ت تسلیم هس� یا استادی که صورت کامیل ا ت ز هس� است، یمکنیم. تکرار کلمه ناماها تجربهی تسلیم شدن را تقویت یمکند و باعث ایجاد نفروت� و تواضع در ما یمشود.

روش مراقبه

مان�تای گورو را پنجاهوچهار بار در روز و بهمدت 11 روز، یا بهصورت مستمر هر زمان که بهخاطر داشتید، بخوانید. خواندن یمتواند به صدای بلند یا در سکوت و در ذهن انجام شود. رسعت خواندن ز از فردی به فرد دیگر م ی تغی�است. ین�

مان�تا دارا ی ی خاصیت ن�و بخش به فضای درون مارا دارد و از ایجاد افکار ناخواسته در م ی ا جلوگ�ی یمکند. افکار از کلما� ت ب �صدا در ناحیهی ناف، چاکرای ما� ن پوراکا، که مرکز انرژی حیا� ت در ناحیهی ت� که مان�تای گورو را ناف است، بهوجود یمآید. وق ً پاکسازی یمگردد و یمخوانید، چاکرای ما� ن پورا کامال بهصورت اتوماتیک باعث برطرف کردن نگرا� ن ها، افکار من� ف و هیجان یمشود.

مان�تای گورو انرژی موجود در گفتار که انرژی واک نامیده یمشود، را پاکسازی یمکند. این امر باعث فوران مداوم انرژی، اشتیاق شدید و هیجان در گ یمشود. زند�

ارتعاشات این مان�تا یمتواند بسامد و ارتعاشات وجود را ی تغی� دهد. نکتهی مهم این است که در ت� با پشتکارت توجه مان�تا، باید هوشیار باشید. وق تان را به مان�تا بریمگردانید، بهآگایه درو� ن خود نزدیکتر یمشوید.

ز شبیه م ب خزن آ� که ب کف آن پودر آ� رنگ ریخته شده است، حبابهای باال آمده از کف م ی خزن ن� ت� مان�تا ن صورت، وق بآ� رنگ دیده یمشود. بهیهم� را در مرکز آگایه و درک خود قرار دهید، رویهی فکر ً پاکسازی خواهد شد. کردن تماما

بهآرایم خواهید دید، مان�تا بدون تالش و بهخودی خود اتفاق خواهد افتاد و شما بهطور طبییع در وضعیت مراقبهقرار خواهید گرفت.

مان�تا، هنگایمکه با تأکید خایص انجام شود، به مناجا� ت عمیق تبدیل یمگردد. تحقیقات پزشیک ثابت کرده است که مناجات اثرات قابل توجیه روی بدن، ذهن و روح دارد.

دانشگاههای برجسته در ایاالت متحده آمریکا دریافتند که مناجات موجب کاهش مرگ و می� ش نا� از بیماریهای قبل� و رسطان، می�زان نجات بیش� ت پس از جرایح در بیماران قبل�، کاهش می�زان سکته به نصف در سالمندان و کاهش زمان بس� ت ی میگردد. دادههای بسیاری در این� ت نت در را تس� تصدیق اثرات مثبت مناجات وجود دارد.

  • استاد- روشنگری زنده
  • چگونه با استاد باشیم- گشوده باشید

گ روشنگرانه ب استاد انـرژی �شکل زنـد� ن قرار گرفته. ب است که درون قال� انسا�

این چرخه پر فضیلت روشنگری که منجر به حس ماهیت واقیع خودمان یمشود، دور تسلسل آرزوها ن یمبرد. ی� که همه گرفتارش هستیم را ا ی ز ب� و رنجها بودا یمگوید اگر درک عمیق داشته باشید، متوجه یمشوید که همهی آرزوها، رنج هستند. منظور بودا طبیعت انسان است که همیشه دپر � تحقق آرزوهایش در جها ی ن ب�و� ن و از طریق حواس است. این اتفاق هرگز نیمافتد. خواستهها و آرزوها پایا� ن ندارند. تنها حس سعادت درو� ن ن شا از ی�های بالقوه و نامحدود خوداست، که درک توانا یمتواند ا ج ین رن� را که جز� ئ از طبیعت انسان شده ن بد ب�بد. است ا یز ب�

استاد آینه است. او آینهی هوشمند انرژی است که ما را به کشف خودمان وا یمدارد. بیایید این سفر را آغاز کنیم.

ی داستان ش� و بچه یش�

  • ن کوتاه: داستا� روزی روزگاری ماده ی ش� بارداری به قصد شکار و تهیهی غذا به گلهای بز حمله کرد. ت وق� به سمت آنها پرید و یورش برد، فشار زیادی به شکمش وارد شد، بچهاش بهدنیا امد و خودش مرد. بچه یش� تازه متولد شده، بهس تخ� یمتوانست ی� از خوددر چشمانش را بازکند. او صداها یمآورد و درمانده اینور و آنور یمرفت. بزها دلشان برای آن بچه یش� یتیم سوخت. ممکن است از خودپ ب�سید که چگونه بزها یمتوانند نسبت به یک بچه یش� احساس دلسوزی داشته باشند. ت وق�دشمن به شما آسیب و آزاری نرساند و شما بههیچ وجه از حضور او احساس تهدید و خطر نکنید، نسبت ن بهاو احساس دلسوزی و ترحم خواهید داشت. ًدشمن شما باشد. به یهم� تح� اگر او ذاتا ترتیب، چون بزها هم از جانب بچه یش�

Chitram vadataror mooley vriddhah shishyaa gurur yuvah Gurostu maunam vyaakhyaanam shishyaastu chinnah samshayah

ی زیر درخت انج� معابد نشسته بودند ی شاگردان، پ�مردان و مرشد جوان مرشد تنها با سکوت سخن یمگفت! بنگر! سؤاالت شاگردان خودبهخود حل یمشدند!

اگر حضور استاد برای رسعت بخشیدن بهاین فرآیند نباشد، درک مفاهیم در سطح آکادمیک ی� بدون ق خواهد ماند، و تکنیکها به ابزارها با� کاربرد تبدیل یمشوند.

ی�، معلم معنوی، مرشد یا استاد، در سنت ودا مهم� ت از خدا است. طبق گفتهی متون مقدس، استاد مادر، پدر و خدا است، همهی اینهادر وجود یک نفر جمع شدهاند و او ورای همه است.

ً یک مفهوم است. خداوند برای بسیاری از ما رصفا افراد کیم هستند که یمتوانند بر اساس تجربیات موثق شخیص خوددر موردا ت لوهی� که حس کردهاند سخن بگویند. گفته شده است کیس که آنرا حس کرده باشد، بیانش نیمکند و کیس که دربارهی آن سخن یم ن گوید، یع� آنرا تجربه نکرده است. استاد کیس است که الوهیت را حس کرده است و این تجربه را به دیگران نه تنها با توضیح کالیم، بلکه با گاش انتقال یمدهد. زبان بدن و سبک زند�

استاددروازهای بهسوی تجربهی فردی الوهیت است. او بادستان خود، شاگردش را به حس حقیقت اسایس الوهیت درون خود هدایت یمکند. در این فرآیند، شاگرد به استاد تبدیل شده و این چرخه ادامه یمیابد.

کرد: »بذار برم! بذار برم! بع بع ...«. یش� گفت: »احمق! ن� ت س. من قرار نیست تو رابکشم. تو نمیدو� ن یک ت هس�؟«. بچه یش� گریهکنان گفت: »من بزم. بذار برم! بذار برم!«. یش� گفت: »احمق! ت تو بز نیس�. از من ن� ت س!«.اما بچه یش� ترسیده بود و گوش نیمداد. باالخرهخودش را رها کرد و فرار کرد. ی�که بزها بودند ی روز بعد آن ش�دوباره بهجا بازگشت. یمخواست دوباره بچه یش� را ی بگ�د. اینبار او را محکم نگه داشت. بچه یش� تقال یمکرد تا خود را رها کند، در ً بهاو یمگفت ش از ذهنش شدیدا حایلکه بخ که فرار کند، بخش دیگر وجودش از لمس شدن توس ی ط ش�ی دیگر احسا ب س خو�داشت. حس اطمینان و را تح� که او از بودن در کنا ی ر آن ش�دا ی شت، چ� ز ی عمیق رادر درونش بیدار کرد. ی ش� که تقالی او را دید رهایش کردو بهاو گفت: »فردادوباره میام. اما فردادنبالت نیمکنم«. ی ش� به جنگل بازگشت. بچه یش� تمام شب نتوانست بخوابد. ذهنش به شدت مشغول شده بود. "نیمتوانم آنچه رای که ش� به من گفت قبول کنم، اما فکر یمکنم ممکن است آنچه که او گفت، حقیقت داشته باشد. نه! نه! نه! من فکر نیمکنم که حرفهایش درست باشد. یمدانم که من یک بزم. من اینرا از لحظهی تولدم یمدانم. ی چ� زی کهاو یمگوید، برا ن ی من مع� ندارد. او دروغ یمگوید تا ی چ� ز ی را ا ی ز من بگ�د."

در وا ی قع ش� بهگونهای به درون آن بچه یش� نفوذ کرده بود که در منطقش نیمگنجید.در واقع اگر حضور استاد شما را ورای منطقتان تحت ی تأث� قرار دهد استاددرونتان بیدار یمشود.

تا ت وق� ی که ش�درونتان بیدار نشود نیمتوانید با آن گ کنید. اگر شما از حضور یش� احساس همبست� تهدیدی احساس نیمکردند، بهاو محبت نشان یمدادند. بزها احساس یمکردند که بچه یش� بهآنها ندلیل آنها حمله نخواهد کرد و به یهم� یمتوانستند عشق خود را بهاو ابراز کنند. آنها از او مراقبت کردند و به به� ت ین وجه بزرگش کردند. آنها بهاو یاددادند که چگونه علف گ کند و بخوردی ، ش� بز بخورد، مانند آنها زند� تح� مانند آنها بعبع کند! بچه یش� هم، زبان بدن بزها را یاد گرفت. هیچکس تا بهحال بهاو نگفته بود که ا ی و ش� است، بنابراین او هرگز نیمدا ی نست که ش� بودن چگونه است. پس بچه یش� بههمان شیوه بزها بزرگ شد. بزها هم بچه یش� را از ً راحت بودند. خودشان یمدانستند و با او کامال همچنان که بچه یش� بزرگ یمشد، ش وع به ابراز قدرتش بهنحوی که مختص ذاتش بود، کرد. ت وق� بچه بزها با او دعوا یمکردند، او تب� شدید یمزد. بچه بزها نزد آنها را با ض مادرشان از او شکایت یمکردند: »او ما را یمزند!«. مادرشان تمام تالش خود را یمکرد تا با تسیلدادن به بچه بزها و توصیه به آنها برای فراموش کردن آنچه که بینشان گذشته، ن آنها را فیصله دهد. دعوا یی ب�

ی روزی ش�ی به گله بزها زد. بزها ترسیدند و در جهات مختلف پراکنده شدند. آنگاه او بچه یش�ی رادید که همراه با بزها فرار یمکرد و مانند آنها بعبع یمکرد. ی ش� آنچه را که به چشمش دیده بود، باور نیمکرد! او نیمتوانست بفهمد که چرا بچه یش�از دیدن او فرار یمکرده و چرا مانند بزها بعبع یمکرد.

ی روز بعد آن ش�دوباره برگشت، نه برای شکار بلکه فقط برای دیدن آن بچه یش�. ت وق� بچه یش� رادید بهآرایم پشت رسش رفت و او را از پشت گرفت، بچه یش�ش وع به فریاد زدن

رادر حال با ن زآفری�دوباره و دوباره همان احساسا� ت استاداحساس شادی و را تح� کنید، و اگر شما خود که بههنگام مواجه با ی ش�در خاطرتان مانده است پب�دا ت زید، ح� اگر این امر از طریق تجسم صورت ً شما ی بگ�د، به ن آن مع� اس ی ت که ش� توانسته عمیقا را تحت ی تأث� قرار دهد! بخش از وجود شما احساس آرامش کرده است. بخش از وجود شما احساس زی هست. یمکند که در سخنان استادی چ�

ت روز بعد وق� ی ش� آمد، بچه یش� صبورانه در حاشیهی جنگل ایستادهو منتظر بود. اما هنگایمکه رسوکله ی ی ش� پیدا شد، بچه یش� از او فاصله گرفت و به سمت گلهی بزها رفت. اما چشم از او برنداشت. او چند قدم بهسمت عقب برداشت و با احتیا ی ط به ش� گفت: »شما همانجا که ی� که هستم ن جا ت هس� با ی یست و من هم هم� یمایستم. حاال صحبت کنیم.درسته، من نیمتوانم شما را فراموش کنم. اما بگذار این ن ما حفظ شود«. فا ی صله ب� یش� گفت: »از نظر من اشکایل نداره. همانجا ت که هس� وایستا حاال با هم صحبت یمکنیم«. یش�ادامه داد: ی »تو ش�ی، این را بفهم! تو داری ماهیت واقیع خودت را نادیده یم یگ�ی و داری سیع یم نک� ی چ� ز ی ب شا ت که نیس�! بهدقت ُ ن ن خودت و ا بهخودت نگاه کن تا تفا ی وت ب� بزها ن رو ببی�«. ً بچه یش� نالهکنان گفت: »نه! نه! چطور ممکنه؟ منم مثل اونا علف یمخورم. من دقیقا گ یمکنم«. مثل بقیه بزها زند�

یش� گفت: »احمق! اینرو بفهم. خییل ساده ن . هیچ بزی به من وابسته است. خودی ت رو بب� نمیشه. هیچ بزی منتظر من نیممونه. اونا همه از من وحشت دارن. ی فقط تو� که منتظر من ن یه نکته یمشه فهمید که یه یممو� ن . ا ی ز هم� یچ� ز ی دارهدرون تو اتفاق یمافته. چه لزویم

داره که تو منتظر من بمو� ن ؟ با من به رودخانه بیا و به انعکاس تصویر خودت تو آب نگاه کن. تا چهره خودت و من را ن ببی�«. بچه یش� یمترسید با ی ش� برود و بهاو گفت: ن جا بمونم و باهات صحبت »نه. بذا ی ر هم� ن جا کنم. همونجا ت که هس� باش. ی منم هم� که هستم یممونم. چ هر � یمخوای بگو. من ن جا یممونم و گوش یمدم«. یهم� س ی پس ش� گفت: »بسیار خب، بذار اینم بهت بگم. اگه به من اجازه بدی، من یمتوانم خود واقیعات رادر رودخانه بهت نشان بدم و بهت اثبا ن ت کنم که تو مثل م�. اما من مجبورت نیمکنم. بعد از یک هفته بریمگردم اگر آماده ن جا و منتظرم باش تا من تو رو بودی، بیا ی هم� ت� من با خودم به رودخا ب نه ب�م. اگر هم نخواس را فراموش کن. ت ح� سیع نکن من را بهخاطر بیاوری«. و از آنجا رفت. یش� پس از یک هفته، طبق قولش آمد. ً بچه یش� همچنان گیج و مت یح� بود: »برم ن یش� را ببینم یا نه؟«.در درونش، عمیقا دوست دا ی شت که ش�را ببیند، امادی ر ع� حال از او یمترسید. رسانجام، به محل قرارشا ی ن رفت و ش� را در آنجادید. ی ش� او رادید و بلند شد. ی ش� جلوتر بهراه افتاد و آنها آرامآرام به سمت رودخانه رفتند. ت وق� قدم یمزدی ند، ش� کیم بهاو نزدیکتر شد. بچه یش� ترسید و فریاد زد: »نه! نه! همانجا ت که هس� بمون. تو فقط ً به من راه رودخونه را به من نشون بده. لطفا نزدیک نشو. من خودم یمتونم برم رودخانه«. یش� کیم از او فاصله گرفت و برایش ی� از دوران بچ� گ و چگونه بزرگ داستانها شدنش تعریف کرد. بچه یش� بهقدری مجذوب داستانهایش شده بود که رعایت فاصله

بینشان را فراموش کرده بود. همچنان که قدم

ً یمزدی ند، ش� بهاو نزدیکتر شد. بچه یش� کامال دیرگ�داستانهایش شده بود و از او پرسید: »آیا شما هم این مشکالت راداشتید؟«. بچه یش� حواسش نبوداما ی ش� بهقدری بهاو نزدیک شده بود که بههنگام قدم زدن با هم تماس پیدا یمکردند! ناگهان، بچه یش� متوجه این موضوع شد، اما حس کرد که این مورد ی مالیم ش� با بدنش برایش آرامش ی بخش ن� ز آزارش نیمدهد. ت ح� حس کرد که این برخورد ض� نکرد. هست! و بنابراین اع�تا یش� همچنان به صحبت خودادامه داد و بچه یش� هم مدام گفت: »اوه!... چه جالب ً بهاو چسبیده ...«، حال دی یگر ش� تقریبا ً مجذوب بود، در حایلکه بچه یش� کامال داستانهای کوتاه او در مورد روزهای اول گاش شده بود. زند� بهمحضرسیدنبهرودخانه،ش�اورابه

ی سمت آب برد. بچه یش� یمدانست که هیچ راه فراری ندارد و این برایش عجیب بود که دیگر تح� نیمخواست که فرار کند!

بچه یش� نه تنها یم دانست که نیمتواند فرار کند، بلکه نیمخواست که فرار کند! اما در آن هنگام ی م ن� ز بخش کوچیک از نفسش که در گوشه ای از ذهنش پنهان شده بود به او نهیب یم زد و یم گفت: »نه! نه! بذار برم! داری با من چه کار یم نک�؟ چرا به من چسبیدی؟«. بچه یش� هنوز هم یم ترسید. بنابراین پرسید: ً به من بگو، »یمخوای با من چه کار ن ر ک�؟ لطفا یمخوای با من چه کار ن ر ک�؟«. یش� جواب داد: »من با تو کاری ندارم. فقط به آب نگاه کن«. بچه یش� به آب نگاه کرد و گفت:»باشه، بسیار خب، به آب نگاه یم کنم«. یش� پرسید: چ »توی آب � یم ن بی�؟ دو تا صورت ی من بی�؟«.

بچه یش� جواب داد: »بله.« ُن ی یک ی ش� یش� گفت: ی »خوب، یک ش� منم و ا ی تو�«.

بچه یش� تکرار کرد: »دو تصویر: ی یک مال من و دیگری مال شما.« آنگاه ناگهان متوجه حرف هایش شد. نیمتوانست حرف های خودش را باور کند و فریاد زد: »شاید هم نه! نه! نه! هر دو بازتاب توی آب مال شما است!«. یش� فریاد زد: »احمق! نگاه کن من دستم و باال ن کدوم از این دو تصویر دستش باال یم برم. ی بب� میاد؟«.

بچه یش� به بازتاب در آب اشاره کرد و گفت: ُ ن تصویر دستش باال یم آید«. ی ش� »فقط ا گفت: »خوب، حاال تو دستت را باال بیار«. بچه یش� دستش را باال برد، به بازتاب رودخانه نگاه کرد و فریاد زد: »بله، بله، بله، یم بینم! ی� آهسته و مت یح� یم بینم!« سپس با صدا پرسید: » اما ... چطوری من یم ی تونم ش� باشم؟ من بز نیستم؟«.

یش� به او نگاه کرد و گفت: »من نیومدم اینجا که تو را بازی بدهم«.در این لحظه، بچه یش� به وجد آمد. او یمتوا ی نست حس کند که چ� ز ی ش ف وقوع بود. باور نکرد� ندر

اما دوباره ذهنش مداخله کرد و و خلقش تنگ شد و ذهنش پر از شک و تردید شد: »فکر یم ی کنم هیپنو ت� ز م شدم. این ماهیت واقیع من نیست! اتفا� ق برایم افتاده. این من نیستم. ن احساس شادت ی و خوشب� ی من هرگز چن�

ی� ُ ن داره با من یه کارا نداشتم! این من نیستم! ا یمکنه!«.

ّبچه یش� همچنان مقاومت یم کرد. او تقل کرد تا از این وضعیت فرار کند، اما در واقع، ً نیت از ته قلبش این را نیمخواست، زیرا واقعا فرار نداشت.

بچه یش� ش وع به اع�تاض کرد: »نه! نه! نه! بذار برم! بذار برم! من یم دا ی نم که تو ش� ت هس�. ی� که هر روز یم ی خورم و ش�ی که هر از علف ها روز یم نوشم برایتان پیشکش یم آورم. من تمام وقتم را رصف خدمت به شما خواهم کرد«. ن جا در نها ی یت ش� با خود فکر کرد: »با ی ید هم� ن قدر یمتونه ً ی فقط هم� بذارمش و بروم. او فعال بفهمه«. بنابراین گفت:«بسیار خوب، باشه، ما فردا دوباره همدیگر را یم بینیم. من تا حاشیه جنگل برای آوردن تو میام. ی بعدش م�م خونه ام. اگه یمخوای من را ن ببی� باید بدو� ن خونه ی من کجا است و خودت برای دیدن من بیای آنجا. ت من وق� ندارم که بخوام برای اومدن این همه راه پیش تو و آوردنت به اینجا هدر بدم. اگر نیمخوای با تالش خودت بیای پیش من، خب نیا !«. ی ش� این را گفت و رفت. این دفعه بچه یش� مانند دفعات قبل، فرار

نکرد. بهآرایم به سمت عقب گام برداشت اما نیمخواست برود، اما از سوی دیگر، ذهنش او را به برگش� ت ن پیش بزها سوق یم داد. سه تا از پاهاش حرکت نیمکرد. فقط یک پایش قادر به حرکت بود. از ترس خداحا ظف� اشک هایش از چشمان کوچکش رسازیر شد.

ی روز بعد، ش� با حا تل� با شکوه در خانه اش نشسته بود. بچه یش� خییل خییل آرام با ن به او نزدیک شد، در حایلکه علف های تازه ی چ� با خود فکر یم کرد: »این به� ت ین علف این دور و بر است«. و آن را در مقا ی بل ش� گذاشت و ً پیشکش من را بپذیرید«. گفت: »لطفا

یش� نگاه کرد و با خودش فکر کرد: »بسیار خوب، اگر این علف را از ا ی و بگ�م، او با من احساس را تح� خواهد کرد. ت ح� شاید بگذارد که این رابطه شدیدتر شود.« ا ی گرچه ش� هرگز علف نیمخورد، اما او با این فکر، علف را برداشت، در دهانش گذاشت و ش وع به خوردن کرد و ش وع به ن بچه یش� کرد و گفت: »این عل� ف که تو ی تحس� واسم آوردی واقعا مزه ب خو�داره!« بچه یش� ن خوشحال شد و به خودش بالید. ت وق� ی ش� ش وع به خوردن علف ها کرد، رابطه یی ب� ن آنها عمیق تر شد. یش� علف را خورد فقط برای اینکه بتوا ی ند ب� و یش� زده باشد. ت وق� ی ش� علف را یم خورد، از جایگاه خود، سطح خود و ی هوشیاری خود پائ� یم ی آمد، تا با بچه ش� ارتباط برقرار کند

خودشبچه پیلهرچند او هرگز علف ها را نخورد، اما طوری وانمود کرد که انگار دارد آن را یم خورد و از آن لذت یم برد. ن ی ش� و بچه یش� شکل گرفت. کمکم رابطه ایی ب� گایه عل� ف که برایش آورده بود را یم چشید، رسش داد یم زد و یم گفت: »احمق! مگه نیمدو� ن چه جور عل� ف برای من بیاری؟ این دیگه چه علفیه؟ تا االن دیگه باید فهمیده ب شا چ من � یم خورم.دفعه ی بعدی علف ن خوب با خودت بیار!«.

بچه یش� با خودش فکر کرد: »اون داره عصبا�ُ ن به یم شه. منم گایه عصبا� ن یم شم. پس ا ُ ن زبان من صحبت یمکنه و من به زبان اون. ا ً مثل منه!«. دقیقا

توق� ی ش� علف را یم خورد، از جایگاه خود، ن یم آمد، تا با سطح خود و هوشیاری خود پا یئ� بچه یش� ارتباط برقرار کند. بچه یش� باالفاصله احساس را تح� کرد. حال یمتوانست با ی ش� ارتباط برقرار کند. بچه یش�

با خودش تصمیم گرفت: »باید دفعه ی بعد ی علف و ش� تازه بیارم. باید کارم و درست انجام بدم. شاید باید علف ها را به بخو� بسته بندی کنم«. بچه یش� با خودش نقشه یم کشید و فکر یم کرد که چون کار خود رادرست انجام نداده، توس ی ط ش� مورد رسزنش قرار گرفته ن بچه یش� است. اینگونه بود که ارتبا یط ب� ی� ی و ش� شکل گرفت. بچه یش� احساس رها یم کرد و هر وقت که یم خواست برای دیدنش به جنگل یم رفت. او در کنا ی ر ش� احساس را تح� و آرامش یم کرد. او از نقشه ی »استادا ی نه« ش� »استاد« اطالیع نداشت. یک روز که بچه یش� طبق معمول با علف گ گوشت ی و ش� ی آمد، ش� را با تکه ی بزر� در مقابلش دید. لحظه ای که گوشت رادید ترسید و فریاد زد: »چرا تو بشقابتان گوشت دارید؟ این چیه؟ گیاهخوار نیستید؟ من نیمدونستم که شما گیاهخوار نیستید. شما ن� و بزرگوار هستید. شما چقدر دوست داشت نیمتوانید گیاهخوار نباشید! شما ا ی ین چ� ز های وحشتناک را یم خورید! من گیاهخوارم! من نیمتوانم این را هضم کنم!«. این دی فعه ش� وقت و انرژیاش را رصف توضیح دادن نکرد. گردن بچه یش� را گرفت، تکه ای گوشت برداشت و آن را به زور در دهانش گذاشت. لحظه ای که گوشت وارد دهان بچه یش� شد، مزه ی خون را چشید و ناگها ی ن چ� ز ی در درون او اتفاق افتاد.

بچه یش� نیمتوانست درک کند که دارد چه ن بار گوشت را اتفا� ق یمافتاد. او برای ا یول� چشیده بود! او از احسایس که در وجودش شکل یم گرفت، مت یح� شده بود. این همان ن تجربه تان از سعادت، اتفا� ق است که در ا یول�

برایتان رخ یم دهد، ساتوری! ت وق� آن را تجربه کنید، متوجه یمشوید! به هنگام مزه کردن گوشت، بچه یش� مانند یک یش� غرش کرد! او با غرش ماهیت واقیع خود این را بدانید که شما نه شب� ت هستید و نه هوی� که فکر یم کنید دارید

ً به چشمان بچه یش� نگاه ی بعد، ش� مستقیما کرد و گفت: »تات توام آیس« - تو همان ت هس� - تو هما ت ن هس�«. آغازگری انجام شد. ن . ی ش�ی که فکر یش� ی تبدیل به ش� شد. ی هم� یم کرد بز اس ی ت، ش� شد!

ی شما ش� هستید، نه بز!

این را بدانید که شما ش نه ب� ت هستید و نه هوی� که فکر یم کنید دارید. شما خییل شبیه بز هستید.در واقع شما بز هستید. به کردم که بزم، اما ی ببینید چگونه ش� شدم. نگاهدقی� ق من نگاه کنید تا این موضوع رادرک کنید. من هم فکر گ من بیندازید. آنگاه متوجه خواهید شد که به زند� چقدر احمق هستید که فکر یم کنید بز هستید، و سپس به طور خودکا ی ر تبدیل به ش� یمشوید! زی است که منظور کریشنا بود. ت وق�که این هما ی ن چ� گ من را بفهمید، آزاد یمشوید«. یم گفت: ت »وق� زند� گ یک انسان آزاد شده شما را آزاد یم کند، زیرا زند� ً به شما نشان یم دهد که کجا ایستاده اید. دقیقا

هدنز رگنشور - داتسا 537

ً آموزش یم دهد. او رصفا نیم دهد. او اینجا است تا بیدار کند. استاد تنها کتاب مقدس زنده است. تسلیم شدن به خدا دشوار است، زیرا شما نیم دانید که خدا کجا است یا کیست. روشنگری به خودی خود زمان نیم برد. اعتماد جهت انتقال آن تجربه است که زمان بر است

کیس است که با کل همراه است. او به حقیقت غا� ئ خدا برای شما فقط یک مفهوم است. اما استاد گ رسیده است. برای وی خدا یک واقعیت است. او با خدا یا ت هس� یا هر آنچه که شما یم نامید زند� یم کند. و استاد برای شما واقیع است. قابل لمس است. بنابراین او یمتواند دری برای رساندن شما به خدا باشد.

از طریق او یمتوانید جهش کوانتویم به آغوش ن شما زی که حا ی یل ب� خدا داشته باشید. تنها ی چ� و ماهیت واقیع سعادتتان یا خدا است، نفستان است. فرآیند تبدیل شدن به شاگرد شدن فرآیند ابراز نفستان است. رها کردن نفس بسیار دشوار است و به هم� ن ز لهی از دست دادن هویت ثا تب� است که سال ها با خود داشتید و تصور یم کنید که برای زنده ماندن به آن نیاز دارید. رها کردن نفس همانند ن شما مرگ است چون در واقع این نفس اس ی ت که ب� گ قرار یم یگ�د. و زند�

رها کردن نفس تنها در ارتبایط که با اعتماد عمیق، عشق و تکریم استاد همراه باشد، میرساست. شما به تدریــج شهامت پیدا کرده و خطر یم کنید و سپس گ به آن چنگ یمزدید زی را که در طول زند� ً تنها ی چ� فتد که شما کامال ُ را رها یم کنید. این اتفاق زما� ن یما بدا ت نید که ح� اگر سقوط کنید، در درون تور عشق فتید که تجسم آن ُ نامحدودت و محبت هس� یما استاد است.

زی به وجودتان ی� ی که چ� تا به االن بیش� ت تجربه ها

ی� ایستاده ز زما� ن جاهل بود و همانجا انسان آزادی ن� بود که اکنون شما ایستاده اید. این به شما شجاعت فوق العاده ای یم بخشد تا گوشت خام را ببلعید، تا طعم ماهیت ذا� ت خود را که سعادت است بچشید و به جای بعبع کردن غرش کنید. ت وق� این تجربه برایتان اتفاق بیفتد، شما به جای بعبع کردن، غرش یم کنید. چه مدت طول کشید تا بچه یش� متوجه شود که یش� است؟ یک آن! لحظه ای که گوشت و خون وارد دهانش شد، ش وع به غرش کرد. اما به یاد داشته باشید که چقدر طول کشید تا گوشت وارد دهان بچه یش� شود!

ورود به غار استاد زمان یم برد. قبل از آن، ارتباط و پل ندلیل است که طول یمکشد. با ی ید شکل بگ�د. به ی هم� روشنگری به خودی خود زمان نیم برد. ساخ� ت ن پل و اعتماد جهت انتقال آن تجربه است که زمان بر است.

آیا به استاد نیاز است؟

استاد با سخنانش حقیقت را به شما نیمگوید بلکه به شما کمک یم کند تا متوجه شوید که حقیقت درون شما است. استاد تنها یک آینه است. شما چهره ی خود را در حضور او و در سکوت عمیق یم بینید. استاد زبان بدن روشنگری است. استاد روشنگر آدی شانکارادر در اشعار خوددر بهاجا گویندام، یم گوید:

توق� شما خود را به پای نیلوفری استاد یماندازید، ا ی ز زنج� این دنیا رها یمشوید، سپس، در کن� ت ل کامل ذهن و حواس خود، و با قلبتان، خدا را خواهید یافت.

اهمیت استاد

برای یک ذهن مدرن درک نیاز به استاد بسیار دشوار است. استاد کیس است که به شما دیدی نسبت به واقعیت، و اینکه حقیقت وجود شما چیست،

اضافه یم کرد، ترس و طمع بیش� ت ی در شما ایجاد یم کرد. زین پس، هر تجربه ای به وجود شما قدرت و آگایه یم بخشد. ا ی ین تغی� شنا تخ� و تحول روانشنا تخ� است که استاد روی شما انجام یم دهد و منجر به تحول کامل یم شود. از طریق استاد یمتوانید ش جه� به آغوش خداوند داشته باشید

ی یادگ�ی از استاد

ممکن اس پت ب�سید، »چرا به استاد نیاز دارم؟ من گ یادی بگ�م«. یمتوانم از زند� یادیگ�ی از استاد تجربه ای بسیا ی ر ش�ین است، یک

تجربه ای بسیار لذتبخش. استاد ابتدا شما را در دامان خود یمنشاند و قبل از اینکه عمل جرایح خود را روی تومور نفس آغاز کند، به شما داروی ش عشق یم خوراند. به دلیل باران عشق او، بیهو شما ت ح�درد ن شااز تحوالت را حس نخواهید کرد. تح� اگر کیم هم دردناک باشد، شما آن را با لذت و آگایه بودن با استاد تحمل خواهید کرد.

گ شورمند است. او نه تنها به شما استاد زند� یم آموزد، بلکه روند کل تحوالت سعادتمندانه شما ز زیر نظر دارد. را ی ن�

ن کوتاه: داستا�

گ پدری به پرس کوچکش گفت که سنگ بزر� را جابهجا کند. پرس تمام سیع خود را کرد، اما نتوانست و خییل خسته شد. پدرش گفت: »تو از تمام توانت استفاده نکردی. از تمام توان بالقوهات استفاده کن«. پرسک خییل خسته بود. رس پدرش فریاد زد و گ من از همه ی توانم گ ؟ می� گفت: چ »�داری می� استفاده نکردم. من کیل خسته شدم. نیم ن بی�؟«. پدر گفت: »چرا. تو یم ت تونس� از من ئ ا ی ز ن�و و درخواس ن ت کمک ک�. من هم جز� توان تو هستم«.

شما هم به همین گونه یمتوانید از حضور استاد استفاده کنید. این را بدانید که شما یمتوانید از من درخواست کمک کنید. یمتوانید از استاد کمک ی بگ�ید. شما هرگز این کار را انجام نداده اید. شما هرگز به استاد خود به چشم توا ی ن و ن�وی بالقوه ی خود نگاه نکرده اید. ی ن�وی کمیک عظییم در دس� ت س شما است، اما شما هرگز نه آن را درخواست کرده اید و نه آن را استفاده کرده اید.

قبال

گ یمتواند استاد شما باشد. اما در آن خود زند� ز و از چه صورت، دانس� ت ن اینکه از کجا ی ، چه چ� ،1 استاد گ کیس باید یادی بگ�یم، سخت یم شود. داداتریا بزرگ یم گوید: »من هرگز استادی نداشتم زیرا زند� استاد من بود. من تمرکز را از شکا چر� یاد گرفتم که سیع یم کرد روی پرنده تمرکز کند. از مورچه ها یاد گرفتم که چگونه پولم را برای آینده پساندار کنم«. گ یمتواند استادتان باشد، اگر هوش این را داشته زند� ز های درست را از آن یادی بگ�ید. باشید که بتوا ی نید چ� ز های بد را از آن یم آموزید. اما بیش� ت اوقات، شما ی چ�

ن کوتاه: داستا�

2 عمری بر مبنای پادشاه هری شچاندرا گ کرد. طبق داستان هری درستکاری زند� گ یم کرد و در شچاندرا، او برای حقیقت زند� مقطیع از زما ت ن ح� همرس و فرزندانش را برای حفظ صداقتش فروخت. ی�، وا ظع� داستان هری روزی در روستا شچاندرا را روایت یم کرد. پس از روایت

داستان، از مردی پرسید: »از این داستان ت چه آموخ�؟«. مرد جواب داد: »یاد گرفتم که همیشه باید حقیقت را بگویم و آنچه گام اتفاق یمافتد، برایم که به تبع آن در زند� ا ت همی� نداشته باشد«. واعظ خوشحال شد. سپس از مرد دیگری پرسید: »از این داستان

ی چه چ� ز ی یادت گرف�؟«. مرد دویم گفت: »من درس مهم دیگری آموختم.در موارد اضطراری، شما ت ح� یمتوانید همرس خود را بفروشید، و این اشکایل ندارد!«. استاد راه را به شما نشان یم دهد، زیرا او ً آن را امتحان کرده قبال و موفق بوده است

ز متفاوت آموخت! یمتوان از یک داستان، دی و چ� ف برای درست آموخ� ت ن شاید شما همیشه هوش کا� ندلیل به استاد نیاز گ را نداشته باشید، به ی هم� از زند� ً آن را دارید. او راه را به شما نشان یم دهد، زیرا او قبال امتحان کرده و موفق بوده است.

ببینید، بعض وقت ها تومورها را یمتوان با مرصف ن برد. اما سال ها طول یمکشد. استاد ز ا ی ز ب� دا ی رو ن� به را تح� و به آ� ن تومور را بریمدارد. نکته ی دیگر گ با تومور خییل بدتر از اینکه رنج و درد زند� دردی است که از خارج کردن تومور توسط استاد گ با ً هیچ است. اما زند� ندلیل به� ت یم کشید. این درد تقریبا تومور خطرناک و دشوار است. به ی هم� است که نزداستاد بروید.

ی� عمیق است که نیم توانیم آن را با گ معما زند� آرزوهایمان درک کنیم. آرزوهایمان ممکن است گ بزرگ به نظر برسند و ارزش رصف عمر را داشته باشند. به دلیل دید محدودی که نسبت به زند� داریم، اهمیت خییل بیش� ت ی به مسا با ئل �با اهمیت ی� خییل با ز ها و جز� ئ یم دهیم، در حایل ی که چ� اهمیت تر و تجربیا� ت معنادارتر در آستانه در منتظرمان هستند. اما مشکل اینجا است که ما ت ح� نیم توانیم آنها را تصور کنیم، زیرا هرگز آنها مورد عالقه ی ما نبوده اند.

اینجا است که استاد وارد عمل یم شود. او کلیت ی� را ببیند که ز ها گ رادیده است. او یمتوا ی ند چ� زند� شما ت ح� نیمتوانید تصور کنید. آرزو را کنار بگذارید. او اینجا است تا به شما کمک کند که به سمت گ خود پیش بروید. تمام آن ی� زند� تحقق و شکوفا

زیکه نیاز دارید، داش� ت ن یچ� اعتماد برای هم قدم شدن با او است. آنگاه همچنان که اتفاقا� ت برای شما یمافتد، شما نسبت به این حقیقت مطم� ئ ن یمشوید. سپس وارد زکاری یمشوید. دایره ی ی پره� اعتماد بیش� ت منجر به تجارب بیش� ت ی یم شود که ز به اعتماد بیش� ت منجر خود تجربیات بیش� ت ی ن� ً یم شود. ارتباط با هر کیس یا زی، رصفنظر ی هر چ� از اینکه با چه کیس یا زی باشد، شما ی چه چ� را به رابطه ی ی نها� با استاد سوق یم دهد

زی را به شما تحمیل نیم کند. او رصفا استادی چ� زی را که الزم نیست و آنچه که به شما تحمیل یچ� شده است را حذف یم کند و شما را تازه و با طراوت یمسازد. شما به بویم سفید و زیبا بدل یمشوید که یمتوانید رویش نق شا منحرصبهفرد خود را بکشید. یمتوانید آهنگ مخصوص به خود را بسازید و رقص مخصوص به خود را داشته باشید. استاد گ و ی� را به ی روی ش�ین ترین تجربیات زند� دروازه ها حس منحرصبهفرد بودنتان یم گشاید. ن تکنیک و فرآیند رادرک کنید. تکنیک تفا ی وت ب� را یمتوان بارها انجام دادی و تأث�ش همواره یکسان ی� انجام خواهد بود. اما فرآیند را نیمتوان به تنها دادی و تأث�ی که از آن حاصل یم شود، هرگز یکسان

نخواهد بود. تکنیک که به همراه استاد انجام یم شود، فرایند است. فرایندی که بدون استاد انجام یم شود، تکنیک است.

رابطه ی ابدی

رابطه چیست؟

زی است که یمتواند ابعاد وجودیتان را را ی بطه چ� به شما نشان دهد. ابعادت ی که ح� نیم دانستید در شما وجود دارند.

رابطه شما را مجرب کرده و به شما ثابت یم کند که

گ 540 روشنگری زند�

قادر به دوست داش� ت ن کیس زی هستید. رابطه نشان یا ی چ� ز یم دهد که یمتوانید به خاطر کیس به طرز شگفتا ی نگ� فداکاری کنید. استاد کیس است که بعد روشنگری ناشناخته را در وجود شما بیدار یم کند

ما کامل متولد نمی‌شویم. اما از بسیاری از ابعاد وجودیمان آگاه نیستیم و وقتی که آگاه نیستیم، از آن مطلع نمی‌شویم. روابط این جهانی قدرت رادارند که ابعاد ناشناخته‌مان را بیدار کنند و سبب شوند که ما آن‌ها را تجربه کرده و به جهان نشان دهیم.

رابطه ابعاد ناشناخته‌تان رادر شما بیدار می‌کند.

زیرا، صرف‌نظر از اینکه با ارتباط با هر کسی یا هر چیزی باشد، شما را به رابطه‌ی نهایی چه کسی یا چه با THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM سوق می‌دهد.

وقتی که شما عاشق می‌شوید، چه عاشق یک مرد، زن یا کودک، ربالنوع یا استاد، ابعادی از خود را خواهید دید که هرگز نمی‌دانستید در درونتان وجود دارد. با این عشق، شما مسئولیت بیشتری پیدا می‌کنید. شما عصاره‌ی هستی را می‌چشید.

رابطه با استادی که با هستی یگانه شده است، از هر رابطه‌ی دیگری عمیقتر است. این ارتباط در سطح وجودی است.

عموماً تمام روابط دیگر اسارت ایجاد می‌کنند، اما ارتباط با استاد قدرت هدایت شما به سمت آزادی و در نهایت سعادت ابدی رادارد. حتی اگر شما سعی در ایجاداسارت در این رابطه داشته باشید، باز هم فقط شما را به سمت سعادت ابدی می‌کشاند. در این رابطه اسارت نخواهد بود.

استاد پل میان حقیقت غایی و شما است، و هر قدرتی رادارد. وقتی شما با نه تنها دو بعد انسان و خدا بلکه با حقیقت ارتباط می‌گیرید، به دانش غایی می‌رسید.

استاد همه شکل دارد و هیچ شکل ندارد. او در یک

قالب نمی‌گنجد. به شکل یک سنگ یا تصویر مورد پرستش در نمی‌آید، استاد فراتر از قالب، فراتر از ابعاداست. او ابعاد نامتناهی دارد- بی‌نهایت بعدی! اگر استاددر یک قالب، چه مادر یا چه عاشق، تثبیت شود، درک و حفظ او برای شما راحتتر می‌شود. استاد می‌خواهد شما را سردرگم کند تا به درون خود نگاه کنید و روشنگر شود. او می‌خواهد که شما بمیرد تا بیدار شوید.

با جهل نزد استاد بروید او راه را به شما نشان خواهد داد. از اینکه با عشق خود رادر آغوش او باندازید، تردید به خود راه ندهید. شما با او به اوج سعادت خواهید رسید.

استاد، به شکل‌های متعدد و در سطوح متعدد، با ما یکی می‌شود و شورمندی که هر کدام از آن‌ها زیبا رابطه ی منحصربه‌فرد او با تک‌تک موجودات که شانس ورود به فضای او راداشته‌اند را بر ما آشکار می‌سازد.

همه در جستوجوی حقیقت غایی ، راه منحصربه‌فردی را به همراه استاد طی می‌کنند. استاد آن‌ها را به سمت دانش هدایت می‌کند. از تاریکی جهل به روشنایی این یکی شدن دو وجوددر چنان اعتماد عمیق و صمیمی است که در آن شعله‌های وجود استاد زبانه کشیده و به وجود سرایت می‌کند و جرقه ی آگاهی زده می‌شود.

ارتباطاتات مختلف ابعاد متعددی رادر وجود شما بیدار می‌کنند. یک عاشق احساس عشق رادر شما بیدار می‌کند. دوستانتان حس دوستی را در شما بیدار می‌کنند. بچه‌هایتان بعد مادر بودن رادر وجود شما بیدار می‌کنند. والدین و پدربزرگ و مادربزرگتان، بعد کودکی رادر شما بیدار می‌کنند. اما تنها استاد است که می‌تواند تمامی این ابعاد رادر شما برانگیزد. استاد کسی است که بعد روشنگری ناشناخته رادر وجود شما بیدار می‌کند. شما نمی‌توانید تحولی را که رابطه استاد-شاگردی در شما ایجاد می‌کند، تصور

کلمه و مفهوم است. وقتی درباره‌ی خدا صحبت می‌کنید، هیچ برداشتی از او نداری. خدا برای تو فقط یک مفهوم است. خدا برای تو تنها تصوری است از آنچه که معتقد هستی! انرژی غایی و هوشیاری فراگیر یا هر اسم دیگری که به آن نسبت می‌دهید!«.

برهماندا پورانا می‌گوید:

بدون سه چشم خود، استاد، شیوا ، بدون چهار دست خود، ویشنو ، بدون چهار سر خود برهما پاراماشیوا در هیبت انسان است. او

استاد واقع است. استاد واقعیت انرژی کیهانی غایی است. او اینجا و اکنون است. او در لحظه است. شما و مفهوم خدا او خود لحظه است. او پل بین شما و پیل بین شما و خدا است. از این لحاظ، او از خدا هم بزرگتر است.

مردم از من می‌پرسند: »آیا شما خدایید؟«. من زیرا به آن‌ها می‌گویم، اگر شما نمی‌دانید که خدا چه چیزی یا چه کسی است، چگونه می‌توانید از من بپرسید آیا من خدا هستم؟ خدا را نمی‌توان تعریف کرد. او را تنها می‌توان حس کرد.

بگذارید واضح بگویم، من اینجا نیستم که اثبات کنم خدا هستم. من اینجا هستم تا ثابت کنم که شما خدا هستید. من اینجا نیستم تا الوهیت خود را اثبات کنم. من اینجا هستم تا الوهیت شما را اثبات کنم. استاد مانند آتش است که به دل جنگلی در آن سوی رودخانه افتاده است. شاگرددر طرف دیگر رودخانه است. این رودخانه سامسارا است، رودخانهی تولد و بازتولدها. اگر فرض کنیم که بین

  • Shiva خدای بازجوانسازی در تثلیث خدایان هندو
  • Vishnu خدای پشتیبان در تثلیث خدایان هندو
  • Brahma خدای خالق در میان تثلیث خدایان هندو
  • اعیل Parama Shiva

سوایمی ویوکاناندا، در یکی از مباحثات خود با شاگردش راماکریشنا پاراماهمسا، از راماکریشنا به عنوان خدا یاد می‌کند. شاگرد دیگری اعتراض می‌کند و می‌گوید: »قطعا این سخن افراطی است. من قبول دارم که استاد روشنگر است، اما او چگونه می‌تواند خدا باشد؟«. ویوکاناندا از او پرسید: »درباره‌ی خدا چه می‌دانی؟«. شاگرد گفت: »خداوند، قادر مطلق، آگاه از همه چیز و در همه جا حاضر است«. ویوکاناندا پرسید: »منظورت از این جمله که گفتید خداوند همه جا حاضر است چیست؟. شاگرد گفت: »یعنی خداوند همه جا هست«. ویوکاناندا گفت: »قطعا همین طور است، پس هم اکنون باید بتوانی او را ببینی«. شاگرد گیج شده بود نمی‌دانست که چه باید بگوید. ویوکاناندا به او گفت: »خدا برای تو مفهومی است که نمی‌توانی درکش کنی، مفهومی که حتی درکش هم نکرده‌ای. اما در مقابل تو استادی نشسته که خداِید ر واقعیت است«.

از من پرسید: »تفاوت بین خدا و استاد در چیست؟«.

من از او پرسیدم: »تو درباره‌ی خدا چه می‌دانی؟ تمام آنچه که درباره‌ی خدا می‌دانی فقط یک مشت

آخرین و - Brahmanda Purana مجموعه‌ای از 12000 آیه که معمولاً پوانا یا حماسه هندو محسوب می‌شود. این پوراناداستان خلقت جهان توسط براهما است. هجدهم

استاد و شاگرد پل مادی وجود داشته باشد، آتش می‌تواند از این پل عبور کرده و به وجود شاگرد برسد. ماده‌ای که پل از آن ساخته شده است، غیرمادی است. ممکن است از چوب یا سیمان ساخته شده باشد، اما آتش این قدرت رادارد که از پل عبور کرده و به شاگرد برسد. به این ترتیب، صرف‌نظر از هر رابطه‌ای که ممکن است با استادداشته باشید، سعی کنید خود رادر آن حل کنید. کاملا او قلب شما را پر می‌کند. شما نمی‌توانید او را فراموش کنید.

اگر خود رادر وجود استاد غرق کنید، احساساتتان شکوفا خواهد شد و شما را به سمت حالت غایی سعادت ابدی خواهد برد. اگر این حقیقت را عمیقا درک کنید و برای انجام این رویه مصمم باشید و با خود بگویید: »من روی احساساتم تمرکز خواهم کرد و در رابطه‌ی استاد-شاگردی خود را غرق خواهم کرد«.در این صورت شما به آن حالت خواهید رسید. فکر نکنید که چگونه غرق شدن در وجود استاد را نمی‌دانید. داشتن اراده‌ی قوی به خودی خود ف کافی است تا به صورت خودکار این اتفاق در شما رخ دهد. هرگونه مانع میان استاد و شاگرد با تمرکز روی حل شدن در استاد، برطرف خواهد شد.

پنج راه برای برقراری ارتباط با استاد

پنج نگرش برای برقراری ارتباط با استاد وجوددارد. شما مسیر متفاوتی در خوددارد که شما را به هر نگرش خودتان نزدیکتر خواهد کرد.

یکی از این راه‌ها، نگرش مادر به فرزند است، اینکه به استاد مانند فرزندتان نگاه کنید. این حالت واتسالیا بهاوا نامیده می‌شود که یاشودا، مادر رضاعی کریشنا ، اینگونه با او ارتباط برقرار کرد.

نگرش دیگر، نگرش فرزند به مادر است که آنرا ماترو بهاوا می‌نامند. راماکریشنا از این طریق با الهه‌ی کالی ارتباط برقرار کرد: نگاه به استاد همانند مادر.

سومین مورد، نگرش دوستانه است، به استاد به عنوان یک دوست بنگرید. این نگرش ساکها بهاوا نامیده می‌شود. کوچلا و آرجونا از این طریق با کریشنا ارتباط برقرار کردند.

حالت بعدی، نگرش خدمتکار است که داسا بهاوا نامیده می‌شود.در این رابطه استاد و شاگردی، شاگرد به مثابهی خادمی وفادار برای استاداست. در حماسهی معروف هند رامایانا، هانومان، خدای میمون‌ها، اینگونه با راما ارتباط داشت.

و آخرین حالت، نگرش معشوق مآبانه است که مادهورا بهاوا نامیده می‌شود. رادها اینگونه نسبت به کریشنا حس عشق داشت، کریشنا رادی دیده شد و همچنین حس عشق. بگذارید واضح بگویم، نگرش عشق به هیچ وجه مربوط به مرد یا زن بودن ندارد. هیچ ربطی به بدن ندارد. کاملا ورای جسم است. و از وجود سرچشمه می‌گیرد.

چه مرد باشید، یا اگر استاد مرد باشد و شما زن باشید، مادهورا بهاوا اتفاق می‌افتد.

مادهورا بهاوا به هیچ وجه ربطی به جنسیت ندارد و ورای آگاهی جنسیتی است. مادهورا بهاوا احساس ارتباط شورمندانه است.

آخرین نگرش ماهابهاوا است. این نگرش مجموع تمام پنج بهاوای قبیل به علاوه موارد دیگر است! این خود، کل رابطه‌ی استاد-شاگردی رادربریم می‌گیرد. گاهی احساس خواهید کرد که استاد پدر شما است. بعضی وقت‌ها احساس خواهید کرد که مادر شما است. و گاهی حس می‌کنید اربابتان است. و گاهی او رادوست خود و یا معشوق خود خواهید دید. ارتباط با استاد شامل تمام این پنج نگرش به علاوه موارد دیگر است.

شما می‌توانید با استاد به هر کدام از این پنج نگرش یا بهاواها، و یا با هر پنج تای آن، ارتباط برقرار کنید.

مراحل رابطه‌ی استاد -شاگردی

وقتی رها و پذیرا

می‌شوید، استاد برای شما به چنان انرژی زنده‌ای بدل می‌شود که شما را تبدیل به موجودی تازه و آگاه

مراحل زیادی در رابطه‌ی استاد-شاگردی وجود دارد. اولین آن، در سطح عقلانی محض است، که بیشتر بر اساس شک و تردید است. ما همیشه دچار تردیدهای بسیار هستیم. شما فکر می‌کنید، »اون فقط یه سالشه. چطوری می‌تونه استاد باشه؟ به نظر نمی‌رسه که دارای تحصیلات عالیه باشه یا صلاحیت لازم رو داشته باشه. چطور کاری می‌کنه که هزاران نفر به حرف‌هاش گوش بدن؟«. شما بدبین هستید. شک‌های خودتان رادارید. شما بدبینی رابطه هرگز با عقل محض، شکل نخواهد گرفت.

مرحله‌ی بعد، رفتن از عقل به هوش است. از شک به سمت، »چرا تو این برنامه نکنم تا ببینم این شخص واقعا چه کار می‌کنه؟«، می‌روید. به جای اینکه بر گفته‌ی خودتان مبنی بر اینکه »او اصلا چه کار بلده بکنه«، پافشاری کنید، اینکه »او اصالا منظور خایص داره، به سمت، »من فکر می‌کنم اما نه موافقم، نه باور ندارم. باشه. بذا چه رخ بده رو ببینم«. پیش می‌روید. عقل تبدیل به هوش می‌شود. سپس، اگر همچنان ادامه دهید، از هوش به هوش همراه با احساس، مثال ٪60 هوش، ٪40 احساس می‌رسید. شما حس می‌کنید که استاد برایتان دوست خوبی است. با خود فکر می‌کنید، »او می‌تواند هروقت که به راهنمایی نیاز داشتم، اینجا و آنجا راهنماییم کند«. من نمی‌دانم که می‌خواهم زندگی ز را او چگونه باشد، بنابراین لازم نیست که همه چیز را به من بیاموزد، اما هر جا که من نیاز به تصمیم‌گیری داشتم، می‌توانم از او کمک بگیرم. این نگرش به استاد، به مانند یک دوست است. این همان چیزی است که ما آنرا عنوان ساکها بهاوا، یا نگرش دوستانه می‌نامیم.

این مانند استفاده از چوبدستی برای راه رفتن است. هروقت به فراز و نشیب می‌رسید، از آن چوبدستی استفاده می‌کنید. پس از آن، به آرامی، وقتی دچار گ غضب و بی‌حوصلگی، مشکالت جدی مانند افسردگی میشوید، و وقتی نمی‌توانید با سخنان او به خود کمک

کنید، به او می‌گویید: »تعالیم شما فوق‌العاده است، اما در این برههی زمانی نمی‌توانم از آن‌ها تبعیت کنم. چه کار کنم؟«. آنگاه او از لحاظ ذهنی و روانی از شما حمایت می‌کند.

می‌دانید که خود آن ف کافی نباشد. ممکن است چوبدستی تنها نباشد. و ممکن است به حمایت بیشتری نیاز داشته باشید. آنگاه دستتان را به سمت او دراز کرده و با کمک او دوباره شروع به راه رفتن می‌کنید. وقتی دست او رادر دست خوددارید، احساس قدردانی تان نسبت به او بیشتر می‌شود. جدید خواهد کرد

ت داشته باشید، نگرشتان اگر فقط چوبدستی دوستانه است، احساسات هوشمندانه. اگر دست او را نگه دارید، او شما را به اوج خواهد برد و آرام‌آرام به هوش بدل خواهد شد. در این مرحله، شما از هوش به هوش همراه با احساس مثال ٪60 هوش و ٪40 احساسا ت تغییر پیدا می‌کنید. این نگرش چیزی است که من آنراداشتن حس پدرانه یا همان چیز مادرانه به استاد می‌نامم. او از دوست، به پدر یا مادر بدل می‌شود. کمکم این رابطه عمیقتر می‌شود. شما با خود فکر می‌کنید: »اون فقط یه دوست نیست. اون من را فقط به من پیشنهاد و مشاوره نمی‌دهد. او من را از مشکالتم خالص می‌کنه«.

آنگاه، هرگاه، ورای انتظارتان از جانب او کمک دریافت می‌کنید، احساسات درونتان نسبت به او به احساسات خالص تبدیل می‌شود. او شما را پر می‌کند، او قلب شما را پر می‌کند. شما نمی‌توانید او را فراموش کنید.در این لحظه حس می‌کنید که می‌خواهید نه از روی ش شم، بلکه از روی تواضع همراه با احترام، مانند یک خادم در مقابل او تعظیم کنید. شما کسی را پیدا کرده‌اید که می‌توانید تمام مشکالتتان را به او واگذار کنید. این همان احساسی

است که هانومان نسبت به استادش راما در حماسهی رامایاناداشت. او کاملا راما بود.در این نوع روابط، تحول روان شناختی فضای شورمندی درو ایجاد خواهد کرد

ارتباط همراه با احساسات عمیق به چشم می‌خورد. این نگرش بسیار احساسی‌تر از مورد قبل است.در واقع ترکیبی از ٪60 احساس و ٪40 هوش است. پس از آن، به مراتب احساستان عمیقتر شده و نسبت به استاد حس حمایتی پیدا می‌کنید. به جای درخواست توجه و کمک از او، می‌خواهید خود از او حمایت کنید، دوستش داشته باشید و به او رسیدگی کنید. نگرش شما مانند مادر است. این حالتی از احساسات خالصانه است. این نیاز اولیه یک مادر برای اطمینان از سالمت فرزند خوداست.

معمولا مرید

در این چهار حالت هوش، هوش-احساسات، شما احساسات-هوش و احساسات خالص، زندگی استاداست. شما فقط از او برای کمک جدا از زندگی خود، از همه زندگی خود، برای غنی‌سازی زندگی به زندگی کمک بگیرید.

هنگامیکه نگرش احساسی می‌رسد، احساس می‌کنید شما دیگر از او جدا نیستید. پس از آن از زندگی سطح احساسی به سطح وجودی حرکت می‌کنید. شما احساس می‌کنید که خودتان را قربانی می‌کنید خود را به او اختصاص تا از او مراقبت کنید و زندگی دهید. حتی قویتر از ارتباط عاطفی مادر و کودک. این ارتباط عشق عمیق است، بدون هیچگونه آگاهی جنسیتی. این هست آنچه که مادهورا بهاوا نامیده می‌شود.

هنگامیکه مادهورا بهاوا شدید می‌شود، ناگهان شما تجربه می‌کنید که »او« و »شما« وجود ندارد. دو موجود متفاوت وجود ندارد. شما و او یک هستید. شما شروع به تجربه ماها بهاوا می‌کنید و خود رادر شمایل استاد می‌بینید. حقیقت غایی ، asi tvam tat - تو هستی - را تجربه می‌کنید.

ابتدا عقل، سپس هوش، سپس ٪60 هوش و ٪40 احساس، پس از آن ٪60 احساس و ٪40 هوش، سپس ٪100 احساس، بعد ٪60 احساس و ٪40 وجود و سرانجام ٪100 و تماما؛ وجود.

شروع به و این گونه است که شما مرحله به مرحله تجربه و رشد در رابطه استاد- شاگردی می‌کنید. اما در هر زمان ، نگرش هر کسی ممکن است شاخص تر و برجسته تر از دید دیگران باشد.

همه به طور جمیع در انرژی رشد می‌کنند، با این حال، رابطه‌ی هر کسی با استاد منحصربه‌فرد است. و این از زیبایی های این رابطه است! بگذار این رابطه، داسا بهاوا، مانند رابطه راما و هانومان باشد یا واتسالیا بهوا، عشق مادری، همانند رابطه بین یاشودا و کریشنا، یا ساکها بهاوا، رابطه دوستی کریشنا و آرجونا یا ماتروبهاوا، عشق کودک به مادر، بین راماکریشنا و مادر کالی و یا مادهورا همانند رابطه بین رادها بهاوا، عشق به معشوق، همانند رابطه بین و کریشنا باشد. هر بهاوا (رابطه) استاد- شاگردی، نگرش مخصوص به خود رادارد. هر شاگردی با استاد خود، در بهترین و مناسب ترین مسیر ممکن برای خود آن شخص، به جست و جوی واقعیت خود می‌پردازد.

چگونه با استاد باشید - پذیرا باشید

وقتی با استاد هستید، کاملا پذیرا باشید. زیرا زندگی ورای منطق است. هیچ چیزی نباشید. بدانید که زندگی از محدوده منطق خودی بیرون بیایید و کاملا آگاه باشید.

وقتی رها می‌کنید و پذیرا می‌شوید، استاد برای شما به چنان انرژی زنده ای بدل می‌شود که شما را متحول می‌کند. سپس شما به موجود جدیدی بدل خواهید شد، شما انرژی جدیدی خواهید بود و آگاهی جدیدی خواهید بود.

در یک جمله می‌گویم: شما تازه خواهید شد! »تازه« و »پاک« خواهید شد، شما »هسته‌ای«

خواهید شد! احساس سبکی می‌کنید. از اینکه ش س سنگینی تومورها با خود همراه داشتید که جزئی از شما نبودند و مایه دردتان بودند، راحت می‌شوید.. زیرا چیزی که قرار نیست بخش ذات وجودتان هرگز نمی‌تواند برایتان ایجاد مزاحمت یا اختالل کند. اگر چیزی ایجاد مزاحمت و دردرس داشت، دال بر این است که آن هرگز بخش از وجود شما نبوده. بنابراین در برابر »استاد جراح« گشوده و پذیرا باشید تا شما را از تورمورها /نسبت به استاد و هستی گشوده و پذیرا باشید. این اعتماد تمام چیزی است که برای ایجاد پیل زیبا بین شما و هستی نیاز است**

حمل می‌کردید، خالص کند. چیزی که باید انجام دهید این است که نسبت تمام چیز به استادت و هستی گشوده و پذیرا باشید. وقتی پذیرا هستید، اعتماد خود را به استاد ابراز می‌دارید. این چیزی است که برای ایجاد پیل زیبا اعتماد تمام آن چیز بین شما ت و هستی نیاز است.

یک نکته کوتاه: داستان از

شاگردی در رود گنگ افتاد. استادش کنار رود نشسته بود. شاگرد که او را دید فریاد زد: »نجاتم بده! نجاتم بده! خدایا، نجاتم بده! استاد، نجاتم بده!«. استاد جواب داد: »احمق! پاشو بایست تا نجات پیدا کنی«. شاگرد فریاد زد:»فلسفهی خود را بعدا یاد بدهید. اول نجاتم بدهید. زندگی در خطر است. فقط نجاتم بده!«. استاد کوچک‌ترین حرکتی نکرد. فقط تکرار کرد: »احمق! خودت رو نجات بده! بایست«. شاگرد فریاد زنان گفت: »فکر می‌کردم شما استادم هستید. نجاتم بدهید، نجاتم بدهید!«. استاد با صدای بلند گفت: » ابله! بلند شو!«.

شاگرد بلند شد و ایستاد... و دید که آب تنها تا کمرش بود!

ممکنید، اما شما هم چون داخل آب افتادهاید، تقلا نمی‌دانید که آب تنها تا کمر شما است. تنها زمانی که به حرف استاد گوش می‌دهید و بلند می‌شوید، متوجه می‌شوید که آب تا کمرتان بوده است نه آن ی که فکر می‌کردید و آرام می‌گرفتید. تمام نگرانی‌ها واقعیت زندگیتان را نابود می‌کند، در حقیقت، اصلا زندگی ندارند. آنها فقط در تصورات شما هستند. هرگز به حقیقت نمیپیوندند.

بنابراین بدانید وقتی که من میگویم »حواسم به تو هست«، در واقع دارم چوبدستی را به دستتان میدهم تا با آن بلند شوید. وقتی THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM هستم«، به شما میگوید،« من مراقب همه چیز هستم«. اگر به آن شک داشته باشید، فرصت بلند شدن و ایستادن را از دست میدهید.

روایت زیبا از زندگی The Supreme Pontiff Of Hinduism Bhagawan Sri Nithyananda Paramashivam، استاد روشنگر، رامانا ماهاریشی:

روزی روزگاری شاگردی بود که رامانا پورانا می‌نوشت. اشعاری در مدح رامانا ماهاریشی اما او دچار مشکل به اصطلاح »فلج قلم« شد و دیگر قادر به نوشتن نیستم، لطفا به یک نقطه گیر کرد. هرگاه با نفس خود بنویسید، »فلج قلم« به نوعی اتفاق خواهد افتاد. به هر حال، این شاگرد نزد رامانا آمد و گفت: »بهاگاوان ماهاریشی به من کمک کنید«. بهاگاوان گفت: »کاغذ را بگذار و برو. من بعدا با شما صحبت می‌کنم«.

شاگرد کاغذ را گذاشت و رفت. روز بعد که برگشت، دید که تمام شعر نوشته و کامل شده است! رامانا ماهاریشی 300 خط خود را نوشته بود. وقتی کتاب چاپ شد، نویسنده آن 300 خط را در گیومه نقل قول گذاشت و زیر آن پاورقی نوشت: »این 300 خط توسط خود بهاگاوان نوشته شده است«. بهاگاوان کتاب را دید و پرسید: »اوه! پس، بقیهی خطها نوشتهی خودت است؟ بسیار خوب!«. شاگرد بعدها گفت وقتی او این حرف را زد، چیزی در درون من شکست. اشکها سرازیر شدند، به پای بهاگاوان افتادم و دیگر بلند نشدم. وقتی گرفتار اثرات محرکه می‌شوید، در حضور استاد قرار بگیرید

این یک اظهار نظر برای این شاگرد، تنها یک همهمه ف بود، تا روشنگر شود! مورگانار، دقیقا مثل موروگانار، اثرات محرکه یا خاطرات نویسنده، شما هم اثرات حکایک شده نفس نویسنده، شما هم چنین محرکهای همراه خود دارید. وقتی گرفتار اثرات محرکه میشوید، در حضور استاد قرار بگیرید تا کامل از آن رها شوید.

یکی از مشکلات بزرگ در اثرات محرکه این است که حتی به شما اجازه نمیدهد بپذیرید یک عامل محرکه دارید بلکه خود را توجیه کننده در مسئله میداند. به همین دلیل است که من همیشه به بقاء به همهی افراد میگویم هنگامی که در این اثرات گرفتار شدید، یا زمانی که غرق در عصبانیتهای ناخواسته، شهوت، گ و یا حسادت شدید، حرص و طمع، هراس، افسردگی، هرگز تصمیم مهم نگیرید. در این حالت باید در حضور یک متخصص قرار بگیرید. هیچگاه این فرصت مهم را از دست ندهید یا از آن نگریزید چراکه شرایط خوب شده و از این کاملا خارج خواهید شد.

زمانی که فردی در افسردگی مرا ترک کند، برایش احساس تأثر میکنم نه به خاطر اینکه گام کم شد بلکه به خاطر اینکه او مرا در زمان افسردگیش ترک کرد. اگر همان فرد مرا با خوشحالی ترک میکرد، شرایط بهتری برای خود ایجاد میکرد چراکه مرا در تمام شرایط گ نه با شادی به خاطر خواهد داشت. اما در افسردگی تنها رشد فکری در او ایجاد نخواهد شد، بلکه از اثرات محرکه خارج نمیشود. این شرایط به زخمی عمیق در او مبدل میشود. همانند گربهای که با یک شی داغ میسوزد و دیگر هرگز نزدیک یک شی نمیرود. او از زندگی میترسد.

هیچوقت نباید زمانی که احساسات ناخوش دارید تصمیم بگیرید. احساسات ناخوش به طور طبیعی در شما حقایق را تحریف کرده که شرایط خوبی برای تصمیمات بزرگ نیست. شما باید صبر کنید تا زمانی که همه چیز واضحتر شود و به حال روحی خوب برسید. همیشه زمانی تصمیم بگیرید که روحیهتان شاد و مثبت است. درست مثل یک روز، بیداری و آگاهی تصمیمات زمانی که در روشنا گ و ش شب، خوابآلودگی و آشفتگی خود را میگیرید و دیگر هوشیار نیستید. واضح عمل کنید. همانطور که یک حال روحی خوب گذرا است، حال روحی نامطلوب هم میگذرد. این ماهیت ذهن است که مانند یک چرخه است. آنچه که نیست روزی به وجود میآید. نه حال روحی خوب و نه حال روحی نامطلوب هیچ یک حقیقتر از دیگری نیست. هردو در کنار هم هستند. آنچه شما باید انجام دهید اعتماد مثبت به خود است.

گ و یا حال روحی نامطلوب اگر شخصی در افسردگی تصمیم به ترک شما بگیرد، زمانی که ذهنش به حالت روحی مطلوب دست یابد قطعا شرایط بازگشت به حالت اولیه دشوار است زیرا خود را گرفتار گناه میداند و احساس خوشایندی برای بازگشت نخواهد داشت. من در همه حال به افراد تأکید میکنم که هیچگاه گ ترک کردن را انتخاب نکنید. اگر افسرده هستید بهترین و مناسبترین زمان برای بودن در کنار هم است. زمانی سعی دارید از من دور شوید که در اثرات محرکه گرفتار شدهاید. همانند زمانی که گویا بیمار هستید و نمیخواهید به پزشک مراجعه کنید اما مناسبترین زمان برای حضور در کنار یک پزشک است.

آغازگری چیست؟

هر وقت لازم شد که خود را بهبود بخشید، و یا زمانی که به بهبود درون احتیاج دارید، سعی کنید گ پر انرژی قبل برگردانید. دوباره خود را به زندگی بارها میتوانید ببینید که یک ناراحتی ساده از دنیای خارج یا از خاطرات گذشتهی درونتان، انرژیتان را تخلیه میکند.

فاکتور دیگری که در تخلیه انرژیتان اثرگذار خواهد بود، گرفتن تصمیمات بیشمار است. شما میتوانید امتحانش کنید. بروید و در دفتر کارتان بنشینید، هیچ کاری نکنید، فقط پنج تا شش تصمیم مهم بگیرید. آن وقت است که احساس گ خواهید کرد. خستگی

گ و حقایق، افکار و کلمات که شما را از خستگی ی بون میآورد، و به شما انرژی و اعتماد به افسردگی ی است که من آنها را ز ها نفس میبخشد، همان این چیز سلاحهای دانش نامیدهام.

گ خارج کرده، ن حقایق که نه تنها شما را از افسردگی گ را برای همیشه ای ز ب بلکه منبع اصیل افسردگی میبرد مانترا نامیده میشوند.

زمانی که هر مانترا از یک تجربهی خالص و روشنگرانه ن شا میشود، با وجود اینکه نمیدانید چرا، چگونه و چه است، متوجه خواهید شد که عمل خواهد کرد.

برقراری ارتباط ناگهان با استاد و آموزههای او »آغازگری« نام دارد. از درون صدایت میکند! ن تلنگر یا ارتباط ناگهانی با استاد و آموزههای او، »آغازگری« است

مانترا یک شعار نیست. زیرا میتواند فقط چند کلمه از بیان رصیــح حقیقت باشد که در فهم شما میگنجد و شما را آگاهتر میسازد. در همان ابتدا که آن را میشنوید، ا ب انقلابی در شما و در آگاهیتان رخ میدهد. شما نمیتوانید آن را فراموش کنید چراکه با شنیدن گ شما بدون گ با آن خواهید کرد. زندگی ش وع به زندگی ش متحول خواهد شد. این همان قدرت هیچ تال مانترا است.

در ابتدا بخش از منطق شما به مبارزه با مانترا ادامه میدهد زیرا اگر همان ابتدا وجود مانترا را بپذیرید و گ کنید، تمام ارزشها و ش وع به گسست ش آن در زندگی گ تان مهم شمرده میشد در عالیق که روزی در زندگی معرض خطر قرار میگیرد. اما عقل شما درک میکند و یک تلنگری میشود که میگوید، »میدانم آنچه که مانترا میگوید حقیقت است«. ممکن است در گوشهای از ذهن شما تردیدی ایجاد شود، اما عقل از آن درک منطق نداشته باشید. این همان زمان شما رابطهای را احساس میکند که شما ممکن است است که ناگهان جوهر وجود شما با کلمات گفته شده و حقایق بیان شده ارتباط برقرار خواهد کرد. تلنگر یا ارتباط ناگهان با استاد و آموزههای زی است که من آن را او از حقیقت، همان این چیز »آغازگری« مینامم.

آغازگری به معنی حقایق بزرگ است، همان کلمات که شما را به سمت حقیقت سوق میدی هد، و مسیری نروش که شما را به آن هدایت میکند.

اگر حداقل یک نگاه اجمالی از یک تجربهی قدرتمند زی فراتر از منطق خود داشته باشید که ای ز چیز از خواستههای دنیوی شما فراتر رود، از آن پس ش وع شده است و شما آغاز شدهاید. آغازگری

وقتی از کلمهی آغازگری استفاده میکنم شک و تردیدهای زیادی وجود دارد مانند، »من قبلا توسط یک استاد آغاز شدهام، آیا میتوانم نزدیک شدن به یک استاد، خود مسیری برای تبدیل شدن به یک استاد است

از شما آغاز کنم؟ اگر از شما آغاز کنم، میتوانم به استاد دیگری مراجعه کنم و آموزهای جدید یاد بگیرم؟«.

درست است و هیچ مشکلی ندارد. من همیشه کاملا و در همه حال به افراد میگویم که به باغها بروید و یک برای خودتان انتخاب کنید و یک دسته گل گلها زیبا درست کنید که بتوانید خود را با آن بیارایید. این تا پایان خرید تمام تالش خود را بکند تا شما بیشتر عمل مانند رفتن به فروشگاه ای نیست که فروشنده خرید کنید. نفس انسان به گونهای است که تنها اگر ن خواهد رفت. مغلوب دهایل دوازده استاد شودا ایز ب بنابراین نگران نباشید، هیچ مشکلی در نزدیک شدن به اساتید مختلف وجود ندارد. بهترین آموزهها را از گ خود را ن غ سازید و منابع مختلف بیاموزید و زندگی ز را به خاطر بسپارید، هیچگاه فقط ویترین مغازهها را دید نزنید چرا که در ب هدف خرید نکنید. ی یک چیزی نخواهید آموخت. آن ی صورت چیزی

زی که برای یک جویندهی حقیقت اتفاق نی چ یول میمافتد، حل نشدن سوالاتش است. سوالات حل نشده اش مانند عطش عظیم در درونش میماند. ش است که اتفاق میمافتد در زمان که ن آغاز این ایول استاد تمرکز شما را از دانش به سمت درک و از حافظه به سمت هوش تغییر میدهد.

هنگامی که تأکید از دانش به سمت درک منتقل شد، تمرکز شما از » دانستن « به »درک کردن« منتقل میشود. شما علاقمند به شناخت خود خواهید شد و از استاد به عنوان وسیلهای برای شناخت خود استفاده خواهید کرد.

مادامی که به استاد نزدیکتر شوید، شما را به سطیح فراسوی دانستن میبرد. شما هرگز خود را نخواهید شناخت مگر وسواس خود را کنار بگذارید. وسواس

شمادر ارتباط با خودتان همان نفس شما است که در نهایت باید آن را رها کرده و تسلیم استاد کنید. بنابراین هدف غایی زمانی محقق میشود که نفس خود را رها کنید و آن را تسلیم استاد کنید. آنهنگام که خود را فراموش میکنید به کشف خود میرسید.

ی عشق غایی

استاد کسی است که آرزوی وجود شما را براورده میکند که همان عشق عمیق و ظریف است. هرچه در عشق و اعتماد خود به استاد نزدیکتر شوید، سکوت عمیقی قدر خود به وجود میآورید. این سکوت، سکوت مردهدبستا ر ق نیست بلکه گ و عشق است. گ سکوت پر جنبوجوش زندگی

هرچه بیشتر به هدف زندگیتان اگاه شوید، زندگی برایتان به جشن تبدیل میشود که آورندهی شادی عمیق و �بدلیل است. شما یک اقیانوس سعادت را آنقدر عمیق در خود احساس میکنید که میتوانید آن را به اشتراک بگذارید و هدیه کنید.

گ و ارتباط ممکن است شما چندینبار این هماهنگی را در روابط خود با دیگران احساس کرده باشید، اما شدت آن در رابطه با استاد بسیار متفاوت است.

رابطهی میان استاد و شاگرد صمیمیترین رابطه است. ت حتی بزرگترین عشاق هم نمیتوانند به این صمیمیت با وجود دو نفس متفاوت دست یابند. زیرا نفس مستقل و متفاوت افراد با هم رقابت کرده که این رقابت با استاد وجود ندارد. استاد نفس ندارد بنابراین تنها یک نفس وجود دارد و آن برای شما است. هدف اصیل حل آن است که شما را به فرد دیگر تبدیل نخواهد کرد.

ی است که استاد نقطه قوت این ارتباط همان جا شما را با لطف و مهربانی در حل شدن نفس خود حفظ میکند و پس از آن هیچ استاد و شاگردی ی با تمام گ و همصدا وجود ندارد و فقط یک هماهنگی کیهان به وجود میآید.

هنگامی که تجربهای با استاد شکوفا میشود، شما

ز با با همهکس و همه چیز صداقت و عشقتان ارتباط برقرار خواهید کرد. عطر و ی خودبهخود بوی این شکوفا به تمام روابط شما با مردم، درختان، سنگها، ستارهها و گ استاد همان نوید، اطمینان، و زندگی ایدهآل است که وعده میدهد هرگز نخواهید ُ رد م

کل جهان گسترش خواهد یافت.

ی لحظات جادویی

گ لحظات است که جادوییترین لحظات در زندگی عشق و اعتماد از شاگرد به استاد بروز پیدا میکند. این همان ش وع یک ارتباط خارج از این جهان با ارساری فراتر از آن است که میتواند به جشن عظیم مبدل شود و تمام کیهان را به رقص وادارد.

مثل این است که رودخانهای با رقص به اقیانوس میآید و مشتاق تبدیل شدن به یک اقیانوس وسیع است. نزدیکتر شدن به استاد خودی مسیری برای تبدیل شدن به یک استاد است. این همان ادغام شدن با کل کیهان است.

یهای رابطه با استاد، غفلت از هرگونه یک از زیبا انتظار و تبادل است. او شما را همانگونه که هستید میپذیرد. خلوص نیت در این رابطه این است که شما برای تغییر وجود ندارد. شمادرواقع هیچ تال به خاطر آزادی کامیل که دارید عاشق استاد خود میشوید تا فقط به آن بچسبید چه که هستید �هیچ رشتهای گره بخورید.

ن استاد و شاگرد هیچگاه ارضاء نمیشود. ی عشق ب زیرادرابتدا، عدم رضایت از آن ظاهری و یا ن ذه نیست. این همان نارضاتی عمیق ت ز هستی است ی یابد ن نفس رها که میخواهد از مرزهای دیروغی بو �نهایت عاشق شود. بنابراین وقتی استاد شوید، ب ابدی، عشق و هیجان ابدی، طراوت و شادا سعادت خالص در هر لحظه ن شا میشود.

گ ایدهآل است که استاد همان نوید، اطمینان، و زندگی وعده میدهد که هرگز نخواهید مرد. این امر درهای

جدیدی را به روی شما میگشاید و جنبههای لطیف و عمیقتری از عشق، ارادت و ادغام با کل را نشان میدهد. این عشق غایی وجوداست.

خواهر نیودیتا قدرت رابطه با استاد را اینگونه توصیف میکند: »تمام نگرش شخص به امور وارونه میشود«. ی با یک ایدهی خاص، همانطور که بود، آتش گرفت. یا ناگهان کیس متوجه میشود ً فکری را رها کرده و به جای آن که یک عادت کاملا چشم اندازی جدیدی در خود بدون تبادل یک کلمه در آن موضوع پرورش داده است. به نظر میرسید که زی فراتر از قلمرو بحث و تفکر است و دانش تنها چیزی با واقعیت نزدیک به او رشد کرده است.

گ استاد- نوید زندگی

این همانند بذری میماند که سعی در شکستن و !ً درخت شدن دارد. بذر به درخت میگوید: لطفا شما ی ول ب بیایید و سپس من شکسته و باز خواهم شد. چه کسی میداند؟ پس از شکستن من، شما ممکن است اتفاق نیفتید. من ممکن است ی بمیرم و ناپدید شوم. اما درخت میگوید: »نه. نه، تا زمانی که شما باز نشوید، من نمیتوا ی نم ب بیایم«. بذر میگوید: »بازشو«... » نه نه، شما ی ول ب ن را بدهید که آیید«. به من این اطمینا ی ن و تضم فتید و تنها پس از آن من باز خواهم ُ شما اتفاق یما شد. بحث ادامه دارد.

بذر میترسد زیرا اگر باز شود، ممکن است به جای دی رخت شدن بمیرد.درخت میگوید: »تا زمانی که شما باز نشوید، من نمیتوا ی نم ب بیایم، نمیتوانم ن اتفاق افتادن درخت و باز اتفاق بیفتم«. ی بحث ب شدن بذر ادامه دارد.

ًدرخت استاد شخصی است که روزی بذر بود و بعدا شد. ما همانند بذر هستیم. او به ما اطمینان میدهد که نگران نباشید، روزی من هم همانند شما بودهام. من شجاعت باز شدن راداشتم و به این درخت زیبا

تبدیل شدهام. بنابراین بازشو! فقط آرام باش. زیرا که یک درخت خواهید شد و هرگز گ نخواهید مرد. او این اطمینان شما هدف کیل زندگیتان را فراموش کرده اید

را به شما میدهد. استاد همان نوید، تعهد، و زندگی ایدهآل است که وعده میدهد هرگز نخواهید مرد.

فراتر از نفس و حسادت

ش یط باشد عشق استاد شاید تنها ب عشق � قید و ب که �خودخواهی، بدون انتظار، با بخشش و بدون درخواست است. عشق استاد در تمام لحظات جدا ق ندارد که باشید یا نباشید، به و تابان است. فر� تابشش ادامه میدهد. تنها کاری که باید انجام دهید، ایستادن در کنار ظرف خود و پر کردن دوباره و دوبارهی آن است.

ًدر هر مرد، نفس او است که اصیلترین مانع دریافت است. از نظر طبیعت وجودی، مرد کم� ت معموال از زن به احساسات عادت میکند، و بیشتر مستعد ابتکار عمل است. قبول کردن فردی به عنوان استاد ً برای ی ذهن غ ممکن ش یط تقریبا بدون هیچ قید و ممکناست، مگر آنکه قلب آن را دردس یت گیرد. هنگامی که او با ذهن همراه میشود، شخصیت و هویت خود را از دست میدهد و حتی مرگ نفس را به همراه دارد. ز های زیادی از دست میرود که میتوان با آگاهی چیزی تسلیم آنها شد.

از طرف دیگر، داشتن قدرت و حسادت در زنان بزرگترین خطر برای رسیدن به استاد است. یک زن باید فراتر از ظاهر و قدرت قرار گیرد و عشق و دلسوزی را با دیگران بدون حسادت به اشتراک بگذارد و از نظر روحی رشد کند. در ابتدا احساس قدرت و حسادت جایز است. در حقیقت، فقط زمانی که این احساسات در شما وجود داشته باشد، شما را به خوب ترک میکند. اگر این احساسات پنهان بمانند، نمیتوانند شما را ترک کنند. اما با افزایش رابطه با استاد، فرد باهوش اجازه میدهد تا هردو احساسات به عشق خالص تبدیل شوند. از آن پس عشق خالصانه استاد را تجربه میکنند. تا قبل از آن، قدرت و حسادت در تجربهی عشق خالصانهی استاد مانند فیلتری مانع از عملکردن است.

استاد همانند رودخانه است. اگر دستان خود را باز نگه دارید و اجازهدهید رودخانه از درون شما عبور کند، آب را همیشه در کنار خود خواهید داشت. اگر سعی کنید آب را بادستان خود نگه داشته و جلوی آنرا بگیرید، از دستش میدهید. عشق استاد بی‌وقفه هر‌که بخواهید، در جریان خواهد بود. لحظه‌ای که دستان خود را می‌بندید و به امید داشتن و در هرجا رودخانه در کف دست‌های کوچک خود، رودخانه را گم می‌کنید و استاد را از دست خواهید داد. شما باید بگذارید و فقط از عشق و از جریان زندگی قسمت زیبا استادب لذت ببرید.

بگذارید استاد بیداری در برابر هدف زندگی

بدانید که شاگرد از نادانی خود آگاهی نخواهد داشت زیرا که در تاریکی مطلق است. مسئولیت به‌عهده‌ی کسی است که در آگاهی به‌رس می‌برد نه کسی که در تاریکی و نادانی است.

داستان کوتاه:

مردی نابینا که در هیمالیا متولد شده بوددر سرگردانی به‌رس می‌برد. او در جست‌وجوی چوب بود که به او کمک کند. با ماری یخ‌زده روبه‌رو شد و گمان کرد که یک چوب است و استفاده از آن کرد. استاد روشنگری متوجه این موضوع شد و شروع به فریاد زدن کرد: » احمق! این یک مار است، آنرا رها کن. مرد کور کرد: » نه! من فکر می‌کنم شما چوب ندارید و می‌خواهید من آنرا رها کنم تا شما بتوانید آنرا برای خود بردارید«. استاد گفت: »احمق! من به آن احتیاج ندارم و آنچه در دستان تو است چوب نیست، بلکه مار است. خورشید

Part 12: Living Enlightenment (Gospel of THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM)

بدین ترتیب، هنگامی‌که روح از جسمتان جدا می‌شود و به همه‌ی گذشته‌تان می‌شود و بدن خود را رها می‌کنید، زندگی ت ن ، فقط وقایع معنوی سیاه و سفید می‌شود.در این باره و یا تصمیمات آگاهانه‌ای که در سفر معنوی خود گرفته‌اید، رنگارنگ نمایان می‌شود. هر لذتی که در رابطه با بدن و ذهن خود داشته‌اید سیاه و سفید دیده می‌شود و تمام اموری که با آگاهی انجام داده‌اید می‌درخشد.

تا به حال، ممکن است برایتان، استاد، معنویت، بگذارید و آگاهی، همه و همه کسل‌کننده و افسرده به‌نظر برسد، انگار سرگرمی‌های متقاعدکننده‌ی زندگی بدر زندگی هستند. استاد کم‌وبیش همانند انتخاب می‌شود. زمانی‌که که جسم خود را ترک می‌کنید خواهید فهمید تصمیماتی که با آگاهیتان گرفته باشید و لحظات که با استاد و آموزه‌های او گذرانده باشید، در چند بعد و رنگ درخشان خواهد شد و زی‌های مادی این جهان در سایه و سفیدی همه چیز محو می‌شود.

در آن زمان احساس خواهید کرد، خدایا! من زی را از دست داده‌ام! و از وهم و خیال نابینا رفتن همه چیز شده‌ام.در روند مرگ، وقتی‌درد شدید این زی ببرید را احساس می‌کنید، برای تولد دوباره‌ی خود تصمیم قاطعانه‌تری می‌گیرید و به خود می‌گویید که دیگر استاد را از دست نخواهم داد. تا وقتی‌وارد جسم ندیگری می‌شوید، به‌دلیل درددر هنگام تولد، دوباره هدف خود را فراموش خواهید کرد و این زی آن پس همه‌ی چرخه ادامه دارد.

بنابراین، حتی هنگامی‌که استاد در تولد دوباره‌تان تان حضور دارد، شما نخواهید دانست که در زندگی اولیه‌ی خود چه اتفاقات را تجربه کرده و در زندگی چندین بار او را از دست داده‌اید. شما هدف خود از ترک بدن‌های قبیل خود را فراموش کرده‌اید. شما بگذارید خود را فراموش کرده‌اید. دوباره هدف کیل زندگی همان نفس و همان خاطرات و مشکلات حک شده زی را مانند تکرار می‌شوند، چراکه شما استاد و همه چیز قبل از دست میدهید. بار دیگر، وقتی دوباره جسم

به‌زودی طلوع خواهد کرد و مار دوباره زنده می‌شود و شما را خواهد کشت«. مرد نابینا حاضر به رها کردن آن نبود سپس استاد گفت: »حتی اگر مرا باور نکنید، اکنون من مسئول نجات شما هستم«. بنابراین مار را گرفت و سعی کرد که آن را دور بیاندازد. مرد نابینا با همان چوب شروع به کتک زدن استاد کرد. اما استاد گفت: »حتی اگر مرا کتک بزنید بازهم اشکالی ندارد. چراکه من مسئول نجات شما هستم و شما نمی‌دانید«. او مار را گرفت و آنرا به دور دست‌ها پرتاب کرد. بگذاریدش نمایشی بیش نیست. زندگی زی‌ها هیچ نیست. ی تمام چیز که در زندگیتان به عنوان رابطه شکل می‌گیرد، فقط یک ق است نمایش اخلاقی

بگذارید خود تالش شما خود نمی‌دانید که در چه تعداد زندگی کرده‌اید یا چقدر دعا کرده‌اید که یک استاد داشته باشید. حتی از آرزوی واقعی خودتان آگاهی ندارید. بیداری در برابر استاد در زندگی جز بیداری در برابر آرزوی عمیق و بگذارید ت این چیز زندگیتان نیست. هدف زندگی

بگذارید در مقابل اثرات محرکه هدف زندگی

من همیشه به افراددر برنامه‌ی سطح دوم سعادت THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM Spurana Program - بگذارید زندگی میگویم، در زمانی‌که روحتان از جسمتان جدا می‌شود و میمیرید، تمام مادیات در این دنیا که روزی از آن لذت می‌بردید در مقابلتان سیاه و سفید خواهد شد و دیگر مانند ابتدا رنگارنگ نخواهند بود.

زی این مثل این است که در رؤیاهای شبانه، همه چیز جهان سیاه و سفید می‌شود و در بیداری روز، رؤیاها اینگونه هستند.

خود را رها می‌کنید، همان درد وحشتناک از دست رفتن را احساس می‌کنید. این ن و تنش زمانی‌نگرانی به‌وجود می‌آید که گمان می‌کنید خود

این استاد و این پل اعتماد بین شما انجام دهنده هستید

در حال حاضر ما می‌توانیم استاد، اندیشه، آگاهی و مواردی شبیه به آن‌ها را دنبال کنیم نه به‌خاطر جست‌وجو درباره‌ی تجربه‌ای واقعی بلکه به‌خاطر داشتن زمان. تا وقتی جسم رها می‌شود، کل جهان و تجربیات حسی آن مانند عکس‌های سیاه و سفیدی محو خواهند شد. فقط لحظه‌های حضور استاد و تجربیات آگاهانه و معنوی رنگارنگ و زنده می‌ماند. زی که به جسم و ذهن مربوط می‌شود رنگارنگ ی هر چیز و زنده خواهد بود و معنویت و آگاهی به‌نظر جالب و زنده نخواهد رسید.در زمان مرگ، زمانی‌که تمام زی مربوط به جسم ن ت یم روند، همه چیز این خیالات این زی‌ها بر ب و ذهن مرده است و هرچیز اندیشه مربوط شود رنگارنگ و زنده است. از آنجا که می‌توانم لحظه‌ی ترک جسم شما را ببینم، احساس مسئولیت می‌کنم که درباره‌ی آن کاری انجام دهم. ندلیل است که هروقت کسی دلتنگ من شود، به همه‌ی من آنرا احساس می‌کنم، خدایا!دوباره یک روح دیگر تجربه‌ای را از دست داده است! من تمام تلاش خود را می‌کنم تا به آن‌ها بفهمانم چرا بودن در کنار استاد مهم است.

می‌بینید، همه‌ی شما فقط 80-70 سال در جسم ندلیل، استاد فقط بگذارید خواهید کرد. به همه‌ی خود زندگی برای شما است که اگر اتفاق بیفتد، اتفاق انتخاب می‌افتد، د ی ر غیر این صورت باید فراموش شود. این نگرش حال شما است اما می‌توانم فاصله‌ی دورتری را ببینم.

مثل این است که اگر در جاده بایستید، می‌توانید یک مایل از جاده را در دو طرف چپ و راست خود ببینید. می‌توانید اتوبوس را در حال آمدن مشاهده کنید. اما

من در طبقه‌ی یسام ایستاده‌ام، بنابراین می‌توانم ده مایل را در دوطرف چپ و راست جاده ببینم. من می‌توانم یک لیموزین را جلوتر از آنچه شمادر صحنه خواهید دید مشاهده کنم. تا وقتی‌در طبقه یسام ایستاده‌ام و می‌گویم، مراقب باشید، یک لیموزین به مسیر شما وارد می‌شود و شما می‌گویید: » نه، نه، سوا جمیعا! فقط یک اتوبوس در راه است! چرا می‌گویید یک لیموزین در راه است؟«.

شما متوجه نخواهید شد که در طبقه همکف ایستاده‌اید، از هر طرف شما فقط یک مایل را می‌توانید ببینید. همانطور که در زندگی می‌توانید 30 سال گذشته و آینده را ببینید. از آنجا ن که من در طبقه‌ی یسام ایستاده‌ام، می‌توانم چندین از گذشته و آینده‌ی شما را ببینم. به همه‌ی زندگی تان اتفاق می‌افتد دلیل می‌گویم استادی که در زندگی یک فرصت نادر و عالی است و من آنقدر مراقب شما هستم که این فرصت را از دست ندهید. علاوه بر این، من بسیار دیده‌ام که چگونه افرادی که عمر خود را ازدست داده‌اند و یا جسم خود را ترک کرده‌اند، چقدر احساس پشیمانی می‌کنند.

آگاهی وقت‌ها، از دست دادن چندین باره‌در هر و بیماری شدیدی را به همراه دارد و تولد افسرده‌ی پس از تولد دوباره‌شان استاد را از دست نخواهند داد. این بیماری پل برای رسیدن به استاد می‌شود. 1 یک کشیش بزرگ اهل جنوب هندوستان بود که آپار درد معده‌ی شدیدی را با خود همراه داشت. وی باً نامه خود می‌گوید: من این درد را عمدا در زندگی خود اورده‌ام تا این بار یاد و خاطره‌ی شیوا را ازدست ندهم. چرا باید با درد یاد و خاطره استاد را فراموش نکنیم؟ هیچ نیازی نیست. می‌توانید با سعادت خود او را به یاد آورید. این زندگی دیر همه‌ی

می‌بینید، کودک نمی‌داند که اگر در خیابان برود و ق خواهد افتاد. اما مادرش می‌داند بازی کند، چه اتفاق

کودکان با عروسک‌های خود بازی می‌کنند. کودک چندین عروسک خواهد داشت. او یکی را به‌عنوان پدر، دیگری را به‌عنوان مادر و به‌طور مشابه دو عروسک دیگر را به‌عنوان برادر و خواهر می‌پوشاند. سپس آن‌ها را به نمایش می‌گذارد. او او یک روز از زندگی ایجاد می‌کند که گویا پدر در حال رفتن به خانه محل کار است، وانمود می‌کند که مادر در حال آشپزی می‌کند، نشان می‌دهد که برادر در حال رفتن به مدرسه است و خواهر از رفتن به مدرسه خودداری کرده و گریه می‌کند. کودک به‌تنهایی نقش‌ها را به نمایش می‌گذارد و از بازی خود لذت می‌برد.

حالا تنها به زندگی نگاه کنید. شما همچنان سعی می‌کنید که روابط و مادیات بیشتر در اختیار داشته باشید. شما سعی در گسترش وسایل و تجهیزات تان با متحرک و ثابت دارید و ناگهان درام زندگی مرگ پایان می‌یابد.

و دوباره‌در خانواده‌ای با پدر، مادر، برادر و خواهر دیگری متولد می‌شوید و بار دیگر بازی خود را تکرار می‌کنید. زندگی ما تفاوتی با بازی کودکان ندارد. این است، اما برای کسی که تجربهی روابط استاد و شاگرد راداشته باشد، دوباره تکرار نخواهد شد.

به هیجانات خود اجازه بروز دهید- و روشنگر شوید

شخصی از من پرسید: »آیا رفتار و کردار من که قبیل برگرفته از خاطرات حکایک شده در زندگی من است مانع برای تبدیل من به شاگرد شدن می‌شود؟«.

مانیع نمی‌شود. اما رفتار و کردار خود به تنها هنگامی‌که استاد تلاش می‌کند تا آن‌ها را تغییردهد یا بره را حذف کند، شما باید آنرا بپذیرید چراکه خود به‌طور مستقیم یا غیر مستقیم از او خواسته‌اید. هنگامی‌که من روی این رفتارها کار می‌کنم، شما ممکن

این و مسئول او است. به همه‌ی دلیل است که او مراقب کودک خوداست و او را در امان نگه می‌دارد. اما کودک این مسئله رادرک نمی‌کند و می‌گوید: من به بیرون خواهم رفت و آنچه را بخواهم انجام خواهم داد. پس چه باید کرد؟ مادر تمام تلاش خود را برای کمک استاد همانند دریچه‌ای رو به آسمان تهی است

به کودک می‌کند، همه‌ی در واقع، وقتی‌شما استاد را به هر دلیل یا اشتباهی از خواهید کرد، اما امادر مقابل دست نمی‌دهید ضر بزرگی را از دست نخواهد داد، هرچه باید به استادی چیز خود به دست آورد، در زندگی زی فراتر از نیاز یا خواسته‌ی او وجود ندارد. یچیز

ندلیل هیچگاه نمی‌خواهم این اتفاق را کسی به همه‌ی تجربه کند. مثل این است که یک موز را بدون پرداخت هزینه‌ای از فروشنده‌ای در خیابان بگیرید و بخورید و برای کارتان محکوم به اعدام شوید. این برای یک اشتباه کوچک است. مجازات بزرگی

هیچگاه استاد را از دست ندهید. او را نگه دارید و اعتماد عمیق و ارتباط خود را با او حفظ کنید. تان کاملا متحول خواهد شد. زندگی

زی را می‌توان قربانی روابط استاد و شاگرد کرد همه چیز زی نباید رابطه استاد و شاگرد فدا شود. اما برای هیچ چیز

بگذارید ق و انتقادی زندگی پایان نمایش اخلاقی

تمام روابط شما برگرفته از شخصیت‌های ساده‌ای که زی‌ها نمایش بیش نیست. تمام ی م چیز است و زندگی در زندگیتان به عنوان رابطه شکل می‌گیرد، فقط یک ق است. نمایش اخلاقی

شما باید این حقیقت را درک کنید که در خانواده‌ای متولد شده‌اید که شامل مادر، پدر، برادر و خواهر است و با آنها به عنوان اعضای خانواده خود به بازی و سرگرمی مشغول می‌شوید.

شما ممکن است کودکان را دیده باشید که با

است به این فکر کنید که من از ترس یا حرص و طمع منافع خود رادارم. با خود روراست باشید، چرا ت که وقتی اینگونه به من فکر می‌کنید، ترس و طمیع که خود به من دارید را نشان می‌دهید و می‌پندارید حضور استاد خود، آتش است و اطمینان می‌بخشد که محصول حاصل می‌شود و کیمیاگری انجام می‌گیرد

که من آنها رادارم. استادان روشنفکر هیچگونه ترس و حرص و طمیع ندارند. من روی اثرات محرکه‌ی شما کار می‌کنم. همانگونه که خود هزاران هزاران بار از من خواسته‌اید.

رفتار و کردار شما مشکلی ندارد. بهتر است هنگامی‌که من روی آنها کار می‌کنم، مقاومت از خود نشان ندهید. این مقاومت شما است که مشکل‌ساز می‌شود. شما سعی در نگه داشتن آنها دارید که اگر حاضر شوید آنها را ترک کنید، دیگر مشکل نخواهد بود. اگر هنگام حذف آنها با من همکاری باشد دو چندان می‌شود. اما با خود فکر کنید، زیبا اخ انتقامات ً مناندیشید که من شما را مستقیما دور می‌کنم، آن لحظه است که شروع به شکایت می‌کنید، و مقاومت خود رادر برابرم بیشتر کرده و شروع به سرزنش من خواهید کرد. همانند بچه‌ی توقیی که شیردر داستان بچه‌ی شیر گوشت می‌خورد، بچه‌ی شیر شروع به شکایت می‌کند، می‌گوید من فکر هستید که می‌کردم که شما شخص مقدس و بزرگی همیشه به من کمک کردید و اعتماد به نفس مرا باال بردید اما هیچگاه فکر نمی‌کردم که گوشت بخورید و با خود می‌گفتم که شما هم مانند من گیاه خوار هستید. درک نابالغ شما ً اخلاق به‌اصطلاح نابالغ یا اصطلاحا ایدئولوژی شما رادر برابر استاد نشان می‌دهد و سعی می‌کند مقاومت شما رادر برای تغییرات استاد روی رفتار شما بیشتر کند.

مشکل‌ساز نیستند، زیرا این رفتارها خود به‌تنهایی حضور شما در برابر استاد خود به دلیل همه‌ی است. اگر منش خایصی ندارید دلییل ندارد نزد استاد

روشنگر هستید. بیایید چرا که خود به‌تنهایی من شما را همانگونه که هستید می‌پذیرم، مگر با منش خایص به سراغم بیایید که دیگر خودتان نیستید. شما از جهنم خود رنج می‌برید که من آنرا برایتان نمی‌برم. تا وقتی زندان جهنم را برایتان می‌شکنم این دلیل نمی‌روید و به همه‌ی گمان می‌کنید که شما این شروع به مقاومت می‌کنید.

آگاهی، با نزدیک شدن به من احساس انرژی فوق‌العاده‌در خوددارید و سعادت نصیبتان خواهد در شد. اما احساس خشم شدید و افسردگی ایجاد می‌شود که به‌زودی این خواهد رفت. شما به وجود می‌آید که به‌زودی این با انرژی شدید توقیی به من نزدیک می‌شوید، به فضا نزدیک می‌شوید که منف بودنتان را برطرف خواهد این احساسات متفاوت ندلیل است که چن برای کرد. به همه‌ی و پر شوری رادر خوددارید.

ً همانند ایستگاه می‌بینید که جسم استاد دقیقا انرژی اتمی است. وقتی که نزدیکش می‌شوید، تمام احساساتتان شروع به جوشش می‌کند.درست همانند زمانی‌که یک سیب زمینی رادرون آب داغ قرار دهید، سیب زمینی شروع به پرش خواهد کرد! ش ندارد. رقص و پرش آن این پر سیب زمینی به تنها به‌دلیل انرژی آتش زیر آن است.

همیشه به مردم می‌گویم، داشتن رفتار و کردار خاص مشکل دپر نخواهد داشت همانند سیب زمینی که این مشکل ندارداما نباید این از ظرف بیرون رفته تنها و بگریزد. این تنها مرا تقبل است که باید یگیرد! اگر درون ظرف بماند، به یک سیب زمینی سیدا-Siddah تبدیل می‌شود که در سانسکریت- Sanskritدو معنادارد. یکی »جوشش« است و دیگری » روشنگری« است. بنابراین واضح عمل کنید، اگر سیب زمینی از دی رون ظرف بیرون نیاید و ق بماند، نه تنها یک س نیب زمینی در حال در آن با جوش، بلکه یک س نیب زمینی روشنگر خواهد شد.

تسلیم- تکنیک نهایی

ًدر باواگاد گیتا-Bhagavad Gita ، ارژونا-Arjuna کاملا گیج می‌شودی که مسیری را که باید طی کند چیست. رابطه‌ی استاد-شاگردی رابطه عاشقانه غایی است

که در آخرین فصل توسط کریشنا به آموزش نهایی آرژونا منتقل شده، بهترین تکنیک برای تحقق نهایی است.

پس از یادیگیری تکنیک‌های متفاوت مانند مراقبه، ارادت و دانش، رسانجام کریشنا تکنیک مستقیم، که همان تسلیم مطمئن و نها شدن است.

ً واضح است، زمانی‌که شمادرمقابل استاد کاملا روشنگر خود تسلیم شوید، درواقع تسلیم کسی می‌شوید که نفس، هویت و یا خودشیفتگی ندارد. او تنها فرد موجود و رسشار از وجوداست. با نگه زی به داشتن دست او، از او می‌خواهید که شما را این اقیانوس سعادتمندی که در آن است برساند.

نگرانی و تنش زمانی به وجود می‌آید که گمان می‌کنید خود انجام دهنده هستید. سپس به‌زودی احساس می‌کنید. اما اگر حس مالکیت را به سمت خستگی انرژی بالاتری سوق دهید و همچنان سعادتمندانه به انجام کار خود بپردازید، احساس آرامش فوق‌العاده‌ای خواهید کرد.

داستان کوتاه:

مدیر بانکی بود که هر روز تمام پول خود را به خانه می‌برد و صبح روز بعد آنرا با خود می‌آورد. او یکماه به کار خود ادامه داد و دیگر نتوانست انجام دهد. وی در حاییکه در برگشت به خانه از ترس می‌لرزید و با آن همه پول نمی‌توانست درخانه بخوابد، رسانجام از رئیس خود خواست که از این کار رها یابد زیرا دیگر تحمل فشار روانی را نداشت. رئیس به او ت و گفت که حتی اگر پول گم شود، او را سرزنش نخواهد کرد و از او خواست تا به

کارش ادامه دهد. مدیر از آن روز به بعد با آرامش خوابید.

چه تفاوتی در او بروز کرد؟ او همانکار را ادامه می‌داد، اما چرادیگر ترس و تنشدر او وجود نداشت؟ زیرا مسئولیت به یک مقام باالتر منتقل شده بود، این همان تفاوت است. او به آن چه انجام می‌داد ادامه داد. توقیی شما تسلیم انرژی باالتری در خود می‌شوید، کنید، زیرا هرگز نمی‌توانید احساس ناتوانی و خستگی با فردی که انرژی بیکران از آن او است در ً مستقیما ارتباط هستید. این هدیه‌ی تسلیم شدن است.

شور تسلیم شدن

اگر به گوساله‌ای اجازه دهید یک دقیقه در کنار گاو قرار بگیرد، بعد از نوشیدن شیر دوباره باز خواهد گشت. در مقابل مگسی که بیست و چهار ساعت شبانه‌روز روی گاو نشسته است تنها به مکیدن خونش ادامه می‌دهد. شما می‌توانید تمام اوقات را با استاد بگذرانید و ارتباط با او را حس نکنید. همچنین می‌توانید از او دور باشید و در عین حال ارتباط با استاد را تمام‌وقت احساس کنید. ارتباط فهمیم نقش بازی نمی‌کند، بلکه این عمق جست‌وجو است که قاعده‌ی اصیل را بازی می‌کند.

راماکریشنا «تسلیم شدن به چی» را بسیار زیبا بیان می‌کند. تسلیم شدن به هر چیزی مهم است، نه تسلیم به چه کسی. اگر به سنگ هم تسلیم شوید، می‌تواند خدا شود و شما را راهنمایی کند.

توقّع شور جست‌وجو نباشد، حتّی اگر خدا هم درخواستی به سوی شما بیاید، از او کارت شناسایی خواهید کرد. هنگامی که جست‌وجو شدت یابد، کوچک‌ترین چیز می‌تواند شما را آموزش دهد. تحسین!

دیر درون من، دیر بیرون هم وجود دارد

یعنی نیروی زندگی که می‌تواند به شما ورود کند و آموزش‌دهنده باشد. نیرویی که به درون من رخنه کرده است، از آن‌جا که من تخلیه شده‌ام، نیروی زندگی من وارد می‌شود، همانند ریتم موسیقی خروج پیدا می‌کند. بنابراین اگر همان عمق جست‌وجو در درون شما آغاز شود، هوامی‌تواند به یک الهام و یا آموزش قوی در قلب شما تبدیل شود. بدون هیچ شور و شدّت، حتّی اگر چیزی به شما گفته شود، بعد از گذشت دو روز آن را به یاد نخواهید آورد.

نکته‌ی ظریف که باید در وجودتان بررسی کنید این است که مشاهده کنید، آیا هنگامی که ذهن شما با استاد مخالف است به او گوش می‌دهید یا نه. اگر پاسختان مثبت است که نشانه‌ی تسلیم شدن در برابر او است. اگر پاسختان منفی است بدان معنا است که فقط در صورتی که استاد با ذهن شما موافق باشد او را دنبال خواهید کرد. این مسئله آن‌چه ذهن‌تان با آن موافق است، بیشتر نیست که تصادفاً اتفاق می‌افتد برابر است با آن‌چه استاد گفته است. دیگر نیازی به علاقه و یا نگرش مثبت هنگام کار استاد نیست. فقط تسلیم شدن و پذیرش انجام آن‌چه که استاد می‌گوید ضرورت دارد؛ چراکه برگرفته از عمق وجود است که هیچ‌گاه سطحی نیست.

استاد در واقع فقط وسیله و بهانه‌ای برای تسلیم شدن است؛ چراکه شما قادر نخواهید بود با کل وجود ارتباط برقرار کنید. ترس از نگاه به وسعت آسمان است که شما را وادار می‌کند از پشت پنجره به آن بنگرید. استاد همانند پنجره برای نگاه به آسمان هست.

سه سطح تسلیم شدن

اکنون سه دسته تسلیم شدن را برای شما توضیح خواهم داد: تسلیم عقل، تسلیم عواطف، تسلیم حواس خود. اول از همه تسلیم عقل یعنی اعتماد به عقل استاد بیش از عقل خودتان. این یک تسلیم خردمندانه است که شما از آن‌چه او به شما نشان می‌دهد پیروی خواهید کرد. دوم اعتماد به احساسات استاد بسیار بیشتر از احساسات خود است. این بدان معنا است که بیش از هر رابطه‌ی دیگری، به رابطه با استاد به عنوان یک رابطه‌ی غایی اعتماد کنید.

ریاضت به این معنا آماده بودن برای امتحان هر تجربه و به هر قیمتی است، زیرا روشنگری اولویت اول است.

اگر خدا در مقابل شما ظاهر شود و از شما بخواهد یک نفر را در سیاره‌ی زمین به عنوان تنها فردی که می‌تواند به جز شما زنده باشد انتخاب کنید، چه کسی را انتخاب خواهید کرد؟ اگر استاد را انتخاب کنید، آنگاه تسلیم عاطفی برایتان اتفاق افتاده است.

البته، استاد هرگز نمی‌تواند از بین برود، اما هرگز نمی‌اندیشید که با انتخاب شما، فقط او زنده است بلکه او همچنان زنده خواهد بود چه شما او را انتخاب کنید و یا نکنید.

اگر احساس می‌کنید که احساسات شما نسبت به استاد قوی‌تر از سایر احساسات است، پس تسلیم عاطفی در شما اتفاق افتاده است. واضح است که فقط ۱ درصد مانند و ۹۹ درصد مردم در سطح اول و ۲۰ تا ۴۰ درصد از این افراد عمیق‌تر به سطح دوم می‌روند. مابقی در همان جای اولیه‌ی خود ایستاده‌اند. نوع سوم تسلیم، تسلیم حواس است. در زندگی کریشنا یک اتفاق رخ داده است.

بعد از جنگ مهاباراتا، وقتی کریشنا و آرجونا در حال استراحت هستند، کریشنا می‌گوید: «هی! آرجونا، آن‌جا را بنگر یک کلاغ سبز وجود دارد». آرجونا می‌گوید: «احمق! سیاه است، کلاغ سبز نیست». کریشنا می‌گوید: «چه زیبا! یک کلاغ سبز!». آرجونا می‌گوید: «بله کریشنا! سیاه است نه سبز». کریشنا می‌پرسد: «چه اتفاقی برایت افتاده؟ تو وقتی می‌گویم سبز، شما می‌گویید سبز. تو وقتی من می‌گویم سیاه شما هم سیاه می‌گویید. چه شده است؟».

آرجونا می‌گوید، کریشنا بگذار صادقانه بگویم: «من نمی‌دانم آن کلاغ چه رنگی دارد. تو وقتی سبز گفتید، آن را سبز دیدم. تو وقتی سیاه گفتید، آن را سیاه دیدم. من چیز دیگری نمی‌دانم.»

حواس آرجونا به کریشنا اعتقاد داشت. او بیش از حواس خود تسلیم حواس استاد شده است.

اثر دارونما

در علم پزشکی، اصطلاحی به نام «دارونما» وجود دارد. بیمار داروی ساختگی مصرف می‌کند و به او گفته می‌شود این یک داروی واقعی است و از بیماری علاج می‌یابد. اما تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که اثر دارونما در واقع بسیار آشکارتر است. من در یک تحقیق جالب در دانشگاه تورین ایتالیا خواندم که آزمایشی را انجام دادند که در آن الکترودهایی به فرد متصل کردند و شوک الکتریکی کنترل شده به او داده شد. ابتدا آن‌ها با یافتن حداقل و حداکثر مورد نیاز برای فرد مقیاس درد ایجاد کردند. در این حال قبل از ایجاد شوک، چراغ قرمز یا سبز جلوی شخص ظاهر می‌شود. چراغ سبز به معنای شوک خفیف و چراغ قرمز به معنای شوک شدیدتری بود.

قرار بود آن شخص درد را از شوک در مقیاس ۱ تا ۱۵ ارزیابی کند. حال شخص ۱۰ دقیقه این کار را امتحان کرد.در پایان احساس کرد که در ابتدا شوک‌ها شدید بوده و سپس خفیف شدند. اما نکته‌ی اصلی آن جا بود که دقیقاً شخص برعکس آنچه اتفاق افتاده بود را تشخیص داده است. آخرین شوک‌ها همه شدید بودند. پس چگونه شوک‌ها خفیف تلقی می‌شوند؟ درست قبل از اجرای شوک‌ها، نوری که به فرد نشان داده شده سبز بود که نشان‌دهنده‌ی شوک خفیف بود.

بنابراین ذهن فرد برای شوک خفیف آماده شده بود و اعتقاد داشت که شوک پیش آمده خفیف است. هنگامی که این شوک در واقع انجام شد، حتّی اگر شدید باشد، خفیف به نظر می‌آید زیرا انتظار ذهن است و بدن وی یک شوک خفیف را احساس می‌کند. بنابراین محققان اکنون می‌گویند که اثر دارونما بسیار عمیق‌تر و مهم‌تر از آن‌چه تصور می‌شد است. آن‌ها دریافتند که داروها همیشه اثرات مستقیم نخواهند داشت. بلکه اثرات آن‌ها تحت تأثیر انتظارات ما هستند. همچنین دریافتند که اگر به بیماری گفته نشود که به او مُسَکّن تزریق می‌شود، برای دریافت اثر مُسَکّن باید مقدار بیشتری مصرف کند. در حالی که اگر بداند داروی مُسَکّن است، مقدارهای پایینی هم همان اثر را خواهند داشت.

در شما ذهن بسیار قدرتمند است، می‌تواند مستقیماً تحول ایجاد کند.دقیقاً همان‌گونه که حواس می‌توانند تسلیم ذهن شوند. به همین دلیل حواس می‌توانند تسلیم آگاهی الهی شوند. این دقیقاً اتفاقی است که برای کریشنا و آرجونا رخ داده است. آرجونا یک کلاغ سبز دید وقتی کریشنا به او گفت یک کلاغ سبز دید.

حواس شما می‌گوید که شما یک انسان هستید. اما من به شما می‌گویم که یک موجود معنوی هستید. تا زمانی که به حواس خود اعتماد کنید، یک انسان خواهید بود. وقتی به استاد اعتماد کنید، تجربه خواهید کرد که یک موجود معنوی هستید.این همان تغییری است که آن را «تغییر شناختی» نامیده‌ام.

استاد- نعمت غایی

استاد نهایت تجملات و نعمات در زندگی شما است. وجود او با وجود چیز دیگری فایده ندارد و به چیز دیگری نیاز نیست. او ارتباط برای ایجاد نیازهای ما با توجه به حکمت و به‌روز رسانی آن در زندگی ما است.

زندگی و استاد مجزا از هم نیستند. استادان بارها بر مفهوم زیبای تجربه‌ی وجود استاد در زندگی‌مان تأکید می‌کنند.

تا زمانی که شما وجود او را از درون زندگی‌تان تجربه نکنید، فکر می‌کنید که در دنیا بیرون به او نیازمندید. مادامی که او را در زندگی‌تان حس کنید، دیگر نیازی به او در دنیا بیرون نخواهید داشت.

حضور استاد

ببینید، هنگامی که روش تفکر و مراقبه با استاد انجام شود، تبدیل به یک فرایند کیمیاگری می‌شود. اگر در خانه انجام شود، اندیشه‌ای بیش نیست. تنها چیزهای او انجام می‌گردد، اما اگر در حضور و با راهنمایی او کیمیاگری خواهد شد. شبیه به جوشش می‌شود که زنده و شورمند است.

داستان کوتاه:

خانمی جوان بود که آشپزی بلد نبود. اما قصد داشت چیز مختصری را برای شام درست کند. او کتاب آشپزی را در دست گرفت و سعی کرد درسی آماده کند. دستورالعمل‌ها این‌گونه بود: «ظرف را بر روی اجاق گاز قرار دهید. سپس نصف فنجان آرد را به داخل آن بریزید و به آن یک لیتر آب اضافه کنید. کمی شکر اضافه کرده و ۲۰ دقیقه آن را هم بزنید.» او دقیقاً تمام دستورالعمل‌ها را انجام داد اما هیچ اتفاقی بعد از بیست دقیقه رخ نداد.

چرا؟ زیرا کتاب به او نگفته است که اجاق را روشن کند! به همین ترتیب وقتی به تنهایی تفکر کنید، گاهی فراموش خواهید کرد که آتش را روشن کنید. حضور استاد خود، آتش است و اطمینان می‌بخشد که محصول حاصل می‌شود و کیمیاگری انجام می‌گیرد. مردم از من می‌پرسند که چرا باید اصرار به حضور داشته باشید؟

مطمئناً می‌توانید فایل‌های استاد داشته باشید؟ مطمئناً صوت مرا داشته و سخنان من را در آن‌ها گوش دهید. اما وقتی در مقابل من بنشینید، صداقت در چشمان من و حقیقت در بیان من شما را به خود جذب می‌کند. شما این ارتباط و بیان حقیقت را در من حس خواهید کرد.

حتّی اگر بخواهید تردیدی داشته باشید، ناگهان منطق شما از کار می‌افتد. چرا که این کلمات خارج از منطق شما هستند. این تنها زمانی در شما رخ خواهد داد که در حضور استاد باشید، در مقابلش بنشینید و افکار خود را باز کنید.

افکار خود را با اعتماد به نفس باز کنید و خود را در آن غرق کنید. آنگاه خواهید دید که استاد آن‌جاست که شما را نگه دارد. فقط کافی است خود را در پرتگاه قلب رها کرده و این همه چیز است.

نشستن در مقابل استاد

وقتی یک شاگرد در حضور استاد می‌نشیند، تجربه‌هایی که در استاد رخ داده است در او دوباره ایجاد می‌شود. شاگردی که در او تجربه‌های استاد ایجاد شده، یادداشت‌های خود را در مورد چگونگی وقوع این امر می‌نویسد. شاگرد، استاد یا شخص دیگری از وقوع این امر می‌نویسد و این روند دیگری گزارش از وقوع رخ داد که این روند همچنان ادامه دارد- چه اتفاقی شروع شد، و چگونه به پایان خواهد رسید. از این گزارش به عنوان اوپانیشاد-upanishad یاد می‌شود.

وقوع اوپانیشاد -درقانون علت و چگونگی معلول

ما از قانون علت و معلول بارها شنیده‌ایم. اگر توپ را به زمین بیاندازید، سقوط می‌کند. اگر آب را گرم کنید، در دمای ۱۰۰ درجه سانتیگراد بخار می‌شود. اگر نمک را در آب بریزید، حل می‌شود. این قانون علیت است که هر عملی منجر به اثری خاص خواهد شد. علم، اساس قانون علیت است.

اما این تنها قانون موجود نیست. قانون مهمی که در هر لحظه اتفاق می‌افتد، قانون شهود است یا همان‌طور که فیلسوف کارل گوستاو یونگ آن را نام نهاده، قانون همزمانی است.در این قانون، این‌گونه نیست که نتیجه‌ای در پس اتفاق افتادن چیزی نیست که با اتفاق افتادن آن چیز اتفاق بیفتد، بلکه هر چیزی که اتفاق بیفتد، یک اتفاق مشابه آن رخ می‌دهد.

ما بسیار عادت کرده‌ایم که همه چیز را به عنوان علت و معلول در نظر بگیریم. شما می‌توانید رابطه‌ی علت و معلول را بلافاصله بعد از آن را مشاهده کنید. اما زندگی مملو از مواردی است که معلول آن‌قدر دیر اتفاق می‌افتد که دیگر قادر به ارتباط با علت اصلی زندگی را نیست. این درست شبیه به وقتی است که سنگی را در آب می‌اندازید، خواهید دید که بلافاصله موج های زیادی به دلیل پرتاب سنگ ایجاد خواهند شد. اما اگر چند دقیقه بعد به آن نگاه کنید، امواج ثانویه را می‌بینید با این که نمی‌توانید مطمئن باشید که چه چیزی باعث آن‌ها شده است.

شما ممکن است نمونه‌هایی از این دست را در زندگی خود تجربه کرده باشید. مثال زندگی خود فکر می‌کنید که از دوستتان بخواهید برای شما درس مورد علاقه‌تان را درست کند. بعد از رفتن پیش او متوجه می‌شوید او همان درس را درست کرده است. او فقط احساس کرده که باید آن را آن روز درست کند. این قدرت همزمانی است.

این اتفاق بیشتر از روابط نزدیک دوستان، دوستداران و یا همسران اتفاق می‌افتد. از آن‌جا که رابطه‌ی میان استاد و شاگرد عمیق‌ترین رابطه ممکن در وجود است، همان رابطه‌ی غایی است.

این یکی از مرموزترین روابط است که فراتر از محدوده‌ی منطق است.در حقیقت، زندگی غیر از منطق هنگامی آغاز می‌شودی که به چیزی دست بزنید که نمی‌تواند توسط ذهن تحلیل شود اما رشته‌های قلب شما را به سمت آن می‌کشاند.

استدلال‌های ذهن را کنار می‌گذارد، همیشه به دنبال انتقاد است.

شاگرد واقعی به دلیل چیزی که استاد فرموده است مرید نیست، بلکه به خاطر آن‌چه استاد است، مرید می‌شود. به همین علت است که شاگرد با نشستن در کنار استاد، با ریتم او همراه می‌شود. این اوپانیشاد است. این دوره‌ی شاگردی است که افکار باز می‌شود تا استاد بتواند عشق واقعی‌اش را به شما نشان دهد و شما آن را در تمام شکوه و الهیات دریافت کرده و رشد کنید.

شک و ایمان

هروقت شک دارید، شک و ایمان را به پای استاد تسلیم کنید. می‌بینید، استاد کسی است که به شما ایمان می‌دهد و او همان کسی است که در شما تردید هم ایجاد می‌کند. وقتی دچار تردید شدید، به استاد بگویید که استاد این شما هستید که ایمان به خود را به من عطا کردید و همچنین شما هستید که شک را در مورد خودتان در قلب من نهادید. من هر دو را به پای شما تسلیم می‌کنم. من نمی‌خواهم بازی را انجام دهم که به اندازه‌ی کافی آن رنج برده‌ام. مراقب باشید.

وقتی شک و ایمان را به پای استاد تسلیم کنید، خواهید دید که چیزی به نام اعتماد در شما شکل خواهد گرفت که نه شک است و نه ایمان. این جرأت آزمایش با حقیقت است.

اعتماد عمیق

یک استاد ذن در جوانی یک پرس کوچک را پرورش می‌داد تا جا پای خود بگذارد. این پرس با استاد ارتباطی بسیار عمیق و دوست داشت اما پرس بسیار شیطان بود. او سعی در رفتار کردن به شیوه‌ی استاد داشت. بنابراین از او تقلید می‌کرد و پشت سر او کارهای سرگرم کننده انجام می‌داد. استاد عادت داشت هر زمان می‌خواست به نکته‌ای خاص تأیید کند، انگشت شصت خود را با تکان بدهد. این پرس هم پشت سر او این کار را تکرار می‌کرد. یک روز استاد آن‌قدر از کار پرس اذیت شد که با چاقویی که در دست داشت انگشت شصت پرس را قطع کرد. داستان بسیار زیبا بیان می‌کند که اعتماد و احساس ارتباط، بسیار عمیق بود که حتّی پرس یک لحظه هم فکر نمی‌کرد که اشتباهی بر او انجام شده باشد. شاگرد خیلی واضح احساس کرد که اگر استاد کاری انجام دهد، باید برای او خوب باشد. این اعتماد عمیق حتّی در هنگام درد شدید، او را در آن لحظه روشنگر کرده است.

در این‌جا دو نکته‌ی مهم حائز اهمیت است. نکته‌ی اول ارتباط زیاد بین پرس و استاد و نکته‌ی دوم اینکه، شاگرد حاضر بود از هر رنج و ریاضت و تاپا عبور کند. ریاضت به این معنا آماده بودن برای امتحان هر تجربه و به هر قیمتی است، زیرا روشنگری اولویت اول است. البته این تکنیک مختص افرادی است که روشنگری اولویت اول آن‌ها است.

به هویت خود شک کنید، نه به استاد

هرچه شما به یک ایدئولوژی یا یک شخص بچسبید، زندگی در شما عمیق‌تر خواهد شد. اگر شما به شخصی که دوست پسر یادوست دختر، شوهر یا همسر، فرزند، برادر یا پدر شما است پای‌بند باشید، بنابر روابط متعهدانه ای که با آن ها دارید، همیشه زندگی خواهید ماند. این‌گونه است که در زندگی شکل می‌گیرد و اگر با نفس، هویت و یا ایدئولوژی تان محکم بایستید هم این اتفاق تکرار می‌شود.

وقتی به دلیل ایدئولوژی یا هویت زندگی روبرو می‌شوید، تمام دنیا را سرزنش خواهید کرد. زیرا شخص دیگری برای سرزنش در کنارتان وجود ندارد. شما در تمام جهان اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهید و حتّی دلیل زندگی با یک ایدئولوژی قوی یا یک هویت قوی را نمی‌دانید. زندگی مانند این است که در بدترین جهنم ممکن باشید.

وقتی در این زندگی با هویتی که ساخته‌اید قرار می‌گیرید، آگاهی خود را در ارتباط با زندگی از دست خواهید داد. شما از این امر آگاه نخواهید بود که زندگی شما است. شما به همه هویت شما دلیل زندگی مشکوک خواهید شد و همه را سرزنش خواهید کرد. حتّی کوچک‌ترین اتفاق در زندگی دلیل بر این است که فرد دیگری را به عنوان دلیل زندگی خود سرزنش کنید. مشکل بزرگ هویتی است که مبنی بر نفس است.

همیشه فکر می‌کنید که اگر هویت قدرتمندی نداشته باشید، دیگران شما را فریب می‌دهند. اما بدانید که دیگران فقط برای حداکثر چند ساعت می‌توانند این‌کار را انجام دهند. اگر به دلیل این امر یک هویت قوی برای خود ایجاد کنید، این هویت شما را در کل زندگی تان فریب خواهد داد و حتّی در هنگام بیداری، به طور ناآگاهانه از آن ادامه می‌دهید. بنابراین بدترین رؤیا و خواب عمیق همراه شما خواهد بود. و شما با خواست خود فریب دیگران را می‌خورید تا اینکه فریب هویت خود را بخورید.

همیشه این چیز را به یاد داشته باشید: به استاد شک نکنید، به خودتان شک کنید، به هویت همراهتان شک کنید. این بهترین کاری است که می‌توانید انجام دهید.

چرخه‌ی عشق و نفرت

در ابتدا با عشق به سمت استاد می‌آیید. زمانی که استاد عمل خود را روی نفس شما شروع می‌کند، ناگهان چرخ می‌چرخد و عشق به نفرت، عصبانیت و مقاومت در برابر استاد تبدیل می‌شود. هنگامی که آگاهی در وجودتان اتفاق می‌افتد، شما متوجه بازی

ن سوایل دپر � سوایل دیگر ایجاد یمشود در ا ی ین ب� چراکه فلسفه نتوانسته است به سؤایل پاسخ کامیل خ� دهد و اینگونه است که سؤاالت هرگز پاس نخواهند داشت. راه حل این است که فراتر از حد سؤاالت پیش بروید و آنگاه خواهید دید که دیگر گ حل سؤایل وجود نخواهد داشت. آنها بهساد� خواهند شد و از میان خواهند رفت.

فقط آواز بخوانید و برقصید و حضور استاد رادر کنارتا ی ن جشن بگ�ید. سپس تمام شبهات، سؤاالت گ از میان یمرود. ز نامعلویم بهساد� ی و هرچ�

اگر شک و تردید و یاسؤایل داشته باشید، نیمتوانید شادی کنید و یا ی جشن بگ�ید. جشن و تردید در مقابل و برخالف هم هستند. نباید بهخاطر تردید و یا سؤایل منتظر بمانید و بگذارید که مانع جشن و شادیتان شود.

ی� بیان یمکند: راماکاریشنا-Ramakrishna به زیبا اگر در زیر دت رخ� بنشینید و کف بزنید، تمام پرندگان روی درخت پرواز خواهند کرد و خواهند رفت. ن ترتیب با رقصیدن، تمام اثرات محرکه از به یهم� قبیل شک و تردیدهادر وجودتان به پرواز در آمده و خواهند رفت و هرگز به فکر بازگشت نخواهند بود. ق نخواهد ماند. هرچه در تح� النههایشان دیگر با� درونتان باشد باید رها و ناپدید شود.

برای رشد شما، باید به نفستان ضبه بزنم اما نه آنگونه که شما را از خوددور کنم بلکه با اینکار شما را به سمت خود جذب خواهم کرد. ت ح� ن بخورید من سپ� شما خواهم شد. هنگایم ی که زم� ز احتمال وقوع دارد: شما یمتوانید با اینکار دی و چ� حقیقت را بدست آوردید و یا با ازدست دادن آن در دامان من بیفتید.

باید اینرا به بخو�درک کنید که با ضبهی نفستان، از آن استقبال کنید نه آنکه مقاومت کنید. ذهنتان به روشهای مختلف خواهید شد و سپس فراتر از عشق و نفرت یمروید و رابطه عمیقتر یمشود. و هیچ انتظاری از عشق یا ترس از نفرت وجود نخواهد داشت. آنگاه اگر با عصبانیت روبهرو شوید، باید صبور باشید. لحظهی متعایل شدن است.

ن ن شما و ذهنتا ی ن نیست بلکه ب� بدانید که دیرگ� یی ب� ذهن شما و استاداست. این انتخاب شما است که مشخص یمکند طرفدار کدام یک هستید.

اگر عمیقتر به آن بنگرید، خواهید دید که این دیرگ�ی بهاین دلیل شکل گرفته است که ذهن شما یمداند در ا بد ین ن�بد یمبازد. بنابراین تمام تالش خود را یمکند تادبدر ن�بدی پ�وز شود. این تنها بد ن�بدی است که اگر بازنده با ی شید پ�وز شدهاید.

مغلوب شدن در برابر استاد بهمعنای شکست باطل ی� بر خود در مقابل حق است. این هما ین پ�وزی غا است. شما پادشایه خدا که توسط ذهنتان ربوده شده بود رادوباره به دست یمآورید.

ی فقط در حضور استاد قرار گ�ید... و سپس آنچه باید اتفاق خواهد افتاد

در لحظهی حضور استاد، هنگایمکه لذت بردن رادر کنار او تجربه یمکنید و آنرا جشن یم یگ�ید، گ برایتان آغاز یمشود. این پاسخ و اتفاقات به ساد� ن استاد راه حیل برای شکل یگ�ی ارتبایط واقیع دیرب� و شاگرداست.

اگر نتوانید آنرادرک کنید، مرا مجبور خواهید کرد که به تمام سؤاالتتان پاسخ دهم که مشکالت بیش� ت ی رادربر خواهد داشت. اگر به سؤاالتتان پاسخ دهم، شما کنجکاوانه یمخواهید بدانید که چه تکنییکدپر � انجام کار من است و من دوباره مجبور گ ادامه بهارائهی تکنیک دیگری یمشوم و این بهساد� خواهد یافت.

مقاومتتان یمتواند به شما آسیب برساند.

ن کوتاه: داستا�

یک بار مردی از طبقهی پنجم ساختما� ن ن خورد، دچار شوک سقوط کرد. ت وق� ی به زم� شد. شخیص با نگرا� ن از او پرسید: »آیا صدمه دیدهاید«. مرددر پاسخ گفت: »سقوط صدمهای نیمزند. این توقف سقوط است که آسیب یمرساند«.

ن ترتیت، این ضبه نیست که به شما آسیب به یهم� یمرسا ت ند بلکه نعمت و شفق� برای رشد شما است. ی�اش از آن به بخو� استقبال آنگاه با فهمیدن زیبا خواهید کرد.

حس ارتباط

هنگایمکه ارتباط با استاداتفاق یمافتد، دیگر نیازی زی نیست. هیچ اهدا کننده و به دادن یا گرف� ت ن ی چ� یادریافت کنندهای نخواهد بود. چرا؟ زیرا بهطور ناگها� ن یک انفجار رخ یمدهد و سپس اهداء کننده و دریافت کننده ییک یمشوند.

اگر احساس کردید که ارتباط مداوم در شما ایجاد شده اس ت ت، به هیچ قیمی� آنرا از دست ندهید.

1 یا من همیشه به مردم یمگویم که هرگاه بها تک� ی� احساس ارتباط با استاد که بهعنوان اتفاق نها است در درونتان شکل گرفت، هیچگاه آنرا که گ شما است از دست ندهید. از ت فرص�در زند� ق دست دادن آن بسیار پر هزینه است. این اتفا� گ شما است. ی�در زند� عمیق و نعمت غا

هر ایدهای که مانع ارتباط شما یمشود به دور زی را یمتوان از دست داداما ارتباط با�باندازید. ی هرچ� بااستاد را نیمتوان چراکه با وجود آن، اتفاقات زیادی برایتان رقم خواهد خورد. همهی درها به رویتان باز

یمشود و امکانا بت �نها تی� برایتان بهوجود یمآید. من یمتوانم مقیاس کوچیک را برایتان مثال بزنم تا بفهمید که آیا افکارتان روشن است یا نه. اگر دریابید که افکارتان در هر ثانیه با وروداستاد به درون وجودتان کاهش یمیابد، بهآن معنا است که افکارتان روشن شده است.

قدرت به حرکت در آوردن صخرهها

  • این یک واقعه از روزهای سفر معنوی من است. یک روز صبح، یک استاددربارهی احساس ارتباط با کل هیمالیا با همهی شاگردان خود ن� بود و صحبت یمکرد. استاددوست داشت همیشه به من اجازه یمداد تادر جلسه صبح آنها ی ن� ز ش کت کنم. او از تکتک شاگردانش یمپرسید: »آیا شما این تکنیک را تمرین کردهاید؟«. بهنظر یمرسید که چند روز قبل او تکنیک احساس ارتباط عمیق با هیمالیا را آغاز کرده بود. آنها قرار بود مدام این حس را در وجود خود نهادینه کنند که کوههای هیمالیا ش از بدن آنها است. بخ ییک از شاگردان گفت: »بله استاد، اکنون ارتباط الزم در من شکل ً احساس یمکنم که کامال ً اتفا� ق گفت: گرفته است«. استاد بهطور کامال »بسیارخب، آن صخره را به حرکت درآور«. من با چشمان خودم دیدم که شاگرددست خود را تکان داد و آن صخره حرکت کرد. از نظر منط� قدرک این مسئله بسیار دشوار است. من شوکه شدم و از آنچه که دیدم بهخود یملرزیدم. استاد به من نگاه کرد و گفت:«آیا مایلید قدرت ذهن را ببینید؟ فقط در اینجا بنشینید«. او به شاگردی که صخره را به حرکت در آورد گفت که دست مرا ی بگ�د. و سپس به من گفت: »حاال شمادست خود را به حرکت درآورید«. من دستم را تکان دادم و

-1Bhakti جانسپاری

دوباره صخره به محل اصیل خود برگشت. این شویک بزرگ برای من بود. ی� تمام به من گفت: »نهتنها آن سپس با زیبا ش از این شاگرد بلکه هرکیس که بتواند بخ ارتباط و اتصال باشد، یمتواند کوه را هم حرکت دهد«.

من نیمگویم که باید صخرهها را جابهجا کنیم بلکه یمخواهم قدرت این تکنیک را برایتان بگویم.

تنهـا مـوردی کـه نیمتوانیـد آنرا از دسـت دهیـد

هنگایم که عاشق استاد هستید، نه تنها احساس خواهید کرد که او خدا است بلکه تمام معجزا� ت که از خدا انتظار دارید در حضور استاد و در مقابل او ن برود، هیچ اتفاق یمافتد. اما ت وق� این عشق ا ی ز ب� معجزهای در حضور او اتفاق نخواهد افتاد با وجود اینکه شما ممکن است همان شخص باشید و او همان استادامادیگر معجزهای نیست.

شخیص از من پرسید که چرا این اتفاق یمافتد؟ آیا استاد روشنگری خودرا از دست داده اس ی ت؟ خ�، ی� ازدست نداده است بلکه این شما هستید که توانا تشخیص و ارتباط با روشنگری را از دست یمدهید. توق� مردم از من یمپرسند که آیا من خدا هستم، گ به شمادارد. بهآنها یمگویم که این بست�

در دس� ت س هستم. اگر یمخواهید که به من ً من دائما وصل شوید، یمتوانید تمام دانش مرادریابید. اگر یمخواهید به سطح استاد برسید، باید از خود آغاز کنید چراکه استاد یمتواند آغازگر باشد اما معلم فقط یم تواند آموزش دهد. با رسیدن به سطح الیه ی�، یمتوانید تمام تجربیات رادریافت و یا انرژی غا نه آنکه فقط آغازگر باشید.

ی�دارد که در درون خود گ به فضا تمام اینها بست� به من اختصاص یمدهید. اگر تنها ا ن ز نظر ذه� با من در ارتباط باشید، یمتوانید دانش الزم رادریابید.

اگر با کیم احساس و عشق ش وع کنید، یمتوانید آغازگر شوید. این بدان معنا است که هر آنچه من نیمتوانم از طریق کلمات بیان کنم، به درونتان ورود پیدا خواهد کرد. تمام آن چه که من دارم بهعالوهی تجربیات و برنامهها به شما منتقل یمشود. اگر قادر شوید به ارتباط عمیق با ت هس�دست یابید آغازی ً به سطح و تجربیا� ت که در کار نیست بلکه تماما بریمگزینید مرتبط است.

و اینگونه است که همیشه به مردم یمگویم که هرگاه bhakti یا احساس ارتباط با استاد که بهعنوان ی� است در درونتان شکل گرفت، هیچگاه اتفاق نها گ شما است از دست ندهید. آنرا ت که فرص�در زند� زی رادر دنیا یی ب�ون و درون خودازدست ا ی گر چ� دهید، مشکیل ایجاد نخواهد شد.

در زبان انگلییس ضبالمثیل وجوددارد: اگر ثرو� ت زی را از را از دست داده یا گم کردهاید، دروا ی قع چ� دست ندادهاید. اما اگر س تالم� خود را از دست ز مهیم را از دست دادهاید و اگر شخصیت دی هید، چ� ز از دست رفته است. اما من خود را گم کنید، همه یچ� زی از دست فکر یمکنم با گم کردی ن شخصیت هم چ� نیمرود. تنها با از دست دادن ارتباط خود با استاد، ز از دست خواهد رفت. همه یچ�

ی� است. با این همان رابطهی عمی� ق و نعمت غا بهدست آوردنش هیچگاه آنرا از دست ندهید. اگر احساس کردید که ارتباط مداوم در شما ایجاد شده اس ت ت، به هیچ قیمی� آن را از دست ندهید. هر ایدهای که مانع ارتباط شما یمشود به دور زی را یمتوان از دست داداما ارتباط با استاد را نیمتوان از دست داد. با�باندازید. ی هرچ�

توق� یمگویم فراتر از عشق روید، بدان معنا ش وع به نفرت و قطع ارتباط کنید. نه! نیست که منظورم این است که بگذارید عشق تبدیل به ارادت شود. آنگاه احساس خواهید کرد که شما و استاد اشخاص متف�اوت نیستید بلکه فقط حضوری را

احساس یمکنید که نبودجش رن� بیش نیست.

هروقت ش وع به تجربه حضور شخیص با انرژی گ تان کنید تا حس ارتباط و عشق در فراوان در زند� درونتان ایجاد شود، نه تنها وابستهی او خواهید گ پیدا خواهد کرد. ز به شما وابست� گ شد بلکه ا ی و ن� گ به شما حس وابست� اگر فردی بتوا ب ند � وابست� ً فردی روشنگر است. رادر شما ایجاد کند، قطعا چراکه فرد روشنگر هیچگاه به شما وابسته نیمشود و عالقهای ندارد شما را تحت کن� ت ل خود قرار دهد. هنگایمکه زمان آن فرا رسد و او ببیند که شما یمتوانید به سمت خود برگردید، او هم از شما یمخواهد که ن کار را انجام دهید. او خواهد دید که انرژی یهم� ً متمرکز است سپس قدم شما از همه جهات کامال بعدی را بر یمدارد.در آن هنگام به شما یمگوید که در غیاب او به کار خودادامه دهید و بهروی حضور خود کار کنید.

یک استاد با شما موافق و همکار است تا نبوداو را احساس کنید آنگاه تمام انرژیاش را نثار ارادت شما خواهد کرد. او هرگز شما را اسی� و گرفتار خود نیمکند. این همان عظمت عاشق شدن با استاداست.

او شخیص است که به شما وابسته نخواهد بوداما در ابتدا به شما اجازه یمدهد که به او وابسته باشید. هنگایمکه زمانش فرارسد، او شما را به آزادی مطلق ی� یمدهد.او تمام انرژیاش را به شما منتقل یمکند رها و سپس با شما وداع یمکند. او این اجازه را به شما ی� را برای خودتان داشته باشید. یمدهد تا تجربهی غا

ی تغی�ات سختافزاری و نرمافزاری

ناحیهی ناخودآگاه ذهن همانند نرمافزاری است که یمتوان با اندیشه و مراقبه آنرا پاک کرد. سختافزار یا همان مغز به گونهای تنظیم یمشود تا بتواند این 1 و یا فضل نرمافزار جدید را با استفاده از دارشان استاد حفظ و نگهداری کند.

توق� ی ضم� خوداگاه و ناخودگاه را با مراقبه پاکسازی ی کنید و تغی�ی رادر خودایجاد کنید، ممکن است سختافزار نتواند از هما ی ن روز نخست آن تغی�ات را حفظ و نگهداری کند. اگر فضل یادارشان استاد ز برای حفظ این برایتان اتفاق بیفتد، سختافزا یر ن� ی تأث�ات دست ی خوش تغی� یمشود. اگر این فضل و رحمت شاملتان نشود، مراقبهی دائم و آموزش در نها ی یت منجر به تغی�سختافزار یمشود.

اگر سختافزار قدییم باشد، پس از نصب نرمافزار جدید، به تدریــج بهروز رسا� ن خواهد شد. با این ً حال، اگر یمخواهید بالفا ی صله تغی�در سختافزار ب� است زیرا مستقیما ایجاد شود، دارشان ابزار مناس سختافزار را ی تغی� یمدهد.

گا ت یه، ح� بدون نصب نرمافزاری جدید، سختافزار ش وع به متساطع ی تغی� یمکند و شخص بالفاصله کردن اثرات نرمافزار جدید یمکند. این زما� ن اتفاق ً خود رادر اختیار استاد خواهد افتاد که شاگرد تماما قرار یمدهد. گایه شاگردبدی �بدلیل عاشق استاد خود یمشود. ممکن است جذب آموزههای او و یا مراقبههایش نشوداما بد �بدلیل عاشق یمشود. اگر او بدون هیچ دلییل عاشق استاد شود، استاد یمتواند بد�بدرنگ سختافزار و نرمافزار او را ی تغی�دهد. اینگونه شاگرداثرات آموزهها و مراقبهها را ت ح� بدون یادگرف� ت ن آنها از خود بروز یمدهد.

تا بهاینجا، هم سختافزار و هم نرمافزار به جهان یب� ن ون یع�دنیای مادی مربوط یمشوند. بخش خوداگاه این نرمافزار از طریق گوشدادن به آموزهها و بخش ناخوداگاه نرمافزار از طریق مراقبه به دنیای درون متمایل یمشود. اما ت ح� اگر نرمافزار به سمت درون متمایل شود، سختافزار قادر به اداره و کن� ت ل ً سختافزار تمام تالش خود آن نیست. پس طبیعتا را یمکند تا ماهیت اصیل خودرا حفظ کند. اگر نرمافزار بیش از حد قوی باشد و در همان جایگاه ق بماند، سختافزا ی ر تغی� خواهد کرد. اما اگر با� بالفاصله پس از آموزش و مراقبه، دارشانو فضل

-1 Darshan از لحاظ لغوی به ن مع� »بینش«، به بینش الیه، خدا و استاد اشارهدارد

ز ی تغی� خواهد کرد و ز افزوده گردد، سختافزا یر ن� ین� ی تغی�ات را حفظ خواهد کرد. و خود را برای ادامهی ن تجربه آماده خواهد کرد. یهم�

اثر ظاهری Dna

تحقیق جا بل� توسط مؤسسهی هارتمس- HeartMathدر ایاالت متحده انجام شده است: گ فوتونهای نور در یک در این آزمایش، ویژ� گ نور مورد برریس قرار گرفت. محفظهی پراکند� نمودار مانند یک طرح معمویل بود که نمایانگر ف فوتونها بود. حرکت تصاد�

سپس، نمونهای از DNAدر آن محفظه قرار دادند. ن DNA و بعداز آن نمودا ی ر تغی� یافت و تعا ی مل ب� فوتونهای نور را نشان یمداد.

در مرحلهی بعد، DNA از محفظه برداشته شد. هنگایمکه DNA برداشته شد، شما پیش ن بی� ً خواهید کرد نمودار به همان حالت معمویل اولیه باز خواهد گشت. اما با کمال تعجب، نمودار کامال متفاوت از قبل است.

عیلرغم حذف DNA، عملکرد فوتونها متفاوت شد. نهتنها بالفاصله پس از حذف آن بلکه برای ق ماند. چند روز دیگر، اثر آن با�

ییک از مشاهدات جالب این است که با آگایه کم نیمتوا ی ن تأث� DNA رادریافت. بنابراین یمتوان ن نتیجه گرفت که وجود یک ش ء یا یک شخص خاص همیشه اثر خاص خود رادارد. ی همیچن� زی با یمتوان نتیجه گرفت که دی ر طبیعت هرچ� ز ضعیفتر با قدرت و هوشیاری بیش� ت ی بر هرچ� .1 هوشیاری کم� ت ی تأث� یمگذارد

سپس یمتوانید تصورکنید که چگونه یک انرژی فوقالعاده ناخوداگاه، موجود روشنگر، یمتواند بر آگایه همه افراداطرف خودی تأث� بگذارد.

انرژی مورد نیاز برای انجام تحوالت

قرارگرف� ت ندر حضور یک موجود روشنگر باعث یمشود که سختافزار برای نگهداریش تالش کند و نرمافزار کل فرایند را برا ی یش تغی�دهد. ز یولوژی شما با حضور خوا ت هید فهمید که ح� ی ف� ی روشنگر تغی� یمکند.در هنگام لمس استاد، نرمافزار ز یولوژی شما ش وع به بارگزاری روشنگری دی ر ف� یمکند و بدن و حافظه ت ی زیس� شما یمآموزد که یمتواند از آنچه که اکنون هست به� ت باشد.

واسودوا کوتومباها Vasudeva Kutumbaha

با عشق استاد عشق به شاگردان هم ایجاد یمشود. دیگر من وجود ندارد بلکه تبدیل به ما یمشود. پیوندی در میان شاگردان شکل یم یگ�دت که ح� از ش یط در این گ قویتر است. هیچ بیولوژی خانواد� روابط مطرح نیست جز نیاز به عشق همه جانبه به استاد. عشق محییط به ی طور غ�ارادی شکوفا یمشود. »واسودا کوتومباها« که همان دیدگاه کریشنا ن مب� بر اینکه تمام دنیا خانوادهی ما هستند، حقیقت یمیابد«.

شما بهصورت جمیع در انرژی رشد یمکنید، اما ً شکل خواهد رابطه با استاد برای هر فردی منحرصا ش وع گرفت. ممکن است امور با عقل و یا احساس شود و بهرسعت به ا ت مور هس� صعود پیدا کند. هنگایمکه یک موجود بادیگری همانند شاگرد با استادادغام یمشود آزادی بهعنوان سعادت ابدی نتیجهی آن خواهد شد. گ با استاداست. گ روشنگرانه همان زند� زند�

ن را تح�! به یهم�

آیا استاد شاگرد را بر یمگزیند یا این شاگرد است که استاد را انتخاب یمکند؟

درhttp://twm.co.nz/DNAphantom.htm سایت در کامل مقالهی -1 دس� ت س است

نکته اول این است که درواقع این شاگرداست که استاد را انتخاب یمکند. زیرا استاد هرگز شاگردی را نیمگزیند. استاد همانند رود مقدس گانگا است که همیشه جریان دارد. اگر یمخواهید وارد رودخانه شوید، خود را غوطهور کنید، بنوشید و به بازی پب�دازید. هرکاری که یمخواهید انجام دهید. آنگاه با استاد که انرژی و سعادبت �پروا است خواهید بود. بنابراین یمتوان گفت که این رابطه توسط شاگرد ی�، که بهعنوان برقرار یمشود. شاگرداز آزادی غا آزادی در برقراری رابطه با استاداست برخوردار ز از میان است. بعد از برقراری این را ی بطه همه چ� یمرود و او روشنگر خواهد شد. آخرین کار، و تمام زی که باید داشته باشید گزینش استاداست. ی آن چ� لحظهی انتخاب استاد شما خود را از دست داده و خود مبدل به استاد یمشوید.

ن شاگرد و استاد چگونه شکل خواهد ی اعتماد ب� گرفت؟ آیا شاگرد نیاز به توجیه و اثبات استاد دارد؟ ب یا استاد انتظار تسلیم � ش قید و �ط دارد؟

ش ط اول اینکه، نه شاگرد یمتوا ب ند تسلیم � قید و باشد، نه یمتواند جلوی اثبات را ی بگ�د. شاگرد بهاین دلیل که خود ثابت کند اصالت دارد، خواهان اثبات محکم استاداست.دوم اینکه، او تمام صالحیتها را بهعنوان شاگرد واقیع نخواهد داشت و این خصیصهی شاگرد بودن است.

او خود شاگرد کامیل نیست اما انتظار دارداستادش گ شاگرد بودن است که نباید کامل باشد. این ویژ� نگران آن بود.

گ استاداین است که هیچگاه خواستار تسلیم اما ویژ� ً به شما ثابت یمکند که ش ط نیست و دائما گ صالحیت استاد واقیع رادارد. ب� قید و

تح� اگر شمادرخواست اثبات کردید و یا آماد� ش ط را نداشته باشید ا ت همی� ندارد. خود بهدنبال اثبات بروید بهآن خواهید رسید. ب تسلیم � قید و گدر با رسیدن به ب آن تسلیم � قید و ش ط بهساد� درونتان اتفاق یمافتد.

آیا کیس یمتواند استاد شود یا از قبل برگزیده شده است؟

هیچکس نیازی ندارد که شما را انتخاب کند. این خود شما هستید که باید خودتان را انتخاب کنید. خوشبختانه استادان به روش دموکرایس انتخاب نشده اند! چراکه هیچ یک نیازی به آراء دیگران ندارند. تنها کاری که باید انجا ی م گ�داین است که به خودتان رأی دهید.

فقط آگاهانه تصمیم یگ�ی کنید. باید به خود بگویید که از امروز قصد دارم با وا ت قعیت و حقیقت هس� گ کنم. این همان تصمیم آگاهانه است و شما را زند� استاد خواهد کرد.

همیشه این را به همگان یمگویم که من در یک روز مشخص روشنگر شدهام امااین بدان معنا نیست که ق خاص رخ داده است ًدر سیستم و وجود من اتفا� زی که در من ایجاد شد تصمیم کامال ن ی چ� بلکه ا یول� ق آگاهانهی من بود. ت وق� تصمیم گرفتم که روشنگر شوم بهعنوان اثر جا بن�در وجود و ذهنم اتفا� رخ داد. خییل از مردم گمان یمکنند که با تجربهی زی باید تصمیم یگ�ی کنند. اما باید بدانند که ابتدا یچ� تصمیم یگ�ی کنند سپس تجربه حاصل یمشود.

ج سوامی� من دوست دارم از هدف زندگیم، جهانم و تمام عالم و خدایم بدانم.

ز گ خود را بدانید، یمتوانید س ی ه چ� اگر هدف زند� دیگر را به ی طورغ�ارادی درک کنید. گ تان همان هدف جهان است. هدف هدف زند� گ شما جهان، هدف خدا است. پس هدف زند� همان هدف خدا است.

گ رادریابید تا به واضح است که باید هدف زند� هدف خداوند برسید. اما متأسفانه من نیمتوانم گ شما را تعریف کنم. نکتهی دیگری که هدف زند� باید بدان توجه کنید افکار شما است. هر آنچه که گ تان یمشود. آنگاه شما بدان فکر یمکنید هدف زند� یمتوانید جهان اطراف خود رادر راستای هدف خود

جذب کنید و دنیای دیگری رادر اطراف خودایجاد ی� تعلق خواهید یافت. ن خدا نمایید. شما ی به چن� گ شما همان هدف جهان و خد پس هدف زند� شما است.

اگر هدف شما تنها پول باشد، دنیا یی پ�امون شما ق یمشود و تمام جهان را بهعنوان تنهادنیای حقو� ش کت تجاری یمبینید. یک

گ شما ی تصمیم گ�ندهدر هدف دنیای پس هدف زند� شما، جهان اطرافتان، و خدای شما است.

اگر احساس کردید که هدف زندگیتان پول نیست بلکه روشنگری است، ناگهان خواهید دید تمام دنیای ی� که بهآن اعتقاددارید همه و یپ�امون شما و یا خدا همهی شما را به سمت روشنگری پیش خواهند برد. ن اگر احساس کردید که هم روشنگری و هم پول هدف زندگیتان است، دنیای اطرافتان به یهم� سمت و سوق پیش یمرود. بنابراین یمتوان گفت گ تان هستهی اصیل در تصمیم یگ�یهای هدف زند� شما است که متأسفانه یا خوشبختانه قابل آموزش نیست بلکه خود باید آنرادریابید و درک کنید.

ت آیا این جمله که »وق� دانشآموز آماده است، استاد ظاهر یمشود«، درست است؟

بله همانگونه است. هنگایمکه دانشآموز آماده شود، استاد ظاهر یمشود. گا تیه ح� با وجود آماده نبودن دانشآموز استاداز روی مهربا� ن ظاهر یمشود. او این فرصت را به شما یمدهد که اگر آماده هم نباشید بتوانید پرش کوانتویم داشته باشید. بنابراین من این فرصت را برای شما امکانپذیر یمکنم.

اما گایه همراهان دست شما را نیش یمزنند! چکار باید کرد؟ من این اجازه را به شما خواهم داد چرا که این ماهیت شما است. اما من باز هم کمک خود را به شمادریــغ نخواهم کرد. هنگایمکه شما مرا نیش ت� به یمزنید، بهاین فکر یمکنید که دیگر هیچ دس کمکتان نخواهد آمد. اما من بادست دیگرم بازهم به شما کمک یمکنم.

سوایم ویوکاناندا استاد خود، راماکریشنا پاراماهمسا را آزمود. آیا من هم یمتوانم شما را بیازمایم؟

یکبار هنگایمکه از من دعوت شد که به یک ی�دانشگایه برم، دا ی نشجو� از من سؤال گردهما کرد: »آیا خدا رادیدهاید«. از او پرسیدم: »آیا کتابهای ویوکاناندا را خواندهاید«. او گفت: »بله. ن سؤال را ویوکاناندا از راماکریشنا پرسید.در یهم� ن راستا من هم از شما پرسیدم که آیا خدا را یهم� دیدهاید؟«.

من تنها پاسخ دادم: »ببینید زما� ن که راماکریشنادر پاسخ به ویوکاناندا گفت که بله من خدا رادیدهام، ز را رها کرد و دنبال راماکریشنا ویوکاناندا همه یچ� رفت. حاال من به شما یمگویم، نهتنها من خدا را دیدهام، بلکه به شما هم نشان خواهم داد«. آن شخص در میان جمعیت ناپدید شد.

بنابراین باید بدانید قبل از هرگونه سؤایل از استاد همانند ویوکاناندا، مطم� ئ ن شوید که شما شبیه به ویوکاناندا هستید یا ی خ�. سپس مرا بیازمایید.

نکتهی مهم این است که اعتماد به استاددر سطح بسیار عمیقتری رخ یمدهد که در آن تردیدی نیست و نیازی به آزمودن ندارد. تردیدها خوب است اما بگذارید برطرف شوند. مانند تردید دانشمندان نه مانند تردید یک ملحد. چراکه ملحد قبل از هرکاری ی� وجود ندارد. ً بیان کرده است که خدا رصاحتا بنابراین آزمودن وی هیچ فایدهای نخواهد داشت. امادانشمند کیس است که هنوز به نتیجهای نرسیده و با اندیشهی باز به دنبال آزمایشات دیگر است. مانند دانشمند باشید نه یک ملحد.

چگونه یمتوانم شاگرد شما شوم؟

درواقع اگر شما آزادی عمل داشته باشید یمتوانید وارددایرهی من شوید. آزادی ارتباط مستقییم با من دارد که باعث یمشودانرژی فوقالعادهای در زدرونتان ایجاد شود. منظورم از آزادی آرا ب مش � قید ش ط و متعلق نبودن به شخص یا فکر و یا ی چ� و دیگر است.

هر فردی که بهخاطر احساس درد و بهبود آن نزد من بیاید و تنها از مشکالت خودش شکایت کند جانسپار و زاهد است.

و کیس که درد من را احساس کند و مسئولیت آنرا بهعنوان مأموریت بهعهده ی بگ�د، یک شاگرداست. آن شخص درک خواهد کرد که چگونه یک روشنگر یمتواند دردداشته باشد و هرانچه قبل از آن بهعنوان درد یمشناخت فراموش خواهد کرد. این همان سعادت ابدی است و پس از آن محرم ارسار یمشوید.

بنابراین اکنون دریافتهاید که چگونه یک شاگرد شوید. مسئولیت مرا ت که مسئولیت هس� است حس کنید و سپس شاگرد خواهید شد.

چگونه سالک یمفهمد که به استاد خود رسیده است و یمتواند استادان زیادی داشته باشد؟

هنگایمکه استاد خود رادر یابید، این سؤال که آیا این استاد من است یا ی خ�؟ از میان یمرود. مردم از من یمپرسند که آیا باید شما را بهعنوان استاد خود بپذیرم یا ی خ�؟ بهآنها پاسخ یمدهم که هرگز این سؤال را تکرار نکنید چراکه خودتان باید انتخاب کنید نه آن که من به شما بگویم.

زی فراتر از منطق در اگر من استاد شما با ی شم، چ� وجودتان حس خواهد شد و هرگز نیمتوانید مرا فراموش کنید. اگر توانستید مرا فراموش کنید بدانید که من استاد شما نیستم. با آرامش به جستوجوی خودادامه دهید و بدانید روزی استاد خود را پیدا خواهید کرد.

اگر نتوانستید من را فراموش کنید، آنگاه من استادتان هستم.

تا زما� ن که شب و روز در ذهن شما نباشم، هرگز مرا بهعنوان یک استاد نپذیرید. اگر من استاد شما باشم تح�در رؤیایتان و در افکارتان وجود خواهم داشت. مردم یمپرسند که آیا باید مرادر خاطر بسپارند؟ آیا باید همیشه به من فکر کنند؟ پاسخ من� ف است

چرا که فراموش کردن من مشکل است نه بهخاطر آوردن من. آنگاه که توانستید مرا فراموش کنید، به راه خودادامه دهید.

اگر در گوشهای از ذهنتان تردید وجودداشته باشد این اثبا� ت محکم برای شما است که هنوز استاد خود را نیافتهاید. آرام باشید، با خود نجنگید، خود را شکنجه نکنید و با ودایع زیبا به راه خودادامه دهید. من هم با عشق و اح�تام و با به� ت ین آرزوها برای رسیدن به استاد شما را بدرقه خواهم کرد. سپس به جستوجوی خودادامه دهید او را پیدا خواهید کرد. شاگردان بسیاری بودهاند که من آنها ی� را نزداستادان دیگر فرستادهام و آنها را راهنما کردهام. همانند مغازه نیست که نتوانید به مغازهای دیگر بروید، چراکه تجار� تدرکار نیست بلکه باید به جستوجوی خودادامه دهید.

تح� بارها به شاگردانم تأکید یمکنم که با وجود من دست از یادیگ�ی از استادان دیگران بر ندارید. باید گ از همهی باغها گیل برچینید تا بتوانید دسته گیل زیبا برای خودتان درست کنید. از این گذشته، باید زند� خود را ن غ� سازید.

ً اگر من استاد بهطور خالصه نتیجه یم یگ�یم اوال ً شما باشم تردیدی نخواهید داشت. اگر احساس تردید در شما رخ داد به راهتان ادامه دهید. ثانیا اگر تردیدی در شما اتفاق نیفتد با وجوداینکه من بهعنوان استاد شما هستم باز هم از استادان و منابع دیگر باید استفاده کنید و به یادیگ�ی ادامه دهید.

پس از گذراندن دو تا سه سال در کنار شما، چرا افراد شما را ترک یمکنند؟ چرا در کنارتان نیممانند؟

این منش و عظمت استادی توانمند است. او هرگز شما را به خود وابسته نیمکند و یا ذهنتان را شستوشو نیمدهد. بلکه با گذاش� ت ن تمام امکانات در اختیارتان به شما این اجازه را یمدت هد که ح� با گذشت ده سال او را ترک کرده و یا رها کنید. یک معلم معمویل سیع در ساخ� ت ن ، آموزش و یا ی تغی�

زی در شمادارد که نیمتوانید آنرا کنار بگذارید. یچ� اما استاد تمام امکانات رادر اختیارتان گذاشته و این که این رابطه در محور عشق، آزادی، و مهربا� ن خودتان هستید که بریمگزینید بمانید یا بروید. چرا بنا شده است. زما� ن این حقیقت رادر یمیابید که عاشق باشید.

ت فقط وق� وارددایره ی من شوید و مرا برای هدایت خود برگزینید، من اجازهی دخالت به خود یمدهم و در یغ�اینصورت فاصلهام را با شما حفظ خواهم کرد.

ی� به رساغ من ببینید هنگایمکه مردم برای راهنما یمآیند، یمخواهند از معضل و مشکالت خود فرار کنند. آنها یمدانند که یک امنیت قدرتمند و قوهی ی� خواهد کرد. اما گایه عقال� ن فراتر آنها را راهنما ی� شود یا با یضم� ناخوداگاه آنها نیمخواهد راهنما ی� من احساس یمکند که آزادیاش را ازدست راهنما یمدهد.در این مواقع من بهآنها یمگویم بهآرایم و با ب ص� هرچه نیاز به تحول داشته باشد متحول خواهد شد.

ن افرادی، هنگام ترک من به آنها اختیار داده یچن� یمشود که بتوانند برای همیشه مرا ترک یا به سمتم ی�های درخواست بازگردند. اما هرگز نباید از راهنما شده از من سوء استفاده کنند. و هرگز نباید حوادث و حقایق زما� ن که در عشق عمیق با ذهن خود قرار داشتهاند و اکنون وجود ندارد قضاوت کنند.

گ 570 روشنگری زند�

مدت زمان: نامشخص

مراقبه و اندیشه باید قبل از خواب انجام شود. بروی تختتان بهحالت مستقیم بنشینید. چشمانتان را ببندید. ن ابروان شما است آگاه باشید. تمرکز نکنید، بلکه ا ن ز چشم سوم یع� اژنا چاکرا کهمرکز انرژی لطیف در بی� با آرامش آگاه باشید. ً باید کامال

از چشم سوم و حرکت پرانا هما ین ن�وی حیات آگاه باشید و مشاهده کنید که چگونه پرانا در بدن شما جریان یمیابد و چگونه دم برایتان انرژی آورنده است و بازدم به شما آرامش یمبخشد. فقط حسش کنید.

دوباره نباید تمرکز کنید بلکه باید آگاهانه و در کمال آرامش دم و بازدم را انجام دهید. سپس به حالت خوابیده در آمده و با آگایه از چشم سوم به خواب فرو روید. هنگایمکه به روی تخت دراز یمکشید با خود بگویید اکنون خواهم خوابید. آگاه باشید که با هوشیاری در تارییک شب به خواب عمی� ق فرو خواهید رفت.

اگر با آگایه از چشم سوم به خواب روید، پرانا یا هما ین ن�وی حیات به حالت بیداری در اطرافتان معلق ن به حرکت در یمآید. است. بعد از خوابتان، پرانا از چشم سوم به سمت پا یی�

سپس در طول روز هرگاه بهخاطر آورید فکر خواهید کرد که تمام جهان واقیع نیست بلکه فقط رؤیای شبانه گ کردن، است. آگاهانه به یاد یمآورید که تمام افعال شما از قبیل خوردن، خوابیدن، راه رف� ت ن ، نوشیدن، رانند� و یا نشس� ت ن در دف� ت کارتان همه یک رؤیا است.

ن واقعیت بی� ً بالفاصلهاز خود یمپرسید، چگونه یمتوانم فکر کنم که تمام جهان رؤیای بیش نیست؟ لطفا و حقیقت برای خود تفاوت ایجاد کنید. »تمام دنیا یک رؤیا است«. پس بنا بر این گفتهممکن است دنیا واقعیت نداشته باشد. چراکهمقیاس اندازه یگ�ی بر مبنای واقیع بودن یا نبودن بهخودیخود دقیق نیست. ب درک خواهید کرد و آنها شما را به سمت پس از تالش برای تمرین این روش، حقیقت کلمات را بهخو زی برای ذهن منط� ق شما واقیع بهنظر نرسد اما واق ت عیت و حقیق� حقیقت سوق یمدهند. ممکن ا ی ست چ� عمیقتر از ذهن ما باشد.

بنابراین در طول روز، هرزمان که به یاد آوردید به خود بگویید: این دنیا و هر آنچهاز آن درک یمکنم یک ز فقط طریح قابل اجرا است بر روی پردهای که تمام رؤیاها در رؤیا است. بهآرایم خواهید دید کههمهی چ� آن جای گرفتهاند.

و برای یازده روز دیگر سیع کنید که با خود به یاد آورید، هر آنچه در مقابل شما اتفاق یمافتد و یا در حال ی تغی�است رؤیای بیش نیست.

نکتهی مهیم که باید بدانید این است کههر ایدهای که بهطور مداوم بهمدت یازده روز در ذهنتان تکرار شود در حالت رؤیای شما نفوذ خواهد کرد. هنگایمکه رؤیا یمبینید، یمدانید که رؤیا است. اگر به یاد آورید که در خواب رؤیا یمبینید بیدار خواهید شد.

گ 574 روشنگری زند�

بهطور مداوم اگر یازده روز به خودتان بگویید که پزشک هستید اما حرفهی وکالت را دارید، در رؤیا خود را ف ا ش ست سپس �وع بهبیان هویت پزشک خواهید دید. اگر یمخواهید هویت خود را ی تغی� دهید یازده روز کا� جدید خود خواهید کرد.

ن ایدهای به درون وجودتان و رؤیاهایتا ی ن نفوذ کند، تأث� شفابخش فوقالعاده ای بر کل وجودتان ا ی گر چن� ف است. نهتنها این، بلکه ناگهان یمبینید که گ روزمرهتان کا� تجربه خواهید کرد. این تجربهبرای تعادل زند� ین� ی وی تغی�هر واق تعی� را دارید. ش �اییط که یمپنداشتید هیچگاه قادر بهی تغی� آنها نخواهید بود در برابرتان زی است کهمن آنرا آگایه و یا پرانا یمنامم. م ی تغ� یمشود. پردهای که تمام رؤیاها را در آن یمبینید هما ی ن چ� هنگایمکهش �وع به تماشای رؤیاهایتان بر روی پرده یمکنید، در هنگام خواب و رؤیای شبانههم همان پرده را خواهید دید.

سؤال بعدی کهاز ذهن خود خواهید پرسید این است، اگر من رؤیا یمبینم، چرا باید بهکار خود ادامه دهم؟ بهیچ مشکیل یمتوانید بهکار خود ادامه دهید. اگر شما خودتان را جدی تح� اگر همهی اینها رؤیا باشد، ی بگ�ید، نیمخواهید بهآن ادامه دهید. سپس رؤیا یا واقعیت دیگر برایتا ی ن تغی� پذیر نخواهد بود و بعد باید با گ خواهید بود. گ خود ادامه دهید. شما در جریان زند� آرامش به زند�

ز طرح ن در شما بیدار خواهد شد. شما در مقا ت بل حقیق� بیدار خواهید شد کههمهی چ� ناگهان قوهی عقال شما است. آنگاه دیگر شما همان فرد نخواهید بود زیرا حقیقت را خواهید دید.

خاطرات خود را نگه دارید و در هرزمان-صبح، ظهر، عرص، شب، احساسات خودرا یادداشت کنید. اینکار را برای حدودا یک ماه انجام دهید.

باندازید. بهالگوی نگاه سپس نگایه به دف� ت خاطرات خود کنید که خلقوخوی شما دنبال یم کند. چرخهی خلقت خود را درک کنید.

دفعهی بعد کهاحساس کردید حال روحیتان ضعیف شده، الگوی موجود در چرخهی عاط� ف خود را به یاد آورید. به خودتان یاداوری کنید کهاین حالوهوا ش ی فعیل فقط بخ�از آن چرخهاست و لذت بب�ید. اما برای همیشه نیست و یمگذرد.

ن ترتیب، تماشا کنید که چگونهاحساس خوشب تخ� یمکنید. از آن پس یمتوانید شاهد احساساتان بهه یم� باشید. این روش را برای چند هفته تمرین کنید. خواهید دید که بدون توجه بهاینکه در هر لحظه چه احسایس در درونتان بهوجود یمآید قادر به کن� ت ل آن هستید.

بازگشت به فهرست .3 تصدیق

پس با ی خود تصمیم بگ�ید که فقط از کلمات صحیح و مثبت استفاده کنید. از حما تی� کهاز افکار من� ف در درونتان ایجاد یمشود دست بردارید. قدرت و پشتیبا ن خود را بهافکار و احساسات مثبت در تمام روز اختصاص دهید. اگر احساس ضعف کردید، این روش را امتحان کنید:

گ یک تجربهی زیبا قبل از خوابیدن، به روی تخت خود بنشینید و بهخود بگویید که خوشحال هستید و زند� است و در آخر یمخواهید شاد و سعادتمند شوید. اینها را یازده بار با خود تکرار کنید. سپس دراز کشیده و همانطور کهرستان بالش را لمس یمکند بهوضوح احساس خواهید کرد که در دامان ه تس� به خواب یمروید. آرام باشید و خود را در آغوش ه تس� رها کنید.

ز ید، قبل از باز کردن چشمان خود دوباره یازده بار با همان تأکید تکرار کنید. هنگایمکه صبح از خواب ب یرخ� اینکار یمتواند بهاحساسات من� ف از جمله: ترس، حسادت، و نگرا ن غلبه کند. از من� ف بودن آگاهانه تصمیم به رهای ی خود بگ�ید و آنرا با احساسات مثبت مربوط جایگزین و تصدیق کنید.

مدت زمان: حداقل ده دقیقه

بهرا تح� چهار زانو بنشینید. اگر برایتان راحت نیست روی صندیل بنشینید اما بهآن تکیه ندهید. سیع کنید وزن خود را برروی پاهایتان قرار ندهید. سیع کنید آگاهانه عضالت ساق پایتان را کیم بلند کنید. ً وزنتان روی ستون فقرات قرار خواهد گرفت. طبیعتا

در ابتدا دشوار خواهد بود زیراما هرگز بدن خود رامتعادل نیمکنیم. نقاط لمس ن را حس کنید. بدن با زمی�

ن مواردی یمرسانیم، ممکن است از آنجایکهما بهت سخ� آگایه خود را بهی چن� ن کهاز چند دقیقه طول بکشد تا از آن آگاه شویم. سیع کنید بر دو نقطه زمی� ن منتقل کنید، متمرکز شوید. طریق آن یمتوانید تمام وزن خود را به سیارهی زمی� هرگاه آن دو نقطه را لمس کردید یمتوانید حرکت بعدی توازن را ش �وع کنید. ن را احساس یمکنید. ب وز تعا ن دل یع� یاف� ت ن مرکزی که در آن

تا جایکهممکن است بهآرایم خم شوید و وزن خود را حس کنید. سپس بهآرایم و خییل آهستهاینچبهاینچ برگردید. با حرکت بدن وزنتان را حس کنید که چگونه

ً با کشش شما قدمبهقدم کاهش یمیابد. به جای برسید کهاحساس کردید کامال بازگردید و خواهید دید که دوباره احسا ن س سنگی� یمکنید. ب وزن هستید. جایکهاحساس سبیک دارید. بعد از یاف� ت ن این نقطه بهحالت قبل

حداقل دو ایل سهمرتبه بدن خودرا به جلو و عقب حرکت دهید. هربار خود را در ن قرار دهید. سپس شما قادر خواهید بود بهت درس� آن نقطه و مرکز را ب وز مرکز احساس کنید.

ً تعادل خود را حفظ کنید. زی کامال ن بمانید. و بدون یا ی دآوری چ� ب وز در نقطهی سیع کنید هرروز حداقل ده دقیقه بدن خود را با این روش متعادل کنید. با انجام ن کنید. ب وز آن بهمدت ده روز، یمتوا ش نید �وع به نشس� ت ن در همان حالت

در این حالت نه تنها بدن شما احساس پایداری و را تح� خواهد کرد، بلکه ذهن شما ً تعادل ز از بدنتان رها یمشود. شما فضای را تجربه خواهید کرد که در آن کامال ین� دارید، فضایکه فراتر از عقل و احساسات و ه توی� است که به دنیای بی�ونتان مربوط یمشود.

آرامش عمیق را فقط بااین تعادل یمتوانید بدست آورید.ممکن است با خود فکر کنید: چگونه یمتوانم آرامش را با تجربهی تعادل بهدست آورم؟ با انجام آن خواهید دید.

تجربه ی ی تغی� در آگایه

درحایلکهاین روش را انجام یمدهید، تحلیل، اندازه یگ�ی و یا محاسبه نکنید. فقط اجازه دهید حرکات در شما اتفاق بیفتد. اگر به خود نگاه کنید، خواهید دید که حرکات خفیف دایره واری در ما اتفاق یمافتد. بهآنها اجازه دهید و مراقبه کنید تا بروز کنند و سپس خواهید دید کهما یک جسم محکم و رسسخت نیستیم بلکه انرژی درحال جوشش و جریان هستیم. جوهر وجودمان همان انرژی درجریا ن است که روشنگری یا تجربهی غای نام دارد.

ناگهان متوجه خواهید شد کهماممکن است در جسم ساکن باشیم اما به تنهای جسم نیستیم. این تمرین و مراقبه بهما کمک یمکند تا با پرانا، یا هما ین ن�وی حیات و انرژی لطیف که در جسممان جریان دارد حرکت کنیم. ما آن قدر منجمد و رسسخت شدهایم که در ابتدا تجربهی این انرژی دشوار خواهد بود. اما در سطح اولیه باید با ایجاد حرکات کوچک دایره وار به بدن خود کمک کنیم و با آن همکاری داشته باشیم.

ف است صاف بنشینید و چشمان خود را ببندید. تا حد ممکن آهسته و عمیق دم و بازدم را انجام دهید. کا� ف است. ناگهان خواهید دید که بدن بدن را در دایرههای بسیار کند و کوچک حرکت دهید. ت ح� تجسم آن کا� شما بهآرایم در حال حرکت است و با حرکت آن شما احساس را تح� یمکنید. فقط در آن حالت قرا ی ر بگ�ید بافتد. و اجازه دهید جنبش اتفاق

نزدیک نافتان کهمنبع اصیل پرانا است متمرکز شوید. خواهید دید که تمام بدن شما در دایره های کوچک نامعلویم به حرکت در آمده است. این کار را یمتوا ت نید ح� در حرکت یک وسیلهی نقلیهمانند حرکت هواپیما گ نیمکنید امتحان کنید. ناگهان خواهید دید کهاز »من« جداشده و فراتر از جسم یا اتومبیل هنگایمکه رانند�

پیش یمروید. حداقل یازده روز اینکار را انجام ده ی ید و سپس تغی� در آگاهیتان را تجربه خواهید کرد.

مدت زمان: نا مشخص

این تکنیک سهمرحله دارد. ابتدا ش ء یا شخیص راقبل از خود احساس کنید. نباید آنرا ببینید بلکه فقط باید ً در آن گم شوید. احساسش کنید و کامال

ز و همهکس بهجز این ییک را احساس کنید. همهی موارد دیگر را کنار گذاشته و در مرحلهی دوم، نبود همهیچ� ش ء یا شخص متمرکز شوید. فقط بههمان

ش ء یا شخص جدا کنید. در این زی وجود ندارد، آنگاه خود را از آن ت� احساس کنید کهی دیگر چ� در نهایت وق ش ء یا شخص را کنار بگذارید و خودتان را تحقق بخشید. ناگهان خواهید مرحلهاحساس وجود یا عدم وجود دید که که روی محوریت خود و نفس عمیقتر و اگایهتان قرار دارید.

ش ء یا شخص را احساس اگر عاشق آن شخص یا ش ء هستید، این روش را امتحان کنید. ابتدا حضور آن ز حس کنید و سپس سعادت ابدی نصیبتان خواهد شد. کنید. و سپس فقدان آنرا ی ن�

آگایه خود را گس� ت ش دهید.

مدت زمان: 21 دقیقه مرحلهی اول: مدت زمان: 2 دقیقه بهطور مستقیم بنشینید. اکنون مرز بدن خود را بهرا تح� حس خواهید کرد. به ق که در آن نشستهاید نگاه کنید. اتا�

مرحلهی دوم: مدت زمان: 5 دقیقه ق را احساس کنید. فضای اکنون چشمان خود را ببندید و در درون خود اتا� ن مرزهای بدن شما گس� ت ده شده تا تمام شما را ی دربر بگ�د. اتاق در بی�

مرحلهی سوم: مدت زمان: 2 دقیقه چشمان خود را بگشایید. بهبی�ون بروید و به درختان و ساختمانهای اطرافتان بنگرید.

مرحله ی چهارم: مدت زمان: 5 دقیقه اکنون چشمان خود را ببندید و احساس کنید که خود را به سمت تمام درختان و ساختمانهای اطرافتان گس� ت ش دادهاید.

مرحلهی پنجم: مدت زمان: 2دقیقه چشمان خود را باز کنید و دوباره به آسمان نگاه کنید.

مرحلهی ششم: مدت زمان: 5 دقیقه

اکنون چشمان خود را ببندید و تمام آسمان را در درون خود احساس کنید. ز اطراف شما یمشود و یمتواند این یک مراقبه شامل همهی افراد و همهی چ� گ روزمرهی شما تبدیل شود. بهش بخ� از زند�

ز بهعنوان بهعنوان مثال، در محل کار خود، همهی ی تجه�زات کار خود را ی ن� ش بخ� از خودتان در حوزهی آگایه خود بگنجانید. به خود بگویید که با ز از ز قرار دارد کار یمکنم و روی صندیل نشستهام. همهیچ� رایانهای که روی می� ز و فضای کا ش ر بخ�از وجود من است. چشمان خود قبیل: رایانه، صندیل، می� را ببندید و آنها را بهعنوا ش ن بخ� از خود احساس کنید. ت ح� همکارانتان و یا افراد درگروه را شامل خود بدانید. از آگایه فردی خود لذت بب�ید و آنرا به آگایه گرویه گس� ت ش دهید. اگر همهی افراد گروه این مراقبه را تمرین کنند،

ن یم ی رود و درگ�یهای نفیس بهی طور غ�ارادی برطرف یمشوند. آنگاه تمام شخصیتهای فردی از بی�

مدت زمان: نامشخص

ت� در جای یمنشینید، بهطور طبییع برخ افکار بهرساغتان یمآید. باید دریابید که چگونهاین افکار افزایش وق یمیابد و کدام قسمت از حرکتهای بدن شما ی درگ� افکار یمشود. خواهید دید، یک به یک، هر فکری در برخ از اندامهای داخیل شما احسایس ایجاد یمکند. سیع کنید ببینید که کدام فکر با کدام حیس که در بدن شما اتفاق یمافتد مرتبط است. ارگان داخیل بدنتان که با افکارتان مرتبط است به ذهنتان یمآید. اینکار را با هر فکر انجام دهید.

هنگایمکهاین روش را چندین بار امتحان کنید، در طول روز بارها شما را به سمت خود فرا یمخواند. اگر به سمت روشنگری ً اینگونه نبود، بهرساغ تکنیکهای دیگر روید. باید بدانید کهاین روش شما را مستقیما سوق یمدهد.

مدت زمان: 30 دقیقه

چشمان خودرا ببندید و فقط با انگشتان سبابه پلکهای خود را به نریم پر لمس کنید. درصورت تمایل یمتوانید از یک پر واقیع استفاده کنید. در هنگام لمس پلک، پر نباید خمیده شود. اگر به حالت خمیده در بیاید، به آن معنا است که فشار زیادی بهآن وارد کردهاید. فشار بیش از حد در این روش توصیه نیمشود. در لمس بسیار دقت کنید.

این همانند زما ن است کهانگشتان خود را بر روی پلکتان قرار یمیدهید اما بدون هیچگونه فشاری پلکهای خود را فقط با سبابه لمس یمکنید. ممکن است در ابتدا دستانتان به لرزش در بیاید یا با فشار شدید و یا با لطافت تمام ً لمیس ی صورت نگ�د. اینکار را انجام ده ت ید ح� ممکن است اصال هنگایمکه توانستید بهت درس�انجامش دهید، یمتوانید اتصال یک انرژی قدرتمند ن انگشتان و چشمان خود برقرار کنید. بهآرایم احساس خواهید کرد که را بی� انگشتان و دست شما ش بخ�از چشمان شمااست.

ن پلکهایتان بعد از آن با بس� ت ن چشمان خود، احساس خواهید کرد کهمرز بی� ن یمرود. اما با استفاده از پر، چشمانتان حس یمکنند که گس� ت ش از بی� یافتهاند! اگر فشاری کهاعمال یمکنید بهت درس� انجام شود، این تجربه حاصل یمشود. چشمان و دستان شما در ظاهر باید همان حسا تسی� را که

در باطن احساس کرده است تجربه کند.

هنگایمکه تمرین این تکنیک را با شورمندی آغاز کنید، بهطور معمول چرخهی انرژی را در میان خود خواهید ن و یا انرژی دید. انرژی در درون شما به گردش در یمآید. اما اگر چشمان خودرا ببندید، صحنههای بی�و خروج ممکن است متوقف شوند. در این حالت گایه ممکن است برخ صحنهها در درون شما به حرکت در بیایند که در اینصورت انرژی شما هدر یمرود. با توقف این صحنهها در درون و برون شما، روشنگری اتفاق خواهد افتاد.

این روش حداقل یک ساعتونیم زمان یمبرد تا تعادل ایجاد شود.ممکن است حداقل به یکماه تمرین روزانه برای تعادل کامل و استفاده از روش لمس پر نیاز باشد.

مدت زمان: 10 تا 15 دقیقه

قبل از طلوع آفتاب در افق، حدود 10 ایل 15 دقیقه به آسمان نگاه کنید. هنگایمکه آسمان بهخود رنگ ش آنرا تماشا کنید. هنگام طلوع خورشید در آسمان، بهوضوح در درون یم یگ�د، با هوشیاری عمیق و خامو

خود احساس کنید که خورشیدی طلوع یمکند. هنگایمکه خورشید در افق قرار یم یگ�د، احساس کنید که خورشید درون شما به نافتان رسیده است. با باال امدن خورشید، حس کنید خورشید درون شما شدت یم یگ�د. در انتها 10 تا 15 دقیقه چشمان خود را ببندید و از درخشش و سکوت خورشید درونتان لذت بب�ید.

تعلق خاطر با احساس تعلق خاطر با مالیمت دگرگون شوید.

مدت زمان: نامشخص

چشمان خود را ببندید و بهحالت مستقیم بنشینید. ابتدا چند لحظه را بهانتخاب شخیص کهبیش� ت ین سهم گ تان را ن غ� کرده است و معنابخش گ شما داشتهاست، اختصاص دهید، کیسکهبیش از همه زند� را در زند� گ تان است. زند�

اکنون خود را بهآن شخص متصل کنید. او را بهوضوح در یاد داشته باشید. بهخود یادآور شوید که چگونه در گ شما تحول ایجاده کرده است. احساس عمیق ارتباط با وجود او را در خود بهوجود اورید. در ذهنتان زند� گ شما و در وجودتان با وجود او اضافه شد. خود را در وجود او مرور کنید همهی ی آن چ�زهای زیبای که در زند� و در خاطرات صمییم و دوست دا تش� او گم کنید. خود را با آرامش در وجود او غرق کنید.

نآزادی را از ترس و ناام� خالص کنید.

مدت زمان: نامشخص

ً از با ئ شی� بنشینید. به شدت بهآن بنگرید. بگذارید تمام ذهن شما کامال ش ء پر شود. اگر با قاب عکیس نشستهاید، به تمام ذهن خود خاطرات آن اجازه دهید از خاطرات و تجربیات شخص درون عکس مملو شود و درون شما را فرا یگ�د.

اکنون چشمان خود را ببندید. در همان فضا بنشینید و با همان افکار چند دقیقهای تالش کنید تا جسم و یا ن خود حس کنید. شخص را در فضای درو

ن مشاهده کنید. سپس آنرا فقط در درون خود ببینید. سپس خود را ن و درو ابتدا جسم را در فضای بی�و رها کنید و تنها با وجود خود خلوت کنید. آگاهانهی تصمیم بگ�ید کهت ح� افکار خود را از ذهنتان خارج کنید و فقط خودتان باشید.

مدت زمان: نامشخص

این روش باید زما ن انجام شود که شما آمادهی خوابیدن هستید نهقرار است بخوابید. هنگایمکه بدن شما پیغام یمدهد که آمادهی خوابیدن است، این مراقبه را انجام دهید. فقط اس�تاحت کنید و منفعالنهمنتظر باشید، این تنها کاری است که ش را برای به باید انجام دهید! تالش نکنید که بخوابید و یا رو

خواب رف� ت ن دنبال کنید. اگر احساس خواب در شما حس نشد، خود را گناهکار ندانید و یا دچار اضطراب نشوید.

ب درک کنید: هرچهمنفعل ی تر و گ�ندهتر باشید هوشیاری شما بیش� ت ب فقط ص� کنید. هنگام انتظار منفعالنه، هوشیارتر خواهید بود. اگر متشنج باشید، توجه تان را از دست یمدهید. یک نکتهی مهم را باید بهخو ن دلیل است که نیایش هوشیاری را باال یمبرد. هنگام مدح و ستایش بسیار منفعل و عمیقانه یمشود. بهه یم� در انتظار فضل الیه هستید. این روحیهی ستایشگری و منفعالنه شما را بههوشیاری یمرساند. ت ح� یمتوانید باندیشید. بهعنوان یک ربالنوع یا الهه به خواب

ً در اوپانیشاد رسودهای تحت عنوان ستایش و اح�تام خدای خواب یا نیدرا دوی وجود دارد. ت سوشوپ� یا خواب عمیق را ربا ی لنوع در نظر بگ�ید. منفعالنهب ص� کنید تا بر شما فرود بیاید و شمارا برکت دهد. عمیقا بص� کنید.

ناگهان خواهید دید که کمکم هوشیاری از بدنتان دور یمشود اما هنوز آگاه هستید. شما از »من« خود غافل نیمشوید. دری به سمت حالت چهارم، سامادیه، حالت بیداری معنوی بهرویتان گشوده خواهد شد. در این حالت، توانای کالیم ندارید. فکری ندارید اما آگایه و هوشیاری وجودتان را فرا یم یگ�د. »من از جسم خود آگاه ارام هستید، هوشیار هستید اما ایده و ً نیستم اما از وجود خود با بخ�م«. در این حالت خواهید دید که کامال گ خواهید کرد و احساس یمکنید که تمام شب گ و تاز� افکاری در درونتان نیست. صبح روز بعد احساس زند� گ در وجودتان نیست. اینها را زما ن تجربه خواهید کرد که را با آگایه گذارندهاید. با وجود اینکههیچ خست حالت روشنب نی� در شما اتفاق بیفتد.

مدت زمان کل: 31 دقیقه

ن آزاد رقصیدن بهمعنای رقص بدون قدمهای مشخص و بدون هیچ قانو است. این معنا به جسم شما اجازه یمدهد همانطور که یمخواهد حرکت ش کند، از خود لذت بب� ش د، و بخ� از انرژی خارقالعاده کند، بازیگو رقصیدن شود.

دو مرحلهبرای ازاد رقصیدن وجود دارد: رقصیدن و اس�تاحت کردن.

قدم اول: مدت زمان: 21 دقیقه

چشمان خود را ب ش بندید و �وع به رقصیدن کنید. در این مرحله خود را زیاد به زحمت نیندازید. بگذارید بدن شما رها باشد و آزادانه حرکت کند. نگران نباشید که چطور بهنظر یمرسید و یا لباسهایتان چگونهاست. هیچکس شما را تماشا نیمکند چرا کهاین یک اجرا نیست.

همچنان که بهاین شیوهی رقصیدن ادامه یمیدهید، انرژی در درونتان

بیش� ت و بیش� ت یمشود و شما ادامه خواهید داد. هرچهبیش� ت برقصید، انرژی بیش� ت ی خواهید داشت! و اینکار را انجام دهید و خود را فراموش کنید. ً گ وجودتان را فرا نخواهد گرفت. عمیقا هیچگاه احساس خست قدم دوم: مدت زمان: 10 دقیقه

ن دراز بکشید و ساکت بمانید. ُم هرکجا کههستید، در هر حا تل� کهقرار دارید، بروی زمی� در دقیقه21ا گ به حالت سکون، لحظهای احساس تیه شدن را تجربه خواهید کرد. در ا ی ین تغی� ناگها ن از حالت آشفت هیچ افکاری در ذهنتان نخواهد بود و یک سکوت عمیق بهرساغتان یمآید.

ً چند لحظه بعد، افکار دوباره به ذهنتان بر یمگردند. با افکارتان با آرامش برخورد کنید و با آنها نجنگید. دقیقا فقط آگاهانه به آرامش درون خود توجه کنید، سکوت عمی� ق کهت ح� پس از بازگشت افکار در درونتان یمماند. این آرامش را در طول روز احساس خواهید کرد. سکوت را به خواب خود بب�ید. شما حس جدید و تازهای را بعد از بیداری تجربه خواهید کرد.

مدت زمان کل: 31 دقیقه

این مراقبهی زیبا و طبییع برای خود محوری است. حداقل سه ساعت ن استفاده نکنید. قبل از این مراقبههیچ غذا و یا نوشید این مراقبه دو مرحله دارد: چرخش و اس�تاحت.

چرخش

چرخش همیشه در جهت خالف عقربههای ساعت انجام یمشود که ن تر و کف دست راست به سمت بازوی راست باالتر و بازوی چپ پا یی� ن باشد. اگر این جهت ناراحت کننده باال و کف دست چپ به سمت پا یی� است به جهت عقربههای سا ی عت تغی� کنید.

ب تاب شود. هر بهآرا شیم �وع به چرخش کنید، بگذارید تمام بدنتان نرم و چقدر بچرخید، تصاویر مقابل چشمانتان بهصورت مبهم عبور یمکند. زی متمرکز شوید. تمرکز باعث رسگیجه و حالت سیع نکنید بهی روی چ�

تهوع یمشود. بهآرایم بر رسعت چرخش افزوده و همانند گردباد شوید. در حاشیهی دا ت یره عمل و حرک� حس خواهد شد اما در مرکز احساس سکون خواهید کرد. شما احساس خواهید کرد که شاهد این گردباد هستید.

اس� ت احت کردن

هنگایمکه با رسعت یمچرخید و نیمتوانید به حالت ایستاده و سکون قرا ی ر گ�ید، بدن شما بهخودیخود به باندیشید. ن یمافتد اما نباید به سقوط زمی�

ن قرا ی ر گ�د. احساس خواهید کرد که بدنتان ن افتادن، به شکم برگردید تا نافتان در تماس با زمی� بهمحض به زمی� ن ییک یمشود. با زمی�

چشمان خود را بسته نگه دارید. حداقل 15 دقیقه در همان حالت، منفعل و ساکت بمانید. بعد از این مراقبه چند سا تع� به سکوت خود ادامه دهید.

Vatha-Pitta-Kapha مراقبههای .2 ت بدن خود را متعادل نمایید. سه انرژی حیا�

طبق علم باستانی ایورودا، واتا )انرژی حرکت(، پیتا )انرژی هضم یا سوخت و ساز بدن(، کافا )انرژی ساختاری( سه نیرو در بدن ما هستند که برای ایجاد بهزیستی جسمی باید در تعادل باشند. با این وجود، در هریک از ما ً نسبت این سه انرژی معموال نامتوازن است و یک انرژی نسبت به دیگری بیشتر است. روشهای زیر برای ترمیم تعادل واتا، پیتا، و کافا است. اگر این تکنیکها باشدت انجام گیرد حتی میتوانند از بروز سرطان جلوگیری کنند. این مراقبه ً ها باید با شکم خالی و ترجیحا در اوایل صبح انجام شوند.

مراقبهی واتا

مدت زمان کل: 31دقیقه

مرحلهی اول: مدت زمان: 10 دقیقه

زانو زده و بر روی پاشنههای خود بنشینید و اس�تاحت کنید. دستان خود را برروی باسن خود قرار دهید. با ن قسمتهای فوقا ن و تحتا ن بدن خود هستید. با هر بازدم هوا را انجام اینکار، شما درحال ایجاد ارتباط بی� با هر استنشاق تکرارش کنید. ً با صدای هو hoo بی�ون دهید. و مجددا

مرحلهی دوم: مدت زمان: 21 دقیقه

به نشس� ت ن خود ادامه دهید و دستهایتان را روی باسن قرار دهید. از قسمت لگن خم شوید تا پیشا ن تان ن را لمس کند و دوباره هوا را با گف� ت ن هو hoo بی�ون دهید. زمی�

مراقبهی پیتا

مدت زمان کل: 31 دقیقه مرحلهی اول: مدت زمان: ده دقیقه بههمان حالت نشسته و نفس عمیق بکشید و هوا را با گف� ت ن هو hoo بی�ون دهید. نوری سفیدی کهاز درونتان خارج یمشود و باالی رستان یمچرخد و دوباره به درونتان باز یمگردد تجسم کنید. با هر بازدم کههو hoo یمگویید، نور سفید را تصور کنید.

مرحلهی دوم: مدت زمان: 21 دقیقه

بازهم به نشس� ت ن خود و قرار دادن دستهایتان روی باسن ادامه ن قرار دهید. از قسمت لگن خم شوید و پیشا ن خود را روی زمی� دهید و نفس هو بکشید. بهطور واضح نور سفید رنگ را کهاز درون شما خارج شده و دوباره باز یمگردد، تجسم کنید.

مراقبه کافا

مدت زمان کل: 41 دقیقه تصویری ازچشمان سوام جی� در مقابل خود نگه دارید.

مرحلهی اول: مدت زمان: 10 دقیقه

رروی پاشنههای خود بنشینید. دستان خود را بهمدت 10 دقیقه به روی باسن خود قرار دهید و بازدم را با گف� ت ن هو انجام دهید. نور سفیدی کهاز درون شما خارج شده باالی رستان یمرود و دوباره به درونتان باز یمگردد را تجسم کنید.

مرحلهی دوم: مدت زمان: 21 دقیقه

به نشس� ت ن خود و قرار دادن دستهایتان بهروی باسن ادامه دهید. از قسمت لگن خم شوید و پیشا ن خود ن قرار دهید و نفس هو بکشید. بهطور واضح نور سفید رنگ را کهاز درون شما خارج شده و را بهروی زمی� دوباره بازیمگردد، تجسم کنید.

مرحلهسوم: مدت زمان: 10 دقیقه

چشمان خود را بگشایید. با چشم سوم خود به چشم سوم سوام جی� در تصویر نگاه کنید. پرتو نوری کهاز چشم سوم سوام جی� به چشم شما وارد یمشود بهوضوح تجسم کنید.

این مراقبه تان�تا-مان�تا-یان�تا نام دارد کههرسه در کنار هم قرار دارند. مان�تا بهمعنای استفاده از بدن از نظر ز ییک برای نشس� ت ن در حالت مطلوب و آواز خواندن است. تان�تا بهمعنای استفاده از ذهن و بدن برای یف� ش ء خارج برای رسیدن به تصویر تصویرسازی از یک پرتو سفید است. یان�تا بهمعنای استفاده از یک چشمان سوام جی� است.

عنارص آب و آتش را در بدن متعادل کنید. مراکز انرژی استفاده نشده را در بدنتان بیدار کنید.

مدت زمان کل: 30 دقیقه این مراقبه را حداقل سه ساعت بعد از خوردن غذا انجام دهید.

مرحلهی اول: مدت زمان: 10 دقیقه در حالت ایستاده قرا ی ر بگ�ید. تمام بدن از رس تا پا را همانند لرزش درخت تکان دهید. این تمرین باعث یمشود مراکز انرژی نهفته در شما بیدار شود و کل بدن را سیال کند. با شدت خودرا تکان دهید.

هرجا کههستید رسجای خود بنشینید. هرچه صدا در ذهنتان ایجاد یمشود آنرا همانند صوت بیان کنید. در این اصوات ممکن است پریشا ن ، نگرا ن و یا

مرحلهی دوم: مدت زمان: 10 دقیقه

عصبانیت پنهان باشد. اگر این عوامل تحریککننده را در خود نگه دارید، ممکن است در تعادل پیتا اختالل وارد شود. بنابراین خود را از آن وضعیت خارج کنید.

مرحلهی سوم: مدت زمان: 10 دقیقه ز را در ذهن خود ایجاد یاقضاوت نکنید. ساکت بنشینید و شاهد خود باشید. ه ی یچ چ�

تکنیکهای تنفسی

تماشای تنفس مدام خود یک مراقبه قدرتمند و تأثیرگذار است. این امر باعث شده که افراد بیشتری نسبت به هر مراقبه دیگری به روشنگری برسند. تماشای تنفس به طرز چشمگیری آگاهی را افزایش میدهد. با افزایش آگاهی بیداری درونی اتفاق میافتد و سعادت بهدنبال آن میآید.

ن آنها .1 ی آگایه از دم و بازدم و فاصله ب�

مدت زمان کل: 35 دقیقه ً آرام باشد. ً آرام بنشینید و بگذارید بدن شماهم کامال در یک موقعیت کامال مرحلهی اول: مدت زمان: 5 دقیقه شاهد نفس کشیدن خود باشید. طول نفس کشیدن خود را زیاد نکنید. فقط شاهد دم و بازدم خود باشید. :مدت زمان: 5 دقیقه

مرحلهی دوم سپس فقط شاهد دم خود باشید.

مرحلهی سوم: مدت زمان: 5 دقیقه

سپس تنها شاهد بازدم باشید و به دم توجه نکنید. با آگایه تمام اینکار را انجام دهید.

مرحلهی چهارم: مدت زمان: 5 دقیقه

ن دم و بازدم خود باشید. ز را رها کنید و فقط شاهد فاصلهی بی� اکنون همهی چ�

مرحلهی پنجم: مدت زمان: 5 دقیقه

ن آنها و بازدم خود آگاه باشید. احساس خواهید کرد که تمام بدن شما جوان و رسزنده حاال از دم، فاصلهبی� شده است. شما در سکوت هستید که به شما انرژی یمدهد و شما را زنده یمکند. شما با انرژی زیاد یملرزید.

مرحلهی ششم: مدت زمان: 5 دقیقه

ً ن دم و بازدم و دم و بازدم خود باشید. در اینصورت ممکن است احساس کنید کهاصال اکنون شاهد فاصلهبی� نفس نیمکشید.

مرحلهی هفتم: مدت زمان: 5 دقیقه

ز ناندیشید. فقط بگذارید چشمان خود را ببندید و اس�تاحت کنید.مراقبه نکنید. فقط آرام باشید. بهه ی یچ چ�

ً آهسته باز کنید. ذهن شما آرا ی م بگ�د و از حالت پرانرژی بی�ون بیاید. در پایان چشمان خود را کامال

مدت زمان: 30 دقیقه

ش آرام بنشینید. چشمانتان را ببندید. نحوهی نفس کشیدن خود را تماشا کنید. دم به بازدم تبدیل یمشود و یا بازدم به دم یمرسد. از فضا ث ی خن� که نفسها به نوبت انجام یم یگ�د آگاه شوید. این همان زما ن با رو ن دم و بازدم و دوباره هستید. است کهرسشار از هوش و انرژی بههنگام فاصلهبی�

گ را برای شما بهارمغان اورد. بهطور مثال ممکن است گایه وقتها ت ح� یک درخواست واحد یمتواند زند� اخر هفتهبر روی تخت خواب دراز بکشید، اما دلتان نخواهد که بلند شوید. ناگهان دوستا ن که یمخواهید آنها را ببینید بهیاد یمآورید. این تفکر بهتنهای یمتواند تمام بدن شما را زنده کند. شما از رختخواب خواهید پرید و آمادهی اجرای آن خواهید بود. هرگاه از ا ب نرژی ل�یز شوید، آگاهانه باید بدانید کهث در بخش خن� اتفاق زی زی از شما گرفته شود، شمارسشار از هوش و ذکاوت خواهید شد. ا ی گر چ� ت� ی چ� ن ترتیب، وق یمافتد. بهه یم� گ هستند و بههوش شما ً پیامهای را دریافت خواهید کرد کهبرخ دربارهی درک زند� را از دست دهید، فورا تبدیل خواهند شد.

ث در بخش خن�، شما رسشار از هوش و انرژی هستید. اگر آگایهتان را بهاین دو بخش اضافه کنید، تمام روز با انرژی ً ن دم و بازدم خود باشید، مرتبا ت� شاهد هر دو فاصلهی بی� ً رسشار از انرژی خواهید بود. وق دائما شعلهور خواهید شد. اگر کیم عمیقتر پیش بروید، نکتهی مهیم را خواهید فهمید: شما در هر لحظهاندیشه گ اندیشه و انرژی، و انرژی و اندیشهاست. و این و انرژی دارید. تمام سیستم صفر و یک م ن بت� بر این دوگان دو ارتباط مستقییم باهم دارند.

ن در حقیقت، برای لحظهای قدرت میل و اشتیاق وجود شما را فرا خواهد گرفت. و بعد از آن از قدرت عمل بل�یز خواهید شد. یک لحظهمملو از انرژی یمشود. و بعد از آن هوش و ذکاوت شما را پر خواهد کرد. بهه یم� ن اینها ترکیبات کل کیهان هستند کههمان ماده و انرژی است. ترتیب این دو در شما بازی یمکنند. ه ی مچن� ن شماماده و انرژی به رقص یمپردازند. اگر بتوانید از این فاصله آگاه شوید، این بهطور مداوم در فضای درو ً آگایه ابدی خواهد شد.

قدرت میل و عمل در درون شما به رقص در یمآیند. با آگایه از آنها، بهقدرت خرد خواهید رسید. انرژی دائما از وجود خود لذت یمبرد و در درون شما ابراز یمشود. فقط باید هوشیار باشید تامملو از آگایه الیه شوید.

مدت زمان کل: 30 دقیقه

ن بنشینید. چشمانتان را ببندید و تا حد امکان آرام باشید و ً روی زمی� بهصورت مستقیم بنشینید. ترجیحا اس�تاحت کنید.

مرحلهی اول: مدت زمان: 3 دقیقه گ به دم خود توجه کنید. و با هوشیاری نفس بکشید. بهآرایم و با آهست

مرحلهی دوم: مدت زمان: 3 دقیقه گ به بازدم خود توجه کنید. اکنون بهآرایم و با آهست

مرحلهی سوم: مدت زمان: 3 دقیقه حاال نفسهای دم و بازدم خود را فراموش کنید. بهآرایم توجه خود رامعطوف ن این دو آگاه باشید. ن این دو کنید و از فاصلهی بی� بی�

مرحلهی چهارم: مدت زمان: 3 دقیقه

ن نفسهای خود نگه دارید. درحایلکه در این آگایه برس توجه خود را در بی� ن حرکت دستهایتان، اگر یمبرید، دستهایتان را حرکت دهید. ی در ح�

احساس کردید کهاز آن فضا خارج شدید خود را دوباره بهآن فضا برگردانید و دوباره دستهای خود را به حرکت در آورید.

مرحلهی پنجم: مدت زمان: 3 دقیقه

در همان فضا سیع کنید که بایستید. اگر دوباره احساس کردید کهاز آن فضا خارج شدید بنشینید و سیع کنید دوباره بهآن برگردید و دوباره بایستید. بگذارید چشمان شما ن ن نفسهایتان آگاه باشید. اجازه دهید توجه شما تنها بی� بسته بمانند و از فاصلهی بی� نفسهایتان باشد. در جای قرا ی ر گ�ید کههیچ ذه ت نی� وجود ندارد.

مرحلهی ششم: مدت زمان: 3 دقیقه

ن نفسهایتان قرار گرفته، دستانتان را بهآرایم حرکت دهید. همچنان که توجهتان بی� نکتهی مهم از دست ندادن آگایهتان است.

مرحلهی هفتم: مدت زمان: 3 دقیقه

ً راحت باشید آرام باشید و خود را مرکز نفسهایتان قرار دهید. در این فضا کامال و بهآرایم رس خود را حرکت دهید. اگر احساس کردید که آگایهتان از دست رفت آنرا برگردانید و دوباره رس خود را تکان دهید.

مرحلهی هشتم: مدت زمان: 3 دقیقه

در ادامه سیع کنید بهآرایم پاهای خود را حرکت دهید. فقط بر آگایهتان متمرکز شوید.

مرحلهی نهم: مدت زمان: 3 دقیقه

بدون از دست دادن آگایهتان، بهآرایم و خییل آهسته سیع کنید چشمان خود را باز کنید. اگر احساس یمکنید آنچه یمبینید آگایهتان را از دست یمبرد، چشمان خود را ببندید و دوباره بر آگایهتان متمرکز شوید و دوباره سیع کنید چشمان خود را باز کنید.

مرحلهی دهم: مدت زمان: 3 دقیقه در هرجایکهقرار دارید سیع کنید بنشینید. اگر با اینکار آگایهتان را ازدست یمده ب ید، کیم ص� کنید و خود رامتمرکز کنید و دوباره سیع کنید بنشینید.

.4 آگایه از فاصلهی تنفیس با ارادت عمیق

مدت زمان کل: 21 دقیقه

این روش با حس ارادت عمیق انجام یمشود. ممکن است شما نسبت به شخیص حس ارادت عمی� ق داشته گ خود مانند خدا، استاد، پدر و مادر، دوست، معلم رهب�ی که باشید. ممکن است شما با شخیص در زند� گ شما داشتهاست. ن در زند� زی به یاد ماند ً در ارتباط باشید. شخیص کهی چ� از آن الهام گرفتهاید، عمیقا یمتوانید بیش ا ت ز یک نفر، ح� دو یا سه نفر همانند مادر زیبا، استاد فوقالعادهی شما، خدای مورد عالقهتان و یا دوست محبوبتان را به یاد داشته باشید.

چشمانتان را ببندید و بهحالت مستقیم بنشینید و تمام افرادی که در شما حس ارادت عمیق ایجاد یمکنند با شما در ارتباط هستند، منبع الها ش م بخ� برایتان هستند، و ً و در قلب شما قرار دارند، آنهای که عمیقا آنهای که روحیهتان را زنده یمکنند به یاد بیاورید و با تمام وجود با آنها ارتباط برقرار کنید. ً گ

با آنها ارتباط برقرار تان بیاد بیاورید. با تمام وجود شدیدا ن آنها را بهخاطر بسپارید و یا سهم آنها را در زند� کنید. به تمام ه تس� خود اجازه دهید تا با ارادت ذوب شوند. با این حس ارادت عمیق، از فاصلههای بی� ن هرنفس یمدرخشید و خود را آشکار نفسهای ورودی و خروجتان آگاه باشید. این خودتان هستید که در بی� ن است که آگایه در فاصلهی تنفس بسیار مهم است. هنگایمکه آگایه بهاین فاصلهها یمکنید. برای ه یم� یمرود، احتمال بیداری به حقیقت بسیار زیاد است.

.5 ویپاسانا

ویپاسانا بهمعنای تحقق حقیقت گامبهگام است. سه روش وجود دارد که یمتوانید ویپاسانا را انجام دهید: آگایه عمیق از بدن، اعمالتان، ذهنتان، قلبتان.

مدت زمان: در هرزمان و هرمکان

ً ت� لبخند یمزنید، اینکار را با آگایه انجام دهید. کامال ت� دست خود را حرکت یمدهید، وق هنگام راه رف� ت ن ، وق بدانید که شما کیس هستید که آنکار را انجام یمدهید. هوشیار باشید. هیچ حرکت و هیچ لحظهای نباید در حالت ناخوداگاه بگذرد. همانند بدن، شاهد قلب و ذهن خود باشید. از تمام افکار گذرا در ذهنتان اگاه باشید. ز را ارزی با نکنید. تنها شاهد باشید. هیچ نظری ندهید و ه ی یچ چ�

مدت زمان: در هر زمان و هر مکان

هر کجا هستید دم و بازدم خودرا با صدای بلند از تهاعماقتان انجام دهید. ناف، منبع انرژی شما در ناحیهی گ در وجودتان مطلع خواهید شد. هرچه شکم است. بنابراین هنگایم که به نافتان توجه یمکنید، از جریان زند� بیش� ت از شکم خود آگاه شوید خواهید دید کهقلب و ذهن شما ساکت یمشوند.

ندر هنگام ورود هوا به بدنتان از راه بی� نفستان را تماشا کنید

مدت زمان: در هرزمان و هرمکان

از هوای خنک موجود در حفرهی ب نی� خود آگاه باشید. با ورود و خروج هوا از حفرهی ب نی�تان احساس را تح� کنید. ویپاسانا را یمتوانید در هر دو حالت نشسته و یا هنگام راه رف� ت ن انجام دهید.

درحال نشس� ت ن

مدت زمان: 60 دقیقه

در یک موقعیت راحت بنشینید، ستون فقرات مستقیم و روبهجلو باشد. ن رف� ت ن چشمان خود را بسته نگه دارید و بهطور عادی نفس بکشید. همچنان بدون ی تغی� در همان مواضع بمانید. هنگام تنفس دم و بازدم، باال و پا یی� شکم را تماشا کنید. بهروی تنفستان تمرکز نکنید بلکه آرام آنرا انجام دهید. اگر احساسات و افکار و یا ی تغی�ات جسیم بهوجود آمد بهآنها اجازه دهید. ز فرایند مهیم است. لحظهبهلحظه شاهد آنها باشید. تماشای همهی چ� اینکار را بهمدت 45 دقیقهانجام دهید و بهمدت 15 دقیقهاس�تاحت کنید.

مدت زمان کل: 30 دقیقه

ن را لمس در این حالت تمام آگایهتان روی پاهایتان قرار دارد چرا که آنها زمی� یمکنند. یمتوانید در یک دایره یا در یک خط مستقیم حدود پانزده قدم بردارید و دوباره به عقب برگردید. یمتوانید بهرا تح� از یک اتاق بهاتاق دیگر در خانه یا بی�ون در باغ خود این مراقبه را انجام دهید.

ن چشمهایتان باید روی پاهایتان متمرکز شوند. درست همانطور که در مراقبهی ز شکم در حالت نشسته آنرا تماشا یمکنید. با هر قدم از لمس پاهایتان با زمی� ات بهرساغتان آمد مانع آنها نشوید. ه ی یچ چ� اگاه باشید. اگر افکار و احساس ت تل� ق شود. پس از پایان یاف� ت ن احساس و افکارتان نباید بهعنوان حواس پر دوباره به تماشای پاهای خود برگردید. اینکار را بهمدت 20 دقیقهانجام دهید و 10 دقیقهاس�تاحت کنید.

مدت زمان: 21 دقیقه

ن حالت بنشینید. حرکات با آرامش بهحالت مستقیم بنشینید. چشمان خود را ب ت بندید و بدون حرک� در ه یم� بدن افکاری در وجودتان ایجاد یمکند. بنابراین اگر بدنتا ت ن بدون حرک� پایدار باشد، یمتواند شما را به سکوت ن و درونیتان عمیقتر سوق دهد. بسیار آگاهانه با تصمییم قوی و در همان لحظه کههستید در دنیای بی�و

خود را همانگونه کههستید بپذیرید. ف است و در دنیای درونم نیاز به به خود بگویید کهبرای من دنیای بی�ون و بسیاری از دارایهای اطرافم کا� ً پذیرفتهام. توسعهی خود ندارم، چراکه پر از خصوصیات مثبت هستم و خود را کاملا اگر نفیس، گنایه و یا حرص و طمیع داشته باشم اشکایل ندارد. نظرات دیگران برایم اه تمی� ندارد. همهی چ� دربارهی خودم راقبول دارم و پذیرفتهام. اع�تاضات شما برا ی یم غ�قابل قبول است.من نیمخواهم این و یا آن ز بپذیرید. را بپذیرید کهقادر بهقبول هرچهممکن است نیستید. اینرا ی ن� گ تان رخ دهد لحظهی حا ض� را بپذیرید و آینده را قبول کنید. با ذهن خود بدترین کاری که یمتواند در زند�

را ت تصور کنید، ح� اینرا هم بپذیرید کهاگر این اتفاق بیفتد شما قادر نیستید کها ی ز آن جلوگ�ی کنید. این ب چون و چرای خود دیگر اجتنابناپذیر است. اجتنابناپذیری را درک کنید و آنرا بپذیرید. هنگام پذیرش فکری نخواهد بود. ذهن ساکت خواهد شد. از آن سکوت لذت بب�ید.

این یک روش بسیار قدرتمند است که بهشدت آگایه شمارا بهلحظهی فعیل یمرساند.

مدت زمان: در هرزمان و هرمکان

هرکجا کههستید همانجا توقف کنید. این روش بهطور گس� ت ده توسط جورج گورجیف استاد روشنگر مورد استفاده زهی انجام کاری را قرار گرفته شد. درست همان موقع کها ی نگ� زهی دیگر ن یک ا ی نگ� دارید، متوقف شوید. زیریک شما ه ی مچن�

با احتیاط عمل ً برای بقاء شما است. شما همیشه باخود فکر خواهید کرد کهاگر زیرک و ماهر باشید و مرتبا کنید، نجات خواهید یافت. اکنون آن زیریک را بهحالت تعلیق در آورید. معصوم و قابل اعتماد باشید. ز دیگر گ ، عطسه و یا ه یرچ� گ ، عصبانیت، تشن زهی ناگها ن همانند گرسن قدم دوم این است کههر زمان ا ی نگ� بهرساغتان بیاید، هنگایمکهقرار است اتفاق بیفتد و یا قرار است اقدام کنید، توقف کنید. از فضای انجام دادن به فضای بودن بروید.

مدت زمان: در هرزمان و هرمکان

هنگایمکه احساس آشفت گ میمکنید، سیع کنید هیچ تال ش یی برا ی تغی ر ی آن نک ن ی د. ففقط نگاه کن ی د و شاه د پر ی شان ینی ذهن و جسمتان باش ی د.

پر یشان ینی است ک هم ین حالا دار ی د. پر یشان ینی است ک هنم ی توان ید آن را ت غییر ده ی د. تالش برا ی ت غیی ر آن، پر یشان ینی را ت غیی ر نم یدهد، بلکه پر یشان ینی جد ی د ی ب ی وجود م ی آورد: تالش برا ی ت غیی ر آن. زمان ی ک از تالش برا ی ت غیی ر دادن چ ی ز ی دست م یکش ی د، چ ی ز ی برا ی د ست کشی یدن باق ی نم یمان د. از طرفی آن چ ه هست به حال خود باق ی م یمان د- ذهن آش فته، بدن آشفته. شاه د باش ی د. ت حتح ی ن درک را ب یشتر احساس کن ی د، آنچ ه هست را هرچه هست بپذ یر ید. بپذ یر ید و همجنان شاه د باش ی د. ناگهان آرام ش آغاز م یشود. آرام ش آن ی از خروج آش فته ی بوجود نم ی آ ید، بلکه از ترک تالش برا ی از ب ی ن بردن آشفت ی گ بوجود م ی آ ید.

مدت زمان: نامشخص

هنگام ی ک هگرفتار خاطرات عاط ف شدید هست ید، بنش ی نی د و با آنها مراقبه کن ی د. چه از رو ی ترس و چها ز روی عشق یا حرص و طمع باشد، آگاهانه وارد آن شو ید. به آرایم فضای درون شما از خاطرات عاط ف پاک خواهد شد. تا زما ن که خاطرات انرژ ی بگ ی رند، مراقبه را ادامه ده ی د. به زود ی فراتر از آن خواه ید رفت و وارد فضا ی درون خود خواه ید شد.

هنگام ی که عاشق هست ید، قلب شما بدون ه ی چ زحم ت ذوب م ی شود. اگر ا ی ن کار را چند ین بار تکرار کن ی د، حق ی قت را خواه ید د ید.

.4 ی تغی ی رات- پدیده ی تغی ی ناپذ یر ی بدان ید که آگاه ی تغی ی ناپذ یر واقع ی ت غا ی است.

مدت زمان: در هرزمان و هر مکان

تغی ی رات را که اتفاق م ی افتد درک کن ی د و از طر ی ق آنها، تغی ی رات را از پا در آور ی د. شما آگاه ی غا ی و تغی ی ناپذ یر تغی ی را پ یدا خواه ید کرد.

دنیای درون و ب یرونتان را که مدام در حال تغی ی است بپذ یر ید. بگذار ید دنیای ب یرون شما دائما در حال تغی ی انرژ ی جاودانههست ید. به شما اجازه م ی دهد آشوبها را فرو برد. مصروف کن ی د. بگذار ید هرج و مرج پوش یده از هرج و مرج شود. در ی ک آگاه ی صلح آم ی ز عمیق و آرام قرار بگ ی ر ید. سپس، به عنوان ذهن حالت تغی ی را دائما تجسم م ی کند و تغی ی رات م ی تغی ی ر کند. بگذار ید دنیای در حال تغی ی داخ ی ل دنیای درون خودتان قرا ر بگ یرد. ا ی ن تصم ی م بگ ی ر ید: من ا ی ن تغی ی ر را تغی ی ر خواهم داد. مرغ، برا ی جوجهها ی خود از تغی ی

هر کار ی انجام ده ی د، اعتماد به دن یای داخل ی و یا خارج شما به اعتماد به هرج و مرج تبد ی ل م ی شود. به عنوان مثال ممکن است با خود فکر کن ید که به ی ک گ ی اه ز ی با و شکوفا در گوشه ی منزل خود ن یاز دار ی د و تصم ی م گرفت ید که ا ی ن گ ی اه را در گوشه ی منزل خود قرار ده ی د. هر زمان که به گ ی اه نگاه کن ید و از آن لذت بب ر ید، کل ا متفاوت منتقل کن ی د. ا ی ن حالت ذهن شما تغی ی ر م ی کند. ممکن ا ی ست تصم ی م بگ ی ر ید که گ ی اه را به مکان کام ا تجربه ی ب س ی ار متداول است.

مثال دی ی گر ا ی ن است که به خود بگویید تصم ی م دار ی د جابه جا شو ید. در هنگام ی که خانه جد ید را پ یدا کرده و تصور کن ید خریدار ی کن ی د، ناگهان حس کن ید که آن خانه را نم ی خواه ید. در عوض م ی خواه ید در ی ک آپارتمان زند ی کن ید و یا در مح ی ط دور ا ُفتاده و آرام به عبادت بپرداز ید.

درو ن در حال تغی ی ر را تحقق بخش ید. وا قع ی ت درو ن دائما همه چ ی ز را بخش ید و بگذار ید دن یای م ی تغی ی ر خارج را در خود فرو برد. سپس ه ی چ چ ی ز ی را لمس نخواه ید کرد. اکنون شما در تالش ید تا مسائل را حل کن ید. همانند تالش برا ی سفر در دو قا ی ق است که ی ک پا را در ی ک قا ی ق قرار م ی دهد و پا ی د ی گر را در قا ی ق د ی گر قرار م ی ده ید. شما سع ی خواه ید کرد تعادل خود را در دو قا ی ق حفظ کن ی د. اما ا ی ن رو ی کرد هرگز عمل ی نخواهد شد. تنها پرش کرده و شنا کن ید. هنگام ی که م ی فهم ید دن یای ب یرون و درونتان دائما در حال تغی ی است، تغی ی رات

را از طر ی ق خود تغی ی رات از پا ی در آورد ید و ا ی ن درک را در قلب خود پرو رش ده ی د. تتا ا ی ن درک را در خود بپرورانید، قدرت فوق العادهای را تجربه خواه ید کرد. خواه ید فهم ید که آگاه ی نام تغی ی واقع ی ت غا ی است. و هنگام ی که درک م ی کن ید و در خود در حال رشد هست ید م ی فهم ید که روشنگر ی چ ی ست. به معنا ی زند ی گ روشنگرانه به معنا ی زند ی است. زند ی

زند ی گ درست و پرورش تجارب درست، دانش صح ی ح و عملکرد درست است.

.5 زند ی گ را در درون و برون خود احساس کن ی د. آگاه ی گسسته ای را در خود تجربه کن ید.

مدت زمان: 21 دق ی قه

چشمان خود را ببند ید و چند لحظهای آرام باش ید و صبور ی کن ید. آگاهانه هوش ی ار ی را با خود تمر ین کن ید. ابتدا، با صند یل که رو ی آن نشسته ا ید شروع کن ید. چراکه نزد ی کتر ین وس ی له به شما است. تصور کن ید که در درون صند یل زنده هست ید. احساس خواه ید کرد که همانطور که در درون پوست خود احساس زنده بودن م ی کن ید، در درون صند ی ل هم ه ی ن احساس را دار ی د. ی ن زند ی گ که در صند ی ل جریان دارد، در درون پوست شما همان زند ی گ جریان دارد.

افراد ی که در اطراف شما نشسته اند را حس کن ید و درون هر ی ک از آنها احساس زنده بودن کن ید. ممکن است چند لحظه طول بکشد تا تجسم کن ید که به طور واضح در هر شخص زنده هست ید. آنگاه احساس خواه ید کرد که ن . زند ز زنده هست ید- دیوارها، مبلمان، مردم، گلها، ا تا ت ق و ح ی کف زم ی ن در همه چ ی ز زنده هست ید.

.6 بامبو توخال ی ا ی ن ی ک مراقبه ی ز ی با است که تمام آنچه در درون شما است خال ی شده و آماده ی در یا فت انرژ ی اله ی م ی شو ید و خود تبد ی ل به اله ی ات خواه ید شد.

مدت زمان: 21 دق ی قه

به نشس ت ن در مح ی یط آرام و ساکت ادامه ده ی د. فقط از جسم خود آگاه باش ید و با آن احساس را تحتق ی کن ید. حال تصور کن ید که جسمتان به ی ک بامبو توخال ی تبد ی ل شده است. تمام بدن، پوست و استخوان شما بخ ز ی ره به جز پوچ و سکوت نیست. از بامبو هستند. در داخل ا ی ن فضا ی چ ی س ت.

اجازه ده ید ذهنتان منفعل باشد. منتظر ه ی چ تجربه ای نباش ید فقط خودتان باش ید. ناگهان خواه ید د ید که انرژ ی به درون شما م ی ر ی زد. هنگام ی که خود را ت ی ه م ی کن ید و د ی گر از خود مقاومت نشان نم ی ده ید، انرژ ی اله ی شروع به جار ی شدن در شما م ی کند. شما به ی ک فلوت برا ی نواخ ت ن موس ی ق الیه ی تبد ی ل م ی شو ید. اگر با استادتان کار م ی کن ید، به فلوت توخال ی تبد ی ل شو ید تا استاد بتواند در آن بدمد. در ابتدا شما به بامبو توخال ی تبد ی ل م ی شو ید و سپس خودبه خود ناپد ید م ی شو ید. آنگاه است که اله ی خواه ید شد و د ی گر خود نخواه ید بود.

مدت زمان: 10 دق ی قه

ب به خود نگاه کن ید. شما شخص ی در مقابل ی ک آ ی نه تمام قد با ی ست ید و به خودتان نگاه کن ید. از زاو یه ی ب یرون به خ خوهست ید که مطلب مورد توجه شما انعکاس شما از آ ی نه است. احساس خواه ید کرد انرژ ی شما به سمت جسمتان جریان دارد. شما در حال نگاه کردن هست ید و بازتاب شما است که مورد نگاه و توجه واقع شده است. اکن ی کنون تغی ی ر معکوس ا ی ن دو را تصور کن ید. تصور کن ید که ا ی ن بازتاب شما است که به شما نگاه م ی کند. در ابتدا ممکن است برا ی تان ترسناک باشد. چراکه عادت ندار ید که نسبت به خودتان ا ی نگونه تأمل داشته باش ید.

ت حتق ی کن ید. اگر احساس عج ی ب و ترسناک ی به سراغتان آمد، نگران نباش ید چراکه بعد از چند لحظه شما ی ک تغی ی ر بزرگ را در خود احساس خواه ید کرد و انرژ ی که به سمتتان جریان دارد حس خواهد شد. اکنون گردش انرژ ی را نامحدود به همه ی ن جریان کرده اید که باعث م ی شود انرژ ی هدر نرود بلکه فقط به سمت شما باز گردد. چ ی ز

ا ی ن روش را چند ین مرتبه ی در روز تمر ین کن ید و ی ک تغی ی ر قطع ی را در خود ا ی جاد کن ید. در نها ی ت شما با خود و د ی گران با انرژ ی و صلح و صفا ی ب ی ش ت و محور ی تر خواه ید بود.

ت حتق ی کن ید. ه ر روز انجام ده ید، نه تنها با آ ی نه و بازتاب خود بلکه با ه ی چ ه ی ر چ ی ز ی و یا شخص ی هرکس د ی گر ی که مورد توجه شما است امتحانش کن ید. هنگام ی که انرژ ی خود را به ی و یا شخص منتقل کرد ید، تصور کن ید که انرژ ی شما به سمت شما باز م ی گردد. شما انرژ ی را به سمت خود به گردش در م ی آور ید که به گ و جوان ی م ی دهد. ت ت ت ت ین کار م ی کن ید ا ی ن روش را امتحان کن ید. ح ح ح ی ک حس ت ت رسزند ی گ حس

آی ی ن است. ا ی ن روش ی ک ی از رسیــعتر ین تکن ی کها برا ی رس یدن به آرامش آ

مدت زمان: به اندازه ی دو دق ی قه- درصورت اجازه زمان طولان ی تر است

اگر فضا ی خصوص ی در دس ت رس است، دراز بکش ید. در غ یر ا ی ن صورت، فقط تا حد امکان راحت باش ید. چشمانتان را ببند ید. ی ک نفس بزرگ و عم ی ق بکش ید. شما م ی خواه ید نفس خود را حبس کن ید، بنابرا ی ن تا حد امکان نفس بکش ید. سپس نفستان را در درون خود نگه دار ید. شروع به فش ش دن و یا کشش اندام خود کن ید. با پاها و یا مچها ی تان شروع کن ید و سپس به سمت کشالهها و زانوها برو ید.

سپس پاهاتان را بکش ید. همانطور که به سمت اندامها ی باال پ ی ش م ی رو ید، قسمت از قبل کش یده شده ز بدن را شل نکن ید. اکنون به سمت کمر، سپس به سمت شکم خود برو ید. عضالت شکم را تا حد امکان سفت کن ید. به طور خودکار، عضالت کشاله ران شما ی ن سفت م ی شود. سپس به سمت باال و به سمت قفسه سینه و پشت خود حرکت کن ید. تمام مهرهها ی پشت خود را سفت کن ید. بازوان و دستان خود را کشش ده ید. از انگشتان دست شروع کن ید و به دو طرف رسخود حرکت کن ید. استخوان کشش را مخصوصا در عضالت گردن خود نگه دار ید. شانهها، عضالت گردن و گلو را بکش ید. به سمت صورتتان برو ید. صورت شما از آنچه که آگاه هست ید

ماهیچه ها ی ب ی ش ت ی دارد. عضالت موجود در دهان، سوراخ ب ی ن، چشمها، ابروها، پ ی شا ن و گونه ها ی تان را بکش ید. پلکها ی خودرا ببند ید و دندانها ی تان را ثابت نگه دار ید. تمام صورت خود را در ی ک توپ محکم بپ ی چ ید. به یا د داشته باش ید که بدن خود را همانند قبل در هنگام عمل آرام نکن ید. تا زمان ی که م ی توان ید در ا ی ن حالت بمان ید. هنگام ی که د ی گر نتوانست ید نفس خود را نگه دار ید، آن را ب یرون ده ید و همزمان بدن خود را کامال ر ن بمان ید. ا ی ن روش هم بدن و هم ذهن را آرام م ی کند و آرام کن ید. ی ک دق ی قه ا ی در حالت آرامش جس یم و بد برا ی دو دق ی قه باعث طراوت م ی شود. اگر زمان اجازه م ی دهد، فرا ی ند را سه بار تکرار کن ید.

مدت زمان: در هرکجا و هرمکان

روش ی برا ی آگاه ی از خود در هر لحظه، و در هر عمل است. تنها کار ی که با ی د بکن ید ا ی ن است که خودتان ا ی ن رو را در هر لحظه به یا د آور ید، به یا د داشته باش ید که من هستم- هنگام ی که غذا م ی خور ید، م ی نوش ید، راه م ی رو ید، صحبت م ی کن ید آگاه باش ید که من هستم و در درون خود جر ی ان دائ ی م را کشف کن ید.

س د ی گر برا ی انجام تنها دشوار ی ها ی ب ی ش ت تمام کارها ی روزمره ی شما ی چ ی زه ه چ ی زی بجز تالش برا ی فراموش کردن خود ن ی ست. سع ی نکن ید که خود را فراموش کن ید. تالش برا ی فراموش کردن خود شما اضافه م ی کند. و ب ی ش تر ی را به زند ی گ شما می افزاید.

از آنچه که در مورد خود م ی دان ید و یا هر آنچه که راجع به خود آموخته ا ید، سع ی کن ید آرا م بگ ی ر ید. فقط ب یاد داشته باش ید که هست ید. یا دآور ی خود فکر کردن ن ی ست، بلکه رصفاآگاه ی است. اگر شما فکر کن ید که هست ید، نکته را از دست نخواه ید داد. تکرار م ی کن ی م. کلمات تجربه نیستند. ا ی ن همان چ ی ز ی است که معمولا داده ا ید. آنها را شفاه ی بیان نکن ید. تنها احساس کن ید که هست ید. ن یاز ی ن ی ست در مورد بدن خود، ذهن خود، وض ی ت و موقع ی ت خود فکر کن ید، ه ی چ فکر ی الزم ن ی ست.

هنگام ی که راه م ی رو ید، لحظه ا ی با ی ست ید و آگاه شو ید که وجود دار ید. هنگام ی که هر چ ی ز ی را لمس م ی کن ید، آنرا احساس کن ید. هنگام ی که شخص ی شما را لمس م ی کند، لمس او و فرد ی که ا ی ن کار را انجام م ی دهد را احساس کن ید. هوش ی ار ی شما ب ی ش تر خواهد شد.

ا ی ن آگاه ی را همه جا با خود به همراه داشته باش ید. در ا ی ن هنگا ت م ح ی ت خورش ید را رو ی صورت خود و باد را در موها ی تان تجربه خواه ید کرد. از تجربه گر آگاه باش ید. تنها احساس کن ید که هست ید و ا ی ن شما را برا ی ی ک لحظه به درون خود برم ی گرداند. شما نگا ی ها یجمال به سکوت عم ی ق و واقع ی ت م ی انداز ید.

مدت زمان: 21 دق ی قه

ا ی ن مراقبه توسط بود ی سم یا همان ذن شکل گرفته است. ا ی ن کلمه به معنا ی فقط نشس ت ن است. سخت تر ین کار انجام ندادن ه ی چ کار ی بجز نشس ت ن است. ذهن شما به وس ی له ی انواع استدالل، دلا ی ل، و ی ا بهانه ها ی ز ی برا ی انجام ندادن ا ی ن روش تالش خواهد کرد. ذهن سع ی خواهد کرد که شما را متقاعد کند که ا ی ن کار ی چ ی ز ی بجز اتالف وقت ن ی ست. اگر مقاومت کن ید، ذهن خسته و خواب آلود یم ت شود، و ح ی ممکنا ش ست شروع به خ ی الپرداز ی و یا توهم کند.

هدف اصل ی ا ی ن مراقبه ا ی ن است که به ذهن اجازه دهد همه ی ترفندها ی مورد نظر خود را به کار بگ ی رد. روز ی خواه دید از ا ی ن ترفندها اذ ی ت م ی شود. و رسانجام متوجه خواهد شد که د ی گر نم ی تواند به آن ها ادامه دهد. سپس خودش را رها م ی کند.

برا ی انجام ا ی ن مراقبه م ی توان ید در هر جا ی که مزاحم ت نداشته باش ید بنش ین ید. اگر حرکات ب ی ش از حد انجام ده ید، ممکن است انجام مراقبه را مختل ی حواستان را پرت کند. ی ک وض ی ت را پ یدا کن ید که احساس کن ید بتوان ید بدون حرکت حداقل ن ی مساعت بمان ید. در صورت لزوم از تشک یا کوسن استفاده کن ید. هنگام ی که ز فروکش م ی کند. ن حرکت است ذه بدن

ستون فقرات خود را مستق ی م نگه دار ید. در صورت لزوم از متکا استفاده کن ید. اما سع ی کن ید بدون آن انجام ده ید. کف دستتان را رروی د ی گر ی طور ی قرار داده که انگشتان شستتان همد ی گر را لمس کنند و دا یره ا ی تشک ی ل دهند.

ت ت ت . ب با ی ت ت ح ی می توان ید از داخل خانه و از طر ی ق پنجره به آسمان تماشا ی طب ی عت در ا ی ن لحظه ت ث ح ا ت ث ح ث خ خ خ خ ث خ خ خ ت

ز ی متمرکز نکن ید. بگذار ید چشمان شما ن ی مه باز و نا متمرکز و توجهتان د ه ده ید چشمان شما به آرایم به فاصله ی ث ث ن ز ع خ خ ث ز ث ز ز ث ث ن ز ن .

در ابتدا، نشس ت ن و انجام ندادن ه ی چ کار ی دشوار خواهد بود. اما بعد از چند روز، شروع به لذت بردن از ا ی ن

ُفت ذهنتان را تجربه م ی کن ید. رسانجام، ی ک روز لحظه ا ی فرا عمل فوق العاده خواه ید کرد. لحظه به لحظه، ا ن خواه ید د ید. ب ذه ً فرو م ی رود و شما حالت ی م ی رسد که ذهن تماما

ح ح ه ه ه ه ح خ خ خ خ ت ح ح ح ه ه ه ث خ خ خ ح

مدت زمان: هر زمان ی که غذا بخور ید و یا بنوش ید

به طور معمول ما غذا نم ی خور ی م و نم ی جوی ی م. بلکه فقط آنرا در گلوی خود فرو م ی کن ی م. تح ی ه ه ح ه ث . ه طعم غذا را متوجه ث م ی شود.

اکنون هنگام ی که غذا م ی خور ید، با آگاه ی و هوش ی ار ی ا ی ن کار را انجام ده ید. آنرا نه تنها کامال ً بچش ید. هنگام ی که ی ش ت ن ی غذا را حس کرد ید، م ی توان ید آنرا در دهان بلکه در کل بدن خود حسش کن ید.

هنگام ی که آب م ی نوش ید، با پا ی ی ن رفت ن آن از گلو و معده تان، خنک بودن آنرا حس کن ید. چشمان خود را ببند ید و ز احساس آنرا به آرایم بنوش ید و از هر جرعه ی آن لذت ببرید. احساس خنک آنرا نه تنها در دهان بلکه در کل بدن ن ث ح ح ه ه ت ه ت ت . ح

نرم شدن، ذوب شدن، تسل ی م شدن- به سمت هوش ب ی ش ت

مدت زمان: در هرزمان و هرمکان

اگر توجه داشته باش ید، تقر ی با کار احساس کامل بودن به شخص ی ت و نفس شما م ی دهد. گفت ن نه باعث م ی شود حس کن ید برا ی خود ک ی سهست ید و گفت ن بله باعث م ی شود نفستان احساس ت س پس ی کند و یا مط ی ع ک ی س باشد. حاال سع ی کن ید دق ی قا ا ی ن را انجام ده ید. ی تصم ی م بگ ی ر ید برا ی 24 ساعت آ ینده، در ه شرای ی ط بله گفت ن را شروع کن ید. تماشا کن ید که چگونه نه گفت ن با کوچکت ین ا ی ن گ ب ی ش تر م ی شود. در ه شرای ی ط ذهن شما احساس م ی کند که با ید نه بگوید.

و از همان جا نه گفت ن شروع به افزا ی ش م ی کند. آگاهانه بگویید بله. ز احساس م ی کنند که خود را نرم و ذوب کن ید و احساس سبک را در درون خود تجربه خواه ید کرد. د ی گر ا ی ن ه ث ث . شا فردی نرمتر و رصی حتر هست ید.

همیشه، دوست دار ید که بگویید»نه«. ا ی ن

معکوس

زه

مدت زمان: در هرزمان و هرمکان

هر دق ی قه از اقدامات روزانه ی خود آگاه باش ید. از هرکار ی که به آرایم انجام م ی ده ید آگاه باش ید. با ه ه ه ه ی م گ ی خود را همانگونه که هست ید بپذ ی ر ید. از هر لحظه که به عنوان ث به شما م ی رسد استقبال کن ید. هرکار ی که انجام م ی ده ید با عشق ه خ ث ث با ه شت ن ی که در هر قسمت از بدنتان انجام می شود آرا ی می ه ه د ی ای از زند ی و شاد ی انجامش ده ید. در انجام هرکار ی حس کمال داشته باش ید. ک ی ف ی ت بودن و انجام دای ده ی تغی ر خواهد کرد.

.14 آ یا ا ینجا هست ید؟

به زمان حال پرش کن ید. مدت زمان: در زمان خواب و یا هر زمان و هر مکان

از خود بپرس ید: آ یا در ا ینجا هست ید؟ به محض ا ینکه آگاهانه ا ین سؤال را از خود بپرس ید، افکارتان متوقف خواهد شد. سپس به سؤال خود پاسخ ده ید، بله.

خصوصا ً قبل از خواب م ی توان ید ا ی ن روش را امتحان کن ید. ا ی ن کار مستق ی ما شما را به زمان حال خواهد رساند. البته م ی توان ید در هر زمان و هربار که بخواه ید انجامش ده ید.

مدت زمان: در هرزمان و هرمکان

زی نگاه کن ید. هنگام ی که به گل نگاه م ی کن ید، تنها نگاه کن ید. ح ت ت ه یا با بدون گفت ن کلمه ا ی به ه ر چ ت ث خ ح م ح ه صدا ی بلند نگویید: »گل رز ز ی با«. فقط نگاه کن ید و با تمام وجود آگاه باش ید.

ن شما و گل ا ی جاد م ی کند و پس از آن گل تمام وا قع ی ات خود ا ی ن همان نگاه واق ی ع به گل رز است که ارتباط ب ی را به شما نشان م ی دهد. در آسمان شب به ماه نگاه کن ید. تنها تماشایش کن ید و به ز ی با ی آن و یا دانش خود کار ی نداشته باش ید. گا ه ی او قات م ی توان ید خود را در آ ی نه نگاه کن ید تنها شاهد تماشا ی خود باش ید. خواه ید د ید که ه ه ت سر ت ید و آفر ی ن شها ی آن چقدر ز ی با هستند و کلمات شما در مورد مسائل دن ی و ی چقدر کاهش م ی یابد.

ت ه درس ه ت

مدت زمان: در هر زمان و هر مکان

هنگام ی حس انتقاد از افراد در درونتان ا ی جاد م ی شود ا ی ن روش را انجام ده ید.

قبل از انتقاد، برا ی هر انتقاد ی که م ی خواه ید از شخص انجام ده ید، ی ک گز ی نه ی مثبت پ یدا کن ید. اگر قادر به یاف ت ن گز ی نه ی مثبت نست ید، ص ی کن ید. دادن گز ی نه ی مثبت و راه حل پ ی شنهاد ی ر برا ی شخص ارائه ده ید. در ا ی ن صورت انتقاد شما مف ید و تأث ی گذار خواهد بود. مشکل و ه ی چن ی خ زخورد غی سازنده ن به فا یده است. از

ننننن نیی آ خ خخ حح خیری ری

چشمانتان را ببندید. به حا ت آرام بنشینید. نیازی به کن ت ل ذهن ندارید. اگر ذهنتان به جای خارج از آن گفته یمشود، فقط بدانید که آنجا ز یی غ از شما متوسل یمشود. به آن پریشا ن بی و مکان یمرود و بهی چ هستید اما ذهنتان پریشان است. لحظه ای که خود، اسم خود و یا ایده هایتان را به یاد یمآورید، این همان پریشا ن درون است.

پریشا ن های فکری خود را تماشا کنید. هر ایده و یا فکری در درون شما، پریشا ن محسوب یمشود. ت ح با وجود آنها اس تاحت کنید. اگر به وسیله ی افکارتان مضطرب و آشفته شدید، بازگردید. آرام باشید و فقط از پریشا ن های ذهنیتان آ گاه شوید. آ گایه خود رامدام به سمت آ نچه که نیستید و فکر یمکنید هستید بب ید که باعث نگایه اجمایل به حقیقت واقیع خود که همان تمام کیهان است یمشود.

نهمه ی دانست ی ها را کنار بزنید و آزادی غا را تجربه کنید.

ق ن خود دور نگه دارید. هرآ نچه شنیدید، دیدید و یا خواندید. آ نگاه ببینید چه اتفا ز را از فضای درو همهی چ خواهد افتاد. اگر اندیشه و یا فکری به سراغتان آمد، تنها بدانید که به شما تعلق ندارد. ت ح اگر فکری از شخص دیگر به سراغتان آمد و یا حاصل فکری دیگر در درونتان بود، آنها را از خود دور کنید.

ن خود نگه دارید. بگذارید درون تمام آموزه ها، ایده ها و مفاهییم که شنیده اید- همه را در فضای بی و گ باشد. اگر این روش را برای چندین لحظه امتحان کنید، چگون ز را از خود دور نگه دارید. انجام آ ن را متوجه خواهید شد. شما خایل خواهید دید که سکوت و آرامش فوق العاده ای درون شما اتفاق یم افتد. با نیت پاک همه ی آموزه ها، مفاهیم و کلم ات که در رستان وجود دارد از خود دور کنید. بههیچ کلمه ای، آموزه، مفاهیم، دروغ، واقعیت، پایک و ناپایک اجازه ندهید به درونتان وارد شود. بگذارید در آزادی غای غرق شوید. بگذارید از اس ت س و مفاهییم که در ذهن شما قرار دارد خالص شوید.

سکوت، و پوچ کهاز دست داده اید و ماهیت شما است را دوباره کشف کنید.

از به اصطلاح دشمنان در امان بمانید.

تصویر دشمنانتان را به ذهن بیاورید. لحظه ای که آنها را به یاد یمآورید، نفرت را تجربه خواهید کرد و بسیاری از کلمات در ذهنتان ایجاد میشود. همان کلم ات که یمخواستید به آنها بگویید اما ت فرص برای آن نداشتید ف شجاع نبودید کهبیان کنید. گایه اوقات با وجود و یا به اندازهی کا فرصت، کلمات زیادی را یمخواهید بیان کنید اما نییم از آنها را در آن لحظه فراموش یمکنید.

اکنون تصویر دشمن خود را مقابلتان تصور کنید و هنگایمکه کلمات و احساسات در درونتان متورم یمشوند، فقط نفس عمیق بکشید، سپس

زی را که یمخواهد فریاد بزند. پس آرام شوید. به تصور تصویر در ذهنتان ادامه دهید. بگذارید ذهنتان ه یرچ ز با وضوح ات که یمخواهید فریاد بزنید کم ت یمشود بلکه شما ی ن از چند دقیقه خواهید دید نه تنها تعداد کلم بیش ت ی به برریس مشکالت خود یمپردازید.

ن خود تصویر آن شخص را ی درنظر بگ ید آ نگا ن ه خشونت، دشم و انتقام را فقط در سکوت در فضای درو ً یم بینید، ت شخص رامستقیما فرو یم برید. ناگهان خواهید دید که ت دیگر خشون در شما وجود ندارد. ت ح وق آن ترس و یا عطش در درونتان اتفاق نخواهد افتاد. شما آرام هستید و یمتوانید با آرامش امور را اداره کنید. این یک روان پاکسازی خاموش است تا از نفرت شدید و یا ن دشم نسبت بهی شخیص جلوگ ی کند. برای ادامه ی روز، هرکیس که یم بینید، خواه دوست شما باشد یا دشمن، سیع کنید عطش خود را حفظ کنید گ نشوید، بهمحور خود بازگردید. و افکارتان را نگه دارید. آرام باشید و دچار آشفت گ تان ایجاد یمشود و یمتوانید در طول روز سکوت عمی ق را پشت آ نگاه خواهید دید که ابعاد جدید در زند ت که در مراقبه تجربه کرده اید. رس بگذارید، سکو

ن صورت ً همان طور که یمبینید انعکاس خورشید روی آب چندین خورشید ایجاد یمکند. ی به هم دقیقا یک منبع واقیع را دریابید و از دیگر اسارتها رها شوید.

اگر ده آبپاش را در زیر آفتاب نگه دارید، بازتاب خورشید را همانند ده خورشید در هر ده آبپاش مشاهده خواهید کرد. اگر هر آبپاش را ی یکی یک بشکنید، تعداد خورشید کم خواهد شد. ناگهان اگر اخرین آبپاش را ن صورت، تنها یک ذهنیت ناخوداگاه وجود بازت با وجود ندارد. تنها خورشید یم ماند. به ه یم ً بشکنید، اصال دارد و آن این است که یک منبع برای هرفرد وجود دارد که بازتابهای زیادی دارد. اما هنگایمکه منبع را جستجو یمکنید، تنها یک خورشید خواهید دید که ب نهایت بازتاب دارد. اگر هر یک را جستجو کنید همیشه به یک منبع یمرسید.

هریک از شما یک بازتاب است و ذهن شما همانند آینهاست و خدا آ گا ه ت ین است. نقطه ای که خداوند ذهن و آینه ی شما را لمس یمکند همان آ گایه فردی نام دارد. ممکن است آ گایه های فردی زیادی وجود داشته باشد اما اگر به دنبال منبع بگردید به یک منبع الیه خواهید رسید.

بازتاب زیادی در آب وجود دارد اما همه به یک منبع باز یمگردند. کل جهان بازت با از تعداد زیادی ذهنیت است و همه دارای یک منبع هستند. هنگایمکه متوجه یمشوید تمام جهان بازت با از ذهنیتهای متفاوت است، ن یمرود. آ نگاه آرام یم یگ ید. گ از بی تالش و یا قصد انجام کاری به ساد

سعادتمندی را بدون ذهنیت تجربه کنید.

زی را درک کنید و یا درمورد آن فکر کنید، یمگذرد. لحظه ای که یمتوا ی نید چ زی که فراتر از به عنوان مثال در ابتدا هنگایمکه به شما گفته یمشود بهی چ فکر شما باشد بیاندیشید، ممکن است به کل منظومه ی شمیس فکر کنید.

اما لحظه ای که به آن فکر یمکنید، فکر دیگری را به وجود یمآورید. بنابراین اکنون آ ن را رها کنید. سپس سیع کنید فراتر از آن فکر کنید. شاید فراتر از منظومه ی شمیس در مورد کهکشان فکر کنید. هنگایمکه توانستید به کهکشان فکر کنید آ ن را رها کنید. هنگایمکه به طور مداوم ذهن خود را گس ت ش دهید تا فراتر برود، در لحظه ی فعیل خواهید بود.

زی فکر کرده و آ نرا درک کنید، آ نرا به گذشته و به دارای خود تبدیل کرده اید. بدانید لحظه ای که یمتوانید بهی چ ذهن شما در آن لحظه یمتواند شکوفا شود. بنابراین فراتر از آ نچه فکر یمکنید پیش بروید. ت ح به آ نچه که فکر ز را بفهمد و آ ن را در حافظه بسپارد. نیمکنید فکر کرده و سپس آ ن را رها کنید. ذهن همیشه سیع دارد همهی چ ً درک کرده اید به پس یمتواند به آرایم بخورد و نشخوار کند درست شبیه به گاو. در این لحظه ی چزهای که قبال گ شما نهایت است، آ ن را رها کنید و ذهن بیاورید. به طور مداوم آنها را رها کنید. هرچه فکر یمکنید در زند ز دیگری را درک خواهد زی بزرگ ت گس ت ش دهید. سپس دوباره ذهن شما به طور خودکا ی ر چ تفکر خود را بهی چ ُفت کرد. اما به ذهن خود اجازه ندهید که اندیشه ای را حفظ کند. مدام ذهن شما خواهد گفت، اگر هر لحظه ا ق برایم خواهد افتاد و کجا پایان خواهد یافت؟ کنم چه اتفا

ً خودتان را ی درگ پایان آن نکنید. ذهن شما فقط با طرح این سؤا ی ل سیع در درک چزهای دارد. ذهن شما از شما یمخواهد تا قبل ا شز ن وع تمری نتیجه را اثبات کنید. اجازه ندهید. اینجا است که فریب یمخورید. شما مرتبا مرزهای افکارتان را گس ت ش داده و فراتر از آنها پیش یمروید.

روی استاد و کیهان و یا خدای واقیع مراقبه کنید. ممکن است فکر کنید ذات خدا را درک کرده اید اما هرگز اینطور نیست. چراکه هیچگاه ذهن شما نیمتواند خدای واقیع را درک کند. بنابراین آ نچه شما درک کرده اید

ایدهی شما از خدا است. ایده را رها کرده و دوباره امتحان کنید و فراتر از آن پیش بروید.

پیوسته سیع کنید حقیقت نهای را دریابید. بفهمید هنگایمکه ایدهی خایص را ق از ذهنتان بی ون یمکنید، نه تنها آن ایده بلکه ش بخ از ساختار استخوان ذهن را بی ون یم اندازید. بنابراین پس از دور ریخ ت ن ساختار استخوا ن در ذهنتان با نیم ماند. ناگهان خواهید دید که تمام ذهن شما بی ون رفتهاست. سعادت بدون ذهن را تجربه خواهید کرد.

.22 ی حواس خود را پس بگ ید

فضای درونی خود را تجربه کنید.

مدت زمان: 5 دقیقه در روز یا پنج بار در روز به مدت -1 2 دقیقه این یک مراقبه در هر زمان است اما در ابتدا ممکن است برایتان سخت باشد که به مدت پنج دقیقه این مراقبه ن را انجام دهید. یمتوانید این زمان را به یک یا دو دقیقه کاهش دهید. اما سیع کنید اینکار را پنج بار در روز انجام ن دو بار بی دهید. یمتوانید یکبار در صبح قبل از صبحانه، یک بار قبل از ناهار، یکبار قبل از شام و ه ی مچن زی بدن شما را لمس کند. چشمان و دهان هر وعده غذا امتحانش کنید. لباس گشاد به تن کنید و نگذا ی رید چ ن چشم، گوش، دهان و حس ات کهاز بی خود را محکم ببندید. اکنون گوشهایتان را با ی دست بگ ید. تمام احساس المسه وارد یمشود متوقف کنید. به طور طبییع افکار گذشته تان در درونتان ایجاد یمشود مانند آ نچه که دیروز اتفاق افتاد و آ نچه که باید فردا انجام شود.

گ آنها بیش از سه کشانا دوام نخواهد داشت تمام افکار از ذهنتان عبور خواهد کرد. خود را ی درگ آن نکنید. زند ن یک فکر و دیگری است. تکرار یمکنم تنها برای زمان کوتایه دوام دارند. تنها اطالعات که فاصله ی زما ن بی جدید به حواس شما وارد یمشود و سیستم پردازش برای سه کشانا عمل خواهد کرد.

شماممکن است فکر کنید نه نه من یمتوانم برای همیشه بنشینم و تجسم کنم. نه در ا ش ین ا یط باید ورودی را از طریق حواس مجاز کنید. و اندامهای حیس را مسدود کنید. به ویژه مسدود کردن زبان بسیار مهم است. در سه کشاناممکن است سه یا چهار فکر به سراغتان بیاید اما فکر پنجم نیمتواند اتفاق بیفتد.

در این مرحله مهم است که اجازه دهیم تنفس در یط فرایند طبییع خود انجام شود. فقط چند لحظه بنشینید. ناگهان خواهید دید فضای وجود دارد که هیچ فکری در آن نیست. ت ح اگر برای دو یا سه ثانیه اس تاحت این مراقبه ی قدرتمند است که باید در روز پنج مرتبه انجام شود. در یط پنج تا شش روز نگاه اجمایل به آن را ب فکری را تجربه کنید، آ نقدر انرژی به شما یمدهد که احساس یمکنید هشت تا ده ساعت خواب داشته اید. ن شما است. جلب خواهید کرد. درواقع ارتباط با درونتان چندان سخت نیست. بعد از همه، این فضای درو ش و نه ب ص ی و نه الهایم برای آزمایش داریم. ن است که ما نه رو به خاطر ه یم

ق مانده فقط ن دلیل است که لحظه ای که شما از حقیقت آ گایه دارید، نییم از کار انجام یمشود. نیمه با به ه یم آرامش و تجربه کردن آن است.

صدا

موسیقی همان چیزی است که هستی صدای نامشخصی را اشاعه میدهد. روشهای بسیاری وجود دارد که به شما در شنیدن این صدا کمک میکند. هنگامیکه بتوانید این صدا را بشنوید، صدای هستی را شنیدهاید.

.1 منبع صدا را دنبال کنید

با منبع هستی ادغام شوید.

چشمانتان را ببندید. فقط تا حد ممکن به آرایم استنشاق و بازدم کنید. ش مرحلهی اول: اکنون با شدت اما نه با صدا ش ی بلند وع به ایجاد صدای لرز »اووووووممممممم « کنید.

آ نرا از مرکز ناف و تهاعماق خود ایجاد کنید. مرحلهی دوم: اکنون به ایجاد صدا مانند قبل ادامه دهید، اما به دنبال منبع باشید. به ایجاد ارتعاش ادامه دهید امامنبیع را کهاز آنجا لرزشها ایجاد یمشوند و صدا در آنجا قرار دارد را دریابید. مرحلهی سوم: تنها صدا را وارد کنید. آ نرا از ق تسم که صدا بی ون یمآید و ایجاد یمشود وارد کنید. مرحلهی چهارم: حاال با بس ت ن چشمانتان اس تاحت کنید. هیچ صدای ایجاد نکنید. فقط به منبیع که صدا از آن تولید یمشد وارد شوید. فقط به یاد آن صدا باشید.

تنها به موسی ق بدون ساختار گوش دهید و دگرگون شوید.

این روش نیاز به پخش یک قطعه موسی ق مالیم دارد. چشمان خود را ببندید و به آرایم بنشینید. )موسی ق را روشن کنید( به نقطه ای که صدا در رستان تولید یمشود متمرکز شوید. درک خواهید کرد که صدای که ممکن است خارج از رستان ایجاد شود را درون رستان تجربه یمکنید. شنیدن موسی ق تنها در داخل رس شما اتفاق یم افتد. آن نقطه و فضا را به خاطر بسپارید و روی آن تمرکز کنید و آ نرا حس کنید.

ت نداشته باشید. با خود فکر نکنید که خوب یا بد است. و دربارهی موسی ق های دربارهی موسی ق هیچ قضاو ً شنیده اید فکر نکنید. و آ نرا با دیگر موسی ق ها مقایسه نکنید. تمام حواس دیگر را فراموش گذشته که قبال کنید. با تمام وجود گوش فرا دهید و آ نرا از درونتان بشنوید و به خود اجازه تفکر ندهید.

از موسی ق دور نشوید و به درون آن بروید. درکنار نتهای موسی ق ، مرکز صدا، ریتم، و پایه ی موسی ق قرار دارد. سیع کنید مرکز و پایه ی موسی ق را حس کنید و سپس با ریتم آن احساس آرامش خواهید کرد. هرلحظه به صداها و پایه و قسمت اصیل موسی ق گوش دهید.

زی فکر نکنید و از حال غافل نشوید. در به درون آن بروید لرزرش صداها را در رستان حس کنید. بهی چ لحظه ی فعیل و در موسی ق بمانید.

این روش را هر زمان که درخانه تنها هستید انجام دهید. ق تسم از موسی ق را زی فکر نکنید. تمام توجه تان را پخش کنید و خود را به درون آن بب ید. بهی چ به سمت موسی ق جلب کنید. اکنون تفاوت گوش دادن به موسی ق به طور معمول و گوش دادن با مراقبه را خواهید فهمید. این روش را حداقل برای گ در شما ایجاد کند. ن بزر یک ماه انجام دهید که یمتواند تحول و دگرگو

.3 اومکارا وارد منطقه و حوزه بی فکری شوید.

چشمانتان را ببندید و با آرامش بنشینید. مرحلهی اول: ات دربدن واقع در به مرکز ناف خود متمرکز شوید که همان chakra manipuraka نام دارد)مرکز انرژی حی منطقه ی ناف است( تنها چند لحظه وقت گذاشته و آ گایهتان را در مرکز قرار دهید. تمام قسمت های دیگر بدن را فراموش کنید و فقط مرکز نافتان را به یاد داشته باشید. اکنون از نافتان شن وع کنید به ایجاد ارتعاش انجام دهید. به ذهن اجازه ندهید ً عمی ق از اومکارا که همان صدای اوووممم است. اینکار را تا حد امکان عمیقا از مرکزیت صدا خارج شود.

متوقف شوید و با چشمان بسته چند لحظه ای آرام و ساکت بنشینید. سیع کنید صدا را بدون ایجاد آن بشنوید. آرا ی م بگ ید و چشمان خود را بگشایید. آ نگاه خواهید دید که بدون هیچگونه فکری نشسته اید. شما ب ل یز از صدا و ارتعاش هستید و ذهنتان از ارتعاش خارج

ن .4 اناهاتا دوا

نیمشود.

انرژی موجود در بدنتان را احساس کنید و از آن انرژی ی بگ ید.

ببندید تا صدای ً چشمانتان را ببندید و از انگشت شست خود برای بس ت ن گوشهایتان استفاده کنید. آنها را کامال به درونتان وارد نشود. آ نگاه صداهای نامشخص در درون خود احساس خواهید کرد که اناهاتا دوا ن نام دارد. این صدای نامشخص کیهان است که فقط توسط کیس که مراقبه انجام یمدهد شنیده یمشود. اجازه دهید تمام بدنتان از آن صدا پر شود. هنگایمکه تمام بدنتان آن را حس کرد روده راست خود را منقبض ق بمانید. کرده و حرکاتتان را متوقف کنید. تا حد امکان در این حالت با ً آرا ی م بگ ید. تا زمان یکه بدنتان آرام نشد هنگایمکه بدنتان آرام گرفت دستانتان را بردارید و برای چند دقیقه کامال تسلیم نشوید. تمام تالش خود را بکنید تا در حد امکان حالت خود را حفظ کنید. اگر بدنتان آرام شد پس از چند دقیقه اس تاحت دوباره فرایند را با بس ت ن چشمان و گوشهایتان و شنیدن صدای نامشخص و انقباض روده ش وع کنید. این روند را بیش از پنج بار تکرار نکنید. پس از انجام هر بار، حداقل سه یا چهار ثانیه اس تاحت کنید. ن اس تاحت بسته شود. پس از اتمام این مراقبه تنها چند لحظه با چشمان بسته بگذارید چشمانتا ت ن ح ی در ح بنشینید و جریان انرژی که در بدنتان اتفاق یم افتد تجربه کنید و به آرامش برسید.

وارد روشنگری شوید.

ات که یمخواهید کار کنید انتخاب کنید. چشمان خود را ببندید و فقط بنشینید. ابتدا کلمه و یا کلم اگر شما یک اسم معنوی دارید)که توسط استادتان انتخاب شده است( به ت ین حالت است، و یا خدا و استادی

ً در ارتباط هستید. اگر اسم معنوی سانسکریت دارید، این روش یمتواند بسیار را انتخاب کنید که با او عمیقا قدرتمند باشد. باید بدانید که سانسکریت تنها زبان ارتباط نیست بلکهاز نظر آواشنایس دارای ارزش ارتع شا ز کننده ای روی گوینده و شنونده دارند. نام شما است. این به آن معنا است که صداهای واقیع کلما ی ت تأث ی تم ب ی نظ شماست. مناجات و یا گوش دادن به مان تاها توسط استادان روشنگر فاش یمشود و مان تا و یامناجات به را تح ی تأث آنچه که مان تا نام دارد شکل یم یگ د. وارد صداهای نام انتخاب شده شوید. نباید آ نرا با صدای بلند تکرار کنید بلکه باید از درونتان تکرارش کنید. مناجات باید در درونتان اتفاق بیفتد و فقط باید وارد ارتعاش آن شوید. زبانتان نباید حرکت کند. اسم را تنها با ارتعاش تکرار کنید. از آن صدا خود را رسشار کنید و بگذارید تمام درونتان از آن صدا پر شود. صدا را با شدت و با فرکانس باال تکرار کنید. هیچ فکری نباید در ذهنتان باشد. ب صدای هستید. فقط این روش را به مدت یک ماه هر روز صبح برای ده شما ناگهان خواهید دید در فضای گ اینکار را یمتواند با چشمان دقیقه و دوباره در هنگام شب برای ده دقیقه انجام دهید. ت ح در هنگام رانند گ ، راه رف ت ن و نشس ت ن هنگایمکه با خود هستید برای چند دقیقه انجام دهید. باز انجام دهید. آ نرا درهنگام رانند شما قدرت این مان تای خاص و تنها این صدا را خواهید فهمید. ناگهان خواهید دید درهای جدیدی بر آ گایهتان ب صدا ئ که همان روشنگری است خواهید شد. گشوده خواهد شد و شما وارد

مدت زمان: 21 دقیقه

به سمت ما درحال حرکت هستند. به ما حمله یمکنند و ما همیشه در توفان یمکنیم. صداها دائما از صداها زندگی میکنیم. صداهای وجود دارد که تا به حال نشنیده ایم. و ما را در خود یمکنند. اما در مرکز این توفان سکوت این مراقبه ما را نسبت به آن سکوت آ گاه میکند.

درجای بنشینید. مکان هرچه پرصداتر باشد به تر است. مکان را انتخاب کنید که مدام در آن صداهای ایجاد شود که میتواند صدای طبیعی باشد همانند آبشار و یا رودخانه و یا برخورد موج ها در یک ساحل و یا میتواند یک ایستگاه راه آهن و یا بازار باشد.

خود را در میان امواج صدا ساکت بنشینید. صداها را از جهات مختلف به عنوان امواج صوت دریافت میکنید. مرکز طوفان قرار دهید. به طور آشکار احساس خواهید کرد که در مرکز جای که شما هستید هیچ صدای وجود ندارد. در آن جا سکوت مطلق است. اگر صدای هم وجود داشته باشد شما قادر به شنیدن آن نخواهید بود چراکه به شما وارد شده و نفوذ یمکنند اما در مرکز متوقف یمشوند.

در درون شما نقطه ای وجود دارد که تمام صداها با ورود به آن متوقف یمشوند. همان نقطه ای که تمام صداها از آنجا خارج یمشوند. هنگایمکه آنرا دریابید، ناگهان آ گایهتان از دنیای بیون به درون تغییر خواهد کرد. شما در مرکز خواهید بود که سکوت در آن نقطه حاکم است، نقطه ای که هیچ صدای قادر به ورود به آن نیست. هنگایمکه به آن سکوت برسید، دیگر هیچ صدای ناراحت کننده نخواهد شد و هیچ صدای لمس نیمشود. همیشه ما فکر یمکنیم که با گوشهایمان صداها را یمشنویم. با این روش، متوجه خواهید شد که صداها در گوش و یا سر شنیده نیمشوند. صدا همیشه توسط نافتان که مرکز صداها است شنیده یمشود. شما نمیتوانید این روش را با آهنگها امتحان کنید زیرا اشعار معنادار هستند و شما به معنای آنها معطوف خواهید شد. بنابراین لازم است در مکان با صداهای طبیعی قرار گیرید.

.7 از صدا تا احساس

از طریق صدا احساس سعادت کنید.

مدت زمان: 21 دقیقه چشمانتان را بسته و به آرامی بنشینید.

مرحلهی اول: مدت زمان: 10 دقیقه ابتدا صدای که یمخواهید را انتخاب کنید. میتواند هر صدای باشد. بنابراین به تر است صدای را انتخاب کنید که بیشترین هیجان و شادی را به شما منتقل یمکند. آنرا با صدای بلند ایجاد کنید و از احساسی که توسط آن در شما به وجود یمآید لذت ببرید. ایجاد کنید. در احساسی که در شما شکل میگیرد تمرکز کنید. شمالیم، باید بتوانید صدا را دائما به رو

مرحله ی دوم: مدت زمان: 11 دقیقه اکنون صدایتان را بیشتر نکنید. با حرکت زبانتان آنرا تکرار کنید، و حس آنرا تجربه کنید و روی هیجانی که توسط آن ایجاد یمشود تمرکز کنید.

تجسم

.1 نور را تجسم کنید کنید. از ترس مرگ فراتر روید و در سعادت ابدی زندگی

مدت زمان: 21 روز ندارید. هیچکس و هیچ جهان به جز نور شدید وجود تصور کنید که سبک هستید. در درون و بیون خود چیزي ندارد. آنرا از لحظه ی بیداری تا زمانیکه به خواب یمروید برای هرکاری تجسم کنید. به آرامی پس از گذشت چندین روز حتی به خواب شما نفوذ خواهد کرد. حتی در خواب عمیقتان خود را همانند نور به یاد خواهید آورد. شما یک نور ابدی و درخشان خواهید بود. این روش هم بسیار قدرتمند است که به شما تجربه ای میدهد که هرگز ن خواهید مرد. چراکه نور هرگز نه نیمرود. اگر فکر کنید که ماده هستید، همیشه از اینکه روزی از بین خواهد رفت و یا از بین نیم میرید ترس خواهید داشت. اما اگر بفهمید که نور هستید ترس از مرگ از بین میرود.

.2 هالهی نور بگذارید هوش، انرژی و روشنگری در شما بیدار شود.

مدت زمان: 21 دقیقه ستون فقرات خود را برریس کنید تا در این مراقبه بتوانید به راحتی آنرا تجسم کنید. به طور ذهنی یک کانال باریک وجود دارد و آن همان جریان انرژی است که به آن درمرکز، در کنار ستون فقراتتان جریان انرژی همانند نخ است که از پایه ی ستون فقرات تا نوک سرتان عبور یمکند و از هر هفت انرژی حیاتی بدن بنام چاکراها یمگذرد. ایدا نادی 1 نخ باریک دیگر است که در سمت چپ سوشومنا نادی شروع و پایان یمیابد. پینگاال نادی 2 نخ باریک است که در سمت راست آن شروع شده و پایان یمیابد. سوشومنا نادی هر سه انرژی از چاکراها عبور یمکنند و در وسط ابروها به هم یمرسند. هنگایمکه انرژی شما توسط عقلتان مکیده شود، ایدا نادی فعال یمشود و انرژی سیستم شما ماهرانه به سمت بالا جریان یمیابد. هروقت انرژی شما توسط مرکز جنسی شما مکیده شود، پینگاال نادی فعال شده و انرژی به سمت پایین جریان یمیابد. هنگایمکه روشنگری در شما ایجاد شود، سوشومنا نادی فعال شده و هوش شما بیدار یمشود. تمام افکار هوشیار شما انرژی را به سمت بالا یمکشند. تمام افکار لذت جوی شما انرژی را به سمت پایین یمکشند.

اکنون یمخواهید انرژی خود را در سوشومنا قرار دهید تا روشنگری ایجاد شده و هوش شما بیدار شود. مستقیم بنشینید و چشمان خود را ببندید. اجازه دهید ستون فقرات شما در جایگاه درست واقع شود. ستون فقرات خود را دقیقا تصور کنید که همانند نخ میباشد که از نخاع شما تا بالای سرتان است. یک نخ نازک از نور را در مرکز ستون فقرات خود تصور کنید که از ستون فقرات تا بالای سرتان در حرکت است. توجه خود را تنها روی آن معطوف کنید. جریان انرژی را خواهید دید. بگذارید آ گایه شما در مرکز سوشومنا نادی باشد. این روش را حداقل برای بیست و یک دقیقه به مدت ده روز امتحان کنید. در کمتر از ده تا یازده روز، هوش، انرژی، روشنگری و بیداری را در خود تجربه خواهید کرد.

مدت زمان: 21 دقیقه

بنشینید و تا حد امکان آرام باشید. وزن خود را روی نخاع قرار ندهید. میتوانید از دستانتان کمک بگیرید. انرژی که از بدنتان از طریق چشم، بینی، زبان، گوش و دیگر ارگانها خارج یمشود را تصور کنید. تصور کنید که اکنون خالی شده اید. به هرچه فکر کرده اید اکنون از بین رفته است. شما کاملا سبک و خالی شده اید. اکنون تصورات خود را متوقف کنید. هیچ فکری در ذهنتان ایجاد نکنید. تنها ن باشید. شاهد فاصله های موجود در بین افکارتان که در درونتان جریان دارد

هنگایمکه دقت کنید تنها در درونتان فیلیم از دنیای بیون خواهید دید. پس ابتدا، نیاز به پاکسازی درون خود دارید. چشمانتان را ببندید. مستقیم بنشینید. تا حد ممکن آهسته و عمیق دم و بازدم را انجام دهید. درون خود را همانند تخته سیایه تصور کنید. هرآنچه روی آن ظاهر یمشود را پاک کنید. همانند تخته پاک کنی که با آن تخته را پاک یمکنید، درونتان را نیز پاک کنید.

حال، عدد 3 را بروی صفحه ی درونتان تصور کنید. سپس آن را به آرامی پاک کنید. در مرحله ی بعد عدد 2 را تجسم کنید. سپس آن را به آرامی پاک کنید. در نهایت عدد 1 را تصور کرده و آن را هم به آرامی پاک کنید. اکنون کل این فرایند را تکرارکنید. یکبار دیگر با شماره 3 سپس 2 و در آخر 1 شروع کنید. بعد از آن شاهد صفحه ی خالی هستید و هیچ فکری در آن ایجاد نکنید. چند لحظه ای را با پ خود سپری کنید. هنگایمکه به درون خود بدون فیلیم از دنیای بیونتان نگاه یمکنید، نه تنها آن چه یم بینید متفاوت است، بلکه نیز بیننده و آنچه که دیده شده متفاوت است اما در درونتان هر بیننده ها تفاوت خواهند داشت. در دنیای بیون دو یک هستند.

سکوت پرجنب و جوش درونتان را لمس کنید.

مدت زمان: 21 روز این روش مستلزم آن است که ابتدا درونتان را پاک کنید.

روش پاکسازی

خودتان را برریس کنید. چشمانتان را ببندید. بنشینید و به خودتان نگاه کنید. ابتدا، صادقانه تمام جوانب زندگی خود بپرسید دقیقا در چه زمینه های در زندگی خود هویت خود را براساس دروغ ساخته اید؟ هنگایمکه سخنان خود را بیان کرده اید و یا قصد تحقق را داشته اید یا قولهای داده اید، آیا میدانستید که خود نمیخواهید براساس آنها زندگی کنید و یا توانایی انجام آنها را ندارید؟ مهم نیست که چقدر دردناک است، اما اینکار را صادقانه انجام دهید. این را به عنوان فرصتی در نظر بگیرید تا بتوانید خود را بپذیرید. برای تجزیه و تحلیل درون خود درنظر بگیرید. حداقل بتوانید در جاییکه هویتتان دروغین است اکنون برای 21 روز دیگر هیچ کلمه ای که خود نمیپذیرید را بیان نکنید. هیچ قولی که میدانید عملی نیست ندهید. فکر نکنید هیچکس نمیتواند شما را دور بزند. در تمام روابط و تعاملات با خود روراست باشید. این روش بسیار زیبا برایتان عمل خواهد کرد.

روش اصیل

حتی کلمات منفی مانند »عشق« ، »شادی«، و یا »سعادت« را تجسم کنید. ایرادی ندارد. یک کلمه را تصور کنید. ابتدا آنرا با حرفهایش تصور کنید. به عنوان مثال ع-ش-ق. سپس آن کلمه را با حرفهایش تکرار کنید. صدا را بشنوید. سپس آرام باشید و آن کلمه را احساس کنید. تنها حسش را در خاطر داشته باشد نه حروف و صدایش. تمام آ گایهتان را روی احساستان معطوف کنید. تا کنون حتی از احساسات رها شوید. سکوت کنید هیچ فکر و حرف و صدا و احساسی ایجاد نکنید. این رو قدرتمند است که میتوانید ب درنگ شما رامتحول و دگرگون کند و شما را در سکوت و خوش بختی قرار دهد.

مدت زمان: 10 دقیقه در طول روز به مدت ده روز شروع مراقبه است. برای این روش نیاز به تمرین درک کردن و یا اعتقاد داشتن ندارید. این روش فوق العاده برا ابتدا تمام جواهرات آویزان شده به بدنتان را بردارید. میتوانید بنشینید و یا دراز بکشید. تا حد امکان احساس را تحلیل کنید. میتوانید به دیواری تکیه دهید و پاهای خود را دراز کرده و بکشید. اما نیازی نیست بدنتان را نگه دارید. در این روش بدون حمایتی از وزنتان احساس را تحلیل کنید.

به عنوان مثال اگر سرتان صاف است شما در تالشید تا آنرا به همان حالت نگه دارید. اما نباید اینکار را انجام ن روش ستون فقرات خود را صاف نکنید. هیچ بخشی از بدن شما نباید احساس تالش و یا تنش دهید. به همین شکل یمکند. تنها بازوان خود را رها کرده و استراحت کنید.

وزن بدنتان را در هیچ قسمتی نباید حس کنید. در غیر اینصورت احساس سنگینی خواهید کرد. تصور کنید این شما نیستید که مدام با خود تصور یمکنید که سنگین هستید. در واقع هیچ وز که موجود هستید. هنگایمکه روی صندلی و یا تختی هستید حس کنید که وزن هستید و فراتر از ذهنتان پیش بروید. حس آرام باشد. سنگینی محور فکر شما است. اکنون میتوانید آنرا با به وزن آنرا رها کنید. بگذارید همانطور که هست باشد و همانطور که یمخواهید شکل بگیرد. حتی هنگایمکه پاهای خود را کشش یمدهید، اجازه دهید به همان شکیل که یمخواهد در بیاید. اگر احساس کردید که قسمتی از بدن سنگین است. تنها استراحت کنید و از قدرت را نگه داشته اید آن را رها کرده و بکشید. احساس کنید تمام بدنتان به هیچ شخصیت به تجسم خود استفاده کنید. بدون شخصیت در درونتان جسمتان را رها کنید. شما میتوانید همانند حیوانات که به هیچگونه شخصیتی و یا به هویت بماند. دقیقا عملکرد خود ادامه دهید. بگذارید بدنتان به این رویه عمل یمکنند.

این مراقبه را برای ده دقیقه در روز به مدت ده روز انجام دهید. خواهید فهمید که به وزن هستید. نی احساس خواهید کرد که بدن شما روی زمین نیست. چگونه یمدانید که این مراقبه عملی است؟ از نظر ذهنی احساس ن نیست. مثل اینکه باید خود را روی زمین بکشید. چراکه بسیار سبک هستید. شما حتی احساس نیمکنید که جسیم دارید. تنها 10 روز این روش را تمرین کنید. میتوانید معجزه کند.

آ گایه خود را گسترش داده و احساسات خود را تسخیر کنید.

مدت زمان: 21 دقیقه هستید. تمام روابط عاطفی خود، چه دوست داشتنی و چه نه چندان دوست تصور کنید که نور بسیار بزرگی دارید که به آن کشور گسترش یمیابد و آن شخص و یا اشخاصی که تصور کنید که نور بسیار بزر را به عنوان بخشی از بدن سبک خود تصور کنید. اگر فردی از نظر عاطفی با شما در ارتباط است و در بدن نوری شما قرار دارند. در بدن نوری شما قرار گیرید. سپس همراه با ی نگین عشق و یا دوست داشتنی درون بدن اثیری شما قرار می گیرد. بگذارید تمام پیوندهای عاطفی ، نفرت ا ی نگین تجسم بدن اثیری خود اگایهتان را از مرکز اضافه کنید. اینکار را به مدت ده روز انجام دهید.

گی خود را بسوزانید .8 ش یط شد

ی خود را از مجموعه ی ذهنتان رها بخشید و آزاد باشید.

مدت زمان: 21 دقیقه دیگری یمسوزند. تصور کنید که تمام افکار و احساسات درون ذهنیتان در مورد افراد، موقعیتها، تجربیات، و هرچیز تجسم کنید که هر آنچه که دربارهی جهان و دیگری فکر یمکنید، از بین خواهد رفت و دیگر وجود ندارد. نگرش، عالیق، طمع، آرزوها و ترسهای شما همه در آتش دائما از بین نیمروند. با خود تصور کنید که هر چیزی ش یط شدگی و شما را به سمت روشنگری سوق دهد. گی را در شما از بین برده و این آتش به شعله آتش از بین برده و شما را به سمت روشنگری سوق دهد.

The Touch Of The Divine Energy

دلیل است که اگر اخباری دریافت کنید که بهمی� ضایعه به معدهی شما خواهد بود، اولین دلیل است که اگر اخباری دریافت کنید که بهمی� ضایعه به معدهی شما خواهد رسید. شما خواهید گفت: »من نیمتوانم آنرا هضم کنم، یا من قادر به گوارش آن نیستم. این عبارات را میتوان در زبانهای مختلف یافت«.

ت ا این احساسات را در چاکراها کلیان ب� کنیس عکاس1 ل ثبت کرده است. اگر احساس به خوبی عمل شود، چاکرای مربوطه به خوبی ت ای یک چرخ گاری گسترش یمیابد. اما اگر احساسات بهدرستی مدیریت نشود، چاکرا مربوط به اندازه حتی یک دکمه پالتو کوچک میشود، این باعث ایجادانرژی کمتری در سیستم میشود.

انرژی کم در نهایت به صورت بیماری در سیستم ذهن-بدن آشکار میشود. چندین عامل مانند مشکالت دوران کودکی ش ، اجتایع، عادتهای نادرست، آسیب های جسیم و عاطفی و یا حتی فقدان ف بر جریان انرژی از طریق چاکراها ت یمیگذارد.

هنگایم که چاکراهاتحت ت قرار یگیرند، بیماری در مااتفاق یمافتد. اگر بدن و ذهن مااحساس آسودگی داشته باشند، این را تحلیل به حالتی که بهزیستی و آسودگی در ماایجاد میشود. امااگر این دو احساس آسودگی نداشته باشند، مااحساس عدم آسایش که همان بیماری است یمکنیم. حالت چاکراهااین سطح از آسودگی و بیماری رادرما نشان یمدهند.

ذهن بر فراز بدن

جسم و بدن شبیه به سخت افزار و ذهن شبیه به نرم افزار یمماند. ما سعی خواهیم کرد هنگایم که نرم افزار مشکالت را ایجاد کند، سخت افزار را تعمیر کنیم. هنگایم که نرم افزار خراب شود دائما بدانید دستورالعمل های اشتباهی را به سخت افزار میدهد. لطفا نید ماست که عامل اصیل بیماری که این مجموعه ذهنی و عدم تعادل در سیستم جسیم مایمشود.

روح شفا بخش این هدیه ای است که من به همراه روشنگری دریافت کردم و به شما منتقل یمکنم. این برنامهی مراقبه نیست بلکه ابتکار عملی است که استاد به شمایمدهد. ابتکار عمل شما را باانرژی هستی هماهنگ یمکند و انرژی الزم برای شفا شبخ را برای شما فراهم میآورد.

ششافبخ چیست؟

ی استاد روشنگر بودا توضیحات و یاتعریف زیبا را برای کلمهی شفاش بخ ارائه یمدهد. او یمگوید شفاش بخ روش ابراز شفقت و مراقبتهایمان برای ی کمک به بهبود ت افراد است. شفاش بخ ی چ به جز کمک به یک فرد در احیاء سالمت جسیم و رویحی نیست.

تسالم

ت سالم تنها فقدان بیماری نیست. حضور آسایش و هستیم که بیمار رفاه است. ما تنها انسانها شده و درمان یمشوند. ما تجسم سعادت هستیم. ما خلق شدهایم تاهمیشه با یک احساس سعادتمندانه زندگی کنیم. این همان معنای تسالم در سطح وجودیت زندگی است.

چاکراها و علم شفا

بهگفتهی پاتا نجایل، یک استاد روشنگر و پدر یوگا، هفت چاکرای اصیل یاهمان مرکز انرژی نامحسوس در بدن ما وجود دارد. این هفت مرکز انرژی فعالیتهای جسیم، رویحی، و سطح ما را زییک تحت ت اث یمیگذارند. آنهادر سطح متافیزیکی درون ما قرار دارند و باهفت غدهی اصیل در بدن ماهمراه هستند. آنها به شدت بر عملکرد غدد بدنی مربوطه ت اث یمیگذارند.

هریک از چاکراهای ما به برخی از احساسات ما اناهاتا چاکرای، مرکز انرژی قلب است. نگرا مربوط یمشود. بهعنوان مثال، عشق مربوط به مربوط به چاکرای ما نی پوراکا، مرکز انرژی ناف است.

ن انرژی درما

علم دادن انرژی به شخصی که بیمار است و یا کمبود انرژی دارد، شفا و بهبودی نام دارد. انرژی میتواند به هر چاکرا در مرکز مورد نیاز داده شود و مرکز انرژی به آن پاسخ دهد.

اگر بتوانیم از روش مناسب استفاده کرده و زمان کافی برای آن اختصاص دهیم، می‌توانیم خود را بهبود بخشیم و شفا دهیم و چاکراها را به تعادل برگردانیم. ممکن است دلایل مختلف از عدم وجود انرژی کافی وجود داشته باشد که ما نتوانیم اینکار را تمام‌وقت انجام دهیم. ممکن است روش درست را نشناسیم و یا وقت کافی برای مراقبه و اعمال انرژی کافی نداشته باشیم. ممکن است سطح سلامتی معنوی پاییی داشته باشیم.

مواردی کیس که به مراقبه می‌پردازد می‌تواند انرژی را به ما منتقل کند، چاکراها را انرژی دهد و سلامتی را به ما بازگرداند. این اساس علم انرژی درمانی است.

شفای معنوی چیست؟

شفای معنوی به وسیله‌ی انرژی کیهانی انجام می‌شود. انرژی کیهانی با انرژی‌ای که ما در اشکال مختلف مانند انرژی الکتریکی می‌شناسیم متفاوت است. انرژی برق به تنها اگر المپی را در یک پریز برق قرار دهید، جریان ایجاد شده و المپ می‌درخشد. اگر انگشت خود را در آن پریز برق قرار دهید، همان جریان شوک الکتریکی در شما ایجاد جریان چه کاری را انجام دهد. اما انرژی کیهانی هوشمند نیست که بداند هنگام هوش ناب است.

با وجود اینکه انرژی کیهانی اغلب با جریان الکتریکی مقایسه می‌شود اما با آن بسیار متفاوت است. چراکه انرژی کیهانی هرگز نمی‌تواند اشتباه انجام دهد زیرا هوش مستقل خود را دارد.

چه کسی می‌تواند انرژی را دریافت کند؟ فردی با قلب و ذهن باز

هر کسی که نیاز دارد می‌تواند انرژی دریافت کند. به هیچ وجه محدود به گروه خاص نمی‌شود. چند نکته وجود دارد که به شما کمک می‌کند انرژی را زیبا دریافت کنید. افراد با قلب و ذهن باز انرژی بیشتری نسبت به افرادی که درباره‌ی آن سؤالات منطقی می‌پرسند دریافت می‌کنند. بسیاری از مردم از من می‌پرسند: آیا باید ایمان داشته باشیم تا بهبود یابیم؟

من به آن‌ها می‌گویم نیازی به ایمان نیست. برای دانستن اینکه یک سیب خوشمزه است لازم نیست باور کنید. تنها یک گاز بزنید آنگاه خواهید فهمید. برای دانستن اینکه خورشید از شرق طلوع می‌کند، تنها چشمان خود را باز کنید و ببینید. نیازی به باور کورکورانه نیست. برای بهبودی نیاز به ایمان ندارید. داشته باشید: یک ذهن باز، یعنی تنها باید یک تمایل به دریافت. اگر ذهنتان باز باشد، در مقابل انرژی شفابخش مقاومت نخواهد کرد.

سعی کنید مفهوم را بفهمید و بااخلاص کامل وارد آن شوید. تنها شهامت و صراحت کافی لازم را برای آزمایش بدون در نظر گرفتن اثبات تجربه قبل از آزمایش به همراه داشته باشید. افکار، هوش، احساسات و روح خود را ادغام کرده و آن‌ها را به سمت مفهوم هماهنگ کنید.

آغاز شفای معنوی

آغاز شفای معنوی به‌طور مستقیم با روشنگری ارتباط دارد. شفا بخشیدن به دیگران تنها یک عارضه جانبی و یا فرعی است. تأثیر اصیل آن این است که شما به‌عنوان یک شفادهنده خدمت جای می‌کنید، در واقع با عمیق‌ترین سطح وجودی خود در ارتباط هستید.

به طور مثال در برنامه‌ی زندگی سطح -1 برنامه‌ی اناندا اسپورانا، نگاهی اجمالی به زندگی سعادتمندانه می‌کنید.در برنامه‌ی زندگی سطح -2 برنامه‌ی نیتیاندا اسپورانا، نگاهی اجمالی به انرژی یا آگاهی می‌کنید. در شفای معنوی شما را به‌عنوان یک شفادهنده به حالت دائم سعادتمند می‌کند. به محض شروع، شما به‌طور مداوم احساس می‌کنید که انرژی کیهانی در شما جاری می‌شود. شما پیوسته با هستی خود در تماس هستید. بهبودی و شفا یک عشق آگاهانه و متمرکز است. این انرژی به‌طور خودکار دیگران را بهبود می‌بخشد.

تصور کنید که شما مورچه‌ای در یک کوه یخ عظیم هستید که سعی می‌کنید راه خود را به زیر آب تغییر دهید. به چند هزار عمر نیاز دارید؟ حتی نمی‌توانید تصور کنید که این اتفاق افتاده است. اما یک استادی که درون آب است می‌تواند به راحتی سوراخ را حفر کرده و شما را به درون آن بمکد. شما هم می‌توانید وارد آب شوید و از آن لذت ببرید. ق است که در ابتدای شفا معنوی این همان اتفاق رخ می‌دهد.

چاکرای اناندا گاندا

اناندا گاندا چاکرا یک مرکز انرژی در ما است که در آن هفت چاکرا، هفت انرژی بدن، و پنج کوشاس همه فرو می‌ریزند. همانند سطیح که ماده و انرژی در آن ملاقات می‌کنند یا همانند کوه یخ است که آب زیر آن قرار دارد. این فضای انرژی است که استادان روشنگر در آن زندگی می‌کنند. این منبع انرژی ما و ارتباط مستقیم با انرژی کیهانی است. اناندا گاندا در جسم ما وجود ندارد چرا که از اهمیت زیادی برخوردار است.

هنگامی‌که شخصی با آگاهی روشنگری یک شفا را آغاز می‌کند، او دری را به اناندا گاندا چاکرا باز می‌کند. بنابراین هرلحظه به انرژی لایه دسترسی خواهید داشت. هنگامی‌که در اناندا گاندا هستید روشنگر هستید زیرا با انرژی کیهانی یکی هستید. استاد در همان جا زندگی می‌کند و ارتباط با مرکز انرژی ایجاد می‌شود، به همین دلیل است که انرژی شفابخش و یا انرژی جدید و شفا قادر به ایجاد زندگی جدید و شفا بخش بیماری‌ها است.

همانطور که اشاره کردم، قسمتی که همه‌ی هفت چاکراها در آن فرو می‌ریزند، چاکرای اناندا است. چاکراهای اناهاتا و گاندا یعنی نواحی قلب و ناف است. در شفای معنوی شما آگاهانه به اناندا می‌روید. تمام چاکراها زمخت هستند و با مراقبه می‌توان آن‌ها را باز کرد. اما این چاکرای اناندا گاندا به‌گونه‌ای است که فقط یک استاد روشنگر می‌تواند آن را باز کند.

پنج کوشا و یا غلاف انرژی وجود دارد. آن‌ها ماده، هوا، ذهن، عقل، و رسانجام سعادت هستند. جاییکه سعادت روح را لمس می‌کند، آنجا چاکرای اناندا گاندا قرار دارد.

حضور در اناندا گاندا به معنای قرار گرفتن در وضعیت TPSصفر (افکار در ثانیه) است. این همان است که من آن را مقام سمادیه، مقام نی روانا، مقام آناندا یا روشنگری می‌نامم.

چاکرای اناندا گاندا برای کل جهان در واقع در یک نقطه قرار دارد. نقطه‌ای که در آن طول و عرض و ارتفاع از بین می‌رود چاکرای اناندا گاندا است. نقطه‌ای که مفهوم زمان آنجا از بین می‌رود چاکرای اناندا گاندا است. نقطه‌ای که در آن نیروی جاذبه ناپدید می‌شود، همان چاکرای اناندا گاندا نام دارد. تمام این توضیحات را می‌توان درک کرد زمانی که تنها یک نگاه اجمالی از آگاهی در وجودتان باشد.

خبری از مزایای مراقبه‌ی اناندا گاندا

هنگامی‌که هرروز این مراقبه را انجام می‌دهید، به‌طور مداوم هیچ چیزی از دنیای خارج نمی‌تواند درونتان را بلرزاند. حتی اگر همه‌ی شرایطتان ناکام باشد به وضعیت طبیعی تبدیل می‌شود. شما تاابد در آن خواهید ماند.

این مراقبه به شما:

وضوح در همه‌ی چیزها:

شما در درونتان شفافیت خواهید داشت زیرا قادر خواهید بود چیزها را به طور عینی مشاهده کنید بدون اینکه ترس و طمع به دنبال داشته باشید.

آگاهی:

شما به هرکاری که می‌کنید اشتیاق خواهید داشت. در قلب تابش می‌کند هر منفذ هر سلول انرژی از خوداشتیاق می‌گیرد و شما به سادگی تصمیمات را یکی پس دیگری بدون احساس خستگی با شوق و شعور اجرا خواهید کرد.

سعادت بی‌دلیل:

شما بدون اتفاقاتی که در دنیایی بیرونتان رخ می‌دهد احساس خوشحالی خواهید کرد با حضور مستمر در آناندا گاندا شما نه تنها از سلامت جسمی و روحی برخوردار خواهید بود بلکه وضوح بیشتری برای رسیدن به هر اتفاقی که در دنیایی بیرون رخ می‌دهد دارید.

به‌طور مثال اگر از کسی عصبانی هستید پس از فریاد زدن به او به‌طور معمول احساس می‌کنید که آتش خشم شما را به همان اندازه که او را آتش زده است شما به همان نیم ساعتی که او آشفته است پریشان می‌شوید، اما اگر در آنانداگاندا باشید شفافیت و آگاهی به سراغتان می‌آید تا از عصبانیت فقط در حدی که لازم باشد استفاده کنید. در این صورت در درونتان باعث گناه نمی‌شود و شما کاملا تحت تاثیر آن نخواهید بود و کسی که عصبانیت شما دریافت می‌کند فقط به همان اندازه که نیاز است دریافت می‌کند. در نتیجه دچار اختلال ناخوشایند نخواهد شد. به‌عنوان مثال وقتی برای کاری که فردی انجام داده است نیاز است ده دلار به او بدهید، آیا بیست دلار می‌دهید؟ خیر شما هرگز هزینه‌ی اضافه نخواهید کرد. سپس هنگامی‌که شما نیاز دارید که مقدار خاص از عصبانیت را به کسی نشان دهید چرا باید بیش از این نشان دهید؟ فقط آن چه لازم است را نشان دهید. سپس هیچ رنج برای او نخواهد بود. وضوح انجام این کار همان شفای معنوی است. شفای معنوی در یک روش است. به‌عنوان شفا دهنده، شما سعادت خواهید داشت و فرد دریافت کننده بهبودی می‌یابد. به همین دلیل این روش غا کننده است.

فواید درمان شفای معنوی

  1. بیماری‌های جسمی مانند سرطان، آسم، نارسایی کلیوی، دیابت، فشار خون بالا، مشکالت کمر، آلرژی، تشنج، میگرن، خسخس سینه، مشکالت پوست و غیره تسکین می‌یابد.
  2. بیماری‌های روانی مانند اضطراب، رهایی از ترس و غیره.
  3. ، بهبود سریع صدمات جسمی مانند سوختگی، دردهای روماتیسمی و غیره.
  4. راه حل‌هایی برای مسائل زنان همانند ناباروری و غیره.

خدمات

شفای معنوی خدمتی است که با هزاران مرکز در اردوگاه‌های درمان در سراسر جهان و همچنین درمان به‌طور منظم و به صورت رایگان ارائه می‌شود. این سیستم منحصربه‌فرد شفای جهان، مراقبه‌ای برای فرد دریافت کننده انرژی است و برای شفادهنده کاملا امن و بدون عوارض جانبی است.

اناندا دارشان

(اناندا دارشان زمانی است که شما در حضور استاد انرژیتان افزایش می‌یابد. شما به او نزدیک می‌شوید و او اژنا چاکرای شما را لمس می‌کند، بنابراین انرژی و تجربه‌ی روشنگری را به شما منتقل می‌کند). دارشان به معنای از لایه دیدن و دیدن سعادتمندانه است. هنگامی‌که انرژی هستی شکوفا شود و چشمان شما بتواند آن را ببیند و آگاهیتان آن را درک کند، و یا زمانی که باعث ایجادتحول در شما شوداناندادارشان نام دارد. آنگاه شکلی که مشاهده می‌کنید تصویر یک استاد روشنگر است که هرازگاهی در سیاره‌ی زمین ظاهر می‌شود. برخی از مردم می‌پرسند: آیا هستی وجود دارد؟ بله اما فراتر از عقل ما است. هنگامی‌که به اوج بلوغ عقل رسیدیم خواهیم فهمید چیزی فراتر از آن وجود دارد که با عقل ما قابل درک نیست. بسیاری از دانشمندان که به اوج دست یافته‌اند می‌دانند که انرژی هستی نامتناهی وجود دارد که فراتر از آنها است. با حساسیت می‌توان حضور این انرژی را درک کرد. دارشان استاد همانند موج عظیمی است که در اقیانوس هستی در حال اوج گرفتن است

همیشه عده‌ای از افراد وجود دارند که می‌گویند تمام جهان چیزی بجز بازی لایه با انرژی هستی نیست. اما گروه دیگری وجود دارد که می‌گوید کل جهان یک تصادف است و هیچ انرژی یا شعوری در پشت آن وجود ندارد.

گروه دوم می‌تواند به راحتی از این فلسفه سوء استفاده کرده و به ساخت هر تعداد سلاح بپردازد و جهان را نابود کند. آن‌ها با توجه به این عقیده که جهان و تمام اتفاقات آن حادثه‌ای بیش نیست، هیچ حساسیتی نشان نمی‌دهند و به نسبت به هیچ چیز در این سطح و ادراک ادامه می‌دهند. اگر شما متعلق به گروه اول باشید، به‌طور خودکار در همین زندگی وارد یک سطح نامحسوس می‌شوید و احساس تمام سنگ و درخت را برای همه‌ی چیزها و گیاه قائل می‌شوید.

در درون شما ارادت عمیقی شکل می‌گیرد و زندگی با یک جریان زیبا به‌طور خودکار حرکت می‌کند. همانند گشتوگذار و سوار بر موج ظهور هستی. این تنها به این دلیل است که انسان این شفافیت را پیدا کرده است که هوش عمیق را در کل نمایش زندگی به همراه داشته باشد و او را قادر سازد روحی زیبا و شگفت‌انگیز از زندگی هستی ادغام کند.

کل هستی موجودی زنده است که به هر کلمه، احساس و دعای شما پاسخ می‌دهد. هر لحظه او عمل پاسخ دادن را با مسئولیت و آگاهی بالا انجام می‌دهد. برای این که شما بتوانید پاسخش را بشنوید ببینید و درک کنید هرازگاهی شکل استادان روشنگر را به خود می‌گیرد.

درخواست و دعای میلیون‌ها نفر در سراسر جهان باعث ایجاد حقیقت فوق‌العاده‌ای می‌شود که نتیجه‌ی آن ظهور استادان روشنگر در سیاره‌ی زمین است. همانند زمانی که یک ناحیه‌ی کم‌فشار و یا افسرده به‌طور طبیعی طوفان بپا می‌کند.

دارشان استاد همانند موج عظیمی است که در اقیانوس هستی در حال اوج گرفتن است. موج در حال هرگز از اقیانوس جدا نمی‌شود اما در عین حال خود را به‌عنوان یک انرژی فوق‌العاده پویا به نمایش می‌گذارد. این در حالی است که یک رودخانه انرژی پویا ندارد بلکه به اقیانوس می‌پیوندد اماانرژی پویا منفعلانه جریان می‌یابد. امااناندادارشان همان موجی است که در اقیانوس سعادتمند هستی جریان پویا دارد. طغیان ایجاد می‌کند که می‌تواند شما را به‌طور کامل دگرگون کند.

اکنون ذره‌ای از شن را درون موج تصور کنید. آیا می‌تواند باعث ایجاد ناخالصی شود؟ خیر کاملا خالص است زیرا درون انرژی موج پویا قرار دارد. به همین ترتیب هنگامی‌که به سمت دارشان می‌آیید با انرژی پویای آن کاملا تطهیر داده می‌شوید. در این هنگام شما درون منبع انرژی هستی قرار می‌گیرید. درحضور خورشید نیلوفر آبی شکوفا می‌شود و در حضور استاد آگاهی شما شکل می‌گیرد.

تمام آن چه که نیاز دارید همکاری است. در واقع حتی اگر همکاری نداشته باشید انرژی به شما نفوذ می‌کند. مثل این است: خواه صدف با موج همکاری کند یا نکند موج آن را تطهیر می‌کند. به همین ترتیب خواه همکاری کنید یا نه انرژی شما را احاطه کرده و آنچه لازم است را انجام می‌دهد. صدفی که با موج همکاری کند با رقص بازیگوشانه با سعادت موج همراه می‌شود، تصفیه شده و رسانجام با آن ادغام می‌شود. از طرف دیگر صدفی که به موج می‌گوید من به راحتی نمی‌توانم به تو اعتماد کنم و چند سنگریزه را جمع می‌کند و برای محافظت از خود دیواری می‌سازد، مقاومت می‌کند اما دلسوزی خالصانه موج انرژی درنهایت آن را به سعادت می‌رساند.

کسی که با خوشحالی تسلیم موج می‌شود، زندگیش تبدیل به اناندادرشان می‌شود نه فقط برای لحظه‌ای. بدانید در هرلحظه‌ای که آگاهی شما به سمت سعادت هستی که استاد است برود اناندا دارشان برایتان اتفاق می‌افتد. حتی نیازی نیست از نظر جسمی در کنار استاد قرار بگیرید. اگر به‌طور مداوم آگاهی خود را به روی انرژی استاد احت دهید، زندگیشما تبدیل به اناندا دارشان می‌شود. از طرف دیگر شخصی که مقاومت کند جشن ادغام با انرژی را از دست می‌دهد اما درنهایت ادغام می‌شود.

در طول دارشان انرژی فوق‌العاده‌ای از استاد تابش می‌شود. چگونه از این انرژی لذت ببرید؟ تنها مانند کودکی کوچک با شور و شوق شدید با روحیه ذوب شده باشید. جامعه قدرت نیایش را از بین برده است. عبادت این قدرت را دارد که شما را به‌طور کامل به آنچه می‌خواهید تبدیل کند.

و روی تخت دراز کشید. هنگامی‌که سرش بالش را لمس کرد. با خود فکر کرد: »چقدر خوب بود اگر کسی او را هنگام خواب باد بزند«. درهمان لحظه دختری جوان با بادبزن در دستاش شروع به باد زدن وی کرد. ناگهان فکر دیگری به ذهنش آمد: »من در وسط جنگل قرار دارم اگر ناگهان ببری بیاید چه می‌شود؟«. در همین لحظه که داشت به آن فکر می‌کرد ببری پیش رویش ظاهر شد، حمله کرد و او را خورد!

قبل از تحقق خواسته‌هایتان باید به وضوح عواقب آن را دریابید. هنگامی‌که خواسته‌های خود را در مقابل استاد بیان می‌کنید، آن‌ها به‌طور خودکار شفافیت پیدا می‌کنند.

به همین دلیل است که در طول برنامه‌ی کالپاتارو از شما می‌خواهم که خواسته‌های خود را برایم بیان کنید. همانطور که اینکار را انجام می‌دهید خودتان خواهید فهمید که چه خواسته‌هایی باید برآورده شوند و چه چیزها باید انرژی هوشمندانه بیان شده است. کالپاتارو 2بذرها دارشان

انرژی لازم برای تغییر چیزها را می‌کارد:

بودیه: شهود است برای پذیرفتن این امر که گاهی برخی چیزهای غیرقابل تغییر هستند. درک آن موضوع که هستی تنها رؤیای در حال تغییر ابدی است. آزادی برای تجربه سه چیز گفته شده در بالا. انرژی خود را برای تغییر هرچه ممکن است قرار دهید، حتی چیزهای ساده قابل تغییر. فکر نکنید که می‌توانید دو عادت را تغییردهید، ده مورددیگر چه؟

برنامه‌ی مراقبه‌ی دارشان اناندا دارشان

عبادت و نیایش چیست؟ هنگامی‌که می‌خواهید به چیزی برسید قصد و نیت خود را با خواست خود متمرکز می‌کنید. این همان نذر نام دارد. بااینحال به‌زودی متوجه می‌شوید که برای تحقق آن نیاز به انرژی بیشتری دارید. زمانی که این درک اتفاق بیفتد نذر شما به عبادت و نیایش تبدیل می‌شود. شما شروع به عبادت انرژی می‌کنید. «من نمی‌توانم آن را انجام دهم» یک نذر است.«من به فضل انرژی‌ای که فراتر از من است نیاز دارم» عبادت است. هنگامی‌که احساسات خود را در مقابل استادی روشنگر بروز می‌دهید مانند این است که یک اسلاید را در مقابل یک پروژکتور قرار دهید. آنچه در اسلاید است به‌عنوان واقعیت روی صفحه نمایش پیش‌بینی می‌شود. به همین ترتیب خواسته‌های شما پیش‌بینی می‌شوند. باید به نفع خودتان و دیگران برآورده شوند یا خواسته‌هایی که نیاز به برآورده شدن ندارند همراه با احساسات غیرقابل تحمل از بین می‌روند. یا خواسته برآورده می‌شود و یا ذهن شما آن را فراموش می‌کند. یا بذر میل جوانه می‌زند یا از بین می‌رود. هر دو روش تحقق را تجربه می‌کنید. شما خواسته‌های زیادی دارید که نیاز به تحقق آن‌ها نیست. انرژی استاد هوشمندانه عمل می‌کند تا اینکار را انجام دهد.

ن کوتاه: داستا�

روزی مسافری خسته تصمیم یمیگ�د زیر د ت رخ� اس� ت احت کند. بهنظر یمرسید این درخت قادر است آرزوها را برآورده کند. درحایلکه اس� ت احت یمکرد، فکری از ذهنش عبور کرد. »چقدر خوب است که اکنون ی� بخورم«. لحظهی بعد بشقاب غذای غذا خوش مزهای درمقابلش ظاهر شد. خوشحال شد و آنرا خورد. با خود فکر کرد: »چه خوب ب� راحت یمخوابیدم«. بود اگر بر تختخوا ب� گرانبها و بزرگ در مقابل او ظاهر تخت خوا

-1 Kalpataru درخت موهبتبخش

ی�که زی که یمتوانید را ت یغی� دهی ی د و چ�زها هیرچ� نیمتوانید را بپذیرید.هنگایمکه انرژی خود را بروز دهید هوشتان شکوفایمشود.

هو ن ش یع� پذیرش ت یغی�ا� ت که نیمتوانید انجام دهید. اماهنگایمکه انرژی خود را برای ت یغی� هرآنچه ممکن است ابراز نکنید، نیمتوانید این هوش را داشته باشید تا آنچه را که یمتوانید ت یغی� دهید.ابتدا آنچه را که یم توانید، ت یغی�دهید. آنگاه ی� فوقالعادهای برای پذیرش هر آنچه که شماتوانا نیمتوانید ت یغی�دهید خواهید داشت.

ن بذر وضوح و شفافیت است.هر چقدر هم سو یم� ت یغی� کنید و یااطرافتان را ت یغی�دهید هنوز هم خود جهان یک واقیت درحال ت یغی� است. یک رؤیای درحال ت یغی� ب که �هیچ دلییل پیوسته درحال ت یغی� است. ب �دلی ب ل و �علت است که یمتوانید آنرا یک ا ب نرژی فرخنده �علت و یاهرجو ب مرج �علت بنامید. کیسکه فکر یمکند این یک انرژی فرخنده ب�دلیل است یک متکلم سالک است.هرکیس که فکر یمکند یک آشو بب �علت است یک مادی گرا است.

کل هتس� بهعنوان یک معجزه و یا یک نفرین ظاهر یمشود. اگر فکر یمکنی ب د فرخنده و �دلیل است یک معجزه مداوم است و د ی ر غ� اینصورت یک نفرین است.

در طول داراشان، بسیاری از افراد بینش، تجربیات شفابخش، تجربیات معنوی شدید، و تجربیات مستقیم از سعادبت �علت رادارند.

نهتنها آن بلکه موج انرژی که ظهور یمکند بسیاری از ترسها گناهان و خواستههای ناخوداگاه را نمایان یمکند. برخ افراد فقط در سکوت شدید پیش یمروند دیگران غرق در اشک یمشوند. حتـی ممکن است شمادالیل اینها را ندانید. چراکه از الیههای عمـــیق ناخــــودآگاه ن شا یمشوند که با مـــــوج انرژی فوران یمکنند. زمان داراشات ن فرص� نادر برای

ی� از این خاطرات عمیق حکایک شده است. رها این احساسات را یمتوان بهرا تح� در سطح ریشه با ن برد. انرژی رسشار ا یز ب�

در این دوران هتس� شما زنده یمشود و با موج ن یمرود. انرژی تجلیل یمشود. ذهن مد� ت ا ی ز ب� تمام صحنه داراشان عمیقادر هوشیاری شما حک ز را باید بگویم. انرژی وجود یمشود. تنهای یک چ� همانند ثروت پدری شمااست. لذت بردن از آنرا از دست ندهید. فقط باتمام وجود بگویید بله و مانند کودک وارد آن شوید.

برای برداشت پو ت ل، ح� از حساب بانک خود، باید ن روش برای دریافت چیک را امضاء کنید. بههمی� انرژی هتس�، باید قلب و ذهن خود را باز کنید. به ف که افتاده و قطرهی باران یادداشته باشید تنها صد� را در خود جمع کند مروارید یمشود.هنگایمکه در مقابل استاد با ذهن و قلب و آغوش باز قرا ی ر گ�ید ف است. تنها کلمهای از او کا�

برای اینکه حضور استاد در شمااثر کند، اجازه ق بیفتد. تنش، تحریک و مقاومت دهید هر اتفا� زی زی را نداشته باشید.هیرچ� ایجاد نکنید. انتظای ر چ� که یمخواهد بگذارید اتفاق بیفتد. درست همانند گشتوگذار درموج انرژی باشید و از سعادت خود ب لذت ب�ید!

ششفابخ�

من به هپاتیت B مبتال شدم و یسروز .1 رنج یمبردم از یک بیماری مزمن کبدی ً ی غ� قابل برگشت و بهبود تل� ق یمشود. که عموما تمام بیمارستانها از من قطع امید کرده بودند. گ یمکردم و من شش سال با رژیم مایعات زند� یمدانستم مرگ به من نزدیک است. به پیشنهاد دوستم من به THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM رفتم که در آن زمان در اروود در تامیلنادو جنوب هندوستان بود و افرادی را که به پیشش یمرفتند شفا یمداد. او کیم خاکس� ت زی مقدس به من داد و به من گفت آن ی را با هرچ� که یمخورم و یا یمنوشم تا سه روز آینده مخلوط کنم. من دستورالعمل او را دنبال کردم و در روز سوم احساس کردم که شکمم بعد از شش سال به� ت شده است. بالفاصله طبق دستور او بعد از شش سال ن بار یک وعده ی ی غذا� کامل پر ادویه ی برای اول� گ سالم و سعادتمندانه را میل کردم. از آن زمان زند� پشت رس گذاشتم و همیشه آماده خدمت به استاد الیه خود هستم.

من به سندروم تخمدان پیلکیستیک .2 مبتال شده بودم که باعث مشکالت گ شدید هورمو� ن شد. از طریق اول� ت اسوند تشخیص داده شد که تخمدانهای من با کیستهای بزر� پوشیده شده است. من در برنامهی THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM ش کت کردم و در یط آن او به من گفت بهبود یمیابم. ت ح� بدون آنکه من دربارهی مشکلم بگویم. حدود یکماه بعد یس پوند از وزنم کاهش یافت با وجود انکه از طریق رژیم و ورزش قادر به کاهش وزن نبودم. این زما� ن اتفاق افتاد که فهمیدم وزن من چقدر با حال عاط� ف من مرتبط است. من فهمیدم که چگونه اعتیاد فراخوا� ن برای تحقق است که ما هیچگاه قادر به تحقق آن نیستیم. حدود یکسال ف مراجعه کردم پزشکان ن بعد که برای معاینه سونوگرا� ی هنگایم که متوجه شدند کیست به طور کامل از ب� رفته است، شوکه شدند.

شتجارب شفابخ�

هنگایمکه عمو و عمهی من در سنکاپور به .3 دیدار ما آمده بودند سفر کوتایه به جزایر تیومن درمالزی داشتند. هنگایمکه به خانه برگشتند ً آنها هر دو در وضعیت بدی قرار داشتند. ظاهرا ً نزدیک به تجربهی بدی با دریا داشتند که تقریبا غرق شدن بودند. آنها مقدار زیادی آب دریا را بلعیده بودند و پس از بازگشت در شوک کامل قرار داشتند. عموی من یمی لرزید و تب باال� داشت.

من تنها از او خواستم تا دراز بکشد و اس� ت احت کند ش وع به درمان به روش شفای معنوی THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM آ کردم. و پس از حدود ده دقیقه او به خواب عمی� ق رفت. ً عادی بود صبح روز بعد که از خواب بیدار شد کامال ق نیفتاده است. و انگار هیچ اتفا�

ی ییک از دوستان آمریکا� من به من گفت .4 که دچار اضطراب مزمن شده و مکرر از ز ب حمالت اضطرا� رنج یمبرد. وی این سؤال که آیا بهبود معنوی THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM در زمینه ی ی مشکالت رویح ن� مؤثر خواهد بود یا نه از من پرسید. من بهاو توضیح ب دادم که انرژی شفابخش چه هوش نا� است که در تمام سطوح مؤثر است. سپس حدود پانزده دقیقه او را بهبود بخشیدم. او روز بعد با من تماس گرفت ن بهبودی داشته ی و گفت که احساس آرامش در ح� است و آن شب اس� ت ب احت خو� را بعد از چهار سال گ اش منبع داشته هنگایمکه یک حادثه مهم در زند� تمام اضطراب او شده بود.

من متخصص زنان و زایمان هستم و .5 بسیاری از بیماران تجربهی معج ی زه آسا� از لمس پاراماهمسا THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM را با من داشتهاند. ً بیماری داشتهام که به سل مبتال شده بود. ی اخ�ا روکش رحم او بسیار نازک شده و اندوم� ت به شدت تحت ی تأث� قرار گرفته بود. ما روشهای مختل� ف از درمان را امتحان کردیم اما هیچ یک مؤثر نبود. ما ن فکر یمکردیم. بهاو پیشنهاد کردم ی به مادر جانش� از پاراماهمسا شفا یابد. او برای شفا نزد وی رفت و او یک فرزند الیه بهاو برکت داد. این یک معجزه

پزشیک واقیع است که قادر است در وهلهی اول حامله شود و یک زایمان طبییع داشته باشد.

برنامههای مراقبه

من در حرفهی شغیل MNC یک ستاره .1 بودهام. من ش کتها و تولیدیها را اداره ش وع یم ی کردم و میلیاردها دالر پول ذخ�ه کردم که بخو� برای تحقق رؤیاهایم بود. اما هرگز محقق گ ام اتفاق َ مسا در زند� نشد. بعد از اینکه پارامآه افتاد یاد گرفتم که به همان اندازه که در دنیای ز موفق باشم. درو� ن ی موفق هستم در دنیای ب�و� ن ی ن�

پنج سال پیش من معاون رئیس جمهور .2 ن 500 ش کت بودم. من در زمینه ی ی تأم� گ به دیابت مبتال شدم. سابقهی در سن 32 سال� بسیار طوال� ن دیابت در خانوادهی ما وجود داشت. َ مسا آشنا شدم، بهاو مشکلم را هنگایمکه با پارامآه ً چهارونیم سال از زما� ن که بهاو گفتم گفتم. تقریبا یمگذرد و تا به امروز سطح قند خون من در حد ت طبییع بوده و هیچ محدودی� در رژیم یا عالئم بیماری نداشتهام.

من با پاراماهامسا در یک برنامهی مراقبه ش ی پی�فته ش کت کردم. ییک از روشهای موجود به زبان گ سعادتمندانه زی است که ما را از زند� آوردن آن یچ� محروم ساخته است. هرکدام از ما موانع حود را بیان کردیم. به محض اینکه آن را بر زبان جاری زی که ن رفت. ی تنها چ� ی ساختیم، تمام آن موانع از ب� یمتوانم بگویم این است که کیمیاگری شدیدی در ی سطح غ� جسیم برایمان رخ داد. بهنظر یمرسید که پاراماهامسا شعلهای را برپا یمکند و تمام آنچه را که گفتیم یمسوزاند. اکنون حس یم ب کنم فراز و نشی� در من وجود ندارد و من یمتوانم در همهی زمینهها زی که با نهایت وجود و سعادت کار کنم. ی تنها چ� یمتوان گفت این است که عشق و دلسوزی خود را به ما نشان داد و ما بهعنوان موجودات جدیدی یب�ون آمدیم.

زی بود که هرگز .3 ب کار � ی دردرس همان چ� فکرش را هم نیمکردم. من از طریق برنامههای مراقبهی پاراماهامسا یاد گرفتم که چگونه از کارم به ب طور خودکار لذت ب�م. با خالقیت ب عایل و رضایت از کار � دردرس از آن نتیج ی ه بگ�م. ز در سطح .4 عالوه بر افزایش شگفت ی انگ� انرژی من، از زمان لمس THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM ش وع به پرش کوانتویم کرد. هوش من تجارت من در تصمیم یگ�یهای شغیل وارد بعد دیگری شد. ن ی روابط من در خانه و ب�ون از خانه پختهتر ی همچن� ش ام قرار شد و فرزند من در THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM و در بانگالور ا ً یم ی توانم شکوفا� او را در اعتماد به دارد و من واقعا نفس و هوش رسشارش ببینم.

دربارهی The Supreme Pontiff Of Hinduism Bhagawan Sri Nithyananda Paramashivam

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM استاد روشنگر زندهی قرن بیستویکم است.

ی وی در ت�وواناماالی، شهری مذ به در جنوب Bharat بهدنیا آمد. THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM از کودیک، روزها و شبها را به مراقبه در هاله الیه آروناچاال گذراند. تالش شدید او برای درک عمیقتر گ او را به سفری معنوی و با پای پیاده به یط حقایق زند� طول و عرض Bharat و به مسافت هزاران مایل سوق داد. گهش ا و ری�ها بسیار واالمقام او از معابد مقدس، و با یو� ق را آموخت. او چندین روحا� ن دیدار کرد و مراقبههای شدید را تجربه کرد. یوگا، تان�تا و ز ش ییک �� سایر علوم م ی تاف� را تحت ی تأث� قرار داد. تجارب، اوج تحقق او از غایت در سن جوا� ن است. از آن زمان، THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM تجربهی خود را با میلیونها نفر در رستارس جهان به اش�تاک گذاشته است. فعالیتهای هیات THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM برنامههای مراقبه روشنگری بی شن� و الهامبخش و طیف گس� ت دهای از خدمات اجتمایع را به مرحلهی اجرا یمگذارد، و راه حلهیا� را در سطوح جسیم، رویح و معنوی ارائه یمدهد. برنامههای مراقبه را در رسارس جهان از طریق )UHVI )lanotianretnI cideV udniH ytisrevinU در فلوریدا در ایاالت متحدهی آمریکا ارائه یمدهد. عالوه بر این، آموزش رایگان برای جوانان، تشویق به فرهنگ و ه� ن ، برنامههای مراقبه جمیع، مراقبه ی� برای زندانیان، اردوگاههای پزشیک رایگان، وعدههای غذا رایگان، یک برنامهی آم شوز� یکساله اقامت در Bharat بهنام گ ، سیس ی تم یادگ�ی درون برنامهی فناوری سعادت زند� م� ن ز ل گوروکول برای کودکان، و خدمات بسیار دیگری از این دست در رستارس دنیا ارائه یمشود.

شآ�امهای هیا� ت و مراکزی در رستارس جهان با استفاده ی� اثبات شده و فنآوریهای نوین، بهعنوان از دانش ودا آزمایشگاههای معنوی که در آن رشد درو� ن دستاورد عظییم محسوب یمشود، در حال خدمت هستند. امروزه آنها بیش� ت درجستوجوی مقصد ایدهآیل برای کشف، آزمایش و تجربه از طریق برنامهها، دورهها و امکانات تحقیقا� ت در موضوعات مختل� ف از مراقبه تا علم هستند.

هیات THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM در 3002 بنیان نهاده شد و امروزه به یک گ برای تحقق انسان جنبش جها� ن برای سعادت، ایستاد� ن ، روشنگر و در نتیجه افزایش آگایه جمیع سیارهی زمی� تبدیل شده است.

برنامهها و کارگاهها

هیات THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM برنامههای مراقبهی تخصیص را در رسارس جهان ارائه یمدهد تا به میلیونها نفر از لحاظ جسیم، رویح و م ی عنوی خ� برساند. چند مورد از آنها در زیر ذکر شده است:

گ سطح 1 )سطح 1 Lbp) برنامهی سعادت زند� - به خود انرژی دهید

ن بر چاکرا که به هفت چاکرای برنامهی مراقبه مبت اصیل یا مراکز انرژی بدن آرامش و انرژی یمبخشد. این برنامه به شم ب ا درک روشن فکری و تجر� از احساسات مختلف مانند حرص و طمع، ترس، نگرا� ن ، نیاز به توجه، اضطراب، حسادت، نفس و نارضایت یمدهد. این برنامه برا ی ی تأث�گذاری معنوی در سطح جسما� ن طرایح شده است. این برنامه راه حیل تض نمی برای حس کردن واقعیت سعادت خود است. وقت از یک احساس خایص رهیا� یمیابید، دنیای جدید و انرژی جدیدی را تجربه یمکنید. این یک کارگاه بسیار کارآمد است که میلیونها در رسارس جهان آنرا تجربه کردهاند.

گ سطح 2 )سطح Lbp 2) برنامهی سعادت زند� - مرگ آسان شد!

گ کردن را با توضیح و تسهیل برنامه مراقبهای که ه� ن زند� فرآیند مرگ، ممکن یمسازد. این برنام ی ه فضا� را برای جدا شدن از احساسات ریشهدار و ناخودآگاه مانند گناه، لذت و درد ایجاد یمکند، که هم ش ه نا� از ترس مرگ است. این گ جدیدی است که توسط هوش برنامه دروازهای به زند� ذا� ت و اشتیاق خودانگیخته اداره یمشود.

گ سطح 3 - برنامهی آتما اسپورانا برنامهی سعادت زند� )PSTA - 3 PBL سطح)

  • با خودتان ارتباط برقرار کنید!

برنامهای عمیق که عملکرد ذهن را بهوضوح تجزیهوتحلیل یمکند و به ب صورت تجر� به شما نشان یمدهد که چگونه یمتوان بهجای دستور گرف� ت ن از ذهن، ارباب آن بود. در این برنامه با بهره یگ�ی از درک عقال� نهمراه با مراقبههای گ ( ممکن یمشود. قدرتمند، شفافیت و ییک شدن)یکپارچ

گ سـطح 3 - برنامـهی برنامـهی سـعادت زنـد� ت بهاکـی اسـپورانا )سـطح Lbp 3 - Bsp) - ارادت خود را یکپارچه کنید

برنامهای که ابعاد مختلف ارتباط با دیگران و ارتباط با خود عمیقترتان را نشان یمدهد. در این برنامه رابطه بهعنوان زی که ابعاد ناشناختهتان را برایتان آشکار یمکند، تعریف یچ� یمشود. بدین ترتیب، ژرفای واقیع و شادی هر رابطهای را گ خود تجربه یمکنید. در زند�

گ )Lbt) فناوری سعادت زند�

گ با اقامت رایگان - برنامهی علوم زند�

ن 81 گ برنامهی اقامت برای جوا ی نان ب� فناوری سعادت زند� تا 03 سال است.

ق داشته و ی� ش �� این برنامه ریشه در سیستم آم شوز� ودا برای توانمندسازی جوانان امروزی با بهرهمندی از سالمت گ است. با گ جسیم، رویح و عاط� ف و مهارتهای عمیل زند� گ ، و مهارتهای زند� آنها را از نظر اقتصادی خودکفا و شکوفا یمکند. مهم� ت پرورش هوش خالق و خودانگیخت گ ی و یادگ�ی تحتنظر استادی از همه، فرصت برای زند� روشنگر به دست یمدهد.

ن بیداری درو�

برنامه ش ی ف�ده روشنگری برای سالکان که شامل یوگا، آموزههای قدرتمند، مرا ی قبه، آغازگری و غ�ه است. این برنامه تجربهای شدید برای آماده سازی سیستم بدن-ذهن گ " است. برای درک و تجربه "روشنگری زند�

ت آناندا ن � �

یک برنامه مراقبه ا ش ی پی�فته است کهسالکان را در حضور استاد و میدان انرژی او قرار یم دھد. در این برنامه طیف وسییع از تکنیک ھا ارائه یم شود.

کالپاتارو

مراقبه ب ی تجر� که مقدمهای بر موارد زیر یمشود: گ شاکت: انرژی برای درک و تغیی�هر آنچه که باید در زند� تغیی� دهید. بودیه:هوش درک و پذیرش هر آنچه که الزم نیست در گ تغیی� دهید. زند� یوکت: شفافیت برای درک و درک اینکه چقدر تغیی� یمکنید، هرچه را که یمبینید تغیی� یمدهید، واقعیت بهخودیخود یک رؤیای در حال تغیی�است. بهاکت: فداکاری، احساس ارتباط عمیق با آنچه تغیی� ناپذیر، ا ی بدی و نها� است، و موکت، رهیا�

غا� ئ به روشنگری وقت این چهار مورد در کنار هم قرا ی ر گ�ند.

ت اناندا ن � نکات برجسته ماموریت �

• اردوهای مراقبه و ترک اعتیاد در رسارس جهان: تا به امروز بیش از 2 میلی ش ون نفر در آن �کت کردهاند.

• شفای معنوی THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM: مجموعهای از انرژی کیها� ن که از طریق آن آزاد یمشود. افراد از شفا دهندههای مجذوب شده، ا ش ز طریق آ�امها و مراکز جها� ن ما ، با نفر تماس یم یگ�ند هر روز در سطح جهان - ذهن و بدن را بهبود یم بخشد.

آنا داان

ی� مغذی که ی� رایگان: وعدهی غذا برنامه غذا هر هفته برای همه توزیــع یمشود. ش آ�ام آنا ماندارین برای بازدید کنندگان، جانبازان و مریدان باعث بهبود استانداردهای بهداشت یمشود.

ت اناندا و آموزش آن ن � • نظم �

آرمانهای روحا� ن که بهعنوان سانیازیس تجسس یمشوند. sinirahcamharB و sirahcamharB

که سالها آم ش وزش ف�ده در یوگا، مراقبه، تمرین معنوی گ ، و عمیق، سانسکریت، شعار ودییک، مهارتهای زند� ٪001 دا ش وطلب آ�ام مستقر از THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM noissiM در رسارس جهان، که در تمام فعالیتهای noissiM فعالیت یمکند.

ن الملیل ودیک هندو )Ivhu ) ی • دانشگاه ب� )دانشگاه سابق هندو، فلوریدا، ایاالت متحده(

پاراماهمسا THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM به اتفاق آراء بهعنوان رئیس )صدر نالملیل ودیک هندو که در اعظم( انتخاب شد. دا ی نشگاه ب� ق آموزش یمدهد. فلسفههش ای ��

درمان، مطالعات ودیک، علوم مراقبه و موارد دیگر از طریق لیسانس علوم، پست مدارک تحصیالت تکمییل و دیپلم

ت ا یوگا ن � � • یک سیستم اب نقال� یوگا در خط آموزههای اصیل یوگای

پاتنجایل، در رسارس جهان تدریس یمشود.

ش • معابد و ا�ام بیش از 03 م ش عبد ودیک و آ�ام در رسارس جهان.

برنامههای مراقبه در زندانها

برای انجام اصالحات در زندانها و اردوگاههای نوجوانان ز انجام یمشود. نگرش افرایط، و در نتیجه تحول شگفتا ی نگ� ن زندانیان. ی در ب�

اردوگاههای پزشیک

درمان و روشهای درما� ن رایگان در آلوپا� ت ، هومیوپا� ت ، اهدای مصنویع، زنان و زایمان و بیش� ت آیرودا، طب سوز� ن ، معاینه چشم، جرایح چشم، اردوگاه

ن ی از کودکان در مناطق روستا� • پشتیبا�

ساختمانهای مدرسه، لباس مدرسه و وسایل آم شوز� در مدای رس روستا� بهصورت رایگان تهیه شده است.

گ • فناوری سعادت زند�

یک برنامهی دو ساله و سه ماهه رایگان برای آموزش جوانان مهندیس و علم روشنگری

ت اناندا Gurukul ن � � •

یک رویکرد علیم مدرن برای آموزش همراه با ودیک سیس ی تم یادگ�ی - محافظت و توسعهی هوش ذا� ت بدون رسکوب، ترس و فشار همساالن

ت • برنامههای مراقبه شی �ک

ویژه در بنگاههش ای �کت طرایح و اجرا یمشود در رسارس جهان از جمله مایکروسافت، TA&T ، کوالکام، PJ مورگان، پ� ت وبراس، پپیس، اوراکل، انجمن پزشکان با منشأ هندو )IPAA )، با تمرکز بر شهود مدیریت، مهارتهای رهب�ی و کار تییم.

ت اناندا ن � • مؤسسه آموزش معلمان �

بیش از 003 معلم برای تدریس آموزش دیدند برنامههای مراقبه تحولگرا، برنامه حافظه کوانتویم، � ن �تا یوگا، بهداشت برنامههای شفا، برنامههای تمرین معنوی و موارد دیگر

ن الملیل، تحوال� ت • رسانه ها مقاالت در روزنامهها و مجالت م ی یل و ب�

را در اختیار شما قرار یمدهند

پیامهای THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM

ش• نا�ان The Supreme Pontiff Of Hinduism Bhagawan Sri Nithyananda Paramashivam

بیش از 0074 ساعت سخ� ن ا� ن پاراماهمسا � ن �تاناندا رونوییس، ویرایش و انتشار در خانه و از طریق کتاب، دیویدی در فروشگاهها در دس� ت س است و یسدی

Life Bliss Gallerias •

فروشگاهها و فروشگاههای تلفن همراه در رسارس جهان که ش خرده فرو� ضبطها و کتابهای مربوط بهآنها را یمخرد گفتمانهای � ن �تاناندا و ضبطهای � ن �تا کرتان به 32 زبان

ت اناندا ن � • مراکز مراقبه و شفا �

در رسارس جهان، ارائه مراقبه و بهبودی خدمات

ت اناندا Sangeeth ن � • آکادیم �

موسی� ق ، رقص و سایر اشکال ه� ن ی که تدریس یمشود و در جوانان و سالمندان بهطور یکسان، زنده و از طریق این� ت نت تشویق یمشوند

گفتمان رایگان در Youtube

بیش از 005 گفتمان رایگان در www.ebutuoy.moc ن ردههای - خرد از استاد، بهراحت در دس� ت س است. ی در ب� برتر قرار گرفت

ن از دانشمندان و محققان • پشتیبا�

ن علم و معنویت از طریق ن شکافهی ا ب� بهطور مدا ی وم ب� تحقیق در مورد انرژی م ش عنوی و شفابخ�.

ت اناندا ن � • بنیاد جوانان �

گرویه از جوانان الهام بخش، ساخ� ت ن یک جامعهی پویا با ایدئولوژی مش� ت ک صلح و روشنگری

Nithya Dheera Seva Sena •

ا ی ین ن�وی داوطلب در تحول "خود" تعلیم دیده اندو در ن در خدمت مدیریت. خدم شت ب�یت ھستند، ھم یچن�

Allopathy

ً ب به طب غر� اشاره دارد. عموما

Amrutasya Putraha

گ . فرزندان جاودان

Anahata Chakra

مرکز انرژی در ناحیه قلب که مربوط به عشق است.

Anahata Dhvani

آناهاتا دوا� ن : صدای ازیل خلقت »om».

Anal-Haq

من حق هستم. گفتهای منسوب به استاد عارف منصورحالج، ن به مقدسات به دار آویخته شد. که بهدلیل توهی�

Ananda

زی که نیمتواند کم شود" است. آناندام ی عنای لغوی آن"چ�

Ananda Ashtanga

آناندا آشتانگا هشت مسی� سعادت، که به هشت رویه که هر یک از آنها منجر بهآن سعادت یمشود، داللت دارد.

Ananda Dhanhan

آناندا دارشان یا انرژی دارشان موهبت است که در آن فرد انرژی را توسط یک استاد دریافت یمکند.

Ananda Gandha Chakra

ن ناف یا چاکرای مانیفوراکا و قلب یا چاکرای چاکرا یی ب� آناهاتا واقع شده است، آناندا گاندا نقطهای است که در ان تمام چاکراها در یک قسمت متمرکز یمشوند. � ن �تاناندا برا ش آغازگری شفابخ� در شاگردش، به آنانداگاندا ی ن�و یمبخشد و شفای معنوی � ن �تا را در شاگرد خود آغاز یمکند.

Ananda Sankalpa

ن مرحله در فرآیند آناندا سانكالپا تصدیق سعادتمند، دومی� آناندا اشتانگا است.

Anandamaya Kosha

ن و آخرین الیهی آناندامایا کوشا پوسته سعادت پنجمی� انرژی در پنج الیهی کوشاها است. سفر مراقبهای در پنج کوشا جوهرهی اصیل برنامه � ن �تاناندا آتما است.

Anima

انیما سیدیه ییک از هی شت ن� ی وی یوگا� ا ی ست که به ن�وی کاهش اندازه بدن به اندازه یک ذره ریز اشاره دارد.

Abdulla

خواجه عبدهللا انصاری اهل هرات، استاد عارف.

Abhisheka

استحم ش ام ت�یفا� ت که در پرستش خدایان انجام یمشود.

Adhomukha Shvanasana

ن در یوگا. وضعیت سگ رو به پ ی ای�

Adi Shankara

آدی شانکارا: استاد روشنگر هندو قرن هشتم میالدی که تنها 32 سال عمر کرد. بزرگ� ت ین نمایندهی واالی تعالیم آدوایتا ودانتا یا عدم ثنویت، که جنبش آنها شکوه و ی� و هندوئیسم در آن عظمت را به سنت رو به زوال ودا زمان بازگرداند. شانکارا حلقهی راهبان هندو را بنیان نهاد که تا امروز هبم �وقفه ادامه پیدا کرده است.

Agamya

ن آگامیا: اعمال ارادی که بعد از تولد بر روی کرهی زمی� انجام یمدهیم که از خواستههای واقیع ما نشأت نیم یگ�ند، بلکه از خواستههیا� که از جامعه و با تقلید از دیگران وام گرفتهایم رسچشمه یم یگ�د.

Aham Brahmasmi

آهام برهمایس: معنای تحتا ظ للف� آن "من خداهستم" یمشود. آهام بهمعنای "من هستم" و برهمن بهمعنای "خدا" یا "وجود اعیل" است. این جمله به ماهیت روح اشاره دارد که با ماهیت خدا ییک است.

Ahankar

آهانکار: نفیس که باعث یمشود شما هویت کاذب و نادرست از خود را ی به دنیای ب�و� ن نشان دهید.

Ajapa Japa

خوا ی ندن غ�ارادی رسود مقدس.

Ajna Chakra

ن ابروها واقع شده است. ن مرکز ا ی نرژی که ب� ششمی� ن "دستور" یا "اراده" است. این در سانسکریت بهمع چاکراتوسط نفس بسته یمشود.

Akbar

ا بک�: امپ�اطور مغول.

Albert Einstein

ن : دانشمند و برندهی جایزه نوبل. بآل�ت ا ی نیشت�

Asana

وضعیت بد� ن و ییک از هشت مسی� یوگا در آشتانگا یوگای پاتانجایل. آسانا باید ثابت و راحت باشد.

Ashram

ی�. صومعه راهبان هندو یا بودا

Ashrama

گ فرد: برهماچاریا یا همان دانش آموز گ چهار مرحله در زند� ، گریهاستها یا خانه دارمتاهل، واناپراستها در پایان زند� ن شخیص که تمام جنبههای گ را رها کرده است. ی زناشو� مولد و سانیایس یع مادی زند�

Ashramite

شساکن آ�ام.

Ashtanga Namaskar

ن سجده به یک معبود و یا استاد است، بصورت دراز ن در حالیکه ھشت نقطه بدن زمی� کشیده بر روی زمی� را لمس یمکنند.

Ashtanga Yoga

ن (، هشت اندام در یوگای پاتانجایل: یاما)نظم( ، نیاما)قوا ین� آسانا )وضعیت بدن(، پرانایاما )کن� ت ل تنفس(، پراتیاهارا )بریدن از حواس(، دهارانا )تمرکز(، دهیانا )مراقبه( و سمادیه )سعادت(.

Ashtavakra

ی� که با هشت عضو کج متولد شده بود. حکیم روشنگر ودا او نویسنده آشتاواکرا گیتا است.

Atma Deepo Bhava

اغ برای خود باشید". پیام بودا به شاگردانش: "چر

Atma Gnana

درک نفس.

Atma Sharanagati

تسلیم خود.

Atman

ن روح، روا ی ن، شعور، آگایه و غ�ه که به انرژی زوال نیافت فردی بریمگردد که تصویری سه بعدی از آگایه کیها� ن یا برهمن ارائه یمکند.

Atmano Mokshartham Jagat Hitaya Cha

برای رستگاری و سعادت دنیا، ا ش ین شعار بخ� از تعالیم راماکریشنا است که توسط سوایم ویویکاناندا اقتباس شده است.

$$\mathfrak{Z}\mathfrak{Y}\vec{\omega}\vec{\omega}\vec{\omega}$$

Annamacharya

عارف و قدیس آهنگساز از جنوب هند.

Annamalai Swamigal

شاگرد رامانا ماهش اری� در شهر م ی عبدی ت�وواناماالی، که تعالیمش منجر به تجربهی معنوی THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM در سن گ شد. 12 سال�

Annamaya Kosha

ن مورد از پنج کوشا یا پنج پوسته ز ییک، ا یول� غذا ی یا پوسته ف� انرژی است.

Annie Besant

عارف، نویسنده، خطیب و آزادیخواه هندو.

Anubhava

ً دانش کسب شده از تجربیات تکراری. تجربه، خصوصا

Appar

شاعر تامییل، قدیس و نویسنده توارام، ترانههای مذ به در مدح استاد روشنگر شیوا. ییک از برجستهترین نایانمار در ن 36 نایانمار، قدیسان تامیل که جانسپار شیوا بودند. یب�

Arati

ی� مراسم آئ نی آتش که در پایان بیش� ت عبادتهای ودا و با المپهای روشن یا کافور انجام یمشود، و اغلب با آهنگهای مذ بههمراه است.

Arihanta

ن واژهای که برا یی ت�تانکارها، رهب�ان معنوی مذهی ب ج� )Jain )استفاده یمشود.

Arjuna

ن برادر از پنج برادر خانواده شاهزادهی جنگجو و سومی� پانداوا در حماسهی بزرگ هندی مهابهاراتا. او شاگرد استاد روشنگر کریشنا بود که در بهاگاواد گیتا خرد را از کریشنا دریافت کرد.

Arunachala

معنای لغوی آن کوه قرم بز �حرکت ی در ت�ووانام ی اال� در تمیلنادو در جنوب Bharat، این تپه مقدس تمثایل از خدای شیوامحسوب یمشود.

Arunagiri Yogeeshwara

معبد آروناچالسوارا ی در ت�ووانام ی اال� که بر اساس انرژی حیات م بق� ی ه آروناگ�ی یوگیشوارا ساخته شده است، که تجسم خارج استاد روشنگر، شیوامحسوب یمشود.

Bharatanatyam

نویع رقص کالسیک در جنوب Bharat.

Bhava

خلق و خوی احسایس، در اینجا به پنج روش احسایس که یک شاگرد یمتواند با استاد در تعامل باشد، اشاره یمکند.

Bhujangasana

حالت بد� ن ب ک�ی در یوگا، که در آن رس در حالت دراز کش بلند یمشود.

Bidadi Ashram

ستاد معنوی THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM در شهرک بیدادی، در فاصله حدود 30 کیلوم� ت ی شهر بنگلور.

Big Bang

مدل کیها� ن جهان که در آن جهان از حالت اولیه بسیار م�تاکم در برخ از زمانهای گذشته شکل گرفته است، و همچنان تا به امروز در حال انبساط است.

Bija

بذر.

Bija Mantra

بذر مان�تا یا رسودهای پرانرژی که خاص یک خدا یا استاد است.

Birbal

مشاور ا بک�، امپ�اطور مغول.

Black Hole

سیاه چاله: قسمت از فضا است که در آن میدان گرا شن� ز ، حت نور نیمتواند بسیار قدرتمند وجود دارد که هی ی چ چ� از آن فرار کند.

Bodhidharma

شاگرد بودا که مسئول ترویــج بودیسم بهعنوان ذن بودیسم بود.

Brahma

خدای خالق در میان تثلیث خدایان هندو.

Brahmaanda

کی ی هان یا عالم کب� که نقطه مقابل پینداندا یا همان عالم یصغ�است.

Brahmachari

ی� یا همان راهبان جوان و مجرد. دانش آموز ودا

Ayurvaidyans

طبیبان سیستم طب سنتهندو آیورودا.

Ayurveda

سیستم طب سنتهندو، معنای تحتا ظ للف� آیورودا گ است. دانش زند�

Ayurvedic

مرتبط به آیورودا، سیستم طب سنتهندو.

Bardos

ز " است ن ی دو چ� معنای تحت ا ظ للف� ی آن "فاصله ب� همانطور که درکتاب تبت مردگان، بهآن اشاره شده است مراجعه به مراحل مختلف گذر روح.

Bayazid

قدیس ایرا� ن قرن نهم.

Bhagavad Gita

کتاب مقدس باستا� نهند که توسط استاد روشنگر کریشنا آورده شده است، و جوهره اوپانیشادها یا کتاب مقدس به حساب یمآید.

Bhagavan

فصیل در ستایش استادان بزرگ، معنای تحتا ظ للف� آن "پررونق" است.

Bhagavan Mahavir

ن ی ت�تانکارای ن ی و آخرین ج� وردهامانا مهاویرا بیست و چهارمی� روشنگر بود و پایه های دین جینیسم را در Bharat بنا نهاد که امروزه میلیونها نفر در رستارس جهان ا ی ز آن پ�وی یمکنند.

Bhagavatam

مهم� ت ین حماسه مذهب هندو که تجسم )تناسخ( های ویشنو را توصیف یمکند، به خصوص تجسم او بهعنوان کریشنا. توسط ویاسا نوشته شده است، که نویسنده کتاب ایتیهاسا یا حماسه مهابهاراتا هم هست.

Bhaja Govindam

مجموعهای از 32 )وگایه 34( قطعات مریدانه که توسط استاد روشنگر آدی شانکارا رسوده شده است و جوهره اصیل ودانتا و آدوایتا، محسوب یمشود.

Bhakti

ارادت، جانسپاری.

Bhakti Yogi

گ ، بهعنوان ابزاری شخیص که از مسی� ارادت، بهاکت یو� برای روشنگری استفاده یمکند.

Chidambaram

مکا� ن در جنوب Bharat که بهخاطر معبد باستا� ناش که وقف ن ناتاراجا، استاد روشنگر شیوا به شکل فرم رقصنده یع معروف است و او خود به شکل انرژی فضا عرضه یمکند.

Chin Mudra

حالت که در آن کف دست رو به باالست و شست و انگشت سبابه با هم به شکب دایره قرار یم یگ�ند و انشگتان دیگر باز هستند.

Chitta

حافظه.

Chittakasha

ز ییک قسمت میا� ن سه فضا یا آکاشا. ا ی ویل قاتاکاشا یا فضای ف� ن فضای نامحدود آگایه است. است.ماهاکاشا سومی�

Christianity ن بر آموزه های مسیح است. مذ به که مبت

Cleve Backster

متخصص پیل گراف که رفتار گیاهان را در معرض تهدید و عشق را با استفاده از دستگاه دروغ سنج برریس کرد.

Dakshinamurthy Swamigal

استاد روشنگر اهل جنوب Bharat.

Darshan

معنای تحتا ظ للف� آن»دید« است، که به دیدگاه الیه، خدا یا استاد اشاره دارد.

Dasa Bhava

ن استاد و شاگرد. داسابهاوا به ییک از پنج گونه روا ی بط ب� حالت عاط� ف شاگرد بهصورت خدمتگزاری که تسلیم استادش است اشاره دارد، مثایل از این دست را یمتوان در رابطه هانومان با راما دید.

Dasoham

ن تسلیم در برابر استاد است. "من خادم هستم" که بهمع

Dattatreya

تثلیث هندو، براهما، ویشنو و شیوا در یک جسم

Deepak Chopra

پزشیک در آمریکا که دربارهی معنویت یمنویسد و تدریس گ ذهن و یمکند. آثار او دربارهی سالمت مرتبط با یکپارچه بدن پرفروش بوده است.

Devi

خدای برتر در هندوئیسم، مادر کیها� ن .

Brahmagnana

دانش نسبت به وجود مطلق.

Brahman

گ به ف مطلق، آگایه کیها� ن ، خدا بی � ی صورت و غ�ه که هم انرژی جها� ن اشاره دارند که انرژی فردی روح هولوگرا� از آن است.

Brahmanda Purana

ن ً آخرین و هجدهمی� مجموعهای از 12000 آیه که معموال پورانا یا حماسه هندو محسوب یمشود. این پورانا داستان خلقت جهان توسط براهما است.

Buddha

استاد روشنگر و بنیانگذار مذهب بودیسم.

هوش.

Buddhism

مذ به که توسط استاد روشنگر بوداپایهگذاری شده است.

Carl Jung

زشک سوئییس مشهور قرن بیستم و معارص زیگموند روا پن� فروید. او بهخاطر تجقیقاتش بر روی "ناخودآگاه جمیع" مشهور شد.

Chaitanya Mahaprabhu

عارف قرن پانزدهم اهل بنگال هندو و مرید استاد روشنگر کریشنا بود. ی پ�وان وی با نام گودیا وایشناوا شناخته یمشوند.

Chakras

مراکز انرژی در بدن. معنای تحت ا ظ للف� آن "چرخ" است که بر ا ی ساس تجربه عرفا� که این مراکز انرژی را بهصورت گرداب انرژی یمدانستند، شکل گرفته است. هفت چاکرای اصیل در امتداد ستون فقرات وجود دارد: موالدهارا، سوادهیشتهانا، مانیپوراکا ، آناهاتا، ویشودیه، آجنا و ساهارسارا.

Chakshu

ای نرژی نهفته در قدرت بینا�.

Chandogya Upanishad

ن اوپانیشادها یا کتاب مقدس. ییک از قدییم ترین و ا یول�

Charles Leadbeater

عارف، عرفان شناس

Dukkha Ateeta

ورای درد و اندوه

Dukkha Harana گ

"مراقبه حذف غمهش ا" که بخ� از برنامه سعادت زند� THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM است. که به مرکز انرژی ریشه موالدهارامرتبط است.

Dvija

دو بار متولد شده. به حالت بیداری یا آگایه اشاره دارد.

Electroencephalograph

دستگایه که از الک� ت ودهای متصل به جمجمه برای اندازه یگ�ی فعالیت امواج مغزی استفاده یمکند.

Engram

فرم کوتاه شده خاطرات حکایک شده است که به مجموعه ارزشها، اعتقادات و خاطرا شت �یط شدهای که در ذهن ناخودآگاه م ی ا ذخ�ه یمشود بریمگردد، که افکار و اعمال ما را شکل یمدهد.

Freudian

به آموزههای روانشناس ا ش تری� و پدر روانپزشیک مدرن فروید زیگموند بر یمگردد.

Gananaatha

به خدای هندوی گانشا اشاره دارد.

Ganas

مریدان استاد روشنگر شیوا.

Ganga

مشهورترین رود هندوستان، که همه هندوها آن را مقدس یمدانند.

Gayatri Mantra

ی� محسوب ییک از قدرتمندترین مان�تاها در سنت ودا یمشود گایاتری مان�تا برای همه دانشجویان جوان بود.

Generalized Anxiety Disorder

گ یمشود. وضعیت روا� ن نگرا� ن مداوم منجر به اس� ت س و خست

Gnana

دانش.

Gnana Shakti

انرژی دانش.

Dhamma

نمایندهی تعالیم استاد روشنگر. بودا از سه عنرص مأموریت خود سخن یمگوید: بودا که استاد است، دهاما، آموزههایش و سانگها جامعهاش.

Dhammapada

آموزههای بودا در قالب کتاب مقدس

Dharana

ن اندام آشتانگا یوگای پاتانجایل. تمرکز، ششمی�

Dharma

معادل سانسکریت دارما کلمه گایل دهارما که توسط بودا ز ترجمه استفاده یمشد و بهصورت "اعم ی ال صالح" ن� شده است.

Dharmo Rakshati Rakshitaha

ن : دهارما از ی� که بهمع جملهای از کتاب مقدس ودا کسا� ن که از آن محافظت یمکنند، نگهداری یمکند.

Dhauti

ی یوگا� که برای پاکسازی رودهها انجام یمشود.

Dheera

شخص شجاع. اصطالیح که سوایم ویوکاناندا برای ترغیب یپ�وانش بهکار یمبرد.

Dhyana

ن اندام از هشت اندام آشتانگا یوگای پاتانجایل. مراقبه، هفتمی�

Dna

بلوک ساختمان کلیهی موجودات زنده حاوی کد ژنتییک.

Dr Charles Townes

ز ر ز ی ر و ل� ز یک برای دستاوردهایش درب می� برنده ی ی نوبل ف�

Dr. Bruce Lipton

زیستشناس سلویل مولکویل و نویسنده "زیست شنایس ن ژنتیک و باور". او بهخاطر کارش در زمینهی ا ی رتباط ب� ش�یطسازی مشهور است.

Dr. Masaru Emoto

ن و نویسندهی کتاب "پیامهای پنهان در آب" دانشمند ژاپ که نشاندهنده ی ی تأث� افکار و کلمات بر آب و در نتیجه موجودات زنده است.

Draupadi

شاهزاده خانیم در حماسه Hindu مهابهاراتا که با هر 5 برادر جنگجوی خانواده پانداوا ازدواج کرده بود.

Hinduism

مذهب بیش� تهندیها. برگرفته از اصول وایه ساناتانا، دهارما و قانون ابدی، که سبب پیدایش مذاهب دیگری مانند بودیسم، جینیسم، سیکیسم و یغ�ه شده است.

Hindus

ن زده شدهاند. یپ�وان مذهب هندو که بیش از یک میلیارد نفر تخمی�

Homas

ی� برای اتصال به انرژی اولیه آتش. مراسم آی نی ودا

Hoo Kara

صدای "هو"ی تولیده شده از دهان به هنگام بازدم در مراقبه.

Hreem

بیجا یا بذر مان�تامربوط به انرژی زنانه.

Iccha Shakti

انرژی آرزو. دوتای دیگر کریا شاکت، انرژی عمل و گنانا شاکت، انرژی دانش هستند.

Ida Nadi

ییک از سه نادی اصیل، یا همان مسی�های انرژی در بدن است که از موالدهارا، مرکز انرژی ریشه رسچشمه یم یگ�د، آیدا نادی سمت چپ است که در سوراخ ب نی چپ پایان یمیابد که زنانه، رسد و نمایندهی ماه است.

Idli

خوراک لذیذی متعلق به جنوب Bharat شامل برنج و عدس بخارپز.

Issac Newton ز یک کالسیک. ز یکدان و ریاضدا ی ن، پیشگام ف� یف�

Institute Of Heartmath گ

ن بر مبت سازما� ن ی غ�انتفایع با هدف ترویــج زند� قلب)احساس(.

Isa vasya Upanishad ی�. ییک از اصیلترین و قدییمترین کتابهای مقدس ودا

$$\mathfrak{L}\mathfrak{H}\mathfrak{H}\mathfrak{L}\mathfrak{H}\mathfrak{H}\mathfrak{H}\mathfrak{H}$$

Gnana yogi کیس که مسی� دانش را برای درک نفس دنبال یمکند.

Goddess Saraswati

الهه هی Hindu یادگ�ی

منبع رودخانه گنگ.

Gomukh

Gopis زنا� ن که گاوچران بوده و مرید استاد روشنگر کریشنا بودند

Guru

استاد معنوی

مهر استاد.

بنیانگذار دین سیک.

پرستش آی نی استاد.

مؤسسه آم شوز� ودا

Guru Granth Sahib

کتاب مقدس مذهب سیک.

Gurus

استادان معنوی.

ی�.

Haasya Dhyana

مراقبه خنده.

Hanuman

خدای میمونها که توسط هندوها و شاگرد راما مورد اح�تام است.

Hara

ن ، که معادل چاکرای سوادهیشتانا جایگاه روح در سنت ژاپ یا مرکز انرژی مربوط به ترس است.

Hatha Yoga گ گ به نام سواتماراما و با تمرکز بر ویژ� نویع یوگا که توسط یو� های جسما� ن آشتانگا یوگای پاتانجایل شکل گرفته است.

برتر.

جهان.

Junaid
ف قرن
نهم.
و�
استاد ص
Ishwara
Karana sharira
ن الیه انرژ
به خواب
ه مربوط
ی در ما ک

یل، پنجمی
الیهی ع
شت �یط
ت.
شده اس
خاطرا
ت ومنبع
عمیق اس
Kabir
Jagat
ی.
ارف Bharat
شاعر و ع
Kalpataru
Jain
خشند�
درخت ب
Kalpataru darshan
Jain sutras
ن دارشا
برنامه مرا
Kamandalu
ل یمشود
Hindu حم
ط راهبان
که توس
ظرف آ�
Kapha
است.
انرژی
رودا
ن در آیو
‌های بد
ویژ�
دوشا یا
ییک از سه
ب و زمی�
عنارص آ
مرتبط با
Japa
Kapilavastu
ه شد.
در آن زاد
نگر بودا
ستاد روش
یرو� که ا
قلم
Jataraagni
Karma
ی انسان
ل اختیار
که اعما
بر اینکه
مب
ی�
ودا
مفهوم
ن یمکند.

او را تعیی
رسنوشت
Jeeva
Karma bandha
ل خویش.
یص
ت شخ
وی منفع
عمال از ر
زیر این ا
یس�اعما
ا
Jeevan mukta
شوند.
انجام یم
Karma mukta
Jeevan mukti
اش از
انجام
وابست
بدون
آن‌ها
زیرا
خویش،
مال
رها از اع
یمشوند.
Jesus Christ
Karma yoga
ون
خیص بد
‌های ش
مسئولیت
با انجام
خود که
مسی� درک
وابست
Karmic

Karurar قدیس عارف اهل جنوب Bharat است، که بر بقایای جاودانه جسمش، معبد تانژور ساخته شده است.

مربوط به کارما

J. Krishnamurthi

فیلسوف مشهور Hindu.

یپ�و مذهب جینیسم.

Jain sutras متون مقدس جینیسم که شامل آموزههای ماهاویرا یمشود.

Jalaluddin Rumi زدهم. ف ایرا� ن ی قرن س� شاعر صو�

Janma marana chakra چرخه تولد و مرگ.

Japa تکراریک مان�تا یا هجای مقدس در سکوت یا با صدای بلند.

Jataraagni گ است. آتش درو� ن که حفظ کننده زند�

Jeeva روح فناناپذیری که در همه موجودات زنده وجود دارد.

Jeevan mukta گ اش از چرخه تولد و مرگ رهیا� یمیابد کیس که در طول زند�

Jeevan mukti گ اش از وضعیت جیوان موکتا یا کیس که در طول زند� چرخه تولد و مرگ رهیا� یم یابد

بنیانگذار مسیحیت. John C Maxwell کارشناس و نویسنده مطالب مرتبط با رهب�ی.

John Gardner نویسنده بسیاری از کتابهای مربوط به رهب�ی.

Juliet شخصیت زن اصیل نمایشنامه "رومئو و ژولیت" اثر شکس یپ�، شاعر انگلییس.

Kulaarnava Tantra

کوالارناوا تان�تا گفته یمشود که ادبیات باستان توسط استاد روشنگر شیوا تألیف شده است.

Kumbh Mela

گردهم یا� معنوی که در ییک از چهار مکان Prayag Ujjain ، Hardwar ، و Nasik در سواحل مقدس رودخانهها.هر سه سال یک بار اتفاق یمافتد.

Kundalini Shakti

انرژی بالقوه فوقالعادهای که در هر بدن انسان پنهان است. اگر بیدار یمشود، شما را به سطح دیگری از آگایه یا وجود یمبرد.

Kunti

کونت در حماسه Hindu Mahabharata، مادر پنج برادر پانداوا که برای عدالت ایستاد.

Lamas

ی� الماس. راهبان بودا

Leela

بازی هلل الیه، بهویژه نمایشنامه کریشنا.

Rama

راما شاهزاده پادشایه ایودیا در حماسه Hindu .anayamaR

Madhura Bhava

ن استاد و شاگرد . را ی بطه عشق ب�

Madhyapantha

"راه میا� ن « که توسط استاد روشنگر بودا توصیه شده است و نمایانگر قدرت شاهد بودن است که سبب یمشود که فرد با احساساتش در تعادل باشد.

Madurai

شهر معبدی در جنوب Bharat، با داش� ت ن معبد میناشیک و همجواریاش با سوندارشوارا، وجهای از استاد روشنگر شیوا، ییک از اصیلترین مراکز جذب زائرین محسوب یمشود.

Magnetic Resonance

تکنیک عکسبرداری از بدن که نسبت به اشعه ایکس تصاویری با کن�تاست باالتر از بافتهای نرم ارائه یمدهد.

Maha Bhava تجیل غا� ئ در رابطه استاد شاگردی که بر تمایم روابط ی دارد. معمویل اعل

$$\vec{\omega}$$

$$\vec{\omega}$$

$$\vec{\omega}$$

$$\vec{\omega}$$

Kathopanishad

ییک از بزرگترین اوپانیشادها یا کتاب مقدس است که ن یاما، خدای مرگ Hindu و پرس جوا� ن به نام به تعام یل ب� ناچیکتا یمپردازد.

Kayakalpa کیااکالپا جوانس ی ازی بدن و تکنیک ضد پ�ی آیرودا، Hindu سنت سیستم پزشیک.

Keertans

آهنگهای عبادی.

Khalil Gibran عنوان "پیامب�" شناخته یمشود. ب خلیل ج�ان قرن بیستم شاعر آم ی ریکا� لبنا� ن که بیش� ت با

King Harishchandra

پادشاه هریشچاندرا حاکم افسانه ای Hindu که بهخاطر حفظ حرف خود در هر کاری مشهور بود.

King Janaka

پادشاه Janaka پادشاه Hindu پادشایه Videha با پایتخت Mithila، مشهور است بهخاطر عدالتش.

Kirlian Photography

عکایس ی ک�لیان فتوگرام های ولتاژ باال که برای ضبط اورههای موجودات زنده استفاده یمشوند.

Konganavar گ

ا ی و، ت�وپا� ت کنگانوار Hindu و شاگرد بوگار، بر روی جاودان گفته یمشود که معبد ساخته شده است.

Koshas

پنج غالف انرژی در بدن. در م� ت ن ، Taittreya Upanishad. ش وتیک به تفصیل �ح داده شده است

Krishna کریشنا استاد روشنگر Hindu که حقایق بھاوادگیتا را تحویل داد.

Kriya

عمل.

Kriya Shakti

انرژی میل و انرژی دانش ھستند

Kshana

ن دو فکر. ی فاصله ب�

Kuchela

كوچال دوست دوران كودیك استاد روشنفكر كریشنا كه نمونه آن است رابطه دوست استاد و شاگرد.

Mara

ی�. نم ش اد � در سنت بودا

Maslow

روانشناس آم ی ریکا� که به سبب مطرح کردن هرم پنج الیه نیازها مشهور است.

Matru Bhava

رابطه مادر و فرزندی و بسط آن به رابطه استاد شاگردی.

Maya

معنای تحتا ظ للف� اش "آ� ن که نیست". این مفهوم که زی جز رؤیا نیست، هرچند واقیع بهنظر برسد. گ ی چ� زند�

Meenakshi

الههای در مادورای، جنوب Bharat. گفته یمشود که او قدییس بوده است که بر بقایای جاودانه جسمش، معبد ساخته شده است.

Meerabai

شاهزاده چیتور، مرید کریشنا، شاعر، عارف و خواننده، که شوهرش بخاطر اراد� ت که به کریشنا داشت، با او بدرفتاری یمکرد.

Milarepa

ی� تبت، مارپا. گ تبت و شاگرد معلم بودا یو�

Mithyam

ن جاودانه است. ناپایدار، متضاد � ن �تام که بهمع

Mithyananda

کیس که شادی ناپایدار را بازنمیا� و آموزش یمدهد.

Moksha

آزادی از طریق خود درک خود.

Mrutyunjaya

رسودی برا یی پ�وزی بر مرگ.

Mudra

عالئیم که با دست در یط تمرینات یوگا، به ویژه مراقبه ایجاد یمشود و انرژی را در بدن توزیــع یمکند.

Mukti

آزادی از طریق درک خود

Muladhara Chakra

مرکز انرژی در ریشه ستون فقرات که مربوط به احساس حرص و آز و شهوت است.

Mahabharata

ایتیهاسا یا حماسه Hindu که شخصیت های اصیل آن شامل پنج شاهزاده پانداوا و صدها فاممیل کوراوا و استاد روشنگر کریشنا یم شود.

Mahakaasha

ن فضای ماورای نامحدود. سومی�

Mahamantra

همهمه که به چاکرای آناهاتا انرژی یمبخشد و در قالب گ � ن �تا تدریس یمشود. برنامههای سعادت زند�

Maharishi Mahesh Yogi

معلم معنوی Hindu قرن بیستم و مروج مراقبه متعالیه TM

Mahavakya

گ از اوپانیشادها که چهار عدد هستند: آهام سخنان بزر� برهماسیم، تات توام آیس، آیام آتما برهما، و پرجنانام برهما. نهستند که شما الیه هستید. تمام این چهارتا بهاین مع

Mahavira

ن ی و آخرین ت�تانکارا واردهامانا ماهاویرا بیست و چهارمی� یا فرد روشنگر بود، و اصول دین جنیسم را در Bharat پایه گذاشت که در حال حاضمیلیونها نفر در رسارس جهان بهآن ایمان دارند.

Mamakar

نفس درو� ن که مدام به شما یمگوید شما کوچکتر از آن زی هستید که فکر یمکنید. یچ�

Manas

ذهن.

Manasa Sharira

الیهی ذ نه انرژی.

Manickavasagar ییک از 63 نایانمار، مرید استاد روشنگر شیوا اهل تامیل نادو.

Manipuraka chakra مرکز انرژی ظری� ف در نزدییک ناف، مربوط به احساس نگرا� ن .

Manomaya kosha ن غالف انرژی ذ نه در پنج کوشا یا غالف انرژی. سومی�

Nirvana

آزادی از طریق درک خود.

Nirvana Shatakam مجموعهای از شش آیه که توسط استاد روشنگر آدی ف خود به استادش گ و به هنگام معر� شانکارا در سن 8 سال� گوینداپادا خوانده شد.

Nirvanic ن و آخرین الیه انرژی م ی رتبط به ن�وانا. ی الیه ن�وا� نهفتمی� در ذهن بدن ما است.

Nithya Ananda

سعادت ابدی.

Nithya Dhyaan

مراقبهای که توسط THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM بهعنوان مراقبه روزانه برای یپ�وانش ابداع شده است.

Nithya Mukta

فرد تا ابد آزاد شده.

Surya Namaskar ییک از تکنیکهیا� که در THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM یوگا و توسط معلمان آموزش دیده THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM تدریس یمشود.

Nithya Yoga

آموزههای یوگای THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM که بر اساس زبان بدن پاتانجایل، توسط معلمانش تدریس یمشود.

Nithyam

ابدی.

Nithyananda Spurana سعادت ابدی.

Niyama ن اندام پاتانجایل آشتانگا یوگا، که در مورد کدهای دومی� رفتاری است.

Oedipus And Electra Complexes

تمایل جنیس دخ� ت به پدر و پرس به مادر طبق تعریف فروید.

Om

هجای مقدس و سمبیل که نمایانگر آفرینش در هندوئیسم است.

Omkaara

صدای Om.

Muruganar

شاگرد استاد روشنگر رامانا ماهش اری� و شاعر تامیل که اشعار زیادی در مورد رامانا رسود.

Na Maha

"من نیستم" یا "من تسلیم هستم". بیش� ت مان�تاهای آی نی هندو با این جمله خاتمه یمیابد.

Nalanda

ی� در بیهار Bharat که از دانشگاه و مرکز بزرگ آم شوز� بودا کتابخانه تشکیل شده است.

Namaskar

سنت Hindu در احوا پل�یس. بهمعنای "من به تو تعظیم یمکنم".

Namo

به استادان و خدایان اشاره دارد همانطور که در mO oman ayanayaran ، به ویشنو اشاره شده

Namo Arihanta

ن تعظیم یمکنم. من به آریاهانتا، استاد و خدا ی ی ج�

Narmada

ن رودخانه بزرگ Bharat که از تپههای ویندهایا در مرکز پنجمی� Bharat رسچشمه یم یگ�د و ا شز �ق تا غرب جریان دارد و به ب دریای عر� یمریزد.

Nataraja

استاد روشنگر شیوا که بهصورت رقص در معبد چیدامبارام در جنوب Bharat جلوهگر یمشود.

Nawab

نجیبزادگان امپ�اتوری مغول.

Nayanmars

مریدان تامیل و قدیس استاد روشنگر شیوا، که تعدادشان 36 گ شان در کتاب پریا پورانام آمده است. نفر بود و داستان زند�

Neti

تکنیک پاکسازی ب نی در یوگا.

Nidra Devi

الهه خواب.

Nile

طویلترین رود جهان که در آفریقا جریان دارد.

Pitta گهای بدن در آیورودا است. انرژی ییک از سه دوشا یا ویژ� ایجاد شده توسط اثر متقابل دینامییک آب و آتش. آنها نیمتوانند بهیکدیگر تبدیل شوند، اما یکدیگر را تعدیل یا گ ضوری هستند. کن� ت ل یمکنند و برای زند�

Placebo

دارونما: مادهای است که بهعنوان دارو تجویز یمشود اما هیچگونه اثر درما� ن تأیید شدهای ندارد.

Placebo effect ی تأث� دارونما در درمان بیماران.

Polygraph

دستگاه دروغ سنج.

Pondicherry

گ با تامیلنادو. ایالت در جنوب Bharat در همسای

Poornima

ماه کامل

Prana

گ ی یا ن�وی حیات. پرانا انرژی زند�

prana sharira ن الیه بدن انرژی در سیستم هفت الیهای. دومی�

Pranamaya kosha ن غالف انرژی در سیستم 5 الیه کوشا. دومی�

Pranayama

کن� ت ل تنفس، ییک از هشت اندام آشتانگا یوگای پاتانجایل است.

Pranic

مربوط به پرانا یا انرژی حیات.

Prarabdha

نگرش و آرزوهیا� که به هنگام تولد با خود بهاین دنیا یمآوریم.

Pratyahara

اندام پنجم آشتانگا یوگای پاتانجایل که مربوط به فاصه گرف� ت ن از ورودیهای حواس است.

Puja

پرستش آی نیHindu.

P.D.Ouspensky

فیلسوف، ریاضدان و شاگرد رویس استاد روشنگر جورج گورجیف

Pancha kriyas پنج فعالیت وجود الیه: خلقت، حفظ، بازجوانسازی، ایجاد وهم و رفع وهم.

Pandavas پنج شاهزاده در حماسه Hindu مهابهاراتا که پدرشان پاندو بود.

Parabrahma

وجود اعیل.

Parama Shiva

اعیل.

Paramahamsa

ب است که معنای تحتا ظ للف� کلمه" قوی اعیل" است. لق به موجودات روشنگر داده یمشود.

Paramahamsa Yogananda گ

نامه یک استاد روشنگری که بهخاطر کتاب خود "زند� گ " مشهور است. او جنبش انجمن درک نفس را در سال یو� 1920 در آمریكا راهاندازی کرد.

Paramasthiti

حالت اعیل.

Patanjali

عارف Hindu باستان و نویسنده یوگا سوتراس، که پایه و اساس یوگا بهحساب یمآید.

Periya Puranam گ

63 کالسیک تامیل توسط Sekkizhar در مورد زند� نایانمار، مریدان مقدس استاد شیوا.

Peter Drucker

مدرس مدیریت، پدر مدیریت مدرن به حساب یمآید.

Pindanda

میکروسکوپ فردی در تقابل با برهماندا یا جهان.

Pingala Nadi

پینگاال ییک از سه راه اصیل نادیس، مسی� انرژی در بدن است. در سوراخ ب نی راست به پایان یمرسد، گرم و مردانه است، نشان دهنده خورشید است.

ی تین ا َسم آماراپ ادنانآ

Rene Descartes

رنه دکارت دانشمند فیلسوف فرانسوی که این گفته اش معروف است، "فکر یمکنم ، پس هستم".

Rishis

مرشدا ش ن ری�

Romeo

شخصیت اصیل مرد در نمایشنامه "رومئو و ژولیت" شاعر انگلییس شکس یپ�.

Rudraksh

بذر درخت كه در مراسم آی نیهندو و در پوشش استفاده یمشود. انرژی مراقبه را حفظ یمکند

Sadashiva Brahmendra قدیس تامییل قرن 18 و آهنگساز.

Sadasoham من همیشه برهمن هستم. من همیشه هوشیار هستم.

Sadhana

رویه معنوی.

Sahaja

شادی خودانگیخته الیه.

Sahasrara Chakra

ن و آخرین مرکز انرژی در تاج رس است که بیش� ت هفتمی� دروازه محسوب یمشود تا مرکز انرژی.

Sakha Bhava

نویع حالت دوست استاد و شاگردی همانند رابطه آرجونا و کوچال با کریشنا.

Sakshi

شاهد.

Salem

شهری در تامیل نادو.

Samadhi

ن و آخرین اندام در آشتانگا یوگا، که به اتحاد هشتمی� هوشیاری فردی با هوشیاری جها� ن اشاره دارد.همانند موكشا، موكت ی ، ن�وا ی نا و غ�ه.

Samhara

انحالل.

Purusha

در فلسفه سانکهیا اصل مردانه آگایه منفعل محض است، که متفاوت از اصل زن فعال Prakriti است.

Purusha Suktam ی� مخصوص پوروشا یا وجود اعیل. مناجات ودا

Quantitative Electro Encephalography مطالعهی امواج مغزی.

Raja Sannyasi

پادشاه راهبان.

Rajas گ پرخاشگری. گهای طبیعت است. ویژ� ییک از سه گونا یا ویژ�

Rama

شاهزاده پادشایه ایودیا در حماسه هندی رامایا.

Ramakrishna Paramahamsa

استاد روشنگر ا ب ز بنگال غر� در بهارات. شاگرد اصیل وی سوایم ویوکاناندا بود.

Ramana Maharishi

استاد روشنگر، مس ی تقر در ت�وواناماالی، در جنوب بهارات. او روش خود-پرسشگری، با پرسیدن از خود که "من هستم؟"، را بهعنوان رایه برای خودشنایس و خود تحق� ق ارائه داد.

Ramana Purana داستانهیا� دربارهی استاد روشنگر رامانا م ش هاری�.

Ramanuja گ تعدیل شده. بنیانگذار Vishishtadvaita یا اصل دوگان او، آدیشانکارا و مادوا، ییک از سه معلم بزرگ این کشور به حساب یمآیند. فلسفه هندو.

Ramayana

ایتیهاسا یا حماسهی هندی درباره شاهزاده راما. نسخهی اصیل آن توسط شاعر حکیم والمییک نوشته شده است.

Ras Leela تعامل معنوی ا پ ستاد روشنگر کریشنا با گو�ها یا مریدان گلهدار زن

چرخه تولد و مرگ.

Shaastra دس. کتاب مقSamsara
Shaastra-shastras وان ابزار. دس بهعن کتاب مقSamsara sagara
Shakti انرژی.Samsari
Shakti ن مادر کیها یل زنانه، اصل عاSamskara
Shakti Dharana ن ن معنوی فادهندگا ه تمام ش ت‌اناندا ب که توسط مراقبه‌ای ن یمشود. ش داده ت‌ا آموزSanchita
Shanmukhi Mudra ب نی به‌هنگام دهان و وش، چشم، گ آن در ی� که مودرا شود. شانده یم مراقبه پوSangha
Shastra صالح.Sankalpa Sannyas
Shirdi Sai Baba
ن مسلمانا وها و هم سطح بهارات ه هم تو شنگری ک استاد رو یمشود. هند سیک در زدییک نا دی در ن و در ش� ا ستایش یمکرد.Sannyasi
زند� ShivaSaris

استاد روشنگر هندی. معنای تحتا ظ للف� کلمهی شیوا ب �سبب" است. گ "فرخند�

Shiva Lingas

بازنم یا� استاد روشنگر شیوا به عنوان سمبل بازجوانسازی که ترک بی از اصول مردانه و زنانه است.

Shiva Sutras

شیوا سوتراس مجموعهای از آموزههای شیوا در قالب لطیفه است که شامل ویگنانا بهایراوا تان�تا، گورو گیوا ی ، ت�و ماندیرا ی م و غ�ه یمشود.

Shiva Tandava رقص کیها� ن شیوا بهصورت ناتاراجا، که در چیدامبارام دیده یمشود.

Shraddha Saburi تعهد و پشتکار صادقانه. عصاره آموزههی ای ش�دی سای بابا. اقیانوس تولد و مرگ.

کیسکه گرفتار سامسارا یا چرخه تولد و مرگ شده است.

اثرات محرکه یا خاطرات ژرف حک شده.

بانک کارماهای انباشته شده که ما از آن تعدادی پرارابدها کارما برای این تولد بریمداریم.

ن . عزلتگزی

سوگند یا تعهد.

جامعه.

کیس که راهب اعالم یم شود.

جامهای که توسط زنان هندی پوشیده یمشود.

Satan

بازنمیا� ش �.

Satori

حالت باالی هوشیاری.

Satsangs

گردهمیا� برای عبادت، مراقبه و اهداف معنوی.

Sattva

گ کنش گهای طبیعت است. ویژ� ییک از سه گونا یا ویژ� منفعل .

Self زی که با نابودی جسم و ذهن، نابود نیمشود. ی روح فردی، چ�

Taittreya Upanishad

ییک از اوپانیشادها یا متون مقدیس که به توضیح مفاهیم پنج عنرص و پنج کوشا یا پوسته انرژی پرداخته است.

Takshila

م ی رکز یادگ�ی که در حماسههای هندو در رامایانا و ماهاباراتا ذکر شده است و هم اکنون مقر می�اث جها� ن سازمان ملل ق پاکستان است. در شم ش ال ��

Tamas

گ عدم گهای طبیعت است. ویژ� ییک از سه گونا یا ویژ� تحرک.

Tanjore Art Paintings

ش نقا�های مذ به از جنوب بهارات که از سنگهای نیمه قیمت و طال بهعنوان زینت استفاده یمکند.

Tantra تکنیک. نویع تعلیمات معنوی که به زمان وداها بریمگردد.

Tantra ی� باستا� ن ب در دستیا� به روشنگری که با تکنیکها سنت ودا یا اعمال معنوی، مراقبه و مراسم آی نی صورت یم یگ�د.

Tapas

ریاضت معنوی.

Tat tvam asi ییک از حقایق بزرگ به معنای "آن توست"

Tathata

اینگونه.

Thanjavur

شهری در جنوب بهارات که به معابد عظیم و می�اث گاش معروف است. فرهن

Pratyakatma chaitanya jagrat بیدارکردن آگایه و خود درو� ن .

Tirupati

معبد مشهور ویشنو معروف به Venkateshwara یا Balaji در آندرا پرادش، جنوب بهارات.

Tiruvannamalai شهری معبدی که The Supreme Pontiff Of Hinduism Bhagawan Sri Nithyananda Paramashivam در آنجا متولد و بزرگ شده است.

$$\mathfrak{so}$$

$$\mathfrak{so}$$

Shraddha Saburi کیسکه تکنیکهای معنوی را انجام یمدهد. Siddhis قدرتهای که در طول سفر معنوی شکل یم یگ�د.

Sister Nivedita

خواهر نیودیتا، شاگرد انگلییس ایرلندی سوایم ویوکاناندا.

Socrates

سقراط، فیلسوف یونا� ن و هم عرص افالطون.

Soham

به Hamsa رجوع کنید.

Sufi

بعد عرفا� ن اسالم

Sufis

ی صوفیان، پ�وان تصوف، بعد عرفا� ن اسالم.

Sufism

تصوف، بعد عرفا� ن اسالم.

Sushumna Naadi

سوشومنا ییک از سه نادی اصیل، مسی�های انرژی در بدن زد. است که از موالدهارا، که از مرکز انرژی ریشه بریم یخ� سوشومنا مسی�اصیل انرژی کوندال نی است و در ساهارسارا در قسمت تاج رس به پایان یمرسد.

Sushupti

خواب عمیق.

Sutra

تکنیکهای معنوی که در قالب لطیفه مطرح یمشود.

Svadharma

مسی� درست کیس.

Swadhishthana Chakra

ن پایه ستون فقرات و ناف که توسط مرکز ا ی نرژی طحال ب� ترس مسدود یمشود.

Swami

عنوا� ن افتخاری که برای یک یا راهب بهکار یم رود.

Swami Sri Yukteshwar Giri

استاد استاد روشنگر پاراماهمسا یوگاناندا.

Vatha

ییک از سه دوشا یا ویژگیهای جسم در آیورودا است. از لحاظ مفهویم انرژی از عنرص اتر و هوا تشکیل شده است. ن کننده فعالیت واتها است. نسبت اتر و هوا تعیی�

Vatsalya Bhava

رابطهی استاد و شاگردی که در آن شاگرد استاد را به چشم یک کودک یمبیند، مانند مادر یاشودا و فرزند کریشنا.

Vedas

وداها متون كتاب مقدس باستان كه حقایق عمیق معنوی را توضیح یمدهند. چهار ودای اصیل وجود دارد - ریگ ودا، یاجورودا، ساماودا و آتارواودا. این متون در مورد فداکاری است و از داستان ها و رسود ها تشکیل شده است. وداها افشاگر حقای� قهستند که برای عارفان و پیغمب�ان اتفاق افتاده است.

Vedic

مرتبط به ودا یا کتابهای باستا� ن .

Veera

شجاعت.

Vijnanamaya Kosha

پوسته تجسم و تصویر، کوشا یا پوسته انرژی چهارم.

Vipassana

آموزههای استاد روشنگر بودا برای نگاه به درون با زیرنظرگرف� ت ن تنفس.

Vishnu

پشتیبان در تثلیث خدایان هندو.

Vishuddhi Chakra

چاکرا یا مرکز انرژی ظریف در ناحیه گلو. که با مقایسه خود با دیگران مسدود یمشود.

Vivekachoodamani

اثر فلس� ف استاد روشنگر آدی شانکارا.

Vivekananda

ن شاگرد راماکریشنا پاراماهمسا و بنیانگذار سبک از ا یول� ق قرن نوزدهم که در گس� ت ش آگایه راماکریشنا. ش عارف �� نسبت به هندوئیسم و یوگا در اروپا و آمریکا شخصیت مهیم محسوب یمشود.

Warren Bennis

مشاور در زمینه مدیریت و رهب�ی.

Transcendental Meditation-Sidhi

گ که گفته یمشود که با مراقبهی متعایل-سیدی. قدرت یو� استفاده از تکنیکهش ای پی�فته TM محقق یمشود.

Transcendental Meditation™

گ رواج مراقبهی متعایل. تکنیک مراقبه که توسط ماهش یو� و محبوبیت یافته است.

Turiya

ن مرحله آگایه که در آن هیچ فکری نیست و تنها چهارمی� آگایه هست.

Tyagaraja

آهنگساز قرن هجدهم که اهل کارناتاکا در جنوب بهارات بود.

Upanishad

کتابهیا� که جوهره متون باستا� ن وداها را تشکیل یمدهند. معنای تحتا ظ للف� آنها "نشس� ت ن با استاد" است. یازده اوپانیشاد اصیل وجود دارد که استاد روشنگر آدی شانکارا بر روی آنها حاشیهنوییس کرده است.

Vaastu Shastra

ی� نسبت به فضا، اینکه ما چگونه با فضای اطراف علم ودا خود ارتباط برقرار یمکنیم.

Vajrasana

وضعیت در یوگای آسانا که به حالت دو زانو انجام یمشود.

Vak

انرژی پشت گفتار.

Vakya

بیانیه.

Vali

پادشاه میمونها در حماسه هندوی رامایانا که توسط شاهزاده راما کشته یمشود.

Vanaprastha Sannyas

ی�، که در آن زن و گ طبق سنت ودا ن مرحلهی زند� سومی� گ متأهیل خود را به انجام فعالیتهای معنوی و شوهر زند� در جستوجوی حقیقت غا� ئ یمگذارنند.

Vasana

طرز فکر.

Vasudeva Kutumbaha

ن "جهان خانواده من است". جملهی کریشنا به مع

ی تین ا َسم آماراپ 643 ادنانآ

Yoga Sutras رسوده شده است. ب کتا� دربارهی یوگا که توسط استاد روشنگر پاتانجایل

Yogaha Chitta Vritti Nirodhaha

شعر دوم یوگا سوترا: یوگا توقف ذهن است.

Yudhishtra

ن پنج شاهزاده خانواده پانداوا در بزرگ ی ترین فرزند در ب� حماسهی هندی ماهاباراتا

Yukti

دانس� ت ن این ی که چه چ�زهیا� باید تغیی� ی کند و چه چ�زهیا� باید پذیرفته شود.

Zazen

ی�. ن در بودا مراقبههای نشست

Zen

ن . مشتق شده از دهیانا، مراقبه. بودای ژاپ

Zen Koans

معماهیا� که بهعنوان تکنییک در ذن برای تسهیل ی خودشکوفا� مطرح یمشود.

Yaksha

ی� که طبق ا ی ساط�هند محافظ ثروت است. نیمه خدا

Yama

خدای هندوی مرگ و عدالت.

ن شاخه از آشتانگا یوگا که شامل رعایت پنج اصل ا یول� یم شود:satya(حقیقت( ، ahimsa(عدم خشونت( ، ی�( و asteya(دزدی نکردن( ، aparigraha(حداقل دارا brahmacharya(تجرد(.

Yamuna

رود مقدیس در بهارات که به استاد روشنگر کریشنا نسبت داده یمشود.

Yantra

ً به شکل صفحهای فلزی که دارای انرژی دستگایه، معموال است و در اعمال معنوی مورد استفاده قرار یم یگ�د.

Yashoda

می ادر رضا� ی )ش�ی( استاد روشنگر کریشنا.

Yoga

معنای تحتا ظ للف� آن "متحد ساخ� ت ن " جسم-ذهن- روح است.

Part 14: Living Enlightenment (Gospel of Paramahamsa Nithyananda)_Farsi_part_14.md

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM کم، در جویش معنوی خود از هم ی ان سن� شورمند بود.

او بهعنوان یک پرس خردسال، فعالیتهای معنوی مختل� ف را در محوطه انرژی آروناچاال انجام یمداد.

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM در جوا� ن شورمند و جستجوگر.

برنامههای مراقبه در زندان

  • ن قدرتمند بهصورت آنالین و رایگان، بیش از کلیپهای سخ� ن ا� THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM را به ره� شماره یک معنوی تبدیل کرده است.

یاترای وارنایس، ژوئن 2008

دارشان شفابخش رایگان، بیدادی، بهارات ، یک تا یسویک مارس 2008 شفای معنوی � ن �تا علم منحرص به ش فرد شفابخ� از طریق انرژی کیها� ن است. مردم را شفا یمدهد و بیش از شفا دهنده معنوی � ن �تا را برای ارائه خدمات ً � ن � THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM شخصا شفابخش رایگان به افراد بهطور روزانه در رسارس جهان گسیل داده است.

خطابه ش ای در جلسه شفادهندگان در آ�ام بیدادی، بهارات ً با گروههای مختل� ف از افراد -اعم از داوطلبان، شفا دهندگان، تعلیم دهندگان و � ن � THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM مرتبا مریدان مالقات کرده و تشکیل جلسه یمدهد.

About The Sph The Supreme Pontiff Of Hinduism Bhagawan Sri Nithyananda Paramashivam

The Supreme Pontiff of Hinduism ("SPH"), Jagatguru Mahasannidhanam ("JGM"), His Divine Holiness ("HDH") Bhagavan Sri THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM, is recognized as the 1008th living incarnation of Paramashiva as per Sanatana Hindu Dharma ("Hinduism") and by His predecessors of enlightened masters and adepts.

The SPH THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM is reviving Hinduism as the 1008th Acharya Mahamandaleshwar (the head for all spiritual leaders) of Atal Akhada (ancient apex body of Hinduism), coronated as Mahamandaleshwar (Supreme Spiritual Head) of Maha Nirvani Akhada (largest apex monastic order) and the youngest Mahamandaleshwar, ordained as the 233rd Guru Mahasannidhanam (Pontiff) of Thondai Mandala Aadheenam, ordained as the 293rd Guru Mahasannidhanam (Pontiff) of Shyamalapeeta Sarvajnapeetam, ordained as the 23rd Guru Mahasannidhanam of Dharmamukthi Swargapuram Aadheenam, and coronated as the 203rd Emperor of Suryavamsa Surangi Samrajyam

The Srimad Karana Agama, Purva bhaga, Patala 71, Sakalotpatti vidhi, Sloka 8 & 9 (Sacred Ancient Hindu scripture) declares:

درباره Sph The Supreme Pontiff Of Hinduism Bhagawan Sri Nithyananda Paramashivam

مقام عایل هندوئیسم »SPH»، جاگاتگورو ماهاسانیدانام »JGM»، عالیجناب الیه »HDH »باگاوان رسی THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM ن تجسم زنده پاراماشیوا پاراماشیوام، به عنوان هزار و هشتمی� بر اساس سنتانا هندو دارما )هیندوئیسم( شناخته یم شود. که توسط اسالف او از استادان و صاحب نظران از پیش تعریف شده است.

احیای برای SPH THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM ن آچاریا ماهاماندالشوار هندوئیسم( است که به عنوان ماهاماندالشوار )رئیس روحا� ن )رسور تمام رهب�ان معنوی( آتال آخادا )تنۀ اوج باستا� نهندوئیسم به عنوان هزار و هشتمی� عایل( ماهی ا ن�وا� ن آخادا )بزرگ� ت ین نظم سلطنت( تاجگذاری شده است. جوان� ت ین ماهاماندالشوار، به عنوان دویست و یس ن گورو ماهاسانیدانام )پاپ( توندای مانداال آدهینام، و سومی� ن گورو ماهاساننیدانام )پاپ( به عنوان دویست و نود و سومی� شیاماالپیتا رسواجناپیتام، و به عنوان گوروی ماهاسانیدهام گ سامرجیم. ن گورو ماهاساننیدانام سورن دویست و نود و سومی�

Srimad Karana Agama، Purva Bhaga، Patala 71، 9 & 8 Sloka ،Vidhi Sakalotpatti( کتاب مقدس هندو باستان( اعالم یم کند:

In this way (Shiva) who is Nishkala - without any body and parts, who is the Ultimate Supreme Being, who is established in the Creation, who is the Cause of the creation of the Universe, assumes a body out of His Free Will for the protection of the Universe, and for the welfare of the Spiritual seekers and Devotees.

The SPH THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM is the reigning spiritual emperor of 17 ancient traditional Hindu kingdoms and the reviver of the most ancient, most peaceful, still-living and long-lasting demonstrable به این ترتیب )شیوا( - که نیشکاال است - بدون جسم و عضوی، برترین حق متعایل است که در خلقت مستقر شده و عامل آفرینش جهان است، در بد� ن حلول یمکند؛ برای حفاظت از کیهان و رفاه سالکان و شیفتگان روحا� ن .

Paramashivam THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM SPH امپ�اتور معنوی ز ترین، پادشایه سنتهندو و احیاگر قدییم ترین، صلح آمی� ن 17 هنوز زنده ترین و طوال� ن ترین سامانه ایست که امکان همزیست ز را به مردم نشان یمدهد. مسالمتآمی�

گ کایالسا تأسیس کرد و در پس از تاجگذاری در سن 16 سال�

system that shows the possibility of peaceful co-existence amongst people. Following the coronation to establish KAILASA worldwide at the age of 16, for the past 27 years, The SPH THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM, as the face of the unified Hindus, has been single-handedly, tirelessly inspiring the dispossessed Hindu Diaspora to reclaim their Hindu centric freedom and stand unified for the centuriesold Hindu genocide.

The 1008th living incarnation of Paramaśiva, The SPH THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM stands as the unifying force for the born and practicing Hindu diaspora worldwide and established the Hindu State, KAILASA for the persecuted Hindus in over 100 countries.

The SPH THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM has made resolute efforts towards recognizing and legitimizing the Hindu genocide which has been receiving scant consideration by global leaders and international bodies, The SPH THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM founded KAILASA Uniting Nations. For the past 27 years, this international body has been responsible in building relations, bridging dialogs, inspiring leaders, uniting nations towards acknowledging the Hindu policies which are universal, life positive as referenced from the ancient text of Hinduism. This is the 'ahimsa' (non-violent) way of bringing acknowledgment to the horrors of the Hindu genocide, the untold facts of the darkest act of mankind on Earth to the most contributing civilization - KAILASA.

KAILASA is an apolitical nation whose vision is enlightened living for all. Towards this goal, KAILASA is the only Hindu nation on planet Earth today bringing legitimacy to the principles of Hinduism. Social principles, economic principles, judicial principles, Hindu medical principles, and Hindu economic principles. KAILASA is The SPH THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM's response to humanity's global problems of poverty, hunger, illiteracy, disease, violence and global warming and the continuing ethnocide and genocide of over 80 million Hindus worldwide since 7 centuries.

Over the last 50 years, the effects of meditation and its significant impact on stress, crime rates, violence, political decision making and even war in local and global consciousness is well established. Unfortunately, in the last two hundred years, forcibly we are made to believe Hinduism is a functional ،THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM SPH ،گذشته سال به عنوان چهره هندوهای متحد، در رستارس ی جهان، به تنها� گ ناپذیر الهام بخش مهاجران هندوهای محروم برای 27 و خست ی بازپس گ�ی آزادی هندو محور خود بوده است. و همچنان در مقابل نسل شک� چند صد ساله هندو متحد ایستاده اند.

ن تجسم زنده پاراماشیوا، THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM SPH هزار و هشتمی� Paramashivam به عنوا ین ن�وی متحد کنندۀ مهاجران هندو متولد شده و در رسارس جهان عمل یمکند. او دولت هندو را با نام کایالسا برای هندوهای تحت آزار و اذیت در بیش از کشور تأسیس کرد.

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM SPH تالش های قاطیع ش�وعیت بخشیدن به نسل شک� برای به رسمیت شناخ� ت ن و م هندوها انجام داده است، که البته توسط رهب�ان جها� ن و نهادهی ای ب� ن الملیل مورد توجه اندیک قرار گرفته است.

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM SPH سازمان ملل متحد نالملیل کایالسا را تأسیس کرد. در سال گذشته، ا ی ین نهاد ب� مسئول ایجاد روابط، ایجاد پل گفتوگوها، الهام بخشیدن به رهب�ان، متحد کردن ملتها در جهت تصدیق سیاستهای هندو است که جهانشمول و حیا� تهستند، همانطور که در م� ت ن باستا� نهندوئیسم اشاره شده است.

این راه »آهیمسا« )بدون خشونت( است که کمک یمکند وحشتهای نسل شک�هندوها، حقایق ناگفتهای از تاریکترین ن را به یاری تمدن کایالسا، به رسمیت عم ش ل ب� بر روی زمی� بشناسد.

گ روشن کایالسا یک م ی لت غ�سیایساست که چشم انداز آن زند� برای همه است. برای رسیدن به این هدف، کایالسا تنها کشور ش�وعیت ن است که امروزه به اصول هندوئیسم م هندو در زمی� یمبخشد. اصول اجتمایع، ا ی صول قضا�، اصول پزشیک هندو، و اصول اقتصادی هندو. کایالسا پاسخ THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM SPH گ ، Paramashivam به م ش شکالت ب�یت از جمله فقر، گرسن ن و ادام ش ه قوم ک� بیسوادی، بیماری، خشونت و گرمایش زمی� و نس ش ل ک� بیش از میلیون هندو در رسارس جهان از قرن گذشته است.

در طول سال گذشته، اثرات م ی دیتیشن و تأث� قابل توجه آن بر اس� ت س، می�زان جرم و جنایت، خشونت، تصم ی یم گ�ی سیایس و حت جنگ در آگایه محیل و جها� ن ب به خو� ثابت شده است. متأسفانه، در ۲۰۰ سال گذشته، با زور این باور را ش ن� ً داده اند که هندوئیسم فقط یک اصل کاربردی برای روشنگری و معنویت بوده و برای نظام سیایس، اجتمایع، اقتصادی کامال ناکارآمد است. باور ناکارآمد بودن ساختار خانواده و ساختار اجتمایع هندو، بزرگ� ت ین جنایت ا ش ست که علیه ب�یت انجام شده است.

دارما هندو ساناتانا با آزار و اذیت مذ به خ تاری� و مداوم و خشونت سیستماتیک، به اشکال مختلف از جمله تالش برای

principle only for enlightenment and spirituality. It is absolutely dysfunctional for the political, social, economical system. Making Hindu family structure, Hindu social structure dysfunctional is the greatest crime done against humanity.

Sanatana Hindu Dharma has faced both historical and ongoing religious persecution and systematic violence, in various forms including assassination attempts on living incarnations, targeted elimination of Hindu pontiffs through bio war and lawfare, cyberbullying, Hindu phobia, forced conversions, documented massacres, demolitions, desecration and grabbing of worship temples and monasteries, looting of Hindu temples properties, destruction of Hindu educational institutions, elimination of well known Hindu libraries, the gross violation to the freedom to practice the Hindu school of liberated thinking (Sankhya), Hindu schools of living enlightenment (Jeevan Mukthi), gross violations of the right to freedom of religion that includes violations of the right to life, personal Hindu integrity or personal Hindu liberty, mass execution, looting and enslavement.

Hinduism was once practiced freely in over 56 nations across the continent from Afghanistan, Bharat, Nepal, Burma, Sri Lanka, all the way to Singapore, Malaysia, and Cambodia and Indonesia, and in 200 states, 1700 samasthanas (provinces) and 10,000 sampradayas (traditions). Over several centuries the combined forces of foreign invasion, political upheaval, colonialism and religious persecution systematically ended millennia of Hindu Swarajya, or self-rule. Today Hindu temples remain in a few countries but the Hindus who worshiped in them have been ethnically cleansed.

The revival of Hinduism through the civilizational nation of KAILASA globally irked vested interests of atheistic terrorist militant elements, caste supremacist terrorists and other anti-Hindu forces who executed a massive persecution and genocide on SPH and His followers on 2 March 2010 that continued for the next whole decade and comprised of over 70 assassination attempts, over 250 sexual assaults on SPH and his monks and disciples, lawfare of 120 false cases over 10 years, massive hate propaganda in electronic media of over 14,000 hours and print media of over 25,000 articles in 5 years, destruction of heritage properties worth over 27 million USD, and the continuing ethnocide and genocide of over 80 million Hindus worldwide since ترور تجسم های زنده، حذف هدفمند پاپهای هندو از طریق جنگ زیست و قانون، آزار و ا ب ذیت سای�ی، هندو هرایس، تغیی� مذهب اجباری، قتل عامهای مستند، و تخریب و غارت معابد و صومعه ها، غارت اموال معابد هندو، تخریب موسسات آم شوز�هندو، حذف کتابخانه های معروف هندو، نقض فاحش آزادی عمل به مکتب تفکر آزاد هندو )سانخیا(، مدارس روشنگری زنده هندو. )Mukthi Jeevan)، نقض فاحش حق گ ، آزادی شخیص هندو، آزادی مذهب که شامل نقض حق زند� گ یمشود. اعدام دسته جمیع، غارت و برد�

هندوئیسم زما� ن آزادانه در بیش از 56 کشور در رستارس قاره از افغانستان، Bharat، نپال، برمه، رسیالنکا، تا سنگاپور، مالزی، و کامبوج و اندونزی و در 200 ایالت، 1700 سماستانا )استان( و 10000 سامپ�ادیا اجرا یمشد. )رسم و رسوم(.

یط چندین قرن، با ترک بی از تهاجم خارج، تحوالت سیایس، استعمار و آزار و اذیت مذ به، به طور سیستماتیک به هزارههای هندو سواراجیا یا خودمختاری پایان دادند. امروزه معابد هندو ق مانده است، اما هندوهیا� که در آنها عبادت یم کردند در چند کشور پاکسازی قویم شده اند.

احیای هندوئیسم از طریق ملت تمد� ن کایالسا در سطح جهان، منافع مش� ت ک عنارص شبه نظایم تروریست ملحد، تروریستهای برتری طلب و سایر ضد هندوها را تحت تأث� قرار داده است.

ین�وهیا� که در 2 مارس 2010 آزار و شکنجه و نسل شک� گس� ت ده ای را علیه THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM ی و پ�وا ش نش �وع کردند که در دهه بعد هم ادامه یافت که شامل بیش از 70 سوء قصد، بیش از 250 تجاوز جنیس به THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM و راهبان و شاگردانش، 120 پرونده ن و دیگر موارد یمشود. ی دروغ�

بیش از 14000 ساعت تبلیغات گس� ت ده نفرت در رسانه های الک� ت ونییک یط 10 سال و بیش از 25000 مقاله در رسانه هپ ای چا� یط 5 سال، تخریب اموال می�ا� ث به ارزش بیش از 27 میلیون دالر، و ادام ش ه قوم ک� و نس ش ل ک� بیش از 80 میلیون هندو در رسارس جهان در 7 قرن گذشته.

به طور خاص محدودیتهای قانو� ن شامل:

  • ی� از THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM با تبلیغات نفرت، محروم کردن ش� •وعیت زدا گ م او از حقوق مد� ن و انسا� ن ، پیش داوری او از نمایند� عادالنه و محاکم ی ه عادالنه حبس غ�قانو� ن مکرر، با شکنجه وقیحانه، تالش برای ترور در زندان، همراه با توجیه سیستیم به اشکال مختلف، از جمله فرآیندهای ب ، عدم مسئولیت که رایج بوروکرایس ب، �تفاو� ت ، خودفری منجر به همدست سیستماتیک مستمر با شکنجه، قتل و نس ش ل ک� شده است.
  • •تبلیغات کذب چندالیه برنامهریزی شده توسط رسانه های قهمراه شده »دولت چهارم« که با عدم مشارکت اخال� است، و عموم مردم را در وضعیت از جهل عمدی، انکار

681 The Supreme Pontiff Of Hinduism Bhagawan Sri Nithyananda Paramashivam

7 centuries. Specifically, the lawfare involved:

  • Delegitimizing THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM by hate propaganda, disenfranchising Him of His civil and human rights, prejudicing Him from fair representation and fair trial
  • Repeated illegal imprisonment, with brazen torture, custodial assassination attempts, supported by system justification in various forms, including the common processes of bureaucracy, indifference, self-deception, diffused responsibility and has resulted in continued systemic complicity with torture, murder and genocide
  • Well-planned multi-layer false hate propaganda by the 'fourth estate' media sustained by moral disengagement, leaving the broader public in a state of willful ignorance, motivated denial, out-group victim-blaming, dehumanization and bystander apathy to even genocide.

THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM stands in solidarity with the untold, multi-level - social, political, intellectual, religious, cultural, linguistic, economic, legal, digital - persecution done to Hinduism and faced by Hindus and Hindu minorities worldwide for the past several thousands of years continues through the modern day. THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM has been recently acknowledged by the United Nations for the persecution of THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM and the KAILASA global community, especially the affected women and children.

The KAILASA with de facto spiritual embassies operating across over 100 countries and having presence across the globe as the largest spiritual knowledge source on Hinduism is spiritually governed with the life positive, all-inclusive, universal policies sourced from Hinduism revived by the THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM. Having enriched and enreached more than one billion individuals over the past 27 years the KAILASA raises the voice to protect Hindus, defend Hindus and preserve the Hindu narrative for the world.

ی� و زه، رسزنش قربانیان خارج از گروه، انسانیت زدا ا ی نگ� ب�تفاو� ت ناظران حت به نسل شک� قرار یمدهد.

  • •THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM در مقابل آزار و اذیت ناگفته، چند سطیح - اجتمایع، سیایس، فکری، ق ، دیجیتایل به گ ، زبا� ن ، اقتصادی، حقو� مذ به، فرهن هندوئیسم یم ایستد که در گذشته هزاران هندو و اقلیتهای هندو در رسارس جهان با آن مواجه بودند. آزاری که از سالهای دور تا امروز ادامه دارد. ً توسط سازمان THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM ا یخ�ا ملل به دلیل آزار و اذیت THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM و جامعه جها� ن کایالسا، به ویژه زنان و کودکان آسیب دیده، تأیید شده است.

کایالسا با سفارتهای معنوی واقیع که در بیش از 100 کشور فعال است، در رستارس جهان بهعنوان بزرگ� ت ین منبع دانش معنوی در مورد هندوئیسم حضور دارد، از نظر معنوی با سیاستهای حیا� ت مثبت، فرا یگ� و جها� ن که از هندوئیسم احیا شده توسط THE SUPREME PONTIFF OF HINDUISM BHAGAWAN SRI NITHYANANDA PARAMASHIVAM اداره یمشود. کایالسا یط 27 سال گذشته با هب دف � نیاز کردن مردم بیش از یک میلیارد نفر را ثروتمند کرده است. و همچنان صدای محافظت و دفاع از هندوها و حفظ روایت هندو را در جهان بلند یمکند.

گ روشنگری زند�

ت آناندا ن � نکتاب دی� پارام آهم سا �

ز یها� ز یها� ی است که گفته ام، یم گویم و خواهم گفت؛ و تمام چ� ی »این کتاب عصاره ی تمام چ� که یم خواهم بگویم اما نیم توانم . . . «

نـی�وی بالقـوه ی خارقالعـاده ای درون هـر انسـان نهـان اسـت کـه اگـر بیـدار شـود یم توانـد شـما را ز ورای محدودیتهای جسیم و ذه� انسان، به سطح بسیار باالتری از آگایه )consciousness ) برسـاند. ی ایـن فـرا آگایه را تجربـه کنیـد و نـ�وی بالقـوه ی غـا� ئ خـود را شـکوفا نماییـد. ایـن تنهـا گ ب نهایـت لـذت را بـ�د. گ انسـان اسـت تـا بتوانـد از روشـنگری زنـد� هـدف و غایـت زنـد�

ت آناندا استاد روشنگر زنده قرن بیست و یکم ن � -پارام آهم سا �

  • مباحث این کتاب عبارتند از: گ راه حل های روشن، ساده و کامل زند� - چگونه یم توان به گناه غلبه کرد؟ - عشق واقیع چیست؟

ی مس� مستقیم سعادت روزمره گ سعادتمندانه با مراقبه های آسان و یوگا - سبک زند� - بیش از 100 تکنیک مراقبه ی قدرتمند و رویه های کسب آگایه روزمره

گ نگایه خاص به حقایق ابدی زند� - کارماچیست؟ گ روزمره چیست؟ - هدف از زند�

ابعاد استاد - استاد کیست؟ - چگونه استاد یم تواند در تحقق هدف غا� ئ به من کمک کند؟

... و موارد بیش� ت ی از این دست!

هدنسیون ارهبدر ت� داتــدا اســنانآ رورگـنش زآمو .تاسـ مـکی و تـسیب نــرق ی هـدنزه ملاـش وا یاـه ماراپ � اســ ماهآ ز ت منظـو هـبر ـن ـققحتی�وی ـوقلابه ی ـرفدی و دناـسنا زا یـیدرگ هـئارا ی �اخدمـ ت� تر و هعاـشــدا انانآورسارستــ رد یـدبا تداعســ ماـیپ جــــی ـوی ،هبـقمراگا و ز� تـی هـبر شیم آ ناـغمرا هـب تـی ورد. موام .تاســ یـلا یدموجـو ورگـنشی ر�ب یــراب ا ر هـک تاسـ ناجهــ